𝗔𝗹𝗶𝘃𝗲 𝗜𝗻𝘀𝗶𝗱𝗲 𝗘𝗱𝗶𝘁🌀
947 subscribers
109 photos
523 videos
13 files
575 links
"ɪꜰ ᴏᴜʀ ʟɪᴠᴇꜱ ᴀʀᴇ ᴀʟʀᴇᴀᴅʏ ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ, ɪᴛ ᴡᴏᴜʟᴅ ᴛᴀᴋᴇ ᴀ ᴄᴏᴜʀᴀɢᴇᴏᴜꜱ ᴍᴀɴ ᴛᴏ ᴄʜᴀɴɢᴇ ᴛʜᴇ ꜱᴄʀɪᴘᴛ..."-ᴀʟᴀɴ ᴡᴀᴋᴇ Advertising ID: @Alex_Casey1
Support: reymit.ir/aliveinsidestream
Download Telegram
آرشیو مجله فرم نقد
Photo
نگاهی به سینمای تارکوفسکی و کتابِ «گفتگو با آندری تارکوفسکی» اثر جان جیانویتو

سینمای آندری تارکوفسکی با دربرداشتن مفاهیمِ عمیق اخلاقی، میتواند مبنایی برای بررسی بحران معنویت در انسان معاصر باشد. تارکوفسکی با تبیین مسیری برای رستگاری انسان، به مبارزه با استبداد های تحمیلی بر اندیشه و روح بشر می پردازد. مفهوم رستگاری در سینمای آندری تارکوفسکی چیست و دغدغه های معنوی سینماگر چگونه از شرایط اجتماعی تاثیر پذیرفته و چگونه بر آن تأثیر میگذارد؟

