🔺کتاب تازهمنتشرشده
تاریخ خاندانهای شیعه (در بحرین، احسا و قطیف)
با اشارات مکرر به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
و برخی خاندانهای مکتبی مانند آل عبدالجبار و... .
@AghayedNet
تاریخ خاندانهای شیعه (در بحرین، احسا و قطیف)
با اشارات مکرر به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
و برخی خاندانهای مکتبی مانند آل عبدالجبار و... .
@AghayedNet
رویکرد مرحوم نوری رضواناللهعلیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلیاللهمقامه
به اندیشه شیخ احسائی اعلیاللهمقامه
@AghayedNet
🔺فایل صوتی نشست
🔸با موضوع:
رویکرد مرحوم نوری رضوان الله علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
🔸با موضوع:
رویکرد مرحوم نوری رضوان الله علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش نخست اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از ازدواج ظاهری و مرد و زن عالم انسان یا نر و ماده عالم حیوان یا نبات است. فرق دارد. وقتی در این عالمِ ظاهر معاشرت میکنیم و صحبت میکنیم و مینویسیم، در عالم الفاظ…
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت
🔸بخش دوم
عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبهای طولانی در نکاح دارند. میدانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده میشود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار اعلی الله مقامه عبارات خیلی عجیبی دارند. در این عبارات، همین مطلب را بیان میفرمایند که خداوند متعال حتی بین آسمان و زمین نکاح قرار داد. از آنجا نگاه کن. نکاح ظاهری این مرد و زن عالم انسانی را فقط نگاه نکن.
میفرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی تجلی بزواهر جواهر اسمائه جبهة کل ذیبال و یزین بغوالی لئال حمده و ثنائه عذار عذراء المقال.» تا اینکه بیان میفرماید: «خطبت مشیته الکاملة مخدرات اسرار الامکان لتزوجها بالوجود فاجابته من غیر تلعثم [ظاهراً] و توان فاوقع العقد بینهما بایجاب الکاف و النون انما امره اذا اراد شیئاً انیقول له کن فیکون فحلی عرایس الاعیان عن منصة العیان و تجلی جمال بهائر اسمائه و صفاته فی مرایا الاکوان زین حجلة الایجاد بابکار صنع تولهت فی حسنها العقول و حلی عذاریٰ بدیع فطرته بجواهر حکم بالغة بهرت افکار الفحول.» بیان ایشان همینطور ادامه دارد تا اینکه میفرماید: «احکم انشاء المبدعات العلویة و المکونات السفلی و زوجها ایاها فصارت بالموالید الثلاث حبلیٰ.» آسمانها و زمین ازدواج کردند. آسمانها مرد بود و زمین زن. موالید و مولودها درمیان اینها پیدا شدند. «الّف بکامل قدرته بین الصور و المواد»؛ به قدرت کاملش، میان صورتها و مادهها تألیف کرد. حتی میفرماید که «و زاوج ببالغ حکمته بین الارواح و الاجساد»؛ این ازدواج میان ارواح و اجساد هم صورت گرفت. همچنین میفرماید: «انزل من صلب السحاب نطف النطاف الی النطف فصورها نطفاً فی ارحام الاصداف ارسل الریاح لواقح» تا آخر فرمایشهای این بزرگوار (جوامع الکلم، ج۹، «خطبة النکاح»، ص۵۲۰ تا ۵۲۴).
پس بحث نکاح بحث عجیبی است. شخص فقط نباید همین ظاهرِ انسانیِ مرد و زن را نگاه کند. حتی در مباحث عرفانی، نکاح از اسماءالله، از آن بالا و قبلاز آسمان و زمین، شروع میشود. در عرفان، بحث نکاح را در اسماءالله میبرند و تمام موجودات را براساس همین نکاح میدانند. اسمهایی هم برایش گذاشتهاند. نکاح اسمائی و تناکح یا ازدواج یا اجتماع اسمائی از تعبیراتی است که عرفاء استفاده کردهاند و بهکار بردهاند (شرح مشکلات الفتوحات المکیة، ص۱۱۱ و ۱۱۲).
گفتهاند: مراد از نکاح و ازدواج اسمائی همین است که برخیاز اسماء با برخی دیگر، بهلحاظ تناسباتی، درآمیخته و ممزوج میشوند که این نکاح و درهمآمیختگی موجب پیدایش نامهای جدید و تولد اسمهای محدودتر و جزئیتر میشود. گفتهاند: در نکاح اسمائی، این سیر از کلی به جزئی میرود و هرچه جلوتر میآید، اسمها محدودتر و مرکّبتر میشود و ازسویی، گستردهتر و تکثریافتهتر میشود و این مسیر تا بینهایت ادامه دارد. یکی از عباراتی که در بحث نکاح اسمائی دارند این است: «یتولد ایضاً من اجتماع الاسماء بعضها مع بعض سواء کانت متقابلةً او غیر متقابلة اسماء غیر متناهیة» (شرح فصوص الحکم، ج۱، ص۷۱)؛ از اجتماع اسماءالله با یکدیگر، اسماءِ غیرمتناهیِ دیگری متولد میشود.
در علم تکسیر هم بحث استخراج اسماءالله مطرح است. البته آنجا به گونه دیگری است و با عنوان تنعیم از آن یاد میشود.
مرحوم آقای کرمانی در حقایق الطب فرمودهاند: «فالدُهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر»؛ این زن، این دهن، از ضلع ایسر ماء خلق شده؛ همانطور که زن از ضلع چپ شوهر خلق شده. چرا؟ چون فرمود: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً» (روم: ۲۱)؛ یعنی برای شما زنانی را از نفسهای شما خلق کرده. این آفرینش از ضلع چپ را نباید بر ظاهر حمل کرد. اینکه در روایات هم آمده که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۰۱ و ۱۱۶)، معنای ظاهریاش مراد نیست. در اینجا و درباره دهن هم همینطور است.
