⚡️گزارش مختصری از وقایع روز اول

روز سه‌شنبه، ۱ شوال۱۳۱۵

- تبریک عید به آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه. صبح عید فطر دوستداران مکتب برای تبریک عید به مجلس خانه این بزرگوار مشرف شدند
- دو ساعت مانده به ظهر خود را برای نماز جماعت با آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه آماده کردند
- نماز ظهر و عصر را در مسجد به جماعت خواندند
- پس از نماز به سمت خانه‌های خود متفرق شدند
- در راه برگشت به خانه، آقای شریف طباطبایی به ملاعبدالعلی، یکی از اشرار، برخورد کردند ولی او را نشناختند و ندانستند که کیست و کجا می‌رود…
- حرکت جمعی از اشرار به سرکردگی ملاعبدالعلی و دستگیری چند نفر از شیخیه که به سمت خانه خود می‌رفتند و آزار و اذیت ایشان…
- باخبر شدن آقای شریف طباطبایی از ماجرا…
- چند نفر از شیخیه به مقر حکومت رفتند و از بی‌کفایتی فخرالملک در دفع اشرار آزرده خاطر گشتند
- اشرار اطراف منزل آقای شریف طباطبایی جمع شدند. چند نفر از شیخیه به کمک آمدند و اجتماع اشرار متفرق شد و به سمت میدان و قبرستان حرکت کردند
مراجعت دوباره میرزا کریم کرمانی به مقر حکومت و طلب کمک. گماشتگان حکومت اجتماع میدان و قبرستان را نتواستند به طور کامل متفرق کنند
- نائب احمد، از گماشتگان حکومت به منزل آقای شریف طباطبایی آمد و به ایشان آرامش خاطر داد که غائله تمام است
ارائه فتوای سیدعباسی در اجتماع میدان و قبرستان: خون و مال شیخیه هدر و حلال است
- شیخیه با شنیدن سر و صداها، برای بار سوم به حکومت مراجعه کردند (میرزا کریم کرمانی و برادر کوچکش میرزاحسن)
- حاج سید محمود با اشراری که جمع شده بودند سخن گفت و نصیحت کرد؛ ولی فایده نبخشید و شاطر غلامعلی به او حمله کرده و زخمیش کرد
- سیدابوالقاسم کردستانی گلوله‌ای در دالان منزل آقای شریف طباطبایی خالی کرد
- شیخیه که در منزل آقای شریف طباطبایی منتظر حکومت بودند، چون خبری نشد و حاجی سید محمد زخمی شده بود، دروازه خانه را بستند
- اشرار مغازه‌های اطراف محوطه و متعلق به خانه را غارت کردند
- شیخیه صلاح ندیدند آقای شریف طباطبایی را از این ماجرا باخبر کنند؛ چراکه ایشان به استحمام رفته بودند
- دوستان آقای شریف طباطبایی چند تفنگ به دست آوردند و بالای بام رفتند. اشرار با دیدن ایشان عقب‌نشینی کردند و زبان به طعن و لعن گشودند
- میرزا علی محمد نائینی، قرآن به دست، نزدیک به یک ساعت با ایشان سخن گفت و محاجه کرد و فایده‌ای نبخشید
- از کوچه و اطراف بر آن بام که شیخیه قرار داشتند، سنگ‌ها انداختند
- سوارهای محمودخانی با تفنگ‌ها و فشنگ‌ها روی بام مسجد میرزا تقی سنگر گرفتند و تلاش کردند که هر یک از شیخیه که روی بام مقابل حرکتی کرد، او را از پای درآورند
