✔️🔻 اصطلاح «برزخ» در مباحث حکمت
🔸بخش نخست
برزخ بین دو شیء که گفته میشود، اینطور نیست که مجموعهای باشد که از مرتبه پایین و مرتبه بالا تشکیل شده باشد. اینطور نیست که هم از رتبه بالا و هم از رتبه پایین داشته باشد تا برزخ شود. چون اگر از مرتبه پایین داشته باشد، از مرتبه پایین است؛ معنی ندارد برزخ باشد. اگر هم از مرتبه بالا داشته باشد، از مرتبه بالا است؛ معنی ندارد که بگوییم برزخ است. این اشتباهی است که در ذهنها بوده و هست. شاید برخیاز حکماء گذشته هم این اشتباه را داشتهاند که وقتی برزخ میگفتهاند، یکچنین جوهری درنظرشان میآمده که مرکب شده است از حیث اعلا و اسفل یا از مرتبه بالا و پایین. نام چنین ترکیبی را برزخ میگذاشتند. وحالآنکه ما میدانیم اینطور نیست.¹
ازنظر واقع، مراد از برزخ همان مرتبه پایین است. ولی برای همان مرتبه پایین، لطافتی فراهم میشود که فعلی از افعال یا صفتی از صفاتِ مرتبهٔ بالا در او منعکس میشود. به این اعتبار، آن را برزخ میگویند. نه اینکه از مرتبه پایین جدا شود و حقیقتی گردد ترکیبشده از دو حقیقت، یعنی مرتبه پایین و بالا. اینطور نیست.
مثلاً همین درخت خرما و نخل که مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه میفرمایند برزخ بین نبات و حیوان است (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۴، «رسالة حقائق الطب»، ص۲۱)، این نخل حقیقتی نیست که از دو قسمتِ نباتیت و حیوانیت ترکیب شده باشد تا برزخ شود. اینطور نیست. این درخت خرما نبات است. هیچ از نباتیت بالا نیامده و بهطور کلی چیزی از حیوانیت هم در آن نیست. ولی نباتی است که در مرتبه خودش، اعتدالش یک مقدار از نباتها و گیاههای دیگر بیشتر است؛ بهقدری که در همان نباتیت، بعضی صفات حیوانی در آن منعکس شده و به حیوانات شباهتی بههم رسانده. چون کمی از فعلِ مرتبهٔ بالا در اینجا دیده میشود که شاید یک جزء از هفتاد جزءِ آن مراتبِ بالایی باشد، به این اعتبار میگویند که این نخل برزخ است. حتی میگویند که درخت خرما عشق میورزد. اگر به دلش تیری بخورد، ممکن است خشک شود. اگر سر درخت را بزنند، خشک میشود. و سایر جهات و خصوصیاتی که درباره این درخت گفتهاند که به حیوان شباهت دارد. پس مقصود از برزخ بودن درخت خرما این نیست که از نبات و حیوان، حقیقت تازهای ترکیب شده باشد و برزخی تشکیل یافته باشد. خیر، بلکه درخت خرما همان نبات است. هیچ از نباتیت خودش خارج نشده. فقط از سایر نباتات مقداری بیشتر اعتدال دارد که براثر آن اعتدال، صفاتی از حیوان در اینجا منعکس شده. در گیاهان، هیچ از حیوانیت نیست که درنتیجه، نخل از حیوانیت تشکیل شده باشد.
همۀ برازخ همین حکم را دارند؛ یعنی از مرتبهٔ پایین هستند و صفاتی از رتبهٔ بالاتر در آنها منعکس شده.
⏳ادامه دارد...
