Forwarded from Fariborz
غافل از اینکه بزودی و پس از پایان دوره ماه عسل و شیدایی و با افت ناگهانی و یا تدریجی دوپامین و عدم جایگزینی آن با دوره پایدار همراه با ترشح اکسیتوسین، این الگوی رفتاری فاصله گذاری و اجتناب و سردی عاطفی و جنسی دلبسته اجتنابی باز میگردد و روز از رو و روزی از نو.
اجتنابی دوباره به انکار این چرخه می پردازد و بعد از مدتی دوباره وارد رابطه بعدی با همین چرخه مشکل دار می گردد و به فرد جدید آسیب روانی وارد میکند. از اینرو دلبسته های اجتنابی تحت عنوان Serial Daters نام برده می شود به معنی افرادی که پشت سر هم دیت میکنند و روابط متعدد کوتاهمدتی دارند. برآورد میشود که یک دلبسته اجتنابی، زندگی عاطفی و احساسات "دستکم ده نفر" را در طول زندگیاش دچار آسیبهای جدی جبرانناپذیر میکند. چرا که چنانچه گفته شد درست هنگامی که فرد متقابل در اوج لذت بردن از یک رابطه "بسیار باکیفیت" است و هنوز در دوره ماه عسل یا شیدایی است با یک جدایی دردناک و یا تراژیک مواجه می شود. یا اینکه با افتادن در یک تله عاطفی بخش زیادی از عمرش را در یک رابطه معیوب تلف می کند و دچار مشکلات عاطفی و عصبی زیادی می شود. این جدایی بسیار سخت و طاقت فرسا است و اثرات آن تا سالیان بعد، در فردی که با دلبسته اجتنابی در رابطه بوده، باقی خواهد ماند و او را رنج خواهد داد.
در روانشناسی از دلبسته های اجتنابی از دسته کسانی یاد می شود که ممکن است مدتی بعد به رابطه برگردند ولی همان چرخه قبلی را عینااااااااااا تکرار خواهند کرد و از اینرو فرد مقابل حتی ممکن است که بیشتر و بیشتر درگیر مشکلات عاطفی و روانی بشود و سالیان طولانی از زندگی عاطفیاش را در انتظار بیحاصل بماند و از آن بهره لازم را نبرد.
اجتنابی دوباره به انکار این چرخه می پردازد و بعد از مدتی دوباره وارد رابطه بعدی با همین چرخه مشکل دار می گردد و به فرد جدید آسیب روانی وارد میکند. از اینرو دلبسته های اجتنابی تحت عنوان Serial Daters نام برده می شود به معنی افرادی که پشت سر هم دیت میکنند و روابط متعدد کوتاهمدتی دارند. برآورد میشود که یک دلبسته اجتنابی، زندگی عاطفی و احساسات "دستکم ده نفر" را در طول زندگیاش دچار آسیبهای جدی جبرانناپذیر میکند. چرا که چنانچه گفته شد درست هنگامی که فرد متقابل در اوج لذت بردن از یک رابطه "بسیار باکیفیت" است و هنوز در دوره ماه عسل یا شیدایی است با یک جدایی دردناک و یا تراژیک مواجه می شود. یا اینکه با افتادن در یک تله عاطفی بخش زیادی از عمرش را در یک رابطه معیوب تلف می کند و دچار مشکلات عاطفی و عصبی زیادی می شود. این جدایی بسیار سخت و طاقت فرسا است و اثرات آن تا سالیان بعد، در فردی که با دلبسته اجتنابی در رابطه بوده، باقی خواهد ماند و او را رنج خواهد داد.
در روانشناسی از دلبسته های اجتنابی از دسته کسانی یاد می شود که ممکن است مدتی بعد به رابطه برگردند ولی همان چرخه قبلی را عینااااااااااا تکرار خواهند کرد و از اینرو فرد مقابل حتی ممکن است که بیشتر و بیشتر درگیر مشکلات عاطفی و روانی بشود و سالیان طولانی از زندگی عاطفیاش را در انتظار بیحاصل بماند و از آن بهره لازم را نبرد.
Forwarded from Fariborz
ـ موارد موثر، تعیین کننده و کنترل کننده سبک دلبستگی در زمان خردسالی:
1ـ در دسترس بودن والدین به لحاظ عاطفی و احساسی
2ـ حساسیت به نیازهای عاطفی و احساسی خردسال از طرف والدین؛ ممکن است که والدین واقعا از لحاظ عاطفی حضور داشته باشند ولی حساسیت و درک درستی از نیازهای خردسال و اینکه چگونه باید به نیازهای عاطفی خردسال پاسخ داد، نداشته باشند.
واکنش احساسی و عاطفی خود خردسال؛ گاها خود خردسال در تنظیم احساساتش دچار مشکل است و هر چه والدین به او توجه می کنند نمی توانند که او را راضی بکنند و این امر موجب خسته شدن والدین و عدم توجه آنها به نیاز خردسال میگردد. تصور کنید که برخی از نوزادان و خردسالان دائما گریه و زاری می کنند و منشاء آن واقعا مشخص نیست و در یک جایی پدر و مادر ممکن است که بگویند که من خسته شدم و هر چقدر که دوست داری گریه بکن.
