دیوار کوتاه هویت ایرانی
✍ اردلان کوزهگر: عضو تیم علمی آتوسا
🔸در جهان پادآرمانشهریِ ۱۹۸۴ جورج ارول، تابوی روابط میان دو جنس گرفتاریهای در آن جامعهٔ خیالی پدید آورده بود که دو جنس را به عدم درک از همدیگر، نفرت از جنس مخالف و در مواردی خطرپذیری برای رسیدن به یکدیگر و خاموشکردن نیازهای سرکوبشدهٔ درونی میکشاند. این پادآرمانشهر برای ما تنها جهانی فانتزی و زاییدهٔ ذهن داستاننویسی خلاق نیست، چه که در فضایی مشابهش زیستهایم. چنین سرکوبی ضمن همهٔ معضلاتی که به همراه دارد، بازار خوبی هم برای سوداگران بازارهای جنسی و شبهجنسی پدید میآورد. شوخیهای جنسی در سینما و تئاتر و انواع ژانرهای هزلگونه، انواع شوهای عاشقانه و ... و پدیدهای که در روزهای اخیر با نام طنز روان ایرانیان را خراشانده است: سیده زینب موسوی!
🔸در اینجا آهنگ پرداختن به طنز بیمایهٔ خانم موسوی را ندارم. او هم کاسبی است در این بازار که راه فروش جنس بیارزشش را یافته، ظاهری محجب و دهانی آلوده به واژگانی رکیک، تناقضی است که خوب میفروشد. بهعلاوه او چون داستان عامیانهٔ خاتم، برادر حاتم طایی، راه شهرت را خوب پیدا کرده، توهین به آنچه نزد ایرانیان گرامی است. و این یادداشت هم به همین موضوع خواهد پرداخت.
🔸نکوهش ملیت، حمله به بنیادهای ملی، تحقیر مفاخر، بیمهری به نمادهای ملی و ... چند دههای است که بر سرزمین ما سایه افکنده است و جز در روزهای کوتاهی که نیاز به اقبال عمومی میافتد در بر همین پاشنه میچرخد. البته از دید نگارنده، در جامعهای آرمانی هر کسی حق دارد به هر چهره، نماد یا اندیشهای بتازد. ولی در جامعهای که یک جمله به زبانی غیرفارسی در نشریهای آشوبها پدید میآورد، اشارتی به رابطهٔ یک خانواده با فلان قدرت خارجی در مجموعهای تلویزیونی به تظاهرات و تعطیلی آن مجموعه میآنجامد، نقد یک سنت زنستیزانه قبیلهای آتشها برپا میسازد، پرداختن به سیاستی و یا عقیدتی میتواند عواقبی ناگوار داشته باشد و ... آیا چنین آزادیای حاکم است که ما توقع خویشتنداری از ملت داشته باشیم؟ آیا آزادی تنها مشمول توهین به آبوخاک و فرهنگ ایرانی است؟
باز به دید نگارنده، آنان که خواهان تعقیب و مجازات خانم موسوی هستند نیز درک درستی از ایرانیگری و بنیادهای آزادی ندارند. چنین اندیشههایی زیانبارند و پایبندی بدانها بیش از آنکه سودی برای ایران داشته باشد، به گریز از جامعهٔ مدنیای میانجامد که آرزومند آنیم.
🔸 آرزوی برخوردی بهسان برخوردهای تکفیری با توهینکنندگان به فرهنگ و هویت ایرانی، نقض غرض است. امثال زینبموسویها امتداد راهی را میروند که دهههاست پیگیری میشود و آن تاختن به ایران و ایرانی است. خشم ایرانیان طبیعی است و حق مسلم هرکسی است که از چنین وهنی برآشفته شود. ولی تاختن بیش از حد بدو نیز نتیجهٔ نامطلوب خواهد داشت، نخست دیدهشدن بیشتر کسی که شاید سزاوار چنین توجهی نباشد و دودیگر زدن برچسب فاشیستی به دوستداران میهن.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
✍ اردلان کوزهگر: عضو تیم علمی آتوسا
🔸در جهان پادآرمانشهریِ ۱۹۸۴ جورج ارول، تابوی روابط میان دو جنس گرفتاریهای در آن جامعهٔ خیالی پدید آورده بود که دو جنس را به عدم درک از همدیگر، نفرت از جنس مخالف و در مواردی خطرپذیری برای رسیدن به یکدیگر و خاموشکردن نیازهای سرکوبشدهٔ درونی میکشاند. این پادآرمانشهر برای ما تنها جهانی فانتزی و زاییدهٔ ذهن داستاننویسی خلاق نیست، چه که در فضایی مشابهش زیستهایم. چنین سرکوبی ضمن همهٔ معضلاتی که به همراه دارد، بازار خوبی هم برای سوداگران بازارهای جنسی و شبهجنسی پدید میآورد. شوخیهای جنسی در سینما و تئاتر و انواع ژانرهای هزلگونه، انواع شوهای عاشقانه و ... و پدیدهای که در روزهای اخیر با نام طنز روان ایرانیان را خراشانده است: سیده زینب موسوی!
🔸در اینجا آهنگ پرداختن به طنز بیمایهٔ خانم موسوی را ندارم. او هم کاسبی است در این بازار که راه فروش جنس بیارزشش را یافته، ظاهری محجب و دهانی آلوده به واژگانی رکیک، تناقضی است که خوب میفروشد. بهعلاوه او چون داستان عامیانهٔ خاتم، برادر حاتم طایی، راه شهرت را خوب پیدا کرده، توهین به آنچه نزد ایرانیان گرامی است. و این یادداشت هم به همین موضوع خواهد پرداخت.
🔸نکوهش ملیت، حمله به بنیادهای ملی، تحقیر مفاخر، بیمهری به نمادهای ملی و ... چند دههای است که بر سرزمین ما سایه افکنده است و جز در روزهای کوتاهی که نیاز به اقبال عمومی میافتد در بر همین پاشنه میچرخد. البته از دید نگارنده، در جامعهای آرمانی هر کسی حق دارد به هر چهره، نماد یا اندیشهای بتازد. ولی در جامعهای که یک جمله به زبانی غیرفارسی در نشریهای آشوبها پدید میآورد، اشارتی به رابطهٔ یک خانواده با فلان قدرت خارجی در مجموعهای تلویزیونی به تظاهرات و تعطیلی آن مجموعه میآنجامد، نقد یک سنت زنستیزانه قبیلهای آتشها برپا میسازد، پرداختن به سیاستی و یا عقیدتی میتواند عواقبی ناگوار داشته باشد و ... آیا چنین آزادیای حاکم است که ما توقع خویشتنداری از ملت داشته باشیم؟ آیا آزادی تنها مشمول توهین به آبوخاک و فرهنگ ایرانی است؟
باز به دید نگارنده، آنان که خواهان تعقیب و مجازات خانم موسوی هستند نیز درک درستی از ایرانیگری و بنیادهای آزادی ندارند. چنین اندیشههایی زیانبارند و پایبندی بدانها بیش از آنکه سودی برای ایران داشته باشد، به گریز از جامعهٔ مدنیای میانجامد که آرزومند آنیم.
🔸 آرزوی برخوردی بهسان برخوردهای تکفیری با توهینکنندگان به فرهنگ و هویت ایرانی، نقض غرض است. امثال زینبموسویها امتداد راهی را میروند که دهههاست پیگیری میشود و آن تاختن به ایران و ایرانی است. خشم ایرانیان طبیعی است و حق مسلم هرکسی است که از چنین وهنی برآشفته شود. ولی تاختن بیش از حد بدو نیز نتیجهٔ نامطلوب خواهد داشت، نخست دیدهشدن بیشتر کسی که شاید سزاوار چنین توجهی نباشد و دودیگر زدن برچسب فاشیستی به دوستداران میهن.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍30👎7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اردلان کوزهگر، عضو تیم علمی آتوسا در مورد شخصیت احمد کسروی توضیح میدهد.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔@atusa_sbu
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔@atusa_sbu
👍22👎5
موسسه علمی آتوسا برگزار میکند:
کارگاه جذاب و گفتوگو محور ویژه نوجوانان:
هخامنشیان و راز کتیبه بیستون
در این کارگاه تعاملی، همراه با هم به دل تاریخ ایران باستان سفر میکنیم و با شگفتیهای شاهنشاهی هخامنشیان و اهمیت بینظیر کتیبه بیستون آشنا میشیم. تجربهای متفاوت از یادگیری تاریخ برای فرزندان و نوجوانان علاقهمند به تاریخ ایران!
«از والدین گرامی دعوت میکنیم این پوستر را برای فرزندان یا دوستان نوجوانشان که به آشنایی با تاریخ کهن ایران علاقه دارند، ارسال کنند.»
زمان: ۲۵ تا ۲۷ شهریور | ساعت ۱۵:۰۰ تا ۱۶:۳۰
به صورت آنلاین در گوگل میت
هزینه شرکت در این کارگاه: ۴۰۰ هزار تومان
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، لطفا به شماره زیر در تلگرام یا واتساپ پیام دهید:
+989219892103
🆔 @atusa_sbu
کارگاه جذاب و گفتوگو محور ویژه نوجوانان:
هخامنشیان و راز کتیبه بیستون
در این کارگاه تعاملی، همراه با هم به دل تاریخ ایران باستان سفر میکنیم و با شگفتیهای شاهنشاهی هخامنشیان و اهمیت بینظیر کتیبه بیستون آشنا میشیم. تجربهای متفاوت از یادگیری تاریخ برای فرزندان و نوجوانان علاقهمند به تاریخ ایران!
«از والدین گرامی دعوت میکنیم این پوستر را برای فرزندان یا دوستان نوجوانشان که به آشنایی با تاریخ کهن ایران علاقه دارند، ارسال کنند.»
زمان: ۲۵ تا ۲۷ شهریور | ساعت ۱۵:۰۰ تا ۱۶:۳۰
به صورت آنلاین در گوگل میت
هزینه شرکت در این کارگاه: ۴۰۰ هزار تومان
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، لطفا به شماره زیر در تلگرام یا واتساپ پیام دهید:
+989219892103
🆔 @atusa_sbu
👍17👎3
تجدد ایرانی یا احیا ایرانشهری؟ نقدی بر تفسیر میرسپاسی از اندیشه ایرانشهری جواد طباطبایی
✍امید غیاثی: عضو تیم علمی آتوسا
🔸 غیاثی در بخشی از این یادداشت نوشته است: به نظر میرسد که میرسپاسی یا آثار طباطبایی را دقیق نخوانده است و یا عامدانه قصد دارد تفسیر دلبخواهانه خود را به نام توضیح ایرانشهری طباطبایی به مخاطب عرضه کند.
متن کامل یادداشت در لینک زیر INSTANT VIEW👇
– Telegraph https://share.google/5ovXJda0AT23nyjom
✍امید غیاثی: عضو تیم علمی آتوسا
🔸 غیاثی در بخشی از این یادداشت نوشته است: به نظر میرسد که میرسپاسی یا آثار طباطبایی را دقیق نخوانده است و یا عامدانه قصد دارد تفسیر دلبخواهانه خود را به نام توضیح ایرانشهری طباطبایی به مخاطب عرضه کند.
متن کامل یادداشت در لینک زیر INSTANT VIEW👇
– Telegraph https://share.google/5ovXJda0AT23nyjom
Telegraph
تجدد ایرانی یا احیا ایرانشهری؟ نقدی بر تفسیر میرسپاسی از اندیشه ایرانشهری جواد طباطبایی
🟡علی میرسپاسی در سلسله ویدئوهایی در یوتیوب به نقد اندیشه ایرانشهری جواد طباطبایی پرداخته است. در آخرین ویدئو که لینکش در کانال تلگرامی ایشان قرار داده شده و نزدیک به یک ساعت شرح و توضیح است، مفروضاتی وجود دارد که با متن آثار طباطبایی فاصله بسیاری دارد. به…
👍22👎4
مرزِ زمینی ترکیه و نخجوان (قرهسو) را لنین به ترکیه داد، نه رضاشاه
✍️ حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
در سالهای پس از فروپاشی شوروی و بویژه در سالهای اخیر که با ادامهٔ جنگِ قرهباغ بینِ «جمهوری آذربایجان» و ارمنستان، بحث کشیدنِ دالانِ موسوم به «زنگزور» بین نخجوان و «جمهوری آذربایجان» بالا گرفته است، در فضای مجازی و گفتهها و نوشتههای برخی تحلیلگرانِ ایرانی و رسانههای رسمی این موضوع، مطرح شده است که منطقهٔ کوچکِ قرهسو را که محلِّ اتصالِ نخجوان به ترکیه است، رضاشاه به ترکیه داده است و بنابراین او را باید مقصر شمرد و برای واگذاری خاکِ ایران به یک کشور خارجی مورد شماتت قرار داد.
این نکته به لحاظ تاریخی واقعیت ندارد، چون قرهسو و بخشهای دیگر منطقه در جنگهای دوّمِ ایران و روس (۱۸۲۶-۱۸۲۸) به موجب قطعنامهٔ ترکمانچای از ایران جدا شد و بر اساس پیمانِ ۱۳ اکتبر ۱۹۲۱ قارص از سوی لنین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی به ترکیه داده شد و نه از سوی رضاشاه (که اصولاً آن زمان به پادشاهی ایران نرسیده بود). پیمانِ قارص از سوی ارمنستان و گرجستان هم امضا شد. با این همه در سالهای بعد در جریانِ قیام کُردها علیه ترکیه (موسوم به قیام آرارات)، کُردهای ترکیه برای فرار از حملاتِ هوایی ترکیه در منطقهٔ آراراتِ شرقی (آراراتِ کوچک) در ایران پناه میگرفتند. ترکیه برای سرکوب شورش آرارات، این منطقه را اشغال کرد و پس از روبهرو شدن با اعتراضِ ایران و در جریان مذاکرات ۴ بهمن سال ۱۳۱۰ (۲۳ ژانویه ۱۹۳۲) آرارات کوچک که در جنوبِ قرهسو قرار داشت به ترکیه و در برابر منطقهٔ قطور از سوی ترکیه به ایران واگذار شد. با این همه دیپلماتهای ایرانی بر این بودند که ایران نه تنها نباید این پیمان را امضا کند، بلکه باید منطقهٔ شمالی آن یعنی قرهسو را هم بهدلیلِ اهمیت استراتژیک آن و بهدلیلِ اینکه پیش از ترکمانچای بخشی از ایران بوده است، اشغال کند. رضاشاه هم مدتی در اندیشهٔ این امر بود اما در جریانِ دیدار از ترکیه در سال ۱۳۱۲ (۱۹۳۴)، برای استحکام روابط دو کشور و حُسنِ همجواری از این کار خودداری کرد.
