اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا
3.17K subscribers
76 photos
144 videos
8 files
157 links
🔸نهاد ترویجی دانش تاریخی و اندیشه سیاسی در ایران

یوتیوب:
https://www.youtube.com/@AtusaThinkTank
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/atusathinktank?stkn=MWZjbGVjczQ2N2RtYQ==

راه ارتباطی در تلگرام: @atusathinktank2
Download Telegram
ایران‌دوستان در تلاش برای اعتلای میهن

ویژه‌برنامه‌ افتتاحیه اندیشکده «ایران‌اندیشی آتوسا»

🔸به مناسبت تأسیس اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا، خانم دکتر نادیا حاجی‌پور، پژوهشگر زبان‌های باستانی در پژوهشگاه علوم انسانی، یادداشتی نگاشته‌اند که در آن به تلاش‌های ایران‌دوستان برای اعتلای میهن پرداخته شده است.

🔻یادداشت خانم دکتر حاجی‌پور را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:👇👇

https://telegra.ph/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-12-18
👍18👎6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روشنک مرادی غریبوند: ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به نواندیشان و تجدد‌خواهان نیاز دارد

ویژه برنامه افتتاحیه اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

🔸روشنک مرادی غریبوند، عضو اتاق بازرگانی امارات و رئیس اندیشکده تجارت و صنعت پارادایم، در پیامی به مناسبت تأسیس اندیشکده «ایران‌اندیشی آتوسا» اظهار داشت:

🔸«ایران برای حفظ میراث تاریخی خود و همچنین برای شکوفایی و احیای آن، به نواندیشان و تجدد‌خواهانی نیاز دارد که به ما یادآوری کنند چه بوده‌ایم و نشان دهند که چه می‌توانیم باشیم.»

🔻ادامه سخنان خانم مرادی غریبوند را می‌توانید در ویدئوی بالا مشاهده بفرمایید.

@Atusa_thinktank
👍27👎7
اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا pinned «جشن پیروزی نور بر تاریکی ✍️مریم روشن‌بین: عضو شورای علمی اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا ویژه‌نامۀ پاییزی 🔸در آستانهٔ شب چله (یلدا) و به مناسبت ثبت جهانی جشن دیوالی، لازم دیدم نگاهی تطبیقی به هماهنگی‌ها و هم‌پوشانی‌های معنایی و آیینی این دو جشن پاییزی بیندازم.…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ریشه شکل‌گیری شب چله

🔸مراسم شب چله یا یلدا از جمله آیین‌های باستانی باقیمانده از روزگار کهن در نزد ایرانیان است. مراسم و باورهای این شب با شیوه زندگی روستایی و شبانی نیاکان ما پیوند داشت، در ویدئو حاضر به ریشه‌های شکل گیری شب چله یا یلدا می‌پردازیم.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

نویسنده متن: شهرام عضدی
تدوین: مهسا و زهرا آقامیری

@Atusa_thinktank
👍20👎8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر سید سعید میرمحمد صادق: اندیشکده باید برای طرح‌های خود پیوست اقتصادی داشته باشد

ویژه برنامه افتتاحیه اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

🔸دکتر سید سعید میرمحمد صادق، پژوهشگر تاریخ ایران، در پیامی به مناسبت تأسیس «اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا» اظهار داشت:

🔸برای قوام و پایداری یک مؤسسه و تضمین آینده کاری آن، ضروری است که به طرح‌ها و برنامه‌های اندیشکده با نگاه اقتصادی پرداخته شود و پیوست اقتصادی همراه داشته باشد. منظور از نگاه اقتصادی آن است که برنامه‌هایی تهیه و اجرا شوند که در کنار توجه به مباحث ایران‌اندیشی، بتوانند نیازهای سازمان‌ها و نهادهای مختلف را پاسخ دهند.

🔸در دهه‌های اخیر، سازمان‌ها و نهادهای متعددی شکل گرفته‌اند که «اندیشکده ایران‌اندیشی» می‌تواند با ارائه طرح‌ها و خدمات مناسب، بخشی از نیازهای آن‌ها را پوشش دهد و همچنین منابع پایداری برای ادامه فعالیت خود ایجاد کند.

🔻ادامه پیام دکتر میرمحمد صادق را در ویدیو بالا مشاهده بفرمایید

@Atusa_thinktank
👍14👎6
بهرام بیضایی و ایران: به مثابه یک تاریخ‌اندیش

دکتر امید غیاثی: معاون پژوهشی اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

🔸بهرام بیضایی در زادروز خود از میان ما رفت و ایرانیان در سوگ یکی از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگی و هنری خود نشستند. بهرام بیضایی چنان که همگان می‌دانند، تنها کارگردان صرف یا نمایشنامه‌نویس نبود، بلکه در وهله نخست یک پژوهشگر بود. «نمایش در ایران» که در جوانی نوشت هنوز مرجع مهمی است و نگارنده نیز در پایان‌نامه ارشد خود در رشته تاریخ به آن ارجاع داده است. نوع نگاه بیضایی به تاریخ و فرهنگ ایران، ما را بر آن میدارد که او را در زمره اندیشمندان تاریخ ایران قرار دهیم. علاقه او به فرهنگ عامه و اسطوره‌ها، در همه جای آثارش دیده می‌شود که ما را به سوی فهم نظام ارزش‌های اجتماعی در دل تاریخ ایران و نقاط مثبت و منفی آن سوق می‌دهد. او در کودکی با شنیدن داستان «سلطان مار» از مادربزرگش، جذب داستان، قصه‌گویی و اهمیت آن شد و به گفته خودش چنان فهم اسطوره‌ای در آثارش جاری شد، که حتی ناخودآگاه سراغش می آمد و از فیلم «سگ‌کشی» به عنوان مصداق این امر نام می‌برد.

🔸 بیضایی با شاهنامه زندگی کرد و مانند یک پژوهشگر، به دل تاریخ رفت تا دریابد هزار و یک شب حامل کدام فرهنگ بوده است و به ما تلنگری بزند که «هزار افسان» کجاست؟ و ما به یاد بیاوریم که ژانری پر اهمیت در تاریخ خود داشته‌ایم که آن را افسان نامیده بودیم و با ژانرهای جدید و رایج که تلاش کرده‌ایم متون گذشته خود را در قالب آن تعریف کنیم، لزوماً اینهمان نیست. تذکرهای او ما را به سوی پدیدار ایران در طی تاریخ رهنمون می‌کند و گوشه‌هایی را از زاویه هنر و نمایش نشان می‌دهد که در تاریخ‌نگاری رسمی کمتر بدان پرداخته‌اند. او بخوبی در «مرگ یزدگرد» نشان می‌دهد یک گزاره تاریخی چگونه می‌تواند لایه‌های گوناگون واقعیت را در دل خود حمل کند و در زمان خواندن شاهنامه فراموش نمی ‌کند که مهم ترین سوگنامه ایرانی یعنی رستم و سهراب، یک وجه مغفول مانده دارد و آن، سوگ تهمینه است. او با تصویرسازی از گفتگوی مردم معمولی در زمان فتح تهران توسط مشروطه خواهان، فهم انسانی ایرانی از مفهوم قانون را برجسته می‌کند تا اهمیت این جهان مفهومی را در قالبی چون نمایشنامه بیان کند. بیضایی ضمن نقادی، با تلاش برای نشان دادن ریشه‌های هنوز معنادار در سنت ایرانی، تجدد را همچنان در افق انسان ایرانی زنده نگه داشته است.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

@Atusa_thinktank
👍34👎7
دانشگاه و قبایی که بر تنش زار می‌زند

دکتر بهزاد کریمی: استاد گروه ایرانشناسی دانشگاه میبد

1. دانشگاه در جهان و به‌ویژه در ایران مرجعیت روشنفکرانه‌ی خود را از دست داده است. زمانی در دهه‌ی 1960 دانشگاه‌ها مأمن اندیشه‌ورزی و پایگاه تبلیغ تفکراتِ غالباً چپ بودند و از طریق تأثیر اجتماعی خودْ دولت‌ها و مجامع بین‌المللی را مجبور به پذیرش ایده‌های خود می‌کردند. این دوران، اما به سر آمده است.

