Forwarded from You
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👆👆فوق العاده است.
علت عدم رشد و توسعه ی کشورهای اسلامی:
فقط به زندگی آسمانی پرداخته ایم و از زندگی زمینی غافل شده ایم.
از زمین و از فلسفه دور ، و فقط به عرفان پرداخته ایم
🌱🍂🌱🍂🌱
علت عدم رشد و توسعه ی کشورهای اسلامی:
فقط به زندگی آسمانی پرداخته ایم و از زندگی زمینی غافل شده ایم.
از زمین و از فلسفه دور ، و فقط به عرفان پرداخته ایم
🌱🍂🌱🍂🌱
Forwarded from یادداشت
نگاهی رفتارشناسانه
به همایش تجلیل از چهره های ماندگار
قائمشهر _ ۱۵ / ۹ / ۱۴۰۴ _ ص ۱
اینکه چهره های ماندگار ، از نگاه کنجکاو و مستمر مردم بیرون می زنند شکی نیست .
به عبارت دیگر این مردم هستند در این امر خطیر به قضاوت می نشینند نه دستگاههای اجرایی ی یک جامعه که خود درگیر بده بستون های سیاسی اجتماعی اند .
از جانبی هم ، خلق چنین پدیده های اجتماعی نیز به تلاش بی وقفه ی شخصیت های فرهنگی ورزشی سیاسی اجتماعی بر می گردد .
لاجرم تلاش جانانه ی قهرمانان این قصه ، مردم را وادار به تجلیل و نکوداشت می نماید .
چرا که آنان همواره قدرشناس نخبگان خود بودند و هستند .
پهلوان های اساطیری پادشاهان افسانه ای دانشمندان برجسته و ... را هرگز یک دستگاه سیاسی نمی تواند بالنده کند که این امر لاجرم باید در دو موضوع مردم و شخصیت مورد نظر تبلور یابد .
یک پدیده ی دیگر نیز در خلق چهره های برتر تاثیر به سزایی دارد و آن هم شرایط روحی روانی ی یک جامعه است .
البته اینهمه بر می گردد به علم جامعه شناسی که در خود و با خود موضوعات کلیدی جوامع بشری را به کاووش نشسته است .
از این منظر هم اگر بخواهیم به چنین رویکردهایی بنگریم باز به مردم و نگاه کنجکاوانه ی آنان می رسیم که در طول تاریخ برای خود قهرمانانی پروراندند و خدایانی که به ستایش اش نشستند .
این بار نیز چنین است که مردم اسطوره های خود را می سازند نه دستگاه های حکومتی و اجرایی که دنیای خود را دارند .
فرهنگ نیز در این امر به یاری می شتابد تا سِره از ناسِره تشخیص داده شود .
با اینهمه در تاریخ بشری بسیار دیده شده که قلب واقعیت نیز صورت می گیرد .
به قولی که تاریخ را مردان پیروز می نویسند .
اگر چه فرهنگ ملی هر جامعه سرانجام بر این پلشتی ها فائق خواهد آمد که همه می دانند .
بر این اساس رویداد تجلیل از شخصیت های فرهنگی ی ماندگار را در سطح کلان کشور به ویژه در شهرم قائمشهرِ خسته و دلشکسته به فال نیک می گیرم تا باشد چنین روالی سَبک و سیاق جامعه ی چند پهلوی ما گردد .
اگر چه این اقدام خوب و شایسته را در اصل یک امر سیاسی حاکمیتی می دانم که قرار است به وفاق ملی دست یابد .
و امیدوارم به این مهم دست یابیم که از بنیانهای ماندگاری ی یک ملت است .
منتهی رسیدن به فلسفه ی کلان " وفاق ملی " راه طول و درازی دارد که به سادگی کسب نمی شود .
شاید این مواردی که در پیش داریم پیش غذای رسیدن به سفره ی پهن و گسترده ی وفاق ملی است که به فاکتورهای کلیدی دیگری نیز نیازمند است .
اولین موضوع این امر قانون اساسی است که باید هر چه زودتر بازبینی و متمم گذاری گردد تا چنین زحماتی در نهایت به ثمر بنشیند .
مضافا اینکه نگاه مهربان حاکمیت به مردم نیز باید کاربردی تر و حیاتی گردد تا قلب های شکسته نیز به کانون میهن و ملت باز گردند .
گروه گرایی یا بعبارتی سیاسی گری های مرسوم باید قانونمند و تعریف شده باشند تا جناحی به خود حق بهره وری بیشتر از سفره ی ملت را ندهد !
حالا اگر بخواهیم به این موضوعات بپردازیم که داستان هزار من مثنوی میشود .
از اینرو بر می گردم به بروشور تبلیغاتی اداره فرهنگ و ... قائمشهر که قصد دارند از نخبگان فرهنگی ی خود تجلیل کند که شایسته ی تجلیل نیز هستند .
منتهی جا دارد در این مقال کوتاه پرسش های خود را نیز طرح کنم تا شاید گره ای وا بشود از کاری ...
آقایان محترم و بزرگوارِ این همایش که از متولیان آن نیز هستید بفرمایید " ستاد برگزاری " ی این همایش را چه کسانی تعیین نمودند !؟
و بر چه مبنایی انتخاب گشتند !؟
پاسخ به این پرسش برای من حداقل ارزشمند است که چه کسانی پشتِ دَرِ بسته ی این قضیه برای هویت و فرهنگِ ملی ی ما تصمیم سازی می کنند !
آیا راهکاری قانونی برای آن است تا بر مبنای آن اقدام کنند یا خودسَرانه می توانند به هر کاری دست یازند .
مشکل در این بخش همین جا نمایان میشود که ما دستورالعملی در این زمینه نداریم که به آن تکیه زنیم .