تارکوفسکی با یادآوری احساساتی نظیر عشق، شرم، آرزو و امید قدرت انسانِ ستمدیده را به او یادآوری میکند و از او میخواهد، با تکیه بر انجام رسالت فردی و ایثار، به زندگی خود مفهوم بخشد و رستگاری را برای جامعه خود به ارمغان آورد.
تارکوفسکی در فیلم ایثار از زبان الکساندر میگوید: «انسان بی‌وقفه طبیعت را غارت کرده و در نتیجه تمدنی پدیدآورده با پایه های استوار بر قدرت، ترس و وابستگی و تمام پیشرفت های به اصطلاح تکنیکی به هیچ دردی نمیخورد. مردم بدوی خیلی از ما روحانی ترند. ما در چشم به هم زدنی هر دستاورد علمی را به گمراهی می‌کشانیم. روزگاری مردی دانا گفت: گناه هر آن چیزی است که غیرضروری است. از ازل تا ابد. ما اینک به گونه ای ناموزونیِ هولناک رسیده ایم. میان پیشرفت معنوی و مادی ما جدایی افتاده است.»
از نگاه تارکوفسکی ریشۀ دردهای بشر در این حقیقت نهفته است. این همان نکته‌ای است که تارکوفسکی می‌کوشد در چارچوب سینما به تصویر بکشد و برای آن راهکاری ارائه می‌کند. بازگرداندن معنا به زندگی انسان مدرن. از این رو می توان سینمای تارکوفسکی را سینمای رستگاری دانست. سینمایی که در راه نجات انسان به واسطۀ القای معنا به زندگی میکوشد، سینمایی که پیوندهایی عمیق با ریشه های رستگاری ارتدکسی و پیگرفتن شیوه ای اخلاقی برای ادامه دادن زندگی دارد.
آندری روبلف را می توان بحث برانگیزترین اثر تارکوفسکی نامید. فیلمی دربارۀ مصائب هنرمندان و آفرینش گران که با آمیخته ای از تاریخ و شاعرانگی، گذشته و حال را با هم پیوند میدهد. «در زمانی که زندگی مردم سرشار از ناامیدی بود، زمانی که آنها تحت ظلم و ستم بیگانه بودند و بی عدالتی و فقر غوغا میکرد، روبلف با هنر خود، ایمان و امید به آینده را احیا کرد. او یک ایده آل اخلاقی والا را خلق کرد؛ در حکم یک قانون. شمایل نگاری آن دوران، رسم انعطاف ناپذیری بود که از قواعد بصری محدود و سخت گیرانه ای پیروی میکرد. اما برای آندری شرایط تفاوت داشت. او تلاش کرد تا یک هماهنگی جهان شمول، یک صفا و آرامش روحی را به میان آورد. دغدغۀ جستجو به دنبال صلح واقعی، جاودانگی و هماهنگی روح، دغدغه ای که سراسر زندگی خود را صرف آن کرد او را قادر ساخت تا شاهکارهایی بیافریند که تا ابد پایدار و برقرار خواهد ماند. در فیلم ما او را به سمت رستگاری از طریق رنج و عذاب هدایت کردیم تا شادمانی را در مسائل باز یابد. راهی که در ابتدا از پذیرفتن آن سرباز میزد. اصلی‌ترین موضوعی که قصد داشتم در فیلم بیان کنم، همانا سوختن فردی بود سرشار از اندیشه های سوزاننده. اندیشه ای که در وجود او ریشه میدواند و او را به سوی رستگاری حاصل از رنج و عذاب سوق میداد.»
تارکوفسکی، روبلف را در قلمروی ویران و بحران زده به تصویر میکشد. هنرمندی که در قلب غوغای خون و سلطه تاتار، بر رسالت هنری خود پایبند میماند و میکوشد با آفرینش هنر و زیبایی موجبات نجات جهان و رستگاری را فراهم سازد. روبلف در جست‌وجوی ایمان خود از قلب فاجعه برمی‌آید. با آفرینش هنری چشم اندازی از رهایی را به مردم خود می‌نمایاند و تا به انتها به رسالت هنری خود پایبند میماند. تعهد هنرمند چیزی جز جست‌وجوی مطلق نیست. کاری اخلاقی و دشوار که حتی برتر از کوشش در رهاندن آدمیان از دوزخ است. چرا که میتواند همین شکل از رهایی را به همراه آورد. پیام تارکوفسکی را در یادداشت کوتاهش برای روبلف نمیتوان از یاد برد: "آرزوی پرواز پیش از آن که امکانش باشد، اشتیاق به قالب ریختن ناقوس پیش از آنکه این فن را شناخته باشیم، شمایل نگاری به آن شیوه که هرگز پیشتر به کار نرفته باشد. این همه نیازمند انسان است تا همچون بهای آفرینش، خویش را در کار غرق کند. آفرینش، ایثار کامل است".
❤1
آرشیو مجله فرم نقد
Photo
تارکوفسکی در استاکر جامعۀ خود را فراموش نکرده است. «تارکوفسکی در فیلم تنها به رستگاری فردیِ جویندگان توجه ندارد و نگران جامعه به مثابه یک کل نیز هست. او برای بی ایمانی جهان سوگواری میکند. اما به صراحت راه چارۀ مسیحی را پیش روی نمیگذارد. صدایی که به عنوان دعای استاکر شناخته میشود، با ستایشی که از ضعف میکند، ترجمۀ آزادی است از تائو تِه چینگ. ایمان برای تارکوفسکی موضوعی جهانی است؛ مادامی که انسان توانایی باور و عشق را دارد، مهم نیست که چه خدا یا الهه ای را میپرستد. اگر در پایلن فیلم معجزه ای روی میدهد، روشن است که بر اساس توانایی دخترک برای جابه جایی اشیا از راه دور نیست، بلکه به خاطر عشق مدامِ همسر استاکر است به شوهرش. برای تارکوفسکی عشق انسانی معجزه است. به ویژه در جهانی همچون جهان استاکر که ارزش های معنوی در آن جایی ندارد.»
استاکر، همچون پرنسس میشکینِ داستایوفسکی، کودکی است که به شیوۀ حیرت آوری معصومیت خود را حفظ کرده است. و علیرغم زیستن در سرزمینی آفت زده هنوز به خوبی در جهان باور دارد. هر چند که در نگاه دیگران نیمه دیوانه مینماید. در حقیقت سالکی است که با پایمردی بر ایمان به اتاق آرزوها دست مییابد و در بازگشت از اتاق آرزوها تبدیل به یک فرزانه می شود؛ هر چند که میداند که دیگر کسی با او به منطقه نخواهد آمد و دیگر کسی آرزوی چیزی را ندارد. او میداند که باید تنها بر ایمان شخصی خود تکیه کند. استاکر، انسانی است کودک صفت و ضعیف که از فقر و شرایط تحمیل شده اجتماعی در رنج است. دورافتاده ای از جامعه که به واسطۀ ارزش های معنوی اش بی پناه و یتیم شده است. با این حال همچون سلحشوری بر پای اصول اخلاقی خود باقی میماند. آنگونه که پرنس میشکین مسیحِ داستایوفسکی است، استاکر نیز مسیحِ تارکوفسکی است. مردی که کودک شده است و کودک مانده است تا به بهشت خدا وارد شود: «میخواستم فیلم بعدی ام خشک‌تر و زاهدانه‌تر باشد. بله، این واژه به بهترین شکل بیانگر آرمان های من است. چراکه فکر میکنم متانت ملکوتی هنرمند از اهمیت ویژه ای در خلق یک اثر هنری برخوردار است. هنرمند نه باید جنجال آفرین باشد و نه در بیانیۀ خود دچار لکنت شود و نباید امیال خود را بیرونی کند، چراکه انگیزه های یک هنرمند می‌بایستی در کمترین حد ممکن بیرونی شود. فکر میکنم که استاکر موفق‌ترین اثر من است به طوری که مقصودی که داشتم همبستگی مناسبی با نتیجه کار داشت و نه فقط به این خاطر، بلکه