دوکسا
295 subscribers
517 photos
26 videos
39 files
153 links
رخدادها، تأملات و تقریرات فرهنگی - اجتماعی بهروز سپیدنامه (دانشیار جامعه شناسی فرهنگی دانشگاه ایلام)
Download Telegram
نکوداشت سه دهه معلمی و پژوهشگری
« تقدیر از پروفسور یارمحمد قاسمی »


در دانشگاه فرهنگیان ایلام از مقام علمی و اخلاقی پرفسور یارمحمد قاسمی (استاد تمام گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام) در روز گرامیداشت علوم اجتماعی تجلیل به عمل آمد.
دکتر علی ایار (پسادکتری جامعه شناسی) مدرس دانشگاه فرهنگیان و مدرس مدعو گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام، جامعه شناسی است مفهوم پرداز که در به گزینی استعاره ها و مفصل بندی مفاهیم صلب جامعه شناختی با لطافت ادبیات، توانمندی و اهلیت خود را بارها به اثبات رسانده است. مقاله «از گردو تا اوکالیپتوس : روایتی مردم نگارانه از فرسایش اجتماعات محلی در ایران» گواهی بر این ادعا و آفتابی است که به دلالت آفتاب آمده است. اخیرا ایشان لطف کرده و یادداشتی بر مطلبی که سال ۱۳۷۰ در سفری علمی و دانشجویی که به استان کهگیلویه و بویر احمد داشتم نوشتند. ضمن تشکر از دکتر ایار ، مخاطبان ارجمند را به مطالعه مطلب یاد شده دعوت می کنم. از انجمن جامعه شناسی ایران دفتر دانشگاه ایلام بابت انتشار این مراودهٔ علمی ممنون و سپاسگزارم👇
https://t.me/ilamsociologicalapproach
🔸علی ایار

🔹درآنجا بودن

👈 در اهمیت توصیف و روایت گری

برای دانشجویان علوم اجتماعی، از جمله جامعه شناسی و انسان شناسی، تمرین «دیدن و نوشتن» امری ضروری است که باید از دوره ی کارشناسی آغاز شود. همیشه تلاشم برآن بوده به دانشجویان اهمیت این نکته را یادآوری کنم که فهم و تفسیر در خلاء حاصل نمی شود، ماندن و بودن در محیط، مشاهده کردن و زیستن یک موضوع، برای تفسیر و تفهم ضروری است؛ البته که انباره ی نظری و دانش ادبیات در این حوزه حائز اهمیت اند.

چند روز پیش در گفتگویی که با دکتر بهروز سپیدنامه (دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام) در خصوص تمرین اهمیت مشاهدۀ میدان و نگارش داشتم، ایشان تجربۀ نگاشته شدۀ خود از سفری علمی که سال 1370 به استان کهگیلویه و بویر احمد داشتند برایم ارسال کردند. تجربه ای که 33 سال پیش توسط بهروز سپیدنامه، دانشجوی کارشناسی علوم اجتماعی گرایش پژوهشگری دانشگاه علامۀ طباطبایی نوشته شده بود.

اهمیت این « مشاهده و روایت سفرنامه گون» برایم چندان مهم بود که مرا بر آن داشت، ضمن نگارش این یادداشت، بخش های از آن را "وانویسه و واگویه" نموده و – با اجازه ی ایشان - متن این روایت را به پیوست تقدیم دانشجویان نمایم. در همین آغاز، ذکر این نکته ضروری است که این روایت را باید بنا بر معیار های 33 سال قبل و توان و انباره ذهنی و نظری یک دانشجوی کارشناسی، در سال هایی که جامعه شناسی تحت سیطره پارادایم اثبات گرایی به روش های کمی بسنده کرده بود قضاوت نمود. هر چند، قضاوت آن با معیارهای امروزین نه تنها از اهمیت و ارزش آن نمی کاهد که آن را مشمول فضل تقدم نیز می نماید.

در این روایت دانشجویی، چنان شرح وقایع و ساعت و مکان تشریح شده است که مخاطب به تعبیر «گیرتز» از «درآنجا بودن» محقق مطمئن می شود. به عنوان مثال، «تهران ساعت 30/18 غروب یک روز پاییزی سال 370 » و در ادامه می خوانیم «... بعد از گذشت ساعاتی چند، به صندلی های پس و پیش نگاهی انداختم، سرها بر پشتی صندلی یا بر شانه نفر بغل دستی تکیه داده شده و هیاهوها، جای خود را به رؤیاهایی داده بودند که با دست اندازها و نیش ترمزها پاره می شدند».

