دوکسا
294 subscribers
517 photos
26 videos
39 files
153 links
رخدادها، تأملات و تقریرات فرهنگی - اجتماعی بهروز سپیدنامه (دانشیار جامعه شناسی فرهنگی دانشگاه ایلام)
Download Telegram
گرامیداشت روز علوم اجتماعی در دانشگاه فرهنگیان ایلام
🔹 آیینه سکندر جام جم است و بنگر...
🔺 تجلیل از پرفسور سکندر امان الهی بهاروند چهره جهانی جامعه شناسی و انسان شناسی و دکتر بهروز سپید نامه دانشیار گروه جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی
❇️آیینه ی سکندر

سه اپیزود در یک قاب

(1)

به مناسب گرامی داشت روز ملی علوم اجتماعی و نکو داشت مقام دکتر غلامحسین صدیقی بنیان گذار جامعه‌شناسی در ایران،دانشگاه فرهنگیان ایلام روز چهارشنبه ۱۲آذر ماه ۱۴۰۴ همایش با شکوهی برگزار نمود.

سرآغاز این همایش، خیر مقدم دکتر رمضان پیری، سرپرست دانشگاه فرهنگیان به دانشجویان، اساتید، میهمانان برنامه و میهمان ویژه همایش دکتر سکندر امان الهی بهاروند بود.

دکتر پیری ضمن گرامی داشت  این روز، بر اهمیت تفکر نظری اندیشمندان،  ضرورت علوم اجتماعی و لزوم تکریم پژوهشگران و اساتید این حوزه تاکید نمودند.

نوبت به دعوت از پروفسور سکندر امان الهی  (از گنجینه های جامعه شناسی و انسان شناسی ایران) که رسید ، سالن به احترام او برخاست  و یکریز او را تشویق نمود. تشویق ممتد و مستمر حاضران، اشک شوق را در دیدگان پروفسور امان الهی دواند و ایشان، بارها به احترام جمع، فروتنانه تعظیم نمود و در بیان ابتهاج خود چنین گفت: امروز یکی از شادترین روزهای زندگیم بود.

پخش مستند زندگی دکتر امان الهی، اشک  را بر گونه ها و امید را دل ها،جاری ساخت. او به فرزندان ایران زمین در دانشگاه فرهنگیان ایلام امید بخشید و خودباوری را برای آنان مهم دانست. با پخش فیلم مستند، سکوتی سالن را فراگرفت، سکوتی که گه گاه با صدای کف زدن دانشجویان شکسته می شد.

کلیپ یادشده، بیانگر روایتی افسانه وار از از زندگی پسر بچه ای بود که تا سن ۱۲سالگی در یکی از روستاهای خرم آباد رنگ مدرسه به چشم ندیده بود اما با تلاش و پایمردی، سه پایه تحصیلی را در نه ماه گذراند. او در دوران دبیرستان بر زبان انگلیسی مسلط شد. وی تا سال ۱۳۴۰  در کوهدشت و دارایی خرم آباد معلم بود سپس عازم دانشگاه مورگان آمریکا شد و مدرک کارشناسی ازشد خود را اخذ نمود و  پس از آن تحصیلات اش را در دانشگاه رایس  در مقطع دکتری ادامه داد و به دریافت این مدرک نایل گشت. پس از آن  استاد دانشگاه هاروارد شد.

پروفسور امان الهی بهاروند  پس از مدتی به ایران بازگشت و در دانشگاه شیراز به تدریس پرداخت. وی طی سالیان تدریس بارها از سوی دانشگاه های هاروارد،  هاوایی ، برگن نروژ، دانمارک، لندن و توکیو ژاپن و.‌.‌. برای تدریس دعوت شد و در این دانشگاه ها رسالت آموزشی و پژوهشی خود را ادامه داد.

دکتر امان الهی هم اکنون در سن ۸۷ سالگی سه ماه از سال به دعوت دانشگاه هاوارد در امریکا حضور یافته و به سخنرانی،تدریس و راهنمایی دانشجویان دکتری و پژوهشگران می پردازند.