3ـ اختلالات شخصیتی در والدین
1ـ در دسترس بودن والدین به لحاظ عاطفی و احساسی
2ـ حساسیت به نیازهای عاطفی و احساسی خردسال از طرف والدین؛ ممکن است که والدین واقعا از لحاظ عاطفی حضور داشته باشند ولی حساسیت و درک درستی از نیازهای خردسال و اینکه چگونه باید به نیازهای عاطفی خردسال پاسخ داد، نداشته باشند.
واکنش احساسی و عاطفی خود خردسال؛ گاها خود خردسال در تنظیم احساساتش دچار مشکل است و هر چه والدین به او توجه می کنند نمی توانند که او را راضی بکنند و این امر موجب خسته شدن والدین و عدم توجه آنها به نیاز خردسال میگردد. تصور کنید که برخی از نوزادان و خردسالان دائما گریه و زاری می کنند و منشاء آن واقعا مشخص نیست و در یک جایی پدر و مادر ممکن است که بگویند که من خسته شدم و هر چقدر که دوست داری گریه بکن.
3ـ اختلالات شخصیتی در والدین
Forwarded from Fariborz
4ـ اختلالات رفتاری در خردسال و کودک مانند اختلال بیش فعالی یا ADHD که اخیرا بیشتر و بیشتر در مورد آنها اطلاع رسانی شده است. عدم تمرکز و شیطنت زیاد فرزند ممکن است که والدین را خسته و ناامید بکند و به جای تمرکز به احساسات او بیشتر تمرکزشان روی کنترل او باشد تا از بلایی سر خودش نیاورد. یا اینکه مثلا خردسال درگیر پدیده شبادراری است و والدین از این امر خسته شده و با نگاه یا کلام و یا سرزنش مداوم موجب ایجاد حس شرم در او میشوند. این حس شرم از طرف خردسال اگر مداوم باشد موجبات ایجاد یک سبک دلبستگی ناایمن خواهد شد.
5ـ رفتار متناقض والدین در برابر خردسال؛ هستند والدینی که به سرعت عصبی می شوند و حین عصبانیت رفتار و کلام غیرقابل کنترلی از خود نشان می دهند و به خردسال واکنش تند نشان می دهند و بلافاصله با گریه کردن خردسال پشیمان شده و او را بغل کرده و سعی در جبران رفتار تند خود را دارند. اینگونه رفتار متناقض خردسال را مستعد سبک دلبستگی ناایمن خواهد کرد.
6ـ عدم وجود ثبات در رفتار با خردسال؛ گاها خردسال چندین مراقب دارد. والدین اصلی، خواهر و برادر بزرگتر، مراقب استخدام شده و یا پدربزرگ و مادربزرگ. هنگامی که رفتار مراقبین از تناقض بالایی برخوردار باشد و پیش بینی ناپذیری بر آن حکمروا باشد، این امر می تواند خردسال را به سمت یک سبک دلبستگی ناایمن سوق بدهد.
7ـ استرس و اضطراب موجود در ذهن والدین؛ طلاق و جدایی والدین و یا از دست دادن شغل و بیکاری والد یا اینکه والد به خاطر مشکلات مالی مجبور به کار و فعالیت زیاد باشد می تواند موجب ناایمن شدن سبک دلبستگی خردسال باشد.
5ـ رفتار متناقض والدین در برابر خردسال؛ هستند والدینی که به سرعت عصبی می شوند و حین عصبانیت رفتار و کلام غیرقابل کنترلی از خود نشان می دهند و به خردسال واکنش تند نشان می دهند و بلافاصله با گریه کردن خردسال پشیمان شده و او را بغل کرده و سعی در جبران رفتار تند خود را دارند. اینگونه رفتار متناقض خردسال را مستعد سبک دلبستگی ناایمن خواهد کرد.
6ـ عدم وجود ثبات در رفتار با خردسال؛ گاها خردسال چندین مراقب دارد. والدین اصلی، خواهر و برادر بزرگتر، مراقب استخدام شده و یا پدربزرگ و مادربزرگ. هنگامی که رفتار مراقبین از تناقض بالایی برخوردار باشد و پیش بینی ناپذیری بر آن حکمروا باشد، این امر می تواند خردسال را به سمت یک سبک دلبستگی ناایمن سوق بدهد.
7ـ استرس و اضطراب موجود در ذهن والدین؛ طلاق و جدایی والدین و یا از دست دادن شغل و بیکاری والد یا اینکه والد به خاطر مشکلات مالی مجبور به کار و فعالیت زیاد باشد می تواند موجب ناایمن شدن سبک دلبستگی خردسال باشد.
Forwarded from Fariborz
8ـ شبکه حمایت خانوادگی؛ وجود حمایت عاطفی و فیزیکی از طرف خانواده والدین می تواند موجب ایجاد یک فضای ایمن تر عاطفی در منزل بگردد و خردسال را به سمت سبک دلبستگی ایمن هدایت خواهد کرد.
