Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت بزرگداشت یعقوب لیث صفاری
یعقوب لیث صفاری در چه عصری ظهور کرد؟
تدوین کلیپ: حانیه رشیدی، دانشآموخته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی (دانشگاه ملی)
گوینده و تهیه متن: شهرام عضدی: دانشجوی تاریخ دانشگاه شهید بهشتی (دانشگاه ملی)
تهیهکننده: مؤسسه فرهنگی تاریخی آتوسا
#یعقوب_لیث_صفاری
#صفاریان
#ایرانیان
#فردوسی
#شاهنامه
#خلیفه_عباسی
#ایرانشهر
🆔 @atusa_sbu
یعقوب لیث صفاری در چه عصری ظهور کرد؟
تدوین کلیپ: حانیه رشیدی، دانشآموخته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی (دانشگاه ملی)
گوینده و تهیه متن: شهرام عضدی: دانشجوی تاریخ دانشگاه شهید بهشتی (دانشگاه ملی)
تهیهکننده: مؤسسه فرهنگی تاریخی آتوسا
#یعقوب_لیث_صفاری
#صفاریان
#ایرانیان
#فردوسی
#شاهنامه
#خلیفه_عباسی
#ایرانشهر
🆔 @atusa_sbu
👍6👎1
آتوسا، توس
بعضی دوستان خواستهاند که گاهی چیزی از اشتقاق نامهای خود یا فرزندانشان در این یادداشتها عرضه شود. به این سبب گاهی چیزهایی را که دربارهٔ این نامها خواندهام یا در دسترسم است یادداشت خواهم کرد. این یادداشتها ممکن است قدری دشوارخوان شود.
نام دختر کورش، که داریوش او را به زنی کرد و خشیارشا از او زاد، در تاریخ هرودوت و بعضی نوشتههای دیگر Atossa است. از دو قرنی قبل از این میدانیم که این همان نام است که در فروردین یشت و گوش یشت و رام یشتِ اوستا به شکل Hutaosā مذکور و مزبور است و در آن جا نام زن گشتاسپ است، و امروز میدانیم که نامی که به املای Xwdws در اسناد اشکانی هست نیز همان نام است.
این هُتَوسا که در اوستا هست مانند گشتاسپ از خاندان نوذر* (نَوتَرَه در اوستا) است. فرد دیگر که در سنّت بعدی از این خاندان به شمار رفته توس است که احتمالاً نامش با هُتَوسا از یک ریشه باشد به شرحی که خواهد آمد.
معادل نام Hutaosā در فارسی باستان یا بایست همین Hutausā باشد یا Hutauthā. این دو اختلاف لهجهای دارند و به نظر بعضی یکی را (صورت اول را) باید از لهجهٔ مادی دانست. چنین نامی را، در کنار نامهایی مانند پشوتن و اردشیر و جز آنها، دلیل گرفتهاند بر آشنایی هخامنشیان با سنن و روایات اوستایی و زردشتی.
اما در اشتقاق آن آنچه امروز در نزد محققان پذیرفتهتر است این است که آن را مشتقی از ریشهٔ taus بدانند که در هندی باستان صورت toś دارد و معنای آن شتافتن و به حرکت درآمدن است و اگر بتوان معنای متعدی نیز برای آن تصور کرد، شتابانیدن و به حرکت درآوردن. پس دو احتمال را میتوان در نظر آورد: الف. آنکه نیک شتابنده است (hu هم بر معنای "خوب" دلالت دارد هم بر مبالغه، مانند همین نیکدر فارسیِ ما)؛ ب. آنکه نیک به شتاب آورنده است. این احتمال دوم مخصوصاً از آن جهت بیوجه نیست که ریشهٔ toś در هندی باستان معمولاً در مورد اسبان و گاوان به کار میرود.**
همین را دربارهٔ نام tusa، یعنی توس***، نیز میتوان گفت. این نام احتمالاً صورت مرخّم tusāspa است که آن را به دو شکل میتوان تجزیه کرد: اول آنکه آن را ترکیبی ملکی (bahuvrīhi) بدانیم به معنای "دارای اسب شتابنده"؛ دوم آنکه آن را ترکیبی از نوع خشیارشا(xšaya-aršan) و barō.aspa به معنای "برندهٔ اسب؛ سوار" بشماریم که جزء دومش، بلحاظ روابط نحویِ اجزایِ ترکیب، وابسته است به جزء اول: "آنکه به شتاب آورنده است اسب را". این احتمال دوم مبنی است بر اینکه ریشهٔ taus را در آن متعدی فرض کنیم.
