✔️🔻ذیل دعاء عرفه
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در جزوه دعاء روز عرفه که بهخط خود مرقوم فرمودهاند، ذیل دعاء را ننوشتهاند.
با توجه به اختلافی بودن ذیل دعاء، شاید گمان رود که شیخ مرحوم نیز آن را به حضرت سیدالشهداء علیهالسلام منسوب نمیدانند.
روشن نیست چرا این بخش بهخط شیخ رفع الله شأنه در دست نیست. یا روی جهاتی ننوشتهاند یا نوشتهاند و به ما نرسیده است.
بههر تقدیر شیخ مرحوم اع ظاهراً این تتمه را از حضرت سیدالشهداء میدانند و در کتاب مبارک شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، در جلد دوم، صفحه ٧٨ (چاپ بیروت) میفرمایند:
کما قال سیدالشهداء علیهالسلام فی آخر دعاء یوم عرفة فی مناجاته کما روی: الهی امرت بالرجوع الی الآثار... .
@AghayedNet
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در جزوه دعاء روز عرفه که بهخط خود مرقوم فرمودهاند، ذیل دعاء را ننوشتهاند.
با توجه به اختلافی بودن ذیل دعاء، شاید گمان رود که شیخ مرحوم نیز آن را به حضرت سیدالشهداء علیهالسلام منسوب نمیدانند.
روشن نیست چرا این بخش بهخط شیخ رفع الله شأنه در دست نیست. یا روی جهاتی ننوشتهاند یا نوشتهاند و به ما نرسیده است.
بههر تقدیر شیخ مرحوم اع ظاهراً این تتمه را از حضرت سیدالشهداء میدانند و در کتاب مبارک شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، در جلد دوم، صفحه ٧٨ (چاپ بیروت) میفرمایند:
کما قال سیدالشهداء علیهالسلام فی آخر دعاء یوم عرفة فی مناجاته کما روی: الهی امرت بالرجوع الی الآثار... .
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺توصیفات علماء شیعه از عالم ربانی
مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه
▪️۱۱ ذیحجه، سالروز رحلت ایشان
@AghayedNet
مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه
▪️۱۱ ذیحجه، سالروز رحلت ایشان
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
صفات الشیعة
اثر مرحوم شیخ صدوق رحمة الله علیه
با حواشی مرحوم نوری رضوان الله تعالی علیه
به گزارش «انتشارات علمیه»، مؤلف در کتاب صفات الشیعة هفتاد و یک حدیث دربارهٔ ویژگیهای شیعیان، مؤمنان و پرهیزگاران را گردآوری کرده. این کتاب در طول قرون متمادی، از روزگار نگارش تاکنون، مورد اعتماد و استناد فقهاء و محدثان شیعه بوده است.
این اثر براساس سه نسخهٔ خطی کتابخانهٔ آستان قدس رضوی، کتابخانهٔ آیتالله حکیم نجف (به خط علامه محدث نوری) و مجلس شورا (به خط سید محمدهاشم خوانساری چهارسوقی) تصحیح و تحقیق گردیده و با دیگر کتابهای شیخ صدوق و جوامع متأخر حدیثی شیعه (وسائل الشیعة و بحار الأنوار) مقابله و اختلافات متن آنها در انتهای کتاب گزارش شده.
از نکات حائز اهمیت این چاپ، انتشار حواشی علامه محدث نوری بر صفات الشیعة است. مرحوم محدث در حواشی خود غالباً سند احادیث را بررسی کرده است.
@AghayedNet
صفات الشیعة
اثر مرحوم شیخ صدوق رحمة الله علیه
با حواشی مرحوم نوری رضوان الله تعالی علیه
به گزارش «انتشارات علمیه»، مؤلف در کتاب صفات الشیعة هفتاد و یک حدیث دربارهٔ ویژگیهای شیعیان، مؤمنان و پرهیزگاران را گردآوری کرده. این کتاب در طول قرون متمادی، از روزگار نگارش تاکنون، مورد اعتماد و استناد فقهاء و محدثان شیعه بوده است.
این اثر براساس سه نسخهٔ خطی کتابخانهٔ آستان قدس رضوی، کتابخانهٔ آیتالله حکیم نجف (به خط علامه محدث نوری) و مجلس شورا (به خط سید محمدهاشم خوانساری چهارسوقی) تصحیح و تحقیق گردیده و با دیگر کتابهای شیخ صدوق و جوامع متأخر حدیثی شیعه (وسائل الشیعة و بحار الأنوار) مقابله و اختلافات متن آنها در انتهای کتاب گزارش شده.
از نکات حائز اهمیت این چاپ، انتشار حواشی علامه محدث نوری بر صفات الشیعة است. مرحوم محدث در حواشی خود غالباً سند احادیث را بررسی کرده است.
@AghayedNet
AghayedNet pinned «✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها (برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش نخست بسم الله الرحمن الرحیم در ماه رمضانی که گذشت، جلساتی علمی برگزار کردیم. در یکی از این جلسهها، در روز ۲۵ ماه رمضان، میزبان شخص دغدغهمندی بودیم که بهواسطۀ یکیاز برادران…»
AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا 🔸بخش سوم اعتقادات را سبب «جبر کسر اعمال» میدانند و میفرمایند: «اعتقاداتت را درست بکن، آنوقت اعمال زود جبر کسرش خواهد شد. اگر عمل ناقص است، توبه و عذرخواهی دواش است. اما آدم اعتقادش درست…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش چهارم
تأکید فرمودهاند که عقاید اسلامیه و ایمانیه باید از «حالت» خارج گردد و در وجود انسان به «ملکه»¹ تبدیل شود:
«اینها عقاید است. عقاید خوب است ملکه شود. ملکه آن چیزی است که بیفکر برای آدم میآید، احتیاج به فکر ندارد. همینطور که پدرت را میشناسی، مادرت را میشناسی. دیگر نباید فکر کنی که پدرم را چطور بشناسم. به همین ملکات است. دیگر آدم نمیترسد که یکوقتی یادم میرود. ملکات یاد نمیرود، هرچه آدم کمحافظه باشد. پس عقاید باید ملکات انسان باشد و ملک انسان باشد. دیگر فکر نخواهد که یادش بیاید. حالا عقاید اگر ملکه هست، بههمراه آدم هست. و والله شیطان هم اگر از دور دید این مرد آدم محکمی است، اصلش روش نمیآید نزدیک بیاید، بازی کند. بازیگرها پیش آدمهای معقول روشان نمیآید بازی کنند. هرچه هم ملکه نیست، چیزی لفظی یادگرفتهای میگویی، این را یکوقتی ازیادت میبرد» (دروس، درس دوشنبه، ۲۵ جمادیالاولی ۱۳۰۶).
