حلقۀ تأویل، به رابطه متقابل (دیالکتیک) بین جزء و کل اشاره دارد. فهم کل بدون جزء و فهم جزء بدون کل، امکان پذیر نیست. مانند رابطۀ کلمه و جمله. برای شناخت معنا و نقش کلمه، باید آن را در جمله قرار داد و بدون همنشینی کلمات ، جمله ای پدید نمی آید. متن فرهنگ را باید با عناصر تشکیل دهنده آن شناخت. با نمادها و معانی فرهنگی. هر کدام از این نمادها را باید در کلیّت متن فرهنگ قرار داد تا به دلالت های معنایی آن پی برد. التزام به این اصل، ما را از اعتقاد به صلبیّت ساختارها به سیالیت و تکثر معناها سوق خواهد داد. این تلقی از فرهنگ، مبتنی بر نگاه از درون (امیک) به فرهنگ است. نگاه از درون، متکی بر درون فهمی و سپیدخوانی است. درون فهمی و برخورد همدلانه با متن، ما را از مرکزگرایی و جزم اندیشی و تصمیم گیری بر اساس جزمیّت برحذر خواهد داشت.
اصل شاخص – متن، قایل به نوعی «زمینه گرایی» است و بیانگر آن است که هر شاخص فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ مربوط به آن قرار داده و آنگاه به توصیف و تفسیر آن پرداخت. زمینه های مختلف، سبب درک و تفسیر مختلف و متفاوت ما از شاخص ها خواهند شد. مثلاً در یک فیلم کمدی (زمینه و ژانر کمیک) ممکن است فردی مانند «چارلی چاپلین» از بالای ساختمان پنج طبقه ای سقوط کند و بی آن که آسیبی دیده باشد لباس خود را بتکاند و به مسیر خود ادامه دهد. اما اگر این حرکت در یک فیلم غیر کمیک و جدی تکرار شود، بیینده و مخاطب نخواهد پذیرفت و کارگردان را متهم به دروغ نمایی و استهزاء مخاطب خواهد کرد. چه چیزی باعث شد که یک حرکت، در دو فیلم منجر به دو برداشت متفاوت شود؟ زمینه ها، عامل این تنوع برداشت ها هستند.
معانی و نمادهای فرهنگی را باید در زمینه های خاص آن ها تحلیل کرد و این امر وامدار درک معنی نماد و درک معنای زمینه و ارتباط بین این دو از طریق حلقۀ تأویل است. سیاست گذاری فرهنگی، بدون درک این دو (معنا و زمینه) به برج عاج نشینی و صدور بخشنامه ها و قوانینی خواهد انجامید که به مرگزگرایی متن منجر خواهد شد.
اصل دیگر از بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، اصل تحلیل نیتی است. تحلیل نیتی به درک و فهم جریان های میان ذهنیتی کنشگران اطلاق می شود . به درک متن و نیز بینامتنیت ها. برنامه ریزی فرهنگی برای نسل جوان، دربند مطالعۀ دلالت های معنایی آنان از پدیده ها و نیز تحلیل کنش های مشترک آنان در زندگی روزمره است. گاه تلقی و تفسیر ما از پدیده، مبتنی بر مشاهدهٔ یک سوم خارجی آن است. مثلاً دلالت معنایی جوانان از حجاب و پوشش ممکن است متکثر باشد. به عنوان مثال احتمالاً گروهی قایل به استقلال ساحت حجاب و عفاف باشند و این گونه بیندیشند که می توان عفیف بود هر چند که پوشش آزاد داشته باشی. یا ممکن است پوشش کسی آزاد باشد اما مایل به تبدیل شدن به ابژه جنسی نباشد و قایل به این امر باشد که باید مردان جامعه تربیت شوند و نگاه خود را کنترل کنند. کسی هم ممکن است دارای پایگاه مذهبی مناسبی باشد اما آزاد پوشی را نوعی اعتراض مدنی تلقی نماید. یا این که حتی ممکن است خانمی که چادر پوشیده، کنش او برای پوشاندن حجم بدن و ابژۀ جنسی نشدن باشد و به عبارتی، برای او امر اجتماعی بر امر شرعی مرجّح باشد و سایر دلالت های دیگری که ممکن است در این متن و زمینه وجود داشته باشند. سیاست گذاری فرهنگی بدون توجه به این معناها، به سیاستی دستور و تنبیهی خواهد انجامید در حالی که لازم است، ترمیمی و معنا آفرینانه به آن نگریست. معنا آفرینی نیز در گرو کارآمدی کارگزاران جامعه پذیری (اجتماعی شدن) است.