پس ظاهراً نام توس و هُتوس (صورت نام مورد بحث در کتابهای پهلوی) همریشهاند و مشتقاتی از ریشهٔ taus. آن Atossa صورت یونانی است و پرهیز از نهادن آن بر فرزندان ایرانیان (اگر چیزی از ایران باقی بماند) بهتر است.
نظر قدیمی که از جیمز دارمستتر است و میگوید هُتَوسا به معنای "دارای رانهای زیبا"ست امروز منسوخ است. مبدأ این تصور مقایسهٔ جزء دوم این نام با کلمات thigh در انگلیسی و dioh در آلمانیِ علیای کهن (به معنای "ران") بوده است.
اطلاعات نویسنده دربارهٔ این نام مأخوذ است از این کتاب:
U. Remmer, Frauennamen im Rigveda und im Avesta.
* گویا نامهایی مانند نوذر کمتر جلب نظر کسانی را کرده که دربارهٔ قواعد دال و ذال در فارسی تحقیق کردهاند. اینکه این نام نام خاص است مانع شده که صورت نودر را نیز یکی از اشکال احتمالی این نام در فارسی، و احتمالاً در شاهنامه، به شمار آورند.
** نام gh'wtws در سغدی را نیز میتوان این جا متذکر شد، اگر معنای آن "به حرکت درآورندهٔ گاوان" باشد. نیز مقایسه شود با این عبارت از کتاب وید:
átya ná tośate
یعنی "مانند اسبی میتازد (یا میشتابد)".
*** اینکه در اوستا مصوّت این کلمه کوتاه است و در فارسی بلند، از اشباع ضمه پیش از شین و سین ناشی شده که پیشتر به نمونههایی از آن (مانند فراموش و کاوس) در همین یادداشتها اشاره شده است.
**** مبنی را ما در چنین مواضعی معادل آن چیزی به کار میبریم که در فارسی معاصر مبتنی میگویند. مبتنی اسم فاعل است و ابتناء در عربی مصدر متعدی است، نه لازم آن طور که در فارسی معاصر معمول شده.
سید احمدرضا قائممقامی
🆔 @atusa_sbu
بعضی دوستان خواستهاند که گاهی چیزی از اشتقاق نامهای خود یا فرزندانشان در این یادداشتها عرضه شود. به این سبب گاهی چیزهایی را که دربارهٔ این نامها خواندهام یا در دسترسم است یادداشت خواهم کرد. این یادداشتها ممکن است قدری دشوارخوان شود.
نام دختر کورش، که داریوش او را به زنی کرد و خشیارشا از او زاد، در تاریخ هرودوت و بعضی نوشتههای دیگر Atossa است. از دو قرنی قبل از این میدانیم که این همان نام است که در فروردین یشت و گوش یشت و رام یشتِ اوستا به شکل Hutaosā مذکور و مزبور است و در آن جا نام زن گشتاسپ است، و امروز میدانیم که نامی که به املای Xwdws در اسناد اشکانی هست نیز همان نام است.
این هُتَوسا که در اوستا هست مانند گشتاسپ از خاندان نوذر* (نَوتَرَه در اوستا) است. فرد دیگر که در سنّت بعدی از این خاندان به شمار رفته توس است که احتمالاً نامش با هُتَوسا از یک ریشه باشد به شرحی که خواهد آمد.
معادل نام Hutaosā در فارسی باستان یا بایست همین Hutausā باشد یا Hutauthā. این دو اختلاف لهجهای دارند و به نظر بعضی یکی را (صورت اول را) باید از لهجهٔ مادی دانست. چنین نامی را، در کنار نامهایی مانند پشوتن و اردشیر و جز آنها، دلیل گرفتهاند بر آشنایی هخامنشیان با سنن و روایات اوستایی و زردشتی.
