یکی از روایات مشهور امام صادق (ع) در منابع اسلامی، نقل ایشان از خطبهخواندن پیامبر (ص) است. این نقل که از امام صادق (ع) از امام باقر (ع) از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده، بعد از حدیث حج، یکی از پرسندترین احادیث منقول از ایشان است.
این حدیث دستکم 10 راوی مباشر از امام صادق (ع) دارد و محدّثان مدینه، بصره، کوفه، و مکه در روایت آن مشارکت دارند. 7 نفر از راویان مباشر، حلقۀ مشترک فرعی هم هستند (3 حلقۀ مشترک مدنی، 2 بصری، 1 کوفی، و 1 مکی). این حدیث بدون اسناد به جابر در روایات امامیه هم ثبت شده است (نمونه: امالی مفید، 187). متن حدیث در یکی از تحریرهایش چنین است:
جعفر بن محمد از پدرش از جابر گفت: پیامبر خدا (ص) در خطبهاش میگفت...: «هرکه را خدا هدایت کند، گمراهکنندهای برای او نیست، و هرکه را خدا گمراه سازد، هدایتکنندهای برای او نخواهد بود. همانا بهترین سخن، کتاب خداست و بهترین سِیرَت، سیرتِ محمد است، و بدترین امور، نوپدیدهاست...». سپس میگفت: «من و قیامت همچون این دو [انگشت میانی و اشاره] مبعوث شدیم». و هرگاه پیامبر (ص) از قیامت یاد میکرد، گونههایش سرخ میشد، صدایش اوج میگرفت و خشمش شدید میشد؛ گویی بیمدهنده و هشداردهندهی لشکری بود [که میگفت:] «صبحگاهان یا شامگاهان به شما حمله میکنند!». سپس گفت: «هر کس مالی بر جای بگذارد، از آنِ وارثان است، و هر کس ضَیاعی (خانوادهای بیسرپرست و درمانده) یا بدهی بر جای بگذارد، بر عهدهی من و به سوی من است، و من (سزاوارتر به) مؤمنان هستم» (سنن نسائی، 3/ 295).
قابلتوجه است که 7 راوی از 10راوی این حدیث، از جملۀ راویان حدیث حج از امام صادق (ع) هستند (3 راوی مدنی، 3 بصری، و 1 کوفی). بنابراین میتوان حدس زد که امام صادق (ع) این حدیث را در کنار حدیث جابر املاء میکردند:
راویان حدیث خطبۀ پیامبر (ص) از امام صادق (ع): سفیان ثوری، عبدالعزیز بن محمد، یحیی بن سعید قطان، سلیمان بن بلال، انس بن عیاض، وهیب بن خالد، عبدالوهاب بن عبدالمجید، محمد بن جعفر، مصعب بن سلام، یحیی بن سلیم.
راویان حدیث حج پیامبر (ص) از امام صادق (ع): سفیان ثوری، عبدالعزیز بن محمد، یحیی بن سعید قطان، سلیمان بن بلال، انس بن عیاض، وهیب بن خالد، عبدالوهاب بن عبدالمجید، مالک بن انس، ابراهیم بن محمد، ابن جریج، حاتم بن اسماعیل، ابن ابیسبره، سفیان بن عیینه، اسماعیل بن جعفر، عبدالعزیز بن ابیحازم، حفص بن غیاث، محمد بن میمون، یحیی بن سعید انصاری، محمد بن علی جعفی، عبدالعزیز بن عمران، زید بن حسن، و یزید بن هاد.
بخشی از خطبۀ پیامبر (ص) در این حدیث که به مرجعیت قرآن و سیرۀ نبوی اشاره دارد، در میان سخنان عبدالله بن مسعود -صحابی مهم ساکن کوفه- نیز مکرَّر به کار رفته است. او این کلمات را علیه بدعتهای عثمان بن عفان میگفته که به نظر باید اقتباسشده از خطبۀ پیامبر (ص) باشد:
ابن مسعود هر غروبِ پنجشنبه میگفت: «... راستترین گفتار، گفتار خداست، و بهترین سیرت، سیرتِ محمد است، و بدترین امور، امور نوپدید است، و همانا هر نوپدیدی بدعت است، و هر بدعتی گمراهی است» (البدع، 57).
ابن مسعود هنگامی که کلیدهای بیتالمال را به سوی ولید بن عقبه انداخت، گفت: «هر کس [احکام و سنّتها را] تغییر دهد، خداوند [حال و نعمتش را] بر او تغییر خواهد داد؛ و من رفیق شما (عثمان) را نمیبینم مگر اینکه دست به تغییر و تبدیل زده است...». ابن مسعود همواره سخنانی میگفت که هرگز آن را رها نمیکرد: «همانا راستترین گفتار، کتاب خداست، و بهترین سیرت، سیرتِ محمد است...» (أنساب الأشراف، 6/ 146).
فراز پایانی حدیث مسئولیت بدهیهای برجامانده و سرپرستی عائلههای بیسرپرست مؤمنان را بر عهدهٔ پیامبر (ص) میداند. این فراز علاوه بر متون امامیه به روایت صادقین (ع) (تهذیب، 6/ 211؛ فقیه 4/ 351)، از ابوهریره (مسند احمد، 13/ 250) و جابر بن عبدالله (اموال ابن زنجویه، 2/ 493) نیز نقل شده است.
جالب است که در حدیث امام صادق (ع) این فراز در کنار تعبیر «أنا أولی بالمؤمنین» آمده که یادآورد آیۀ {النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} (الأحزاب: 6) است. این همنشینی نشان میدهد که از شؤون ولایت پیامبر (ص) در این آیه، رسیدگی به وضعیت مالی مؤمنان است. جالب است در تفسیر مقاتل هم سخن پیامبر (ص) دربارۀ عهدهداری دیون ناظر به همین آیه دانسته شده است (3/ 474).
@Al_Meerath
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14👍3💯3
◾️تسلیت به دختر پیامبر خدا (ص)
پس از درگذشت پیامبر (ص)، بسیاری از مسلمانان مرثیههایی در سوگ ایشان سرودند. در این میان، در کتاب طبقات کبیر ابن سعد (۲۳۰ق) مرثیههایی از بانوانی از بنیهاشم و قریش نقل شده که در آن به دختر پیامبر (ص) تسلیت گفته شده است.
▪️اَرویٰ بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر):
[و تو] ای ابوالحسن (علی)! از او (پیامبر) جدا شدی و او را رها کردی؛ پس تا پایان روزگار، با اندوهی جانسوز [در سوگش] ناله و زاری کن!
▪️صفیّه بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر):
بر چون او انسانی باید گریست و سزاوارِ گریستن است؛ چرا که او بزرگوار، سرور و پاکیزهخوی بود.
▪️هند بنت اَثاثه (شاعرهای قرشی):
ای فاطمه! شکیبایی ورز؛ چرا که داغ و مصیبتِ تو دشتها و کوهسارها را فراگرفته است.
▪️هند بنت اثاثه (قطعهای دیگر):
این غم را به پروردگار جهانیان شکایت میبریم، که خدا بر آنچه بر من گذشته آگاه است.
📓 ابنسعد، الطبقات الكبير، ۲/ ۲۸۳، ۲۸۴، ۲۸۷.
@Al_Meerath
پس از درگذشت پیامبر (ص)، بسیاری از مسلمانان مرثیههایی در سوگ ایشان سرودند. در این میان، در کتاب طبقات کبیر ابن سعد (۲۳۰ق) مرثیههایی از بانوانی از بنیهاشم و قریش نقل شده که در آن به دختر پیامبر (ص) تسلیت گفته شده است.
▪️اَرویٰ بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر):
أَفَاطِمُ صَلَّى اللهُ، رَبُّ مُحَمَّدٍ ... عَلَى جَدَثٍ أَمْسَى بِيَثْرِبَ ثَاوِيَاای فاطمه! درودِ خداوند —پروردگار محمد— بر آن تربتی باد که در یثرب (مدینه) جای گرفته است.
أَبَا حَسَنٍ فَارَقْتَهُ وَتَرَكْتَهُ ... فَبَكِّ بِحُزْنٍ آخِرَ الدَّهْرِ شَاجِيَا
[و تو] ای ابوالحسن (علی)! از او (پیامبر) جدا شدی و او را رها کردی؛ پس تا پایان روزگار، با اندوهی جانسوز [در سوگش] ناله و زاری کن!
▪️صفیّه بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر):
أَفَاطِمُ بَكِّي وَلَا تَسْأَمِي ... بِصُبْحِكِ، مَا طَلَعَ الْكَوْكَبُای فاطمه! [بر پدر] گریه کن و هر بامداد تا زمانی که ستارهای میتابد، خسته و ملول مشو!
هُوَ الْمَرْءُ يُبْكَى، وَحَقَّ الْبُكَاءُ ... هُوَ الْمَاجِدُ السَّيِّدُ الطَّيِّبُ
بر چون او انسانی باید گریست و سزاوارِ گریستن است؛ چرا که او بزرگوار، سرور و پاکیزهخوی بود.
▪️هند بنت اَثاثه (شاعرهای قرشی):
أَشَابَ ذُؤَابَتِي وَأَذَلَّ رُكْنِي ... بُكَاؤُكِ، فَاطِمُ الْمَيْتَ الْفَقِيدَاای فاطمه! گریستنِ تو بر آن درگذشتهٔ ازدسترفته، گیسوان مرا سپید ساخت و ستون وجودم را خرد کرد.
أَفَاطِمُ! فَاصْبِرِي فَلَقَدْ أَصَابَتْ ... رَزِيَّتُكِ التَّهَائِمَ وَالنُّجُودَا
ای فاطمه! شکیبایی ورز؛ چرا که داغ و مصیبتِ تو دشتها و کوهسارها را فراگرفته است.
▪️هند بنت اثاثه (قطعهای دیگر):
أَفَاطِمُ! إِنَّهُ قَدْ هَدَّ رُكْنِي ... وَقَدْ عَظُمَتْ مُصِيبَةُ مَنْ رُزِيتُای فاطمه! همانا این مصیبت ستونِ وجود مرا در هم شکست، و داغِ آنکس که عزادارِ او شدم بس بزرگ است
إِلَى رَبِّ الْبَرِيَّةِ ذَاكِ نَشْكُو ... فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا أُتِيتُ
این غم را به پروردگار جهانیان شکایت میبریم، که خدا بر آنچه بر من گذشته آگاه است.
📓 ابنسعد، الطبقات الكبير، ۲/ ۲۸۳، ۲۸۴، ۲۸۷.
@Al_Meerath
❤15😢6
در روایات کهن اسلامی به شباهت نوادۀ بزرگ پیامبر (ص)، امام حسن بن علی (ع) به ایشان توجه شده است. در نقل ابواسحاق سبیعی از هانی بن هانی آمده که حسن بن علی (ع) در چهره از حسین بن علی (ع) به پیامبر (ص) شبیهتر بود (مسند طیالسی، 1/ 118).
همچنین در روایت زهری از انس بن مالک آمده که شبیهترینِ آنان (خاندان پیامبر) به پیامبر (ص)، حسن بن علی (ع) بود (مصنف عبدالرزاق، 5/ 71؛ 10/ 462). در نقلی از عبدالله بن زبیر نیز آمده که شبیهترین شخص در خانوادۀ پیامبر (ص) به او و محبوبترین آنان نزد او، حسن بن علی (ع) بود (طبقات کبیر، 6/ 359).
جالب توجه است که این شباهت صرفاً یک شابهت کلی و دور نبوده؛ چراکه برخی صحابه هنگامی که موضوع بحث حسن بن علی (ع) نبوده و میخواستند پیامبر (ص) را وصف کنند، شکل و شمایل حسن بن علی (ع) را ملاک وصف پیامبر (ص) قرار میدادند:
سفیان بن عیینه (197ق) > اسماعیل بن ابیخالد (146ق): همراه با ابوجُحَیفه (از صغار صحابه که در کودکی پیامبر ص را دید) به سوی نماز جمعه پیاده میرفتم. به او گفتم: (در کودکی) پیامبر خدا (ص) را دیدی؟ گفت: آری! حسن بن علی شبیهِ او بود (مسند حمیدی، 2/ 139؛ مشابه: طبقات کبیر، 6/ 357؛ فضائل الصحابه، 2/ 766).
عاصم بن کلیب (137ق) از پدرش روایت کرده که او از ابوهریره شنید که میگفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «هرکس مرا در خواب ببیند، به راستی که مرا دیده است؛ زیرا شیطان نمیتواند خود را به شکل من درآورد». پدرم گفت: من این سخن را برای ابن عباس بازگو کردم و گفتم: من او را در خواب دیدهام؛ ابن عباس گفت: «آیا حسن بن علی را به یاد آوردی؟». گفتم: آری به خدا سوگند، و راه رفتن کسی که دیدم دقیقاً مانند خودِ حسن بود؛ پس ابنعباس گفت: «حسن به پیامبر شبیه بود» (مسند ابن راهویه، 1/ 287؛ مشابه: طبقات کبیر، 6/ 358؛ مسند احمد، 14/ 200).