2. فروپاشی شوروی و آشنا شدن با حقایق تلخ پشت پرده‌ی آن، استبداد انسان‌ستیز دولت‌های بلوک شرق، ناکامی در دستیابی به اهداف جاه‌طلبانه‌ای که برای چند دهه موجب تحرک و ایجاد جنبش‌های چپ می‌شد، پست‌مدرنیسم، کالایی شدن دانش و زبان بیش از حد تخصصی همگی باعث شدند دانشگاه چونان یک مُبلّغ بزرگ و راهبر اجتماعی و سیاسی مقام و موقع خویش را از دست بدهد.

3. در ایران اوضاع به‌مراتب بدتر بوده است. ناکامی‌های سامان سیاسی مستقرِ برآمده از انقلابی که با پرچمداری روشنفکران چپ پدید آمد – چه آنچه ایجاد شده است را دلخواه این روشنفکران بدانیم یا ندانیم – همگان را وادار به بازخوانی انتقادی تاریخ معاصر کرده است.

4. موضوع دیگر، ساختار دانشگاهی است که در چند دهه‌ی اخیر هرچه بیشتر مستحکم شده است؛ ساختاری که در آن فرم جای محتوا، ایده‌ئولوژی جای دانش و رنکینگ جای تفکر را گرفته است. در چنین ساختاری است که استاد در پستوهای دانشگاه فارغ از جهان بیرون و با هدف ترفیع و ارتقاء مبدّل به ماشینِ نوشتن مقاله‌هایی شده است که مخاطبان متخصصش گاه از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی‌رود. افزون بر این، دانشجویانی که محصول نظام معیوب آموزش و پرورش هستند بدون داشتن دانش یا ایده، ناخواسته به تحکیم این ساختار کمک می‌کنند؛ دانشجویانی ساکت و منفعل که عموماً گاه از نگارش یک نوشتار ساده با جمله‌بندی درست عاجزند. نه پرسشی در کار است و نه بحثی درمی‌گیرد. نه استادی که زندگی‌اش در گرو چرخش قلم فلان مقام دانشگاهی است جرأت درانداختن بحث جدی و چالشی و روزآمد را داراست و نه دانشجو توان علمی طرح پرسش‌ درست و مرتبط با اوضاع جامعه را دارد. این وضعیت در کنار کنترل‌های امنیتی و سیاسی دانشگاه را به زائده‌ای در کنار دیگر زوائد متصل به یک آپاراتوس بوروکراتیک تبدیل کرده است و استاد را تا حد یک کارمند دون‌پایه و دانشجو را به سطح یک دانش‌آموز دبیرستانی فروکاهیده است.

5. طبیعی است که در این اوضاع و احوال، دانشگاه هرچه بیشتر توده‌ای می‌شود. این بدان معناست که دانشگاه ادامه‌ی جامعه‌ی توده‌ای است. به همین خاطر است که به جای شنیدن حرف‌های حسابی یا صدور کتاب‌ها و مقالات معنادار شعارهایی از کعبه‌ی علمش شنیده می‌شود که منطقاً باید از چاله‌میدان و دروازه‌غار انتظار شنیدنش را داشت.

6. همیشه دانشگاه در مظان این اتهام بوده است که با جامعه پیوند ارگانیک نداشته و دنباله‌رو ایده‌های انتزاعی خود بوده است. تجربه‌ی تاریخی انقلاب سال 57 که در آن دانشگاهیان یکی از راهبران بودند و پیامدهایش، توده‌ را نسبت به دانشگاه بیگانه و در عین حال بدبین کرده است. اکنون باید این پرسش را پیش کشید که آیا پیوندی که اکنون میان دانشگاه و جامعه برقرار شده است، چگونه چیزی است؟ و آیا این همان اتهام قدیمی عدم ارتباط با جامعه را رفع کرده است؟ دموکراسی‌خواهان و عقلای چپ باید به این بیندیشند و آیا ببینند چگونه می‌توان این پدیده را فهمید؟ چپ‌هایی که مدعی همزبانی با توده‌ها هستند چگونه می‌توانند گوش خود را به شعارهای پراکنده، اما گسترده در ایران ببندند؟ این مسئله‌ای جدی است.

7. مسئله‌ی دیگری که حاصل مشاهدات و تجربه‌ی زیسته‌ی من در چندسال اخیر است، مؤید تضعیف اندیشه‌ی چپ در دانشگاه‌ها به موازات تقویت اندیشه‌های راست در بین معدود دانشجویان فعال و علاقه‌مند در چارچوب گروه‌ها و نهادهای دانشجویی است. چپ‌ها مخاطبان خود را در دانشگاه از دست داده‌اند و صدای‌شان از حلقه و محفل خودشان آنسوتر نمی‌رود، اما به لطف رسانه‌های همفکر در بیرون از دانشگاه موج‌آفرین هستند و بیش از آنچه هستند بزرگ نمایانده می‌شوند. از سوی دیگر اما روز به روز به تعداد دانشجویان فعال راست‌گرا که حول کلمه‌ی «ایران» گرد هم می‌آیند افزوده می‌شود. دوستان خردمند چپ ما باید در این تحولات تأمل کنند و به سراغ تحلیل این روندها بروند.

8. البته که این وضعیت نمی‌تواند مطلوب باشد. انتظار از دانشگاه این است که یک سروگردن بالاتر از توده‌ها باشد؛ دانشگاه باید آینده‌نگر باشد؛ دانشگاه باید آسیب‌ها و مزایای اتخاذ یک مسیر سیاسی و اجتماعی را برای تصمیم‌گیران و توده به‌شکلی قابل فهم توضیح دهد و اصولاً به گمانم فلسفه‌ی وجود علوم انسانی در دانشگاه باید چنین چیزی باشد.

ادامه یادداشت در پست بعدی👇👇👇

@Atusa_thinktank
👍20👎4
ادامه یادداشت پست قبلی👆

9. این نوشتار اصلاً منکر فعالیت‌های استادان نواندیش و فعال حوزه‌ی علوم انسانی نیست، ولی آنها خود بهتر می‌دانند که در حکم قطره‌ای هستند در برابر دریای یک ساختار متصلب و اجزای منفعل و هم بدین معنا نیست که نگارنده‌ی این سطور در گرداب این ساختار فرونیفتاده است و دست و پا نمی‌زند. باشد که رستگار شویم.

