سلام🙋♀
به کانال تلگرامی من خوش آمدید
الهےخونه دلتون خالےازغم
زندگیتون پرازشادی سرمایه تون دوبرابر
نان سفرتون پربرکت و
نگاه خداهمراهتون باشه...🙏
شروع فعالیت کانالمون ۱۴۰۲/۱/۱
امیدوارم از مطالب کانال لذت ببرید..
اینجانب فاطمه مهرابی 🌼
به کانال تلگرامی من خوش آمدید
الهےخونه دلتون خالےازغم
زندگیتون پرازشادی سرمایه تون دوبرابر
نان سفرتون پربرکت و
نگاه خداهمراهتون باشه...🙏
شروع فعالیت کانالمون ۱۴۰۲/۱/۱
امیدوارم از مطالب کانال لذت ببرید..
اینجانب فاطمه مهرابی 🌼
❤7
Amagh Jan
نفس های آخر زمستان است..
روز های آخر سوز و سرمای بی حد و مرز
آخرین برگ و باران ها..
زمستان امسال رنگ غم انگیز تری داشت؛
روز های بیمناک پی در پی گذشت
همه ی گریه های از ته دل
وقت نو شدن است!
فروردین ...
اصلا انگار فروردین ماه خوش باوری است
می آید که ۱۲ روز دل خوش کند
و در آخر روز ۱۳ فروردین
تمامی غم های عالم و آدم را در دلت جا میدهد...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
نفس های آخر زمستان است..
روز های آخر سوز و سرمای بی حد و مرز
آخرین برگ و باران ها..
زمستان امسال رنگ غم انگیز تری داشت؛
روز های بیمناک پی در پی گذشت
همه ی گریه های از ته دل
وقت نو شدن است!
فروردین ...
اصلا انگار فروردین ماه خوش باوری است
می آید که ۱۲ روز دل خوش کند
و در آخر روز ۱۳ فروردین
تمامی غم های عالم و آدم را در دلت جا میدهد...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
❤7
Amagh Jan
گیرم یک روز از زندگی ام را بدون هیچ کس زندگی کنم...
حتی فردی که آرزو داشتم ، داشتنش را
باید مجوزش را از چه کسی بگیرم؟
چرا برای تنهایی نمیتوانی زمانی تعیین کنی؟
از کودکی تا جوانی زیر گوشت زمزمه کردند؛
تنها جایی که میتوانی تنها باشی در گور است!
حال اگر وقت مرگ من فرا نرسیده باشد؛
باز هم باید مانند تمامی این سالها در انتظار آن که باید می آمد، و نیامد در انتظار بشینم؟
آخر دیگر بی رحمی است
هم در انتظار عشق بنشینی
و هم در انتظار تنهایی...!
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
گیرم یک روز از زندگی ام را بدون هیچ کس زندگی کنم...
حتی فردی که آرزو داشتم ، داشتنش را
باید مجوزش را از چه کسی بگیرم؟
چرا برای تنهایی نمیتوانی زمانی تعیین کنی؟
از کودکی تا جوانی زیر گوشت زمزمه کردند؛
تنها جایی که میتوانی تنها باشی در گور است!
حال اگر وقت مرگ من فرا نرسیده باشد؛
باز هم باید مانند تمامی این سالها در انتظار آن که باید می آمد، و نیامد در انتظار بشینم؟
آخر دیگر بی رحمی است
هم در انتظار عشق بنشینی
و هم در انتظار تنهایی...!
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍3❤1
Amagh Jan
یادمه یه نفر بهم میگفت:
دوستت دارم جمله ی خطرناکیه!
اون آدم میگفت:
تا از حست مطمئن نشدی
به کسی نگو دوستت دارم!
اما من هرچقدر فکر کردم دیدم
خطرناک تر از جمله ی دوستت دارم، امیدوار کردنه!
آدما به امید زندن،
اونی که میاد امید میده و یهو کم رنگ میشه خطرناک ترین آدمه،
من میگم تا اون حس و اقتدار و
تو خودت ندیدی به عنوان همراه کنار یه آدم قرار نگیر!
بازم یادمه یه نفربهم میگفت:
آدما هیچ کدوم شبیه حرفاشون نیستن!
واقعا همین طوره...
اما من میگم از هیچ آدمی نبایدانتظار داشت
آدما بسته به منفعتی که براشون داری کنارتن!