«باز، کوه دنا ، دست در دست روستایی دیگر از کنارمان گذشت و سلاممان را پاسخ گفت. نان و پنیر تدارکات چی توانست صدای معده ی بچه ها را که به صدای قورباغه های آبگیر در ساعات غروب می ماند تا لحظاتی خاموش نماید».

در این توصیف، مخاطب به «آنجا»، یعنی «میدان تحقیق» می رود. در مقام مقایسه می توان به چند سطر از کتاب «خدای آب» «مارسل گریول» اشاره نمود، آنجا که می گوید: « اگو تملی- ریش سفیدی از دوگون ها- کنار در نشست، کیسه ی تنباکویش را که با پوست سختی ساخته شده بود تکانی داد، کمی گرد زرد رنگ روی زبانش گذاشت و گفت: تنباکو، حواس آدم را جمع می کند...» ( کتاب خدای آب اثر مارسل گریول).

«لیریس» بر ضرورت توصیف ادبی در متون مردم نگارانه، تأکید می کند. به نظر او، بینش شاعرانه از پدیده ها موجب می شود تا محقق ظرافت زنده ی پدیده ها را درک کند. ضرورت استفاده از زبان استعاری برای مفهوم پردازی و نظریه پردازی به تعبیر«آزاد ارمکی» و «شومیکر» نیز یادآور ضرورت تمرین مشاهده و نگاشتن برای دانشجویان جامعه شناسی است.

در این توصیف دانشجویی 33 سال پیش، رگه هایی از تحلیل تفسیری و رویکرد عملیاتی، وفق دستگاه نظری «ترنر» قابل مشاهده است. همچنین، متن، در نوسان بین توصیف نحیف و ضخیم «گیرتز»ی در رفت و آمد است. قلم دانشجوی سه دهه ی پیش، می رود تا تمام جزییات را توصیف کند. از نمادهای آشکار در متن مورد مشاهده اش فاصله می گیرد و با رویکردی بینامتنی در تلاش است تا با تمسک به استعارهای ادبی و گریزهای شاعرانه، به نمادهای پنهان برسد. و این، آن چیزی است که «کلیفورد گیرتز» بر آن تأکید دارد.

این دانشجو در سفر چند روزه خود به یاسوج، سی سخت و... در رفت و برگشتی «گادامری» از « پیش ساختار فهم» به « امتزاج افق ها» و در نهایت «آفرینش متن جدید» می رسد. یا نظیر آن چه که گیرتز در «جنگ خروس در بالی» انجام می دهد. در نگاه گیرتز، خروس ابتدا به مثابه یک موجود طبیعی نمود یافته، آنگاه شاهد تفسیر و معنا کردن جهان اجتماعی و در نهایت خلق متن جدید توسط وی هستیم.
روایت سپیدنامه، سرشار از مشاهده ی جزییات است مانند: «گچساران 65 کیلومتر» یا جایی که شب اجازه دیدن و مشاهده نمی دهد، به توصیف دست اندازهای جاده می پردازد. دست اندازهایی که آنها را از خواب بیدار می کند یا سبب می شود رشته رویاهایشان پاره شود. وقتی در بیرون، چیزی برای دیدن نیست، نوشته های روی داشبورد اتوبوس، توجه وی را جلب می کند. انگار دانشجوی مقطع کارشناسی، در روزگاری که روش مردم نگاری غریب بود، با کد های فرهنگی «مورداک» در صدد ارائه ی تمام جزییات است. و از همه مهم تر ، توصیف او با اشعاری از شاعرانی نظیر حافظ، مولانا، سهراب سپهری، اخوان ثالث، کسرایی و منزوی مزین شده است. بهره گیری از شعر، ما را تا فاصله ی نزدیک نمادهای پنهان و کهن الگو ها می برند.

