اندیشکده ایران‌اندیشی آتوسا
3.17K subscribers
76 photos
144 videos
8 files
157 links
🔸نهاد ترویجی دانش تاریخی و اندیشه سیاسی در ایران

یوتیوب:
https://www.youtube.com/@AtusaThinkTank
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/atusathinktank?stkn=MWZjbGVjczQ2N2RtYQ==

راه ارتباطی در تلگرام: @atusathinktank2
Download Telegram
شبه علم و جهان‌های موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی

* بخش سوم

✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا

...تمدنی که ما امروز می‌شناسیم، در میانرودان و هلال حاصلخیز زاده شده و نوباوگی و کودکی خود را در آن‌جا گذرانده است. از دوره مدرن می‌توان به عنوان دوره جوانی و بلوغ تمدن تعبیر کرد. تمدن در جاهای گوناگون به دلایل تاریخی افول می‌کند و از جایی دیگر سر بر می‌آورد. به همین دلایل خاص رشد تمدن از جایی در  تاریخ، در خاور نزدیک متوقف شد و زایایی خود را از دست داد، و در این غیاب، تمدن در غرب به مسیر تکاملی خود ادامه داد. دقیقا به همین خاطر است که مدرنیته از غرب سر برآورد. چه بسا که اگر ما دچار انحطاط نمی‌شدیم، مدرنیته از ایران می‌آغازید.

این مبحث ذیل نظریه «شرایط امتناع» قرار می‌گیرد که سید جواد طباطبایی با اقتباس از «شرایط امکان» گاستن باشلار در آثار خود شرح داده است.  حتی این اتفاق ممکن بود در شرق دور و در چین بیفتد. در آن‌صورت ما امروز به جای غرب‌ستیزی با شرق‌ستیزی و دشمنی با چین رو‌به‌رو بودیم چرا که مدرنیته نه برساخت غرب، بلکه گامی در مسیر زندگی تمدن بشر است.

سوءتفاهم در معانی و شناخت پدیده‌ها نتایج وخیمی را به دنبال دارد. نقطه آغازین همه ایدئولوژی‌های سیاسی مانند فاشیسم، کمونیسم، و اسلام‌گرایی، اشکال در درک درست مفاهیم پایه‌ و اختلال در ارتباط ذهن با واقعیت است. ایدئولوژی‌ها معمولا در مرحله نخست جهان را نفی نمی‌کنند بلکه جهانی موازی با تعاریف و قواعد خاص خود می‌سازند. فاشیسم و کمونیسم دو ایدئولوژی عصر مدرن‌اند که به نابودی مدرنیته کمر بسته‌اند.

وکیلی این دو پدیده قرن بیستم را تنها بدین اعتبار که در دوره مدرن پدید آمده‌اند و با بهره‌گیری از ابزار مدرن به قدرت رسیده‌اند دنباله مدرنیته می‌انگارد. حتی از این هم فراتر می‌رود و با همین استدلال ظهور گروه‌های بنیادگرای اسلامی همچون داعش را از عواقب مدرنیته بر‌می‌شمارد‌. به همین ترتیب او انقلاب پنجاه و هفت را انقلابی مدرن می‌داند. از همین جا به خوبی می‌توان دید که او تا چه اندازه  در درک مفاهیم پایه دچار خطاست. چرا که انقلابی را که قطار مدرنیته را در ایران متوقف و از ریل خارج کرده، مدرن می‌خواند. برای این منظور او طبق معمول تاریخچه و تعریف ویژه خود را از مدرنیته ارائه می‌دهد. در اینجا نیز لازم است تا به اصل مفهوم مدرن رجوع کنیم.

«مدرن» واژه‌ای لاتین و به معنای نو و جدید است. به کار بردن این واژه در معنای خاص خود که امروز می‌شناسیم اشاره به دوره‌ای دارد که در آن بشر اندیشیدن به سبک قدیم را رها کرده و به شیوه‌ای جدید می‌اندیشد. این تغییر سرمشق نظری در هسته مرکزی خود شامل دگرگونی درک انسان از زمان، و جایگاهش نسبت به جهان، خدا و... می‌شود. در واقع مدرنیته، انسان نگون‌بختی را که ناگزیر از تبعیت بی قید و شرط از کلیسا بود و امکان اندیشیدن و طرح پرسش از چیستی و چرایی جایگاه فرودست خود در جهان را نداشت، به انسان خداگونه امروزی بدل کرده است.

یکی از ویژگی‌های اصلی مدرنیته پرسشگری و عدم قطعیت آن است. همه مفاهیم مدرن سیال‌اند. در واقع در این سرمشق، هیچ قانون و برنامه‌ریزی از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد و همه چیز بنا بر آگاهی و شرایط روز تعیین می‌شود. این ویژگی همان چیزی است که ایدئولوژی‌ها، چه ایدئولوژی چپ، چه اسلام‌گرایی و چه ناسیونالیستی تاب آن را ندارند. زیرا ایدئولوژی‌ها از مجموعه گزاره‌های از پیش تعیین شده تشکیل شده‌اند. بنابراین همه ایدئولوژی‌ها در ذات ضد مدرن‌اند.

[ادامه دارد...]

@atusa_sbu
👍16👎11
شبه علم و جهان‌های موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی

* بخش چهارم

✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا

...وکیلی تصویر خاص برساخته‌ای از سنت ایرانی که در ذهن خود دارد و آن را «ایرانشهری» می‌نامد، به کلی جدا از مدرنیته و بدیل آن می‌پندارد. غافل از آنکه بسیاری از شاهان ایران باستان، به گونه‌ای، مدرن بوده‌اند. آن‌ها از هر ایده و روش نو که در امر کشورداری و توسعه اجتماعی و اقتصادی و هنری و…، نزد هر کسی که بود، به گرمی استقبال می‌کردند.

شاید عبارت «یونان‌دوست» بر روی سکه‌های اشکانیان غلط انداز باشد. زیرا که نه تنها ایشان، بلکه شاهان هخامنشی و ساسانی نیز به یونان و دستاوردهای آن علاقه و توجه ویژه داشتند. آنان از کودکی زبان یونانی می‌آموختند و به متون یونانی مسلط بودند.

خسرو انوشیروان پزشکان و فیلسوفان یونانی را در جندی‌شاپور جای داد تا به تدریس و توسعه دانش خود در ایران بپردازند. بسیاری از سنت‌های سیاسی در این دوره برگرفته از سنت یونانی هستند. عبارت «چهر از یزدان»، که ساسانیان به عنوان عبارتی مشروعیت‌زا به کار می‌بردند،  ترجمه لقب شاهان سلوکی(εκ γενος θεον) است. به نقل از دیوگنس، داریوش هخامنشی از هراکلیتوس، فیلسوف یونانی، دعوت کرد تا برای شرح کتاب خود به دربار هخامنشی بیاید. جنگ‌های ایران و یونان، نه از جنس تضاد هستی‌شناسانه یا آنتاگونیستی، بلکه از جنس رقابت پایدار بود. شاهد آن‌که فتح چند‌باره آتن هیچ خللی در حیات اجتماعی و فرهنگی آن ایجاد نکرد.  توضیح این ارتباط تنگاتنگ از حوصله این متن خارج است و رساله‌ها و دفترهای بسیاری می‌طلبد.

این توجه ویژه شاهان ایرانی به مردمان دیگر فقط شامل یونان نمی‌شد. آنچه به عنوان هنر هخامنشی در بناهای ایشان می‌شناسیم، ترکیبی از هنر اقوام تابعه شاهنشاهی است. بسیاری از نقوش برجسته اساطیری در تخت جمشید، همان اساطیر میان‌رودانی هستند و به سختی می‌توان نقشی که کاملا بن‌مایه ایرانی و بومی دارد در آن یافت.