خدا حواء را از دنده چپ آدم خلق کرد. اولاً سؤال پیش میآید که خدایی که آدم را ابتدائاً خلق کرد، آیا قادر نبود که حواء را هم ابتدائاً خلق کند و از دنده آدم چیزی را نکَند که بخواهد با آن زنی را خلق کند؟! مگر خدا عاجز است که بخواهد اینگونه حواء را بیافریند؟!
نکته دوم: اگر این را که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده به همین معنی ظاهری بگیریم که خدا دندهای را از بدن آدم کنده باشد و حواء از آن خلقت شده باشد، نعوذبالله گفتهایم: پیغمبر با خودش نکاح کرده! اگر خدا دندهای را از آدم بکَند و از آن حواء را خلق کند، این نکاح با خود میشود! زبان تشنیع بر حکمت دراز میشود که این چه صحبتهایی است!
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش دوم
عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبهای طولانی در نکاح دارند. میدانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده میشود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار اعلی الله مقامه عبارات خیلی عجیبی دارند. در این عبارات، همین مطلب را بیان میفرمایند که خداوند متعال حتی بین آسمان و زمین نکاح قرار داد. از آنجا نگاه کن. نکاح ظاهری این مرد و زن عالم انسانی را فقط نگاه نکن.
میفرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی تجلی بزواهر جواهر اسمائه جبهة کل ذیبال و یزین بغوالی لئال حمده و ثنائه عذار عذراء المقال.» تا اینکه بیان میفرماید: «خطبت مشیته الکاملة مخدرات اسرار الامکان لتزوجها بالوجود فاجابته من غیر تلعثم [ظاهراً] و توان فاوقع العقد بینهما بایجاب الکاف و النون انما امره اذا اراد شیئاً انیقول له کن فیکون فحلی عرایس الاعیان عن منصة العیان و تجلی جمال بهائر اسمائه و صفاته فی مرایا الاکوان زین حجلة الایجاد بابکار صنع تولهت فی حسنها العقول و حلی عذاریٰ بدیع فطرته بجواهر حکم بالغة بهرت افکار الفحول.» بیان ایشان همینطور ادامه دارد تا اینکه میفرماید: «احکم انشاء المبدعات العلویة و المکونات السفلی و زوجها ایاها فصارت بالموالید الثلاث حبلیٰ.» آسمانها و زمین ازدواج کردند. آسمانها مرد بود و زمین زن. موالید و مولودها درمیان اینها پیدا شدند. «الّف بکامل قدرته بین الصور و المواد»؛ به قدرت کاملش، میان صورتها و مادهها تألیف کرد. حتی میفرماید که «و زاوج ببالغ حکمته بین الارواح و الاجساد»؛ این ازدواج میان ارواح و اجساد هم صورت گرفت. همچنین میفرماید: «انزل من صلب السحاب نطف النطاف الی النطف فصورها نطفاً فی ارحام الاصداف ارسل الریاح لواقح» تا آخر فرمایشهای این بزرگوار (جوامع الکلم، ج۹، «خطبة النکاح»، ص۵۲۰ تا ۵۲۴).
پس بحث نکاح بحث عجیبی است. شخص فقط نباید همین ظاهرِ انسانیِ مرد و زن را نگاه کند. حتی در مباحث عرفانی، نکاح از اسماءالله، از آن بالا و قبلاز آسمان و زمین، شروع میشود. در عرفان، بحث نکاح را در اسماءالله میبرند و تمام موجودات را براساس همین نکاح میدانند. اسمهایی هم برایش گذاشتهاند. نکاح اسمائی و تناکح یا ازدواج یا اجتماع اسمائی از تعبیراتی است که عرفاء استفاده کردهاند و بهکار بردهاند (شرح مشکلات الفتوحات المکیة، ص۱۱۱ و ۱۱۲).
گفتهاند: مراد از نکاح و ازدواج اسمائی همین است که برخیاز اسماء با برخی دیگر، بهلحاظ تناسباتی، درآمیخته و ممزوج میشوند که این نکاح و درهمآمیختگی موجب پیدایش نامهای جدید و تولد اسمهای محدودتر و جزئیتر میشود. گفتهاند: در نکاح اسمائی، این سیر از کلی به جزئی میرود و هرچه جلوتر میآید، اسمها محدودتر و مرکّبتر میشود و ازسویی، گستردهتر و تکثریافتهتر میشود و این مسیر تا بینهایت ادامه دارد. یکی از عباراتی که در بحث نکاح اسمائی دارند این است: «یتولد ایضاً من اجتماع الاسماء بعضها مع بعض سواء کانت متقابلةً او غیر متقابلة اسماء غیر متناهیة» (شرح فصوص الحکم، ج۱، ص۷۱)؛ از اجتماع اسماءالله با یکدیگر، اسماءِ غیرمتناهیِ دیگری متولد میشود.
در علم تکسیر هم بحث استخراج اسماءالله مطرح است. البته آنجا به گونه دیگری است و با عنوان تنعیم از آن یاد میشود.
مرحوم آقای کرمانی در حقایق الطب فرمودهاند: «فالدُهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر»؛ این زن، این دهن، از ضلع ایسر ماء خلق شده؛ همانطور که زن از ضلع چپ شوهر خلق شده. چرا؟ چون فرمود: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً» (روم: ۲۱)؛ یعنی برای شما زنانی را از نفسهای شما خلق کرده. این آفرینش از ضلع چپ را نباید بر ظاهر حمل کرد. اینکه در روایات هم آمده که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۰۱ و ۱۱۶)، معنای ظاهریاش مراد نیست. در اینجا و درباره دهن هم همینطور است.
خدا حواء را از دنده چپ آدم خلق کرد. اولاً سؤال پیش میآید که خدایی که آدم را ابتدائاً خلق کرد، آیا قادر نبود که حواء را هم ابتدائاً خلق کند و از دنده آدم چیزی را نکَند که بخواهد با آن زنی را خلق کند؟! مگر خدا عاجز است که بخواهد اینگونه حواء را بیافریند؟!