بزرگان مکتب، بهدلیل اهمیت اعتقادات، بعضی کتابهای عملیِ خود را با موضوع اعتقادات آغاز کردهاند! به تعبیر دیگر، پیشاز پرداختن به طهارت، صلاة، صیام، حج، زکات و سایر ابواب فقهی، اهمیت عقاید اسلامیه و ایمانیه را عنوان نمودهاند. این کار به آن معنا است که اگر کسی اعتقادات خود را تصحیح نکرده باشد، عمل به بُعد شریعت نفعی به حال او ندارد! این روش را برخیاز علماء متقدم نیز داشتهاند. برای نمونه، مرحوم شیخ مفید رسالۀ احکام النساء را با «باب ما يعم كافة المكلفين فرضه و لايسقط عنهم مع كمال عقولهم» (احکام النساء، ص۱۵) آغاز میکند و ابتدا به اهمیت عقاید میپردازد.
کتاب الجامع لأحکام الشرایع که رسالۀ عملیِ مرحوم آقای کرمانی است مقدماتی دارد که یکی از آنها بررسی اعتقادات است. میفرمایند: «المقصد الثانی فی مجمل من اصول العقاید التی تجب الدیانة بها و فیه فصول. فصل فی معرفة اللّه سبحانه [...]. فصل فی معرفة النبی صلی الله علیه و آله و صفاته [...]. فصل فی معرفة الامامة [...]. فصل فی ولایة اولیائهم و البراءة من اعدائهم [...].» (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۰، «کتاب الجامع لأحکام الشرایع»، ص۴۲ و ۴۴ و ۴۶ و ۴۸)
عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز رسالۀ عملی خود، کتاب گرانسنگ کفایة المسائل را با مقدمهای درباره جایگاه اعتقادات آغاز میفرمایند:
«المقدمة الاولىٰ فى نبذة من البیان بان اللّه تعالى یسأل عن العقائد کما یسأل عن الاعمال. و قد ثبت ذلک باتفاق اهل الادیان السماویة باتفاق معقولهم و منقولهم فضلاً عن الاسلام الذى هو خیر ختام اذ لو لمیسأل عن العقائد و امضى جمیعها فاسدها و صحیحها لمیرسل الرسل الیهم تترى فى تعلیم العقائد و تصحیح صحیحها عن فاسدها و ابطال باطلها و احقاق حقها فلو زعم زاعم ان لوجود الرسل اثراً فى تربیة الامم دون رسالتهم الیهم و تبلیغهم ایاهم سواء تعلم الامم منهم ام لمیتعلموا فالرافع لذلک ان ذلک حاصل فى وجودهم اینما کانوا فلاتحتاج الامم الى ارساله سبحانه الرسل الیهم فاحتیاجهم الى ارساله الرسل و ارساله الرسل الیهم ادلّ دلیل و احکم برهان على انه سبحانه استعبدهم على العقائد الصحیحة دون الفاسدة و ان کان لوجودهم ایضاً اثر فى تربیة الامم و ذلک الاثر مقارن لتعلیمهم و تعلم الامم منهم فان تعلموا منهم و اذعنوا لهم صار اثر وجودهم لهم رحمة و ان استکبروا عن التعلم و لمیعتنوا بهم او استهزؤوا و انکروا لهم صار اثر وجودهم علیهم نقمة و ذلک امر لاینکره الّا من لایعتنى به و برسله و لا اعتناء لعاقل به بالجملة و لما کان القصد من وضع الکتاب عموم المنفعة لعامة الاخوان المؤمنین ناسب اننبین ذلک بالفارسیة ایضاً.
پس عرض مىکنم که [ادامۀ این عبارت در بخش بعدی]» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۹، «کفایة المسائل جلد (۱)»، ص۲).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹«ان تکرر الافاعیل بحیث تقع بغیر توجه جدید و قصد خاص یوجب حدوث الملکات.» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۷۶)
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش چهارم
تأکید فرمودهاند که عقاید اسلامیه و ایمانیه باید از «حالت» خارج گردد و در وجود انسان به «ملکه»¹ تبدیل شود:
«اینها عقاید است. عقاید خوب است ملکه شود. ملکه آن چیزی است که بیفکر برای آدم میآید، احتیاج به فکر ندارد. همینطور که پدرت را میشناسی، مادرت را میشناسی. دیگر نباید فکر کنی که پدرم را چطور بشناسم. به همین ملکات است. دیگر آدم نمیترسد که یکوقتی یادم میرود. ملکات یاد نمیرود، هرچه آدم کمحافظه باشد. پس عقاید باید ملکات انسان باشد و ملک انسان باشد. دیگر فکر نخواهد که یادش بیاید. حالا عقاید اگر ملکه هست، بههمراه آدم هست. و والله شیطان هم اگر از دور دید این مرد آدم محکمی است، اصلش روش نمیآید نزدیک بیاید، بازی کند. بازیگرها پیش آدمهای معقول روشان نمیآید بازی کنند. هرچه هم ملکه نیست، چیزی لفظی یادگرفتهای میگویی، این را یکوقتی ازیادت میبرد» (دروس، درس دوشنبه، ۲۵ جمادیالاولی ۱۳۰۶).
بزرگان مکتب، بهدلیل اهمیت اعتقادات، بعضی کتابهای عملیِ خود را با موضوع اعتقادات آغاز کردهاند! به تعبیر دیگر، پیشاز پرداختن به طهارت، صلاة، صیام، حج، زکات و سایر ابواب فقهی، اهمیت عقاید اسلامیه و ایمانیه را عنوان نمودهاند. این کار به آن معنا است که اگر کسی اعتقادات خود را تصحیح نکرده باشد، عمل به بُعد شریعت نفعی به حال او ندارد! این روش را برخیاز علماء متقدم نیز داشتهاند. برای نمونه، مرحوم شیخ مفید رسالۀ احکام النساء را با «باب ما يعم كافة المكلفين فرضه و لايسقط عنهم مع كمال عقولهم» (احکام النساء، ص۱۵) آغاز میکند و ابتدا به اهمیت عقاید میپردازد.