@Atusa_thinktank
👍21
برای نان یا برای آزادی و تجددخواهی؟

تحلیل کوتاه از چیستی و کیستی ماهیت اعتراضات اخیر مردم ایران


اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

تحولات اعتراضی معاصر در ایران را می‌توان به‌مثابه تبلور یک تضاد تاریخی میان دو رویکرد سیاسی ـ اجتماعی درک کرد؛ رویکردی که خواهان بازتعریف جایگاه انسان ایرانی در نسبت با مدرنیته، آزادی و توسعه است، و رویکردی که در چنبره‌ی بازتولید سنت به انحا گوناگون و ایدئولوژی‌های واپس‌گرا و تجددستیز گرفتار مانده است.

در روزگار کنونی، خیابان‌های ایران صحنهٔ بازنمایی و در تداوم این تعارض است: تعارضی که دیگر صرفاً نزاعی اقتصادی یا معیشتی (برای نان) نیست، بلکه به سطحی از «خودآگاهی تاریخی» و هویتی رسیده است که خواهان بازاندیشی در نسبت «ایران» با پروژه‌ی مدرنیته و تجدد و تبلور آن در زمین واقعیت جامعه ایران است.

مطالعهٔ تاریخ تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران، برخلاف روایت‌های ایدئولوژیک مسلطِ  پس از انقلاب ۱۳۵۷، نشان می‌دهد که محور بنیادین پویایی‌های تاریخی ایران در دوگانهٔ «تجددخواهی/ ارتجاع» قابل فهم است. این دوگانه، ریشه در تلاش نیروهایی دارد که از عصر قاجار تا امروز، می‌کوشیدند ایران را از مدار پوسیدگی نهادی و عقب‌افتادگی به سوی عقلانیت مدرن و نوسازی فرهنگی و اقتصادی و بازسازی نهاد دولتِ تاریخیِ ایران از یکسو و شهروند مداری از سوی دیگر سوق دهند.

در مقابل، نیروهای ارتجاعی ـ چه در قالب ایدئولوژیک کردن دین و چه در صورت‌های چپ‌گرای ضددولت و ضد ملیت ایرانی ـ در مقاطع گوناگون تاریخی، در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، به‌نحوی پارادوکسیکال با یکدیگر هم‌پوشانی پیدا کرده‌اند و در عمل در برابر پروژهٔ تجدد و نوسازی ایستاده‌اند. این هم‌پوشانی تاریخی میان واپس‌گرایی دینی و آرمان‌گرایی رمانتیک چپ، مسیری را رقم زده است که بازسازی دولت مدرن در ایران را همواره در وضعیت تعلیق و بحران قرار داده است و اعتراضات امروز را می‌توان ادامهٔ این کشمکش تاریخی دانست: تقابل میان نیروهایی که به نقادی و بازسازی سنت تاریخی، عقلانیت مدنی، فردگرایی اخلاقی و نهادهای دموکراتیک و توسعه ایران حول محور ایران‌گرایی باور دارند، در برابر نیروهایی که همچنان وفادار به روایت‌های بسته، اقتدارگرایانه و ضدتجدد از جامعه و سیاست‌‌اند و یا بدنبال بدست آوردن موضعی در مناسبات قدرت هستند که تجربه  اصلاح‌طلبان و رابطه آنها با جامعه را برای ایرانیان تداعی می‌کند. از این منظر، خیابان ایرانی امروز نه صرفاً میدان نزاعی اجتماعی، که صحنهٔ تداوم پروژهٔ دیرینهٔ «تجددخواهی در ایران» است؛ پروژه‌ای که در جست‌وجوی آزادی، انسانیت و عقلانیت مدرن، همچنان در برابر ژنِ تاریخی ارتجاع ایستاده است. هیچگاه نباید فراموش کرد که تجدد ایرانی از مشروطه حامل یک پیام بوده است که انسان ایرانی به مثابه یک شهروند دولت ملی را در افق قرار داده است.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا
۱۸ دی ماه ۱۴۰۴


@Atusa_thinktank
👍27👎8
گو به پیران مشو ایمن که مکافاتی هست
لاجرم خون سیاوش طلبد کیخسرو


@Atusa_thinktank
👍51
هویت ملی ایرانی: تحولات پساساسانی و ظهور «ملتِ جدیدِ در قدیم»

امین داودی: عضو اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

سقوط شاهنشاهی ساسانی نقطه عطفی بنیادین در تاریخ ایران و جهان به شمار می‌رود. این رویداد صرفاً یک فروپاشی سیاسی نبود، بلکه آغازگر گذاری پارادایمی در جهان شد و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام فراهم آورد. در بطن این تحولات، مرگ یزدگرد سوم، نه تنها پایان یک سلسله را رقم زد، بلکه آغاز دورانی پرچالش و دگرگونی‌های عمیق فرهنگی و اجتماعی را برای فلات ایران به ارمغان آورد. این یادداشت که ادعاهای آن را می‌توان با داده‌های تاریخی سنجید، به بررسی سیر تحول هویت ایرانی در دوران اسلامی می‌پردازد و فرضیه شکل‌گیری «ایرانِ نوینِ مستحکم» را بر پایه مولفه‌هایی نوظهور، مورد ارزیابی قرار می‌دهد و مقدمه‌ای برای شکل‌گیری گفتگوی علمی و پژوهشی در این زمینه است.

در دوران شاهنشاهی ساسانی (۲۲۴-۶۵۱ میلادی)، می‌توان از شکل‌گیری و تثبیت مولفه‌هایی سخن گفت که هسته اولیه هویت ایرانی را تشکیل دادند. اندیشه پادشاهی متمرکز، ذیل مفهوم وحدت در عین کثرت، زبان فارسی میانه به عنوان زبان اداری و فرهنگی و نظام حقوقی و اداری منسجم، پایه‌های یک «دولت-ملت» را بنا نهادند. مفهوم «ایرانشهر» در این دوره، فراتر از یک قلمرو جغرافیایی، به یک « هویت اجتماعی» اولیه با اشتراکات فرهنگی بدل شد. این فرایند، گرچه ریشه‌های عمیق‌تری داشت، اما در سایه قدرت و سازماندهی ساسانیان به اوج خود رسید و درک جمعی از «ایرانی بودن» را تعریف کرد. استحکام این هویت، به قدری بود که پس از فروپاشی سیاسی، هسته اصلی آن، ذیل «ایده ایران»، در برابر خلاء قدرت سیاسی در قرون اولیه اسلامی مقاومت کرده و به حیات خود ادامه داد.

با این حال، سقوط ساسانیان دگرگونی‌های ساختاری عمیقی در ایران به وجود آورد. یورش اقوام جدید، به ویژه در مرزهای شرقی، و متعاقب آن، حضور اقوام بیابان‌گرد آسیای مرکزی و مغول، فرایند «قومی‌شدن» و «ایلیاتی شدن» را در ساختار اجتماعی و سیاسی ایران تسریع بخشید. این امر، نظام شهری و بوروکراتیک ساسانی را به سمت ساختارهای قبیله‌ای سوق داد که تا پیش از ظهور رضا شاه پهلوی بیش از ۸۰ درصد جامعه ایران را «عشایر» تشکل می‌داد. فردوسی این امتزاج فرهنگی و هویتی را پیش‌بینی کرده بود:

«ز ایران و ز ترک و ز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان


نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخن‌ها به کردار بازی بود.»