بنابراین، منطقهٔ قرهسو که نقطهٔ ارتباطِ میانِ ترکیه و «جمهوری آذربایجان» از طریق نخجوان میباشد و امروز اهمیت استراتژیک پیدا کرده است، بر اساس قرارداد ترکمانچای ۱۸۲۸ بخشی از روسیه شده بود و در ۱۹۲۱ بر طبقِ پیمانِ قارص از سوی لنین به ترکیه واگذار شد و نه از سوی رضاشاه ( که ۴ سال بعد در ۱۹۲۵ پادشاه ایران شد). البته باید مشکل اصلی را در نبود دولتِ مقتدر در ایران پیش از ۱۹۲۱ (۱۲۹۹) دید که نتوانست پیش از اشغالِ منطقه به دست شورویها به درخواستِ اهالی نخجوان برای پیوستن به ایران، پاسخ مثبت دهد.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
مرزِ زمینی ترکیه و نخجوان (قرهسو) را لنین به ترکیه داد، نه رضاشاه
✍️ حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
در سالهای پس از فروپاشی شوروی و بویژه در سالهای اخیر که با ادامهٔ جنگِ قرهباغ بینِ «جمهوری آذربایجان» و ارمنستان، بحث کشیدنِ دالانِ موسوم به «زنگزور» بین نخجوان و «جمهوری آذربایجان» بالا گرفته است، در فضای مجازی و گفتهها و نوشتههای برخی تحلیلگرانِ ایرانی و رسانههای رسمی این موضوع، مطرح شده است که منطقهٔ کوچکِ قرهسو را که محلِّ اتصالِ نخجوان به ترکیه است، رضاشاه به ترکیه داده است و بنابراین او را باید مقصر شمرد و برای واگذاری خاکِ ایران به یک کشور خارجی مورد شماتت قرار داد.
این نکته به لحاظ تاریخی واقعیت ندارد، چون قرهسو و بخشهای دیگر منطقه در جنگهای دوّمِ ایران و روس (۱۸۲۶-۱۸۲۸) به موجب قطعنامهٔ ترکمانچای از ایران جدا شد و بر اساس پیمانِ ۱۳ اکتبر ۱۹۲۱ قارص از سوی لنین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی به ترکیه داده شد و نه از سوی رضاشاه (که اصولاً آن زمان به پادشاهی ایران نرسیده بود). پیمانِ قارص از سوی ارمنستان و گرجستان هم امضا شد. با این همه در سالهای بعد در جریانِ قیام کُردها علیه ترکیه (موسوم به قیام آرارات)، کُردهای ترکیه برای فرار از حملاتِ هوایی ترکیه در منطقهٔ آراراتِ شرقی (آراراتِ کوچک) در ایران پناه میگرفتند. ترکیه برای سرکوب شورش آرارات، این منطقه را اشغال کرد و پس از روبهرو شدن با اعتراضِ ایران و در جریان مذاکرات ۴ بهمن سال ۱۳۱۰ (۲۳ ژانویه ۱۹۳۲) آرارات کوچک که در جنوبِ قرهسو قرار داشت به ترکیه و در برابر منطقهٔ قطور از سوی ترکیه به ایران واگذار شد. با این همه دیپلماتهای ایرانی بر این بودند که ایران نه تنها نباید این پیمان را امضا کند، بلکه باید منطقهٔ شمالی آن یعنی قرهسو را هم بهدلیلِ اهمیت استراتژیک آن و بهدلیلِ اینکه پیش از ترکمانچای بخشی از ایران بوده است، اشغال کند. رضاشاه هم مدتی در اندیشهٔ این امر بود اما در جریانِ دیدار از ترکیه در سال ۱۳۱۲ (۱۹۳۴)، برای استحکام روابط دو کشور و حُسنِ همجواری از این کار خودداری کرد.
بنابراین، منطقهٔ قرهسو که نقطهٔ ارتباطِ میانِ ترکیه و «جمهوری آذربایجان» از طریق نخجوان میباشد و امروز اهمیت استراتژیک پیدا کرده است، بر اساس قرارداد ترکمانچای ۱۸۲۸ بخشی از روسیه شده بود و در ۱۹۲۱ بر طبقِ پیمانِ قارص از سوی لنین به ترکیه واگذار شد و نه از سوی رضاشاه ( که ۴ سال بعد در ۱۹۲۵ پادشاه ایران شد). البته باید مشکل اصلی را در نبود دولتِ مقتدر در ایران پیش از ۱۹۲۱ (۱۲۹۹) دید که نتوانست پیش از اشغالِ منطقه به دست شورویها به درخواستِ اهالی نخجوان برای پیوستن به ایران، پاسخ مثبت دهد.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍51👎14
ساختارشکنی در بستر موسیقی دستگاهی و آموزش کودک/ درباره نمایش موسیقایی «داستان شهریار» با آهنگسازی علی قمصری و کارگردانی گلاب آدینه
✍مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
🔸نمایش موسیقایی جدید علی قمصری در تالار وحدت، با کارگردانی گلاب آدینه، نمونهای برجسته از تجربهای نو در موسیقی ایرانی است که بهطرز ماهرانهای بین فرمهای سنتی و ترکیبات نو حرکت میکند. نقطه قوت این اثر، علاوه بر نوآوری در فرم و ملودی، بهرهگیری خلاقانه از صدای کودکان است که نقش مهمی در روایت و تجربه شنیداری اثر دارد. این رویکرد نه تنها تجربهای تازه و تأثیرگذار خلق میکند، بلکه اهمیت تربیت نسل آینده موسیقی ایرانی را نیز نشان میدهد.
🔸حضور کودکان در چنین اجراهایی فراتر از اجرایی موسیقایی است؛ این چشماندازی آموزشی است. آموزش موسیقی از سنین پایین، به ویژه موسیقی سنتی ایرانی، میتواند شنوندگان آگاه و هنرمندان آینده را پرورش دهد و سلیقه موسیقایی جامعه را از همان ابتدا شکل دهد. این امر در ایران امروز اهمیت مضاعفی دارد، چرا که نظام آموزش رسمی و بسیاری از مدارس مستقل، به جای تقویت هویت موسیقایی و فرهنگی ایرانی، رویکردهایی غیر ایرانی یا سطحی را ترویج میکنند که نه تنها سلیقه شنیداری کودکان و نوجوانان را شکل نمیدهد، بلکه در بسیاری موارد به تخریب آن کمک میکند.
🔸اثر علی قمصری، با تمرکز بر آموزش و مشارکت کودکان، پاسخی است به این خلأ فرهنگی. چنین پروژههایی میتوانند سطح سلیقه موسیقایی جامعه و درک هنری نسل آینده ایران را ارتقا دهند، هویت ایرانی را بازشناسی کنند و مخاطبی آشنا با زیباییها و ظرایف موسیقی سنتی پرورش دهند. حضور این رویکردها در عرصه موسیقی زنده، آموزش کودکان و تولید آثار ساختارشکنانه بر پایه موسیقی دستگاهی، آیندهای روشن برای موسیقی ایرانی فراهم خواهد آورد.
🔸این اثر همچنین پاسخی روشن به آن دسته از علاقهمندان و هنرمندانی است که صرفاً بر چارچوب خشک موسیقی دستگاهی پافشاری میکنند و نیز به آن گروه که بدون شناخت کافی، ساختارشکنی میکنند. در یکی از گفتگوهای کودکان با استاد شهریار (علی قمصری) به نکتهای اشاره شد: «میتوان به مرزها تاخت و فراتر رفت.» پاسخ استاد، دقیق و خردمندانه بود: «بله، ولی بشرط آنکه مرزها را خوب بشناسید.» این جمله، پیام روشن اثر بود که به هر دو گروه یادآوری میکند نوآوری و ساختارشکنی ارزشمند است اما زمانی که بر پایه شناخت و تسلط عمیق بر سنتها و قواعد شکل گیرد.
🔸این اصل نه تنها در آموزش موسیقی، بلکه در تمام حوزههایی که هویت ایرانی را میسازند، صادق است: تاریخ، ادبیات، پوشش، هنرهای سنتی و بهویژه زبان فارسی که یار همیشگی موسیقی ایرانی است. شناخت درست این حوزهها و انتقال آن به کودکان، همراه با احترام به آنها، پیششرطی اساسی برای هرگونه نوآوری و ساختارشکنی در هنر و فرهنگ ایران مدرن است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
✍مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
🔸نمایش موسیقایی جدید علی قمصری در تالار وحدت، با کارگردانی گلاب آدینه، نمونهای برجسته از تجربهای نو در موسیقی ایرانی است که بهطرز ماهرانهای بین فرمهای سنتی و ترکیبات نو حرکت میکند. نقطه قوت این اثر، علاوه بر نوآوری در فرم و ملودی، بهرهگیری خلاقانه از صدای کودکان است که نقش مهمی در روایت و تجربه شنیداری اثر دارد. این رویکرد نه تنها تجربهای تازه و تأثیرگذار خلق میکند، بلکه اهمیت تربیت نسل آینده موسیقی ایرانی را نیز نشان میدهد.
🔸حضور کودکان در چنین اجراهایی فراتر از اجرایی موسیقایی است؛ این چشماندازی آموزشی است. آموزش موسیقی از سنین پایین، به ویژه موسیقی سنتی ایرانی، میتواند شنوندگان آگاه و هنرمندان آینده را پرورش دهد و سلیقه موسیقایی جامعه را از همان ابتدا شکل دهد. این امر در ایران امروز اهمیت مضاعفی دارد، چرا که نظام آموزش رسمی و بسیاری از مدارس مستقل، به جای تقویت هویت موسیقایی و فرهنگی ایرانی، رویکردهایی غیر ایرانی یا سطحی را ترویج میکنند که نه تنها سلیقه شنیداری کودکان و نوجوانان را شکل نمیدهد، بلکه در بسیاری موارد به تخریب آن کمک میکند.
🔸اثر علی قمصری، با تمرکز بر آموزش و مشارکت کودکان، پاسخی است به این خلأ فرهنگی. چنین پروژههایی میتوانند سطح سلیقه موسیقایی جامعه و درک هنری نسل آینده ایران را ارتقا دهند، هویت ایرانی را بازشناسی کنند و مخاطبی آشنا با زیباییها و ظرایف موسیقی سنتی پرورش دهند. حضور این رویکردها در عرصه موسیقی زنده، آموزش کودکان و تولید آثار ساختارشکنانه بر پایه موسیقی دستگاهی، آیندهای روشن برای موسیقی ایرانی فراهم خواهد آورد.
🔸این اثر همچنین پاسخی روشن به آن دسته از علاقهمندان و هنرمندانی است که صرفاً بر چارچوب خشک موسیقی دستگاهی پافشاری میکنند و نیز به آن گروه که بدون شناخت کافی، ساختارشکنی میکنند. در یکی از گفتگوهای کودکان با استاد شهریار (علی قمصری) به نکتهای اشاره شد: «میتوان به مرزها تاخت و فراتر رفت.» پاسخ استاد، دقیق و خردمندانه بود: «بله، ولی بشرط آنکه مرزها را خوب بشناسید.» این جمله، پیام روشن اثر بود که به هر دو گروه یادآوری میکند نوآوری و ساختارشکنی ارزشمند است اما زمانی که بر پایه شناخت و تسلط عمیق بر سنتها و قواعد شکل گیرد.
🔸این اصل نه تنها در آموزش موسیقی، بلکه در تمام حوزههایی که هویت ایرانی را میسازند، صادق است: تاریخ، ادبیات، پوشش، هنرهای سنتی و بهویژه زبان فارسی که یار همیشگی موسیقی ایرانی است. شناخت درست این حوزهها و انتقال آن به کودکان، همراه با احترام به آنها، پیششرطی اساسی برای هرگونه نوآوری و ساختارشکنی در هنر و فرهنگ ایران مدرن است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍13👎2
یک باور رایج اما گمراهکننده در مورد دولت دکتر مصدق
✍آرمینا حمزهپور: دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه بهشتی
🔸۷۲ سال پس از سقوط دولت دکتر مصدق، همچنان این باور رایج است که دولت او در ۲۸ ماه زمامداری، با تکیه بر صادرات غیرنفتی مانند فرش، پسته و پنبه کشور را اداره کرد. این روایت که حس غرور ملی را تقویت میکند، در میان جامعه و حتی برخی مورخین پذیرفته شده است. اما آیا اسناد مالی نیز این روایت را تأیید میکنند؟ اما به نظر میرسد که واقعیت اقتصادی دولت مصدق، پیچیدهتر و به مراتب شکنندهتر بوده است.
🔸با اجرای قانون خلع ید از شرکت نفت انگلیس در بهار ۱۳۳۰، درآمد نفتی ۱۶ میلیون لیرهای دولت که شریان اصلی حیات اقتصادی کشور بود، به طور کامل قطع شد. دولت برای جبران این خلاء، به سرعت به منابع داخلی روی آورد:
در مرداد ۱۳۳۰، مجلس با تصویب مادهای واحده، به دولت اجازه داد ۱۴ میلیون لیره (تقریباً معادل درآمد یک سال نفت) از حساب ذخیره پشتوانه اسکناس برداشت کند.