کتاب الجامع لأحکام الشرایع که رسالۀ عملیِ مرحوم آقای کرمانی است مقدماتی دارد که یکی از آنها بررسی اعتقادات است. میفرمایند: «المقصد الثانی فی مجمل من اصول العقاید التی تجب الدیانة بها و فیه فصول. فصل فی معرفة اللّه سبحانه [...]. فصل فی معرفة النبی صلی الله علیه و آله و صفاته [...]. فصل فی معرفة الامامة [...]. فصل فی ولایة اولیائهم و البراءة من اعدائهم [...].» (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۰، «کتاب الجامع لأحکام الشرایع»، ص۴۲ و ۴۴ و ۴۶ و ۴۸)
عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز رسالۀ عملی خود، کتاب گرانسنگ کفایة المسائل را با مقدمهای درباره جایگاه اعتقادات آغاز میفرمایند:
«المقدمة الاولىٰ فى نبذة من البیان بان اللّه تعالى یسأل عن العقائد کما یسأل عن الاعمال. و قد ثبت ذلک باتفاق اهل الادیان السماویة باتفاق معقولهم و منقولهم فضلاً عن الاسلام الذى هو خیر ختام اذ لو لمیسأل عن العقائد و امضى جمیعها فاسدها و صحیحها لمیرسل الرسل الیهم تترى فى تعلیم العقائد و تصحیح صحیحها عن فاسدها و ابطال باطلها و احقاق حقها فلو زعم زاعم ان لوجود الرسل اثراً فى تربیة الامم دون رسالتهم الیهم و تبلیغهم ایاهم سواء تعلم الامم منهم ام لمیتعلموا فالرافع لذلک ان ذلک حاصل فى وجودهم اینما کانوا فلاتحتاج الامم الى ارساله سبحانه الرسل الیهم فاحتیاجهم الى ارساله الرسل و ارساله الرسل الیهم ادلّ دلیل و احکم برهان على انه سبحانه استعبدهم على العقائد الصحیحة دون الفاسدة و ان کان لوجودهم ایضاً اثر فى تربیة الامم و ذلک الاثر مقارن لتعلیمهم و تعلم الامم منهم فان تعلموا منهم و اذعنوا لهم صار اثر وجودهم لهم رحمة و ان استکبروا عن التعلم و لمیعتنوا بهم او استهزؤوا و انکروا لهم صار اثر وجودهم علیهم نقمة و ذلک امر لاینکره الّا من لایعتنى به و برسله و لا اعتناء لعاقل به بالجملة و لما کان القصد من وضع الکتاب عموم المنفعة لعامة الاخوان المؤمنین ناسب اننبین ذلک بالفارسیة ایضاً.
پس عرض مىکنم که [ادامۀ این عبارت در بخش بعدی]» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۹، «کفایة المسائل جلد (۱)»، ص۲).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹«ان تکرر الافاعیل بحیث تقع بغیر توجه جدید و قصد خاص یوجب حدوث الملکات.» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۷۶)
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش پنجم
عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز رسالۀ عملی خود، کتاب گرانسنگ کفایة المسائل را با مقدمهای درباره جایگاه اعتقادات آغاز میفرمایند:
«[...] پس عرض مىکنم که به اتفاق عقول اهل ادیان با کتابهاى ایشان، خداوند عالم جلّشأنه اعتقادات صحیحه از بندگان خود خواسته و ایشان را به خودشان وا نگذارده که هر طایفه هر اعتقادى که داشته باشند معذور باشند در اعتقاد خود. بلکه خواسته که اعتقاد کنند به وجود و وحدانیت و صفات و اسماء او به طورى که خود او خود را توصیف کرده، نه به طورى که هر طایفه به گمان خود او را توصیف کنند. پس خواسته که اعتقاد کنند که او دانا است به هر چیزى و به زبان پیغمبران خود تعلیم کرده به ایشان که او دانا و عالم است به هر چیزى، از کلیات گرفته تا ذرات جزئیات. پس اگر قومى به گمان خود خیال کنند که او به جزئیات و ذرات موجودات دانا نیست، او امضاء نکند گمان ایشان را و مؤاخذه کند از ایشان و بازخواست کند از ایشان که چرا مرا به آن طورى که بودم و خود از خود خبر دادم به زبان پیغمبران خود به شما، ندانستید؟! و مرا توصیف نکردید به طورى که خود خود را توصیف کرده بودم از براى شما؟!
و همچنین خواسته که خلقْ او را قادر بر هر کارى بدانند و به زبان پیغمبران خود به خلق رسانیده که او قادر بر هر چیزى است. پس اگر قومى به گمان خود او را عاجز از کارى دانستند و اعتقاد کردند، از ایشان مؤاخذه و بازخواست کند. و همچنین از خلق خواسته که او را عادل بدانند و اعتقاد کنند و به زبان پیغمبران خود به ایشان خبر داده از حال خود که ظلم نمىکند. پس اگر قومى به گمان خود او را ظالم دانستند و اعتقاد کردند و خلق را مجبور و مظلوم دانستند، او از ایشان مؤاخذه و بازخواست کند که چرا مرا به طورى که بودم و از خود خبر دادم ندانستید و اعتقاد نکردید؟! آیا شما مرا از خود من بهتر مىشناختید که دانستید که من عادل نیستم و ظالم هستم و خود ندانستهام که ظالمم و شما دانستهاید؟!
و همچنین در جمیع صفات و اسماء خود به طورى که خود از خود خبر داده و به زبان پیغمبران خود به خلق رسانیده، به همانطور خواسته که خلق بدانند و اعتقاد کنند.
و همچنین است حال سایر معتقدات و سایر اعمالى که امر فرموده بهجا آورند. پس جمیع معتقدات ممضىٰ است اگر به طورى که پیغمبران تعلیم کردهاند اعتقاد شود و الّا مؤاخذه الهى و بازخواست او درمیان است. چنانکه جمیع شرایع و اعمال باید به طورى که پیغمبران امر کردهاند بهعمل آید و الّا مردود و غیرمقبول خواهد بود و عذاب و انتقام الهى درمیان است.
و اگر نه چنین بود و جمیع معتقدات مختلفه و جمیع شرایع و نوامیس مختلفه از طوایف مختلفه ممضى بود ازجانب خداوند عالم جلّ شأنه، ارسال رسل و انزال کتب و وضع دین و آیین الهى لغو و بىفایده بود و تعالى اللّه عن ذلک علوّاً کبیراً» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۹، «کفایة المسائل جلد (۱)»، ص۲).