نکته دوم: اگر این را که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده به همین معنی ظاهری بگیریم که خدا دندهای را از بدن آدم کنده باشد و حواء از آن خلقت شده باشد، نعوذبالله گفتهایم: پیغمبر با خودش نکاح کرده! اگر خدا دندهای را از آدم بکَند و از آن حواء را خلق کند، این نکاح با خود میشود! زبان تشنیع بر حکمت دراز میشود که این چه صحبتهایی است!
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺رویکردِ سه «نوری» به اندیشه شیخ اَحسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺رساله در غیبت
از آثار عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
@AghayedNet
از آثار عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش دوم عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبهای طولانی در نکاح دارند. میدانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده میشود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار…
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت
🔸بخش سوم و پایانی
پس معنای این حدیث شریف و مراد از آن چیست که میگویند: حواء از ضلع چپ آدم آفریده شد؟ حقیقت مطلب چیست؟
مراد از ضلع چپ آدم آن طینتی است که از جنس ضلع چپ آدم بود. چون آدم علی نبینا و آله و علیه السلام دو ضلع داشت: یک ضلع راست که عقل او بود و یک ضلع چپ که نفس او بود. بنای وجود انسان بر این دو ضلع است. مراد از ضلع هم دنده نیست. چون حواء زوجه آدم بود، خدا او را از شعاع ضلع چپ آدم که نفس او باشد خلق کرد.
هر انسانی همینطور است. هر انسانی که در این دنیا خلق شده، یک زن اصلی دارد که از شعاع نفسش خلق شده و همان را در آخرت به او میدهند (مکارم الابرار (فارسی)، ج۴، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد سوم»، ص۱۲۴). چون شعاع نفس او است و بازگشتش به او است، لایق کسی دیگر نیست.
اما در این دنیا، چون خانه اعراض است و خانه خلط و لطخ و آلودگی است، ممکن است که بهسبب آلودگی، زید زنی را بگیرد که از نفس عمرو خلق شده. بنابر احکام شریعت، برود خطبه کند و او را بگیرد. برعکس هم ممکن است. عمرو زنی را بگیرد که زن حقیقی زید است. خودشان هم نمیدانند.
خدا هم در قرآن میفرماید: «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات» (نور: ۲۶)؛ زنهای خبیث مال مردهای خبیثاند و مردهای خبیث ازآنِ زنهای خبیث. زنهای پاکیزه مال مردهای پاکیزه و مردهای پاکیزه برای زنان پاکیزهاند. پس زن خبیث از نفس مرد پاکیزه خلق نشده و ازآنِ او هم نیست؛ اگرچه در این خانهٔ آلودگی، ممکن است با هم نکاح کنند. آیا در تاریخ نمیبینیم و مشاهده نمیکنیم و نمیخوانیم که موسی علی نبینا و آله و علیه السلام صفورا را گرفت؟!
صفورائی که چقدر موسی را اذیت کرد و برای جنگ با وصی موسی لشکرکشی کرد (بحار الانوار، ج۱۳، ص۳۶۷). فرعون آسیه را گرفت؛ فرعون بد بود و آسیه خوب بود (بحار الانوار، ج۸، ص۱۷۸). حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله عایشه را گرفتند و «بینهما بون بعید». هیچ قابل مقایسه نیستند. آیا عایشه زن واقعی پیغمبر بود؟! آن شاعر هم میگوید: «لمتخالف حمراؤها صفراها» (الأزریة فی مدح النبی و الوصی و الآل صلوات الله علیهم اجمعین، ص۱۴۰)؛ یعنی حمیرای این امت (عایشه) با صفورای آن امت هیچ تفاوتی ندارد.
پس نکاح این دنیا معتبر نیست. یعنی عندالله معتبر نیست؛ وگرنه ازنظر شرعی، میان زن و شوهر نکاح شرعی انجام میشود. ازدواج با آن زن اصلی که از ضلع چپ و از نفس انسان است شاید در این دنیا واقع نشود. میبینیم که عایشه زن رسولخدا صلی الله علیه و آله شد. حفصه زن رسولخدا صلی الله علیه و آله شد.
البته ممکن است که شخص با زن واقعی خود ازدواج کند، مثل امیرالمؤمنین و زهراء علیهما الصلاة و السلام که اگر علی نبود، برای زهراء کفوی نبود (بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۰۷). اینطور هم ممکن است که انسان در این دنیا ازدواج کند با آن زنی که از نفس او و از ضلع ایسر او آفریده شده. اما در آخرت، پاکیزه به پاکیزه برمیگردد و خبیث به خبیث.
بههر روی، زن از پهلوی چپ مرد خلق شده که نفس مرد باشد. مرد جهت عقل را دارد و زن جهت نفس را دارد. مرد دو رسد عقل دارد و یک رسد نفس. «رَسَد» یعنی حصه و جزء. اما زن دو رسد نفس دارد و یک رسد عقل. از این جهت است که میبینیم در شریعت، شهادت دو زن را مثل یک مرد قرار دادهاند. میراث دو زن را مثل یک مرد قرار دادهاند (بحار الانوار، ج۳۰، ص۱۷ _ دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۰، «کفایة المسائل جلد (۲)»، ص۴۶۰ و ۴۱۴). ازاینجهت مرد حاکم بر زن است. «الرجال قوّامون علی النساء» (نساء: ۳۴). نگاهدارِ او است. پس مرد عقل است و زن نفس؛ چون در مرد، عقل غالب است و در زن، نفس غلبه دارد.
