باز هم خبر، چون پتکی سنگین بر آیینهٔ وجودمان نشست و حسرت دیدار را به اندوهی بی انتها پیوند زد.
حاج نصرت الله قبادی را از سال های دور خدمت در آموزش و پرورش می شناسم. معلمی دلسوز و پر تکاپو بود. آرام و متین با تواضعی که سراسر وجودش را فراگرفته بود به وظیفهٔ خود عمل می کرد.
سال ها بود از حاج نصرت الله اطلاع نداشتم و خبر سفر جاودان او چون حادثه غافلگیرم کرد و آوار اندوه را بر لحظاتم ریخت.
چقدر باید خوب باشی که هم در حیات و هم در ممات، نام ات را به بهترین یادها به پژواک بنشینند. متبرک باد نام ات حاج نصرت الله عزیز
حاج نصرت الله قبادی را از سال های دور خدمت در آموزش و پرورش می شناسم. معلمی دلسوز و پر تکاپو بود. آرام و متین با تواضعی که سراسر وجودش را فراگرفته بود به وظیفهٔ خود عمل می کرد.
سال ها بود از حاج نصرت الله اطلاع نداشتم و خبر سفر جاودان او چون حادثه غافلگیرم کرد و آوار اندوه را بر لحظاتم ریخت.
چقدر باید خوب باشی که هم در حیات و هم در ممات، نام ات را به بهترین یادها به پژواک بنشینند. متبرک باد نام ات حاج نصرت الله عزیز
مراسم بزرگداشت شاعر پرآوازۀ تاریخ ادبیات ایران، سعدی شیرازی در دانشگاه ایلام برگزار شد.
در طلیعۀ این مراسم که با حضور استاد گرانسنگ ادبیات کشور، «دکتر قدمعلی سرامی» و جمعی از شاعران نام آور ایلام و ایران برگزار شد ، «دکتر همایون مرادنژادی» سرپرست دانشگاه ایلام، به پیروی از سعدی در کلامی موجز و با استناد به اشعار این شاعر بزرگ، به دانشجویان، همکاران، شاعران، مهمانان وزارتی و استاد سرامی خیر مقدم گفته و برگزاری چنین مراسمی را آغازی فرخنده در تصدی مسئولیت جدیدشان در دانشگاه ایلام دانستند.
سخنرانی اساد دکتر قرمعلی سرامی و حضور شاعران بزرگی چون اساتید ارجمند: دکتر حبیب الله بخشوده، جلیل صفربیگی، محمدرضا رستم پور، فرهاد شاهمرادیان و حسین شکربیگی که از چهره های آشنای شعر و ادب این مرز و بوم اند، بر رونق مجلس افزوده بود. هر کدام از این بزرگواران به خوانش شعرهای زیبایی از آثار خود پرداخته و به نکوداشت مقام و منزلت استاد سخن، سعدی شیرازی پرداختند.
در طلیعۀ این مراسم که با حضور استاد گرانسنگ ادبیات کشور، «دکتر قدمعلی سرامی» و جمعی از شاعران نام آور ایلام و ایران برگزار شد ، «دکتر همایون مرادنژادی» سرپرست دانشگاه ایلام، به پیروی از سعدی در کلامی موجز و با استناد به اشعار این شاعر بزرگ، به دانشجویان، همکاران، شاعران، مهمانان وزارتی و استاد سرامی خیر مقدم گفته و برگزاری چنین مراسمی را آغازی فرخنده در تصدی مسئولیت جدیدشان در دانشگاه ایلام دانستند.
سخنرانی اساد دکتر قرمعلی سرامی و حضور شاعران بزرگی چون اساتید ارجمند: دکتر حبیب الله بخشوده، جلیل صفربیگی، محمدرضا رستم پور، فرهاد شاهمرادیان و حسین شکربیگی که از چهره های آشنای شعر و ادب این مرز و بوم اند، بر رونق مجلس افزوده بود. هر کدام از این بزرگواران به خوانش شعرهای زیبایی از آثار خود پرداخته و به نکوداشت مقام و منزلت استاد سخن، سعدی شیرازی پرداختند.
بهروز سپیدنامه دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام نیز در فرصت محدودی که در اختیار داشت، اشاراتی به رهیافت جامعه شناختی استاد بزرگ سخن، سعدی نمودند که این سحنان در سطور زیر تقدیم علاقمندان شده است:
سخن گفتن در خصوص شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در مجالی ده دقیقه ای به مثابۀ دریا در کوزه ریختن است، اما به فراخور این فرصت محدود چند نکته تقدیم می گردد:
نخست این که اکثر مطالعاتی که با عنوان «جامعه شناسی ادبیات فارسی» و «جامعه شناسی سعدی» صوت گرفته، بیش از آن که «جامعه شناسی ادبیات » باشند، «اجتماعیات در ادبیات فارسی» و «اجتماعیات در شعر سعدی اند». منظور از اجتماعیات در ادبیات، دسته بندی و بازنمایی مفاهیم اجتماعی موجود در متون نظم و نثر است. در حالی که مطالعات جامعه شناسی ادبیات، متکی بر پیش فرضهای هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی است. محقق در این حوزه، به مطالعۀ جهت گیری پارادایمی و نظری مؤلف و موضع ایستایی و پویایی شناختی او میپردازد. ادبیات در این منظر، بازتاب کنشگری فعال ،آگاه (شناسا) است که در موضع سوژه بودگی، پدیدههای جهان پیرامون را به تصویر کشیده است.
در ایران مطالعات جامعه شناسی ادبیات در حوزه رمان، علمی تر و روشمندتر از حوزه شعر انجام گرفته اند. البته خاستگاه و نقطۀ آغازین این حوزه از جامعه شناسی در غرب، در حوزه رمان بوده است.
اما سعدی:
سعدی شاعری است جامع الاطراف از نظر فرم و محتوا و هم از نظر تجربه. از نظر فرم هم در حوزۀ نثر صاحب اثر است و هم در حوزۀ نظم. و هم به تلفیق نثر و نظم در آفرینش ادبی پرداخته است. در ساحت نظم (به مفهوم عام کلمه) هم به نظم پرداخته و هم به شعر. سلاست و روانی گفتار منثور و منظوم او مصداق بارزی از «سهل الممتنع» بودن اثر و یکی ویژگیهای مهمی است که امضای آثار او به شمار میرود. امروزه اگر شاعری بتواند در نهایت سادگی ،کمال زیبایی را به تصویر بکشد، میگویند سعدی وار شعر گفته است. از نظر محتوا، شعر سعدی تمام حوزههای اخلاق و تربیت و تمام گسترای عشق و شیدایی را درنوردیده است.
ازمنظر تجربه به مفهوم دیلتایی آن، سعدی هم واجد تجربۀ زیسته و آگاهانه است و هم تجربۀ اندیشیده. تجربۀ زیستۀ او برایند سفرهای متعددی است که انجام داده است (به جز برخی از سفرهای نمادین و استعاری) و تجربۀ اندیشیدۀ او حاصل تحصیل در نظامیۀ بغداد و مطالعات مستمر آثار متقدمین و متأخرین و غور و تعمق در متون و معارف دینی است.
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در کتاب «چهارسخنگو وجدان ایران» در خصوص این جامع الاطراف بودن سعدی اعتقاد دارد: از شهریور 1320 که جامعۀ ایران یک دفعه سیاسی شد، تمام گروه های مختلف و احزاب و کسانی که خودشان را پیشرو می دانستند به شاعری نیاز داشتند که بتوان از اشعار او مرامنامۀ مبارزه را بیرون کشید و سعدی از نظر آنان این گونه نبود، زیرا او را چندان قاطع نمی دیدند که یک جهت را در پیش بگیرد. او همۀ مسایل بشری را مطرح کرده و هیچ جهتی را به تنهایی نگرفته و قصدش یک تربیت اجتماعی ساده بوده است.
تجربۀ دوران پر فراز و نشیب حملۀ مغول به ایران و سقوط بسیاری از حکومتهای وقت مانند خوارزمشاهیان و عباسیان، از بین رفتن احساس امنیت در جامعه و خطر فرسایش و فروپاشی سرمایۀ اجتماعی، سعدی شیرازی را به سمت رهیافت «تربیت و اصلاح اجتماعی» سوق داد. میتوان رهیافت نظری سعدی را «کارکردگرایی» (Functionalism) متکی بر « اندام واره گی اجتماعی» دانست. مکتبی که خواستار استقرار «نظم» و «تعادل» اجتماعی در جامعه است.
سعدی دریکی از مهمترین اشعارش که به بیانۀ همبستگی تمام ملتها تبدیل شده اظهار داشته است:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
این رویکرد سعدی، همان رویکردی است که «هربرت اسپنسر» در دیدگاه «اندام وارهگی» اظهار نموده است. اسپنسر اعتقاد دارد جامعه به عنوان یک موجود مستقل نظیر یک ارگانیسم و موجود زنده سازماندهی شده است. همان گونه که بدن موجود زنده از اجزای مختلفی تشکیل شده و هر کدام دارای کارکرد خاص خود هستند و آسیب رسیدن به یکی عضو بر عملکرد سایر اعضا تاثیر خواهد نهاد، جامعه نیز این چنین است، با این تفاوت که جامعه یک سوپر ارگانیسم یا «والااندام واره» است و دارای ویژگی هایی است که آن را از موجودات زنده متمایز می سازد.
کارکردگراها نیز بر این باورند که نظم و تعادل کارکردی برایند کارکردی عمل نمودن تمامی خرده نظام های نظام اجتماعی است. به عبارتی دیگر، اگر خرده نظامی دچار «دژکارکردی» (dysfunction) شود این ناسازی، باعث اختلال در عملکرد سایر خرده نظام های اجتماعی خواهد شد.