همچنین بسیاری از سنت‌ها و آیین کشورداری، دیوان‌سالاری، معماری، هنر، خط، گاهشماری، و حتی سنت‌های فرهنگی دوره هخامنشی از ایلام، اورارتو و میان‌رودان وام‌گیری شده است. این نشان می‌دهد که ایشان هیچ‌گونه تعصب قومی نداشتند و از بهینه‌ترین و به‌روزترین شیوه‌های اقوام دیگر بهره می‌بردند. بنابراین خلاف تصور وکیلی، اگر در  یک یارکشی خیالی قرار بود دو تیم «ایرانشهری» و مدرنیته داشته باشیم، شاهان ایران باستان در تیم مدرنیته قرار می‌گرفتند.

اگر کلیشه «غرب» و «شرق» را بپذیریم، ایران زیرمجموعه غرب محسوب می‌شود و نه شرق. هگل پیدایش رایش یا شاهنشاهی هخامنشی را نقطه زایش تاریخ می‌داند. او می‌گوید: روح در مسیر رشد خود از شرق به غرب سفر کرده و در آن‌جا به بلوغ رسیده است. روح در آغاز ایستا و منفعل بود تا اینکه به ایران رسید و در آن‌جا برای نخستین بار عینیت پیدا کرد. به تعبیر هگل روح در ایران حرکت دیالکتیکی خود را آغاز کرد. به همین خاطر روح در سفر خود زمانی که از ایران گذر می‌کند احساس غریبگی ندارد.

شاید در نگاه اول سخن هگل رمانتیک و نژادپرستانه به نظر برسد. اما با خوانش دقیق‌تر می‌توان گفت که این سخن، پرابلماتیک بوده و به معنای واقعی کلمه «مسئله» است. مسئله‌ای که متغیر مرکزی آن آزادی و فردیت انسان است. هگل آن‌قدر ناآگاه نبود که نداند هزاره‌ها پیش از تشکیل شاهنشاهی هخامنشی، امپراطوری‌های قدرتمند دیگری در جهان وجود داشته‌اند. اما بحث او ناظر بر فهم خاصی از تاریخ است. نقطه عطفی که جهان پیش و پس از آن تفاوت‌های چشمگیری با هم دارند. بنابراین می‌توان، به انضمام و تسامح، مدرنیته و غرب را همان دنباله ایران هخامنشی دانست.

[ادامه دارد..‌.]

@atusa_sbu
👍18👎9
شبه علم و جهان‌های موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی

* بخش پنجم

✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا

...دوره مدرن مرحله‌ای از زندگی و دگرگشت تمدن است و انکار یا تضاد با آن نیز جز ستیز با تمدن نمی‌تواند باشد، مگر آنکه تعریف دلخواه خود را از مدرنیته ارائه کنیم همان‌گونه که وکیلی این کار را می‌کند. این ستیز می‌تواند عوامل گوناگونی داشته باشد. یکی از این عوامل چیزی است که طباطبایی با الهام از شعر حافظ از آن با عنوان توهّم «آنچه خود داشت…» یاد می‌کرد. 

در این سرمشق فکری که از پایه‌های ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) است، فرد گمان می‌کند که همه چیزهای خوبی که برای زندگی و پیشرفت نیاز دارد در گذشته تاریخی خود داشته است و نیازی به تمنّای چیزهای نو از «بیگانه» ندارد. او گذشته کشور خود را درخشان، و وضع نامطلوب فعلی را  ناشی از «توطئه بیگانه» و استعمار می‌داند. بیگانه را از این رو در گیومه آورده‌ام، چرا که مفهوم بیگانه/اجنبی (شما بخوانید دشمن)، که ساخته این دستگاه ایدئولوژیک است ستون اصلی ملی‌گرایی را بر می‌سازد. در مکتب ملی‌گرایی، دیگران غیر از ما، به دو گروه بیگانگان بی‌خطر و بیگانگان توطئه‌گر تقسیم می‌شوند. عامل پیدایش این گرایش فکری شکلی ویژه و نادر از «کسنفوبیا» یا «بیگانه‌هراسی» است.

در این مکتب به همه چیز از دریچه نظریه توطئه نگریسته می‌شود و فرد قادر نیست تا جایگاه واقعی خویشتن نسبت به جهان پیرامون را درک کند. برای مثال برای او قابل پذیرش نیست که مردمان جایی دیگر در تمدن جلوتر از ما بوده‌اند و به همین خاطر مدرنیته از سرزمین ایشان ظهور کرده است. بلکه پیشرفت‌شان ناشی از استعمار دیگران بوده، و مدرنیته ساخته دست آن‌ها برای تداوم این چیرگی و استثمار است. بدین ترتیب همه چیز برای ستیز با مدرنیته فراهم می‌آید. 

شروین وکیلی ادعا دارد که نظریه او زیرمجموعه «جریان ایرانشهری» است. با این مدعا او خود را در کنار سید جواد طباطبایی و ادامه‌دهنده راه او معرفی می‌کند. البته با ذکر این نکته که «انتقاداتی» به نظریه او دارد. نخست باید پرسید که «جریان ایرانشهری» چیست. چرا که طباطبایی موسس یا مبلغ هیچ جریانی نبود و  کار او تنها پروژه‌‌ای فکری در تاریخ اندیشه بود. پروژه طباطبایی هیچ‌گونه نسبتی با احزاب، گروه‌ها، جریان‌ها و ایدئولوژی‌های سیاسی گوناگون ندارد.

نظریه طباطبایی «زوال اندیشه و انحطاط ایران» نام دارد و معلوم نیست گفتار وکیلی که به کلی منکر زوال اندیشه و انحطاط تاریخی ایران است، چگونه و در کجا با طباطبایی پیوند می‌یابد.

[ادامه دارد...]

@atusa_sbu
👍14👎9
شبه علم و جهان‌های موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی

* بخش ششم

✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا

...طباطبایی همچون بسیاری از مورخان دوران اسلامی نظیر جاحظ بصری، عقیده داشت که ایرانیان از دوره باستان آیینی ویژه برای کشورداری داشتند که در دوره اسلامی نیز تداوم پیدا کرده است. تداومی توأم با زوال که از نظریه شاهی آرمانی، به مرور به وسیله‌ای برای توجیه سلطنت مطلقه میل کرد. تا اینکه در دوران جدید و پس از شکست ایران در جنگ‌های ایران و روس ما آگاه شدیم که این سنت دیگر نمی‌تواند پاسخگوی ادامه حیات ما باشد. بنابراین پروژه نوسازی ایران در دربار قاجار و در دارالسلطنه تبریز توسط میرزا عیسی قائم مقام اول و پسر او میرزا ابوالقاسم فراهانی کلید خورد.

این پروژه که امروز ما آن را با نام مشروطه می‌شناسیم، تلاش ویژه نخبگان ایرانی برای نوآیین کردن دولت و ملت کهن ایرانی بود. تلاشی که با پیروزی مشروطه و تداوم آن به ثمر نشست. مشروطه جنبش خروج از قرون وسطی و مدرنیزاسیون ایران بود. وکیلی دقیقا به همین خاطر آن را نیز سوغات فرنگ دانسته و مشروطه و نهاد‌های برخاسته از آن را اصیل نمی‌داند. به زعم او بسیاری از بحران‌ها و مشکلات امروز از مشروطه برآمده چرا که با سنت تاریخی ما بیگانه است.

در اینجا نیز به تقابل جدی دیدگاه او با طباطبایی بر می‌خوریم. زیرا طباطبایی زبان گویای مشروطه است و آن را نقطه عطفی برابر مسیر انحطاط ایران می‌داند. مشروطه حرکتی آگاهانه از سوی نخبگان ایرانی بود که از اندیشه ایرانشهری که به زوال گرفتار بود عبور کرد و با وام‌گیری ابزار و امکانات مدرن به نوسازی دولت-ملت ایران پرداخت در عین اینکه از عناصر بنیادین آن نیز بهره می‌برد.