به دلیل سادگی ای که در ساختار خود داشت. ابزار کمی که در آن استفاده شده غالباً ابزارهای بیانی هستند. این اثر برای من بسیار عزیز و مهم محسوب میشود. به وضوح استاکر نشانگر موقعیتی است که به عنوان هنرمند در طول سالیان اخیر داشتم. برای من این فیلم البته در مورد مردی است که عملاً از شکست رنج میبرد. اما در مقام یک ایده آل‌گرا همچون یک سلحشور به پاسداری از ارزش های معنوی باقی میماند. بنابراین استاکر به عنوان شخصیت اصلی فیلم در همان مقام است که دون کیشوت و شاهزاده مشکین قرار دارد. شخصیت های ادبی که ما از آنها به عنوان شخصیت ایده آل یاد میکنیم و به همین دلیل که آنها شخصیت های ایده آلی هستند، از شکست در زندگی واقعی رنج میبرند. پس برای من این اثری است که نشانگر قدرت انسان ضعیف است. باور به وابستگی به روحی که به آنها زندگی میبخشد. مهم نیست که آن ها بر اساس احساسات درونی خود چه میکنند؛ احساسی که به قدرتی والاتر مرتبط است. من همواره مردد بودم که اعمال میتوانند عبث، نامعقول و ساده لوحانه باشند. و اکنون برای من روشن است که اعمال ساده لوحانه نشانی از یک روح متعالی است. نشانی از عدم خودخواهی. چرا که ایده هایی وجود دارند مبنی بر اینکه ساختار جهان به گونه ای است که نمیتواند یک انسان معنوی را خلق کند. اما آن نیروی برتر انسان را در مسیر ساده لوحانه هدایت میکند.»
رستگاری در استاکر تنها با آرزو و ایمان میسر میشود. ایمانی که نیازمند خلوص و شیوۀ عملکرد اخلاقی است. در استاکر همچون آینه، خانه از اهمیت فراوانی برخوردار است. خانه مرکز دنیاست و همسر استاکر قلب تپندۀ خانه. در حقیقت استاکر قهرمان داستان نیست، قهرمان فیلم استاکر، همسر اوست. زنی که به سان "ماریا" در ایثار، به مثابۀ اله های برای رفع آلام یتیمان به انتظار نشسته است و استاکر بی پناه، تنها در آغوش اوست که سخن میگوید، شفا می یابد ، نذر میکند و بخشش می طلبد. رولان بارت گفته است که در یک عشق همواره دو نفر حضور دارند، آن کس که میماند و آن کس که میرود و همواره شخصی که میماند جهت دایرۀ رابطه را تعیین میکند. زیرا او مرکز دایره و قطب نمای عاطفه است و اگر او نیز برود، عاشقی که رفته است گم خواهد شد و دیگر هرگز بازگشتی وجود نخواهد داشت. همسر استاکر مرکز زمین است و خانۀ مرهم ها و رستگاری ها.
❤1
آرشیو مجله فرم نقد
Photo
استاکر میرود تا در جست‌وجوی راهی برای رفع بحران و آفت سرزمین مادری برآید. ولی همواره بازمیگردد به خانه ای که پایان و مقصود تمام سفرهاست. گویی جهت خانه و اتاق به صورت سحرانگیزی در استاکر تغییر میکند و این خانه است که اتاقِ حقیقی آرزوهاست. در یکی از سکانس های پایانی، استاکر به خانه بازگشته است و رنجور و ناتوان در بستر آرمیده است. گریان از آن سخن میگوید که دیگر ایمانی برای انسانها باقی نمانده است. دیگر کسی با او به منطقه نخواهد آمد. زیرا دیگر کسی آرزوی چیزی را ندارد. زن که در پی التیام بخشیدن به اوست از او میخواهد که به همراهش به منطقه برود، ولی استاکر سرباز میزند و میگوید: «نه، نمیتوانی؛ امید در وجود تو هم متزلزل میشود». این سخن استاکر نه مغرضانه است و نه پیچیده، بلکه سخنی است از سر هراس.
👏2❤1
آرشیو مجله فرم نقد
استاکر میرود تا در جست‌وجوی راهی برای رفع بحران و آفت سرزمین مادری برآید. ولی همواره بازمیگردد به خانه ای که پایان و مقصود تمام سفرهاست. گویی جهت خانه و اتاق به صورت سحرانگیزی در استاکر تغییر میکند و این خانه است که اتاقِ حقیقی آرزوهاست. در یکی از سکانس های…
استاکر میترسد در صورتی که زن با او همسفر شود مرکز خانه و ایمان از میان برود. زیرا زن برای او تصویری از اتاق آرزوها در جهان تباهی هاست. مرکز تمام خوبی ها، و با رفتن او دیگر دلیلی برای بازگشت به خانه وجود نخواهد داشت. در آخرین سکانس «به ناگاه معجزه روی میدهد. نه از سوی اتاق آرزوها یا نیرویی استعلایی؛ بل از سوی دخترک فلج. رنگ به فیلم باز میگردد. اتاق پر از پرهای ریز سفید و شاید کرک های گیاهی است. آیا دخترک چیزی از آنجا، از منطقۀ ممنوع به همراه دارد؟ او با نگاه خود، چیزها را روی میز تکان میدهد، و موسیقی با صدای گذر قطاری همراه میشود. کودک منطقۀ ممنوع را با خود دارد. او با ایمانی ناب تمامی شادی انسانی را به کف می‌آورد. تارکوفسکی گفته است: "و اما در مورد دخترک، نمیدانم. شاید خیلی ساده، او همان امید باشد. کودکان همواره بیانگران امیدند. شاید چون در راه آینده اند. به هر رو زندگی تعیین کننده است. نیروی مرموز دخترک شاید بازگوی چشم اندازها و نیروهای تازه ای است که هنوز برای ما ناشناخته مانده اند". هم در قلمروی معنویت و هم در گسترۀ حس».
دخترک تنها با نگاه، اجسام روی میز را حرکت میدهد و بدون سفر به منطقه به اتاق آرزوها رسیده است و ایمان خود را بازیافته و به آرزوی خود دست یافته است.
مفهوم رستگاری در سینمای تارکوفسکی، مفهومی چندوجهی است. او با تکیه بر اصول معنوی خود رستگاری انسان را در آزادی و نجات از اسارت ذهنی، روحی و جسمانی می یابد و رهایی انسان را منوط به پی گرفتن شیوه ای اخلاقی برای زندگی میداند. از نگاه تارکوفسکی، انسان تنها ایمان را در تملک خود دارد و تنها ایمان میتواند انسان را نجات دهد. ایمانی که از نگاه تارکوفسکی، از یک نگاهِ صرفاً مذهبی فراتر می رود و رویکردی شخصی مییابد. شیوه ای اخلاقی که با باور به نوع بشر و نیکی حاصل میگردد و بر پایه های ایثار و انجام رسالت فردی استوار است. پایداری بر اخلاقیاتی که سرانجام به رستگاری جمعی می انجامد. در پاسخ به این پرسش که: بحران معنویت چگونه در سینمای تارکوفسکی بروز کرده است؟ باید گفت
که بحران معنویت در سینمای تارکوفسکی همواره با بروز فاجعه پیوند دارد. در سینمای تارکوفسکی انسان در جایی از تاریخ مسیر خود را اشتباه پیموده است. میسری فکری که او را تا مرز انحطاط به پیش برده است. مسیری که باید آن را به کناری بگذارد و از نو راه خود را آغاز کند. مسیری که اصلاح آن، کاری سخت و طاقت فرساست. بحرانی که شخصیت های فیلم های تارکوفسکی، با پایبندی به شیوه ای اخلاقی به مقابله با آن برمی خیزند.
❤1
Forwarded from Tojo Boys
Yakuza: Dragon's Path (Chapter 5)