——————————————
¹ «[...] فان الحضرة الالهیة علی ثلاث مراتب باطن و ظاهر و وسط و هو ما یتمیز به الظاهر عن الباطن و ینفصل عنه و هو البرزخ فله وجه الی الباطن و وجه الی الظاهر بل هو الوجه عینه فانه لاینقسم و هو الانسان الکامل اقامه الحق برزخاً بین الحق و العالم فیظهر بالاسماء الالهیة فیکون حقاً و یظهر بحقیقة الامکان فیکون خلقاً.» (الفتوحات المکیة، ج۲، ص۳۹۱) _ «البرزخ ما قابل الطرفین بذاته.» (همان، ج۴، ص۳۲۸)
@AghayedNet
🔸بخش نخست
برزخ بین دو شیء که گفته میشود، اینطور نیست که مجموعهای باشد که از مرتبه پایین و مرتبه بالا تشکیل شده باشد. اینطور نیست که هم از رتبه بالا و هم از رتبه پایین داشته باشد تا برزخ شود. چون اگر از مرتبه پایین داشته باشد، از مرتبه پایین است؛ معنی ندارد برزخ باشد. اگر هم از مرتبه بالا داشته باشد، از مرتبه بالا است؛ معنی ندارد که بگوییم برزخ است. این اشتباهی است که در ذهنها بوده و هست. شاید برخیاز حکماء گذشته هم این اشتباه را داشتهاند که وقتی برزخ میگفتهاند، یکچنین جوهری درنظرشان میآمده که مرکب شده است از حیث اعلا و اسفل یا از مرتبه بالا و پایین. نام چنین ترکیبی را برزخ میگذاشتند. وحالآنکه ما میدانیم اینطور نیست.¹
ازنظر واقع، مراد از برزخ همان مرتبه پایین است. ولی برای همان مرتبه پایین، لطافتی فراهم میشود که فعلی از افعال یا صفتی از صفاتِ مرتبهٔ بالا در او منعکس میشود. به این اعتبار، آن را برزخ میگویند. نه اینکه از مرتبه پایین جدا شود و حقیقتی گردد ترکیبشده از دو حقیقت، یعنی مرتبه پایین و بالا. اینطور نیست.
مثلاً همین درخت خرما و نخل که مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه میفرمایند برزخ بین نبات و حیوان است (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۴، «رسالة حقائق الطب»، ص۲۱)، این نخل حقیقتی نیست که از دو قسمتِ نباتیت و حیوانیت ترکیب شده باشد تا برزخ شود. اینطور نیست. این درخت خرما نبات است. هیچ از نباتیت بالا نیامده و بهطور کلی چیزی از حیوانیت هم در آن نیست. ولی نباتی است که در مرتبه خودش، اعتدالش یک مقدار از نباتها و گیاههای دیگر بیشتر است؛ بهقدری که در همان نباتیت، بعضی صفات حیوانی در آن منعکس شده و به حیوانات شباهتی بههم رسانده. چون کمی از فعلِ مرتبهٔ بالا در اینجا دیده میشود که شاید یک جزء از هفتاد جزءِ آن مراتبِ بالایی باشد، به این اعتبار میگویند که این نخل برزخ است. حتی میگویند که درخت خرما عشق میورزد. اگر به دلش تیری بخورد، ممکن است خشک شود. اگر سر درخت را بزنند، خشک میشود. و سایر جهات و خصوصیاتی که درباره این درخت گفتهاند که به حیوان شباهت دارد. پس مقصود از برزخ بودن درخت خرما این نیست که از نبات و حیوان، حقیقت تازهای ترکیب شده باشد و برزخی تشکیل یافته باشد. خیر، بلکه درخت خرما همان نبات است. هیچ از نباتیت خودش خارج نشده. فقط از سایر نباتات مقداری بیشتر اعتدال دارد که براثر آن اعتدال، صفاتی از حیوان در اینجا منعکس شده. در گیاهان، هیچ از حیوانیت نیست که درنتیجه، نخل از حیوانیت تشکیل شده باشد.
همۀ برازخ همین حکم را دارند؛ یعنی از مرتبهٔ پایین هستند و صفاتی از رتبهٔ بالاتر در آنها منعکس شده.
⏳ادامه دارد...
——————————————
¹ «[...] فان الحضرة الالهیة علی ثلاث مراتب باطن و ظاهر و وسط و هو ما یتمیز به الظاهر عن الباطن و ینفصل عنه و هو البرزخ فله وجه الی الباطن و وجه الی الظاهر بل هو الوجه عینه فانه لاینقسم و هو الانسان الکامل اقامه الحق برزخاً بین الحق و العالم فیظهر بالاسماء الالهیة فیکون حقاً و یظهر بحقیقة الامکان فیکون خلقاً.» (الفتوحات المکیة، ج۲، ص۳۹۱) _ «البرزخ ما قابل الطرفین بذاته.» (همان، ج۴، ص۳۲۸)
@AghayedNet
✔️🔻 اصطلاح «برزخ» در مباحث حکمت
🔸بخش دوم و پایانی
همچنین تعبیری رسیده است که بین رعیت ناقص و کاملان شیعه، برازخی هستند. در رتبه انسانها هم همینطور است. همه ما ناقصیم. حتی علماء در رتبه نقصاناند؛ یعنی ناقصالایمان هستند. وقتی که با حضرت سلمان اعلی الله مقامه میسنجیم، ما همه ازنظر ایمان ناقصیم و در رتبه رعیت واقع هستیم. بین ما و کاملان شیعه، برخی هستند که برازخ نامیده شدهاند. این برازخ جوهرهای نیستند که هم از خمیره کمال و هم از خمیره نقصان تشکیل و ترکیب شده باشند. این امر نشدنی است. خمیره و طینت کمال خمیرهای جدا است و خمیره رتبه نقصان هم خمیرهای جدا است. همین ناقصان که دارای خمیره نقصاناند، اگر هزاران هزار سال بلکه تا ابد تکامل و ترقی بیابند، هرگز برای آنها کمال پیدا نمیشود و حتی به اولین درجه و جزئیترین مقامات کمال وارد نمیشوند. با وجود این، چهبسا دربین همین رعیت ناقص، معتدلترهایی پیدا شوند که براثر اعتدال، گاهی صفتی از صفات کمال که مصلحت هم هست از او استخراج میگردد و در او دیده میشود. از این جهت است که گاهی میشود که امام زمان صلوات الله علیه، بهوسیله علماء ناقص، کارِ عدول را انجام دهند. عدول نافین از کاملیناند، اما میشود که امام علیهالسلام بهوسیله همین ناقصین کار عدول نافین را انجام دهند. مثلاً از زمانی که غیبت صغرای امام علیهالسلام تمام شد و غیبت کبری شروع شد، غیراز بزرگان شیعه اعلی الله مقامهم که ما ایشان را شناختهایم، کامل دیگری را سراغ نداریم که امرش آشکار شده باشد و خودش را به مقام کمال معرفی کرده باشد. درعینحال، علماء ناقص در همین مدت تحریفها را نفی میکردند. ناقص یعنی اهل رتبه نقصان. اگر بدعتی ظاهر میشد، اظهار میکردند که خلاف و بدعت است. کارهایی که میبایست انجام شود، امام علیهالسلام بهوسیله همین علماء ناقص اجراء میکردند و امر را اظهار میکردند. به این معنی، به چنین ناقصانی برزخ گفته میشود و مانعی هم ندارد.
در پایان مناسب است که به عباراتی از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه اشاره کنیم. این عبارات را در حاشیه کتاب شرح العرشیة مرقوم فرمودهاند. شرح العرشیة از آثار عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه است که در شرح و نقد العرشیۀ ملاصدرا تصنیف فرمودهاند. مرحوم آقای کرمانی بر این کتاب تعلیقاتی دارند که معرفی آن نیازمند یادداشتی مستقل است. در یکی از این تعلیقات، بهمناسبت متن کتاب، توضیحاتی درباره برازخ ذکر میفرمایند که مناسب است متذکر شویم:
«قوله اعلی الله مقامه ”البرزخ جامع للطرفین“ لیس مراده انه جامع للجوهر الادنیٰ و الاعلیٰ و انما مراده الواصلة بین العوالم المتباینة کالافعال و الصفات و الاشراقات فالحس المشترک البرزخی لیس جامعاً للصفة الجسمانیة الجوهریة و النفسانیة الجوهریة لانه اشراق النفس علی لطائف الاجسام المادیة فهو من حیث الصدور مشاکل لمؤثره و من حیث الظهور مشاکل لمحله فلاجل ذلک صار مشاکلاً للطرفین لا جامعاً للجوهرین و هذا هو شأن البرزخ کلما یطلق بین المتباینین فتدبر. کریم» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۳۳۶، پانوشت ۱)
ترجمه: فرمایش شیخ مرحوم اعلی الله مقامه «برزخ جامع میان دو طرف است»، منظورشان این نیست که برزخ، جوهر پایینتر [(مادی)] و جوهر بالاتر [(روحانی)] را در خود جمع کرده باشد؛ بلکه مقصودشان این است که برزخ واسطهای است میان عوالم متفاوت، مانند افعال، صفات و اشراقات. بنابراین «حس مشترک برزخی» جامع بین صفت جسمانی جوهری و صفت نفسانی جوهری نیست؛ بلکه پرتوی از نفس است که بر لطایف اجسام مادی میتابد. به همین دلیل، ازحیث صدور شبیه علّت خویش است و ازحیث ظهور شبیه محلّ تجلی خود. ازاینرو شبیه هر دو طرف است؛ نه اینکه جوهرِ هردو را در خود جمع کرده باشد. و این ویژگی برزخ است که هرجا بین دو چیز متباین [(متفاوت ماهوی)] قرار گیرد، چنین نقشی دارد. پس در این معنا تأمل کن.
