This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️🔻 اعتقادنامه‌ها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزه‌ها و ساختار و محتوا


🔸بخش هشتم

با همۀ این تفاصیل، اگر بخواهیم جمله‌ای مختصر درباره موقعیت اعتقادات بنویسیم، چنین تعبیر می‌آوریم: هیچ کتابی و رساله‌ای و درسی و موعظه‌ای نیست مگر این‌که با «خطبه» آغاز می‌شود و خطبه نیز بر اصول عقاید اسلامیه و ایمانیه مشتمل است! به تعبیر دیگر، در هر گفتاری و نوشتاری، با اعتقادات تجدیدعهد می‌شود!

با توجه به آنچه اشاره کردیم، جای شگفتی نخواهد بود که «اعتقادیه‌ها» یا «اعتقادنامه‌ها» در مکتب فراوان باشد. منظور از اعتقادنامه‌ها رساله‌ها یا فرمایشاتی است که بزرگان دین و علماء مکتب به‌طور مکتوب یا شفاهی درباره اصول عقاید اسلامیه و ایمانیه به یادگار گذاشته‌اند. اینک گزارشاتی درباره این اعتقادیه‌ها ارائه می‌کنیم. با تحلیل این آثار به این نتایج می‌رسیم:

۱) همۀ این اعتقادیه‌ها نتیجۀ نیازی است که در اجتماع ایمانی آن زمان بوده و مصنف و مؤلف را به نوشتن اعتقادیه وا داشته است. گاهی تابعان و مقلدان طبق این نیاز درخواست می‌کردند و بزرگان دین و علماء مکتب پاسخ می‌فرمودند و گاهی بزرگان دین و علماء مکتب، خود، مطابق تشخیص خود اعتقادیه می‌نوشتند. در این حالت اگرچه کسی سؤالی نکرده بود، اما بنابر نیاز موجود، اعتقادیه تنظیم می‌شد. برای مثال مرحوم آقای کرمانی کتاب رجوم الشیاطین را مطابق نیازی که تشخیص دادند تصنیف فرمودند و کسی از ایشان سؤال نکرده بود. از‌این‌جهت مرحوم آقای شریف طباطبائی می‌فرمایند:
«من ندیده‌ام کسی که این رساله رجوم الشیاطین به نظرش عجیب‌و‌غریب آمده باشد. غالباً هر‌که را دیدم پری اعتناء نکرد به آن کتاب. و کم رساله را آقای مرحوم ابتدائاً نوشته‌اند که جواب از سؤالات مردم نباشد. لکن این رجوم الشیاطین را ابتدائاً نوشته‌اند؛ جواب از سؤال نیست» (دروس، ج۵، «درس دهم، ۲۴ ربیع‌الاول ۱۲۹۷»، ص۱۱۱).

این نیازِ جامعه گونه‌های مختلفی داشته است:

الف) در مواقعی، اهمیت موضوع «اعتقادات» سبب شده تابعان و مقلدان از بزرگان و علماء درخواست کنند تا اصول عقاید اسلامیه (= توحید و نبوت) و امامیه (= امامت و معرفت شیعه) را بنویسند یا بیان کنند. برای نمونه، در ابتدای کتاب ارشاد العوام می‌فرمایند:
«چون دیدم بعضی‌از مؤمنین را که طالب تصحیح اعتقادات حقه بودند و از فهم زبان عربی محروم، و جمله کتاب‌ها که در این علم نوشته شده بود به زبان عربی بود و اگر قلیلی هم به زبان فارسی بود، بر فهم‌های ایشان گران بود و به قسم مشکلی نوشته شده بود به حدّی که بعداز ترجمه کردن باز نمی‌توانستند که آن را بفهمند، و هم لفظ آن‌ها مشکل بود و هم دلیل‌هایی که آورده بودند و عوام از فهم آن‌ها به‌کلی محروم مانده بودند، با وجودی که درست کردن اعتقادها بر همه آن‌ها واجب و لازم بود. و بعضی هم التماس کردند از این فقیر که کتابی برای آن‌ها بنویسم به لفظ‌هایی که مأنوس طبع‌های ایشان باشد و دلیل‌هایی که همه‌کس از عوام از زن و از مرد و بزرگ و کوچک بتوانند آن‌ها را بفهمند و به آن‌ها یقین حاصل کنند. و استخاره از خداوند عالم کردم. پس‌از رخصت در نوشتن این کتاب شروع کردم. و امیدوارم که به‌طوری بر قلم من جاری شود که همه‌کس از آن بهره برند، چه عالم و چه جاهل و چه زن و چه مرد و چه کوچک و چه بزرگ. و امید دارم که بسیاری از سخن‌های بلند را هم در آن با لفظ آسانی بگذارم تا از مطلب‌های بلند هم محروم نباشند. و صاحبان عبارات فصیحه بر این کتاب نکته نگیرند؛ زیراکه مقصود فهمانیدن عوام است، نه سجع و الفاظ فصیحه. و با هرکس باید به طور او سخن گفت و شاید که همین عین بلاغت باشد. و نام این کتاب را هم ارشاد العوام گذاردم و آن را چهار قسمت کردم [...]» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۲).

ب) در مواقعی، بعضی شبهه‌های اعتقادی بر ذهن سؤال‌کننده هجوم آورده و او به‌اجبار به پناهگاه اعتقادی (یعنی علماء و کاملان دین) مراجعه کرده و از ایشان «اعتقادنامه» خواسته است تا شکوک و شبهات او برطرف شود. برای نمونه، مرحوم آقای شریف طباطبائی در پایان کتاب دره نجفیه می‌فرمایند:
«و مخفی نماند که موجب نوشتن این رساله سؤالاتی چند بود از‌جانب سنیّ‌الجوانب شخص بزرگی که مشحون بود به شبهاتی چند از توحید الهی گرفته تا نبوت عامه و خاصه و ولایت عامه و خاصه و اهل حق و باطل و شرایع و نوامیس. و فضایح آن شبهات به طوری بود که سؤال‌کننده با این‌که سؤال کرده بود، خود او وحشت از ابراز و اظهار آن‌ها از‌جانب او کرده بود؛ چنان‌که تاکنون خود او شاهد است که آن‌ها مکنون است. پس به این جهت، به‌طور عموم، رساله‌ای نوشته شد که رافع جمیع آن شبهات شد و الحمدللّه که در عقاید صحیحه اهل دین و مذهب کافی است، ان ‌شاء اللّه ‌تعالی» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۳، «دره نجفیه جلد دوم»، ص۵۵۶).

ادامه دارد...

@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️🔻 اعتقادنامه‌ها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزه‌ها و ساختار و محتوا


🔸بخش نهم

ج) در مواقعی، پرسش‌کننده به کاملان و علماء دین مراجعه می‌کرده و اصول عقاید دین را خدمت این بزرگواران عرضه می‌کرده تا ایشان این عقاید را بررسی و صحت‌سنجی بفرمایند و در‌صورت نیاز، تصحیح کنند. برای نمونه، آقا جعفر قراگوزلو همدانی عقاید خود را نگاشته و خدمت شیخ مرحوم ارسال کرده است و ایشان شرحی بر آن عقاید نگاشته‌اند. در ابتدای رساله می‌فرمایند:
«قد ارسل الیّ الشیخ الافخر العالم العامل الآقا جعفر قراگوزلوی الهمدانی اصلح اللّه جمیع احواله فی مبدئه و مآله بحرمة محمد و آله آمین ربّ العالمین کلمات ذکر فیها اعتقاده لانظر فیه و اقرّر منه ما وافق الحق و ما رأیتُ فیه منافاة اذکر وجه عدم صحته و اذکر الصحیح و اشیر الی وجه صحته و ذلک لمّا تکلّم فی عِرْضه بعض الناس و قال انّه صوفی و التصوّف یطلق علی الاعمال المنافیة للشرع مع دعوی انّها طریقة الشارع علیه‌السلام و یطلق علی الاعتقادات الباطلة التی هی تُخالِف ما اتی به صاحب الشریعة علیه‌السلام و حیث عُلِم من حاله انّه ملازم لما اتی به الشارع علیه‌السلام ذکر الاعتقاد الذی فیه الکلام من بعض الناسِ علیه و انا اذکر عبارته علی نحو المتن و اتکلم علی ما فیه المنافی للاعتقاد الصحیح» (جوامع الکلم، ج۵، «رسالة فی جواب الشیخ جعفر قراگوزلوی الهمدانی»، ص۸).

د) در مواقعی، بدفهمی‌های مخالفان و تهمت‌ها و انگ زدن‌های ایشان به بزرگان دین و اشاعۀ آن تهمت‌ها در جامعه سبب می‌شد که بزرگان دین و علماء ابرار اعتقادنامه بنویسند یا بیان کنند تا آن سم‌پاشی‌ها را بزدایند. برای نمونه، شیخ مرحوم در ابتدای یک اعتقادنامه که در جوامع الکلم منتشر نشده، می‌فرمایند:
«انه قد اشتبه علی بعض الناظرین فی کتبی حتی ظنوا الظنون التی لایجوز احتمالها لعدم معرفتهم بالفن و عدم انسهم بما جریٰ علیه الاصطلاح و لاسباب اخر فاشار علیّ بعض المؤمنین ان‌اذکر مجمل ما اشتبهوا فیه و اذکر ما اعتقده فی ذلک و ادین الله به عسی ان‌یکون اولئک انما قالوا بما فهموه فتقوم بذلک الحجة [...].»

هم‌چنین خطبۀ سید مرحوم در صحن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه (جواهر الحکم، ج۷، «خطبة انشدت فی یوم الغدیر و الجمعة، ص۲۲۳) و سخنرانی ایشان در صحن حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه در شب ترویه به زبان عربی و در شب عرفه به زبان فارسی (جواهر الحکم، ج۷، «دلیل المتحیرین»، ص۲۹۸) و آخرین موعظۀ مرحوم آقای کرمانی در یزد (۴۶ موعظه، «موعظه چهل و پنجم»، ص۴۹۷ تا ۵۱۳ و نیز: چاپ‌شده با عنوان پاسخ پاره‌ای تهمت‌ها به مکتب شیخیه) نمونه‌هایی از بیان شفاهی اعتقادات در‌برابر فشار اجتماعی از‌ناحیۀ مخالفان است که سبب می‌شد بزرگان از اعتقادات خود دفاع کنند و اعتقادنامه‌ای را کتبی یا شفاهی بیان بفرمایند.

مناسب است که در این موضع، عبارت سید مرحوم درباره خطبه شب ترویه و عرفه را از کتاب دلیل المتحیرین نقل ‌کنیم:
«ثمّ بعد تعرّضهم بی (لی خ‌ل) و فعلهم معی بعض ما شرحته لک سابقاً التمس منّی جناب الشیخ العلی الشیخ علی بن الشیخ جعفر ما التمس اخوه المرحوم [الشیخ موسی] تغمّده اللّه برحمته قبل ذلک من کتابة صریح الاعتقاد و بیان حقیقة المراد و انه مرجع تلک العبارات فکتبتها و رشمت المکتوب بخاتمی و بعثته الیه. ثم جعلت تلک النسخة نسخاً متعددة فرقتها فی الاطراف و الاکناف اتماماً للحجة لئلّا یقول قائل انّی لم‌اطّلع. ثم ازداد جناب الشیخ علی التماس اخیه بان قال لی اصعد المنبر و بیّن للناس العقاید الحقة و نزّه نفسک عمّا ینسبونه الیک من الاشیاء الفاسدة و العقاید القبیحة. فانّ الانسان اذا اخبر عمّا فی ضمیره من العقاید لا یقال له انّ عبارتک تدلّ علی غیر هذا بضرورة من الاسلام. و‌لکنّک اذکر و بیّن و اوضح باللغة العربیة لیفهم العرب ثم ثنها بالعجمیة و الفارسیة لیفهم العجم.
و اتفق تلک الایام کانت موسم زیارة عرفة و الخلایق ملتمة مجتمعین من کلّ فجّ عمیق، فنصب لی منبر مرتفع، فصعدت علیه لیلة الترویة، فخطبت و بیّنت العقاید الصحیحة و الاعتقادات التی انعقد علیها مذهب الاثنی‌عشریة بلسان عربی مبین ثم فی لیلة أخری بعدها لیلة عرفة فی الصحن الشریف صعدت المنبر باعلی مراقیه و خطبت بلسان الفارسیة و العجمیة حتّی لایخفی الامر علی عرب و لا علی عجم فی جمیع البلاد و الاطراف و الاکناف» (جواهر الحکم، ج۷، «دلیل المتحیرین»، ص۲۹۸).

ادامه دارد...

@AghayedNet
Channel photo updated
✔️ وحی کودک و خبر نبوت رسول‌خدا و واقعه کربلا

🔻به گزارش عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه


«فقراتی است كه در وحی كودک است و آن كودكی بوده كه سی و چهار سال قبل‌از ولادت پيغمبر صلی الله علیه و آله متولد شده است و اعتبار آن مسلّمی يهود است [متنی پیشگویانه در میراث مکتوب یهودی است، مربوط به چند دهه قبل‌از ولادت خاتم‌الانبیاء که در آن از نام ایشان (محمد) و برخی حوادث دوران حیات و بعداز حیات ایشان تا آخرالزمان، خبر داده شده است. پیشگویی‌‌هایی که به زبان کودکی بنی‌‌اسرائیلی به نام نحمان بن پنحاس ملقب به خاطوفا آمده‌‌ و متن مکتوب آنها در زبان عبری با عنوان نووئت هیلد (کتاب پیشگویی‌‌های کودک یا آن‌‌طور که در منابع فارسی مشهور شده است: کتاب وحی کودک) شناخته می‌‌شود.]
لهذا ايراد می‌شود:

▪️در وحی اول می‌گويد: بيايند گروهی كه از جا بكنند تمام خلق را، كرده شود خرابی‌ها به‌دست پسر كنيز، دنيا را فراموش كند يا حركت دهد و دور كند، جباران را سست كند و بشكند و خوار كند.
و اين فقرات ظاهر است درباره پيغمبر صلی الله علیه و آله كه پسر هاجر بود و متصف به باقی آنچه گفته بود.

▪️و باز می‌گويد: محمد صاحب اقتدار باشد، كل و جمله يا بهتر از همه يا تاج باشد.
زيرا كه به لفظ «كليليا» گفته و كليليا در عبری به همه اين معانی آمده.

▪️باز می‌گويد: روشن كند چون برسد و به نشان قيامت برسد، كننده جنگ باشد و باشد از سفال گلين بيرون آمده.
و مراد از سفال گلين عرب است؛ چنان‌كه در كتاب دانيال، تعبير از عرب به سفال گلين آورده.

▪️باز می‌گويد: محكم كند سخن را مدح و تسبيحات را و برود و ببُرد.

▪️می‌گويد: بپوشاند سختی را و براندازد سختی را و باطل كند بت را و مسلط شود آسمان را و بگذرد تا آخر.
و اين دليل معراج است و ساير صفات او.

▪️باز می‌گويد: او از سفال است، بزرگ كند پسران بت‏‌پرستان را، نشان قولاقاو است، همه او در شاديست تا آخر.
بودن از سفال، عرب است. و اما نشان قولاقاو است يعنی حدی بعداز حدی؛ چنان‌كه در كتاب اشعياست. و ظاهر آن است كه مراد آن است كه برای هر چيز حدی قرار دهد يا حدی پس‌از حدی برای او نازل شود.

▪️می‌گويد: بسيار شود شرافت و بسيار شود جبروت و گشوده شوند بستگان تا آخر.

▪️و عجب آن‌كه از صحرای كربلا هم خبر داده و گفته: شش آرزومندان همان شش به‌ دشواری افتند دشواری بعداز دشواری و چسپندگان به‌زحمت افتند.

▪️می‌گويد: به سختی افتند و به تنگی افتند و به عذاب افتند و كنده شوند و خورد شوند.

▪️و باز می‌گويد: به خنجر از قفا بريده شود بركنار رودخانه و در صحرا مثل ممتحن و شكسته شده گرفته می‌شود در زفاف.

▪️می‌گويد: خيمه‌‏های رنگين كه نشيمن فرزندزادگان است سوخته شود و آشكار شوند خويشان معروف كه به ناز پروريده شده بودند تا آخر.
و شش نفر فرزندان اميرالمؤمنين‌اند كه كشته شدند و چسپندگان اصحاب و به خنجر سر سيدالشهداء علیه‌السلام را از قفا بريدند و رودخانه فرات است و صحراء كربلا و گرفته‏ شدن در زفاف شايد اشاره به عروسی حضرت قاسم باشد كه مشهور است و خيمه‏‌های ايشان را سوختند و عترت اسير شدند بديهی و آشكار است.
و در حقيقت نطق طفل به اين امور حجتی است از خدا بر يهود و معجزه‌ايست از پيغمبر صلی الله علیه و آله و ديگر محل تأمل نيست و ادله از كتب يهود بسيار است و در اين مختصر گنجايش آن نيست و در كتاب نصرة‌‌ الدين قدری تفصيل داده‏‌ام.»

📚کتاب سلطانیه، نگاشته عالم ربانی مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه

@AghayedNet