شبه علم و جهانهای موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی
* بخش هفتم
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
...وکیلی ادعا دارد از مدلی نظری بر پایه نظریه سیستمهای پیچیده در تمام زمینههای پژوهشی خود بهره میبرد. از آنجا که این حوزههای پژوهشی دامنه وسیعی را در علوم تجربی و انسانی و هنر و… را شامل میشود باید «نظریهٔ» او که «زُروان» میخواندش چیزی شبیه به «نظریهٔ همه چیز» یا Theory of Everything در فیزیک باشد!
دانشمندان فیزیک جدید معتقدند باید نظریهای یگانه وجود داشته باشد که همه قوانین هستی را توضیح میدهد اما بشر تا کنون موفق به کشف آن نشده است. این نظریه باید بتواند چهار نیروی بنیادین فیزیک جدید یعنی نیروی گرانش، الکترومغناطیس، نیروی هستهای قوی و ضعیف که هر کدام بیانی متفاوت از این نظریه هستند را در یک مدل منسجم ریاضی توضیح دهد و تناقض بین نظریه نسبیت عام و مکانیک کوانتوم را از میان بردارد. برای مثال استیون هاوکینگ در دورهای نظریه ریسمان را کاندیدای مناسبی برای نظریه همه چیز میدانست. بدیهیست که برای این موفقیت، پاسخهای نظریه ریسمان باید از آزمایشات چهار حوزه یاد شده سربلند بیرون بیاید.
وکیلی معتقد است نظریه او در علوم مختلف، از جمله علوم انسانی، پاسخهای درست میدهد. اگر ادعای او را بپذیریم، همچنان باید نخست این نظریه را در حوزههای گوناگون راستیآزمایی کرد. باید از آن پرسش کرد و محک زد. برای مثال میتوان پرسید این چگونه نظریهای است که قادر به دیدن سیر زوال اندیشه در ایران نیست و تاریخ آخرین هزاره ایران را، حتی در دوره قاجار، درخشان و پویا ارزیابی میکند.
طباطبایی نظریه زوال اندیشه خویش را با خوانش متون ادبی، فکری، و سیاسی دوران اشاره شده ارائه میدهد. با سنجش این متون روشن میشود که پویایی اندیشه سیاسی، اخلاق و حکمت عملی، تاریخنگاری تحلیلی، و اندیشه فلسفی ایرانی، هر کدام در نقطهای متوقف شدهاند. حتی از زمانی به بعد دیگر از شاهکارهای ادبی نظیر شاهنامه و تاریخ بیهقی و بوستان و گلستان و… خبری نیست.
در این دوران به تدریج اندیشه در ایران تعطیل شده و عارفان به متفکران قوم بدل گشتهاند. در تاریخنگاریها دیگر جز چاپلوسی و مدح حاکمان چیزی نمیبینیم و برای سبب رخدادهای تاریخی جز قضا و قدر الهی، تحلیل دیگری نمییابیم. تصور اینکه در غیاب مشروطه کشور ما چه فرقی با افغانستان امروز داشت دشوار مینماید. کار بدانجا رسیده بود که قدرت آخرین شاهان قاجار از باروی تهران فراتر نمیرفت و کشور در آستانه فروپاشی کامل قرار داشت. اما نظریه وکیلی نه تنها قادر به دیدن همه این اسناد و شواهد نیست، بلکه دوران مورد نظر را پویا و درخشان مییابد که قابل قیاس با اروپا بوده و مشروطه و ورود مدرنیته به آن آسیب زده است.
همچنین نظریه او قادر به تشخیص حضور پررنگ اندیشه و فلسفه یونان در فلسفه و حکمت عملی دوران اسلامی نیست یا به عمد آن را نادیده میگیرد.
[ادامه دارد...]
@atusa_sbu
* بخش هفتم
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
...وکیلی ادعا دارد از مدلی نظری بر پایه نظریه سیستمهای پیچیده در تمام زمینههای پژوهشی خود بهره میبرد. از آنجا که این حوزههای پژوهشی دامنه وسیعی را در علوم تجربی و انسانی و هنر و… را شامل میشود باید «نظریهٔ» او که «زُروان» میخواندش چیزی شبیه به «نظریهٔ همه چیز» یا Theory of Everything در فیزیک باشد!
دانشمندان فیزیک جدید معتقدند باید نظریهای یگانه وجود داشته باشد که همه قوانین هستی را توضیح میدهد اما بشر تا کنون موفق به کشف آن نشده است. این نظریه باید بتواند چهار نیروی بنیادین فیزیک جدید یعنی نیروی گرانش، الکترومغناطیس، نیروی هستهای قوی و ضعیف که هر کدام بیانی متفاوت از این نظریه هستند را در یک مدل منسجم ریاضی توضیح دهد و تناقض بین نظریه نسبیت عام و مکانیک کوانتوم را از میان بردارد. برای مثال استیون هاوکینگ در دورهای نظریه ریسمان را کاندیدای مناسبی برای نظریه همه چیز میدانست. بدیهیست که برای این موفقیت، پاسخهای نظریه ریسمان باید از آزمایشات چهار حوزه یاد شده سربلند بیرون بیاید.
وکیلی معتقد است نظریه او در علوم مختلف، از جمله علوم انسانی، پاسخهای درست میدهد. اگر ادعای او را بپذیریم، همچنان باید نخست این نظریه را در حوزههای گوناگون راستیآزمایی کرد. باید از آن پرسش کرد و محک زد. برای مثال میتوان پرسید این چگونه نظریهای است که قادر به دیدن سیر زوال اندیشه در ایران نیست و تاریخ آخرین هزاره ایران را، حتی در دوره قاجار، درخشان و پویا ارزیابی میکند.
طباطبایی نظریه زوال اندیشه خویش را با خوانش متون ادبی، فکری، و سیاسی دوران اشاره شده ارائه میدهد. با سنجش این متون روشن میشود که پویایی اندیشه سیاسی، اخلاق و حکمت عملی، تاریخنگاری تحلیلی، و اندیشه فلسفی ایرانی، هر کدام در نقطهای متوقف شدهاند. حتی از زمانی به بعد دیگر از شاهکارهای ادبی نظیر شاهنامه و تاریخ بیهقی و بوستان و گلستان و… خبری نیست.
در این دوران به تدریج اندیشه در ایران تعطیل شده و عارفان به متفکران قوم بدل گشتهاند. در تاریخنگاریها دیگر جز چاپلوسی و مدح حاکمان چیزی نمیبینیم و برای سبب رخدادهای تاریخی جز قضا و قدر الهی، تحلیل دیگری نمییابیم. تصور اینکه در غیاب مشروطه کشور ما چه فرقی با افغانستان امروز داشت دشوار مینماید. کار بدانجا رسیده بود که قدرت آخرین شاهان قاجار از باروی تهران فراتر نمیرفت و کشور در آستانه فروپاشی کامل قرار داشت. اما نظریه وکیلی نه تنها قادر به دیدن همه این اسناد و شواهد نیست، بلکه دوران مورد نظر را پویا و درخشان مییابد که قابل قیاس با اروپا بوده و مشروطه و ورود مدرنیته به آن آسیب زده است.
همچنین نظریه او قادر به تشخیص حضور پررنگ اندیشه و فلسفه یونان در فلسفه و حکمت عملی دوران اسلامی نیست یا به عمد آن را نادیده میگیرد.
[ادامه دارد...]
@atusa_sbu
👍13👎9
شبه علم و جهانهای موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی
* بخش هشتم و پایانی
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
... «دستگاه نظریِ» وکیلی تحلیل عجیبی از یونان باستان ارائه میکند. او سطح تمدنی، سیاست، اندیشه، هنر و… در یونان را نازل و ابتدایی ارزیابی میکند. به باور وکیلی فلسفه در یونان درونزاد نبوده و آن بخشهایی از اندیشه در یونان نیز که قابل توجه هستند از ایران به آنجا راه یافتهاند و بسیاری از متون کلاسیک یونانی از جمله آثار سقراط و افلاطون و ارسطو، تا امروز، به سهو یا به عمد اشتباه ترجمه شدهاند.
در واقع او معتقد است که فهم همگان از درونمایه واقعی فلسفه یونان به مدت دو و نیم هزاره دچار کژفهمی بوده است و تصویر خیالی از معجزه یونانی، ساخته و پرداخته غرب برای توجیه برتری امروز خویش است.
اما این برونداد نظریهٔ او نیز زمانی که به محک اسناد میخورد سربلند بیرون نمیآید. تصویر امروز از یونان بر مبنای مواد تاریخی و باستانشناسی استوار شده است و نه تصاویر برساخته غرب در دوره جدید. خلاف گفته او، میزان حجم متون یونانی و لاتین از کل حجم متون تولید شده در کل «حوزه تمدن ایرانیِ» مورد اشارهاش به اندازه قابل توجهی بیشتر است.
با بررسی محتوای متون، اوضاع برای راستیآزمایی دیدگاه او از این هم بدتر میشود. همچنین او نمیتواند توضیح دهد که اگر مبانی فلسفه از ایران به یونان رفته، پس چرا در خود ایران خبری از آثاری با محتوا و سطح کیفی مشابه یافت نشده است. اگر گاهان زرتشت سرآغاز فلسفه است، چرا پس از او سیر اندیشه فلسفی در ایران امتداد نیافته است.
از این خطاها و تناقضات در نظریه و نتایج کار وکیلی فراوان میتوان یافت. با توجه به حجم چشمگیر آثار او پرداختن به هر یک از آنها زمان زیادی میبرد. اما نگارنده برای نتیجهگیری مؤثر پیشنهادی دارد. میتوان در جلسهای مشترک با افراد متخصص در حوزههای مورد بحث و با حضور خود ایشان، به داوری درباره نظریه و آثارشان نشست. این نشست میتواند فقط به صورت پرسش و پاسخ باشد. چند پرسش از مجموعه متن کتابها مطرح شود و ایشان به پاسخ به پرسشها و نقدها بپردازند. شاید تا امروز نشستهای بسیاری در مورد آثار دکتر شروین وکیلی برگزار شده باشد، اما عموما منتقدان حاضر از افرادی بودهاند که در موضوع مورد بحث جلسه تخصص نداشته و کارشناسانی هر چند خبره، اما از رشتههایی دیگر بودهاند.
این حجم از محتوای تولید شده نیاز دارد تا به گفتوگو و پرسش جدی گذاشته شود. وگرنه سخن گفتن بدون پاسخگویی تا امروز در کشور ما رواج زیادی داشته است و دارد. همگی ما به خوبی این دست افراد را میشناسیم که همه امکانات و تریبونهای رسمی یا غیر رسمی کشور را در اختیار دارند اما به کسی پاسخگو نیستند و گفتارشان تنها در یک جهت جریان مییابد. بد نیست اگر ما ادعا داریم که با ایشان متفاوتیم در عمل هم ادعای خود را اثبات کنیم. در اینصورت مخاطبان میتوانند در فضایی علمی و منطقی و به دور از هیاهو به داوری بنشینند.
پایان
@atusa_sbu
* بخش هشتم و پایانی
✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا
... «دستگاه نظریِ» وکیلی تحلیل عجیبی از یونان باستان ارائه میکند. او سطح تمدنی، سیاست، اندیشه، هنر و… در یونان را نازل و ابتدایی ارزیابی میکند. به باور وکیلی فلسفه در یونان درونزاد نبوده و آن بخشهایی از اندیشه در یونان نیز که قابل توجه هستند از ایران به آنجا راه یافتهاند و بسیاری از متون کلاسیک یونانی از جمله آثار سقراط و افلاطون و ارسطو، تا امروز، به سهو یا به عمد اشتباه ترجمه شدهاند.
در واقع او معتقد است که فهم همگان از درونمایه واقعی فلسفه یونان به مدت دو و نیم هزاره دچار کژفهمی بوده است و تصویر خیالی از معجزه یونانی، ساخته و پرداخته غرب برای توجیه برتری امروز خویش است.
اما این برونداد نظریهٔ او نیز زمانی که به محک اسناد میخورد سربلند بیرون نمیآید. تصویر امروز از یونان بر مبنای مواد تاریخی و باستانشناسی استوار شده است و نه تصاویر برساخته غرب در دوره جدید. خلاف گفته او، میزان حجم متون یونانی و لاتین از کل حجم متون تولید شده در کل «حوزه تمدن ایرانیِ» مورد اشارهاش به اندازه قابل توجهی بیشتر است.
