AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ «یا رقیة بنت الحسین»
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ اللهُ الْبَصـٖیرُ
اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا رُقَیَّةُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ الشَّهـٖیدِ الْمَظْلُومِ عَلَیْهِمَا السَّلٰامُ
یا بنت الامام
یا اخت الامام/یا عمّة الامام
ایتها الشّهیدة/المظلومة
فلذة کبد سیدالشّهداء/المضطهدة/المأسورة
تا لب به روی لعل کبود پدر نهاد/از شوق وصل در بر آن سر ز پا فتاد
پروانهسان جان عزیزش نثار کرد/رسم ادب بهنزد پدر را ز کف نداد
یا همچو شمع ساکت و سرتابهپای سوخت/بر خاک پای آن سر بیتن چو سر نهاد
(راست، از بالا به پایین:🔻)
قٰالَ اللهُ الْحَکـٖیمُ[:]
وَ لَوْ اَنَّ لِلَّذٖینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمـٖیعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهٖ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ
یَوْمَ الْقِیٰمَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللهِ مٰا لَمْیَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ. وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ
بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهٖ یَسْتَهْزِءُونَ. سورة الزّمر-۴۸-۴۷
سَلٰامُ اللهِ عَلَیْهٰا حـٖینَ جٰاءُوا
بِالرَّأْسِ الشَّرٖیفِ اِلَیْهٰا مُغَطّیٰ...
وَ وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهٰا... فَقٰالَتْ
مٰا هٰذَا الرَّأْسُ؟ قٰالُوا: اِنَّهُ رَأْسُ
اَبـٖیکِ فَرَفَعَتْهُ مِنَ الطَّسْتِ حٰاضِنَةً لَهُ وَ هِیَ تَقُولُ:
یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی خَضَبَکَ بِدِمٰائِکَ؟
یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی قَطَعَ وَرٖیدَیْکَ؟ یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی اَیْتَمَنـٖی عَلیٰ
صِغَرِ سِنّـٖی؟ یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ بَقِیَ بَعْدَکَ نَرْجُوهُ؟یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ لِلْیَتـٖیمَةِ حَتّیٰ
تَکْبَرَ؟... ثُمَّ وَضَعَتْ فَمَهٰا عَلیٰ فَمِهِ الشَّرٖیفِ وَ بَکَتْ بُکٰاءًا حَتّیٰ غُشِیَ
عَلَیْهٰا فَلَمّٰا حَرَّکُوهٰا فَاِذٰا هِیَ قَدْ فٰارَقَتْ رُوحُهَا الدُّنْیٰا
🔹[ترجمه: [رقیه] سلام خدا بر او باد، هنگامی که
سر شریف [سیدالشهداء علیهالسلام] را
پوشانده نزد او آوردند
و در مقابلش گذاشته شد... پس او گفت:
این سرِ کیست؟ گفتند: این سرِ
پدر تو است. پس او سر را از تشت برداشت، در حالی که آن را در بغل گرفته بود و میگفت:
پدر جانم! چه کسی تو را به خونت رنگین کرده؟!
پدر جانم! چه کسی رگهای گردنت را قطع کرده؟! پدر جانم! چه کسی مرا با این سن کمم یتیم کرده؟!
پدر جانم! چه کسی [برایمان] مانده که به او امید داشته باشیم؟! پدر جانم! یک دخترک یتیم چه کسی را دارد تا اینکه
بزرگ شود؟! سپس دهانش را بر دهان شریف حضرت گذاشت و چنان گریست که ازحال رفت.
وقتی او را تکان دادند، متوجه شدند که روحش دنیا را ترک کرده است.]
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
... وَ کٰانَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ بِنْتٌ صَغـٖیرَةٌ لَهٰا اَرْبَعُ سِنـٖینَ
قٰامَتْ لَیْلَةً مِنْ مَنٰامِهٰا وَ قٰالَتْ: اَیْنَ اَبِیَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[؟]
فَاِنّـٖی رَأَیْتُهُ السّٰاعَةَ فِی الْمَنٰامِ مُضْطَرِبًا شَدٖیدًا فَلَمّٰا سَمِعَ النِّسْوَةُ
ذٰلِکَ بَکَیْنَ وَ بَکیٰ مَعَهُنَّ سٰائِرُ الْأَطْفٰالِ
وَ ارْتَفَعَ الْعَوٖیلُ فَانْتَبَهَ یَزٖیدُ مِنْ نَوْمِهٖ وَ قٰالَ:
مَا الْخَبَرُ؟ فَفَحَصُوا عَنِ الْوٰاقِعَةِ
وَ قَصُّوهٰا عَلَیْهِ فَاَمَرَ بِاَنْیَذْهَبُوا بِرَأْسِ اَبـٖیهٰا اِلَیْهٰا...
🔹[امام حسین علیهالسلام دختری کوچک و چهارساله داشت.
شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین کجا است؟
همانا او را ساعتی پیش در خواب دیدم که بسیار پریشان بود. هنگامی که زنان این را شنیدند،
گریستند و بقیه کودکان نیز با آنها گریستند. صدای شیون بلند شد و یزید از خواب بیدار شد و پرسید:
چه خبر است؟! پس [اطرافیانش] از حقیقت ماجرا پرسوجو کردند
و آن را برایش تعریف کردند. پس [یزید] دستور داد که سر پدرش را نزد او ببرند.]
(اَلٰا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظّٰالِمـٖینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذٖینَ
ظَلَمُوا آلَمُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)
اسماعیلی قوچانی ۷۶
@AghayedNet
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ اللهُ الْبَصـٖیرُ
اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا رُقَیَّةُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ الشَّهـٖیدِ الْمَظْلُومِ عَلَیْهِمَا السَّلٰامُ
یا بنت الامام
یا اخت الامام/یا عمّة الامام
ایتها الشّهیدة/المظلومة
فلذة کبد سیدالشّهداء/المضطهدة/المأسورة
تا لب به روی لعل کبود پدر نهاد/از شوق وصل در بر آن سر ز پا فتاد
پروانهسان جان عزیزش نثار کرد/رسم ادب بهنزد پدر را ز کف نداد
یا همچو شمع ساکت و سرتابهپای سوخت/بر خاک پای آن سر بیتن چو سر نهاد
(راست، از بالا به پایین:🔻)
قٰالَ اللهُ الْحَکـٖیمُ[:]
وَ لَوْ اَنَّ لِلَّذٖینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمـٖیعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهٖ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ
یَوْمَ الْقِیٰمَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللهِ مٰا لَمْیَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ. وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ
بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهٖ یَسْتَهْزِءُونَ. سورة الزّمر-۴۸-۴۷
سَلٰامُ اللهِ عَلَیْهٰا حـٖینَ جٰاءُوا
بِالرَّأْسِ الشَّرٖیفِ اِلَیْهٰا مُغَطّیٰ...
وَ وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهٰا... فَقٰالَتْ
مٰا هٰذَا الرَّأْسُ؟ قٰالُوا: اِنَّهُ رَأْسُ
اَبـٖیکِ فَرَفَعَتْهُ مِنَ الطَّسْتِ حٰاضِنَةً لَهُ وَ هِیَ تَقُولُ:
یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی خَضَبَکَ بِدِمٰائِکَ؟
یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی قَطَعَ وَرٖیدَیْکَ؟ یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی اَیْتَمَنـٖی عَلیٰ
صِغَرِ سِنّـٖی؟ یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ بَقِیَ بَعْدَکَ نَرْجُوهُ؟یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ لِلْیَتـٖیمَةِ حَتّیٰ
تَکْبَرَ؟... ثُمَّ وَضَعَتْ فَمَهٰا عَلیٰ فَمِهِ الشَّرٖیفِ وَ بَکَتْ بُکٰاءًا حَتّیٰ غُشِیَ
عَلَیْهٰا فَلَمّٰا حَرَّکُوهٰا فَاِذٰا هِیَ قَدْ فٰارَقَتْ رُوحُهَا الدُّنْیٰا
🔹[ترجمه: [رقیه] سلام خدا بر او باد، هنگامی که
سر شریف [سیدالشهداء علیهالسلام] را
پوشانده نزد او آوردند
و در مقابلش گذاشته شد... پس او گفت:
این سرِ کیست؟ گفتند: این سرِ
پدر تو است. پس او سر را از تشت برداشت، در حالی که آن را در بغل گرفته بود و میگفت:
پدر جانم! چه کسی تو را به خونت رنگین کرده؟!
پدر جانم! چه کسی رگهای گردنت را قطع کرده؟! پدر جانم! چه کسی مرا با این سن کمم یتیم کرده؟!
پدر جانم! چه کسی [برایمان] مانده که به او امید داشته باشیم؟! پدر جانم! یک دخترک یتیم چه کسی را دارد تا اینکه
بزرگ شود؟! سپس دهانش را بر دهان شریف حضرت گذاشت و چنان گریست که ازحال رفت.
وقتی او را تکان دادند، متوجه شدند که روحش دنیا را ترک کرده است.]
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
... وَ کٰانَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ بِنْتٌ صَغـٖیرَةٌ لَهٰا اَرْبَعُ سِنـٖینَ
قٰامَتْ لَیْلَةً مِنْ مَنٰامِهٰا وَ قٰالَتْ: اَیْنَ اَبِیَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[؟]
فَاِنّـٖی رَأَیْتُهُ السّٰاعَةَ فِی الْمَنٰامِ مُضْطَرِبًا شَدٖیدًا فَلَمّٰا سَمِعَ النِّسْوَةُ
ذٰلِکَ بَکَیْنَ وَ بَکیٰ مَعَهُنَّ سٰائِرُ الْأَطْفٰالِ
وَ ارْتَفَعَ الْعَوٖیلُ فَانْتَبَهَ یَزٖیدُ مِنْ نَوْمِهٖ وَ قٰالَ:
مَا الْخَبَرُ؟ فَفَحَصُوا عَنِ الْوٰاقِعَةِ
وَ قَصُّوهٰا عَلَیْهِ فَاَمَرَ بِاَنْیَذْهَبُوا بِرَأْسِ اَبـٖیهٰا اِلَیْهٰا...
🔹[امام حسین علیهالسلام دختری کوچک و چهارساله داشت.
شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین کجا است؟
همانا او را ساعتی پیش در خواب دیدم که بسیار پریشان بود. هنگامی که زنان این را شنیدند،
گریستند و بقیه کودکان نیز با آنها گریستند. صدای شیون بلند شد و یزید از خواب بیدار شد و پرسید:
چه خبر است؟! پس [اطرافیانش] از حقیقت ماجرا پرسوجو کردند
و آن را برایش تعریف کردند. پس [یزید] دستور داد که سر پدرش را نزد او ببرند.]
(اَلٰا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظّٰالِمـٖینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذٖینَ
ظَلَمُوا آلَمُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)
اسماعیلی قوچانی ۷۶
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا 🔸بخش شانزدهم (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۳) این عقیده را نه فقط در مواعظ و رسالههایی که جنبه عمومی دارد، بلکه در نامههای خصوصی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا 🔸بخش شانزدهم (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۳) این عقیده را نه فقط در مواعظ و رسالههایی که جنبه عمومی دارد، بلکه در نامههای خصوصی…
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش هفدهم (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۴)
۶) نه فقط اصل موضوع در کتب بزرگان پیشین بیان شده که حتی آغازگریِ بعضی اعتقادنامهها با اراضی سبعه نیز در مکتب سابقه داشته است. مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی کتاب الفطرة السلیمة را با بررسی همین اراضی سبعه آغاز کردهاند (مکارم الابرار (عربی)، ج۶، «المجلد الاول من الفطرة السلیمة»، ص۲۰ تا ۲۴). بهمناسبت مباحث اعتقادی، در کتاب رجوم الشیاطین نیز اراضی سبعه را توضیح فرمودهاند (همان، ج۸، «کتاب رجوم الشیاطین»، ص۴۹۴ تا ۵۰۷).
۷) نه فقط بزرگان دین اعلی الله مقامهم که علماء مکتب شیخیه (کسانی که ازنظر مقام علمی و دینی، در رتبهای پایینتر از مشایخ و بزرگان دین هستند) بعضی اعتقادنامهها را با موضوع اراضی سبعه آغاز نمودهاند. برای نمونه، نویسندۀ کتاب عقاید الشیعة بخشیاز مقدمۀ اعتقادنامۀ خود را به این بحث اختصاص داده است. عبارت کتاب چنین است:
«انتباه: هرگاه مؤمن مطیع باشد به روح خود که بالاتر از آن در او جلوه نکرده باشد، آن مؤمن در طبقه اول بهشت خواهد بود. و هرگاه مطیع باشد به فکر خود، منزل او در طبقه دویم بهشت است. و هکذا به هر مرتبه از خود که مطیع باشد و آن مرتبه در او جلوه کرده باشد و صاحب آن رتبه شده باشد، رتبه و مقام او در جنت در آن طبقه باشد و از اهل آن طبقه باشد. و هر طبقه بالاتری وسیعتر است درنزد طبقه پستتر که مثل حلقه میماند در بیابان واسعی. و بسا آنکه طبقهای که پایینتر از همه است هفتاد همسر این دنیا باشد. و همچنین بدن کافر هم هفت قبضه از هفت طبقه سجین دارد بهترتیب. یعنی قبضهای از ارض موت دارد و قبضهای از ارض عادات و قبضهای از ارض طبیعت و قبضهای از ارض شهوت و قبضهای از ارض طغیان و قبضهای از ارض الحاد و قبضهای از ارض شقاوت. پس هرگاه عصیان کافر از قبضه اولین باشد که قبضه دویم در او جلوه نکرده باشد، جا و مأوای او در درک اول جهنم است. و اگر عصیانش از قبضه دویم باشد و سیومی در او جلوه نکرده باشد، جای او در درک دویم جهنم است. و هکذا سایر قبضات و درکات. پس، هرکسی بر فطرت خود میرود / تا به اصل خویشتن ملحق شود.»
۸) چرا بعضی اعتقادنامههای مکتبی با اراضی سبعه آغاز شده است و بعضی دیگر مانند کتاب ارشاد العوام چنین نیست و بلافاصله پساز خطبۀ کتاب مباحث اعتقادی مطرح میشود؟
بیان این زمینهای هفتگانه برای آماده کردن ذهنهایی است که شبهات در آنها رسوب کرده و قرار است از دام این شبهات رها شوند. آشنایی شخص با مشخِصات این زمینها بهمثابۀ خیساندنِ ظرفِ ذهن است تا کمکم از چسبندگی شبهات کاسته شود. بنابراین اعتقادنامههایی که در حلوفصل شبههها نگاشته شده، به موضوع زمینهای هفتگانه هم پرداخته است. در کتاب الفطرة السلیمة و دره نجفیه یا رجوم الشیاطین و عقاید الشیعة، شبهات اعتقادی را مطرح میکنند و پاسخ میدهند. پس در آغاز یا میان کتاب این موضوع را مطرح فرمودهاند.
اما اگر اعتقادنامه در بیان اصل و لبّ عقاید حق و صحیح نگاشته شده، نیازی به بررسی زمینهای هفتگانه نیست. برای مثال، در کتاب ارشاد العوام مستقل متعرضِ شبهاتِ اعتقادی نمیشوند، هرچند استطراداً ممکن است بیانی بفرمایند. بلکه اصل و لبّ مباحث اعتقادی را بیان میفرمایند. پس لزومی نداشته که مباحث اراضی سبعه مطرح شود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش هفدهم (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۴)
۶) نه فقط اصل موضوع در کتب بزرگان پیشین بیان شده که حتی آغازگریِ بعضی اعتقادنامهها با اراضی سبعه نیز در مکتب سابقه داشته است. مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی کتاب الفطرة السلیمة را با بررسی همین اراضی سبعه آغاز کردهاند (مکارم الابرار (عربی)، ج۶، «المجلد الاول من الفطرة السلیمة»، ص۲۰ تا ۲۴). بهمناسبت مباحث اعتقادی، در کتاب رجوم الشیاطین نیز اراضی سبعه را توضیح فرمودهاند (همان، ج۸، «کتاب رجوم الشیاطین»، ص۴۹۴ تا ۵۰۷).
۷) نه فقط بزرگان دین اعلی الله مقامهم که علماء مکتب شیخیه (کسانی که ازنظر مقام علمی و دینی، در رتبهای پایینتر از مشایخ و بزرگان دین هستند) بعضی اعتقادنامهها را با موضوع اراضی سبعه آغاز نمودهاند. برای نمونه، نویسندۀ کتاب عقاید الشیعة بخشیاز مقدمۀ اعتقادنامۀ خود را به این بحث اختصاص داده است. عبارت کتاب چنین است:
«انتباه: هرگاه مؤمن مطیع باشد به روح خود که بالاتر از آن در او جلوه نکرده باشد، آن مؤمن در طبقه اول بهشت خواهد بود. و هرگاه مطیع باشد به فکر خود، منزل او در طبقه دویم بهشت است. و هکذا به هر مرتبه از خود که مطیع باشد و آن مرتبه در او جلوه کرده باشد و صاحب آن رتبه شده باشد، رتبه و مقام او در جنت در آن طبقه باشد و از اهل آن طبقه باشد. و هر طبقه بالاتری وسیعتر است درنزد طبقه پستتر که مثل حلقه میماند در بیابان واسعی. و بسا آنکه طبقهای که پایینتر از همه است هفتاد همسر این دنیا باشد. و همچنین بدن کافر هم هفت قبضه از هفت طبقه سجین دارد بهترتیب. یعنی قبضهای از ارض موت دارد و قبضهای از ارض عادات و قبضهای از ارض طبیعت و قبضهای از ارض شهوت و قبضهای از ارض طغیان و قبضهای از ارض الحاد و قبضهای از ارض شقاوت. پس هرگاه عصیان کافر از قبضه اولین باشد که قبضه دویم در او جلوه نکرده باشد، جا و مأوای او در درک اول جهنم است. و اگر عصیانش از قبضه دویم باشد و سیومی در او جلوه نکرده باشد، جای او در درک دویم جهنم است. و هکذا سایر قبضات و درکات. پس، هرکسی بر فطرت خود میرود / تا به اصل خویشتن ملحق شود.»
۸) چرا بعضی اعتقادنامههای مکتبی با اراضی سبعه آغاز شده است و بعضی دیگر مانند کتاب ارشاد العوام چنین نیست و بلافاصله پساز خطبۀ کتاب مباحث اعتقادی مطرح میشود؟
بیان این زمینهای هفتگانه برای آماده کردن ذهنهایی است که شبهات در آنها رسوب کرده و قرار است از دام این شبهات رها شوند. آشنایی شخص با مشخِصات این زمینها بهمثابۀ خیساندنِ ظرفِ ذهن است تا کمکم از چسبندگی شبهات کاسته شود. بنابراین اعتقادنامههایی که در حلوفصل شبههها نگاشته شده، به موضوع زمینهای هفتگانه هم پرداخته است. در کتاب الفطرة السلیمة و دره نجفیه یا رجوم الشیاطین و عقاید الشیعة، شبهات اعتقادی را مطرح میکنند و پاسخ میدهند. پس در آغاز یا میان کتاب این موضوع را مطرح فرمودهاند.
اما اگر اعتقادنامه در بیان اصل و لبّ عقاید حق و صحیح نگاشته شده، نیازی به بررسی زمینهای هفتگانه نیست. برای مثال، در کتاب ارشاد العوام مستقل متعرضِ شبهاتِ اعتقادی نمیشوند، هرچند استطراداً ممکن است بیانی بفرمایند. بلکه اصل و لبّ مباحث اعتقادی را بیان میفرمایند. پس لزومی نداشته که مباحث اراضی سبعه مطرح شود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا 🔸بخش هفدهم (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۴) ۶) نه فقط اصل موضوع در کتب بزرگان پیشین بیان شده که حتی آغازگریِ بعضی اعتقادنامهها…
🔺رسالۀ فارسی و نویافتۀ عقاید الشیعة نگاشته یکیاز علماء مکتبی است که در اصول عقاید اسلامیه و ایمانیه نگاشته و مخاطب آن «اخوان مؤمنین و اطفال مبتدئین» هستند. جالب توجه است که مؤلف در این کتاب عمومی، فصلی را هم به نقد لزوم وحدت ناطقی شیعی اختصاص داده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️🔻بهمناسبت هشتم ماه صفر، رحلت حضرت سلمان اعلی الله مقامه، تقدیم میشود:
تصرف امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان و مکان؛ حکایت دشت ارژن
درباره ظهور حضرت امیر به هیئت اسد، جریانی در یکی از روایات معراج آمده است که در احسن الکبائر نقل شده. هنگامی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جریان دشت ارژن و نجات دادن سلمان اعلی الله مقامه را به خودِ سلمان فرمودند، او تعجب کرد و جریان را خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد. ایشان فرمودند: عجیبتر اینکه در معراج، در مقام سدرةالمنتهی که جبرئیل نتوانست بالاتر بیاید، هنگام مناجات با خدا، دربرابرم اسدی را دیدم. چون نظر کردم، دیدم علی صلوات الله علیه است.
تمام این روایت را نقل میکنیم:
«کان امیرالمؤمنین علیهالسلام قاعداً علی سطح بیت یأکل الرطب، و هو اذ ذاک ابن سبع و عشرین و سلمان قاعد فی صحن الدار یرقع خرقة له، فرماه علی علیهالسلام بنواة من رطب. فقال سلمان: تمازحنی یا علی و انا شیخ کبیر و انت شاب حدث السن؟ فقال علی علیهالسلام: یا سلمان حسبت نفسک کبیراً و رأیتنی صغیراً؟ أ نسیت دشت ارزن و من خلصک هناک من الاسد؟ فقال: و لما سمع سلمان ذلک فزع و قال: اخبرنی کیف ذلک؟ فقال علی علیهالسلام: انک کنت واقفاً فی وسط الماء تفزع من الاسد. فعند ذلک رفعت یدک بالدعاء و سألت الله عزوجل انینجّیک منه فاستجیبت دعوتک، و قد کنت انا اذ ذاک امرّ فی تلک الصحراء، فانا ذلک الفارس الذی کان درعه علی کتفه و السیف بیده، فجردت السیف و ضربت الاسد فقسمته نصفین و خلّصتک منه. فقال سلمان: ان لذلک علامة اخریٰ. قال: فمد امیرالمؤمنین علیهالسلام یده و اخرج من کمه طاقة ورد طری، و قال: هذه هدیتک التی اهدیتها لذلک الفارس فی ذلک المکان. قال: فلما رأی سلمان ذلک ازداد تحیراً و اذا بهاتف ینادیه: یا شیخ امض الی رسولالله صلی الله علیه و آله و اقصص علیه قصتک. فمضی سلمان رحمهالله الی رسولالله صلی الله علیه و آله و جعل یقص علیه قصته، و یقول: یا رسولالله انی قرأت نعتک فی الانجیل و رسخ حبک فی قلبی و ترکت جمیع الادیان غیر دینک و کنت اخفی ذلک عن ابی. و لما وقف علی ذلک منی اراد قتلی لکنی منعه عن ذلک اشفاقه علی امی و کان یدبر الحیلة فی قتلی، فکان یکلفنی الاعمال الصعبة و یأمرنی بها. ففررت منه لذلک الی ان وقعت فی بادیة ارزنة. فنمت به ساعة و عرض لی احتلام. و لما انتبهت سرت الی عین هناک و نزعت ثیابی و دخلت الماء لاغتسل من الجنابة. و اذا انا باسد قد طلع من ناحیة و جاء حتی وقف علی ثیابی. و لما رأیت ذلک فزعت منه و جعلت ادعو و اتضرع و اسأل الله النجاة من الاسد. و اذا انا بفارس قد طلع فضرب الاسد بسیفه فقدّه بنصفین، فخرجت انا من الماء و انکببت علی رکابه اقبّله، و کان الفصل فصل الربیع و الصحراء مشتملة علی الورد و الریاحین، فعمدت الی طاقة ورد و اهدیتها له، و لما اخذها منی غاب عنی، فلمار منه بعد ذلک عیناً و لا اثراً. و قد جاءت علی هذه الواقعة بضع و ثلاثمائة سنة و لماقصصها عند احد و قد اخبرنی الآن بذلک ابن عمک علی بن ابیطالب علیهالسلام. فقال رسولالله صلی الله علیه و آله: یا سلمان انه لیس بعجب من اخی، فانی قد رأیت منه اعجب من ذلک. یا سلمان لما اسری بی الی السماء و بلغت سدرة المنتهی تخلف عنی جبرئیل، فعرجت الی عرش ربی، فبینا یناجینی الله تعالی و انا اناجیه و اذا انا باسد واقف قدامی، فنظرت و اذا هو علی بن ابیطالب، و لما رجعت الی الارض دخل علیّ علی علیهالسلام و سلم علیّ و هنأنی بمواهب ربی و عنایاته لی، ثم جعل یخبرنی بجمیع ما جری بینی و بین ربی من الکلام. اعلم یا سلمان انه ما ابتلی احد من الانبیاء و الاولیاء منذ عهد آدم الی الآن ببلاء الّا کان علی علیهالسلام هو الذی نجّاه من ذلک.»
شایان ذکر است این روایت در کتب عامه نیز آمده است و شهادت اهلسنت در این زمینه، در ثبوتِ آن کفایت است. ازجمله آنها محمدصالح ترمذی است که در کتاب المناقب نقل کرده است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
تصرف امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان و مکان؛ حکایت دشت ارژن
درباره ظهور حضرت امیر به هیئت اسد، جریانی در یکی از روایات معراج آمده است که در احسن الکبائر نقل شده. هنگامی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جریان دشت ارژن و نجات دادن سلمان اعلی الله مقامه را به خودِ سلمان فرمودند، او تعجب کرد و جریان را خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد. ایشان فرمودند: عجیبتر اینکه در معراج، در مقام سدرةالمنتهی که جبرئیل نتوانست بالاتر بیاید، هنگام مناجات با خدا، دربرابرم اسدی را دیدم. چون نظر کردم، دیدم علی صلوات الله علیه است.
تمام این روایت را نقل میکنیم:
«کان امیرالمؤمنین علیهالسلام قاعداً علی سطح بیت یأکل الرطب، و هو اذ ذاک ابن سبع و عشرین و سلمان قاعد فی صحن الدار یرقع خرقة له، فرماه علی علیهالسلام بنواة من رطب. فقال سلمان: تمازحنی یا علی و انا شیخ کبیر و انت شاب حدث السن؟ فقال علی علیهالسلام: یا سلمان حسبت نفسک کبیراً و رأیتنی صغیراً؟ أ نسیت دشت ارزن و من خلصک هناک من الاسد؟ فقال: و لما سمع سلمان ذلک فزع و قال: اخبرنی کیف ذلک؟ فقال علی علیهالسلام: انک کنت واقفاً فی وسط الماء تفزع من الاسد. فعند ذلک رفعت یدک بالدعاء و سألت الله عزوجل انینجّیک منه فاستجیبت دعوتک، و قد کنت انا اذ ذاک امرّ فی تلک الصحراء، فانا ذلک الفارس الذی کان درعه علی کتفه و السیف بیده، فجردت السیف و ضربت الاسد فقسمته نصفین و خلّصتک منه. فقال سلمان: ان لذلک علامة اخریٰ. قال: فمد امیرالمؤمنین علیهالسلام یده و اخرج من کمه طاقة ورد طری، و قال: هذه هدیتک التی اهدیتها لذلک الفارس فی ذلک المکان. قال: فلما رأی سلمان ذلک ازداد تحیراً و اذا بهاتف ینادیه: یا شیخ امض الی رسولالله صلی الله علیه و آله و اقصص علیه قصتک. فمضی سلمان رحمهالله الی رسولالله صلی الله علیه و آله و جعل یقص علیه قصته، و یقول: یا رسولالله انی قرأت نعتک فی الانجیل و رسخ حبک فی قلبی و ترکت جمیع الادیان غیر دینک و کنت اخفی ذلک عن ابی. و لما وقف علی ذلک منی اراد قتلی لکنی منعه عن ذلک اشفاقه علی امی و کان یدبر الحیلة فی قتلی، فکان یکلفنی الاعمال الصعبة و یأمرنی بها. ففررت منه لذلک الی ان وقعت فی بادیة ارزنة. فنمت به ساعة و عرض لی احتلام. و لما انتبهت سرت الی عین هناک و نزعت ثیابی و دخلت الماء لاغتسل من الجنابة. و اذا انا باسد قد طلع من ناحیة و جاء حتی وقف علی ثیابی. و لما رأیت ذلک فزعت منه و جعلت ادعو و اتضرع و اسأل الله النجاة من الاسد. و اذا انا بفارس قد طلع فضرب الاسد بسیفه فقدّه بنصفین، فخرجت انا من الماء و انکببت علی رکابه اقبّله، و کان الفصل فصل الربیع و الصحراء مشتملة علی الورد و الریاحین، فعمدت الی طاقة ورد و اهدیتها له، و لما اخذها منی غاب عنی، فلمار منه بعد ذلک عیناً و لا اثراً. و قد جاءت علی هذه الواقعة بضع و ثلاثمائة سنة و لماقصصها عند احد و قد اخبرنی الآن بذلک ابن عمک علی بن ابیطالب علیهالسلام. فقال رسولالله صلی الله علیه و آله: یا سلمان انه لیس بعجب من اخی، فانی قد رأیت منه اعجب من ذلک. یا سلمان لما اسری بی الی السماء و بلغت سدرة المنتهی تخلف عنی جبرئیل، فعرجت الی عرش ربی، فبینا یناجینی الله تعالی و انا اناجیه و اذا انا باسد واقف قدامی، فنظرت و اذا هو علی بن ابیطالب، و لما رجعت الی الارض دخل علیّ علی علیهالسلام و سلم علیّ و هنأنی بمواهب ربی و عنایاته لی، ثم جعل یخبرنی بجمیع ما جری بینی و بین ربی من الکلام. اعلم یا سلمان انه ما ابتلی احد من الانبیاء و الاولیاء منذ عهد آدم الی الآن ببلاء الّا کان علی علیهالسلام هو الذی نجّاه من ذلک.»
شایان ذکر است این روایت در کتب عامه نیز آمده است و شهادت اهلسنت در این زمینه، در ثبوتِ آن کفایت است. ازجمله آنها محمدصالح ترمذی است که در کتاب المناقب نقل کرده است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻بهمناسبت هشتم ماه صفر، رحلت حضرت سلمان اعلی الله مقامه، تقدیم میشود: تصرف امیرالمؤمنین علیهالسلام در زمان و مکان؛ حکایت دشت ارژن درباره ظهور حضرت امیر به هیئت اسد، جریانی در یکی از روایات معراج آمده است که در احسن الکبائر نقل شده. هنگامی که امیرالمؤمنین…
خلاصه روایت این است که حضرت امیر صلوات الله علیه با جناب سلمان اعلی الله مقامه مزاح میفرمودند. سلمان عرض کرد: شما جوان هستید و من پیرمرد. فرمود: ای سلمان، گمان میکنی بزرگسال هستی و من خردسال؟! آیا فراموش کردهای جریان دشت ارژن را و کسی را که در آنجا از شیر نجاتت داد؟
وقتی سلمان این سخن را شنید، ترسید و گفت: آن جریان را به من خبر دهید. حضرت فرمودند: در وسط آب ایستاده بودی و از شیر میترسیدی. دستان خود را به دعاء بلند کردی و از خدا خواستی که تو را نجات دهد. دعای تو مستجاب شد. در آن هنگام من در آن صحرا میگذشتم. من آن سواری بودم که زره او بر کتفش قرار داشت و شمشیر بهدست بود. شمشیر را کشیدم و به شیر ضربهای زدم که دونیم شد و تو را نجات دادم.
سلمان عرض کرد: آن جریان نشانه دیگری هم دارد. حضرت امیر دست خود را در آستین کردند و برگ گلی را که تازه بود بیرون آوردند. فرمودند: این هدیه تو است که در آن مکان به آن سوار هدیه دادی.
وقتی سلمان این نشانه و فرمایش را دید، بر حیرتش افزود و گویا هاتفی ندا داد که ای شیخ، نزد رسولخدا برو و حکایت خود را بازگو.
سلمان رحمهالله نزد رسولخدا رفت و جریان را گفت و عرض کرد: یا رسولالله، اوصاف تو را در انجیل خواندم و محبت تو در قلبم راسخ شد و همه ادیان غیراز دین تو را ترک کردم و از پدرم مخفی میکردم. وقتی از موضوع باخبر شد، خواست مرا بکشد. ولی شفقت و مهربانی مادرم او را مانع شد. اما در اندیشه قتل من بود. مرا به کارهای دشوار وامیداشت و به آنها امر میکرد. تا اینکه از او فرار کردم و به دشت ارزنه (دشت ارژن) رسیدم. نیاز به شستوشو داشتم. در آنجا چشمهای بود. لباس خود را درآوردم و وارد آب شدم. ناگهان شیری دیدم که نزدیک شد و کنار لباسهای من ایستاد. ترسیدم و دعاء و تضرع میکردم و از خدا میخواستم که مرا از آن شیر نجات دهد. ناگهان اسبسواری دیدم که ظاهر شد. شیر را با ضربه شمشیری به دونیم کرد. از آب خارج شدم و بر رکاب او افتادم و میبوسیدم. و چون فصل بهار بود و دشت آکنده از گلها و ریاحین، گلی را کندم و به سوار هدیه دادم. وقتی آن را از من گرفت، پنهان شد. پساز آن اثری از او ندیدم.
سیصد سال از این واقعه گذشت و به کسی چیزی نگفتم. هماکنون پسر عمویت علی بن ابیطالب علیهالسلام مرا از آن جریان خبر داد.
رسولخدا فرمودند: ای سلمان، این از برادرم علی عجیب نیست. من از او عجیبتر دیدهام. وقتی که اِسراء واقع شد و به سدرةالمنتهی رسیدم و جبرئیل دیگر با من نیامد، به عرش پروردگار عروج کردم. در حال مناجات بودم که دیدم شیری برابر من ایستاده است. نظر کردم دیدم او علی بن ابیطالب است. وقتی از معراج به زمین برگشتم، علی علیهالسلام بر من وارد شد و بر من سلام کرد و مرا از آنچه میان من و خدا گذشته بود خبر داد. ای سلمان، بدان احدی از انبیاء الهی و اولیاء از زمان آدم تاکنون مبتلا به بلائی نشده مگر اینکه علی نجاتدهنده او بوده است.
@AghayedNet
وقتی سلمان این سخن را شنید، ترسید و گفت: آن جریان را به من خبر دهید. حضرت فرمودند: در وسط آب ایستاده بودی و از شیر میترسیدی. دستان خود را به دعاء بلند کردی و از خدا خواستی که تو را نجات دهد. دعای تو مستجاب شد. در آن هنگام من در آن صحرا میگذشتم. من آن سواری بودم که زره او بر کتفش قرار داشت و شمشیر بهدست بود. شمشیر را کشیدم و به شیر ضربهای زدم که دونیم شد و تو را نجات دادم.
سلمان عرض کرد: آن جریان نشانه دیگری هم دارد. حضرت امیر دست خود را در آستین کردند و برگ گلی را که تازه بود بیرون آوردند. فرمودند: این هدیه تو است که در آن مکان به آن سوار هدیه دادی.
وقتی سلمان این نشانه و فرمایش را دید، بر حیرتش افزود و گویا هاتفی ندا داد که ای شیخ، نزد رسولخدا برو و حکایت خود را بازگو.
سلمان رحمهالله نزد رسولخدا رفت و جریان را گفت و عرض کرد: یا رسولالله، اوصاف تو را در انجیل خواندم و محبت تو در قلبم راسخ شد و همه ادیان غیراز دین تو را ترک کردم و از پدرم مخفی میکردم. وقتی از موضوع باخبر شد، خواست مرا بکشد. ولی شفقت و مهربانی مادرم او را مانع شد. اما در اندیشه قتل من بود. مرا به کارهای دشوار وامیداشت و به آنها امر میکرد. تا اینکه از او فرار کردم و به دشت ارزنه (دشت ارژن) رسیدم. نیاز به شستوشو داشتم. در آنجا چشمهای بود. لباس خود را درآوردم و وارد آب شدم. ناگهان شیری دیدم که نزدیک شد و کنار لباسهای من ایستاد. ترسیدم و دعاء و تضرع میکردم و از خدا میخواستم که مرا از آن شیر نجات دهد. ناگهان اسبسواری دیدم که ظاهر شد. شیر را با ضربه شمشیری به دونیم کرد. از آب خارج شدم و بر رکاب او افتادم و میبوسیدم. و چون فصل بهار بود و دشت آکنده از گلها و ریاحین، گلی را کندم و به سوار هدیه دادم. وقتی آن را از من گرفت، پنهان شد. پساز آن اثری از او ندیدم.
سیصد سال از این واقعه گذشت و به کسی چیزی نگفتم. هماکنون پسر عمویت علی بن ابیطالب علیهالسلام مرا از آن جریان خبر داد.
رسولخدا فرمودند: ای سلمان، این از برادرم علی عجیب نیست. من از او عجیبتر دیدهام. وقتی که اِسراء واقع شد و به سدرةالمنتهی رسیدم و جبرئیل دیگر با من نیامد، به عرش پروردگار عروج کردم. در حال مناجات بودم که دیدم شیری برابر من ایستاده است. نظر کردم دیدم او علی بن ابیطالب است. وقتی از معراج به زمین برگشتم، علی علیهالسلام بر من وارد شد و بر من سلام کرد و مرا از آنچه میان من و خدا گذشته بود خبر داد. ای سلمان، بدان احدی از انبیاء الهی و اولیاء از زمان آدم تاکنون مبتلا به بلائی نشده مگر اینکه علی نجاتدهنده او بوده است.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا 🔸بخش هفدهم (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۴) ۶) نه فقط اصل موضوع در کتب بزرگان پیشین بیان شده که حتی آغازگریِ بعضی اعتقادنامهها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا 🔸بخش هفدهم (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۴) ۶) نه فقط اصل موضوع در کتب بزرگان پیشین بیان شده که حتی آغازگریِ بعضی اعتقادنامهها…
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش هجدهم و پایانی (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۵)
۹) موضوع زمینهای هفتگانه موضوعی قرآنی است؛ چنانکه خداوند در سوره طلاق، آیه ۱۲، به آن اشاره فرموده است: <الله الذی خلق سبع سماوات و من الأرض مثلهن>.
در روایات نیز به این مبحث اشاره شده. برای نمونه، در کتاب مبارک الکافی، ج۳، ص۱۷، مذکور است: «عن أبیعبدالله عليهالسلام قال: إن الله عزوجل لما أراد أنيخلق آدم عليهالسلام بعث جبرئيل عليهالسلام فی أول ساعة من يوم الجمعة فقبض بيمينه قبضة بلغت قبضته من السماء السابعة إلى السماء الدنيا و أخذ من كل سماء تربة و قبض قبضة أخرى من الأرض السابعة العليا إلى الأرض السابعة القصوىٰ [...].»
حدیث زینب عطّاره از احادیث مشهور در کتاب مبارک الکافی (ج۱۵، ص۳۶۷) است و برخی علماء بر آن شرح نوشتهاند و موضوع اراضی سبعه را که در این حدیث مذکور است متوجه مباحث غیبی نمودهاند (مجموعه رسائل در شرح احادیثی از کافی، ج۲، «شرح حدیث زینب العطّارة [از ملا علی نوری]»، ص۵۲۷).
درباره خصوصیتهای اهالی هریک از این زمینها، کلیاتی در روایات رسیده و مرحوم آقای شریف طباطبائی در مقدمات دره نجفیه و آقای مرحوم کرمانی در مقدمات الفطرة السلیمة به آنها اشاره فرمودهاند.
۱۰) آقای دکتر رسول جعفریان موضوع زمینهای هفتگانه را به نجوم بابلی نسبت دادهاند و بزرگان شیخیه را تابع این نجوم دانسته و موضوع اراضی سبعه را هم مربوط به کیهانشناسی قدیم معرفی کردهاند.
اشاره میکنیم این زمینهای هفتگانه چنانکه از متن کتاب دره نجفیه مشخص است، مربوط به ظاهر عالَم ناسوت نیست؛ بلکه مربوط به حقایقی روحی و اکتسابات نفسانی بشر است.
علاوهبر اینکه هرگونه روایتی را که بهظاهر مربوط به نجوم و هیئةالافلاک باشد، نباید بر ظاهر حمل کرد و بخشی از آن روایات تأویل دارد. برای نمونه، تعبیری در روایتی رسیده که خدا دریایی را میان آسمان و زمین آفریده است (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۶). از این تعبیر دریا، نباید همین دریای روی سطح زمین را درنظر گرفت. بلکه این دریا صافی و لطیفِ آبی است که میان عرش و فرش است. خداوند از «بخار» و «صَفوِ» آن آب، آسمانها را آفرید و از «زَبَد» و «غلیظ» و ظاهر آن، زمین را خلقت کرد (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۴).
در همان حدیث آمده است که سطح کره زمین پانصد سال راه است و خورشید شصت فرسخ در شصت فرسخ است و ماه چهل فرسخ در چهل فرسخ (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۷). برای ما روشن نیست که کدام فرسخ مراد است، فرسخ زمینی یا آسمانی و طبق چه معیاری است.
در روایت دیگر، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام طول و عرض خورشید و ماه را نهصد فرسخ در نهصد فرسخ معرفی میکنند (بحار الانوار، ج۱۰، ص۷۵). چون مساحت طبقِ مقیاسِ اندازهگیری است و این مقیاس برای ما مجهول است، درنتیجه مساحت نیز مجهول است (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۵) و نباید اینگونه روایات را طبق ظاهر معنا نمود.
@AghayedNet
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش هجدهم و پایانی (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۵)
۹) موضوع زمینهای هفتگانه موضوعی قرآنی است؛ چنانکه خداوند در سوره طلاق، آیه ۱۲، به آن اشاره فرموده است: <الله الذی خلق سبع سماوات و من الأرض مثلهن>.
در روایات نیز به این مبحث اشاره شده. برای نمونه، در کتاب مبارک الکافی، ج۳، ص۱۷، مذکور است: «عن أبیعبدالله عليهالسلام قال: إن الله عزوجل لما أراد أنيخلق آدم عليهالسلام بعث جبرئيل عليهالسلام فی أول ساعة من يوم الجمعة فقبض بيمينه قبضة بلغت قبضته من السماء السابعة إلى السماء الدنيا و أخذ من كل سماء تربة و قبض قبضة أخرى من الأرض السابعة العليا إلى الأرض السابعة القصوىٰ [...].»
حدیث زینب عطّاره از احادیث مشهور در کتاب مبارک الکافی (ج۱۵، ص۳۶۷) است و برخی علماء بر آن شرح نوشتهاند و موضوع اراضی سبعه را که در این حدیث مذکور است متوجه مباحث غیبی نمودهاند (مجموعه رسائل در شرح احادیثی از کافی، ج۲، «شرح حدیث زینب العطّارة [از ملا علی نوری]»، ص۵۲۷).
درباره خصوصیتهای اهالی هریک از این زمینها، کلیاتی در روایات رسیده و مرحوم آقای شریف طباطبائی در مقدمات دره نجفیه و آقای مرحوم کرمانی در مقدمات الفطرة السلیمة به آنها اشاره فرمودهاند.
۱۰) آقای دکتر رسول جعفریان موضوع زمینهای هفتگانه را به نجوم بابلی نسبت دادهاند و بزرگان شیخیه را تابع این نجوم دانسته و موضوع اراضی سبعه را هم مربوط به کیهانشناسی قدیم معرفی کردهاند.
اشاره میکنیم این زمینهای هفتگانه چنانکه از متن کتاب دره نجفیه مشخص است، مربوط به ظاهر عالَم ناسوت نیست؛ بلکه مربوط به حقایقی روحی و اکتسابات نفسانی بشر است.
علاوهبر اینکه هرگونه روایتی را که بهظاهر مربوط به نجوم و هیئةالافلاک باشد، نباید بر ظاهر حمل کرد و بخشی از آن روایات تأویل دارد. برای نمونه، تعبیری در روایتی رسیده که خدا دریایی را میان آسمان و زمین آفریده است (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۶). از این تعبیر دریا، نباید همین دریای روی سطح زمین را درنظر گرفت. بلکه این دریا صافی و لطیفِ آبی است که میان عرش و فرش است. خداوند از «بخار» و «صَفوِ» آن آب، آسمانها را آفرید و از «زَبَد» و «غلیظ» و ظاهر آن، زمین را خلقت کرد (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۴).
در همان حدیث آمده است که سطح کره زمین پانصد سال راه است و خورشید شصت فرسخ در شصت فرسخ است و ماه چهل فرسخ در چهل فرسخ (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۷). برای ما روشن نیست که کدام فرسخ مراد است، فرسخ زمینی یا آسمانی و طبق چه معیاری است.
در روایت دیگر، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام طول و عرض خورشید و ماه را نهصد فرسخ در نهصد فرسخ معرفی میکنند (بحار الانوار، ج۱۰، ص۷۵). چون مساحت طبقِ مقیاسِ اندازهگیری است و این مقیاس برای ما مجهول است، درنتیجه مساحت نیز مجهول است (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۵) و نباید اینگونه روایات را طبق ظاهر معنا نمود.
@AghayedNet
✔️🔻پژوهشی درباره مزار دحیة بن خلیفۀ کلبی انصاری
بزرگان دین اعلی الله مقامهم در بعضی آثار و فرمایشات خود، بهمناسبت علمالفضائل و تصرفات معصومین علیهمالسلام، به تجلی جبرئیل به صورت دحیۀ کلبی مثال میزنند و میفرمایند که این بزرگواران علیهمالسلام، هنگام جلوهگری، بهترین جلوه را انتخاب میکنند و لباس بشری ایشان بهترین قالب است؛ هرچند حقیقت ایشان فوق ادراک است.
عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد احسائی، رفع الله شأنه، در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، بهمناسبت همین بحث، ظهور جبرئیل را نمونه میآورند که وقتی در زمان رسولخدا صلی الله علیه و آله نزول میکرد، صورت دحیۀ کلبی را که از همه زیباتر بود میپوشید. برای تجلی برای هریک از انبیاء الهی یا مریم علیهمالسلام نیز صورت شخص زیبایی در آن زمان را انتخاب میکرد. سپس میفرمایند:
«و ذلک لما قلنا من ان اجمل صورة توجد فی زمان الظهور تکون اقرب الی تلک الحقیقة الطاهرة الطیبة لاعتدال مزاجها و ان کانت لاتبلغ اعتدال تلک الحقیقة الطیبة فانه لو خرج محمد صلی الله علیه و آله او الائمة علیهمالسلام علی ما هو علیه من جمال صورته المطابقة لحقیقته لما رءاها احد من ملک او نبی او غیرهما الّا و صعق لوقته ولکن الله سبحانه قدّر ظهورهم علی قدر احتمال مَن دونهم ممن یظهرون له کما اشرنا فیما تقدم من ان نورهم یزید علی الشمس بالفِ الف الفِ مرة و اربعة آلاف الف مرة و سبعمائة الف مرة و عشرة آلاف مرة» (شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۴، «و اجسادُكم فی الاجساد...»، ص۳۱).
(حاصل معنی:
این به آن سبب است که همانگونه که پیشتر گفتیم، زیباترین صورتی که در زمان ظهور [= تجلی معصومین در عالم ناسوت] یافت میشود، بهدلیل اعتدال مزاج، از همۀ تجلیات به آن حقیقت پاک و طیّب نزدیکتر است؛ هرچند هرگز به اعتدال کامل آن حقیقت پاک نمیرسد؛ زیرا اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله یا ائمه علیهمالسلام با همان جمال حقیقی و صورتی که کاملاً مطابق با حقیقت وجودیشان است ظهور کنند، هیچ فرشته، پیامبر یا موجود دیگری نخواهد توانست آن را تحمل کند. بلکه همان لحظه، ازشدت عظمت و جلال آن، مدهوش و بیهوش خواهد شد.
ازاینرو، خدای سبحان ظهور آنان را متناسب با ظرفیت و توان تحمل کسانی قرار داده است که برای آنان آشکار میشوند. همانگونه که پیشتر اشاره کردیم که نور ایشان، میلیونها میلیون بار، از نور خورشید فزونتر است.)
مثال تجلی جبرئیل به صورت دحیۀ انصاری درواقع نمونهای از تصرفات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است و نشاندهندۀ اینکه وقتی شیعیان حضرت و ملائکه چنیناند، خود این بزرگوار چه عظمتی و تصرفاتی دارد.
با توجه به اینکه این مثال در ذهن مطالعهکنندگان آثار مکتبی هست، کتاب تاریخچه آرامگاه دحیه کلبی در دارابجرد تقدیم حضور میگردد تا اهل مطالعه با بعضیاز جوانب زندگی و مزار این صحابی رسولالله صلی الله علیه و آله و فرستادۀ حضرت برای دعوت امپراطور بیزانس (هراکلیوس) به اسلام و نمایندۀ حضرت مجتبی علیهالسلام برای جمعآوری خراج دارابجرد آشناتر شوند.
@AghayedNet
بزرگان دین اعلی الله مقامهم در بعضی آثار و فرمایشات خود، بهمناسبت علمالفضائل و تصرفات معصومین علیهمالسلام، به تجلی جبرئیل به صورت دحیۀ کلبی مثال میزنند و میفرمایند که این بزرگواران علیهمالسلام، هنگام جلوهگری، بهترین جلوه را انتخاب میکنند و لباس بشری ایشان بهترین قالب است؛ هرچند حقیقت ایشان فوق ادراک است.
عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد احسائی، رفع الله شأنه، در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، بهمناسبت همین بحث، ظهور جبرئیل را نمونه میآورند که وقتی در زمان رسولخدا صلی الله علیه و آله نزول میکرد، صورت دحیۀ کلبی را که از همه زیباتر بود میپوشید. برای تجلی برای هریک از انبیاء الهی یا مریم علیهمالسلام نیز صورت شخص زیبایی در آن زمان را انتخاب میکرد. سپس میفرمایند:
«و ذلک لما قلنا من ان اجمل صورة توجد فی زمان الظهور تکون اقرب الی تلک الحقیقة الطاهرة الطیبة لاعتدال مزاجها و ان کانت لاتبلغ اعتدال تلک الحقیقة الطیبة فانه لو خرج محمد صلی الله علیه و آله او الائمة علیهمالسلام علی ما هو علیه من جمال صورته المطابقة لحقیقته لما رءاها احد من ملک او نبی او غیرهما الّا و صعق لوقته ولکن الله سبحانه قدّر ظهورهم علی قدر احتمال مَن دونهم ممن یظهرون له کما اشرنا فیما تقدم من ان نورهم یزید علی الشمس بالفِ الف الفِ مرة و اربعة آلاف الف مرة و سبعمائة الف مرة و عشرة آلاف مرة» (شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۴، «و اجسادُكم فی الاجساد...»، ص۳۱).
(حاصل معنی:
این به آن سبب است که همانگونه که پیشتر گفتیم، زیباترین صورتی که در زمان ظهور [= تجلی معصومین در عالم ناسوت] یافت میشود، بهدلیل اعتدال مزاج، از همۀ تجلیات به آن حقیقت پاک و طیّب نزدیکتر است؛ هرچند هرگز به اعتدال کامل آن حقیقت پاک نمیرسد؛ زیرا اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله یا ائمه علیهمالسلام با همان جمال حقیقی و صورتی که کاملاً مطابق با حقیقت وجودیشان است ظهور کنند، هیچ فرشته، پیامبر یا موجود دیگری نخواهد توانست آن را تحمل کند. بلکه همان لحظه، ازشدت عظمت و جلال آن، مدهوش و بیهوش خواهد شد.
ازاینرو، خدای سبحان ظهور آنان را متناسب با ظرفیت و توان تحمل کسانی قرار داده است که برای آنان آشکار میشوند. همانگونه که پیشتر اشاره کردیم که نور ایشان، میلیونها میلیون بار، از نور خورشید فزونتر است.)
مثال تجلی جبرئیل به صورت دحیۀ انصاری درواقع نمونهای از تصرفات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است و نشاندهندۀ اینکه وقتی شیعیان حضرت و ملائکه چنیناند، خود این بزرگوار چه عظمتی و تصرفاتی دارد.
با توجه به اینکه این مثال در ذهن مطالعهکنندگان آثار مکتبی هست، کتاب تاریخچه آرامگاه دحیه کلبی در دارابجرد تقدیم حضور میگردد تا اهل مطالعه با بعضیاز جوانب زندگی و مزار این صحابی رسولالله صلی الله علیه و آله و فرستادۀ حضرت برای دعوت امپراطور بیزانس (هراکلیوس) به اسلام و نمایندۀ حضرت مجتبی علیهالسلام برای جمعآوری خراج دارابجرد آشناتر شوند.
@AghayedNet
✔️🔻تأملی بر طهارت معصومین علیهمالسلام
🔹در احادیث مختلف به طهارت ابدان مقدسه معصومین علیهمالسلام اشاره شده است.
🔸ازجمله حدیث حجام که آن حجامتگر خون رسولخدا صلی الله علیه و آله را آشامید و حضرت فرمودند: «ما کان ینبغی لک أن تفعل و قد جعله الله عزوجل لک حجاباً من النار، فلا تعد (الکافی، ج۹، ص۶۵۱).
🔹و مانند این حدیث هم در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۳ از طب الائمة نقل شده است.
🔸و همچنین روایت غسل کردن امیرالمؤمنین علیهالسلام پساز غسل دادن جثمان طاهر رسولخدا صلی الله علیه و آله: «النبی صلی الله علیه و آله طاهر مطهر ولکن امیرالمؤمنین علیهالسلام فعل و جرت به السنة» (الاستبصار، ج۱، ص۱۰۰ _ تهذیب الاحکام، ج۱، ص۴۶۹ _ وسائل الشیعة، ج۳، ص۲۹۱).
🔹و همچنین احادیثی که درباره ولادت معصومین علیهمالسلام است، دالّ بر طهارت این بزرگواران است: «ان ابنی هذا ولد مختوناً طاهراً مطهراً... » (کمال الدین، ص۴۳۳).
🔸و حادثه امایمن نیز بر این قضیه دلالت دارد (المناقب، ج۱، ص۱۲۵).
🔹و درباره حضرت زهراء سلام الله علیها رسیده است: «لأنها کانت طاهرة لاتحیض» (مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۲).
🔸با توجه به آیه تطهیر و روایات است که مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه به طهارت این بزرگواران از هرگونه رجس و نجسی قائل شدهاند.
🔹ایشان در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة (ج۲، ص۲۰ تا ۲۲) در شرح فقره «و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیراً» بیانات مفصلی در این زمینه دارند.
🔸شایان ذکر است که این بحث ارتباطِ مستقیم دارد با بررسی لطافت و عظمت ابدان معصومین علیهمالسلام. چون ابدان این بزرگواران در نهایت اعتدال است، این امور (ازجمله طهارت دَم) از اقتضائات آن است.
🔹اگرچه خون یا بدن این بزرگواران پاک است، ولی احکام شریعت را انجام میدادهاند و مثلاً تطهیر میکردهاند یا اگر روح از بدنشان مفارقت میکرد، معصوم بعدی بدن را غسل میداد.
🔹 در کتاب بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین، ج۹، مجلس ۱۴، ص۲۴۶، آمده است:
«همان نان و پنیر یا نان جو یا شیری که امام میل میفرمایند در بدن و پیکر امام برایش لطافتی فراهم میگردد که عرشی میشود [...]. عالم عناصر، موالید و این خوردنیها همه برای زیر عرش است. اما عرش یعنی خیلی معتدل و در نهایت اعتدال. پس داخل بدن آن بزرگوار که میشود به چنان اعتدالی درمیآید؛ مثل خونش که چقدر لطیف است.
خونش از شدت اعتدال و لطافت به طوری است که وقتی حجام (خونگیر) از پشت رسولخدا صلی الله علیه و آله خون گرفت، محجمه را دم دهانش گذاشت و خورد.
خون ما دراثر کثافت و غلظت نجس است؛ ولی برای خون نبی و امام چون اعتدال دارد نجاست معنا ندارد و حرمت دارد؛ اما اجازه نفرمودند و فرمودند دیگر چنین کاری نکن.»
🔸در پایان به عبارت دیگری از مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اشاره میکنیم که در رساله طاهریه، دراینباره بیاناتی دارند.
🔹ایشان میفرمایند که مشهور میان علماء این است که حُکمِ فقهی تابعِ نامها است و چون ائمه علیهمالسلام معلمین هستند، بر ایشان هم حکم جاری است تا آموزشی برای دیگران باشد. برخی دیگر از علماء گفتهاند خون ایشان علیهمالسلام پاک است بهدلیل برخی روایات. البته میتوان گفت منافاتی میان این دو قول نیست و قابل جمع است، به اینطور که وجوب غُسل و غَسل ازجهت عمل به شریعت باشد و درعینحال پاک و پاکیزه باشند.
🔹در احادیث مختلف به طهارت ابدان مقدسه معصومین علیهمالسلام اشاره شده است.
🔸ازجمله حدیث حجام که آن حجامتگر خون رسولخدا صلی الله علیه و آله را آشامید و حضرت فرمودند: «ما کان ینبغی لک أن تفعل و قد جعله الله عزوجل لک حجاباً من النار، فلا تعد (الکافی، ج۹، ص۶۵۱).
🔹و مانند این حدیث هم در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۳ از طب الائمة نقل شده است.
🔸و همچنین روایت غسل کردن امیرالمؤمنین علیهالسلام پساز غسل دادن جثمان طاهر رسولخدا صلی الله علیه و آله: «النبی صلی الله علیه و آله طاهر مطهر ولکن امیرالمؤمنین علیهالسلام فعل و جرت به السنة» (الاستبصار، ج۱، ص۱۰۰ _ تهذیب الاحکام، ج۱، ص۴۶۹ _ وسائل الشیعة، ج۳، ص۲۹۱).
🔹و همچنین احادیثی که درباره ولادت معصومین علیهمالسلام است، دالّ بر طهارت این بزرگواران است: «ان ابنی هذا ولد مختوناً طاهراً مطهراً... » (کمال الدین، ص۴۳۳).
🔸و حادثه امایمن نیز بر این قضیه دلالت دارد (المناقب، ج۱، ص۱۲۵).
🔹و درباره حضرت زهراء سلام الله علیها رسیده است: «لأنها کانت طاهرة لاتحیض» (مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۲).
🔸با توجه به آیه تطهیر و روایات است که مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه به طهارت این بزرگواران از هرگونه رجس و نجسی قائل شدهاند.
🔹ایشان در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة (ج۲، ص۲۰ تا ۲۲) در شرح فقره «و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیراً» بیانات مفصلی در این زمینه دارند.
🔸شایان ذکر است که این بحث ارتباطِ مستقیم دارد با بررسی لطافت و عظمت ابدان معصومین علیهمالسلام. چون ابدان این بزرگواران در نهایت اعتدال است، این امور (ازجمله طهارت دَم) از اقتضائات آن است.
🔹اگرچه خون یا بدن این بزرگواران پاک است، ولی احکام شریعت را انجام میدادهاند و مثلاً تطهیر میکردهاند یا اگر روح از بدنشان مفارقت میکرد، معصوم بعدی بدن را غسل میداد.
🔹 در کتاب بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین، ج۹، مجلس ۱۴، ص۲۴۶، آمده است:
«همان نان و پنیر یا نان جو یا شیری که امام میل میفرمایند در بدن و پیکر امام برایش لطافتی فراهم میگردد که عرشی میشود [...]. عالم عناصر، موالید و این خوردنیها همه برای زیر عرش است. اما عرش یعنی خیلی معتدل و در نهایت اعتدال. پس داخل بدن آن بزرگوار که میشود به چنان اعتدالی درمیآید؛ مثل خونش که چقدر لطیف است.
خونش از شدت اعتدال و لطافت به طوری است که وقتی حجام (خونگیر) از پشت رسولخدا صلی الله علیه و آله خون گرفت، محجمه را دم دهانش گذاشت و خورد.
خون ما دراثر کثافت و غلظت نجس است؛ ولی برای خون نبی و امام چون اعتدال دارد نجاست معنا ندارد و حرمت دارد؛ اما اجازه نفرمودند و فرمودند دیگر چنین کاری نکن.»
🔸در پایان به عبارت دیگری از مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اشاره میکنیم که در رساله طاهریه، دراینباره بیاناتی دارند.
🔹ایشان میفرمایند که مشهور میان علماء این است که حُکمِ فقهی تابعِ نامها است و چون ائمه علیهمالسلام معلمین هستند، بر ایشان هم حکم جاری است تا آموزشی برای دیگران باشد. برخی دیگر از علماء گفتهاند خون ایشان علیهمالسلام پاک است بهدلیل برخی روایات. البته میتوان گفت منافاتی میان این دو قول نیست و قابل جمع است، به اینطور که وجوب غُسل و غَسل ازجهت عمل به شریعت باشد و درعینحال پاک و پاکیزه باشند.
AghayedNet
✔️🔻تأملی بر طهارت معصومین علیهمالسلام 🔹در احادیث مختلف به طهارت ابدان مقدسه معصومین علیهمالسلام اشاره شده است. 🔸ازجمله حدیث حجام که آن حجامتگر خون رسولخدا صلی الله علیه و آله را آشامید و حضرت فرمودند: «ما کان ینبغی لک أن تفعل و قد جعله الله عزوجل لک…
🔸عین بیان شیخ مرحوم رفع الله شأنه چنین است:
«اقول المشهور بين اصحابنا الحكم بالنجاسة لهم عليهمالسلام و لغيرهم بناء علی ان الحكم تابع لصدق الاسم و لانّهم معلِّمون لغيرهم فيجب مشاركتهم لهم فی الحكم لِيُقْتَدیٰ بهم
و قيل بِالطهارة لما روی عنه صلی اللّه عليه و آله ان الحجام لمّا حجمه شرب ما فی المحجمة من دمه الشريف فقال صلی اللّه عليه و آله له ما معناه اما جسدك فقد حرمه اللّه علی النار و لاتعد ه،
و لمّا بال صلی اللّه عليه و آله فی القارورة شربَتْه امسلمة و رآها و لميَنْهَها عن ذلك و الاعتبار شاهدٌ بالطهارة لان النجاسة الخبيثة اثر المعاصی و الذنوب و هم صلی اللّه عليهم مطهّرون من جميع الذنوب الكبائر و الصغائر قد اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً و بهذا قال بعض اصحابنا و به قال الشافعی.
و يمكن ان يقال انه لا منافاة بين القولين فان الاولين قائلون بوجوب الغسل من فضلاتهم و وجوب الغسل لايستلزم النجاسة كما ورد فی اغتسال اميرالمؤمنين عليهالسلام حين غسل رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و هو صلی الله علیه و آله طاهر مطهّر و انّما فعل ذلك لتجری السنة بذلك فكذلك هنا و يكون الغسل من فضلاتهم تعبّداً لا للنجاسة فافهم» (جوامع الکلم، ج۹، «الرسالة الطاهریة فی جواب الملا محمدطاهر»، ص۶۴۲).
حاصل معنی:
میگویم: مشهور میان اصحاب ما آن است که فضولات اهلبیت علیهمالسلام و نیز دیگران نجس است؛ بر این اساس که حکم تابعِ صدقِ عنوان [=اسم] است و چون آنان علیهمالسلام آموزگار دیگراناند پس باید در این حکم با آنان شریک باشند تا مردم به ایشان اقتدا کنند.
درمقابل، گفته شده است که فضولات ایشان پاک است؛ زیرا روایت شده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله پساز آنکه حجامت شدند، حجام خون آن حضرت را که در ظرف حجامت جمع شده بود نوشید. حضرت این مضمون را به او فرمودند که بدنت را خداوند بر آتش دوزخ حرام گردانید؛ ولی دیگر این کار را تکرار نکن.
همچنین هنگامی که حضرت در شیشهای بول کردند، امسلمه آن را نوشید. حضرت رسول دیدند و او را از آن نهی نکردند.
افزون بر این، دلیل عقلی نیز بر پاکی دلالت دارد؛ زیرا نجاستِ پلید اثری از گناهان و معاصی است، در حالی که آنان علیهمالسلام از همه گناهان، چه کبیره و چه صغیره، پاک و منزّهاند. خداوند هرگونه پلیدی را از آنان دور ساخته و ایشان را به پاکی کامل، پاک گردانیده است. برخیاز اصحاب ما همین دیدگاه را پذیرفتهاند و شافعی نیز به همین نظر قائل شده است.
میتوان گفت که میان این دو دیدگاه منافاتی وجود ندارد؛ زیرا گروه نخست تنها به وجوب شستن بدن یا لباس از فضولات آنان قائلاند، و وجوب شستن لزوماً بهمعنای نجاست نیست؛ همانگونه که روایت شده است امیرالمؤمنین پساز غسل دادن رسولخدا صلی الله علیهما و آلهما خود غسل کردند، در حالی که آن حضرت صلی الله علیه و آله طاهر و مطهر بودند. این غسل تنها برای آن بود که این سنت برقرار و جاری شود. در این مسئله نیز میتوان گفت شستن از فضولات آنان، حکمی تعبدی است، نه بهسبب نجاست. پس نکته را دریاب.
@AghayedNet
«اقول المشهور بين اصحابنا الحكم بالنجاسة لهم عليهمالسلام و لغيرهم بناء علی ان الحكم تابع لصدق الاسم و لانّهم معلِّمون لغيرهم فيجب مشاركتهم لهم فی الحكم لِيُقْتَدیٰ بهم
و قيل بِالطهارة لما روی عنه صلی اللّه عليه و آله ان الحجام لمّا حجمه شرب ما فی المحجمة من دمه الشريف فقال صلی اللّه عليه و آله له ما معناه اما جسدك فقد حرمه اللّه علی النار و لاتعد ه،
و لمّا بال صلی اللّه عليه و آله فی القارورة شربَتْه امسلمة و رآها و لميَنْهَها عن ذلك و الاعتبار شاهدٌ بالطهارة لان النجاسة الخبيثة اثر المعاصی و الذنوب و هم صلی اللّه عليهم مطهّرون من جميع الذنوب الكبائر و الصغائر قد اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً و بهذا قال بعض اصحابنا و به قال الشافعی.
و يمكن ان يقال انه لا منافاة بين القولين فان الاولين قائلون بوجوب الغسل من فضلاتهم و وجوب الغسل لايستلزم النجاسة كما ورد فی اغتسال اميرالمؤمنين عليهالسلام حين غسل رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و هو صلی الله علیه و آله طاهر مطهّر و انّما فعل ذلك لتجری السنة بذلك فكذلك هنا و يكون الغسل من فضلاتهم تعبّداً لا للنجاسة فافهم» (جوامع الکلم، ج۹، «الرسالة الطاهریة فی جواب الملا محمدطاهر»، ص۶۴۲).
حاصل معنی:
میگویم: مشهور میان اصحاب ما آن است که فضولات اهلبیت علیهمالسلام و نیز دیگران نجس است؛ بر این اساس که حکم تابعِ صدقِ عنوان [=اسم] است و چون آنان علیهمالسلام آموزگار دیگراناند پس باید در این حکم با آنان شریک باشند تا مردم به ایشان اقتدا کنند.
درمقابل، گفته شده است که فضولات ایشان پاک است؛ زیرا روایت شده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله پساز آنکه حجامت شدند، حجام خون آن حضرت را که در ظرف حجامت جمع شده بود نوشید. حضرت این مضمون را به او فرمودند که بدنت را خداوند بر آتش دوزخ حرام گردانید؛ ولی دیگر این کار را تکرار نکن.
همچنین هنگامی که حضرت در شیشهای بول کردند، امسلمه آن را نوشید. حضرت رسول دیدند و او را از آن نهی نکردند.
افزون بر این، دلیل عقلی نیز بر پاکی دلالت دارد؛ زیرا نجاستِ پلید اثری از گناهان و معاصی است، در حالی که آنان علیهمالسلام از همه گناهان، چه کبیره و چه صغیره، پاک و منزّهاند. خداوند هرگونه پلیدی را از آنان دور ساخته و ایشان را به پاکی کامل، پاک گردانیده است. برخیاز اصحاب ما همین دیدگاه را پذیرفتهاند و شافعی نیز به همین نظر قائل شده است.
میتوان گفت که میان این دو دیدگاه منافاتی وجود ندارد؛ زیرا گروه نخست تنها به وجوب شستن بدن یا لباس از فضولات آنان قائلاند، و وجوب شستن لزوماً بهمعنای نجاست نیست؛ همانگونه که روایت شده است امیرالمؤمنین پساز غسل دادن رسولخدا صلی الله علیهما و آلهما خود غسل کردند، در حالی که آن حضرت صلی الله علیه و آله طاهر و مطهر بودند. این غسل تنها برای آن بود که این سنت برقرار و جاری شود. در این مسئله نیز میتوان گفت شستن از فضولات آنان، حکمی تعبدی است، نه بهسبب نجاست. پس نکته را دریاب.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
#پرسش_و_پاسخ
🔸آیا منظور از روز اربعینِ هر سال چهلمین روز بعداز عاشورای همان سال است، که در این صورت سالهایی که ماه محرم ۲۹ روز است، باید بیستویکم ماه صفر را اربعین بگیریم.
🔸یا چون آن واقعه هائله در سال ۶۰ یا ۶۱ هجری بوده و ظاهراً در آن سال ماه محرم ۳۰ روز بوده و بنابر این اربعین در بیستم صفر واقع شده، ظرف زمانی بیستم صفر برای ظهور حقیقت اربعین در این دنیا تأصل پیدا کرده و همواره اربعین در بیستم صفر است اگرچه بهحسب ظاهر ۳۹ روز پساز عاشورا باشد؟
🔸یا اصلاً حقیقت اربعین تکمیل ۴۰ دوره یا مرحله (۳۰ دورۀ قابلیت و ۱۰ دورۀ مقبولیت) است برای آمادگی شیعه برای شدِّ رِحال و قصد [زیارت] امام، بعداز آن علوِّ کبیرِ دشمنان، و دخلی به ۴۰ روز یا کمتر و بیشتر ندارد. ازاینرو برای افراد مختلف مختلف است و هر فردی که این آمادگی را در خود یافت، میتواند بعداز روز عاشورا بهقصد زیارت اربعین شدّ رحال کند و [به زیارت] مشرف شود؟
🔸یا اینکه اربعین همان چهلمین روز بعداز عاشورا است و همواره روز بیستم صفر است، چنانکه در کفایه و احسن التقویم آمده است؟ چون طبق احادیثِ عدد (نه رؤیت) ماهها، یکیدرمیان، یکی کامل و یکی ناقصاند و محرم ماه کامل است. ازاینرو حقیقتًا همواره ۳۰ روز است و اربعین همواره بیستم صفر است اگرچه بهحسبِ ظاهرِ رؤیت اینگونه نباشد؟
🔸یا اینکه ما مکلف به حقیقت امر و سرّ اربعین نیستیم و آنچه به آن مکلف هستیم زیارت اربعین است که حدودش (زمان و مکانش) را در کتاب مبارک کفایه تعیین فرمودهاند: «... در روز اربعین که بیستم ماه صفر است آن بزرگوار علیهالسلام را زیارت کند در هر مکانی که باشد» و اگر در عراق بودیم در روزی که شیعیان عراق بیستم صفر میدانند، زیارت اربعین را بهجا میآوریم و اگر در ایران بودیم مطابق شیعیان ایران؟
🔸یا اینکه در استهلال ماهها، جز دو ماه مبارک رمضان و ماه ذیحجه، چندان اهتمامی در جوامع اسلامی حتی دربین متدینین نیست و نوعاً شیعیان به همان تقویمهایِ محاسبهایِ دولتی اکتفاء میکنند. پس اگرچه بیستم صفر را در کفایه تعیین فرمودهاند و ما مکلف به آن هستیم اما احتیاط در این است که در روز قبل و روز بعد از بیستمِ صفرِ تقویمِ دولتی نیز زیارت اربعین را بهجا آوریم مگر اینکه یا خودمان استهلال کرده باشیم و هلال شب اول ماه صفر را دیده باشیم یا شخص ثقه به ما خبر داده باشد؟
@AghayedNet
🔸آیا منظور از روز اربعینِ هر سال چهلمین روز بعداز عاشورای همان سال است، که در این صورت سالهایی که ماه محرم ۲۹ روز است، باید بیستویکم ماه صفر را اربعین بگیریم.
🔸یا چون آن واقعه هائله در سال ۶۰ یا ۶۱ هجری بوده و ظاهراً در آن سال ماه محرم ۳۰ روز بوده و بنابر این اربعین در بیستم صفر واقع شده، ظرف زمانی بیستم صفر برای ظهور حقیقت اربعین در این دنیا تأصل پیدا کرده و همواره اربعین در بیستم صفر است اگرچه بهحسب ظاهر ۳۹ روز پساز عاشورا باشد؟
🔸یا اصلاً حقیقت اربعین تکمیل ۴۰ دوره یا مرحله (۳۰ دورۀ قابلیت و ۱۰ دورۀ مقبولیت) است برای آمادگی شیعه برای شدِّ رِحال و قصد [زیارت] امام، بعداز آن علوِّ کبیرِ دشمنان، و دخلی به ۴۰ روز یا کمتر و بیشتر ندارد. ازاینرو برای افراد مختلف مختلف است و هر فردی که این آمادگی را در خود یافت، میتواند بعداز روز عاشورا بهقصد زیارت اربعین شدّ رحال کند و [به زیارت] مشرف شود؟
🔸یا اینکه اربعین همان چهلمین روز بعداز عاشورا است و همواره روز بیستم صفر است، چنانکه در کفایه و احسن التقویم آمده است؟ چون طبق احادیثِ عدد (نه رؤیت) ماهها، یکیدرمیان، یکی کامل و یکی ناقصاند و محرم ماه کامل است. ازاینرو حقیقتًا همواره ۳۰ روز است و اربعین همواره بیستم صفر است اگرچه بهحسبِ ظاهرِ رؤیت اینگونه نباشد؟
🔸یا اینکه ما مکلف به حقیقت امر و سرّ اربعین نیستیم و آنچه به آن مکلف هستیم زیارت اربعین است که حدودش (زمان و مکانش) را در کتاب مبارک کفایه تعیین فرمودهاند: «... در روز اربعین که بیستم ماه صفر است آن بزرگوار علیهالسلام را زیارت کند در هر مکانی که باشد» و اگر در عراق بودیم در روزی که شیعیان عراق بیستم صفر میدانند، زیارت اربعین را بهجا میآوریم و اگر در ایران بودیم مطابق شیعیان ایران؟
🔸یا اینکه در استهلال ماهها، جز دو ماه مبارک رمضان و ماه ذیحجه، چندان اهتمامی در جوامع اسلامی حتی دربین متدینین نیست و نوعاً شیعیان به همان تقویمهایِ محاسبهایِ دولتی اکتفاء میکنند. پس اگرچه بیستم صفر را در کفایه تعیین فرمودهاند و ما مکلف به آن هستیم اما احتیاط در این است که در روز قبل و روز بعد از بیستمِ صفرِ تقویمِ دولتی نیز زیارت اربعین را بهجا آوریم مگر اینکه یا خودمان استهلال کرده باشیم و هلال شب اول ماه صفر را دیده باشیم یا شخص ثقه به ما خبر داده باشد؟
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
AghayedNet
#پرسش_و_پاسخ 🔸آیا منظور از روز اربعینِ هر سال چهلمین روز بعداز عاشورای همان سال است، که در این صورت سالهایی که ماه محرم ۲۹ روز است، باید بیستویکم ماه صفر را اربعین بگیریم. 🔸یا چون آن واقعه هائله در سال ۶۰ یا ۶۱ هجری بوده و ظاهراً در آن سال ماه محرم ۳۰ روز…
پاسخ:
🔹باسمه تعالی
از نظرِ قاصرِ این مقصر بیستم صفرِ سالِ شهادتِ حضرت علیهالسلام قطعاً اربعین بوده و قطعاً روز ورود جابر به کربلا بوده و قطعاً تعمد الهی بوده که این سنت حسنه در آن روز واقع شود، بدون اینکه جابر تعمدی داشته باشد که در آن روز به کربلا برسد. ولی امام صادق و امام عسکری علیهماالسلام تعمد فرمودند که بهخصوص آن روز «اربعین» نامیده شود و یکی دیگر از روزهای مخصوص زیارتی آن حضرت علیهالسلام باشد و تا ظهور امام زمان علیه السلام و عجل الله فرجه بیستم هر ماه صفری روز اربعین باشد و روز زیارتی مخصوص آن بزرگوار باشد و تعجب است که از امام سجاد علیهالسلام [در این باره] حدیثی نرسیده و همچنین از ائمۀ دیگر علیهمالسلام.
پس اربعین حقیقی همان روز ورود جابر به کربلا است و اربعین[های] دیگر تا ظهور، و روزِ بیستمِ هر ماه صفر نماد آن اربعین است. زیرا آن شدّ رحال برای زیارتِ ولیِّ خدا اولین شدّ رحال بوده و میبایست زنده بماند و در هر سال درمیان شیعیان این سنت انجام یابد اگرچه به کربلا نرفته باشند و در وطن خود به این سنت عمل نمایند در هر شهری که باشند و روز بیستم صفرشان نسبت به عاشوراشان چهل روز و یا کمتر باشد. زیرا ازنظر روایاتِ معتبر ماه محرم کم و کامل میشود [چراکه] فرمودند ماه رمضان هم مانند سایر ماههای سال [است] در تمام بودن و ناقص بودن و از این جهت عمل به رؤیت شایع و ازنظر فقهی آسانتر و عملیتر است از عمل به عدد و ازطرفی عمل نوع مردم مسلمان به حساب منجمین بوده و در غیر ماه رمضان نوعاً دربارۀ ماههای دیگر به حساب آنها عمل میکردهاند و کسی در فکر استهلال نبوده.
همچنان که در همۀ کارهایشان به حساب آنها عمل مینمودند، امور عبادی خود را هم به همانطور انجام میدادند و کتابهایی هم که دربارۀ اعمال سال نوشته شده و میشود، مطابق همین حساب عمل میشود و نمیشود آن را حسابِ تقویمِ دولتی نامید. البته مقصود این نیست که حساب آنها همیشه درست است. ممکن است درست نباشد و از این جهت درخصوص ماه رمضان و عید فطر حتی خودشان هم نمیتوانند به حساب خودشان عمل کنند و باید تابع رؤیت باشند.
بههرروی مراد از اربعین در هر سال بیستم صفر است، خواه نسبتبه عاشورای آن سال ۴۰ روز باشد یا ۳۹ روز باشد. تمام اسراری که برای اربعین فرمودهاند یا نفرمودهاند، مربوطبه همان اربعین اول است. از این جهت تأکیدی در شدّ رحال و رفتن به کربلا برای زیارت حضرت علیهالسلام در روز اربعین نرسیده.
درخصوص پیاده به زیارت رفتن در اربعین هم فرمایشی نرسیده. ولی این همت شیعیان عراق بوده که به [این] دو امر (شد رحال برای زیارت اربعین و پیادهروی اربعین) این اندازه اهمیت داده و میدهند و الحمدلله اکنون دارد جهانی میشود که برخی از ملل دیگر هم تا اندازهای انجام میدهند.
#پرسش_و_پاسخ
@AghayedNet
🔹باسمه تعالی
از نظرِ قاصرِ این مقصر بیستم صفرِ سالِ شهادتِ حضرت علیهالسلام قطعاً اربعین بوده و قطعاً روز ورود جابر به کربلا بوده و قطعاً تعمد الهی بوده که این سنت حسنه در آن روز واقع شود، بدون اینکه جابر تعمدی داشته باشد که در آن روز به کربلا برسد. ولی امام صادق و امام عسکری علیهماالسلام تعمد فرمودند که بهخصوص آن روز «اربعین» نامیده شود و یکی دیگر از روزهای مخصوص زیارتی آن حضرت علیهالسلام باشد و تا ظهور امام زمان علیه السلام و عجل الله فرجه بیستم هر ماه صفری روز اربعین باشد و روز زیارتی مخصوص آن بزرگوار باشد و تعجب است که از امام سجاد علیهالسلام [در این باره] حدیثی نرسیده و همچنین از ائمۀ دیگر علیهمالسلام.
پس اربعین حقیقی همان روز ورود جابر به کربلا است و اربعین[های] دیگر تا ظهور، و روزِ بیستمِ هر ماه صفر نماد آن اربعین است. زیرا آن شدّ رحال برای زیارتِ ولیِّ خدا اولین شدّ رحال بوده و میبایست زنده بماند و در هر سال درمیان شیعیان این سنت انجام یابد اگرچه به کربلا نرفته باشند و در وطن خود به این سنت عمل نمایند در هر شهری که باشند و روز بیستم صفرشان نسبت به عاشوراشان چهل روز و یا کمتر باشد. زیرا ازنظر روایاتِ معتبر ماه محرم کم و کامل میشود [چراکه] فرمودند ماه رمضان هم مانند سایر ماههای سال [است] در تمام بودن و ناقص بودن و از این جهت عمل به رؤیت شایع و ازنظر فقهی آسانتر و عملیتر است از عمل به عدد و ازطرفی عمل نوع مردم مسلمان به حساب منجمین بوده و در غیر ماه رمضان نوعاً دربارۀ ماههای دیگر به حساب آنها عمل میکردهاند و کسی در فکر استهلال نبوده.
همچنان که در همۀ کارهایشان به حساب آنها عمل مینمودند، امور عبادی خود را هم به همانطور انجام میدادند و کتابهایی هم که دربارۀ اعمال سال نوشته شده و میشود، مطابق همین حساب عمل میشود و نمیشود آن را حسابِ تقویمِ دولتی نامید. البته مقصود این نیست که حساب آنها همیشه درست است. ممکن است درست نباشد و از این جهت درخصوص ماه رمضان و عید فطر حتی خودشان هم نمیتوانند به حساب خودشان عمل کنند و باید تابع رؤیت باشند.
بههرروی مراد از اربعین در هر سال بیستم صفر است، خواه نسبتبه عاشورای آن سال ۴۰ روز باشد یا ۳۹ روز باشد. تمام اسراری که برای اربعین فرمودهاند یا نفرمودهاند، مربوطبه همان اربعین اول است. از این جهت تأکیدی در شدّ رحال و رفتن به کربلا برای زیارت حضرت علیهالسلام در روز اربعین نرسیده.
درخصوص پیاده به زیارت رفتن در اربعین هم فرمایشی نرسیده. ولی این همت شیعیان عراق بوده که به [این] دو امر (شد رحال برای زیارت اربعین و پیادهروی اربعین) این اندازه اهمیت داده و میدهند و الحمدلله اکنون دارد جهانی میشود که برخی از ملل دیگر هم تا اندازهای انجام میدهند.
#پرسش_و_پاسخ
@AghayedNet
🔺کتاب تجهیز المعصوم و دفن الإمام الحسین علیهالسلام
در بررسی مسئله دفنِ معصوم توسط معصوم
و نقدی بر کلام سید محسن امین. وی در اَعیان الشیعة تعریضاتی به مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه دارد.
@AghayedNet
در بررسی مسئله دفنِ معصوم توسط معصوم
و نقدی بر کلام سید محسن امین. وی در اَعیان الشیعة تعریضاتی به مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه دارد.
@AghayedNet