توصیف ژرف یعنی ، متون فرهنگی را باید آن چنان وصف کرد که حس «در آن جا بودن» به مخاطب و خواننده متن دست دهد. این امر، زمانی محقق خواهد شد، اصولی که ذکر شدند (حلقه تاویل و ...) به درستی رعایت شده و بر اساس آن ها، سیاست گذار بتواند امور نمادین را از امور غیر نمادین جدا و متمایز نموده و توصیفی عمیق از پدیده های فرهنگی جامعۀ خود ارائه دهد. این توصیف ژرف، به درک زیباشناسانۀ فرهنگ خواهد انجامید. درک زیباشناختی فرهنگ مبتی بر مواجهۀ درون فهمانه با آن است. توصیف ژرف نیز، فرصتی برای عبور از رو ساخت و رسیدن به ژرف ساخت های فرهنگی است. این شیوه با منطق روش اتیک (نگاه از بیرون به فرهنگ) سنخیت چندانی ندارد.
اصل شاخص – متن، قایل به نوعی «زمینه گرایی» است و بیانگر آن است که هر شاخص فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ مربوط به آن قرار داده و آنگاه به توصیف و تفسیر آن پرداخت. زمینه های مختلف، سبب درک و تفسیر مختلف و متفاوت ما از شاخص ها خواهند شد. مثلاً در یک فیلم کمدی (زمینه و ژانر کمیک) ممکن است فردی مانند «چارلی چاپلین» از بالای ساختمان پنج طبقه ای سقوط کند و بی آن که آسیبی دیده باشد لباس خود را بتکاند و به مسیر خود ادامه دهد. اما اگر این حرکت در یک فیلم غیر کمیک و جدی تکرار شود، بیینده و مخاطب نخواهد پذیرفت و کارگردان را متهم به دروغ نمایی و استهزاء مخاطب خواهد کرد. چه چیزی باعث شد که یک حرکت، در دو فیلم منجر به دو برداشت متفاوت شود؟ زمینه ها، عامل این تنوع برداشت ها هستند.
معانی و نمادهای فرهنگی را باید در زمینه های خاص آن ها تحلیل کرد و این امر وامدار درک معنی نماد و درک معنای زمینه و ارتباط بین این دو از طریق حلقۀ تأویل است. سیاست گذاری فرهنگی، بدون درک این دو (معنا و زمینه) به برج عاج نشینی و صدور بخشنامه ها و قوانینی خواهد انجامید که به مرگزگرایی متن منجر خواهد شد.