در اوایل سال ۱۳۳۱، حدود ۴.۵ میلیون لیره دیگر از طریق دریافت وام از بانک بینالمللی پول و برداشت از صندوق ذخیره راهآهن تأمین شد.
🔸این اقدامات نشان میدهد که دولت در سال اول، عملاً از پساندازهای کشور برای پوشش هزینههای جاری استفاده کرد، نه از درآمد حاصل از صادرات.
🔸برخلاف تلاشها برای کاهش واردات و افزایش صادرات، تراز تجاری واقعی کشور در تمام سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ منفی بود. این واقعیت تلخ در آمارهای رسمی پنهان مانده بود، زیرا ارزش واردات با نرخ ارز رسمی (۳۲.۵ ریال برای هر دلار) محاسبه میشد، در حالی که نرخ واقعی دلار در بازار آزاد حدود ۱۲۴ ریال بود.
🔸 این نرخگذاری دستوری (شبیه به دلار ۴۲۰۰ تومانی در سالهای اخیر) باعث شد ارزش واقعی واردات تا یک سوم کمتر از واقعیت ثبت شود. در نتیجه، با وجود مثبت بودن تراز تجاری روی کاغذ، اسناد نشان میدهد که تنها در سالهای ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱، حدود ۸۶.۶ میلیون دلار تراز ارزی کشور منفی بوده است
با اتمام ذخایر و افزایش فشار هزینهها، دولت در سال ۱۳۳۱ به راهکارهای به مراتب خطرناکتری روی آورد. در مرداد ۱۳۳۱، مجلس شورای ملی به دولت اجازه داد تا برای تأمین مخارج خود، مستقیماً به چاپ اسکناس بدون پشتوانه اقدام کند. این تصمیم، نقطه عطفی در سیاستهای اقتصادی دولت بود:
طی تنها یک سال، از مرداد ۱۳۳۱ تا مرداد ۱۳۳۲، حجم اسکناسهای در گردش کشور از ۷۸۰ میلیون تومان به یک میلیارد و ۹۲ میلیون تومان افزایش یافت. این رشد ۴۰ درصدی، آن هم در شرایطی که بخش عمده پشتوانه پول قبلی نیز پیشتر مصرف شده بود، یک شوک پولی بزرگ به اقتصاد وارد کرد.
🔸همزمان، دولت برای پرداخت هزینههای جاری، به خصوص حقوق کارکنان شرکت ملی نفت که به دلیل تحریمها هیچ درآمدی نداشت، به استقراض سنگین از بانک ملی ایران (که در آن زمان وظایف بانک مرکزی را بر عهده داشت) روی آورد. این استقراض به مبلغ ۲۹۶ میلیون تومان رسید.
🔸در مجموع، مبلغ ۶۰۸ میلیون تومان از طریق چاپ پول و استقراض مستقیم به اقتصاد تزریق شد. برای درک ابعاد این رقم، کافی است بدانیم که این مبلغ معادل دو سوم کل بودجه ۹۰۰ میلیون تومانی دولت در آن سال بود. این به معنای تأمین بخش عمدهای از هزینهها از طریق خلق پول تورمزا بود.
🔸این سیاستهای پولی انبساطی، پیامدهای ویرانگری برای اقتصاد و معیشت مردم داشت. شاخصهای کلیدی به وضوح نشانگر تورم افسارگسیخته و سقوط ارزش پول ملی بودند:
قیمت یک سکه طلای پهلوی که در بهار ۱۳۳۰ (قبل از اوجگیری بحران) ۵۴۴ ریال بود، در مرداد ۱۳۳۲ به ۱۰۰۰ ریال رسید. این به معنای رشد ۸۴ درصدی و تقریبا دو برابر شدن قیمت طلا در طول دو سال بود که قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داد.
فاصله گرفتن نرخ ارز رسمی (۳۲.۵ ریال) از نرخ بازار آزاد (۱۲۴ ریال) خود گویای سقوط ارزش واقعی پول ملی در برابر ارزهای خارجی بود.
این آمارها نشان میدهد که فشار اقتصادی ناشی از قطع درآمد نفت، مستقیماً از طریق تورم شدید به مردم منتقل شد.
🔸بررسی دقیق اسناد مالی نشان میدهد که روایت اداره کشور با فروش فرش و پسته، افسانهای بیش نیست. دولت مصدق برای بقا در برابر فشارهای خارجی، نه از طریق درآمد پایدار صادراتی، بلکه با مسیری پرهزینه اقتصاد را مدیریت کرد:
۱. در ابتدا با مصرف ذخایر و پساندازهای ملی.
۲. سپس با پنهان کردن کسری تجاری از طریق سیستم ارز چند نرخی.
۳. و در نهایت با روی آوردن به چاپ پول بدون پشتوانه و استقراض گسترده از بانک ملی.
این افزایش قیمت ارز و طلا، و مفاهیمی چون دلار رسمی و آزاد، استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول برای مردم ایران به شکلی تلخ تکراری است و سالهاست که با آن خو گرفتهاند. تاریخ اقتصادی دوره مصدق، بیش از آنکه داستان موفقیت اقتصاد بدون نفت باشد، روایتی از آغاز چرخهای از سیاستهای تورمزا برای مواجهه با بحرانهای درآمدی است.
🆔 @atusa_sbu
✍آرمینا حمزهپور: دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه بهشتی
🔸۷۲ سال پس از سقوط دولت دکتر مصدق، همچنان این باور رایج است که دولت او در ۲۸ ماه زمامداری، با تکیه بر صادرات غیرنفتی مانند فرش، پسته و پنبه کشور را اداره کرد. این روایت که حس غرور ملی را تقویت میکند، در میان جامعه و حتی برخی مورخین پذیرفته شده است. اما آیا اسناد مالی نیز این روایت را تأیید میکنند؟ اما به نظر میرسد که واقعیت اقتصادی دولت مصدق، پیچیدهتر و به مراتب شکنندهتر بوده است.
🔸با اجرای قانون خلع ید از شرکت نفت انگلیس در بهار ۱۳۳۰، درآمد نفتی ۱۶ میلیون لیرهای دولت که شریان اصلی حیات اقتصادی کشور بود، به طور کامل قطع شد. دولت برای جبران این خلاء، به سرعت به منابع داخلی روی آورد:
در مرداد ۱۳۳۰، مجلس با تصویب مادهای واحده، به دولت اجازه داد ۱۴ میلیون لیره (تقریباً معادل درآمد یک سال نفت) از حساب ذخیره پشتوانه اسکناس برداشت کند.
در اوایل سال ۱۳۳۱، حدود ۴.۵ میلیون لیره دیگر از طریق دریافت وام از بانک بینالمللی پول و برداشت از صندوق ذخیره راهآهن تأمین شد.
🔸این اقدامات نشان میدهد که دولت در سال اول، عملاً از پساندازهای کشور برای پوشش هزینههای جاری استفاده کرد، نه از درآمد حاصل از صادرات.
🔸برخلاف تلاشها برای کاهش واردات و افزایش صادرات، تراز تجاری واقعی کشور در تمام سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ منفی بود. این واقعیت تلخ در آمارهای رسمی پنهان مانده بود، زیرا ارزش واردات با نرخ ارز رسمی (۳۲.۵ ریال برای هر دلار) محاسبه میشد، در حالی که نرخ واقعی دلار در بازار آزاد حدود ۱۲۴ ریال بود.
🔸 این نرخگذاری دستوری (شبیه به دلار ۴۲۰۰ تومانی در سالهای اخیر) باعث شد ارزش واقعی واردات تا یک سوم کمتر از واقعیت ثبت شود. در نتیجه، با وجود مثبت بودن تراز تجاری روی کاغذ، اسناد نشان میدهد که تنها در سالهای ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱، حدود ۸۶.۶ میلیون دلار تراز ارزی کشور منفی بوده است
با اتمام ذخایر و افزایش فشار هزینهها، دولت در سال ۱۳۳۱ به راهکارهای به مراتب خطرناکتری روی آورد. در مرداد ۱۳۳۱، مجلس شورای ملی به دولت اجازه داد تا برای تأمین مخارج خود، مستقیماً به چاپ اسکناس بدون پشتوانه اقدام کند. این تصمیم، نقطه عطفی در سیاستهای اقتصادی دولت بود:
طی تنها یک سال، از مرداد ۱۳۳۱ تا مرداد ۱۳۳۲، حجم اسکناسهای در گردش کشور از ۷۸۰ میلیون تومان به یک میلیارد و ۹۲ میلیون تومان افزایش یافت. این رشد ۴۰ درصدی، آن هم در شرایطی که بخش عمده پشتوانه پول قبلی نیز پیشتر مصرف شده بود، یک شوک پولی بزرگ به اقتصاد وارد کرد.
🔸همزمان، دولت برای پرداخت هزینههای جاری، به خصوص حقوق کارکنان شرکت ملی نفت که به دلیل تحریمها هیچ درآمدی نداشت، به استقراض سنگین از بانک ملی ایران (که در آن زمان وظایف بانک مرکزی را بر عهده داشت) روی آورد. این استقراض به مبلغ ۲۹۶ میلیون تومان رسید.
🔸در مجموع، مبلغ ۶۰۸ میلیون تومان از طریق چاپ پول و استقراض مستقیم به اقتصاد تزریق شد. برای درک ابعاد این رقم، کافی است بدانیم که این مبلغ معادل دو سوم کل بودجه ۹۰۰ میلیون تومانی دولت در آن سال بود. این به معنای تأمین بخش عمدهای از هزینهها از طریق خلق پول تورمزا بود.
🔸این سیاستهای پولی انبساطی، پیامدهای ویرانگری برای اقتصاد و معیشت مردم داشت. شاخصهای کلیدی به وضوح نشانگر تورم افسارگسیخته و سقوط ارزش پول ملی بودند:
قیمت یک سکه طلای پهلوی که در بهار ۱۳۳۰ (قبل از اوجگیری بحران) ۵۴۴ ریال بود، در مرداد ۱۳۳۲ به ۱۰۰۰ ریال رسید. این به معنای رشد ۸۴ درصدی و تقریبا دو برابر شدن قیمت طلا در طول دو سال بود که قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داد.
فاصله گرفتن نرخ ارز رسمی (۳۲.۵ ریال) از نرخ بازار آزاد (۱۲۴ ریال) خود گویای سقوط ارزش واقعی پول ملی در برابر ارزهای خارجی بود.
این آمارها نشان میدهد که فشار اقتصادی ناشی از قطع درآمد نفت، مستقیماً از طریق تورم شدید به مردم منتقل شد.
🔸بررسی دقیق اسناد مالی نشان میدهد که روایت اداره کشور با فروش فرش و پسته، افسانهای بیش نیست. دولت مصدق برای بقا در برابر فشارهای خارجی، نه از طریق درآمد پایدار صادراتی، بلکه با مسیری پرهزینه اقتصاد را مدیریت کرد:
۱. در ابتدا با مصرف ذخایر و پساندازهای ملی.
۲. سپس با پنهان کردن کسری تجاری از طریق سیستم ارز چند نرخی.
۳. و در نهایت با روی آوردن به چاپ پول بدون پشتوانه و استقراض گسترده از بانک ملی.
این افزایش قیمت ارز و طلا، و مفاهیمی چون دلار رسمی و آزاد، استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول برای مردم ایران به شکلی تلخ تکراری است و سالهاست که با آن خو گرفتهاند. تاریخ اقتصادی دوره مصدق، بیش از آنکه داستان موفقیت اقتصاد بدون نفت باشد، روایتی از آغاز چرخهای از سیاستهای تورمزا برای مواجهه با بحرانهای درآمدی است.
🆔 @atusa_sbu
👍58👎16
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کسروی و کوشش برای آبادی میهن
کسروی چه درک و تلقی از مفهوم ناسیونالیسم و میهندوستی داشته است؟
اردلان کوزهگر، عضو تیم علمی آتوسا پاسخ میدهد
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
کسروی چه درک و تلقی از مفهوم ناسیونالیسم و میهندوستی داشته است؟
اردلان کوزهگر، عضو تیم علمی آتوسا پاسخ میدهد
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍24👎4
تأملاتی درباره شاهنامه
بخش نخست
آیا شاهنامه «حماسه» است؟
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
شاهنامه و فردوسی از جنبههای گوناگون مورد حملات و انتقادات شدیدی قرار گرفتهاند. اتهاماتی چون فاشیسم، نژادپرستی، بیگانههراسی، زنستیزی، پدرسالاری، جزماندیشی، ناسیونالیسم رمانتیک و… از این دستهاند.
نگارنده باور دارد که بیشینه این اتهامات نه از خوانش متن شاهنامه، بلکه از کلیشههای امروزین درباره آن سرچشمه میگیرد. به عبارت دیگر اغلب منتقدان متن شاهنامه را نخواندهاند، بلکه بر مبنای تصویری که از آن در ذهن خویش برساختهاند یا به عاریت گرفتهاند سخن میگویند. بسیاری دوستداران شاهنامه نیز از این قاعده مستثنی نیستند و این میتواند هیزمی بر آتش حملات منتقدان شاهنامه بیفکند. بنابراین بایسته است که ما امروز با دقت و آگاهی بیشتری به شناخت ماهیت شاهنامه بپردازیم.
شاهنامه را در کنار آثاری چون مهابهاراته و ایلیاد و ادیسه «حماسه» به شمار آوردهاند. هر چند در کلیت این باور درست است، اما شاهنامه تفاوتهایی با آنها دارد. حماسه را شرح قهرمانیها و دلاوریها خواندهاند. در این نوع روایت داوری اخلاقی درباره اعمال قهرمانان از جایگاه فرودستی برخوردار بوده و عملا به شمار نمیآید.