@Al_Meerath
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤13👍1
Forwarded from میراث امامان (امیرحسن خوروش)
◾️روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان
در منابع قدیم چند نقل از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان باقی مانده که در آنها امام حسن (ع) نام قاتل خویش را مخفی کردهاند:
نقل الف از عبدالرزاق از معمر بن راشد (بصره؛ 151ق)... از ابن سیرین (بصره؛ 110ق) است. پیشتر موتسکی نشان داده که روایات عبدالرزاق از معمر اصیل است.
نقل ب به اسناد متعدد از ابن عون (بصره؛ 151ق) از عمیر بن اسحاق (بصره) است. نسبت این نقل به ابن عون ثابت است و به اسناد متعدد از او روایت شده است.
نقل ج را سه نفر از موسی بن اسماعیل (بصره؛ 223ق) از ابوهلال راسبی (بصره؛ 167ق) از قتاده (117ق) روایت کردهاند.
هر سه نقل بخشهای مشترکی با هم دارند: بهدفعات مسمومشدن امام حسن (ع)، شدیدترین بودن این دفعه، پرسش امام حسین (ع) از نام قاتل، مخفیماندن نام قاتل توسط امام حسن (ع)، و واگذاری به (عقوبت) خدا.
نقلهای دیگری از واقعۀ مسمومشدن امام حسن (ع) در منابع متقدم در اختیار داریم (نمونه: الطبقات الکبیر، 6/ 378)، اما مجموع این ویژگیها تنها در این سه نقل دیده میشود (به استثناء نقل مرسل واقدی که در ادامۀ حدیث او از عبدالله بن جعفر مخرمی آمده ولی سندش ذکر نشده است).
بر اساس اشتراک محتوایی این نقلها و اشتراک بوم اسناد این نقلها، باید این نقلها را مرتبط با هم دانست. در واقع این نقلها مستقل از هم به واقعۀ اصلی برنمیگردند و در بصره از هم برگرفته شدهاند. همچنین با توجه به اصالت انتساب حدیث به معمر بن راشد و ابن عون، روشن میشود که این حکایت دستکم در نیمۀ نخست سدۀ دوم در بصره شناختهشده بوده است.
در نقل ابن عون از عمیر بن اسحاق، تصریح شده که عمیر بن اسحاق خود با امام ملاقات کرده و این سخن را شنیده است؛ همچنانکه ابن عون احادیث دیگری از عمیر دارد که در آن از همراهی او با امام حسن (ع) گفته شده است (الطبقات الکبیر، 6/ 359، 368، 409-410). بر این اساس به احتمال زیاد، نقلهای معمر و موسی بن اسماعیل متّکی بر نقل عمیر بن اسحاق است.
عمیر بن اسحاق شیخی مدنی بوده که به بصره میرود و در آنجا بصریها -به ویژه ابن عون- از او روایت میکنند (الطبقات الکبیر، 9/ 219). وی برای بعدیها زیاد شناختهشده نبوده اما با توجه با جایگاه بلند راوی او -ابن عون- حدیث او را مینوشتند (الضعفاء الکبیر، 3/ 317).
عمیر بن اسحاق «مولی لبني هاشم» خوانده شده است (التاریخ الکبیر للبخاري، 7/ 632). بر این اساس، کاملاً محتمل است «مولی للحسن بن علي» که مرجع نقل معمر بن راشد دانسته شده، همان عمیر بن اسحاق باشد. به ویژه که در تعیین ولای افراد متقدم فراوان تسامحاتی رخ میدهد.
بر این پایه، این حدیث را میتوان یکی از نقلهای کهنی دانست که یکی از موالی بنیهاشم که امام حسن (ع) را در مدینه دیده بوده، در بصره روایت میکند و نسبت به بخشی از داستان قتل امام حسن (ع) به ما آگاهی میدهد.
نگر: نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع)
@Al_Meerath
در منابع قدیم چند نقل از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان باقی مانده که در آنها امام حسن (ع) نام قاتل خویش را مخفی کردهاند:
ا) معمر بن راشد... > ابن سیرین > مولی للحسن بن علی: حسن (ع) فرمود: همینک جگرم را دیدم! بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری سختتر از این بار نبود! حسین (ع) گفت: چه کسی سم به تو نوشاند؟ گفت: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ بلکه او را به خدا وامیگذاریم!
ب) ابن عون > عمیر بن اسحاق: حسن (ع) فرمود: بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری مانند این بار نبود!... حسین (ع) آمد و نزد سر او نشست و گفت: برادرم! بگو چه کسی به تو سم خورانده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ گفت: آری! فرمود: هیچ نمیگویم، اگر همان باشد که گمان میکنم، خدا سختتر عقوبتش کند! و اگر او نباشد، به خدا به جای من بیگناهی کشته نشود.
ج) موسی بن اسماعیل > ابوهلال > قتاده: حسن (ع) به حسین (ع) فرمود: بیش از یک بار سم خورانده شدم و هیچ بار مانند این نبود! جگرم را بیرون میاندازم. گفت: که این کار را با تو کرده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ (به خدا واگذارشان میکنم).
نقل الف از عبدالرزاق از معمر بن راشد (بصره؛ 151ق)... از ابن سیرین (بصره؛ 110ق) است. پیشتر موتسکی نشان داده که روایات عبدالرزاق از معمر اصیل است.
نقل ب به اسناد متعدد از ابن عون (بصره؛ 151ق) از عمیر بن اسحاق (بصره) است. نسبت این نقل به ابن عون ثابت است و به اسناد متعدد از او روایت شده است.
نقل ج را سه نفر از موسی بن اسماعیل (بصره؛ 223ق) از ابوهلال راسبی (بصره؛ 167ق) از قتاده (117ق) روایت کردهاند.
هر سه نقل بخشهای مشترکی با هم دارند: بهدفعات مسمومشدن امام حسن (ع)، شدیدترین بودن این دفعه، پرسش امام حسین (ع) از نام قاتل، مخفیماندن نام قاتل توسط امام حسن (ع)، و واگذاری به (عقوبت) خدا.
نقلهای دیگری از واقعۀ مسمومشدن امام حسن (ع) در منابع متقدم در اختیار داریم (نمونه: الطبقات الکبیر، 6/ 378)، اما مجموع این ویژگیها تنها در این سه نقل دیده میشود (به استثناء نقل مرسل واقدی که در ادامۀ حدیث او از عبدالله بن جعفر مخرمی آمده ولی سندش ذکر نشده است).
بر اساس اشتراک محتوایی این نقلها و اشتراک بوم اسناد این نقلها، باید این نقلها را مرتبط با هم دانست. در واقع این نقلها مستقل از هم به واقعۀ اصلی برنمیگردند و در بصره از هم برگرفته شدهاند. همچنین با توجه به اصالت انتساب حدیث به معمر بن راشد و ابن عون، روشن میشود که این حکایت دستکم در نیمۀ نخست سدۀ دوم در بصره شناختهشده بوده است.
در نقل ابن عون از عمیر بن اسحاق، تصریح شده که عمیر بن اسحاق خود با امام ملاقات کرده و این سخن را شنیده است؛ همچنانکه ابن عون احادیث دیگری از عمیر دارد که در آن از همراهی او با امام حسن (ع) گفته شده است (الطبقات الکبیر، 6/ 359، 368، 409-410). بر این اساس به احتمال زیاد، نقلهای معمر و موسی بن اسماعیل متّکی بر نقل عمیر بن اسحاق است.
عمیر بن اسحاق شیخی مدنی بوده که به بصره میرود و در آنجا بصریها -به ویژه ابن عون- از او روایت میکنند (الطبقات الکبیر، 9/ 219). وی برای بعدیها زیاد شناختهشده نبوده اما با توجه با جایگاه بلند راوی او -ابن عون- حدیث او را مینوشتند (الضعفاء الکبیر، 3/ 317).
عمیر بن اسحاق «مولی لبني هاشم» خوانده شده است (التاریخ الکبیر للبخاري، 7/ 632). بر این اساس، کاملاً محتمل است «مولی للحسن بن علي» که مرجع نقل معمر بن راشد دانسته شده، همان عمیر بن اسحاق باشد. به ویژه که در تعیین ولای افراد متقدم فراوان تسامحاتی رخ میدهد.
بر این پایه، این حدیث را میتوان یکی از نقلهای کهنی دانست که یکی از موالی بنیهاشم که امام حسن (ع) را در مدینه دیده بوده، در بصره روایت میکند و نسبت به بخشی از داستان قتل امام حسن (ع) به ما آگاهی میدهد.
نگر: نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع)
@Al_Meerath
👍5😢2
Forwarded from میراث امامان (امیرحسن خوروش)
نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع)
در این نمودار، راویان بصری با رنگ زرد مشخص شدهاند. برای ارزیابی ارتباط این نقلها با هم نگر: روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان
@Al_Meerath
در این نمودار، راویان بصری با رنگ زرد مشخص شدهاند. برای ارزیابی ارتباط این نقلها با هم نگر: روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان
@Al_Meerath
👍3❤1
عمیر بن اسحاق یکی از موالی بنیهاشم بوده که با امام حسن (ع) سالها معاشرت داشته و بعداً به بصره رفته است. او در گزارشی از نیکوسخنی ایشان گفته است:
... ابن عون > عمیر بن اسحاق: هیچکس نزد من سخن نگفت که وقتی سخن میگفت، بیشتر از حسن بن علی دوست داشته باشم سکوت نکند؛ همچنین هرگز کلمۀ زشتی از حسن بن علی نشنیدم، مگر یک بار که میان حسین بن علی و عمرو پسر عثمان بن عفان دربارۀ زمینی خصومتی بود. حسین پیشنهادی داد که عمرو به آن تن نداد. پس حسن گفت: «در این صورت برای عمرو نزد ما چیزی نیست مگر آنچه بینیاش را به خاک مالد [برخلاف میلش باشد]». عمیر بن اسحاق گفت: این تندترین کلمهای بود که (در تمام عمر) از او شنیدم! (طبقات کبیر، 6/ 368؛ نسب قریش، 24).
عمیر بن اسحاق در گزارش دیگری نیز نمونهای از نیکوسخنی و نرمخویی ایشان را بیان میکند:
... ابن عون > عمیر بن اسحاق: مروان (بن حکم) شش سال بر ما امیر بود و هر جمعه بر منبر علی را ناسزا میگفت. سپس عزل شد و سعید بن العاص چند سالی به کار گمارده شد و او علی را دشنام نمیداد. سپس او عزل شد و مروان بازگردانده شد و شروع به ناسزاگویی کرد. پس [به حسن بن علی] گفته شد: ای حسن، آیا نمیشنوی این شخص چه میگوید؟ اما حسن بن علی پاسخی نمیداد. حسن روزهای جمعه میآمد و وارد حجرۀ پیامبر (ص) میشد و در آن مینشست؛ و چون خطبه پایان مییافت، بیرون میآمد و نماز میگزارد، سپس به منزل خود بازمیگشت.
عمیر بن اسحاق گفت: مروان به این وضع راضی نشد تا اینکه کسی را با پیامی توهینآمیز به خانۀ حسن فرستاد.
عمیر بن اسحاق گفت: ما نزد حسن بن علی بودیم که گفته شد فلانی پشت در است. حسن فرمود: «اجازۀ ورود بده، که به خدا سوگند گمان میکنم شری آورده است». پس به او اجازه داد و او وارد شد و گفت: ای حسن، من از نزد سلطان آمدهام و با پیامی قاطع آمدهام. حسن فرمود: «سخن بگو». آن مرد گفت: مروان فرستاده به علی چنین و چنان فحش و دشنام، و به تو چنین و چنان فحش و دشنام، و... حسن فرمود: «به سوی او بازگرد و به او بگو: به خدا سوگند من با دشنامدادن به تو، چیزی از گفتههایت را پاک نمیکنم، بلکه وعدهگاه من و تو خداوند است؛ پس اگر راستگو هستی، خداوند به تو پاداش دهد و اگر دروغگو هستی، عذاب خداوند شدیدتر است...»... (طبقات کبیر، 6/ 409-410؛ بخشی از این گزارش: العلل احمد، 3/ 176).
عمیر بن اسحاق که این دو گزارش را نقل کرده، از اهالی مدینه بود که به بصره رفت و ساکن بصره شد و بصریها مانند ابن عون از او تحمّل حدیث کردند. او تعداد زیادی از صحابه را درک کرده بود (طبقات کبیر، 9/ 219). عمیر راوی گزارشهایی دربارۀ تاریخ پیامبر (ص) و خلفا نیز بود (نمونه: سیر فزاری، 168؛ اموال ابوعبید، 31، 317؛ طبقات کبیر، 3/ 11).