از سقوط ساسانیان تا دوران مدرن، عناصر «غیرخودی» و «باد بی‌نیازی خداوند» به ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یورش آورده و به دگرگونی آن پرداختند. در این میان، نخبگان فکری ایرانی تلاش می‌کردند تا «هسته سخت» هویت ایرانی را در برابر نیروهای بیرونی حفظ کنند، یا آن را ذیل «ایران» تعریف کنند. در حالی که این نیروها نیز در صدد تحمیل فرهنگ و ایدئولوژی خود بودند. علی‌رغم این فشارهای شدید، «میراث فرهنگی» ایران، به ویژه زبان و ادبیات، حول محور «نام ایران» توانست بقای خود را تضمین کند. نامی که به معنا و مفهوم سیاسی (تخت پادشاهی ایران)، جغرافیایی، فرهنگی و تمدنی تبدیل شد.
این ملت باستانی،(همانطور که ژان شاردن فرانسوی در عصر صفویه به آن پرداخته است) با فراز و نشیب‌های فراوان، تا دوران معاصر پیش آمد. مواجهه با «تمدن غرب» و ظهور ایدئولوژی‌های مدرن، چالش‌های جدیدی را پدید آورد. جریان‌های چپ، با رویکردی ایدئولوژیک، مفهوم «ملت ایران» را هدف قرار دادند و به ستیز با آن بلند شدند. اگرچه انقلاب مشروطه (۱۹۰۶) با معرفی مفهوم «شهروندی» و تلاش برای تأسیس «دولت مدرن»، گامی مهم بود، اما تنش‌های میان هویت دینی، قبیله‌ای و ایرانی، همواره فرایند پیوند میان دولت ملی جدید با شهروند ملی را با موانعی مواجه کرده بود. دوگانه «ارتجاع و تجدد» شکل گرفت و این «ضعف ساختاری و هویتی»، خود به بستری برای تحولات سیاسی بعدی، از جمله انقلاب ۱۳۵۷، بدل شد.

با این حال، انقلاب مشروطه، علاوه بر پایه‌گذاری دولت ملی، «شهروند ایرانی» را به عنوان مولفه‌ای نو در بطن ملت ایران تعریف کرد که همواره در افق دولت ملی همراه با آن تعریف شده است. افقی که در سال‌های اخیر نمایان شده است. در دهه‌های اخیر، شاهد فرآیندی هستیم که می‌توان آن را «بازسازی هویتی» نامید. عناصر تحمیلی یا ناهمگون تاریخی، به تدریج کنار گذاشته شده و «ملت» بر محور نمادهای ملی، به ویژه پرچم ملی ایران و «ساختار سیاسی کهن ایرانی» بازتعریف شده است. این پدیده، از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، بی‌سابقه است؛ جامعه ایران، خود را به شکلی قاطع و همگانی، ذیل یک ساختار و «نماد ملی واحد» و بر بستر «گفتمان ملی فراگیر» بازیافته است. این همبستگی هویتی، پتانسیل ایجاد تحولات عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در آینده داراست و نشان‌دهنده بلوغ جدیدی در مفهوم «ملت ایران» است.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

@Atusa_thinktank
👍34👎5
درگذشت استاد عبدالمجید ارفعی (۹ شهریور ۱۳۱۸ _ ۶ اسفند ۱۴۰۴)

با اندوه فراوان، استاد عبدالمجید ارفعی، مترجم منشور کوروش و گل‌نوشته‌های تخت جمشید، امروز ـ ششم اسفندماه ـ دار فانی را وداع گفت.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا درگذشت این پژوهشگر برجسته را به خانواده محترم ایشان، دوستداران فرهنگ ایران زمین، و جامعه‌ی ایران‌شناسی صمیمانه تسلیت عرض می‌کند.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

@Atusa_thinktank
👍64
فراتر از شکل حکومت: تأملی در محتوای رؤیای جمعی ایرانیان

دکتر بهزاد کریمی: عضو همکار در اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

یکسان شدن صداهای برخاسته از دانشگاه و خیابان و مدرسه، به معنای همصدایی اراده‌های معطوف به تغییر در سطوح مختلف جامعه است. پایین آمدن دانشگاه از برج عاج روشن‌فکرانه و فروتنی‌اش در برابر ملت و بالا رفتن مدرسه و هماوردی‌اش با دانشگاه، تنها از یک چیز حکایت آن دارد و آن خواست تغییر و گام برداشتن در مسیر آن است. گویی توده‌ی مردم تصمیم گرفته‌اند بی‌اعتنا به توصیه‌های روشنفکران جمهوری‌خواه، آگاهانه کتاب تاریخ را آنچنان که می‌خواهند ورق بزنند. رؤیایی در سر دارند، رؤیایی که زمانی در «تاریخ»، ردای واقعیت بر تن داشت. اراده‌ها پشت یک تکرار تاریخی بزرگ در مختصات زمان حال قرار گرفته است. سیل اراده‌ی مردم نهایتاً تمام دلسوزی‌ها، هشدارها و توصیه‌های روشنفکرانه را با خود خواهد برد. و من به این فکر می‌کنم که شاید حتی، مردم آماده هستند، به بهای داشتن کشوری به‌لحاظ اقتصادی پیشرفته و از حیث اجتماعی آزاد، حتی دست از آزادی‌های سیاسی خود فروبشویند. به گمانم مهمترین پرسش، اکنون این است که ایران فردا شبیه چه چیزی خواهد بود؟ و روشنفکران اگر به معنای حقیقی کلمه روشنفکر باشند، باید ضمن سپر انداختن در‌برابر واقعیت، از بازی با کلمات دست بردارند و به این بیندیشند که چگونه ممکن است رؤیای جمعی مردم را با خواسته‌ها و نیازهای قرن بیست و یکمی ملت ایران سازگار کنند. بنابراین این فراخوانی است برای فرا رفتن از مناقشه بر سر شکل حکومت و دعوتی است برای تأمل در محتوای آن. بدین معنا، من تذکارها و نگرانی‌های روشنفکران چپ را در بازتولید دیکتاتوری، چیز جز حاشیه‌ای بر متن اراده‌ی ملی نمی‌دانم.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

@Atusa_thinktank
👍42👎16
خبر درگذشت استاد گران‌قدر، دکتر الهیار خلعتبری، جامعه علمی و ایران‌پژوهی را بهت‌زده و غمگین کرده است.

افتخار شاگردی با ایشان را از سال۱۳۹۲، در دوران کارشناسی ارشد در دانشگاه بهشتی (ملی) داشته‌ام.

خلعتبری از نوادگان محمدولی خان تنکابنی و نیز از بستگان عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجه دولت شاهنشاهی ایران در دهه ۱۳۵۰ بود.

در گفت‌وگویی که پس از نشست مهم «نقد و بررسی آراء و اندیشه‌های دکتر سید جواد طباطبایی» در کتابخانه ملی (سال ۱۳۹۳) با ایشان داشتم، دکتر خلعتبری معتقد بودند پیروز این نشست طباطبایی بود؛ و این آغازی بود بر افول ایدئولوژی‌هایی که طباطبایی به نقد و چالش علمی آن‌ها برخاسته بود.

هرچند به‌نظر می‌رسد هنوز شناخت درستی از طباطبایی در ایران درنیافته‌ایم، اما دکتر خلعتبری زنده بود و با چشم خود دید که آن ایدئولوژی‌هایی که طباطبایی به نقدشان پرداخته بود، هم در نظر و هم در عمل، نزد مردم ایران به شکلی چشمگیر فروپاشیدند.