با بررسی محتوای متون، اوضاع برای راستیآزمایی دیدگاه او از این هم بدتر میشود. همچنین او نمیتواند توضیح دهد که اگر مبانی فلسفه از ایران به یونان رفته، پس چرا در خود ایران خبری از آثاری با محتوا و سطح کیفی مشابه یافت نشده است. اگر گاهان زرتشت سرآغاز فلسفه است، چرا پس از او سیر اندیشه فلسفی در ایران امتداد نیافته است.
از این خطاها و تناقضات در نظریه و نتایج کار وکیلی فراوان میتوان یافت. با توجه به حجم چشمگیر آثار او پرداختن به هر یک از آنها زمان زیادی میبرد. اما نگارنده برای نتیجهگیری مؤثر پیشنهادی دارد. میتوان در جلسهای مشترک با افراد متخصص در حوزههای مورد بحث و با حضور خود ایشان، به داوری درباره نظریه و آثارشان نشست. این نشست میتواند فقط به صورت پرسش و پاسخ باشد. چند پرسش از مجموعه متن کتابها مطرح شود و ایشان به پاسخ به پرسشها و نقدها بپردازند. شاید تا امروز نشستهای بسیاری در مورد آثار دکتر شروین وکیلی برگزار شده باشد، اما عموما منتقدان حاضر از افرادی بودهاند که در موضوع مورد بحث جلسه تخصص نداشته و کارشناسانی هر چند خبره، اما از رشتههایی دیگر بودهاند.
این حجم از محتوای تولید شده نیاز دارد تا به گفتوگو و پرسش جدی گذاشته شود. وگرنه سخن گفتن بدون پاسخگویی تا امروز در کشور ما رواج زیادی داشته است و دارد. همگی ما به خوبی این دست افراد را میشناسیم که همه امکانات و تریبونهای رسمی یا غیر رسمی کشور را در اختیار دارند اما به کسی پاسخگو نیستند و گفتارشان تنها در یک جهت جریان مییابد. بد نیست اگر ما ادعا داریم که با ایشان متفاوتیم در عمل هم ادعای خود را اثبات کنیم. در اینصورت مخاطبان میتوانند در فضایی علمی و منطقی و به دور از هیاهو به داوری بنشینند.
پایان
@atusa_sbu
👍14👎13
«اسطورۀ عالیخانی»
✍️ مهدی تدینی
در طول دو دهۀ اخیر یک نام از گمنامی محض به اوج شهرت و اعتبار رسید... چه نامی؟ علینقی عالیخانی.
عالیخانی در رسانههای اصلاحطلبان به قهرمان و معمار توسعۀ ایران بدل شد. عالیخانی تبدیل شد به اسطورهای که توسعۀ صنعتی ایران همهش به دفتر کار او میرسید.
برای اینکه توضیح دهم این افسانهای که از عالیخانی ساختهند چقدر گمراهکنندهست و چه اهدافی در اصل داره، و از این مهمتر، برای اینکه نشون بدم اصلاً این اسطوره واقعیت نداره، لازمه گفتاری طولانی انجام بدم و مسئله رو مفصل شرح بدم.
اما بذارید اصل قضیه رو اینجا مختصراً بنویسم:
عالیخانی یک اسم رمزه برای بازنگری در دوران پهلوی، بدون اینکه لازم باشه همزمان در نقش و تصویر محمدرضاشاه هم بازنگری صورت بگیره. در واقع مشکل از اینجا پیش اومد که دیگه نمیشد توسعۀ ایران در دهههای چهل و پنجاه شمسی رو انکار کرد. از طرفی وقتی شاه عامل همۀ نارساییها معرفی شده بود، اگر الان از توسعۀ اون دوران صحبت میشد، یعنی باید در نقش شاه هم بازنگری صورت میگرفت.
در اینجا عالیخانی ناگهان مثل اسم رمز کشف شد! چطوری؟ اینطوری که میشد همۀ توسعه رو به عالیخانی و درایت شخصی او (و نه به هیچ کس دیگه، و نه به کلیت حاکمیت) نسبت داد. یعنی الان کس دیگهای عامل توسعۀ ایران معرفی میشد ــ لازم هم نبود از شاه نامی برده شود. تازه! یک امتیاز دیگه هم کشف کردند! گفتند اگر عالیخانی موفق نشد، تقصیر شاه بود! بنابراین، پکیجِ توجیهیِ کاملی ایجاد شد: چرا ایران توسعه پیدا کرد؟ چون عالیخانی در رأس امور بود؛ چی شد که همه چی خوب پیش نرفت؟ چون شاه نذاشت عالیخانی(ها) کار کنند.
صفر تا صد این روایت افسانهست؛ راستِ کار رسانههای اصلاحطلب تا مجبور به بازنگری تاریخی نشن؛ منتها در عین حال یه پدیدۀ موهوم و نامشخصی به اسم «تکنوکراسی» رو هم اختراع کنند تا بگن با «تکنوکراسی» میشه کشور رو جلو بود. نمایندگان این تکنوکراسی چه کسانیاند؟ اینکه دیگه سوال نداره! خودشون دیگه! نتیجهگیریِ سیاسی چی بود؟ این بود: پس آقای جمهوری اسلامی ما تکنوکراتیم! اجازه بدید همه چی رو مثل عالیخانی میسازیم! عنان امور رو بده دست ما، ببین چه گلی میکاریم!
عالیخانی پس از انقلاب مصاحبههای زیادی کرد. عالیخانیِ واقعی رو باید در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد پیدا کنید ــ که در دهۀ شصت انجام داده. اونجا هنوز فروتنی رو کامل کنار نگذاشته و دچار خودبزرگبینی نشده. در همون مصاحبۀ هاروارد میشه فهمید عالیخانی تا روز آخر سکانداریش از حمایت صددرصدی شاه برخوردار بود. اصلاً اومدن عالیخانی به دولت، موندنش در دولتهای عَلم، منصور و هویدا با فشار و اصرار شاه بود، موفقیتهاش هم همگی با حمایت مطلق شاه محقق شده بود ــ این چیزیه که خود عالیخانی به صراحت بیان میکنه.
مشکل عالیخانی این بود که وزارت دلش رو زده بود، دچار تکبر شده بود و دیگه وزرات رو برای خودش کم میدونست (از عوارض موفقیت در سنین جوانی!). به همین دلیل دولت هویدا دیگه براش تنگ بود و به دلیل اختلافاتی که با اعضای دولت هویدا داشت، خودش از دولت رفت ــ و البته شاه او رو در بهترین جای ممکن منصوب کرد: ریاست دانشگاه تهران که اون زمان یکی از سکوهای پرتاب به نخستوزیری بود.
بقیۀ ماجرا، قبل و بعدش، بماند... مسئله خیلی مفصلتر از این حرفاست. اما اگر قرار باشه در مورد عالیخانی ایرادی از شاه بگیریم، این نیست که چرا از عالیخانی حمایت نکرد یا چرا در کارش دخالت کرد، بلکه اینه که چرا اینهمه از چنین فردی حمایت کرد؟! عالیخانی در اون سن پایین و با اون سطح تجربه شایستۀ وزارت نبود! با چند سال کار در ساواک و یکی دو سال کار پارهوقت در اتاق بازرگانی و سازمان برنامه کسی شایستۀ وزارت نمیشه ــ و البته شاه احتمالاً تصورش این بود که این جوانِ بلندپرواز و جویای نام سیاستهای مطلوب خود او رو پیاده میکنه ــ و این جوان چنین هم کرد!/ مهدی تدینی
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
«اسطورۀ عالیخانی»
✍️ مهدی تدینی
در طول دو دهۀ اخیر یک نام از گمنامی محض به اوج شهرت و اعتبار رسید... چه نامی؟ علینقی عالیخانی.
عالیخانی در رسانههای اصلاحطلبان به قهرمان و معمار توسعۀ ایران بدل شد. عالیخانی تبدیل شد به اسطورهای که توسعۀ صنعتی ایران همهش به دفتر کار او میرسید.
برای اینکه توضیح دهم این افسانهای که از عالیخانی ساختهند چقدر گمراهکنندهست و چه اهدافی در اصل داره، و از این مهمتر، برای اینکه نشون بدم اصلاً این اسطوره واقعیت نداره، لازمه گفتاری طولانی انجام بدم و مسئله رو مفصل شرح بدم.
اما بذارید اصل قضیه رو اینجا مختصراً بنویسم:
عالیخانی یک اسم رمزه برای بازنگری در دوران پهلوی، بدون اینکه لازم باشه همزمان در نقش و تصویر محمدرضاشاه هم بازنگری صورت بگیره. در واقع مشکل از اینجا پیش اومد که دیگه نمیشد توسعۀ ایران در دهههای چهل و پنجاه شمسی رو انکار کرد. از طرفی وقتی شاه عامل همۀ نارساییها معرفی شده بود، اگر الان از توسعۀ اون دوران صحبت میشد، یعنی باید در نقش شاه هم بازنگری صورت میگرفت.
در اینجا عالیخانی ناگهان مثل اسم رمز کشف شد! چطوری؟ اینطوری که میشد همۀ توسعه رو به عالیخانی و درایت شخصی او (و نه به هیچ کس دیگه، و نه به کلیت حاکمیت) نسبت داد. یعنی الان کس دیگهای عامل توسعۀ ایران معرفی میشد ــ لازم هم نبود از شاه نامی برده شود. تازه! یک امتیاز دیگه هم کشف کردند! گفتند اگر عالیخانی موفق نشد، تقصیر شاه بود! بنابراین، پکیجِ توجیهیِ کاملی ایجاد شد: چرا ایران توسعه پیدا کرد؟ چون عالیخانی در رأس امور بود؛ چی شد که همه چی خوب پیش نرفت؟ چون شاه نذاشت عالیخانی(ها) کار کنند.
صفر تا صد این روایت افسانهست؛ راستِ کار رسانههای اصلاحطلب تا مجبور به بازنگری تاریخی نشن؛ منتها در عین حال یه پدیدۀ موهوم و نامشخصی به اسم «تکنوکراسی» رو هم اختراع کنند تا بگن با «تکنوکراسی» میشه کشور رو جلو بود. نمایندگان این تکنوکراسی چه کسانیاند؟ اینکه دیگه سوال نداره! خودشون دیگه! نتیجهگیریِ سیاسی چی بود؟ این بود: پس آقای جمهوری اسلامی ما تکنوکراتیم! اجازه بدید همه چی رو مثل عالیخانی میسازیم! عنان امور رو بده دست ما، ببین چه گلی میکاریم!
عالیخانی پس از انقلاب مصاحبههای زیادی کرد. عالیخانیِ واقعی رو باید در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد پیدا کنید ــ که در دهۀ شصت انجام داده. اونجا هنوز فروتنی رو کامل کنار نگذاشته و دچار خودبزرگبینی نشده. در همون مصاحبۀ هاروارد میشه فهمید عالیخانی تا روز آخر سکانداریش از حمایت صددرصدی شاه برخوردار بود. اصلاً اومدن عالیخانی به دولت، موندنش در دولتهای عَلم، منصور و هویدا با فشار و اصرار شاه بود، موفقیتهاش هم همگی با حمایت مطلق شاه محقق شده بود ــ این چیزیه که خود عالیخانی به صراحت بیان میکنه.
مشکل عالیخانی این بود که وزارت دلش رو زده بود، دچار تکبر شده بود و دیگه وزرات رو برای خودش کم میدونست (از عوارض موفقیت در سنین جوانی!). به همین دلیل دولت هویدا دیگه براش تنگ بود و به دلیل اختلافاتی که با اعضای دولت هویدا داشت، خودش از دولت رفت ــ و البته شاه او رو در بهترین جای ممکن منصوب کرد: ریاست دانشگاه تهران که اون زمان یکی از سکوهای پرتاب به نخستوزیری بود.