@AghayedNet
🔸بخش دوم و پایانی
همچنین تعبیری رسیده است که بین رعیت ناقص و کاملان شیعه، برازخی هستند. در رتبه انسانها هم همینطور است. همه ما ناقصیم. حتی علماء در رتبه نقصاناند؛ یعنی ناقصالایمان هستند. وقتی که با حضرت سلمان اعلی الله مقامه میسنجیم، ما همه ازنظر ایمان ناقصیم و در رتبه رعیت واقع هستیم. بین ما و کاملان شیعه، برخی هستند که برازخ نامیده شدهاند. این برازخ جوهرهای نیستند که هم از خمیره کمال و هم از خمیره نقصان تشکیل و ترکیب شده باشند. این امر نشدنی است. خمیره و طینت کمال خمیرهای جدا است و خمیره رتبه نقصان هم خمیرهای جدا است. همین ناقصان که دارای خمیره نقصاناند، اگر هزاران هزار سال بلکه تا ابد تکامل و ترقی بیابند، هرگز برای آنها کمال پیدا نمیشود و حتی به اولین درجه و جزئیترین مقامات کمال وارد نمیشوند. با وجود این، چهبسا دربین همین رعیت ناقص، معتدلترهایی پیدا شوند که براثر اعتدال، گاهی صفتی از صفات کمال که مصلحت هم هست از او استخراج میگردد و در او دیده میشود. از این جهت است که گاهی میشود که امام زمان صلوات الله علیه، بهوسیله علماء ناقص، کارِ عدول را انجام دهند. عدول نافین از کاملیناند، اما میشود که امام علیهالسلام بهوسیله همین ناقصین کار عدول نافین را انجام دهند. مثلاً از زمانی که غیبت صغرای امام علیهالسلام تمام شد و غیبت کبری شروع شد، غیراز بزرگان شیعه اعلی الله مقامهم که ما ایشان را شناختهایم، کامل دیگری را سراغ نداریم که امرش آشکار شده باشد و خودش را به مقام کمال معرفی کرده باشد. درعینحال، علماء ناقص در همین مدت تحریفها را نفی میکردند. ناقص یعنی اهل رتبه نقصان. اگر بدعتی ظاهر میشد، اظهار میکردند که خلاف و بدعت است. کارهایی که میبایست انجام شود، امام علیهالسلام بهوسیله همین علماء ناقص اجراء میکردند و امر را اظهار میکردند. به این معنی، به چنین ناقصانی برزخ گفته میشود و مانعی هم ندارد.