9ـ سبک دلبستگی والدین؛ والدین با سبک دلبستگی ناایمن کمتر می توانند که امنیت روانی و عاطفی لازم را برای خردسال فراهم بکنند.
10ـ ژنتیک و تمایلات فردی خود خردسال
9ـ سبک دلبستگی والدین؛ والدین با سبک دلبستگی ناایمن کمتر می توانند که امنیت روانی و عاطفی لازم را برای خردسال فراهم بکنند.
10ـ ژنتیک و تمایلات فردی خود خردسال
Forwarded from Fariborz
11ـ بستر فرهنگی و معیارهای حاکم بر فرهنگ؛ چرا این امر از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است؟
در کشورهای اروپای غربی سبک دلبستگی اجتنابی نسبت بیشتری را در بین سبکهای دلبستگی ناایمن تشکیل میدهد و این درحالی است که در جنوب اروپا سبک دلبستگی اضطرابی است که نسبت بیشتری را دارا است. در بستر فرهنگی اروپای غربی و آمریکا به استقلال شخصی فرد بهای زیادی داده می شود طوریکه والدین از همان دوران خردسالی تاکید فراوانی به این دارند که او مستقل بار بیاد و وابسته نباشد. این تاکید زیاد باعث استقلال زودرس خردسال می گردد و اینکه خردسال از همان اوایل به طور فزاینده ای آموخته که باید که مستقل باشد و احساساتش را کمتر در زندگی اش دخالت بدهد. وقتی که خردسال از والدینش کمک می خواسته آنها با تحقیر و تمسخر این نیاز طبیعی خردسال به صورت زودرس به او فهمانده اند که او دیگر بزرگ شده و باید که خودش از پس اموراتش برآید. در جامعه مدرن که مادر و پدر هر دو در خارج از منزل کار می کنند و خسته می شوند وقت و حوصله زیادی برای گذراندن با فرزند خردسال باقی نمی ماند و آنها ترجیح می دهند که هر چه زودتر او مستقل بشود و کمتر به آنها نیاز داشته باشد. ضمن اینکه مثلا وقتی که او دلش به والدینش تنگ شده و یا به زمین خورده به جای اینکه با او همدردی شود معیارهای فرهنگی به تحقیر این احساسات می پردازد و به فرزند گفته می شود که تو دیگر بزرگ شده ای و نباید که ناراحت شوی و ... . این سبک زندگی و معیارهای جامعه مدرن باعث استقلال زودرس فرزند می شود و او را به سمتی می برد که از خردسالی به مبارزه با احساساتش برود و آنها را سرکوب بکند (سبک دلبستگی اجتنابی).
در عین حال در برخی از جوامع مانند ژاپن و ایران که فرهنگ کمالگرایی بر آنها حاکم است به فرزند تحمیل میشود که باید که معیارهای زیادی را باید رعایت بکند تا دوست داشته بشود و دوست داشتنی باشد (ایجاد بیشتر سبک دلبستگی اضطرابی). این خلاف این اصل است که فرزند باید که به خاطر وجود داشتن و تحت هر شرایطی دوست داشته شود نه اینکه به خاطر رعایت شرایطی و قوانینی. متاسفانه در جامعه ما معیارهای دیگری مانند جنسیت، زیبایی و روشن بودن رنگ پوست و سبزه نبودن در دوست داشته شدن توسط خانواده موثر هستند به خصوص که اگر دو فرزند با فاصله سنی کم دارای تفاوت زیادی در معیارهای اینچنینی باشند.
در کشورهای اروپای غربی سبک دلبستگی اجتنابی نسبت بیشتری را در بین سبکهای دلبستگی ناایمن تشکیل میدهد و این درحالی است که در جنوب اروپا سبک دلبستگی اضطرابی است که نسبت بیشتری را دارا است. در بستر فرهنگی اروپای غربی و آمریکا به استقلال شخصی فرد بهای زیادی داده می شود طوریکه والدین از همان دوران خردسالی تاکید فراوانی به این دارند که او مستقل بار بیاد و وابسته نباشد. این تاکید زیاد باعث استقلال زودرس خردسال می گردد و اینکه خردسال از همان اوایل به طور فزاینده ای آموخته که باید که مستقل باشد و احساساتش را کمتر در زندگی اش دخالت بدهد. وقتی که خردسال از والدینش کمک می خواسته آنها با تحقیر و تمسخر این نیاز طبیعی خردسال به صورت زودرس به او فهمانده اند که او دیگر بزرگ شده و باید که خودش از پس اموراتش برآید. در جامعه مدرن که مادر و پدر هر دو در خارج از منزل کار می کنند و خسته می شوند وقت و حوصله زیادی برای گذراندن با فرزند خردسال باقی نمی ماند و آنها ترجیح می دهند که هر چه زودتر او مستقل بشود و کمتر به آنها نیاز داشته باشد. ضمن اینکه مثلا وقتی که او دلش به والدینش تنگ شده و یا به زمین خورده به جای اینکه با او همدردی شود معیارهای فرهنگی به تحقیر این احساسات می پردازد و به فرزند گفته می شود که تو دیگر بزرگ شده ای و نباید که ناراحت شوی و ... . این سبک زندگی و معیارهای جامعه مدرن باعث استقلال زودرس فرزند می شود و او را به سمتی می برد که از خردسالی به مبارزه با احساساتش برود و آنها را سرکوب بکند (سبک دلبستگی اجتنابی).