اصل دیگر از بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، اصل تحلیل نیتی است. تحلیل نیتی به درک و فهم جریان های میان ذهنیتی کنشگران اطلاق می شود . به درک متن و نیز بینامتنیت ها. برنامه ریزی فرهنگی برای نسل جوان، دربند مطالعۀ دلالت های معنایی آنان از پدیده ها و نیز تحلیل کنش های مشترک آنان در زندگی روزمره است. گاه تلقی و تفسیر ما از پدیده، مبتنی بر مشاهدهٔ یک سوم خارجی آن است. مثلاً دلالت معنایی جوانان از حجاب و پوشش ممکن است متکثر باشد. به عنوان مثال احتمالاً گروهی قایل به استقلال ساحت حجاب و عفاف باشند و این گونه بیندیشند که می توان عفیف بود هر چند که پوشش آزاد داشته باشی. یا ممکن است پوشش کسی آزاد باشد اما مایل به تبدیل شدن به ابژه جنسی نباشد و قایل به این امر باشد که باید مردان جامعه تربیت شوند و نگاه خود را کنترل کنند. کسی هم ممکن است دارای پایگاه مذهبی مناسبی باشد اما آزاد پوشی را نوعی اعتراض مدنی تلقی نماید. یا این که حتی ممکن است خانمی که چادر پوشیده، کنش او برای پوشاندن حجم بدن و ابژۀ جنسی نشدن باشد و به عبارتی، برای او امر اجتماعی بر امر شرعی مرجّح باشد و سایر دلالت های دیگری که ممکن است در این متن و زمینه وجود داشته باشند. سیاست گذاری فرهنگی بدون توجه به این معناها، به سیاستی دستور و تنبیهی خواهد انجامید در حالی که لازم است، ترمیمی و معنا آفرینانه به آن نگریست. معنا آفرینی نیز در گرو کارآمدی کارگزاران جامعه پذیری (اجتماعی شدن) است.
توصیف ژرف یعنی ، متون فرهنگی را باید آن چنان وصف کرد که حس «در آن جا بودن» به مخاطب و خواننده متن دست دهد. این امر، زمانی محقق خواهد شد، اصولی که ذکر شدند (حلقه تاویل و ...) به درستی رعایت شده و بر اساس آن ها، سیاست گذار بتواند امور نمادین را از امور غیر نمادین جدا و متمایز نموده و توصیفی عمیق از پدیده های فرهنگی جامعۀ خود ارائه دهد. این توصیف ژرف، به درک زیباشناسانۀ فرهنگ خواهد انجامید. درک زیباشناختی فرهنگ مبتی بر مواجهۀ درون فهمانه با آن است. توصیف ژرف نیز، فرصتی برای عبور از رو ساخت و رسیدن به ژرف ساخت های فرهنگی است. این شیوه با منطق روش اتیک (نگاه از بیرون به فرهنگ) سنخیت چندانی ندارد.
«ویلهلم دیلتای» علوم را به دو دستۀ علوم طبیعی و علوم انسانی تقسیم کرده است. علوم انسانی از منظر او به زندگی درونی و ذهنیت جمعی افراد می پردازند. فرهنگ را باید از منظر علوم انسانی مطالعه نمود نه علوم طبیعی. امروزه شاهد اشرافیت علوم طبیعی و تجربی بر علوم انسانی هستیم. در گفتمان عامه نیز می توان این دلالت هارا مشاهده نمود. مثلاً اگر به رستۀ تعمیرکاران ماشین سری بزنید با تابلوهایی مانند: آزمایشگاه پژو، داروخانه سمند، کلینک پراید و ... مواجهه خواهید شد. مواجهۀ مهندسانه و کلینیکی با فرهنگ و پدیده های فرهنگی به معنی آن است که متن فرهنگی را درست نفهمیده ایم و به جای توصیفی ژرف و عمیق، توصیفی سطحی و عقیم از آن ارائه داده ایم.
اصل «عاملیت کنش گران» به این معنی است که ساختارهای فرهنگی از طریق کنش گران محقق و اجرا می شوند. لذا «سناریوهای فرهنگی» را باید با توجه به نقش بازیگران نوشت و تفسیر نمود. سناریو نویسی نیز امری تخصصی است و کسانی می توانند در این ساحت ورود کنند که با ساختار روایت آشنا باشند. ساختار روایت نیز از طریق مطالعه محقق خواهد شد و مطالعۀ رمان یکی از مهم ترین این راه هاست. کسانی که با چنین مطالعه ای بیگانه اند و سبد سرمایۀ فرهنگی آنان از رمان خالی است نمی توانند به نگارش متنی چندصدایی دست یازند.