بگرد ببین کی واقعا اون طور که تو دلت میخواد،
تورو واسه خودت خواست؟!
من هر چقدر گشتم؛
آدمهارو شناختم؛
معاشرت کردم، صبور تر شدم برای پیدا کردن ساحل امن خودم...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
یادمه یه نفر بهم میگفت:
دوستت دارم جمله ی خطرناکیه!
اون آدم میگفت:
تا از حست مطمئن نشدی
به کسی نگو دوستت دارم!
اما من هرچقدر فکر کردم دیدم
خطرناک تر از جمله ی دوستت دارم، امیدوار کردنه!
آدما به امید زندن،
اونی که میاد امید میده و یهو کم رنگ میشه خطرناک ترین آدمه،
من میگم تا اون حس و اقتدار و
تو خودت ندیدی به عنوان همراه کنار یه آدم قرار نگیر!
بازم یادمه یه نفربهم میگفت:
آدما هیچ کدوم شبیه حرفاشون نیستن!
واقعا همین طوره...
اما من میگم از هیچ آدمی نبایدانتظار داشت
آدما بسته به منفعتی که براشون داری کنارتن!
بگرد ببین کی واقعا اون طور که تو دلت میخواد،
تورو واسه خودت خواست؟!
من هر چقدر گشتم؛
آدمهارو شناختم؛
معاشرت کردم، صبور تر شدم برای پیدا کردن ساحل امن خودم...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
❤4👍1
Amagh Jan
فروردین امسال هم ، مانند فروردین های گذشته
رنگ و بویی تازه و زیبا به خود
نگرفته است...
گویی او همانند من رنج دوری را چشیده،
گویی او هم امسال غمی در دل دارد و تنهاست!
زمستان برای او یار خوبی نبود
و تابستان همراه خوبی نیست
گویی...
آدم های شهر دلشان بایکدیگر نبوده
گویی عمو نوروز قبل از آمدن بوی تنهایی و غم را حس کرده...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
فروردین امسال هم ، مانند فروردین های گذشته
رنگ و بویی تازه و زیبا به خود
نگرفته است...
گویی او همانند من رنج دوری را چشیده،
گویی او هم امسال غمی در دل دارد و تنهاست!
زمستان برای او یار خوبی نبود
و تابستان همراه خوبی نیست
گویی...
آدم های شهر دلشان بایکدیگر نبوده
گویی عمو نوروز قبل از آمدن بوی تنهایی و غم را حس کرده...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍2
Amagh Jan
رفتی و رفتنت مدست هاست در ذهنم تحلیل میشود؛
به گمانم در بدترین حال جهانم!
همانند پرنده ای در سوز سرما که آشیانه خود را پیدا نمیکند،
نمیدانم...
شاید من از تو برای خود بُتی ساختم
و شاید هم تو همان مرد آرزوهای من بودی...
عاجزانه تر از آنم که بگویم دلم برایت تنگ شده!
حال بدم را..
اصلا بیخیال،
تو که رفته ای و من را تنها گذاشتی؛
بدون نقطه ای سر خط، تا بدانم من بعد تو پایان دارم یا در عشقی ادامه دارم...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
رفتی و رفتنت مدست هاست در ذهنم تحلیل میشود؛
به گمانم در بدترین حال جهانم!
همانند پرنده ای در سوز سرما که آشیانه خود را پیدا نمیکند،
نمیدانم...
شاید من از تو برای خود بُتی ساختم
و شاید هم تو همان مرد آرزوهای من بودی...
عاجزانه تر از آنم که بگویم دلم برایت تنگ شده!
حال بدم را..
اصلا بیخیال،
تو که رفته ای و من را تنها گذاشتی؛
بدون نقطه ای سر خط، تا بدانم من بعد تو پایان دارم یا در عشقی ادامه دارم...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍1
Amagh Jan
در کتابی چاپ کنید،
دخترک لحظه بله گفتن
پدر و مادر خود را دید و اشک ریخت!
دختری ثمره ی آفت دار زندگی که در آن آرامش و محبت جایی نداشت!
دخترک...
دخترک خدا را در گوشه ی دلش پنهان کرد تا جواب زندگی آشفته اش را از او بگیرد!
در کتابی چاپ کنید،
دخترک با افتخار سرش را بلند نکرد برای دیدن خانواده اش...
او همیشه آه و حسرت زندگی را در دل به دوش میکشید!