در عین حال در برخی از جوامع مانند ژاپن و ایران که فرهنگ کمالگرایی بر آنها حاکم است به فرزند تحمیل میشود که باید که معیارهای زیادی را باید رعایت بکند تا دوست داشته بشود و دوست داشتنی باشد (ایجاد بیشتر سبک دلبستگی اضطرابی). این خلاف این اصل است که فرزند باید که به خاطر وجود داشتن و تحت هر شرایطی دوست داشته شود نه اینکه به خاطر رعایت شرایطی و قوانینی. متاسفانه در جامعه ما معیارهای دیگری مانند جنسیت، زیبایی و روشن بودن رنگ پوست و سبزه نبودن در دوست داشته شدن توسط خانواده موثر هستند به خصوص که اگر دو فرزند با فاصله سنی کم دارای تفاوت زیادی در معیارهای اینچنینی باشند.
Forwarded from Fariborz
در نهایت خردسال باید که از محیط یک پشتیبانی عاطفی و احساسی دریافت بکند و اینکه او تحت هر شرایطی موجود دوست داشتنی است و اطرافیان او را دوست دارند و از حضور او خوشحال هستند.
این امر موجب میشود که او احساس امنیت روانی بکند و کل سیستم عصبی و ساختار فکری او به این سمت برود و رشد يابد که در کنار کسانی که به لحاظ عاطفی به او نزدیک هستند احساس خوبی داشته باشد. هر گونه احساس ترکشدگی و عدم امنیت و دوست نداشته شدن و یا اینکه بین او و دیگر خردسالان فرق گذاشته بشود و کمتر مورد مهر و محبت قرار بگیرد موجب این خواهد شد که ساختار فکری و سیستم عصبی او به صورت ناایمن رشد و توسعه پیدا بکند.
این امر موجب میشود که او احساس امنیت روانی بکند و کل سیستم عصبی و ساختار فکری او به این سمت برود و رشد يابد که در کنار کسانی که به لحاظ عاطفی به او نزدیک هستند احساس خوبی داشته باشد. هر گونه احساس ترکشدگی و عدم امنیت و دوست نداشته شدن و یا اینکه بین او و دیگر خردسالان فرق گذاشته بشود و کمتر مورد مهر و محبت قرار بگیرد موجب این خواهد شد که ساختار فکری و سیستم عصبی او به صورت ناایمن رشد و توسعه پیدا بکند.
Forwarded from Fariborz
پدر و مادر بی حوصلهای که وقتی فرزند برای نیازش مراجعه میکند را مورد خشم و بیمهری قرار میدهند و یا اورا به خاطر طرح نیازهایش مورد انتقاد قرار میدهند، ناآگاهانه موجب ایجاد سبک دلبستگی ناایمن در فرزند میشوند.
Forwarded from Fariborz
برخی از نتایجی که می شود از بحث سبک های دلبستگی گرفت و در زندگی روزمره به کار برد (شما هم میتوانید نتایج دیگری را پس از پایان بحث مطرح بکنید):
ـ ریشه بسیاری از مشکلات زناشویی در سبک دلبستگی آنها نهفته است. علیرغم اینکه ظاهرا ممکن است بحث و جدل سر مسائل روزمره زندگی باشد و اختلاف سلیقه و مسائلی از این قبیل، اگر اینها خوب ریشه یابی بشوند مسئله چیز دیگری خواهد بود.
ـ فرد دارای سبک دلبستگی ناایمن اضطرابی بسیاری از امور عادی مانند دیر پاسخ دادن به پیامک و تلفن و .... را به دلیل ساختار عصبی بسیار حساس به ترک شدگی، به این امر ربط خواهد داد و واکنش های او متناسب نخواهد بود. از آن جائیکه این امر کاملا ناخودآگاه است و فرد از آن آگاهی ندارد، پس با توضیح و تفسیر و نصیحت و توصیه نمی تواند به حل مشکل پرداخت. اساسا مشکل جای دیگری است و توصیه و نصیحت به هیچ وجه راهگشا نیست.
ـ ریشه بسیاری از مشکلات زناشویی در سبک دلبستگی آنها نهفته است. علیرغم اینکه ظاهرا ممکن است بحث و جدل سر مسائل روزمره زندگی باشد و اختلاف سلیقه و مسائلی از این قبیل، اگر اینها خوب ریشه یابی بشوند مسئله چیز دیگری خواهد بود.
ـ فرد دارای سبک دلبستگی ناایمن اضطرابی بسیاری از امور عادی مانند دیر پاسخ دادن به پیامک و تلفن و .... را به دلیل ساختار عصبی بسیار حساس به ترک شدگی، به این امر ربط خواهد داد و واکنش های او متناسب نخواهد بود. از آن جائیکه این امر کاملا ناخودآگاه است و فرد از آن آگاهی ندارد، پس با توضیح و تفسیر و نصیحت و توصیه نمی تواند به حل مشکل پرداخت. اساسا مشکل جای دیگری است و توصیه و نصیحت به هیچ وجه راهگشا نیست.