درگذشت دکتر خلعتبری را به خانواده محترم ایشان و نیز به جامعه علمی، به‌ویژه دانشجویان تاریخ و ایران‌شناسی، تسلیت عرض می‌کنم.

امین داودی
عضو اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا


@Atusa_thinktank
👍31👎5
نامه ایران و پرداخت در سنت
از فردوسی تا جلال خالقی‌مطلق

دکتر امید غیاثی: معاون پژوهشی و راهبردی اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا


🔸8 اسفند 1404 استاد جلال خالقی مطلق، شاهنامه‌شناس برجسته در آلمان از دنیا رفت و در میان اخبار جنگ و قطعی اینترنت مجالی برای پرداختن به جایگاه ایشان فراهم نشد و به ناچار به تعویق افتاد. بی شک کار بزرگ خالقی‌مطلق به تصحیح مرجع او از شاهنامه برمی‌گردد که سال‌های زیادی از عمر خود را -همانند فردوسی- وقف این کار کرد.

🔸 سهروردی زمانی گفته بود من حکمت و فرزانگی ایرانیان باستان را زنده کرده‌ام و تاکنون کسی در این کار بر من پیشی نجسته بود. امری که می‌توان آن را نقطه عزیمت این یادداشت قرار داد. تصحیح شاهنامه به عنوان مهم‌ترین سند هویتی ایرانیان در طول تاریخ کاری بود که تا پیش از این هیچ ایرانی بدان دست نیازیده بود و همواره غیرایرانیان انجام داده بودند. به این معنا می‌توان با سخن ابوالفضل خطیبی فقید همراه بود که می‌توان به یک اعتبار مطالعات شاهنامه را به قبل و بعد از دکتر خالقی تقسیم نمود. این یادداشت می‌خواهد زاویه دیدی به کارنامه علمی استاد خالقی را برجسته کند که تلاش علمی او را به رویکرد فردوسی در پرداختن به سرگذشت ایرانیان پیوند می‌دهد. از این زاویه، مسئله هویت ایرانی تنها چشم‌انداز نسبت به اهمیت شاهنامه و شاهنامه‌پژوهی نیست، بلکه مواجهه فردوسی و شاهنامه‌پژوه را در افق خلق یا تکرار، تداوم یا تاسیس، مبنا قرار داده و به مسئله بدل می کند.

🔸فردوسی در مواجهه‌اش با سرگذشت ایرانیان در دوره باستان، رویکردی نقادانه و خلاقانه در پیش گرفته بود. او ضمن به بیان در آوردن نامه ایرانیان، با پرداختن به جنبه‌های خاصی از این نامه، مُهر خود را بر آن زده و تنها به تکرار بی‌تذکر و یا همانند نویسنده یک داستان تماماً خیالی، به خلق از عدم نپرداخته بود. پژوهش‌های خالقی را نیز می‌توان بر همین مبنا قضاوت کرد. در این نوع مواجهه، سنت پیشین مبنا قرار گرفته است، اما پژوهشگر به طرح مسئله در آن سنت می‌پردازد. فردوسی در بخش «اندر فراهم آوردن کتاب» اشاره کرده بود که در مواجهه با نامه ایرانیان باستان، چگونه نوری بر جان تاریکش تابید.

🔸این نور تابیدن از یکسو، سبب شد که فردوسی خود از سوی دیگر نوری بر زوایای آن نامه بتاباند. نوری که تابشش در دوره معاصر تاریخ ایران نیز همچنان پابرجاست و خالقی مطلق نیز همانند فردوسی، نوری که از این نامه ایران کهن بر او تابیده بود را درونی کرده و در طول سال‌های پژوهشش درباره ایرانِ شاهنامه، تلاش کرد خود نیز نوری دیگر بر آن بتاباند. به این معنا، فردوسی و خالقی‌مطلق سوژگی خود را در مواجهه با سنت حفظ نموده، ضمن تکرار، به تاسیس هم دست یازیده‌اند. براین اساس فعل پرداختن را می‌توان در توضیح این مواجهه بکار برد. در این پرداختن است که نامه ایرانیان دوباره همزمان هم تکرار و هم تاسیس می‌شود، هم تاثیر می گذارد و هم تاثیر می‌پذیرد.

🔸آثار خالقی مطلق درباب شاهنامه و فرهنگ ایران، با مرکزیت تصحیح او از شاهنامه، به زعم نگارنده اهمیت اصلی خود را در این رویکرد نشان می‌دهد. هرچند که بر تصحیح او برخی از ادیبان دیگر خرده گرفته و نقد وارد کرده‌اند، چنانکه نگارنده نیز با برخی از این استادان مواجهه داشته و نقدهای گاه تیز و تند را نیز شنیده است. این نقدها از منظر علمی در تصحیح نسخ، چه وارد باشند و جه نباشند، در اهمیت آثار خالقی مطلق در شناخت ایران از منظر این یادداشت تاثیری نمی‌گذارد. آنچه می‌توان آموخت این است که ایران را نه سنت‌مدارانه می‌توان درک کرد و نه به شیوه‌های پست مدرن، بلکه مواجهه‌ای می‌طلبد که از سنخ مواجهه‌های پدیدارشناسانه و هرمنوتیکی خواهد بود. با وام‌گیری از فردوسی می‌توان گفت که استاد خالقی مطلق نیز تخم سخن درباره ایران را پراکند، چنانکه ایران همچنان نقش بنیادینی در معنابخشی به زیست ساکنان این جغرافیا دارد.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

@Atusa_thinktank
👍25👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شروین وکیلی و ناسیونالیسم غرب‌ستیز

«نمی‌دانم قدرتی که شما[اروپایی‌ها] را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید حال آنکه ما در جهل غوطه‌ور و بندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم»

شاید پرسش عباس میرزا از ژوبر مهم‌ترین پرسش معاصر ما درباره وضعیت اکنون باشد. نوع برخورد ما با این پرسش شکل‌دهنده آینده ماست. اما گاهی عواملی چون ناسیونالیسم رمانتیک و غرب‌ستیز که پشت «وطن‌پرستی» سنگر گرفته‌، مانعی بزرگ سر راه درک ما هستند.

یک نمونه‌ شاخص که در این ویدئو آمده، گفتار کسانی چون شروین وکیلی است که هر چه بیشتر ما را از یافتن پاسخ دور می‌کند. اندیشیدن ایدئولوژیک ناگزیر به ضدیت با مدرنیته ختم می‌شود.

در این ویدئو به راستی‌آزمایی سخنان وکیلی پرداخته‌ایم.

🆔
@Atusa_thinktank
👍30👎7
نقدی بر مصاحبه اخیر عباس امانت با بی‌بی‌سی فارسی

اردلان کوزه‌گر: معاون سیاست‌گذاری توسعه در اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا و دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تربیت مدرس

🔸اخیراً عباس امانت تاریخ‌نگار شناخته‌شده ایرانی، مصاحبه‌ای را با بی‌بی‌سی فارسی انجام داده است که در آن به وقایع اخیر ایران پرداخته شده است. مصاحبه جنبه‌های مختلفی دارد، از مسائل سیاسی روز تا پرداختن به مقوله ایرانیان کوچیده به خارج از کشور یا به تعبیری که در آن مصاحبه بدان اشاره رفت، دیاسپورای ایرانی، ولی در اینجا به بخش ویژه‌ای از آن گفتگو پرداخته می‌شود و آن دیدگاه امانت درخصوص جایگاه تاریخی شاه در ایران است.