شاید این اقدام بسیار زیبا و ارزشمند ، شتابزده و از سَرِ سیاست رسیدن به وفاق ملی دولت جناب پزشکیان صورت می گیرد که متاسفانه یک پایش می لنگد .
چرا که عناصر سیاسی و دستگاههای اداری و اجرایی ، آنهم در پنهان جامعه ی فرهنگی ، برای آنان تصمیم گیری می کنند .
امیدوارم در طی مراحل تکمیلی ی آن اگر عمر باقی باشد به رَوند تکاملی آن از جمله تدوین قواعدی در این زمینه دست یابیم .
پرسش کلیدی دیگر اینکه چه کسانی تشخیص دادند این آقایانی که در بروشور تبلیغاتی آمدند شایسته اند و دیگران نیستند !؟
همین امر از بخش تاریک این قصه حکایت دارد .
تجربه ای که در جهان سوم و غیر دمکراتیک ، وقتی قرار است به کار سیاسی اجتماعی دست یازند به تشکیل سازمانهای پنهان و نیمه پنهان روی می آورند که به شدت بر جامعه تاثیر منفی می گذارند .
ادامه دارد ...
ناصر رنجبر ... ۱۲ / ۹ / ۱۴۰۴
به همایش تجلیل از چهره های ماندگار
قائمشهر _ ۱۵ / ۹ / ۱۴۰۴ _ ص ۱
اینکه چهره های ماندگار ، از نگاه کنجکاو و مستمر مردم بیرون می زنند شکی نیست .
به عبارت دیگر این مردم هستند در این امر خطیر به قضاوت می نشینند نه دستگاههای اجرایی ی یک جامعه که خود درگیر بده بستون های سیاسی اجتماعی اند .
از جانبی هم ، خلق چنین پدیده های اجتماعی نیز به تلاش بی وقفه ی شخصیت های فرهنگی ورزشی سیاسی اجتماعی بر می گردد .
لاجرم تلاش جانانه ی قهرمانان این قصه ، مردم را وادار به تجلیل و نکوداشت می نماید .
چرا که آنان همواره قدرشناس نخبگان خود بودند و هستند .
پهلوان های اساطیری پادشاهان افسانه ای دانشمندان برجسته و ... را هرگز یک دستگاه سیاسی نمی تواند بالنده کند که این امر لاجرم باید در دو موضوع مردم و شخصیت مورد نظر تبلور یابد .
یک پدیده ی دیگر نیز در خلق چهره های برتر تاثیر به سزایی دارد و آن هم شرایط روحی روانی ی یک جامعه است .
البته اینهمه بر می گردد به علم جامعه شناسی که در خود و با خود موضوعات کلیدی جوامع بشری را به کاووش نشسته است .
از این منظر هم اگر بخواهیم به چنین رویکردهایی بنگریم باز به مردم و نگاه کنجکاوانه ی آنان می رسیم که در طول تاریخ برای خود قهرمانانی پروراندند و خدایانی که به ستایش اش نشستند .
این بار نیز چنین است که مردم اسطوره های خود را می سازند نه دستگاه های حکومتی و اجرایی که دنیای خود را دارند .
فرهنگ نیز در این امر به یاری می شتابد تا سِره از ناسِره تشخیص داده شود .
با اینهمه در تاریخ بشری بسیار دیده شده که قلب واقعیت نیز صورت می گیرد .
به قولی که تاریخ را مردان پیروز می نویسند .
اگر چه فرهنگ ملی هر جامعه سرانجام بر این پلشتی ها فائق خواهد آمد که همه می دانند .
بر این اساس رویداد تجلیل از شخصیت های فرهنگی ی ماندگار را در سطح کلان کشور به ویژه در شهرم قائمشهرِ خسته و دلشکسته به فال نیک می گیرم تا باشد چنین روالی سَبک و سیاق جامعه ی چند پهلوی ما گردد .
اگر چه این اقدام خوب و شایسته را در اصل یک امر سیاسی حاکمیتی می دانم که قرار است به وفاق ملی دست یابد .
و امیدوارم به این مهم دست یابیم که از بنیانهای ماندگاری ی یک ملت است .
منتهی رسیدن به فلسفه ی کلان " وفاق ملی " راه طول و درازی دارد که به سادگی کسب نمی شود .
شاید این مواردی که در پیش داریم پیش غذای رسیدن به سفره ی پهن و گسترده ی وفاق ملی است که به فاکتورهای کلیدی دیگری نیز نیازمند است .
اولین موضوع این امر قانون اساسی است که باید هر چه زودتر بازبینی و متمم گذاری گردد تا چنین زحماتی در نهایت به ثمر بنشیند .
مضافا اینکه نگاه مهربان حاکمیت به مردم نیز باید کاربردی تر و حیاتی گردد تا قلب های شکسته نیز به کانون میهن و ملت باز گردند .
گروه گرایی یا بعبارتی سیاسی گری های مرسوم باید قانونمند و تعریف شده باشند تا جناحی به خود حق بهره وری بیشتر از سفره ی ملت را ندهد !
حالا اگر بخواهیم به این موضوعات بپردازیم که داستان هزار من مثنوی میشود .
از اینرو بر می گردم به بروشور تبلیغاتی اداره فرهنگ و ... قائمشهر که قصد دارند از نخبگان فرهنگی ی خود تجلیل کند که شایسته ی تجلیل نیز هستند .
منتهی جا دارد در این مقال کوتاه پرسش های خود را نیز طرح کنم تا شاید گره ای وا بشود از کاری ...