در تعبیری هم از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه که درباره دُهن و ماء مطرح میفرمایند که «فالدهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر» (دهن از ضلع چپ ماء آفریده شده)، این هم ناظر به مباحث روایی است. بعد هم ناظر به بیان حقایق است؛ نه اینکه حتماً دندهای را برای ماء درنظر بگیریم و بعد بگوییم دُهن از آن آفریده شده. همانطور که برخی درباره آدم و حواء علیهماالسلام این اشتباه را کردهاند که گمان کردهاند حواء از همین دنده جسمانی آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۱۶ و ۲۲۱). خیر، اینها کنایات و اشارات است و تعابیری از حقایقی است که با توجه به فرمایشهای مکتبیِ مکتب استبصار به آن اشاره شد.
@AghayedNet
🔸بخش سوم و پایانی
پس معنای این حدیث شریف و مراد از آن چیست که میگویند: حواء از ضلع چپ آدم آفریده شد؟ حقیقت مطلب چیست؟
مراد از ضلع چپ آدم آن طینتی است که از جنس ضلع چپ آدم بود. چون آدم علی نبینا و آله و علیه السلام دو ضلع داشت: یک ضلع راست که عقل او بود و یک ضلع چپ که نفس او بود. بنای وجود انسان بر این دو ضلع است. مراد از ضلع هم دنده نیست. چون حواء زوجه آدم بود، خدا او را از شعاع ضلع چپ آدم که نفس او باشد خلق کرد.
هر انسانی همینطور است. هر انسانی که در این دنیا خلق شده، یک زن اصلی دارد که از شعاع نفسش خلق شده و همان را در آخرت به او میدهند (مکارم الابرار (فارسی)، ج۴، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد سوم»، ص۱۲۴). چون شعاع نفس او است و بازگشتش به او است، لایق کسی دیگر نیست.
اما در این دنیا، چون خانه اعراض است و خانه خلط و لطخ و آلودگی است، ممکن است که بهسبب آلودگی، زید زنی را بگیرد که از نفس عمرو خلق شده. بنابر احکام شریعت، برود خطبه کند و او را بگیرد. برعکس هم ممکن است. عمرو زنی را بگیرد که زن حقیقی زید است. خودشان هم نمیدانند.
خدا هم در قرآن میفرماید: «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات» (نور: ۲۶)؛ زنهای خبیث مال مردهای خبیثاند و مردهای خبیث ازآنِ زنهای خبیث. زنهای پاکیزه مال مردهای پاکیزه و مردهای پاکیزه برای زنان پاکیزهاند. پس زن خبیث از نفس مرد پاکیزه خلق نشده و ازآنِ او هم نیست؛ اگرچه در این خانهٔ آلودگی، ممکن است با هم نکاح کنند. آیا در تاریخ نمیبینیم و مشاهده نمیکنیم و نمیخوانیم که موسی علی نبینا و آله و علیه السلام صفورا را گرفت؟!
صفورائی که چقدر موسی را اذیت کرد و برای جنگ با وصی موسی لشکرکشی کرد (بحار الانوار، ج۱۳، ص۳۶۷). فرعون آسیه را گرفت؛ فرعون بد بود و آسیه خوب بود (بحار الانوار، ج۸، ص۱۷۸). حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله عایشه را گرفتند و «بینهما بون بعید». هیچ قابل مقایسه نیستند. آیا عایشه زن واقعی پیغمبر بود؟! آن شاعر هم میگوید: «لمتخالف حمراؤها صفراها» (الأزریة فی مدح النبی و الوصی و الآل صلوات الله علیهم اجمعین، ص۱۴۰)؛ یعنی حمیرای این امت (عایشه) با صفورای آن امت هیچ تفاوتی ندارد.
پس نکاح این دنیا معتبر نیست. یعنی عندالله معتبر نیست؛ وگرنه ازنظر شرعی، میان زن و شوهر نکاح شرعی انجام میشود. ازدواج با آن زن اصلی که از ضلع چپ و از نفس انسان است شاید در این دنیا واقع نشود. میبینیم که عایشه زن رسولخدا صلی الله علیه و آله شد. حفصه زن رسولخدا صلی الله علیه و آله شد.
البته ممکن است که شخص با زن واقعی خود ازدواج کند، مثل امیرالمؤمنین و زهراء علیهما الصلاة و السلام که اگر علی نبود، برای زهراء کفوی نبود (بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۰۷). اینطور هم ممکن است که انسان در این دنیا ازدواج کند با آن زنی که از نفس او و از ضلع ایسر او آفریده شده. اما در آخرت، پاکیزه به پاکیزه برمیگردد و خبیث به خبیث.
بههر روی، زن از پهلوی چپ مرد خلق شده که نفس مرد باشد. مرد جهت عقل را دارد و زن جهت نفس را دارد. مرد دو رسد عقل دارد و یک رسد نفس. «رَسَد» یعنی حصه و جزء. اما زن دو رسد نفس دارد و یک رسد عقل. از این جهت است که میبینیم در شریعت، شهادت دو زن را مثل یک مرد قرار دادهاند. میراث دو زن را مثل یک مرد قرار دادهاند (بحار الانوار، ج۳۰، ص۱۷ _ دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۰، «کفایة المسائل جلد (۲)»، ص۴۶۰ و ۴۱۴). ازاینجهت مرد حاکم بر زن است. «الرجال قوّامون علی النساء» (نساء: ۳۴). نگاهدارِ او است. پس مرد عقل است و زن نفس؛ چون در مرد، عقل غالب است و در زن، نفس غلبه دارد.
در تعبیری هم از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه که درباره دُهن و ماء مطرح میفرمایند که «فالدهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر» (دهن از ضلع چپ ماء آفریده شده)، این هم ناظر به مباحث روایی است. بعد هم ناظر به بیان حقایق است؛ نه اینکه حتماً دندهای را برای ماء درنظر بگیریم و بعد بگوییم دُهن از آن آفریده شده. همانطور که برخی درباره آدم و حواء علیهماالسلام این اشتباه را کردهاند که گمان کردهاند حواء از همین دنده جسمانی آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۱۶ و ۲۲۱). خیر، اینها کنایات و اشارات است و تعابیری از حقایقی است که با توجه به فرمایشهای مکتبیِ مکتب استبصار به آن اشاره شد.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رساله در غیبت از آثار عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه @AghayedNet
رسالـه غيـبـت.pdf
492.5 KB
🔺رساله در غیبت
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#شیخیه
#کتاب
@AghayedNet
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#شیخیه
#کتاب
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet – نمونهای از انصاف در پژوهش
🔺برخی نویسندگان، بهخطا، عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه را شاگرد قطبالدین نیریزی، قطب فرقه ذهبیّه، معرفی میکنند.
