راستش رو بخواید از وقتی دارم به چیزای این شدت انتزاعی فکر میکنم حالم بدتر شده، از طرفی هم انگار یه جور اعتیاده که نه من میخوام برم ببینم ته دنیا چیه.
👍15
آتنای خالی؛
من که میگم فرهنگ.
لحظهای که بشر فرهنگ رو اولویت بده لحظهایه که همه چیز از هم میپاشه و دنیای انسانی خالی از
هرچیزی میشه جز هرج و مرج. ما خیلی نیازمند اینیم که باور کنیم که یک چیزی مشترکی هست، یک حقیقت یکی. چون اگه نباشه دیگه چیزی نمیمونه، فرصت هر مکالمهای گرفته میشه، حتی در درون خود فرد با خودش. فرهنگ این روزا دیگه اصلا مختص جغرافیا نیست، مختص فرده، خیلی خوشبین باشیم گروه. همونجاییه که قرآن میگه دست بندازید به چیزی که بین همه ما مشترکه و متفرق نشید، چون تفرقه آخرین پرتگاه بشریته.
هرچیزی میشه جز هرج و مرج. ما خیلی نیازمند اینیم که باور کنیم که یک چیزی مشترکی هست، یک حقیقت یکی. چون اگه نباشه دیگه چیزی نمیمونه، فرصت هر مکالمهای گرفته میشه، حتی در درون خود فرد با خودش. فرهنگ این روزا دیگه اصلا مختص جغرافیا نیست، مختص فرده، خیلی خوشبین باشیم گروه. همونجاییه که قرآن میگه دست بندازید به چیزی که بین همه ما مشترکه و متفرق نشید، چون تفرقه آخرین پرتگاه بشریته.
🌚7👎3👍2
آتنای خالی؛
لحظهای که بشر فرهنگ رو اولویت بده لحظهایه که همه چیز از هم میپاشه و دنیای انسانی خالی از هرچیزی میشه جز هرج و مرج. ما خیلی نیازمند اینیم که باور کنیم که یک چیزی مشترکی هست، یک حقیقت یکی. چون اگه نباشه دیگه چیزی نمیمونه، فرصت هر مکالمهای گرفته میشه، حتی…
حالا کم کم میفهمم که چرا فلسفه از اول علم دیالوگ بوده.
🌚2
آتنای خالی؛
لحظهای که بشر فرهنگ رو اولویت بده لحظهایه که همه چیز از هم میپاشه و دنیای انسانی خالی از هرچیزی میشه جز هرج و مرج. ما خیلی نیازمند اینیم که باور کنیم که یک چیزی مشترکی هست، یک حقیقت یکی. چون اگه نباشه دیگه چیزی نمیمونه، فرصت هر مکالمهای گرفته میشه، حتی…
البته احساس میکنم غریزه میمونه. عشق و درد.
👍1
کاشکی میفهمیدم که اگه تلاش کنم همه مشکلاتم رو باهم برطرف کنم، فقط یک مشکل بزرگتر برای خودم میسازم.
💔7👍2
خواستم بگم حقوقی که یوئه یوئه بخاطرش ووسوی رو ول کرد و بهش گفت بدبخت بیچاره ای 3500 یوان بود. 70 میلیون ناقابل.
😭17😁1😱1
هورا سهام عدالت دادن، الان به طرز عادلانهای میتونم مثل بالادستی ها 12 تا دونه بستنی باهاش بخرم.
اونم بستنی قیفی.
اونم بستنی قیفی.
😭19💔4👎1
کلاس دهمم، چهارشنبست و دوباره همون معلم جامعهشناسی همیشگی. معلم خوبی نیست، بالا و پایین درس میده. از روی کتاب میخونه، سال سی و یکم تدریسشه ولی هنوز ترتیب فصلها رو بلد نيست. وقتی ازش برای المپیادم سوالات کتاب یازدهم رو میپرسم بهم میگه "وقت کلاس رو الکی نگیر". هیچکسی ازش راضی نیست، میگن دلیل اینکه هنوز معلم مونده اینه که شوهرش کاره ایه. همیشه بهمون توهین میکنه، میگه در حد این مدرسه نیستید، که خیلیاتون سال بعد روی این صندلیها ننشستید.
روغن دوباره گرون شده، روغنم که خداروشکر تو این مملکت همیشه داره گرون میشه. بچهها بهش میگن خانم شنیدید روغن شده چند؟ میگه "خیلی خوب شد، حالا دیگه کسی از کشور قاچاق نمیکنه." یه بار داشت میگفت هرکسی باید توی جامعهای زندگی کنه که با عقايدش سازگار باشه، پرسیدیم پس اگه عقایدمون سازگار نیست باید بریم؟ گفت "مگه از اینجا بهتر جایی برای زندگی پیدا میشه؟" معتقد بود کسایی که رفتن نخبه نبودن، وطن فروش بودن.
میگفت با نامحرم حرف نباید بزنید، اگه میزنید هم جوری بزنید که سفیدی دندونتون رو نبینه. ولی به خودش که میرسید جلوی بازرس های مرد اداره لبخندی میزد که از عرض صورتش بیشتر بود. بچهها میگفتن شاید برای اینه که دندوناش زرده. دروغ چرا؟ این یکی رو خودم گفتم.
وقتی دستش رو میبرد بالا تا هرجایی که میشد دید النگو داشت، شاسی بلند سوار میشد و مانتوش هر روز یه شکل دیگه بود.
