✔️🔻قاتل حضرت جواد علیه‌السلام چه کسی است؟

اگرچه در تاریخ معتصم عباسی لعنه الله قاتل حضرت معرفی شده است؛ اما با نگاهی دقیق‌تر قاتل حضرت مأمون عباسی است لعنه الله.
مأمون (عفریت بنی‌العباس) دختر خود (ام‌الفضل) را به حضرت جواد علیه‌السلام تزویج کرده بود و همین دختر به دستور پدرش، حضرت جواد علیه‌السلام را به شهادت رسانید.

ام‌الفضل در زمان حیات پدرش به ‌این جنایت اقدام نکرد تا در زمان معتصم لعنة الله علیه به دسیسه او این جنایت را مرتکب شد؛ زیرا علت اصلی تزویج او با حضرت جواد علیه‌السلام به‌این منظور بوده ولی جریان‌های سیاسی مانع اجرای این مأموریت گردید.

و این مطلب را تأیید می‌کند فرمایش مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در جلد سوم کتاب مبارک ارشاد العوام که در توصیف احوالات رجعت، حدیث مفصلی را به نقل از مفضل مطرح کرده‌اند در بخشی که تک‌تک معصومین علیهم‌السلام خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده و شکایت امت را می‌کنند ظالم و کشنده حضرت جواد علیه‌السلام را مأمون معرفی کرده‌اند: «...پس می‌ایستد محمد بن علی و شکایت می‌کند از آنچه مأمون به او کرده... .»

ازاین‌رو در فرمایش‌ها و اشعار مکتبی، گاهی قاتل حضرت جواد علیه‌السلام معتصم ملعون معرفی شده است به‌ اعتبار ظاهر امر و بُعد تاریخی و گاهی به پشت‌پرده سیاست‌های مأمون ملعون توجه شده و قاتل، مأمون عباسی معرفی شده است.
در اشعار مکتبی است:
عروه وُثقی که نشد مُنفصم
پاره نمودش ز جفا معتصم
و باز هم در اشعار مکتبی که برای نونهالان سروده شده، چنین آمده است:
«عفریت» آل‌رشید/نقشه قتلش کشید
دختر ناپاک او/بدگهر و تندخو
کُشت به‌ امر پدر/همسر خود خیره‌سر
به زهر کین از جفا/کشته شد ابن‌الرضا

لعنة‌ الله علی الظالمین.
@AghayedNet
🔺عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در یکی از نامه‌های خود اشاره فرموده‌اند هنگامی که نگاشتن شرح الزیارة الجامعة الکبیرة را آغاز کردند، همّ زیادی بر اتمام آن داشتند.

در دوره‌ای که بیمار شدند، با وجود بیماری و همه اشتغالات، باز هم تصنیف این کتاب را ادامه دادند حتی به‌ مقدار ساعتی در شب و ساعتی در روز.

و جز تصنیف این کتاب به‌‌ رساله دیگری نپرداختند تا این شرح به پایان رسید و میراثی ارزشمند برای جامعه تشیع به یادگار ماند.
@AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت

🔸بخش نخست


اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از ازدواج ظاهری و مرد و زن عالم انسان یا نر و ماده عالم حیوان یا نبات است. فرق دارد. وقتی در این عالمِ ظاهر معاشرت می‌کنیم و صحبت می‌کنیم و می‌نویسیم، در عالم الفاظ از کلمه زن و مرد و هم‌چنین از کلمه ازدواج و عقد استفاده می‌کنیم. باید این را توجه داشته باشیم که کلمه زن و مرد و ازدواج و امثال این کلمات، در هر عالمی، مناسب آن عالم است. یک نگاه به زن و مرد این است که در این عالم ظاهر، میان انسان‌ها بررسی کنیم که زن به چه کیفیت است، مرد به چه کیفیت است. در حیوانات، نر چطور است، ماده چطور است. در گیاهان، نر و ماده به چه کیفیت است. اما شخص بصیر و مستبصر، نگاهش کلان‌تر از این حرف‌ها است. به زن و مرد نگاه خُرد ندارد. شخص بصیر، با توجه به آیات قرآن و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام، می‌داند که در حکمت، اصطلاح زن و مرد فراتر از این معنای ظاهری زن و مرد است که در اینجا می‌بینیم. این خصوصیات ظاهری زن و مرد ویژگی‌هایی است که آن‌ها در این عالم انسان‌ها دارند.
پس اگر ما با فرمایش خدا برخورد کردیم که کعبه و مکه مکرمه را «امّ‌القری» (مادر شهرها و قریه‌ها) فرموده (انعام: ۹۲)، باید متوجه باشیم. به آن منطقه که ام‌القری گفته می‌شود، منظورمان متفاوت است با مادر ظاهری.
در عالم انسان‌ها، به برخی زن‌ها مادر گفته می‌شود. ممکن است اشتراکاتی باشد و ام‌المعانی‌ای در‌کار باشد؛ اما ظاهرش را که بررسی می‌کنیم، می‌بینیم این ام متفاوت است.
به حضرت زهراء سلام الله علیها و ابیها و بعلها و بنیها «ام‌ابیها» می‌گوییم. اینجا هم اُم معانی مختلفی دارد و البته استفاده‌هایی که از این لفظ می‌شود مختلف است.
هم‌چنین همان‌طور که ام‌القری اطلاق می‌شود، در بعضی فرمایش‌ها «ابو‌القری» داریم (جواهر الحکم، ج۱۲، «رسالة فی جواب الشیخ علی بن قرین»، ص۴۵۸ و ج۱۳، «رسالة فی جواب الشیخ محمد بن الشیخ حسین البحرانی»، ص۲۴۴). پس ابو‌القری هم به‌کار می‌رود. ابو‌القری کربلا است و ام‌القری مکه است. در روایتی، امام صادق صلوات الله علیه می‌فرمایند که زمینِ کعبه بر سرزمین کربلا فخر کرد. خدا به کعبه وحی کرد که قرار بگیر. ای سرزمین، در جای خود قرار بگیر که اگر سرزمین کربلا نبود و اگر نبود آن کسی که در آن سرزمین دفن شده، «ماخلقتک»؛ تو را خلق نمی‌کردم. پس قرار بگیر و خاضع و ذلیل باش «لارض کربلاء» (بحار الانوار، ج۹۸، ص۱۰۶). کربلای معلا ابو‌القری است و مکه ام‌القری.
در فرمایشی دیگر می‌بینیم که آقا رسول‌خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «انا و علیٌّ اَبَوا هذه الامة» (بحار الانوار، ج۱۶، ص۹۵)؛ من و علی پدر و مادر این امتیم. برخی ترجمه می‌کنند: من و علی دو پدرِ این امتیم! «ابوا» مشابهِ والدین است، یعنی پدر و مادر. «انا و علی ابوا هذه الامة»؛ من و علی پدر و مادر این امتیم. نه این‌که بخواهند بفرمایند علی ظاهرش مثل همین زن‌ها است! نعوذبالله، نعوذبالله. این را نمی‌خواهند بیان بفرمایند. مشخص است.
پس در حکمت، وقتی مادر گفته می‌شود، وقتی زن و مرد اطلاق می‌شود، معانی فراتری دارد از آنچه در این عرصهٔ ظاهریِ بشری با آن در ارتباط هستیم. مرد مؤثر است و در زن تأثیر می‌گذارد. وقتی که لبّ مطلب را می‌شکافیم، این است: مرد در زن تأثیر می‌گذارد و نطفه ایجاد می‌شود. به مرد و زن از این حیث نگاه کنیم: مؤثر و متأثر، فاعل و منفعل. اصل مطلب همین است: مرد و زن یعنی فاعل و منفعل، مؤثر و متأثر، تأثیر و تأثر طرفینی. اصل مطلب همین است که مرد و زن در هر جایی به شکلی است. از‌این‌جهت مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در کتاب مبارک ارشاد العوام می‌فرمایند: «هر فهمنده در مقام خود مرد است و هر فهمیده‌شده زن» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۷۸). پس معلوم می‌شود مرد و زن، در اصطلاح حکمت، فراتر از این مسائل ظاهری است.
پس ما وقتی دید حکمت را در‌نظر می‌گیریم و اصطلاح مرد و زن را در مباحث حکمت می‌بینیم، معنا خیلی فراتر و عالی‌تر از این نگاهِ قشریِ سطحی خواهد بود. اگرچه اصل مطلب همین است که این زن و مرد ظاهری هم فعل و انفعالی که میانشان است طبق همان اصلِ زن‌و‌مردیِ حکیمانه است. ولی وقتی می‌گوییم که آسمان‌ها مردند، نباید دست و پا و چشم و گوش در‌نظرمان بیاید. مرد در عالم بشری این قیافه و صورت ظاهری را دارد؛ اما اصلِ عمل و فعل کارِ مرد است و زن انفعال دارد.