آقایان محترم و بزرگوارِ این همایش که از متولیان آن نیز هستید بفرمایید " ستاد برگزاری " ی این همایش را چه کسانی تعیین نمودند !؟
و بر چه مبنایی انتخاب گشتند !؟
پاسخ به این پرسش برای من حداقل ارزشمند است که چه کسانی پشتِ دَرِ بسته ی این قضیه برای هویت و فرهنگِ ملی ی ما تصمیم سازی می کنند !
آیا راهکاری قانونی برای آن است تا بر مبنای آن اقدام کنند یا خودسَرانه می توانند به هر کاری دست یازند .
مشکل در این بخش همین جا نمایان میشود که ما دستورالعملی در این زمینه نداریم که به آن تکیه زنیم .
شاید این اقدام بسیار زیبا و ارزشمند ، شتابزده و از سَرِ سیاست رسیدن به وفاق ملی دولت جناب پزشکیان صورت می گیرد که متاسفانه یک پایش می لنگد .
چرا که عناصر سیاسی و دستگاههای اداری و اجرایی ، آنهم در پنهان جامعه ی فرهنگی ، برای آنان تصمیم گیری می کنند .
امیدوارم در طی مراحل تکمیلی ی آن اگر عمر باقی باشد به رَوند تکاملی آن از جمله تدوین قواعدی در این زمینه دست یابیم .
پرسش کلیدی دیگر اینکه چه کسانی تشخیص دادند این آقایانی که در بروشور تبلیغاتی آمدند شایسته اند و دیگران نیستند !؟
همین امر از بخش تاریک این قصه حکایت دارد .
تجربه ای که در جهان سوم و غیر دمکراتیک ، وقتی قرار است به کار سیاسی اجتماعی دست یازند به تشکیل سازمانهای پنهان و نیمه پنهان روی می آورند که به شدت بر جامعه تاثیر منفی می گذارند .
ادامه دارد ...
ناصر رنجبر ... ۱۲ / ۹ / ۱۴۰۴
Forwarded from یادداشت
نگاهی رفتار شناسانه
به همایش تجلیل از چهره های ماندگار
قائمشهر _ ۱۵ / ۹ / ۱۴۰۴ _ ص ۲
اینجاست که نام " ستاد " که برای این امر در نظر گرفته شده است شُبهه انگیز میشود .
چرا که نیمی از آن یا شاید تمامی آن از چشم مردم پنهان است که خطرناک جلوه می کند !
لابد با مردم به ویژه جامعه ی فرهنگی هنری نمی خواهیم به شکلی شفاف برخورد کنیم !؟
رفتار سیاسی یا بعبارتی سیاسی گری های مرسوم نه تنها ما را به هیچ هدفی نمی رساند که موجب رنجش و کدورت بخشی از جامعه می گردد .
آفتی که میتواند مقوله ی " وفاق ملی " ی مورد نظر را مخدوش و از میان تهی کند .
همان اتفاقی که برای جناب پزشکیان در طرح نهج البلاغه اتفاق افتاد که خبری از اجرای آن در جامعه نیست !؟
این نتیجه ، بسیاری را از نهج البلاغه دور می کند .
حالا اگر ما نتوانیم رو راست و به شکلی شفاف با جامعه برخورد کنیم نتیجه ی زحمات مان سیکل معکوس به خود می گیرد .
در ثانی باید انتخاب چهره های ماندگار یک شهر از اهالی همان اقلیم باشد ،
نه به شکلی آشکار و پنهان از اینجا و آنجا یار کمکی بیاوریم تا تیم مورد نظرمان تکمیل گردد .
این همان اقدام غیرعقلانی است که به آن گرفتاریم .
در اینصورت فرزندان اصیل و واقعی ی قائمشهر ندیده گرفته میشوند
که در این بروشور تبلیغاتی نیز خبری از آنان نیست !
حالا اگر نخواهیم از زاویه ی سیاسی برخی از شخصیت های برجسته را در این جمع مطرح کنیم نیز جای پرسش و شبهه دارد !
که چرا وقتی به " وفاق ملی " می اندیشیم به این خرده کاری ها تن می دهیم که اعتبار یک امر بزرگ را مخدوش می کند .
من شخصا سالها پیش از ۵ تن از شخصیت های این قصه به تفصیل گفتم
اما و آیا تنها این مردان شایسته ی تقدیرند !؟
استاد خوشرو که چهره ماندگار مردمی است در این قاب عکس ها حضور ندارد !؟
اگر چه ایشان از چهره ی کشوری یا قشنگ تر جهانی اند .
محمود جوادیان شاعر فصل نیمایی و مبتکر برجسته ی ادبی شهر نیز هم چنین !
استاد احمد محسن پور مرد ملودی و موسیقی ، استاد انوشه مرد بزرگ ادبیات قائمشهر ، استاد علی تیموری ساروکلایی اندیشمندی فیلسوف ، استاد کیوس گوران و بسیاری دیگر که در این مقال اندک نمی گنجند در کجای کار این ستاد قرار دارند !؟
حالا اگر بگویند آنان را در مراحل بعدی مطرح خواهیم کرد نیز شبهه انگیز است !
کدام مرحله !
وعده از فردا به درد روح نازک خیال فرهیختگان نمی خورد .
استاد زنده یاد مهدی فرزانه از موسسین " انجمن ادبی فرزانه " با قدمتی سی ساله که هم اکنون نیز در کتابخانه ی مرکزی شهر پابرجاست در کجای این قصه است !؟
این همان اتفاقی است که جامعه ی ادبی برای شخصیت های خود خلق می کند که دستگاه اداری عاجز از آن است !
شما حداقل می بایست لیستی بلند بالا از شخصیت های قابل طرح را همراه با ویژگی های خاص آنان طرح می کردید و می گفتید به حسب روال سنی یا قرعه کشی یا درجه ی تاثیر گذاری ، به ترتیب از آنان تجلیل بعمل خواهیم آورد .