عمیر همچنین مولای بنیهاشم بود (تاریخ کبیر بخاری، 7/ 632). او به طور عمومی به بنیعبدالمطلب علاقه داشت و از دلاوری و کرم ایشان میگفت (فضائل الصحابه، 2/ 989). عمیر احتمالاً در میان بنیهاشم مشخصاً ولاء با امام حسن (ع) داشته است (روایتی کهن).
عمیر به نقل گزارشهای مربوط به امام حسن (ع) اهتمام داشته: او علاوه بر این دو گزارش، احترام ابوهریره به امام حسن (ع) را نقل میکرد (طبقات کبیر، 6/ 359؛ مسند احمد، 12/ 427؛ 15/ 313) و سخنان امام حسن (ع) پیش از شهادتشان را هم نقل میکرد (روایتی کهن).
در تأیید نقلهای عمیر بن اسحاق، در نقلهای دیگری هم از بردباری امام حسن (ع) دربرابر مروان بن حکم گفته شده است:
نقل رزیق بن سوار: «میان حسن بن علی و مروان بحثی بود. مروان به حسن رو کرد و شروع کرد به تندی و حسن سکوت میکرد...» (طبقات کبیر، 6/ 369؛ اشاره به این نقل: مصنف ابن ابیشیبه، 14/ 174؛ تاریخ کبیر بخاری، 4/ 220).
نقل جویریة بن اسماء: هنگامی که حسن بن علی درگذشت، جنازهاش را بیرون آوردند؛ پس مروان تابوت او را بر دوش کشید. حسین به او فرمود: «تابوت او را به دوش میکشی؟! به خدا سوگند که تو همواره او را آکنده از خشم و اندوه میساختی!». مروان گفت: من این کار را با کسی میکردم که بردباریاش با کوهها برابری میکرد (طبقات کبیر، 6/ 393؛ مقاتل الطالبیین، 82). البته این نقل با این ابهام مواجه است که در نقلهای متعدد دیگر آمده که مروان در روز تشییع امام حسن (ع) مانع دفن ایشان در کنار پیامبر (ص) شد و آنجا غوغا به پا کرد.
نقل ابویحیی: من میان حسن بن علی، حسین، و مروان بن حکم بودم؛ در حالی که حسین و مروان به هم ناسزا میگفتند و حسن، حسین را بازمیداشت. تا اینکه مروان گفت: شما خاندانی ملعون هستید! پس حسن خشمگین شد و فرمود: «وای بر تو! گفتی خاندانی ملعون؟! به خدا سوگند که خداوند پدرت [حکم بن ابیالعاص] را بر زبان پیامبرش لعنت کرد، در حالی که تو در صلب او بودی» (طبقات کبیر، 6/ 411؛ مشابه: تاریخ ابن ابیخیثمه، سفر ثالث، 2/ 70؛ مسند ابویعلی، 9/ 157).
@Al_Meerath
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤9👍4
⏪ بازیابی یک زندگینامۀ گمشده: تصویرِ ابوبکر صولی از امام رضا (ع)
🔎 عمار مسلم الددومی
یکی از منابع مهمی که با واسطۀ آن میتوان شناخت تاریخی دربارۀ امام رضا (ع) به دست آورد، کتاب ابوبکر صولی که گزارشهای مهمی از ایشان آورده است. این کتاب امروز به طور مستقل باقی نمانده است، اما شیخ صدوق (381ق) در سال 352ق این کتاب را از قاضی ابوعلی بیهقی (359ق) دریافت کرد و بعداً 46 گزارش از آن را در عیون أخبار الرضا ثبت کرد. همۀ گزارشها به این سند است: (بیهقی > ابوبکر صولی > ...).
عمار مسلم الددومی در مقالۀ خود به نام
(منتشرشده در وبسایت Shiitic Studies، تیر 1402ش) به گزارشهای باقیمانده از این کتاب صولی در عیون أخبار الرضا توجه میکند.
⤵️ مطالعهٔ متن کامل مقاله
ابوبکر محمد بن یحیی صولی، ادیب و مورّخ نامداری بود که ندیم سه خلیفۀ عباسی (مکتفی، مقتدر، و راضی) نیز بوده است. صولی گزارشهای مربوط به امام رضا (ع) را از گروهی از درباریان نقل میکند: عمویش ابراهیم بن العباس صولی که منشی دربار بود، مادربزرگش که کنیزی بود که مأمون به خانۀ امام رضا (ع) فرستاد، و محمد بن ابیعباد که منشی امام رضا (ع) بود و توسط فضل بن سهل به خانۀ ایشان رفته بود.
یکی از گزارشهایی که ابوبکر صولی با واسطه از این شاهدان عینی نقل میکند چنین است:
عمار مسلم، به نمونههایی از اخبار صولی دربارۀ ابعاد شخصیت و زندگی امام رضا (ع) در دوران حضور در دربار مأمون توجه کرده است. گزارشهایی که او برگزیده، نشان از سادهزیستی امام در میان دربار مأمون، توجه امام به دانش، انس امام با قرآن، تمثّل امام به شعر، تواضع امام، و برابری انسانها در نگاه ایشان دارد.
عمار در ادامه به تأثر ابراهیم بن العباس صولی -عموی ابوبکر صولی و منبع اصلی گزارشهای او- از امام رضا (ع) توجه میکند:
⏪ عمار مسلم، در این مقاله افزون به توجه به بخشهای مهم کتاب ابوبکر صولی، هویت راوی این کتاب را شناسایی کرده است.
او همچنین زمان حدودی انتشار این کتاب توسط صولی را حدس زده و ارتباطی احتمالی میان گزارشی از ابن ندیم دربارۀ صولی و کتاب او دربارۀ امام رضا (ع) برقرار کرده و احتمال داده که این کتاب موجب جنجال برای صولی شده باشد؛ احتمالاً به این دلیل که حاوی مناظرهای از امام رضا (ع) بوده که ایشان در آن، خلافت ابوبکر و عمر را با استدلالهایی رد میکردند.
@Al_Meerath
یکی از منابع مهمی که با واسطۀ آن میتوان شناخت تاریخی دربارۀ امام رضا (ع) به دست آورد، کتاب ابوبکر صولی که گزارشهای مهمی از ایشان آورده است. این کتاب امروز به طور مستقل باقی نمانده است، اما شیخ صدوق (381ق) در سال 352ق این کتاب را از قاضی ابوعلی بیهقی (359ق) دریافت کرد و بعداً 46 گزارش از آن را در عیون أخبار الرضا ثبت کرد. همۀ گزارشها به این سند است: (بیهقی > ابوبکر صولی > ...).
عمار مسلم الددومی در مقالۀ خود به نام
Recovering a Lost Biography: Abū Bakr al-Ṣūlī’s Portrayal of al-Riḍā
(منتشرشده در وبسایت Shiitic Studies، تیر 1402ش) به گزارشهای باقیمانده از این کتاب صولی در عیون أخبار الرضا توجه میکند.
ابوبکر محمد بن یحیی صولی، ادیب و مورّخ نامداری بود که ندیم سه خلیفۀ عباسی (مکتفی، مقتدر، و راضی) نیز بوده است. صولی گزارشهای مربوط به امام رضا (ع) را از گروهی از درباریان نقل میکند: عمویش ابراهیم بن العباس صولی که منشی دربار بود، مادربزرگش که کنیزی بود که مأمون به خانۀ امام رضا (ع) فرستاد، و محمد بن ابیعباد که منشی امام رضا (ع) بود و توسط فضل بن سهل به خانۀ ایشان رفته بود.
یکی از گزارشهایی که ابوبکر صولی با واسطه از این شاهدان عینی نقل میکند چنین است:
ابوبکر صولی > ابوذکوان > ابراهیم بن العباس صولی: هرگز ندیدم از رضا دربارهٔ چیزی پرسیده شود مگر آنکه بدان دانش داشت، و کسی را داناتر از او به آنچه در روزگاران پیشین تا زمان و عصر خودش رخ داده بود، ندیدم. مأمون او را با پرسش دربارهٔ هر چیزی میآزمود و او پاسخ میداد. تمام سخن و پاسخ و مَثَلآوردنش برگرفته از قرآن بود. او قرآن را هر سه روز یکبار ختم میکرد و میفرمود: «اگر میخواستم آن را در کمتر از سه روز ختم کنم، میتوانستم، ولی هیچ آیهای را نمیگذرانم مگر آنکه در آن میاندیشم و در اینکه دربارهٔ چه چیزی و در چه وقتی نازل شده؛ از اینرو هر سه روز یکبار ختم میکنم». (عیون اخبار الرضا، 2/ 180).
عمار مسلم، به نمونههایی از اخبار صولی دربارۀ ابعاد شخصیت و زندگی امام رضا (ع) در دوران حضور در دربار مأمون توجه کرده است. گزارشهایی که او برگزیده، نشان از سادهزیستی امام در میان دربار مأمون، توجه امام به دانش، انس امام با قرآن، تمثّل امام به شعر، تواضع امام، و برابری انسانها در نگاه ایشان دارد.
عمار در ادامه به تأثر ابراهیم بن العباس صولی -عموی ابوبکر صولی و منبع اصلی گزارشهای او- از امام رضا (ع) توجه میکند:
ابراهیم بن العباس، درباری مأمون، که از اخلاق و دانش امام رضا (ع) شگفتزده شده بود و خود شاعری ماهر بود، هنگامی که امام به عنوان ولیعهد انتخاب شدند، شعر خود با مطلع «أَزَالَتْ عَنَاءَ الْقَلْبِ بَعْدَ التَّجَلُّدِ ... مَصَارِعُ أَوْلَادِ النَّبِيِّ مُحَمَّدِ» را پیشِ روی ایشان خواند. او همچنین اشعاری دربارۀ امام رضا (ع) داشت که بعداً در هنگامی که در دربار متوکل مشغول بود، بعضی از دوستانش از او باجگیری میکردند تا آن اشعار را به متوکل نشان ندهند.
او همچنین زمان حدودی انتشار این کتاب توسط صولی را حدس زده و ارتباطی احتمالی میان گزارشی از ابن ندیم دربارۀ صولی و کتاب او دربارۀ امام رضا (ع) برقرار کرده و احتمال داده که این کتاب موجب جنجال برای صولی شده باشد؛ احتمالاً به این دلیل که حاوی مناظرهای از امام رضا (ع) بوده که ایشان در آن، خلافت ابوبکر و عمر را با استدلالهایی رد میکردند.
@Al_Meerath
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14👌3
کمیت بن زید اسدی، از برجستهترین شاعران شیعی عصر اموی است که با امام باقر (ع) و امام صادق (ع) ارتباط داشته (1) و بخش مهمی از اشعارش را در دفاع از بنیهاشم و بیان مواضع سیاسی و مذهبی خود سروده است.
کمیت در اشعارش صریحاً از بنیامیه (2) و اشارتاً از خلفای نخستین (3) بیزاری میجست، و از امیدش نسبت به حکومت اهلبیت (ع) از جمله امام باقر (ع) سخن میگفت (4، 5). اشعار او افزون بر ارزش ادبی، یکی از منابع مهم برای شناخت دیدگاههای سیاسی-مذهبی تشیّع امامی در عصر اموی است.
او اشعار مهمی در هجو سیاسی حاکمان مروانی روزگار خود نیز دارد که قطعۀ حاضر نمونهای جالب از آنهاست. در این ابیات، کمیت، حاکمان مروانی را به چوپانانی که در واقع درندگانند، تشبیه میکند و بر فاصلۀ میان گفتار دینی و کردار آنان، تعطیلی احکام، بیعدالتی، بدعتگذاری، و ریختن خون مسلمانان توسط آنان تأکید میکند:
ألا هَل عَمٍّ في رَأيه مُتَأمِلُ
وَهَل مُدبِرٌ بَعدَ الإِسَاءَةِ مُقبِلُ
آیا کسی در رأی خویش بیبصیرت است، تأملی خواهد کرد؟
و آیا رویگردان، پس از بدی، بازمیگردد؟
وهَل أمةٌ مُستيقِظونَ لرُشدِهِم
فيكشِفُ عنه النَّعسَةَ المتُزَمِّلُ
و آیا ملتی برای رشد خویش بیدار خواهند شد؟
که خوابرفته چرت را از خود بزداید؟
فَقَد طَالَ هذا النَّومُ واستَخرَج الكَرَى
مَسَاويَهم لو أنَّ ذا المَيلِ يَعدِلُ
بهراستی این خواب به درازا کشیده و چُرت عیان کرده
عیوبشان را، کاش آن انحراف به عدالت برمیگشت!
وَعَطَّلتِ الأحكامُ حتى كأنَّنا
على مِلَّةٍ غيرِ التي نَتَنَحَّلُ
و احکام [دین] تعطیل شد، چنان که گویی ما
بر آیینی جز آن که ادعا میکنیم، هستیم.
كلامُ النَّبِيينَ الهُدَاةِ كَلاَمُنا
وأفعالَ أهلِ الجاهليَّةِ نَفعَلُ...
سخن پیامبرانِ رهنما، سخن ماست
و کردار مردم جاهلیت را انجام میدهیم!
مُصِيبٌ على الأعوَادِ يومَ رُكوبِها
لِما قالَ فيها مُخطِيءٌ حينَ يَنزِلُ...
[خلیفه] هنگامی که بر چوبهای منبر نشسته، حرف حق میزند
در آنچه میگوید، ولی وقتی پایین میآید کار خطا میکند
فيا سَاسَتَا هاتوا لنا من جوابِكم
ففيكم لعَمرِي ذو أَفانِينَ مِقوَلُ
ای زمامدارانمان! پاسختان را برای ما بیاورید؛
زیرا به جانم، در میان شما سخنوری زبانآور هست.
أأهلُ كتابٍ نحنُ فيه وانتمُ
على الحقِّ نَقضِي بالكتاب وَنَعدِلُ
آیا ما و شما اهل یک کتاب هستیم که در آن
به حق بر اساس کتاب داوری میکنیم و عدالت میورزیم؟
فكيفَ ومِن أنَّى وإذ نحنُ خِلفَةٌ
فَرِيقانِ شَتَّى تَسمَنُونَ ونَهزِلُ...
پس چگونه و از کجا چنین است در حالی که ما متفاوت هستیم
دو گروه مختلف: شما فربه میشوید و ما لاغر.
أم الوَحيُ مَنبُوذٌ وراءَ ظُهُورِنا
فَيَحكُمُ فينا المَرزُبانُ المُرَفَّلُ
یا اینکه وحی پشت سرمان انداخته شده،
پس در میان ما، مرزبان فاخرپوش [هشام بن عبدالملک] داوری میکند؟
لنا رَاعِيَا سَوءٍ مُضِيعَانِ منهما
ابو جَعدَةَ العَادي وعَرفَاءُ جَيأَلُ
ما دو چوپانِ بد داریم که هر دو گله را تباه میکنند:
گرگ درنده [هشام بن عبدالملک] و کفتار [خالد بن عبدالله قَسری].
أتَت غَنَماً ضَاعَت وغابَ رُعَاؤُها
لها فُرعُلٌ فيها شَرِيكٌ وفُرعُلُ
آنها نزد گلهای آمدند که تباه شد و چوپانانش غایب است،
بچهکفتاری برای آن گله هست که در گله شریک است با بچهکفتاری دیگر!
أتَصلُحُ دُنياناَ جميعاً ودِينُنا
على ما بِه ضَاع السَّوَامُ المُؤَبَّلُ
آیا [با چنین وضعی] هم دنیای ما سامان مییابد هم دینمان؟
با آن که گله بدون چوپان تباه شده است؟
ولو وُلِيَ الهُوجُ الثَّوَائِجُ بالذي
وُلِينَا به ما دَعدَعَ المُتَرَخِّلُ...
و اگر گوسفندانِ بعبعکننده را نیز به همان شیوهای اداره میکردند
که ما اداره شدیم، گوسفندی نمیماند که چوپان هِی زند!
وِلاَيةَ سِلَّغدٍ ألَفَّ كأنَّه
من الرَّهَقِ المُخلوطِ بالنَّوكِ أَثوَلُ
حکومت گرگی احمق که گویا
از سبکسریِ آمیخته با حماقت، دیوانهای است.
هو الأضبَطُ الهَوَّاسُ فينا شَجَاعةً
وفِيمَن يُعَادِيهِ الهِجَفُّ المُثَقَّلُ
او در میان ما [مردم] شیری دلیر است!
ولی در مقابل دشمنان شترمرغی پیر و وامانده است.
كأَنَّ كِتَابَ الله يُعنَى بأمرِهِ
وبالنَّهي فِيهِ الكَودَنِيُّ المُرَكَّلُ
گویی کتاب خدا در اوامر
و نواهیاش، این کودنِ لگدخورده را قصد کرده!
ألَم يَتَدَبَّر آيةً فَتَدُلُّه
على تَركِ ما يأتي أو القَلبُ مُقفَلُ
آیا در آیهای تدبر نکرده تا او را رهنمون کند
به ترک آنچه میکند، یا دلش قفل شده؟
فَتلك وُلاةُ السَّوءِ قد طالَ ملكُهم
فحَتَّامَ حَتَّامَ العَنَاءُ المُطَوَّلُ
پس آن والیان بد حکومتشان به درازا کشید،
پس تا کی؟ تا کی؟ این رنجِ طولانی!
رَضُوا بِفِعَالِ السَوءِ في أهلِ دينِهم
فقد أيتَمُوا طَوراً عِدَاءً وأثكَلُوا...
به کردار بد نسبت به اهل دینشان رضایت دادند،
پس از روی دشمنی فرزندان را یتیم و مادران را داغدار کردند.
وما ضَرَبَ الأَمثَالَ في الجَورِ قَبلَنا
لأَجوَرَ من حُكَّامِنا المُتَمَثِّلُ...
و هرگز مثلهایی نزده در ستم پیش از ما
مثلزنندهای برای ستمکارتر از حاکمانِ ما.
لَهُم كُلَّ عَامٍ بِدعَةٌ يُحدِثُونَها
أزَلَّوا بها أتبَاعَهم ثم أوحَلُوا...
آنها هر سالی بدعتی تأسیس میکنند
تا پیروانشان را با آن بلغزانند، سپس در گلولای فروبرند.
تَحِلُّ دِماءُ المسلمينَ لَدَيهُم
وَيَحرُمُ طَلعُ النَّخلةَِ المُتَهَدِّلُ...
خون مسلمانان نزد آنان حلال میشود،
و خوشهٔ خرما که آویزان است حرام.
فيا رَبِّ هَل إِلاّ بِكَ النَّصرُ نَبتَغِي
عَلَيهِم وهَل إلاّ عَلَيكَ المُعَوَّلُ
پس ای پروردگار! آیا جز به تو بر آنان پیروزی میجوییم؟
و آیا جز بر تو میتوان تکیه کرد؟
کمیت در ادامۀ این ابیات، ستم حاکمان مروانیِ روزگار خود را به ستم بنیامیه بر امام حسین (ع) پیوند میزند. پس از آن نیز، از امیدش به دولت هاشمی و برقراری حکومت آنان میگوید. از این رو، بخش مربوط به کربلا در شعر کمیت مرثیهای مستقل از هجویۀ سیاسی نیست، بلکه در ساختار شعر، کربلا بخشی از استدلال کمیت برای نامشروعبودن حکومت اموی و حقانیت سیاسی اهلبیت پیامبر (ص) است.
@Al_Meerath
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10👍3
حدیثی کهن در منابع عامه موجود است که برای نکوهش مختار بن ابیعبید ثقفی نقل میشود و منتسب به علی بن ابیطالب (ع) است. در این حدیث گفته شده که مختار دلش آکنده از محبَّتِ لات و عزّی است.
در نگاه اول به نظر میرسد این نقل، یک نقلِ ضدّشیعی باشد که صرفاً قرار است اتّهامی به مختار بزند. با این حال، تأمل بیشتر پرده از این برمیدارد که به احتمال زیاد «لات و عزّی» کنایه از دو شخصیت مهم در اسلام آغازین است.
عفان بن مسلم [219ق] > ابوعوانه [176ق] > مغیرة بن مقسم [132ق] > ثابت بن هرمز > عبّاد: مختار اموالی را از مدائن نزد علی بن ابیطالب آورد — در حالی که عمویش، سعد بن مسعود، والیِ آنجا بود — و مال را در برابر او قرار داد؛ در حالی که بر تن مختار جامهای سرخرنگ بود. سپس مختار دستش را فرو برد و کیسهای بیرون آورد که حدود هزار و پانصد [درهم/دینار] در آن بود و گفت: «این از دستمزد و درآمد زنان روسپی است». علی فرمود: «ما را به دستمزد روسپیها نیازی نیست». و دستور داد اموال مدائن [به غیر از آن کیسه] به بیتالمال منتقل شود. پس چون مختار پشت کرد و رفت، علی دربارۀ او فرمود «خداوند او را بکشد؛ اگر دلش شکافته شود، بیتردید دیده میشود که لبریز از محبت لات و عُزّی است» (مصنف ابن أبي شیبة، 17/ 130).
این گزارش در کتاب ابن ابیشیبه (235ق)، محدّث نامدار عامی کوفی، ثبت شده است. پس از او، ابواحمد حاکم (378ق) همین نقل را به سندی مستقل از ابن ابیشبیه و شیخش، از موسی بن اسماعیل (223ق) از ابوعوانه (176ق) روایت کرده است (الأسامي والکنی، 1/ 97).
... > امیة بن علی قیسی > ؟ > ابوعبدالله (ع): پیامبر (ص) از صراط میگذرد و در پس اوست، علی (ع) و در پس علی (ع) است، حسن (ع) و در پس حسن (ع) است حسین (ع). چون ایشان به وسط صراط رسند، مختار، حسین (ع) را ندا دهد: «ای ابا عبد الله! من خونخواهی تو را کردم». پیامبر (ص) به حسین (ع) میگوید: «پاسخ او را بده!». پس حسین (ع) در آتش مانند عقاب شکاری فرود آمد و مختار را نیمسوخته از آن بیرون آورد. و اگر قلب مختار شکافته شود، در آن حبّ آن دو دیده میشود (تهذیب الأحکام، 1/ 466).
... > سماعة بن مهران > ابوعبدالله (ع): چون روز قیامت آید، پیامبر خدا (ص) بر درۀ آتش عبور میکند به همراه امیرالمؤمنین، حسن، و حسین (ع). پس فریادزنندهای فریاد زند... پس ندا دهد: «ای حسین! ای حسین! ای حسین! به فریادم رس! من کشندۀ دشمنانت هستم». پس پیامبر خدا (ص) به حسین (ع) گوید: «بر تو احتجاج کرد». پس حسین (ع) مانند عقاب شکاری بر او فرود آید و او را از آتش خارج کند. سماعه گوید: به ابوعبدالله (ع) گفتم: فدایت شوم! این فریادزننده کیست؟ فرمود: «مختار». گفتم: چرا در آتش عذاب شد؛ در حالی که آن کارها را کرد؟ فرمود: «در قلبش چیزی از حبّ آن دو بود. به کسی که محمد (ص) را به حق برانگیخت، اگر در قلب جبرئیل و میکائیل چیزی از حبّ آن دو باشد، خداوند جبرئیل و میکائیل را بر روی در آتش افکند» (السرائر، 3/ 566).
در بافت ادبیات حدیثی امامی، مراد از «آن دو» در اینگونه روایات مثالب، دو خلیفه است؛ چنانکه در نمونههای مشابه، نام آنان نیز در همین ساختار حذف و با ضمیر تثنیه از ایشان یاد شده است (نمونه: الکافي، 8/ 245؛ تقریب المعارف، 245-247). شباهت گزارش ابن ابیشیبه و روایت تهذیب صرفاً در موضوع نیست؛ هر دو برای داوری دربارۀ باطن مختار، از یک تصویر واحد استفاده میکنند: شکافتن قلب و کشف محبت پنهان دو نفر در آن:
واللّٰه، لَوْ شُقَّ عَلَى قَلْبِهِ لَوُجِدَ مَلآنُ مِنْ حُبِّ اللَّاتِ والعُزَّىٰ (ابن ابیشیبه).
وَلَوْ شُقَّ عَنْ قَلْبِهِ لَوُجِدَ حُبُّهُمَا فِي قَلْبِهِ (تهذیب الأحکام).
پاسخ این پرسش با سرنخی که ابن رستم طبری (326ق) داده روشن میشود. او گزارش میدهد که یکی از اشکالاتی که بر خلیفۀ دوم گرفته میشد این بود که اموال زنان روسپی را در بیتالمال مسلمین قرار داد و آن را میان مسلمانان تقسیم کرد همانطور که فَیء را تقسیم میکرد: «و ممّا نقموا عليه أنّه جعل أموال المومسات في الجاهليّة في بيت مال المسلمين، و فرّق فيهم كما فرّق أموال الفيء» (المسترشد، 534).
این گزارش دستکم نشان میدهد که رفتار مختار در این ماجرا میتوانسته یادآور یکی از رفتارهایی باشد که در ادبیات امامی از جمله مثالب خلیفه شمرده شده است. بنابراین، این احتمال وجود دارد که نکوهش مختار در روایت علی(ع) با همین سابقۀ سیاسی-فقهی مرتبط بوده باشد.
پاسخ مثبت است. مختار روابط گستردهای با خانوادۀ خلیفۀ دوم داشته است: پیش از اینکه مختار به حکومت برسد، عبدالله بن عمر یکبار موجب آزادی او از زندان یزید و یکبار موجب آزادیاش از زندان ابن زبیر شد (أنساب الأشراف، 6/ 377، 381). مختار هنگامی که حاکم عراق بود، اموالی برای عبدالله بن عمر میفرستاد (الطبقات الکبیر، 4/ 140) و ابن عمر آنها را قبول میکرد (مصنف ابن أبي شیبة، 11/ 336). همچنین وقتی که مصعب بن زبیر، مختار و اصحابش را قتل عام کرد، ابن عمر به او اعتراض کرد (أنساب الأشراف، 6/ 445، 452).
روابط مختار با خانوادۀ عمر فراتر از پشتیبانی از هم بود. میان خانوادۀ او با خانوادۀ عمر شبکهای از ازدواجهای متعدد بوده که دشوار بتوان این تراکم ازدواجها را تصادفی دانست. صفیة بنت ابیعبید -خواهر مختار- با عبدالله بن عمر ازدواج کرد (الطبقات الکبیر، 10/ 438). مختار خودش با یکی از دختران عبیدالله پسر عمر بن خطاب ازدواج کرد و از او دو پسر آورد (الطبقات الکبیر، 7/ 18). مختار همچنین با امزید صغری از دختران سعید بن زید -برادرزادۀ عمر بن خطاب- ازدواج کرد (الطبقات الکبیر، 3/ 354). یکی از دختران مختار به نام امّسلمه با عبدالله بن عبدالله بن عمر ازدواج کرد و از او پسری به نام عمر آورد (الطبقات الکبیر، 7/ 200، 456؛ 10/ 439) و گفته شده که امسلمه دختر عبدالله بن عمر با ابوامیّة پسر مختار ازدواج کرد (نسب قریش، 357).
@Al_Meerath
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤20👌9💯8👎4
پنج ویژگی اختصاصی پیامبر (ص) به روایت امام باقر (ع)
یکی از احادیث مشهور از پیامبر (ص) در منابع اسلامی، حدیثی است که در آن ویژگیهای ایشان که پیامبرانِ گذشته نداشتهاند برشمرده شده است. این حدیث از صحابۀ متعدد چون جابر، ابن عباس، ابوهریره، ابوموسی اشعری، علی (ع)، حذیفه، ابوذر، ابوامامه روایت شده است. در اینجا چند نمونه از نقلهای مروی از صحابه را میبینیم:
یکی از حلقهمشترکهای این حدیث در نیمۀ اول قرن دوم، امام محمد باقر (ع) هستند. این حدیث را از ایشان، راوی مدنی، ابن اسحاق -نویسندۀ سیره-، نقل کرده و در سیرهاش ثبت کرده است. همچنین دستکم چهار راوی کوفی این حدیث را از ایشان نقل کردهاند:
دو تحریر دیگر این حدیث نیز از عطاء بن سائب و اسماعیل جعفی از امام باقر (ع) است که در جدول آمده. از میان این پنج نقل، نقل عبدالملک به طور کامل به دست ما نرسیده و فقط دو تقطیع از آن را داریم. چهار تحریر کامل در رعب، مسجد، و غنائم مشترکاند. ولی شفاعت را سه تحریر (به علاوۀ نقل عبدالملک) دارند، جوامع الکلم را سه تحریر دارند، و عمومیت بعثت را دو تحریر (به علاوۀ نقل عبدالملک) دارند (متون تحریرها در تصویر دوم به تفکیک آمده).
بخش مشترک چهار تحریر (سه ویژگی) را میتوان با اطمینان از امام باقر (ع) دانست. هر چهار تحریر کامل تأکید دارند که ویژگیها 5تا بوده. راویان دربارۀ 2 ویژگی اختلاف دارند. اختلافات نقل حدیث در نقلهای صحابه بیشتر هم هست (ویژگیهای تعدادی از تحریرهای مختلف صحابه در تصویر سوم آمده است). ممکن است برخی راویان امام باقر (ع) در حافظه حدیث ایشان را با حدیث دیگر صحابه خلط کرده باشند و همین علت تفاوت تحریرها شده باشد. این احتمال را هم باید بررسی کرد که آیا ممکن است امام باقر (ع) دو تحریر از حدیث را نقل کرده باشند.
@Al_Meerath
یکی از احادیث مشهور از پیامبر (ص) در منابع اسلامی، حدیثی است که در آن ویژگیهای ایشان که پیامبرانِ گذشته نداشتهاند برشمرده شده است. این حدیث از صحابۀ متعدد چون جابر، ابن عباس، ابوهریره، ابوموسی اشعری، علی (ع)، حذیفه، ابوذر، ابوامامه روایت شده است. در اینجا چند نمونه از نقلهای مروی از صحابه را میبینیم:
... یزید فقیر > جابر بن عبدالله > پیامبر (ص): به من پنج چیز داده شده که به هیچکس داده نشده است: با رُعب که تا مسافت یک ماه مسیر، در دل دشمنان میافتد یاری شدم، زمین برای من پاککننده و سجدهگاه قرار داده شده؛ پس هر فردی از امتم که وقت نماز بر او فرا رسید [هرجا بود] نماز بگذارد، غنایم جنگی برایم حلال گردیده در حالی که برای هیچکس پیش از من حلال نشده بود، شفاعت به من عطا شده، و اینکه در حالی که پیامبران پیشین تنها به سوی قوم خود به خصوص فرستاده میشدند، من به سوی همۀ مردم به طور عمومی مبعوث شدم (مصنف ابن ابیشیبه، 17/ 408).
... عبید بن عمیر > ابوذر: بیرون آمدم تا پیامبر خدا (ص) را بجویم، ناگاه دیدم که ایستاده و نماز میخواند؛ پس فرمود: امشب به من پنج چیز داده شد که به هیچکس پیش از من داده نشده است: با رُعب یاری شدم، بهطوری که دشمن از مسافت یک ماه مسیر از من میترسد، به سوی [همهٔ مردم] سرخ و سیاه مبعوث شدم، غنایم برایم حلال گردید در حالی که برای هیچ پیامبری پیش از من حلال نشده بود، زمین برای من پاککننده و سجدهگاه قرار داده شد، و به من گفته شد: «بخواه تا به تو داده شود»، پس آن خواهش را به عنوان شفاعت برای امتم در روز قیامت ذخیره کردم، و این شفاعت انشاءالله به هر کس که چیزی را با خدا شریک نسازد خواهد رسید (سیر ابواسحاق فزاری، 232).
... ابوسلمه > ابوهریره > پیامبر (ص): با رُعب یاری شدم، جوامعالکلم به من عطا شد، غنیمت برایم حلال گردید، و در حالی که خوابیده بودم کلیدهای گنجینههای زمین برایم آورده شد و در دستم نهاده شد (مصنف ابن ابیشیبه، 7/ 409).
یکی از حلقهمشترکهای این حدیث در نیمۀ اول قرن دوم، امام محمد باقر (ع) هستند. این حدیث را از ایشان، راوی مدنی، ابن اسحاق -نویسندۀ سیره-، نقل کرده و در سیرهاش ثبت کرده است. همچنین دستکم چهار راوی کوفی این حدیث را از ایشان نقل کردهاند:
ابن اسحاق گفت: ابوجعفر محمد بن علی برایم نقل کرد: پیامبر خدا (ص) فرمود: با رُعب یاری شدم، زمین برای من سجدهگاه و پاککننده قرار داده شد، به من جوامع الكلم عطا شد، غنایم جنگی برای من حلال گردیده در حالی که برای هیچ پیامبری پیش از من حلال نشده بود، و شفاعت به من داده شد، [اینها] پنج چیزی است که به هیچ پیامبری پیش از من داده نشده بود (سیرۀ ابن اسحاق، 306؛ سیرۀ ابن هشام، 1/ 676؛ تفسیر طبری، 11/ 282).
اسلم منقری > ابوجعفر (ع): پیامبر خدا (ص) فرمود: به من پنج چیز داده شده که به هیچکس پیش از من داده نشد: من برای عموم مردم فرستاده شدم در حالی که پیامبران پیشین تنها به سوی قوم خود فرستاده میشدند، زمین برای من سجدهگاه قرار داده شد در حالی که پیامبران گذشته وقتی از محراب خود خارج میشدند تا زمان بازگشت نماز نمیخواندند، با رعب یاری شدم، غنیمت جنگی برایم حلال گردید، و شفاعت را نیز به عنوان ذخیرهای برای امتم در روز قیامت نگه داشتهام (سیر ابواسحاق فزاری، 231).
... عبدالملک بن ابیسلیمان > ابوجعفر (ع): مبعوث شدم به سوی سرخ و سیاه (طبقات ابن سعد، 1/ 162)، شفاعت به من داده شد و آن به کسی که به خدا هیچ شرک نورزد میرسد (مصنف ابن ابیشیبه، 17/ 456).
دو تحریر دیگر این حدیث نیز از عطاء بن سائب و اسماعیل جعفی از امام باقر (ع) است که در جدول آمده. از میان این پنج نقل، نقل عبدالملک به طور کامل به دست ما نرسیده و فقط دو تقطیع از آن را داریم. چهار تحریر کامل در رعب، مسجد، و غنائم مشترکاند. ولی شفاعت را سه تحریر (به علاوۀ نقل عبدالملک) دارند، جوامع الکلم را سه تحریر دارند، و عمومیت بعثت را دو تحریر (به علاوۀ نقل عبدالملک) دارند (متون تحریرها در تصویر دوم به تفکیک آمده).
بخش مشترک چهار تحریر (سه ویژگی) را میتوان با اطمینان از امام باقر (ع) دانست. هر چهار تحریر کامل تأکید دارند که ویژگیها 5تا بوده. راویان دربارۀ 2 ویژگی اختلاف دارند. اختلافات نقل حدیث در نقلهای صحابه بیشتر هم هست (ویژگیهای تعدادی از تحریرهای مختلف صحابه در تصویر سوم آمده است). ممکن است برخی راویان امام باقر (ع) در حافظه حدیث ایشان را با حدیث دیگر صحابه خلط کرده باشند و همین علت تفاوت تحریرها شده باشد. این احتمال را هم باید بررسی کرد که آیا ممکن است امام باقر (ع) دو تحریر از حدیث را نقل کرده باشند.
@Al_Meerath
❤10
دربارۀ فقرات حدیث ویژگیهای پیامبر (ص)
در مجموع، 6 ویژگی در روایات منقول از امام باقر (ع) آمده که مطمئناً 5 ویژگی باید در روایت خود ایشان باشد. در ادامه، دربارۀ هر 6 ویژگی توضیح میدهیم:
1. نصرت به رعب: در قرآن در چند آیه اشاره شده به اینکه خدا در جنگهای پیامبر (ص) در دل دشمنان رعب (وحشت و ترس) میافکند:
این ویژگی که خدا در جنگ "رعب" در دل دشمنان انداخت، در قرآن برای پیامبر دیگری یاد نشده است.
2. زمین مسجد است: عبادات قوم یهود مرتبط با خیمۀ اجتماع، معبد اورشلیم، و بعداً کنیسهها بود. عبادات مسیحیان نیز وابسته به کلیساها و محرابهای خاصشان بود.
ولی مسلمانان در هرجایی باید نمازهای پنجگانۀ خویش را بخوانند و حضور در مساجد و معابد ضرورتی ندارد. در نقلی مرسل از پیامبر (ص) در توضیح این بخش آمده:
در آیات قرآن هم اشاره شده که مسلمانان در هر حال و موقعیت و مکانی باید عبادت واجب خویش را ترک نکنند و انجام دهند؛ از جمله آمده است:
3. حلالشدن غنائم: در جنگ بدر مسلمانان غنائم و اسرایی گرفتند. در انفال: 67 گفته شده که هیچ پیامبری حق نداشته که پیش از پیروزی کامل اسیری از دشمنان بگیرد با این حال غنایمی که مسلمانان گرفتند بر ایشان حلال شد. این فراز از حدیث پیامبر (ص) احتمالاً مربوط به همین واقعه است؛
چنانکه ابن اسحاق این حدیث را در توضیح این آیات آورده است. قاضی ابویوسف هم تحریری از حدیث «أحل لي المغنم» را در کنار آیۀ «فکلوا مما غنمتم حلالاً طیباً» آورده است (الخراج، 215).
4. جوامع الکلم: جوامعالکلم در نقلی از زهری (124ق) تفسیر شده به اینکه مطالب بسیار کتب مقدس پیشین در مطالب کوتاهی (در قرآن؟) برای پیامبر (ص) جمع شده است (تفسیر ابن وهب، 3/ 33).
همچنین در یکی از طرق نقل عطاء بن سائب از امام باقر (ع)، جوامع الکلم به قرآن تفسیر شده است. در حدیثی از پیامبر (ص) هم جوامعالکلمِ دادهشده به پیامبر (ص) در مقابل کتاب مقدس آمده است:
5. مقام شفاعت: در عهد عتیق مقام شفاعت اخروی برای پیامبران یاد نشده است. در عهد جدید نیز عیسی (ع) بهعنوان واسطه و شفیع معرفی میشود، اما نقش او با فدیۀ گناهان و رستگاری انسانها پیوند خورده و با مفهوم شفاعت پیامبر (ص) برای امت در قیامت در سنت اسلامی تفاوت دارد.
در سنت اسلامی یکی از مقامات مهم پیامبر اسلام (ص) شفاعت گسترده در روز قیامت است. داستان مقام شفاعت پیامبر (ص) در یکی از تحریرهای همین حدیث چنین بیان شده بود:
6. بعثت عمومی: پیامبران مذکور در کتاب مقدس عموماً به سوی بنیاسرائیل مبعوث شدهاند حتی دربارۀ عیسی (ع) تصریح شده که صرفاً برای بنیاسرائیل فرستاده شده (متی 15: 24) و حواریون را هم برای هدایت بنیاسرائیل اعزام کرده است (متی 10: 6).
در قرآن هم اشاره شده به اینکه پیامبران به سوی قوم خویش مبعوث میشدند و عیسی (ع) هم به سوی بنیاسرائیل فرستاده شد (آل عمران: 49؛ صف: 6). ولی در آیات مختلف بعثت پیامبر (ص) جهانی دانسته شده؛ از جمله:
@Al_Meerath
در مجموع، 6 ویژگی در روایات منقول از امام باقر (ع) آمده که مطمئناً 5 ویژگی باید در روایت خود ایشان باشد. در ادامه، دربارۀ هر 6 ویژگی توضیح میدهیم:
1. نصرت به رعب: در قرآن در چند آیه اشاره شده به اینکه خدا در جنگهای پیامبر (ص) در دل دشمنان رعب (وحشت و ترس) میافکند:
- سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ (آل عمران: 151).
- إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ (الأنفال: 12).
- وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ (الأحزاب: 26).
- فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ (الحشر: 2).
این ویژگی که خدا در جنگ "رعب" در دل دشمنان انداخت، در قرآن برای پیامبر دیگری یاد نشده است.
2. زمین مسجد است: عبادات قوم یهود مرتبط با خیمۀ اجتماع، معبد اورشلیم، و بعداً کنیسهها بود. عبادات مسیحیان نیز وابسته به کلیساها و محرابهای خاصشان بود.
ولی مسلمانان در هرجایی باید نمازهای پنجگانۀ خویش را بخوانند و حضور در مساجد و معابد ضرورتی ندارد. در نقلی مرسل از پیامبر (ص) در توضیح این بخش آمده:
کسانی که پیش از شما بودند، تنها در معابد و کنیسههای خود نماز (عبادت) میخواندند، ولی زمین برای من پاککننده قرار داده شده تا هر جا که وقت نماز فرا رسید [در همانجا نماز بگذارم] (مغازی واقدی، 2/ 427).
در آیات قرآن هم اشاره شده که مسلمانان در هر حال و موقعیت و مکانی باید عبادت واجب خویش را ترک نکنند و انجام دهند؛ از جمله آمده است:
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا... وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ... فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا (النساء: 101-103).
3. حلالشدن غنائم: در جنگ بدر مسلمانان غنائم و اسرایی گرفتند. در انفال: 67 گفته شده که هیچ پیامبری حق نداشته که پیش از پیروزی کامل اسیری از دشمنان بگیرد با این حال غنایمی که مسلمانان گرفتند بر ایشان حلال شد. این فراز از حدیث پیامبر (ص) احتمالاً مربوط به همین واقعه است؛
چنانکه ابن اسحاق این حدیث را در توضیح این آیات آورده است. قاضی ابویوسف هم تحریری از حدیث «أحل لي المغنم» را در کنار آیۀ «فکلوا مما غنمتم حلالاً طیباً» آورده است (الخراج، 215).
در روایتی از ابوصالح از ابوهریره از پیامبر(ص) نیز این ویژگی با توضیح بیشتری بیان شده است:
غنائم برای هیچ مردمی پیش از شما حلال نشده بود؛ بلکه آتشی از آسمان فرود میآمد و آنها را میسوزاند. پس هنگامی که روز بدر فرا رسید، مردم به سوی غنائم شتافتند و خداوند نازل فرمود: «اگر نوشتهای از جانب خدا از پیش نرفته بود، به سبب آنچه گرفتید عذابی بزرگ به شما میرسید؛ پس از آنچه به غنیمت گرفتهاید، حلال و پاکیزه بخورید» (الخراج، ۲۱۵).
بخش نخست این روایت، یعنی حلال نبودن غنائم برای امتهای پیشین و نابودی آنها بهجای تصاحب، با سنت «حَرِم» (Ḥērem) در کتاب مقدس قابل مقایسه است. Ḥērem به وضعیتی گفته میشود که در برخی جنگها، افراد، حیوانات و اموال قوم مغلوب باید بهطور کامل نابود میشدند و تصاحب آنها بهعنوان غنیمت ممنوع بود؛ از جمله در دستور مربوط به اقوام کنعانی (تثنیه ۲۰:۱۶–۱۸)، فتح اریحا (یوشع ۶:۱۷–۱۹) و ماجرای عمالیق (اول سموئیل ۱۵:۳).
بااینحال، تصویر «آتشی که از آسمان فرود میآید و غنائم را میسوزاند» مستقیماً با سنت حَرِم منطبق نیست. در روایتهای کتاب مقدس، نابودی اموالِ مشمول حَرِم بهدست انسانها انجام میشود، نه اینکه آتش آسمانی آنها را بسوزاند. در مقابل، نزول آتش از آسمان در کتاب مقدس عمدتاً در ارتباط با پذیرش قربانی و سوزاندن آن بر مذبح دیده میشود؛ برای نمونه، در ماجرای قربانی هارون (لاویان ۹:۲۴) و داستان الیاس در برابر پیامبران بعل (اول پادشاهان ۱۸:۳۸).
ازاینرو، میتوان این احتمال را مطرح کرد که تصویر موجود در روایت ابوهریره حاصل درهمآمیختن دو سنت متمایز در فرایند انتقال روایت باشد: از یک سو سنت نابودی کامل اموال قوم مغلوب در قالب حَرِم، و از سوی دیگر سنت نزول آتش الهی برای پذیرش قربانی. البته این تنها یک احتمال تفسیری است و برای اثبات منشأ این تصویر، شواهد بیشتری لازم است.
4. جوامع الکلم: جوامعالکلم در نقلی از زهری (124ق) تفسیر شده به اینکه مطالب بسیار کتب مقدس پیشین در مطالب کوتاهی (در قرآن؟) برای پیامبر (ص) جمع شده است (تفسیر ابن وهب، 3/ 33).
همچنین در یکی از طرق نقل عطاء بن سائب از امام باقر (ع)، جوامع الکلم به قرآن تفسیر شده است. در حدیثی از پیامبر (ص) هم جوامعالکلمِ دادهشده به پیامبر (ص) در مقابل کتاب مقدس آمده است:
عمر بن خطاب بر مردی [یهودی] گذشت که کتابی [مقدس] میخواند و ساعتی به او گوش سپرد و آن را پسندید، پس به آن مرد گفت: آیا از این کتاب برای من مینویسی؟ گفت: آری. پس عمر پوستی برای خود خرید و نزد او آورد و آن مرد بر پشت و روی آن پوست نوشت. سپس عمر آن را نزد پیامبر (ص) آورد و شروع به خواندنش بر ایشان کرد، در حالی که رنگِ چهرهٔ رسول خدا (ص) دگرگون میشد؛ پس مردی از انصار با دستش به آن کتاب زد و گفت: مادرت به عزایت بنشیند ای پسر خطاب! نمیبینی که امروز که این کتاب را میخوانی چهرهٔ رسول خدا (ص) دگرگون شده؟! در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: همانا من گشاینده و پایانبخش مبعوث شدهام، و جوامعالکلم و گشایندههای آن به من عطا گردیده، و کلام برای من به غایت خلاصه شده؛ پس مبادا سرگشتگان و حیرتزدگان شما را به هلاکت اندازند (مصنف عبدالرزاق، 6/ 201).
5. مقام شفاعت: در عهد عتیق مقام شفاعت اخروی برای پیامبران یاد نشده است. در عهد جدید نیز عیسی (ع) بهعنوان واسطه و شفیع معرفی میشود، اما نقش او با فدیۀ گناهان و رستگاری انسانها پیوند خورده و با مفهوم شفاعت پیامبر (ص) برای امت در قیامت در سنت اسلامی تفاوت دارد.
در سنت اسلامی یکی از مقامات مهم پیامبر اسلام (ص) شفاعت گسترده در روز قیامت است. داستان مقام شفاعت پیامبر (ص) در یکی از تحریرهای همین حدیث چنین بیان شده بود:
... ابوذر > پیامبر (ص): شب گذشته... به من گفته شد: «بخواه تا به تو داده شود»، پس آن [درخواست و دعای مستجاب] را [قبولی] شفاعت برای امتم در روز قیامت قرار دادم، و این شفاعت انشاءالله به هر کس که برای خدا شریکی نگیرد میرسد (سیر ابواسحاق فزاری، 232).
6. بعثت عمومی: پیامبران مذکور در کتاب مقدس عموماً به سوی بنیاسرائیل مبعوث شدهاند حتی دربارۀ عیسی (ع) تصریح شده که صرفاً برای بنیاسرائیل فرستاده شده (متی 15: 24) و حواریون را هم برای هدایت بنیاسرائیل اعزام کرده است (متی 10: 6).
در قرآن هم اشاره شده به اینکه پیامبران به سوی قوم خویش مبعوث میشدند و عیسی (ع) هم به سوی بنیاسرائیل فرستاده شد (آل عمران: 49؛ صف: 6). ولی در آیات مختلف بعثت پیامبر (ص) جهانی دانسته شده؛ از جمله:
- وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا (سبأ: 28).
- تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (الفرقان: 1).
- وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ (الأنعام: 19).
@Al_Meerath
❤19
📜 تجربههای معنوی با ریشهٔ شیطانی در روایات امامان شیعه
یکی از مسائل مهم در بحث تجربههای دینی و پدیدارهای معنوی، مسئلهٔ تشخیص منشأ تجربه است. وقوع یک تجربهٔ غیرعادی، رؤیت موجودی غیرمادی، شنیدن ندای غیبی، یا دریافت پیامی با محتوای دینی، لزوماً به معنای الهیبودن منشأ آن نیست.
در عهد جدید آمده که «خودِ شیطان به هیئت فرشتۀ نور درمیآید» (رسالۀ دوم به کُرَنتیان 11: 14). همچنین در سنت مسیحی بحث درازدامنی در خصوص شناسایی منشأ تجربههای دینی با عنوان «Discernment of spirits» شکل گرفته است.
در قرآن از منشأ غیرالهی برخی تجربهها گفته شده: وحی شیاطین به اولیایشان (الأنعام: 112، 121)، ارسال شیاطین به سوی کافران (مریم: 83)، و نزول شیاطین بر دروغگویان گناهپیشه (الشعراء: 221-222). همچنین در مقابل، تأکید شده که قرآن سخن شیطان و نازلشده توسط شیاطین نیست (التکویر: 25؛ الشعراء: 210).
در شماری از روایات امامی نیز، نمونههایی از تأثیر شیاطین در تجربههای معنوی آمده است: شیاطین گاه به صورت انسان ظاهر میشوند، گاه در قالب شخصیتهای مقدس درمیآیند، و گاه تجربهای با محتوای صریحاً دینی برای فرد ایجاد میکنند. در ادامه چند نمونه را میبینیم:
۱. ظهور شیطان برای ابوالخطاب
ابوالخطاب غالی مشهور روزگار امام صادق (ع) است. در گزارش دیگری حتی آمده که ابلیس شخصاً بر ابوالخطاب ظاهر شد و او را در هنگام قیام ناموفقش تشویق میکرد:
۲. نزول شیاطین بر برخی مدعیان
در این روایت، به صراحت از نزول شیاطین بر گروهی از چهرههای جریان غلو در آن زمان گفته شده است.
۳. نزول شیطان به عنوان جبرئیل
اهمیت این گزارش در این است که تجربهٔ نقلشده با توحید، عبادت و نماز آغاز میشود و شخصِ تجربهکننده نیز موجود مشاهدهشده را جبرئیل میپندارد و تجربه در مکان مقدس مسجدالحرام و در حال عمل طواف رخ میدهد؛ بااینحال امام رضا (ع) منشأ آن را صریحاً شیطانی معرفی میکنند.
@Al_Meerath
یکی از مسائل مهم در بحث تجربههای دینی و پدیدارهای معنوی، مسئلهٔ تشخیص منشأ تجربه است. وقوع یک تجربهٔ غیرعادی، رؤیت موجودی غیرمادی، شنیدن ندای غیبی، یا دریافت پیامی با محتوای دینی، لزوماً به معنای الهیبودن منشأ آن نیست.
در عهد جدید آمده که «خودِ شیطان به هیئت فرشتۀ نور درمیآید» (رسالۀ دوم به کُرَنتیان 11: 14). همچنین در سنت مسیحی بحث درازدامنی در خصوص شناسایی منشأ تجربههای دینی با عنوان «Discernment of spirits» شکل گرفته است.
در قرآن از منشأ غیرالهی برخی تجربهها گفته شده: وحی شیاطین به اولیایشان (الأنعام: 112، 121)، ارسال شیاطین به سوی کافران (مریم: 83)، و نزول شیاطین بر دروغگویان گناهپیشه (الشعراء: 221-222). همچنین در مقابل، تأکید شده که قرآن سخن شیطان و نازلشده توسط شیاطین نیست (التکویر: 25؛ الشعراء: 210).
در شماری از روایات امامی نیز، نمونههایی از تأثیر شیاطین در تجربههای معنوی آمده است: شیاطین گاه به صورت انسان ظاهر میشوند، گاه در قالب شخصیتهای مقدس درمیآیند، و گاه تجربهای با محتوای صریحاً دینی برای فرد ایجاد میکنند. در ادامه چند نمونه را میبینیم:
۱. ظهور شیطان برای ابوالخطاب
.... عقبة بن خالد > امام صادق (ع) خطاب به اصحاب ابوالخطاب: «از فضائل مسلمان این است که گفته شود: فلانی قاری کتاب خداست، فلانی بهرهای از ورع دارد و فلانی در عبادت پروردگارش تلاش میکند؛ فضائل مسلمان اینهاست. شما را با ریاستها چه کار؟! همانا مسلمانان یک تن واحدند. از [پیروی از] افراد بپرهیزید، زیرا پیروی از افراد موجب هلاکت افراد است. زیرا از پدرم شنیدم که میفرمود: شیطانی است که به او «مُذَهِّب» گفته میشود؛ او به هر صورتی درمیآید، جز صورت پیامبر یا وصیّ پیامبر. و من گمان نمیکنم جز اینکه او بر رفیق شما [ابوالخطاب] ظاهر شده است؛ پس از او برحذر باشید»... (رجال کشی، 292).
ابوالخطاب غالی مشهور روزگار امام صادق (ع) است. در گزارش دیگری حتی آمده که ابلیس شخصاً بر ابوالخطاب ظاهر شد و او را در هنگام قیام ناموفقش تشویق میکرد:
... عبدالله بن علی بن عامر > ...> امام صادق (ع): «به خدا سوگند، ابلیس بر ابوالخطاب در بالای دیوار مدینه یا مسجد ظاهر شد؛ گویی او را میبینم، در حالی که به او میگفت: بشتاب! حالا است که پیروز شویم! بشتاب! حالا است که پیروز شویم» (رجال کشی، 303).
۲. نزول شیاطین بر برخی مدعیان
داود بن ابییزید > ؟ > امام صادق (ع) دربارۀ ﴿هل أنبئكم علی من تنزّل الشیاطین تنزّل علی کل أفّاك أثيم﴾ (الشعراء: 221-222) فرمود: «آنها [در این زمان] هفت نفرند: مغیرة بن سعید، بنان، صائد، حمزة بن عمارة البربری، حارث شامی، عبدالله بن حارث و ابوالخطاب» (رجال کشی، 302؛ خصال، 2/ 402؛ مشابه: رجال کشی، 290).
در این روایت، به صراحت از نزول شیاطین بر گروهی از چهرههای جریان غلو در آن زمان گفته شده است.
۳. نزول شیطان به عنوان جبرئیل
یونس بن عبدالرحمن: شنیدم مردی از «طیّاره» (گروهی از غلات) در گفتگو با ابوالحسن الرضا (ع) از یونس بن ظبیان نقل کرد:
«در یکی از شبها در حال طواف بودم که ناگهان ندایی از بالای سرم آمد که: ای یونس! همانا من الله هستم، معبودی جز من نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من بپا دار! سر بلند کردم و ناگهان دیدم "ج" (جبرئیل) است».
پس ابوالحسن (ع) چنان خشمگین شد که نتوانست خود را نگه دارد، سپس به آن مرد فرمود:
«از نزد من بیرون برو! لعنت خدا بر تو و بر کسی که این را برایت نقل کرده و هزار لعنت بر یونس بن ظبیان که در پی آن هزار لعنت دیگر باشد؛ که هر لعنتی از آنها تو را به قعر جهنم میرساند. گواهی میدهم که جز شیطانی بر او بانگ نزده است! بدان که یونس (بن ظبیان) همراه با ابوالخطاب در سختترین عذابها است و پیروان آن دو نیز با آن شیطان، همراه فرعون و آل فرعون در شدیدترین عذاب هستند؛ این را از پدرم (ع) شنیدم.»
آن مرد از نزد ابوالحسن (ع) برخاست، هنوز ده قدم به سمت در نرفته بود که بر زمین افتاد، بیهوش شد و نجاستِ خود را بالا آورد و او را مرده از آنجا بردند.
پس ابوالحسن (ع) فرمود: «فرشتهای که در دستش عمودی بود نزد او آمد و چنان بر فرق سرش کوبید که مثانهاش (احشاء داخلیاش) زیرورو شد تا جایی که نجاستش را بالا آورد و خداوند روحش را به سوی "هاویه" (قعر دوزخ) شتاب داد و او را به رفیقش یونس بن ظبیان که این حرف را برایش گفته بود ملحق کرد؛ و او همان شیطانی را که بر یونس ظاهر میشد، دید» (رجال کشی، 364).
اهمیت این گزارش در این است که تجربهٔ نقلشده با توحید، عبادت و نماز آغاز میشود و شخصِ تجربهکننده نیز موجود مشاهدهشده را جبرئیل میپندارد و تجربه در مکان مقدس مسجدالحرام و در حال عمل طواف رخ میدهد؛ بااینحال امام رضا (ع) منشأ آن را صریحاً شیطانی معرفی میکنند.
@Al_Meerath
❤8👌1
۴. شیطانی که برای حمزۀ بربری ظاهر میشود
در این گزارش، شیطانی به نام «متکوّن» میبینیم که بر حمزة بن عمارهٔ بربری -از سران غلو- ظاهر میشود. این شیطان عملکری مشابه با شیطان موسوم به «مذهّب» در روایت مربوط به ابوالخطاب دارد. او در صورتهای مختلف -غیر صورت امام- بر شخص ظاهر میشود.
۵. تجربهٔ معراج به سوی عرش شیطان
در اینجا، یک تجربهٔ معراجگونه (بالا بردهشدن به سوی "خدا") و مواجهه با موجودی که شخص آن را خدا میپندارد، در روایت منقول از امام صادق (ع) مربوط به دیدن «عرش ابلیس» دانسته شده است (دربارهٔ عرش ابلیس همچنین نگر: مصنف ابن ابیشیبه، 21/ 343، 357).
۶. ظهور شیطان در زیباترین صورت انسانی
در روایتی از هشام بن حکم از امام صادق (ع) دربارهٔ بنان، سری و بزیع آمده است:
در این روایت هم جالب است که شخص در تجربۀ شیطانی، یک موجود کریهالمنظر را نمیبیند بلکه زیباترین آدمی را میبیند تا از تجربهاش احساس مثبتی داشته باشد.
۷. وحی سخنان فریبنده
@Al_Meerath
... زرارة بن اعین: ابوعبدالله (ع) به من گفت: «به من خبر بده دربارهٔ حمزه؛ آیا او گمان میکند که پدرم نزد او میآید؟» گفتم: آری. فرمود: به خدا سوگند دروغ میگوید؛ نزد او نمیآید مگر «متکوّن». همانا ابلیس، شیطانی را که «المتکوّن» نامیده میشود بر او مسلط کرده است. او نزد مردم به هر صورتی که بخواهد میآید؛ اگر بخواهد در صورت کوچک و اگر بخواهد در صورت بزرگ. و به خدا سوگند، نمیتواند در صورت پدرم بیاید» (رجال کشی، 300).
در این گزارش، شیطانی به نام «متکوّن» میبینیم که بر حمزة بن عمارهٔ بربری -از سران غلو- ظاهر میشود. این شیطان عملکری مشابه با شیطان موسوم به «مذهّب» در روایت مربوط به ابوالخطاب دارد. او در صورتهای مختلف -غیر صورت امام- بر شخص ظاهر میشود.
۵. تجربهٔ معراج به سوی عرش شیطان
... حفص/ خضر بن عمرو: نزد ابوعبدالله (ع) نشسته بودم که مردی به حضرت گفت: فدایت شوم، ابومنصور [عجلی] برای من نقل کرد که او به سوی پروردگارش بالا برده شد، و [پروردگار] دست بر سر او کشید و به زبان فارسی به او گفت: «یا پسر!». امام صادق (ع) در پاسخ فرمود: «پدرم از جدم برای من نقل کرد که رسول خدا (ص) فرمود: همانا ابلیس عرشی میان آسمان و زمین قرار داده و لشکریانی به شمار فرشتگان فراهم کرده است. هنگامی که مردی را فرامیخواند و او دعوتش را اجابت میکند و دنبالهرو و اتباع پیدا میکند، ابلیس بر او ظاهر میشود و آن مرد به سوی او بالا برده میشود. ابومنصور هم فرستادهٔ ابلیس بود. خدا ابومنصور را لعنت کند، خدا ابومنصور را لعنت کند، خدا ابومنصور را لعنت کند» (رجال کشی، 303).
در اینجا، یک تجربهٔ معراجگونه (بالا بردهشدن به سوی "خدا") و مواجهه با موجودی که شخص آن را خدا میپندارد، در روایت منقول از امام صادق (ع) مربوط به دیدن «عرش ابلیس» دانسته شده است (دربارهٔ عرش ابلیس همچنین نگر: مصنف ابن ابیشیبه، 21/ 343، 357).
۶. ظهور شیطان در زیباترین صورت انسانی
در روایتی از هشام بن حکم از امام صادق (ع) دربارهٔ بنان، سری و بزیع آمده است:
... هشام بن حکم > امام صادق (ع): همانا بنان و سری و بزیع -خدا آنان را لعنت کند- شیطان بر آنان ظاهر شد، در زیباترین صورتی که یک انسان میتواند داشته باشد، از فرق سر تا ناف»... (رجال کشی، 304).
در این روایت هم جالب است که شخص در تجربۀ شیطانی، یک موجود کریهالمنظر را نمیبیند بلکه زیباترین آدمی را میبیند تا از تجربهاش احساس مثبتی داشته باشد.
۷. وحی سخنان فریبنده
... محمد بن عیسی: «ابوالحسن عسکری [امام هادی] (ع) بدون آنکه من سؤالی پرسیده باشم به من در نامه نوشت: «خداوند قاسم یقطینی را لعنت کند، و خداوند علی بن حسکهٔ قمی را لعنت کند؛ همانا شیطانی بر قاسم آشکار شد و سخنان فریبنده را از روی نیرنگ به او وحی کرد» (رجال کشی، 518).
@Al_Meerath
❤9👍2
◾️جانسپردن؛ لحظۀ شادکامی شیعیان
در روایات بسیاری از امام صادق (ع) نقل شده که خوشترین لحظۀ شیعیان زمان جاندادن است و آن زمانی است که بیشترین نیاز را به ولایت دارند:
این مضمون که خوشترین لحظۀ شیعیان زمانی که جانشان به گلویشان برسد و این زمان، زمانی است که بیشترین نیاز را شخص به ولایت ائمه (ع) دارد، در روایات گستردهای وارد شده که تنها چند نمونه گذشت.
این مضمون از بیش 15 نفر از اصحاب امام صادق (ع) روایت شده که بخشی از اسناد آنها در نمودار آمده است. روایات دیگری هم که مربوط به حضور ائمه (ع) نزد محتضر است عموماً با این مضمون مرتبط است (برای دیدن انواع نقلهای مرتبط، نگر: الزهد، 81-86؛ المحاسن، 1/ 174-178؛ الکافي، 3/ 128-135). همچنین در نقلهایی این مضمون از خود امام باقر (ع) هم روایت شده (نمونه: الزهد، 85) که در نمودار ملاحظه نشد.