بقیۀ ماجرا، قبل و بعدش، بماند... مسئله خیلی مفصلتر از این حرفاست. اما اگر قرار باشه در مورد عالیخانی ایرادی از شاه بگیریم، این نیست که چرا از عالیخانی حمایت نکرد یا چرا در کارش دخالت کرد، بلکه اینه که چرا اینهمه از چنین فردی حمایت کرد؟! عالیخانی در اون سن پایین و با اون سطح تجربه شایستۀ وزارت نبود! با چند سال کار در ساواک و یکی دو سال کار پارهوقت در اتاق بازرگانی و سازمان برنامه کسی شایستۀ وزارت نمیشه ــ و البته شاه احتمالاً تصورش این بود که این جوانِ بلندپرواز و جویای نام سیاستهای مطلوب خود او رو پیاده میکنه ــ و این جوان چنین هم کرد!/ مهدی تدینی
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍35👎11
Forwarded from پسینباستان _ بهرام روشنضمیر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان بهرام روشنضمیر در نقد محتوایی و شناختی شروین وکیلی درباره ایران. دومین برنامه آسیبشناسی، ملیگرایی رمانتیک: نقد شروین وکیلی.
#شروین_وکیلی
#شروین_وکیلی
👍23👎9
Forwarded from پسینباستان _ بهرام روشنضمیر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان امین نایبپور در نقد محتوایی و روشی (تئوری همهچیز) شروین وکیلی. دومین برنامه آسیبشناسی ملیگرایی رمانتیک
#شروین_وکیلی
#شروین_وکیلی
👍25👎11
کارکرد_و_جایگاه_مفهوم_ایرانشهر_در_نظریه_انحطاط_اندیشه_سید_جواد_طباطبایی
<unknown>
✅ کارکرد و جایگاه مفهوم ایرانشهر در نظریه انحطاط اندیشه سید جواد طباطبایی
🔺سخنران: امید غیاثی
🔺میزبان: بهرام روشنضمیر
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
🔺سخنران: امید غیاثی
🔺میزبان: بهرام روشنضمیر
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍15👎3
سنگ و سر فروغی
✍️ مهدی تدینی
فروغی، دولتمرد بزرگ ایران جدید، مرد دوران گذار بود. وقتی همهچیز ویران و آشوبزده بود، چونان معماری زبردست پلی میساخت برای گذار از فروپاشی به پایداری. او در زمان ثبات هم ریاست دولت را در دست داشت، اما شهرت و نقش بیهمتایش در سیاست ایران مهندسی و معماری دورانهای گذار است.
البته این گذار دشواریهای خود را داشت؛ اصلاً گذار سخت است، وگرنه در عهد ثبات هر میانمایهای میتواند امور را بر سبیل عادت و با سکان خودکار پیش برد. از تیرهترین روزهای ایران شهریور ۱۳۲۰ بود. در پی زیادهخواهی متفقین که انتظار داشتند ایران بیطرفیاش را در جنگ جهانی کنار بگذارد و به آغوش متفقین بغلتد، کشور از شمال و جنوب آماج تاخت مدرنترین ارتشهای جهان قرار گرفت. ساعت دوباره صفر شد؛ کیان ملی و شیرازۀ کشور دستخوش چپاول بیگانه شد. رضاشاه در یکی از واپسین اقدامات، پیش از کنارهگیری از قدرت، فروغی را مأمور تشکیل کابینه کرد. فروغی شش سالی بود که در پی واقعۀ مسجد گوهرشاد مغضوب و خانهنشین بود. اگر بخواهیم یک نفر را بیابیم که معنای «مصلحت کشور» را عمیقاً درک کرده باشد و هیچگاه نفع ملی را فدای مطامع شخصی نکرده باشد، فروغی است.
رضاشاه دو هفته بعد به نفع ولیعهد جوان کنارهگیری کرد و گام در مسیر تبعید نهاد. فروغی باید شیرازهدار کشور میشد: در رأس کارهای مهم جلوس ولیعهد بر تخت بود. زیر پای فروغی نشسته بودند تا قاجار را برگردانند یا اعلام جمهوری کنند. اما فروغی، به عنوان یکی از مجریان اصلی گذار از قاجار به پهلوی و نویسندۀ متن سوگندنامۀ رضاشاه، کارکرد پادشاهی را از اعماقِ اسطوره تا سیاستِ روزمره میدانست و محال بود زیر بار جمهوری رود.
این دورۀ رئیسالوزرایی، آخرین فروغ فروغی در آسمان سرزمین شاهان بود؛ دورهای که شش ماه بیشتر طول نکشید، اما برای معمار چیرهدست همین نیمسال کافی بود تا ستونها را قوام بخشد و تَرکها را ترمیم کند. برای اینکه بدانید ادارۀ این دوره چقدر سخت بود، شرح مفصلی، فراتر از این مجال، لازم است: فوران و انفجاری در کشور رخ داده بود. کشور زیر اشغال بود؛ عصای پولادین رضاشاه شکسته بود و آزادی سیاسی فورانی از کنش سیاسی پدید آورده بود. هجوم برای تأسیس روزنامه به حدی بود که بررسی درخواستها یک سال طول میکشید! سکوتِ پیشاشهریوری به همهمهای سرسامآور بدل شده بود. روزنامهها بیهراس شکمِ هر فرد و مسئله را میدریدند. وقتی از تریبون مجلس به رضاشاه هر چه میخواستند میگفتند، تکلیف بقیه روشن بود.
فروغی باید زیر این فشار خردکننده، کِشتیِ نیمهغرق کشور را نجات میداد و در هر کار هم با مجلس درگیر بود؛ واپسین روزهای مجلس دوازدهم و سیزدهمی که در عدم آزادی سیاسی در دوران رضاشاه انتخاب شده بود. اما همین نمایندگان رام و دستچینشده اینک به شیران شرزه بدل شده بودند و ممکن بود سر هر چیز از سنگر مجلس با فروغی بجنگند. اینک مهمترین کار ساماندهی رابطه با اشغالگران بود؛ مسئلهای که بیشترین تأثیر را بر آیندۀ ایران داشت. او کوشید معاهدهای سهجانبه میان ایران و شوروی و بریتانیا ببندد. بیراه نیست اگر ادعا کنیم نجات تمامیت خاک ایران در سالهای بعد و رهاندن کشور از آروارۀ استالین نتیجۀ درایت فروغی در عقد این پیمان بود.
فروغی در سیام آذر این معاهده را تقدیم مجلس کرد. شدیدترین بحث در مجلس و فضای عمومی درگرفت. این پیمان نُه اصل داشت؛ اولینش این بود که شوروی و بریتانیا تمامیت ارضی و استقلال ایران را محترم شمردند. طبق اصل سوم در صورت تجاوز به ایران باید از ایران دفاع میکردند. اصل چهارم به آنها اجازه میداد قوای نظامی خود را در آب و خاک و آسمان ایران هر قدر لازم است نگه دارند، اما اصل پنجم حکم میکرد که متفقین ظرف شش ماه پس از پایان جنگ ایران را ترک کنند. پنج سال بعد، وقتی شوروی نیروی خود را از ایران بیرون نبرد و به طمع تجزیه از طرق نیرویی دستنشانده افتاد، همین اصل به چماقی حقوقی برای بیرون راندن استالین و حفظ ایران بدل شد.
سرانجام در ششم بهمن با جنجال فراوان با ۸۰ رأی موافق از ۹۲ رأی این پیمان تصویب شد. اما یک روز قبل، وقتی فروغی برای بحث سر پیمان در مجلس بود، مردی از میان تماشاچیان به او حمله کرد، سنگی به سمتش پرتاب کرد و او را به باد کتک گرفت. فروغی را از دست ضارب رهاندند. فروغی پس از دقایقی دوباره پشت تریبون برگشت و گفت «جملۀ معترضهای کلام مرا قطع کرد» (تعبیرِ سنگ و کتک به «جملۀ معترضه» مجاز غمانگیزی است). سپس حق داد که برای برخی شبهاتی ایجاد شود و گفت: «ولی اینها نباید باعث شود عقلا حقیقت را در نظر نگیرند و مطابق مصلحت کشور رفتار نکنند.»
این بود متانت مردی که مصلحتدان ایران بود. فروغی یک ماه بعد از نخستوزیری کنارهگیری کرد و چند ماه بعد چشم از جهان فروبست.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
سنگ و سر فروغی
✍️ مهدی تدینی
فروغی، دولتمرد بزرگ ایران جدید، مرد دوران گذار بود. وقتی همهچیز ویران و آشوبزده بود، چونان معماری زبردست پلی میساخت برای گذار از فروپاشی به پایداری. او در زمان ثبات هم ریاست دولت را در دست داشت، اما شهرت و نقش بیهمتایش در سیاست ایران مهندسی و معماری دورانهای گذار است.
البته این گذار دشواریهای خود را داشت؛ اصلاً گذار سخت است، وگرنه در عهد ثبات هر میانمایهای میتواند امور را بر سبیل عادت و با سکان خودکار پیش برد. از تیرهترین روزهای ایران شهریور ۱۳۲۰ بود. در پی زیادهخواهی متفقین که انتظار داشتند ایران بیطرفیاش را در جنگ جهانی کنار بگذارد و به آغوش متفقین بغلتد، کشور از شمال و جنوب آماج تاخت مدرنترین ارتشهای جهان قرار گرفت. ساعت دوباره صفر شد؛ کیان ملی و شیرازۀ کشور دستخوش چپاول بیگانه شد. رضاشاه در یکی از واپسین اقدامات، پیش از کنارهگیری از قدرت، فروغی را مأمور تشکیل کابینه کرد. فروغی شش سالی بود که در پی واقعۀ مسجد گوهرشاد مغضوب و خانهنشین بود. اگر بخواهیم یک نفر را بیابیم که معنای «مصلحت کشور» را عمیقاً درک کرده باشد و هیچگاه نفع ملی را فدای مطامع شخصی نکرده باشد، فروغی است.
رضاشاه دو هفته بعد به نفع ولیعهد جوان کنارهگیری کرد و گام در مسیر تبعید نهاد. فروغی باید شیرازهدار کشور میشد: در رأس کارهای مهم جلوس ولیعهد بر تخت بود. زیر پای فروغی نشسته بودند تا قاجار را برگردانند یا اعلام جمهوری کنند. اما فروغی، به عنوان یکی از مجریان اصلی گذار از قاجار به پهلوی و نویسندۀ متن سوگندنامۀ رضاشاه، کارکرد پادشاهی را از اعماقِ اسطوره تا سیاستِ روزمره میدانست و محال بود زیر بار جمهوری رود.
این دورۀ رئیسالوزرایی، آخرین فروغ فروغی در آسمان سرزمین شاهان بود؛ دورهای که شش ماه بیشتر طول نکشید، اما برای معمار چیرهدست همین نیمسال کافی بود تا ستونها را قوام بخشد و تَرکها را ترمیم کند. برای اینکه بدانید ادارۀ این دوره چقدر سخت بود، شرح مفصلی، فراتر از این مجال، لازم است: فوران و انفجاری در کشور رخ داده بود. کشور زیر اشغال بود؛ عصای پولادین رضاشاه شکسته بود و آزادی سیاسی فورانی از کنش سیاسی پدید آورده بود. هجوم برای تأسیس روزنامه به حدی بود که بررسی درخواستها یک سال طول میکشید! سکوتِ پیشاشهریوری به همهمهای سرسامآور بدل شده بود. روزنامهها بیهراس شکمِ هر فرد و مسئله را میدریدند. وقتی از تریبون مجلس به رضاشاه هر چه میخواستند میگفتند، تکلیف بقیه روشن بود.
فروغی باید زیر این فشار خردکننده، کِشتیِ نیمهغرق کشور را نجات میداد و در هر کار هم با مجلس درگیر بود؛ واپسین روزهای مجلس دوازدهم و سیزدهمی که در عدم آزادی سیاسی در دوران رضاشاه انتخاب شده بود. اما همین نمایندگان رام و دستچینشده اینک به شیران شرزه بدل شده بودند و ممکن بود سر هر چیز از سنگر مجلس با فروغی بجنگند. اینک مهمترین کار ساماندهی رابطه با اشغالگران بود؛ مسئلهای که بیشترین تأثیر را بر آیندۀ ایران داشت. او کوشید معاهدهای سهجانبه میان ایران و شوروی و بریتانیا ببندد. بیراه نیست اگر ادعا کنیم نجات تمامیت خاک ایران در سالهای بعد و رهاندن کشور از آروارۀ استالین نتیجۀ درایت فروغی در عقد این پیمان بود.
فروغی در سیام آذر این معاهده را تقدیم مجلس کرد. شدیدترین بحث در مجلس و فضای عمومی درگرفت. این پیمان نُه اصل داشت؛ اولینش این بود که شوروی و بریتانیا تمامیت ارضی و استقلال ایران را محترم شمردند. طبق اصل سوم در صورت تجاوز به ایران باید از ایران دفاع میکردند. اصل چهارم به آنها اجازه میداد قوای نظامی خود را در آب و خاک و آسمان ایران هر قدر لازم است نگه دارند، اما اصل پنجم حکم میکرد که متفقین ظرف شش ماه پس از پایان جنگ ایران را ترک کنند. پنج سال بعد، وقتی شوروی نیروی خود را از ایران بیرون نبرد و به طمع تجزیه از طرق نیرویی دستنشانده افتاد، همین اصل به چماقی حقوقی برای بیرون راندن استالین و حفظ ایران بدل شد.
سرانجام در ششم بهمن با جنجال فراوان با ۸۰ رأی موافق از ۹۲ رأی این پیمان تصویب شد. اما یک روز قبل، وقتی فروغی برای بحث سر پیمان در مجلس بود، مردی از میان تماشاچیان به او حمله کرد، سنگی به سمتش پرتاب کرد و او را به باد کتک گرفت. فروغی را از دست ضارب رهاندند. فروغی پس از دقایقی دوباره پشت تریبون برگشت و گفت «جملۀ معترضهای کلام مرا قطع کرد» (تعبیرِ سنگ و کتک به «جملۀ معترضه» مجاز غمانگیزی است). سپس حق داد که برای برخی شبهاتی ایجاد شود و گفت: «ولی اینها نباید باعث شود عقلا حقیقت را در نظر نگیرند و مطابق مصلحت کشور رفتار نکنند.»
این بود متانت مردی که مصلحتدان ایران بود. فروغی یک ماه بعد از نخستوزیری کنارهگیری کرد و چند ماه بعد چشم از جهان فروبست.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍46👎6
🔅 واکاوی فیلم «پیرپسر» ساختۀ اکتای براهنی: هنری در خدمت ایرانستیزی؟
✍ امین داودی: پژوهشگر تاریخ ایران و عضو تیم علمی موسسه آتوسا
اکتای براهنی، فرزند رضا براهنی (نویسنده مارکسیست)، با فیلم «پیرپسر» توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این فیلم، با فرم هنری و جذابیتهای سینماییاش، یکی از آثار قابلتوجه سالهای اخیر سینمای ایران به شمار میرود و نقد و بررسی آن را به چالشی دلنشین و البته با رویکردی روشنفکرانه و تاریخی بدل میسازد. «پیرپسر» در ژانر درام و با مدت زمان بیش از سه ساعت، مخاطب را درگیر داستانی متفاوت و عمیق میکند که پیشبینی میشود در آینده نیز مورد بحث و تحلیل قرار گیرد. بازی چشمگیر و ماندگار حسن پورشیرازی در نقش غلام باستانی نیز تحسین همگان را برانگیخته و بدون شک، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم محسوب میشود که به جذابیت آن افزوده است.
داستان «پیرپسر» حول محور شخصیتی به نام غلام باستانی میگذرد که با دو پسرش زندگی میکند. غلام باستانی، فردی عیاش، معتاد و هوسباز است که سابقه آزار و اذیت و تعرض به زنان را نیز در کارنامه خود دارد. در نقطه مقابل او، پسرش علی قرار دارد که اهل مطالعه و اندیشه است. در یکی از صحنههای کلیدی فیلم، شاهد بحثی میان این پدر و پسر هستیم؛ غلام از دونالد ترامپ حمایت میکند و آرزوی حمله او به خاورمیانه و ایران را دارد، با این توجیه که این امر به «راحتی و آزادی» همگان خواهد انجامید. این ادعای غلام، واکنش تند علی را به دنبال دارد. اکتای براهنی این ایده را از زبان فردی مستبد، هوسباز و معتاد بیان میکند. غلام در ادامه، روشنفکران را عامل بدبختی ملت و وضعیت نابسامان کنونی ایران میداند. در مقابل، علی تلاش میکند تا چهرهای مثبت از جریان روشنفکری ایران ارائه دهد. در این بخش از فیلم، به نظر میرسد براهنی به حملات چند دهه اخیر به جریان روشنفکری واکنش نشان داده و منتقدان آن را در قامت شخصیتی چون غلام، که نمادی از استبداد، فساد و دوری از مناسبات مدرن و مدنی است، به تصویر میکشد؛ غلامی که بیننده شبکه ماهوارهای «من و تو» است و زنانی را که با او همراهی نکردهاند، پس از تجاوز به قتل رسانده و در خاک خانه خود دفن کرده است. به نظر میرسد این خانه قدیمی همان «ایران» است که اکتای براهنی این خانه و خاکش را مکانی ضد زن میداند که بعد از تجاوز، پیکر این زنان در این خاک دفن میشوند؛ خانهای که به نظر براهنی فرسوده و کثیف است و کهنگی و نشانههای ارتجاع بر آن چیرگی دارد. و اگر تمیزی نیز در آن مشاهده شود حاصل کار علی است. اما آیا این خانه (ایران) واقعاً چنین است؟
فیلم «پیرپسر» جزئیات بیشتری دارد و روند داستانی آن به شدت جذاب و درگیرکننده است. براهنی در پایان فیلم، ایده اصلی آن را برگرفته از داستان رستم و سهراب شاهنامه میداند. این ادعا، پرسشی مهم را برای مخاطب مطرح میکند: چه نسبتی میان نبرد پدر و پسر در فیلم که به مرگ پسر میانجامد، با داستان رستم و سهراب وجود دارد؟ به نظر میرسد در این بخش، یا براهنی درک کاملی از شاهنامه و داستان رستم و سهراب نداشته، یا عامدانه در پی ایجاد ارتباطی میان این دو داستان بوده است؟
به هر حال، اکتای براهنی، که به نظر میرسد دیدگاههایی نزدیک به پدرش دارد، با این فیلم وارد عرصه روشنفکری شده و به جدال با کسانی برخاسته است که طی سالهای اخیر جریان روشنفکری ایران را مورد نقد قرار دادهاند؛ نقدی که با تکیه بر تجربه و دانش تاریخی، محک خورده و عیار سخنان جریان روشنفکری را بیش از پیش برای عموم مردم آشکار ساخته است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
✍ امین داودی: پژوهشگر تاریخ ایران و عضو تیم علمی موسسه آتوسا
اکتای براهنی، فرزند رضا براهنی (نویسنده مارکسیست)، با فیلم «پیرپسر» توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این فیلم، با فرم هنری و جذابیتهای سینماییاش، یکی از آثار قابلتوجه سالهای اخیر سینمای ایران به شمار میرود و نقد و بررسی آن را به چالشی دلنشین و البته با رویکردی روشنفکرانه و تاریخی بدل میسازد. «پیرپسر» در ژانر درام و با مدت زمان بیش از سه ساعت، مخاطب را درگیر داستانی متفاوت و عمیق میکند که پیشبینی میشود در آینده نیز مورد بحث و تحلیل قرار گیرد. بازی چشمگیر و ماندگار حسن پورشیرازی در نقش غلام باستانی نیز تحسین همگان را برانگیخته و بدون شک، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم محسوب میشود که به جذابیت آن افزوده است.
داستان «پیرپسر» حول محور شخصیتی به نام غلام باستانی میگذرد که با دو پسرش زندگی میکند. غلام باستانی، فردی عیاش، معتاد و هوسباز است که سابقه آزار و اذیت و تعرض به زنان را نیز در کارنامه خود دارد. در نقطه مقابل او، پسرش علی قرار دارد که اهل مطالعه و اندیشه است. در یکی از صحنههای کلیدی فیلم، شاهد بحثی میان این پدر و پسر هستیم؛ غلام از دونالد ترامپ حمایت میکند و آرزوی حمله او به خاورمیانه و ایران را دارد، با این توجیه که این امر به «راحتی و آزادی» همگان خواهد انجامید. این ادعای غلام، واکنش تند علی را به دنبال دارد. اکتای براهنی این ایده را از زبان فردی مستبد، هوسباز و معتاد بیان میکند. غلام در ادامه، روشنفکران را عامل بدبختی ملت و وضعیت نابسامان کنونی ایران میداند. در مقابل، علی تلاش میکند تا چهرهای مثبت از جریان روشنفکری ایران ارائه دهد. در این بخش از فیلم، به نظر میرسد براهنی به حملات چند دهه اخیر به جریان روشنفکری واکنش نشان داده و منتقدان آن را در قامت شخصیتی چون غلام، که نمادی از استبداد، فساد و دوری از مناسبات مدرن و مدنی است، به تصویر میکشد؛ غلامی که بیننده شبکه ماهوارهای «من و تو» است و زنانی را که با او همراهی نکردهاند، پس از تجاوز به قتل رسانده و در خاک خانه خود دفن کرده است. به نظر میرسد این خانه قدیمی همان «ایران» است که اکتای براهنی این خانه و خاکش را مکانی ضد زن میداند که بعد از تجاوز، پیکر این زنان در این خاک دفن میشوند؛ خانهای که به نظر براهنی فرسوده و کثیف است و کهنگی و نشانههای ارتجاع بر آن چیرگی دارد. و اگر تمیزی نیز در آن مشاهده شود حاصل کار علی است. اما آیا این خانه (ایران) واقعاً چنین است؟
فیلم «پیرپسر» جزئیات بیشتری دارد و روند داستانی آن به شدت جذاب و درگیرکننده است. براهنی در پایان فیلم، ایده اصلی آن را برگرفته از داستان رستم و سهراب شاهنامه میداند. این ادعا، پرسشی مهم را برای مخاطب مطرح میکند: چه نسبتی میان نبرد پدر و پسر در فیلم که به مرگ پسر میانجامد، با داستان رستم و سهراب وجود دارد؟ به نظر میرسد در این بخش، یا براهنی درک کاملی از شاهنامه و داستان رستم و سهراب نداشته، یا عامدانه در پی ایجاد ارتباطی میان این دو داستان بوده است؟
به هر حال، اکتای براهنی، که به نظر میرسد دیدگاههایی نزدیک به پدرش دارد، با این فیلم وارد عرصه روشنفکری شده و به جدال با کسانی برخاسته است که طی سالهای اخیر جریان روشنفکری ایران را مورد نقد قرار دادهاند؛ نقدی که با تکیه بر تجربه و دانش تاریخی، محک خورده و عیار سخنان جریان روشنفکری را بیش از پیش برای عموم مردم آشکار ساخته است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍43👎9
نقد رویکردهای تقلیلگرایانه و ایدئولوژیک در ملیگرایی و ایرانگرایی
🔸در سالهای اخیر، نوعی ناسیونالیسم تقلیلگرایانه، شبه علمی و فاقد عمق نظری در فضای جامعه ترویج شده که مرز میان علم و شبه علم را مخدوش کرده است. نظرات مبتنی بر این رویکرد، متاسفانه از فضای عامیانه وارد فضای آکادمیک و دانشگاهی نیز شده است. در نگاه نخست، میتوان دید که این رویکردها «امر ملی» در ایران را با نوعی سیاستورزی ستیزهجویانه، رمانتیک و شبهعلمی پیوند داده و آنچه در آنها مدنظر نیست، خودِ «ایران» به عنوان یک ابژه علمی است. مصادره کردن مفاهیم و جدا کردن مولفههای تاریخ ایران از زمینه آن و به تعبیر مورخ برجسته انگلیسی، کالینگوود ، چسب و قیچی کردن آنها به قصد اهداف ایدئولوژیک(یافتن جایی در مناسبات قدرت) ویژگی این نظریات شبه علمی است.
🔸 موسسه آتوسا از آنجایی که نقطه عزیمت خود را بحث درباره «ایران» از دیدگاه علمی قرار داده و در سلسله نشستها و برنامههای «ایران کجاست؟» این مسیر را آغاز کرده، در ادامه این مسیر، تلاش میکند مفهوم ایران در این حوزه را که از حالت علمی خارج شده و به یک پروژه سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده است( که از اتاقهای فکر نیروهای سیاسی سرچشمه میگیرد)، به محک بحث علمی زده و خطاهای رویکردهای غیرعلمی را نشان دهد.
🔸 پرسشهای مهمی در این باره مطرح است. چه رابطهای میان مفهوم «میهندوستی» و «ناسیونالیسم» برقرار است؟ مرزهای میان «ملیگرایی به عنوان ایراندوستی» و «ناسیونالیسم تقلیلگرایانه» کجاست؟ پیوند میان دولت و ملت ایران از کجا ریشه میگیرد و در بزنگاهها چگونه باید آن را فهمید؟ برای پرداختن به پرسشهای اینچنینی و نقد رویکردهای غیرعلمی، در ادامه برنامههای «ایران کجاست؟» سلسله یادداشتهایی برای مخاطبان و ایراندوستان منتشر خواهد شد. در ادامه نیز تلاش میکنیم با برنامههای متنوعتر پرداختن به این موضوع مهم را ادامه دهیم.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
🔸در سالهای اخیر، نوعی ناسیونالیسم تقلیلگرایانه، شبه علمی و فاقد عمق نظری در فضای جامعه ترویج شده که مرز میان علم و شبه علم را مخدوش کرده است. نظرات مبتنی بر این رویکرد، متاسفانه از فضای عامیانه وارد فضای آکادمیک و دانشگاهی نیز شده است. در نگاه نخست، میتوان دید که این رویکردها «امر ملی» در ایران را با نوعی سیاستورزی ستیزهجویانه، رمانتیک و شبهعلمی پیوند داده و آنچه در آنها مدنظر نیست، خودِ «ایران» به عنوان یک ابژه علمی است. مصادره کردن مفاهیم و جدا کردن مولفههای تاریخ ایران از زمینه آن و به تعبیر مورخ برجسته انگلیسی، کالینگوود ، چسب و قیچی کردن آنها به قصد اهداف ایدئولوژیک(یافتن جایی در مناسبات قدرت) ویژگی این نظریات شبه علمی است.
🔸 موسسه آتوسا از آنجایی که نقطه عزیمت خود را بحث درباره «ایران» از دیدگاه علمی قرار داده و در سلسله نشستها و برنامههای «ایران کجاست؟» این مسیر را آغاز کرده، در ادامه این مسیر، تلاش میکند مفهوم ایران در این حوزه را که از حالت علمی خارج شده و به یک پروژه سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده است( که از اتاقهای فکر نیروهای سیاسی سرچشمه میگیرد)، به محک بحث علمی زده و خطاهای رویکردهای غیرعلمی را نشان دهد.
🔸 پرسشهای مهمی در این باره مطرح است. چه رابطهای میان مفهوم «میهندوستی» و «ناسیونالیسم» برقرار است؟ مرزهای میان «ملیگرایی به عنوان ایراندوستی» و «ناسیونالیسم تقلیلگرایانه» کجاست؟ پیوند میان دولت و ملت ایران از کجا ریشه میگیرد و در بزنگاهها چگونه باید آن را فهمید؟ برای پرداختن به پرسشهای اینچنینی و نقد رویکردهای غیرعلمی، در ادامه برنامههای «ایران کجاست؟» سلسله یادداشتهایی برای مخاطبان و ایراندوستان منتشر خواهد شد. در ادامه نیز تلاش میکنیم با برنامههای متنوعتر پرداختن به این موضوع مهم را ادامه دهیم.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍33👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مولفههای مفهوم ایران
🔸دکتر امید غیاثی، پژوهشگر تاریخ ایران، به بررسی ریشهها و تداوم نام و مفهوم «ایران» از دوران باستان تاکنون میپردازد. ایشان مفهوم ایران را با عنوان «تداوم در گسست» تعریف کرده و معتقدند این مفهوم از سه مؤلفهی فرهنگی، سیاسی و جغرافیایی تشکیل شده است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
🔸دکتر امید غیاثی، پژوهشگر تاریخ ایران، به بررسی ریشهها و تداوم نام و مفهوم «ایران» از دوران باستان تاکنون میپردازد. ایشان مفهوم ایران را با عنوان «تداوم در گسست» تعریف کرده و معتقدند این مفهوم از سه مؤلفهی فرهنگی، سیاسی و جغرافیایی تشکیل شده است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍25👎2
🔸بیست و پنجم تیر ۱۳۸۵ سالروز درگذشت شاپور شهبازی
📌«علیرضا شاپور شهبازی» باستانشناس، تاریخنگار، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه در ۲۵ تیرماه ۱۳۸۵ درگذشت.. وی بنیانگذار مرکز تحقیقات هخامنشی در سال ۱۳۵۲ بود.
شهبازی یکی از مهم ترین پژوهشگران مطالعات ایران باستان بود که در سطح بینالمللی، اعتبار و شهرت فراوانی داشت. شاپور شهبازی یکی از فعالترین استادان در زمینهٔ تاریخ پیش از اسلام ایران بود و ۱۸۰ مقاله و ۱۸ کتاب در این زمینه بهزبانهای فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی به رشتهٔ تحریر درآورد و مقالههای بسیاری از وی در دانشنامهٔ ایرانیکا قرار گرفتهاند.
از کتابهای مهم او کورش بزرگ: زندگی و جهانداری بنیادگذار شاهنشاهی ایران که برندهٔ جایزهٔ کتاب سال شد؛ کتاب راهنمای مستند تخت جمشید و شرح مصور نقش رستم که به چهار زبان فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی منتشر شد میتوان اشاره کرد.
🆔 @atusa_sbu
📌«علیرضا شاپور شهبازی» باستانشناس، تاریخنگار، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه در ۲۵ تیرماه ۱۳۸۵ درگذشت.. وی بنیانگذار مرکز تحقیقات هخامنشی در سال ۱۳۵۲ بود.
شهبازی یکی از مهم ترین پژوهشگران مطالعات ایران باستان بود که در سطح بینالمللی، اعتبار و شهرت فراوانی داشت. شاپور شهبازی یکی از فعالترین استادان در زمینهٔ تاریخ پیش از اسلام ایران بود و ۱۸۰ مقاله و ۱۸ کتاب در این زمینه بهزبانهای فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی به رشتهٔ تحریر درآورد و مقالههای بسیاری از وی در دانشنامهٔ ایرانیکا قرار گرفتهاند.
از کتابهای مهم او کورش بزرگ: زندگی و جهانداری بنیادگذار شاهنشاهی ایران که برندهٔ جایزهٔ کتاب سال شد؛ کتاب راهنمای مستند تخت جمشید و شرح مصور نقش رستم که به چهار زبان فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی منتشر شد میتوان اشاره کرد.
🆔 @atusa_sbu
👍44👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"ایران امر قدیم که هنوز جدید است"
🔸امید غیاثی، پژوهشگر تاریخ و اندیشه سیاسی، معتقد است که ایران با تداومی که در بین گسستهایی که داشته است اما باعث نشده است که مفهوم ایران به محاق برود. «ایران» امر «قدیم» است که هنوز «جدید» است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
🔸امید غیاثی، پژوهشگر تاریخ و اندیشه سیاسی، معتقد است که ایران با تداومی که در بین گسستهایی که داشته است اما باعث نشده است که مفهوم ایران به محاق برود. «ایران» امر «قدیم» است که هنوز «جدید» است.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍27👎2
🔸️به مناسبت سوم امرداد سالروز درگذشت استاد عباس (رسام) ارژنگی، هنرمند ایرانپرست تبریزی
نویسنده: آرسام محمودی
عباس (رسام) ارژنگی هنرمند جفا دیده روزگار در سال ۱۲۷۱ شمسی در تبریز و در خاندانی هنرمند، سرشناس و اصیل به دنیا آمد. نیای بزرگ او میرحیدر از خوشنویسان و هنرمندان تبریز بود که در زمان حمله تیمور به تبریز و اشغال این شهر، توسط تیمور اسیر شد و اجباراً به سمرقند رفت.
ادامه یادداشت
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
نویسنده: آرسام محمودی
عباس (رسام) ارژنگی هنرمند جفا دیده روزگار در سال ۱۲۷۱ شمسی در تبریز و در خاندانی هنرمند، سرشناس و اصیل به دنیا آمد. نیای بزرگ او میرحیدر از خوشنویسان و هنرمندان تبریز بود که در زمان حمله تیمور به تبریز و اشغال این شهر، توسط تیمور اسیر شد و اجباراً به سمرقند رفت.
ادامه یادداشت
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍29
مفهوم ایران: از شرفالدین بدلیسی تا آرش رئیسینژاد
نقدی بر دیدگاه آرش رئیسینژاد/ از هلال شیعی تا هلال نوروزی
✍امین داودی: پژوهشگر تاریخ ایران و عضو شورای علمی موسسه آتوسا
🔸آرش رئیسینژاد، استادیار سابق دانشگاه تهران و چهره دانشگاهی نزدیک به محمدجواد ظریف، طی سالهای اخیر به عنوان یک دانشگاهی جوان و تحصیلکرده در غرب، با ارائهی منظری نو، از طریق رسانههای همسو با قدرت، به جامعه معرفی شده است. با این حال، به نظر میرسد در مبانی نظری، تفاوت چشمگیری با نسل پیشین دانشگاهیان ایران در دهههای اخیر نداشته باشد. این یادداشت با رویکردی انتقادی، یکی از دیدگاههای رئیسینژاد در باب «هویت ایرانی» را، با اتکا به تحلیل کتاب «شرفنامه» اثر مورخ برجستهی کُرد ایرانی، شرفالدین بدلیسی، مورد بررسی قرار میدهد.
🔸رئیسینژاد، که استاد ژئوپلیتیک است، برای ترسیم «عمق استراتژیک نوین ایران» و هویت ایرانی، نوروز و تشیع را به عنوان دو ستون بنیادین هویت ایرانی معرفی کرده و سیاست منطقهای ایران را بر پایهی این «هویت تاریخی» بنا مینهد. بحث نوروز به عنوان یکی از لایههای معنایی مفهوم ایران و کاربرد آن در ترسیم سیاست خارجی، نیازمند بررسی جداگانهای است؛ با این حال، رویکرد وی در این زمینه، که بر پایهی برداشت رمانتیک، خطرناک و ایدئولوژیک بنا شده، منجر به سیاسیسازی یک امر آیینی و فرهنگی مبتنی بر صلح، و تبدیل آن به یک ابزار سیاسی و ایدئولوژیک ستیزهجو و توسعهطلب منطقهای خواهد شد. اما در این یادداشت، تمرکز بر نقد دیدگاه رئیسینژاد در خصوص تشیع به عنوان هویت پایهای ایران، با اتکا به تحلیل جدال شیعه و سنی در عصر صفویه و با استناد به «شرفنامه» بدلیسی است.
🔸تشیع در عصر صفویه، بهویژه در نیمهی نخست این دوران، دارای مفهوم و کارکردی متمایز از عصر حاضر است. با الهام از رویکرد «تاریخ مفاهیم» که توسط کوزلک توسعه یافته است، میتوان دریافت که مفاهیم در دورههای تاریخی مختلف، دارای معانی و کارکردهای متفاوتی هستند. این تحلیل مفهومی، به ما امکان درک عمیقتر و دقیقتری از این مفاهیم را میدهد. نکتهی حائز اهمیت این است که رئیسینژاد ظاهراً به این بُعد تاریخی-مفهومی توجه نکرده است؛ چرا که کارکرد مفاهیم بنیادین، به عنوان مثال شیعه، نه تنها با گذشت ۴۰۰ سال، بلکه حتی در پنج دهه اخیر، متحول شده است.
🔸شرفالدین بدلیسی، مورخ ایرانی، کُرد و اهل تسنن، که در دربار عثمانی به تاریخنگاری امرای کُرد پرداخته است، دیدگاه ویژهای در مورد مفهوم ایران و جایگاه شیعه و سنی دارد. به نظر میرسد بدلیسی، ۴۰۰ سال پیش، درک عمیقتری از «مفهوم ایران» و مبانی هویت ایرانی نسبت به رئیسینژاد داشته است. برخلاف رویکرد رئیسینژاد، بدلیسی «ایران» را مفهومی «فرا-قومی» و «فرا-مذهبی» تعریف میکند. تقلیل دادن مفهوم «ایران» به یک مذهب یا آیین خاص، یک خطای استراتژیک، غیرعلمی و غیرتاریخی است که صرفاً به دلیل نزدیکی به محافل سیاسی و قدرت، منجر به چنین برداشتهای ایدئولوژیکی از این مفهوم میشود.