برای مثال جنگاورانی چون آگاممنون، ادیسئوس و آیاس که شهرها را ویران میکنند قهرمانان ایلیاد و ادیسهاند. نه هومر و نه کس دیگری ایشان را بابت اعمالشان به طور جدی بازخواست نمیکند. در مهابهاراته و کلا فرهنگ هندی نیز پدیده داوری اخلاقی دستکم به شکلی که ما میشناسیم غایب است و نظام ارزشی هندی ویژگیهای خاص خود را دارد. کریشنه به ارجونه گوشزد میکند که تنها وظیفه خویش را در شکست دادن پسرعموهایش انجام دهد و در جنگیدن با ایشان دچار تردید نشود.
شاهنامه نیز مجموعه فراوانی از جنگها و نبردها را در دل خود جای داده است اما نسبت به خونریزی نگاهی سلبی دارد و جنگطلبان را نکوهیده است. از شخصیتهای منفی چون ضحاک و افراسیاب که بگذریم، میبینیم حتی کیکاووس که در وداها و اوستا شخصیتی ستوده دارد، در شاهنامه مورد نکوهش فراوان قرار گرفته است. در واقع فردوسی با وجود حفظ امانتداری در روایت داستانهای کهن ملی ایران، ضمن آن که چیزی را به تیغ سانسور نسپرده، داوری خویش را نیز بر محور داستان سوار کرده است. اعمال کیکاووس غیر اخلاقیاند، پس او که در اوستا شاهی مقدس است در شاهنامه تصویری منفی دارد.
میتوان چنین گفت که عنصر مرکزی شاهنامه نه قهرمانی و دلاوری، بلکه نیک و بد اخلاقی، انسانمداری، و به عبارت بهتر به رسمیت شناختن سوژه یا «فردیّت» است. برای این مدعا شاهد فراوان میتوان آورد. شاید منفورترین شخصیت شاهنامه ضحاک تازی باشد. کسی که در توصیف پدرش مرداس، چنین میخوانیم:
…که مرداس نامِ گرانمایه بود
به داد و دهش برترین پایه بود
پسر بُد مر آن پاکدل را یکی
کش از مهر بهره نبود اندکی
در اینجا به خوبی میبینیم که بد سرشتی ضحاک که در قامت فردی بیگانه ایرانیان را برای یک هزاره در بند کشیده، در داوری فردوسی نسبت به پدر او کوچکترین اثری نداشته و وی را از راه انصاف خارج نکرده است. گویا کسانی که فردوسی را به عربستیزی متهم میکنند حتی ابیات آغازین شاهنامه را نیز به درستی نخواندهاند.
شاهنامه از نخستین متونی است که حضور سوژه در آن پررنگ است. برخی صحنهها در شاهنامه به اندازهای وضوح تصویر دارند که گویا کارگردانی آنها را دکوپاژ کرده است و ما شاهد فیلمی سینمایی هستیم. او کاری میکند که ما با یکایک شخصیتهای فرعی داستان، و حتی ضد قهرمانان، همدلی کنیم و گاه اشک هم بریزیم. این نشان از حضور پررنگ سوژه در شاهنامه دارد.
این اندیشه نه تنها در نگاه پیرمردی زاده توس حضور دارد، بلکه در سراسر ایران با هر نوزادی از نو زاده میشود. هر ایرانی، حتی اگر خود نداند و حتی اگر یک بیت از شاهنامه نخوانده باشد، آن گونه میاندیشد و رفتار میکند که قهرمانان شاهنامه کردند. هر چند اگر در طول زندگی خود هرگز آنچنان رفتار نکند اما معیار عالی سنجش و داوری رفتار او از سوی جامعه همچنان از شاهنامه و داستانهای کهن ایران مایه میگیرد.
شاهنامه همچون آیینهای بازتابدهنده سرگذشت و چکیده ارزشها و حکمت عملی ملت ایران است. این کتاب نه تصویرکننده جنگآوریها و دلاوریهای قوم ایرانی در راستای توجیه ایدئولوژیهای قومی و ملی، بلکه وجدان بیدار و تجربه تاریخی ملتی کهن است. صرف «حماسه» خواندن شاهنامه آن را به چیزی فرو میکاهد که از آن بسیار فراتر است. این را نخبگان عرب به خوبی شناختهاند و به درستی شاهنامه را «قرآنالعجم» نامیدهاند. این عبارت نه یک لفاظی شاعرانه، بلکه نشان از درکی عمیق از ماهیت شاهنامه دارد. ایشان میفهمیدند که شاهنامه برای ایرانیها همان جایگاهی را دارد که قرآن نزد عرب.
[ادامه دارد…]
موسسه آتوسا
🆔 @atusa_sbu
بخش نخست
آیا شاهنامه «حماسه» است؟
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
شاهنامه و فردوسی از جنبههای گوناگون مورد حملات و انتقادات شدیدی قرار گرفتهاند. اتهاماتی چون فاشیسم، نژادپرستی، بیگانههراسی، زنستیزی، پدرسالاری، جزماندیشی، ناسیونالیسم رمانتیک و… از این دستهاند.
نگارنده باور دارد که بیشینه این اتهامات نه از خوانش متن شاهنامه، بلکه از کلیشههای امروزین درباره آن سرچشمه میگیرد. به عبارت دیگر اغلب منتقدان متن شاهنامه را نخواندهاند، بلکه بر مبنای تصویری که از آن در ذهن خویش برساختهاند یا به عاریت گرفتهاند سخن میگویند. بسیاری دوستداران شاهنامه نیز از این قاعده مستثنی نیستند و این میتواند هیزمی بر آتش حملات منتقدان شاهنامه بیفکند. بنابراین بایسته است که ما امروز با دقت و آگاهی بیشتری به شناخت ماهیت شاهنامه بپردازیم.
شاهنامه را در کنار آثاری چون مهابهاراته و ایلیاد و ادیسه «حماسه» به شمار آوردهاند. هر چند در کلیت این باور درست است، اما شاهنامه تفاوتهایی با آنها دارد. حماسه را شرح قهرمانیها و دلاوریها خواندهاند. در این نوع روایت داوری اخلاقی درباره اعمال قهرمانان از جایگاه فرودستی برخوردار بوده و عملا به شمار نمیآید.
برای مثال جنگاورانی چون آگاممنون، ادیسئوس و آیاس که شهرها را ویران میکنند قهرمانان ایلیاد و ادیسهاند. نه هومر و نه کس دیگری ایشان را بابت اعمالشان به طور جدی بازخواست نمیکند. در مهابهاراته و کلا فرهنگ هندی نیز پدیده داوری اخلاقی دستکم به شکلی که ما میشناسیم غایب است و نظام ارزشی هندی ویژگیهای خاص خود را دارد. کریشنه به ارجونه گوشزد میکند که تنها وظیفه خویش را در شکست دادن پسرعموهایش انجام دهد و در جنگیدن با ایشان دچار تردید نشود.
شاهنامه نیز مجموعه فراوانی از جنگها و نبردها را در دل خود جای داده است اما نسبت به خونریزی نگاهی سلبی دارد و جنگطلبان را نکوهیده است. از شخصیتهای منفی چون ضحاک و افراسیاب که بگذریم، میبینیم حتی کیکاووس که در وداها و اوستا شخصیتی ستوده دارد، در شاهنامه مورد نکوهش فراوان قرار گرفته است. در واقع فردوسی با وجود حفظ امانتداری در روایت داستانهای کهن ملی ایران، ضمن آن که چیزی را به تیغ سانسور نسپرده، داوری خویش را نیز بر محور داستان سوار کرده است. اعمال کیکاووس غیر اخلاقیاند، پس او که در اوستا شاهی مقدس است در شاهنامه تصویری منفی دارد.
میتوان چنین گفت که عنصر مرکزی شاهنامه نه قهرمانی و دلاوری، بلکه نیک و بد اخلاقی، انسانمداری، و به عبارت بهتر به رسمیت شناختن سوژه یا «فردیّت» است. برای این مدعا شاهد فراوان میتوان آورد. شاید منفورترین شخصیت شاهنامه ضحاک تازی باشد. کسی که در توصیف پدرش مرداس، چنین میخوانیم:
…که مرداس نامِ گرانمایه بود
به داد و دهش برترین پایه بود
پسر بُد مر آن پاکدل را یکی
کش از مهر بهره نبود اندکی
در اینجا به خوبی میبینیم که بد سرشتی ضحاک که در قامت فردی بیگانه ایرانیان را برای یک هزاره در بند کشیده، در داوری فردوسی نسبت به پدر او کوچکترین اثری نداشته و وی را از راه انصاف خارج نکرده است. گویا کسانی که فردوسی را به عربستیزی متهم میکنند حتی ابیات آغازین شاهنامه را نیز به درستی نخواندهاند.
شاهنامه از نخستین متونی است که حضور سوژه در آن پررنگ است. برخی صحنهها در شاهنامه به اندازهای وضوح تصویر دارند که گویا کارگردانی آنها را دکوپاژ کرده است و ما شاهد فیلمی سینمایی هستیم. او کاری میکند که ما با یکایک شخصیتهای فرعی داستان، و حتی ضد قهرمانان، همدلی کنیم و گاه اشک هم بریزیم. این نشان از حضور پررنگ سوژه در شاهنامه دارد.
این اندیشه نه تنها در نگاه پیرمردی زاده توس حضور دارد، بلکه در سراسر ایران با هر نوزادی از نو زاده میشود. هر ایرانی، حتی اگر خود نداند و حتی اگر یک بیت از شاهنامه نخوانده باشد، آن گونه میاندیشد و رفتار میکند که قهرمانان شاهنامه کردند. هر چند اگر در طول زندگی خود هرگز آنچنان رفتار نکند اما معیار عالی سنجش و داوری رفتار او از سوی جامعه همچنان از شاهنامه و داستانهای کهن ایران مایه میگیرد.
شاهنامه همچون آیینهای بازتابدهنده سرگذشت و چکیده ارزشها و حکمت عملی ملت ایران است. این کتاب نه تصویرکننده جنگآوریها و دلاوریهای قوم ایرانی در راستای توجیه ایدئولوژیهای قومی و ملی، بلکه وجدان بیدار و تجربه تاریخی ملتی کهن است. صرف «حماسه» خواندن شاهنامه آن را به چیزی فرو میکاهد که از آن بسیار فراتر است. این را نخبگان عرب به خوبی شناختهاند و به درستی شاهنامه را «قرآنالعجم» نامیدهاند. این عبارت نه یک لفاظی شاعرانه، بلکه نشان از درکی عمیق از ماهیت شاهنامه دارد. ایشان میفهمیدند که شاهنامه برای ایرانیها همان جایگاهی را دارد که قرآن نزد عرب.
[ادامه دارد…]
موسسه آتوسا
🆔 @atusa_sbu
👍37👎6
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
یک باور رایج اما گمراهکننده در مورد دولت دکتر مصدق ✍آرمینا حمزهپور: دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه بهشتی 🔸۷۲ سال پس از سقوط دولت دکتر مصدق، همچنان این باور رایج است که دولت او در ۲۸ ماه زمامداری، با تکیه بر صادرات غیرنفتی مانند فرش، پسته و پنبه کشور را اداره…
منابع تکمیلی در مورد یادداشت:
یک باور رایج اما گمراه کننده در مورد دولت دکتر مصدق
🔸در پی انتشار یادداشتی تحلیلی درباره سیاستهای اقتصادی دولت مرحوم دکتر محمد مصدق، برخی دوستان این پرسش را مطرح کردند که آیا برای آن تحلیلها، منابع و اسناد معتبری وجود دارد یا خیر. هدف از این نوشتار، پاسخ به همین پرسش از طریق ارائه مستقیم اسناد و آمار رسمی دولتی است تا بحث از کلیات به جزئیات مستند منتقل شود.
🔸یادداشت پیشین این گزاره را مطرح کرد که برخلاف باور رایج، اقتصاد کشور در آن دوره نه با تکیه بر صادرات غیرنفتی، بلکه از طریق سه فاز مشخص مدیریت شد: ۱. مصرف ذخایر ملی، ۲. پنهانسازی کسری تجاری، و ۳. خلق پول تورمزا. در ادامه، اسناد مستند هر یک از این مراحل ارائه میشود.
🔸۱. تأمین مالی دولت از محل پساندازهای ملی، نه صادرات
با قطع درآمد نفت، اولین راهکار دولت برای تأمین بودجه، استفاده از ذخایر موجود بود. این اقدامات کاملاً مستند هستند:
🔸برداشت از پشتوانه اسکناس: بر اساس مصوبه جلسه ۶ مرداد ۱۳۳۰ مجلس شورای ملی، به دولت اجازه داده شد مبلغ ۱۴ میلیون لیره استرلینگ از محل پشتوانه اسکناس برداشت نماید.
منابع تکمیلی: علاوه بر این، دولت بر اساس تصویبنامه شماره ۲۱۹۹۲ هیئت وزیران در آبان ۱۳۳۰، مبلغ ۸.۷۵ میلیون دلار از صندوق بینالمللی پول دریافت کرد و در اسفند( بر اساس تصویب نامه شماره ۲۶۷۵۸ هیئت وزیران)همان سال نیز ۱.۵ میلیون لیره از ذخایر ارزی بنگاه راهآهن برداشت نمود. این مصوبات رسمی نشان میدهند که راهکار اولیه، یک راه حل مبتنی بر درآمد جدید نبود، بلکه استفاده اضطراری از پساندازهای کشور بود.
🔸۲. واقعیت تراز تجاری در گزارش رسمی بانک ملی
در یادداشت اول اشاره شد که تراز تجاری مثبت، تنها یک تصویر دفتری بود که به دلیل استفاده از نرخ ارز رسمیِ غیرواقعی ایجاد شده بود. گزارش هیئت عامل بانک ملی ایران به بیست و پنجمین مجمع عمومی بانک، این تحلیل را کاملاً تأیید میکند:
🔸این گزارش تصریح میکند که به دلیل شکاف میان نرخ رسمی دلار (۳۲.۵ ریال) و نرخ واقعی بازار (که تا ۱۲۴ ریال هم رسید)، ارزش واقعی واردات در سال ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ بیش از دو برابر صادرات کشور بوده است. همین گزارش، کسری موازنه تجاری واقعی کشور در این دو سال را حدود ۸۶.۶ میلیون دلار اعلام میکند و دلیل آن را اشتباه بودن ارزیابی گمرک بر اساس نرخ رسمی دلار بوده است. بنابراین، ادعای کسری تجاری پنهان، نه یک تحلیل شخصی، بلکه یافته صریح گزارش رسمی بانک ملی در همان زمان است.