یادمه چهارشنبه ها برام خیلی عجیب بود، از طرفی به عنوان آدمی که اون موقع ها دغدغه مذهب بیشتری داشتم و دلم هم میخواست کارهای باشم و به داد دل مردم برسم از خودم میپرسیدم "نکنه آدم متدینِ کاره واقعا این شکلیه؟" و از طرفی انگیزه میگرفتم برای آخرهفته که سخت درس بخونم و هرطوری که شده از این مدل زندگی و عقاید خلاص بشم. که یه جوری برم.
حالا نشستم توی اتاقم و فکر میکنم چرا من باید کسی باشم که میره؟ چرا تو نه؟
روغن دوباره گرون شده، روغنم که خداروشکر تو این مملکت همیشه داره گرون میشه. بچهها بهش میگن خانم شنیدید روغن شده چند؟ میگه "خیلی خوب شد، حالا دیگه کسی از کشور قاچاق نمیکنه." یه بار داشت میگفت هرکسی باید توی جامعهای زندگی کنه که با عقايدش سازگار باشه، پرسیدیم پس اگه عقایدمون سازگار نیست باید بریم؟ گفت "مگه از اینجا بهتر جایی برای زندگی پیدا میشه؟" معتقد بود کسایی که رفتن نخبه نبودن، وطن فروش بودن.
میگفت با نامحرم حرف نباید بزنید، اگه میزنید هم جوری بزنید که سفیدی دندونتون رو نبینه. ولی به خودش که میرسید جلوی بازرس های مرد اداره لبخندی میزد که از عرض صورتش بیشتر بود. بچهها میگفتن شاید برای اینه که دندوناش زرده. دروغ چرا؟ این یکی رو خودم گفتم.
وقتی دستش رو میبرد بالا تا هرجایی که میشد دید النگو داشت، شاسی بلند سوار میشد و مانتوش هر روز یه شکل دیگه بود.
یادمه چهارشنبه ها برام خیلی عجیب بود، از طرفی به عنوان آدمی که اون موقع ها دغدغه مذهب بیشتری داشتم و دلم هم میخواست کارهای باشم و به داد دل مردم برسم از خودم میپرسیدم "نکنه آدم متدینِ کاره واقعا این شکلیه؟" و از طرفی انگیزه میگرفتم برای آخرهفته که سخت درس بخونم و هرطوری که شده از این مدل زندگی و عقاید خلاص بشم. که یه جوری برم.
حالا نشستم توی اتاقم و فکر میکنم چرا من باید کسی باشم که میره؟ چرا تو نه؟
😭22❤8🔥6👏2
از بیغیرت ترین قشرها این پکیج فروشای ترید اینستاگرامین.
ای بابا اوضاع کشور بده؟ نخیرم تو بیعرضهای وگرنه من که با چهارتا کلیک کردن از پشت گوشی دارم سالی دو تا خونه و چهارتا ماشین عوض میکنم.
ای بابا اوضاع کشور بده؟ نخیرم تو بیعرضهای وگرنه من که با چهارتا کلیک کردن از پشت گوشی دارم سالی دو تا خونه و چهارتا ماشین عوض میکنم.
👍20❤4
مامانم امروز آورده بهم نشون میده میگه ببین بچه 12 سالشه میگه 600 دلار توی این ماه درآورده، به شما هم یاد میدن؟
💔18🤣1
آتنای خالی؛
کلاس دهمم، چهارشنبست و دوباره همون معلم جامعهشناسی همیشگی. معلم خوبی نیست، بالا و پایین درس میده. از روی کتاب میخونه، سال سی و یکم تدریسشه ولی هنوز ترتیب فصلها رو بلد نيست. وقتی ازش برای المپیادم سوالات کتاب یازدهم رو میپرسم بهم میگه "وقت کلاس رو الکی نگیر".…
"حجاب خیلی چیز خوبیه بچهها"
آره، چون که تو رو از باقی مردم متمایز کرده و بهت با تلاش کمتر فرصتهای بیشتری داده معلومه که خیلی چیز خوبیه. چون باعث شده فکر کنی به حدی برتری که بتونی درباره اجازه زندگی داشتن یا نداشتن یک سری آدمها هم نظر بدی.
آره، چون که تو رو از باقی مردم متمایز کرده و بهت با تلاش کمتر فرصتهای بیشتری داده معلومه که خیلی چیز خوبیه. چون باعث شده فکر کنی به حدی برتری که بتونی درباره اجازه زندگی داشتن یا نداشتن یک سری آدمها هم نظر بدی.
❤20👍13❤🔥3👏2
تنها دلیلی که من هنوزم از زدن حرفم میترسم مامانمه، دلم نمیخواد دلش نگران باشه. یا کسی جرعت کنه بخاطر من چیزی بهش بگه.
💔18❤8🤝3
مشوّش|پگاه|
اونروز دقیقا یادم اومد، که من جوابش رو دادم و جوری بهم بد نگاه کرد و تند جواب داد که انگار خودش روغن رو گرون کرده بود!
واقعا عجب کابوسی بودها. شکنجه عقیدتی.
👍6
من توی زندگیم فقط آرزو داشتم. همش رو سوزوندید. دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم.
👍20❤5😭2
سال یازدهم کار میکردم به امید اینکه بتونم مدرک زبان بگیرم، الان کار میکنم به امید اینکه بتونم آخرهفته غذا بخورم.
💔28❤7