علاوهبر اینکه مقدمه را با بیان جایگاه اصول عقاید حقه آغاز میفرمایند، در مطاوی کتاب نیز چند مسئله درباره اهمیت عقاید تنظیم فرمودهاند. دقت شود که کفایة المسائل کتابی فقهی است؛ فقه اما مترتب بر تصحیح عقاید است:
«مسئله: ثواب اعمال نیک و اعتقادات صحیحه و عقاب اعمال بد و اعتقادات باطله فوائد و ثمراتى است که از آنها بهعمل میآید. مثل آنکه میوههاى خوشگوار از اشجار طیبه بهوجود میآید و میوههاى خبیثه مثل حنظل از نبات حنظل بهوجود میآید. هر تخمى که کِشته شد از عقاید و اعمال صحیحه، ثوابهاى آنها همه گوارا خواهد بود. و هر تخمى که کشته شد از عقاید و اعمال باطله، عقابهاى آنها ناگوار خواهد بود. و ثواب عقاید و اعمال صحیحه مانند شیرینى شیرین است که تا شیرینى را نخورى، کام تو شیرین نشود. و عقاب عقاید و اعمال باطله مانند تلخى حنظل است که هرکس آن را خورد، کام او تلخ خواهد شد. <من یعمل مثقال ذرة خیراً یره، و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.> <لیس للانسان الّا ما سعىٰ، و ان سعیه سوف یرىٰ، ثم یجزاه الجزاء الاوفىٰ.> آنچه مىکارى مىدروى و آنچه را سعى کردهاى به تو خواهد رسید. چنانکه از آیات و احادیث معلوم مىشود و خلافى در آن نیست» (همان، ج۱۰، «کفایة المسائل جلد (۲)»، ص۵۷).
«مسئله: عقاید و اعمال باطله مانند زهر کشنده هلاک مىکند و عقاید و اعمال صحیحه و توبه و انابه و سایر کفارات مقرره مانند پازهر است که رفع سمّیت را مىکند. <ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرىٰ للذاکرین.> چنانکه از آیات و احادیث معلوم مىشود و خلافى در آن نیست» (همان، ص۵۸).
«مسئله: سزاوار است که مومن عقاید خود را در وقت وصیت کردن در حضور مؤمنین اظهار کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست» (همان، ص۳۸۷).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش پنجم
عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز رسالۀ عملی خود، کتاب گرانسنگ کفایة المسائل را با مقدمهای درباره جایگاه اعتقادات آغاز میفرمایند:
«[...] پس عرض مىکنم که به اتفاق عقول اهل ادیان با کتابهاى ایشان، خداوند عالم جلّشأنه اعتقادات صحیحه از بندگان خود خواسته و ایشان را به خودشان وا نگذارده که هر طایفه هر اعتقادى که داشته باشند معذور باشند در اعتقاد خود. بلکه خواسته که اعتقاد کنند به وجود و وحدانیت و صفات و اسماء او به طورى که خود او خود را توصیف کرده، نه به طورى که هر طایفه به گمان خود او را توصیف کنند. پس خواسته که اعتقاد کنند که او دانا است به هر چیزى و به زبان پیغمبران خود تعلیم کرده به ایشان که او دانا و عالم است به هر چیزى، از کلیات گرفته تا ذرات جزئیات. پس اگر قومى به گمان خود خیال کنند که او به جزئیات و ذرات موجودات دانا نیست، او امضاء نکند گمان ایشان را و مؤاخذه کند از ایشان و بازخواست کند از ایشان که چرا مرا به آن طورى که بودم و خود از خود خبر دادم به زبان پیغمبران خود به شما، ندانستید؟! و مرا توصیف نکردید به طورى که خود خود را توصیف کرده بودم از براى شما؟!
و همچنین خواسته که خلقْ او را قادر بر هر کارى بدانند و به زبان پیغمبران خود به خلق رسانیده که او قادر بر هر چیزى است. پس اگر قومى به گمان خود او را عاجز از کارى دانستند و اعتقاد کردند، از ایشان مؤاخذه و بازخواست کند. و همچنین از خلق خواسته که او را عادل بدانند و اعتقاد کنند و به زبان پیغمبران خود به ایشان خبر داده از حال خود که ظلم نمىکند. پس اگر قومى به گمان خود او را ظالم دانستند و اعتقاد کردند و خلق را مجبور و مظلوم دانستند، او از ایشان مؤاخذه و بازخواست کند که چرا مرا به طورى که بودم و از خود خبر دادم ندانستید و اعتقاد نکردید؟! آیا شما مرا از خود من بهتر مىشناختید که دانستید که من عادل نیستم و ظالم هستم و خود ندانستهام که ظالمم و شما دانستهاید؟!
و همچنین در جمیع صفات و اسماء خود به طورى که خود از خود خبر داده و به زبان پیغمبران خود به خلق رسانیده، به همانطور خواسته که خلق بدانند و اعتقاد کنند.
و همچنین است حال سایر معتقدات و سایر اعمالى که امر فرموده بهجا آورند. پس جمیع معتقدات ممضىٰ است اگر به طورى که پیغمبران تعلیم کردهاند اعتقاد شود و الّا مؤاخذه الهى و بازخواست او درمیان است. چنانکه جمیع شرایع و اعمال باید به طورى که پیغمبران امر کردهاند بهعمل آید و الّا مردود و غیرمقبول خواهد بود و عذاب و انتقام الهى درمیان است.
و اگر نه چنین بود و جمیع معتقدات مختلفه و جمیع شرایع و نوامیس مختلفه از طوایف مختلفه ممضى بود ازجانب خداوند عالم جلّ شأنه، ارسال رسل و انزال کتب و وضع دین و آیین الهى لغو و بىفایده بود و تعالى اللّه عن ذلک علوّاً کبیراً» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۹، «کفایة المسائل جلد (۱)»، ص۲).
علاوهبر اینکه مقدمه را با بیان جایگاه اصول عقاید حقه آغاز میفرمایند، در مطاوی کتاب نیز چند مسئله درباره اهمیت عقاید تنظیم فرمودهاند. دقت شود که کفایة المسائل کتابی فقهی است؛ فقه اما مترتب بر تصحیح عقاید است:
«مسئله: ثواب اعمال نیک و اعتقادات صحیحه و عقاب اعمال بد و اعتقادات باطله فوائد و ثمراتى است که از آنها بهعمل میآید. مثل آنکه میوههاى خوشگوار از اشجار طیبه بهوجود میآید و میوههاى خبیثه مثل حنظل از نبات حنظل بهوجود میآید. هر تخمى که کِشته شد از عقاید و اعمال صحیحه، ثوابهاى آنها همه گوارا خواهد بود. و هر تخمى که کشته شد از عقاید و اعمال باطله، عقابهاى آنها ناگوار خواهد بود. و ثواب عقاید و اعمال صحیحه مانند شیرینى شیرین است که تا شیرینى را نخورى، کام تو شیرین نشود. و عقاب عقاید و اعمال باطله مانند تلخى حنظل است که هرکس آن را خورد، کام او تلخ خواهد شد. <من یعمل مثقال ذرة خیراً یره، و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.> <لیس للانسان الّا ما سعىٰ، و ان سعیه سوف یرىٰ، ثم یجزاه الجزاء الاوفىٰ.> آنچه مىکارى مىدروى و آنچه را سعى کردهاى به تو خواهد رسید. چنانکه از آیات و احادیث معلوم مىشود و خلافى در آن نیست» (همان، ج۱۰، «کفایة المسائل جلد (۲)»، ص۵۷).
