دکتر محسن فیض اللهی:
به مناسبت هشتادمین زادروزش...
در مواجهه با سیدجواد طباطبایی، تقریباً همیشه یک سوءتفاهم پایدار وجود داشته است: این تصور که پروژه فکری او «به نتیجه نرسید»، در نگاه اول شاید معقول به نظر رسد؛ زیرا ما عادت کردهایم ارزش یک متفکر را با میزان نفوذ اجتماعی، تأثیر سیاسی یا دستکم با قابلیت ترجمهی سریع اندیشهاش به نسخههای عملی بسنجیم.
بااینحال، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، نه محتوای نظری آثار او، بلکه نسبت بنیادین این آثار با «زمان» است. گویی بخش مهمی از سوءتفاهمی که پیرامون «فیسلوف ایرانشهر» شکل گرفته، نه از دشواری زبان او، نه از تندی داوریهایش، بلکه از ناتوانی ما در تشخیص زمانِ اندیشهی او ناشی میشود.
طباطبایی را اغلب در متن مسائل روز سنجیدهاند، اما شاید مسئله دقیقاً برعکس باشد. شاید پروژهی فکری او اساساً برای اکنونِ ما نوشته نشده بود؛ بنابراین او نه متفکر ایران امروز، بلکه متفکر «ایرانِ هنوز-نیامده» بود.
طباطبایی از همان آغاز کار فکریاش کوشید مسئلهای را طرح کند که در سنت روشنفکری ایران کمتر بهدرستی فهم شده بود؛ اینکه بحران سیاست در ایران، پیش از آنکه بحران اراده یا اخلاق یا مدیریت باشد، بحران مفاهیم است. او بر آن بود که بدون بازسازی زبان اندیشهٔ سیاسی، هر سخن گفتن از اصلاح، توسعه یا حتی مقاومت، ناگزیر در سطح باقی میماند. یعنی عملاً میگفت جامعهای که هنوز سؤال ندارد، جواب برایش سم است.[گزاره از نگارنده است] چنین موضعی، بهطور طبیعی، او را در وضعیتی «زمانِناهمزمان»* قرار میداد؛ زیرا جامعهای که هنوز زبان حقوقی، تاریخی و نظری لازم برای فهم سیاست مدرن را نیاموخته، نمیتواند با کسی که از فروپاشی آن زبان سخن میگوید، رابطهای بیواسطه برقرار کند؛ بنابراین او «زودتر از موعد» سخن میگوید. نه به این معنا که پیشگو یا آیندهبین باشد، بلکه از آن جهت که مفروضات حداقلی فهم سخنش هنوز در جامعهای که با آن حرف میزد، شکل نگرفته بود.
در اینجاست که احساس «بیربط بودن» آثار طباطبایی شکل میگیرد؛ احساسی که بیش از آنکه داوریای دقیق باشد، واکنشی غریزی به فاصلهی زمانی است. او از دولت، قانون، تاریخ و سنت سخن میگفت، اما نه در مقام پاسخ به بحرانهای روزمره، بلکه در مقام تحلیل شرایط امکان طرح خودِ مسئله. به بیان دیگر، طباطبایی در سطحی از انتزاع میاندیشید که هنوز به مسئلهی عمومی بدل نشده بود. همین تقدم نظری، او را همواره در معرض این داوری قرار میداد که «مسئلهی امروز» را نمیفهمد، حال آنکه مسئلهی اصلی او، فقدان فهم تاریخی از امروز بود.
طباطبایی بهخوبی آگاه بود که اندیشهی سیاسی، اگر قرار است جدی باشد، نمیتواند شتابزده به توصیه و نسخه فروکاسته شود. او بارها، مستقیم یا غیرمستقیم، نشان داد که جامعهای که هنوز نسبت خود را با تاریخش روشن نکرده، نمیتواند سیاست را بهدرستی بفهمد، لذا تاریخ را نه بهعنوان خاطره، بلکه بهعنوان شرط امکان سیاست میفهمید. از همین روست که در آثار او، حرکت دائمی بهسوی عقب دیده میشود؛ بازگشت به تاریخ اندیشه، به لحظهی زایش مفاهیم، به نقاط گسست. این بازگشت، نه نوستالژیک بود و نه محافظهکارانه؛ تلاشی بود برای فهمیدن اینکه چگونه اکنونِ ما، بدون آنکه خود بدانیم، ساخته شده است.
در این چارچوب است که باید به این نکتهی تعیینکننده توجه کرد؛ متفکری که میدانست پروژهاش در زمانهاش به ثمر نمینشیند. این آگاهی، نه نشانهی یأس، بلکه نشانهی نوعی عقلانیت تاریخی است. طباطبایی میدانست که بازسازی مفاهیم بنیادین سیاست، امری نیست که در افق یک نسل یا یک مقطع سیاسی به نتیجه برسد. او میدانست که آثارش قرار نیست فوراً فهمیده شوند، به اجماع بدل شوند، یا به سرمایهی نمادین بدل گردند. بااینحال، دقیقاً بهدلیل همین آگاهی، از پیگیری پروژهاش دست نکشید. این انتخاب آگاهانه، مسیر فکری و نهادی او را نیز تعیین کرد. او آگاهانه راهی را رفت که: نه به نهاد قدرت ختم میشد، نه به محبوبیت دانشگاهی و نه به روشنفکری عامهپسند. این سه «نه»، حاصل تصادف یا تندخویی شخصی نبودند؛ پیامد منطقی موضعی بودند که سیاست را امری مفهومی و تاریخی میدانست، نه صرفاً میدانی برای مداخلهی فوری.
طباطبایی نمیتوانست به قدرت نزدیک شود، زیرا قدرت به پاسخهای سریع نیاز دارد، نه به تعلیق پرسش. نمیتوانست در دانشگاهِ عادتکرده به تکرار جا بیفتد، به این دلیل که کار او شکستن عادتها بود، و نمیتوانست روشنفکر عامهپسند باشد؛ چون زبانش آگاهانه از سادهسازی میگریخت. از این منظر، تنهایی فکری «فیلسوف ایرانشهر» را باید نه بهعنوان عارضهای ناخواسته، بلکه بهمثابه شرط امکان اندیشهاش فهم کرد.