این تلفیق آگاهانه و تحسین‌برانگیزِ قدیم و جدید را می‌توان در مذاکرات مجلس اول مشاهده کرد. جایی که نمایندگان با آگاهی کامل نسبت به ملت تاریخی ایران، به تأسیس مناسبات و نهادهای جدید، و همچنین تبدیل سنت و فقه به حقوق جدید می‌پردازند. در این جنبش علمای شیعه نیز نقشی اساسی بازی می‌کنند. چون بدون موافقت ایشان، امکان پیروزی مشروطه و تأسیس حقوق جدید وجود نداشت. ایشان نه تنها با مشروطه همراه شدند بلکه توجیهاتی شرعی برای آن دست و پا کردند چرا که به خوبی بر ضرورت برپایی آن آگاه بودند.

همچنین طباطبایی باور داشت که اندیشه در ایران دارای سه نصّ بوده‌ است. نخست اندیشه ایرانشهری، دوم فلسفه یونانی، و سوم تفکر اسلامی، که وکیلی حضور اندیشه یونان باستان در ایران را نادیده می‌انگارد.

اگر طبق مجموعه آثار طباطبایی به تاریخ ایران در دست‌کم هزاره اخیر بنگریم، در طی سیر قهقرایی آن هیچ حرکتی رو به جلو را به غیر از مشروطه نمی‌یابیم. بخش مهمی از پروژه فکری طباطبایی توضیح همین است. بنابراین دیدگاه وکیلی نه صرفا «انتقاداتی» چند به طباطبایی، بلکه دقیقا در نقطه مقابلش قرار دارد و ناقض آن است.

کنار هم گذاشتن طباطبایی و وکیلی در یک گروه با عنوان «جریان ایرانشهری» آشکارا خطایی بزرگ است. خطایی که شاید حتی خود او در خیال آن به سر می‌برد که او را واداشته تا چندی پس از مرگ طباطبایی یادداشتی با عنوان «ستاندنِ دادِ طباطبایی» بنویسد. اینکه چرا او در زمان حیات طباطبایی هیچ انتقادی را به اندیشه و آراء وی وارد نکرده، و یا به طور مشخص درباره آن سخنی نگفته، جای پرسش دارد.

[ادامه دارد...]

@atusa_sbu
👍15👎10
شبه علم و جهان‌های موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی

* بخش هفتم

✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا

...وکیلی ادعا دارد از مدلی نظری بر پایه نظریه سیستم‌های پیچیده در تمام زمینه‌های پژوهشی خود بهره می‌برد. از آنجا که این حوزه‌های پژوهشی دامنه وسیعی را در علوم تجربی و انسانی و هنر و… را شامل می‌شود باید «نظریهٔ» او که «زُروان» می‌خواندش چیزی شبیه به «نظریهٔ همه چیز» یا Theory of Everything در فیزیک باشد!

دانشمندان فیزیک جدید معتقدند باید نظریه‌ای یگانه وجود داشته باشد که همه قوانین هستی را توضیح می‌دهد اما بشر تا کنون موفق به کشف آن نشده است. این نظریه باید بتواند چهار نیروی بنیادین فیزیک جدید یعنی نیروی گرانش، الکترومغناطیس، نیروی هسته‌ای قوی و ضعیف که هر کدام بیانی متفاوت از این نظریه هستند را در یک مدل منسجم ریاضی توضیح دهد و تناقض بین نظریه نسبیت عام و مکانیک کوانتوم را از میان بردارد. برای مثال استیون هاوکینگ در دوره‌ای نظریه ریسمان را کاندیدای مناسبی برای نظریه همه چیز می‌دانست. بدیهی‌ست که برای این موفقیت، پاسخ‌های نظریه ریسمان باید از آزمایشات چهار حوزه یاد شده سربلند بیرون بیاید.

وکیلی معتقد است نظریه او در علوم مختلف، از جمله علوم انسانی، پاسخ‌های درست می‌دهد. اگر ادعای او را بپذیریم، همچنان باید نخست این نظریه را در حوزه‌های گوناگون راستی‌آزمایی کرد. باید از آن پرسش کرد و محک زد. برای مثال می‌توان پرسید این چگونه نظریه‌ای است که قادر به دیدن سیر زوال اندیشه در ایران نیست و تاریخ آخرین هزاره ایران را، حتی در دوره قاجار، درخشان و پویا ارزیابی می‌کند. 

طباطبایی نظریه زوال اندیشه خویش را با خوانش متون ادبی، فکری، و سیاسی دوران اشاره شده ارائه می‌دهد. با سنجش این متون روشن می‌شود که پویایی اندیشه سیاسی، اخلاق و حکمت عملی، تاریخ‌نگاری تحلیلی، و اندیشه فلسفی ایرانی، هر کدام در نقطه‌ای متوقف شده‌اند. حتی از زمانی به بعد دیگر از شاهکارهای ادبی نظیر شاهنامه و تاریخ بیهقی و بوستان و گلستان و… خبری نیست.

در این دوران به تدریج اندیشه در ایران تعطیل شده و عارفان به متفکران قوم بدل گشته‌اند. در تاریخ‌نگاری‌ها دیگر جز چاپلوسی و مدح حاکمان چیزی نمی‌بینیم و برای سبب رخدا‌دهای تاریخی جز قضا و قدر الهی، تحلیل دیگری نمی‌یابیم. تصور اینکه در غیاب مشروطه کشور ما چه فرقی با افغانستان امروز داشت دشوار می‌نماید. کار بدانجا رسیده بود که قدرت آخرین شاهان قاجار از باروی تهران فراتر نمی‌رفت و کشور در آستانه فروپاشی کامل قرار داشت. اما نظریه وکیلی نه تنها قادر به دیدن همه این اسناد و شواهد نیست، بلکه دوران مورد نظر را پویا و درخشان می‌یابد که قابل قیاس با اروپا بوده و مشروطه و ورود مدرنیته به آن آسیب زده است.

همچنین نظریه او قادر به تشخیص حضور پررنگ اندیشه و فلسفه یونان در فلسفه و حکمت عملی دوران اسلامی نیست یا به عمد آن را نادیده می‌گیرد. 

[ادامه دارد...]

@atusa_sbu
👍13👎9
شبه علم و جهان‌های موازی در علوم انسانی؛ بررسی مورد شروین وکیلی

* بخش هشتم و پایانی

✍️ شهروز طوسی؛ عضو تیم علمی مؤسسه آتوسا

... «دستگاه نظریِ» وکیلی تحلیل عجیبی از یونان باستان ارائه می‌کند. او سطح تمدنی، سیاست، اندیشه، هنر و… در یونان را نازل و ابتدایی ارزیابی می‌کند. به باور وکیلی فلسفه در یونان درونزاد نبوده و آن بخش‌هایی از اندیشه در یونان نیز که قابل توجه هستند از ایران به آنجا راه یافته‌اند و بسیاری از متون کلاسیک یونانی از جمله آثار سقراط و افلاطون و ارسطو، تا امروز، به سهو یا به عمد اشتباه ترجمه شده‌‌اند.

در واقع او معتقد است که فهم همگان از درون‌مایه واقعی فلسفه یونان به مدت دو و نیم هزاره دچار کژفهمی بوده است و تصویر خیالی از معجزه یونانی، ساخته و پرداخته غرب برای توجیه برتری امروز خویش است.

اما این برونداد نظریهٔ او نیز زمانی که به محک اسناد می‌خورد سربلند بیرون نمی‌آید. تصویر امروز از یونان بر مبنای مواد تاریخی و باستان‌شناسی استوار شده است و نه تصاویر برساخته غرب در دوره جدید. خلاف گفته او، میزان حجم متون یونانی و لاتین از کل حجم متون تولید شده در کل «حوزه تمدن ایرانیِ» مورد اشاره‌اش به اندازه قابل توجهی بیشتر است.

با بررسی محتوای متون، اوضاع برای راستی‌آزمایی دیدگاه او از این هم بدتر می‌شود. همچنین او نمی‌تواند توضیح دهد که اگر مبانی فلسفه از ایران به یونان رفته، پس چرا در خود ایران خبری از آثاری با محتوا و سطح کیفی مشابه یافت نشده است. اگر گاهان زرتشت سرآغاز فلسفه است، چرا پس از او سیر اندیشه فلسفی در ایران امتداد نیافته است.

از این خطاها و تناقضات در نظریه و نتایج کار وکیلی فراوان می‌توان یافت. با توجه به حجم چشمگیر آثار او پرداختن به هر یک از آن‌ها زمان زیادی می‌برد. اما نگارنده برای نتیجه‌گیری مؤثر پیشنهادی دارد. می‌توان در جلسه‌ای مشترک با افراد متخصص در حوزه‌های مورد بحث و با حضور خود ایشان، به داوری درباره نظریه و آثارشان نشست. این نشست می‌تواند فقط به صورت پرسش و پاسخ باشد. چند پرسش از مجموعه متن کتاب‌ها مطرح شود و ایشان به پاسخ به پرسش‌ها و نقد‌ها بپردازند. شاید تا امروز نشست‌های بسیاری در مورد آثار دکتر شروین وکیلی برگزار شده باشد، اما عموما منتقدان حاضر از افرادی بوده‌اند که در موضوع مورد بحث جلسه تخصص نداشته‌ و کارشناسانی هر چند خبره، اما از رشته‌هایی دیگر بوده‌اند.

این حجم از محتوای تولید شده نیاز دارد تا به گفت‌وگو و پرسش جدی گذاشته شود. وگرنه سخن گفتن بدون پاسخگویی تا امروز در کشور ما رواج زیادی داشته است و دارد. همگی ما به خوبی این دست افراد را می‌شناسیم که همه امکانات و تریبون‌های رسمی یا غیر رسمی کشور را در اختیار دارند اما به کسی پاسخگو نیستند و گفتارشان تنها در یک جهت جریان می‌یابد. بد نیست اگر ما ادعا داریم که با ایشان متفاوتیم در عمل هم ادعای خود را اثبات کنیم. در این‌صورت مخاطبان می‌توانند در فضایی علمی و منطقی و به دور از هیاهو به داوری بنشینند.


پایان

@atusa_sbu
👍14👎13
‌
«اسطورۀ عالیخانی»

✍️ مهدی تدینی

در طول دو دهۀ اخیر یک نام از گمنامی محض به اوج شهرت و اعتبار رسید... چه نامی؟ علینقی عالیخانی.

عالیخانی در رسانه‌های اصلاح‌طلبان به قهرمان و معمار توسعۀ ایران بدل شد. عالیخانی تبدیل شد به اسطوره‌ای که توسعۀ صنعتی ایران همه‌ش به دفتر کار او می‌رسید.

برای اینکه توضیح دهم این افسانه‌ای که از عالیخانی ساخته‌ند چقدر گمراه‌کننده‌ست و چه اهدافی در اصل داره، و از این مهمتر، برای اینکه نشون بدم اصلاً این اسطوره واقعیت نداره، لازمه گفتاری طولانی انجام بدم و مسئله رو مفصل شرح بدم.

اما بذارید اصل قضیه رو اینجا مختصراً بنویسم:

عالیخانی یک اسم رمزه برای بازنگری در دوران پهلوی، بدون اینکه لازم باشه همزمان در نقش و تصویر محمدرضاشاه هم بازنگری صورت بگیره. در واقع مشکل از اینجا پیش اومد که دیگه نمی‌شد توسعۀ ایران در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی رو انکار کرد. از طرفی وقتی شاه عامل همۀ نارسایی‌ها معرفی شده بود، اگر الان از توسعۀ اون دوران صحبت می‌شد، یعنی باید در نقش شاه هم بازنگری صورت می‌گرفت.

در اینجا عالیخانی ناگهان مثل اسم رمز کشف شد! چطوری؟ اینطوری که می‌شد همۀ توسعه رو به عالیخانی و درایت شخصی او (و نه به هیچ کس دیگه، و نه به کلیت حاکمیت) نسبت داد. یعنی الان کس دیگه‌ای عامل توسعۀ ایران معرفی می‌شد ــ لازم هم نبود از شاه نامی برده شود. تازه! یک امتیاز دیگه هم کشف کردند! گفتند اگر عالیخانی موفق نشد، تقصیر شاه بود! بنابراین، پکیجِ توجیهیِ کاملی ایجاد شد: چرا ایران توسعه پیدا کرد؟ چون عالیخانی در رأس امور بود؛ چی شد که همه چی خوب پیش نرفت؟ چون شاه نذاشت عالیخانی(ها) کار کنند.

صفر تا صد این روایت افسانه‌ست؛ راستِ کار رسانه‌های اصلاح‌طلب تا مجبور به بازنگری تاریخی نشن؛ منتها در عین حال یه پدیدۀ موهوم و نامشخصی به اسم «تکنوکراسی» رو هم اختراع کنند تا بگن با «تکنوکراسی» می‌شه کشور رو جلو بود. نمایندگان این تکنوکراسی چه کسانی‌اند؟ اینکه دیگه سوال نداره! خودشون دیگه! نتیجه‌گیریِ سیاسی چی بود؟ این بود: پس آقای جمهوری اسلامی ما تکنوکراتیم! اجازه بدید همه چی رو مثل عالیخانی می‌سازیم! عنان امور رو بده دست ما، ببین چه گلی می‌کاریم!

عالیخانی پس از انقلاب مصاحبه‌های زیادی کرد. عالیخانیِ واقعی رو باید در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد پیدا کنید ــ که در دهۀ شصت انجام داده. اونجا هنوز فروتنی رو کامل کنار نگذاشته و دچار خودبزرگ‌بینی نشده. در همون مصاحبۀ هاروارد می‌شه فهمید عالیخانی تا روز آخر سکانداری‌ش از حمایت صددرصدی شاه برخوردار بود. اصلاً اومدن عالیخانی به دولت، موندنش در دولت‌های عَلم، منصور و هویدا با فشار و اصرار شاه بود، موفقیت‌هاش هم همگی با حمایت مطلق شاه محقق شده بود ــ این چیزیه که خود عالیخانی به صراحت بیان می‌کنه.

مشکل عالیخانی این بود که وزارت دلش رو زده بود، دچار تکبر شده بود و دیگه وزرات رو برای خودش کم می‌دونست (از عوارض موفقیت در سنین جوانی!). به همین دلیل دولت هویدا دیگه براش تنگ بود و به دلیل اختلافاتی که با اعضای دولت هویدا داشت، خودش از دولت رفت ــ و البته شاه او رو در بهترین جای ممکن منصوب کرد: ریاست دانشگاه تهران که اون زمان یکی از سکوهای پرتاب به نخست‌وزیری بود.

بقیۀ ماجرا، قبل و بعدش، بماند... مسئله خیلی مفصل‌تر از این حرفاست. اما اگر قرار باشه در مورد عالیخانی ایرادی از شاه بگیریم، این نیست که چرا از عالیخانی حمایت نکرد یا چرا در کارش دخالت کرد، بلکه اینه که چرا این‌همه از چنین فردی حمایت کرد؟! عالیخانی در اون سن پایین و با اون سطح تجربه شایستۀ وزارت نبود! با چند سال کار در ساواک و یکی دو سال کار پاره‌وقت در اتاق بازرگانی و سازمان برنامه کسی شایستۀ وزارت نمی‌شه ــ و البته شاه احتمالاً تصورش این بود که این جوانِ بلندپرواز و جویای نام سیاست‌های مطلوب خود او رو پیاده می‌کنه ــ و این جوان چنین هم کرد!/ مهدی تدینی

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍35👎11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان بهرام روشن‌ضمیر در نقد محتوایی و شناختی شروین وکیلی درباره ایران‌. دومین برنامه آسیب‌شناسی، ملی‌گرایی رمانتیک: نقد شروین وکیلی.