این مسئله چنان مورد تأکید و تکرار امام صادق (ع) بوده که در روایت ابن ابییعفور آمده است:
🕯 خداوند فقیه محقق، آیتالله سیدموسی شبیری زنجانی را که عمری را در تحقیق و پژوهش در فقه و حدیث اهلبیت (ع) گذراند و به احیا و تدقیق متون حدیثی-رجالی امامیه کمک بسزایی کرد، رحمت کند و روز درگذشتش را روز سرور و شادکامیاش قرار دهد و او را با پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) محشور کند.
@Al_Meerath
در روایات بسیاری از امام صادق (ع) نقل شده که خوشترین لحظۀ شیعیان زمان جاندادن است و آن زمانی است که بیشترین نیاز را به ولایت دارند:
عبدالحمید طائی > امام صادق (ع): بیشترین ناخشنودیِ دشمن شما از این امر [تشیع]، زمانی است که جانش به اینجا برسد؛ و بالاترین شادکامی هر یک از شما به این امر، درست هنگامی است که جانش به اینجا برسد -و به گلویش اشاره فرمود- پس هراسهای دنیا و آنچه از آن بیم داشت از او جدا میشود، و به او گفته میشود: پیش رویِ تو پیامبر خدا (ص)، علی، و امامان قرار دارند (الزهد، 84).
کلیب اسدی > به ابوعبدالله (ع) عرض کردم: فدایت شوم، از شما حدیثی به ما رسیده... سخن شما که فرمویدید: «صاحب این امر (شخص شیعی)، تنها زمانی شادکام میشود که [جانش] در اینجا باشد» -و با دستتان به گلویتان اشاره فرمودید. پس ابوعبدالله (ع) فرمود: «آری، اهل این امر تنها هنگامی به شادکامی و خرسندی میرسند که به اینجا برسد» -و با دستش به گلویش اشاره فرمود- «اما آنچه از دنیا از آن بیم داشت، از او روی گردانْد، و پیش رویش رسول خدا (ص)، علی، حسن، و حسین قرار دارند» (الزهد، 84).
قتیبۀ اعشی > امام صادق (ع): ... همانا زمانی که بیشترین نیاز را به دوستی ما دارید، هنگامی است که جان به اینجا برسد -و با دستش به گلویش اشاره فرمود- (الزهد، 86).
عیسی بن سری > امام صادق (ع): ... نیازمندترین حالتی که هر یک از شما به معرفت خویش [به امر امامت] دارد، هنگامی است که جانش به اینجا برسد -و با دستش به سینهاش اشاره فرمود- [در آن هنگام با خرسندی] میگوید: بهراستی که من بر امری نیکو بودم (المحاسن، 1/ 154).
عبدالله بن ولید نخعی > امام صادق (ع): گواهی میدهم که از پدرم شنیدم که همواره میفرمود: میان هیچیک از شما و اینکه شادکام گردد و آنچه مایۀ روشنی چشمش است ببیند، فاصلهای نیست جز اینکه جانش به اینجا برسد -و با دستش به گلویش اشاره فرمود- و خداوند تبارک و تعالی فرموده است: و بیگمان پیش از تو فرستادگانی روانه کردیم و برای آنان همسران و فرزندانی قرار دادیم». پس به خدا سوگند، ماییم ذریۀ رسول خدا (ص) (المحاسن، 1/ 174).
بشیر کناسی: به حضور ابوعبدالله (ع) وارد شدیم؛ پس فرمود: به یاران خود بگویید که پدرم همواره میفرمود: میان هیچیک از شما و اینکه شادکام و خرسند گردد، فاصلهای نیست جز اینکه جانش به اینجا برسد -و با دستش به گلویش اشاره فرمود- (المحاسن، 1/ 177).
این مضمون که خوشترین لحظۀ شیعیان زمانی که جانشان به گلویشان برسد و این زمان، زمانی است که بیشترین نیاز را شخص به ولایت ائمه (ع) دارد، در روایات گستردهای وارد شده که تنها چند نمونه گذشت.
این مضمون از بیش 15 نفر از اصحاب امام صادق (ع) روایت شده که بخشی از اسناد آنها در نمودار آمده است. روایات دیگری هم که مربوط به حضور ائمه (ع) نزد محتضر است عموماً با این مضمون مرتبط است (برای دیدن انواع نقلهای مرتبط، نگر: الزهد، 81-86؛ المحاسن، 1/ 174-178؛ الکافي، 3/ 128-135). همچنین در نقلهایی این مضمون از خود امام باقر (ع) هم روایت شده (نمونه: الزهد، 85) که در نمودار ملاحظه نشد.
این مسئله چنان مورد تأکید و تکرار امام صادق (ع) بوده که در روایت ابن ابییعفور آمده است:
از بس که این سخن را بر شما تکرار کردهام خجالت کشیدم: میان هیچیک از شما و اینکه شادکام و خرسند گردد، فاصلهای نیست جز اینکه جانش به اینجا برسد -و با دستش به حنجرهاش اشاره فرمود- رسول خدا (ص) و علی نزد او میآیند و به وی میفرمایند: اما آنچه از آن بیم داشتی، خداوند تو را از آن در امان داشت؛ و اما آنچه بدان امید بسته بودی، اکنون پیش روی توست (المحاسن، 1/ 175).
🕯 خداوند فقیه محقق، آیتالله سیدموسی شبیری زنجانی را که عمری را در تحقیق و پژوهش در فقه و حدیث اهلبیت (ع) گذراند و به احیا و تدقیق متون حدیثی-رجالی امامیه کمک بسزایی کرد، رحمت کند و روز درگذشتش را روز سرور و شادکامیاش قرار دهد و او را با پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) محشور کند.
@Al_Meerath
❤27😭6😢3
تعاملات_زرارة_بن_اعین_با_صادقین_ع.pdf
1.3 MB
تعاملات زرارة بن اعین با صادقَین (ع): ارزیابی دیدگاه عبدالعزیز ساشادینا
👥 امیرحسن خوروش، حسن رضایی هفتادر
مشکوة، دورۀ ۴۵، شمارۀ ۱۷۲، پاییز ۱۴۰۵ش، ص۱۱۶-۱۳۷
زرارة بن اعین (د. حدود ۱۵۰ق) از شناختهشدهترین فقیهان نسل نخست اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است. او جایگاهی ممتاز در امامیه دارد و حجم بزرگی از میراث روایی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نیز از طریق او منتقل شده است. با این حال، تصویری که منابع کهن از رابطۀ زراره با امام صادق(ع) به دست میدهند کاملاً یکدست نیست:
در کنار گزارشهای فراوان از اعتماد علمی و ارتباط نزدیک، روایاتی نیز وجود دارد که از انتقاد، اختلاف نظر، و حتی تعابیر تند امام دربارۀ زراره حکایت میکند.
🔵 عبدالعزیز ساشادینا (د. ۱۴۰۴ش) در پژوهش خود دربارۀ رجال کشی به نام
از برخی گزارشهای این کتاب نتیجه گرفته که رابطۀ زراره با امام صادق (ع) را نمیتوان همانند رابطۀ او با امام باقر (ع) دانست بلکه میان زراره و امام ششم اختلافاتی جدی وجود داشته و زراره موجب محدودیت مرجعیت امام صادق (ع) شده و امام هم متقابلاً با او برخورد کرده است.
🔖 در مقالۀ حاضر کوشیده شده به جای بسندهکردن به چند گزارش رجال کشی، مجموع تعاملات زراره با امام باقر (ع) و امام صادق (ع) (اعمّ از مثبت و منفی) در انواع کتب حدیثی درنظر گرفته شود.
در گام نخست، مجموع تعاملات، احادیث، و مسائل زراره از هر دو امام بررسی شده و مشخص شده زراره همانطور که با امام باقر (ع) تعامل داشته، از امام صادق (ع) نیز مسائلش در فقه و دیگر ابواب دین را میپرسیده و به مرجعیت و امامت ایشان باور داشته و از ایشان متأثر بوده است.
⬅️ در گام بعدی، در این مقاله، به گزارشهایی توجه شده که از مخالفت زراره با امام صادق (ع) میگوید: از بحث دربارۀ احکام ارث و وقت نماز عصر، تا خواندن نماز مغرب پیش از رسیدن به مزدلفه. در پژوهش حاضر این نمونهها که مورد استناد ساشادینا بودهاند بررسی شدهاند تا مشخص شود آیا این مخالفتها دلالتی بر نپذیرفتن مرجعیت دینی امام دارند یا نه.
یکی از گزارشهایی که مورد استناد ساشادینا برای نشاندادن مخالفت امام صادق (ع) با زراره بوده، نقلی از عبدالله بن زراره است. این گزارش در واقع بدگوییهای امام صادق (ع) از زراره را به هدف جلوگیری از آسیب دشمنان به زراره میداند؛ ایدهای که با توجه به قتل دو تن از نزدیکان امام صادق (ع) -معتب مولی جعفر و معلی بن خنیس- به دلیل همین نزدیکی با امام توسط دشمنان قابلتأمل است.
⏪ البته در این مقاله بعضی موارد مخالفت زراره با امام هم به عنوان مخالفت واقعی پذیرفته شده است. مهمترین مورد اختلاف زراره با امام صادق (ع)، مسئلۀ استطاعت بوده است. زراره معتقد بوده انسان نسبت به کاری که هنوز انجام نداده نیز مستطیع است؛ در حالی که از امام صادق (ع) دیدگاهی متفاوت در این مسئله نقل شده و همین اختلاف، منشأ مناقشات متعددی شده که در مقاله به آنها پرداخته شده است.
با این همه، نویسندگان تأکید میکنند که زراره پیشتر بر سر مسئلهٔ اسلام مخالفین، مشابه همین اختلاف را با امام باقر (ع) داشته و اختلاف کلامیاش موجب به بازگشت زراره از تشیع یا انکار امامت صادقین (ع) نشده بلکه زراره تا پایان عمر بر امامت امام صادق (ع) باقی مانده و به ترویج فقه و حدیث ایشان توجه داشته و پس از وفات ایشان نیز در پی شناسایی امام بعدی از نسل ایشان بوده است.
@Al_Meerath
مشکوة، دورۀ ۴۵، شمارۀ ۱۷۲، پاییز ۱۴۰۵ش، ص۱۱۶-۱۳۷
زرارة بن اعین (د. حدود ۱۵۰ق) از شناختهشدهترین فقیهان نسل نخست اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است. او جایگاهی ممتاز در امامیه دارد و حجم بزرگی از میراث روایی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نیز از طریق او منتقل شده است. با این حال، تصویری که منابع کهن از رابطۀ زراره با امام صادق(ع) به دست میدهند کاملاً یکدست نیست:
در کنار گزارشهای فراوان از اعتماد علمی و ارتباط نزدیک، روایاتی نیز وجود دارد که از انتقاد، اختلاف نظر، و حتی تعابیر تند امام دربارۀ زراره حکایت میکند.
The Significance of al‑Kashshi's Rijal in understanding of the early role of the Shi'i Fuqaha
از برخی گزارشهای این کتاب نتیجه گرفته که رابطۀ زراره با امام صادق (ع) را نمیتوان همانند رابطۀ او با امام باقر (ع) دانست بلکه میان زراره و امام ششم اختلافاتی جدی وجود داشته و زراره موجب محدودیت مرجعیت امام صادق (ع) شده و امام هم متقابلاً با او برخورد کرده است.
در گام نخست، مجموع تعاملات، احادیث، و مسائل زراره از هر دو امام بررسی شده و مشخص شده زراره همانطور که با امام باقر (ع) تعامل داشته، از امام صادق (ع) نیز مسائلش در فقه و دیگر ابواب دین را میپرسیده و به مرجعیت و امامت ایشان باور داشته و از ایشان متأثر بوده است.
یکی از گزارشهایی که مورد استناد ساشادینا برای نشاندادن مخالفت امام صادق (ع) با زراره بوده، نقلی از عبدالله بن زراره است. این گزارش در واقع بدگوییهای امام صادق (ع) از زراره را به هدف جلوگیری از آسیب دشمنان به زراره میداند؛ ایدهای که با توجه به قتل دو تن از نزدیکان امام صادق (ع) -معتب مولی جعفر و معلی بن خنیس- به دلیل همین نزدیکی با امام توسط دشمنان قابلتأمل است.
با این همه، نویسندگان تأکید میکنند که زراره پیشتر بر سر مسئلهٔ اسلام مخالفین، مشابه همین اختلاف را با امام باقر (ع) داشته و اختلاف کلامیاش موجب به بازگشت زراره از تشیع یا انکار امامت صادقین (ع) نشده بلکه زراره تا پایان عمر بر امامت امام صادق (ع) باقی مانده و به ترویج فقه و حدیث ایشان توجه داشته و پس از وفات ایشان نیز در پی شناسایی امام بعدی از نسل ایشان بوده است.
@Al_Meerath
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👌3👍1