در کتابی چاپ کنید،
دل دختر مُرد و او جهنم را جای بهشت در کودکی دید...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
در کتابی چاپ کنید،
دخترک لحظه بله گفتن
پدر و مادر خود را دید و اشک ریخت!
دختری ثمره ی آفت دار زندگی که در آن آرامش و محبت جایی نداشت!
دخترک...
دخترک خدا را در گوشه ی دلش پنهان کرد تا جواب زندگی آشفته اش را از او بگیرد!
در کتابی چاپ کنید،
دخترک با افتخار سرش را بلند نکرد برای دیدن خانواده اش...
او همیشه آه و حسرت زندگی را در دل به دوش میکشید!
در کتابی چاپ کنید،
دل دختر مُرد و او جهنم را جای بهشت در کودکی دید...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍1👏1
Amagh Jan
حتی اگر اون سر دنیا ، مشغول زندگی خود بودی
حتی اگر سهم کس دیگری بودی؛
فقط کافی بود به چشمهایت نگاه کنم
و عاشقت شوم...
عشق منطق نمی شناسد!
حتی اگر از من نباشی،
من میدانم که چشمهایت همان چشم ها
و عشقت همان عشق ابدیست...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
حتی اگر اون سر دنیا ، مشغول زندگی خود بودی
حتی اگر سهم کس دیگری بودی؛
فقط کافی بود به چشمهایت نگاه کنم
و عاشقت شوم...
عشق منطق نمی شناسد!
حتی اگر از من نباشی،
من میدانم که چشمهایت همان چشم ها
و عشقت همان عشق ابدیست...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
❤4
Amagh Jan
دلم میخواهد وقتی تنها نشسته ام؛
و برای تمام درد و غم هایم گریه میکنم
یک دستِ سرد،
گرمش را نخواستم
رو شانه هایم بخورد،
محکم هم بخورد مهم نیست نوازش نخواستم
چشمایش خیره بر زمین هم باشد مهم نیست،
چشم در چشم نخواستم
فقط بگوید دردت چیست؟
عزیزم چرا گریه میکنی نخواستم
شاید وقتی ازم پرسید دردت چیست؛قلبم آزاد شود
از ته قلبم آهی بکشم،
چشمانم را ببندم،
کم کم گرمای بدنم را از دست دهم!
آن وقت با نفس های گرم عشق هم بلند نمیشوم..
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
دلم میخواهد وقتی تنها نشسته ام؛
و برای تمام درد و غم هایم گریه میکنم
یک دستِ سرد،
گرمش را نخواستم
رو شانه هایم بخورد،
محکم هم بخورد مهم نیست نوازش نخواستم
چشمایش خیره بر زمین هم باشد مهم نیست،
چشم در چشم نخواستم
فقط بگوید دردت چیست؟
عزیزم چرا گریه میکنی نخواستم
شاید وقتی ازم پرسید دردت چیست؛قلبم آزاد شود
از ته قلبم آهی بکشم،
چشمانم را ببندم،
کم کم گرمای بدنم را از دست دهم!
آن وقت با نفس های گرم عشق هم بلند نمیشوم..
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
💔3😢1
Amagh Jan
حال و هوای این روزهای من
مانند فروردین ماه است
یک نیمه ام بارانی و نیمه دیگرم آفتابیست!
جالب است،
به یاد بی وفایی ،
دل شکستن ،
روز های تلخ زندگی می افتم یک دم ناامید میشوم!
به یاد چشمانت،
زندگی کردن ،
خیال تو می افتم یک دم از اول زندگی را شروع میکنم!
تکلیفم با خودم هم مشخص نیست...
میان آسمان و زمین مانده ام
اما یک چیز را خوب می دانم!
من متولد شدم تا به تک تک خواسته هایم برسم!
من یاد گرفتم برای خواسته های خود بجنگم؛
حتی اگر تلفات دهد...
من یک آدم از جنس خودم هستم..
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
حال و هوای این روزهای من
مانند فروردین ماه است
یک نیمه ام بارانی و نیمه دیگرم آفتابیست!
جالب است،
به یاد بی وفایی ،
دل شکستن ،
روز های تلخ زندگی می افتم یک دم ناامید میشوم!
به یاد چشمانت،
زندگی کردن ،
خیال تو می افتم یک دم از اول زندگی را شروع میکنم!