در کتاب تازهمنتشرشدۀ جویندگان قریهی ظاهره، این انتساب رد شده و منشأ آن، محتملاً، یک خلط تاریخی میان شیخ محمد احسائی (گویا از شاگردان نیریزی) با مرحوم شیخ احمد احسائی معرفی شده است. (تفصیل بیشتر در این کتاب، ص۴۶ و ۴۷)
@AghayedNet
در کتاب تازهمنتشرشدۀ جویندگان قریهی ظاهره، این انتساب رد شده و منشأ آن، محتملاً، یک خلط تاریخی میان شیخ محمد احسائی (گویا از شاگردان نیریزی) با مرحوم شیخ احمد احسائی معرفی شده است. (تفصیل بیشتر در این کتاب، ص۴۶ و ۴۷)
@AghayedNet
✔️🔻 کشیدن نقش اسم اعظم در پنجشنبۀ اول ماه رجب
عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه، دربارۀ کشیدن نقش مقدس اسم اعظم درهنگام شرفالشمس یا پنجشنبه اول رجب نوشتهاند:
«و لنا خاتم آخر مروی عن الحجة عليهالسلام. فلو نقش علی عقيق کان اکمل و ايضاً لو نقش فی شرف الشمس او اول خميس من شهر رجب فهو اتم و هو حرز من جميع المکاره النازلة من السماء و الصاعدة من الارض و هو الاسم الاعظم و هو اکمل الخواتيم و له رواية عجيبة معروفة عندنا يطول بذکره البيان. نقشه هکذا: [تصویر بهپیوست]» (مکارم الابرار (عربی)، ج١٣، ص١٢۵).
حاصل معنی: نقش انگشتر دیگری سراغ داریم که از حضرت حجت علیهالسلام روایت شده است. اگر بر عقیق کشیده شود، کاملتر است. همچنین اگر در شرفالشمس یا پنجشنبۀ اول ماه رجب کشیده شود، تمامتر است. آن حرزی است از همۀ ناپسندیهایی که از آسمان نازل میشود و از زمین بالا میرود. آن نقش اسم اعظم است و کاملترین نقشهای انگشترها است. برای این نقش، روایت عجیب معروفی داریم که با نقلش سخن به درازا میکشد. [رک: جریان سرداب امام زمان عجل الله فرجه، ص۴۱ تا ۵۰ از این مقاله.] آن نقش چنین است: [تصویر بهپیوست].
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
گفتنی است که کشیدن نقش مقدس اسم اعظم درهنگام شرفالشمس بر روی عقیق، از آداب لازم برای بهره بردن از این نقش مقدس نیست؛ بلکه میتوان بر کاغذ هم کشید. اما برای جمع میان دو فضیلت (فضیلت عقیق و فضیلت شرفالشمس)، این دستور را فرمودهاند.
همچنین آنچه در فرمایشها دربارۀ هنگام شرفالشمس رسیده برابر با ١٩ حَمَل است و تطبیق آن با روزهای فروردین یا اردیبهشت در فرمایشها دیده نشده و این تطبیق نیازمند تخصص و تبحر است. گذشته از اینکه این نقش را در همۀ ایام میتوان کشید و اثربخش است و بهویژه در اولین پنجشنبه از ماه رجب هم فرمودهاند.
@AghayedNet
عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه، دربارۀ کشیدن نقش مقدس اسم اعظم درهنگام شرفالشمس یا پنجشنبه اول رجب نوشتهاند:
«و لنا خاتم آخر مروی عن الحجة عليهالسلام. فلو نقش علی عقيق کان اکمل و ايضاً لو نقش فی شرف الشمس او اول خميس من شهر رجب فهو اتم و هو حرز من جميع المکاره النازلة من السماء و الصاعدة من الارض و هو الاسم الاعظم و هو اکمل الخواتيم و له رواية عجيبة معروفة عندنا يطول بذکره البيان. نقشه هکذا: [تصویر بهپیوست]» (مکارم الابرار (عربی)، ج١٣، ص١٢۵).
حاصل معنی: نقش انگشتر دیگری سراغ داریم که از حضرت حجت علیهالسلام روایت شده است. اگر بر عقیق کشیده شود، کاملتر است. همچنین اگر در شرفالشمس یا پنجشنبۀ اول ماه رجب کشیده شود، تمامتر است. آن حرزی است از همۀ ناپسندیهایی که از آسمان نازل میشود و از زمین بالا میرود. آن نقش اسم اعظم است و کاملترین نقشهای انگشترها است. برای این نقش، روایت عجیب معروفی داریم که با نقلش سخن به درازا میکشد. [رک: جریان سرداب امام زمان عجل الله فرجه، ص۴۱ تا ۵۰ از این مقاله.] آن نقش چنین است: [تصویر بهپیوست].
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
گفتنی است که کشیدن نقش مقدس اسم اعظم درهنگام شرفالشمس بر روی عقیق، از آداب لازم برای بهره بردن از این نقش مقدس نیست؛ بلکه میتوان بر کاغذ هم کشید. اما برای جمع میان دو فضیلت (فضیلت عقیق و فضیلت شرفالشمس)، این دستور را فرمودهاند.
همچنین آنچه در فرمایشها دربارۀ هنگام شرفالشمس رسیده برابر با ١٩ حَمَل است و تطبیق آن با روزهای فروردین یا اردیبهشت در فرمایشها دیده نشده و این تطبیق نیازمند تخصص و تبحر است. گذشته از اینکه این نقش را در همۀ ایام میتوان کشید و اثربخش است و بهویژه در اولین پنجشنبه از ماه رجب هم فرمودهاند.