جواد طباطبایی؛ فیلسوف ایرانِ هنوز-نیامده
به مناسبت هشتادمین زادروزش...
محسن فیضاللهی
در مواجهه با سیدجواد طباطبایی، تقریباً همیشه یک سوءتفاهم پایدار وجود داشته است: این تصور که پروژه فکری او «به نتیجه نرسید»، در نگاه اول شاید معقول به نظر رسد؛ زیرا ما عادت کردهایم ارزش یک متفکر را با میزان نفوذ اجتماعی، تأثیر سیاسی یا دستکم با قابلیت ترجمهی سریع اندیشهاش به نسخههای عملی بسنجیم.
بااینحال، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، نه محتوای نظری آثار او، بلکه نسبت بنیادین این آثار با «زمان» است. گویی بخش مهمی از سوءتفاهمی که پیرامون «فیسلوف ایرانشهر» شکل گرفته، نه از دشواری زبان او، نه از تندی داوریهایش، بلکه از ناتوانی ما در تشخیص زمانِ اندیشهی او ناشی میشود.
طباطبایی را اغلب در متن مسائل روز سنجیدهاند، اما شاید مسئله دقیقاً برعکس باشد. شاید پروژهی فکری او اساساً برای اکنونِ ما نوشته نشده بود؛ بنابراین او نه متفکر ایران امروز، بلکه متفکر «ایرانِ هنوز-نیامده» بود.
طباطبایی از همان آغاز کار فکریاش کوشید مسئلهای را طرح کند که در سنت روشنفکری ایران کمتر بهدرستی فهم شده بود؛ اینکه بحران سیاست در ایران، پیش از آنکه بحران اراده یا اخلاق یا مدیریت باشد، بحران مفاهیم است. او بر آن بود که بدون بازسازی زبان اندیشهٔ سیاسی، هر سخن گفتن از اصلاح، توسعه یا حتی مقاومت، ناگزیر در سطح باقی میماند. یعنی عملاً میگفت جامعهای که هنوز سؤال ندارد، جواب برایش سم است.[گزاره از نگارنده است] چنین موضعی، بهطور طبیعی، او را در وضعیتی «زمانِناهمزمان»* قرار میداد؛ زیرا جامعهای که هنوز زبان حقوقی، تاریخی و نظری لازم برای فهم سیاست مدرن را نیاموخته، نمیتواند با کسی که از فروپاشی آن زبان سخن میگوید، رابطهای بیواسطه برقرار کند؛ بنابراین او «زودتر از موعد» سخن میگوید. نه به این معنا که پیشگو یا آیندهبین باشد، بلکه از آن جهت که مفروضات حداقلی فهم سخنش هنوز در جامعهای که با آن حرف میزد، شکل نگرفته بود.
در اینجاست که احساس «بیربط بودن» آثار طباطبایی شکل میگیرد؛ احساسی که بیش از آنکه داوریای دقیق باشد، واکنشی غریزی به فاصلهی زمانی است. او از دولت، قانون، تاریخ و سنت سخن میگفت، اما نه در مقام پاسخ به بحرانهای روزمره، بلکه در مقام تحلیل شرایط امکان طرح خودِ مسئله. به بیان دیگر، طباطبایی در سطحی از انتزاع میاندیشید که هنوز به مسئلهی عمومی بدل نشده بود. همین تقدم نظری، او را همواره در معرض این داوری قرار میداد که «مسئلهی امروز» را نمیفهمد، حال آنکه مسئلهی اصلی او، فقدان فهم تاریخی از امروز بود.
طباطبایی بهخوبی آگاه بود که اندیشهی سیاسی، اگر قرار است جدی باشد، نمیتواند شتابزده به توصیه و نسخه فروکاسته شود. او بارها، مستقیم یا غیرمستقیم، نشان داد که جامعهای که هنوز نسبت خود را با تاریخش روشن نکرده، نمیتواند سیاست را بهدرستی بفهمد، لذا تاریخ را نه بهعنوان خاطره، بلکه بهعنوان شرط امکان سیاست میفهمید. از همین روست که در آثار او، حرکت دائمی بهسوی عقب دیده میشود؛ بازگشت به تاریخ اندیشه، به لحظهی زایش مفاهیم، به نقاط گسست. این بازگشت، نه نوستالژیک بود و نه محافظهکارانه؛ تلاشی بود برای فهمیدن اینکه چگونه اکنونِ ما، بدون آنکه خود بدانیم، ساخته شده است.
در این چارچوب است که باید به این نکتهی تعیینکننده توجه کرد؛ متفکری که میدانست پروژهاش در زمانهاش به ثمر نمینشیند. این آگاهی، نه نشانهی یأس، بلکه نشانهی نوعی عقلانیت تاریخی است. طباطبایی میدانست که بازسازی مفاهیم بنیادین سیاست، امری نیست که در افق یک نسل یا یک مقطع سیاسی به نتیجه برسد. او میدانست که آثارش قرار نیست فوراً فهمیده شوند، به اجماع بدل شوند، یا به سرمایهی نمادین بدل گردند. بااینحال، دقیقاً بهدلیل همین آگاهی، از پیگیری پروژهاش دست نکشید. این انتخاب آگاهانه، مسیر فکری و نهادی او را نیز تعیین کرد. او آگاهانه راهی را رفت که: نه به نهاد قدرت ختم میشد، نه به محبوبیت دانشگاهی و نه به روشنفکری عامهپسند. این سه «نه»، حاصل تصادف یا تندخویی شخصی نبودند؛ پیامد منطقی موضعی بودند که سیاست را امری مفهومی و تاریخی میدانست، نه صرفاً میدانی برای مداخلهی فوری.
طباطبایی نمیتوانست به قدرت نزدیک شود، زیرا قدرت به پاسخهای سریع نیاز دارد، نه به تعلیق پرسش. نمیتوانست در دانشگاهِ عادتکرده به تکرار جا بیفتد، به این دلیل که کار او شکستن عادتها بود، و نمیتوانست روشنفکر عامهپسند باشد؛ چون زبانش آگاهانه از سادهسازی میگریخت. از این منظر، تنهایی فکری «فیلسوف ایرانشهر» را باید نه بهعنوان عارضهای ناخواسته، بلکه بهمثابه شرط امکان اندیشهاش فهم کرد.
اندیشهای که پیش از زمان خود میآید، ناگزیر تنهاست؛ زیرا نه میتواند به جریان بدل شود، و نه میتواند مخاطب گسترده بیابد.
حتی شاگردان او نیز اغلب در مقام شارح باقی ماندند، نه ادامهدهنده؛ چراکه ادامه دادن پروژهای که هنوز زمان اجتماعیاش فرا نرسیده، خود نوعی سوءفهم است.
باری، مخالفتهای گسترده با طباطبایی نیز معنایی دیگر مییابد. این مخالفتها را نباید یکسره به خطای نظری یا ناکامی شخصی فروکاست. بخش مهمی از آنها ناشی از شکافی زمانی است؛ شکاف میان سطحی از اندیشه که پیشفرضهایی تاریخی دارد، و جامعهای که هنوز آن پیشفرضها را بهطور جمعی کسب نکرده است. در چنین وضعی، سوءتفاهم دائمی دربارهی طباطبایی، بیش از آنکه نشانهی نقص نظریه باشد، نشانهی ضعف مخاطب تاریخی اوست. شاید به همین دلیل است که آثار طباطبایی، با گذر زمان نه کهنه میشوند و نه بهراحتی جذب میشوند. آنها منتظر لحظهای هستند که پرسشهایشان بالاخره به پرسشهای جمعی بدل شود. روزی که مسئلهی قانون، دولت، و تاریخ، نه موضوع نزاعهای شعاری، بلکه مسئلهی تفکر عمومی شود، آنگاه طباطبایی دیگر «زود» نخواهد بود. تا آن زمان، او همچنان متفکری «زمانناهمزمان» باقی میماند؛ نه متفکری از گذشته، نه نظریهپردازی برای اکنون، بلکه اندیشمندی که کار خود را برای زمانی دیگر آغاز کرده است برای لحظهای که هنوز نیامده است.
شاید بزرگترین بزرگداشت او نیز همین باشد؛ خواندنش نه برای یافتن پاسخ، بلکه برای آماده شدن برای پرسشهایی که دیر یا زود گریبان ما را خواهند گرفت.
در پایان میتوانم گفت، پروژهی فکری او هرگز به «نتیجه» نرسید و شاید دقیقاً سیدجواد طباطبایی به همین دلیل مهم است. او مدام در آستانهی چیزی توقف میکند که هنوز امکان تحققش فراهم نشده است. ناتمام گذاشتن پروژه، تنهایی شخصی، زبان تند، گزنده و حذفکننده، اینها نه ویژگی اخلاقی بلکه پیامد منطقیِ انتخاب فکری، و فرایند یک موضعِ نظری بود که او آگاهانه آنها را در پیش گرفت. او، کارش را درست جایی متوقف کرد که دیگران معمولاً شروع میکنند. پس میبایست گفت: ارزش طباطبایی نه در پاسخهایی که داد، بلکه در ناتمامیای است که آگاهانه به ما تحمیل کرد.
یاد و خاطرش همچو ایران جاودان...
------------------------------------------
* زمانِناهمزمان «یک صفت» نیست، بلکه یک «وضعیت مفهومیِ واحد» است.
حتی شاگردان او نیز اغلب در مقام شارح باقی ماندند، نه ادامهدهنده؛ چراکه ادامه دادن پروژهای که هنوز زمان اجتماعیاش فرا نرسیده، خود نوعی سوءفهم است.
باری، مخالفتهای گسترده با طباطبایی نیز معنایی دیگر مییابد. این مخالفتها را نباید یکسره به خطای نظری یا ناکامی شخصی فروکاست. بخش مهمی از آنها ناشی از شکافی زمانی است؛ شکاف میان سطحی از اندیشه که پیشفرضهایی تاریخی دارد، و جامعهای که هنوز آن پیشفرضها را بهطور جمعی کسب نکرده است. در چنین وضعی، سوءتفاهم دائمی دربارهی طباطبایی، بیش از آنکه نشانهی نقص نظریه باشد، نشانهی ضعف مخاطب تاریخی اوست. شاید به همین دلیل است که آثار طباطبایی، با گذر زمان نه کهنه میشوند و نه بهراحتی جذب میشوند. آنها منتظر لحظهای هستند که پرسشهایشان بالاخره به پرسشهای جمعی بدل شود. روزی که مسئلهی قانون، دولت، و تاریخ، نه موضوع نزاعهای شعاری، بلکه مسئلهی تفکر عمومی شود، آنگاه طباطبایی دیگر «زود» نخواهد بود. تا آن زمان، او همچنان متفکری «زمانناهمزمان» باقی میماند؛ نه متفکری از گذشته، نه نظریهپردازی برای اکنون، بلکه اندیشمندی که کار خود را برای زمانی دیگر آغاز کرده است برای لحظهای که هنوز نیامده است.
شاید بزرگترین بزرگداشت او نیز همین باشد؛ خواندنش نه برای یافتن پاسخ، بلکه برای آماده شدن برای پرسشهایی که دیر یا زود گریبان ما را خواهند گرفت.
در پایان میتوانم گفت، پروژهی فکری او هرگز به «نتیجه» نرسید و شاید دقیقاً سیدجواد طباطبایی به همین دلیل مهم است. او مدام در آستانهی چیزی توقف میکند که هنوز امکان تحققش فراهم نشده است. ناتمام گذاشتن پروژه، تنهایی شخصی، زبان تند، گزنده و حذفکننده، اینها نه ویژگی اخلاقی بلکه پیامد منطقیِ انتخاب فکری، و فرایند یک موضعِ نظری بود که او آگاهانه آنها را در پیش گرفت. او، کارش را درست جایی متوقف کرد که دیگران معمولاً شروع میکنند. پس میبایست گفت: ارزش طباطبایی نه در پاسخهایی که داد، بلکه در ناتمامیای است که آگاهانه به ما تحمیل کرد.
یاد و خاطرش همچو ایران جاودان...
------------------------------------------
* زمانِناهمزمان «یک صفت» نیست، بلکه یک «وضعیت مفهومیِ واحد» است.
استاد محسن فیض اللهی
محسن فیض اللهی از اندیشه ورزانی است که بی چرا نزیسته و برای رسیدن به پاسخ پرسش های بنیادینی که داشته، منازل مختلفی را در سلوک علمی خود طی کرده است.
او تحصیلات دانشگاهی را در رشته های مختلف تجربه کرده و ساعت های متمادی را در محضر اساتید اهل نظر در خارج از دانشگاه زانو زده و از خرمن دانش و معرفت آنان خوشه چینی نموده است.
دامنه مطالعات استاد محسن فیض اللهی شامل جامعه شناسی، تاریخ، فلسفه علم، زبان شناسی، ادبیات و ارتباطات است. وی توانست با مفصل بندی این حوزه ها با یکدیگر حوزه نوظهور «تاریخ مفهومی» را برای اولین بار به عنوان موضوع پایان نامه در ایران مطرح و قلمی نماید و نیز برای نخستین بار پیشنهاد تأسیس بنیاد تاریخ مفهومی و همچنین پیشنهاد تدوین مفاهیم سیاسی - اجتماعی تاریخ ایران را به دانشگاه ارائه نماید.
لازم به ذکر است، دکتر سیدجواد طیاطبایی برای نخستین بار مبحث «تاریخ مفهومی» را در ساحت اندیشه ورزی ایران مطرح نمود و پس از ایشان دکتر نیکفر ، دکتر بهشتی و سپس دکتر کلانتری این مبحث را با ترجمه اثری از کوزلک پیگیری نمودند.
محسن فیض اللهی از اندیشه ورزانی است که بی چرا نزیسته و برای رسیدن به پاسخ پرسش های بنیادینی که داشته، منازل مختلفی را در سلوک علمی خود طی کرده است.
او تحصیلات دانشگاهی را در رشته های مختلف تجربه کرده و ساعت های متمادی را در محضر اساتید اهل نظر در خارج از دانشگاه زانو زده و از خرمن دانش و معرفت آنان خوشه چینی نموده است.
دامنه مطالعات استاد محسن فیض اللهی شامل جامعه شناسی، تاریخ، فلسفه علم، زبان شناسی، ادبیات و ارتباطات است. وی توانست با مفصل بندی این حوزه ها با یکدیگر حوزه نوظهور «تاریخ مفهومی» را برای اولین بار به عنوان موضوع پایان نامه در ایران مطرح و قلمی نماید و نیز برای نخستین بار پیشنهاد تأسیس بنیاد تاریخ مفهومی و همچنین پیشنهاد تدوین مفاهیم سیاسی - اجتماعی تاریخ ایران را به دانشگاه ارائه نماید.
لازم به ذکر است، دکتر سیدجواد طیاطبایی برای نخستین بار مبحث «تاریخ مفهومی» را در ساحت اندیشه ورزی ایران مطرح نمود و پس از ایشان دکتر نیکفر ، دکتر بهشتی و سپس دکتر کلانتری این مبحث را با ترجمه اثری از کوزلک پیگیری نمودند.
نشست تخصصی "اقتصاد سبز" در دانشگاه ایلام برگزار شد.
سخنران محوری این نشست، دکتر علی سایه میری دانشیار گروه اقتصاد دانشگاه ایلام بود. آقایان دکتر شایان و دکتر آزادی ، اعضای گروه اقتصاد و دکتر سلیمانی مدرس مدعو گروه نیز در این نشست حضور داشتند.
بخشی از مباحث دکتر سایه میری در رابطه با نسبت گفتمان پست مدرن و اقتصاد سبز بود و به همین خاطر از بهروز سپیدنامه دانشیار گروه جامعه شناسی دعوت شد که در این نشست شرکت نماید
سخنران محوری این نشست، دکتر علی سایه میری دانشیار گروه اقتصاد دانشگاه ایلام بود. آقایان دکتر شایان و دکتر آزادی ، اعضای گروه اقتصاد و دکتر سلیمانی مدرس مدعو گروه نیز در این نشست حضور داشتند.
بخشی از مباحث دکتر سایه میری در رابطه با نسبت گفتمان پست مدرن و اقتصاد سبز بود و به همین خاطر از بهروز سپیدنامه دانشیار گروه جامعه شناسی دعوت شد که در این نشست شرکت نماید
بهروز سپیدنامه ضمن ارائه توضیحاتی در خصوص آرا ساختارگرایان و اندیشه پساختارگرایی و نیز برشمردن مولفه های گفتمان پست مدرن و تاکید بر اصل عدم قطعیت و چرخش به سوی خرده روایت ها، در خصوص نسبت و همایندی بین گزاره های جزمی اقتصاد که عمده تا مبتنی بر ریاضیات است با اصل نسبی گرایی در اندیشه پست مدرن سئوالاتی متوجه دکتر سایه میری نمودند و ایشان و اعضای گروه اقتصاد و مدرس محترم مدعو پاسخ هایی ارائه نمودند
بهرام بیضایی کارگردان و نویسنده نام آور سینمای ایران پنجم دی ماه ۱۴۰۴ در روز تولدش درگذشت.
دیباچه
سهراب سپهری در کتاب "حجم سبز" شعری در مرگ "فروغ فرخزاد" تقدیم نموده است. او پیش از آغاز شعر ، سطری از شعر "تی اس الیوت" قرار داد :
T.S. Eliot: “I Should Be Glad of Another Death
با این مضمون که من از مرگ دیگری خوشحال می شوم. مرگ در اندیشه سهراب تولد و زندگی است آنجا که می گوید:
غبار عادت / پیوسته در مسیر تماشاست/ همیشه با نفس تازه راه باید رفت/ و فوت باید کرد/ که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ
پس به تعبیر دکتر شمیسا، منظور از "مرگ دیگر"، "تولدی دیگر" است و "تولدی دیگر"، عنوان مجموعه ای از فروغ فرخزاد است.
🔹تولدی دیگر
بهرام بیضایی تصویرپرداز واژه ها و واژه پرداز تصاویر بود.
برای اولین بار نمایش شب هزار و یکم او را در سالن تئاتر شهر که دیدم احساس کردم شعری مجسد است. بعد از دیدن نمایش، متن نمایشنامه را که مطالعه کردم به زیبایی قلم و ژرفای اندیشه ی فلسفی و اجتماعی او پی بردم:
ما دختران جمشیدیم، جهان به داد می گستریم و خود اره می شویم (سطری از نمایشنامه)
یادش هماره ی ایام جاودان باد
(بهروز سپیدنامه)
دیباچه
سهراب سپهری در کتاب "حجم سبز" شعری در مرگ "فروغ فرخزاد" تقدیم نموده است. او پیش از آغاز شعر ، سطری از شعر "تی اس الیوت" قرار داد :
T.S. Eliot: “I Should Be Glad of Another Death
با این مضمون که من از مرگ دیگری خوشحال می شوم. مرگ در اندیشه سهراب تولد و زندگی است آنجا که می گوید:
غبار عادت / پیوسته در مسیر تماشاست/ همیشه با نفس تازه راه باید رفت/ و فوت باید کرد/ که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ
پس به تعبیر دکتر شمیسا، منظور از "مرگ دیگر"، "تولدی دیگر" است و "تولدی دیگر"، عنوان مجموعه ای از فروغ فرخزاد است.
🔹تولدی دیگر
بهرام بیضایی تصویرپرداز واژه ها و واژه پرداز تصاویر بود.
برای اولین بار نمایش شب هزار و یکم او را در سالن تئاتر شهر که دیدم احساس کردم شعری مجسد است. بعد از دیدن نمایش، متن نمایشنامه را که مطالعه کردم به زیبایی قلم و ژرفای اندیشه ی فلسفی و اجتماعی او پی بردم:
ما دختران جمشیدیم، جهان به داد می گستریم و خود اره می شویم (سطری از نمایشنامه)
یادش هماره ی ایام جاودان باد
(بهروز سپیدنامه)
او از دل اسطورهها سخن گفت، نه برای پناه بردن به گذشته، بلکه برای آنکه امروز بیریشه نماند.
در زمانهای که روایت به مصلحت فروخته میشد، او وفادار به حقیقت ماند، حتی به بهای تنهایی.
کار او حفظِ تاریخ نبود؛ یادآوریِ شأن اندیشیدن در فرهنگ ایرانی بود.
در زمانهای که اسطورهها تحقیر میشدند،
او نشان داد گذشته زینت نیست، ریشه است.
با واژه، صحنه و تصویر ثابت کرد
ایران، اگر روایت شود، فرسوده نمیشود...
روح بهرام بیضایی شاد و یادش همیشه در فزون باد...🖤
(محسن فیض اللهی)
در زمانهای که روایت به مصلحت فروخته میشد، او وفادار به حقیقت ماند، حتی به بهای تنهایی.
کار او حفظِ تاریخ نبود؛ یادآوریِ شأن اندیشیدن در فرهنگ ایرانی بود.
در زمانهای که اسطورهها تحقیر میشدند،
او نشان داد گذشته زینت نیست، ریشه است.
با واژه، صحنه و تصویر ثابت کرد
ایران، اگر روایت شود، فرسوده نمیشود...
روح بهرام بیضایی شاد و یادش همیشه در فزون باد...🖤
(محسن فیض اللهی)
🔸بهروز سپیدنامه
🔹شخصی سازی امر عام
👈(نگاهی به تصمیمات آموزشی وزارت بهداشت)
با توجه به نامساعد شدن شرایط روحی - روانی جامعه، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، دستور داد تمامی امتحانات پایان ترم جاری (405-404) مجازی گردند. اما وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، بر حضوری شدن امتحانات تاکید نمود. این «یک بام و دو هوا» در کابینه دولت، جای تعجب و تأمل دارد.
البته این شیوۀ تصمیم گیری از مدیرانی که در مدل فرادست- فرودستی، زیستی -پزشکی تحصیل کرده و در هوای آموزه های آن نفس کشیده اند، دور از انتظار نیست ، زیرا - به تعبیر «گیدنز» - بر اساس آموزه های نظام زیستی – پزشکی: پزشک خود را دانای کل و بیمار را نادانی تلقی می کند که حق هیچ اظهار نظری ندارد . در این مدل، تمام بیماری به نامساعد بودن شرایط بدن تقلیل می یابد. بر اساس نظریهی میکروبی بیماری (germ theory of disease) عاملی مشخص و قابل شناسایی در پس همهی بیماریها وجود دارد و برای بازگرداندن سلامتی بدن، باید علت بیماری را یافت و معالجه کرد و نگاه خبرۀ پزشک (medical gaze) معالجه ی بیمار را با روشی خنثی و فارغ از ارزش تعقیب میکند.
مدل جامعه پذیری نظام زیستی – پزشکی مبتنی بر دو گانه های : (پزشک – بیمار)، (دانا – نادان)، (آگاه – نا آگاه)، و (تندرست – بیمار) است و «تقلیل گرایی» و «فراغت از ارزش»، اصول بنیادین آنند. لازم به ذکر است که در طول تاریخ، منطق دو ارزشی و فروکاهنده، همواره آفت اندیشه و عمل بوده اند.
اما بعد
معاون آموزشی وزارت بهداشت در اطلاعیه اخیر (اطلاعیه شماره ۶) از موضع قبلی خود اندکی عدول کرده و با تمیزگذاری بین دانشجویان اظهار نموده:
(... در پی نگرانیهای مطرح شده از سوی برخی از دانشجویان علوم پزشکی کشور در خصوص مشکلات حضور در آزمونهای پایان ترم جاری، معاونت آموزش وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی با صدور بیانیهای اعلام کرد نظر به اهمیت حفظ آرامش روانی دانشجویان توأم با تامین کیفیت قابل قبول آزمونها، در صورت غیبت احتمالی دانشجویان در امتحانات پایان ترم، غیبت آنها «موجه تلقی» خواهد شد...)
وزارت بهداشت، این بار توپ را در میدان دانشجویان انداخته و طبق منطق دوانگارانه ی خود، دانشجویان را به دو گروه دانشجویان «نگران» و «غیر نگران» تقسیم کرده است. معاون آموزشی وزارت بهداشت، راه چاره را در موجه دانستن غیب دانشجویان نگران و حضور آنان در امتحانات جبرانی دانسته است. و دانشجویان غیرنگران میتوانند به همان شیوه ی متداول حضوری در جلسه ی امتحان حاضر شوند. چنین تصمیمی مؤید نوعی «شخصی سازی امر عام و دولتی» است و ضرب المثل «صلاح مملکت خویش را خسروان دانند» را تداعی می نماید.
پیامد این تمیز گذاری و طبقاتی نمودن دانشجویان، احتمال بروز دو شکاف و گسست احتمالی در حوزه روابط والدین و فرزندان (دانشجو) و دانشجویان در دو سطح خرد (روابط درون رشته ای) و کلان (روابط میان رشته ای) است. گسست نوع اول مربوط به چالش خانواده های نگران که خواستار حضور فرزندانشان در منزل و فرزندان دانشجویشان که خواستار امتحان حضوری اند و حالت بالعکس (تمایل اولیا به شرکت فرزندشان در امتحان برای خلاص شدن از دغدغه های آن و امتناع فرزند به خاطر همنوایی) و دیگری مربوط به زمانی است که «امتحان» از نمادی آموزشی به نمادی سیاسی تغییر معنا داده و ابزاری برای بیان «اعتراض» و «مخالفت مدنی» تلقی می گردد و به دو گانهای برخاسته از مفهوم «شرف» وبرچسب های طولانی مدت آن منجر خواهد شد. و این امر، نه تنها وضعیت روحی روانی جامعۀ هدف را مختل که ممکن است به دو پیامد متفاوت انسجام و رویارویی (تصادم) منجر شود. 1) تثبیت دال شناور «شرف» به معنای «عدم حضور در امتحان» و تبدیل آن به دال مرکزی و تکوین گفتمان اعتراض 2) رویارویی بین غیّریت ها.
مدیر موفق کسی است که بتواند در لحظات بحرانی تصمیمات مدبرانه و قاطع اتخاذ کند . تصمیمی که مبتنی بر «اما» و «اگر» نباشد. تجربه نشان داده که مدیریت وزارت بهداشت و دانشگاه های علوم پزشکی باید به متخصصین علم مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی سپرده شود. زیرا مهمترین اصل مدیریت، روابط انسانی و رفتار سازمانی است و این اصول با مدل جامعه پذیری نظام زیستی پزشکی همخوانی چندانی ندارد. (پدیدۀ مکرر خودکشی کادر درمان را می توان در تصلب میدان مدیریت نظام زیستی – پزشکی مطالعه نمود)
🔹شخصی سازی امر عام
👈(نگاهی به تصمیمات آموزشی وزارت بهداشت)
با توجه به نامساعد شدن شرایط روحی - روانی جامعه، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، دستور داد تمامی امتحانات پایان ترم جاری (405-404) مجازی گردند. اما وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، بر حضوری شدن امتحانات تاکید نمود. این «یک بام و دو هوا» در کابینه دولت، جای تعجب و تأمل دارد.
البته این شیوۀ تصمیم گیری از مدیرانی که در مدل فرادست- فرودستی، زیستی -پزشکی تحصیل کرده و در هوای آموزه های آن نفس کشیده اند، دور از انتظار نیست ، زیرا - به تعبیر «گیدنز» - بر اساس آموزه های نظام زیستی – پزشکی: پزشک خود را دانای کل و بیمار را نادانی تلقی می کند که حق هیچ اظهار نظری ندارد . در این مدل، تمام بیماری به نامساعد بودن شرایط بدن تقلیل می یابد. بر اساس نظریهی میکروبی بیماری (germ theory of disease) عاملی مشخص و قابل شناسایی در پس همهی بیماریها وجود دارد و برای بازگرداندن سلامتی بدن، باید علت بیماری را یافت و معالجه کرد و نگاه خبرۀ پزشک (medical gaze) معالجه ی بیمار را با روشی خنثی و فارغ از ارزش تعقیب میکند.
مدل جامعه پذیری نظام زیستی – پزشکی مبتنی بر دو گانه های : (پزشک – بیمار)، (دانا – نادان)، (آگاه – نا آگاه)، و (تندرست – بیمار) است و «تقلیل گرایی» و «فراغت از ارزش»، اصول بنیادین آنند. لازم به ذکر است که در طول تاریخ، منطق دو ارزشی و فروکاهنده، همواره آفت اندیشه و عمل بوده اند.
اما بعد
معاون آموزشی وزارت بهداشت در اطلاعیه اخیر (اطلاعیه شماره ۶) از موضع قبلی خود اندکی عدول کرده و با تمیزگذاری بین دانشجویان اظهار نموده:
(... در پی نگرانیهای مطرح شده از سوی برخی از دانشجویان علوم پزشکی کشور در خصوص مشکلات حضور در آزمونهای پایان ترم جاری، معاونت آموزش وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی با صدور بیانیهای اعلام کرد نظر به اهمیت حفظ آرامش روانی دانشجویان توأم با تامین کیفیت قابل قبول آزمونها، در صورت غیبت احتمالی دانشجویان در امتحانات پایان ترم، غیبت آنها «موجه تلقی» خواهد شد...)