در این مراسم از مقام علمی پروفسور سکندر امان الهی بهاروند، تجلیل شد

(2)

اپیزود دوم برنامه، سخنرانی دکتر بهروز سپیدنامه، دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام بود.

سپیدنامه در بیان مقام و جایگاه علمی پروفسور امان الهی به اقتفای خواجه ی شیراز رفته و سخنان خود را با سه بیت آغاز کرد: 
.
آیینه ی سکندر جام جم است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا...

من این آیینه را روزی به دست آرم  سکندر وار
اگر می گیرد این آتش زمانی ور نمی گیرد...

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آیینه سازد سکندر ی داند...

او اظهار داشت که مهمترین ویژگی دکتر امان الهی، همایندی بین دو تجربه ای است که ویلهلم دیلتای از آن ها یاد کرده است. یعنی تجربه ی اندیشیده و تجربه ی آگاهانه و تجربه زیسته و به تعبیر فلاسفه حرکت بین عقل نظری و عقل عملی. و نیز درون فهمی فرهنگ و دیالکتیک آن با ساحت نظر است.

دکتر بهروز سپیدنامه،دانشجویان رشته ی علوم اجتماعی را به دو تمرینی که ضروری هر جامعه شناس است توصیه نمود تا جهان اجتماعی را آن گونه که هست ببیند. یکی "تخیل جامعه شناختی" است که "میلز" سفارش نموده و دیگری "توصیف ژرف"  که مورد تآکید "کلیفورد گیرتز" است.

وی ادامه داد این دو تمرین، جامعه شناس را به سمت رهیافت "متن وارگی" سوق خواهد داد و به درک هرمنوتیکی فرهنگ و پدیده های اجتماعی خواهد انجامید.

بهروز سپیدنامه که ریشه در خانواده ای اهل فضل و هنرپرور دارد و خود از شاعران، مترجمین، منتقدین و پژوهشگران است، دانشجویان رشته علوم اجتماعی را به مطالعه متون نظم و نثر دعوت نمود و این مطالعات را درک روایت های مرکز گریزی که باختین از آنها گفته موثر دانست.

لازم به ذکر است  در هفته پایان آبان ماه ۱۴۰۴ طی مراسمی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دکتر بهروز سپیدنامه به عنوان سرآمد ملی حوزه فرهنگ عمومی  تقدیر شد.

دکترسپید نامه توانسته است مفهوم سرمایه دینی و آنومی دینی را برای اولین بار صورت بندی نظری و تجربی کند.

(3)

بوسه «پرفسور بر دست پرفسور» صحنه ای به یاد ماندنی بود  که  چشم دور بین ها آن را ضبط نکرد.
لحظه ای که مجری برنامه، پرفسور امان الهی بهاروند را جهت حضور در مراسم تجلیل  به جایگاه دعوت کردند، پروفسور یارمحمد قاسمی استاد تمام دانشگاه ایلام که مامور تقدیم کردن لوح سپاس به ایشان بودند با موهای سپید و قامتی تکیده بر خلاف رسم مألوف و مرسوم  شتابان به سمت پرفسور بهاروند رفته و دستانش را بوسید. این شکوه و نجابت را در کدام تاریخ جز تاریخ و فرهنگ ایران اسلامی می توان سراغ گرفت. فقط می توان به تعظیم دانایی در برابر دانایی تعبیر نمود، به عشق به فرهیختگی و فرزانگی.

پروفسور قاسمی که خود مشکل گشای معمای های نظر ی جامعه شناسان است آن روز بر دستان  پروفسور پیش کسوت بوسه زد، تا سنت احترام به پیشکسوتان و رعایت ادب در برابر بزرگان و اتخاذ مشی فروتنی را به دانشجویان دانشگاه فرهنگیان یاداور شود.