- ابوالقاسم نامی با چند نفر به سمت دروازه خانه آقای شریف طباطبایی حرکت کرد. شیخیه دفاع کردند و گلوله‌ای به سمت ابوالقاسم انداختند که گلوله به دیوار نشست
- سوارهای محمودخانی از پشت سنگر خود اطراف خانه آقای شریف طباطبایی را شکاف‌شکاف کردند
- اشرار با هلهله و انداختن چند گلوله به بام و مجروح کردن نصرالله علی آبادی به ضرب گلوله، به سمت خانه حرکت کردند
شیخیه باز هم ایشان را از بام نصیحت کردند
- گلوله‌اندازی سواران محمودخانی از بام مسجد و شیخیه ادامه یافت و در این میان چند نفر کشته شدند
- آقای شریف طباطبایی را از ماجرا خبر کرده و ایشان فورا از حمام خارج شدند
- شیخیه تلگرافی به تهران نگاشتند و اوضاع را شرح دادند و همچنین به سالارالدوله تلگرافی فرستادند
- نوشتن تلگرافی به حسام الملک و شرح احوال. این تلگراف‌ها را از روی بام به خانه میرزا کریم برده و از جا به تلگراف‌خانه منتقل کردند
- تلگراف‌ها به تهران رسید و حکومت، حسام‌الملک و منصورالدوله را به علت آسوده‌خاطری در این فتنه سرزنش کرد
- اشرار به نیرنگ وارد خانه میرزا کریم شدند و خانه را غارت کردند و اهل و عیال و زنان میهمان را حیران و سرگردان کردند
محل عبور شیخیه را اکرادِ محمودخانی گلوله‌ریزان کردند
- شیخیه با چند گلوله دفاع کردند و اشرار از معبر عقب‌نشینی کردند. شیخیه این فرج بعد از شدت را غنیمت شمرده خود را از بام به منزل میرزا کریم رسانیدند
- شیخیه دفاع کردند و اشرار از منزل میرزا کریم عقب‌نشینی کردند
- غروب آفتاب و سردی جانگزای هوا...
- شیخیه از بام به داخل منزل میرزا کریم آمده و درهای خانه را محکم کردند و عیال و اطفال حیران را ساماندهی کردند
- اشرار در چند محل جمع شدند و اموال غارتی را تقسیم کردند. (اموال غارتی از خانه میرزا کریم و بستگانش، کربلایی اسحاق، حاجی علی، حاجی تقی…)
- اختلاف در تقسیم اموال چند نفر از اشرار را به کشتن داد
- خانواده آقای شریف طباطبایی که از بعدازظهر در منزل میرزاسید باقر پناهنده شده بودند، شب‌هنگام به منزل حسین آقا نامی که در محله کبابیان بود منتقل شدند
- آقای شریف طباطبایی با دوستان خود شورا کردند و در پایان فرمودند: خانواده که از مهلکه بیرون است، خود نیز شبانه به سمت شِوِرین حرکت می‌کنم. میرزا کریم کرمانی را وصیت کردند که پیگیر کار حکومت باشد و به دوستان دیگر وصیت فرمودند که جان سلامت از این مهلکه بیرون ببرند که اگر فردا شما را به دست آورند، پاره پاره خواهند کرد
- آن بزرگوار اعلی الله مقامه، دو ساعت مانده به صبح، در آن سردی و سختی برف و یخبندان همدان به سمت شوِرین حرکت کردند.
@AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از روز دوم واقعه