اصل «عاملیت کنش گران» به این معنی است که ساختارهای فرهنگی از طریق کنش گران محقق و اجرا می شوند. لذا «سناریوهای فرهنگی» را باید با توجه به نقش بازیگران نوشت و تفسیر نمود. سناریو نویسی نیز امری تخصصی است و کسانی می توانند در این ساحت ورود کنند که با ساختار روایت آشنا باشند. ساختار روایت نیز از طریق مطالعه محقق خواهد شد و مطالعۀ رمان یکی از مهم ترین این راه هاست. کسانی که با چنین مطالعه ای بیگانه اند و سبد سرمایۀ فرهنگی آنان از رمان خالی است نمی توانند به نگارش متنی چندصدایی دست یازند.
Forwarded from ایلامیاران
💥"یلدا" شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی»
✍ بهروز سپیدنامه - دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام
سنت دیرین شاهنامه و حافظخوانی در شب چله (شب یلدا) بر این نکته تأکید میکند که «فرهنگ به مثابهٔ متن» است و مواجههٔ ما با فرهنگ باید مبتنی بر درک لایههای زیرین و پنهانی آن باشد. ساختار اصلی شاهنامه نیز مبتنی بر روایت است و روایت سرشار از شخصیتهای متعدد و دیالوگهای فراوانی است که متن را به سمت چندصدایی و به تعبیر «باختین»، «مرکز گریز» و عدول از «خوانش مسلط و مؤکد» هدایت خواهد کرد.
ساختار اشعار حافظ نیز مبتنی بر چند لایه بودن، سیالیت معنا و تکثر برداشتهاست. بر این اساس، در شب چله با دیوان حافظ فال میگیرند. حافظ به ما یاد داده است که باید برخوردی هرمنوتیکی با متن داشت. خوانش هرمنوتیکی فرهنگ نیز به درک معانی آن و سیاستگذاری بر اساس فهم لایههای زیرین انجام خواهد پذیرفت و براساس چنین فهم و خوانشی، باید به صداهای متکثر و متنوع در عرصهٔ فرهنگ توجه کرد و از تک صدایی دیدن و سیاستگذاری نمودن پرهیز نمود.
شب چله (یلدا)، شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی» است. ایدهٔ «چرخش فرهنگی» در جامعهشناسی به معنی توجه ویژه به فرهنگ است. قبل از این ایده، نظریه پردازان یا فرهنگ را به عنوان امری تبعی و پیرو و دستور گیرنده از امر غیر فرهنگی نظیر اقتصاد و سیاست میدانستند یا آن را خرده نظامی هم ارز سایر خرده نظامهای موجود در نظام اجتماعی میدانستند.
اندیشمندان واضع مفهوم «چرخش فرهنگی» بر این باور بودند که باید «برنامهای قوی» برای سیاستگذاری فرهنگی تدوین نمود. آنان مهمترین اصول این برنامه را «بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی» و توجه به نقش کنشگران در تدوین و تکوین ساختارها و فرمهای فرهنگی دانستند.
مواجههٔ هرمنوتیکی با فرهنگ، مبتنی بر تفسیر فرهنگ بر اساس «حلقهٔ تأویل»، اعتقاد به «شاخص -متن» و «تحلیل نیتی» است.
حلقهٔ تأویل ناظر بر رابطه متقابل (دیالکتیک) جز و کل است؛ نظیر رابطه کلمه و جمله. جمله بدون اجتماع واژگان پدید نمیآید و برای فهم کلمه باید آن را در متن جمله قرار داد.
فهم فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی نیز باید بر اساس فهم نمادها، نشانههای فرهنگی و زمینههای فرهنگی انجام پذیرد. سیاستگذاری فرهنگی مبتنی بر احساس استغنا از درک جز و کل و رابطهٔ متقابل آنها، راه به جایی نخواهد برد.
«شاخص-متن» به معنی آن است که هر شاخصی را باید بر اساس زمینه و متنی که در آن قرار گرفته است تفسیر نمود. مثلا در متن یک فیلم کمدی، هر اتفاق غیر معمولی ممکن است اتفاق بیفتد و سبب خنده بینندگان گردد، اما همان اتفاق در یک فیلم غیر کمدی، غیر قابل پذیرش جلوه خواهد کرد.
