«جفری الگزاندر» در نقد «پارسنز و سایر نظریه پردازانی که به تبعی بودن، حاشیه ای بودن و هم ارز بودن فرهنگ با سایر خرده نظامها اعتقاد داشتند، برنامه ای با عنوان «برنامۀ قوی در جامعه شناسی فرهنگی» ارائه داد. این برنامه، در تقابل با «برنامۀ ضعیف» بود. برنامۀ ضعیف، برنامه ای است که در آن فرهنگ در نظام اجتماعی و سیاست گذاری جایگاه چندانی ندارند. در برنامۀ قوی، شاهد چرخش فرهنگی از امر غیر فرهنگی به امر فرهنگی و از پارادایم تولید به پارادایم مصرف ایم. البته ریشه های این برنامه به جامعه شناسی علم و معرفت و نظریه اندیشمندانی چون «برنو لاتور» بر می گردد که «برنامه ای قوی برای جامعه شناسی علم» ارائه نمودند. بر اساس این برنامه، معرفت علمی در خلاء شکل نمی گیرد. معرفت علمی وامدار شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه است. یکی از اصول چهارگانه این برنامه، «اصل تقارن» است. به این معنی که در علم نباید تنها به گزاره های صادق و تلاش برای تأیید آن ها و رد گزاره های کاذب توجه نمود، بلکه مواجهۀ دانشمندان و اندیشمندان با صدق و کذب گزاره ها باید یکسان باشد. این اصل می تواند اصل مهمی برای سیاست گذاران فرهنگی در جامعۀ ما قلمداد گردد. بدین معنی که نباید تنها هر آنچه را که درست می پندارند ملاک حجیّت و تصمیم گیری قرار دهند، بلکه باید به دیدگاه مخالف که می پندارند غلط و ناصواب است نیز بیندیشند و با آن تأملی برخورد کنند. چنین نگرشی، فضا را برای گفتگو و مفاهمه خواهد گشود و مانع سیادت اندیشی خواهد شد.
«برنامۀ قوی» جفری الگزاندر برای «فرهنگ» و در «جامعه شناسی فرهنگی» دارای چند اصل اساسی است که مهم ترین آنها عبارتند از:
1. اصل استقلال فرهنگ
2. اصل تعهد به بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی
3. عاملیت کنشگران
برمبنای اصل اول، فرهنگ دارای هویت مستقل و شناخته شده ای است و نباید آن را پیرو یا زیر مجموعۀ نهاد و نظامی دیگر قرار داد. این استقلال، لازم است که هم در حوزۀ تحلیل و نظر و هم در حوزۀ انضمام و عمل رعایت شود.
استقلال فرهنگ در جامعۀ ما بیشتر در حوزۀ تحلیل مطرح شده است و در حوزۀ عینی، شاهد غیاب این تفکر و گفتمانیم. به عنوان نمونه می توان به دو شاهد مثال اشاره کرد. مورد اول آن است که در تشکیلات اداری عالی ترین مرکز تصمیم گیری استان که استانداری است شاهد وجود پست معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی، معاون هماهنگی امور اقتصادی و توسعه منابع، معاون عمرانی، معاون توسعه منابع انسانی و مدیریت هستیم اما هیچ پستی برای «معاونت فرهنگی» در نظر نگرفته اند و این معاونت را به سطح «مشاور فرهنگی» تقلیل داده اند. مورد دوم مربوط به تخصیص غیر متوازن اعتبار و بودجه برای نهادهای اصلی متولی امور فرهنگی جامعه نظیر آموزش و پرورش است. نهادی که باید بخشی از اعتبارات خود را از کارخانه هایی مانند کارخانه سیمان و پتروشیمی و نظایر آن درخواست کند. در هنجار گفتاری مسئولین نیز بارها مشاهده شده که اظهار داشته اند : n درصد از بودجۀ بخش عمرانی را به بخش فرهنگی اختصاص داده اند.