🔸امانت به شیوه‌ای به طرح بحث پرداخته است که پیش‌تر در سلسله‌درس‌گفتارهایی که برای رسانه آسو، وابسته به بنیاد تسلیمی، به انجام رسانده، کوشیده است تا تاریخ ایران را تبیین کند. در این شیوه امانت می‌کوشد تا با بررسی ریشه واژه‌ها حدود و ثغور حقوقی و مفاهیم را در دل تاریخ تعیّن بخشد. برای نمونه و تنها برای آشنایی با شیوه مورد بحث، امانت ریشه واژه شهر را عبارت «شه‌رَوا» می‌داند به معنایی جایی که فرمان شاه در آن روا بوده است! و بعد از همین ریشه‌شناسیِ البته نادرست و عوامانه نتیجه می‌گیرد که حدود اختیارات پادشاهان فراتر از شهرها نمی‌رفته است!

🔸به این مبحث اتیمولوژی در ادامه بحث باز خواهیم گشت. ولی بازگردیم به منطق امانت در تبیین تاریخی او. امانت در دقیقه ۹ مصاحبه درباره ریشه فارسی باستان شاه می‌گوید «اگر شما به ریشه‌شناسی این کلمه نگاه کنید یعنی خودشای، یعنی خودشایسته، یعنی مقامی که از جانب هیچ مقام بشری مشروعیت خودش را کسب نمی‌کند». البته امانت ریشه‌شناسی درست و علمی را به کار نمی‌برد، شاه از ریشه واژه فارسی باستان خشایَثیه (XšāyaƟiya) است به معنای فرمانروا، در حقیقت او از اتیمولوژی عامیانه استفاده می‌کند و نزدیک‌ترین عبارتی را که در فارسی نو به خشایثیه پیدا می‌کند و ظاهرش شباهتی به آن واژه باستانی دارد و به کار تبیین تاریخی مد نظرش هم می‌آید، یعنی خودشای، را به جای ریشه صحیح و مورد تأیید زبان‌شناسانه به مخاطب عرضه می‌دارد و بعد بر روی همان ریشه نادرست و جعلی هم تبیین تاریخی انجام می‌دهد! یک دقیقه بعد او شاهِ خودرسر ایرانی را با پادشاهان دیگر هندواروپایی مقایسه می‌کند. چون در لاتین پادشاه برابر رکس (Rex) است و در هندی راج، و این هر دو برابر با Right، پس به تعبیر او «یعنی راهی هست که او [پادشاهِ غیرایرانی] راهبردار است»! و می‌افزاید که ایران تنها سرزمینی است که فرمانروا خود را در برابر هیچ مقام دیگری مسئول نمی‌داند و فر خودش را الهی می‌داند و برای تثبیت تفسیر خودش در دقیقه یازدهم مصاحبه از زبان‌شناسی فراتر رفته و به یافته‌های باستان‌شناختی هم استناد می‌کند که «این در تمامی حجاری‌های گذشته باستانی ایران مشهود است». البته امانت توضیح بیشتری درباره این مشهودبودن و مقایسه آن با آثار باستانی سراسر جهان، که برخلاف ایران لابد پادشاهان در آن محدودیت و پاسخگویی هم داشته‌اند، ارائه نمی‌دهد.

🔸استفاده از ریشه‌شناسی واژگانی البته در تحلیل گفتمانی و بررسی نقطه آغازین یک مفهوم می‌تواند مفید باشد. مثلاً در همین ریشه باستانی شاه، خشایثیه، می‌توان به تحول مفهومی آن از کشایَتی (kṣáyati) سنسکریت و مقایسه آن در هندوستان و ایران باستان پرداخت. ولی شیوه‌ای که عباس امانت پیش گرفته، حتی با وجود برداشت غلط و جعلی از ریشه واژه، نوعی نگاه ذات‌گرایانه و ثابت به واژه و بسط معنای اولیه و محدود آن واژه به مفهومی حقوقی است که در طول تاریخ بارها دچار تحول مفهومی شده است. به عبارت بهتر، امانت به مغلطه ریشه‌شناسی (Etymological fallacy) دست یازیده است.
جهت باز کردن موضوع، مغالطه ریشه‌شناسی یکی از خطاهای رایج در استدلال مفهومی است که معنای اولیه و واژگانی یک مفهوم را به کاربرد عمومی آن ارجحیت می‌دهد. به عبارت دیگر در این مغالطه یک مفهوم را منطبق با معنای اولیه واژه تبیین می‌کنند و نه درنظرگرفتن سیر تحولات تاریخی آن. در این مغالطه تحولات معنایی و مفهومی واژه‌ها نادیده گرفته می‌شوند. چنین شیوه‌ای البته به‌واسطه سادگی و گریز از پیچیدگی‌های تحول معنایی مورد توجه و علاقه است، ولی در مقابل با نگاهی ذات‌گرایانه به تحولات مفهومی و تغییر معنایی بی‌توجه است.

ادامه یادداشت در پست بعدی:👇
👍21👎2
ادامه پست قبل:👇

🔸مغالطه ریشه‌شناسی برای یک معنا و مفهومْ ذات، حدود تاریخی و حقوقی قائل می‌شود و به تحولات تاریخی آن مفهوم وقعی نمی‌نهد، مناسبات قدرت را نادیده می‌گیرد و مراجع مختلف اخذ مشروعیت در ادوار مختلف تاریخی را به رسمیت نمی‌شناسد. چنین شیوه‌ای بیشتر از آنکه تاریخ‌نگارانه و علمی باشد، کاربردش در مباحثات سیاسی و ایدئولوژیک است که با تشبث به چنین مغالطه‌ای در آن می‌توان عقیده‌ای را به کرسی نشاند یا تکفیر کرد.

🔸برگردیم به عبارت شاه؛ بر فرض محال که شاه از ریشه خودشای باشد، و خودشای هم یعنی شاه خودسر! آیا این ریشه‌شناسی ابداعی عباس امانت در همه ادوار تاریخی در عبارت شاه شناخته‌شده و معلوم بوده است؟! آیا زمانی که شاه اسماعیل بر تخت پادشاهی ایران نشست می‌دانست که شاه یعنی «فرد خودسر غیرمسئول»؟ اصلاً در همان تحول ظاهر واژه از فارسی باستان به فارسی میانه که خشاثیه به شاه مبدل شده، آیا معنای باستانی واژه بر شاهنشاهان ساسانی آشکار بوده است؟ از دیگرسو نص تاریخ به ما نشان می‌دهد که حدود حقوقی شاهان در ادوار مختلف تاریخی هم یکسان نبوده است که بخواهد تابع معنای اولیه آن واژه باشد. در همان دوره ساسانی شاهانی بوده‌اند که اتفاقاً قدرتشان به واسطه قدرت اشراف و روحانیون و دیگر اقشار نیرومند جامعه، بسیار هم محدود بوده است. بماند که عبارت شاه، در بسیاری از ادوار، از جمله در همان دوره ساسانیان، با فرمانروایان محلی اطلاق می‌شده که اتفاقاً قدرتی محدود و پاسخگو هم داشته‌اند، مانند سکانشاه، تورانشاه، میشانشاه و ... و همین بررسی تاریخی را برای ادوار گوناگون تاریخ ایران هم می‌توان انجام داد. وانگهی این تصور که مستبدترین و خودسرترین پادشاهان تاریخ ایران هم قدرتی خدایگونه داشته‌اند و هیچ محدودیتی در اجرای منویات خویش در کارشان نبوده، به‌کل تصوری کلیشه‌ای و ایدئولوژیک است. و اگر کمی بخواهیم فراتر رفته و به کاربردهای گوناگون شاه، وسیع‌تر از عنوان فرمانروای ایران، پرداخته شود، آقای امانت این تحول در کاربرد معنایی واژه شاه را چگونه توضیح می‌دهند؟ برای نمونه استفاده از شاه برای قطب‌های صوفیه؟ یا مثلاً شاه‌داماد یعنی دامادی خودسر که خود را شایسته می‌داند که هر کاری دلش می‌خواهد بکند!؟