هر پدیدهٔ فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ آن تفسیر نمود و اعتقاد به این «زمینه مندی»، سیاستگذاران فرهنگی را به «درک همدلانه از فرهنگ» و احتراز از مطلقاندیشی رهنمون خواهد ساخت.
«تحلیل نیتی» در ساحت فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی یعنی توجه به دنیای ذهنی مخاطبان و برنامهریزی بر اساس درک و تفسیر «جریانهای بینالاذهانی» است.
اهتمام به خوانشهای متکثر اقشار و طبقات از پدیدههای فرهنگی مانع برنامهریزی فرهنگی برمبنای مطلقاندیشی خواهد شد.
#ایلامیاران
@ilamyaran
✍ بهروز سپیدنامه - دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام
سنت دیرین شاهنامه و حافظخوانی در شب چله (شب یلدا) بر این نکته تأکید میکند که «فرهنگ به مثابهٔ متن» است و مواجههٔ ما با فرهنگ باید مبتنی بر درک لایههای زیرین و پنهانی آن باشد. ساختار اصلی شاهنامه نیز مبتنی بر روایت است و روایت سرشار از شخصیتهای متعدد و دیالوگهای فراوانی است که متن را به سمت چندصدایی و به تعبیر «باختین»، «مرکز گریز» و عدول از «خوانش مسلط و مؤکد» هدایت خواهد کرد.
ساختار اشعار حافظ نیز مبتنی بر چند لایه بودن، سیالیت معنا و تکثر برداشتهاست. بر این اساس، در شب چله با دیوان حافظ فال میگیرند. حافظ به ما یاد داده است که باید برخوردی هرمنوتیکی با متن داشت. خوانش هرمنوتیکی فرهنگ نیز به درک معانی آن و سیاستگذاری بر اساس فهم لایههای زیرین انجام خواهد پذیرفت و براساس چنین فهم و خوانشی، باید به صداهای متکثر و متنوع در عرصهٔ فرهنگ توجه کرد و از تک صدایی دیدن و سیاستگذاری نمودن پرهیز نمود.
شب چله (یلدا)، شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی» است. ایدهٔ «چرخش فرهنگی» در جامعهشناسی به معنی توجه ویژه به فرهنگ است. قبل از این ایده، نظریه پردازان یا فرهنگ را به عنوان امری تبعی و پیرو و دستور گیرنده از امر غیر فرهنگی نظیر اقتصاد و سیاست میدانستند یا آن را خرده نظامی هم ارز سایر خرده نظامهای موجود در نظام اجتماعی میدانستند.
اندیشمندان واضع مفهوم «چرخش فرهنگی» بر این باور بودند که باید «برنامهای قوی» برای سیاستگذاری فرهنگی تدوین نمود. آنان مهمترین اصول این برنامه را «بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی» و توجه به نقش کنشگران در تدوین و تکوین ساختارها و فرمهای فرهنگی دانستند.
مواجههٔ هرمنوتیکی با فرهنگ، مبتنی بر تفسیر فرهنگ بر اساس «حلقهٔ تأویل»، اعتقاد به «شاخص -متن» و «تحلیل نیتی» است.
حلقهٔ تأویل ناظر بر رابطه متقابل (دیالکتیک) جز و کل است؛ نظیر رابطه کلمه و جمله. جمله بدون اجتماع واژگان پدید نمیآید و برای فهم کلمه باید آن را در متن جمله قرار داد.
فهم فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی نیز باید بر اساس فهم نمادها، نشانههای فرهنگی و زمینههای فرهنگی انجام پذیرد. سیاستگذاری فرهنگی مبتنی بر احساس استغنا از درک جز و کل و رابطهٔ متقابل آنها، راه به جایی نخواهد برد.
«شاخص-متن» به معنی آن است که هر شاخصی را باید بر اساس زمینه و متنی که در آن قرار گرفته است تفسیر نمود. مثلا در متن یک فیلم کمدی، هر اتفاق غیر معمولی ممکن است اتفاق بیفتد و سبب خنده بینندگان گردد، اما همان اتفاق در یک فیلم غیر کمدی، غیر قابل پذیرش جلوه خواهد کرد.