در اینصورت خیال همه از نبود باندبازی و تبانی راحت می شد !
مگر نه این است که باید شفاف باشیم .
پنهانکاری ی سیاسی دردی از جامعه را دوا نمی کند .
شاید کسی به این امور نپردازد اما یقینا دل چرکین از اینهمه ندانمکاری خواهند بود .
بیاییم به احترام قانون اساسی که امروز ( ۱۲ / ۹ / ۱۴۰۴ ) روز آن محسوب میشود با مردم آیینه باشیم که زیان آور نخواهد بود .
اگر چه قانون اساسی نیز باید به روز و شفاف گردد تا جامعه به وفاق ملی ی مورد نظر جناب پزشکیان بزرگوار دست یابد .
با اینهمه از زحمات دست اندرکاران این همایش به ویژه مهندس روحی ریاست محترم اداره فرهنگ و ... قائمشهر که شخصیتی فردوسی پژوه و از اهالی تاتر است قدردانی می کنم که با حضور ایشان ظاهرا قائمشهر دارد نفسی تازه می کشد .
در پایان درخواستی دارم مبنی بر اینکه همه ی قواعد تشکیل ستاد برگزاری و قوانین آنرا به وضوح رسانه ای کنید تا تنویر افکار گردد .
این اقدام موجب میشود جامعه ی فرهنگی به چنان صلابتی دست یابد که دیگر نیاز به همکاری ی شهرداری و ... نداشته باشد .
که آنان نیز هرگز در امور عمرانی ی خود از جامعه ی فرهنگی یاری نمی طلبند .
زیرا که قائم به رای خویش و قوانین خویش اند .
موضوعی که جامعه ی فرهنگی ی ما بی بهره از آن می باشد .
روزهای بهتری را برای کشورم ایران به ویژه شهرم قائمشهر آرزو می کنم .
ناصر رنجبر ... ۱۲ / ۹ / ۱۴۰۴
به همایش تجلیل از چهره های ماندگار
قائمشهر _ ۱۵ / ۹ / ۱۴۰۴ _ ص ۲
اینجاست که نام " ستاد " که برای این امر در نظر گرفته شده است شُبهه انگیز میشود .
چرا که نیمی از آن یا شاید تمامی آن از چشم مردم پنهان است که خطرناک جلوه می کند !
لابد با مردم به ویژه جامعه ی فرهنگی هنری نمی خواهیم به شکلی شفاف برخورد کنیم !؟
رفتار سیاسی یا بعبارتی سیاسی گری های مرسوم نه تنها ما را به هیچ هدفی نمی رساند که موجب رنجش و کدورت بخشی از جامعه می گردد .
آفتی که میتواند مقوله ی " وفاق ملی " ی مورد نظر را مخدوش و از میان تهی کند .
همان اتفاقی که برای جناب پزشکیان در طرح نهج البلاغه اتفاق افتاد که خبری از اجرای آن در جامعه نیست !؟
این نتیجه ، بسیاری را از نهج البلاغه دور می کند .
حالا اگر ما نتوانیم رو راست و به شکلی شفاف با جامعه برخورد کنیم نتیجه ی زحمات مان سیکل معکوس به خود می گیرد .
در ثانی باید انتخاب چهره های ماندگار یک شهر از اهالی همان اقلیم باشد ،
نه به شکلی آشکار و پنهان از اینجا و آنجا یار کمکی بیاوریم تا تیم مورد نظرمان تکمیل گردد .
این همان اقدام غیرعقلانی است که به آن گرفتاریم .
در اینصورت فرزندان اصیل و واقعی ی قائمشهر ندیده گرفته میشوند
که در این بروشور تبلیغاتی نیز خبری از آنان نیست !
حالا اگر نخواهیم از زاویه ی سیاسی برخی از شخصیت های برجسته را در این جمع مطرح کنیم نیز جای پرسش و شبهه دارد !
که چرا وقتی به " وفاق ملی " می اندیشیم به این خرده کاری ها تن می دهیم که اعتبار یک امر بزرگ را مخدوش می کند .
من شخصا سالها پیش از ۵ تن از شخصیت های این قصه به تفصیل گفتم
اما و آیا تنها این مردان شایسته ی تقدیرند !؟
استاد خوشرو که چهره ماندگار مردمی است در این قاب عکس ها حضور ندارد !؟
اگر چه ایشان از چهره ی کشوری یا قشنگ تر جهانی اند .
محمود جوادیان شاعر فصل نیمایی و مبتکر برجسته ی ادبی شهر نیز هم چنین !
استاد احمد محسن پور مرد ملودی و موسیقی ، استاد انوشه مرد بزرگ ادبیات قائمشهر ، استاد علی تیموری ساروکلایی اندیشمندی فیلسوف ، استاد کیوس گوران و بسیاری دیگر که در این مقال اندک نمی گنجند در کجای کار این ستاد قرار دارند !؟
حالا اگر بگویند آنان را در مراحل بعدی مطرح خواهیم کرد نیز شبهه انگیز است !
کدام مرحله !
وعده از فردا به درد روح نازک خیال فرهیختگان نمی خورد .
استاد زنده یاد مهدی فرزانه از موسسین " انجمن ادبی فرزانه " با قدمتی سی ساله که هم اکنون نیز در کتابخانه ی مرکزی شهر پابرجاست در کجای این قصه است !؟
این همان اتفاقی است که جامعه ی ادبی برای شخصیت های خود خلق می کند که دستگاه اداری عاجز از آن است !