#شروین_وکیلی
👍23👎9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان امین نایب‌پور در نقد محتوایی و روشی (تئوری همه‌چیز) شروین وکیلی. دومین برنامه آسیب‌شناسی ملی‌گرایی رمانتیک

#شروین_وکیلی
👍25👎11
کارکرد_و_جایگاه_مفهوم_ایرانشهر_در_نظریه_انحطاط_اندیشه_سید_جواد_طباطبایی
<unknown>
✅ کارکرد و جایگاه مفهوم ایرانشهر در نظریه انحطاط اندیشه سید جواد طباطبایی

🔺سخنران: امید غیاثی
🔺میزبان: بهرام روشن‌ضمیر

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍15👎3
‌
سنگ و سر فروغی

✍️ مهدی تدینی

فروغی، دولتمرد بزرگ ایران جدید، مرد دوران گذار بود. وقتی همه‌چیز ویران و آشوب‌زده بود، چونان معماری زبردست پلی می‌ساخت برای گذار از فروپاشی به پایداری. او در زمان ثبات هم ریاست دولت را در دست داشت، اما شهرت و نقش بی‌همتایش در سیاست ایران مهندسی و معماری دوران‌های گذار است.

البته این گذار دشواری‌های خود را داشت؛ اصلاً گذار سخت است، وگرنه در عهد ثبات هر میانمایه‌ای می‌تواند امور را بر سبیل عادت و با سکان خودکار پیش برد. از تیره‌ترین روزهای ایران شهریور ۱۳۲۰ بود. در پی زیاده‌خواهی متفقین که انتظار داشتند ایران بی‌طرفی‌اش را در جنگ جهانی کنار بگذارد و به آغوش متفقین بغلتد، کشور از شمال و جنوب آماج تاخت مدرن‌ترین ارتش‌های جهان قرار گرفت. ساعت دوباره صفر شد؛ کیان ملی و شیرازۀ کشور دستخوش چپاول بیگانه شد. رضاشاه در یکی از واپسین اقدامات، پیش از کناره‌گیری از قدرت، فروغی را مأمور تشکیل کابینه کرد. فروغی شش سالی بود که در پی واقعۀ مسجد گوهرشاد مغضوب و خانه‌نشین بود. اگر بخواهیم یک نفر را بیابیم که معنای «مصلحت کشور» را عمیقاً درک کرده باشد و هیچ‌گاه نفع ملی را فدای مطامع شخصی نکرده باشد، فروغی است.

رضاشاه دو هفته بعد به نفع ولیعهد جوان کناره‌گیری کرد و گام در مسیر تبعید نهاد. فروغی باید شیرازه‌دار کشور می‌شد: در رأس کارهای مهم جلوس ولیعهد بر تخت بود. زیر پای فروغی نشسته بودند تا قاجار را برگردانند یا اعلام جمهوری کنند. اما فروغی، به عنوان یکی از مجریان اصلی گذار از قاجار به پهلوی و نویسندۀ متن سوگندنامۀ رضاشاه، کارکرد پادشاهی را از اعماقِ اسطوره تا سیاستِ روزمره می‌دانست و محال بود زیر بار جمهوری رود.

این دورۀ رئیس‌الوزرایی، آخرین فروغ فروغی در آسمان سرزمین شاهان بود؛ دوره‌ای که شش ماه بیشتر طول نکشید، اما برای معمار چیره‌دست همین نیم‌سال کافی بود تا ستون‌ها را قوام بخشد و تَرک‌ها را ترمیم کند. برای اینکه بدانید ادارۀ این دوره چقدر سخت بود، شرح مفصلی، فراتر از این مجال، لازم است: فوران و انفجاری در کشور رخ داده بود. کشور زیر اشغال بود؛ عصای پولادین رضاشاه شکسته بود و آزادی سیاسی فورانی از کنش سیاسی پدید آورده بود. هجوم برای تأسیس روزنامه به حدی بود که بررسی درخواست‌ها یک سال طول می‌کشید! سکوتِ پیشاشهریوری به همهمه‌ای سرسام‌آور بدل شده بود. روزنامه‌ها بی‌هراس شکمِ هر فرد و مسئله را می‌دریدند. وقتی از تریبون مجلس به رضاشاه هر چه می‌خواستند می‌گفتند، تکلیف بقیه روشن بود.

فروغی باید زیر این فشار خردکننده، کِشتیِ نیمه‌غرق کشور را نجات می‌داد و در هر کار هم با مجلس درگیر بود؛ واپسین روزهای مجلس دوازدهم و سیزدهمی که در عدم آزادی سیاسی در دوران رضاشاه انتخاب شده بود. اما همین نمایندگان رام و دستچین‌شده اینک به شیران شرزه بدل شده بودند و ممکن بود سر هر چیز از سنگر مجلس با فروغی بجنگند. اینک مهم‌ترین کار ساماندهی رابطه با اشغالگران بود؛ مسئله‌ای که بیشترین تأثیر را بر آیندۀ ایران داشت. او کوشید معاهده‌ای سه‌جانبه میان ایران و شوروی و بریتانیا ببندد. بی‌راه نیست اگر ادعا کنیم نجات تمامیت خاک ایران در سال‌های بعد و رهاندن کشور از آروارۀ استالین نتیجۀ درایت فروغی در عقد این پیمان بود.

فروغی در سی‌ام آذر این معاهده را تقدیم مجلس کرد. شدیدترین بحث در مجلس و فضای عمومی درگرفت. این پیمان نُه اصل داشت؛ اولینش این بود که شوروی و بریتانیا تمامیت ارضی و استقلال ایران را محترم شمردند. طبق اصل سوم در صورت تجاوز به ایران باید از ایران دفاع می‌کردند. اصل چهارم به آنها اجازه می‌داد قوای نظامی خود را در آب و خاک و آسمان ایران هر قدر لازم است نگه دارند، اما اصل پنجم حکم می‌کرد که متفقین ظرف شش ماه پس از پایان جنگ ایران را ترک کنند. پنج سال بعد، وقتی شوروی نیروی خود را از ایران بیرون نبرد و به طمع تجزیه از طرق نیرویی دست‌نشانده افتاد، همین اصل به چماقی حقوقی برای بیرون راندن استالین و حفظ ایران بدل شد.

سرانجام در ششم بهمن با جنجال فراوان با ۸۰ رأی موافق از ۹۲ رأی این پیمان تصویب شد. اما یک روز قبل، وقتی فروغی برای بحث سر پیمان در مجلس بود، مردی از میان تماشاچیان به او حمله کرد، سنگی به سمتش پرتاب کرد و او را به باد کتک گرفت. فروغی را از دست ضارب رهاندند. فروغی پس از دقایقی دوباره پشت تریبون برگشت و گفت «جملۀ معترضه‌ای کلام مرا قطع کرد» (تعبیرِ سنگ و کتک به «جملۀ معترضه» مجاز غم‌انگیزی است). سپس حق داد که برای برخی شبهاتی ایجاد شود و گفت: «ولی اینها نباید باعث شود عقلا حقیقت را در نظر نگیرند و مطابق مصلحت کشور رفتار نکنند.»

این بود متانت مردی که مصلحت‌دان ایران بود. فروغی یک ماه بعد از نخست‌وزیری کناره‌گیری کرد و چند ماه بعد چشم از جهان فروبست.