ترجمه چپتر پنجم کمیک یاکوزا: مسیر اژدها

کاری از تیم توجو بویز
امیدواریم لذت ببرید ❤️

چپتر های بعدی هم بزودی ترجمه میشن ✅

مرسی که مارو حمایت میکنین ❤️

🐉 Tojo Boys
❤5
Forwarded from Hikariun (𝐕𝐈𝐈)
Umi-chan my rock star 🖤
#OC
🥰7❤1
Forwarded from EditCore Ad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•مجموعـه‌ای از بهتـریـن چنـل‌هـای ادیـت در یـک جـا...

•از شاهکـارهای هـالیـوود تـا افسانـه‌هـای دنیـای گیم؛ هـر روز کلی کلیپ و ادیتـی کـه ارزش سیـو کـردن دارن

•اگـه عاشـق فیلم، سریـال و بازی‌هـای ویدئویـی هستی، ایـنجا همـون جاییـه کـه بـایـد جوین بدی...

𝐀𝐝𝐯𝐞𝐫𝐭𝐢𝐬𝐢𝐧𝐠
❤2🔥2
Forwarded from 神月 (Kazuki)
زشت شد ولی خب بعد دوسال ی ارت کامل
Zu su
⚡10❤1
Forwarded from 星
-Main Theme of FF7 🎻
❤10