🔸برداشت نگارنده این سطور از شیوه تبیین تاریخی عباس امانت چه در مصاحبه اخیر با بی‌بی‌سی چه درس‌گفتارهای اخیر ایشان در رسانه آسو، بیشتر تحمیل قرائتی ایدئولوژیک و احتمالاً با مصارف سیاسی از تاریخ ایران است تا کوششی برای شناخت مفهومی تاریخ ایران در سایه تحلیل گفتمانی. این مصاحبه جنبه‌های بیشتری هم دارد که شایسته بحث است، مثلاً تقلیل مشروطه به دموکراسی و آن هم با شیوه امروزی آن در جهان غرب، رابطه دین و دولت و برآمدن اسلام سیاسی، که هرکدام از این مقولات یادداشتی مستقل می‌طلبد و خود پرداختن به مفهوم شاه و جایگاه تاریخی و حقوقی شاه و تحولات مفهومی آن در ایران و جهان هم به تأمل بیشتری نیاز دارد.

اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

@Atusa_thinktank
👍23👎4
فراخوان همکاری در پروژهٔ تاریخ‌نگاری مفاهیم زبان سیاسی-اجتماعی ایران معاصر

#فراخوان_جلد_دوم

زبان سیاسی-اجتماعی در ایران از دورهٔ مشروطه به این سو دچار تحولاتی شده است، به گونه‌ای که سرشار از واژه‌هایی شده است که از دوره‌های پیشین متمایز می‌باشند. ما با واژه‌هایی مواجه هستیم که سابقه‌ای در زبان فارسی داشته‌اند؛ اما دچار تحولات «معنایی» شده‌اند و همچنین برخی واژه‌ها «نوپدید» هستند. شماری از آن‌ها از زبان‌های دیگر (به ویژه اروپایی) و به واسطهٔ ترجمه وارد زبان فارسی شده‌اند و برخی دیگر نیز ابداع شده‌اند و همچنان تداوم دارند. تجربه‌های تاریخی ما با استفاده از این واژه‌ها، مفهوم‌پردازی شده و به قالب مفاهیم درآمده‌اند که لایه‌های پیچیده، مبهم، و متناقض معنایی در خود دارند. برهمین پایه، ضرورت تدوین فرهنگ «تاریخی» مفاهیم در زبان فارسی جهت نمایاندن تغییرها و تداوم‌ها در قالب «تاریخ مفاهیم» در حوزه‌های گوناگون فلسفی، سیاسی، اجتماعی، ادبی و... بیش از پیش نمایان می‌شود. این ضرورت ما را بر آن داشته است تا به تدوین «پروژه‌ای» برای نگارش «فرهنگ تاریخ زبان سیاسی-اجتماعی در زبان فارسی» با محوریت «مفاهیم بنیادین» بپردازیم. لذا از همهٔ اساتید، پژوهشگران و اهل علم و اندیشه (در حوزه های علوم انسانی و علوم اجتماعی اعم از سیاست، فلسفه، الهیات، فقه، حقوق، اقتصاد، ادبیات، جامعه شناسی، تاریخ و غیره) دعوت می‌شود که در این پروژه مشارکت کنند تا مقدمات این نوع تاریخ‌نگاری در ایران شکل بگیرد. درنتیجه، ما از همهٔ آنهایی که «علاقه، آشنایی و توان کار» در این حوزه از تاریخ مفاهیم و متن‌پژوهی را دارند، دعوت می‌کنیم تا در تاریخ نگاری «مفاهیم بنیادین تاریخی» مشارکت کنند که در قالب کتاب منتشر خواهد شد.

توضیحات تکمیلی و مفصل دربارهٔ این پروژه، اهداف، روش، چیستی مفاهیم بنیادین و غیره را می‌توانید از طریق مقاله‌ای که در سیاست‌نامه شماره ۳۴ منتشر شده است، دنبال کنید.

دوستان، اساتید و همکاران گرامی می‌توانند از طریق آدرس ایمیل behnamj06@gmail.com و همچنین آیدی https://t.me/Behnam1988J
تلگرام با من در ارتباط باشند.
همچنین می توانید با ایمیل و آیدی زیر نیز در ارتباط باشید.
omid.ghiasi66@ut.ac.ir
@omidzzz1988
بهنام جودی
https://t.me/Begrrifsgeschichte
👍18👎1
مغالطه‌ی مغلطه‌ی ریشه‌شناسی


امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبان‌های باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی

امروز متن اندیشکده‌ی ایران‌اندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزه‌گر، درباره‌ی مصاحبه‌ی عباس امانت با بی‌بی‌سی می‌خواندم. و یزدان را بیش از پیش شکرگزار شدم که آن مزخرفات را ندیده‌ام که بیشتر حرص بخورم. تا اینجا واضح است که با نویسنده همسو هستم که صحبت‌های آقای امانت بی‌بنیاد است. و اما بعد،

جناب کوزه‌گر به عنوان دانشجوی تاریخ بدیهیست که از ظرافت تغییرات زبانی ناآگاه باشند. ایشان به غلط می‌گوید که واژه‌ی “شاه” از “ریشه”ی فارسی باستان xšāyaθya می‌آید. اولا حتی وجود ریشه‌های disyllabic در هند و اروپایی رد شدنش مورد اجماع است چه برسد به سه سیلابی. xšāyaθya یک ماده/ واژه است نه یک ریشه. دوما مسیر تحول آوایی ممکن است از ترکیب paiti- و ریشه‌ی xšay- گذشته باشد که برای ما به صورت پادشاه به ارث رسیده است؛ چرا که فرم باستانی xšāyaθ- تا آنجایی که من می‌دانم شاهد مستقیم ندارد. البته اعتراف می‌کنم بحث پیچیده‌ایست و معلومات من ناقص؛ زیرا در مورد هر واژه نظر دادن بررسی و تفکر خودش را مطلبد و اینگونه نیست که هرکه دکتری زبان‌های باستانی هم گرفت بتواند در جا راجع به همه واژه‌ها نظر اینگونه قطعی دهد. قصد من البته به قول معروف ملا‌لغتی شدن نیست. ایشان تخصصی در این زمینه ندارند و خرده‌ای به ایشان وارد نیست جز اینکه در زمینه‌ای که تخصص ندارند بدون مرور متن توسط متخصص، نظر صادر می‌کنند. آن هم زمینه‌ای مثل زبان‌های باستانی که اصولا قابلیت جست و جوی اینترنتی به آن معنا ندارد و مدل‌های هوش مصنوعی نیز در آن بسیار ضعیف عمل می‌کنند.

اما اطلاعات ناقص جناب کوزه‌گر بدین‌ جا ختم نمی‌شود. در روش‌شناسی‌ای که توسط ایشان در نقد آقای امانت استفاده شده فرض بر این است که حتی در صورت صحت ریشه‌های ادعایی آقای امانت (که الحق جای خنده دارند)، اصولا ایجاد هر نوع پیوند و استمرار معنایی بین صور تحول یافته‌ی زبانی نه تنها خطاست، که مغالطه‌ی ریشه‌شناسیست.
نخست باید دانست که برای اثبات این مدعا آقای کوزه‌گر مثال بدی را انتخاب کرده. چرا که هسته‌ی مرکزی معنای ریشه‌ی xšay- “قدرت” و “برتری” است و این مفهوم تا امروز از شاه بگیرید تا شاهتوت و شاه‌توله جاری و ساریست. اما مغالطه‌ی ریشه‌شناسی چیست؟

An etymological fallacy is an argument of equivocation, arguing that a word is defined by its etymology, and that its customary usage is therefore incorrect. (1)
یا آنطور که Lyons می‌گوید خطا در درک تمایز همزمانی و درزمانی. (۲)

مثال واضح این مغالطه اینست که من بگویم چون برنا در اصل از ماده‌ی pŗna- می‌آید و معنای پیر می‌دهد نه جوان (در اصل apŗna- بوده که a ابتدایی که معنا را معکوس می‌کرده افتاده؛ بسان امرداد که مرداد شده)، استفاده از این واژه غلط است و همه باید به جای برنا بگویند ابرنا!
با این مثال و منابع ذکر شده روشن است که مغالطه‌ی ریشه‌شناسی به عنوان جبه‌ی مقابل سره گرایی عمل می‌کند؛ نه به عنوان عامل بی‌کاری فیلولوژیست‌ها. پرهیز از مغلطه‌ی ریشه‌شناسی بدین معناست که تغییرات زبان را جایی که رخ داده به رسمیت شناخت نه اینکه زبان امریست از نظر تاریخی از هم گسیخته.

روش‌شناسی آقای کوزه‌گر به این دلیل نه تنها جوابی به اظهارات سخیف آقای امانت نمی‌دهد، بلکه به همان اندازه هم کار را دشوار می‌کند. نه فقط دشوار می‌کند که خود این نوع استدلال مغلطه است. یعنی به صرف اینکه در نام این مغلطه واژه‌ی “Etymological” آمده، هر برداشت معنای پیوسته را طی زمان مغلطه می‌داند. نویسنده به این توجه نمی‌کند که کل این ترکیب به یک حالت استدلالی خاص اشاره دارد و نمی‌شود هر‌کجا با نتیجه‌گیری فیلولوژ همسو نبودیم او را به مغلطه متهم کنیم.

و البته همه‌ی این خطاها از آنجا ناشی می‌شود که بعضی فکر می‌کنند می‌شود با مشورت با چت‌جی‌پی‌تی بدون دانش پیشین از امری، در آن اظهار نظر کرد. خوب بود جناب کوزه‌گر از منظر حوزه‌ی تسلط خود که تاریخ است مواضع آقای امانت را نقد می‌کرد و سایر حوزه‌های نقد را به متخصصین سایر شاخه‌های دانش وا‌ می‌گذاشت.

(1) Sihler, Andrew (2000). Language History. Amsterdam studies in the theory and history of linguistic science. Series IV, Current issues in linguistic theory. Vol. 191. Amsterdam/Philadelphia: John Benjamins Publishing. pp. 131–133. ISBN 90 - 272 - 3698 - 4.
(2) Lyons, 1977, vol I: 244
👍9👎5
اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا
مغالطه‌ی مغلطه‌ی ریشه‌شناسی امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبان‌های باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی امروز متن اندیشکده‌ی ایران‌اندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزه‌گر، درباره‌ی مصاحبه‌ی عباس امانت با بی‌بی‌سی می‌خواندم. و یزدان را بیش از پیش…
در جواب یادداشت: مغالطه‌ی مغلطه‌ی ریشه‌شناسی به قلم «امیر محمدی» که در نقد یادداشت اردلان کوزه‌گر نوشته شده است:

✍️ شهروز طوسی: معاونت مطالعات هویت و تاریخ‌نگاری در اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا

مغلطهٔ «مغالطه مغلطه ریشه‌شناسی» یا اندر احوال زبان‌شناس ملانقطی که پیش از گرفتن مدرک و «ملالغتی»‌گری نمی‌دانست که در زبان و ادبیات فارسی واژه «ملالغتی» وجود ندارد.

«مغالطه» در زبان فارسی به معنی «به غلط انداختن» است و انواع گوناگونی که برای ‌آن می‌شناسیم صرفا به منظور تشخیص آسان‌تر مغالطه طبقه‌بندی شده‌اند و مصرف دیگری ندارند. مغالطه یک پدیده سیال و وابسته به بافتار است. جملهٔ «الف همان ب است» بسته به بافتار بحث مورد نظر می‌تواند مغالطه باشد یا نباشد. یعنی تنها با نقل قول کردن یک گزاره معمولا نمی‌توان گفت که آیا آن گزاره یک مغالطه است یا نه.

بنابراین در سخن عباس امانت، با توجه به بافتار و موضوع بحث او، توسل به ریشه‌شناسی واژگان از جمله «شاه» برای اثبات مدعایش به درستی مغالطه است و آوردن مثال‌هایی چون «شاهتوت» و «شاه‌توله» با موضوع نقد اردلان کوزه‌گر بی‌ارتباط است. شاید عنوان کردن «مغالطه ریشه‌شناسی» در جایی دیگر، خود نوعی مغالطه باشد، اما در نقد عباس امانت چنین نیست و او واقعا از این مغالطه بهره گرفته است.

همچنین در نقد امانت اشاره شده که شاه از ریشه xšāyaθya است. امیر عیار که ادعا می‌کند قصد «ملالغتی»(!) شدن ندارد، دقیقا مرتکب همان کاری شده که قصد آن را نداشته است. موضوع نقد این است که واژه «شاه» که در فارسی باستان «xšāyaθya» بوده به کلی با واژگان «خود» و «شایسته‌» و ریشه‌شناسی آن‌ها بی‌ارتباط است. عیار اگر نقدی به این گزاره دارد ‌می‌تواند مخالفت خود را بیان کرده و بگوید چنین نیست. در غیر این‌صورت نکات دیگری که توسط او ذکر شده است و ارتباطی با موضوع بحث ندارد دقیقا مصداق ملانقطی‌بازی است.

همچنین شخص بنده از خواندن نقد ایشان که به زبان فارسی نگارش شده چیزی در مخالفت با نوشته اردلان کوزه‌گر و رد مدعاهای او نیافتم. بهتر است در دانشگاه‌های ایران پیش از اینکه به شخصی مدرک زبان‌شناسی اعطاء کنند اطمینان یابند که داوطلب از توانایی رسانیدن منظور و ایده خود به زبان مادری‌اش یعنی فارسی برخوردار باشد.

@Atusa_thinktank
👍18👎6