اما در اشتقاق آن آنچه امروز در نزد محققان پذیرفتهتر است این است که آن را مشتقی از ریشهٔ taus بدانند که در هندی باستان صورت toś دارد و معنای آن شتافتن و به حرکت درآمدن است و اگر بتوان معنای متعدی نیز برای آن تصور کرد، شتابانیدن و به حرکت درآوردن. پس دو احتمال را میتوان در نظر آورد: الف. آنکه نیک شتابنده است (hu هم بر معنای "خوب" دلالت دارد هم بر مبالغه، مانند همین نیکدر فارسیِ ما)؛ ب. آنکه نیک به شتاب آورنده است. این احتمال دوم مخصوصاً از آن جهت بیوجه نیست که ریشهٔ toś در هندی باستان معمولاً در مورد اسبان و گاوان به کار میرود.**
همین را دربارهٔ نام tusa، یعنی توس***، نیز میتوان گفت. این نام احتمالاً صورت مرخّم tusāspa است که آن را به دو شکل میتوان تجزیه کرد: اول آنکه آن را ترکیبی ملکی (bahuvrīhi) بدانیم به معنای "دارای اسب شتابنده"؛ دوم آنکه آن را ترکیبی از نوع خشیارشا(xšaya-aršan) و barō.aspa به معنای "برندهٔ اسب؛ سوار" بشماریم که جزء دومش، بلحاظ روابط نحویِ اجزایِ ترکیب، وابسته است به جزء اول: "آنکه به شتاب آورنده است اسب را". این احتمال دوم مبنی است بر اینکه ریشهٔ taus را در آن متعدی فرض کنیم.
پس ظاهراً نام توس و هُتوس (صورت نام مورد بحث در کتابهای پهلوی) همریشهاند و مشتقاتی از ریشهٔ taus. آن Atossa صورت یونانی است و پرهیز از نهادن آن بر فرزندان ایرانیان (اگر چیزی از ایران باقی بماند) بهتر است.
نظر قدیمی که از جیمز دارمستتر است و میگوید هُتَوسا به معنای "دارای رانهای زیبا"ست امروز منسوخ است. مبدأ این تصور مقایسهٔ جزء دوم این نام با کلمات thigh در انگلیسی و dioh در آلمانیِ علیای کهن (به معنای "ران") بوده است.
اطلاعات نویسنده دربارهٔ این نام مأخوذ است از این کتاب:
U. Remmer, Frauennamen im Rigveda und im Avesta.
* گویا نامهایی مانند نوذر کمتر جلب نظر کسانی را کرده که دربارهٔ قواعد دال و ذال در فارسی تحقیق کردهاند. اینکه این نام نام خاص است مانع شده که صورت نودر را نیز یکی از اشکال احتمالی این نام در فارسی، و احتمالاً در شاهنامه، به شمار آورند.
** نام gh'wtws در سغدی را نیز میتوان این جا متذکر شد، اگر معنای آن "به حرکت درآورندهٔ گاوان" باشد. نیز مقایسه شود با این عبارت از کتاب وید:
átya ná tośate
یعنی "مانند اسبی میتازد (یا میشتابد)".
*** اینکه در اوستا مصوّت این کلمه کوتاه است و در فارسی بلند، از اشباع ضمه پیش از شین و سین ناشی شده که پیشتر به نمونههایی از آن (مانند فراموش و کاوس) در همین یادداشتها اشاره شده است.
**** مبنی را ما در چنین مواضعی معادل آن چیزی به کار میبریم که در فارسی معاصر مبتنی میگویند. مبتنی اسم فاعل است و ابتناء در عربی مصدر متعدی است، نه لازم آن طور که در فارسی معاصر معمول شده.
سید احمدرضا قائممقامی
🆔 @atusa_sbu
👍8👎3
وحدت در کثرت، سرشتِ تاریخیِ ایرانیّت
▫️ایرانیان پیوسته دریافتی بنیادین از «وحدتی» فراگیر داشتهاند و این وحدت را به عنوان بخشی اساسی از «کثرتها» در همه شئون و اطوار قومی فهمیدهاند. ایرانیان یک زبان واحد را از میان زبانهایی که در دیگر بخشهای کشور به آن زبانها سخن گفته میشد برگزیده و آن را زبان مشترک همه اقوام و زبان ملّی قرار دادهاند.