دانشگاه فرهنگیان ایلام سال گذسته در همین روز از مقام علمی پروفسور یارمحمد قاسمی تجلیل کرده بود، حضور افتخار آمیز  ایشان در این مراسم و تجلیل از دو چهره علمی علوم اجتماعی، و خاصه بوسه اش بر دست پروفسور بهاروند و حضور صمیمانه اش در جمع دانشجویان فرهنگیان ایلام نشان داد که وی استاد علم و اخلاق است.

و اما برای دانشجویان روزی به یادماندنی رقم خورد. از شکوه پرفسور بهاروند تا دانش،نجابت  و هنر دکتر بهروز سپید نامه و فروتنی صمیمانه و نجیبانه پرفسور قاسمی ، و حضور اساتید دانشگاه فرهنگیان و سایر دانشگاه های استان.
🟠 جامعه‌شناسی در ایران

نشست مجازی گروه جامعه‌شناسی معرفت، علم و فناوری انجمن جامعه‌شناسی ایران

به مناسبت هفته علوم اجتماعی
بزرگداشت دکتر غلامحسین صدیقی

محورهای گفت‌وگو:
🔹 تاسیس جامعه‌شناسی در ایران
🔹 کانون‌های ابتکارات، انواع جامعه‌شناسی‌ها و دستاوردها
🔹 نقش جامعه‌شناسی در ایران: حوزه‌های مداخله و چالش‌ها
🔹 مسائل محوری: مهم‌ترین موضوعات و مسئله‌هایی که جامعه‌شناسان ایرانی را درگیر کرده است

باحضور:
🔸 تقی آزاد ارمکی | جامعه‌شناس علم
🔸 مقصود فراستخواه | جامعه‌شناس علم و آموزش عالی
🔸 عبدالعلی لهسایی‌زاده | جامعه‌شناس علم
🔸اسمعیل خلیلی | جامعه‌شناس معرفت

دبیر نشست:
پیام افشاردست | پژوهشگر سیاست‌گذاری علم

⏰ سه‌شنبه ۱۸ آذر، ساعت ۱۹ تا ۲۱:۳٠

پیوند حضور در نشست:
https://meet.google.com/try-asty-nzg

#جامعه_شناسی_در_ایران

@SociologyOfKST
Forwarded from عکس نگار
‍ 🔸انتخابات انجمن جامعه شناسی ایران دفتر دانشگاه ایلام برگزار شد

انتخابات انجمن جامعه شناسی ایران دفتر دانشگاه ایلام ساعت 13 روز چهارشنبه 26 آذر 1404 در سالن فرزانگان دانشگاه ایلام برگزار شد.
در آغاز جلسه، خانم دکتر زهرا عبداللهی – نایب رئیس دفتر دانشگاهی انجمن جامعه شناسی – ضمن عرض خیر مقدم به حاضرین ، گزارشی از عملکرد انجمن ارائه نمودند. در ادامه، هر کدام از نامزدها به بیان دیدگاه های خود پرداختند، و پس از آن، با حضور دکتر ایوب منتی ، معاون آموزشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی (ناظر انتخابات) و هیأت اجرایی انتخابات، فرایند رأی گیری انجام پذیرفت و پس از تأیید صحت انتخابات و شمارش آراء، افراد زیر به عنوان اعضای اصلی و علی البدل هیئت مدیره معرفی شدند.


🔹 الف) اعضای اصلی

1. دکتر یارمحمد قاسمی
2. دکتر بهروز سپیدنامه
3. دکتر امید محمد زاده
4. دکتر شقایق سلیمان نژاد
5. دکتر طاهره فرازمند

🔹ب) اعضای علی البدل

1. دکتر سیده وحیده موسوی
2. خانم طیبه محمد پناهی

لازم به ذکر است در نخستین جلسه هیئت مدیره جدید انجمن جامعه شناسی، دکتر یارمحمد قاسمی، استاد گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام با رأی موافق تمامی اعضا به عنوان مدیر دفتر انجمن انتخاب شد.

https://t.me/ilamsociologicalapproach
🔹محسن فیض اللهی

جواد طباطبایی، فیلسوف ایران هنوز -نیامده
دکتر محسن فیض اللهی:
جواد طباطبایی؛ فیلسوف ایرانِ هنوز-نیامده


به مناسبت هشتادمین زادروزش...

محسن فیض‌اللهی


در مواجهه با سیدجواد طباطبایی، تقریباً همیشه یک سوءتفاهم پایدار وجود داشته است: این تصور که پروژه فکری او «به نتیجه نرسید»، در نگاه اول شاید معقول به نظر رسد؛ زیرا ما عادت کرده‌ایم ارزش یک متفکر را با میزان نفوذ اجتماعی، تأثیر سیاسی یا دست‌کم با قابلیت ترجمه‌ی سریع اندیشه‌اش به نسخه‌های عملی بسنجیم.

بااین‌حال، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، نه محتوای نظری آثار او، بلکه نسبت بنیادین این آثار با «زمان» است. گویی بخش مهمی از سوءتفاهمی که پیرامون «فیسلوف ایرانشهر» شکل گرفته، نه از دشواری زبان او، نه از تندی داوری‌هایش، بلکه از ناتوانی ما در تشخیص زمانِ اندیشه‌ی او ناشی می‌شود.

طباطبایی را اغلب در متن مسائل روز سنجیده‌اند، اما شاید مسئله دقیقاً برعکس باشد. شاید پروژه‌ی فکری او اساساً برای اکنونِ ما نوشته نشده بود؛ بنابراین او نه متفکر ایران امروز، بلکه متفکر «ایرانِ هنوز-نیامده» بود.

طباطبایی از همان آغاز کار فکری‌اش کوشید مسئله‌ای را طرح کند که در سنت روشنفکری ایران کمتر به‌درستی فهم شده بود؛ اینکه بحران سیاست در ایران، پیش از آنکه بحران اراده یا اخلاق یا مدیریت باشد، بحران مفاهیم است. او بر آن بود که بدون بازسازی زبان اندیشهٔ سیاسی، هر سخن گفتن از اصلاح، توسعه یا حتی مقاومت، ناگزیر در سطح باقی می‌ماند. یعنی عملاً می‌گفت جامعه‌ای که هنوز سؤال ندارد، جواب برایش سم است.[گزاره از نگارنده است] چنین موضعی، به‌طور طبیعی، او را در وضعیتی «زمانِ‌ناهمزمان»* قرار می‌داد؛ زیرا جامعه‌ای که هنوز زبان حقوقی، تاریخی و نظری لازم برای فهم سیاست مدرن را نیاموخته، نمی‌تواند با کسی که از فروپاشی آن زبان سخن می‌گوید، رابطه‌ای بی‌واسطه برقرار کند؛ بنابراین او «زودتر از موعد» سخن می‌گوید. نه به این معنا که پیشگو یا آینده‌بین باشد، بلکه از آن جهت که مفروضات حداقلی فهم سخنش هنوز در جامعه‌ای که با آن حرف می‌زد، شکل نگرفته بود.
در اینجاست که احساس «بی‌ربط بودن» آثار طباطبایی شکل می‌گیرد؛ احساسی که بیش از آنکه داوری‌ای دقیق باشد، واکنشی غریزی به فاصله‌ی زمانی است. او از دولت، قانون، تاریخ و سنت سخن می‌گفت، اما نه در مقام پاسخ به بحران‌های روزمره، بلکه در مقام تحلیل شرایط امکان طرح خودِ مسئله. به بیان دیگر، طباطبایی در سطحی از انتزاع می‌اندیشید که هنوز به مسئله‌ی عمومی بدل نشده بود. همین تقدم نظری، او را همواره در معرض این داوری قرار می‌داد که «مسئله‌ی امروز» را نمی‌فهمد، حال آنکه مسئله‌ی اصلی او، فقدان فهم تاریخی از امروز بود.