تکلیفم با خودم هم مشخص نیست...
میان آسمان و زمین مانده ام
اما یک چیز را خوب می دانم!
من متولد شدم تا به تک تک خواسته هایم برسم!
من یاد گرفتم برای خواسته های خود بجنگم؛
حتی اگر تلفات دهد...
من یک آدم از جنس خودم هستم..
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
🕊4🔥1
Amagh Jan
چرخ و فلک دنیا میچرخه؛
اما روزی که تو سوارش شدی
مسئول چرخوندنش منم....!
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
چرخ و فلک دنیا میچرخه؛
اما روزی که تو سوارش شدی
مسئول چرخوندنش منم....!
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
🥰2👍1🤩1
Amagh Jan
کودک بودم و
دوران کودکی ام
در انتظار موهایی بلند؛ برای دلبری کردن...
پدری را دوست داشتم که
شب ها با زمزمه ی آینده ای روشن
موهایم را نوازش کند!
عشقی را تصور میکردم که با عطر موهای من مست شود،
دوست داشتنی را میدیدم که به اندازه تک تک تار موهایم باشد!
حال میفهمم که چرا حتی علاقه ای ندارم موهایم را در دید خود آشکار کنم...
موهای یک دختر تمام حس درونی اوست..
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
کودک بودم و
دوران کودکی ام
در انتظار موهایی بلند؛ برای دلبری کردن...
پدری را دوست داشتم که
شب ها با زمزمه ی آینده ای روشن
موهایم را نوازش کند!
عشقی را تصور میکردم که با عطر موهای من مست شود،
دوست داشتنی را میدیدم که به اندازه تک تک تار موهایم باشد!
حال میفهمم که چرا حتی علاقه ای ندارم موهایم را در دید خود آشکار کنم...
موهای یک دختر تمام حس درونی اوست..
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
💔2❤1😢1
Amagh Jan
گاهی حرف زدن در این دنیا فایده ای ندارد؛
این که چرا حالم بد است؛ خودم هم نمیدانم!
وقتی می گویند مشکل چیست؟
انگار اصلی ترین مشکل در ذهنت
یادآور مشکلات دیگر میشوند...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
گاهی حرف زدن در این دنیا فایده ای ندارد؛
این که چرا حالم بد است؛ خودم هم نمیدانم!
وقتی می گویند مشکل چیست؟
انگار اصلی ترین مشکل در ذهنت
یادآور مشکلات دیگر میشوند...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍3
Amagh Jan
قلب من را شکسته بودند؛
قلب من محل تردد آدم های زیادی بود،
اما قلب من کاروانسرا نبود!
قلب من محل آدم های به ظاهر خوب بود
وقتی اعماق آدم ها را شناختم،
قلبم شکاف بزرگی پیدا کرد
وقتی آمدی...
همچون آبی بر روی آتش قلبم شدی!
با آمدنت، من را از دو عالم رها ساختی؛
بدین گونه که فقط من و تو خدا هستیم...
اما
تو رفتی و آمدی!
هر بار رفتنت یک ترک به قلبم اضافه کرد؛
بار آخر که برای همیشه رفتی،
قلب ترک برداشته من نوید آمدنت را نمیداد...
حال من یک آدم
شکسته شده ی شکست خورده هستم...!
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
قلب من را شکسته بودند؛
قلب من محل تردد آدم های زیادی بود،
اما قلب من کاروانسرا نبود!
قلب من محل آدم های به ظاهر خوب بود
وقتی اعماق آدم ها را شناختم،
قلبم شکاف بزرگی پیدا کرد
وقتی آمدی...
همچون آبی بر روی آتش قلبم شدی!
با آمدنت، من را از دو عالم رها ساختی؛
بدین گونه که فقط من و تو خدا هستیم...
اما
تو رفتی و آمدی!
هر بار رفتنت یک ترک به قلبم اضافه کرد؛
بار آخر که برای همیشه رفتی،
قلب ترک برداشته من نوید آمدنت را نمیداد...
حال من یک آدم
شکسته شده ی شکست خورده هستم...!
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍2🕊1
Amagh Jan
داستان عجیبیست
هر دفعه آمدم فراموشت کنم
مانع ها از زمین و آسمان ، از در و دیوار
هجوم می آوردند!
خلاصه به هر بهانه ای که بود
جای خودت را در قلب من محکم تر می کردی
من هم ساده؛
خاطرات و دوست داشتن تو هم
حسابرس سرسخت...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
داستان عجیبیست
هر دفعه آمدم فراموشت کنم
مانع ها از زمین و آسمان ، از در و دیوار
هجوم می آوردند!
خلاصه به هر بهانه ای که بود
جای خودت را در قلب من محکم تر می کردی
من هم ساده؛
خاطرات و دوست داشتن تو هم
حسابرس سرسخت...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍1
Amagh Jan
چند وقتی است،
متنی را آماده کردم که برایت بفرستم
هم خودم را راحت کنم هم زحمت را کم کنم؛
هر دفعه به سمت اسم تو در لیست
مخاطبین می روم،
گویی قلب و عقل باهم درجنگند
قلب میگوید: به یاد خاطراتت
خنده هایت
صحبت کردنت
عقل میگوید: از یاد ببر و زندگی کن
من می مانم و دنیای نصفه و نیمه ام!
انگار نصف دنیایم آتیش گرفته و خاکستر شده
اما
هرچه فکر میکنم
تو نیمه دیگر را میتوانی نجات دهی!
تُ
فداکاری کن و نیمه خاکستر شده ی من را
با عشقت نجات بده؛
قول میدم همچون سیمرغ
جان تازه بگیرم و برایت عاشق ترین باشم...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
چند وقتی است،
متنی را آماده کردم که برایت بفرستم
هم خودم را راحت کنم هم زحمت را کم کنم؛
هر دفعه به سمت اسم تو در لیست
مخاطبین می روم،
گویی قلب و عقل باهم درجنگند
قلب میگوید: به یاد خاطراتت
خنده هایت
صحبت کردنت
عقل میگوید: از یاد ببر و زندگی کن
من می مانم و دنیای نصفه و نیمه ام!
انگار نصف دنیایم آتیش گرفته و خاکستر شده
اما
هرچه فکر میکنم
تو نیمه دیگر را میتوانی نجات دهی!
تُ
فداکاری کن و نیمه خاکستر شده ی من را
با عشقت نجات بده؛
قول میدم همچون سیمرغ
جان تازه بگیرم و برایت عاشق ترین باشم...
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
Amagh Jan
کاش نزدیک هم بودیم
و بینمان ساعت ها فاصله نبود
کاش گرفتن دستانت برایم رویا نبود
کاش من زودتر به نیمه گمشده ام سلام میدادم!
آری...
من تو را دوست دارم...
گفتن چه فایده؟
تو کنارم باش تا جانم را فدایت کنم ....
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
کاش نزدیک هم بودیم
و بینمان ساعت ها فاصله نبود
کاش گرفتن دستانت برایم رویا نبود
کاش من زودتر به نیمه گمشده ام سلام میدادم!
آری...
من تو را دوست دارم...
گفتن چه فایده؟
تو کنارم باش تا جانم را فدایت کنم ....
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
❤3👎1😢1
Amagh Jan
و من آنقدر عاشقت هستم که،
وقتی کنارت ایستاده ام
دورت سیم خاردار فرضی گذاشته ام!
کسانی که همانند من عاشق تو هستند
این سیم هارا خوب حس میکنند
من زمانی که کنار تو ایستاده ام
هر چند ظریف و کوچک
تمام دوست داشتنم را درون چشمانم جای میدهم
و
وقتی به چشمانت نگاه میکنم تمام
حس ها و آشوب و دلشوره های من پیداست
من با نگاهم به تو می فهمانم،
تو را به اندازه هر آنچه هستی دوستت دارم ....
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
و من آنقدر عاشقت هستم که،
وقتی کنارت ایستاده ام
دورت سیم خاردار فرضی گذاشته ام!
کسانی که همانند من عاشق تو هستند
این سیم هارا خوب حس میکنند
من زمانی که کنار تو ایستاده ام
هر چند ظریف و کوچک
تمام دوست داشتنم را درون چشمانم جای میدهم
و
وقتی به چشمانت نگاه میکنم تمام
حس ها و آشوب و دلشوره های من پیداست
من با نگاهم به تو می فهمانم،
تو را به اندازه هر آنچه هستی دوستت دارم ....
#فاطمه_مهرابی
https://t.me/Amagh_Jan
Telegram
نوشته هایی از اعماق جان
داستان زندگی ام در نوشته هایی از اعماق وجودم✍
👍3