در مدل هم ارزی خرده نظام های پارسنزی، کارکرد فرهنگ، انتقال اطلاعات به خرده نظام های دیگر نظیر اجتماع، سیاست و اقتصاد است. اما این انتقال، وامدار تأمین انرژی مورد نیاز خرده نظام فرهنگ توسط خرده نظامی نظیر اقتصاد است. وقتی که انرژی (اعتبارات، بودجه) نهادی نظیر آموزش و پرورش تأمین نشود، نه تنها نباید انتظار معنا آفرینی و انتقال اطلاعات از این نهاد باشیم که باید شاهد دو شغله شدن معلمین و سرگشتگی بازنشستگان آن نیز بود. رفاه اجتماعی قشر فرهنگی جامعه (به مفهوم اعم کلمه) در نظامی محقق خواهد شد که سیاست گذار آن، به استقلال فرهنگی باورمند است نه این که به قول اعراب آن را «کحبر علی ورق» (مانند جوهری بر کاغذ) تلقی می کند.
اصل تعهد به بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، مبتنی بر اعتقاد به متن واره گی فرهنگ و تلقی فرهنگ به مثابۀ متن است. متن را باید فهمید و این فهم به بازگشایی نمادها و رمزها وابسته است. اعتقاد به بازگشایی رمز متون فرهنگی، انگیزۀ سیادت و برخورد دستوری با فرهنگ را کاهش خواهد داد.
اصل یادشده بر چند اصل جزیی دیگر استوار است که توجه به آن ها سبب تغییر جهت گیری سیاست گذاری های فرهنگی خواهد شد. نظیر حلقۀ تأویل، شاخص – متن، تحلیل نیتی و توصیف ژرف.
«برنامۀ قوی» جفری الگزاندر برای «فرهنگ» و در «جامعه شناسی فرهنگی» دارای چند اصل اساسی است که مهم ترین آنها عبارتند از:
1. اصل استقلال فرهنگ
2. اصل تعهد به بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی
3. عاملیت کنشگران
برمبنای اصل اول، فرهنگ دارای هویت مستقل و شناخته شده ای است و نباید آن را پیرو یا زیر مجموعۀ نهاد و نظامی دیگر قرار داد. این استقلال، لازم است که هم در حوزۀ تحلیل و نظر و هم در حوزۀ انضمام و عمل رعایت شود.
استقلال فرهنگ در جامعۀ ما بیشتر در حوزۀ تحلیل مطرح شده است و در حوزۀ عینی، شاهد غیاب این تفکر و گفتمانیم. به عنوان نمونه می توان به دو شاهد مثال اشاره کرد. مورد اول آن است که در تشکیلات اداری عالی ترین مرکز تصمیم گیری استان که استانداری است شاهد وجود پست معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی، معاون هماهنگی امور اقتصادی و توسعه منابع، معاون عمرانی، معاون توسعه منابع انسانی و مدیریت هستیم اما هیچ پستی برای «معاونت فرهنگی» در نظر نگرفته اند و این معاونت را به سطح «مشاور فرهنگی» تقلیل داده اند. مورد دوم مربوط به تخصیص غیر متوازن اعتبار و بودجه برای نهادهای اصلی متولی امور فرهنگی جامعه نظیر آموزش و پرورش است. نهادی که باید بخشی از اعتبارات خود را از کارخانه هایی مانند کارخانه سیمان و پتروشیمی و نظایر آن درخواست کند. در هنجار گفتاری مسئولین نیز بارها مشاهده شده که اظهار داشته اند : n درصد از بودجۀ بخش عمرانی را به بخش فرهنگی اختصاص داده اند.
در مدل هم ارزی خرده نظام های پارسنزی، کارکرد فرهنگ، انتقال اطلاعات به خرده نظام های دیگر نظیر اجتماع، سیاست و اقتصاد است. اما این انتقال، وامدار تأمین انرژی مورد نیاز خرده نظام فرهنگ توسط خرده نظامی نظیر اقتصاد است. وقتی که انرژی (اعتبارات، بودجه) نهادی نظیر آموزش و پرورش تأمین نشود، نه تنها نباید انتظار معنا آفرینی و انتقال اطلاعات از این نهاد باشیم که باید شاهد دو شغله شدن معلمین و سرگشتگی بازنشستگان آن نیز بود. رفاه اجتماعی قشر فرهنگی جامعه (به مفهوم اعم کلمه) در نظامی محقق خواهد شد که سیاست گذار آن، به استقلال فرهنگی باورمند است نه این که به قول اعراب آن را «کحبر علی ورق» (مانند جوهری بر کاغذ) تلقی می کند.
اصل تعهد به بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، مبتنی بر اعتقاد به متن واره گی فرهنگ و تلقی فرهنگ به مثابۀ متن است. متن را باید فهمید و این فهم به بازگشایی نمادها و رمزها وابسته است. اعتقاد به بازگشایی رمز متون فرهنگی، انگیزۀ سیادت و برخورد دستوری با فرهنگ را کاهش خواهد داد.
اصل یادشده بر چند اصل جزیی دیگر استوار است که توجه به آن ها سبب تغییر جهت گیری سیاست گذاری های فرهنگی خواهد شد. نظیر حلقۀ تأویل، شاخص – متن، تحلیل نیتی و توصیف ژرف.
حلقۀ تأویل، به رابطه متقابل (دیالکتیک) بین جزء و کل اشاره دارد. فهم کل بدون جزء و فهم جزء بدون کل، امکان پذیر نیست. مانند رابطۀ کلمه و جمله. برای شناخت معنا و نقش کلمه، باید آن را در جمله قرار داد و بدون همنشینی کلمات ، جمله ای پدید نمی آید. متن فرهنگ را باید با عناصر تشکیل دهنده آن شناخت. با نمادها و معانی فرهنگی. هر کدام از این نمادها را باید در کلیّت متن فرهنگ قرار داد تا به دلالت های معنایی آن پی برد. التزام به این اصل، ما را از اعتقاد به صلبیّت ساختارها به سیالیت و تکثر معناها سوق خواهد داد. این تلقی از فرهنگ، مبتنی بر نگاه از درون (امیک) به فرهنگ است. نگاه از درون، متکی بر درون فهمی و سپیدخوانی است. درون فهمی و برخورد همدلانه با متن، ما را از مرکزگرایی و جزم اندیشی و تصمیم گیری بر اساس جزمیّت برحذر خواهد داشت.
اصل شاخص – متن، قایل به نوعی «زمینه گرایی» است و بیانگر آن است که هر شاخص فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ مربوط به آن قرار داده و آنگاه به توصیف و تفسیر آن پرداخت. زمینه های مختلف، سبب درک و تفسیر مختلف و متفاوت ما از شاخص ها خواهند شد. مثلاً در یک فیلم کمدی (زمینه و ژانر کمیک) ممکن است فردی مانند «چارلی چاپلین» از بالای ساختمان پنج طبقه ای سقوط کند و بی آن که آسیبی دیده باشد لباس خود را بتکاند و به مسیر خود ادامه دهد. اما اگر این حرکت در یک فیلم غیر کمیک و جدی تکرار شود، بیینده و مخاطب نخواهد پذیرفت و کارگردان را متهم به دروغ نمایی و استهزاء مخاطب خواهد کرد. چه چیزی باعث شد که یک حرکت، در دو فیلم منجر به دو برداشت متفاوت شود؟ زمینه ها، عامل این تنوع برداشت ها هستند.
معانی و نمادهای فرهنگی را باید در زمینه های خاص آن ها تحلیل کرد و این امر وامدار درک معنی نماد و درک معنای زمینه و ارتباط بین این دو از طریق حلقۀ تأویل است. سیاست گذاری فرهنگی، بدون درک این دو (معنا و زمینه) به برج عاج نشینی و صدور بخشنامه ها و قوانینی خواهد انجامید که به مرگزگرایی متن منجر خواهد شد.
اصل دیگر از بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، اصل تحلیل نیتی است. تحلیل نیتی به درک و فهم جریان های میان ذهنیتی کنشگران اطلاق می شود . به درک متن و نیز بینامتنیت ها. برنامه ریزی فرهنگی برای نسل جوان، دربند مطالعۀ دلالت های معنایی آنان از پدیده ها و نیز تحلیل کنش های مشترک آنان در زندگی روزمره است. گاه تلقی و تفسیر ما از پدیده، مبتنی بر مشاهدهٔ یک سوم خارجی آن است. مثلاً دلالت معنایی جوانان از حجاب و پوشش ممکن است متکثر باشد. به عنوان مثال احتمالاً گروهی قایل به استقلال ساحت حجاب و عفاف باشند و این گونه بیندیشند که می توان عفیف بود هر چند که پوشش آزاد داشته باشی. یا ممکن است پوشش کسی آزاد باشد اما مایل به تبدیل شدن به ابژه جنسی نباشد و قایل به این امر باشد که باید مردان جامعه تربیت شوند و نگاه خود را کنترل کنند. کسی هم ممکن است دارای پایگاه مذهبی مناسبی باشد اما آزاد پوشی را نوعی اعتراض مدنی تلقی نماید. یا این که حتی ممکن است خانمی که چادر پوشیده، کنش او برای پوشاندن حجم بدن و ابژۀ جنسی نشدن باشد و به عبارتی، برای او امر اجتماعی بر امر شرعی مرجّح باشد و سایر دلالت های دیگری که ممکن است در این متن و زمینه وجود داشته باشند. سیاست گذاری فرهنگی بدون توجه به این معناها، به سیاستی دستور و تنبیهی خواهد انجامید در حالی که لازم است، ترمیمی و معنا آفرینانه به آن نگریست. معنا آفرینی نیز در گرو کارآمدی کارگزاران جامعه پذیری (اجتماعی شدن) است.
توصیف ژرف یعنی ، متون فرهنگی را باید آن چنان وصف کرد که حس «در آن جا بودن» به مخاطب و خواننده متن دست دهد. این امر، زمانی محقق خواهد شد، اصولی که ذکر شدند (حلقه تاویل و ...) به درستی رعایت شده و بر اساس آن ها، سیاست گذار بتواند امور نمادین را از امور غیر نمادین جدا و متمایز نموده و توصیفی عمیق از پدیده های فرهنگی جامعۀ خود ارائه دهد. این توصیف ژرف، به درک زیباشناسانۀ فرهنگ خواهد انجامید. درک زیباشناختی فرهنگ مبتی بر مواجهۀ درون فهمانه با آن است. توصیف ژرف نیز، فرصتی برای عبور از رو ساخت و رسیدن به ژرف ساخت های فرهنگی است. این شیوه با منطق روش اتیک (نگاه از بیرون به فرهنگ) سنخیت چندانی ندارد.
اصل شاخص – متن، قایل به نوعی «زمینه گرایی» است و بیانگر آن است که هر شاخص فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ مربوط به آن قرار داده و آنگاه به توصیف و تفسیر آن پرداخت. زمینه های مختلف، سبب درک و تفسیر مختلف و متفاوت ما از شاخص ها خواهند شد. مثلاً در یک فیلم کمدی (زمینه و ژانر کمیک) ممکن است فردی مانند «چارلی چاپلین» از بالای ساختمان پنج طبقه ای سقوط کند و بی آن که آسیبی دیده باشد لباس خود را بتکاند و به مسیر خود ادامه دهد. اما اگر این حرکت در یک فیلم غیر کمیک و جدی تکرار شود، بیینده و مخاطب نخواهد پذیرفت و کارگردان را متهم به دروغ نمایی و استهزاء مخاطب خواهد کرد. چه چیزی باعث شد که یک حرکت، در دو فیلم منجر به دو برداشت متفاوت شود؟ زمینه ها، عامل این تنوع برداشت ها هستند.
معانی و نمادهای فرهنگی را باید در زمینه های خاص آن ها تحلیل کرد و این امر وامدار درک معنی نماد و درک معنای زمینه و ارتباط بین این دو از طریق حلقۀ تأویل است. سیاست گذاری فرهنگی، بدون درک این دو (معنا و زمینه) به برج عاج نشینی و صدور بخشنامه ها و قوانینی خواهد انجامید که به مرگزگرایی متن منجر خواهد شد.
اصل دیگر از بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، اصل تحلیل نیتی است. تحلیل نیتی به درک و فهم جریان های میان ذهنیتی کنشگران اطلاق می شود . به درک متن و نیز بینامتنیت ها. برنامه ریزی فرهنگی برای نسل جوان، دربند مطالعۀ دلالت های معنایی آنان از پدیده ها و نیز تحلیل کنش های مشترک آنان در زندگی روزمره است. گاه تلقی و تفسیر ما از پدیده، مبتنی بر مشاهدهٔ یک سوم خارجی آن است. مثلاً دلالت معنایی جوانان از حجاب و پوشش ممکن است متکثر باشد. به عنوان مثال احتمالاً گروهی قایل به استقلال ساحت حجاب و عفاف باشند و این گونه بیندیشند که می توان عفیف بود هر چند که پوشش آزاد داشته باشی. یا ممکن است پوشش کسی آزاد باشد اما مایل به تبدیل شدن به ابژه جنسی نباشد و قایل به این امر باشد که باید مردان جامعه تربیت شوند و نگاه خود را کنترل کنند. کسی هم ممکن است دارای پایگاه مذهبی مناسبی باشد اما آزاد پوشی را نوعی اعتراض مدنی تلقی نماید. یا این که حتی ممکن است خانمی که چادر پوشیده، کنش او برای پوشاندن حجم بدن و ابژۀ جنسی نشدن باشد و به عبارتی، برای او امر اجتماعی بر امر شرعی مرجّح باشد و سایر دلالت های دیگری که ممکن است در این متن و زمینه وجود داشته باشند. سیاست گذاری فرهنگی بدون توجه به این معناها، به سیاستی دستور و تنبیهی خواهد انجامید در حالی که لازم است، ترمیمی و معنا آفرینانه به آن نگریست. معنا آفرینی نیز در گرو کارآمدی کارگزاران جامعه پذیری (اجتماعی شدن) است.
توصیف ژرف یعنی ، متون فرهنگی را باید آن چنان وصف کرد که حس «در آن جا بودن» به مخاطب و خواننده متن دست دهد. این امر، زمانی محقق خواهد شد، اصولی که ذکر شدند (حلقه تاویل و ...) به درستی رعایت شده و بر اساس آن ها، سیاست گذار بتواند امور نمادین را از امور غیر نمادین جدا و متمایز نموده و توصیفی عمیق از پدیده های فرهنگی جامعۀ خود ارائه دهد. این توصیف ژرف، به درک زیباشناسانۀ فرهنگ خواهد انجامید. درک زیباشناختی فرهنگ مبتی بر مواجهۀ درون فهمانه با آن است. توصیف ژرف نیز، فرصتی برای عبور از رو ساخت و رسیدن به ژرف ساخت های فرهنگی است. این شیوه با منطق روش اتیک (نگاه از بیرون به فرهنگ) سنخیت چندانی ندارد.
«ویلهلم دیلتای» علوم را به دو دستۀ علوم طبیعی و علوم انسانی تقسیم کرده است. علوم انسانی از منظر او به زندگی درونی و ذهنیت جمعی افراد می پردازند. فرهنگ را باید از منظر علوم انسانی مطالعه نمود نه علوم طبیعی. امروزه شاهد اشرافیت علوم طبیعی و تجربی بر علوم انسانی هستیم. در گفتمان عامه نیز می توان این دلالت هارا مشاهده نمود. مثلاً اگر به رستۀ تعمیرکاران ماشین سری بزنید با تابلوهایی مانند: آزمایشگاه پژو، داروخانه سمند، کلینک پراید و ... مواجهه خواهید شد. مواجهۀ مهندسانه و کلینیکی با فرهنگ و پدیده های فرهنگی به معنی آن است که متن فرهنگی را درست نفهمیده ایم و به جای توصیفی ژرف و عمیق، توصیفی سطحی و عقیم از آن ارائه داده ایم.
اصل «عاملیت کنش گران» به این معنی است که ساختارهای فرهنگی از طریق کنش گران محقق و اجرا می شوند. لذا «سناریوهای فرهنگی» را باید با توجه به نقش بازیگران نوشت و تفسیر نمود. سناریو نویسی نیز امری تخصصی است و کسانی می توانند در این ساحت ورود کنند که با ساختار روایت آشنا باشند. ساختار روایت نیز از طریق مطالعه محقق خواهد شد و مطالعۀ رمان یکی از مهم ترین این راه هاست. کسانی که با چنین مطالعه ای بیگانه اند و سبد سرمایۀ فرهنگی آنان از رمان خالی است نمی توانند به نگارش متنی چندصدایی دست یازند.
اصل «عاملیت کنش گران» به این معنی است که ساختارهای فرهنگی از طریق کنش گران محقق و اجرا می شوند. لذا «سناریوهای فرهنگی» را باید با توجه به نقش بازیگران نوشت و تفسیر نمود. سناریو نویسی نیز امری تخصصی است و کسانی می توانند در این ساحت ورود کنند که با ساختار روایت آشنا باشند. ساختار روایت نیز از طریق مطالعه محقق خواهد شد و مطالعۀ رمان یکی از مهم ترین این راه هاست. کسانی که با چنین مطالعه ای بیگانه اند و سبد سرمایۀ فرهنگی آنان از رمان خالی است نمی توانند به نگارش متنی چندصدایی دست یازند.
Forwarded from ایلامیاران
💥"یلدا" شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی»
✍ بهروز سپیدنامه - دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام
سنت دیرین شاهنامه و حافظخوانی در شب چله (شب یلدا) بر این نکته تأکید میکند که «فرهنگ به مثابهٔ متن» است و مواجههٔ ما با فرهنگ باید مبتنی بر درک لایههای زیرین و پنهانی آن باشد. ساختار اصلی شاهنامه نیز مبتنی بر روایت است و روایت سرشار از شخصیتهای متعدد و دیالوگهای فراوانی است که متن را به سمت چندصدایی و به تعبیر «باختین»، «مرکز گریز» و عدول از «خوانش مسلط و مؤکد» هدایت خواهد کرد.
ساختار اشعار حافظ نیز مبتنی بر چند لایه بودن، سیالیت معنا و تکثر برداشتهاست. بر این اساس، در شب چله با دیوان حافظ فال میگیرند. حافظ به ما یاد داده است که باید برخوردی هرمنوتیکی با متن داشت. خوانش هرمنوتیکی فرهنگ نیز به درک معانی آن و سیاستگذاری بر اساس فهم لایههای زیرین انجام خواهد پذیرفت و براساس چنین فهم و خوانشی، باید به صداهای متکثر و متنوع در عرصهٔ فرهنگ توجه کرد و از تک صدایی دیدن و سیاستگذاری نمودن پرهیز نمود.
شب چله (یلدا)، شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی» است. ایدهٔ «چرخش فرهنگی» در جامعهشناسی به معنی توجه ویژه به فرهنگ است. قبل از این ایده، نظریه پردازان یا فرهنگ را به عنوان امری تبعی و پیرو و دستور گیرنده از امر غیر فرهنگی نظیر اقتصاد و سیاست میدانستند یا آن را خرده نظامی هم ارز سایر خرده نظامهای موجود در نظام اجتماعی میدانستند.
اندیشمندان واضع مفهوم «چرخش فرهنگی» بر این باور بودند که باید «برنامهای قوی» برای سیاستگذاری فرهنگی تدوین نمود. آنان مهمترین اصول این برنامه را «بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی» و توجه به نقش کنشگران در تدوین و تکوین ساختارها و فرمهای فرهنگی دانستند.
مواجههٔ هرمنوتیکی با فرهنگ، مبتنی بر تفسیر فرهنگ بر اساس «حلقهٔ تأویل»، اعتقاد به «شاخص -متن» و «تحلیل نیتی» است.
حلقهٔ تأویل ناظر بر رابطه متقابل (دیالکتیک) جز و کل است؛ نظیر رابطه کلمه و جمله. جمله بدون اجتماع واژگان پدید نمیآید و برای فهم کلمه باید آن را در متن جمله قرار داد.
فهم فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی نیز باید بر اساس فهم نمادها، نشانههای فرهنگی و زمینههای فرهنگی انجام پذیرد. سیاستگذاری فرهنگی مبتنی بر احساس استغنا از درک جز و کل و رابطهٔ متقابل آنها، راه به جایی نخواهد برد.
«شاخص-متن» به معنی آن است که هر شاخصی را باید بر اساس زمینه و متنی که در آن قرار گرفته است تفسیر نمود. مثلا در متن یک فیلم کمدی، هر اتفاق غیر معمولی ممکن است اتفاق بیفتد و سبب خنده بینندگان گردد، اما همان اتفاق در یک فیلم غیر کمدی، غیر قابل پذیرش جلوه خواهد کرد.
هر پدیدهٔ فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ آن تفسیر نمود و اعتقاد به این «زمینه مندی»، سیاستگذاران فرهنگی را به «درک همدلانه از فرهنگ» و احتراز از مطلقاندیشی رهنمون خواهد ساخت.
«تحلیل نیتی» در ساحت فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی یعنی توجه به دنیای ذهنی مخاطبان و برنامهریزی بر اساس درک و تفسیر «جریانهای بینالاذهانی» است.
اهتمام به خوانشهای متکثر اقشار و طبقات از پدیدههای فرهنگی مانع برنامهریزی فرهنگی برمبنای مطلقاندیشی خواهد شد.
#ایلامیاران
@ilamyaran
✍ بهروز سپیدنامه - دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام
سنت دیرین شاهنامه و حافظخوانی در شب چله (شب یلدا) بر این نکته تأکید میکند که «فرهنگ به مثابهٔ متن» است و مواجههٔ ما با فرهنگ باید مبتنی بر درک لایههای زیرین و پنهانی آن باشد. ساختار اصلی شاهنامه نیز مبتنی بر روایت است و روایت سرشار از شخصیتهای متعدد و دیالوگهای فراوانی است که متن را به سمت چندصدایی و به تعبیر «باختین»، «مرکز گریز» و عدول از «خوانش مسلط و مؤکد» هدایت خواهد کرد.
ساختار اشعار حافظ نیز مبتنی بر چند لایه بودن، سیالیت معنا و تکثر برداشتهاست. بر این اساس، در شب چله با دیوان حافظ فال میگیرند. حافظ به ما یاد داده است که باید برخوردی هرمنوتیکی با متن داشت. خوانش هرمنوتیکی فرهنگ نیز به درک معانی آن و سیاستگذاری بر اساس فهم لایههای زیرین انجام خواهد پذیرفت و براساس چنین فهم و خوانشی، باید به صداهای متکثر و متنوع در عرصهٔ فرهنگ توجه کرد و از تک صدایی دیدن و سیاستگذاری نمودن پرهیز نمود.
شب چله (یلدا)، شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی» است. ایدهٔ «چرخش فرهنگی» در جامعهشناسی به معنی توجه ویژه به فرهنگ است. قبل از این ایده، نظریه پردازان یا فرهنگ را به عنوان امری تبعی و پیرو و دستور گیرنده از امر غیر فرهنگی نظیر اقتصاد و سیاست میدانستند یا آن را خرده نظامی هم ارز سایر خرده نظامهای موجود در نظام اجتماعی میدانستند.
اندیشمندان واضع مفهوم «چرخش فرهنگی» بر این باور بودند که باید «برنامهای قوی» برای سیاستگذاری فرهنگی تدوین نمود. آنان مهمترین اصول این برنامه را «بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی» و توجه به نقش کنشگران در تدوین و تکوین ساختارها و فرمهای فرهنگی دانستند.
مواجههٔ هرمنوتیکی با فرهنگ، مبتنی بر تفسیر فرهنگ بر اساس «حلقهٔ تأویل»، اعتقاد به «شاخص -متن» و «تحلیل نیتی» است.
حلقهٔ تأویل ناظر بر رابطه متقابل (دیالکتیک) جز و کل است؛ نظیر رابطه کلمه و جمله. جمله بدون اجتماع واژگان پدید نمیآید و برای فهم کلمه باید آن را در متن جمله قرار داد.
فهم فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی نیز باید بر اساس فهم نمادها، نشانههای فرهنگی و زمینههای فرهنگی انجام پذیرد. سیاستگذاری فرهنگی مبتنی بر احساس استغنا از درک جز و کل و رابطهٔ متقابل آنها، راه به جایی نخواهد برد.
«شاخص-متن» به معنی آن است که هر شاخصی را باید بر اساس زمینه و متنی که در آن قرار گرفته است تفسیر نمود. مثلا در متن یک فیلم کمدی، هر اتفاق غیر معمولی ممکن است اتفاق بیفتد و سبب خنده بینندگان گردد، اما همان اتفاق در یک فیلم غیر کمدی، غیر قابل پذیرش جلوه خواهد کرد.
هر پدیدهٔ فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ آن تفسیر نمود و اعتقاد به این «زمینه مندی»، سیاستگذاران فرهنگی را به «درک همدلانه از فرهنگ» و احتراز از مطلقاندیشی رهنمون خواهد ساخت.
«تحلیل نیتی» در ساحت فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی یعنی توجه به دنیای ذهنی مخاطبان و برنامهریزی بر اساس درک و تفسیر «جریانهای بینالاذهانی» است.
اهتمام به خوانشهای متکثر اقشار و طبقات از پدیدههای فرهنگی مانع برنامهریزی فرهنگی برمبنای مطلقاندیشی خواهد شد.
#ایلامیاران
@ilamyaran
Forwarded from پرستو وحیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from پرستو وحیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from پرستو وحیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM