🔸بیست و هفتم شعبان، سالروز هلاکت باب ملعون
🔻گزارش مناظره مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه با فرستاده باب ملعون: اینجا.
@AghayedNet
🔻گزارش مناظره مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه با فرستاده باب ملعون: اینجا.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
ردّ فتنه سیاه جهانی ادعای بابیت
🔹مجموعه ردیههای عالمان ربانی و حکیمان صمدانی
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی
و مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی
اعلی الله مقامهما
بر علیمحمد شیرازی معروف به باب لعنه الله
🔸با مقدمهای در بیشاز ۸۰ صفحه
@AghayedNet
ردّ فتنه سیاه جهانی ادعای بابیت
🔹مجموعه ردیههای عالمان ربانی و حکیمان صمدانی
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی
و مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی
اعلی الله مقامهما
بر علیمحمد شیرازی معروف به باب لعنه الله
🔸با مقدمهای در بیشاز ۸۰ صفحه
@AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸بهمناسبت ۲۷ شعبان، سالروز مرگ باب تقدیم میشود:
🔺📹 افسانه شاگردی باب ملعون نزد سید مرحوم اعلی الله مقامه
@AghayedNet
🔺📹 افسانه شاگردی باب ملعون نزد سید مرحوم اعلی الله مقامه
@AghayedNet
✔️بحث رؤیت و عدد
🔻آیا باید به عدد عمل کرد یا به رؤیت؟ آیا ماه رمضان کمتر از سی روز هم میشود؟
🔹يکی از مباحث فقهی درباره روزهای ماهها که هر ماهی چند روز است، مربوط میشود به ماه مبارک رمضان که ماه مبارک رمضان سی روز است يا اينکه بيستونه روز هم میشود باشد.
🔸در روايات ما از ائمه هدی سلام الله عليهم اجمعين دو دسته روايات رسيده و اين دو دسته روايات بهظاهر با يکديگر اختلاف دارد.
🔹دستهای از روايات است که ماه رمضان سی روز است، نه کم میشود و نه زياد. دستهای از روايات ما هم اين مطلب را بيان میکند که ماه مبارک رمضان مثل ساير ماههای سال است؛ کم میشود و زياد میشود. زياد شدنش يعنی سی روزِ تمام است، يا کم میشود که بيستونه روز هم میشود باشد. رواياتی است که رسولخدا صلی الله عليه و آله روزه نگرفتند برای ماه رمضان مگر سی روز و هيچ وقت کمتر از سیروز روزه نگرفتند. بعضیاز روايات است که رسولخدا برای ماه مبارک رمضان بيستونه روز هم روزه گرفتند. روايات در اين مورد اختلاف دارد.
🔸بين فقهاء هم اختلاف پيدا شده درباره اينکه آيا میشود ماه رمضان بيستونه روز شود يا نه. عدهای از فقهاء که البته از متقدمين بودهاند، فتوايشان اين بوده که ماه رمضان بيستونه روز نمیشود و بايد به عدد رفتار کرد و حتماً سی روز روزه گرفت نه کمتر. اين عده از علماء مانند مرحوم صدوق، مرحوم مفيد، ابنطاووس، صاحب مجمع البحرين و چند نفر ديگر از علماء که مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه اسمشان را میبرند و فتواهايشان را هم ذکر میفرمايند، اينها قائل بودند که ماه مبارک رمضان سی روز است و کمتر نمیشود. فتوايشان هم همين بوده که بايد اين ماه را به عدد روزه گرفت؛ يعنی حتماً سی روز روزه گرفت.
🔹دستهای از علماء و فقهاء هستند که میگويند بايد به رؤيت عمل کرد، بنابر آن حديث جامع و کلی که یک اصل فقهی درمورد روزه ماه مبارک رمضان است.
بهشکل يک اصل از اصول و قواعد کلی فقه است که ائمه عليهمالسلام فرمودهاند: «صُم للرؤية و افطر للرؤية»؛ روزه ماه رمضان را با رؤيت هلال شروع کن؛ يعنی تا هلال ماه مبارک رمضان رؤيت نشده، نمیتوانی نيت ماه مبارک رمضان داشته باشی. همچنين «افطر للرؤية»؛ تا نديدهای و هلال ماه شوال را رؤيت نکردهای، بايد قصد روزه ماه رمضان داشته باشی. اما همينکه هلال ماه شوال رؤيت شد، افطار واجب است. اگر مثلاً در صبح روز سیام يا در شب سیام ماه رمضان هلال رؤيت شود، ماه رمضان بيستونهروزه میشود و آن روز اول ماه شوال است و بايد افطار کرد و روز را عيد گرفت. اين هم يک دسته و يک نظر از فقهاء.
🔸چهچیزی بين اين دو دسته روايات را جمع میکند تا هر دو دسته از روايات در جای خودش به آن عمل شود و هيچکدام طَرح نشود؟ چون يکی از هنرها در فقه اسلام و فقه شيعه همين است. از هنرهای فقيه که نشان میدهد فقيه در فقاهتش نيرومند است و درايتش قوی است اين است که بهطوری بتواند بين روايات مختلف را جمع کند تا مراد و مفاد معصوم بيان شود و مراد و مفاد از آيات و روايات مختلف بيان شود که موجب طرح هيچ طرف نشود.
🔹آنگونه که در فرمایشهای مکتبی بیان شده است، آن رواياتی که میفرمايد ماه مبارک رمضان از سی روز کمتر نیست، اين بهحسب واقع است. بهحسب واقع، خدا ماه رمضان را از وقتی که خلقش کرده، سی روز خلقش کرده و هميشه هم سی روز خواهد بود. ولی با درهم شدن و مخفی شدن کبيسه شرعيه...
کبيسه شرعيه همان کم شدن يک روز در دوران سال در هر چند سال است و ائمه عليهمالسلام اين را ازروی تقيه مخفی فرمودهاند.
براثر مخفی شدن آن حساب، وضع ماه و رؤيت هلالها تفاوت میکند و حسابها تفاوت میکند؛ ازاينجهت بهحسب ظاهر، ائمه عليهمالسلام رؤيت را دستور فرمودهاند؛ یعنی به رؤيت هلال عمل کنيد.
🔸ولی کسانی که متوجه اين نکته هستند، اگر بنابر رؤيت، ماه رمضان بيستونهروزه شد و در شب سیام، هلال ماه شوال رؤيت شد، بعداً يک روز را احتياطاً روزه قضاء میگيرند و اگر روز آخر شعبان را به نيت آخر شعبان گرفته باشند، خدا همان را اول ماه رمضان برای آنها حساب میکند. به اينطور، اين دو دسته روايات حل میشود.
@AghayedNet
🔻آیا باید به عدد عمل کرد یا به رؤیت؟ آیا ماه رمضان کمتر از سی روز هم میشود؟
🔹يکی از مباحث فقهی درباره روزهای ماهها که هر ماهی چند روز است، مربوط میشود به ماه مبارک رمضان که ماه مبارک رمضان سی روز است يا اينکه بيستونه روز هم میشود باشد.
🔸در روايات ما از ائمه هدی سلام الله عليهم اجمعين دو دسته روايات رسيده و اين دو دسته روايات بهظاهر با يکديگر اختلاف دارد.
🔹دستهای از روايات است که ماه رمضان سی روز است، نه کم میشود و نه زياد. دستهای از روايات ما هم اين مطلب را بيان میکند که ماه مبارک رمضان مثل ساير ماههای سال است؛ کم میشود و زياد میشود. زياد شدنش يعنی سی روزِ تمام است، يا کم میشود که بيستونه روز هم میشود باشد. رواياتی است که رسولخدا صلی الله عليه و آله روزه نگرفتند برای ماه رمضان مگر سی روز و هيچ وقت کمتر از سیروز روزه نگرفتند. بعضیاز روايات است که رسولخدا برای ماه مبارک رمضان بيستونه روز هم روزه گرفتند. روايات در اين مورد اختلاف دارد.
🔸بين فقهاء هم اختلاف پيدا شده درباره اينکه آيا میشود ماه رمضان بيستونه روز شود يا نه. عدهای از فقهاء که البته از متقدمين بودهاند، فتوايشان اين بوده که ماه رمضان بيستونه روز نمیشود و بايد به عدد رفتار کرد و حتماً سی روز روزه گرفت نه کمتر. اين عده از علماء مانند مرحوم صدوق، مرحوم مفيد، ابنطاووس، صاحب مجمع البحرين و چند نفر ديگر از علماء که مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه اسمشان را میبرند و فتواهايشان را هم ذکر میفرمايند، اينها قائل بودند که ماه مبارک رمضان سی روز است و کمتر نمیشود. فتوايشان هم همين بوده که بايد اين ماه را به عدد روزه گرفت؛ يعنی حتماً سی روز روزه گرفت.
🔹دستهای از علماء و فقهاء هستند که میگويند بايد به رؤيت عمل کرد، بنابر آن حديث جامع و کلی که یک اصل فقهی درمورد روزه ماه مبارک رمضان است.
بهشکل يک اصل از اصول و قواعد کلی فقه است که ائمه عليهمالسلام فرمودهاند: «صُم للرؤية و افطر للرؤية»؛ روزه ماه رمضان را با رؤيت هلال شروع کن؛ يعنی تا هلال ماه مبارک رمضان رؤيت نشده، نمیتوانی نيت ماه مبارک رمضان داشته باشی. همچنين «افطر للرؤية»؛ تا نديدهای و هلال ماه شوال را رؤيت نکردهای، بايد قصد روزه ماه رمضان داشته باشی. اما همينکه هلال ماه شوال رؤيت شد، افطار واجب است. اگر مثلاً در صبح روز سیام يا در شب سیام ماه رمضان هلال رؤيت شود، ماه رمضان بيستونهروزه میشود و آن روز اول ماه شوال است و بايد افطار کرد و روز را عيد گرفت. اين هم يک دسته و يک نظر از فقهاء.
🔸چهچیزی بين اين دو دسته روايات را جمع میکند تا هر دو دسته از روايات در جای خودش به آن عمل شود و هيچکدام طَرح نشود؟ چون يکی از هنرها در فقه اسلام و فقه شيعه همين است. از هنرهای فقيه که نشان میدهد فقيه در فقاهتش نيرومند است و درايتش قوی است اين است که بهطوری بتواند بين روايات مختلف را جمع کند تا مراد و مفاد معصوم بيان شود و مراد و مفاد از آيات و روايات مختلف بيان شود که موجب طرح هيچ طرف نشود.
🔹آنگونه که در فرمایشهای مکتبی بیان شده است، آن رواياتی که میفرمايد ماه مبارک رمضان از سی روز کمتر نیست، اين بهحسب واقع است. بهحسب واقع، خدا ماه رمضان را از وقتی که خلقش کرده، سی روز خلقش کرده و هميشه هم سی روز خواهد بود. ولی با درهم شدن و مخفی شدن کبيسه شرعيه...
کبيسه شرعيه همان کم شدن يک روز در دوران سال در هر چند سال است و ائمه عليهمالسلام اين را ازروی تقيه مخفی فرمودهاند.
براثر مخفی شدن آن حساب، وضع ماه و رؤيت هلالها تفاوت میکند و حسابها تفاوت میکند؛ ازاينجهت بهحسب ظاهر، ائمه عليهمالسلام رؤيت را دستور فرمودهاند؛ یعنی به رؤيت هلال عمل کنيد.
🔸ولی کسانی که متوجه اين نکته هستند، اگر بنابر رؤيت، ماه رمضان بيستونهروزه شد و در شب سیام، هلال ماه شوال رؤيت شد، بعداً يک روز را احتياطاً روزه قضاء میگيرند و اگر روز آخر شعبان را به نيت آخر شعبان گرفته باشند، خدا همان را اول ماه رمضان برای آنها حساب میکند. به اينطور، اين دو دسته روايات حل میشود.
@AghayedNet
✔️🔻 خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵)
🔸بخش نخست
بسم الله الرحمن الرحیم
شخص مستبصر هرگونه تغییر و تحولی در عالم را گامی در مسیر ظهور میبیند. در آخرالزمان چنین است. بهویژه ما که وقتی به اطراف نگاه میکنیم، میبینیم نوع علائم عامۀ ظهور، در این زمان، متحقق شده است. اما این بهمعنای «توقیت» نیست. فرمودهاند: «کذب الوقّاتون» و «کذب الموقّتون» (بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۰۳).
ما نمیدانیم عصر غیبت کبری چه مقدار بهدرازا میکشد؛ ولی میدانیم همۀ این تحولات و دگرگونیها اسباب ظهور حضرت صلوات الله علیه است. بنابراین، شخصِ باایمان و معتقد به امام زمان عجل الله فرجه، در حوادث فردی و جمعی، شخصیت ایمانی خود را حفظ میکند و این مشکلات او را از امام خود و توجه به ساحت ایشان بازنمیدارد. دعا میکند و سلامتی امامش و سلامتی دوستداران حضرتش را از خداوند میخواهد. {وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَستَجِبْ لَكُم إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ} (غافر: ۶۰). اَللّهمّ و اجعلنا من الّذين يذكرونك {قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ} (آلعمران: ۱۹۱ تا ۱۹۴).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش نخست
بسم الله الرحمن الرحیم
شخص مستبصر هرگونه تغییر و تحولی در عالم را گامی در مسیر ظهور میبیند. در آخرالزمان چنین است. بهویژه ما که وقتی به اطراف نگاه میکنیم، میبینیم نوع علائم عامۀ ظهور، در این زمان، متحقق شده است. اما این بهمعنای «توقیت» نیست. فرمودهاند: «کذب الوقّاتون» و «کذب الموقّتون» (بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۰۳).
ما نمیدانیم عصر غیبت کبری چه مقدار بهدرازا میکشد؛ ولی میدانیم همۀ این تحولات و دگرگونیها اسباب ظهور حضرت صلوات الله علیه است. بنابراین، شخصِ باایمان و معتقد به امام زمان عجل الله فرجه، در حوادث فردی و جمعی، شخصیت ایمانی خود را حفظ میکند و این مشکلات او را از امام خود و توجه به ساحت ایشان بازنمیدارد. دعا میکند و سلامتی امامش و سلامتی دوستداران حضرتش را از خداوند میخواهد. {وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَستَجِبْ لَكُم إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ} (غافر: ۶۰). اَللّهمّ و اجعلنا من الّذين يذكرونك {قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ} (آلعمران: ۱۹۱ تا ۱۹۴).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻 خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵)
🔸بخش دوم
در برخورد با حوادث و فتنههای آخرالزمان، برای تابعان بزرگان دین، سؤالات عقیدتی و شرعی متعددی پیش میآید. بهخصوص فتنۀ جنگ که جان و مال انسان درمعرض خطر قرار میگیرد. در مدت این جنگ نیز چند پرسش شرعی مطرح شده است.
ازجمله اینکه اگر کسی ناچار شود شهر را ترک کند و به اطراف وطن خود با فاصله چهار فرسخ برود، آیا نماز او شکسته است و روزه نمیتواند بگیرد؟ یا چون ناچار است، مانعی ندارد؟
سرور معظم در پاسخ فرمودهاند: حکم مسافر دارد و نماز شکسته است و روزه نمیتواند بگیرد.
سؤال دیگر: در این شرایط سخت پراسترس، آیا میشود بچههای تازهبالغ در ماه رمضان روزه نگیرند؟
فرمودهاند: وظیفه شرعی مشخص است و باید روزه بگیرند. اما اگر موضوع تشنگی است، در کفایه مسئلهای درباره غلبه عطش رسیده؛¹ طبق آن عمل کنند.
دو پرسش بالا ازسوی ساکنان بعضی شهرها که نوعاً درحال تخلیه شهر هستند مطرح شده است.
در حوادث اخیر، منزل چند نفر از اهل ایمان تخریب شده است. دربارۀ آنان فرمودهاند: اگر آن برادران و خواهران نیازمندِ مساعدت و کمک مالی هستند، مطابق تشخیص بخش امداد، سایر برادران کمک کنند و بخش امداد آن شهر پساز بررسی حضوری و برآیند مبلغ خسارت، درحد لازم کمک کند.
همچنین پیشنهاد میکنیم کسانی که نیت اطعام و افطاری داشتند و بهدلیل شرایط جنگی و تعطیلی بعضی حسینیهها برایشان میسر نشد، آن مبالغ را به حساب بخش امداد در حسینیه شهر خود واریز کنند تا صرف بازسازی منازل و تهیه سبد کالا و ارزاق نیازمندان شود. همچنین انتظار میرود که برادران و خواهران محترم، آن مقداری که آمادگی مالی دارند، به حساب «ابناءالسبیل» (مربوط به بحران و جنگ که انشاءالله اعلام و معرفی خواهد شد) واریزی داشته باشند. در این زمان، بیش از دیگر وقتها، اهل ایمان باید به یکدیگر رحمت و شفقت نشان دهند.
یکی از خواهران ایمانی سؤال کردهاند: بهعلت شرایط شغلی شوهرم، میخواهیم به تهران برگردیم؛ با علم به اینکه مرتب تهران بمباران میشود و ممکن است منزل ما هم آسیب ببیند یا حتی زخمی و کشته شویم. آیا برگشتن ما اقدام به خودکشی و القاء به تهلکه است؟ و یا بهعکس، اگر کشته شدیم شهید نیز هستیم؟
مرقوم فرمودهاند: درصورت ناچاری، اشکالی ندارد.
یکی از سؤالات ایام جنگ را سربازهایی پرسیدهاند که در محل خدمت حضور دارند. با توجه به نگرانی و دلواپسی خانوادههایشان سؤال کردهاند که آیا میتوانند بی اجازه از مافوق ترک خدمت کنند؟ طبیعتاً عواقب و تبعاتی برایشان دارد. اما ازجهتی هم احتمال حمله موشکی یا پهپادی به مقرّ خدمتشان هست.
پاسخ فرمودهاند: درصورت ناچاری، اشکالی ندارد که در محل خدمت باشید.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹ «کسى که دربين روزه عطشى بر او عارض شود که بىطاقت شود و بر جان خود بترسد، آب بياشامد بهقدرى که رمقى ازبراى او باقى بماند ولکن سيراب نشود. و فدائى و قضائى بر او واجب نيست.» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۹، «کفایة المسائل جلد (۱)»، ص۳۴۵)
🔸بخش دوم
در برخورد با حوادث و فتنههای آخرالزمان، برای تابعان بزرگان دین، سؤالات عقیدتی و شرعی متعددی پیش میآید. بهخصوص فتنۀ جنگ که جان و مال انسان درمعرض خطر قرار میگیرد. در مدت این جنگ نیز چند پرسش شرعی مطرح شده است.
ازجمله اینکه اگر کسی ناچار شود شهر را ترک کند و به اطراف وطن خود با فاصله چهار فرسخ برود، آیا نماز او شکسته است و روزه نمیتواند بگیرد؟ یا چون ناچار است، مانعی ندارد؟
سرور معظم در پاسخ فرمودهاند: حکم مسافر دارد و نماز شکسته است و روزه نمیتواند بگیرد.
سؤال دیگر: در این شرایط سخت پراسترس، آیا میشود بچههای تازهبالغ در ماه رمضان روزه نگیرند؟
فرمودهاند: وظیفه شرعی مشخص است و باید روزه بگیرند. اما اگر موضوع تشنگی است، در کفایه مسئلهای درباره غلبه عطش رسیده؛¹ طبق آن عمل کنند.
دو پرسش بالا ازسوی ساکنان بعضی شهرها که نوعاً درحال تخلیه شهر هستند مطرح شده است.
در حوادث اخیر، منزل چند نفر از اهل ایمان تخریب شده است. دربارۀ آنان فرمودهاند: اگر آن برادران و خواهران نیازمندِ مساعدت و کمک مالی هستند، مطابق تشخیص بخش امداد، سایر برادران کمک کنند و بخش امداد آن شهر پساز بررسی حضوری و برآیند مبلغ خسارت، درحد لازم کمک کند.
همچنین پیشنهاد میکنیم کسانی که نیت اطعام و افطاری داشتند و بهدلیل شرایط جنگی و تعطیلی بعضی حسینیهها برایشان میسر نشد، آن مبالغ را به حساب بخش امداد در حسینیه شهر خود واریز کنند تا صرف بازسازی منازل و تهیه سبد کالا و ارزاق نیازمندان شود. همچنین انتظار میرود که برادران و خواهران محترم، آن مقداری که آمادگی مالی دارند، به حساب «ابناءالسبیل» (مربوط به بحران و جنگ که انشاءالله اعلام و معرفی خواهد شد) واریزی داشته باشند. در این زمان، بیش از دیگر وقتها، اهل ایمان باید به یکدیگر رحمت و شفقت نشان دهند.