وزارت بهداشت، این بار توپ را در میدان دانشجویان انداخته و طبق منطق دوانگارانه ی خود، دانشجویان را به دو گروه دانشجویان «نگران» و «غیر نگران» تقسیم کرده است. معاون آموزشی وزارت بهداشت، راه چاره را در موجه دانستن غیب دانشجویان نگران و حضور آنان در امتحانات جبرانی دانسته است. و دانشجویان غیرنگران میتوانند به همان شیوه ی متداول حضوری در جلسه ی امتحان حاضر شوند. چنین تصمیمی مؤید نوعی «شخصی سازی امر عام و دولتی» است و ضرب المثل «صلاح مملکت خویش را خسروان دانند» را تداعی می نماید.
پیامد این تمیز گذاری و طبقاتی نمودن دانشجویان، احتمال بروز دو شکاف و گسست احتمالی در حوزه روابط والدین و فرزندان (دانشجو) و دانشجویان در دو سطح خرد (روابط درون رشته ای) و کلان (روابط میان رشته ای) است. گسست نوع اول مربوط به چالش خانواده های نگران که خواستار حضور فرزندانشان در منزل و فرزندان دانشجویشان که خواستار امتحان حضوری اند و حالت بالعکس (تمایل اولیا به شرکت فرزندشان در امتحان برای خلاص شدن از دغدغه های آن و امتناع فرزند به خاطر همنوایی) و دیگری مربوط به زمانی است که «امتحان» از نمادی آموزشی به نمادی سیاسی تغییر معنا داده و ابزاری برای بیان «اعتراض» و «مخالفت مدنی» تلقی می گردد و به دو گانهای برخاسته از مفهوم «شرف» وبرچسب های طولانی مدت آن منجر خواهد شد. و این امر، نه تنها وضعیت روحی روانی جامعۀ هدف را مختل که ممکن است به دو پیامد متفاوت انسجام و رویارویی (تصادم) منجر شود. 1) تثبیت دال شناور «شرف» به معنای «عدم حضور در امتحان» و تبدیل آن به دال مرکزی و تکوین گفتمان اعتراض 2) رویارویی بین غیّریت ها.
مدیر موفق کسی است که بتواند در لحظات بحرانی تصمیمات مدبرانه و قاطع اتخاذ کند . تصمیمی که مبتنی بر «اما» و «اگر» نباشد. تجربه نشان داده که مدیریت وزارت بهداشت و دانشگاه های علوم پزشکی باید به متخصصین علم مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی سپرده شود. زیرا مهمترین اصل مدیریت، روابط انسانی و رفتار سازمانی است و این اصول با مدل جامعه پذیری نظام زیستی پزشکی همخوانی چندانی ندارد. (پدیدۀ مکرر خودکشی کادر درمان را می توان در تصلب میدان مدیریت نظام زیستی – پزشکی مطالعه نمود)
«مناسک گرایی» بلای دیگری است که نظام زیستی – پزشکی بدان مبتلاست. مناسک گرا (مناسک پرست) - به تعبیر «مرتون» - کسی است که هدف را فراموش کرده و تنها به وسیله می اندیشد، لذا وسایل برای او مهم تر از اهداف اند. این که شرایط علمی و استانداردهای امتحان رعایت شود و نباید از اصول استاندارد عدول کرد، امری مقبول و در خور توجه است، اما در وضعیت بحران، ایجاد شرایط آرامش روحی - روانی دانشجویان و خانواده های آنان مهم تر از هدف یاد شده است. به عنوان مثال، تشکیل پرونده برای یک بیمار و پذیرش او، جز مناسک مراکز درمان اند اما این قاعده برای یک بیمار اورژانسی صدق نمی کند. یک بیمار اورژانسی باید بدون فوت وقت تحت اقدامات اولیه و اساسی قرار گیرد و بعد از آن می توان مناسک پذیرش را انجام داد. پس اگر فرایند درمان بیمار اورژانسی را موقوف به تکمیل پروندۀ پذیرش او قرار دهیم این اهمال ممکن است به عوارض جبران ناپذیری بینجامد.
در شرایطی که وزارت بهداشت بر پای بندی به مناسک امتحانی خویش مُصِر است و بر تأمین کیفیت قابل قبول آزمونها تأکید دارد، مناسب ترین تصمیم، موکول کردن تمامی امتحانات به زمانی دیگر بود. زیرا در شرایط بحرانی تأمین آرامش روحی - روانی دانشجویان و تأمین استانداردهای امتحان مانعه الجمع اند. لازم به ذکر است، دروس نظری و عملی رشته های فنی و مهندسی، علوم پایه و علوم خاص وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری از نظر فرم و محتوا با دروس رشته های علوم پزشکی هماوردی می نمایند، با این وصف، وزیر عتف تصمیم مدبرانه ای اتخاذ نمود که می تواند برای وزیر بهداشت درس آموز باشد.
در شرایطی که وزارت بهداشت بر پای بندی به مناسک امتحانی خویش مُصِر است و بر تأمین کیفیت قابل قبول آزمونها تأکید دارد، مناسب ترین تصمیم، موکول کردن تمامی امتحانات به زمانی دیگر بود. زیرا در شرایط بحرانی تأمین آرامش روحی - روانی دانشجویان و تأمین استانداردهای امتحان مانعه الجمع اند. لازم به ذکر است، دروس نظری و عملی رشته های فنی و مهندسی، علوم پایه و علوم خاص وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری از نظر فرم و محتوا با دروس رشته های علوم پزشکی هماوردی می نمایند، با این وصف، وزیر عتف تصمیم مدبرانه ای اتخاذ نمود که می تواند برای وزیر بهداشت درس آموز باشد.
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران، شعبه استان ایلام
تنها خداست که می ماند
دکتر داور شیخاوندی، استاد جامعهشناسی و عضو پیشکسوت انجمن جامعهشناسی ایران و چهره ماندگار استان اردبیل پس از تحمل دورهای کوتاه رنج و بیماری امروز در بیمارستان ایرانشهر تهران دار فانی را وداع گفت
دکتر داور شیخاوندی، دکترای جامعهشناسی از دانشگاه کلمبیا و دکترای برنامه ریزی اجتماعی از دانشگاه سوربن، متولد 1312 در اردبیل است. او تا کنون بیش از 22 عنوان کتاب در زمینههای آموزش و پرورش، آسیبشناسی و برنامهریزی اجتماعی منتشر کرده است. جامعهشناسی تجدد ماکس وبر، پنج مقاله ماکس و انگلس در مورد ایران، تکوین و تکون هویت ایرانی، جامعهشناسی انحرافات و مسائل جامعوی، جامعهشناسی آموزش و پرورش، بحرانهای جهانی آموزش و پرورش و زایش و خیزش ملت، برخی از کتابهای او هستند که از ایشات به یادگار ماندند
دکتر داور شیخاوندی، استاد جامعهشناسی و عضو پیشکسوت انجمن جامعهشناسی ایران و چهره ماندگار استان اردبیل پس از تحمل دورهای کوتاه رنج و بیماری امروز در بیمارستان ایرانشهر تهران دار فانی را وداع گفت
دکتر داور شیخاوندی، دکترای جامعهشناسی از دانشگاه کلمبیا و دکترای برنامه ریزی اجتماعی از دانشگاه سوربن، متولد 1312 در اردبیل است. او تا کنون بیش از 22 عنوان کتاب در زمینههای آموزش و پرورش، آسیبشناسی و برنامهریزی اجتماعی منتشر کرده است. جامعهشناسی تجدد ماکس وبر، پنج مقاله ماکس و انگلس در مورد ایران، تکوین و تکون هویت ایرانی، جامعهشناسی انحرافات و مسائل جامعوی، جامعهشناسی آموزش و پرورش، بحرانهای جهانی آموزش و پرورش و زایش و خیزش ملت، برخی از کتابهای او هستند که از ایشات به یادگار ماندند
دورۀ کارشناسی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، توفیق شاگردی دکتر داور شیخاوندی را یافتم . با استاد، درس «جامعه شناسی آموزش و پرورش» داشتیم. نظم و انضباط توأم با اخلاق، از ویژگی های بارز او بود. نکتۀ قابل تأمل در تعهد کاری و الگو دهی دکتر شیخاوندی که برای بنده سرمشق و درس آموز بود، حساسیت علمی نسبت به تکالیف دانشجویی و ارائۀ بازخورد به آنان بود. دکتر شیخاوندی تمامی تکلیف را با دقت مطالعه کرده و حاشیه نویسی می نمودند. در صورت نیاز زیر واژه ها و جملات خط کشیده و ویرایش صوری و محتوایی می کردند. توان و خلاقیت دکتر شیخاوندی در معادل سازی واژگان بیگانه با زبان فارسی نیز در خور ستایش بود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
بهروز سپیدنامه
بهروز سپیدنامه
گاه در حین مطالعه ی متن به ترکیب، گزاره، سطر یا عبارت برجسته ای می رسی که لبریز از معنی است و تو را به درنگی طولانی فرامی خواند و زندگی حاصل چنین درنگ هایی است:
زمهریری است دنیا که در آن
عشق یک لحظه ی آفتابی است
زین پس در مواجهه ی با متن به چنین عباراتی که رسیدم شما را در ابتهاج متن شریک می کنم. علی الحساب دو مورد تقدیم می دارم👇
زمهریری است دنیا که در آن
عشق یک لحظه ی آفتابی است
زین پس در مواجهه ی با متن به چنین عباراتی که رسیدم شما را در ابتهاج متن شریک می کنم. علی الحساب دو مورد تقدیم می دارم👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فایلی منسوب به دکتر علی شریعتی در نقد آمریکا در فضای مجازی دست به دست می شود که احتمالا توسط هوش مصنوعی صدا گذاری شده است.
اصل سخنان درست اند و از کتاب "با مخاطب های آشنا" بخش " با پدر، استاد، مراد، همسر و فرزند" در یکی از نامه هایی که دکتر شریعتی خطاب به فرزندش احسان نوشته اقتباس شده است.
قبلا در یادداشتی "با عنوان فضای مجازی و اقناع بی استناد" به نقد شعری که به دکتر قیصر امین پور منسوب کرده بودند و به نامه ای از کتاب "پریچهر" نوشته "حامد عسکری" که به سندی از دوران قاجار (نامه زنی از روزگار قاجار خطاب به نامزدش) نسبت داده بودند پرداختم.
پیش تر از این، جملات فراوانی را به دکتر شریعتی نسبت می دادند اما امروزه کار به صداگذاری رسیده است. البته، خوشبختانه در این صداگذاری، اصل متن مستند و مربوط به دکتر علی شریعتی است.
قابل توجه است که دکتر شریعتی نامه های شخصی خود را برای عموم در قالب سخنرانی ارائه نکرده است و این نامه نیز یکی از آن هاست.
(بهروز سپیدنامه)
اصل سخنان درست اند و از کتاب "با مخاطب های آشنا" بخش " با پدر، استاد، مراد، همسر و فرزند" در یکی از نامه هایی که دکتر شریعتی خطاب به فرزندش احسان نوشته اقتباس شده است.
قبلا در یادداشتی "با عنوان فضای مجازی و اقناع بی استناد" به نقد شعری که به دکتر قیصر امین پور منسوب کرده بودند و به نامه ای از کتاب "پریچهر" نوشته "حامد عسکری" که به سندی از دوران قاجار (نامه زنی از روزگار قاجار خطاب به نامزدش) نسبت داده بودند پرداختم.
پیش تر از این، جملات فراوانی را به دکتر شریعتی نسبت می دادند اما امروزه کار به صداگذاری رسیده است. البته، خوشبختانه در این صداگذاری، اصل متن مستند و مربوط به دکتر علی شریعتی است.
قابل توجه است که دکتر شریعتی نامه های شخصی خود را برای عموم در قالب سخنرانی ارائه نکرده است و این نامه نیز یکی از آن هاست.
(بهروز سپیدنامه)