واقعه همدان – چهارشنبه، ۲شوال۱۳۱۵

- آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه نماز صبح را در شورین خواندند و به منزل حسام‌الملک رفتند. و چون موقعیتی برای توقف نبود، طلوع آفتاب از شورین حرکت کرده و در برف سنگین راه، خود را به دولتگاه رسانیده و اندکی استراحت کردند. پس از آن به طرف تهران و ری حرکت کردند و در مسیر مشکلات فراوان و سختی‌های زیادی بر آن بزرگوار وارد آمد.

در همدان:

- میرزا حسین مؤذن و کربلایی عبدالحسین دروازه منزل آقای شریف طباطبایی را بسته و همان‌جا توقف کردند و اصرار میرزاکریم برای بردن ایشان، فایده‌ای نبخشید
- میرزا کریم از راه بام به سرکشی بستگانش رفت
- اشرار شب را در خانه سید عباسی اجتماع کردند. وی حکم کرد که اموال غارتی را به عدالت تقسیم کنند
- حکم دیگر سید محمد عباسی: هر کسی از شیخیه را به دست آوردید، به بدترین عقوبات به قتل برسانید
- و حکم کرد اطراف منزل آقای شریف طباطبایی را محاصره کرده و آن بزرگوار را به دست آورده و خون ایشان و عیالشان هدر و اموالشان حلال است
به حکم سید عباسی به دهات اطراف خبر دادند که همگی برای جهاد و قتل و غارت شیخیه در شهر حاضر گردند
- میرزا محمد، مجتهد محله جولان، با اینکه شیخی نبود رؤسای اشرار را احضار کرد و ایشان را نصیحت کرد و فتوای سید عباسی را هوا و هوس و قیاس خواند
- میرزا محمد در محافظت از شیخیه محله خود ایستادگی کرد و دل برخی از اشرار را از تصمیمات خود منصرف کرد؛ اما اشرار به خانه‌های شیخیه در محله‌های دیگر حمله کردند
- وقتی اشرار از رفتن آقای شریف طباطبایی با خبر شدند به سرپرستی سید هاشم و سید جعفر و سید سلیمان با خیال آسوده به منازل شیخیه حمله کرده و به غارت مشغول شدند
دکان‌ها و حجره‌های تجارتی و انبارهای جنس‌های قیمتی شیخیه را غارت کردند
به اموال تجارتی شیخیه که خارج از همدان بود حمله کردند و به همدان برگرداندند. از جمله اموال تجارتی شیخیه در حوالی کبودرآهنگ
در این روز به کشتار شیخیه مشغول شدند و درباره شهادت هر یک از این بزرگواران آمده است که شهادات اسلامیه و ایمانیه را می‌گفتند و شهید می‌شدند (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا و الائمة من ولده و فاطمة الصدیقة اولیاء الله)

شهدای شیخیه در روز دوم واقعه:

- شهید حاجی میرزا علی محمد – پس از وارد کردن جراحات بسیار در حالی که قرآنی بر بازوی ایشان بود با نفت او را سوزانیدند و بدنش را در محوطه کنا بوعلی‌سینا انداختند و یک روز روی خاک‌ها بود تا آنکه شخصی او را دفن کرد

- شهید حاجی عبدالرحیم اصفهانی – صبح زود در منزل در حال استراحت بود که همسایه‌اش، پسر ملاعبدالله بروجردی به همراه چند نفر بر او حمله کرده و با حربه‌ها، شهیدش کردند

- شهید حاجی تقی همدانی – ایشان به مشورت یکی از دوستان در محل چشمه‌ای عمیق و تاریک مخفی شد؛ اما اشرار ایشان را یافته و با ضربت حربه‌ها شهید کردند

- شهید کربلائی عبدالحسین همدانی – ایشان شب را در منزل آقای شریف طباطبایی به سر برده بود و هنگامی که اشرار به منزل این بزرگوار حمله کردند، خواست که از راه بام فرار کند که دو نفر به ایشان حمله کرده و زخمیش کردند و مدهوش افتاد. مدتی بعد چند نفر او را گهواره ‌وار حرکت داده و از بام به داخل حیاط خانه انداختند

- شهید کربلائی هادی عصار – ایشان را وقتی یافتند، دستور دادند مشایخت را لعنت کن و چون اِبا کرد، او را زخمی کرده و وقتی اظهار تشنگی کرد، شیشه نفتی به گلویش ریخته و آتش زدند. شخصی مریانجی بدن نیم‌سوخته او را که بر زمین افتاده بود، پایمال اسبش کرد و یهودی‌زاده‌ای که باقرسمسار نام داشت، قلاب دلوکشی را به پای او بسته و در کوچه‌های سنگ‌فرش کشان‌کشان می‌برد (مَریانَج: امروزه نام یکی از شهرهای استان همدان است و در قدیم، نام روستایی بود در غرب شهر همدان)
شهید حسین علی مجری‌ساز (مِجری: صندوقچه)
- شهید حاجی اسد الله
- شهید کربلائی محمد ساغریچی
- شهید آقا محمد اسماعیل.
@AghayedNet
⚡️گزارش مختصری از روز سوم واقعه

پنجشنبه، ۳شوال۱۳۱۵

- سید محمد عباسی به درخواست چند نفر از اشراری که ظاهراً دلشان به رحم آمده بود، دستور داد که کشتن شیخیه را متوقف کنید و هر یک از شیخیه را که به دست آوردید به حضور آورید تا اسلام را بر آنها عرضه کنیم تا مسلمان شوند
- عرضه اسلام به همراه اذیت‌های فراوان بود…
- برای احضار در مجلس عباسی، بر سر هر گذر ایشان را نگاه داشته و تماشاگران از مرد و زن ایشان را لعنت می‌کردند
- گاهی ایشان را تهدید به مرگ می‌کردند و وقتی شهادات اسلامیه را بر زبان جاری می‌کردند، حرکتشان داده و به گذری دیگر می‌بردند
- این اسیران، آرزو می‌ کردند که دیروز کشته می‌ شدند…
- از جمله مرحوم محمدصادق تاجر خوانساری و پسرش
- مرحوم حاج صادق تاجر همدانی
- مرحوم میرزا محمدعلی (فرزند مرحوم سیدمحمدباقر جندقی) و…
- حسام‌الملک و سایر مأمورین که به مسامحه می‌گذراندند، با شنیدن وقایع همدان و رسیدن تلگراف‌های پی در پی از مرکز، به خود آمده و برای دستگیری اشرار و سید عباسی قبل از ظهر پنجشنبه، سوم شوال از شوِرین به همدان آمدند و اقداماتی علیه اشرار انجام دادند…
- آتش‌زدن خانه‌ های غارت شده در شب جمعه… در منزل آقای شریف طباطبایی مکرّر آتش افروختند
- روشنایی این‌ آتش‌ ها تلّ‌ مصلّی و شهر را روشن کرد و تا سه ساعت می‌ سوخت… در آخر شب برفی بارید و آتش را خاموش کرد و اهل فتنه را به خواب برد.

منبع: کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته مرحوم میرزا محمدکریم کرمانی.
@AghayedNet
عبرة لمن اعتبر.pdf
20.4 MB
🔺نسخه خطیِ کتاب عبرة لمن اعتبر نگاشته میرزا کریم کرمانی، نسخه کتابخانه مجلس (کتابت نسخه: ۱۳۲۱ ق.)
@AghayedNet
⚡️نسخه خطیِ کتاب «عبرة لمن اعتبر» نگاشته میرزا کریم کرمانی در تاریخ 1318ق؛ نسخه کتابخانه مجلس (کتابت نسخه: 1321ق.)

موضوع: تاریخِ واقعه همدان در سال 1315ق (بررسی علت های ماجرا و تفصیلِ حوادثِ سه روز واقعه، به ضمیمه شرح حالی از مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی و فهرست مختصری از تألیفات ایشان.)
@AghayedNet
تاريخ عبرة لمن اعتبر.pdf
1.9 MB
🔺فایل تایپیِ کتاب عبرة لمن اعتبر نگاشته میرزا کریم کرمانی
با موضوع واقعه همدان ۱۳۱۵ ق
#کتاب
@AghayedNet
AghayedNet
Photo
🌷پیش از این درباره کتاب «ارض ملکوت» نگاشته بودیم. معرفی مقاله ای در این باره:

کتاب «ارض ملکوت» از مبنایی‌ترین آثار هانری کُربن برای فهم جهان فکری و معنوی ایران زمین و پیوستگی فرهنگی ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام است. این کتاب را می‌توان مقدمه لازمی برای فهم بسیاری از مطالبی که در دیگر کتاب‌های این متفکر مطرح شده است، در نظر گرفت؛ زیرا موضوع «عالم مثال» از کلیدواژه‌هایی است که او در مقام تحلیل وجوه مختلف تفکر ایرانی ـ چه در ایران باستان و چه در ایران اسلامی تا به امروزـ فراوان از آن بهره‌ می‌برد.
پیکار در راه جان جهان / دکتر انشاءالله رحمتی- بخش نخست
http://www.cgie.org.ir/fa/news/129542
@AghayedNet
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. وی به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس می کند.
@AghayedNet
🌷نوشتاری از حسن انصاری؛ صرف نظر از بعضی نکته ها ارائه می‌گردد.
تاریخ انتشار: 21تیر 1395

شیخ احمد احسایی: زندگی، آثار و منظومه فکری و اعتقادی (۱)