شما حداقل می بایست لیستی بلند بالا از شخصیت های قابل طرح را همراه با ویژگی های خاص آنان طرح می کردید و می گفتید به حسب روال سنی یا قرعه کشی یا درجه ی تاثیر گذاری ، به ترتیب از آنان تجلیل بعمل خواهیم آورد .
در اینصورت خیال همه از نبود باندبازی و تبانی راحت می شد !
مگر نه این است که باید شفاف باشیم .
پنهانکاری ی سیاسی دردی از جامعه را دوا نمی کند .
شاید کسی به این امور نپردازد اما یقینا دل چرکین از اینهمه ندانمکاری خواهند بود .
بیاییم به احترام قانون اساسی که امروز ( ۱۲ / ۹ / ۱۴۰۴ ) روز آن محسوب میشود با مردم آیینه باشیم که زیان آور نخواهد بود .
اگر چه قانون اساسی نیز باید به روز و شفاف گردد تا جامعه به وفاق ملی ی مورد نظر جناب پزشکیان بزرگوار دست یابد .
با اینهمه از زحمات دست اندرکاران این همایش به ویژه مهندس روحی ریاست محترم اداره فرهنگ و ... قائمشهر که شخصیتی فردوسی پژوه و از اهالی تاتر است قدردانی می کنم که با حضور ایشان ظاهرا قائمشهر دارد نفسی تازه می کشد .
در پایان درخواستی دارم مبنی بر اینکه همه ی قواعد تشکیل ستاد برگزاری و قوانین آنرا به وضوح رسانه ای کنید تا تنویر افکار گردد .
این اقدام موجب میشود جامعه ی فرهنگی به چنان صلابتی دست یابد که دیگر نیاز به همکاری ی شهرداری و ... نداشته باشد .
که آنان نیز هرگز در امور عمرانی ی خود از جامعه ی فرهنگی یاری نمی طلبند .
زیرا که قائم به رای خویش و قوانین خویش اند .
موضوعی که جامعه ی فرهنگی ی ما بی بهره از آن می باشد .
روزهای بهتری را برای کشورم ایران به ویژه شهرم قائمشهر آرزو می کنم .
ناصر رنجبر ... ۱۲ / ۹ / ۱۴۰۴
🖊 زیر آوار تاریخ
✍️ علی زمانیان
@sokhanranihaa
زیر آوار تاریخ دست و پا میزنیم. شریانهای تنفسیمان مالامال از گذشته است. گویی محکوم شدهایم همواره نگاهمان را به پشت سر بدوزیم تا "اکنون و آینده " را نبینیم. فرقی هم نمیکند به کجای تاریخ خیره شدهایم. نفس و ذات این خیره شدن است که ما را در بنبستی فرساینده گرفتار کرده است. ما به گذشته، دچار شدهایم، از این رو مسئلههای "اینجا و اکنون"مان را نمیبینیم.
ملتی فرو رفته در قعر تاریخیم. خیره به تاریخیم، گاهی به نفرت و گاهی به تفاخر. گاهی پسزننده و گاهی جذبکننده. تاریخ برای ما نه کلاس درس، که دستمایهی نفرت شده است و عشق. گذشته را نه برای فهم خویشتن امروز، که برای نزاع با این و آن میخواهیم. این چنین میشود که در یک جبهه، ایرانی در برابر ایرانی و در جبههای دیگر، مسلمان در برابر مسلمان قرار میگیرد. شکافی از هویتهای مشوش و مبهم و نزاعی آمیخته به عصبیتهای نگران کننده، ما را از هم جدا میکند. یکی به هویت ایرانِ باستان مینازد و دیگری به هویت اسلامی. و هر دو دیگری را بر نهج ناصواب و مسیر گمراهی برمیشمارد. حتی رد و قبول یک رخداد تاریخی، چالشی پردامنه در میان ما برپا میکند.
گویی تاریخ، زرادخانهای است که از آن جا میتوان سلاحی برای پیکار به دست آورد. در این رویکرد، تاریخ، مرزهای امروزی ما را معلوم میکند. مرزی میان ما و آنها. میان خودی و بیگانه. جدالی بی پایان و گاهی ستیزی خونین، آن هم ستیز و جدالی که نتیجهی توهم تاریخی است. حقیقتا ما ملتی هستیم که در دالان تاریک توهم تاریخی سرگردانیم.
✅ بیچاره ملتی که برای اثبات خویش، نیاز به تاریخ دارد.
درک زندگی پیشینیان، برای درس گرفتن است، نه افتخار کردن به این و آن. تاریخ برای فهم اینک و اکنون ماست نه زیستن در گذشته. بدبخت ملتی که برای آن که هستیاش را معنا و خودش را اثبات نماید، دست در انبان تاریخ میبرد. فرقی هم نمیکند در تاریخ، چه کسی را به خدمت میگیرد و نام که را تکرار میکند. بازگشت به تاریخ و زیستن با گذشتگان و افتخار کردن به پیشینیان، سببی ندارد جز این که نشان میدهد دستان ما از "امروز" تهی است. از تهی بودنمان میهراسیم. از آن روست که پناه به تاریخ میبریم. از آن روست که پشت سر بزرگان تاریخ، پنهان شدهایم.
افتخار به تاریخ، از آن ملتِ حقیری است که میخواهد حقارتش را با بزرگنمایی پیشینیان، از یاد ببرد. ما راندهشدگانِ به تاریخیم، پناهنده شدگانی که از زیستن اکنون گریزانیم. اما نعل وارونه می زنیم. لباس فاخر تاریخ بر تن خویش میکنیم تا فقر فرهنگ و فقر اخلاقمان را و این همه پریشانی را پنهان کنیم. تا نمایش دهیم ما ایرانیان، نژاد آریایی، متکی بر تاریخ عظیم دین و فرهنگ و نژادیم. ما دلخوش به استخوانهایی هستیم که در قبرستان تاریخ بر هم انباشه شده است. و از این غافلیم که وقتی "اکنون و این جا" در تاریکخانه بسر میبریم، دیگر چه فرقی میکند پیشینیان ما چه کسانی بودهاند، چگونه زیستهاند و سرنوشتشان چه بوده است.