باید به تأسی از افلاطون که بر سر در آکادمی فلسفه نوشته بود: « هرکس هندسه نمی داند وارد نشود»، به دانشجویان امروزی گفت: برای دانشجو ماندن در علوم اجتماعی، باید هم هندسه و هم ادبیات دانست. هندسه یعنی توان تحلیلی و ادبیات در معنای اشراف بر ادبیات در شکل صوری و محتوایی است که گنجینه ای از استعاره ها را در اختیار پژوهشگر قرار می دهد تا بتواند به تأسی از روش «دورکیم» در « نام گذاشتن بر پدیده ها» هنرمندانه و با ظرافت تمام عمل کند.

نوشتن و تمرین، از دکتر بهروز سپیدنامه، پژوهشگری موفق در عرصه کمی و کیفی ساخته است؛ آنچه در پیوست می آید، مشق و تمرینی از ایشان در سه دهه پیش است. بهتر است با بیتی از حافظ که دکتر سپید نامه دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی امروز دانشگاه ایلام و دانشجوی 33 سال پیش دانشگاه علامه یادداشت خود را با آن پایان داده بود ، یادداشت خود را خاتمه داده و همه را به مطالعه این روایت دانشجویی دعوت کنم:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی (حافظ)
.
یلدا در آیینه‌ی هنر و فرهنگ

انجمن هنرهای تجسمی استان ایلام
با همکاری اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می‌کند :

یلدا در آیینه‌ی هنر و فرهنگ

با حضور
جناب آقای دکتر بهروز سپیدنامه
جناب آقای کیومرث صادقیان
جناب آقای جواد یعقوبی


هنراه با اجرای تکنوازی تبور مهسا لطفی

سه‌شنبه ۲۷ آذرماه ۱۴۰۳
ساعت ۱۵:۳۰

مجتمع فرهنگی هنری ایلام
نگارخانه استاد صندوق‌آبادی
@anjoman_tajasomi_ilam
به همت انجمن هنرهای تجسمی استان ایلام و با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام ، نشست تخصصی «یلدا در آیینۀ هنر و فرهنگ» ساعت ۱۵/۳۰ روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳ در محل نگارخانۀ استاد صندوق آبادی واقع در مجتمع فرهنگی و هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی با حضور جمعی از هنرمندان، صاحب نظران، اعضای انجمن جامعه‌شناسی ایران - دفتر دانشگاه ایلام ، انجمن علمی دانشجویی جامعه شناسی و‌ کانون آسیب شناسی دانشگاه ایلام و اساتید جامعه شناسی و اقتصاد (دکتر یارمحمد قاسمی – استاد تمام جامعه شناسی - ، دکتر علی ایار – پسادکترای جامعه شناسی-  و دکتر اردشیر سلیمانی – دکترای اقتصاد-) برگزار گردید. در این برنامه، آقایان کیومرث صادقیان، جواد یعقوبی و بهروز سپیدنامه به ترتیب، به ایراد سخنرانی با موضوع نگاه و نگارۀ هنری، تجلی آیین یلدا در ادبیات و موسیقی ایرانی و چرخش فرهنگی (امکان و امتناع) پرداختند.
🔸بهروز سپیدنامه

🔹چرخش فرهنگی (امکان یا امتناع)

یکی از رسم‌های سنتی و متداول در شب چله (شب یلدا) ، حافظ و شاهنامه خوانی است. مراجعه به شعر و نظم روایی در این شب، به معنی ارجاع جامعه به متن و اعتقاد به «متن واره‌گی» است. بنیان شاهنامه نیز بر اساس روایت است و روایت سرشار از قصه‌هایی است که هر کدام از آن‌ ها، مینیاتوری از جامعه به شمار می‌روند. روایت، به تعبیر «باختین» سرشار از نشانه‌هایی است که دارای ماهیت چند کانونی اند و سبب می شوند که متن از حالت «مرکزگرایی» به «مرکز گریزی» و «چندصدایی» شدن تبدیل شود. در چین حالتی، شاهد سیّالیت متن خواهیم بود و این مورد، نیاز امروز جامعۀ ما در عرصۀ سیاست‌گذاری فرهنگی است. اگر فرهنگ را به مثابۀ متن و روایت بنگریم، هرگونه مواجهه مرکزگرایانه و دستوری با آن، مطرود شمرده شده و راه به جایی نخواهد برد.

شعر حافظ نیز مبتنی بر چند لایه بودن است و فهم آن نیازمند نوعی مواجهۀ هرمنوتیکی است. در این مواجهه، شعر به مثابۀ آیینه‌ای است که هر کس صورت خویش را در آن خواهد دید. این ظرفیت هرمنوتیکی، سبب شده که با دیوان حافظ فال بگیریم. بازسازی هرمنوتیکی متن های فرهنگی، یکی از اصول مهمی است که «جفری الگزاندر» در «چرخش فرهنگی» مطرح نموده است. اگر فرهنگ را به مثابۀ متن در نظر بگیریم، خوانش هرمنوتیکی آن، سبب اضمحلال هژمونی متن خواهد شد. فهم هرمنوتیکی فرهنگ به معنای بازگشایی معانی و رموز نهفته در آن است و این مورد نیز یکی از موارد اساسی در سیاست‌گذاری فرهنگی به شمار می‌رود. درک معانی مخاطبین و فهم جریان‌های میان ذهنی موجود در جامعه، ما را به فهم درست فرهنگ و مواجهۀ صحیح با پدیده‌های فرهنگی و پرهیز از برخورد قیّم مأبانه و دستوری با فرهنگ خواهد رهنمون خواهد ساخت.

شب چله (شب یلدا) نوعی التفات از طولانی ترین تاریکی‌ها به سمت نور است. در ترمینولوژی «فرهنگ» آمده است که فرهنگ مرکب از دو واژۀ «فر» و «هنگ»، به معنی حرکت، شتافتن، گسیل شدن ، روی آوردن و اقبال به سمت شکوه، جلال، بزرگی، شوکت و نور است. با این خوانش، به قول یکی از اندیشمندان، اولین حرکت فرهنگی را خداوند متعال انجام داده است، آنجا که می فرماید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور». شب چله (یلدا) نیز با این تعبیر، شب التفات و چرخش از تاریکی به سمت نور است. شب چله ، شب «چرخش فرهنگی» است.

«چرخش فرهنگی» به معنی خارج ساختن «فرهنگ» از امری تبعی و پیرو به امری مستقل و دارای هویت است. به معنی انتقال فرهنگ از حاشیه به متن است. قبل از جریان «چرخش فرهنگی»، اندیشمندانی مثل «مارکس»، فرهنگ و امر فرهنگی را روبنایی می دانستند که تغییرات آن تحت تأثیر اقتصاد و امر اقتصادی بود. به عبارتی، فرهنگ در این اندیشه، متغیری وابسته تلقی می شد که برای بهبود وضعیت آن، باید دست به دامان نظام ها و نهادهای اقتصادی شد. این اندیشه، هنوز جاری و ساری است و می توان تجلیّات آن را در برخی از گفتمانهای موجود در جامعه و در برخی از سیاست‌گذاری‌های فرهنگی ، مشاهده نمود.

اندیشمندانی مثل «پارسنز» هرچند که برای فرهنگ سهم و ارزش خاصی در نظام اجتماعی قایل بودند اما آن را به عنوان خرده نظامی در کنار سایر خرده نظام ها (اقتصاد، سیاست و اجتماع) می دانستند. از نظر جامعه شناسان فرهنگی، همان گونه که تصور جهان بدون زبان امکان پذیر نیست، تصور جهان بدون فرهنگ نیز این چنین است و فرهنگ مثل هوا و اکسیژن تمام زندگی ما را در بر گرفته است و نمی توان آن را به عنوان خرده نظامی در کنار سایر خرده نظام ها قلمداد نمود.
«جفری الگزاندر» در نقد «پارسنز و سایر نظریه پردازانی که به تبعی بودن، حاشیه ای بودن و هم ارز بودن فرهنگ با سایر خرده نظام‌ها اعتقاد داشتند، برنامه ای با عنوان «برنامۀ قوی در جامعه شناسی فرهنگی» ارائه داد. این برنامه، در تقابل با «برنامۀ ضعیف» بود. برنامۀ ضعیف، برنامه ای است که در آن فرهنگ در نظام اجتماعی و سیاست گذاری جایگاه چندانی ندارند. در برنامۀ قوی، شاهد چرخش فرهنگی از امر غیر فرهنگی به امر فرهنگی و از پارادایم تولید به پارادایم مصرف ایم. البته ریشه های این برنامه به جامعه شناسی علم و معرفت و نظریه اندیشمندانی چون «برنو لاتور» بر می گردد که «برنامه ای قوی برای جامعه شناسی علم» ارائه نمودند. بر اساس این برنامه، معرفت علمی در خلاء شکل نمی گیرد. معرفت علمی وامدار شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه است. یکی از اصول چهارگانه این برنامه، «اصل تقارن» است. به این معنی که در علم نباید تنها به گزاره های صادق و تلاش برای تأیید آن ها و رد گزاره های کاذب توجه نمود، بلکه مواجهۀ دانشمندان و اندیشمندان با صدق و کذب گزاره ها باید یکسان باشد. این اصل می تواند اصل مهمی برای سیاست گذاران فرهنگی در جامعۀ ما قلمداد گردد. بدین معنی که نباید تنها هر آنچه را که درست می پندارند ملاک حجیّت و تصمیم گیری قرار دهند، بلکه باید به دیدگاه مخالف که می پندارند غلط و ناصواب است نیز بیندیشند و با آن تأملی برخورد کنند. چنین نگرشی، فضا را برای گفتگو و مفاهمه خواهد گشود و مانع سیادت اندیشی خواهد شد.

«برنامۀ قوی» جفری الگزاندر برای «فرهنگ» و در «جامعه شناسی فرهنگی» دارای چند اصل اساسی است که مهم ترین آن‌ها عبارتند از:

1. اصل استقلال فرهنگ
2. اصل تعهد به بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی
3. عاملیت کنش‌گران

برمبنای اصل اول، فرهنگ دارای هویت مستقل و شناخته شده ای است و نباید آن را پیرو یا زیر مجموعۀ نهاد و نظامی دیگر قرار داد. این استقلال، لازم است که هم در حوزۀ تحلیل و نظر و هم در حوزۀ انضمام و عمل رعایت شود.

استقلال فرهنگ در جامعۀ ما بیشتر در حوزۀ تحلیل مطرح شده است و در حوزۀ عینی، شاهد غیاب این تفکر و گفتمانیم. به عنوان نمونه می توان به دو شاهد مثال اشاره کرد. مورد اول آن است که در تشکیلات اداری عالی ترین مرکز تصمیم گیری استان که استانداری است شاهد وجود پست معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی، معاون هماهنگی امور اقتصادی و توسعه منابع، معاون عمرانی، معاون توسعه منابع انسانی و مدیریت هستیم اما هیچ پستی برای «معاونت فرهنگی» در نظر نگرفته اند و این معاونت را به سطح «مشاور فرهنگی» تقلیل داده اند. مورد دوم مربوط به تخصیص غیر متوازن اعتبار و بودجه برای نهادهای اصلی متولی امور فرهنگی جامعه نظیر آموزش و پرورش است. نهادی که باید بخشی از اعتبارات خود را از کارخانه هایی مانند کارخانه سیمان و پتروشیمی و نظایر آن درخواست کند. در هنجار گفتاری مسئولین نیز بارها مشاهده شده که اظهار داشته اند : n درصد از بودجۀ بخش عمرانی را به بخش فرهنگی اختصاص داده اند.

در مدل هم ارزی خرده نظام های پارسنزی، کارکرد فرهنگ، انتقال اطلاعات به خرده نظام های دیگر نظیر اجتماع، سیاست و اقتصاد است. اما این انتقال، وامدار تأمین انرژی مورد نیاز خرده نظام فرهنگ توسط خرده نظامی نظیر اقتصاد است. وقتی که انرژی (اعتبارات، بودجه) نهادی نظیر آموزش و پرورش تأمین نشود، نه تنها نباید انتظار معنا آفرینی و انتقال اطلاعات از این نهاد باشیم که باید شاهد دو شغله شدن معلمین و سرگشتگی بازنشستگان آن نیز بود. رفاه اجتماعی قشر فرهنگی جامعه (به مفهوم اعم کلمه) در نظامی محقق خواهد شد که سیاست گذار آن، به استقلال فرهنگی باورمند است نه این که به قول اعراب آن را «کحبر علی ورق» (مانند جوهری بر کاغذ) تلقی می کند.

اصل تعهد به بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، مبتنی بر اعتقاد به متن واره گی فرهنگ و تلقی فرهنگ به مثابۀ متن است. متن را باید فهمید و این فهم به بازگشایی نمادها و رمزها وابسته است. اعتقاد به بازگشایی رمز متون فرهنگی، انگیزۀ سیادت و برخورد دستوری با فرهنگ را کاهش خواهد داد.

اصل یادشده بر چند اصل جزیی دیگر استوار است که توجه به آن ها سبب تغییر جهت گیری سیاست گذاری های فرهنگی خواهد شد. نظیر حلقۀ تأویل، شاخص – متن، تحلیل نیتی و توصیف ژرف.
حلقۀ تأویل، به رابطه متقابل (دیالکتیک) بین جزء و کل اشاره دارد. فهم کل بدون جزء و فهم جزء بدون کل، امکان پذیر نیست. مانند رابطۀ کلمه و جمله. برای شناخت معنا و نقش کلمه، باید آن را در جمله قرار داد و بدون همنشینی کلمات ، جمله ای پدید نمی آید. متن فرهنگ را باید با عناصر تشکیل دهنده آن شناخت. با نمادها و معانی فرهنگی. هر کدام از این نمادها را باید در کلیّت متن فرهنگ قرار داد تا به دلالت های معنایی آن پی برد. التزام به این اصل، ما را از اعتقاد به صلبیّت ساختارها به سیالیت و تکثر معناها سوق خواهد داد. این تلقی از فرهنگ، مبتنی بر نگاه از درون (امیک) به فرهنگ است. نگاه از درون، متکی بر درون فهمی و سپیدخوانی است. درون فهمی و برخورد همدلانه با متن، ما را از مرکزگرایی و جزم اندیشی و تصمیم گیری بر اساس جزمیّت برحذر خواهد داشت.

اصل شاخص – متن، قایل به نوعی «زمینه گرایی» است و بیانگر آن است که هر شاخص فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ مربوط به آن قرار داده و آنگاه به توصیف و تفسیر آن پرداخت. زمینه های مختلف، سبب درک و تفسیر مختلف و متفاوت ما از شاخص ها خواهند شد. مثلاً در یک فیلم کمدی (زمینه و ژانر کمیک) ممکن است فردی مانند «چارلی چاپلین» از بالای ساختمان پنج طبقه ای سقوط کند و بی آن که آسیبی دیده باشد لباس خود را بتکاند و به مسیر خود ادامه دهد. اما اگر این حرکت در یک فیلم غیر کمیک و جدی تکرار شود، بیینده و مخاطب نخواهد پذیرفت و کارگردان را متهم به دروغ نمایی و استهزاء مخاطب خواهد کرد. چه چیزی باعث شد که یک حرکت، در دو فیلم منجر به دو برداشت متفاوت شود؟ زمینه ها، عامل این تنوع برداشت ها هستند.

معانی و نمادهای فرهنگی را باید در زمینه های خاص آن ها تحلیل کرد و این امر وامدار درک معنی نماد و درک معنای زمینه و ارتباط بین این دو از طریق حلقۀ تأویل است. سیاست گذاری فرهنگی، بدون درک این دو (معنا و زمینه) به برج عاج نشینی و صدور بخشنامه ها و قوانینی خواهد انجامید که به مرگزگرایی متن منجر خواهد شد.

اصل دیگر از بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی، اصل تحلیل نیتی است. تحلیل نیتی به درک و فهم جریان های میان ذهنیتی کنش‌گران اطلاق می شود . به درک متن و نیز بینامتنیت ها. برنامه ریزی فرهنگی برای نسل جوان، دربند مطالعۀ دلالت های معنایی آنان از پدیده ها و نیز تحلیل کنش های مشترک آنان در زندگی روزمره است. گاه تلقی و تفسیر ما از پدیده، مبتنی بر مشاهدهٔ یک سوم خارجی آن است. مثلاً دلالت معنایی جوانان از حجاب و پوشش ممکن است متکثر باشد. به عنوان مثال احتمالاً گروهی قایل به استقلال ساحت حجاب و عفاف باشند و این گونه بیندیشند که می توان عفیف بود هر چند که پوشش آزاد داشته باشی. یا ممکن است پوشش کسی آزاد باشد اما مایل به تبدیل شدن به ابژه جنسی نباشد و قایل به این امر باشد که باید مردان جامعه تربیت شوند و نگاه خود را کنترل کنند. کسی هم ممکن است دارای پایگاه مذهبی مناسبی باشد اما آزاد پوشی را نوعی اعتراض مدنی تلقی نماید. یا این که حتی ممکن است خانمی که چادر پوشیده، کنش او برای پوشاندن حجم بدن و ابژۀ جنسی نشدن باشد و به عبارتی، برای او امر اجتماعی بر امر شرعی مرجّح باشد و سایر دلالت های دیگری که ممکن است در این متن و زمینه وجود داشته باشند. سیاست گذاری فرهنگی بدون توجه به این معناها، به سیاستی دستور و تنبیهی خواهد انجامید در حالی که لازم است، ترمیمی و معنا آفرینانه به آن نگریست. معنا آفرینی نیز در گرو کارآمدی کارگزاران جامعه پذیری (اجتماعی شدن) است.

توصیف ژرف یعنی ، متون فرهنگی را باید آن چنان وصف کرد که حس «در آن جا بودن» به مخاطب و خواننده متن دست دهد. این امر، زمانی محقق خواهد شد، اصولی که ذکر شدند (حلقه تاویل و ...) به درستی رعایت شده و بر اساس آن ها، سیاست گذار بتواند امور نمادین را از امور غیر نمادین جدا و متمایز نموده و توصیفی عمیق از پدیده های فرهنگی جامعۀ خود ارائه دهد. این توصیف ژرف، به درک زیباشناسانۀ فرهنگ خواهد انجامید. درک زیباشناختی فرهنگ مبتی بر مواجهۀ درون فهمانه با آن است. توصیف ژرف نیز، فرصتی برای عبور از رو ساخت و رسیدن به ژرف ساخت های فرهنگی است. این شیوه با منطق روش اتیک (نگاه از بیرون به فرهنگ) سنخیت چندانی ندارد.
«ویلهلم دیلتای» علوم را به دو دستۀ علوم طبیعی و علوم انسانی تقسیم کرده است. علوم انسانی از منظر او به زندگی درونی و ذهنیت جمعی افراد می پردازند. فرهنگ را باید از منظر علوم انسانی مطالعه نمود نه علوم طبیعی. امروزه شاهد اشرافیت علوم طبیعی و تجربی بر علوم انسانی هستیم. در گفتمان عامه نیز می توان این دلالت هارا مشاهده نمود. مثلاً اگر به رستۀ تعمیرکاران ماشین سری بزنید با تابلوهایی مانند: آزمایشگاه پژو، داروخانه سمند، کلینک پراید و ... مواجهه خواهید شد. مواجهۀ مهندسانه و کلینیکی با فرهنگ و پدیده های فرهنگی به معنی آن است که متن فرهنگی را درست نفهمیده ایم و به جای توصیفی ژرف و عمیق، توصیفی سطحی و عقیم از آن ارائه داده ایم.

اصل «عاملیت کنش گران» به این معنی است که ساختارهای فرهنگی از طریق کنش گران محقق و اجرا می شوند. لذا «سناریوهای فرهنگی» را باید با توجه به نقش بازیگران نوشت و تفسیر نمود. سناریو نویسی نیز امری تخصصی است و کسانی می توانند در این ساحت ورود کنند که با ساختار روایت آشنا باشند. ساختار روایت نیز از طریق مطالعه محقق خواهد شد و مطالعۀ رمان یکی از مهم ترین این راه هاست. کسانی که با چنین مطالعه ای بیگانه اند و سبد سرمایۀ فرهنگی آنان از رمان خالی است نمی توانند به نگارش متنی چندصدایی دست یازند.
Forwarded from ایلامیاران
‍ 💥"یلدا" شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی»

✍ بهروز سپیدنامه - دانشیار گروه جامعه شناسی و‌ مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام

سنت دیرین شاهنامه و حافظ‌خوانی در شب چله (شب یلدا) بر این نکته تأکید می‌کند که «فرهنگ به مثابهٔ متن» است و‌ مواجههٔ ما با فرهنگ باید مبتنی بر درک لایه‌های زیرین و پنهانی آن باشد. ساختار اصلی شاهنامه نیز مبتنی بر روایت است و روایت سرشار از شخصیت‌های متعدد و دیالوگ‌های فراوانی است که متن را به سمت چندصدایی و به تعبیر «باختین»، «مرکز گریز» و عدول از «خوانش مسلط و مؤکد»  هدایت خواهد کرد.

