❤2👍1
❤4
❤2
شبیه برگ_از درد جدایی_زرد رو هستیم
به لطف عشق با پاییز سختی روبرو هستیم
سرابِ وصل نیرنگی برایِ ساده دل ها بود
تو آبِ زیرِ کاهی اشتباه از ماست رو هستیم
مترسک وار از هر عشق زخمی بر بدن داریم
کلاغان! منتظر باشید مشغولِ رفو هستیم
نه راه پیش داریم و نه راه پس گمانم ما
به لطف آفرینش استخوانِ در گلو هستیم
اگرچه بخت ما را ارمغانِ عشق رسوائیست
ولی یک روز می بینی بر این راه آبرو هستیم
#میثم_بشیری
به لطف عشق با پاییز سختی روبرو هستیم
سرابِ وصل نیرنگی برایِ ساده دل ها بود
تو آبِ زیرِ کاهی اشتباه از ماست رو هستیم
مترسک وار از هر عشق زخمی بر بدن داریم
کلاغان! منتظر باشید مشغولِ رفو هستیم
نه راه پیش داریم و نه راه پس گمانم ما
به لطف آفرینش استخوانِ در گلو هستیم
اگرچه بخت ما را ارمغانِ عشق رسوائیست
ولی یک روز می بینی بر این راه آبرو هستیم
#میثم_بشیری
❤1
❤4
❤3
❤1🔥1
من همانم رفته از یادی که در آوار هاست
خارِ غمگینی که عمری خنده یِ گلزار هاست
مثلِ یک رَز می کشم خود را به بالا ها ولی
روزگاری هست بر راهم فقط دیوارهاست
می روی اینجا نمی دانی که در پشتت کسی
تا که برگردی دلش با مرگ در پیکار هاست
گرچه می خندم به یک تصویر تکراری ولی
خنده هایِ برلبم مجموعی از اجبارهاست
ناز می خندی ،غمم از سینه می پاشد برون
تلخ می گریم بر احوالی که چون بیمارهاست
روسری از سر کشیدی ،مست می گردد نسیم
رحم کن این جا مترسک بینِ گندم زار هاست
ناز خود را نقد مفروشی به این نامحرمان
حیفِ این یوسف که مفتش دستِ این بازارهاست
#حسین_وصال_پور
خارِ غمگینی که عمری خنده یِ گلزار هاست
مثلِ یک رَز می کشم خود را به بالا ها ولی
روزگاری هست بر راهم فقط دیوارهاست
می روی اینجا نمی دانی که در پشتت کسی
تا که برگردی دلش با مرگ در پیکار هاست
گرچه می خندم به یک تصویر تکراری ولی
خنده هایِ برلبم مجموعی از اجبارهاست
ناز می خندی ،غمم از سینه می پاشد برون
تلخ می گریم بر احوالی که چون بیمارهاست
روسری از سر کشیدی ،مست می گردد نسیم
رحم کن این جا مترسک بینِ گندم زار هاست
ناز خود را نقد مفروشی به این نامحرمان
حیفِ این یوسف که مفتش دستِ این بازارهاست
#حسین_وصال_پور
❤1👍1
❤2👍1
بغلم کن که هوا سردتر از این نشوَد
زندگی خوب شوَد، باد خبرچین نشوَد
بی هوا بوسه بزن، عشق دو چندان بشوَد
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشوَد
وقت بوسیدنِ تو شعر بیاید یا مرگ؟
ماندهاَم گیج، بخواهم که کدامین نشوَد؟
چشم و ابروی تو بیتالغزلِ صورتِ توست
زلف تو آمده، تکرار مضامین نشود
بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم
تا که دنیای حسودم به تو بدبین نشوَد
روز مرگ از نفست جان و دلم میلرزد
به عزیزان بسپارید که: "تلقین نشوَد"
دور خود خشت به خشت از تو غزل میچینم
پیش من باش که دیوارِ غزل، چین نشوَد!
زندگی خوب شوَد، باد خبرچین نشوَد
بی هوا بوسه بزن، عشق دو چندان بشوَد
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشوَد
وقت بوسیدنِ تو شعر بیاید یا مرگ؟
ماندهاَم گیج، بخواهم که کدامین نشوَد؟
چشم و ابروی تو بیتالغزلِ صورتِ توست
زلف تو آمده، تکرار مضامین نشود
بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم
تا که دنیای حسودم به تو بدبین نشوَد
روز مرگ از نفست جان و دلم میلرزد
به عزیزان بسپارید که: "تلقین نشوَد"
دور خود خشت به خشت از تو غزل میچینم
پیش من باش که دیوارِ غزل، چین نشوَد!
❤3👍1
شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست
شب دیوانگــی اغلب زنجیـــــریهاست
شب تا صبــــح به زلف تــو توکل کردن
شب در دامن تنهایی شب ، گل کردن
شب درداست شب خاطــره بارانی هاست
شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانی هاست
شب یلداست شب با غم تو سر کردن
شب تقدیـــر خود اینگونــــه مقدر کردن
کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم
بنشینیم زمــان را بــــه تماشـــا با هم
بنشینیم و ز هـــم دفـــع ملالی بکنیم
این هم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم
شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست
امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست
سیب سرخی و اناری و شرابی بزنیم
پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم
موی تو باشد وشب را به درازا بکشد
وای اگر کار من و عشق به یلدا بکشد
چـــه شود اوج پریشانی مان جا بخوریم
بین یک عالم ِ شب صاف به یلدا بخوریم
می شود خوبترین قسمت دنیا با تو
گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو
با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی
ای که عمر تو الهی بشود یلدایی
میشوی از همه ی شهر تماشایی تر
گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر
حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها
کــــوه غم آمده پیشم بــــه هم آغــوشیها
نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی
بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی
بی تماشای تو با اینهمه غم ها چه کنم ؟
تو نباشی گُلِ من با شب یلدا چه کنم ؟
#فرامرز_عرب_عامری
شب دیوانگــی اغلب زنجیـــــریهاست
شب تا صبــــح به زلف تــو توکل کردن
شب در دامن تنهایی شب ، گل کردن
شب درداست شب خاطــره بارانی هاست
شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانی هاست
شب یلداست شب با غم تو سر کردن
شب تقدیـــر خود اینگونــــه مقدر کردن
کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم
بنشینیم زمــان را بــــه تماشـــا با هم
بنشینیم و ز هـــم دفـــع ملالی بکنیم
این هم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم
شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست
امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست
سیب سرخی و اناری و شرابی بزنیم
پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم
موی تو باشد وشب را به درازا بکشد
وای اگر کار من و عشق به یلدا بکشد
چـــه شود اوج پریشانی مان جا بخوریم
بین یک عالم ِ شب صاف به یلدا بخوریم
می شود خوبترین قسمت دنیا با تو
گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو
با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی
ای که عمر تو الهی بشود یلدایی
میشوی از همه ی شهر تماشایی تر
گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر
حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها
کــــوه غم آمده پیشم بــــه هم آغــوشیها
نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی
بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی
بی تماشای تو با اینهمه غم ها چه کنم ؟
تو نباشی گُلِ من با شب یلدا چه کنم ؟
#فرامرز_عرب_عامری
❤2
🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالها ویرانه های جسم خود را ساختیم
مصلحت نادیده خود را هر کجا انداختیم
تا بسازیم بهر خود یک زندگیِ معمولی
لیک رسم زندگی را تا کنون نشناختیم
در قمار زندگی بد شانس تر از ما، نبود
ما جوانی را درینجا دست اول باختیم
بعد ازین دیگر چه سودی میکند سعی و تلاش
ما که تاوانِ جوانی را، گران پرداختیم
#عطر_شعر
#خبیر_عاصی
مصلحت نادیده خود را هر کجا انداختیم
تا بسازیم بهر خود یک زندگیِ معمولی
لیک رسم زندگی را تا کنون نشناختیم
در قمار زندگی بد شانس تر از ما، نبود
ما جوانی را درینجا دست اول باختیم
بعد ازین دیگر چه سودی میکند سعی و تلاش
ما که تاوانِ جوانی را، گران پرداختیم
#عطر_شعر
#خبیر_عاصی
❤2
هر که شد خام، به صد شعبده خوابش کردند
هر که در خواب نشد خانه خرابش کردند
بازیِ اهلِ سیاست که فریب است و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده خطابش کردند
اولِ کار بسی وعده ی شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکه ی نیکو و حلال
در نهانخانه ی تزویر، شرابش کردند
پشتِ دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم ِدل انگیز ِ کبابش کردند
سال ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه ی ایجاد ِ سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند...!
هر که در خواب نشد خانه خرابش کردند
بازیِ اهلِ سیاست که فریب است و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده خطابش کردند
اولِ کار بسی وعده ی شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکه ی نیکو و حلال
در نهانخانه ی تزویر، شرابش کردند
پشتِ دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم ِدل انگیز ِ کبابش کردند
سال ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه ی ایجاد ِ سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند...!
👌2
👍2