اگر چه نتوانستیم از تاریخ بیاموزیم، اما شاید روزی فرا برسد که دست کم کتاب تاریخ را ببندیم و آن را به همان تاریخ بسپاریم. پنجرهی روزهای اکنون را باز کنیم و مسئلههامان را در چشم انداز آینده تماشا کنیم.
✅ مسئلههای ما نه آنان است که نزد پیشینیان بوده است و نه راه حلها، همان است که در گذشته بوده است. ما اکنون مسئلههای خودمان را داریم و باید راه حلهایی امروزین برای آنها دست و پا کنیم. روزی این دایره را باید باز کرد و برجاده ای پا گذاشت که رو به سوی آینده دارد.
......۱۵ / ۰۹ / ۱۴۰۴
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @kherade_montaghed
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ علی زمانیان
@sokhanranihaa
زیر آوار تاریخ دست و پا میزنیم. شریانهای تنفسیمان مالامال از گذشته است. گویی محکوم شدهایم همواره نگاهمان را به پشت سر بدوزیم تا "اکنون و آینده " را نبینیم. فرقی هم نمیکند به کجای تاریخ خیره شدهایم. نفس و ذات این خیره شدن است که ما را در بنبستی فرساینده گرفتار کرده است. ما به گذشته، دچار شدهایم، از این رو مسئلههای "اینجا و اکنون"مان را نمیبینیم.
ملتی فرو رفته در قعر تاریخیم. خیره به تاریخیم، گاهی به نفرت و گاهی به تفاخر. گاهی پسزننده و گاهی جذبکننده. تاریخ برای ما نه کلاس درس، که دستمایهی نفرت شده است و عشق. گذشته را نه برای فهم خویشتن امروز، که برای نزاع با این و آن میخواهیم. این چنین میشود که در یک جبهه، ایرانی در برابر ایرانی و در جبههای دیگر، مسلمان در برابر مسلمان قرار میگیرد. شکافی از هویتهای مشوش و مبهم و نزاعی آمیخته به عصبیتهای نگران کننده، ما را از هم جدا میکند. یکی به هویت ایرانِ باستان مینازد و دیگری به هویت اسلامی. و هر دو دیگری را بر نهج ناصواب و مسیر گمراهی برمیشمارد. حتی رد و قبول یک رخداد تاریخی، چالشی پردامنه در میان ما برپا میکند.
گویی تاریخ، زرادخانهای است که از آن جا میتوان سلاحی برای پیکار به دست آورد. در این رویکرد، تاریخ، مرزهای امروزی ما را معلوم میکند. مرزی میان ما و آنها. میان خودی و بیگانه. جدالی بی پایان و گاهی ستیزی خونین، آن هم ستیز و جدالی که نتیجهی توهم تاریخی است. حقیقتا ما ملتی هستیم که در دالان تاریک توهم تاریخی سرگردانیم.
✅ بیچاره ملتی که برای اثبات خویش، نیاز به تاریخ دارد.
درک زندگی پیشینیان، برای درس گرفتن است، نه افتخار کردن به این و آن. تاریخ برای فهم اینک و اکنون ماست نه زیستن در گذشته. بدبخت ملتی که برای آن که هستیاش را معنا و خودش را اثبات نماید، دست در انبان تاریخ میبرد. فرقی هم نمیکند در تاریخ، چه کسی را به خدمت میگیرد و نام که را تکرار میکند. بازگشت به تاریخ و زیستن با گذشتگان و افتخار کردن به پیشینیان، سببی ندارد جز این که نشان میدهد دستان ما از "امروز" تهی است. از تهی بودنمان میهراسیم. از آن روست که پناه به تاریخ میبریم. از آن روست که پشت سر بزرگان تاریخ، پنهان شدهایم.
افتخار به تاریخ، از آن ملتِ حقیری است که میخواهد حقارتش را با بزرگنمایی پیشینیان، از یاد ببرد. ما راندهشدگانِ به تاریخیم، پناهنده شدگانی که از زیستن اکنون گریزانیم. اما نعل وارونه می زنیم. لباس فاخر تاریخ بر تن خویش میکنیم تا فقر فرهنگ و فقر اخلاقمان را و این همه پریشانی را پنهان کنیم. تا نمایش دهیم ما ایرانیان، نژاد آریایی، متکی بر تاریخ عظیم دین و فرهنگ و نژادیم. ما دلخوش به استخوانهایی هستیم که در قبرستان تاریخ بر هم انباشه شده است. و از این غافلیم که وقتی "اکنون و این جا" در تاریکخانه بسر میبریم، دیگر چه فرقی میکند پیشینیان ما چه کسانی بودهاند، چگونه زیستهاند و سرنوشتشان چه بوده است.
اگر چه نتوانستیم از تاریخ بیاموزیم، اما شاید روزی فرا برسد که دست کم کتاب تاریخ را ببندیم و آن را به همان تاریخ بسپاریم. پنجرهی روزهای اکنون را باز کنیم و مسئلههامان را در چشم انداز آینده تماشا کنیم.
✅ مسئلههای ما نه آنان است که نزد پیشینیان بوده است و نه راه حلها، همان است که در گذشته بوده است. ما اکنون مسئلههای خودمان را داریم و باید راه حلهایی امروزین برای آنها دست و پا کنیم. روزی این دایره را باید باز کرد و برجاده ای پا گذاشت که رو به سوی آینده دارد.
......۱۵ / ۰۹ / ۱۴۰۴
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @kherade_montaghed
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
درود بر شما استاد رنحبر عزیز همانگونه که متحضرید این شاگرد هیچ نقشی در احصا و انتخاب اولین همایش چهرههای ماندگار شهرستان قائمشهر نداشت. اما به گمانم حرکتی خوب، بهین و محسوس برای جامعهی هنری شهرمان در حال رقم خوردن است. با توجه به تعدد عزیزان شاذ و نامدار عرصه ادب و هنر شهرستان، لاجرم و ناچار امکان تجلیل و تکریم همهی این کوشندگان و اثرداران موسپید و دود چراغ خورده ادب و هنر در یک همایش نبود. بنابراین آنگونه که دکتر محمدی مدیر کل محترم در سخنرانی خویش اشعار داشتند_ با توجه به این که شهرستان قائمشهر به اندازه یک استان چهرههای ماندگار دارد _در همایش چهرههای ماندگار سال بعد حتما عزیزان دیگری نیز در امتداد این لیست فاخر قرار خواهند گرفت. من هم مانند شما استادان گرانقدرم علی تیموری، محمود جوادیان ، مهجوری و استاد فقید فرزانه و ....را متفکر و صاحب آثار عدیده و فاخر میدانم و در برابرشان سر تعظیم فرود میآورم و با توجه به تاکید و عذری که در سطر آمده است حتم دارم اجحاف، نسیان یا سهوی صورت نپذیرفته است. همه پیشکسوتان و زعمای ادب و هنر و فلسفه این شهر در دل من جای دارند و سلامتی و طول عمرشان را از دادار یکتار خواهانم. خبر خوش دیگر اینکه با پیگیری ها و نامه نگاری های اینجانب و ایضا استقبال شهردار و شورای محترم شهر و ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نام یک مجتمع یا یکی از سالن های همایش شهر مزین به نام استاد فقید ابوالحسن خوشرو خواهد شد. بنابراین همانگونه که اشاره رفت برای ساحت فرهنگ و هنر و باشندگان و کوشندگانش شهرم روزهای پربارتری را شاهد خواهیم بود. با پوزش از تصدیع
شاگردتان واقف...بوداغی🌹🙏
شاگردتان واقف...بوداغی🌹🙏
رنگارنگی های درنگ - ۱
در اقیانوس ِمواج ِ زندگی ، در غیاب ِ حقیقت ، از مجرای واقعیت های معیوب، بجای تلاش برای کسب واقعیت های مستمر، به اوهام و اوراد و دعا متوسل می شویم.
این همان واقعیت ِ تلخیست که زندگیش نامیده ایم.
بکوشیم از رانه ی بی نهایت ِ غریزه برای کسب معنا و معاش ، بنیاد آموزش انسان را در کسب معاش و معنا بر پایه ی اعتدال قرار دهیم...
با سرود ها سلام و احترام.
آذر ماه ۱۴۰۴
در اقیانوس ِمواج ِ زندگی ، در غیاب ِ حقیقت ، از مجرای واقعیت های معیوب، بجای تلاش برای کسب واقعیت های مستمر، به اوهام و اوراد و دعا متوسل می شویم.
این همان واقعیت ِ تلخیست که زندگیش نامیده ایم.
بکوشیم از رانه ی بی نهایت ِ غریزه برای کسب معنا و معاش ، بنیاد آموزش انسان را در کسب معاش و معنا بر پایه ی اعتدال قرار دهیم...
با سرود ها سلام و احترام.
آذر ماه ۱۴۰۴
رنگارنگیهای درنگ - ۲
پیدایی زبان مهمترین رسانه در اعصار گذشته است .
دلیل مهم بودنش، رساندن انسان به تجربه گفتگوست.
در گفتگو سوژههای ذهنی مان را در قالب کلمات عینیت میبخشیم و به ذهن مخاطبمان همرسانی میکنیم. زبان پتانسیلی است که در ظرف ِ زمانیش توانمندیهایش به اجتماعی شدن و جمعی شدنمان کمکی شایان نمود .
زبان همچون همه چیز در محدوده آغازش نماند، بلکه در ادامه هایش ،خاصه توسط خاصان ،نوآورانه ، متحول شد و امروزه ما در فلسفهی زبان به شرحِ وسعت معنایی زبان رسیدهایم.
در این توسع ِ مستمر ِ زبانی علاوه بر فلاسفه ، زباندانان و ادیبان و شاعران ، و خاصه شاعران، بر وسعت دایره واژگان افزودهاند.
امروزه با توجه به تنوع و تکثر ِ تکنولوژیها و رسانههای کثیر،سرعت ِ گفتگوها به حد تصورناپذیری، بیشتر و بیشتر شد آنگونه که دیگر گفتگو، محدود به حضور فیزیکی نیست. چنانکه در فواصل فرازمینی هم توان گفتگو فراهم شده است .
پرسش آن است که با این همه فرصتهای پرسرعت مکالمات، آیا هنوز هم باید گفت :
« همدلی از همزبانی بهتر است.»؟
بشر برای رسیدن به همدلی، موانعِ درک زبانها را از میان برداشته است. آنچه فوریت وظیفه همگانی در همدلیست آن است که همدلی هم پیشبرنده و هم بازدارنده است.
پیش برنده است چون به همسوییهای رسیدن میرساندمان. بازدارنده است چون گاه به طرح دیدگاههای جدید برای همدل شدن میرسیم. پس به شرط آنکه گفتگوهایمان همواره در مسیر گفتگوهای سازنده هدایت شود اجازه داشته باشیم برای رسیدن به همدلیها و همزبانیها، در مسیر ِجاری نوآوریها ، آن را عاملی بازدارنده نشماریم.
با سرودها سلام و احترام
دی ماه ۱۴۰۴
پیدایی زبان مهمترین رسانه در اعصار گذشته است .
دلیل مهم بودنش، رساندن انسان به تجربه گفتگوست.
در گفتگو سوژههای ذهنی مان را در قالب کلمات عینیت میبخشیم و به ذهن مخاطبمان همرسانی میکنیم. زبان پتانسیلی است که در ظرف ِ زمانیش توانمندیهایش به اجتماعی شدن و جمعی شدنمان کمکی شایان نمود .
زبان همچون همه چیز در محدوده آغازش نماند، بلکه در ادامه هایش ،خاصه توسط خاصان ،نوآورانه ، متحول شد و امروزه ما در فلسفهی زبان به شرحِ وسعت معنایی زبان رسیدهایم.
در این توسع ِ مستمر ِ زبانی علاوه بر فلاسفه ، زباندانان و ادیبان و شاعران ، و خاصه شاعران، بر وسعت دایره واژگان افزودهاند.
امروزه با توجه به تنوع و تکثر ِ تکنولوژیها و رسانههای کثیر،سرعت ِ گفتگوها به حد تصورناپذیری، بیشتر و بیشتر شد آنگونه که دیگر گفتگو، محدود به حضور فیزیکی نیست. چنانکه در فواصل فرازمینی هم توان گفتگو فراهم شده است .
پرسش آن است که با این همه فرصتهای پرسرعت مکالمات، آیا هنوز هم باید گفت :
« همدلی از همزبانی بهتر است.»؟
بشر برای رسیدن به همدلی، موانعِ درک زبانها را از میان برداشته است. آنچه فوریت وظیفه همگانی در همدلیست آن است که همدلی هم پیشبرنده و هم بازدارنده است.
پیش برنده است چون به همسوییهای رسیدن میرساندمان. بازدارنده است چون گاه به طرح دیدگاههای جدید برای همدل شدن میرسیم. پس به شرط آنکه گفتگوهایمان همواره در مسیر گفتگوهای سازنده هدایت شود اجازه داشته باشیم برای رسیدن به همدلیها و همزبانیها، در مسیر ِجاری نوآوریها ، آن را عاملی بازدارنده نشماریم.
با سرودها سلام و احترام
دی ماه ۱۴۰۴
سخت است سخت
تاب آوری ی بی تابی ها
وقتی
به خِس خِس ِ نفس می افتی
در
این
هوای بی هوایی ها...
سخت
سخت
سخت است
سلول ِ عمومی ی انفرادی
را
با
ضجه های زخم های دهان باز کرده
وُ
دهان های بسته...
آهای جبرئیل جبرئیل جبرئیل!!!
کجایی کجایی!!
که
دست ِ اهریمنی ی
عزرائیل
را
زنجیر زنی
وَ
سجاده سجاده بر عفونتِ مان
گَرد ِ التیام بتکانی
این جا
این جا
این جا
شورزار ِ پلشتی
وُ
قساوت است
از آن
وای
وای
وای
وای های
گندیدن ِ نمک
بَر
سنگ ِ
گور
گور
گور
گورهای
گُمنامی مان
و جار زنید
که
هزاره هاست
از آن هنگامه ی هُبوط
که
که
که
سموم ِ سروش ِ فرشتگان
را
را
را
که :
بهشت ِ عشق را تعبیر ِ مرگ می کند...
«با سرودها سلام و احترام.»
دی ماه ۱۴۰۴
تاب آوری ی بی تابی ها
وقتی
به خِس خِس ِ نفس می افتی
در
این
هوای بی هوایی ها...
سخت
سخت
سخت است
سلول ِ عمومی ی انفرادی
را
با
ضجه های زخم های دهان باز کرده
وُ
دهان های بسته...
آهای جبرئیل جبرئیل جبرئیل!!!
کجایی کجایی!!
که
دست ِ اهریمنی ی
عزرائیل
را
زنجیر زنی
وَ
سجاده سجاده بر عفونتِ مان
گَرد ِ التیام بتکانی
این جا
این جا
این جا
شورزار ِ پلشتی
وُ
قساوت است
از آن
وای
وای
وای
وای های
گندیدن ِ نمک
بَر
سنگ ِ
گور
گور
گور
گورهای
گُمنامی مان
و جار زنید
که
هزاره هاست
از آن هنگامه ی هُبوط
که
که
که
سموم ِ سروش ِ فرشتگان
را
را
را
که :
بهشت ِ عشق را تعبیر ِ مرگ می کند...
«با سرودها سلام و احترام.»
دی ماه ۱۴۰۴
مرور تاریخ منتهی به کودتا ۳ اسفند
پویا ناظران
امروز صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند بود.
بین سالهای ما قبل کودتا، و وضعیت کنونی کشور، شباهتها و تفاوتهایی هست.
تو این پست، تاریخ ما قبل کودتا رو مرور میکنیم، تا بعد به تحلیل شباهتها و تفاوتهای اون دوره بپردازیم. هدف درس گرفتن از شرایط اون زمان، برای استفاده در وضعیت کنونی کشوره.
۱ ساعت و ۴۹ دقیقه - ۴۳ مگ
@Economics_and_Finance
بین سالهای ما قبل کودتا، و وضعیت کنونی کشور، شباهتها و تفاوتهایی هست.
تو این پست، تاریخ ما قبل کودتا رو مرور میکنیم، تا بعد به تحلیل شباهتها و تفاوتهای اون دوره بپردازیم. هدف درس گرفتن از شرایط اون زمان، برای استفاده در وضعیت کنونی کشوره.
۱ ساعت و ۴۹ دقیقه - ۴۳ مگ
@Economics_and_Finance