ساختار اشعار حافظ نیز مبتنی بر چند لایه بودن، سیالیت معنا و تکثر برداشت‌هاست. بر این اساس، در شب چله با دیوان حافظ فال می‌گیرند. حافظ به ما یاد داده است که باید برخوردی هرمنوتیکی با متن داشت. خوانش هرمنوتیکی فرهنگ نیز به درک معانی آن و سیاست‌گذاری بر اساس فهم لایه‌های زیرین انجام خواهد پذیرفت و براساس چنین فهم و خوانشی، باید به صداهای متکثر و متنوع در عرصهٔ فرهنگ توجه کرد و از تک صدایی دیدن و سیاست‌گذاری نمودن پرهیز نمود.

شب چله (یلدا)، شب التفات به فرهنگ و «چرخش فرهنگی» است. ایدهٔ «چرخش فرهنگی» در جامعه‌شناسی به معنی توجه ویژه به فرهنگ است. قبل از این ایده، نظریه پردازان یا فرهنگ را به عنوان امری تبعی و پیرو و دستور گیرنده از امر غیر فرهنگی نظیر اقتصاد و سیاست می‌دانستند یا آن را خرده نظامی هم ارز سایر خرده نظام‌های موجود در  نظام اجتماعی می‌دانستند.

اندیشمندان واضع مفهوم «چرخش فرهنگی» بر این باور بودند که باید «برنامه‌ای قوی» برای سیاست‌گذاری فرهنگی تدوین نمود. آنان مهم‌ترین اصول این برنامه را «بازسازی هرمنوتیکی متون فرهنگی» و توجه به نقش کنشگران در تدوین و تکوین ساختارها و فرم‌های فرهنگی دانستند.

مواجههٔ هرمنوتیکی با فرهنگ، مبتنی بر تفسیر فرهنگ بر اساس «حلقهٔ تأویل»، اعتقاد به «شاخص -متن» و «تحلیل نیتی» است.

حلقهٔ تأویل ناظر بر رابطه متقابل (دیالکتیک) جز و کل است؛ نظیر رابطه کلمه و جمله. جمله بدون اجتماع واژگان پدید نمی‌آید و برای فهم کلمه باید آن را در متن جمله قرار داد.
فهم فرهنگ و سیاست‌گذاری فرهنگی نیز باید بر اساس فهم نمادها، نشانه‌های فرهنگی و زمینه‌های فرهنگی انجام پذیرد. سیاست‌گذاری فرهنگی مبتنی بر احساس استغنا از درک جز و کل و رابطهٔ متقابل آن‌ها، راه به جایی نخواهد برد.

«شاخص-متن» به معنی آن است که هر شاخصی را باید بر اساس زمینه و متنی که در آن قرار گرفته است تفسیر نمود. مثلا در متن یک فیلم کمدی، هر اتفاق غیر معمولی ممکن است اتفاق بیفتد و سبب خنده  بینندگان گردد، اما همان اتفاق در یک فیلم غیر کمدی، غیر قابل پذیرش جلوه خواهد کرد.
هر پدیدهٔ فرهنگی را باید در متن و زمینهٔ آن تفسیر نمود و اعتقاد به این «زمینه مندی»، سیاست‌گذاران فرهنگی را به «درک همدلانه از فرهنگ» و احتراز از مطلق‌اندیشی رهنمون خواهد ساخت.

«تحلیل نیتی» در ساحت فرهنگ و سیاست‌گذاری فرهنگی یعنی توجه به دنیای ذهنی مخاطبان و برنامه‌ریزی بر اساس درک و تفسیر «جریان‌های بین‌الاذهانی»  است. 
اهتمام به خوانش‌های متکثر اقشار و طبقات از  پدیده‌های فرهنگی مانع برنامه‌ریزی فرهنگی برمبنای مطلق‌اندیشی خواهد شد.

#ایلامیاران
@ilamyaran