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍46👎6
🔅 واکاوی فیلم «پیرپسر» ساختۀ اکتای براهنی: هنری در خدمت ایران‌ستیزی؟

✍ امین داودی: پژوهشگر تاریخ ایران و عضو تیم علمی موسسه آتوسا

اکتای براهنی، فرزند رضا براهنی (نویسنده مارکسیست)، با فیلم «پیرپسر» توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این فیلم، با فرم هنری و جذابیت‌های سینمایی‌اش، یکی از آثار قابل‌توجه سال‌های اخیر سینمای ایران به شمار می‌رود و نقد و بررسی آن را به چالشی دلنشین و البته با رویکردی روشنفکرانه و تاریخی بدل می‌سازد. «پیرپسر» در ژانر درام و با مدت زمان بیش از سه ساعت، مخاطب را درگیر داستانی متفاوت و عمیق می‌کند که پیش‌بینی می‌شود در آینده نیز مورد بحث و تحلیل قرار گیرد. بازی چشمگیر و ماندگار حسن پورشیرازی در نقش غلام باستانی نیز تحسین همگان را برانگیخته و بدون شک، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم محسوب می‌شود که به جذابیت آن افزوده است.

داستان «پیرپسر» حول محور شخصیتی به نام غلام باستانی می‌گذرد که با دو پسرش زندگی می‌کند. غلام باستانی، فردی عیاش، معتاد و هوس‌باز است که سابقه آزار و اذیت و تعرض به زنان را نیز در کارنامه خود دارد. در نقطه مقابل او، پسرش علی قرار دارد که اهل مطالعه و اندیشه است. در یکی از صحنه‌های کلیدی فیلم، شاهد بحثی میان این پدر و پسر هستیم؛ غلام از دونالد ترامپ حمایت می‌کند و آرزوی حمله او به خاورمیانه و ایران را دارد، با این توجیه که این امر به «راحتی و آزادی» همگان خواهد انجامید. این ادعای غلام، واکنش تند علی را به دنبال دارد. اکتای براهنی این ایده را از زبان فردی مستبد، هوس‌باز و معتاد بیان می‌کند. غلام در ادامه، روشنفکران را عامل بدبختی ملت و وضعیت نابسامان کنونی ایران می‌داند. در مقابل، علی تلاش می‌کند تا چهره‌ای مثبت از جریان روشنفکری ایران ارائه دهد. در این بخش از فیلم، به نظر می‌رسد براهنی به حملات چند دهه اخیر به جریان روشنفکری واکنش نشان داده و منتقدان آن را در قامت شخصیتی چون غلام، که نمادی از استبداد، فساد و دوری از مناسبات مدرن و مدنی است، به تصویر می‌کشد؛ غلامی که بیننده شبکه ماهواره‌ای «من و تو» است و زنانی را که با او همراهی نکرده‌اند، پس از تجاوز به قتل رسانده و در خاک خانه خود دفن کرده است. به نظر می‌رسد این خانه قدیمی همان «ایران» است که اکتای براهنی این خانه و خاکش را مکانی ضد زن می‌داند که بعد از تجاوز، پیکر این زنان در این خاک دفن می‌شوند؛ خانه‌ای که به نظر براهنی فرسوده و کثیف است و کهنگی و نشانه‌های ارتجاع بر آن چیرگی دارد. و اگر تمیزی نیز در آن مشاهده شود حاصل کار علی است. اما آیا این خانه (ایران) واقعاً چنین است؟

فیلم «پیرپسر» جزئیات بیشتری دارد و روند داستانی آن به شدت جذاب و درگیرکننده است. براهنی در پایان فیلم، ایده اصلی آن را برگرفته از داستان رستم و سهراب شاهنامه می‌داند. این ادعا، پرسشی مهم را برای مخاطب مطرح می‌کند: چه نسبتی میان نبرد پدر و پسر در فیلم که به مرگ پسر می‌انجامد، با داستان رستم و سهراب وجود دارد؟ به نظر می‌رسد در این بخش، یا براهنی درک کاملی از شاهنامه و داستان رستم و سهراب نداشته، یا عامدانه در پی ایجاد ارتباطی میان این دو داستان بوده است؟

به هر حال، اکتای براهنی، که به نظر می‌رسد دیدگاه‌هایی نزدیک به پدرش دارد، با این فیلم وارد عرصه روشنفکری شده و به جدال با کسانی برخاسته است که طی سال‌های اخیر جریان روشنفکری ایران را مورد نقد قرار داده‌اند؛ نقدی که با تکیه بر تجربه و دانش تاریخی، محک خورده و عیار سخنان جریان روشنفکری را بیش از پیش برای عموم مردم آشکار ساخته است.

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍43👎9
نقد رویکردهای تقلیل‌گرایانه و ایدئولوژیک در ملی‌گرایی و ایران‌گرایی

🔸در سال‌های اخیر، نوعی ناسیونالیسم تقلیل‌گرایانه، شبه علمی و فاقد عمق نظری در فضای جامعه ترویج شده که مرز میان علم و شبه علم را مخدوش کرده است. نظرات مبتنی بر این رویکرد، متاسفانه از فضای عامیانه وارد فضای آکادمیک و دانشگاهی نیز شده است. در نگاه نخست، می‌توان دید که این رویکردها «امر ملی» در ایران را با نوعی سیاست‌ورزی ستیزه‌جویانه، رمانتیک و شبه‌علمی پیوند داده و آنچه در آنها مدنظر نیست، خودِ «ایران» به عنوان یک ابژه علمی است. مصادره کردن مفاهیم و جدا کردن مولفه‌های تاریخ ایران از زمینه آن و به تعبیر مورخ برجسته انگلیسی، کالینگوود ، چسب و قیچی کردن آنها به قصد اهداف ایدئولوژیک(یافتن جایی در مناسبات قدرت) ویژگی این نظریات شبه علمی است.

🔸 موسسه آتوسا از آنجایی که نقطه عزیمت خود را بحث درباره «ایران» از دیدگاه علمی قرار داده و در سلسله نشست‌ها و برنامه‌های «ایران کجاست؟» این مسیر را آغاز کرده، در ادامه این مسیر، تلاش می‌کند مفهوم ایران در این حوزه را که از حالت علمی خارج شده و به یک پروژه سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده است( که از اتاق‌های فکر نیروهای سیاسی سرچشمه می‌گیرد)، به محک بحث علمی زده و خطاهای رویکردهای غیرعلمی را نشان دهد.

🔸 پرسش‌های مهمی در این باره مطرح است. چه رابطه‌ای میان مفهوم «میهن‌دوستی» و «ناسیونالیسم» برقرار است؟ مرزهای میان «ملی‌گرایی به عنوان ایران‌دوستی» و «ناسیونالیسم تقلیل‌گرایانه» کجاست؟ پیوند میان دولت و ملت ایران از کجا ریشه می‌گیرد و در بزنگاه‌ها چگونه باید آن را فهمید؟ برای پرداختن به پرسش‌های اینچنینی و نقد رویکردهای غیرعلمی، در ادامه برنامه‌های «ایران کجاست؟» سلسله یادداشت‌هایی برای مخاطبان و ایران‌دوستان منتشر خواهد شد. در ادامه نیز تلاش می‌کنیم با برنامه‌های متنوع‌تر پرداختن به این موضوع مهم را ادامه دهیم.

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔
@atusa_sbu
👍33👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مولفه‌های مفهوم ایران

🔸دکتر امید غیاثی، پژوهشگر تاریخ ایران، به بررسی ریشه‌ها و تداوم نام و مفهوم «ایران» از دوران باستان تاکنون می‌پردازد. ایشان مفهوم ایران را با عنوان «تداوم در گسست» تعریف کرده و معتقدند این مفهوم از سه مؤلفه‌ی فرهنگی، سیاسی و جغرافیایی تشکیل شده است.

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍25👎2
🔸بیست و پنجم تیر ۱۳۸۵ سالروز درگذشت شاپور شهبازی

📌«علیرضا شاپور شهبازی» باستان‌شناس، تاریخ‌نگار، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه در ۲۵ تیرماه ۱۳۸۵ درگذشت.. وی بنیانگذار مرکز تحقیقات هخامنشی در سال ۱۳۵۲ بود.