🔸«ایران» نزد شرفالدین بدلیسی، مفهومی ثابت، کلی و تاریخمند است که در چارچوب یک قومیت یا مذهب نمیگنجد. این نکته در بخشهایی از کتاب «شرفنامه» به صراحت بیان شده است. در مقابل، رئیسینژاد تلاش میکند تا یک «ناحیه» یا بُعد خاص از این سنت (تشیع) را در خدمت سیاست کلی ایران در منطقه قرار دهد. رئیسینژاد، علیرغم ظاهر علمی و آکادمیک، در عمل همان رویکرد ایدئولوژیک شریعتی را پیگیری میکند. رویکردی که «تشيع» را از جایگاه تاریخی و اصیل خود منحرف کرد و آن را به ابزاری بیارتباط با مفهوم حقیقیاش بدل ساخت.👇
ادامه یادداشت را در «INSTANT VIEW» بخوانید:
👇👇
https://B2n.ir/qd3139
نقدی بر دیدگاه آرش رئیسینژاد/ از هلال شیعی تا هلال نوروزی
✍امین داودی: پژوهشگر تاریخ ایران و عضو شورای علمی موسسه آتوسا
🔸آرش رئیسینژاد، استادیار سابق دانشگاه تهران و چهره دانشگاهی نزدیک به محمدجواد ظریف، طی سالهای اخیر به عنوان یک دانشگاهی جوان و تحصیلکرده در غرب، با ارائهی منظری نو، از طریق رسانههای همسو با قدرت، به جامعه معرفی شده است. با این حال، به نظر میرسد در مبانی نظری، تفاوت چشمگیری با نسل پیشین دانشگاهیان ایران در دهههای اخیر نداشته باشد. این یادداشت با رویکردی انتقادی، یکی از دیدگاههای رئیسینژاد در باب «هویت ایرانی» را، با اتکا به تحلیل کتاب «شرفنامه» اثر مورخ برجستهی کُرد ایرانی، شرفالدین بدلیسی، مورد بررسی قرار میدهد.
🔸رئیسینژاد، که استاد ژئوپلیتیک است، برای ترسیم «عمق استراتژیک نوین ایران» و هویت ایرانی، نوروز و تشیع را به عنوان دو ستون بنیادین هویت ایرانی معرفی کرده و سیاست منطقهای ایران را بر پایهی این «هویت تاریخی» بنا مینهد. بحث نوروز به عنوان یکی از لایههای معنایی مفهوم ایران و کاربرد آن در ترسیم سیاست خارجی، نیازمند بررسی جداگانهای است؛ با این حال، رویکرد وی در این زمینه، که بر پایهی برداشت رمانتیک، خطرناک و ایدئولوژیک بنا شده، منجر به سیاسیسازی یک امر آیینی و فرهنگی مبتنی بر صلح، و تبدیل آن به یک ابزار سیاسی و ایدئولوژیک ستیزهجو و توسعهطلب منطقهای خواهد شد. اما در این یادداشت، تمرکز بر نقد دیدگاه رئیسینژاد در خصوص تشیع به عنوان هویت پایهای ایران، با اتکا به تحلیل جدال شیعه و سنی در عصر صفویه و با استناد به «شرفنامه» بدلیسی است.
🔸تشیع در عصر صفویه، بهویژه در نیمهی نخست این دوران، دارای مفهوم و کارکردی متمایز از عصر حاضر است. با الهام از رویکرد «تاریخ مفاهیم» که توسط کوزلک توسعه یافته است، میتوان دریافت که مفاهیم در دورههای تاریخی مختلف، دارای معانی و کارکردهای متفاوتی هستند. این تحلیل مفهومی، به ما امکان درک عمیقتر و دقیقتری از این مفاهیم را میدهد. نکتهی حائز اهمیت این است که رئیسینژاد ظاهراً به این بُعد تاریخی-مفهومی توجه نکرده است؛ چرا که کارکرد مفاهیم بنیادین، به عنوان مثال شیعه، نه تنها با گذشت ۴۰۰ سال، بلکه حتی در پنج دهه اخیر، متحول شده است.
🔸شرفالدین بدلیسی، مورخ ایرانی، کُرد و اهل تسنن، که در دربار عثمانی به تاریخنگاری امرای کُرد پرداخته است، دیدگاه ویژهای در مورد مفهوم ایران و جایگاه شیعه و سنی دارد. به نظر میرسد بدلیسی، ۴۰۰ سال پیش، درک عمیقتری از «مفهوم ایران» و مبانی هویت ایرانی نسبت به رئیسینژاد داشته است. برخلاف رویکرد رئیسینژاد، بدلیسی «ایران» را مفهومی «فرا-قومی» و «فرا-مذهبی» تعریف میکند. تقلیل دادن مفهوم «ایران» به یک مذهب یا آیین خاص، یک خطای استراتژیک، غیرعلمی و غیرتاریخی است که صرفاً به دلیل نزدیکی به محافل سیاسی و قدرت، منجر به چنین برداشتهای ایدئولوژیکی از این مفهوم میشود.
🔸«ایران» نزد شرفالدین بدلیسی، مفهومی ثابت، کلی و تاریخمند است که در چارچوب یک قومیت یا مذهب نمیگنجد. این نکته در بخشهایی از کتاب «شرفنامه» به صراحت بیان شده است. در مقابل، رئیسینژاد تلاش میکند تا یک «ناحیه» یا بُعد خاص از این سنت (تشیع) را در خدمت سیاست کلی ایران در منطقه قرار دهد. رئیسینژاد، علیرغم ظاهر علمی و آکادمیک، در عمل همان رویکرد ایدئولوژیک شریعتی را پیگیری میکند. رویکردی که «تشيع» را از جایگاه تاریخی و اصیل خود منحرف کرد و آن را به ابزاری بیارتباط با مفهوم حقیقیاش بدل ساخت.👇
ادامه یادداشت را در «INSTANT VIEW» بخوانید:
👇👇
https://B2n.ir/qd3139
Telegraph
مفهوم ایران: از شرفالدین بدلیسی تا آرش رئیسینژاد/از هلال شیعی تا هلال نوروزی
✍امین داودی: پژوهشگر تاریخ ایران و عضو شورای علمی موسسه آتوسا 🔸آرش رئیسینژاد، استادیار سابق دانشگاه تهران و چهره دانشگاهی نزدیک به محمدجواد ظریف، طی سالهای اخیر به عنوان یک دانشگاهی جوان و تحصیلکرده در غرب، با ارائهی منظری نو، از طریق رسانههای همسو…
👍48👎10
استادی وطندوست و حامی
خبر درگذشت ناگهانی و تکاندهنده «دکتر کریم سلیمانی، استاد تاریخ دانشگاه بهشتی،» بنده را در بهت و حیرت فرو برده است.
دکتر سلیمانی همواره در جهت ترویج دانش تاریخی و رویکرد ملی، از بنده حمایت میکردند و پیوسته مورد تشویق این استاد فرزانه و ایراندوست قرار میگرفتم.
درگذشت ایشان را به خانواده محترم و دانشجویان و گروه تاریخ دانشگاه بهشتی تسلیت عرض میکنم.
امین داودی
عضو تیم علمی موسسه آتوسا
🆔 @atusa_sbu
خبر درگذشت ناگهانی و تکاندهنده «دکتر کریم سلیمانی، استاد تاریخ دانشگاه بهشتی،» بنده را در بهت و حیرت فرو برده است.
دکتر سلیمانی همواره در جهت ترویج دانش تاریخی و رویکرد ملی، از بنده حمایت میکردند و پیوسته مورد تشویق این استاد فرزانه و ایراندوست قرار میگرفتم.
درگذشت ایشان را به خانواده محترم و دانشجویان و گروه تاریخ دانشگاه بهشتی تسلیت عرض میکنم.
امین داودی
عضو تیم علمی موسسه آتوسا
🆔 @atusa_sbu
👍43👎2
سبک زندگی ما و سایه بلند داریوش بزرگ
✍ مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
در تاریخ ایران، نام کوروش بزرگ همواره با گسترش مرزهای شاهنشاهی و پایهگذاری نخستین شاهنشاهی ایرانی همراه است؛ اما کمتر به این نکته پرداخته میشود که پایداری، نظم و فرهنگِ مشترک در این شاهنشاهی، تا حد زیادی حاصل تدبیر و مدیریت بینظیر داریوش بزرگ بوده است که شاهنشاهی کشورساز بود.
داریوش نهتنها با سرکوب شورشها و ایجاد یک نظام اداری منسجم، شاهنشاهی را تثبیت کرد، بلکه با نگاهی دقیق به فرهنگ، معماری، ارتباطات و سبک زندگی، الگویی ماندگار پدید آورد؛ الگویی که بازتابهای آن را تا به امروز میتوان در رفتار، سلیقه و ارزشهای فرهنگی ایرانیان مشاهده کرد.
زادروز؛ بزرگداشت هویت فردی
هرودوت، مورخ یونانی سده پنجم پیش از میلاد، در کتاب نخست خود گزارش میدهد که ایرانیان، برخلاف بسیاری از اقوام دیگر، زادروز خود را بزرگ میداشتند و آن را با آیینهایی خاص جشن میگرفتند. این نکته، در جهان باستان که زادروز تنها مختص پادشاهان بود یا حتی در سنتهایی که آن را امری ناپسند میدانستند، بیسابقه و قابلتوجه است. برای ایرانیان، تولد نه فقط یک اتفاق زیستی، بلکه مناسبت هویتساز بود؛ بزرگداشتی برای بودن، که به نظر میرسد ریشه در نگرشی عمیقتر به انسان و جایگاه او در جهان داشته است. این رسم، که از دوران هخامنشی آغاز شد، امروز به یکی از سنتهای رایج در سراسر جهان تبدیل شده است. و همچنان ایرانیان با دقت و سلیقهای خاص به برگزاری آن میپردازند.
ظاهر، زیبایی و ارتباط با جهان
در گزارشهای مورخان یونانی همچون کتزیاس و آریانوس، بارها به پوشش آراسته، پارچههای نفیس و زیورهای خاص درباریان ایرانی اشاره شده است. دربار هخامنشی از مراکز مد آن زمان_ مانند مصر و فینیقیه _ تأثیر میپذیرفت، و این توجه به زیباییشناسی، بهویژه در دوره داریوش، به اوج رسید.
این گرایش به ظاهر مرتب، انتخاب لباسهای خوشدوخت و علاقه به هماهنگی رنگ و جنس، تا امروز در زندگی ایرانیان قابل مشاهده است. حتی در شرایط سخت اقتصادی، بسیاری از ما سعی داریم از جریان جهانی مد فاصله نگیریم.
راههای شاهی، سفری در مسیر تاریخ
یکی از مهمترین اقدامات عمرانی داریوش، ساخت و بازسازی راههای ارتباطی گسترده در سراسر شاهنشاهی بود؛ از جمله راه شاهی که امروز به آن شاهراه خراسان بزرگ گفته می شود. امروز می توان گفت نزدیک به ۹۰ درصد مسیرهای اصلی کشور، با مسیرهایی منطبقاند که به فرمان داریوش ساخته یا بازسازی شده بودند. این راهها نهتنها برای تجارت و نظامیگری، بلکه برای انتقال نامهها، فرهنگ و اخبار به کار میرفتند و شالودهای برای پیوستگی سرزمینی و فرهنگی ایران ایجاد کردند. ما هنوز، بیآنکه بدانیم، در مسیری گام میزنیم که داریوش ترسیم کرده بود.
نگاه جهانی، سلیقه سلطنتی
در کتیبه معروف شوش، داریوش فهرستی دقیق از مصالحی ارائه میدهد که از سرزمینهای گوناگون برای ساخت کاخ به شوش منتقل شدهاند: سنگ از مصر، چوب از لبنان، طلا از سغد، و استادکارانی از سراسر شاهنشاهی... این کتیبه نه فقط یک سند آماری است، بلکه بیانگر نگاه داریوش به بهترین بودن، کیفیت جهانی، و اولویت دادن به زیبایی و دوام است. در جهانی که بسیاری از پادشاهان، آنچه به دستشان میرسید را کافی میدانستند، داریوش انتخاب میکرد. امروز هم ما، در رفتارهایی مانند برنددوستی، انتخاب کالای باکیفیت و معماری فاخر، هنوز رد آن نگاه را با خود داریم.
نرمش و سازش برفرهنگ ها
در دوران هخامنشی، با وجود تنوع قومیتی، زبانی و دینی، فضای شاهنشاهی توأم با احترام متقابل و پذیرش تفاوتها بود. این ویژگی، در منابع یونانی نیز مورد توجه قرار گرفته است. داریوش، شاهنشاهیای را هدایت میکرد که در آن، نرمش و سازش اصل اداره آن بود. امروز، این روحیه در قالبهایی چون مهماننوازی ایرانیان، که به عنوان میراث ناملموس در یونسکو ثبت شده، همچنان زنده است.