@AghayedNet
🌷اگرچه مشهور است حضرت هادی علیهالسلام در ١۵ ذوالحجه سال ٢١٢ در قریه صریا (اطراف مدینه منوره) ولادت یافتند؛ ولی طبق این فرمایش امام زمان عجل الله فرجه، ولادت ایشان در ماه رجب است.
@AghayedNet
@AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸عنایات خاص الخاص حضرت هادی صلوات الله علیه به شیخ مرحوم اعلی الله مقامه
🔸 تأثیر شرح الزیارة شیخ مرحوم بر سایر شروح زیارت جامعه
@AghayedNet
🔸 تأثیر شرح الزیارة شیخ مرحوم بر سایر شروح زیارت جامعه
@AghayedNet
🔺چاپ جدید منتشرشده
دقائق العلاج
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی نفعنا الله بعلومه
در دو جلد
نشر چوگان
@AghayedNet
دقائق العلاج
از آثار عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی نفعنا الله بعلومه
در دو جلد
نشر چوگان
@AghayedNet
✔️لیلةالرغائب
🔻پاسخ عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه به پرسشی درباره لیلة الرغائب
🔸بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله و سلام علی عباده الذين اصطفی.
و بعد چنين گويد بنده اثيم كريم بن ابراهيم كه رقيمهای رسيد از سركار نواب شاهزاده اعظم افخم و اجل اكرم نواب كامياب محمدولی ميرزا ادام الله مجده و علاه و سؤالی فرموده بودند درخصوص شب رغايب كه آيا آن شب اول جمعه است از ماه رجب كه پنجشنبه آن از آن ماه مبارک باشد يا شب اول جمعه است مطلقا، اگرچه پنجشنبه آن از ماه جمادیالثانيه باشد؟
🔹پس عرض میشود كه شب رغايب شب اول جمعه است، اگرچه غرّه ماه باشد و پنجشنبه آن سلخ جمادیالثانيه باشد.
و اين نص حديث است كه هيچ احتمال خلاف نمیرود و هركس بهغير از اين گويد اشتباه محض است؛ زيراكه اصل حديث اين است كه در كتاب وسائل الشيعه روايت كرده است از حسن بن مطهر رحمهالله، كه در اجازه خود برای بنیزهره نوشته است، روايت كرده است به سند خود از حضرت رسول صلی الله علیه و آله كه فرمود:
🔸رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است. پس فرمود: هركس همه آن را روزه گيرد مستوجب میشود از خداوند سه چيز را: آمرزش جميع گناهان گذشته و عصمت در بقيه عمر و امان از عطش در روز فزع اكبر.
پس پير ضعيفی برخاست و عرض كرد: يا رسولالله، من عاجزم از روزه كل آن. حضرت فرمودند: روزه گير روز اول آن را، بهجهت آنكه يک حسنه به ده برابر است، و وسط آن را و آخر آن را؛ به تو داده میشود ثواب كسی كه كل آن را روزه گرفته باشد.
🔹ولكن غافل نشويد از شب اول جمعه آن؛ چراكه آن شبی است كه ملائكه آن را شب رغايب مینامند. و اين بهجهت آن است كه چون ثلث شب بگذرد باقی نمیماند ملكی در آسمان و زمين مگر آنكه همه جمع میشوند در كعبه و حوالی آن و خداوند بر ايشان مطلع میشود و میفرمايد: ای ملائكه من، بخواهيد از من آنچه میخواهيد.
عرض میكنند: ای پروردگار ما، حاجت ما به تو آن است كه بيامرزی برای روزهداران رجب. پس خداوند میفرمايد كه چنين كردم، يعنی آمرزيدم آنها را. پس پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود كه هركس روزه گيرد پنجشنبه اول رجب را و نماز كند مابين مغرب و عشاء دوازده ركعت و بيان فرمود كيفيت نماز و ذكر آن شب را و ثواب آن را تا آخر حديث.
🔸حال چون به نظر دقت كسی در اين حديث نظر كند میفهمد كه آخر حديث عملی جداگانه است، مثل آنكه در صدر حديث بيان احوال روزه بود و عملی ديگر بود و دخلی به شب رغايب نداشت.
همچنين آخر حديث عملی ديگر است برای پنجشنبه اول و شب جمعه بعداز آن و دخلی به شب رغايب ندارد. پس اگر غرّه رجب پنجشنبه باشد، عمل آخر حديث را میكند و شب همان جمعه شب رغايب است؛ چراكه فرمود: شب جمعه اول شب رغايب است و بر همان شب صدق میكند. و اگر جمعه غرّه باشد، شب آن كه شب اول ماه است شب رغايب است و عمل آخر حديث را در پنجشنبه آينده میكند و دخلی به شب رغايب ندارد و عملی جداگانه است.
🔹و همچنين است دلالت حديثی كه صاحب بلد الامين از اختيار ابنباقی روايت كرده است؛ زيراكه آن حديث هم به همان لفظ است كه حسن ابن المطهر رحمهالله روايت كرده است بعينه.
🔸پس برای فقيه عارف به احاديث شبهه نمیماند كه شب رغايب شب اول جمعه است، اگرچه غرّه باشد. و عمل آخر حديث را نمیتوان در آن شب كرد و بايد آن عمل را در پنجشنبه آينده كند. اين است مقتضای نص آن دو حديث برحسب متفاهم ظاهر از آنها. و الله اعلم بحقايق احكامه.
كتبه العبد الاثیم فی اللیلة الاولی من شهر شعبان من شهور سنة ثلاث و سبعين بعد المأتين و الالف حامداً مصلياً مستغفراً، تمت.