▫️بدیهی است که این تعبیر «برگزیده و...» از باب مسامحه است. کسی نمیتواند زبانی را برگزیند. به تعبیری بهتر شاید بتوان گفت که یک زبان، به طور طبیعی شالوده خود را به عنوان زبان ملّی استوار میکند. غزنویان و سلجوقیان در خلا «فرهنگی» ناسازگار با سرزمینی که بر آن چیره شده بودند به فرمانروایی ایران رسیدند و اگر بتوان گفت، به طور طبیعی زبان و ادب فارسی و آداب ایرانی را پذیرفتند. این که این اتفاق در رم شرقی نیفتاد از طریق این مفهوم مخالف در تعارض با تحول تاریخی رُم شرقی و دلیلی بر این ویژگی استثنایی پدیدارهای قومی و فرهنگی ایرانیان است.
▫️تداوم طبیعی زبان فارسی تنها یکی از نمودهای وحدت فراگیر ایرانیان است. همان اقوام ایرانی و غیرایرانی که زبان واحدی را به عنوان زبان مشترک و ملّی برگزیده بودند به دریافتی بنیادین از وحدت ملّی نیز رسیده بودند و بدین سان توانستند در عین کثرت قومی این کثرتها را به وحدتی قومی ارتقاء دهند.
▫️این وحدت در تاریخ ایران پیوسته مفهومی فراگیر و جاری در همه ساحتهای حیات ایرانیان بوده است. چنان که در همه منابعی که از کهنترین روزگاران تاریخ فرهنگی ایرانیان به ما رسیده این مفهوم «وحدت در کثرت» وجود داشته است. جای شگفتی نیست که حتی در دوره اسلامی، یکی از مهم ترین مفاهیمی که در ادب فارسی اعمّ از حماسی، تغزلی و عرفانی رواج داشته است «کسب جمعیّت از زلف پریشانی» بوده است. این دیالکتیک پریشانی و جمعیّت تنها از ویژگیهای ادب عرفان ایرانی نیست بلکه یکی از اساسیترین درون مایههای همه ادب ایران نیز هست.
▫️این دیاکتیک، بازتاب روح وحدت ملّی ایرانی در سرزمینی است که چنانچه پیشتر بارها گفتهام «در معرض وزیدن باد بینیازی خداوند» قرار داشت اما اجازه نمیداد حتی آن باد، وحدت آن را بر هم بزند. هیچ کشوری جایگاه استراتژیک خود را انتخاب نمیکند، چنانچه ایران نیز انتخاب نکرده است. اما مردمان آن میتوانند تسلیم باد بینیازی نشوند. اقوام بسیاری، توان آن را پیدا نکردند که در برابر این باد بینیازی پایداری کنند و نابود شدند. چنانکه کشورهای بسیاری در عربیّت خلافت زوال پیدا کردند.
باری، تاریخ ایران تاریخِ خلاف آمد عادت هاست و همین امر موجب شده است در وضع و جایی که ایرانشهر قرار دارد، در جایگاهی خلاف آمد عادت و به نوعی «قافله سالار» باشد.
برگرفته از کتاب: ملّت، دولت و حکومت قانون، جواد طباطبایی
🆔 @atusa_sbu
▫️ایرانیان پیوسته دریافتی بنیادین از «وحدتی» فراگیر داشتهاند و این وحدت را به عنوان بخشی اساسی از «کثرتها» در همه شئون و اطوار قومی فهمیدهاند. ایرانیان یک زبان واحد را از میان زبانهایی که در دیگر بخشهای کشور به آن زبانها سخن گفته میشد برگزیده و آن را زبان مشترک همه اقوام و زبان ملّی قرار دادهاند.
▫️بدیهی است که این تعبیر «برگزیده و...» از باب مسامحه است. کسی نمیتواند زبانی را برگزیند. به تعبیری بهتر شاید بتوان گفت که یک زبان، به طور طبیعی شالوده خود را به عنوان زبان ملّی استوار میکند. غزنویان و سلجوقیان در خلا «فرهنگی» ناسازگار با سرزمینی که بر آن چیره شده بودند به فرمانروایی ایران رسیدند و اگر بتوان گفت، به طور طبیعی زبان و ادب فارسی و آداب ایرانی را پذیرفتند. این که این اتفاق در رم شرقی نیفتاد از طریق این مفهوم مخالف در تعارض با تحول تاریخی رُم شرقی و دلیلی بر این ویژگی استثنایی پدیدارهای قومی و فرهنگی ایرانیان است.
▫️تداوم طبیعی زبان فارسی تنها یکی از نمودهای وحدت فراگیر ایرانیان است. همان اقوام ایرانی و غیرایرانی که زبان واحدی را به عنوان زبان مشترک و ملّی برگزیده بودند به دریافتی بنیادین از وحدت ملّی نیز رسیده بودند و بدین سان توانستند در عین کثرت قومی این کثرتها را به وحدتی قومی ارتقاء دهند.
▫️این وحدت در تاریخ ایران پیوسته مفهومی فراگیر و جاری در همه ساحتهای حیات ایرانیان بوده است. چنان که در همه منابعی که از کهنترین روزگاران تاریخ فرهنگی ایرانیان به ما رسیده این مفهوم «وحدت در کثرت» وجود داشته است. جای شگفتی نیست که حتی در دوره اسلامی، یکی از مهم ترین مفاهیمی که در ادب فارسی اعمّ از حماسی، تغزلی و عرفانی رواج داشته است «کسب جمعیّت از زلف پریشانی» بوده است. این دیالکتیک پریشانی و جمعیّت تنها از ویژگیهای ادب عرفان ایرانی نیست بلکه یکی از اساسیترین درون مایههای همه ادب ایران نیز هست.
▫️این دیاکتیک، بازتاب روح وحدت ملّی ایرانی در سرزمینی است که چنانچه پیشتر بارها گفتهام «در معرض وزیدن باد بینیازی خداوند» قرار داشت اما اجازه نمیداد حتی آن باد، وحدت آن را بر هم بزند. هیچ کشوری جایگاه استراتژیک خود را انتخاب نمیکند، چنانچه ایران نیز انتخاب نکرده است. اما مردمان آن میتوانند تسلیم باد بینیازی نشوند. اقوام بسیاری، توان آن را پیدا نکردند که در برابر این باد بینیازی پایداری کنند و نابود شدند. چنانکه کشورهای بسیاری در عربیّت خلافت زوال پیدا کردند.
باری، تاریخ ایران تاریخِ خلاف آمد عادت هاست و همین امر موجب شده است در وضع و جایی که ایرانشهر قرار دارد، در جایگاهی خلاف آمد عادت و به نوعی «قافله سالار» باشد.
برگرفته از کتاب: ملّت، دولت و حکومت قانون، جواد طباطبایی
🆔 @atusa_sbu
👍9👎4
دکتر زاگرس زند در واکنش به انتشار کتابِ ایرانشناسی:هویت، فرهنگ و خلقیات ایرانی نوشته است:
سرانجام منتشر شد!
در نشر نگاه معاصر، بهمن ۱۴۰۲
این کتاب حاصل تأملات، دغدغهها و پژوهیدههای هفدهساله، از آغازِ ورود به رشتۀ ایرانشناسی است و گونهای اندیشهورزی است در جُستنِ ریشههایِ زوال و انحطاطِ فکر و تمدن ایرانی در فرهنگ، با امیدِ رهیافتی به جامعهای بسامان و بههنجار.
تکههایی از آن مقاله بوده و پارههایی سخنرانی و بخشی نیز پایاننامه، اما همه بههمپیوسته و مربوط و در حوزۀ هویت، فرهنگ یا خُلقیات ایرانی.
سیر تاریخی نیز رعایت شده و از ایران باستان تا ایران معاصر پیش آمده که در ذهنِ خواننده رَوَندِ تغییرات و تحولات در فرهنگ و هویت ایرانی بهتر درک شود.
بهگمانم تمدن و هویت ایرانی آنچنان بزرگ، کهن و پیچیده است که دعویِ فهم و توضیحِ آن بس گزافه است و تنها آرزو. پس این مشقِ ناچیز فهم انتقادی من است و تلاش و فراخوانی است برای بحث و اندیشهورزی در زوایایی و متونی و بُرشهایی تاریخی از تمدن ایرانی. همین!
#ایرانشناسی
#زاگرس_زند
#خلقیات_ایرانیان
#هویت
#هویت_ملی
#ایرانیان
#فرهنگ
🆔 @atusa_sbu
سرانجام منتشر شد!
در نشر نگاه معاصر، بهمن ۱۴۰۲
این کتاب حاصل تأملات، دغدغهها و پژوهیدههای هفدهساله، از آغازِ ورود به رشتۀ ایرانشناسی است و گونهای اندیشهورزی است در جُستنِ ریشههایِ زوال و انحطاطِ فکر و تمدن ایرانی در فرهنگ، با امیدِ رهیافتی به جامعهای بسامان و بههنجار.
تکههایی از آن مقاله بوده و پارههایی سخنرانی و بخشی نیز پایاننامه، اما همه بههمپیوسته و مربوط و در حوزۀ هویت، فرهنگ یا خُلقیات ایرانی.
سیر تاریخی نیز رعایت شده و از ایران باستان تا ایران معاصر پیش آمده که در ذهنِ خواننده رَوَندِ تغییرات و تحولات در فرهنگ و هویت ایرانی بهتر درک شود.
بهگمانم تمدن و هویت ایرانی آنچنان بزرگ، کهن و پیچیده است که دعویِ فهم و توضیحِ آن بس گزافه است و تنها آرزو. پس این مشقِ ناچیز فهم انتقادی من است و تلاش و فراخوانی است برای بحث و اندیشهورزی در زوایایی و متونی و بُرشهایی تاریخی از تمدن ایرانی. همین!
#ایرانشناسی
#زاگرس_زند
#خلقیات_ایرانیان
#هویت
#هویت_ملی
#ایرانیان
#فرهنگ
🆔 @atusa_sbu
👍8👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔼طرز نوشتن خط میخی روی گِل
لوحهای گلی در تخت جمشید و شوش و در سراسر قلمرو هخامنشی روزگاری اینگونه نوشته میشدند.
🆔 @atusa_sbu
لوحهای گلی در تخت جمشید و شوش و در سراسر قلمرو هخامنشی روزگاری اینگونه نوشته میشدند.
🆔 @atusa_sbu
👍3
جام مارلیک شاهکار ایران باستان
مارلیک در دره گوهر رود در شهرستان رودبار گیلان واقع شده است. این گورستان روی صخرهای طبیعی قرار گرفته و ۵۳ گور آن کاوش شده که در ترتیبی نامنظم در قسمتهای آزاد بین تختهسنگها جای گرفته اند. گورستان از حدود ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد و حتی پس از آن مورد استفاده بوده است. در برخی گورها اشیاء مربوط به چند دوره دیده می شوند که احتمالا نشان از چندین تدفین پیدرپی در یک گور طی زمانهای مختلف است.
این اثر یکی از جامهای طلایی حاصل از کاوش گورستان مارلیک است که از گور ۲۶ به دست آمده و متعلق به اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد است. ۶/۱۸سانتی متر ارتفاع دارد و به صورت نقش حکاکی برجسته با چهار گاو بالدار اسطورهای تزیین شده است. سر گاوها به صورت برجسته و با تکنیک چکش کاری از بدنه ظرف بیرون آمده است. هر جفت از گاوهای بالدار به شکل قرینه در حال بالا رفتن از یک درخت تزیینی نخل مانند هستند.
این حیوانات تخیلی در نهایت تحرک و جانداری نمایش داده شده و بر روی پاهای عقب ایستاده اند، پاهای جلو را بالا آورده و در اطراف تنه و شاخههای درخت تکیه دادهاند.
🆔 @atusa_sbu
مارلیک در دره گوهر رود در شهرستان رودبار گیلان واقع شده است. این گورستان روی صخرهای طبیعی قرار گرفته و ۵۳ گور آن کاوش شده که در ترتیبی نامنظم در قسمتهای آزاد بین تختهسنگها جای گرفته اند. گورستان از حدود ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد و حتی پس از آن مورد استفاده بوده است. در برخی گورها اشیاء مربوط به چند دوره دیده می شوند که احتمالا نشان از چندین تدفین پیدرپی در یک گور طی زمانهای مختلف است.
این اثر یکی از جامهای طلایی حاصل از کاوش گورستان مارلیک است که از گور ۲۶ به دست آمده و متعلق به اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد است. ۶/۱۸سانتی متر ارتفاع دارد و به صورت نقش حکاکی برجسته با چهار گاو بالدار اسطورهای تزیین شده است. سر گاوها به صورت برجسته و با تکنیک چکش کاری از بدنه ظرف بیرون آمده است. هر جفت از گاوهای بالدار به شکل قرینه در حال بالا رفتن از یک درخت تزیینی نخل مانند هستند.
این حیوانات تخیلی در نهایت تحرک و جانداری نمایش داده شده و بر روی پاهای عقب ایستاده اند، پاهای جلو را بالا آورده و در اطراف تنه و شاخههای درخت تکیه دادهاند.
🆔 @atusa_sbu
👍6👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانواده ایروانی راه خود را ادامه میدهد.
در خبرها آمده است که خانواده محمد رحیم ایروانی سالی ۱.۲ میلیون کفش در آمریکا تولید میکنند. اما خانواده ایروانی چه کسانی هستند؟
محمدرحیم متّقی ایروانی، پایهگذار گروه صنعتی کفش ملّی و یکی از بزرگترین صنعتگران تاریخ معاصر ایران بود که بعد از انقلابِ اسلامی ۱۳۵۷، سرنوشت غمانگیزی پیدا کرد. ایروانی معتقد بود «روزی روشن خواهد شد چه زور و ظلمی» به او شده است.
صادق صحنی، همکار ما در موسسه علمی تاریخی آتوسا به سرگذشتِ تلخ و غمبار محمد رحیم ایروانی پرداخته است.
لطفاً این گزارش کوتاه در مورد ایروانی را ببینید و به اشتراک بگذارید.
#محمدرحیم_ایروانی
#کفش_ملی
#رحیم_ایروانی
🆔 @atusa_sbu
در خبرها آمده است که خانواده محمد رحیم ایروانی سالی ۱.۲ میلیون کفش در آمریکا تولید میکنند. اما خانواده ایروانی چه کسانی هستند؟
محمدرحیم متّقی ایروانی، پایهگذار گروه صنعتی کفش ملّی و یکی از بزرگترین صنعتگران تاریخ معاصر ایران بود که بعد از انقلابِ اسلامی ۱۳۵۷، سرنوشت غمانگیزی پیدا کرد. ایروانی معتقد بود «روزی روشن خواهد شد چه زور و ظلمی» به او شده است.
صادق صحنی، همکار ما در موسسه علمی تاریخی آتوسا به سرگذشتِ تلخ و غمبار محمد رحیم ایروانی پرداخته است.
لطفاً این گزارش کوتاه در مورد ایروانی را ببینید و به اشتراک بگذارید.
#محمدرحیم_ایروانی
#کفش_ملی
#رحیم_ایروانی
🆔 @atusa_sbu
👍8👎1
Forwarded from اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ نگاری ما ایرانیان نیاز است که به سمت تاریخ شهر برود.
بحران آینده جامعه ایران مربوط به شهر است.
سخنرانی دکتر عبدالرسول خیراندیش در مورد بحران پیشروی جامعه ایران و توجه مورخان ایرانی به این موضوع
#عبدالرسول_خیراندیش
#ایران
#بحران
#جامعه_ایران
#شهر
#بحران_شهر
بحران آینده جامعه ایران مربوط به شهر است.
سخنرانی دکتر عبدالرسول خیراندیش در مورد بحران پیشروی جامعه ایران و توجه مورخان ایرانی به این موضوع
#عبدالرسول_خیراندیش
#ایران
#بحران
#جامعه_ایران
#شهر
#بحران_شهر
👍5
تقدیر تاریخی و فرم دولت در ایران در اندیشه جواد طباطبایی
نویسنده: امید غیاثی
این یادداشت را در کانال تلگرام موسسه علمی آتوسا مطالعه بفرمایید
🆔 @atusa_sbu
نویسنده: امید غیاثی
این یادداشت را در کانال تلگرام موسسه علمی آتوسا مطالعه بفرمایید
🆔 @atusa_sbu
👍5