ایرانیبودن زیر سایه داریوش بزرگ
داریوش بزرگ، تنها یک شاهنشاه فاتح نبود؛ او معمارِ تمدنی ماندگار بود. آنچه امروز در سبک زندگی، ارزشها و رفتارهای روزمره ما دیده میشود _ از جشن تولد و توجه به پوشش گرفته تا علاقه به کیفیت، جادهسازی و مهماننوازی _ همه و همه بازتابی از مدیریتی است که بیش از دو هزار سال پیش بر پایه تدبیر، احترام به انسان و آیندهنگری بنا شده بود.
ما شاید نام داریوش را در کتابهای درسی خوانده باشیم، اما واقعیت این است که ما هنوز در جهانی زندگی میکنیم که او طراحی کرده بود.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
✍ مریم روشنبین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا
در تاریخ ایران، نام کوروش بزرگ همواره با گسترش مرزهای شاهنشاهی و پایهگذاری نخستین شاهنشاهی ایرانی همراه است؛ اما کمتر به این نکته پرداخته میشود که پایداری، نظم و فرهنگِ مشترک در این شاهنشاهی، تا حد زیادی حاصل تدبیر و مدیریت بینظیر داریوش بزرگ بوده است که شاهنشاهی کشورساز بود.
داریوش نهتنها با سرکوب شورشها و ایجاد یک نظام اداری منسجم، شاهنشاهی را تثبیت کرد، بلکه با نگاهی دقیق به فرهنگ، معماری، ارتباطات و سبک زندگی، الگویی ماندگار پدید آورد؛ الگویی که بازتابهای آن را تا به امروز میتوان در رفتار، سلیقه و ارزشهای فرهنگی ایرانیان مشاهده کرد.
زادروز؛ بزرگداشت هویت فردی
هرودوت، مورخ یونانی سده پنجم پیش از میلاد، در کتاب نخست خود گزارش میدهد که ایرانیان، برخلاف بسیاری از اقوام دیگر، زادروز خود را بزرگ میداشتند و آن را با آیینهایی خاص جشن میگرفتند. این نکته، در جهان باستان که زادروز تنها مختص پادشاهان بود یا حتی در سنتهایی که آن را امری ناپسند میدانستند، بیسابقه و قابلتوجه است. برای ایرانیان، تولد نه فقط یک اتفاق زیستی، بلکه مناسبت هویتساز بود؛ بزرگداشتی برای بودن، که به نظر میرسد ریشه در نگرشی عمیقتر به انسان و جایگاه او در جهان داشته است. این رسم، که از دوران هخامنشی آغاز شد، امروز به یکی از سنتهای رایج در سراسر جهان تبدیل شده است. و همچنان ایرانیان با دقت و سلیقهای خاص به برگزاری آن میپردازند.
ظاهر، زیبایی و ارتباط با جهان
در گزارشهای مورخان یونانی همچون کتزیاس و آریانوس، بارها به پوشش آراسته، پارچههای نفیس و زیورهای خاص درباریان ایرانی اشاره شده است. دربار هخامنشی از مراکز مد آن زمان_ مانند مصر و فینیقیه _ تأثیر میپذیرفت، و این توجه به زیباییشناسی، بهویژه در دوره داریوش، به اوج رسید.
این گرایش به ظاهر مرتب، انتخاب لباسهای خوشدوخت و علاقه به هماهنگی رنگ و جنس، تا امروز در زندگی ایرانیان قابل مشاهده است. حتی در شرایط سخت اقتصادی، بسیاری از ما سعی داریم از جریان جهانی مد فاصله نگیریم.
راههای شاهی، سفری در مسیر تاریخ
یکی از مهمترین اقدامات عمرانی داریوش، ساخت و بازسازی راههای ارتباطی گسترده در سراسر شاهنشاهی بود؛ از جمله راه شاهی که امروز به آن شاهراه خراسان بزرگ گفته می شود. امروز می توان گفت نزدیک به ۹۰ درصد مسیرهای اصلی کشور، با مسیرهایی منطبقاند که به فرمان داریوش ساخته یا بازسازی شده بودند. این راهها نهتنها برای تجارت و نظامیگری، بلکه برای انتقال نامهها، فرهنگ و اخبار به کار میرفتند و شالودهای برای پیوستگی سرزمینی و فرهنگی ایران ایجاد کردند. ما هنوز، بیآنکه بدانیم، در مسیری گام میزنیم که داریوش ترسیم کرده بود.
نگاه جهانی، سلیقه سلطنتی
در کتیبه معروف شوش، داریوش فهرستی دقیق از مصالحی ارائه میدهد که از سرزمینهای گوناگون برای ساخت کاخ به شوش منتقل شدهاند: سنگ از مصر، چوب از لبنان، طلا از سغد، و استادکارانی از سراسر شاهنشاهی... این کتیبه نه فقط یک سند آماری است، بلکه بیانگر نگاه داریوش به بهترین بودن، کیفیت جهانی، و اولویت دادن به زیبایی و دوام است. در جهانی که بسیاری از پادشاهان، آنچه به دستشان میرسید را کافی میدانستند، داریوش انتخاب میکرد. امروز هم ما، در رفتارهایی مانند برنددوستی، انتخاب کالای باکیفیت و معماری فاخر، هنوز رد آن نگاه را با خود داریم.
نرمش و سازش برفرهنگ ها
در دوران هخامنشی، با وجود تنوع قومیتی، زبانی و دینی، فضای شاهنشاهی توأم با احترام متقابل و پذیرش تفاوتها بود. این ویژگی، در منابع یونانی نیز مورد توجه قرار گرفته است. داریوش، شاهنشاهیای را هدایت میکرد که در آن، نرمش و سازش اصل اداره آن بود. امروز، این روحیه در قالبهایی چون مهماننوازی ایرانیان، که به عنوان میراث ناملموس در یونسکو ثبت شده، همچنان زنده است.
ایرانیبودن زیر سایه داریوش بزرگ
داریوش بزرگ، تنها یک شاهنشاه فاتح نبود؛ او معمارِ تمدنی ماندگار بود. آنچه امروز در سبک زندگی، ارزشها و رفتارهای روزمره ما دیده میشود _ از جشن تولد و توجه به پوشش گرفته تا علاقه به کیفیت، جادهسازی و مهماننوازی _ همه و همه بازتابی از مدیریتی است که بیش از دو هزار سال پیش بر پایه تدبیر، احترام به انسان و آیندهنگری بنا شده بود.
ما شاید نام داریوش را در کتابهای درسی خوانده باشیم، اما واقعیت این است که ما هنوز در جهانی زندگی میکنیم که او طراحی کرده بود.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍52👎12
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شروین وکیلی و ناسیونالیسم غربستیز
«نمیدانم قدرتی که شما[اروپاییها] را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید حال آنکه ما در جهل غوطهور و بندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم»
شاید پرسش عباس میرزا از ژوبر مهمترین پرسش معاصر ما درباره وضعیت اکنون باشد. نوع برخورد ما با این پرسش شکلدهنده آینده ماست. اما گاهی عواملی چون ناسیونالیسم رمانتیک و غربستیز که پشت «وطنپرستی» سنگر گرفته، مانعی بزرگ سر راه درک ما هستند.
یک نمونه شاخص که در این ویدئو آمده، گفتار کسانی چون شروین وکیلی است که هر چه بیشتر ما را از یافتن پاسخ دور میکند. اندیشیدن ایدئولوژیک ناگزیر به ضدیت با مدرنیته ختم میشود.
در این ویدئو به راستیآزمایی سخنان وکیلی پرداختهایم.
🆔 @Atusa_thinktank
«نمیدانم قدرتی که شما[اروپاییها] را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید حال آنکه ما در جهل غوطهور و بندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم»
شاید پرسش عباس میرزا از ژوبر مهمترین پرسش معاصر ما درباره وضعیت اکنون باشد. نوع برخورد ما با این پرسش شکلدهنده آینده ماست. اما گاهی عواملی چون ناسیونالیسم رمانتیک و غربستیز که پشت «وطنپرستی» سنگر گرفته، مانعی بزرگ سر راه درک ما هستند.
یک نمونه شاخص که در این ویدئو آمده، گفتار کسانی چون شروین وکیلی است که هر چه بیشتر ما را از یافتن پاسخ دور میکند. اندیشیدن ایدئولوژیک ناگزیر به ضدیت با مدرنیته ختم میشود.
در این ویدئو به راستیآزمایی سخنان وکیلی پرداختهایم.
🆔 @Atusa_thinktank
👎23👍22
مائوئیستهای ایرانی: از سرخی ایدئولوژی تا واقعیتهای موجود
نویسنده: خشایار رضوی جیفانی (دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تربیت مدرس)
🔸گروههای چپ در دهه چهل با وجود آنکه اصلاحات ارضی تا حد زیادی زندگی کشاورزان را دگرگون کرده بود، اما از نگاه آنان تحولات ایران به دنبال اصلاحات ارضی، ارتجاعی و در راستای ادغام در سرمایهداری جهانی بود؛ چرا که از نظر آنان در ایران به دنبال اصلاحات ارضی نظام سرمایهداری وابسته به دولت یعنی بورژوازی کمپرادور ایجاد شده بود. با به حاشیه رفتن جبهه ملی از عرصه سیاسی، گروههای سیاسی - اجتماعی اعم از مارکسیست و اسلامی به گفتمانهای انقلابی و مبارزه مسلحانه و قهرآمیز متمایل شدند. بهگونهای که حتی بیشتر هواخواهان جبهه ملی دوم در اروپا و آمریکا مائوئیست شدند. اکثریت جوانان حزب توده در خارج از کشور نیز از این حزب که مواضع اصلاحطلبانهتری نسبت به دیگر گروههای چپ داشت انشعاب کردند و «سازمان (مائوئیستی) انقلابی حزب توده ایران» را تشکیل دادند که هوادار مبارزه مخفی و پشتیبان مبارزه چریکی بود. کار به جایی رسید که در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی کمتر کسی را میشد یافت که مارکسیست - لنینیست یا مائوئیست نباشد. چریکها سیاست «شکیبایی و انتظار» را انفعال سیاسی میدانستند. آنها بر این باور بودند که باید شرایط مبارزه سیاسی را به وجود آورد و نظام حاکم را وادار کرد از اعمال خشونت حکومتی عقب نشیند.
🔸از طرفی نیمه اول دهه ۴۰ آغاز اختلاف و انشعاب در گروههای چپگرا بود. اختلاف چین مائوئی و شوروی باعث انشعاب در احزاب چپ ایرانی نیز شد. مائو با علمکردن نظریه «سوسیال امپریالیست» بودن شوروی در واقع انشعابی فراگیر در جنبش جهانی کمونیستی به وجود آورد. بخشی از این اختلافنظری و برخی در روش بود. نورالدین کیانوری انشعاب مائوئیستی را بزرگترین انشعاب در تاریخ حزب توده میداند. از محورهای شدید اختلاف سازمان انقلابی و حزب توده بر سر بهکارگیری خشونت در مبارزه علیه حکومت پهلوی و جانشینی دیکتاتوری پرولتاریا بهجای حکومت سلطنتی پهلوی بود.
🔸سازمان انقلابی، حزب توده را متهم کرد که صرفاً شعار سرنگونی حکومت کودتا را میدهد و نه نظام سلطنتی را، پس نمیخواهد دیکتاتوری پرولتاریا را ایجاد کند. سازمان به مبارزه قهرآمیز اعتقاد داشت و حزب را متهم میکرد که به خشونت متوسل نمیشود. سازمان با پیروی از انقلاب مائو میگفتند باید دهقانها را مسلح کرد تا ارتش دهقانی ایجاد شود و شهرها از طریق دهاتها محاصره شود. مائوئیستها، چریکهای شهری مثل چریکهای فدایی خلق را نیز روشنفکرانی با رویه مبارزاتی خردهبورژوایی میدانستند و اعتقاد داشتند که مبارزه مسلحانه را باید از میان تودهها و با یاری پرولتاریا و دهقانان انقلابی و بر اساس الگوی چین آغاز کرد و با چریکهای فدایی خلق نیز بر سر شیوه مبارزه مسلحانه اختلافنظر داشتند.