ادامه دارد...

@AghayedNet
🔺نقل مرحوم محدث نوری در کتاب شاخه طوبی، از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه (ظاهراً نسخه اصل به خط مؤلف)
این حکایت با اندکی تفاوت در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة نیز نقل شده است.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺نقل مرحوم محدث نوری در کتاب شاخه طوبی، از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه (ظاهراً نسخه اصل به خط مؤلف) این حکایت با اندکی تفاوت در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة نیز نقل شده است. @AghayedNet
🔺تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب منتشرشده شاخه طوبی
(بعضی افراد از گروه تصحیح کتاب شاخه طوبی پیامی ارسال کرده‌اند که این خطا سهواً رخ داده. امید است در چاپ بعد تصحیح شود.)
@AghayedNet
🔺رساله‌ای در معاد
از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
در جواب سید محسن کرمانی
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رساله‌ای در معاد از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه در جواب سید محسن کرمانی @AghayedNet
رساله در معاد در جواب حاج سید محسن کرمانی
@AghayedNet
🔺کتاب صوتی
🔸رساله‌ای در معاد
از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
در جواب سید محسن کرمانی
@AghayedNet
🔺کتاب تازه‌منتشرشده
تاریخ خاندان‌های شیعه (در بحرین، احسا و قطیف)
با اشارات مکرر به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی رفع الله شأنه
و برخی خاندان‌های مکتبی مانند آل عبدالجبار و... .
@AghayedNet
▪️به‌مناسبت سال‌روز وفات مرحوم محدث نوری رضوان الله علیه
تقدیم می‌شود:
@AghayedNet
رویکرد مرحوم نوری رضوان‌الله‌علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی‌الله‌مقامه
@AghayedNet
🔺فایل صوتی نشست
🔸با موضوع:
رویکرد مرحوم نوری رضوان‌ الله‌ علیه
به اندیشه شیخ احسائی اعلی‌ الله‌ مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش نخست اصطلاح مرد و زن در حکمت و معنای ازدواج در حکمت فراتر از ازدواج ظاهری و مرد و زن عالم انسان یا نر و ماده عالم حیوان یا نبات است. فرق دارد. وقتی در این عالمِ ظاهر معاشرت می‌کنیم و صحبت می‌کنیم و می‌نویسیم، در عالم الفاظ…
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت

🔸بخش دوم


عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبه‌ای طولانی در نکاح دارند. می‌دانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده می‌شود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار اعلی الله مقامه عبارات خیلی عجیبی دارند. در این عبارات، همین مطلب را بیان می‌فرمایند که خداوند متعال حتی بین آسمان و زمین نکاح قرار داد. از آنجا نگاه کن. نکاح ظاهری این مرد و زن عالم انسانی را فقط نگاه نکن.