شهبازی یکی از مهم ترین پژوهشگران مطالعات ایران باستان بود که در سطح بین‌المللی، اعتبار و شهرت فراوانی داشت. شاپور شهبازی یکی از فعال‌ترین استادان در زمینهٔ تاریخ پیش از اسلام ایران بود و ۱۸۰ مقاله و ۱۸ کتاب در این زمینه به‌زبان‌های فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی به رشتهٔ تحریر درآورد و مقاله‌های بسیاری از وی در دانشنامهٔ ایرانیکا قرار گرفته‌اند.

از کتاب‌های مهم او کورش بزرگ: زندگی و جهان‌داری بنیادگذار شاهنشاهی ایران که برندهٔ جایزهٔ کتاب سال شد؛ کتاب راهنمای مستند تخت جمشید و شرح مصور نقش رستم که به چهار زبان فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی منتشر شد می‌توان اشاره کرد.

🆔 @atusa_sbu
👍44👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"ایران امر قدیم که هنوز جدید است"

🔸امید غیاثی، پژوهشگر تاریخ و اندیشه سیاسی، معتقد است که ایران با تداومی که در بین گسست‌هایی که داشته است اما باعث نشده است که مفهوم ایران به محاق برود. «ایران» امر «قدیم» است که هنوز «جدید» است.

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍27👎2
🔸️به مناسبت سوم امرداد سالروز درگذشت استاد عباس (رسام) ارژنگی، هنرمند ایران‌پرست تبریزی

نویسنده: آرسام محمودی


عباس (رسام) ارژنگی هنرمند جفا دیده روزگار در سال ۱۲۷۱ شمسی در تبریز و در خاندانی هنرمند، سرشناس و اصیل به دنیا آمد. نیای بزرگ او میرحیدر از خوشنویسان و هنرمندان تبریز بود که در زمان حمله تیمور به تبریز و اشغال این شهر، توسط تیمور اسیر شد و اجباراً به سمرقند رفت.

ادامه یادداشت

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍29
مفهوم ایران: از شرف‌الدین بدلیسی تا آرش ر‌ئیسی‌نژاد
نقدی بر دیدگاه آرش رئیسی‌نژاد/ از هلال شیعی تا هلال نوروزی


✍امین داودی: پژوهشگر تاریخ ایران و عضو شورای علمی موسسه آتوسا

🔸آرش ر‌ئیسی‌نژاد، استادیار سابق دانشگاه تهران و چهره دانشگاهی نزدیک به محمدجواد ظریف، طی سال‌های اخیر به عنوان یک دانشگاهی جوان و تحصیل‌کرده در غرب، با ارائه‌ی منظری نو، از طریق رسانه‌های همسو با قدرت، به جامعه معرفی شده است. با این حال، به نظر می‌رسد در مبانی نظری، تفاوت چشمگیری با نسل پیشین دانشگاهیان ایران در دهه‌های اخیر نداشته باشد. این یادداشت با رویکردی انتقادی، یکی از دیدگاه‌های ر‌ئیسی‌نژاد در باب «هویت ایرانی» را، با اتکا به تحلیل کتاب «شرفنامه» اثر مورخ برجسته‌ی کُرد ایرانی، شرف‌الدین بدلیسی، مورد بررسی قرار می‌دهد.

🔸ر‌ئیسی‌نژاد، که استاد ژئوپلیتیک است، برای ترسیم «عمق استراتژیک نوین ایران» و هویت ایرانی، نوروز و تشیع را به عنوان دو ستون بنیادین هویت ایرانی معرفی کرده و سیاست منطقه‌ای ایران را بر پایه‌ی این «هویت تاریخی» بنا می‌نهد. بحث نوروز به عنوان یکی از لایه‌های معنایی مفهوم ایران و کاربرد آن در ترسیم سیاست خارجی، نیازمند بررسی جداگانه‌ای است؛ با این حال، رویکرد وی در این زمینه، که بر پایه‌ی برداشت رمانتیک، خطرناک و ایدئولوژیک بنا شده، منجر به سیاسی‌سازی یک امر آیینی و فرهنگی مبتنی بر صلح، و تبدیل آن به یک ابزار سیاسی و ایدئولوژیک ستیزه‌جو و توسعه‌طلب منطقه‌ای خواهد شد. اما در این یادداشت، تمرکز بر نقد دیدگاه ر‌ئیسی‌نژاد در خصوص تشیع به عنوان هویت پایه‌ای ایران، با اتکا به تحلیل جدال شیعه و سنی در عصر صفویه و با استناد به «شرفنامه» بدلیسی است.

🔸تشیع در عصر صفویه، به‌ویژه در نیمه‌ی نخست این دوران، دارای مفهوم و کارکردی متمایز از عصر حاضر است. با الهام از رویکرد «تاریخ مفاهیم» که توسط کوزلک توسعه یافته است، می‌توان دریافت که مفاهیم در دوره‌های تاریخی مختلف، دارای معانی و کارکردهای متفاوتی هستند. این تحلیل مفهومی، به ما امکان درک عمیق‌تر و دقیق‌تری از این مفاهیم را می‌دهد. نکته‌ی حائز اهمیت این است که ر‌ئیسی‌نژاد ظاهراً به این بُعد تاریخی-مفهومی توجه نکرده است؛ چرا که کارکرد مفاهیم بنیادین، به عنوان مثال شیعه، نه تنها با گذشت ۴۰۰ سال، بلکه حتی در پنج دهه اخیر، متحول شده است.

🔸شرف‌الدین بدلیسی، مورخ ایرانی، کُرد و اهل تسنن، که در دربار عثمانی به تاریخ‌نگاری امرای کُرد پرداخته است، دیدگاه ویژه‌ای در مورد مفهوم ایران و جایگاه شیعه و سنی دارد. به نظر می‌رسد بدلیسی، ۴۰۰ سال پیش، درک عمیق‌تری از «مفهوم ایران» و مبانی هویت ایرانی نسبت به ر‌ئیسی‌نژاد داشته است. برخلاف رویکرد ر‌ئیسی‌نژاد، بدلیسی «ایران» را مفهومی «فرا-قومی» و «فرا-مذهبی» تعریف می‌کند. تقلیل دادن مفهوم «ایران» به یک مذهب یا آیین خاص، یک خطای استراتژیک، غیرعلمی و غیرتاریخی است که صرفاً به دلیل نزدیکی به محافل سیاسی و قدرت، منجر به چنین برداشت‌های ایدئولوژیکی از این مفهوم می‌شود.

🔸«ایران» نزد شرف‌الدین بدلیسی، مفهومی ثابت، کلی و تاریخمند است که در چارچوب یک قومیت یا مذهب نمی‌گنجد. این نکته در بخش‌هایی از کتاب «شرفنامه» به صراحت بیان شده است. در مقابل، ر‌ئیسی‌نژاد تلاش می‌کند تا یک «ناحیه» یا بُعد خاص از این سنت (تشیع) را در خدمت سیاست کلی ایران در منطقه قرار دهد. رئیسی‌نژاد، علیرغم ظاهر علمی و آکادمیک، در عمل همان رویکرد ایدئولوژیک شریعتی را پیگیری می‌کند. رویکردی که «تشيع» را از جایگاه تاریخی و اصیل خود منحرف کرد و آن را به ابزاری بی‌ارتباط با مفهوم حقیقی‌اش بدل ساخت.👇

ادامه یادداشت را در «INSTANT VIEW» بخوانید:
👇👇

https://B2n.ir/qd3139
👍48👎10
استادی وطن‌دوست و حامی

خبر درگذشت ناگهانی و تکان‌دهنده «دکتر کریم سلیمانی، استاد تاریخ دانشگاه بهشتی،» بنده را در بهت و حیرت فرو برده است.