🔸۳. خلق پول گسترده: آمار رسمی از ترازنامه بانک ملی
با اتمام ذخایر، دولت به استقراض و چاپ پول روی آورد. این اقدام نیز به طور دقیق در اسناد بانک مرکزی وقت (بانک ملی ایران) ثبت شده است:
🔸 چاپ اسکناس: بر اساس جداول منتشر شده در مجله رسمی بانک ملی ایران، میزان اسکناسهای منتشر شده از ۷.۸ میلیارد ریال در مرداد ۱۳۳۱، ظرف یک سال به ۱۰.۹۲ میلیارد ریال در مرداد ۱۳۳۲ رسید. این به معنای چاپ ۳.۱۲ میلیارد ریال پول جدید است.
🔸استقراض از بانک ملی: ترازنامههای سالیانه بانک ملی نشان میدهد بدهی دولت و شرکتهای دولتی به این بانک از ۱.۳ میلیارد ریال در آغاز دولت مصدق، به ۴.۵۸ میلیارد ریال در پایان دوره او افزایش یافت. ین ارقام که از گزارشهای رسمی و سالانه بانک ملی استخراج شدهاند، به وضوح نشانگر تأمین بخش بزرگی از بودجه دولت از طریق خلق پول توسط نظام بانکی هستند.
🔸پیامد طبیعی این سیاستها، تورم و کاهش قدرت خرید مردم بود. قیمت سکه طلای پهلوی که در خرداد ۱۳۳۰ حدود ۵۴۴ ریال بود، در مرداد ۱۳۳۲ به ۱۰۰۶ ریال رسید. این رشد ۸۵ درصدی که در روزنامههای یومیه مانند «اطلاعات» و مجله بانک ملی نیز ثبت شده، سندی انکارناپذیر از تورم شدیدی است که مستقیماً معیشت مردم را هدف قرار داد.
🔸هدف از ارائه این اسناد، تأیید این نکته است که تحلیل ارائه شده در یادداشت اول، نه بر پایه نظر شخصی، بلکه بر مبنای گزارشهای رسمی دولت و بانک ملی ایران در همان دوره استوار است. تاریخ اقتصادی، فارغ از روایتهای احساسی، با آمار و ارقام نوشته میشود./ آرمینا حمرهپور (دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه بهشتی)
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
یک باور رایج اما گمراه کننده در مورد دولت دکتر مصدق
🔸در پی انتشار یادداشتی تحلیلی درباره سیاستهای اقتصادی دولت مرحوم دکتر محمد مصدق، برخی دوستان این پرسش را مطرح کردند که آیا برای آن تحلیلها، منابع و اسناد معتبری وجود دارد یا خیر. هدف از این نوشتار، پاسخ به همین پرسش از طریق ارائه مستقیم اسناد و آمار رسمی دولتی است تا بحث از کلیات به جزئیات مستند منتقل شود.
🔸یادداشت پیشین این گزاره را مطرح کرد که برخلاف باور رایج، اقتصاد کشور در آن دوره نه با تکیه بر صادرات غیرنفتی، بلکه از طریق سه فاز مشخص مدیریت شد: ۱. مصرف ذخایر ملی، ۲. پنهانسازی کسری تجاری، و ۳. خلق پول تورمزا. در ادامه، اسناد مستند هر یک از این مراحل ارائه میشود.
🔸۱. تأمین مالی دولت از محل پساندازهای ملی، نه صادرات
با قطع درآمد نفت، اولین راهکار دولت برای تأمین بودجه، استفاده از ذخایر موجود بود. این اقدامات کاملاً مستند هستند:
🔸برداشت از پشتوانه اسکناس: بر اساس مصوبه جلسه ۶ مرداد ۱۳۳۰ مجلس شورای ملی، به دولت اجازه داده شد مبلغ ۱۴ میلیون لیره استرلینگ از محل پشتوانه اسکناس برداشت نماید.
منابع تکمیلی: علاوه بر این، دولت بر اساس تصویبنامه شماره ۲۱۹۹۲ هیئت وزیران در آبان ۱۳۳۰، مبلغ ۸.۷۵ میلیون دلار از صندوق بینالمللی پول دریافت کرد و در اسفند( بر اساس تصویب نامه شماره ۲۶۷۵۸ هیئت وزیران)همان سال نیز ۱.۵ میلیون لیره از ذخایر ارزی بنگاه راهآهن برداشت نمود. این مصوبات رسمی نشان میدهند که راهکار اولیه، یک راه حل مبتنی بر درآمد جدید نبود، بلکه استفاده اضطراری از پساندازهای کشور بود.
🔸۲. واقعیت تراز تجاری در گزارش رسمی بانک ملی
در یادداشت اول اشاره شد که تراز تجاری مثبت، تنها یک تصویر دفتری بود که به دلیل استفاده از نرخ ارز رسمیِ غیرواقعی ایجاد شده بود. گزارش هیئت عامل بانک ملی ایران به بیست و پنجمین مجمع عمومی بانک، این تحلیل را کاملاً تأیید میکند:
🔸این گزارش تصریح میکند که به دلیل شکاف میان نرخ رسمی دلار (۳۲.۵ ریال) و نرخ واقعی بازار (که تا ۱۲۴ ریال هم رسید)، ارزش واقعی واردات در سال ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ بیش از دو برابر صادرات کشور بوده است. همین گزارش، کسری موازنه تجاری واقعی کشور در این دو سال را حدود ۸۶.۶ میلیون دلار اعلام میکند و دلیل آن را اشتباه بودن ارزیابی گمرک بر اساس نرخ رسمی دلار بوده است. بنابراین، ادعای کسری تجاری پنهان، نه یک تحلیل شخصی، بلکه یافته صریح گزارش رسمی بانک ملی در همان زمان است.
🔸۳. خلق پول گسترده: آمار رسمی از ترازنامه بانک ملی
با اتمام ذخایر، دولت به استقراض و چاپ پول روی آورد. این اقدام نیز به طور دقیق در اسناد بانک مرکزی وقت (بانک ملی ایران) ثبت شده است:
🔸 چاپ اسکناس: بر اساس جداول منتشر شده در مجله رسمی بانک ملی ایران، میزان اسکناسهای منتشر شده از ۷.۸ میلیارد ریال در مرداد ۱۳۳۱، ظرف یک سال به ۱۰.۹۲ میلیارد ریال در مرداد ۱۳۳۲ رسید. این به معنای چاپ ۳.۱۲ میلیارد ریال پول جدید است.
🔸استقراض از بانک ملی: ترازنامههای سالیانه بانک ملی نشان میدهد بدهی دولت و شرکتهای دولتی به این بانک از ۱.۳ میلیارد ریال در آغاز دولت مصدق، به ۴.۵۸ میلیارد ریال در پایان دوره او افزایش یافت. ین ارقام که از گزارشهای رسمی و سالانه بانک ملی استخراج شدهاند، به وضوح نشانگر تأمین بخش بزرگی از بودجه دولت از طریق خلق پول توسط نظام بانکی هستند.
🔸پیامد طبیعی این سیاستها، تورم و کاهش قدرت خرید مردم بود. قیمت سکه طلای پهلوی که در خرداد ۱۳۳۰ حدود ۵۴۴ ریال بود، در مرداد ۱۳۳۲ به ۱۰۰۶ ریال رسید. این رشد ۸۵ درصدی که در روزنامههای یومیه مانند «اطلاعات» و مجله بانک ملی نیز ثبت شده، سندی انکارناپذیر از تورم شدیدی است که مستقیماً معیشت مردم را هدف قرار داد.
🔸هدف از ارائه این اسناد، تأیید این نکته است که تحلیل ارائه شده در یادداشت اول، نه بر پایه نظر شخصی، بلکه بر مبنای گزارشهای رسمی دولت و بانک ملی ایران در همان دوره استوار است. تاریخ اقتصادی، فارغ از روایتهای احساسی، با آمار و ارقام نوشته میشود./ آرمینا حمرهپور (دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه بهشتی)
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍27👎7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر احمد کسروی در مورد دین زرتشتی
🔸اردلان کوزهگر، دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تربیت مدرس در مورد کسروی و زرتشت توضیح میدهد
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
🔸اردلان کوزهگر، دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تربیت مدرس در مورد کسروی و زرتشت توضیح میدهد
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍19👎9
تفاوت تقویم زرتشتی و جلالی و اهمیت محاسبه درست جشنها
(تحولات فرهنگی)
✍مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
بخش نخست...
🔸حال که مهرگان نزدیک است یادداشتی درباره تقویم زرتشتی خالی از لطف نیست. حدود یک سال است که جشن مهرگان بهعنوان بیستوپنجمین عنصر میراثفرهنگی ناملموس ایران در یونسکو ثبت جهانی شده است. یکی از مسائل مهم در بازخوانی آیینهای ایرانی، توجه به تفاوت بنیادین میان تقویم زرتشتی و تقویم جلالی (خورشیدی) است.
🔸مقایسه تقویم زرتشتی و تقویم جلالی (خورشیدی)
تقویم زرتشتی که تقویمی کهن است دوازده ماه سیروزه دارد و برای تکمیل سال پنج روز که به پنجه دزدیده معروف است در پایان سال میافزاید. برای هماهنگی با گردش سال و فصل ها، هر چهار سال یک روز را به پنجه دزدیده اضافه میکند؛ البته این روش به دقت تقویم جلالی نیست. و اما تقویم جلالی در قرن پنجم هجری بهدست عمر خیام و همکارانش تنظیم شد. اساس آن رصد دقیق اعتدال بهاری است و کبیسهگیری با خطای بسیار اندک انجام میشود. آغاز سال همچون تقویم زرتشتی از نوروز است. در تقویم جلالی، ماههای نیمۀ نخست سال ۳۱ روز دارند. همین تفاوت ساختاری باعث میشود که تاریخ جشنها در دو تقویم، همواره یکسان نباشد. اما نام ماهها یکسان است. مثلاً جشن بزرگ مهرگان که برابر است با شانزدهم مهرماه در تقویم زرتشتی، در تقویم جلالی با دهم مهرماه همزمان است. همین قاعده دربارۀ دیگر جشنها مانند بهمنگان، سپندارمذگان، خردادگان، امردادگان و سایر «جشن ها» نیز صادق است.
🔸اهمیت دقت در محاسبه جشنها
برخی جشنهای ایرانی، مانند نوروز، سده و مهرگان که در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو ثبت شدهاند، فاصله زمانی تعریف شدهای با دیگر جشنهایی که هنوز ثبت نشدهاند، دارند. بنابراین، هرگونه اشتباه در محاسبه و اشاعۀ نادرست تاریخها نهتنها خطایی پژوهشی است، بلکه میتواند در جایگاه بینالمللی و میراثی این آیینها نیز آسیبرسان باشد.
🔸نقش زرتشتیان در پاسداری از تقویم و آیینها
زرتشتیان عزیز حافظان واقعی این تقویم و جشنهای کهن هستند. شاید برای بسیاری از مردم، این جشنها تنها یادمانی ملی یا فرهنگی باشد، اما برای زرتشتیان آیینی مذهبی و بخشی از زیست دینی آنان است. احترام به تقویم و برگزاری آیینها در زمان درستش، احترام به یک جامعۀ زندۀ دینی و فرهنگی است.
🔸نتیجه:
همانطور که لازم است به سنتهای ایرانی احترام بگذاریم و اگر شیفتۀ ایران و فرهنگ غنی آن هستیم، این قواعد را رعایت کنیم؛ در برابر دیگر تحولات فرهنگی آن نیز باید حساس باشیم.
این یادداشت ادامه دارد...
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
(تحولات فرهنگی)
✍مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
بخش نخست...
🔸حال که مهرگان نزدیک است یادداشتی درباره تقویم زرتشتی خالی از لطف نیست. حدود یک سال است که جشن مهرگان بهعنوان بیستوپنجمین عنصر میراثفرهنگی ناملموس ایران در یونسکو ثبت جهانی شده است. یکی از مسائل مهم در بازخوانی آیینهای ایرانی، توجه به تفاوت بنیادین میان تقویم زرتشتی و تقویم جلالی (خورشیدی) است.
🔸مقایسه تقویم زرتشتی و تقویم جلالی (خورشیدی)
تقویم زرتشتی که تقویمی کهن است دوازده ماه سیروزه دارد و برای تکمیل سال پنج روز که به پنجه دزدیده معروف است در پایان سال میافزاید. برای هماهنگی با گردش سال و فصل ها، هر چهار سال یک روز را به پنجه دزدیده اضافه میکند؛ البته این روش به دقت تقویم جلالی نیست. و اما تقویم جلالی در قرن پنجم هجری بهدست عمر خیام و همکارانش تنظیم شد. اساس آن رصد دقیق اعتدال بهاری است و کبیسهگیری با خطای بسیار اندک انجام میشود. آغاز سال همچون تقویم زرتشتی از نوروز است. در تقویم جلالی، ماههای نیمۀ نخست سال ۳۱ روز دارند. همین تفاوت ساختاری باعث میشود که تاریخ جشنها در دو تقویم، همواره یکسان نباشد. اما نام ماهها یکسان است. مثلاً جشن بزرگ مهرگان که برابر است با شانزدهم مهرماه در تقویم زرتشتی، در تقویم جلالی با دهم مهرماه همزمان است. همین قاعده دربارۀ دیگر جشنها مانند بهمنگان، سپندارمذگان، خردادگان، امردادگان و سایر «جشن ها» نیز صادق است.