می‌فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی تجلی بزواهر جواهر اسمائه جبهة کل ذی‌بال و یزین بغوالی لئال حمده و ثنائه عذار عذراء المقال.» تا این‌که بیان می‌فرماید: «خطبت مشیته الکاملة مخدرات اسرار الامکان لتزوجها بالوجود فاجابته من غیر تلعثم [ظاهراً] و توان فاوقع العقد بینهما بایجاب الکاف و النون انما امره اذا اراد شیئاً ان‌یقول له کن فیکون فحلی عرایس الاعیان عن منصة العیان و تجلی جمال بهائر اسمائه و صفاته فی مرایا الاکوان زین حجلة الایجاد بابکار صنع تولهت فی حسنها العقول و حلی عذاریٰ بدیع فطرته بجواهر حکم بالغة بهرت افکار الفحول.» بیان ایشان همین‌طور ادامه دارد تا این‌که می‌فرماید: «احکم انشاء المبدعات العلویة و المکونات السفلی و زوجها ایاها فصارت بالموالید الثلاث حبلیٰ.» آسمان‌ها و زمین ازدواج کردند. آسمان‌ها مرد بود و زمین زن. موالید و مولودها در‌میان این‌ها پیدا شدند. «الّف بکامل قدرته بین الصور و المواد»؛ به قدرت کاملش، میان صورت‌ها و ماده‌ها تألیف کرد. حتی می‌فرماید که «و زاوج ببالغ حکمته بین الارواح و الاجساد»؛ این ازدواج میان ارواح و اجساد هم صورت گرفت. هم‌چنین می‌فرماید: «انزل من صلب السحاب نطف النطاف الی النطف فصورها نطفاً فی ارحام الاصداف ارسل الریاح لواقح» تا آخر فرمایش‌های این بزرگوار (جوامع الکلم، ج۹، «خطبة النکاح»، ص۵۲۰ تا ۵۲۴).

پس بحث نکاح بحث عجیبی است. شخص فقط نباید همین ظاهرِ انسانیِ مرد و زن را نگاه کند. حتی در مباحث عرفانی، نکاح از اسماءالله، از آن بالا و قبل‌از آسمان و زمین، شروع می‌شود. در عرفان، بحث نکاح را در اسماءالله می‌برند و تمام موجودات را براساس همین نکاح می‌دانند. اسم‌هایی هم برایش گذاشته‌اند. نکاح اسمائی و تناکح یا ازدواج یا اجتماع اسمائی از تعبیراتی است که عرفاء استفاده کرده‌اند و به‌کار برده‌اند (شرح مشکلات الفتوحات المکیة، ص۱۱۱ و ۱۱۲).

گفته‌اند: مراد از نکاح و ازدواج اسمائی همین است که برخی‌از اسماء با برخی دیگر، به‌لحاظ تناسباتی، درآمیخته و ممزوج می‌شوند که این نکاح و در‌هم‌آمیختگی موجب پیدایش نام‌های جدید و تولد اسم‌های محدودتر و جزئی‌تر می‌شود. گفته‌اند: در نکاح اسمائی، این سیر از کلی به جزئی می‌رود و هرچه جلوتر می‌آید، اسم‌ها محدودتر و مرکّب‌تر می‌شود و از‌سویی، گسترده‌تر و تکثر‌یافته‌تر می‌شود و این مسیر تا بی‌نهایت ادامه دارد. یکی از عباراتی که در بحث نکاح اسمائی دارند این است: «یتولد ایضاً من اجتماع الاسماء بعضها مع بعض سواء کانت متقابلةً او غیر متقابلة اسماء غیر متناهیة» (شرح فصوص الحکم، ج۱، ص۷۱)؛ از اجتماع اسماءالله با یکدیگر، اسماءِ غیر‌متناهیِ دیگری متولد می‌شود.

در علم تکسیر هم بحث استخراج اسماءالله مطرح است. البته آنجا به‌‌ گونه دیگری است و با عنوان تنعیم از آن یاد می‌شود.
مرحوم آقای کرمانی در حقایق الطب فرموده‌اند: «فالدُهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر»؛ این زن، این دهن، از ضلع ایسر ماء خلق شده؛ همان‌طور که زن از ضلع چپ شوهر خلق شده. چرا؟ چون فرمود: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً» (روم: ۲۱)؛ یعنی برای شما زنانی را از نفس‌های شما خلق کرده. این آفرینش از ضلع چپ را نباید بر ظاهر حمل کرد. این‌که در روایات هم آمده که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۰۱ و ۱۱۶)، معنای ظاهری‌اش مراد نیست. در اینجا و درباره دهن هم همین‌طور است.

خدا حواء را از دنده چپ آدم خلق کرد. اولاً سؤال پیش می‌آید که خدایی که آدم را ابتدائاً خلق کرد، آیا قادر نبود که حواء را هم ابتدائاً خلق کند و از دنده آدم چیزی را نکَند که بخواهد با آن زنی را خلق کند؟! مگر خدا عاجز است که بخواهد این‌گونه حواء را بیافریند؟!

نکته دوم: اگر این را که حواء از ضلع چپ آدم آفریده شده به همین معنی ظاهری بگیریم که خدا دنده‌ای را از بدن آدم کنده باشد و حواء از آن خلقت شده باشد، نعوذبالله گفته‌ایم: پیغمبر با خودش نکاح کرده! اگر خدا دنده‌ای را از آدم بکَند و از آن حواء ‌را خلق کند، این نکاح با خود می‌شود! زبان تشنیع بر حکمت دراز می‌شود که این چه صحبت‌هایی است!

ادامه دارد...

@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺رویکردِ سه «نوری» به اندیشه شیخ اَحسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺رساله در غیبت
از آثار عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی رفع الله شأنه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت 🔸بخش دوم عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه خطبه‌ای طولانی در نکاح دارند. می‌دانیم که در خطبهٔ نکاح، عبارات مختلفی استفاده می‌شود. این بزرگوار سه خطبه در نکاح دارند که یکی مفصل است. در این خطبه مفصل، این بزرگوار…
✔️🔻«مرد» و «زن» در مباحث حکمت

🔸بخش سوم و پایانی

پس معنای این حدیث شریف و مراد از آن چیست که می‌گویند: حواء از ضلع چپ آدم آفریده شد؟ حقیقت مطلب چیست؟

مراد از ضلع چپ آدم آن طینتی است که از جنس ضلع چپ آدم بود. چون آدم علی نبینا و آله و علیه السلام دو ضلع داشت: یک ضلع راست که عقل او بود و یک ضلع چپ که نفس او بود. بنای وجود انسان بر این دو ضلع است. مراد از ضلع هم دنده نیست. چون حواء زوجه آدم بود، خدا او را از شعاع ضلع چپ آدم که نفس او باشد خلق کرد.

هر انسانی همین‌طور است. هر انسانی که در این دنیا خلق شده، یک زن اصلی دارد که از شعاع نفسش خلق شده و همان را در آخرت به او می‌دهند (مکارم الابرار (فارسی)، ج۴، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد سوم»،‌ ص۱۲۴). چون شعاع نفس او است و بازگشتش به او است، لایق کسی دیگر نیست.

اما در این دنیا، چون خانه اعراض است و خانه خلط و لطخ و آلودگی است، ممکن است که به‌سبب آلودگی، زید زنی را بگیرد که از نفس عمرو خلق شده. بنابر احکام شریعت، برود خطبه کند و او را بگیرد. برعکس هم ممکن است. عمرو زنی را بگیرد که زن حقیقی زید است. خودشان هم نمی‌دانند.

خدا هم در قرآن می‌فرماید: «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات» (نور: ۲۶)؛ زن‌های خبیث مال مردهای خبیث‌اند و مردهای خبیث از‌آنِ زن‌های خبیث. زن‌های پاکیزه مال مردهای پاکیزه و مردهای پاکیزه برای زنان پاکیزه‌اند. پس زن خبیث از نفس مرد پاکیزه خلق نشده و از‌آنِ او هم نیست؛ اگرچه در این خانهٔ آلودگی، ممکن است با هم نکاح کنند. آیا در تاریخ نمی‌بینیم و مشاهده نمی‌کنیم و نمی‌خوانیم که موسی علی نبینا و آله و علیه السلام صفورا را گرفت؟!

صفورائی که چقدر موسی را اذیت کرد و برای جنگ با وصی موسی لشکرکشی کرد (بحار الانوار، ج۱۳، ص۳۶۷). فرعون آسیه را گرفت؛ فرعون بد بود و آسیه خوب بود (بحار الانوار، ج۸، ص۱۷۸). حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله عایشه را گرفتند و «بینهما بون بعید». هیچ قابل مقایسه نیستند. آیا عایشه زن واقعی پیغمبر بود؟! آن شاعر هم می‌گوید: «لم‌تخالف حمراؤها صفراها» (الأزریة فی مدح النبی و الوصی و الآل صلوات الله علیهم اجمعین، ص۱۴۰)؛ یعنی حمیرای این امت (عایشه) با صفورای آن امت هیچ تفاوتی ندارد.

پس نکاح این دنیا معتبر نیست. یعنی عندالله معتبر نیست؛ وگرنه از‌نظر شرعی، میان زن و شوهر نکاح شرعی انجام می‌شود. ازدواج با آن زن اصلی که از ضلع چپ و از نفس انسان است شاید در این دنیا واقع نشود. می‌بینیم که عایشه زن رسول‌خدا صلی الله علیه و آله شد. حفصه زن رسول‌خدا صلی الله علیه و آله شد.

البته ممکن است که شخص با زن واقعی خود ازدواج کند، مثل امیرالمؤمنین و زهراء علیهما الصلاة‌ و السلام که اگر علی نبود، برای زهراء کفوی نبود (بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۰۷). این‌طور هم ممکن است که انسان در این دنیا ازدواج کند با آن زنی که از نفس او و از ضلع ایسر او آفریده شده. اما در آخرت، پاکیزه به پاکیزه برمی‌گردد و خبیث به خبیث.

به‌هر ‌روی، زن از پهلوی چپ مرد خلق شده که نفس مرد باشد. مرد جهت عقل را دارد و زن جهت نفس را دارد. مرد دو رسد عقل دارد و یک رسد نفس. «رَسَد» یعنی حصه و جزء. اما زن دو رسد نفس دارد و یک رسد عقل. از این جهت است که می‌بینیم در شریعت، شهادت دو زن را مثل یک مرد قرار داده‌اند. میراث دو زن را مثل یک مرد قرار داده‌اند (بحار الانوار، ج۳۰، ص۱۷ _ دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۰، «کفایة المسائل جلد‌ (۲)»، ص۴۶۰ و ۴۱۴). از‌این‌‌جهت مرد حاکم بر زن است. «الرجال قوّامون علی النساء» (نساء: ۳۴)‌. نگاه‌دارِ او است. پس مرد عقل است و زن نفس؛ چون در مرد، عقل غالب است و در زن، نفس غلبه دارد.
در تعبیری هم از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه که درباره دُهن و ماء مطرح می‌فرمایند که «فالدهن نفس الماء و زوجته المخلوقة من ضلعه الایسر» (دهن از ضلع چپ ماء آفریده شده)، این هم ناظر به مباحث روایی است. بعد هم ناظر به بیان حقایق است؛ نه این‌که حتماً دنده‌ای را برای ماء در‌نظر بگیریم و بعد بگوییم دُهن از آن آفریده شده. همان‌طور که برخی درباره آدم و حواء علیهماالسلام این اشتباه را کرده‌اند که گمان کرده‌اند حواء از همین دنده جسمانی آدم آفریده شده (بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۱۶ و ۲۲۱). خیر، این‌ها کنایات و اشارات است و تعابیری از حقایقی است که با توجه به فرمایش‌های مکتبیِ‌ مکتب استبصار به آن اشاره شد.

@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet – نمونه‌ای از انصاف در پژوهش
🔺برخی نویسندگان، به‌خطا، عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه را شاگرد قطب‌الدین نیریزی، قطب فرقه ذهبیّه، معرفی می‌کنند.

در کتاب تازه‌منتشرشدۀ جویندگان قریه‌ی ظاهره، این انتساب رد شده و منشأ آن، محتملاً، یک خلط تاریخی میان شیخ محمد احسائی (گویا از شاگردان نیریزی) با مرحوم شیخ احمد احسائی معرفی شده است. (تفصیل بیشتر در این کتاب، ص۴۶ و ۴۷)

@AghayedNet