دکتر سلیمانی همواره در جهت ترویج دانش تاریخی و رویکرد ملی، از بنده حمایت می‌کردند و پیوسته مورد تشویق این استاد فرزانه و ایران‌دوست قرار می‌گرفتم.

درگذشت ایشان را به خانواده محترم و دانشجویان و گروه تاریخ دانشگاه بهشتی تسلیت عرض می‌کنم.

امین داودی
عضو تیم علمی موسسه آتوسا

🆔 @atusa_sbu
👍43👎2
سبک زندگی ما و سایه بلند داریوش بزرگ

✍ مریم روشن‌بین: عضو تیم علمی موسسه آتوسا

در تاریخ ایران، نام کوروش بزرگ همواره با گسترش مرزهای شاهنشاهی و پایه‌گذاری نخستین شاهنشاهی ایرانی همراه است؛ اما کمتر به این نکته پرداخته می‌شود که پایداری، نظم و فرهنگِ مشترک در این شاهنشاهی، تا حد زیادی حاصل تدبیر و مدیریت بی‌نظیر داریوش بزرگ بوده است که شاهنشاهی کشورساز بود.

داریوش نه‌تنها با سرکوب شورش‌ها و ایجاد یک نظام اداری منسجم، شاهنشاهی را تثبیت کرد، بلکه با نگاهی دقیق به فرهنگ، معماری، ارتباطات و سبک زندگی، الگویی ماندگار پدید آورد؛ الگویی که بازتاب‌های آن را تا به امروز می‌توان در رفتار، سلیقه و ارزش‌های فرهنگی ایرانیان مشاهده کرد.

زادروز؛ بزرگداشت هویت فردی

هرودوت، مورخ یونانی سده پنجم پیش از میلاد، در کتاب نخست خود گزارش می‌دهد که ایرانیان، برخلاف بسیاری از اقوام دیگر، زادروز خود را بزرگ می‌داشتند و آن را با آیین‌هایی خاص جشن می‌گرفتند. این نکته، در جهان باستان که زادروز تنها مختص پادشاهان بود یا حتی در سنت‌هایی که آن را امری ناپسند می‌دانستند، بی‌سابقه و قابل‌توجه است. برای ایرانیان، تولد نه فقط یک اتفاق زیستی، بلکه مناسبت هویت‌ساز بود؛ بزرگداشتی برای بودن، که به نظر می‌رسد ریشه در نگرشی عمیق‌تر به انسان و جایگاه او در جهان داشته است. این رسم، که از دوران هخامنشی آغاز شد، امروز به یکی از سنت‌های رایج در سراسر جهان تبدیل شده است. و همچنان ایرانیان با دقت و سلیقه‌ای خاص به برگزاری آن می‌پردازند.

ظاهر، زیبایی و ارتباط با جهان

در گزارش‌های مورخان یونانی همچون کتزیاس و آریانوس، بارها به پوشش آراسته، پارچه‌های نفیس و زیورهای خاص درباریان ایرانی اشاره شده است. دربار هخامنشی از مراکز مد آن زمان_ مانند مصر و فینیقیه _ تأثیر می‌پذیرفت، و این توجه به زیبایی‌شناسی، به‌ویژه در دوره داریوش، به اوج رسید.
این گرایش به ظاهر مرتب، انتخاب لباس‌های خوش‌دوخت و علاقه به هماهنگی رنگ و جنس، تا امروز در زندگی ایرانیان قابل مشاهده است. حتی در شرایط سخت اقتصادی، بسیاری از ما سعی داریم از جریان جهانی مد فاصله نگیریم.

راه‌های شاهی، سفری در مسیر تاریخ

یکی از مهم‌ترین اقدامات عمرانی داریوش، ساخت و بازسازی راه‌های ارتباطی گسترده در سراسر شاهنشاهی بود؛ از جمله راه شاهی که امروز به آن شاهراه خراسان بزرگ گفته می شود. امروز می توان گفت نزدیک به ۹۰ درصد مسیرهای اصلی کشور، با مسیرهایی منطبق‌اند که به فرمان داریوش ساخته یا بازسازی شده بودند. این راه‌ها نه‌تنها برای تجارت و نظامی‌گری، بلکه برای انتقال نامه‌ها، فرهنگ و اخبار به کار می‌رفتند و شالوده‌ای برای پیوستگی سرزمینی و فرهنگی ایران ایجاد کردند. ما هنوز، بی‌آن‌که بدانیم، در مسیری گام می‌زنیم که داریوش ترسیم کرده بود.

نگاه جهانی، سلیقه سلطنتی

در کتیبه معروف شوش، داریوش فهرستی دقیق از مصالحی ارائه می‌دهد که از سرزمین‌های گوناگون برای ساخت کاخ به شوش منتقل شده‌اند: سنگ از مصر، چوب از لبنان، طلا از سغد، و استادکارانی از سراسر شاهنشاهی... این کتیبه نه فقط یک سند آماری است، بلکه بیانگر نگاه داریوش به بهترین بودن، کیفیت جهانی، و اولویت دادن به زیبایی و دوام است. در جهانی که بسیاری از پادشاهان، آنچه به دست‌شان می‌رسید را کافی می‌دانستند، داریوش انتخاب می‌کرد. امروز هم ما، در رفتارهایی مانند برنددوستی، انتخاب کالای باکیفیت و معماری فاخر، هنوز رد آن نگاه را با خود داریم.

نرمش و سازش برفرهنگ ها

در دوران هخامنشی، با وجود تنوع قومیتی، زبانی و دینی، فضای شاهنشاهی توأم با احترام متقابل و پذیرش تفاوت‌ها بود. این ویژگی، در منابع یونانی نیز مورد توجه قرار گرفته است. داریوش، شاهنشاهی‌ای را هدایت می‌کرد که در آن، نرمش و سازش اصل اداره آن بود. امروز، این روحیه در قالب‌هایی چون مهمان‌نوازی ایرانیان، که به عنوان میراث ناملموس در یونسکو ثبت شده، همچنان زنده است.

ایرانی‌بودن زیر سایه داریوش بزرگ

داریوش بزرگ، تنها یک شاهنشاه فاتح نبود؛ او معمارِ تمدنی ماندگار بود. آن‌چه امروز در سبک زندگی، ارزش‌ها و رفتارهای روزمره ما دیده می‌شود _ از جشن تولد و توجه به پوشش گرفته تا علاقه به کیفیت، جاده‌سازی و مهمان‌نوازی _ همه و همه بازتابی از مدیریتی است که بیش از دو هزار سال پیش بر پایه تدبیر، احترام به انسان و آینده‌نگری بنا شده بود.

ما شاید نام داریوش را در کتاب‌های درسی خوانده باشیم، اما واقعیت این است که ما هنوز در جهانی زندگی می‌کنیم که او طراحی کرده بود.

آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران

🆔 @atusa_sbu
👍52👎12
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شروین وکیلی و ناسیونالیسم غرب‌ستیز

«نمی‌دانم قدرتی که شما[اروپایی‌ها] را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید حال آنکه ما در جهل غوطه‌ور و بندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم»

شاید پرسش عباس میرزا از ژوبر مهم‌ترین پرسش معاصر ما درباره وضعیت اکنون باشد. نوع برخورد ما با این پرسش شکل‌دهنده آینده ماست. اما گاهی عواملی چون ناسیونالیسم رمانتیک و غرب‌ستیز که پشت «وطن‌پرستی» سنگر گرفته‌، مانعی بزرگ سر راه درک ما هستند.

یک نمونه‌ شاخص که در این ویدئو آمده، گفتار کسانی چون شروین وکیلی است که هر چه بیشتر ما را از یافتن پاسخ دور می‌کند. اندیشیدن ایدئولوژیک ناگزیر به ضدیت با مدرنیته ختم می‌شود.

در این ویدئو به راستی‌آزمایی سخنان وکیلی پرداخته‌ایم.

🆔
@Atusa_thinktank
👎23👍22