طباطبایی به‌خوبی آگاه بود که اندیشه‌ی سیاسی، اگر قرار است جدی باشد، نمی‌تواند شتاب‌زده به توصیه و نسخه فروکاسته شود. او بارها، مستقیم یا غیرمستقیم، نشان داد که جامعه‌ای که هنوز نسبت خود را با تاریخش روشن نکرده، نمی‌تواند سیاست را به‌درستی بفهمد، لذا تاریخ را نه به‌عنوان خاطره، بلکه به‌عنوان شرط امکان سیاست می‌فهمید. از همین روست که در آثار او، حرکت دائمی به‌سوی عقب دیده می‌شود؛ بازگشت به تاریخ اندیشه، به لحظه‌ی زایش مفاهیم، به نقاط گسست. این بازگشت، نه نوستالژیک بود و نه محافظه‌کارانه؛ تلاشی بود برای فهمیدن اینکه چگونه اکنونِ ما، بدون آنکه خود بدانیم، ساخته شده است.

در این چارچوب است که باید به این نکته‌ی تعیین‌کننده توجه کرد؛ متفکری که می‌دانست پروژه‌اش در زمانه‌اش به ثمر نمی‌نشیند. این آگاهی، نه نشانه‌ی یأس، بلکه نشانه‌ی نوعی عقلانیت تاریخی است. طباطبایی می‌دانست که بازسازی مفاهیم بنیادین سیاست، امری نیست که در افق یک نسل یا یک مقطع سیاسی به نتیجه برسد. او می‌دانست که آثارش قرار نیست فوراً فهمیده شوند، به اجماع بدل شوند، یا به سرمایه‌ی نمادین بدل گردند. بااین‌حال، دقیقاً به‌دلیل همین آگاهی، از پیگیری پروژه‌اش دست نکشید. این انتخاب آگاهانه، مسیر فکری و نهادی او را نیز تعیین کرد. او آگاهانه راهی را رفت که: نه به نهاد قدرت ختم می‌شد، نه به محبوبیت دانشگاهی و نه به روشنفکری عامه‌پسند. این سه «نه»، حاصل تصادف یا تندخویی شخصی نبودند؛ پیامد منطقی موضعی بودند که سیاست را امری مفهومی و تاریخی می‌دانست، نه صرفاً میدانی برای مداخله‌ی فوری.

طباطبایی نمی‌توانست به قدرت نزدیک شود، زیرا قدرت به پاسخ‌های سریع نیاز دارد، نه به تعلیق پرسش. نمی‌توانست در دانشگاهِ عادت‌کرده به تکرار جا بیفتد، به این دلیل که کار او شکستن عادت‌ها بود، و نمی‌توانست روشنفکر عامه‌پسند باشد؛ چون زبانش آگاهانه از ساده‌سازی می‌گریخت. از این منظر، تنهایی فکری «فیلسوف ایرانشهر» را باید نه به‌عنوان عارضه‌ای ناخواسته، بلکه به‌مثابه شرط امکان اندیشه‌اش فهم کرد.
اندیشه‌ای که پیش از زمان خود می‌آید، ناگزیر تنهاست؛ زیرا نه می‌تواند به جریان بدل شود، و نه می‌تواند مخاطب گسترده بیابد.

حتی شاگردان او نیز اغلب در مقام شارح باقی ماندند، نه ادامه‌دهنده؛ چراکه ادامه دادن پروژه‌ای که هنوز زمان اجتماعی‌اش فرا نرسیده، خود نوعی سوءفهم است.

باری، مخالفت‌های گسترده با طباطبایی نیز معنایی دیگر می‌یابد. این مخالفت‌ها را نباید یکسره به خطای نظری یا ناکامی شخصی فروکاست. بخش مهمی از آن‌ها ناشی از شکافی زمانی است؛ شکاف میان سطحی از اندیشه که پیش‌فرض‌هایی تاریخی دارد، و جامعه‌ای که هنوز آن پیش‌فرض‌ها را به‌طور جمعی کسب نکرده است. در چنین وضعی، سوءتفاهم دائمی درباره‌ی طباطبایی، بیش از آنکه نشانه‌ی نقص نظریه باشد، نشانه‌ی ضعف مخاطب تاریخی اوست. شاید به همین دلیل است که آثار طباطبایی، با گذر زمان نه کهنه می‌شوند و نه به‌راحتی جذب می‌شوند. آن‌ها منتظر لحظه‌ای هستند که پرسش‌هایشان بالاخره به پرسش‌های جمعی بدل شود. روزی که مسئله‌ی قانون، دولت، و تاریخ، نه موضوع نزاع‌های شعاری، بلکه مسئله‌ی تفکر عمومی شود، آن‌گاه طباطبایی دیگر «زود» نخواهد بود. تا آن زمان، او همچنان متفکری «زمان‌ناهمزمان» باقی می‌ماند؛ نه متفکری از گذشته، نه نظریه‌پردازی برای اکنون، بلکه اندیشمندی که کار خود را برای زمانی دیگر آغاز کرده است برای لحظه‌ای که هنوز نیامده است.

شاید بزرگ‌ترین بزرگداشت او نیز همین باشد؛ خواندنش نه برای یافتن پاسخ، بلکه برای آماده شدن برای پرسش‌هایی که دیر یا زود گریبان ما را خواهند گرفت.

در پایان می‌توانم گفت، پروژه‌ی فکری او هرگز به «نتیجه» نرسید و شاید دقیقاً سیدجواد طباطبایی به همین دلیل مهم است. او مدام در آستانه‌ی چیزی توقف می‌کند که هنوز امکان تحققش فراهم نشده است. ناتمام گذاشتن پروژه، تنهایی شخصی، زبان تند، گزنده و حذف‌کننده، این‌ها نه ویژگی اخلاقی بلکه پیامد منطقیِ انتخاب فکری، و فرایند یک موضعِ نظری بود که او آگاهانه آنها را در پیش گرفت. او، کارش را درست جایی متوقف کرد که دیگران معمولاً شروع می‌کنند. پس می‌بایست گفت:‌ ارزش طباطبایی نه در پاسخ‌هایی که داد، بلکه در ناتمامی‌ای است که آگاهانه به ما تحمیل کرد.

یاد و‌ خاطرش همچو ایران جاودان...

------------------------------------------
* زمانِ‌ناهمزمان «یک صفت» نیست، بلکه یک «وضعیت مفهومیِ واحد» است.
استاد محسن فیض اللهی

محسن فیض اللهی از اندیشه ورزانی است که بی چرا نزیسته و برای رسیدن به پاسخ پرسش های بنیادینی که داشته، منازل مختلفی را در سلوک علمی خود طی کرده است.

او تحصیلات دانشگاهی را در رشته های مختلف تجربه کرده و ساعت های متمادی را در محضر اساتید اهل نظر در خارج از دانشگاه زانو زده و از خرمن دانش و معرفت آنان خوشه چینی نموده است.

دامنه مطالعات استاد محسن فیض اللهی شامل جامعه شناسی،  تاریخ، فلسفه علم، زبان شناسی، ادبیات و ارتباطات است. وی توانست با مفصل بندی این حوزه ها با یکدیگر حوزه نوظهور «تاریخ مفهومی» را برای اولین بار به عنوان موضوع پایان نامه در ایران مطرح و قلمی نماید و نیز برای نخستین بار پیشنهاد تأسیس بنیاد تاریخ مفهومی و همچنین پیشنهاد تدوین مفاهیم سیاسی - اجتماعی تاریخ ایران را به دانشگاه ارائه نماید.

لازم به ذکر است، دکتر سیدجواد طیاطبایی برای نخستین بار مبحث «تاریخ مفهومی» را در ساحت اندیشه ورزی ایران مطرح نمود و پس از ایشان دکتر نیکفر ، دکتر بهشتی و سپس دکتر کلانتری این مبحث را با ترجمه اثری از کوزلک پیگیری نمودند.
نشست تخصصی "اقتصاد سبز" در دانشگاه ایلام برگزار شد.
سخنران محوری این نشست، دکتر علی سایه میری دانشیار گروه اقتصاد دانشگاه ایلام بود. آقایان دکتر شایان و دکتر آزادی ، اعضای گروه اقتصاد و دکتر سلیمانی مدرس مدعو گروه نیز در این نشست حضور داشتند.
بخشی از مباحث دکتر سایه میری در رابطه با نسبت گفتمان پست مدرن و اقتصاد سبز بود و به همین خاطر از بهروز سپیدنامه دانشیار گروه جامعه شناسی دعوت شد که در این نشست شرکت نماید
عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه ایلام گفت: اقتصاد سبز پاسخی به چالش‌های محیط‌زیستی و تغییرات اقلیمی است و به‌دنبال توسعه‌ای پایدار و استفاده مسئولانه از منابع طبیعی است
بهروز سپیدنامه ضمن ارائه توضیحاتی در خصوص آرا ساختارگرایان و اندیشه پساختارگرایی و نیز برشمردن مولفه های گفتمان پست مدرن و تاکید بر اصل عدم قطعیت و چرخش به سوی خرده روایت ها، در خصوص نسبت و همایندی بین گزاره های جزمی اقتصاد که عمده تا مبتنی بر ریاضیات است با اصل نسبی گرایی در اندیشه پست مدرن سئوالاتی متوجه دکتر سایه میری نمودند و ایشان و اعضای گروه اقتصاد و مدرس محترم مدعو پاسخ هایی ارائه نمودند
بهرام بیضایی کارگردان و نویسنده نام آور سینمای ایران پنجم دی ماه ۱۴۰۴ در روز تولدش درگذشت.

دیباچه

سهراب سپهری در کتاب "حجم سبز" شعری در  مرگ "فروغ فرخزاد" تقدیم نموده است. او پیش از آغاز شعر ، سطری از شعر  "تی اس الیوت" قرار داد :

T.S. Eliot: “I Should Be Glad of Another Death

با این مضمون که من از مرگ دیگری خوشحال می شوم. مرگ در اندیشه سهراب تولد و زندگی است آنجا که می گوید:
غبار عادت / پیوسته در مسیر تماشاست/ همیشه با نفس تازه راه باید رفت/ و فوت باید کرد/ که پاک پاک شود  صورت طلایی مرگ

پس به تعبیر دکتر شمیسا، منظور از "مرگ دیگر"، "تولدی دیگر" است و "تولدی دیگر"، عنوان مجموعه ای از فروغ فرخزاد است.

🔹تولدی دیگر

بهرام بیضایی تصویرپرداز واژه ها و واژه پرداز تصاویر بود.

برای اولین بار نمایش شب هزار و یکم او را  در سالن تئاتر شهر که دیدم احساس کردم  شعری مجسد است. بعد از دیدن نمایش، متن نمایشنامه را که مطالعه کردم به زیبایی قلم و ژرفای اندیشه ی فلسفی و اجتماعی او پی بردم:

ما دختران جمشیدیم، جهان به داد می گستریم و خود اره می شویم (سطری از نمایشنامه)

یادش هماره ی ایام جاودان باد

(بهروز سپیدنامه)
او از دل اسطوره‌ها سخن گفت، نه برای پناه بردن به گذشته، بلکه برای آن‌که امروز بی‌ریشه نماند.
در زمانه‌ای که روایت به مصلحت فروخته می‌شد، او وفادار به حقیقت ماند، حتی به بهای تنهایی.

کار او حفظِ تاریخ نبود؛ یادآوریِ شأن اندیشیدن در فرهنگ ایرانی بود.
در زمانه‌ای که اسطوره‌ها تحقیر می‌شدند،
او نشان داد گذشته زینت نیست، ریشه است.
با واژه، صحنه و تصویر ثابت کرد
ایران، اگر روایت شود، فرسوده نمی‌شود...

روح بهرام بیضایی شاد و یادش همیشه در فزون باد...🖤

(محسن فیض اللهی)