هر پدیدهٔ فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ آن تفسیر نمود و اعتقاد به این «زمینه مندی»، سیاستگذاران فرهنگی را به «درک همدلانه از فرهنگ» و احتراز از مطلقاندیشی رهنمون خواهد ساخت.
«تحلیل نیتی» در ساحت فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی یعنی توجه به دنیای ذهنی مخاطبان و برنامهریزی بر اساس درک و تفسیر «جریانهای بینالاذهانی» است.
اهتمام به خوانشهای متکثر اقشار و طبقات از پدیدههای فرهنگی مانع برنامهریزی فرهنگی برمبنای مطلقاندیشی خواهد شد.
#ایلامیاران
@ilamyaran
Forwarded from پرستو وحیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from پرستو وحیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from پرستو وحیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from عکس نگار
در روزگار شتاب زدهٔ فست فودی، که حوصله ها تنگ شده و قلم ها سر در گریبانند و سلامت را نمی خواهند و فوروارد کردن و همه چیزخواری، نظام ترجیحات افراد را تسخیر کرده و در دورانی که مخاطب تخصصی خواسته یا ناخواسته حوصلهٔ تأیید (لایک) یا رد متن - حتی به اندازهٔ گذاشتن یک نشانه (ایموجی)- را ندارد. و در زمانی که برخی افراد نه تنها متن را نمی خوانند بلکه برای لحظاتی کوتاه، آن را بر نمی تابند و به شیوه های مختلف، از نظر دور می سازند تا خوانده نشود، وجود عزیزانی که متن را می خوانند و دگرباره می خوانند و ابهاماتش را از شما می پرسند، در حکم کیمیاست. و مهرداد خدارحمی از خیل این بزرگواران است.
مهرداد خدا رحمی، معلمی است فرهیخته که علم ، عمل و اخلاق را با هم آمیخته تا از او شخصیتی محبوب و محل رجوع برساخته شود. به قول معروف: آن چه خوبان همه دارند مهرداد یک جا دارد.
صرف نظر از تمام خوبی های مهرداد ، یک صفت او همیشه برایم قابل ستایش بوده و آن احترام به متن برخاسته از ذهن و اندیشه دوستان است. او در مواجههٔ با متن، نه بی تفاوت است، نه غافل و نه خود را به تغافل می زند. نظیر مهرداد، دوستان انگشت شمار دیگری نیز وجود دارند اما مهرداد چاووش خوان و قافله سالار آنان است.
کمترین وظیفهٔ بنده در قبال این همه محبت و مسئولیت پذیری، گذاشتن آیینهٔ توصیف در برابر آیینه گی مهرداد است تا از او ابدیتی ساخته شود.
برای مهرداد ارجمند که ما را به ادامهٔ مسیر امیدوار و باورمند ساخته، آرزوی سربلندی و موفقیت دارم
@allisdata
مهرداد خدا رحمی، معلمی است فرهیخته که علم ، عمل و اخلاق را با هم آمیخته تا از او شخصیتی محبوب و محل رجوع برساخته شود. به قول معروف: آن چه خوبان همه دارند مهرداد یک جا دارد.
صرف نظر از تمام خوبی های مهرداد ، یک صفت او همیشه برایم قابل ستایش بوده و آن احترام به متن برخاسته از ذهن و اندیشه دوستان است. او در مواجههٔ با متن، نه بی تفاوت است، نه غافل و نه خود را به تغافل می زند. نظیر مهرداد، دوستان انگشت شمار دیگری نیز وجود دارند اما مهرداد چاووش خوان و قافله سالار آنان است.
کمترین وظیفهٔ بنده در قبال این همه محبت و مسئولیت پذیری، گذاشتن آیینهٔ توصیف در برابر آیینه گی مهرداد است تا از او ابدیتی ساخته شود.
برای مهرداد ارجمند که ما را به ادامهٔ مسیر امیدوار و باورمند ساخته، آرزوی سربلندی و موفقیت دارم
@allisdata