🔸اهمیت دقت در محاسبه جشنها
برخی جشنهای ایرانی، مانند نوروز، سده و مهرگان که در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو ثبت شدهاند، فاصله زمانی تعریف شدهای با دیگر جشنهایی که هنوز ثبت نشدهاند، دارند. بنابراین، هرگونه اشتباه در محاسبه و اشاعۀ نادرست تاریخها نهتنها خطایی پژوهشی است، بلکه میتواند در جایگاه بینالمللی و میراثی این آیینها نیز آسیبرسان باشد.
🔸نقش زرتشتیان در پاسداری از تقویم و آیینها
زرتشتیان عزیز حافظان واقعی این تقویم و جشنهای کهن هستند. شاید برای بسیاری از مردم، این جشنها تنها یادمانی ملی یا فرهنگی باشد، اما برای زرتشتیان آیینی مذهبی و بخشی از زیست دینی آنان است. احترام به تقویم و برگزاری آیینها در زمان درستش، احترام به یک جامعۀ زندۀ دینی و فرهنگی است.
🔸نتیجه:
همانطور که لازم است به سنتهای ایرانی احترام بگذاریم و اگر شیفتۀ ایران و فرهنگ غنی آن هستیم، این قواعد را رعایت کنیم؛ در برابر دیگر تحولات فرهنگی آن نیز باید حساس باشیم.
این یادداشت ادامه دارد...
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍32👎4
زبانشناسی تاریخی به گواه فردوسی طوسی
(تحولات فرهنگی)
✍️مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
بخش دوم...
🔸همانطور که میدانیم، بر اساس قانون دگرگونیهای صوتی، واژگان در طی زمان از صورتی بهصورت دیگر متحول میشوند. این امر در بسیاری موارد ربطی بهمعنای واژه ندارد و تنها مسیر طبیعیِ تحول زبانی است که اهل آن زبان در گذر تاریخ برای آن واژه «بهصورت طبیعی انتخاب» کردهاند.
🔸گاه اسناد نشان میدهد که چند شیوۀ تحول همزمان وجود داشته، اما در نهایت یکی بر دیگری چیره شده است. این چیرگی و تثبیت، نه حاصل ذوق فردی یا گروهی، بلکه نتیجۀ طبیعت درونی زبان است. دگرگونی، زمانی نهایی میشود که واژه در ساختار نوشتاری با صورت تازهاش ثبت گردد و مردمان همان صورت را بشناسند و بهکار برند. این قانون همگانی است و در همۀ زبانهای جهان رخ میدهد، نه فقط در فارسی.
🔸بر پایۀ همین قاعده، نامهای ماههای ایرانی نیز از صورتهای باستانی خود فاصله گرفته و به شکلهای امروزی در تقویم جلالی (خورشیدی) رسیدهاند.
🔸خوشبختانه، فردوسی با صرف عمر گرانمایهاش در سرایش شاهنامه، این صورتها را _که در اصطلاح زبانشناسی تاریخی بهنجار شدهاند_به یادگار گذاشته است و در بخشهایی از داستان بیژن و منیژه، نام ماههای ایرانی را برمیشمارد. این گواه ارزشمند نشان میدهد که در روزگار او سنتهای زبانی و تقویمی کهن تحول نهایی خود را طی کردهاند تاجایی که اهل زبان در مواجهه با آن در صورت نوشتاری آن آشنا بودهاند:
چو آمد بر شاه کهترنواز نوان پیش او رفت و بردش نماز
ستایش کنان پیش خسرو دوید که مهر و ستایش مر او را سزید
برآورد سر آفرین کرد و گفت، مبادت جز از بخت پیروز جفت
چو هرمزد بادت بدین پایگاه چو بهمن نگهبان فرخ کلاه
همه ساله اردیبهشت هژیر نگهبان تو با هُش و رای پیر
چو شهریورت باد پیروزگر بنام بزرگی و فر و هنر
سفندارمذ پاسبان تو باد خرد جان روشن روان تو باد
چو خردادت از یاوران بر دهاد ز مرداد باش از بر و بوم شاد
دی و اورمزدت خجسته بواد در هر بدی بر تو بسته بواد
دیت آذر افروز و فرخنده روز تو شادان و تاج تو گیتی فروز…
🔸از جمله در این ابیات، نام ماهها چون: هرمزد یا اورمزد (احتمالا بجای فروردین)، اردیبهشت، خرداد، مرداد، شهریور، بهمن، مهر، آذر، دی و سفندارمذ بهروشنی یاد میشوند.
🔸پس همانطور که پایبندی به تقویم زرتشتی و اجرای جشنهای ایرانی در زمان درستشان بایسته است، حفظ حرمت تحول زبانی نیز که نه حاصل سلیقۀ گروهی، بلکه نتیجۀ طبیعی قاعدهای علمی در زبانشناسی است، وظیفهای مهم به شمار میآید. اسناد سترگی چون شاهنامه فردوسی بهترین گواه این دگرگونیها هستند.
🔸برای نمونه، نام پنجمین ماه در تقویم زرتشتی امرداد است و جشن آن «امردادگان»؛ اما در تقویم جلالی (خورشیدی) این نام در طی سدهها بهصورت سادهتر مرداد تحول یافته است. هر دو صورت درستاند:یکی یادگار سنت کهن دینی و دیگری ثمرۀ تحول طبیعی زبان فارسی است. این تحول آوایی هیچ ارتباطی با توجیه معنایی ندارد و پژوهشگران بسیاری این نکته را گوشزد کردهاند. این تحول برای واژگانی چون آشنا که بدل به شنا شده، ارشک به رشک، اسپندارمذ به سپندارمذ، اسوار به سوار، انوش به نوش، ابیدا به ویدا رخ داده است. مسئله نه معنی واژگان که افتادن «اَ» در ابتدای برخی از کلمات است که چون و چرایی آن در حوصله این یادداشت نیست.
🔸تفاوتها و تحولات، نه مایۀ ستیز، که نشانۀ زیبایی فرهنگی کهن و زندهاند. ایران نوین زیر سایۀ پذیرش این تفاوتها و احترام به فرهنگ و تحولات تاریخیاش، شکوهی دوچندان خواهد یافت.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
(تحولات فرهنگی)
✍️مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
بخش دوم...
🔸همانطور که میدانیم، بر اساس قانون دگرگونیهای صوتی، واژگان در طی زمان از صورتی بهصورت دیگر متحول میشوند. این امر در بسیاری موارد ربطی بهمعنای واژه ندارد و تنها مسیر طبیعیِ تحول زبانی است که اهل آن زبان در گذر تاریخ برای آن واژه «بهصورت طبیعی انتخاب» کردهاند.
🔸گاه اسناد نشان میدهد که چند شیوۀ تحول همزمان وجود داشته، اما در نهایت یکی بر دیگری چیره شده است. این چیرگی و تثبیت، نه حاصل ذوق فردی یا گروهی، بلکه نتیجۀ طبیعت درونی زبان است. دگرگونی، زمانی نهایی میشود که واژه در ساختار نوشتاری با صورت تازهاش ثبت گردد و مردمان همان صورت را بشناسند و بهکار برند. این قانون همگانی است و در همۀ زبانهای جهان رخ میدهد، نه فقط در فارسی.
🔸بر پایۀ همین قاعده، نامهای ماههای ایرانی نیز از صورتهای باستانی خود فاصله گرفته و به شکلهای امروزی در تقویم جلالی (خورشیدی) رسیدهاند.
🔸خوشبختانه، فردوسی با صرف عمر گرانمایهاش در سرایش شاهنامه، این صورتها را _که در اصطلاح زبانشناسی تاریخی بهنجار شدهاند_به یادگار گذاشته است و در بخشهایی از داستان بیژن و منیژه، نام ماههای ایرانی را برمیشمارد. این گواه ارزشمند نشان میدهد که در روزگار او سنتهای زبانی و تقویمی کهن تحول نهایی خود را طی کردهاند تاجایی که اهل زبان در مواجهه با آن در صورت نوشتاری آن آشنا بودهاند:
چو آمد بر شاه کهترنواز نوان پیش او رفت و بردش نماز
ستایش کنان پیش خسرو دوید که مهر و ستایش مر او را سزید
برآورد سر آفرین کرد و گفت، مبادت جز از بخت پیروز جفت
چو هرمزد بادت بدین پایگاه چو بهمن نگهبان فرخ کلاه
همه ساله اردیبهشت هژیر نگهبان تو با هُش و رای پیر
چو شهریورت باد پیروزگر بنام بزرگی و فر و هنر
سفندارمذ پاسبان تو باد خرد جان روشن روان تو باد
چو خردادت از یاوران بر دهاد ز مرداد باش از بر و بوم شاد
دی و اورمزدت خجسته بواد در هر بدی بر تو بسته بواد
دیت آذر افروز و فرخنده روز تو شادان و تاج تو گیتی فروز…
🔸از جمله در این ابیات، نام ماهها چون: هرمزد یا اورمزد (احتمالا بجای فروردین)، اردیبهشت، خرداد، مرداد، شهریور، بهمن، مهر، آذر، دی و سفندارمذ بهروشنی یاد میشوند.
🔸پس همانطور که پایبندی به تقویم زرتشتی و اجرای جشنهای ایرانی در زمان درستشان بایسته است، حفظ حرمت تحول زبانی نیز که نه حاصل سلیقۀ گروهی، بلکه نتیجۀ طبیعی قاعدهای علمی در زبانشناسی است، وظیفهای مهم به شمار میآید. اسناد سترگی چون شاهنامه فردوسی بهترین گواه این دگرگونیها هستند.
🔸برای نمونه، نام پنجمین ماه در تقویم زرتشتی امرداد است و جشن آن «امردادگان»؛ اما در تقویم جلالی (خورشیدی) این نام در طی سدهها بهصورت سادهتر مرداد تحول یافته است. هر دو صورت درستاند:یکی یادگار سنت کهن دینی و دیگری ثمرۀ تحول طبیعی زبان فارسی است. این تحول آوایی هیچ ارتباطی با توجیه معنایی ندارد و پژوهشگران بسیاری این نکته را گوشزد کردهاند. این تحول برای واژگانی چون آشنا که بدل به شنا شده، ارشک به رشک، اسپندارمذ به سپندارمذ، اسوار به سوار، انوش به نوش، ابیدا به ویدا رخ داده است. مسئله نه معنی واژگان که افتادن «اَ» در ابتدای برخی از کلمات است که چون و چرایی آن در حوصله این یادداشت نیست.
🔸تفاوتها و تحولات، نه مایۀ ستیز، که نشانۀ زیبایی فرهنگی کهن و زندهاند. ایران نوین زیر سایۀ پذیرش این تفاوتها و احترام به فرهنگ و تحولات تاریخیاش، شکوهی دوچندان خواهد یافت.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍24👎6
تأملاتی درباره شاهنامه
بخش دوم
آیا رستم سهراب را شناخته بود؟
✍شهروز طوسی: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
داستان رستم و سهراب همواره مورد مناقشه بسیار بوده است. افرادی با ارجاع به اهمیت این داستان فرهنگ ایران را پدرسالار و محافظهکار میپندارند که همواره نیروی جوان جامعه خویش را میکشد و امکان نوآوری و تغییر را مسدود میکند. به زعم ایشان در برابر فرهنگ یونان را داریم که داستان شاخص آن اُدیپوس است. او به عنوان شاهزادهای که نادانسته پدر خویش را میکشد الگوی پویایی اندیشه اروپایی شمرده میشود. پیش از آن که به بررسی این موضوع بپردازیم، اندکی در ماهیت خود داستان درنگ کنیم.
در اصل روایت شاهنامه رستم بدون اینکه پسرش سهراب را بشناسد با وی مبارزه کرده و او را بر خاک میافکند. اما در سالهای اخیر شاهدیم افرادی مدعی هستند که رستم در واقع پسر خویش را شناخته بود و سکوت او در برابر سهراب علت دیگری داشت. سهراب به عنوان سرداری بیگانه به ایرانزمین لشکر کشیده بود و سودای پادشاهی داشت، بنابراین رستم بین فرزند و وطن خویش دومی را برگزید.
اما این ادعا از هیچ شاهدی درون متن شاهنامه برخوردار نیست. حتی اگر سبک روایی فردوسی را نیز در نظر بگیریم، ابهامسازی با روش مسکوت گذاشتن بخشی از داستان و سپردن تفسیر آن به ذهن مخاطب که در فیلمهای سینمایی امروزی میبینیم در شاهنامه و متون مشابه جایی ندارد. حتی میتوان گفت سبک روایی فردوسی به صورت لفّ و نشر است، یعنی او در همان آغاز پایان داستان را میگوید و بعد به شرح و بسط آن میپردازد.
اگر تندبادی برآید ز کنج
به خاک افکند نارسیده ترنج
کنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنیدستی این هم شنو
افراد مدعی شواهدی چند برای فرضیه خود مطرح میکنند. از جمله اینکه رستم در شتافتن به نبرد اکراه دارد و درنگ میکند و یا اینکه اصرار بر ناشناس ماندن نزد سهراب دارد. اینها را نشانههای آگاهی رستم میدانند. اما استدلالهایی از این دست صرفا تفسیرهای شخصی سستاند و در متن شاهنامه چنین چیزی نمیبینیم.
فردوسی به روشنی علت تأخیر رستم را بیان میکند. کیکاووس تنها زمانی به یاد رستم میافتد که به دردسر افتاده است. به گاه بزم و خوشی خبری از دلجویی او نیست. بنابراین رستم چند روزی پس از فراخوانی بادهگساری میکند و بعد به میدان نبرد میشتابد.
اصرار رستم بر ناشناس ماندن نیز تدبیر او در برابر حریف نیرومند است. مصلحتاندیشیای که در چند جای دیگر، از جمله در برابر اشکبوس از آن بهره میبرد. زیرا بیم آن دارد که در صورت شکست روحیه ایرانیان شکسته شده، و دشمن که بر بهترین مدافع ایران پیروز گشته غره شود و نیرویی مضاعف بگیرد.
در طول تاریخ حضور شاهنامه بر سپهر فرهنگی ایران، کسی به کار رستم در فدا کردن فرزند خویش در راه وطن اشارهای نکرده است. نقل قولهایی این چنین یکسره نوظهورند. رسانه اصلی گسترش داستانهای شاهنامه در میان مردم نقالان بودهاند و گل سرسبدشان داستان رستم و سهراب است. یکی از دلایل محبوبیت ویژه این داستان تراژدی بودن آن است که به عنوان گرهای پیچیده در وجدان عمومی رخ نموده است.
مردمی که به دور نقال گرد میآمدند، اشک میریختند و التماس میکردند تا نقال سهراب را در پایان داستان نکشد. حتی عدهای که صاحب مال بودند به نقال پول بیشتری میدادند که داستان به گونهای دیگر پایان یابد. طومارهای نقالی در باب رستم و سهراب دو سه برابر شاهنامه حجم دارند و بدان آب و تاب بیشتری دادهاند. اما در پایان سهراب همیشه به دست پدرش کشته میشد و «داستان پرآب چشم» اشک از دیدگان شنوندگان جاری میساخت و دل نازک از رستم به خشم میآمد و در پایان کسی رستم را ستایش نمیکرد.
تفسیر شاهنامه به این شیوه غیرمعمول از سویی دیگر نیز مشکلساز است چرا که با روح شاهنامه در تضاد است. همانطور که در بخش نخست این نوشتار اشاره شد، عنصر اصلی شاهنامه «فردیّت» است. قربانی کردن فرد به بهانههای گوناگون، و از جمله برای مسائل سیاسی، نزد فردوسی توجیهی ندارد. این ایده، بیشتر به ایدئولوژیهای عصر جدید همچون ناسیونالیسم رمانتیک نزدیک است. چیزی که موضع شاهنامه دقیقا در مقابل آن است. تکتک جانها در شاهنامه ارزشمندند.
بیارزش بودن جان انسانها در برابر «مصلحت» و «خیر عمومی» ویژگی ایدئولوژیهای مدرن نظیر مارکسیسم و فاشیسم است که تمایل به نابودی فردیّت و شکل دادن جامعه تودهای و اتمیزه شده دارند. این دو پدیده را در گیومه آوردهام زیرا چیزی به نام مصلحت و خیر عمومی واقعا وجود دارد اما به شدت مورد سوءاستفاده اهل ایدئولوژی قرار میگیرد. هر نظام توتالیتر برای موفقیت پیش از هر چیز نیاز به لگدمال کردن فردیّت دارد. بنابراین در هنگام تفسیرهایی این چنین نخست باید هشیار بود که ایراندوستی دستمایه نابودی مهمترین ارزشهای فرهنگی و فکری ایران قرار نگیرد.
[ادامه دارد...]
موسسه آتوسا
@atusa_sbu
بخش دوم
آیا رستم سهراب را شناخته بود؟
✍شهروز طوسی: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
داستان رستم و سهراب همواره مورد مناقشه بسیار بوده است. افرادی با ارجاع به اهمیت این داستان فرهنگ ایران را پدرسالار و محافظهکار میپندارند که همواره نیروی جوان جامعه خویش را میکشد و امکان نوآوری و تغییر را مسدود میکند. به زعم ایشان در برابر فرهنگ یونان را داریم که داستان شاخص آن اُدیپوس است. او به عنوان شاهزادهای که نادانسته پدر خویش را میکشد الگوی پویایی اندیشه اروپایی شمرده میشود. پیش از آن که به بررسی این موضوع بپردازیم، اندکی در ماهیت خود داستان درنگ کنیم.
در اصل روایت شاهنامه رستم بدون اینکه پسرش سهراب را بشناسد با وی مبارزه کرده و او را بر خاک میافکند. اما در سالهای اخیر شاهدیم افرادی مدعی هستند که رستم در واقع پسر خویش را شناخته بود و سکوت او در برابر سهراب علت دیگری داشت. سهراب به عنوان سرداری بیگانه به ایرانزمین لشکر کشیده بود و سودای پادشاهی داشت، بنابراین رستم بین فرزند و وطن خویش دومی را برگزید.
اما این ادعا از هیچ شاهدی درون متن شاهنامه برخوردار نیست. حتی اگر سبک روایی فردوسی را نیز در نظر بگیریم، ابهامسازی با روش مسکوت گذاشتن بخشی از داستان و سپردن تفسیر آن به ذهن مخاطب که در فیلمهای سینمایی امروزی میبینیم در شاهنامه و متون مشابه جایی ندارد. حتی میتوان گفت سبک روایی فردوسی به صورت لفّ و نشر است، یعنی او در همان آغاز پایان داستان را میگوید و بعد به شرح و بسط آن میپردازد.
اگر تندبادی برآید ز کنج
به خاک افکند نارسیده ترنج
کنون رزم سهراب و رستم شنو
دگرها شنیدستی این هم شنو
افراد مدعی شواهدی چند برای فرضیه خود مطرح میکنند. از جمله اینکه رستم در شتافتن به نبرد اکراه دارد و درنگ میکند و یا اینکه اصرار بر ناشناس ماندن نزد سهراب دارد. اینها را نشانههای آگاهی رستم میدانند. اما استدلالهایی از این دست صرفا تفسیرهای شخصی سستاند و در متن شاهنامه چنین چیزی نمیبینیم.
فردوسی به روشنی علت تأخیر رستم را بیان میکند. کیکاووس تنها زمانی به یاد رستم میافتد که به دردسر افتاده است. به گاه بزم و خوشی خبری از دلجویی او نیست. بنابراین رستم چند روزی پس از فراخوانی بادهگساری میکند و بعد به میدان نبرد میشتابد.
اصرار رستم بر ناشناس ماندن نیز تدبیر او در برابر حریف نیرومند است. مصلحتاندیشیای که در چند جای دیگر، از جمله در برابر اشکبوس از آن بهره میبرد. زیرا بیم آن دارد که در صورت شکست روحیه ایرانیان شکسته شده، و دشمن که بر بهترین مدافع ایران پیروز گشته غره شود و نیرویی مضاعف بگیرد.
در طول تاریخ حضور شاهنامه بر سپهر فرهنگی ایران، کسی به کار رستم در فدا کردن فرزند خویش در راه وطن اشارهای نکرده است. نقل قولهایی این چنین یکسره نوظهورند. رسانه اصلی گسترش داستانهای شاهنامه در میان مردم نقالان بودهاند و گل سرسبدشان داستان رستم و سهراب است. یکی از دلایل محبوبیت ویژه این داستان تراژدی بودن آن است که به عنوان گرهای پیچیده در وجدان عمومی رخ نموده است.
مردمی که به دور نقال گرد میآمدند، اشک میریختند و التماس میکردند تا نقال سهراب را در پایان داستان نکشد. حتی عدهای که صاحب مال بودند به نقال پول بیشتری میدادند که داستان به گونهای دیگر پایان یابد. طومارهای نقالی در باب رستم و سهراب دو سه برابر شاهنامه حجم دارند و بدان آب و تاب بیشتری دادهاند. اما در پایان سهراب همیشه به دست پدرش کشته میشد و «داستان پرآب چشم» اشک از دیدگان شنوندگان جاری میساخت و دل نازک از رستم به خشم میآمد و در پایان کسی رستم را ستایش نمیکرد.
تفسیر شاهنامه به این شیوه غیرمعمول از سویی دیگر نیز مشکلساز است چرا که با روح شاهنامه در تضاد است. همانطور که در بخش نخست این نوشتار اشاره شد، عنصر اصلی شاهنامه «فردیّت» است. قربانی کردن فرد به بهانههای گوناگون، و از جمله برای مسائل سیاسی، نزد فردوسی توجیهی ندارد. این ایده، بیشتر به ایدئولوژیهای عصر جدید همچون ناسیونالیسم رمانتیک نزدیک است. چیزی که موضع شاهنامه دقیقا در مقابل آن است. تکتک جانها در شاهنامه ارزشمندند.
بیارزش بودن جان انسانها در برابر «مصلحت» و «خیر عمومی» ویژگی ایدئولوژیهای مدرن نظیر مارکسیسم و فاشیسم است که تمایل به نابودی فردیّت و شکل دادن جامعه تودهای و اتمیزه شده دارند. این دو پدیده را در گیومه آوردهام زیرا چیزی به نام مصلحت و خیر عمومی واقعا وجود دارد اما به شدت مورد سوءاستفاده اهل ایدئولوژی قرار میگیرد. هر نظام توتالیتر برای موفقیت پیش از هر چیز نیاز به لگدمال کردن فردیّت دارد. بنابراین در هنگام تفسیرهایی این چنین نخست باید هشیار بود که ایراندوستی دستمایه نابودی مهمترین ارزشهای فرهنگی و فکری ایران قرار نگیرد.
[ادامه دارد...]
موسسه آتوسا
@atusa_sbu
👍27👎9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناسیونالیسم و انقلاب ۵۷
فرهاد سلیماننژاد در گفتوگو با امین داودی بر این باور است که ناسیونالیسم، ایدئولوژی سومی در جریان انقلاب ۱۳۵۷ بود و نباید آن را با مفهوم میهندوستیِ حکومت پهلوی یکی دانست. به گفتهٔ او، پهلویها میهندوست (پاتریوت) بودند، نه ناسیونالیست.
لینک ویدیو کامل کلیک کنید
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
فرهاد سلیماننژاد در گفتوگو با امین داودی بر این باور است که ناسیونالیسم، ایدئولوژی سومی در جریان انقلاب ۱۳۵۷ بود و نباید آن را با مفهوم میهندوستیِ حکومت پهلوی یکی دانست. به گفتهٔ او، پهلویها میهندوست (پاتریوت) بودند، نه ناسیونالیست.
لینک ویدیو کامل کلیک کنید
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍22👎13
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کسروی و دغدغه تاریخ ایران
امین داودی در نشست علمی–تخصصی پیرامون احمد کسروی، به بررسی دغدغههای وی در حوزه تاریخنگاری پرداخت. بهاعتقاد داودی، مهمترین مسئله برای کسروی، تدوین تاریخ ایران بر پایه روشهای نوین تاریخنویسی بوده است و شیوه نگارش تاریخی او نیز در همین راستا شکل گرفته است.
لینک ویدیو کامل: کلیک کنید
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
امین داودی در نشست علمی–تخصصی پیرامون احمد کسروی، به بررسی دغدغههای وی در حوزه تاریخنگاری پرداخت. بهاعتقاد داودی، مهمترین مسئله برای کسروی، تدوین تاریخ ایران بر پایه روشهای نوین تاریخنویسی بوده است و شیوه نگارش تاریخی او نیز در همین راستا شکل گرفته است.
لینک ویدیو کامل: کلیک کنید
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍21👎8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناسیونالیسم در غرب چگونه شکل گرفت؟
فرهاد سلیماننژاد در گفتوگوی خود با آتوسا و آسیانیوز به بررسی روند تاریخی شکلگیری مفهوم ناسیونالیسم در غرب میپردازد. او بر این باور است که ناسیونالیسم در پی فرایند فروپاشی و تجزیه امپراتوری روم به وجود آمده است.
لینک ویدیو کامل: کلیک کنید
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
فرهاد سلیماننژاد در گفتوگوی خود با آتوسا و آسیانیوز به بررسی روند تاریخی شکلگیری مفهوم ناسیونالیسم در غرب میپردازد. او بر این باور است که ناسیونالیسم در پی فرایند فروپاشی و تجزیه امپراتوری روم به وجود آمده است.
لینک ویدیو کامل: کلیک کنید
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍17👎7
دومین نشست از سلسله نشست ایده ایران
فایل صوتی برنامه زنده اینستاگرام از دومین نشست در سلسله نشستهای «ایده ایران»
با عنوان: ایده ایران در دوره ساسانیان
سخنران: دکتر شهرام جلیلیان
این نشست در سال ۲۰۲۱ میلادی، به همت برخی از انجمنهای علمی دانشجویی تاریخ (اعضای مؤسسه آتوسا کنونی)، در قالب سلسله نشستهای «ایده ایران» برگزار شد.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
با عنوان: ایده ایران در دوره ساسانیان
سخنران: دکتر شهرام جلیلیان
این نشست در سال ۲۰۲۱ میلادی، به همت برخی از انجمنهای علمی دانشجویی تاریخ (اعضای مؤسسه آتوسا کنونی)، در قالب سلسله نشستهای «ایده ایران» برگزار شد.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍16👎10
تبیین مفهوم ایران از نگاه سفرنامه ژان شاردن فرانسوی
امین داودی (عضو تیم علمی آتوسا) و قباد منصوربخت (استاد دانشگاه بهشتی) در این مقاله علمی-پژوهشی به تبیین مفهوم نام «ایران» از منظر سفرنامه شاردن پرداختهاند؛ اثری که به عنوان مهمترین سفرنامه غربیها در مورد ایران شناخته میشود.
در این مقاله آمده است که شاردن، ایران را کشوری باستانی میدانسته که دارای «تداوم تاریخی» است. از دیدگاه او، این کشور واجد یک «دولت مشخص»، «جغرافیای مشخص» و نشان «ملی معین» (مانند شیر و خورشید) بوده است.
شاردن همچنین بر این باور است که ایرانیها نام سرزمین خود را «ایران یا ایرون» مینامیدهاند و برخلاف آنچه غربیها رواج دادهاند، از عناوینی چون «پرشین» استفاده نمیشده است.
لینک دانلود مقاله از مجله جستارهای تاریخی، پژوهشگاه علوم انسانی:👇
https://share.google/2kUEUY5TQkc7v1WVo
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
امین داودی (عضو تیم علمی آتوسا) و قباد منصوربخت (استاد دانشگاه بهشتی) در این مقاله علمی-پژوهشی به تبیین مفهوم نام «ایران» از منظر سفرنامه شاردن پرداختهاند؛ اثری که به عنوان مهمترین سفرنامه غربیها در مورد ایران شناخته میشود.
در این مقاله آمده است که شاردن، ایران را کشوری باستانی میدانسته که دارای «تداوم تاریخی» است. از دیدگاه او، این کشور واجد یک «دولت مشخص»، «جغرافیای مشخص» و نشان «ملی معین» (مانند شیر و خورشید) بوده است.
شاردن همچنین بر این باور است که ایرانیها نام سرزمین خود را «ایران یا ایرون» مینامیدهاند و برخلاف آنچه غربیها رواج دادهاند، از عناوینی چون «پرشین» استفاده نمیشده است.
لینک دانلود مقاله از مجله جستارهای تاریخی، پژوهشگاه علوم انسانی:👇
https://share.google/2kUEUY5TQkc7v1WVo
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
historicalstudy.ihcs.ac.ir
تبیین مفهوم تاریخی ایران از نگاه سفرنامۀ ژان شاردن فرانسوی
با ورود سیاحان اروپایی به ایران، امکان شناختی عینی از ایران برای آنان فراهم شد. متعاقب آن، ارائۀ درکی مفهومی از موجودیت تاریخی ایران برای آنان به وجود آمد. ورود شاردن و اقامت طولانی وی در ایران به ارائه مفهومی تاریخی از ایران منجر شد که تحت تاثیر دوگانۀ برساختۀ…
👍23👎9
تأملاتی درباره شاهنامه
بخش سوم و پایانی
«چو ایران نباشد تن من مباد»؟
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
شاهنامه در جایگاه مهمترین میراث مکتوب در بازیابی و پایداری هویت فرهنگی قوم ایرانی شناخته میشود. در زمانهای که بیگانگان بر ایران چیره بودند و در ترکیب اندر میان ایشان همه سخنها به کردار بازی بود، نامه خردمند توس چون چراغی در تیرگی به سپهر فرهنگی ایران تابیدن گرفت.
این جایگاه یگانه سبب شد تا در دوره جدید و بهویژه با شکل گرفتن جنبش مشروطه که دولت-ملت ایران را نوآیین ساخت، ایدئولوژیهای نوینی چون ناسیونالیسم رمانتیک که در کنار آن به ایران وارد شده بودند بر دوش شاهنامه سوار شوند و ایدههای خود را از پی آن بجویند.
این روند تا بدانجا پیش رفت که افرادی چون حبیبالله نوبخت نماینده مجلس شاهنامه را ادامه دادند و از پایان ساسانیان تا دوره معاصر را به سبک شاهنامه سرودند. بدین ترتیب درکی نو از شاهنامه شکل گرفت و باعث رواج یافتن ابیاتی شد که در هیچکدام از نسخههای معتبر و حتی چاپهای جدید شاهنامه وجود ندارد.
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
این بیت جزو مشهورترین ابیاتی است که به غلط تصور میشود از آنِ فردوسیست. اما سراینده آن شناختهشده نیست و نخستین بار در مجله آینده به سال ۱۳۲۳ به همراه پنج بیت دیگر با عنوان «یا مرگ یا وطن» به نام فردوسی چاپ شده است. سراینده این ابیات را با تغییر در ابیات شاهنامه ساخته است. در داستان رستم و سهراب زمانی که هجیر به دست سهراب اسیر شده است در دل با خود چنین میگوید:
اگر من شوم کشته بر دست اوی
نگردد سیه، روزِ چون آب جوی
چو گودرز و هفتاد پور گزین
همه پهلوانان با آفرین
به ایران نباشند تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد
در واقع هجیر به خود دلداری میدهد که پهلوانان برجسته ایران همچنان هستند و کشته شدن من پایان کارنیست.
بیت دیگر که در ادامه این یادداشت آورده شده این است:
گر همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
هر چند این بیت در شاهنامه حضور دارد اما ایران در مرکزیت آن نیست، بلکه از گفتوگوی افراسیاب با سردارانش برداشت شده است. پس از کشته شدن کاموس کشانی در رزم با رستم و پیشروی ایرانیان در خاک توران که افراسیاب روحیه خود را میبازد، سرداران تورانی چنین به او دلداری میدهند:
ز بهر بر و بوم و فرزند خویش
زن و کودک خرد و پیوند خویش
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
در واقع کشوری که قرار است برای آن سر به سر تن به کشتن دهند، نه ایران، بلکه توران است. اما با این تحریف صورت گرفته تصویری دیگرگون از شاهنامه در جامعه شکل گرفته که آن را همنوا با ایده ناسیونالیسم میسازد. ابیات جعلی شعاری و سست که بیشتر به درد چاپ کردن روی بیلبوردها به هنگام جنگ میخورد.
اما خود فردوسی ایران را در پایان شاهنامه از زبان خسرو پرویز چنین آهنگین تصویر میکند:
که ایران چو باغیست خرّم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد ز مردم تهی
سپاه و سلیح است دیوار اوی
به پرچینش بر نیزهها خار اوی
اگر بفگنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ
نگر تا تو دیوار او نفگنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی
کز آن پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن
زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد منه در میان
این نصیحت خسرو به پسرش شیرویه است که او را از تخت رانده و حال قصد کشتن او را دارد. این لحظه نه یک گفتوگو بین پدر و پسر بلکه نقطه پایان ایرانشهر است. خسرو میگوید که من اشتباهاتی داشتم، اما اکنون زمان شوریدن و غصب تاج و تخت نیست زیرا با مرگ من ایرانشهر سقوط میکند. و دریغ آنکه غرور شیرویه ناشنوایی او را سبب شده بود. مشروعیت سلسله ساسانی در همین جا با کشته شدن خسرو به پایان میرسد و اعراب بر ایران چیره میگردند. از آن روز گویی تاریخ ایران برای هزار و چهارصد سال در همین نقطه منجمد شده است
در اندیشه فردوسی، ایران نه از این جهت که تنها وطن اوست، بلکه از آن روی که پناهگاه مردمان آزاده، تجلیگاه اخلاق و گهواره اندیشههای نیک است شایسته ستایش و نگهبانی است و ویرانیاش دریغآور. کسانی که فردوسی را نماینده ناسیونالیسم ایرانی میدانند نه از متن شاهنامه، بلکه از روی تصویری که در ذهن خود برساختهاند چنین داوری میکنند. تصویری که با پیدایش ابیاتی چنین که در دوره معاصر رواج پیدا کرده و به فردوسی منسوب شدهاند شکل گرفته است
فردوسی آنقدر ناآگاه نبود که تصور کند بهترین جای زمین ایران است. کما اینکه فلات ایران مجموعهای از کوهها و کویرهاست. «باغ خرّم بهارِ» او باغ اندیشههاست. باغی که اخلاق و فردیّت را میپرورد. سرزمینی که در آن انسان، زندگی، داد و آزادی مهم است.
آتوسا، نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
@Atusathinktank1
بخش سوم و پایانی
«چو ایران نباشد تن من مباد»؟
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
شاهنامه در جایگاه مهمترین میراث مکتوب در بازیابی و پایداری هویت فرهنگی قوم ایرانی شناخته میشود. در زمانهای که بیگانگان بر ایران چیره بودند و در ترکیب اندر میان ایشان همه سخنها به کردار بازی بود، نامه خردمند توس چون چراغی در تیرگی به سپهر فرهنگی ایران تابیدن گرفت.
این جایگاه یگانه سبب شد تا در دوره جدید و بهویژه با شکل گرفتن جنبش مشروطه که دولت-ملت ایران را نوآیین ساخت، ایدئولوژیهای نوینی چون ناسیونالیسم رمانتیک که در کنار آن به ایران وارد شده بودند بر دوش شاهنامه سوار شوند و ایدههای خود را از پی آن بجویند.
این روند تا بدانجا پیش رفت که افرادی چون حبیبالله نوبخت نماینده مجلس شاهنامه را ادامه دادند و از پایان ساسانیان تا دوره معاصر را به سبک شاهنامه سرودند. بدین ترتیب درکی نو از شاهنامه شکل گرفت و باعث رواج یافتن ابیاتی شد که در هیچکدام از نسخههای معتبر و حتی چاپهای جدید شاهنامه وجود ندارد.
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
این بیت جزو مشهورترین ابیاتی است که به غلط تصور میشود از آنِ فردوسیست. اما سراینده آن شناختهشده نیست و نخستین بار در مجله آینده به سال ۱۳۲۳ به همراه پنج بیت دیگر با عنوان «یا مرگ یا وطن» به نام فردوسی چاپ شده است. سراینده این ابیات را با تغییر در ابیات شاهنامه ساخته است. در داستان رستم و سهراب زمانی که هجیر به دست سهراب اسیر شده است در دل با خود چنین میگوید:
اگر من شوم کشته بر دست اوی
نگردد سیه، روزِ چون آب جوی
چو گودرز و هفتاد پور گزین
همه پهلوانان با آفرین
به ایران نباشند تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد
در واقع هجیر به خود دلداری میدهد که پهلوانان برجسته ایران همچنان هستند و کشته شدن من پایان کارنیست.
بیت دیگر که در ادامه این یادداشت آورده شده این است:
گر همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
هر چند این بیت در شاهنامه حضور دارد اما ایران در مرکزیت آن نیست، بلکه از گفتوگوی افراسیاب با سردارانش برداشت شده است. پس از کشته شدن کاموس کشانی در رزم با رستم و پیشروی ایرانیان در خاک توران که افراسیاب روحیه خود را میبازد، سرداران تورانی چنین به او دلداری میدهند:
ز بهر بر و بوم و فرزند خویش
زن و کودک خرد و پیوند خویش
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
در واقع کشوری که قرار است برای آن سر به سر تن به کشتن دهند، نه ایران، بلکه توران است. اما با این تحریف صورت گرفته تصویری دیگرگون از شاهنامه در جامعه شکل گرفته که آن را همنوا با ایده ناسیونالیسم میسازد. ابیات جعلی شعاری و سست که بیشتر به درد چاپ کردن روی بیلبوردها به هنگام جنگ میخورد.
اما خود فردوسی ایران را در پایان شاهنامه از زبان خسرو پرویز چنین آهنگین تصویر میکند:
که ایران چو باغیست خرّم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد ز مردم تهی
سپاه و سلیح است دیوار اوی
به پرچینش بر نیزهها خار اوی
اگر بفگنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ
نگر تا تو دیوار او نفگنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی
کز آن پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن
زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد منه در میان
این نصیحت خسرو به پسرش شیرویه است که او را از تخت رانده و حال قصد کشتن او را دارد. این لحظه نه یک گفتوگو بین پدر و پسر بلکه نقطه پایان ایرانشهر است. خسرو میگوید که من اشتباهاتی داشتم، اما اکنون زمان شوریدن و غصب تاج و تخت نیست زیرا با مرگ من ایرانشهر سقوط میکند. و دریغ آنکه غرور شیرویه ناشنوایی او را سبب شده بود. مشروعیت سلسله ساسانی در همین جا با کشته شدن خسرو به پایان میرسد و اعراب بر ایران چیره میگردند. از آن روز گویی تاریخ ایران برای هزار و چهارصد سال در همین نقطه منجمد شده است
در اندیشه فردوسی، ایران نه از این جهت که تنها وطن اوست، بلکه از آن روی که پناهگاه مردمان آزاده، تجلیگاه اخلاق و گهواره اندیشههای نیک است شایسته ستایش و نگهبانی است و ویرانیاش دریغآور. کسانی که فردوسی را نماینده ناسیونالیسم ایرانی میدانند نه از متن شاهنامه، بلکه از روی تصویری که در ذهن خود برساختهاند چنین داوری میکنند. تصویری که با پیدایش ابیاتی چنین که در دوره معاصر رواج پیدا کرده و به فردوسی منسوب شدهاند شکل گرفته است
فردوسی آنقدر ناآگاه نبود که تصور کند بهترین جای زمین ایران است. کما اینکه فلات ایران مجموعهای از کوهها و کویرهاست. «باغ خرّم بهارِ» او باغ اندیشههاست. باغی که اخلاق و فردیّت را میپرورد. سرزمینی که در آن انسان، زندگی، داد و آزادی مهم است.
آتوسا، نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
@Atusathinktank1
👍21👎12
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۲۲ مهرماه سالروز درگذشت عبدالرحیم اسدپور
امین داودی، عضو موسسه علمی آتوسا، در تاریخ ۲۲ مهرماه ۱۴۰۰، طی سخنرانی در آیین تشییع زندهیاد عبدالرحیم اسدپور (معروف به عمو بلیطی)، در شهرستان ایذه، به تبیین جایگاه و نقش فرهنگی آن مرحوم پرداخت.
ایشان در این سخنرانی، ضمن ارجگذاری به شخصیت و خدمات اسدپور، به صورت ویژه به تحلیل موضوع حفاظت و صیانت از آثار باستانی محوطه کولفرح توسط مردم بومی منطقه پرداخت و چرایی این اقدام ارزشمند را تشریح کرد. این تحلیل بر اهمیت نقشآفرینی جوامع محلی در پاسداری از میراث فرهنگی تأکید داشت.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @Atusathinktank1
امین داودی، عضو موسسه علمی آتوسا، در تاریخ ۲۲ مهرماه ۱۴۰۰، طی سخنرانی در آیین تشییع زندهیاد عبدالرحیم اسدپور (معروف به عمو بلیطی)، در شهرستان ایذه، به تبیین جایگاه و نقش فرهنگی آن مرحوم پرداخت.
ایشان در این سخنرانی، ضمن ارجگذاری به شخصیت و خدمات اسدپور، به صورت ویژه به تحلیل موضوع حفاظت و صیانت از آثار باستانی محوطه کولفرح توسط مردم بومی منطقه پرداخت و چرایی این اقدام ارزشمند را تشریح کرد. این تحلیل بر اهمیت نقشآفرینی جوامع محلی در پاسداری از میراث فرهنگی تأکید داشت.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @Atusathinktank1
👍17👎7