📘 مکارم الابرار (فارسی)، ج۱۰، «جواب شاهزاده محمدولی ميرزا در تعیین لیلةالرغائب»، ص۲۳۲ و ۲۳۳
@AghayedNet
🔻پاسخ عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه به پرسشی درباره لیلة الرغائب
🔸بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله و سلام علی عباده الذين اصطفی.
و بعد چنين گويد بنده اثيم كريم بن ابراهيم كه رقيمهای رسيد از سركار نواب شاهزاده اعظم افخم و اجل اكرم نواب كامياب محمدولی ميرزا ادام الله مجده و علاه و سؤالی فرموده بودند درخصوص شب رغايب كه آيا آن شب اول جمعه است از ماه رجب كه پنجشنبه آن از آن ماه مبارک باشد يا شب اول جمعه است مطلقا، اگرچه پنجشنبه آن از ماه جمادیالثانيه باشد؟
🔹پس عرض میشود كه شب رغايب شب اول جمعه است، اگرچه غرّه ماه باشد و پنجشنبه آن سلخ جمادیالثانيه باشد.
و اين نص حديث است كه هيچ احتمال خلاف نمیرود و هركس بهغير از اين گويد اشتباه محض است؛ زيراكه اصل حديث اين است كه در كتاب وسائل الشيعه روايت كرده است از حسن بن مطهر رحمهالله، كه در اجازه خود برای بنیزهره نوشته است، روايت كرده است به سند خود از حضرت رسول صلی الله علیه و آله كه فرمود:
🔸رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است. پس فرمود: هركس همه آن را روزه گيرد مستوجب میشود از خداوند سه چيز را: آمرزش جميع گناهان گذشته و عصمت در بقيه عمر و امان از عطش در روز فزع اكبر.
پس پير ضعيفی برخاست و عرض كرد: يا رسولالله، من عاجزم از روزه كل آن. حضرت فرمودند: روزه گير روز اول آن را، بهجهت آنكه يک حسنه به ده برابر است، و وسط آن را و آخر آن را؛ به تو داده میشود ثواب كسی كه كل آن را روزه گرفته باشد.
🔹ولكن غافل نشويد از شب اول جمعه آن؛ چراكه آن شبی است كه ملائكه آن را شب رغايب مینامند. و اين بهجهت آن است كه چون ثلث شب بگذرد باقی نمیماند ملكی در آسمان و زمين مگر آنكه همه جمع میشوند در كعبه و حوالی آن و خداوند بر ايشان مطلع میشود و میفرمايد: ای ملائكه من، بخواهيد از من آنچه میخواهيد.
عرض میكنند: ای پروردگار ما، حاجت ما به تو آن است كه بيامرزی برای روزهداران رجب. پس خداوند میفرمايد كه چنين كردم، يعنی آمرزيدم آنها را. پس پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود كه هركس روزه گيرد پنجشنبه اول رجب را و نماز كند مابين مغرب و عشاء دوازده ركعت و بيان فرمود كيفيت نماز و ذكر آن شب را و ثواب آن را تا آخر حديث.
🔸حال چون به نظر دقت كسی در اين حديث نظر كند میفهمد كه آخر حديث عملی جداگانه است، مثل آنكه در صدر حديث بيان احوال روزه بود و عملی ديگر بود و دخلی به شب رغايب نداشت.
همچنين آخر حديث عملی ديگر است برای پنجشنبه اول و شب جمعه بعداز آن و دخلی به شب رغايب ندارد. پس اگر غرّه رجب پنجشنبه باشد، عمل آخر حديث را میكند و شب همان جمعه شب رغايب است؛ چراكه فرمود: شب جمعه اول شب رغايب است و بر همان شب صدق میكند. و اگر جمعه غرّه باشد، شب آن كه شب اول ماه است شب رغايب است و عمل آخر حديث را در پنجشنبه آينده میكند و دخلی به شب رغايب ندارد و عملی جداگانه است.
🔹و همچنين است دلالت حديثی كه صاحب بلد الامين از اختيار ابنباقی روايت كرده است؛ زيراكه آن حديث هم به همان لفظ است كه حسن ابن المطهر رحمهالله روايت كرده است بعينه.
🔸پس برای فقيه عارف به احاديث شبهه نمیماند كه شب رغايب شب اول جمعه است، اگرچه غرّه باشد. و عمل آخر حديث را نمیتوان در آن شب كرد و بايد آن عمل را در پنجشنبه آينده كند. اين است مقتضای نص آن دو حديث برحسب متفاهم ظاهر از آنها. و الله اعلم بحقايق احكامه.
كتبه العبد الاثیم فی اللیلة الاولی من شهر شعبان من شهور سنة ثلاث و سبعين بعد المأتين و الالف حامداً مصلياً مستغفراً، تمت.
📘 مکارم الابرار (فارسی)، ج۱۰، «جواب شاهزاده محمدولی ميرزا در تعیین لیلةالرغائب»، ص۲۳۲ و ۲۳۳
@AghayedNet
🔺بهزودی...
مصباح الجنان فی ایضاح اسرار القرآن
شیخ محمدصالح برغانی
جالب توجه است که غیراز محمدتقی برغانی، افراد مختلفی از این خاندانِ علمی به مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه ارادت داشتند و از شاگردان ایشان محسوب میشدند.
شیخ محمدتقی برغانی، شیخ محمدصالح برغانی و شیخ ملا محمدعلی برغانی سه برادر بودند. اگرچه شیخ محمدتقی حادثه تکفیر را پیش آورد، ولی دو برادر دیگر به شیخ ارادت داشتند.
شیخ مرحوم برای سیده آمنه، دختر شیخ محمدعلی قزوینی، همسر محمدصالح برغانی، اجازهای مرقوم فرمودند. محمدصالح خود نیز از ارادتمندان به شیخ مرحوم بود. قرینهای مهم بر این ارادت، نامه مرحوم میرزا محمود نظامالعلماء است که پساز رحلت محمدصالح، برای فرزند او ملا عبدالوهاب ارسال کرد. این نامه بطلان گفتار کتاب قصصالعلماء درباره مرحوم محمدصالح برغانی را آشکار میکند.
@AghayedNet
مصباح الجنان فی ایضاح اسرار القرآن
شیخ محمدصالح برغانی
جالب توجه است که غیراز محمدتقی برغانی، افراد مختلفی از این خاندانِ علمی به مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه ارادت داشتند و از شاگردان ایشان محسوب میشدند.
شیخ محمدتقی برغانی، شیخ محمدصالح برغانی و شیخ ملا محمدعلی برغانی سه برادر بودند. اگرچه شیخ محمدتقی حادثه تکفیر را پیش آورد، ولی دو برادر دیگر به شیخ ارادت داشتند.
شیخ مرحوم برای سیده آمنه، دختر شیخ محمدعلی قزوینی، همسر محمدصالح برغانی، اجازهای مرقوم فرمودند. محمدصالح خود نیز از ارادتمندان به شیخ مرحوم بود. قرینهای مهم بر این ارادت، نامه مرحوم میرزا محمود نظامالعلماء است که پساز رحلت محمدصالح، برای فرزند او ملا عبدالوهاب ارسال کرد. این نامه بطلان گفتار کتاب قصصالعلماء درباره مرحوم محمدصالح برغانی را آشکار میکند.
@AghayedNet
✔️🔻روز ولادت عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد اَحسائی، اعلی الله مقامه
با توجه به اسناد تاریخی، ماهِ ولادتِ شیخ اعلی الله مقامه قطعی است. روشن است که ایشان در ماه رجب سال ١١۶۶ ق ولادت یافتهاند؛ اما روز ولادت مشخص نیست. شیخ مرحوم رفع الله درجاته در زندگینامۀ خود نگاشتهاند: «کانت ولادتی فی السنة السادسة و الستین بعد المائة و الالف من الهجرة فی شهر رجب المرجب» (جوامع الکلم، ج۸، «شرح احوال الشیخ الاوحد»، ص۴۵۸). مرحوم شیخ عبدالله احسائی رحمهالله نیز در شرحاحوالی که نگاشته، به روز ولادت اشارهای نکرده است.
برخی روز ولادت را بیست و ششم این ماه نوشتهاند که میزان اعتبار آن اندک و منبع آن ناشناس است.¹
ازاینرو دوستداران این بزرگمرد شیعه، در تمام این ماه، به گونۀ دیگری، نسیم معرفت و محبت را از دیار احساء استشمام میکنند.
اهل بصیرت و معرفت و تابعان عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه روز سیزدهم رجب را برای بزرگداشت ولادت شیخ رفع الله شأنه جشن میگیرند؛ زیرا همزمان با جشن عمومی ١٣ رجب است که به روز ولادت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام شهرت دارد.
@AghayedNet
——————————————
¹ در آغاز یکی از چاپهای حیاة النفس، زندگینامۀ خودنوشت شیخ مرحوم اعلی الله مقامه آمده است. در پانوشتِ آن زندگینامه چنین آمده است: «قیل انه ولد فی الیوم السادس و العشرین من شهر رجب، و مادة تاریخ ولادته فی حساب الأبجد آیة قرآنیة فی سورة المطففین (آیة ۲۶) یقول تعالی: ختامه مسک.» (حیاة النفس فی حضرة القدس، (چاپ دوم: بیروت، ۱۴۲۱ ق)، ص۴۴، پانوشت ۱)
با توجه به اسناد تاریخی، ماهِ ولادتِ شیخ اعلی الله مقامه قطعی است. روشن است که ایشان در ماه رجب سال ١١۶۶ ق ولادت یافتهاند؛ اما روز ولادت مشخص نیست. شیخ مرحوم رفع الله درجاته در زندگینامۀ خود نگاشتهاند: «کانت ولادتی فی السنة السادسة و الستین بعد المائة و الالف من الهجرة فی شهر رجب المرجب» (جوامع الکلم، ج۸، «شرح احوال الشیخ الاوحد»، ص۴۵۸). مرحوم شیخ عبدالله احسائی رحمهالله نیز در شرحاحوالی که نگاشته، به روز ولادت اشارهای نکرده است.
برخی روز ولادت را بیست و ششم این ماه نوشتهاند که میزان اعتبار آن اندک و منبع آن ناشناس است.¹
ازاینرو دوستداران این بزرگمرد شیعه، در تمام این ماه، به گونۀ دیگری، نسیم معرفت و محبت را از دیار احساء استشمام میکنند.
اهل بصیرت و معرفت و تابعان عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه روز سیزدهم رجب را برای بزرگداشت ولادت شیخ رفع الله شأنه جشن میگیرند؛ زیرا همزمان با جشن عمومی ١٣ رجب است که به روز ولادت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام شهرت دارد.
@AghayedNet
——————————————
¹ در آغاز یکی از چاپهای حیاة النفس، زندگینامۀ خودنوشت شیخ مرحوم اعلی الله مقامه آمده است. در پانوشتِ آن زندگینامه چنین آمده است: «قیل انه ولد فی الیوم السادس و العشرین من شهر رجب، و مادة تاریخ ولادته فی حساب الأبجد آیة قرآنیة فی سورة المطففین (آیة ۲۶) یقول تعالی: ختامه مسک.» (حیاة النفس فی حضرة القدس، (چاپ دوم: بیروت، ۱۴۲۱ ق)، ص۴۴، پانوشت ۱)
Forwarded from AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده الأسرار المکنونة فی دعاء المعانی
مستخرج من بعض مصنفات الشیخ أحمد بن زین الدین الأحسائی، السید کاظم الحسینی الرشتی، الحاج محمدکریم الکرمانی (اعلی الله مقامهم اجمعین)
@AghayedNet
مستخرج من بعض مصنفات الشیخ أحمد بن زین الدین الأحسائی، السید کاظم الحسینی الرشتی، الحاج محمدکریم الکرمانی (اعلی الله مقامهم اجمعین)
@AghayedNet