سخن گفتن در خصوص شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در مجالی ده دقیقه ای به مثابۀ دریا در کوزه ریختن است، اما به فراخور این فرصت محدود چند نکته تقدیم می گردد:
نخست این که اکثر مطالعاتی که با عنوان «جامعه شناسی ادبیات فارسی» و «جامعه شناسی سعدی» صوت گرفته، بیش از آن که «جامعه شناسی ادبیات » باشند، «اجتماعیات در ادبیات فارسی» و «اجتماعیات در شعر سعدی اند». منظور از اجتماعیات در ادبیات، دسته بندی و بازنمایی مفاهیم اجتماعی موجود در متون نظم و نثر است. در حالی که مطالعات جامعه شناسی ادبیات، متکی بر پیش فرضهای هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی است. محقق در این حوزه، به مطالعۀ جهت گیری پارادایمی و نظری مؤلف و موضع ایستایی و پویایی شناختی او میپردازد. ادبیات در این منظر، بازتاب کنشگری فعال ،آگاه (شناسا) است که در موضع سوژه بودگی، پدیدههای جهان پیرامون را به تصویر کشیده است.
در ایران مطالعات جامعه شناسی ادبیات در حوزه رمان، علمی تر و روشمندتر از حوزه شعر انجام گرفته اند. البته خاستگاه و نقطۀ آغازین این حوزه از جامعه شناسی در غرب، در حوزه رمان بوده است.
اما سعدی:
سعدی شاعری است جامع الاطراف از نظر فرم و محتوا و هم از نظر تجربه. از نظر فرم هم در حوزۀ نثر صاحب اثر است و هم در حوزۀ نظم. و هم به تلفیق نثر و نظم در آفرینش ادبی پرداخته است. در ساحت نظم (به مفهوم عام کلمه) هم به نظم پرداخته و هم به شعر. سلاست و روانی گفتار منثور و منظوم او مصداق بارزی از «سهل الممتنع» بودن اثر و یکی ویژگیهای مهمی است که امضای آثار او به شمار میرود. امروزه اگر شاعری بتواند در نهایت سادگی ،کمال زیبایی را به تصویر بکشد، میگویند سعدی وار شعر گفته است. از نظر محتوا، شعر سعدی تمام حوزههای اخلاق و تربیت و تمام گسترای عشق و شیدایی را درنوردیده است.
ازمنظر تجربه به مفهوم دیلتایی آن، سعدی هم واجد تجربۀ زیسته و آگاهانه است و هم تجربۀ اندیشیده. تجربۀ زیستۀ او برایند سفرهای متعددی است که انجام داده است (به جز برخی از سفرهای نمادین و استعاری) و تجربۀ اندیشیدۀ او حاصل تحصیل در نظامیۀ بغداد و مطالعات مستمر آثار متقدمین و متأخرین و غور و تعمق در متون و معارف دینی است.
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در کتاب «چهارسخنگو وجدان ایران» در خصوص این جامع الاطراف بودن سعدی اعتقاد دارد: از شهریور 1320 که جامعۀ ایران یک دفعه سیاسی شد، تمام گروه های مختلف و احزاب و کسانی که خودشان را پیشرو می دانستند به شاعری نیاز داشتند که بتوان از اشعار او مرامنامۀ مبارزه را بیرون کشید و سعدی از نظر آنان این گونه نبود، زیرا او را چندان قاطع نمی دیدند که یک جهت را در پیش بگیرد. او همۀ مسایل بشری را مطرح کرده و هیچ جهتی را به تنهایی نگرفته و قصدش یک تربیت اجتماعی ساده بوده است.
تجربۀ دوران پر فراز و نشیب حملۀ مغول به ایران و سقوط بسیاری از حکومتهای وقت مانند خوارزمشاهیان و عباسیان، از بین رفتن احساس امنیت در جامعه و خطر فرسایش و فروپاشی سرمایۀ اجتماعی، سعدی شیرازی را به سمت رهیافت «تربیت و اصلاح اجتماعی» سوق داد. میتوان رهیافت نظری سعدی را «کارکردگرایی» (Functionalism) متکی بر « اندام واره گی اجتماعی» دانست. مکتبی که خواستار استقرار «نظم» و «تعادل» اجتماعی در جامعه است.
سعدی دریکی از مهمترین اشعارش که به بیانۀ همبستگی تمام ملتها تبدیل شده اظهار داشته است:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
این رویکرد سعدی، همان رویکردی است که «هربرت اسپنسر» در دیدگاه «اندام وارهگی» اظهار نموده است. اسپنسر اعتقاد دارد جامعه به عنوان یک موجود مستقل نظیر یک ارگانیسم و موجود زنده سازماندهی شده است. همان گونه که بدن موجود زنده از اجزای مختلفی تشکیل شده و هر کدام دارای کارکرد خاص خود هستند و آسیب رسیدن به یکی عضو بر عملکرد سایر اعضا تاثیر خواهد نهاد، جامعه نیز این چنین است، با این تفاوت که جامعه یک سوپر ارگانیسم یا «والااندام واره» است و دارای ویژگی هایی است که آن را از موجودات زنده متمایز می سازد.
کارکردگراها نیز بر این باورند که نظم و تعادل کارکردی برایند کارکردی عمل نمودن تمامی خرده نظام های نظام اجتماعی است. به عبارتی دیگر، اگر خرده نظامی دچار «دژکارکردی» (dysfunction) شود این ناسازی، باعث اختلال در عملکرد سایر خرده نظام های اجتماعی خواهد شد.
درپرانتز باید عنوان کرد که تشبیه جامعه به موجود زنده قبل از اسپنسر و سعدی توسط حضرت رسول اکرم (ص) مطرح شد. آنجا که این بزرگوار می فرماید: مَثَلُ المُؤمِنينَ في تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ مَثَلُ الجَسدِ؛ إذا اشتكى مِنهُ عُضوٌ تَداعى سائرُ الجَسَدِ بالسَّهَرِ و الحُمّى. یعنی: مؤمنان در دوستى، عطوفت و مهرورزى نسبت به هم چونان يک پيكرند؛ كه هرگاه عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا را بى خوابى و تب فرا مى گيرد.
بر خلاف تصور کسانی که ادعا دارند سعدی تنها به سطح فردی و خُرد (عاملیت) در فرایند اصلاح اجتماعی توجه کرده است باید اظهار نمود که این شاعر و مصلح اجتماعی بزرگ، فرایند مذکور را در دو ساحت فردی و اجتماعی مد نظر قرار داده است. وی در سطح فردی ، توصیههای فراوانی بر رعایت ارزشها و هنجارهای اجتماعی برای فاصله گرفتن انسان ها از جهان حیوانیت و اتصال به عالم انسان و معنا ارائه کرده است:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
سعدی خواستار تحقق جهانی است که «آدمیّت» در آن بر «حیوانیّت» و «درنده خویی» چیره خواهد شد. او تحقق این امر را در سایۀ تعلیم و تربیت میداند. سعدی، آسیب زدن به جامعه را آسیب رساندن به خود می پندارد. زیرا جامعه از منظر او یک کل به هم پیوسته است:
یکی بر سر شاخ، بن می برید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد می کند
نه با کس که با نفس خود می کند
سعدی در سطح کلان و ساختارها، نظامهای حکومتی و حاکمیتی را نیز مورد نقد قرار میدهد . وی در غزلی زیبا چنین سروده است:
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
وی زیرکانه، ستم و جفا کردن را ذاتی حکومتهای تمامیت خواه (توتالیتر) با نظام موروثی و پادشاهی می داند. ستم، تکلیف پذیرفته شدۀ چنین حکومتهایی از سوی زیر دستان است. پادشاه باید ظلم کند و زیردستان باید تحمل کنند. زیرا گریز و گزیری جز این ندارند. پذیرش چنین ظلمی را باید در دستگاه های دولتی ایدئولوژیک و دستگاه های دولتی سرکوبگر، «لوئی آلتوسر» جستجو کرد.
یا آن که در یکی از حکایتها چنین گفته است: «یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت ها، کدام فاضل تر است؟ گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری». سعدی موجودیت چنین حاکمان تمامیت خواهی را جز ظلم رساندن به توده ها چیز دیگری نمی داند. وی آسایش و آرامش خلق را در خاموش شدن صدای چنین حاکمیتی دانسته است.
سعدی، مانند دورکیم «تقسیم کار اجتماعی بهنجار» را عامل «انسجام اجتماعی» و «تقسیم کار اجتماعی نامناسب و نابهنجار» (مرضی) را موجب نابسامانی اجتماعی می داند. وی، شایسته سالاری را عامل اصلاح جوامع دانسته است. سعدی «هوشمند» و «روشن رأی» بودن را دو ویژگی برجسته برای تمامی دولتمردان در واگذاری وظایف به افراد تحت تصدی دانسته است. از نظر سعدی، تقسم کار مرضی و به تعبیر پارسونز، «خاص گرایی» برایند در صدر بودن افراد احمق و ناصواب در سیاست گذاری هاست. افرادی که حصیربافان را به کارگاه حریر بافی راه داده اند و ثمرۀ چنین تقسیم کاری از پیش مشخص است:
ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگرچه بافنده است
نبرندش به کارگاه حریر
وی وضعیت جامعه ای که در آن سلسله مراتب تخصصی به هم می ریزد چنین به تصویر کشیده است:
نشنیدی که صوفیی می کوفت
زیر نعلین خویش میخی چند
آستینش گرفت سرهنگی
که بیا نعل بر ستورم بند
در جامعه ای که سعدی شیرازی به تصویر کشیده، صاحبان قدرت، توده ها را به نعلبندی فرا می خوانند. این فراخوان هم بر مبنای حماقت است و هم بر مبنای استخفاف مردم و مسخ هویت آنان.