یکی از خواهران ایمانی سؤال کردهاند: بهعلت شرایط شغلی شوهرم، میخواهیم به تهران برگردیم؛ با علم به اینکه مرتب تهران بمباران میشود و ممکن است منزل ما هم آسیب ببیند یا حتی زخمی و کشته شویم. آیا برگشتن ما اقدام به خودکشی و القاء به تهلکه است؟ و یا بهعکس، اگر کشته شدیم شهید نیز هستیم؟
مرقوم فرمودهاند: درصورت ناچاری، اشکالی ندارد.
یکی از سؤالات ایام جنگ را سربازهایی پرسیدهاند که در محل خدمت حضور دارند. با توجه به نگرانی و دلواپسی خانوادههایشان سؤال کردهاند که آیا میتوانند بی اجازه از مافوق ترک خدمت کنند؟ طبیعتاً عواقب و تبعاتی برایشان دارد. اما ازجهتی هم احتمال حمله موشکی یا پهپادی به مقرّ خدمتشان هست.
پاسخ فرمودهاند: درصورت ناچاری، اشکالی ندارد که در محل خدمت باشید.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹ «کسى که دربين روزه عطشى بر او عارض شود که بىطاقت شود و بر جان خود بترسد، آب بياشامد بهقدرى که رمقى ازبراى او باقى بماند ولکن سيراب نشود. و فدائى و قضائى بر او واجب نيست.» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۹، «کفایة المسائل جلد (۱)»، ص۳۴۵)
✔️🔻 خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵)
🔸بخش سوم
دستوری از ناحیه معصومین علیهمالسلام به ما رسیده است. حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند: «تمنّوُا الفتنة ففیها هلاک الجبابرة و طهارة الارض من الفسقة»؛ (بحار الانوار، ج۹۰، ص۳۲۶) درخواست کنید فتنه (جنگ) پیش آید که در آن، هلاکت ستمکاران و پاک شدن زمین از بدکاران است. میدانیم اگر مؤمنی صدمهای ببیند، اجر دارد و «البلیة اذا عمّت طابت»؛ بلا چون همگانی شد، گوارا خواهد بود. اگر هم کشته شود، بهسوی بهشت شتاب کرده و در رجعت برمیگردد و بقیۀ عمر را میگذراند و به مرگ طبیعی ازدنیا میرود. فرمودهاند: «لکل مؤمن موتة و قتلة.»¹ هر مؤمنی در دنیا کشته شود برمیگردد و بعد میمیرد. اگر در دنیا مُرد، برمیگردد و در رکاب امام علیهالسلام شهید میشود.
دربارۀ بلای عامِ بیماریِ مسری (مانند کرونا و طاعون و...)، امام علیهالسلام فرمودهاند: «عذاب الله لقوم و رحمة لآخرین» (بحار الانوار، ج۶، ص۱۲۱). در روایتی نیز رسیده: «الطاعون شهادة» (مستدرک الوسائل، ج۲، ص۱۶۳). یکی از اسباب طاعون شیوع زنا است (بحار الانوار، ج۷۰، ص۳۶۷) و روایت «الطاعون شهادة» برای مؤمنانی است که بی اینکه زناکار باشند، دچار طاعون شوند و ازدنیا بروند.
سید مرحوم اعلی الله مقامه در بخشی از شرح خود بر این حدیث شریف میفرمایند: «این طاعون بهجهت شیعه رحمت است؛ زیراکه تکفیر میکند معصیت او را و بعداز آنکه این عالم را وداع کرد به دار آخرت ملحق شد، هیچ ذنبی برایش باقی نماند [...] بلکه تکدر و عذابِ او را در دار دنیا که دار محنت و الم است قرار داد بهجهت لطف و رحمت. همچو بیمار که دواهای تلخ او را بنوشانند بهجهت تعاقب صحت دایم. و اما حدیث "ان موت الطاعون شهادة" درحق شیعیانی است که علیالظاهر آن فعلِ موجب [= زنا] را بهعمل نیاورده باشند و بهاعتبار کونش در آن بلد، به او سرایت کند شرّ اهل آن بلد» (جواهر الحکم، ج۱۴، «رساله در جواب بعض اجلاء»، ص۴۵۳).
{آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِالـلّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصير، لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ} (بقره: ۲۸۵ و ۲۸۶).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹ «عن أبیجعفر علیهالسلام قال: لیس من مؤمن إلا و له قتلة و موتة إنه من قتل نشر حتی یموت و من مات نشر حتی یقتل.» (بحار الانوار، ج۵۳، ص۶۴)
🔸بخش سوم
دستوری از ناحیه معصومین علیهمالسلام به ما رسیده است. حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند: «تمنّوُا الفتنة ففیها هلاک الجبابرة و طهارة الارض من الفسقة»؛ (بحار الانوار، ج۹۰، ص۳۲۶) درخواست کنید فتنه (جنگ) پیش آید که در آن، هلاکت ستمکاران و پاک شدن زمین از بدکاران است. میدانیم اگر مؤمنی صدمهای ببیند، اجر دارد و «البلیة اذا عمّت طابت»؛ بلا چون همگانی شد، گوارا خواهد بود. اگر هم کشته شود، بهسوی بهشت شتاب کرده و در رجعت برمیگردد و بقیۀ عمر را میگذراند و به مرگ طبیعی ازدنیا میرود. فرمودهاند: «لکل مؤمن موتة و قتلة.»¹ هر مؤمنی در دنیا کشته شود برمیگردد و بعد میمیرد. اگر در دنیا مُرد، برمیگردد و در رکاب امام علیهالسلام شهید میشود.
دربارۀ بلای عامِ بیماریِ مسری (مانند کرونا و طاعون و...)، امام علیهالسلام فرمودهاند: «عذاب الله لقوم و رحمة لآخرین» (بحار الانوار، ج۶، ص۱۲۱). در روایتی نیز رسیده: «الطاعون شهادة» (مستدرک الوسائل، ج۲، ص۱۶۳). یکی از اسباب طاعون شیوع زنا است (بحار الانوار، ج۷۰، ص۳۶۷) و روایت «الطاعون شهادة» برای مؤمنانی است که بی اینکه زناکار باشند، دچار طاعون شوند و ازدنیا بروند.
سید مرحوم اعلی الله مقامه در بخشی از شرح خود بر این حدیث شریف میفرمایند: «این طاعون بهجهت شیعه رحمت است؛ زیراکه تکفیر میکند معصیت او را و بعداز آنکه این عالم را وداع کرد به دار آخرت ملحق شد، هیچ ذنبی برایش باقی نماند [...] بلکه تکدر و عذابِ او را در دار دنیا که دار محنت و الم است قرار داد بهجهت لطف و رحمت. همچو بیمار که دواهای تلخ او را بنوشانند بهجهت تعاقب صحت دایم. و اما حدیث "ان موت الطاعون شهادة" درحق شیعیانی است که علیالظاهر آن فعلِ موجب [= زنا] را بهعمل نیاورده باشند و بهاعتبار کونش در آن بلد، به او سرایت کند شرّ اهل آن بلد» (جواهر الحکم، ج۱۴، «رساله در جواب بعض اجلاء»، ص۴۵۳).
{آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِالـلّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصير، لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ} (بقره: ۲۸۵ و ۲۸۶).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
——————————————
¹ «عن أبیجعفر علیهالسلام قال: لیس من مؤمن إلا و له قتلة و موتة إنه من قتل نشر حتی یموت و من مات نشر حتی یقتل.» (بحار الانوار، ج۵۳، ص۶۴)
✔️🔻 خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵)
🔸بخش چهارم
جهاد مقاتله با عدو و دشمن است و چنانکه اعداء مختلف هستند و انواع دارند، جهاد هم مختلف است و انواع دارد و جهاد با هر دشمنی بهطور مناسب او است. نوعی از دشمنان دشمنان خارجی هستند؛ یعنی دشمنانی که خارج از وجود انساناند و درصدد آسیب رساندن به اسلام و مسلمین و شیعه و تشیعاند، همچون یهود و نصارا. اما مصادیق بارزش، در این روزگار، کسانیاند که این جنگ را بر شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام در ایران تحمیل کردهاند. خداوند یهود و تابعان صهیون را نابود کند و اسلام را بر ایشان غلبه دهد. اللَّهُمَّ شَتِّتْ شَمْلَهُمْ وَ فَرِّقْ جَمْعَهُمْ وَ قَلِّبْ تَدْبِيرَهُمْ وَ بَدِّلْ أَحْوَالَهُمْ وَ قَرِّبْ آجَالَهُمْ وَ اشْغَلْهُمْ بِأَبْدَانِهِمْ وَ خَرِّبْ بُنْيَانَهُمْ وَ سَوِّدْ وُجُوهَهُمْ وَ بَيِّضْ عُيُونَهُمْ وَ نَكِّسْ أَعْلَامَهُمْ وَ أَغْرِقْهُمْ كَإِغْرَاقِ فِرْعَوْنَ وَ أَهْلِكْهُمْ كَإِهْلَاكِ شَدَّادٍ وَ خُذْهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ، يَا جَبَّارُ جَبِّرْ عَلَيْهِمْ. اللَّهُمَّ اشْغَلِ الْمُشْرِكِينَ بِالْمُشْرِكِينَ عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِينَ وَ خُذْهُمْ بِالنَّقْصِ عَنْ تَنَقُّصِهِمْ وَ ثَبِّطْهُمْ بِالْفُرْقَةِ عَنِ الِاحْتِشَادِ عَلَيْهِم.
خداوند ناصرِ خادمانِ اسلام و مسلمین باشد و مرزها را حفظ بفرماید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِينَ بِعِزَّتِكَ، وَ أَيِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِكَ، وَ أَسْبِغْ عَطَايَاهُمْ مِنْ جِدَتِكَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ كَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَيْنَ مِيَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِكِفَايَةِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِي الْمَكْرِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَرِّفْهُمْ مَا يَجْهَلُونَ، وَ عَلِّمْهُمْ مَا لَا يَعْلَمُونَ، وَ بَصِّرْهُمْ مَا لَا يُبْصِرُونَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَنْسِهِمْ عِنْدَ لِقَائِهِمُ الْعَدُوَّ ذِكْرَ دُنْيَاهُمُ الْخَدَّاعَةِ الْغَرُورِ، وَ امْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَرَاتِ الْمَالِ الْفَتُون.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش چهارم
جهاد مقاتله با عدو و دشمن است و چنانکه اعداء مختلف هستند و انواع دارند، جهاد هم مختلف است و انواع دارد و جهاد با هر دشمنی بهطور مناسب او است. نوعی از دشمنان دشمنان خارجی هستند؛ یعنی دشمنانی که خارج از وجود انساناند و درصدد آسیب رساندن به اسلام و مسلمین و شیعه و تشیعاند، همچون یهود و نصارا. اما مصادیق بارزش، در این روزگار، کسانیاند که این جنگ را بر شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام در ایران تحمیل کردهاند. خداوند یهود و تابعان صهیون را نابود کند و اسلام را بر ایشان غلبه دهد. اللَّهُمَّ شَتِّتْ شَمْلَهُمْ وَ فَرِّقْ جَمْعَهُمْ وَ قَلِّبْ تَدْبِيرَهُمْ وَ بَدِّلْ أَحْوَالَهُمْ وَ قَرِّبْ آجَالَهُمْ وَ اشْغَلْهُمْ بِأَبْدَانِهِمْ وَ خَرِّبْ بُنْيَانَهُمْ وَ سَوِّدْ وُجُوهَهُمْ وَ بَيِّضْ عُيُونَهُمْ وَ نَكِّسْ أَعْلَامَهُمْ وَ أَغْرِقْهُمْ كَإِغْرَاقِ فِرْعَوْنَ وَ أَهْلِكْهُمْ كَإِهْلَاكِ شَدَّادٍ وَ خُذْهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ، يَا جَبَّارُ جَبِّرْ عَلَيْهِمْ. اللَّهُمَّ اشْغَلِ الْمُشْرِكِينَ بِالْمُشْرِكِينَ عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِينَ وَ خُذْهُمْ بِالنَّقْصِ عَنْ تَنَقُّصِهِمْ وَ ثَبِّطْهُمْ بِالْفُرْقَةِ عَنِ الِاحْتِشَادِ عَلَيْهِم.
خداوند ناصرِ خادمانِ اسلام و مسلمین باشد و مرزها را حفظ بفرماید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِينَ بِعِزَّتِكَ، وَ أَيِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِكَ، وَ أَسْبِغْ عَطَايَاهُمْ مِنْ جِدَتِكَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ كَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَيْنَ مِيَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِكِفَايَةِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِي الْمَكْرِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَرِّفْهُمْ مَا يَجْهَلُونَ، وَ عَلِّمْهُمْ مَا لَا يَعْلَمُونَ، وَ بَصِّرْهُمْ مَا لَا يُبْصِرُونَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَنْسِهِمْ عِنْدَ لِقَائِهِمُ الْعَدُوَّ ذِكْرَ دُنْيَاهُمُ الْخَدَّاعَةِ الْغَرُورِ، وَ امْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَرَاتِ الْمَالِ الْفَتُون.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻 خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵)
🔸بخش پنجم
اما اول و اعظمِ اعدای انسان نفس امّاره است، چنانکه فرمودهاند: «أعدیٰ عدوّک نفسُک الّتی بین جنبیک» (بحار الانوار، ج۶۷، ص۶۴). زیرا دشمنان خارجی، یعنی خارج از وجود انسان، نهایت کاری که میتوانند بکنند سلبِ حیاتِ دنیوی است و غارت اموال. اما نفس امّاره حیاتِ دنیا را که روح حیوانی باشد سلب میکند و حیات اخروی را نیز که روحالایمان است میگیرد. اموال دنیایی را فاسد میکند و اموال اخروی یعنی اعمال صالحه را هم فاسد میگرداند. دشمن خارجی میان انسان و دوستان دنیایی او جدایی میاندازد و نفس اماره میان انسان و خداوند عالم و محمد و آلمحمد علیهمالسلام و مؤمنان و ملائکه جدایی میافکند. دشمنان خارجی را انسان میبیند و میشناسد و تلاش میکند تا از آنها دوری کند و لشکر برای دفع آنها آماده سازد؛ و نفس اماره در انسان است و امر را بر انسان مشتبِه میکند و خود را مشتبه به عقل میکند و انسان اعوان و انصاری برای دفع آن ندارد. با کشتن دشمن خارجی و گرسنگی و تشنگی به او دادن و مجروح کردن و محاصره نمودن، دردی به انسان نمیرسد؛ اما نفس اماره چنین نیست. ممکن است کسی با دشمن خارجی مصالحه کند، اما با نفس اماره نمیتوان مصالحه و متارکه کرد. دست از کشتن شخص برنمیدارد. شب و روز درفکر اغوای ما است و درصدد تخریب دنیا و دین ما. دشمن خارجی اگر دعوت ما را قبول نکند و ایمان نیاورد، به جهنم میرود و بر ما حرجی نیست. اما اگر نفس اماره ایمان نیاورد و به جهنم رود، ما خواهیم سوخت و هلاک خواهیم شد. دشمن خارجی خارج از خانه و دیار ما است و ما میتوانیم خود را حراست و نگهبانی کنیم. اما نفس امّاره در سینه و دل است و مستولی و غالب، و نمیتوان خود را از شرّ او حراست کرد. روی این جهات و غیر این جهات، نفسِ امّاره اعدا عدوّ انسان است و جهاد با او اعظم جهادها و دشوارترینش.
در وسائل الشیعه، از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه و آله لشکری را به جایی فرستادند. چون آنان برگشتند، فرمودند: مرحبا به گروهی که جهاد اصغر و کوچکتر را ادا کردند و جهاد اکبر و بزرگتر بر ایشان باقی ماند. عرض کردند: جهاد اکبر کدام است؟ فرمودند: جهاد با نفس. در روايت ديگر از آن حضرت است كه فرمودند: شَديد و نیرومند كسی است كه بر نفس خود غالب آيد. در روايت ديگر فرمودند: برترین جهاد جهادِ كسی است كه با نفس خود مجاهده كند. در روايت ديگر فرمودند كه مجاهد آنی است كه با نفس خود جهاد كند. (وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۶۱ تا ۱۶۳)
بالجمله، اين جهاد اعظمِ جهادها است. خداوند توفیق پیروی از حق و نور را به همۀ ما عنایت کند و ما را از متابعت نفس امّاره بالسوء که آیت شیطان در وجود ما است محفوظ و مصون بدارد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش پنجم
اما اول و اعظمِ اعدای انسان نفس امّاره است، چنانکه فرمودهاند: «أعدیٰ عدوّک نفسُک الّتی بین جنبیک» (بحار الانوار، ج۶۷، ص۶۴). زیرا دشمنان خارجی، یعنی خارج از وجود انسان، نهایت کاری که میتوانند بکنند سلبِ حیاتِ دنیوی است و غارت اموال. اما نفس امّاره حیاتِ دنیا را که روح حیوانی باشد سلب میکند و حیات اخروی را نیز که روحالایمان است میگیرد. اموال دنیایی را فاسد میکند و اموال اخروی یعنی اعمال صالحه را هم فاسد میگرداند. دشمن خارجی میان انسان و دوستان دنیایی او جدایی میاندازد و نفس اماره میان انسان و خداوند عالم و محمد و آلمحمد علیهمالسلام و مؤمنان و ملائکه جدایی میافکند. دشمنان خارجی را انسان میبیند و میشناسد و تلاش میکند تا از آنها دوری کند و لشکر برای دفع آنها آماده سازد؛ و نفس اماره در انسان است و امر را بر انسان مشتبِه میکند و خود را مشتبه به عقل میکند و انسان اعوان و انصاری برای دفع آن ندارد. با کشتن دشمن خارجی و گرسنگی و تشنگی به او دادن و مجروح کردن و محاصره نمودن، دردی به انسان نمیرسد؛ اما نفس اماره چنین نیست. ممکن است کسی با دشمن خارجی مصالحه کند، اما با نفس اماره نمیتوان مصالحه و متارکه کرد. دست از کشتن شخص برنمیدارد. شب و روز درفکر اغوای ما است و درصدد تخریب دنیا و دین ما. دشمن خارجی اگر دعوت ما را قبول نکند و ایمان نیاورد، به جهنم میرود و بر ما حرجی نیست. اما اگر نفس اماره ایمان نیاورد و به جهنم رود، ما خواهیم سوخت و هلاک خواهیم شد. دشمن خارجی خارج از خانه و دیار ما است و ما میتوانیم خود را حراست و نگهبانی کنیم. اما نفس امّاره در سینه و دل است و مستولی و غالب، و نمیتوان خود را از شرّ او حراست کرد. روی این جهات و غیر این جهات، نفسِ امّاره اعدا عدوّ انسان است و جهاد با او اعظم جهادها و دشوارترینش.
در وسائل الشیعه، از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که رسولخدا صلی الله علیه و آله لشکری را به جایی فرستادند. چون آنان برگشتند، فرمودند: مرحبا به گروهی که جهاد اصغر و کوچکتر را ادا کردند و جهاد اکبر و بزرگتر بر ایشان باقی ماند. عرض کردند: جهاد اکبر کدام است؟ فرمودند: جهاد با نفس. در روايت ديگر از آن حضرت است كه فرمودند: شَديد و نیرومند كسی است كه بر نفس خود غالب آيد. در روايت ديگر فرمودند: برترین جهاد جهادِ كسی است كه با نفس خود مجاهده كند. در روايت ديگر فرمودند كه مجاهد آنی است كه با نفس خود جهاد كند. (وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۶۱ تا ۱۶۳)
بالجمله، اين جهاد اعظمِ جهادها است. خداوند توفیق پیروی از حق و نور را به همۀ ما عنایت کند و ما را از متابعت نفس امّاره بالسوء که آیت شیطان در وجود ما است محفوظ و مصون بدارد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻 خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵)
🔸بخش ششم و پایانی
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَيْنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ الْحَقِّ رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ فِي إِظْهَارِ عَدْلِكَ فِي عِبَادِكَ وَ قَتْلِ أَعْدَائِكَ فِي بِلَادِكَ حَتَّى لَا تَدَعَ لِلْجَوْرِ يَا رَبِّ دِعَامَةً إِلَّا قَصَمْتَهَا وَ لَا بِنْيَةً إِلَّا أَفْنَيْتَهَا وَ لَا قُوَّةً إِلَّا أَوْهَنْتَهَا وَ لَا رُكْناً إِلَّا هَدَدْتَهُ وَ لَا حَدّاً إِلَّا فَلَلْتَهُ وَ لَا سِلَاحاً إِلَّا أَكْلَلْتَهُ وَ لَا رَايَةً إِلَّا نَكَّسْتَهَا وَ لَا شُجَاعاً إِلَّا قَتَلْتَهُ وَ لَا جَيْشاً إِلَّا خَذَلْتَهُ وَ ارْمِهِمْ يَا رَبِّ بِحَجَرِكَ الدَّامِغِ وَ اضْرِبْهُمْ بِسَيْفِكَ الْقَاطِعِ وَ بِبَأْسِكَ الَّذِي لَا تَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ دِينِكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ بِيَدِ وَلِيِّكَ وَ أَيْدِي عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ.
اللَّهُمَّ صَلِ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَمِينِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ حَبِيبِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ حَافِظِ سِرِّكَ وَ مُبَلِّغِ رِسَالاتِكَ أَفْضَلَ وَ أَحْسَنَ وَ أَكْمَلَ وَ أَجْمَلَ وَ أَزْكَى وَ أَنْمَى وَ أَطْيَبَ وَ أَطْهَرَ وَ أَسْنَى وَ أَكْثَرَ مَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ وَ تَحَنَّنْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ عِبَادِكَ وَ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ صَفْوَتِكَ وَ أَهْلِ الْكَرَامَةِ عَلَيْكَ مِنْ خَلْقِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ عَلَى الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ وَ إِمَامَيِ الْهُدَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ صَلِّ عَلَى أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ علیِّ بْنِ الحسین و محمدِ بنِ علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الخلف الهادی المهدیّ، حُجَجِكَ عَلَى عِبَادِكَ وَ أُمَنَائِكَ فِي بِلَادِكَ صَلَاةً كَثِيرَةً دَائِمَةً اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ احْفُفْهُ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِيَ إِلَى كِتَابِكَ وَ الْقَائِمَ بِدِينِكَ اسْتَخْلِفْهُ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفْتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِ مَكِّنْ لَهُ دِينَهُ الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ لَهُ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً يَعْبُدكَ لَا يُشْرِك بِكَ شَيْئاً اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِيزاً وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً عَظِيماً اللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَ مِلَّةَ نَبِيِّكَ حَتَّى لَا يَسْتَخْفِيَ بِشَيْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ.
@AghayedNet
🔸بخش ششم و پایانی
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَيْنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ الْحَقِّ رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ فِي إِظْهَارِ عَدْلِكَ فِي عِبَادِكَ وَ قَتْلِ أَعْدَائِكَ فِي بِلَادِكَ حَتَّى لَا تَدَعَ لِلْجَوْرِ يَا رَبِّ دِعَامَةً إِلَّا قَصَمْتَهَا وَ لَا بِنْيَةً إِلَّا أَفْنَيْتَهَا وَ لَا قُوَّةً إِلَّا أَوْهَنْتَهَا وَ لَا رُكْناً إِلَّا هَدَدْتَهُ وَ لَا حَدّاً إِلَّا فَلَلْتَهُ وَ لَا سِلَاحاً إِلَّا أَكْلَلْتَهُ وَ لَا رَايَةً إِلَّا نَكَّسْتَهَا وَ لَا شُجَاعاً إِلَّا قَتَلْتَهُ وَ لَا جَيْشاً إِلَّا خَذَلْتَهُ وَ ارْمِهِمْ يَا رَبِّ بِحَجَرِكَ الدَّامِغِ وَ اضْرِبْهُمْ بِسَيْفِكَ الْقَاطِعِ وَ بِبَأْسِكَ الَّذِي لَا تَرُدُّهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ دِينِكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ بِيَدِ وَلِيِّكَ وَ أَيْدِي عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ.
اللَّهُمَّ صَلِ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَمِينِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ حَبِيبِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ حَافِظِ سِرِّكَ وَ مُبَلِّغِ رِسَالاتِكَ أَفْضَلَ وَ أَحْسَنَ وَ أَكْمَلَ وَ أَجْمَلَ وَ أَزْكَى وَ أَنْمَى وَ أَطْيَبَ وَ أَطْهَرَ وَ أَسْنَى وَ أَكْثَرَ مَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ وَ تَحَنَّنْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ عِبَادِكَ وَ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ صَفْوَتِكَ وَ أَهْلِ الْكَرَامَةِ عَلَيْكَ مِنْ خَلْقِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ عَلَى الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ صَلِّ عَلَى سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ وَ إِمَامَيِ الْهُدَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ صَلِّ عَلَى أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ علیِّ بْنِ الحسین و محمدِ بنِ علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الخلف الهادی المهدیّ، حُجَجِكَ عَلَى عِبَادِكَ وَ أُمَنَائِكَ فِي بِلَادِكَ صَلَاةً كَثِيرَةً دَائِمَةً اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ احْفُفْهُ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِيَ إِلَى كِتَابِكَ وَ الْقَائِمَ بِدِينِكَ اسْتَخْلِفْهُ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفْتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِ مَكِّنْ لَهُ دِينَهُ الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ لَهُ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً يَعْبُدكَ لَا يُشْرِك بِكَ شَيْئاً اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِيزاً وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً عَظِيماً اللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَ مِلَّةَ نَبِيِّكَ حَتَّى لَا يَسْتَخْفِيَ بِشَيْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ.
@AghayedNet
🔺سندی تازهمنتشرشده
از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
درباره اظهار آمادگی علماء و مردم کرمان جهت مقابله با تجاوز انگلیس
@AghayedNet
از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
درباره اظهار آمادگی علماء و مردم کرمان جهت مقابله با تجاوز انگلیس
@AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش نخست
بسم الله الرحمن الرحیم
در ماه رمضانی که گذشت، جلساتی علمی برگزار کردیم. در یکی از این جلسهها، در روز ۲۵ ماه رمضان، میزبان شخص دغدغهمندی بودیم که بهواسطۀ یکیاز برادران ایمانی درخواست کرده بودند با اینجانب گفتوگو کنند. ایشان در این جلسه که نزدیک به دو ساعت طول کشید، مباحث مختلفی را مطرح کردند. استاد ما حفظه الله و نفعنا بعلومه دستور فرمودند فشرده و خلاصۀ آن جلسه و اهمّ سؤالات و اشکالات ایشان و پاسخهای مکتب را ارائه کنیم تا هم پژوهشگران محترم و هم برادران و خواهران در جریان قرار بگیرند. امید است برای ایشان راهگشا باشد. ممکن است در بخشهایی، جملات و عبارات از حالت کتابی خارج و به محاورهای نزدیک شده باشد و چون پیادهسازی گفتار بوده، چارهای از آن نبوده است.
و من الله التوفیق
سید محمدصادق موسوی
شوالالمکرم ۱۴۴۷
مهمان: جریان قزوین و مجلس آقای برغانی باعث انزوای شیخ مرحوم شد.
موسوی: مفهومِ فرمایشتان این است که یک حالت سکوت یا کنارهگیریای برای ایشان بهوجود آمد. تعبیرتان این بود. میخواهم برعکس همین را عرض کنم که دقیقاً بعداز رخ دادن جریان مناظرهٔ قزوین، هیچ خللی در برنامههای مرحوم شیخ احمد احسائی (۱۱۶۶ تا ۱۲۴۱ ق) پیش نیامد. جالبتوجه است که از تاریخ برگزاری مجلس قزوین، یعنی چهار سال قبلاز رحلت شیخ مرحوم تا آخر عمر شریفشان، فعالیتهای علمی ایشان تعطیل نشد. بعداز آن مجلس، یعنی از ذوالحجۀ ۱۲۳۷ تا ذوالقعدۀ ۱۲۴۱ (هنگام وفات)، فعالیتهای مختلفی داشتند و جریان قزوین سنگِ راهی برای برنامههای ایشان نشد. در این برهه، علماء مختلف به این بزرگوار مراجعه میکردند و حتی عالم مشهوری مثل مرحوم سید عبدالله شبّر از ایشان اجازه دریافت کرد. جریان تکفیر وقفهای در افادات شیخ اعلی الله مقامه بهوجود نیاورد.
بخشیاز فعالیتهای شیخ اعلی الله مقامه، در برهۀ پساز تکفیر تا رحلت، با بهرهگیری از کتاب شرح احوال الشیخ احمد بن زینالدین الاحسائی، ج۴، ص۶۶ تا ۷۳، چنین است:
۱۵ ربیعالثانی ۱۲۳۸: از جواب دو سؤال فراغت جستهاند. شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در پایان این رساله نوشتهاند: «کتب احمد بن زینالدین، و السلام. و کان فی دارالعبادة یزد فی ۱۵ شهر ربیعالثانی من شهور سنة ۱۲۳۸.»
۲۲ جمادیالاولی ۱۲۳۸: ملا محمد ریحانی قراجهداغی تقریراتی را به املاء شیخ مرحوم در شهر یزد نگاشته است.
شعبان ۱۲۳۸: شیخ مرحوم در بازگشت از یزد بهسوی کرمانشاه، تا پایان ماه رمضان و چند روز از شوال، در اصفهان اقامت داشتند.
اواخر ماه رمضان ۱۲۳۸: ملا عبدالله بن محمدقلی تبریزی مطالبی را از شیخ مرحوم در اصفهان یادداشت کرده است.
اواخر سال ۱۲۳۸: تحریر رساله حجریه در علم صناعت، در شهر جُرفادقان (گلپایگان)، در خانه میرزا مختار.
۸ محرم ۱۲۳۹: فراغت از رسالهای در جواب محمدخان ایروانی، خادم فتحعلیشاه قاجار.
۲۰ رجب ۱۲۳۹: پایان رسالهای در جواب سید حسن خراسانی حائری.
۸ شعبان ۱۲۳۹: تصنیف رسالهای در جواب شیخ یعقوب شیروانی.
۲۴ شعبان ۱۲۳۹: نگارش رسالهای در جواب میرزا محمدعلی فرزند محمدنبی خان.
۳ ذوالقعده ۱۲۳۹: نگارش تقریظی بر رسالۀ اللمعات میرزا حسن گوهر (درگذشتۀ ۱۲۶۶ ق).
سال ۱۲۴۰: اجازه شیخ مرحوم به سید عبدالله شبّر کاظمینی (۱۱۸۸ تا ۱۲۴۲ ق).
۲۷ محرم ۱۲۴۰: پایان تصنیف رساله در جواب سؤالات شیخ احمد بن صالح قطیفی.
۱۵ ربیعالاول ۱۲۴۰: ملا عبدالرحیم اردبیلی مجموعهای از رسالهها و کتابهای شیخ اعلی الله مقامه را درمحضر این بزرگوار استنساخ کرده است.
۱۹ شوال ۱۲۴۰: رساله در جواب سید حسین فرزند سید عبدالقاهر بحرانی.
۲۶ شوال ۱۲۴۰: شیخ مرحوم در کربلای معلا بودند و میرزا حسن گوهر را به نوشتن رسالهای در پاسخ به پنج پرسشِ فرستادهشده امر فرمودند.
۸ ذوالقعده ۱۲۴۰: نوشتن دو رساله مختصر در جواب برخی، در کربلای معلا، به درخواست شیخ موسی فرزند شیخ جعفر آل کاشفالغطاء.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش نخست
بسم الله الرحمن الرحیم
در ماه رمضانی که گذشت، جلساتی علمی برگزار کردیم. در یکی از این جلسهها، در روز ۲۵ ماه رمضان، میزبان شخص دغدغهمندی بودیم که بهواسطۀ یکیاز برادران ایمانی درخواست کرده بودند با اینجانب گفتوگو کنند. ایشان در این جلسه که نزدیک به دو ساعت طول کشید، مباحث مختلفی را مطرح کردند. استاد ما حفظه الله و نفعنا بعلومه دستور فرمودند فشرده و خلاصۀ آن جلسه و اهمّ سؤالات و اشکالات ایشان و پاسخهای مکتب را ارائه کنیم تا هم پژوهشگران محترم و هم برادران و خواهران در جریان قرار بگیرند. امید است برای ایشان راهگشا باشد. ممکن است در بخشهایی، جملات و عبارات از حالت کتابی خارج و به محاورهای نزدیک شده باشد و چون پیادهسازی گفتار بوده، چارهای از آن نبوده است.
و من الله التوفیق
سید محمدصادق موسوی
شوالالمکرم ۱۴۴۷
مهمان: جریان قزوین و مجلس آقای برغانی باعث انزوای شیخ مرحوم شد.
موسوی: مفهومِ فرمایشتان این است که یک حالت سکوت یا کنارهگیریای برای ایشان بهوجود آمد. تعبیرتان این بود. میخواهم برعکس همین را عرض کنم که دقیقاً بعداز رخ دادن جریان مناظرهٔ قزوین، هیچ خللی در برنامههای مرحوم شیخ احمد احسائی (۱۱۶۶ تا ۱۲۴۱ ق) پیش نیامد. جالبتوجه است که از تاریخ برگزاری مجلس قزوین، یعنی چهار سال قبلاز رحلت شیخ مرحوم تا آخر عمر شریفشان، فعالیتهای علمی ایشان تعطیل نشد. بعداز آن مجلس، یعنی از ذوالحجۀ ۱۲۳۷ تا ذوالقعدۀ ۱۲۴۱ (هنگام وفات)، فعالیتهای مختلفی داشتند و جریان قزوین سنگِ راهی برای برنامههای ایشان نشد. در این برهه، علماء مختلف به این بزرگوار مراجعه میکردند و حتی عالم مشهوری مثل مرحوم سید عبدالله شبّر از ایشان اجازه دریافت کرد. جریان تکفیر وقفهای در افادات شیخ اعلی الله مقامه بهوجود نیاورد.
بخشیاز فعالیتهای شیخ اعلی الله مقامه، در برهۀ پساز تکفیر تا رحلت، با بهرهگیری از کتاب شرح احوال الشیخ احمد بن زینالدین الاحسائی، ج۴، ص۶۶ تا ۷۳، چنین است:
۱۵ ربیعالثانی ۱۲۳۸: از جواب دو سؤال فراغت جستهاند. شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در پایان این رساله نوشتهاند: «کتب احمد بن زینالدین، و السلام. و کان فی دارالعبادة یزد فی ۱۵ شهر ربیعالثانی من شهور سنة ۱۲۳۸.»
۲۲ جمادیالاولی ۱۲۳۸: ملا محمد ریحانی قراجهداغی تقریراتی را به املاء شیخ مرحوم در شهر یزد نگاشته است.
شعبان ۱۲۳۸: شیخ مرحوم در بازگشت از یزد بهسوی کرمانشاه، تا پایان ماه رمضان و چند روز از شوال، در اصفهان اقامت داشتند.
اواخر ماه رمضان ۱۲۳۸: ملا عبدالله بن محمدقلی تبریزی مطالبی را از شیخ مرحوم در اصفهان یادداشت کرده است.
اواخر سال ۱۲۳۸: تحریر رساله حجریه در علم صناعت، در شهر جُرفادقان (گلپایگان)، در خانه میرزا مختار.
۸ محرم ۱۲۳۹: فراغت از رسالهای در جواب محمدخان ایروانی، خادم فتحعلیشاه قاجار.
۲۰ رجب ۱۲۳۹: پایان رسالهای در جواب سید حسن خراسانی حائری.
۸ شعبان ۱۲۳۹: تصنیف رسالهای در جواب شیخ یعقوب شیروانی.
۲۴ شعبان ۱۲۳۹: نگارش رسالهای در جواب میرزا محمدعلی فرزند محمدنبی خان.
۳ ذوالقعده ۱۲۳۹: نگارش تقریظی بر رسالۀ اللمعات میرزا حسن گوهر (درگذشتۀ ۱۲۶۶ ق).
سال ۱۲۴۰: اجازه شیخ مرحوم به سید عبدالله شبّر کاظمینی (۱۱۸۸ تا ۱۲۴۲ ق).
۲۷ محرم ۱۲۴۰: پایان تصنیف رساله در جواب سؤالات شیخ احمد بن صالح قطیفی.
۱۵ ربیعالاول ۱۲۴۰: ملا عبدالرحیم اردبیلی مجموعهای از رسالهها و کتابهای شیخ اعلی الله مقامه را درمحضر این بزرگوار استنساخ کرده است.
۱۹ شوال ۱۲۴۰: رساله در جواب سید حسین فرزند سید عبدالقاهر بحرانی.
۲۶ شوال ۱۲۴۰: شیخ مرحوم در کربلای معلا بودند و میرزا حسن گوهر را به نوشتن رسالهای در پاسخ به پنج پرسشِ فرستادهشده امر فرمودند.
۸ ذوالقعده ۱۲۴۰: نوشتن دو رساله مختصر در جواب برخی، در کربلای معلا، به درخواست شیخ موسی فرزند شیخ جعفر آل کاشفالغطاء.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها (برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش نخست بسم الله الرحمن الرحیم در ماه رمضانی که گذشت، جلساتی علمی برگزار کردیم. در یکی از این جلسهها، در روز ۲۵ ماه رمضان، میزبان شخص دغدغهمندی بودیم که بهواسطۀ یکیاز برادران…
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش دوم
همچنین فرمودید که گویا بعداز وفات شیخ مرحوم فَترتی پیش آمد. هیچ فَترتی نبود. یعنی همان زمان حیات ایشان تقریباً بین شاگردان شیخ مرحوم جا افتاده بود که جناب سید کاظم رشتی (۱۲۰۵ تا ۱۲۵۹ ق) علم ایشان را حامل است. من تعبیر «جانشین» را بهکار نمیبرم؛ چون بحث جانشین میان معصومین کلی است. ولی ازلحاظ اینکه سید مرحوم علمِ این بزرگوار را حامل است و درک میکند، پساز ایشان مورد توجه همه قرار میگیرد. خود شیخ احمد احسائی هم چند مرتبه به مقام ایشان اشاره داشتند، ازجمله «ولدی کاظم یفهم و غیره لایفهم» (فهرست کتب مشایخ عظام اعلی الله مقامهم، ص۱۱۶). در زمان حیات شیخ احمد احسائی، جناب سید کاظم رسائلی نوشته بود (جواهر الحکم، ج۲، «رسالة فی جواب الآخوند ملا علی البرغانی»، ص۴۴۱ تا ۴۷۶ و ج۱۱، «شرح آیة الکرسی»، ص۲۲۱ تا ۵۳۸ و ج۱۳، «رسالة فی جواب اسئلة امر الشیخ (اع) بجوابها»، ص۴۷۵ تا ۵۱۴ و...). در همان زمان، اهل قلم بود. بعداز اینکه شیخ احسائی ازدنیا رفتند، بلافاصله کار و برنامهٔ ایشان شروع شد و ادامه یافت. پس فترتی درکار نبود.
مهمان: مطالبی از سید کاظم رشتی نقل میشود که عجیب است... یا جزیره واقواق. یا در عرفان غرائبی دارد... .
موسوی: ببینید، فرمایشاتی که در کلام شیخ احمد احسائی یا سید کاظم رشتی است، بخشیاز آن به مسائلی مربوط میشود که افق آن تجربه و تجربیات است. مانند آن اختراعی که شما فرمودید و امثال آن. یکی از اشکالات آقایان بر شیخ احمد احسائی این است که ایشان چرا اسم جزیرهٔ واقواق را در کتابهای خود (جوامع الکلم، ج۵، «الرسالة الخاقانیة»، ص۱۳۲) آوردهاند.
ما پاسخمان این است که این بزرگواران در آن زمانی که زندگی میکردند، منابعشان کتب بوده. جزیرهٔ واقواق در کتب جغرافیای آن زمان بوده که سیّاحان نوشته بودند (حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۶۰ _ آثار البلاد و اخبار العباد، ص۳۳ _ اخبار الدول و آثار الاول فی التاریخ، ج۳، ص۳۴۶). اکتشافات در کتب نوشته شده بوده. افق اینها تجربه است. ما هم امروز کتابی در دستمان باشد، میگوییم که در فلان کتاب اینطور آوردهاند. همانطور که مرحوم مجلسی هم در کتاب بحار اشارهای به جزیرهٔ واقواق دارد (بحار الانوار، ج۶۰، ص۳۱۴). بنده مقالهای در این زمینه دارم که نشان میدهد شیخ این مسئلۀ عجیبوغریب را بهعنوان مؤید برای مطلبی روایی آوردهاند، نه دلیل. ایشان مسائلی را که افقش تجربه بوده از کتابهایی نقل میکند.
اگر هم در این مطالب خللی است... ممکن است برخی بگویند ما امروز با GPS و وسایل مختلف، کل کره زمین را اسکن کردهایم، اصلاً جزیرهای به این شکل و با این توصیفات نیست. یا در کتابهای شیخیه تجربیاتی نقل شده که علمِ روز خلافش را ثابت میکند. عرض میکنم هیچ مشکلی ندارد. در این زمینه، ما هیچ گاردی نداریم. عرضمان این است که شیخ در زمان خودش یکسری مسائل تجربی و محسوسات را در کتابها دیده بود و در کتابهایش نقل کرد، برای استدلال به مسائل علمی و تخصصی و علمالفضائل. اگر امروز خلافش ثابت شده، حرجی بر شیخ نیست. هر عالِمی هم جای ایشان بود، اینها را میآورد. چون اینها افقش تجربه است، مسائل تجربی است.
اما مسائلی که مربوط به غیب و عرفان میشود، همین امروز هم ناشناخته است. امروز آقای امیرمعزی در فرانسه روی اینگونه مسئلهها کار میکند و هنوز هم طرفدار دارد. یعنی ما نمیتوانیم بگوییم که چون شیخ احسائی بیان فرموده، ناصحیح است.
بله، مسائل تجربی یک ساحت جدا است و ما هیچ تعصبی نداریم. هیچ تعصبی نداریم و میگوییم آنچه شیخ اعلی الله مقامه بیان فرموده، منبع و مأخذ خود را هم در مواضعی ذکر فرموده و اگر امروز خلاف آن مطلب را ثابت کنند یا مطلب را بهگونۀ دیگری ثابت کنند، مشکلی ایجاد نمیکند.
آقای دکتر گمینی، ساکن در تهران، کتابی دارد و در آن، تعبیر «زمانپریشی» را میآورد (ما چگونه ما نشدیم؟، ص۱۱). چنین تعبیری دارد. میگوید: کشفیاتی که ما امروز میبینیم، آن موضوعات را بخواهیم بر علمای دویست سال قبل حمل کنیم، این ظلم است، خلافِ انصاف است. آنها دانشمندانِ زمانِ خودشان بودند. ما نباید دچار زمانپریشی شویم. باید بگوییم: آنها در زمان خودشان این کشف را داشتند، ما هم اگر در آن زمان بودیم همین را میگفتیم. این بحثِ مسائلی است که به افق تجربی مربوط میشود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش دوم
همچنین فرمودید که گویا بعداز وفات شیخ مرحوم فَترتی پیش آمد. هیچ فَترتی نبود. یعنی همان زمان حیات ایشان تقریباً بین شاگردان شیخ مرحوم جا افتاده بود که جناب سید کاظم رشتی (۱۲۰۵ تا ۱۲۵۹ ق) علم ایشان را حامل است. من تعبیر «جانشین» را بهکار نمیبرم؛ چون بحث جانشین میان معصومین کلی است. ولی ازلحاظ اینکه سید مرحوم علمِ این بزرگوار را حامل است و درک میکند، پساز ایشان مورد توجه همه قرار میگیرد. خود شیخ احمد احسائی هم چند مرتبه به مقام ایشان اشاره داشتند، ازجمله «ولدی کاظم یفهم و غیره لایفهم» (فهرست کتب مشایخ عظام اعلی الله مقامهم، ص۱۱۶). در زمان حیات شیخ احمد احسائی، جناب سید کاظم رسائلی نوشته بود (جواهر الحکم، ج۲، «رسالة فی جواب الآخوند ملا علی البرغانی»، ص۴۴۱ تا ۴۷۶ و ج۱۱، «شرح آیة الکرسی»، ص۲۲۱ تا ۵۳۸ و ج۱۳، «رسالة فی جواب اسئلة امر الشیخ (اع) بجوابها»، ص۴۷۵ تا ۵۱۴ و...). در همان زمان، اهل قلم بود. بعداز اینکه شیخ احسائی ازدنیا رفتند، بلافاصله کار و برنامهٔ ایشان شروع شد و ادامه یافت. پس فترتی درکار نبود.
مهمان: مطالبی از سید کاظم رشتی نقل میشود که عجیب است... یا جزیره واقواق. یا در عرفان غرائبی دارد... .
موسوی: ببینید، فرمایشاتی که در کلام شیخ احمد احسائی یا سید کاظم رشتی است، بخشیاز آن به مسائلی مربوط میشود که افق آن تجربه و تجربیات است. مانند آن اختراعی که شما فرمودید و امثال آن. یکی از اشکالات آقایان بر شیخ احمد احسائی این است که ایشان چرا اسم جزیرهٔ واقواق را در کتابهای خود (جوامع الکلم، ج۵، «الرسالة الخاقانیة»، ص۱۳۲) آوردهاند.
ما پاسخمان این است که این بزرگواران در آن زمانی که زندگی میکردند، منابعشان کتب بوده. جزیرهٔ واقواق در کتب جغرافیای آن زمان بوده که سیّاحان نوشته بودند (حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۶۰ _ آثار البلاد و اخبار العباد، ص۳۳ _ اخبار الدول و آثار الاول فی التاریخ، ج۳، ص۳۴۶). اکتشافات در کتب نوشته شده بوده. افق اینها تجربه است. ما هم امروز کتابی در دستمان باشد، میگوییم که در فلان کتاب اینطور آوردهاند. همانطور که مرحوم مجلسی هم در کتاب بحار اشارهای به جزیرهٔ واقواق دارد (بحار الانوار، ج۶۰، ص۳۱۴). بنده مقالهای در این زمینه دارم که نشان میدهد شیخ این مسئلۀ عجیبوغریب را بهعنوان مؤید برای مطلبی روایی آوردهاند، نه دلیل. ایشان مسائلی را که افقش تجربه بوده از کتابهایی نقل میکند.
اگر هم در این مطالب خللی است... ممکن است برخی بگویند ما امروز با GPS و وسایل مختلف، کل کره زمین را اسکن کردهایم، اصلاً جزیرهای به این شکل و با این توصیفات نیست. یا در کتابهای شیخیه تجربیاتی نقل شده که علمِ روز خلافش را ثابت میکند. عرض میکنم هیچ مشکلی ندارد. در این زمینه، ما هیچ گاردی نداریم. عرضمان این است که شیخ در زمان خودش یکسری مسائل تجربی و محسوسات را در کتابها دیده بود و در کتابهایش نقل کرد، برای استدلال به مسائل علمی و تخصصی و علمالفضائل. اگر امروز خلافش ثابت شده، حرجی بر شیخ نیست. هر عالِمی هم جای ایشان بود، اینها را میآورد. چون اینها افقش تجربه است، مسائل تجربی است.
اما مسائلی که مربوط به غیب و عرفان میشود، همین امروز هم ناشناخته است. امروز آقای امیرمعزی در فرانسه روی اینگونه مسئلهها کار میکند و هنوز هم طرفدار دارد. یعنی ما نمیتوانیم بگوییم که چون شیخ احسائی بیان فرموده، ناصحیح است.
بله، مسائل تجربی یک ساحت جدا است و ما هیچ تعصبی نداریم. هیچ تعصبی نداریم و میگوییم آنچه شیخ اعلی الله مقامه بیان فرموده، منبع و مأخذ خود را هم در مواضعی ذکر فرموده و اگر امروز خلاف آن مطلب را ثابت کنند یا مطلب را بهگونۀ دیگری ثابت کنند، مشکلی ایجاد نمیکند.
آقای دکتر گمینی، ساکن در تهران، کتابی دارد و در آن، تعبیر «زمانپریشی» را میآورد (ما چگونه ما نشدیم؟، ص۱۱). چنین تعبیری دارد. میگوید: کشفیاتی که ما امروز میبینیم، آن موضوعات را بخواهیم بر علمای دویست سال قبل حمل کنیم، این ظلم است، خلافِ انصاف است. آنها دانشمندانِ زمانِ خودشان بودند. ما نباید دچار زمانپریشی شویم. باید بگوییم: آنها در زمان خودشان این کشف را داشتند، ما هم اگر در آن زمان بودیم همین را میگفتیم. این بحثِ مسائلی است که به افق تجربی مربوط میشود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها (برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷) 🔸بخش دوم همچنین فرمودید که گویا بعداز وفات شیخ مرحوم فَترتی پیش آمد. هیچ فَترتی نبود. یعنی همان زمان حیات ایشان تقریباً بین شاگردان شیخ مرحوم جا افتاده بود که جناب سید کاظم رشتی…
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش سوم
در مسائل عرفانی، مسائل اعتقادی و مسائلی که ماوراء این عالم ظاهر است، همین امروز هم اختلاف است. ممکن است آقای دکتر جعفریان اینها را مسخره قلمداد کند و بگوید اینها مبنای علمی ندارد. ازآنطرف، پروفسوری مثل آقای امیرمعزّی بگوید درست است. کسی مثل آقای مدرسی طباطبائی در دانشگاهی دیگر دقیقاً درمقابلش بگوید. اینهمه اختلاف و ضوضا و غوغا در این زمینه هست. ما نمیتوانیم صرفاً بگوییم که چون شیخ مطلبهایی را در مسائل غیبی گفته، پس این باطل است. نه، اینگونه مطالب امروز هم طرفدار دارد و منحصر به ایشان نیست.
فرمودید مرحوم سید کاظم رشتی در شرح القصیده و جاهای دیگر، مسائل غیبی و عرفانی را بیان کرده. عرض میکنم ایشان یکسری مؤلفهها داشته، یکسری قوانین داشته. ایشان را متهم میکنند که در شرح القصیده، یک محلههایی در شهر علم و مدینةالعلم گفته که خیلی عجائب و غرائب است (شرح القصیدة، ص۱۷۶ تا ۱۹۴). ما امروز قانونهای اینها را استخراج کردهایم. اینها قانون دارد، اما قانون ریاضی نیست؛ قانون علمالحروف است. از علوم غریبه و خفیه است.
آقای جعفریان و امثال ایشان ممکن است رد کنند. من عرضم این است که اختلافمان در مبانی است. اسم آقای جعفریان به ذهنم آمد، وگرنه امثال ایشان همینگونهاند. ایشان میگوید: من علوم غریبه و خفیه را کلاً قبول ندارم. مسائل طب قدیم را کلاً قبول ندارم. مبنای او این است. یکی هم میگوید: مبنای من این است که اینها درست و صحیح است. غیبی در عالم است. جن در عالم است. سورهٔ جن هم که داریم. طبق آن مسائل، ما میتوانیم یکسری علوم غریبه و خفیّه را پیش ببریم. پس اینکه به مرحوم سید کاظم رشتی اشاره فرمودید و اینکه عرفانیاتی بیان فرمودهاند، امروز برای ما ثابت شده که اینها مبنا داشته است. خود ایشان لااقل مبنایش را برای ما بیان کردهاند. اگر کسی قبول نمیکند، اختلافمان در مبانی است. همیشه بین علماء این اختلافِ مبانی بوده.
مهمان: حالا که بیان میکنید شیعه اثناعشری هستید، چرا جوانهایتان در اماکن و محلهای دیگر رفتوآمد نمیکنند؟
موسوی: این را که شما دربارۀ جوانهایی که به حسینیه میآیند فرمودید، من به زبان خودم بگویم: حزببازی نداریم که این شیخی باشد، آن بالاسری باشد، آن بهمان باشد! مهم این است که شیعهٔ امیرالمؤمنین باشیم. چرا تعصب به این مسائل داریم؟! بنده عرضم این است که از آنطرف روی ما فشار آورده شده.
در زمان شیخ مرحوم که ایشان وارد اصفهان شدند، امثال ملا علی نوری (درگذشتۀ ۱۲۴۶ ق) پای درس ایشان بودند. شما وقتی سرچ اینترنتی میکنید، اینها نمیآید. وقتی سرچ اینترنتی میکنید، اولین چیزی که میآید تکفیر شیخ و بدگویی از شیخیه است. ملا علی نوری غیراز حسینعلی نوری بهاءالله (۱۲۳۳ تا ۱۳۰۹ ق) است. در کتب تاریخ ایران است که اگر ملا علی نوری با آن جایگاه علمی نبود، اصلاً فلسفۀ ملاصدرا (۹۷۹ تا ۱۰۴۵ ق) ازبین میرفت (اوج معرفت، ص۱۲ _ تقویم الایمان، ص۱۳۴). او در اصفهان پای درس شیخ مرحوم نشسته. اینها سر درس شیخ احمد احسائی میآمدند. اصلاً ایران یکپارچه دو بخش شد. همچنین جناب ابراهیم کلباسی (۱۱۸۰ تا ۱۲۶۱ ق) نزد شیخ اعلی الله مقامه میآمد و از ایشان هم اجازه دارد (جوامع الکلم، ج۱۰، «ملحقات کشکول الشیخ الاوحد اعلی الله مقامه»، ص۸۶۴). مرحوم کلباسی در مسجد حکیم اصفهان امامت میکرد و درس داشت (مزارات اصفهان، ص۶۸). پساز وفات شیخ مرحوم هم ایشان در اصفهان سه روز مجلس عزا گرفت (شیخیگری، بابیگری، ازنظر فلسفه، تاریخ و اجتماع، ص۶۴). منظورم این است که آن زمان فشاری بر روی افکار شیخ و تابعین شیخ نبود. حتی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (۱۲۲۵ تا ۱۲۸۸ ق) به یزد میرود و کتابِ مواعظِ یزد داریم. شهرهای مختلف، همه استقبال میکردند. در دستگاهِ قاجار هم خیلیها شیخی بودند.
ازبابِ فرمایشِ امیرالمؤمنین «یوم لک و یوم علیک» (بحار الانوار، ج۳۳، ص۴۹۸)، ورق برگشت. بعداز اینکه ورق برگشت، این فشارهای اجتماعی روی شیخیه آمد. شیخیه را کنار زدند. شیخیه را به انزوا کشیدند. ما دنبال این نیستیم که خودمان را از شیعه اثناعشری جدا کنیم. ما همهٔ فریادمان این است که شیعهٔ اثناعشری هستیم. اما اجتماع است که ما را کنار زده. اینکه مثلاً میبینید شیخیه حسینیهٔ مخصوصی دارد و مشخص است که یک کامیونیتی (Community) و تشکلِ جدا از بافتِ جامعهٔ شیعه است، این خواستِ خودش نبوده. این جبرِ اجتماعی است که باعث انزوای ما شده.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش سوم
در مسائل عرفانی، مسائل اعتقادی و مسائلی که ماوراء این عالم ظاهر است، همین امروز هم اختلاف است. ممکن است آقای دکتر جعفریان اینها را مسخره قلمداد کند و بگوید اینها مبنای علمی ندارد. ازآنطرف، پروفسوری مثل آقای امیرمعزّی بگوید درست است. کسی مثل آقای مدرسی طباطبائی در دانشگاهی دیگر دقیقاً درمقابلش بگوید. اینهمه اختلاف و ضوضا و غوغا در این زمینه هست. ما نمیتوانیم صرفاً بگوییم که چون شیخ مطلبهایی را در مسائل غیبی گفته، پس این باطل است. نه، اینگونه مطالب امروز هم طرفدار دارد و منحصر به ایشان نیست.
فرمودید مرحوم سید کاظم رشتی در شرح القصیده و جاهای دیگر، مسائل غیبی و عرفانی را بیان کرده. عرض میکنم ایشان یکسری مؤلفهها داشته، یکسری قوانین داشته. ایشان را متهم میکنند که در شرح القصیده، یک محلههایی در شهر علم و مدینةالعلم گفته که خیلی عجائب و غرائب است (شرح القصیدة، ص۱۷۶ تا ۱۹۴). ما امروز قانونهای اینها را استخراج کردهایم. اینها قانون دارد، اما قانون ریاضی نیست؛ قانون علمالحروف است. از علوم غریبه و خفیه است.
آقای جعفریان و امثال ایشان ممکن است رد کنند. من عرضم این است که اختلافمان در مبانی است. اسم آقای جعفریان به ذهنم آمد، وگرنه امثال ایشان همینگونهاند. ایشان میگوید: من علوم غریبه و خفیه را کلاً قبول ندارم. مسائل طب قدیم را کلاً قبول ندارم. مبنای او این است. یکی هم میگوید: مبنای من این است که اینها درست و صحیح است. غیبی در عالم است. جن در عالم است. سورهٔ جن هم که داریم. طبق آن مسائل، ما میتوانیم یکسری علوم غریبه و خفیّه را پیش ببریم. پس اینکه به مرحوم سید کاظم رشتی اشاره فرمودید و اینکه عرفانیاتی بیان فرمودهاند، امروز برای ما ثابت شده که اینها مبنا داشته است. خود ایشان لااقل مبنایش را برای ما بیان کردهاند. اگر کسی قبول نمیکند، اختلافمان در مبانی است. همیشه بین علماء این اختلافِ مبانی بوده.
مهمان: حالا که بیان میکنید شیعه اثناعشری هستید، چرا جوانهایتان در اماکن و محلهای دیگر رفتوآمد نمیکنند؟
موسوی: این را که شما دربارۀ جوانهایی که به حسینیه میآیند فرمودید، من به زبان خودم بگویم: حزببازی نداریم که این شیخی باشد، آن بالاسری باشد، آن بهمان باشد! مهم این است که شیعهٔ امیرالمؤمنین باشیم. چرا تعصب به این مسائل داریم؟! بنده عرضم این است که از آنطرف روی ما فشار آورده شده.
در زمان شیخ مرحوم که ایشان وارد اصفهان شدند، امثال ملا علی نوری (درگذشتۀ ۱۲۴۶ ق) پای درس ایشان بودند. شما وقتی سرچ اینترنتی میکنید، اینها نمیآید. وقتی سرچ اینترنتی میکنید، اولین چیزی که میآید تکفیر شیخ و بدگویی از شیخیه است. ملا علی نوری غیراز حسینعلی نوری بهاءالله (۱۲۳۳ تا ۱۳۰۹ ق) است. در کتب تاریخ ایران است که اگر ملا علی نوری با آن جایگاه علمی نبود، اصلاً فلسفۀ ملاصدرا (۹۷۹ تا ۱۰۴۵ ق) ازبین میرفت (اوج معرفت، ص۱۲ _ تقویم الایمان، ص۱۳۴). او در اصفهان پای درس شیخ مرحوم نشسته. اینها سر درس شیخ احمد احسائی میآمدند. اصلاً ایران یکپارچه دو بخش شد. همچنین جناب ابراهیم کلباسی (۱۱۸۰ تا ۱۲۶۱ ق) نزد شیخ اعلی الله مقامه میآمد و از ایشان هم اجازه دارد (جوامع الکلم، ج۱۰، «ملحقات کشکول الشیخ الاوحد اعلی الله مقامه»، ص۸۶۴). مرحوم کلباسی در مسجد حکیم اصفهان امامت میکرد و درس داشت (مزارات اصفهان، ص۶۸). پساز وفات شیخ مرحوم هم ایشان در اصفهان سه روز مجلس عزا گرفت (شیخیگری، بابیگری، ازنظر فلسفه، تاریخ و اجتماع، ص۶۴). منظورم این است که آن زمان فشاری بر روی افکار شیخ و تابعین شیخ نبود. حتی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (۱۲۲۵ تا ۱۲۸۸ ق) به یزد میرود و کتابِ مواعظِ یزد داریم. شهرهای مختلف، همه استقبال میکردند. در دستگاهِ قاجار هم خیلیها شیخی بودند.
ازبابِ فرمایشِ امیرالمؤمنین «یوم لک و یوم علیک» (بحار الانوار، ج۳۳، ص۴۹۸)، ورق برگشت. بعداز اینکه ورق برگشت، این فشارهای اجتماعی روی شیخیه آمد. شیخیه را کنار زدند. شیخیه را به انزوا کشیدند. ما دنبال این نیستیم که خودمان را از شیعه اثناعشری جدا کنیم. ما همهٔ فریادمان این است که شیعهٔ اثناعشری هستیم. اما اجتماع است که ما را کنار زده. اینکه مثلاً میبینید شیخیه حسینیهٔ مخصوصی دارد و مشخص است که یک کامیونیتی (Community) و تشکلِ جدا از بافتِ جامعهٔ شیعه است، این خواستِ خودش نبوده. این جبرِ اجتماعی است که باعث انزوای ما شده.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet