Forwarded from آلیبرو
عنوان: Не склонив головы
نویسنده: Н. Лемещук (N. Lemeshchuk)
چاپ: Киев, Издательство политической литературы Украины, 1978
زبان: روسی
تعداد صفحه: ١٣۴
بها: ٢٧۵ هزارتومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
نویسنده: Н. Лемещук (N. Lemeshchuk)
چاپ: Киев, Издательство политической литературы Украины, 1978
زبان: روسی
تعداد صفحه: ١٣۴
بها: ٢٧۵ هزارتومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
Forwarded from آلیبرو
عنوان: Chambre d’hôtel suivi de La Lune de pluie
نویسنده: Colette
چاپ: Le Livre de Poche
زبان: فرانسوی
تعداد صفحه: ١٩٠
بها: ٢٨۶ هزارتومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
نویسنده: Colette
چاپ: Le Livre de Poche
زبان: فرانسوی
تعداد صفحه: ١٩٠
بها: ٢٨۶ هزارتومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
Forwarded from آلیبرو
عنوان: Waiting for Godot
نویسنده: Samuel Beckett
چاپ: Grove Press, 1954
زبان: انگلیسی
تعداد صفحه: ١٢٠
بها: ۲۹۴ هزارتومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
نویسنده: Samuel Beckett
چاپ: Grove Press, 1954
زبان: انگلیسی
تعداد صفحه: ١٢٠
بها: ۲۹۴ هزارتومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
Forwarded from آلیبرو
عنوان: celui qui revenait de loin
نویسنده: Philippe Ebly
چاپ: Librairie Hachette, 1972
زبان: فرانسوی
تعداد صفحه: ۱۸۶
بها: ۲۳۵ هزار تومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
نویسنده: Philippe Ebly
چاپ: Librairie Hachette, 1972
زبان: فرانسوی
تعداد صفحه: ۱۸۶
بها: ۲۳۵ هزار تومن
🌳برای خرید از آلیبرو و دیدن ویدیوی صفحات کتاب به آیدی @AlberoELibro پیام بدید.
از خودت بگو، تو کیستی؟ فقط مرا از دستبند و زنجیر و شلاق، از دیوارهای محکم ۲۰۹، از چشمهای الکترونیکی زندان، از درهای محکم آن مترسان؛ دیگر هیچ هراسی در من ایجاد نمیکنند. عصبانی مشو، فریاد مکش، با مشت بر قلبم مکوب که چرا سرم را بالا میگیرم. مرا مزن که چرا آواز میخوانم، من کوردم، اجداد من عشقشان را، دردهایشان را، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهایشان برای من به یادگار گذاشتهاند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی. و تو باید به آوازم گوش دهی، میدانم که رنجت میدهد.
مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم میآید؛ آخر مادرم به من آموخته با گامهایم با زمین سخن بگویم. بین من و زمین، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبایی و پر از لبخند کنم. پس بگذار قدم بزنم، بگذار صدای پایم را بشنود، بگذار زمین بداند من هنوز زندهام و امیدوار.
— از نامههای فرزاد کمانگر، ۲۷ دی ۱۳۸۷
مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم میآید؛ آخر مادرم به من آموخته با گامهایم با زمین سخن بگویم. بین من و زمین، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبایی و پر از لبخند کنم. پس بگذار قدم بزنم، بگذار صدای پایم را بشنود، بگذار زمین بداند من هنوز زندهام و امیدوار.
— از نامههای فرزاد کمانگر، ۲۷ دی ۱۳۸۷
رها (زهرا) بَهلولیپور، ٢٣ ساله، دانشجوی زبان و ادبیات ایتالیایی، مامان آلیبرو و عاشق ادبیات، سینما و زندگی، در روز جمعه ۱۹ دی ماه با ضرب گلوله توسط جنایتکاران جمهوری اسلامی کشته شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"non lo so. forse, perché mi piace vivere moltissimo quindi..
انعکاس پیدا میکنه در ظاهرم."
انعکاس پیدا میکنه در ظاهرم."
رها بود که هر چه میخواست باشد. رها زندگی کرد، رها کشته شد و رها به یاد خواهد ماند.
به آسمان نگاه کن. پرندهای میبینی، پرندهای آزاد. پرندهای رها. رها را میبینی.
به زمین خاکی نگاه کن. درخت، برگ و چمن را میبینی. چشمهایی که دورشان را سبز میکرد را میبینی. گردنش را که از چشمهای اشکآلودش سرخسها جوانه زدهاند، میبینی. رها را میبینی.
به خیابان نگاه کن. پویایی مردم را میبینی. رها را میبینی که میجوشید از عشق در حرکت بودن، در تکاپو بودن و دچار بودن. «بودن، بودن، همیشه بودن، بودن تا سر حد امکان.»
به خورشید نگاه کن. خاطراتش را میبینی. خورشید غروب میکند و از تراوش آسمان، خونهای خشکیدهی پشت کوهها را میبینی. آیا خون عاشقان زندگی را مزه کردهای؟ رها را میبینی.
به آسمان نگاه کن. پرندهای میبینی، پرندهای آزاد. پرندهای رها. رها را میبینی.
به زمین خاکی نگاه کن. درخت، برگ و چمن را میبینی. چشمهایی که دورشان را سبز میکرد را میبینی. گردنش را که از چشمهای اشکآلودش سرخسها جوانه زدهاند، میبینی. رها را میبینی.
به خیابان نگاه کن. پویایی مردم را میبینی. رها را میبینی که میجوشید از عشق در حرکت بودن، در تکاپو بودن و دچار بودن. «بودن، بودن، همیشه بودن، بودن تا سر حد امکان.»