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی
بر خلاف تصور کسانی که ادعا دارند سعدی تنها به سطح فردی و خُرد (عاملیت) در فرایند اصلاح اجتماعی توجه کرده است باید اظهار نمود که این شاعر و مصلح اجتماعی بزرگ، فرایند مذکور را در دو ساحت فردی و اجتماعی مد نظر قرار داده است. وی در سطح فردی ، توصیههای فراوانی بر رعایت ارزشها و هنجارهای اجتماعی برای فاصله گرفتن انسان ها از جهان حیوانیت و اتصال به عالم انسان و معنا ارائه کرده است:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
سعدی خواستار تحقق جهانی است که «آدمیّت» در آن بر «حیوانیّت» و «درنده خویی» چیره خواهد شد. او تحقق این امر را در سایۀ تعلیم و تربیت میداند. سعدی، آسیب زدن به جامعه را آسیب رساندن به خود می پندارد. زیرا جامعه از منظر او یک کل به هم پیوسته است:
یکی بر سر شاخ، بن می برید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد می کند
نه با کس که با نفس خود می کند
سعدی در سطح کلان و ساختارها، نظامهای حکومتی و حاکمیتی را نیز مورد نقد قرار میدهد . وی در غزلی زیبا چنین سروده است:
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
وی زیرکانه، ستم و جفا کردن را ذاتی حکومتهای تمامیت خواه (توتالیتر) با نظام موروثی و پادشاهی می داند. ستم، تکلیف پذیرفته شدۀ چنین حکومتهایی از سوی زیر دستان است. پادشاه باید ظلم کند و زیردستان باید تحمل کنند. زیرا گریز و گزیری جز این ندارند. پذیرش چنین ظلمی را باید در دستگاه های دولتی ایدئولوژیک و دستگاه های دولتی سرکوبگر، «لوئی آلتوسر» جستجو کرد.
یا آن که در یکی از حکایتها چنین گفته است: «یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت ها، کدام فاضل تر است؟ گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری». سعدی موجودیت چنین حاکمان تمامیت خواهی را جز ظلم رساندن به توده ها چیز دیگری نمی داند. وی آسایش و آرامش خلق را در خاموش شدن صدای چنین حاکمیتی دانسته است.
سعدی، مانند دورکیم «تقسیم کار اجتماعی بهنجار» را عامل «انسجام اجتماعی» و «تقسیم کار اجتماعی نامناسب و نابهنجار» (مرضی) را موجب نابسامانی اجتماعی می داند. وی، شایسته سالاری را عامل اصلاح جوامع دانسته است. سعدی «هوشمند» و «روشن رأی» بودن را دو ویژگی برجسته برای تمامی دولتمردان در واگذاری وظایف به افراد تحت تصدی دانسته است. از نظر سعدی، تقسم کار مرضی و به تعبیر پارسونز، «خاص گرایی» برایند در صدر بودن افراد احمق و ناصواب در سیاست گذاری هاست. افرادی که حصیربافان را به کارگاه حریر بافی راه داده اند و ثمرۀ چنین تقسیم کاری از پیش مشخص است:
ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگرچه بافنده است
نبرندش به کارگاه حریر
وی وضعیت جامعه ای که در آن سلسله مراتب تخصصی به هم می ریزد چنین به تصویر کشیده است:
نشنیدی که صوفیی می کوفت
زیر نعلین خویش میخی چند
آستینش گرفت سرهنگی
که بیا نعل بر ستورم بند
در جامعه ای که سعدی شیرازی به تصویر کشیده، صاحبان قدرت، توده ها را به نعلبندی فرا می خوانند. این فراخوان هم بر مبنای حماقت است و هم بر مبنای استخفاف مردم و مسخ هویت آنان.
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی
روز بزرگداشت سعدی، نکوداشت شاعری است که عشق را به ساده ترین و شیواترین بیان، فریاد زد و اندیشه را به بلیغ ترین واژه ها سرود و اخلاق را مرامنامه ای منظوم و منثور ساخت تا بدانیم اگر جهان بر مدار خوبی بچرخد، زیبایی در آن تکثیر خواهد شد. سعدی، شاعری است که وصف او در عبارت نمی آید و شرح او در بیان نمی گنجد.
برخی از خیابان ها و محلات شهر ایلام از دیرباز به نام بزرگان ادبیات فارسی نظیر فردوسی، خیام، حافظ و سعدی نام گذاری شده اند. اقدام شهرداری ایلام در نصب تندیس برخی از این بزرگان نظیر خیام و سعدی بسیار ستودنی است. زیرا در روزگاری که مسخ هویت، نسل جوان را نشانه رفته است، قرار دادن نشانگان فرهنگی این بزرگان و پیکرینه نمودن آن ها اقدامی شایسته و بایسته است. و البته جای خالی تندیس دلاوران خاکی پوشی که فرش را به عرش پیوند زدند نیز مشهود است. همانانی که افتادند تا ایستادگی را به تاریخ بیاموزند.
بزرگداشت استاد سخن سعدی شیرازی، بهانه ای است تا از نقاش و هنرمند تندیسگر ایلامی استاد شکرالله شیرخانی یادی کنیم که تندیس زیبای سعدی او در محلهٔ سعدی ایلام یاد این شاعر بزرگ را در لحظاتمان مجسد ساخته است.
وقتی پدر یا مادری در پرسش کودکشان که می پرسد : بابا، مامان این آقا کیه؟ توضیح می دهند که سعدی شیرازی شاعر پر آوازهٔ ایران زمین و خالق گلستان و بوستان است، ریشهٔ تعلق فرزندشان را به فراخنای تاریخ امتداد می دهند و درختی که ریشه های تنومند داشته باشد در برابر توفان ها خواهد ایستاد.
تندیس های خیام، استاد غلامرضاخان ارکوازی و سردیس استاد ولی محمد امیدی نیز اثر استاد شیرخانی اند. لذا جا دارد، مراتب سپاس و امتنان خود را نثار این هنرمند ارجمند نماییم. در پایان، بهترین ها را از حضرت دوست برای مهندس شیرخانی آرزومندیم.
بدان امید که روزی شاهد حضور تندیس و سردیس های مفاخر و قهرمانان استان ایلام در پارک یا موزهٔ مفاخر ایلام باشیم.
(بهروز سپیدنامه)
برخی از خیابان ها و محلات شهر ایلام از دیرباز به نام بزرگان ادبیات فارسی نظیر فردوسی، خیام، حافظ و سعدی نام گذاری شده اند. اقدام شهرداری ایلام در نصب تندیس برخی از این بزرگان نظیر خیام و سعدی بسیار ستودنی است. زیرا در روزگاری که مسخ هویت، نسل جوان را نشانه رفته است، قرار دادن نشانگان فرهنگی این بزرگان و پیکرینه نمودن آن ها اقدامی شایسته و بایسته است. و البته جای خالی تندیس دلاوران خاکی پوشی که فرش را به عرش پیوند زدند نیز مشهود است. همانانی که افتادند تا ایستادگی را به تاریخ بیاموزند.
بزرگداشت استاد سخن سعدی شیرازی، بهانه ای است تا از نقاش و هنرمند تندیسگر ایلامی استاد شکرالله شیرخانی یادی کنیم که تندیس زیبای سعدی او در محلهٔ سعدی ایلام یاد این شاعر بزرگ را در لحظاتمان مجسد ساخته است.
وقتی پدر یا مادری در پرسش کودکشان که می پرسد : بابا، مامان این آقا کیه؟ توضیح می دهند که سعدی شیرازی شاعر پر آوازهٔ ایران زمین و خالق گلستان و بوستان است، ریشهٔ تعلق فرزندشان را به فراخنای تاریخ امتداد می دهند و درختی که ریشه های تنومند داشته باشد در برابر توفان ها خواهد ایستاد.
تندیس های خیام، استاد غلامرضاخان ارکوازی و سردیس استاد ولی محمد امیدی نیز اثر استاد شیرخانی اند. لذا جا دارد، مراتب سپاس و امتنان خود را نثار این هنرمند ارجمند نماییم. در پایان، بهترین ها را از حضرت دوست برای مهندس شیرخانی آرزومندیم.
بدان امید که روزی شاهد حضور تندیس و سردیس های مفاخر و قهرمانان استان ایلام در پارک یا موزهٔ مفاخر ایلام باشیم.
(بهروز سپیدنامه)
(بهروز سپیدنامه)
نفی تحقیرآمیز
(ادیب نظریه پرداز و نظریۀ ادبی: امکان یا امتناع)
👇👇👇
https://t.me/AllisData
نفی تحقیرآمیز
(ادیب نظریه پرداز و نظریۀ ادبی: امکان یا امتناع)
👇👇👇
https://t.me/AllisData
🔷بهروز سپیدنامه
🔶نفی تحقیرآمیز
🔹(ادیب نظریه پرداز و نظریۀ ادبی: امکان یا امتناع)
روز چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404، به صورت تصادفی تصویر دکتر محمود اکرامی فر و استاد یوسفعلی میرشکاک را در کادر شبکه نسیم دیدم . برنامه ای بود با عنوان «خانه جلال» که در آن، میرشکاک مجری و اکرامی فر مهمان برنامه بود. محمود اکرامی فر شاعری است که از سال های دور او را می شناسم و همین امر سبب شد تا درنگ کرده و حرف هایش را بشنوم. کاری به مطالبی که در خصوص جوان و جوانی و خوانش هایی که از این مقوله داشت و نسخه هایی که پیچید ندارم اما گزاره جزمی و اثبات گرایانه ای که در خصوص ادبیات گفت ، نظرم را جلب کرد و انگیزۀ نوشتن این یادداشت شد. و آن گزاره این بود که: در ادبیات فقط نظر داریم و نظریه نداریم...
اکرامی فر اظهار داشت: «ما در حوزۀ ادبیات نظریه نداریم، نظر داریم و جالب این است، این نظرها را همه به عنوان نظریه می پذیرند. این حرف در ظرف زمانی خودش قابل احترام بوده، شاید قابل اعتنا نبوده. بسیاری از حرف ها قابل احترام اند اما قابل اعتنا نیستند».
میرشکاک در نقد سخن اکرامی فر به درستی به فردوسی اشاره کرد و گفت از دل شاهنامه می توان نظریه بیرون کشید [نظیر کتاب جامعه شناسی خودکامگی : تحلیل جامعه شناختی اسطوره ضحاک ماردوش، اثر علی رضا قلی] و اکرامی فر با شنیدن این سخن از موضع جزمی خود عدول کرده و گفت البته فردوسی حکیم بوده و به علوم زمانه خود آگاه بوده و حساب او با بقیه فرق دارد. در این موضع، اکرامی فر شاخص صاحب نظریه بودن صاحب اثر را حکیم بودن مؤلف و احاطۀ او به علوم زمان خود دانست. صفتی که بر بسیاری از شاعران و نویسندگان متقدم ومتأخری که صاحب یا راوی نظریه اند صادق و قابل انطباق نیست.
به هر حال، گزارۀ جزمی محمود اکرامی فر بهانه ای برای طرح امکان یا امتناع نظریه در ساحت ادبیات شد، بر این اساس این ادعا را از دو منظر مطرح ساخته و به نادرستی هر دو منظر پرداخته ایم:
👈الف) منظر اول: شناسا یا مؤلف (شاعر / نویسنده) در ادبیات (متون نظم و نثر) در مقام نظریه پرداز نیست لذا متون ادبی، ساحت ظهور نظرات شخصی قابل احترام اما غیر قابل اعتنای این افراد است.
👈ب) منظر دوم: در ساحت ادبیات و مطالعات ادبی، مباحث نظری (تئوریک) موضوعیت و مدخلیتی ندارند.
در خصوص ادعای اول باید عنوان نمود که هر پارادایم بر سه رکن هستی (وجود) شناسی، شناخت (معرفت) شناسی و روش شناسی استوار است. اگر متون نظم و نثر را مطالعه کنیم، با بنیان های هستی شناسی و معرفت شناسی مؤلفین (شاعران و نویسندگان) متقدم و متأخر صاحب نام، مواجه خواهیم شد. به عبارتی دیگر، هرکدام از مؤلفین، دارای موضع پارادایمی خاصی هستند که از دل آنها به ساحت نظریه نیز راه یافته اند.
موضع نظری و دستگاه منسجم مفهومی شاعران و نویسندگان در متون، گاه به صورت صریح عرضه شده اند. به عنوان مثال در متون نظم و نثر، نظریات متعددی نظیر: نظریه تغییر، توسعه، اصلاح و انسجام اجتماعی و سایر موارد عنوان شدهاند که در خصوص آن ها مطالب زیادی نوشته شده است. و گاه این موضع نظری (تئوریک) به صورت ضمنی ارائه و توسط پژوهشگران بازنمایی شده اند. «نظیر رهیافت نظری لویی اشتروس در مواجهه با اساطیر که تلاش می نمود تا مفاهیم را از بطن روایت بیرون بکشد تا ساختار مسلط بر داستان کشف شود» (رک: اسمیت و رایلی، 1396: 326). یا پژوهش ولادیمیر پراپ در ساحت «ریخت شناسی داستانهای عامه که در آن به استخراج ساختار نظری داستانها (دگرگونی قصه پریان) پرداخته است. و نیز پژوهش نورتروپ فرای در کتاب «کالبد شکافی نقد» که در آن، پیام کانونی داستانها را «یکپارچگی جامعه» ذکر کرده است (همان: 330).
ادعای دوم مبتنی بر این پیش فرض است که در ساحت ادبیات و مطالعات ادبی (به تعبیر بوردیو میدان ادبیات و تولید ادبی) مباحث نظری (تئوریک) موضوعیت و مدخلیتی ندارند . این ادعا بنا به استدلال زیر نیز نادرست است:
در سرفصل درسی دانشجویان کارشناسی جامعه شناسی و ادبیات انگلیسی و زبان شناسی و سایر رشته های مرتبط، دروسی با عنوان جامعه شناسی ادبیات، نظریات ادبی، مکاتب ادبی و نظایر آن وجود دارد. در سطوح بالاتر تحصیلی نیز، دانشجویان این رشتهها، تخصصی تر با پاردایم های تفسیری و نظریاتی که برایند برساخت و بازنمایی معنا از دل متن و روایت اند و به روشهایی نظیر نشانه شناسی، تحلیل محتوای کیفی، هرمنوتیک، پدیدارشناسی و ... ختم شده اند آشنا خواهند شد. لذا انکار فقر نظری متون ادبی و مستغنی بودن آن ها از رهیافت نظری به تعبیر «سلدن» نوع «نفی تحقیر آمیز نظریه» است. سلدن در این مورد اظهار داشته:
🔶نفی تحقیرآمیز
🔹(ادیب نظریه پرداز و نظریۀ ادبی: امکان یا امتناع)
روز چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404، به صورت تصادفی تصویر دکتر محمود اکرامی فر و استاد یوسفعلی میرشکاک را در کادر شبکه نسیم دیدم . برنامه ای بود با عنوان «خانه جلال» که در آن، میرشکاک مجری و اکرامی فر مهمان برنامه بود. محمود اکرامی فر شاعری است که از سال های دور او را می شناسم و همین امر سبب شد تا درنگ کرده و حرف هایش را بشنوم. کاری به مطالبی که در خصوص جوان و جوانی و خوانش هایی که از این مقوله داشت و نسخه هایی که پیچید ندارم اما گزاره جزمی و اثبات گرایانه ای که در خصوص ادبیات گفت ، نظرم را جلب کرد و انگیزۀ نوشتن این یادداشت شد. و آن گزاره این بود که: در ادبیات فقط نظر داریم و نظریه نداریم...
اکرامی فر اظهار داشت: «ما در حوزۀ ادبیات نظریه نداریم، نظر داریم و جالب این است، این نظرها را همه به عنوان نظریه می پذیرند. این حرف در ظرف زمانی خودش قابل احترام بوده، شاید قابل اعتنا نبوده. بسیاری از حرف ها قابل احترام اند اما قابل اعتنا نیستند».
میرشکاک در نقد سخن اکرامی فر به درستی به فردوسی اشاره کرد و گفت از دل شاهنامه می توان نظریه بیرون کشید [نظیر کتاب جامعه شناسی خودکامگی : تحلیل جامعه شناختی اسطوره ضحاک ماردوش، اثر علی رضا قلی] و اکرامی فر با شنیدن این سخن از موضع جزمی خود عدول کرده و گفت البته فردوسی حکیم بوده و به علوم زمانه خود آگاه بوده و حساب او با بقیه فرق دارد. در این موضع، اکرامی فر شاخص صاحب نظریه بودن صاحب اثر را حکیم بودن مؤلف و احاطۀ او به علوم زمان خود دانست. صفتی که بر بسیاری از شاعران و نویسندگان متقدم ومتأخری که صاحب یا راوی نظریه اند صادق و قابل انطباق نیست.
به هر حال، گزارۀ جزمی محمود اکرامی فر بهانه ای برای طرح امکان یا امتناع نظریه در ساحت ادبیات شد، بر این اساس این ادعا را از دو منظر مطرح ساخته و به نادرستی هر دو منظر پرداخته ایم:
👈الف) منظر اول: شناسا یا مؤلف (شاعر / نویسنده) در ادبیات (متون نظم و نثر) در مقام نظریه پرداز نیست لذا متون ادبی، ساحت ظهور نظرات شخصی قابل احترام اما غیر قابل اعتنای این افراد است.
👈ب) منظر دوم: در ساحت ادبیات و مطالعات ادبی، مباحث نظری (تئوریک) موضوعیت و مدخلیتی ندارند.
در خصوص ادعای اول باید عنوان نمود که هر پارادایم بر سه رکن هستی (وجود) شناسی، شناخت (معرفت) شناسی و روش شناسی استوار است. اگر متون نظم و نثر را مطالعه کنیم، با بنیان های هستی شناسی و معرفت شناسی مؤلفین (شاعران و نویسندگان) متقدم و متأخر صاحب نام، مواجه خواهیم شد. به عبارتی دیگر، هرکدام از مؤلفین، دارای موضع پارادایمی خاصی هستند که از دل آنها به ساحت نظریه نیز راه یافته اند.
موضع نظری و دستگاه منسجم مفهومی شاعران و نویسندگان در متون، گاه به صورت صریح عرضه شده اند. به عنوان مثال در متون نظم و نثر، نظریات متعددی نظیر: نظریه تغییر، توسعه، اصلاح و انسجام اجتماعی و سایر موارد عنوان شدهاند که در خصوص آن ها مطالب زیادی نوشته شده است. و گاه این موضع نظری (تئوریک) به صورت ضمنی ارائه و توسط پژوهشگران بازنمایی شده اند. «نظیر رهیافت نظری لویی اشتروس در مواجهه با اساطیر که تلاش می نمود تا مفاهیم را از بطن روایت بیرون بکشد تا ساختار مسلط بر داستان کشف شود» (رک: اسمیت و رایلی، 1396: 326). یا پژوهش ولادیمیر پراپ در ساحت «ریخت شناسی داستانهای عامه که در آن به استخراج ساختار نظری داستانها (دگرگونی قصه پریان) پرداخته است. و نیز پژوهش نورتروپ فرای در کتاب «کالبد شکافی نقد» که در آن، پیام کانونی داستانها را «یکپارچگی جامعه» ذکر کرده است (همان: 330).
ادعای دوم مبتنی بر این پیش فرض است که در ساحت ادبیات و مطالعات ادبی (به تعبیر بوردیو میدان ادبیات و تولید ادبی) مباحث نظری (تئوریک) موضوعیت و مدخلیتی ندارند . این ادعا بنا به استدلال زیر نیز نادرست است:
در سرفصل درسی دانشجویان کارشناسی جامعه شناسی و ادبیات انگلیسی و زبان شناسی و سایر رشته های مرتبط، دروسی با عنوان جامعه شناسی ادبیات، نظریات ادبی، مکاتب ادبی و نظایر آن وجود دارد. در سطوح بالاتر تحصیلی نیز، دانشجویان این رشتهها، تخصصی تر با پاردایم های تفسیری و نظریاتی که برایند برساخت و بازنمایی معنا از دل متن و روایت اند و به روشهایی نظیر نشانه شناسی، تحلیل محتوای کیفی، هرمنوتیک، پدیدارشناسی و ... ختم شده اند آشنا خواهند شد. لذا انکار فقر نظری متون ادبی و مستغنی بودن آن ها از رهیافت نظری به تعبیر «سلدن» نوع «نفی تحقیر آمیز نظریه» است. سلدن در این مورد اظهار داشته:
«من عمدتاً به این دلیل تصمیم گرفتم وظیفۀ خطیر نوشتن کتاب راهنمای خواننده در بارۀ این موضوع (نظریۀ ادبی) را بر عهده بگیرم که اعتقاد دارم مسائل مطرح شده در نظریۀ ادبی مدرن آن قدر اهمیت دارند که کوشش برای روشن کردن آنها اقدامی موجه باشد. اکنون دیگر، بسیاری از خوانندگان احساس می کنند که روش نفی تحقیر آمیز نظریه راه به جایی نمیبرد» (سلدن، 1372: 5).
با مراجعه به کتابهای نظریات ادبی، با تاریخچۀ پیدایش نظریات و نظریه پردازان ادبی مواجه خواهیم شد. «هدر دوبرو، پیشینۀ نظریۀ انواع ادبی را از ارسطو تا آرنولد و تا نظریۀ ادبی سدۀ بیستم دانسته است (رک: دوبرو،1400). ایگلتون اعتقاد دارد « تاریخ نظریۀ ادبی جدید را می توان به طور تقریبی به سه مرحله تقسیم کرد: پرداختن به مؤلف (رمانتیسم و سدۀ نوزدهم)، توجه انحصاری به متن (نقد جدید) و چرخش بارز کانون توجه به سوی خواننده (برای نمونه نظریه دریافت) (ایگلتون، 1380: 103 به نقل از ارشاد، 1391: 123).
با مراجعه به آراء نظریه پردازان حوزۀ جامعهشناسی ادبیات، با مواضع متنوعی مواجه خواهیم شد که هر کدام از آنها از منظر خاصی به متون نظم و نثر نگریستهاند. به عنوان مثال: «پل ریکور از پدیدارشناسی و نظریۀ ادبی می گوید (رک: ریکور، 1386)» ، دریدا از پساساختارگرایی واسازی (شالوده شکنی)، گلدمن از ساختارگرایی تکوینی، بوریس آیخن باوم از نظریۀ نثر، لوکاچ از رابطه ادبیات و جامعه و ده ها مورد دیگر.
در مباحث حوزۀ «فرهنگ به مثابه متن/ روایت و هرمنوتیک» نیز با رویارویی نظری اندیشمندان با متون ادبی مواجهیم: شعرپردازی ساختارگرا به تحلیل روایت، به ویژه داستان و نوشتههای متعارف می پردازد (اسمیت و رایلی، 1394: 326). میخاییل باختین بحث مرکزگرایی و مرکزگریزی متون نظم و نثر را عنوان نموده است. اومبراتو اکو بر نقش خوانندگان متون تأکید دارد، ویکتور ترنر بر داستانهای اجتماعی و کلیفورد گیزتز به توصیف ضخیم در درون فهمی متون پرداخته است.
🔹ادبیات و بازتولید نظریهٔ سلطه:
ادوارد سعید در کتاب «شرق شناسی» بر نقش ادبیات و داستانهای امپرتوری در بازتولید سلطه تأکید نموده است. «وی با استفاده از «ناخودآگاه جمعی» جیمسون و «رمان و کنترل» دیوید میلر نشان میدهد که رمانها به طور عام و داستان به طور خاص نوعی حضور نظارتی در جوامع غربی دارند (کریمی، 1402: 120) و ادامه میدهد که ادامۀ امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم به صورتی فعال با رشد رمان ارتباط دارد (همان: 122) و میگوید امپریالیسم و رمان چنان همدستاند که خوانش یکی بدون دیگری دشوار است (همان). از نظر سعید، ادبیات سرزنش، ادبیاتی است که اغلب از سوی فرودستان، اقلیتها، صداهای فروخفته و محروم پدید آمده و تک گویی (مونولوگ) اروپایی را به مبارزه طلبیده است (همان: 123).
امروزه یکی از حوزه های مهم «مطالعات پسا استعماری»، مطالعۀ نقش ادبیات در سلطه و استعمار فرهنگی است. در این ساحت، متون ادبی، متونی خنثی نیستند بلکه سرشار از مفاهیم و نظریاتی هستند که به هژمونی مدد می رسانند.
پ ن: دکتر محمود اکرامی فر، شاعر ، اهل اسفراین و فارغ التحصیل رشته مردم شناسی از تاجیکستان است
🔸منابع:
ارشاد، فرهنگ. (1391)، کندوکاوی در جامعهشناسی ادبیات، تهران: آگه
اسمیت، فیلیپ؛ رایلی، الگزاندر. (1396)، نظریۀ فرهنگی، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی
تووروف، تزوتان. (1401)، نظریۀ ادبیات: متنهایی ازفرمالیستهای روس، ترجمه: عاطفه طاهایی، تهران: نشر دات
دوبرو، هدر . (1400)، ژانر (نوع ادبی)، ترجمه: فرزانه طاهری، تهران: مرکز
ریکور، پل.(1386)، زندگی در دنیای متن: شش گفتگو، یک بحث، ترجمه: بابک احمدی، تهران: مرکز
سلدن، رامان. (1372)، راهنمای نظریۀ ادبی، ترجمه: عباس مخبر، تهران: طرح نو
کریمی، جلیل. (1402)، نظریۀ پسا استعماری و کردشناسی، تهران: نی
با مراجعه به کتابهای نظریات ادبی، با تاریخچۀ پیدایش نظریات و نظریه پردازان ادبی مواجه خواهیم شد. «هدر دوبرو، پیشینۀ نظریۀ انواع ادبی را از ارسطو تا آرنولد و تا نظریۀ ادبی سدۀ بیستم دانسته است (رک: دوبرو،1400). ایگلتون اعتقاد دارد « تاریخ نظریۀ ادبی جدید را می توان به طور تقریبی به سه مرحله تقسیم کرد: پرداختن به مؤلف (رمانتیسم و سدۀ نوزدهم)، توجه انحصاری به متن (نقد جدید) و چرخش بارز کانون توجه به سوی خواننده (برای نمونه نظریه دریافت) (ایگلتون، 1380: 103 به نقل از ارشاد، 1391: 123).
با مراجعه به آراء نظریه پردازان حوزۀ جامعهشناسی ادبیات، با مواضع متنوعی مواجه خواهیم شد که هر کدام از آنها از منظر خاصی به متون نظم و نثر نگریستهاند. به عنوان مثال: «پل ریکور از پدیدارشناسی و نظریۀ ادبی می گوید (رک: ریکور، 1386)» ، دریدا از پساساختارگرایی واسازی (شالوده شکنی)، گلدمن از ساختارگرایی تکوینی، بوریس آیخن باوم از نظریۀ نثر، لوکاچ از رابطه ادبیات و جامعه و ده ها مورد دیگر.
در مباحث حوزۀ «فرهنگ به مثابه متن/ روایت و هرمنوتیک» نیز با رویارویی نظری اندیشمندان با متون ادبی مواجهیم: شعرپردازی ساختارگرا به تحلیل روایت، به ویژه داستان و نوشتههای متعارف می پردازد (اسمیت و رایلی، 1394: 326). میخاییل باختین بحث مرکزگرایی و مرکزگریزی متون نظم و نثر را عنوان نموده است. اومبراتو اکو بر نقش خوانندگان متون تأکید دارد، ویکتور ترنر بر داستانهای اجتماعی و کلیفورد گیزتز به توصیف ضخیم در درون فهمی متون پرداخته است.
🔹ادبیات و بازتولید نظریهٔ سلطه:
ادوارد سعید در کتاب «شرق شناسی» بر نقش ادبیات و داستانهای امپرتوری در بازتولید سلطه تأکید نموده است. «وی با استفاده از «ناخودآگاه جمعی» جیمسون و «رمان و کنترل» دیوید میلر نشان میدهد که رمانها به طور عام و داستان به طور خاص نوعی حضور نظارتی در جوامع غربی دارند (کریمی، 1402: 120) و ادامه میدهد که ادامۀ امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم به صورتی فعال با رشد رمان ارتباط دارد (همان: 122) و میگوید امپریالیسم و رمان چنان همدستاند که خوانش یکی بدون دیگری دشوار است (همان). از نظر سعید، ادبیات سرزنش، ادبیاتی است که اغلب از سوی فرودستان، اقلیتها، صداهای فروخفته و محروم پدید آمده و تک گویی (مونولوگ) اروپایی را به مبارزه طلبیده است (همان: 123).
امروزه یکی از حوزه های مهم «مطالعات پسا استعماری»، مطالعۀ نقش ادبیات در سلطه و استعمار فرهنگی است. در این ساحت، متون ادبی، متونی خنثی نیستند بلکه سرشار از مفاهیم و نظریاتی هستند که به هژمونی مدد می رسانند.
پ ن: دکتر محمود اکرامی فر، شاعر ، اهل اسفراین و فارغ التحصیل رشته مردم شناسی از تاجیکستان است
🔸منابع:
ارشاد، فرهنگ. (1391)، کندوکاوی در جامعهشناسی ادبیات، تهران: آگه
اسمیت، فیلیپ؛ رایلی، الگزاندر. (1396)، نظریۀ فرهنگی، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی
تووروف، تزوتان. (1401)، نظریۀ ادبیات: متنهایی ازفرمالیستهای روس، ترجمه: عاطفه طاهایی، تهران: نشر دات
دوبرو، هدر . (1400)، ژانر (نوع ادبی)، ترجمه: فرزانه طاهری، تهران: مرکز
ریکور، پل.(1386)، زندگی در دنیای متن: شش گفتگو، یک بحث، ترجمه: بابک احمدی، تهران: مرکز
سلدن، رامان. (1372)، راهنمای نظریۀ ادبی، ترجمه: عباس مخبر، تهران: طرح نو
کریمی، جلیل. (1402)، نظریۀ پسا استعماری و کردشناسی، تهران: نی
دکتر خلیل کمربیگی به مناسبت روز معلم در گرامی داشت یاد و خاطرهٔ معلم دوران ابتدایی اش در گروه تلگرامی «معلمان مؤلف و پژوهشگر» یادداشتی نوشت و دکتر مهدی مؤمنی ضمن تشکر از ایشان سئوالاتی در خصوص چرایی تفاوت منش رفتاری نسل جدید با نسل سال های دور مطرح نمود. بنده نیز به احترام وقتی که ایشان گذاشته بودند و اهمیتی که برای متن قایل شده بودند و این که آموزش و پرورش را همواره خانهٔ پدری خود می دانم وارد گفت و گو با دکتر مؤمنی شدم که به مکالمه زیر انجامید که تقدیم عزیران می دارم
👇👇👇
@allisdata
👇👇👇
https://t.me/+QWn_WNkPIdtAYN_n
👇👇👇
@allisdata
👇👇👇
https://t.me/+QWn_WNkPIdtAYN_n
🔸 مومنی:
درود خلیل جان وسپاس کە ما رو دریادآوری این خاطرە قشنگ شریک وهمراە کردی❤️❤️
من خیلی وقتا فکر میکنم کە چە عواملی باعث شد کە ما بچەهای دهه ی پنجاە از تاب آوری و عزت نفس وابراز وجود بیشتری برخوردار باشیم در مقایسە با بچەهاێ دهە هفتاد وهشتاد، نە والدین اگاە وپیگیری داشتیم درحوزە تحصیل واصول والدگری، نە اقتصادخانوادە خیلی حمایت کنندە بود، نە اموزش وپرورش پیشرو وموثری( خشونت وتنبیە وتحقیر درمدارس نسل ما بیداد میکرد بعد هم باشروع جنگ عملا مدرسە واموزشی دیگە وجود،نداشت)جنگ وتبعات وتروماها واضطرابهای فلج کنندە جنگ،هراسهای وکابوسهای مکرر فقدان وازدست دادن....چطور دروسط اینهمە اسیب ساختاری ونهادی وفردی ماها تونستیم خیلی مقتدر بالا بیاییم؟ این توانایی مدیریت بحرانها وحل مسالە وقدرت مواجهە با اینهمە رنج فردی واجتماعی رو کی بە ما یاد داد؟
درود خلیل جان وسپاس کە ما رو دریادآوری این خاطرە قشنگ شریک وهمراە کردی❤️❤️
من خیلی وقتا فکر میکنم کە چە عواملی باعث شد کە ما بچەهای دهه ی پنجاە از تاب آوری و عزت نفس وابراز وجود بیشتری برخوردار باشیم در مقایسە با بچەهاێ دهە هفتاد وهشتاد، نە والدین اگاە وپیگیری داشتیم درحوزە تحصیل واصول والدگری، نە اقتصادخانوادە خیلی حمایت کنندە بود، نە اموزش وپرورش پیشرو وموثری( خشونت وتنبیە وتحقیر درمدارس نسل ما بیداد میکرد بعد هم باشروع جنگ عملا مدرسە واموزشی دیگە وجود،نداشت)جنگ وتبعات وتروماها واضطرابهای فلج کنندە جنگ،هراسهای وکابوسهای مکرر فقدان وازدست دادن....چطور دروسط اینهمە اسیب ساختاری ونهادی وفردی ماها تونستیم خیلی مقتدر بالا بیاییم؟ این توانایی مدیریت بحرانها وحل مسالە وقدرت مواجهە با اینهمە رنج فردی واجتماعی رو کی بە ما یاد داد؟
🔹 سپیدنامه:
با تشکر از دکتر مهدی بزرگوار
بخشی از پاسخ سئوال در دل متن سئوال است.
گروه مرجع و کارگزاران فرایند اجتماعی شدن نسلهای گذشته، خانواده، مدرسه و شرایط طبیعی و اجتماعی است که همنوا و هم صدا با هم یک شیوه را ارائه می کردند.
تمامی مسایل و مصائب برای ما آموزگار بودند
به قول رودکی:
اندر بلای سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری
و به قول سهراب سپهری در شعر «صدای پای آب»:
گاه زخمی که به پا داشتم
زیر و بم های زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من
حجم گل، چند برابر شده است
و فزون تر شده است
قطر نارنج شعاع فانوس
مرجع پاسخگویی به سئوالات نسل ما، محدود و حرف آن ها برای ما فصل الخطاب بود. چنین امری کنش های اقتضایی را به حداقل ممکن کاهش داده و نوعی هم شکلی در سیره و رفتارمان ایجاد کرده بود.
نسل امروز با تکثر گروه های مرجعی مواجه است که خانواده و سایر کارگزاران اجتماعی شدن را در فرایند «غیریت سازی» به «دیگری» تبدیل کرده اند. این دیگری برای این نسل از مشروعیت و مقبولیت چندانی برخوردار نیست. نسل طلبکاری که قناعت را به افزون طبی و رفاه زدگی پیوند زده است و رسانه های مجازی دایهٔ دلسوزتر از مادری هستند که جامعه پذیری آن ها را به عهده گرفته اند. رسانه هایی که مشروعیت زدایی می کنند تا خود مشروعیت یابند. رسانه هایی که نسل فعلی را به «همه چیز خواران» ی مبدل ساخته که ذائقهٔ راستین خود را گم کرده است.
البته نباید از عملکرد نامناسب ساختار که نظم اندام وارهٔ خرده نظامها را به هم ریخته است غافل ماند. ساختاری که سبب فرسایش و فروپاشی سرمایهٔ اجتماعی شده و امید به آینده را به حداقل ممکن رسانده است. ساختاری که با منطق تک صدایی، گفتگو در حوزه های عمومی را بر نمی تابد. ساختاری که به جای فهم دلالت های معنایی نسل جوان از جهان و تفسیر کنش های آنان بر اساس برساخت معنایی که از پدیده ها دارند، دستوری برخورد می کند.
برای نسل ما، جهان به مثابهٔ متن بود. به ما آموخته بودند که از برگ درختان سبز به معرفت کردگار پی ببریم. به ما یاد داده بودند که کتاب یار مهربان است و ...
متن برای ما پدر و مادر -هر چند که بیسواد باشند- شرایط طبیعی و اجتماعی و رخدادهای تلخ و شیرینی بودند که معلم روزگار در اختیارمان نهاده بود.
ما با متون یک دستی مواجه بودیم که کنش های میان ذهنیتی ما را منسجم ساخته بود و نسل امروز با متون متکثر و متعارضی مواجه است که ازدحام صداها رهاورد آن است. در این ازدحام آنچه البته به جایی نمی رسد، فریاد است.
با تشکر از دکتر مهدی بزرگوار
بخشی از پاسخ سئوال در دل متن سئوال است.
گروه مرجع و کارگزاران فرایند اجتماعی شدن نسلهای گذشته، خانواده، مدرسه و شرایط طبیعی و اجتماعی است که همنوا و هم صدا با هم یک شیوه را ارائه می کردند.
تمامی مسایل و مصائب برای ما آموزگار بودند
به قول رودکی:
اندر بلای سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری
و به قول سهراب سپهری در شعر «صدای پای آب»:
گاه زخمی که به پا داشتم
زیر و بم های زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من
حجم گل، چند برابر شده است
و فزون تر شده است
قطر نارنج شعاع فانوس
مرجع پاسخگویی به سئوالات نسل ما، محدود و حرف آن ها برای ما فصل الخطاب بود. چنین امری کنش های اقتضایی را به حداقل ممکن کاهش داده و نوعی هم شکلی در سیره و رفتارمان ایجاد کرده بود.
نسل امروز با تکثر گروه های مرجعی مواجه است که خانواده و سایر کارگزاران اجتماعی شدن را در فرایند «غیریت سازی» به «دیگری» تبدیل کرده اند. این دیگری برای این نسل از مشروعیت و مقبولیت چندانی برخوردار نیست. نسل طلبکاری که قناعت را به افزون طبی و رفاه زدگی پیوند زده است و رسانه های مجازی دایهٔ دلسوزتر از مادری هستند که جامعه پذیری آن ها را به عهده گرفته اند. رسانه هایی که مشروعیت زدایی می کنند تا خود مشروعیت یابند. رسانه هایی که نسل فعلی را به «همه چیز خواران» ی مبدل ساخته که ذائقهٔ راستین خود را گم کرده است.
البته نباید از عملکرد نامناسب ساختار که نظم اندام وارهٔ خرده نظامها را به هم ریخته است غافل ماند. ساختاری که سبب فرسایش و فروپاشی سرمایهٔ اجتماعی شده و امید به آینده را به حداقل ممکن رسانده است. ساختاری که با منطق تک صدایی، گفتگو در حوزه های عمومی را بر نمی تابد. ساختاری که به جای فهم دلالت های معنایی نسل جوان از جهان و تفسیر کنش های آنان بر اساس برساخت معنایی که از پدیده ها دارند، دستوری برخورد می کند.
برای نسل ما، جهان به مثابهٔ متن بود. به ما آموخته بودند که از برگ درختان سبز به معرفت کردگار پی ببریم. به ما یاد داده بودند که کتاب یار مهربان است و ...
متن برای ما پدر و مادر -هر چند که بیسواد باشند- شرایط طبیعی و اجتماعی و رخدادهای تلخ و شیرینی بودند که معلم روزگار در اختیارمان نهاده بود.
ما با متون یک دستی مواجه بودیم که کنش های میان ذهنیتی ما را منسجم ساخته بود و نسل امروز با متون متکثر و متعارضی مواجه است که ازدحام صداها رهاورد آن است. در این ازدحام آنچه البته به جایی نمی رسد، فریاد است.
🔸 مؤمنی:
درود وسپاس دکتر جان بجهت پاسخ وتوجهتان درخصوص سوال بندە..🙏🙏
من معتقدم زمان ما هم یک صدایی اگاهانەای بر شرایط زیست روانی اجتماعی ما حاکم نبود، ما یک پدر سنتی مذهبی داشتیم ومثلا یک برادڕ مارکسیست چپ، یک خواهر رمان خوان تحصیلکردە یک خواهر بیسواد دعا خوان، یک دبیر چپی یک مربی پرورشی ولایتی....اتفاقا جامعە ایران بین سالهای ۵۰تا۷۰ کە کودکی و نوجوانی ما رو شامل میشە بسیار متشنج ودستخوش تغییرات زیادیە هرچند کە موافقم بە اندازە الان درمعرض انفجار اطلاعات ورسانە نبودیم ولی شرایط درون وبرون خانوادە هم کاملا یکدست وهم صدا نبود...
درود وسپاس دکتر جان بجهت پاسخ وتوجهتان درخصوص سوال بندە..🙏🙏
من معتقدم زمان ما هم یک صدایی اگاهانەای بر شرایط زیست روانی اجتماعی ما حاکم نبود، ما یک پدر سنتی مذهبی داشتیم ومثلا یک برادڕ مارکسیست چپ، یک خواهر رمان خوان تحصیلکردە یک خواهر بیسواد دعا خوان، یک دبیر چپی یک مربی پرورشی ولایتی....اتفاقا جامعە ایران بین سالهای ۵۰تا۷۰ کە کودکی و نوجوانی ما رو شامل میشە بسیار متشنج ودستخوش تغییرات زیادیە هرچند کە موافقم بە اندازە الان درمعرض انفجار اطلاعات ورسانە نبودیم ولی شرایط درون وبرون خانوادە هم کاملا یکدست وهم صدا نبود...
🔹 سپیدنامه:
موافقم دکتر جان
نسل ما نیز با تعارضات فراوانی مواجه بود اما شخصیت او به گونه ای شکل یافته بود که به تعبیر فروید بین سه جز نهاد (id)، خود (ego) و فراخود (super ego) هماهنگی و همکاری وجود داشت . سیستم گزارش دهی و تشخیص و تمیز آن به انسجام رفتاری ما منجر می شد. تضادها برای نسل ما (به تعبیر مارکس) منشا آگاهی و حرکت بودند. اما این نسل با ناترازمندی ابعاد سه گانه شخصیت مواجه است و تضادها برای آن منشا بی هنجاری (آنومی) است . چون نسلی خود مرجع است.
ببخشید تخصص حضرتعالی روان شناسی است و مطلب بنده نوعی درس پس دادن است.
موافقم دکتر جان
نسل ما نیز با تعارضات فراوانی مواجه بود اما شخصیت او به گونه ای شکل یافته بود که به تعبیر فروید بین سه جز نهاد (id)، خود (ego) و فراخود (super ego) هماهنگی و همکاری وجود داشت . سیستم گزارش دهی و تشخیص و تمیز آن به انسجام رفتاری ما منجر می شد. تضادها برای نسل ما (به تعبیر مارکس) منشا آگاهی و حرکت بودند. اما این نسل با ناترازمندی ابعاد سه گانه شخصیت مواجه است و تضادها برای آن منشا بی هنجاری (آنومی) است . چون نسلی خود مرجع است.
ببخشید تخصص حضرتعالی روان شناسی است و مطلب بنده نوعی درس پس دادن است.
🔸 مؤمنی:
مهدی مومنی..:
ارە ما انگار با یک id فربە وتهاجمی و یک ego مستاصل روبروئیم هرچند خوشحالم کە super ego این نسل در مقایسە با نسل ما چندان سرزنشگر و تنبیەگر نیست وغلبە خودمحوری این نسل بر خانوادە محوری کە درنسل ما پررنگتر بود لزوما چیز بدی نیست ولی ما اون انسجام رفتاری وکیفیت عملکردی رو درکنار تاب اوری و خودارزشمندی بالا رو چطور بدست اوردیم؟ من الان خانوادە هایی رو میبینم کە والدین خیلی اهل مطالعە هستن وکارگاههای فرزند پروری میان و مرتب مشاورە میرن با بچە هاشون ارتباط میگیرن، فضای گفتگو ایجاد کردن و....ولی بچەی نوجوانشون اصلا پختگی هیجانی وشناختی ورفتاری ندارە ،پدر ومادرهای ما چە میدونستن سبک والدگری یعنی چە، تروما بە چی میگن، اختلال چیە...الان والدین طبقە متوسط وتحصیلکردە وکارمند جامعە خیلی با مسائل بچەهاشون درگیرن ودغدغە دارن ولی انگار نتیجە عکس دادە این نیروی نامرئی کە انگار نوجوانان رو بسمت کاهلی و مسئولیت گریزی وشکنندگی روانی واجتماعی بردە ازکجا میاد؟
آیا نهاد اقتصاد وایدئولوژی وحاکمیت فرهنگی این شرایط رو ایجاد کردە؟ ایا سپر دفاعی جامعە دربرابر هجوم تکنولوژی سیل آسا فرو ریختە ومارو بە اینجا کشوندە، آیا این یک جبر تاریخی است کە بر جامعە ایران عارض شدە وباید فقط نظارەگر بود کە دورەش بگذرە وارگانیسم اجتماعی بیمار وارد دورە نقاهت بشە، آیا نهاد خانوادە درایران دچار بن بست معنایی وهدفمندی شدە واقعا چە اتفاقی دارە میفتە؟
مهدی مومنی..:
ارە ما انگار با یک id فربە وتهاجمی و یک ego مستاصل روبروئیم هرچند خوشحالم کە super ego این نسل در مقایسە با نسل ما چندان سرزنشگر و تنبیەگر نیست وغلبە خودمحوری این نسل بر خانوادە محوری کە درنسل ما پررنگتر بود لزوما چیز بدی نیست ولی ما اون انسجام رفتاری وکیفیت عملکردی رو درکنار تاب اوری و خودارزشمندی بالا رو چطور بدست اوردیم؟ من الان خانوادە هایی رو میبینم کە والدین خیلی اهل مطالعە هستن وکارگاههای فرزند پروری میان و مرتب مشاورە میرن با بچە هاشون ارتباط میگیرن، فضای گفتگو ایجاد کردن و....ولی بچەی نوجوانشون اصلا پختگی هیجانی وشناختی ورفتاری ندارە ،پدر ومادرهای ما چە میدونستن سبک والدگری یعنی چە، تروما بە چی میگن، اختلال چیە...الان والدین طبقە متوسط وتحصیلکردە وکارمند جامعە خیلی با مسائل بچەهاشون درگیرن ودغدغە دارن ولی انگار نتیجە عکس دادە این نیروی نامرئی کە انگار نوجوانان رو بسمت کاهلی و مسئولیت گریزی وشکنندگی روانی واجتماعی بردە ازکجا میاد؟
آیا نهاد اقتصاد وایدئولوژی وحاکمیت فرهنگی این شرایط رو ایجاد کردە؟ ایا سپر دفاعی جامعە دربرابر هجوم تکنولوژی سیل آسا فرو ریختە ومارو بە اینجا کشوندە، آیا این یک جبر تاریخی است کە بر جامعە ایران عارض شدە وباید فقط نظارەگر بود کە دورەش بگذرە وارگانیسم اجتماعی بیمار وارد دورە نقاهت بشە، آیا نهاد خانوادە درایران دچار بن بست معنایی وهدفمندی شدە واقعا چە اتفاقی دارە میفتە؟
🔹 سپیدنامه:
دکتر مهدی عزیز
تمام گزاره های استفهامی ات پاسخی به سئوال در هیئت پرسش است.
اما دو نکته در خصوص نظام تربیتی ما و نسل حاضر
فرایند جامعه پذیری ما اگر نگویم پیش از تولد رعایت می شد (اخلاق محوری والدین) که بعد از تولد با لالایی مادران آغاز می گشت. اگر متن لالایی ها را تحلیل محتوا کنیم به دستورالعملی غنی تر از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و آموزش عالی خواهیم رسید.
در لالایی ها تمامی موقعیت هایی که فرزند ممکن است در آینده با آنها مواجه شود ترسیم و راهکارهای حل مسئله ارائه می شد. لالایی ها بر تاب آوری و رواداری استوار بودند. بر ارزش ها و هنجارهای فردی و اجتماعی.
نمی خواهم فرایند جامعه پذیری را به لالایی تقلیل دهم اما امروزه کدام مادر برای فرزندش لالایی می خواند؟ اصولا مادران لالایی بلدند؟ خاله شاهدونه بچه های ما را می خواباند
فضای خانواده در روزگار ما، گفت و گو محور بود . بنده یادم هست که در ایلام قدیم در محله ما یک تلویزیون وجود داشت و تمامی اهل محل شب ها برای دیدن سریال هایی مثل مرد شش میلیون دلاری، باراتا، توما، غریبه، تلخ و شیرین، مرد اول، دایی جان ناپلئون، دلیران تنگستان، آتش بدون دود، دود اسلحه، خانه کوچک و برنامه هایی مثل پنجره ها و ... دور هم جمع می شدند و صاحب تلویزیون از این دورهمی بسیار خوشحال می شد.
یادم هست، مردم به محمد علی کلی به خاطر این که مسلمان شده بود علاقه و تعصب خاصی داشتند. مسابقات بوکس محمد علی کلی به دلیل اختلاف ساعت حدود ساعت سه و چهار بامداد پخش می شد و مردم محله در آن ساعت به منزل فرد صاحب تلویزیون می رفتند تا مسابقه را ببینند و برای محمد علی دعا کنند.
الان موبایل و تا حدودی تلویزیون، فضای گفت و گو محوری خانواده را به سکوت و ذره ای (اتمیزه) و ایزوله شدن سوق داده است. میزان محاوره ها در خانواده به حداقل مقدار ممکن کاهش یافته است. در شرایط گفت و گو فرایند تبادل اندیشه و احساس انجام خواهد پذیرفت. در این شرایط جدید، روابط همسری و خانوادگی به روابط «هم سقفی» تبدیل شده است.
علت دیگری که از بین انبوه علل می توان به آن اشاره کرد ، «رها شدگی» تربیت و «نیابتی شدن» آن است. خانواده به هوای این که در مدرسه مربی و معاون پرورشی وجود دارد، تربیت اخلاقی و دینی فرزند را به مدرسه واگذار می کند، مربی و معاون پرورشی نیز به دلیل انبوه عظیم فرم هایی که هر روزه برای او می فرستند که تکمیل کند و گزارش فعالیت دهد و به دلیل فعالیت های مختلفی نظیر مسابقات فرهنگی و هنری که در آن ها تخصص چندانی ندارد و ده ها برنامه و فعالیت دیگر ، تربیت دینی و اخلاقی دانش آموزان را به هوای اینکه خانواده ایفا گر آن است به ساحت مناسک نیم بند کشانده است. در این خلا ایجاد شده بی شک رسانه ها عهده دار تربیت فرزندانمان خواهند شد. البته نباید کاهش و حتی زوال مشروعیت مرجعیت والدین و اولیاء مدرسه نزد نسل امروز را فراموش نمود.
ما نسلی بودیم که در فضای گفت و گو رشد کردیم. هم جامعه برای ما به مثابه متن بود و هم این که همیشه با متون شفاهی (داستان ها، افسانه ها، متل ها، شعرها و ...) و کتبی ( کتاب ها) در مواجهه بودیم.
ما نسلی پاستوریزه نبودیم. روی زخم خود خاک می ریختم. مادرانمان تا آرنج دست در تنور آتشبن می کردند تا به ما بیاموزند که احساس درد امری اجتماعی و حاصل یادگیری است. و باید تاب آوری را آموخت
نسل امروز نسلی به تعبیر شاملو «بی چرا زنده» است. ( ما بی چرا زندگانیم). در جامعه ای که عیار پرسش و گفت و گو کاهش می یابد درد بی دردی شیوع خواهد یافت.
بزرگوارا
تمامی مواردی که فرمودید در شکل گیری وضعیت فعلی و پیش رو دخیل اند زیر جامعه یک کل اندامواره است و به درد آمدن یک عضو باعث اختلال نظم تمام سیستم و ارگانیسم خواهد شد.
دکتر مهدی عزیز
تمام گزاره های استفهامی ات پاسخی به سئوال در هیئت پرسش است.
اما دو نکته در خصوص نظام تربیتی ما و نسل حاضر
فرایند جامعه پذیری ما اگر نگویم پیش از تولد رعایت می شد (اخلاق محوری والدین) که بعد از تولد با لالایی مادران آغاز می گشت. اگر متن لالایی ها را تحلیل محتوا کنیم به دستورالعملی غنی تر از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و آموزش عالی خواهیم رسید.
در لالایی ها تمامی موقعیت هایی که فرزند ممکن است در آینده با آنها مواجه شود ترسیم و راهکارهای حل مسئله ارائه می شد. لالایی ها بر تاب آوری و رواداری استوار بودند. بر ارزش ها و هنجارهای فردی و اجتماعی.
نمی خواهم فرایند جامعه پذیری را به لالایی تقلیل دهم اما امروزه کدام مادر برای فرزندش لالایی می خواند؟ اصولا مادران لالایی بلدند؟ خاله شاهدونه بچه های ما را می خواباند
فضای خانواده در روزگار ما، گفت و گو محور بود . بنده یادم هست که در ایلام قدیم در محله ما یک تلویزیون وجود داشت و تمامی اهل محل شب ها برای دیدن سریال هایی مثل مرد شش میلیون دلاری، باراتا، توما، غریبه، تلخ و شیرین، مرد اول، دایی جان ناپلئون، دلیران تنگستان، آتش بدون دود، دود اسلحه، خانه کوچک و برنامه هایی مثل پنجره ها و ... دور هم جمع می شدند و صاحب تلویزیون از این دورهمی بسیار خوشحال می شد.
یادم هست، مردم به محمد علی کلی به خاطر این که مسلمان شده بود علاقه و تعصب خاصی داشتند. مسابقات بوکس محمد علی کلی به دلیل اختلاف ساعت حدود ساعت سه و چهار بامداد پخش می شد و مردم محله در آن ساعت به منزل فرد صاحب تلویزیون می رفتند تا مسابقه را ببینند و برای محمد علی دعا کنند.
الان موبایل و تا حدودی تلویزیون، فضای گفت و گو محوری خانواده را به سکوت و ذره ای (اتمیزه) و ایزوله شدن سوق داده است. میزان محاوره ها در خانواده به حداقل مقدار ممکن کاهش یافته است. در شرایط گفت و گو فرایند تبادل اندیشه و احساس انجام خواهد پذیرفت. در این شرایط جدید، روابط همسری و خانوادگی به روابط «هم سقفی» تبدیل شده است.
علت دیگری که از بین انبوه علل می توان به آن اشاره کرد ، «رها شدگی» تربیت و «نیابتی شدن» آن است. خانواده به هوای این که در مدرسه مربی و معاون پرورشی وجود دارد، تربیت اخلاقی و دینی فرزند را به مدرسه واگذار می کند، مربی و معاون پرورشی نیز به دلیل انبوه عظیم فرم هایی که هر روزه برای او می فرستند که تکمیل کند و گزارش فعالیت دهد و به دلیل فعالیت های مختلفی نظیر مسابقات فرهنگی و هنری که در آن ها تخصص چندانی ندارد و ده ها برنامه و فعالیت دیگر ، تربیت دینی و اخلاقی دانش آموزان را به هوای اینکه خانواده ایفا گر آن است به ساحت مناسک نیم بند کشانده است. در این خلا ایجاد شده بی شک رسانه ها عهده دار تربیت فرزندانمان خواهند شد. البته نباید کاهش و حتی زوال مشروعیت مرجعیت والدین و اولیاء مدرسه نزد نسل امروز را فراموش نمود.
ما نسلی بودیم که در فضای گفت و گو رشد کردیم. هم جامعه برای ما به مثابه متن بود و هم این که همیشه با متون شفاهی (داستان ها، افسانه ها، متل ها، شعرها و ...) و کتبی ( کتاب ها) در مواجهه بودیم.
ما نسلی پاستوریزه نبودیم. روی زخم خود خاک می ریختم. مادرانمان تا آرنج دست در تنور آتشبن می کردند تا به ما بیاموزند که احساس درد امری اجتماعی و حاصل یادگیری است. و باید تاب آوری را آموخت
نسل امروز نسلی به تعبیر شاملو «بی چرا زنده» است. ( ما بی چرا زندگانیم). در جامعه ای که عیار پرسش و گفت و گو کاهش می یابد درد بی دردی شیوع خواهد یافت.
بزرگوارا
تمامی مواردی که فرمودید در شکل گیری وضعیت فعلی و پیش رو دخیل اند زیر جامعه یک کل اندامواره است و به درد آمدن یک عضو باعث اختلال نظم تمام سیستم و ارگانیسم خواهد شد.