شيخ احمد احسايی چنانکه دست کم از آثارش پيداست دانشمندی آشنا به حديث امامی بوده است. در آموزشهای او به روشنی نمی توان مراحل آموزش دقيق و حرفه ای دانش حديث را پی گرفت اما آنچه مسلم است اين است که او در عراق از تنی چند از عالمان اماميه در عتبات اجازه نقل حديث دريافت داشت و خود نيز اجازاتی در نقل حديث به شاگردانش داد. اين مسئله در سنت اماميه نشانی است از دلمشغولی به دانش حديث. در آثارش، شيخ احسايی به طور بسيار گسترده و پر شمار احاديثی از امامان شيعه نقل می کند. او البته کما اينکه از همين آثار به خوبی پيداست به سند احاديث توجهی نشان نمی دهد و به بحثهای رجالی در رابطه با ميزان اعتبار احاديث وقعی نمی نهد. منابعی که او بدانها در نقل حديث استناد می کند عمدتاً منابع شناخته شده ای است که دسترسی به آنها برای هر دانش طلب شيعی در آن دوران در عراق و ايران آسان بوده، با اين وصف وی عمدتاً به واسطه منابع دسته دوم احاديث خود را نقل می کند و کمتر به کتابهای کهن حديثی اماميه ارجاع می دهد. منابع اصلی او در نقل احاديث امامی بيشتر بحار الأنوار علامه محمد باقر مجلسي و عوالم العلوم والمعارف عبد الله بحراني است. او البته در کنار اين منابع از تعدادی منابع حديثی مهجور و کمتر قابل اعتماد نزد اماميه هم بهره می گيرد. اين منابع به ويژه حاوی نقل احاديثی است که در سنتهای حديثی اماميه به گروههای غلات شيعی منسوب بوده است. به طور روشن معلوم است که احسايی در ميان مجموعه های حديثی شيعی به دنبال احاديثی است که باورهای او را در رابطه با طبيعت الهی و ملکوتی امام و هستی فوق بشری وی تأييد کند. طبعاً کتابهای حديثی کسانی مانند حسين بن حمدان خصيبي و يا در دوره های متأخرتر کتابهای شيخ رجب برسي برای اين هدف بسيار مناسب بوده است. شیخ احسایی گاه از منابعی نقل می کند که ابداً هويت آنها روشن نيست و معلوم نيست دقيقاً از چه طريق بدين منابع حديثی که شامل احاديثی با گرايش غاليانه شيعی است دسترسی داشته است. احسايی و بيش از او شاگردش سيد کاظم رشتي در نقل احاديث از منابع عموماً دقت نظر کافی را ملحوظ نمی داشته و در انتساب احاديث به امامان و يا نقل حديث با الفاظ دقيق آن چندان دقت نمی کرده اند. بدين ترتيب گاه عبارت احاديث را به هم آميخته و يا احاديث را با نقل به مضمون نقل می کنند. به هر حال آنچه برای آنها مهم بوده بهره وری از احاديث برای اثبات باورهايشان است و به هيچ وجه خود را در مقام يک محدث حرفه ای نمی ديده اند.
احسايی بی ترديد خود را بيش از آنکه در مقام يک علامه مجلسي و يا شيخ حرّ عاملي ببيند خود را آشنای با "معارف الهی" اهل بيت می دانسته است. از نوشته هايش بر نمی آيد که در مقام اثبات برتری خود در مقام يک محدث بوده است. آنچه او خود را شايسته آن می داند برتری در فهم و تفسير احاديث امامان است. احسایی تصریح می کند که خداوند بدو قدرت و توانايی ويژه ای داده که می تواند به خوبی از مقصود احاديث سر در بياورد و حقايق پشت پرده الفاظ احاديث را درک کند. او اين توانايی را ناشی از لطف امامان می داند و آن را تا سر حد نوعی الهام الهی بالا می برد؛ نوعی مکاشفه و الهام که خداوند تنها او را بدان متمايز ساخته است. اين نوع نگاه البته ريشه در عقيده او پيرامون مسئله جايگاه امام و ارتباط او با مؤمنان در دوران غيبت دارد که پس از اين توضيح خواهيم داد. از ديدگاه او تعاليم امامان که در قالب احاديث بيان شده نيازمند فهمی مبتنی بر مکاشفه است که در نتيجه آن تأويل و تفسير آن احاديث امکان پذير گردد. بنابراين برای او نقل احاديث از کتابهای شيعی صرفاً در مقام يک محدث نيست، بلکه نقل احاديث بدين منظور انجام می شود تا تأييدی باشد برای تفسير و تأويلی که در منظومه ارائه شده از سوی احسايی برای احاديث ارائه شده است؛ منظومه ای که در اصل نتيجه مکاشفات و الهامات و برخورداری از دستيابی به فهمی الهی است؛ فهمی که امامان مرحله کامل آن را با دستيابی به مقام "محدَّث" برخوردار بوده اند.👇
بدين ترتيب نبايد رويکرد حديث گرايی احسايی را در حد تعلق خاطر او به جريان اخباری فروکاست. او ابداً با مقدمات و خاستگاههای اخباريان به سراغ اخبار نمی رود؛ گو اينکه در عمل با بسياری از رويکردهای آنان همگام است. احسايی چنانکه در شرح زندگی اش خواهیم گفت تحصيلات مهمی در فقه و اصول نداشته و آنچه در طول سالهای تحصيلات اوليه خود پيش از عزيمت به عراق از استادان دريافت داشت بيشتر مقدمات علوم بود. در عراق ظاهراً هيچ گاه توفيق نيافت که در درس بزرگترين فقيهان کربلا و کاظمين و نجف حضور يابد و گويا صرفاً در چارچوب اجازات حديثی موفق شد شايستگی خود را در روايت حديث برای استادان اجازه خود به اثبات رساند و صرفاً به دريافت اجازات حديث از آنان موفق شود. بنابراين شيخ احمد احسايی در روند شکل گيری جريان اصولی مکتب وحيد بهبهاني که در پی نزاع با اخباريانی چون شيخ يوسف بحراني در عتبات در حال شکل گيری بود و در نهايت و با همراهی شاگردان مکتب وحيد مانند شیخ جعفر کاشف الغطاء و سيد محمد مهدي بحر العلوم وسيد علي صاحب رياض به پيروزی و غلبه بلا منازع مکتب اصوليان انجاميد سهمی نداشت. آنچه او در احساء آموخته بود بيشتر محصول فضای اخباری و حديث گرايی دوران متأخر صفويه بود؛ تا پيش از گسترش مکتب اصولی. در احسای دوران او آموزشهايی از قبيل آموزش فلسفه و يا علم کلام فلسفی معمول نبود و بعد هم که او به عراق آمد و در عتبات سکنی گزيد گرايش غالب در حوزه های دينی آنجا آموزشهای فلسفی و کلامی نبود. بنابراين احسايی نه تنها با آموزشهای کلامی و فلسفی از طريق تحصيلات و نظام آموزشی آشنايی نيافت بلکه به دليل آنکه عملاً از محصولات مکتب نوپای اصولی وحيد بهبهاني بهره مند نبود بايد او را بيشتر محصول دوران حديث گرای پايانی عصر صفوی قلمداد کرد. او در ايران بود که از طريق مکتب اصفهان با تعاليم فلسفی آشنايی يافت و سعی کرد آميخته ای از مبانی فلسفی را با احاديث اهل بيت ساماندهی کند. يعنی آنچه را به تازگی با آن در محيط علمی ايران آشنا شده بود و آنچه پيشتر در ضمن تحصيلات اوليه خود در احساء فرا گرفته بود و با آن انس بيشتری داشت. او برای جايگزينی نظام فلسفی پذيرفته شده در محيط شيعی ايران روزگار خود با منظومه ای جديد که خود مدعی خلق و تبيين آن بود ناچار بود که از اصطلاحات فلسفی بهره گيرد و خود را توانا برای درک آن مبانی نشان دهد. احسایی به همين دليل شروحی بر آثار فلسفی نگاشت و در عین حال سعی کرد متن های جايگزينی در حکمت الهی به تقليد از متون فلسفی بنگارد. احسايی منظومه جديد معرفتی و حکمی خود را صرفاً نقل پاره ای از احاديث و يا مضمون آنها نمی دانست و همين امر تمايز او را با ديگر مخالفان فلسفه از ميان اهل حديث مانند علامه مجلسی و يا سيد نعمة الله جزائري نشان می دهد. او با بهره وری از ايده تأويل متکی بر مکاشفه و اندیشه راهيابی به منبع معرفت امامان که برای آن تئوری پردازی کرده بود، منظومه فکری خود را مبتنی بر احاديث و در عين حال در دنباله آن و در همان رشته از منابع معرفت می پنداشت. بنابراين از اين نقطه نظر به حديث می پرداخت و از آن برای ارائه منظومه ای در "حکمت" که بتواند جايگزين حکمت فلسفی غالب زمان خود شود بهره می گرفت. با توجه به جايگاهی که برای معرفت شهودی در درک معانی کلمات امامان و دستيابی به منبع معرفتی الهی آنان قائل بود، بنابراين احسایی گاه در جزيياتی از مسائل مورد بحث بر خود جائز می ديد که مباحث، اصطلاحات و عقايدی را مطرح کند که رد پای آن به سختی در احاديث قابل پی گيری بود و کاملاً مطالبی نو به نظر می رسيد. وی معتقد بود که اين جزييات را بر اثر مکاشفه و رياضت به دست آورده و آنها را بخشی از عنايات معرفتی الهی به خود می پنداشت. او و به ويژه پس از وی شاگردش، سيد کاظم رشتی بدين ترتيب مباحثی را درباره طبيعيات و خلقت عالم و مراحل آن و طبيعت متافيزيکی امام بيان می کردند که مطلقاً عناوين آنها در مضامين احاديث ديده نمی شود. در واقع آنها اين دست مطالب را در چارچوب همان مکاشفات خود توجيه می کردند.
بدين ترتيب بايد گفت مکتب شيخ احمد احسايی مکتبی قابل تحليل در چارچوب حديث گرايی معمول و شناخته شده جريان اخباری گری نيست.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
🌷حکایتی از سیره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد أحسائی أع
(درس هایی از این حکایت: حثّ بر تعلیم و تعلم، توضیحی درباره اصل طهارت، لزوم دوری از وسواس و...)

حسین مؤمن یزدی، در یکی از نوشته های خود (نسخه ای خطی، از کتابخانه ای شخصی) حکایتی را به زبان فارسی از مرحوم شیخ احمد احسائی أع نقل می‌ کند:

«مؤلف گوید سؤال کردم از جناب شیخ عارف خود [شیخ احمد احسائی] سلمه الله تعالی در دهلیز خانه ایشان و جناب شیخ علی ولد ارجمند ایشان حاضر بود از حجره‌ ای که زمین آن خاک باشد و طفل در اکثر آن بول کرده و شخصی جاروب کرده است آن حجره را. آیا آن غبار طاهر است یا نه؟
فرمود سلمه الله که آن غبار خشک است؟ عرض کردم بلی. فرمود طاهر است.
پس بحث کرد شیخ علی بر جناب شیخ به اینکه می گوید فلانی که این حجره را طفل در مجموع آن بول کرده و جاروب کرده اند یعنی از خاک که بول به آن رسیده. پس چگونه می فرمایید طاهر است؟ فرمود سلمه الله هرگاه خاکیست که بول به آن رسیده و بس، و احتمال خاک طاهری که بر آن خاک نجس نشسته باشد نمی رود، پس نجس است ولکن چگونه ممکن است این احتمال آنکه خاک طاهر بر آن خاک نجس ننشسته باشد. آخر هرگاه هیچ چیز دیگر نباشد، غباری که بالذات در هواست، خواهد بود. آیا نمی بینی که کتاب یا پارچه هرگاه در تاقچه گذارند خود به خود بالای آن هوا چه قدر غبار می گیرد؟ و هرگاه این احتمال می رود، اصل طهارتست. پس فرمود سلمه الله بلکه هر چیزی که در آن احتمال طهارت برود و اگرچه احتمال ضعیفی بوده باشد، اصل در آن طهارتست. پس فرمود آیا نظر نمی کنی به سوی قول معصوم که سؤال کرده شد که من بول می کنم پس به دست من می رسد پس صورت من عرق می کند پس فراموش می کنم و دست را به صورت می مالم معصوم فرمود که پاکست. شیخ فرمود که این از آن جهت است که احتمال ضعیف می رود که شاید محل نجس به صورت نرسیده باشد. پس همه چیز چنین است و اگر چنین نباشد، در دین حرج لازم می آید؛ انتهی کلامه سلمه الله تعالی.
@AghayedNet
هشتم شوال؛ سالروز واقعه اسفناک تخریب بقیع و مظلومیت امامان شیعه علیهم السلام
@AghayedNet
⚡️۸ شوال، سالروز تخریب بقیع و مظلومیت ائمه بقیع؛
⚡️یادی از مقبره عالم ربانی مرحوم شیخ أحمد أحسائی أع

در سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی آمده است:

مقبره شیخ احمد احسائی

و پشت بقعه متبرکه بقیع در پائین پا در زیر ناودان گنبد مطهر، مقبره شیخ احمد احسائی است که شیخیه به او ارادت دارند و ضریح آهنی دارد. و قبر را از گچ و آجر، یک ذرع بالا آورده و سفید کرده و سنگ مرمر بزرگی بر روی او است که به خط نستعلیق این عبارت مرتسم است:
المرقد المطهر للشیخ العظیم الشأن الساطع البرهان مؤمن الدهر و تاج الفخر و علامة العصر مرجع علماء الاسلام مجدد مائة الثالثة عشر مولانا و مولی المسلمین احمد بن زین الدین الاحسائی قدس سره و عطر رمسه و قد توفی اعلی الله مقامه فی سنة الف و مأتین ثلاثة و اربعین هذا مادة تاریخـ[ـه] اجل الله شأنه:
قد سألت الفکر عن تاریخه یوماً فانشد/فزت بالفردوس فوزاً یابن زین الدین احمد.
و بغل همین مقبره سنگ دیگر مرمر چسبانیده و این دو شعر تاریخ نوشته‌اند:
لزین الدین احمد نور فضل/تضاء به القلوب المدلهمة
یرید الحاسدون لیطفئوه/و یأبی الله الا ان‌یتمه.

و ما بین سنی‌ها معروف به مقبره «شیخ الروافض» است؛ مع هذا سنی و شیعه بر این قبر فاتحه می‌خوانند.

و در مدینه کرامتی از او مشهور است: در چند سال قبل که تازه این سنگ را بر روی این قبر نصب کرده بودند دو نفر از اعراب که کارشان سنگ قبر کندن است، این سنگ را که مرمر می‌بینند با هم قرار می‌گذارند که شبانه در قبرستان بقیع از دیوار آمده و سنگ را از آنجا بکنند و به خانه خود ببرند و خطوط او را حک نموده در پشت او اسم کس دیگر مرتسم نموده به قیمت گزاف بفروشند. شب از دیوار به قبرستان بقیع می‌روند و یکی همین که کلنگ را به قبر می‌زند تا سه دفعه آوازی از قبر می‌آید که «خلّ الحجر.» [=سنگ را رها کن.] اینها به خیالشان این آواز از خارج بقیع است که کسی دیده و این عبارت را می‌گوید. بالاخره دست و پا و زبان آنکه کلنگ می‌زده از کار افتاده و حالت استرخاء و لغوه به هم می‌رساند. رفیقش مضطرب شده او را به دوش گرفته خواست از دیوار قبرستان به زحمت پائین بیاید که سه چهار نفر از مقدسین مدینه آن شب به جائی موعود بودند می‌رسند و آن عرب را می‌گیرند که نصف شب در قبرستان بقیع به این حال به چه کاری رفته بودی؟ بعد از دو روز حبس، رفیقش که فلج شده بود می‌میرد و خود او تفصیل را گفته و مستخلص می‌شود. العهدة علی الروات.
و پهلوی قبر مرحوم شیخ احمد، قبر شیخ ابوالقاسم شیخ الاسلام شیراز است که او بدون ضریح، و سنگ کوچکی دارد. و پشت گنبد ائمه بقیع، همین سمتی که مقبره مرحوم شیخ احمد است، بقعه کوچکی است که بیت‌الاحزان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است… . (ج۱،ص ۲۳۰ و ۲۳۱)
@AghayedNet
ادامه مطلب در لینک زیر:

http://www.aghayed.net/8-شوال،-سالروز-تخریب-بقیع-و-مظلومیت-ائمه/
خطبه عید فطر و قربان؛ إنشاءِ مرحوم سید کاظم رشتی أع
@AghayedNet