به خورشید نگاه کن. خاطراتش را میبینی. خورشید غروب میکند و از تراوش آسمان، خونهای خشکیدهی پشت کوهها را میبینی. آیا خون عاشقان زندگی را مزه کردهای؟ رها را میبینی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«گفتی عاشقت نبودم ساده بودی که شکستی.»
«تو به اشک اجازه دادی توی چشم من بشینه، تا غرورمو شکستم گفتی عاشقی همینه.»
«تو به اشک اجازه دادی توی چشم من بشینه، تا غرورمو شکستم گفتی عاشقی همینه.»
در صدد هستیم که حالا که دست دانشجو از دانشگاه قطع شده و فعلاً امکان این رو نداریم که دور هم جمع بشیم، تلاش کنیم خارج از ایران از دانشگاهها درخواستی داشته باشیم برای اینکه بورسیهای تحصیلی رو به نام رها بزنند.
رها روح آزادی داشت و زندگی و تحصیل براش اهمیت بسیاری داشت. اینکه نام و خاطرهٔ او باعث بشه فرد رنجکشیدهٔ دیگری به زندگیای کمی بهتر برسه، برای ما خیلی ارزشمند هست.
از شما خواهشمندیم این توییتها را برای کمک به ما ریتوییت کنید تا خواستهٔ ارزشمند ما دیده بشه.
اگر راهی برای کمک میشناسید هم با ما ارتباط بگیرید.
راه ارتباطی در تلگرام: @AlberoELibro
توییتها:
انگلیسی، فارسی، ایتالیایی، فرانسوی
رها روح آزادی داشت و زندگی و تحصیل براش اهمیت بسیاری داشت. اینکه نام و خاطرهٔ او باعث بشه فرد رنجکشیدهٔ دیگری به زندگیای کمی بهتر برسه، برای ما خیلی ارزشمند هست.
از شما خواهشمندیم این توییتها را برای کمک به ما ریتوییت کنید تا خواستهٔ ارزشمند ما دیده بشه.
اگر راهی برای کمک میشناسید هم با ما ارتباط بگیرید.
راه ارتباطی در تلگرام: @AlberoELibro
توییتها:
انگلیسی، فارسی، ایتالیایی، فرانسوی
X (formerly Twitter)
Tiera (@tieraaa_23) on X
We are friends of Raha (Zahra) Bahloulipour, a student of Italian Language & Literature at the University of Tehran, who was killed by state security forces.
We are seeking to establish a memorial scholarship or academic grant in her name outside Iran.
We are seeking to establish a memorial scholarship or academic grant in her name outside Iran.
با رها آلیبرو رو خلق کردیم. بهش هویت دادیم. از روح خودمون درش دمیدیم و بایوگرافیشو نوشتیم. آلیبرو یه کتابفروش معمولی نیست، یه کلاغِ کتابفروشه!
دوستهامون و کسایی که میشناختنش تا صدای قارقار کلاغی میشنیدن به یکیمون نگاه میکردن و با لبخند میگفتن: آلیبرو!
آلیبرو جوجه کلاغ ما میمونه. قارقاریِ ما هنوز که هنوزه توی همین آسمون داره پرواز میکنه و هر وقت که صداشو شنیدی بدون که داره میگه: «من دیدم! من یادمه! من از این بالا، بین شاخهها، همه چی رو دیدم.»
هر کتابی که دست رهگذری میبینی بدون که آلیبرویِ کتابرسان، به دستش رسونده. آلیبرویای که اسمش از معجون کلمات درخت و کتاب ساخته شده. آلیبرو سبز میمونه. مثل رها. همیشه سبز. همیشه زنده، تو یاد من و تو.
رها: «واقعا حس میکنم یک شخص سومه. البته هست. چون ترکیب من و توئه. من و توئه آلیبرو. نه منه، نه تو، من و توئه.»
دوستهامون و کسایی که میشناختنش تا صدای قارقار کلاغی میشنیدن به یکیمون نگاه میکردن و با لبخند میگفتن: آلیبرو!
آلیبرو جوجه کلاغ ما میمونه. قارقاریِ ما هنوز که هنوزه توی همین آسمون داره پرواز میکنه و هر وقت که صداشو شنیدی بدون که داره میگه: «من دیدم! من یادمه! من از این بالا، بین شاخهها، همه چی رو دیدم.»
هر کتابی که دست رهگذری میبینی بدون که آلیبرویِ کتابرسان، به دستش رسونده. آلیبرویای که اسمش از معجون کلمات درخت و کتاب ساخته شده. آلیبرو سبز میمونه. مثل رها. همیشه سبز. همیشه زنده، تو یاد من و تو.
رها: «واقعا حس میکنم یک شخص سومه. البته هست. چون ترکیب من و توئه. من و توئه آلیبرو. نه منه، نه تو، من و توئه.»
چندی پیش توییت و پستی برای راهاندازی بورسیه به یاد رها و برای ادامهٔ مسیری که ازش گرفته شد، منتشر کردیم.
به یاری برخی عزیزان ارتباطی شکل گرفت و بورسیهای در یکی از دانشگاههای کانادا به اسم و یاد رها راهاندازی شد.
پذیرای یاری سبزتون در پخش لینک دونیشن هستیم.💚
اینستاگرام
توییتر
سایت
به یاری برخی عزیزان ارتباطی شکل گرفت و بورسیهای در یکی از دانشگاههای کانادا به اسم و یاد رها راهاندازی شد.
پذیرای یاری سبزتون در پخش لینک دونیشن هستیم.💚
اینستاگرام
توییتر
سایت