«مسئله: عقاید و اعمال باطله مانند زهر کشنده هلاک مىکند و عقاید و اعمال صحیحه و توبه و انابه و سایر کفارات مقرره مانند پازهر است که رفع سمّیت را مىکند. <ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرىٰ للذاکرین.> چنانکه از آیات و احادیث معلوم مىشود و خلافى در آن نیست» (همان، ص۵۸).
«مسئله: سزاوار است که مومن عقاید خود را در وقت وصیت کردن در حضور مؤمنین اظهار کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست» (همان، ص۳۸۷).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
معرفت امیرالمؤمنین علیهالسلام
محور همه عقائد در تشیع
مجموعهٔ چهار جلدی
@AghayedNet
معرفت امیرالمؤمنین علیهالسلام
محور همه عقائد در تشیع
مجموعهٔ چهار جلدی
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
Realization Of Truth
کتاب احقاق الحق
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
به زبان انگلیسی
با مقدمۀ سید محمدصادق پورموسویان
ترجمۀ انگلیسی: سید حمیدرضا زهرائی
Zagros Publication Canada
2026
@AghayedNet
Realization Of Truth
کتاب احقاق الحق
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
به زبان انگلیسی
با مقدمۀ سید محمدصادق پورموسویان
ترجمۀ انگلیسی: سید حمیدرضا زهرائی
Zagros Publication Canada
2026
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
احقاق الحق
(به زبان فارسی)
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
با مقدمۀ سید محمدصادق پورموسویان
تهران، انتشارات میراث شرق، ۱۴۰۵
@AghayedNet
احقاق الحق
(به زبان فارسی)
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
با مقدمۀ سید محمدصادق پورموسویان
تهران، انتشارات میراث شرق، ۱۴۰۵
@AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش ششم
بسیار بهجا است که از تعابیر مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه وام بگیریم و اینطور بنویسیم که رسالت اصلی بزرگان دین اعلی الله مقامهم «تصحیح عقاید» بوده است! بهخصوص شیخ مرحوم و سید مرحوم که برای اصلاح انحرافهایی که در فقه و اصول و دیگر علوم و فنون رسوخ کرده بود متعرض نشدند و بر «عقاید» تمرکز داشتند.
«ان قال قائل انت تصدق الشیخ الاوحد و القمقام الامجد الشیخ احمد اعلی الله مقامه و رفع فی الخلد اعلامه و تذعن للسید الجلیل العالم فخر الاکابر و الاعاظم السید کاظم اجل الله شأنه و انار برهانه و هما فی زمانهما لمینکرا علی القوم هذا الانکار الشدید بل باحثا و صنفا فی هذا العلم و جریا مجراهم فما بالک انت تنکر هذا الانکار و تخالف ذلک المدار؟! أ لیس انکارک علیهم انکاراً علیهما ایضاً؟!
فالجواب عنه انهما انار الله برهانهما قد ظهرا بامر کان اصلاحه اوجب من جمیع الفرایض و هو اصلاح العقاید و اظهار فضائل آل الله علیهمالسلام و نفی تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین و ابطال الصوفیة الملحدین و ازهاق حجج القائلین بوحده الوجود و اتحاد الموجود و سایر الفرق الضالة المضلة» (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۰، «رسالة فی جواب الشیخ احمد بن شکر»، ص۹۹).
توضیحی درباره فرمایش مرحوم آقای کرمانی درضمن یک مثال
رسالت و مأموریت و برنامه اصلی شیخ جلیل اعلی الله مقامه در سراسر زندگی نورانیشان چه بود؟ توجه به اعتقادات. این را مثل مرحوم آقای کرمانی بیان میفرماید. به تعبیر ما، ایشان میفرماید که اگر بخواهم در دو تعبیر، کارنامه و برنامه عملی شیخ مرحوم را بیان کنم، میگویم شیخ آمد زندگی کرد برای دو کلمه: «اصلاح العقاید و اظهار فضائل آل الله علیهمالسلام».
مگر فقه و مباحث فقهی اشکالات نداشت؟ چرا. در قسمتهای مختلف فقه و اصول فقه، متأسفانه انحرافاتی پیدا شده بود. اما شیخ بر «اصلاح العقاید» متمرکز بود. رد کردن وحدت وجود و موجود. رد کردن مباحث صوفیه و تحریف غالین و انتحال مبطلین و تأویل جاهلین. همۀ اینها را رد کرد. برنامه اصلیاش «اصلاح العقاید» شد.
شیخ مرحوم به بدنۀ تشیع نگاه کرد و بهاصطلاح آنالیزش کرد. فقه و اصول فقهش باید در قسمتهایی اصلاح شود. عرفانش باید اصلاح شود. عرفان محییالدین نباشد؛ باید عرفان قرآنی باشد. اموری باید اصلاح شود.
مثل اینکه در آزمایشگاه، کسی را چکاپ کلی کنند. هر قسمتی را که بررسی میکنند، آلارم میدهد که اینجا خراب است و مشکل دارد. پزشک باید چهکار کند؟ از اصل تریاژ (Triage) استفاده میکند. تریاژ اولویتبندی است و رسیدگی به مصدومین براساس اولویتها. دو نفر وارد بیمارستان میشوند. یکی میگوید که من یک زخم دارم، یکی هم ازحال رفته و نفسش دارد بند میآید. آیا پزشک میتواند بگوید: شما که نفست دارد بند میآید اینجا بنشین تا من بروم زخم ایشان را پانسمان کنم؟! این کار معقول است؟! نه. میگوید: اینیکی دارد میمیرد و اولویت با او است. <من احیاها فکأنما احیا الناس جمیعاً> (مائده: ۳۲). باید الآن او زنده بماند. «حفظ النفوس فی شرعنا من اوجب الواجبات.» این قاعدۀ تریاژ است.
شیخ مرحوم به کالبد تشیع نگاه میکند. میگوید: در این کالبد تشیع ممکن است پایش زخم باشد، دستش مجروح باشد، سینهاش شکافته شده باشد. اما مهم قلب است. مهم مغز است که باید فعال باشد و فعالیت داشته باشد و فرکانسهای مغزی باید در مسیر صحیحی باشد. ازاینجهت طبقِ این اصلِ اولویتبندی، شیخ مرحوم نه در سراسر زندگی خود چندان به تنقیح فقه پرداخت و نه به اصول فقه و نه سایر مباحث عرفانی و کلامی. تمرکز شیخ مرحوم بر احیاء نفوس بود. طبق آن اصل، به این بدن شوک وارد کند و آن را زنده گرداند.
شیخ مرحوم در فوائد و شرح الفوائد میفرماید: «یجب علیّ اناروّعهم بعجائب من المطالب» (جوامع الکلم، ج۱، «شرح الفوائد»، ص۲۸۱ و ج۲، «الفوائد»، ص۱۷۸). کلام ایشان به تعبیر امروز این میشود: میخواهم به آنها شوک بدهم. میخواهم بترسانمشان یعنی شوک بدهم و زندهشان کنم. بهخود بیایند. «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا» (بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۳۴). میخواهم اینها را که در قید حیات هستند، به حیات ایمانی و روحالایمان زنده کنم. چطور؟ شیخ مرحوم مباحث حکمت حقۀ محمد و آلمحمد علیهم الصلاة و السلام را بیان کرد. روشن کرد که وحدت وجود و موجود و عقاید صوفیه ناصحیح است. خدا و خلق یکی نیستند. کلام آقا علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه را بیان کرد: «انما هو الله عزوجل و خلقه لا ثالث بینهما و لا ثالث غیرهما» (التوحید، ص۴۳۸). توضیح داد که خدا و خلق مابهالاشتراک و مابهالامتیاز ندارند.
پس کار شیخ «اصلاح العقاید و اظهار الفضائل» بود. طبق اصل اولویتبندی، بدنه تشیع را احیاء کرد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش ششم
بسیار بهجا است که از تعابیر مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه وام بگیریم و اینطور بنویسیم که رسالت اصلی بزرگان دین اعلی الله مقامهم «تصحیح عقاید» بوده است! بهخصوص شیخ مرحوم و سید مرحوم که برای اصلاح انحرافهایی که در فقه و اصول و دیگر علوم و فنون رسوخ کرده بود متعرض نشدند و بر «عقاید» تمرکز داشتند.
«ان قال قائل انت تصدق الشیخ الاوحد و القمقام الامجد الشیخ احمد اعلی الله مقامه و رفع فی الخلد اعلامه و تذعن للسید الجلیل العالم فخر الاکابر و الاعاظم السید کاظم اجل الله شأنه و انار برهانه و هما فی زمانهما لمینکرا علی القوم هذا الانکار الشدید بل باحثا و صنفا فی هذا العلم و جریا مجراهم فما بالک انت تنکر هذا الانکار و تخالف ذلک المدار؟! أ لیس انکارک علیهم انکاراً علیهما ایضاً؟!
فالجواب عنه انهما انار الله برهانهما قد ظهرا بامر کان اصلاحه اوجب من جمیع الفرایض و هو اصلاح العقاید و اظهار فضائل آل الله علیهمالسلام و نفی تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین و ابطال الصوفیة الملحدین و ازهاق حجج القائلین بوحده الوجود و اتحاد الموجود و سایر الفرق الضالة المضلة» (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۰، «رسالة فی جواب الشیخ احمد بن شکر»، ص۹۹).
توضیحی درباره فرمایش مرحوم آقای کرمانی درضمن یک مثال
رسالت و مأموریت و برنامه اصلی شیخ جلیل اعلی الله مقامه در سراسر زندگی نورانیشان چه بود؟ توجه به اعتقادات. این را مثل مرحوم آقای کرمانی بیان میفرماید. به تعبیر ما، ایشان میفرماید که اگر بخواهم در دو تعبیر، کارنامه و برنامه عملی شیخ مرحوم را بیان کنم، میگویم شیخ آمد زندگی کرد برای دو کلمه: «اصلاح العقاید و اظهار فضائل آل الله علیهمالسلام».
مگر فقه و مباحث فقهی اشکالات نداشت؟ چرا. در قسمتهای مختلف فقه و اصول فقه، متأسفانه انحرافاتی پیدا شده بود. اما شیخ بر «اصلاح العقاید» متمرکز بود. رد کردن وحدت وجود و موجود. رد کردن مباحث صوفیه و تحریف غالین و انتحال مبطلین و تأویل جاهلین. همۀ اینها را رد کرد. برنامه اصلیاش «اصلاح العقاید» شد.
شیخ مرحوم به بدنۀ تشیع نگاه کرد و بهاصطلاح آنالیزش کرد. فقه و اصول فقهش باید در قسمتهایی اصلاح شود. عرفانش باید اصلاح شود. عرفان محییالدین نباشد؛ باید عرفان قرآنی باشد. اموری باید اصلاح شود.
مثل اینکه در آزمایشگاه، کسی را چکاپ کلی کنند. هر قسمتی را که بررسی میکنند، آلارم میدهد که اینجا خراب است و مشکل دارد. پزشک باید چهکار کند؟ از اصل تریاژ (Triage) استفاده میکند. تریاژ اولویتبندی است و رسیدگی به مصدومین براساس اولویتها. دو نفر وارد بیمارستان میشوند. یکی میگوید که من یک زخم دارم، یکی هم ازحال رفته و نفسش دارد بند میآید. آیا پزشک میتواند بگوید: شما که نفست دارد بند میآید اینجا بنشین تا من بروم زخم ایشان را پانسمان کنم؟! این کار معقول است؟! نه. میگوید: اینیکی دارد میمیرد و اولویت با او است. <من احیاها فکأنما احیا الناس جمیعاً> (مائده: ۳۲). باید الآن او زنده بماند. «حفظ النفوس فی شرعنا من اوجب الواجبات.» این قاعدۀ تریاژ است.
شیخ مرحوم به کالبد تشیع نگاه میکند. میگوید: در این کالبد تشیع ممکن است پایش زخم باشد، دستش مجروح باشد، سینهاش شکافته شده باشد. اما مهم قلب است. مهم مغز است که باید فعال باشد و فعالیت داشته باشد و فرکانسهای مغزی باید در مسیر صحیحی باشد. ازاینجهت طبقِ این اصلِ اولویتبندی، شیخ مرحوم نه در سراسر زندگی خود چندان به تنقیح فقه پرداخت و نه به اصول فقه و نه سایر مباحث عرفانی و کلامی. تمرکز شیخ مرحوم بر احیاء نفوس بود. طبق آن اصل، به این بدن شوک وارد کند و آن را زنده گرداند.
شیخ مرحوم در فوائد و شرح الفوائد میفرماید: «یجب علیّ اناروّعهم بعجائب من المطالب» (جوامع الکلم، ج۱، «شرح الفوائد»، ص۲۸۱ و ج۲، «الفوائد»، ص۱۷۸). کلام ایشان به تعبیر امروز این میشود: میخواهم به آنها شوک بدهم. میخواهم بترسانمشان یعنی شوک بدهم و زندهشان کنم. بهخود بیایند. «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا» (بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۳۴). میخواهم اینها را که در قید حیات هستند، به حیات ایمانی و روحالایمان زنده کنم. چطور؟ شیخ مرحوم مباحث حکمت حقۀ محمد و آلمحمد علیهم الصلاة و السلام را بیان کرد. روشن کرد که وحدت وجود و موجود و عقاید صوفیه ناصحیح است. خدا و خلق یکی نیستند. کلام آقا علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه را بیان کرد: «انما هو الله عزوجل و خلقه لا ثالث بینهما و لا ثالث غیرهما» (التوحید، ص۴۳۸). توضیح داد که خدا و خلق مابهالاشتراک و مابهالامتیاز ندارند.
پس کار شیخ «اصلاح العقاید و اظهار الفضائل» بود. طبق اصل اولویتبندی، بدنه تشیع را احیاء کرد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🌷الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة أمیرالمؤمنین و أولاده المعصومین و فاطمة الصدیقة الطاهرة علیهمالسلام و شیعتهم المنتجبین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش هفتم
ساختار عقاید (اصول دین) در بیان علماء امامیه
یکی دیگر از فعالیتهای بزرگان مکتب استبصار که نشاندهندۀ عظمت اعتقادات در منظومه فکری مکتب است، سامان دادنِ ترتیبِ اصولِ دین بر پایۀ مأثورات است.
در دوران غیبت امام علیهالسلام، علماء شیعه به گونههای متعددی ساختار عقاید را برشمردهاند.
مرحوم سید مرتضی در رسالۀ جمل العلم و العمل (ص۲۹ تا ۳۱) و مرحوم شیخ طوسی در ابتدای کتاب الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد (ص۲۴)، ساختار دوگانۀ عقاید (توحید، عدل) را ذکر کردهاند.
محقق طوسی، مرحوم خواجه نصیرالدین، در کتاب قواعد العقائد، اصول دین را نزد شیعه سه اصل معرفی میکند و از ساختار سهگانۀ عقاید (توحید، نبوت، امامت) سخن میگوید: «قالت الشیعة: اصول الایمان ثلاثة: التصدیق بوحدانیة الله تعالی فی ذاته و العدل فی افعاله و التصدیق بنبوة الانبیاء و التصدیق بامامة الائمة المعصومین من بعد الانبیاء» (ص۱۴۵).
محمدتقی استرآبادی در کتاب الاعتقادات خود، قول خواجه نصیر را اینگونه توضیح میدهد: ظاهراً او اصل معاد را در نبوت و رسالت مندرج کرده، همانطور که اصل عدل الهی را در توحید محسوب نموده است. احتمال بعید هم میرود که معاد را جزوِ عدلِ مندرج در توحید آورده باشد:
«و الظاهر انه ادرج اصل المعاد فی النبوة و الرسالة کما ادرج اصل العدالة فی التوحید. و یمکن علی بُعد انیکون قد ادرج المعاد فی العدالة المدرجة فی التوحید» (ص۵۷).
اگر چنین باشد که محمدتقی استرآبادی توضیح داده، نشاندهندۀ این است که این نوع بیان درمیان شیعه سابقه داشته است. در جای خود روشن شده که مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی نیز معاد و عدل را در اصول دیگر مندرج کردهاند. بنابراین، کلام مرحوم آقای کرمانی، مانند بیان محقق طوسی، باعث شگفتی و غرابت نیست و سبب تکفیر یا طرد آن بزرگوار نمیشود.
مرحوم محقق حلی در المسلک فی اصول الدین (ص۳۴) و مرحوم فاضل مقداد در شرح خود بر الفصول النصیریه (الانوار الجلالیة فی شرح الفصول النصیریة، ص۱۰۰) به ساختار چهارگانۀ نوع اول (توحید، عدل، نبوت، امامت) اشاره نمودهاند.
ساختار چهارگانۀ نوع دوم (توحید، نبوت، امامت، معاد) را مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی در تجرید الاعتقاد (ص۱۸۷ تا ۳۱۰) و مرحوم مقدس اردبیلی در رساله اصول دین (ص۱۹ تا ۱۸۳) آوردهاند. از معاصران هم علامه طباطبائی در شیعه در اسلام (ص۱۰۱ تا ۱۹۶) این ساختار را برگزیده است.
ساختار چهارگانۀ نوع سوم (شناخت خدا و پیغمبر و امام و شیعه) را مرحوم شیخ مفید در المقنعه (ص۲۷ تا ۳۳) و احکام النساء (ص۱۵) ذکر نموده¹ و بزرگان شیخیه همچون عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در ارشاد العوام و... بهتفصیل به این ساختار پرداختهاند.
مرحوم مجلسی نیز در بعضی کتابهای خود، از ساختار پنجگانه (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد)، به «الاصول الخمسة» تعبیر آورده است (بحار الانوار، ج۶۵، ص۳۰۵ و...).
آنچه سبب بدفهمی مخالفان شده همین ساختار چهارگانهای است که در کلمات همۀ بزرگان مکتب استبصار (از شیخ مرحوم تا مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامهم) دیده میشود. شیخ مرحوم در شرح الزیاره میفرمایند: «فامّا المعرفة فمعرفة اللّه و توحیده فی ذاته [...] و معرفة رسولاللّه صلی الله علیه و آله بأنه عبداللّه و رسوله و حجته [...] و معرفة الامام علیهالسلام انّه كلّ ما ذكر من هذه الاوصاف المذكورة للنبیّ صلی الله علیه و آله و غیرها فانه شریكه فیها الا شیئین [...] و معرفة شیعة الامام علیهالسلام كما تعرف الشعاع من الشمس [...] و معرفة اعدائهم و البراءة منهم و من اتباعهم [...]» (شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۱، «شرح قوله علیهالسلام: و ابواب الایمان»، ص۷۴ تا ۷۶).
مرحوم آقای کرمانی نیز مفصِّل و مشیّد این ترتیب هستند و بیانات ایشان مشهور است و معروف. مرحوم آقای شریف طباطبائی نیز ادامهدهندۀ همین مسیرند و در فرمایشات خود به همین سیاق اشاره فرمودهاند. بررسی تفصیلی ترتیببندی ارکان دین طبق تقریر مرحوم آقای کرمانی رفع الله شأنه نیازمند تکنگاری دیگری است و بیان همۀ زوایای آن، خارج از موضوع این نوشتار است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹ اصل چهارم در المقنعه: «ما یجب من ولایة اولیاء الله فی الدین و عداوة اعدائه الفاسقین» و در احکام النساء: «اعتقاد وجوب ولاية اميرالمؤمنين و عداوة الكافرين و المودة لاهل الطاعة فی الدين و النصيحة لاهل التوحيد و المعرفة و اليقين».
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش هفتم
ساختار عقاید (اصول دین) در بیان علماء امامیه
یکی دیگر از فعالیتهای بزرگان مکتب استبصار که نشاندهندۀ عظمت اعتقادات در منظومه فکری مکتب است، سامان دادنِ ترتیبِ اصولِ دین بر پایۀ مأثورات است.
در دوران غیبت امام علیهالسلام، علماء شیعه به گونههای متعددی ساختار عقاید را برشمردهاند.
مرحوم سید مرتضی در رسالۀ جمل العلم و العمل (ص۲۹ تا ۳۱) و مرحوم شیخ طوسی در ابتدای کتاب الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد (ص۲۴)، ساختار دوگانۀ عقاید (توحید، عدل) را ذکر کردهاند.
محقق طوسی، مرحوم خواجه نصیرالدین، در کتاب قواعد العقائد، اصول دین را نزد شیعه سه اصل معرفی میکند و از ساختار سهگانۀ عقاید (توحید، نبوت، امامت) سخن میگوید: «قالت الشیعة: اصول الایمان ثلاثة: التصدیق بوحدانیة الله تعالی فی ذاته و العدل فی افعاله و التصدیق بنبوة الانبیاء و التصدیق بامامة الائمة المعصومین من بعد الانبیاء» (ص۱۴۵).
محمدتقی استرآبادی در کتاب الاعتقادات خود، قول خواجه نصیر را اینگونه توضیح میدهد: ظاهراً او اصل معاد را در نبوت و رسالت مندرج کرده، همانطور که اصل عدل الهی را در توحید محسوب نموده است. احتمال بعید هم میرود که معاد را جزوِ عدلِ مندرج در توحید آورده باشد:
«و الظاهر انه ادرج اصل المعاد فی النبوة و الرسالة کما ادرج اصل العدالة فی التوحید. و یمکن علی بُعد انیکون قد ادرج المعاد فی العدالة المدرجة فی التوحید» (ص۵۷).
اگر چنین باشد که محمدتقی استرآبادی توضیح داده، نشاندهندۀ این است که این نوع بیان درمیان شیعه سابقه داشته است. در جای خود روشن شده که مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی نیز معاد و عدل را در اصول دیگر مندرج کردهاند. بنابراین، کلام مرحوم آقای کرمانی، مانند بیان محقق طوسی، باعث شگفتی و غرابت نیست و سبب تکفیر یا طرد آن بزرگوار نمیشود.
مرحوم محقق حلی در المسلک فی اصول الدین (ص۳۴) و مرحوم فاضل مقداد در شرح خود بر الفصول النصیریه (الانوار الجلالیة فی شرح الفصول النصیریة، ص۱۰۰) به ساختار چهارگانۀ نوع اول (توحید، عدل، نبوت، امامت) اشاره نمودهاند.
ساختار چهارگانۀ نوع دوم (توحید، نبوت، امامت، معاد) را مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی در تجرید الاعتقاد (ص۱۸۷ تا ۳۱۰) و مرحوم مقدس اردبیلی در رساله اصول دین (ص۱۹ تا ۱۸۳) آوردهاند. از معاصران هم علامه طباطبائی در شیعه در اسلام (ص۱۰۱ تا ۱۹۶) این ساختار را برگزیده است.
ساختار چهارگانۀ نوع سوم (شناخت خدا و پیغمبر و امام و شیعه) را مرحوم شیخ مفید در المقنعه (ص۲۷ تا ۳۳) و احکام النساء (ص۱۵) ذکر نموده¹ و بزرگان شیخیه همچون عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در ارشاد العوام و... بهتفصیل به این ساختار پرداختهاند.
مرحوم مجلسی نیز در بعضی کتابهای خود، از ساختار پنجگانه (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد)، به «الاصول الخمسة» تعبیر آورده است (بحار الانوار، ج۶۵، ص۳۰۵ و...).
آنچه سبب بدفهمی مخالفان شده همین ساختار چهارگانهای است که در کلمات همۀ بزرگان مکتب استبصار (از شیخ مرحوم تا مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامهم) دیده میشود. شیخ مرحوم در شرح الزیاره میفرمایند: «فامّا المعرفة فمعرفة اللّه و توحیده فی ذاته [...] و معرفة رسولاللّه صلی الله علیه و آله بأنه عبداللّه و رسوله و حجته [...] و معرفة الامام علیهالسلام انّه كلّ ما ذكر من هذه الاوصاف المذكورة للنبیّ صلی الله علیه و آله و غیرها فانه شریكه فیها الا شیئین [...] و معرفة شیعة الامام علیهالسلام كما تعرف الشعاع من الشمس [...] و معرفة اعدائهم و البراءة منهم و من اتباعهم [...]» (شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۱، «شرح قوله علیهالسلام: و ابواب الایمان»، ص۷۴ تا ۷۶).
مرحوم آقای کرمانی نیز مفصِّل و مشیّد این ترتیب هستند و بیانات ایشان مشهور است و معروف. مرحوم آقای شریف طباطبائی نیز ادامهدهندۀ همین مسیرند و در فرمایشات خود به همین سیاق اشاره فرمودهاند. بررسی تفصیلی ترتیببندی ارکان دین طبق تقریر مرحوم آقای کرمانی رفع الله شأنه نیازمند تکنگاری دیگری است و بیان همۀ زوایای آن، خارج از موضوع این نوشتار است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹ اصل چهارم در المقنعه: «ما یجب من ولایة اولیاء الله فی الدین و عداوة اعدائه الفاسقین» و در احکام النساء: «اعتقاد وجوب ولاية اميرالمؤمنين و عداوة الكافرين و المودة لاهل الطاعة فی الدين و النصيحة لاهل التوحيد و المعرفة و اليقين».