ادامه یادداشت را در «مشاهده فوری» مطالعه بفرمایید:
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
https://B2n.ir/eb3025
🆔 @atusa_sbu
نویسنده: خشایار رضوی جیفانی (دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تربیت مدرس)
🔸گروههای چپ در دهه چهل با وجود آنکه اصلاحات ارضی تا حد زیادی زندگی کشاورزان را دگرگون کرده بود، اما از نگاه آنان تحولات ایران به دنبال اصلاحات ارضی، ارتجاعی و در راستای ادغام در سرمایهداری جهانی بود؛ چرا که از نظر آنان در ایران به دنبال اصلاحات ارضی نظام سرمایهداری وابسته به دولت یعنی بورژوازی کمپرادور ایجاد شده بود. با به حاشیه رفتن جبهه ملی از عرصه سیاسی، گروههای سیاسی - اجتماعی اعم از مارکسیست و اسلامی به گفتمانهای انقلابی و مبارزه مسلحانه و قهرآمیز متمایل شدند. بهگونهای که حتی بیشتر هواخواهان جبهه ملی دوم در اروپا و آمریکا مائوئیست شدند. اکثریت جوانان حزب توده در خارج از کشور نیز از این حزب که مواضع اصلاحطلبانهتری نسبت به دیگر گروههای چپ داشت انشعاب کردند و «سازمان (مائوئیستی) انقلابی حزب توده ایران» را تشکیل دادند که هوادار مبارزه مخفی و پشتیبان مبارزه چریکی بود. کار به جایی رسید که در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی کمتر کسی را میشد یافت که مارکسیست - لنینیست یا مائوئیست نباشد. چریکها سیاست «شکیبایی و انتظار» را انفعال سیاسی میدانستند. آنها بر این باور بودند که باید شرایط مبارزه سیاسی را به وجود آورد و نظام حاکم را وادار کرد از اعمال خشونت حکومتی عقب نشیند.
🔸از طرفی نیمه اول دهه ۴۰ آغاز اختلاف و انشعاب در گروههای چپگرا بود. اختلاف چین مائوئی و شوروی باعث انشعاب در احزاب چپ ایرانی نیز شد. مائو با علمکردن نظریه «سوسیال امپریالیست» بودن شوروی در واقع انشعابی فراگیر در جنبش جهانی کمونیستی به وجود آورد. بخشی از این اختلافنظری و برخی در روش بود. نورالدین کیانوری انشعاب مائوئیستی را بزرگترین انشعاب در تاریخ حزب توده میداند. از محورهای شدید اختلاف سازمان انقلابی و حزب توده بر سر بهکارگیری خشونت در مبارزه علیه حکومت پهلوی و جانشینی دیکتاتوری پرولتاریا بهجای حکومت سلطنتی پهلوی بود.
🔸سازمان انقلابی، حزب توده را متهم کرد که صرفاً شعار سرنگونی حکومت کودتا را میدهد و نه نظام سلطنتی را، پس نمیخواهد دیکتاتوری پرولتاریا را ایجاد کند. سازمان به مبارزه قهرآمیز اعتقاد داشت و حزب را متهم میکرد که به خشونت متوسل نمیشود. سازمان با پیروی از انقلاب مائو میگفتند باید دهقانها را مسلح کرد تا ارتش دهقانی ایجاد شود و شهرها از طریق دهاتها محاصره شود. مائوئیستها، چریکهای شهری مثل چریکهای فدایی خلق را نیز روشنفکرانی با رویه مبارزاتی خردهبورژوایی میدانستند و اعتقاد داشتند که مبارزه مسلحانه را باید از میان تودهها و با یاری پرولتاریا و دهقانان انقلابی و بر اساس الگوی چین آغاز کرد و با چریکهای فدایی خلق نیز بر سر شیوه مبارزه مسلحانه اختلافنظر داشتند.
ادامه یادداشت را در «مشاهده فوری» مطالعه بفرمایید:
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
https://B2n.ir/eb3025
🆔 @atusa_sbu
👍24👎3
«روایتهای ۲۸ مرداد؛ آسیبشناسی چهار بحران کلیدی»
✍محسن نورمحمد: عضو تیم علمی آتوسا و دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه ملی (بهشتی)
🔸در تاریخ هر کشور رخدادهایی وجود دارند که با مرور زمان از یادها میروند و آرامآرام جای خود را به حوادث بعدی میدهند و در مقابل آن، برخی وقایع نه تنها فراموش نمیشوند، بلکه به محل منازعه دائمی بدل میگردند و در حافظه جمعی بهعنوان نقطهعطفی سرنوشتساز باقی میمانند. در چنین مواردی، آنچه در گذشته رخ داده، صرفا به عنوان یک «حادثه تاریخی» باقی نمیماند، بلکه به بستری برای بازتعریف ارزشها، ائتلافها و مرزبندیهای سیاسی بدل میشود. بررسی چنین رخدادهایی بسیار دشوار است زیرا روایتها و تحلیلهای ارائه شده، ناگزیر در میان شبکهای از ایدهها، پیشفرضها و منافع سیاسی قرار میگیرد. علاوه بر آن، اهمیت چنین رخدادهایی، آنها را به سرعت از فضای آکادمیک خارج کرده و به فضاهای ژورنالیستی و عمومی وارد میکند؛ این جابهجایی، گرچه موجب زندهماندن واقعه در حافظهی جمعی میشود، اما در عین حال بحث علمی و استدلال منطقی پیرامون آن را بسیار دشوار میکند، زیرا اساس گفتوگو بیش از آنکه بر اسناد و شواهد متکی باشد، تحت تأثیر منازعات هویتی و سیاسی قرار میگیرد.
🔸۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حادثه رخداده در آن روز، نمونهای برجسته از این دست وقایع است که تا امروز، بیش از آنکه موضوعی برای مطالعه صرف تاریخ باشد، به میدان تقابل روایتهای مختلف بدل شده است. اگرچه روایتهای پیرامون این رخداد از فردای آن در حال شکلگیری بودهاست، اما در سالهای اخیر و با گسترش فضای مجازی، موجی از روایتهای تازه و عمدتاً غیرمستند بهوجود آمده است که اغلب بر پایه برداشتهای گزینشی یا تحلیلهای شتابزده ساخته میشود و سایهای سنگین بر پژوهشهای آکادمیک انداختهاست. رشد این روایتها در سالهای گذشته و رواج آنها حتی در برخی محافل دانشگاهی، ضرورت آسیبشناسی پژوهشهای مرتبط با این حوزه را دوچندان ساخته و از این رو، نوشتار حاضر میکوشد تا به طور خلاصه و در چهار بخش، آسیبهای مبتنی بر مطلقگرایی، تقلیلگرایی، زمانپریشی و نصگرایی در روایتهای فعلی مشخص کند.
🔸شایان ذکر است که با توجه به تلاش برای آسیبشناسی این موضوع، در این نوشتار به جای مفاهیمی مانند «کودتا»، «قیام ملی» و... از واژه «رخداد» برای اشاره به روز ۲۸ مرداد استفاده شده است؛ زیرا این اصطلاح، نسبت به ماهیت آن رویداد، خنثی بوده و از پیشداوریهای رایج دوری میکند.
🆔 @atusa_sbu
ادامه یادداشت را در INSTANT VIEW مطالعه بفرمایید
https://share.google/Vi30E51rIV7HGYXWu
✍محسن نورمحمد: عضو تیم علمی آتوسا و دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه ملی (بهشتی)
🔸در تاریخ هر کشور رخدادهایی وجود دارند که با مرور زمان از یادها میروند و آرامآرام جای خود را به حوادث بعدی میدهند و در مقابل آن، برخی وقایع نه تنها فراموش نمیشوند، بلکه به محل منازعه دائمی بدل میگردند و در حافظه جمعی بهعنوان نقطهعطفی سرنوشتساز باقی میمانند. در چنین مواردی، آنچه در گذشته رخ داده، صرفا به عنوان یک «حادثه تاریخی» باقی نمیماند، بلکه به بستری برای بازتعریف ارزشها، ائتلافها و مرزبندیهای سیاسی بدل میشود. بررسی چنین رخدادهایی بسیار دشوار است زیرا روایتها و تحلیلهای ارائه شده، ناگزیر در میان شبکهای از ایدهها، پیشفرضها و منافع سیاسی قرار میگیرد. علاوه بر آن، اهمیت چنین رخدادهایی، آنها را به سرعت از فضای آکادمیک خارج کرده و به فضاهای ژورنالیستی و عمومی وارد میکند؛ این جابهجایی، گرچه موجب زندهماندن واقعه در حافظهی جمعی میشود، اما در عین حال بحث علمی و استدلال منطقی پیرامون آن را بسیار دشوار میکند، زیرا اساس گفتوگو بیش از آنکه بر اسناد و شواهد متکی باشد، تحت تأثیر منازعات هویتی و سیاسی قرار میگیرد.
🔸۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حادثه رخداده در آن روز، نمونهای برجسته از این دست وقایع است که تا امروز، بیش از آنکه موضوعی برای مطالعه صرف تاریخ باشد، به میدان تقابل روایتهای مختلف بدل شده است. اگرچه روایتهای پیرامون این رخداد از فردای آن در حال شکلگیری بودهاست، اما در سالهای اخیر و با گسترش فضای مجازی، موجی از روایتهای تازه و عمدتاً غیرمستند بهوجود آمده است که اغلب بر پایه برداشتهای گزینشی یا تحلیلهای شتابزده ساخته میشود و سایهای سنگین بر پژوهشهای آکادمیک انداختهاست. رشد این روایتها در سالهای گذشته و رواج آنها حتی در برخی محافل دانشگاهی، ضرورت آسیبشناسی پژوهشهای مرتبط با این حوزه را دوچندان ساخته و از این رو، نوشتار حاضر میکوشد تا به طور خلاصه و در چهار بخش، آسیبهای مبتنی بر مطلقگرایی، تقلیلگرایی، زمانپریشی و نصگرایی در روایتهای فعلی مشخص کند.
🔸شایان ذکر است که با توجه به تلاش برای آسیبشناسی این موضوع، در این نوشتار به جای مفاهیمی مانند «کودتا»، «قیام ملی» و... از واژه «رخداد» برای اشاره به روز ۲۸ مرداد استفاده شده است؛ زیرا این اصطلاح، نسبت به ماهیت آن رویداد، خنثی بوده و از پیشداوریهای رایج دوری میکند.
🆔 @atusa_sbu
ادامه یادداشت را در INSTANT VIEW مطالعه بفرمایید
https://share.google/Vi30E51rIV7HGYXWu
Telegraph
روایتهای ۲۸ مرداد؛ آسیبشناسی چهار بحران کلیدی
🟡در تاریخ هر کشور رخدادهایی وجود دارند که با مرور زمان از یادها میروند و آرامآرام جای خود را به حوادث بعدی میدهند و در مقابل آن، برخی وقایع نه تنها فراموش نمیشوند، بلکه به محل منازعه دائمی بدل میگردند و در حافظه جمعی بهعنوان نقطهعطفی سرنوشتساز باقی…
👍16👎6
ایران چیست؟
جواد طباطبایی
ایران چیست؟
🔹فایل صوتی سخنرانیِ دکتر جواد طباطبایی در همایش بینالمللی تاریخ و فرهنگ جنوب ایران (فارس تاریخی) ۱۳۹۶
🔹پیرامون اندیشه ایرانشهری و تداوم تاریخی ایران
🔹بنبست کنونی شیوههای تاریخنگاری دربارۀ ایران
(عنوان دقیق سخنرانی در دست نیست)
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
🔹فایل صوتی سخنرانیِ دکتر جواد طباطبایی در همایش بینالمللی تاریخ و فرهنگ جنوب ایران (فارس تاریخی) ۱۳۹۶
🔹پیرامون اندیشه ایرانشهری و تداوم تاریخی ایران
🔹بنبست کنونی شیوههای تاریخنگاری دربارۀ ایران
(عنوان دقیق سخنرانی در دست نیست)
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍29👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محسن نورمحمد، دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه ملی (بهشتی) در گفتگو با آتوسا و آسیانیوز ایران به نسبت مارکسیسم با ناسیونالیسم پرداخته است و ریشههای پیوند این دو ایدئولوژی را در اندیشههای مارکس و در پی آن جریان تاریخی کمونیست شوروی بررسی میکند.
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
👍23👎4