Forwarded from Fariborz
ـ فرد دارای سبک دلبستگی اجتنابی هم جمله دوستت دارم و عاشقت هستم و تو برای من خیلی مهم هستی را به دلیل ساختار عصبی و فکری به منزله تهدید فرض خواهد کرد. این تهدید به او حس گیر افتادگی و خفه شدن می دهد درحالیکه واقعا تهدیدی در کار نیست. از این رو ذهن و به صورت ناخودآگاه با ایجاد بهانه های متعدد از بحث و جدل های بی مورد گرفته تا درگیر شدن در کار و فعالیت های دیگر شروع می کند به ایجاد فاصله عاطفی و فیزیکی. این بهانه ها همگی ساخته بخش ناخودآگاه مغز هستند و در اینجا نیز با نصیحت کردن و توصیه نمی توان او را "به راه راست" هدایت کرد.
ـ اساسا ما همه انسان هستیم و با زبان براحتی با یکدیگر مکالمه میکنیم با این حال ادراک ما از پدیدهها و کلمه ها یکسان نیست و گاها زبان مشترک اصلا نداریم و کلام هم را متوجه هم نمی شویم و یا حتی برعکس متوجه می شویم. دیگر چه چیزی از این بدتر که کسی بگوید که دوستت دارم و دیگری آن را به عنوان تهدید درک بکند. بسیاری از مشکلات زناشویی از نبود زبان مشترک به خاطر تفاوت در سبک دلبستگی است. در موارد فراوانی حتی مشاورین هم با دادن توصیهها و نصایح سعی میکنند که راهنمایی بکنند ولی نتیجه ملموسی حاصل نمی شود که این دقیقا به خاطر عدم توجه به سبک دلبستگی زوجین است.
ـ اساسا ما همه انسان هستیم و با زبان براحتی با یکدیگر مکالمه میکنیم با این حال ادراک ما از پدیدهها و کلمه ها یکسان نیست و گاها زبان مشترک اصلا نداریم و کلام هم را متوجه هم نمی شویم و یا حتی برعکس متوجه می شویم. دیگر چه چیزی از این بدتر که کسی بگوید که دوستت دارم و دیگری آن را به عنوان تهدید درک بکند. بسیاری از مشکلات زناشویی از نبود زبان مشترک به خاطر تفاوت در سبک دلبستگی است. در موارد فراوانی حتی مشاورین هم با دادن توصیهها و نصایح سعی میکنند که راهنمایی بکنند ولی نتیجه ملموسی حاصل نمی شود که این دقیقا به خاطر عدم توجه به سبک دلبستگی زوجین است.
Forwarded from Fariborz
ـ سبک دلبستگی رفتار ما را در یک رابطه عاطفی با شریک عاطفی تعیین می کند و حتی ممکن است که اطرافیان نزدیک اعم از خواهر و برادر هم واقعا از نوع سبک دلبستگی هم نتوانند آگاهی پیدا بکنند چرا که این قضیه واقعا در یک رابطه زناشویی و زوجی خود را نشان می دهد. پس بهتر است که اگر دیدیم که نزدیکانمان با همسرشان مشکلات جدی دارند به صورت یک طرفه و متعصبانه از آنها حمایت نکنیم. این امر حتی ممکن است که به قیمت خراب شدن همیشگی زندگی عاطفی عزیزان خودمان تمام بشود. چرا که وقتی فرد می بیند که بیشتر اعضای خانواده و عزیزانش از او حمایت می کنند و رفتار او را تایید می کنند اصلا و ابدا خودش را مورد پرسش و انتقاد قرار نخواهد داد. متاسفانه این امر در کشور ما به شدت مرسوم است و دخالتها و تاییدهای خانوادگی دلیل عمده بسیاری از طلاق ها شناخته شده است. ما واقعا ممکن است که هیچگاه امکان شناخت رفتار عاطفی نزدیک ترین اعضای خانوادهمان با همسرش را نداشته باشیم، چرا که این رفتار تنها در بستر زندگی عاطفی خودشان را نشان میدهند.
ـ بحث سبک های دلبستگی و تاثیراتی که این امر حتی در سخت افزار مغز ما انسانها می گذارد فتح بابی است در بحث جبر و اختیار و می تواند گره های زیادی را باز بکند. به عنوان مثال دیدیم که در برخی از ما انسانها حتی بعضی از امکانات مانند خودانتقادی کلا بسته می شود و مطرح نیست. سبک دلبستگی اجتنابی واقعا با این امر مشکل دارد و توانایی تفکر و بررسی انتقادی رفتار عاطفی خودش در رابطه با شریک عاطفی را ندارد. این امر خارج از اراده و اختیار او است. جالب است که روانشناسان بالینی می گویند که مثلا همسر فرد به خاطر نبود یا کم بودن حتی رابطه جنسی در رابطه درخواست طلاق کرده و فرد می پرسد که من واقعا متوجه نمی شوم و ناراحت هستم که او مرا دوست ندارد و من را طرد کرده است.
در مواردی بعد از دهه پنجاه زندگی و با تکرار یک سری الگوهای مشابه فرد به این موضوع می.اندیشد که آیا واقعا من مشکلی دارم که همه شرکای عاطفی انتقادات مشابهی به من کردند؟
ـ بحث سبک های دلبستگی و تاثیراتی که این امر حتی در سخت افزار مغز ما انسانها می گذارد فتح بابی است در بحث جبر و اختیار و می تواند گره های زیادی را باز بکند. به عنوان مثال دیدیم که در برخی از ما انسانها حتی بعضی از امکانات مانند خودانتقادی کلا بسته می شود و مطرح نیست. سبک دلبستگی اجتنابی واقعا با این امر مشکل دارد و توانایی تفکر و بررسی انتقادی رفتار عاطفی خودش در رابطه با شریک عاطفی را ندارد. این امر خارج از اراده و اختیار او است. جالب است که روانشناسان بالینی می گویند که مثلا همسر فرد به خاطر نبود یا کم بودن حتی رابطه جنسی در رابطه درخواست طلاق کرده و فرد می پرسد که من واقعا متوجه نمی شوم و ناراحت هستم که او مرا دوست ندارد و من را طرد کرده است.
در مواردی بعد از دهه پنجاه زندگی و با تکرار یک سری الگوهای مشابه فرد به این موضوع می.اندیشد که آیا واقعا من مشکلی دارم که همه شرکای عاطفی انتقادات مشابهی به من کردند؟
Forwarded from Fariborz
ـ باید در نظر گرفت که "طلاق و جدایی" لزوما یک امر مذموم و ناپسندی نیست و واقعیت این است که با توجه به سبک دلبستگی، بسیاری از روابط زناشویی از همان ابتدا محکوم به شکست بودهاند.
این امر نیاز به فرهنگ سازی دارد و درک این نکته که رابطه برای لذت بردن و استفاده است و نه اینکه ما انسان ها فدای یک ایدئولوژی شویم که طلاق بد است.
از اینرو با توجه به بحث سبک دلبستگی باید که با احتیاط و آرام پیش رفت تا واقعا مشخص شود که پس از دوره شیدایی و ماه عسل کیفیت و توسعه رابطه چگونه خواهد بود؟ در جامعه ما از همان اول و هنگامی که دو طرف رابطه و خانواده هایشان درگیر احساسات هستند افراد وارد یک راه غیرقابل بازگشت می شوند. مهریه های سنگین و موانع قانونی بر سر ازدواج باعث می شود که حتی اگر دو طرف از هر نظر با هم ناسازگار باشند مجبور به زندگی و "مبارزه در قفس" بشوند و عمرشان سر دعواهای بی حاصلی گردد که ناشی از مشکلاتی است که از خردسالی ایجاد شده و هر دو واقعا بیگناه و بیتقصیر هستند.
ـ در مورد فرزنددار شدن پس از ازدواج مسئله بغرنج تر می گردد و باید به زوجین توصیه کرد که واقعا هنگامی به فرزندآوری فکر بکنند که اطمینان بالایی از آینده رابطه و کیفیت آن دارند. ضمنا بچه دار شدن هنگامی که زوجین خیلی جوان هستند و درگیر مشکلات مالی و شغلی هستند باعث می شود که علیرغم میل باطنی شان در دسترس خردسال معصومشان نباشند و آینده او را خراب بکنند. فرزندآوری هنگامی متصور است که رابطه زناشویی و همچنین وضعیت شغلی و مالی زوجین به ثبات و استحکام قابل قبولی رسیده باشد تا فرزندی بزرگ نکنیم که یک عمر درگیر مشکلات عاطفی با همسرش باشد.
این امر نیاز به فرهنگ سازی دارد و درک این نکته که رابطه برای لذت بردن و استفاده است و نه اینکه ما انسان ها فدای یک ایدئولوژی شویم که طلاق بد است.
از اینرو با توجه به بحث سبک دلبستگی باید که با احتیاط و آرام پیش رفت تا واقعا مشخص شود که پس از دوره شیدایی و ماه عسل کیفیت و توسعه رابطه چگونه خواهد بود؟ در جامعه ما از همان اول و هنگامی که دو طرف رابطه و خانواده هایشان درگیر احساسات هستند افراد وارد یک راه غیرقابل بازگشت می شوند. مهریه های سنگین و موانع قانونی بر سر ازدواج باعث می شود که حتی اگر دو طرف از هر نظر با هم ناسازگار باشند مجبور به زندگی و "مبارزه در قفس" بشوند و عمرشان سر دعواهای بی حاصلی گردد که ناشی از مشکلاتی است که از خردسالی ایجاد شده و هر دو واقعا بیگناه و بیتقصیر هستند.
ـ در مورد فرزنددار شدن پس از ازدواج مسئله بغرنج تر می گردد و باید به زوجین توصیه کرد که واقعا هنگامی به فرزندآوری فکر بکنند که اطمینان بالایی از آینده رابطه و کیفیت آن دارند. ضمنا بچه دار شدن هنگامی که زوجین خیلی جوان هستند و درگیر مشکلات مالی و شغلی هستند باعث می شود که علیرغم میل باطنی شان در دسترس خردسال معصومشان نباشند و آینده او را خراب بکنند. فرزندآوری هنگامی متصور است که رابطه زناشویی و همچنین وضعیت شغلی و مالی زوجین به ثبات و استحکام قابل قبولی رسیده باشد تا فرزندی بزرگ نکنیم که یک عمر درگیر مشکلات عاطفی با همسرش باشد.
Forwarded from Fariborz
ـ بحث سبک های دلبستگی و تاثیراتی که این امر حتی در سخت افزار مغز ما انسانها می گذارد فتح باب دیدگاه جدیدی است در بحث جبر و اختیار و می تواند گرههای زیادی را باز بکند. به عنوان مثال دیدیم که در برخی از ما انسانها حتی بعضی از امکانات مانند خودانتقادی کلا بسته می شود و مطرح نیست. سبک دلبستگی اجتنابی واقعا با این امر مشکل دارد و توانایی تفکر و بررسی انتقادی رفتار عاطفی خودش در رابطه با شریک عاطفی را ندارد. این امر خارج از اراده و اختیار او است. جالب است که روانشناسان بالینی می گویند که مثلا همسر فرد به خاطر نبود یا کم بودن حتی رابطه جنسی در رابطه درخواست طلاق کرده و فرد اجتنابی هنوز هم واقعا متوجه علت این امر نشده و ناراحت هست که "او مرا دوست ندارد و من را طرد کرده است".
در مواردی بعد از دهه پنجاه زندگی و با تکرار یک سری الگوهای مشابه فرد به این موضوع می اندیشد که آیا واقعا من مشکلی دارم که همه شرکای عاطفی انتقادات مشابهی به من کردند؟
در سبک دلبستگی اضطرابی نیز حتی کوچکترین تغییرات در میمیک چهره و احساسات شریک عاطفی ممکن است که به عنوان تهدید به ترک شدگی تطلقی شوند و این امر واقعا به خاطر حساسیت بالای آمیگدال فرد به ترک شدگی اتفاق می افتد و خارج از اراده فرد است.
یا اینکه گاها فرد اضطرابی در یک تله عاطفی زندگی با فرد اجتنابی گیر می افتد و واقعا اراده خروج ندارد و در اثر پدیده سازگاری بیش از حد، دست به کارهایی می زند که اساسا در شخصیت اصلی او نمی گنجیدند.
صحبت سر توجیح نیست و بلکه درک عمق مسئله است که شگفتی انسان را بر می انگیزد.
این مسائل می تواند نگاه ما و قضاوت های ما را دگرگون بکند و رفتار انسانی را از دیدگاه دیگری نیز بنگریم. اصولا مسائل بشری پیچیده تر از آنی هستند که در نگاه اول به نظر می رسند و نیاز به تعمق دارند.
در مواردی بعد از دهه پنجاه زندگی و با تکرار یک سری الگوهای مشابه فرد به این موضوع می اندیشد که آیا واقعا من مشکلی دارم که همه شرکای عاطفی انتقادات مشابهی به من کردند؟
در سبک دلبستگی اضطرابی نیز حتی کوچکترین تغییرات در میمیک چهره و احساسات شریک عاطفی ممکن است که به عنوان تهدید به ترک شدگی تطلقی شوند و این امر واقعا به خاطر حساسیت بالای آمیگدال فرد به ترک شدگی اتفاق می افتد و خارج از اراده فرد است.
یا اینکه گاها فرد اضطرابی در یک تله عاطفی زندگی با فرد اجتنابی گیر می افتد و واقعا اراده خروج ندارد و در اثر پدیده سازگاری بیش از حد، دست به کارهایی می زند که اساسا در شخصیت اصلی او نمی گنجیدند.
صحبت سر توجیح نیست و بلکه درک عمق مسئله است که شگفتی انسان را بر می انگیزد.
این مسائل می تواند نگاه ما و قضاوت های ما را دگرگون بکند و رفتار انسانی را از دیدگاه دیگری نیز بنگریم. اصولا مسائل بشری پیچیده تر از آنی هستند که در نگاه اول به نظر می رسند و نیاز به تعمق دارند.
Forwarded from Fariborz
- باید که به فرزندانمان آموزش دهیم که چگونه از پس امور بربیایند و نه اینکه با پرخاش و عصبانیت واکنش نشان بدهند (بلوغ عاطفی).
درد انها را به رسمیت بشناسیم و به آنها یاد بدهیم که با آن روبرو بشوند. وگرنه درگیر مکانیسم دفاعی خطرناک مانند انکار، سرکوب احساسات، هواپرستی عمدی برای فکر نکردن به آنها یا فرافکنی مشکل با انداختن به گردن فرد یا عامل خارجی دیگر خواهند شد.
درد انها را به رسمیت بشناسیم و به آنها یاد بدهیم که با آن روبرو بشوند. وگرنه درگیر مکانیسم دفاعی خطرناک مانند انکار، سرکوب احساسات، هواپرستی عمدی برای فکر نکردن به آنها یا فرافکنی مشکل با انداختن به گردن فرد یا عامل خارجی دیگر خواهند شد.
Forwarded from Fariborz
محیط خانواده یک جور کلاس کارآموزی برای رشد شخصیت و آموزش دلبستگی است. کار والد این است که صبور باشد و در کنار فرزند حضور فیزیکی و عاطفی داشته باشد.
فرهنگ ما در این مورد خیلی کمالگرا هست و به جای آموزش عملی از فرزند توقع دارد. واقعيت این است که گاها فرهنگ ما به خاطر همین ویژگیاش، پتانسیل بالایی در دادن حس شرم به فرزندانش را دارد. در بحث دلبستگی دیدیم که نحوه مواجه ما با فرزند حتی سختافزار و ساختار و کابلکشی عصبی فرزند را هم تحت تاثیر قرار میدهد. پس این قضیه مهمتر از چیزی است که تصور میشد.
اتفاقا به همین دلیل هم هست که دانستههایمان لزوما ما را تغییر نمیدهند و شخصیت فرد با دانش و اطلاعات او متفاوت است. الگوهای رفتاری که فرزندانمان از واکنشها و رفتار ما میآموزند، آینده آنها را شکل خواهد داد.
فرهنگ ما در این مورد خیلی کمالگرا هست و به جای آموزش عملی از فرزند توقع دارد. واقعيت این است که گاها فرهنگ ما به خاطر همین ویژگیاش، پتانسیل بالایی در دادن حس شرم به فرزندانش را دارد. در بحث دلبستگی دیدیم که نحوه مواجه ما با فرزند حتی سختافزار و ساختار و کابلکشی عصبی فرزند را هم تحت تاثیر قرار میدهد. پس این قضیه مهمتر از چیزی است که تصور میشد.
اتفاقا به همین دلیل هم هست که دانستههایمان لزوما ما را تغییر نمیدهند و شخصیت فرد با دانش و اطلاعات او متفاوت است. الگوهای رفتاری که فرزندانمان از واکنشها و رفتار ما میآموزند، آینده آنها را شکل خواهد داد.
Forwarded from Fariborz
احساس ارزشمندی دادن به فرزندانمان بهترین هدیه به آنها هست. بهتر از پول و امکانات و .... .
اگر به فرزندانمان احساس ارزشمند بودن ندهیم اگر که موفق ترین فرد دنیا هم بشوند آنرا حس نخواهند کرد. احساس ارزشمندی چیزی است که از درون بر می آید و چندان بسته به موفقیتها و شرایط بیرونی نیست.
اگر به فرزندانمان احساس ارزشمند بودن ندهیم اگر که موفق ترین فرد دنیا هم بشوند آنرا حس نخواهند کرد. احساس ارزشمندی چیزی است که از درون بر می آید و چندان بسته به موفقیتها و شرایط بیرونی نیست.
Forwarded from Fariborz
پایان جلسه نهم کنفرانس سبکهای دلبستگی.
سپاس از همراهی شما عزیزان و حسن نظر شما.
سپاس از همراهی شما عزیزان و حسن نظر شما.
Forwarded from Fariborz
طی این نه جلسه من تلاش کردم تا بحث سیستم ناخودآگاه مغز و سبکهای دلبستگی رو خیلی ساده و کاربردی بیان کنم و امیدوارم که مورد علاقه شما عزیزان قرار گرفته باشه وتونسته باشه که به دانش علمی و عملی شما چیزی بیفزاید.
این بحث خیلی مفصل است و من موارد مهم و کاربردی رو بیشتر ذکر کردم. اگر سوالی یا توضیح بیشتری لازم بود من حتما در خدمت شما هستم.
این بحث خیلی مفصل است و من موارد مهم و کاربردی رو بیشتر ذکر کردم. اگر سوالی یا توضیح بیشتری لازم بود من حتما در خدمت شما هستم.
Forwarded from Fariborz
ارزش معنوی این کنفرانس، اگر که چیزی به آموختههای شما اضافه کرده باشه، رو تقدیم میکنم به مدیریت گروه نقد کتاب و به خصوص خانم نار عزیز و خانم فروزنده گرامی.
Forwarded from Fariborz
من در خدمت شما هستم اگر سوالی یا نقطهنظری باشه.
اگر هم جایی نیازی به توضیح شفاهی باشه، با ویس حتما توضیح میدم. اگر نیازی هست دوستان بفرمایند.
اگر هم جایی نیازی به توضیح شفاهی باشه، با ویس حتما توضیح میدم. اگر نیازی هست دوستان بفرمایند.
Edit
<unknown>
خلاصه کتاب
John Bowlby and Attachment Theory
نوشته
Jeremy Holmes
جان بالبی و تئوری دلبستگی
محسن مخملباف
John Bowlby and Attachment Theory
نوشته
Jeremy Holmes
جان بالبی و تئوری دلبستگی
محسن مخملباف