در پایان مناسب است که به عباراتی از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه اشاره کنیم. این عبارات را در حاشیه کتاب شرح العرشیة مرقوم فرمودهاند. شرح العرشیة از آثار عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه است که در شرح و نقد العرشیۀ ملاصدرا تصنیف فرمودهاند. مرحوم آقای کرمانی بر این کتاب تعلیقاتی دارند که معرفی آن نیازمند یادداشتی مستقل است. در یکی از این تعلیقات، بهمناسبت متن کتاب، توضیحاتی درباره برازخ ذکر میفرمایند که مناسب است متذکر شویم:
«قوله اعلی الله مقامه ”البرزخ جامع للطرفین“ لیس مراده انه جامع للجوهر الادنیٰ و الاعلیٰ و انما مراده الواصلة بین العوالم المتباینة کالافعال و الصفات و الاشراقات فالحس المشترک البرزخی لیس جامعاً للصفة الجسمانیة الجوهریة و النفسانیة الجوهریة لانه اشراق النفس علی لطائف الاجسام المادیة فهو من حیث الصدور مشاکل لمؤثره و من حیث الظهور مشاکل لمحله فلاجل ذلک صار مشاکلاً للطرفین لا جامعاً للجوهرین و هذا هو شأن البرزخ کلما یطلق بین المتباینین فتدبر. کریم» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۳۳۶، پانوشت ۱)
ترجمه: فرمایش شیخ مرحوم اعلی الله مقامه «برزخ جامع میان دو طرف است»، منظورشان این نیست که برزخ، جوهر پایینتر [(مادی)] و جوهر بالاتر [(روحانی)] را در خود جمع کرده باشد؛ بلکه مقصودشان این است که برزخ واسطهای است میان عوالم متفاوت، مانند افعال، صفات و اشراقات. بنابراین «حس مشترک برزخی» جامع بین صفت جسمانی جوهری و صفت نفسانی جوهری نیست؛ بلکه پرتوی از نفس است که بر لطایف اجسام مادی میتابد. به همین دلیل، ازحیث صدور شبیه علّت خویش است و ازحیث ظهور شبیه محلّ تجلی خود. ازاینرو شبیه هر دو طرف است؛ نه اینکه جوهرِ هردو را در خود جمع کرده باشد. و این ویژگی برزخ است که هرجا بین دو چیز متباین [(متفاوت ماهوی)] قرار گیرد، چنین نقشی دارد. پس در این معنا تأمل کن.
@AghayedNet
🔺بهزودی...
فهرس مخطوطات مکتبة کاشف الغطاء العامة فی النجف الاشرف
در این کتابخانه آثاری مخطوط از بزرگان مکتب استبصار نگهداری میشود.
#شیخیه
@AghayedNet
فهرس مخطوطات مکتبة کاشف الغطاء العامة فی النجف الاشرف
در این کتابخانه آثاری مخطوط از بزرگان مکتب استبصار نگهداری میشود.
#شیخیه
@AghayedNet
🔺کتاب تازهمنتشرشده
چاپ جدیدِ
الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم
نگاشته شیخ زینالدین عاملی نباطی بیاضی متوفای ۸۷۷ ق در فضائل و مثالب
@AghayedNet
چاپ جدیدِ
الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم
نگاشته شیخ زینالدین عاملی نباطی بیاضی متوفای ۸۷۷ ق در فضائل و مثالب
@AghayedNet
✔️🔻عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه:
🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است.
🔸و چون بنىاميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.
〰️〰️〰️〰️
✔️من دائرة المعارف الحسينية (تاريخ المراقد):
🔹«هذا ونميل إلى الرأي القائل بأن السيّدة فاطمة الزهراء عليهاالسّلام مدفونة في بيتها
🔹حيث من المستبعد جداً في مثل تلك الظروف التي أراد الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام أن لا يطّلع أحد على تشييعها ودفنها أن ينقلها إلى البقيع
🔹وأن يترك هذا المكان الفضيل قرب مرقد أبيها وقرب الروضة والمسجد،
🔹وإذا ما قيل بأن الدفن كان في بيتها فنرجّح أن يكون في حجرتها لا في فناء دارها.»
@AghayedNet
🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است.
🔸و چون بنىاميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.
〰️〰️〰️〰️
✔️من دائرة المعارف الحسينية (تاريخ المراقد):
🔹«هذا ونميل إلى الرأي القائل بأن السيّدة فاطمة الزهراء عليهاالسّلام مدفونة في بيتها
🔹حيث من المستبعد جداً في مثل تلك الظروف التي أراد الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام أن لا يطّلع أحد على تشييعها ودفنها أن ينقلها إلى البقيع
🔹وأن يترك هذا المكان الفضيل قرب مرقد أبيها وقرب الروضة والمسجد،
🔹وإذا ما قيل بأن الدفن كان في بيتها فنرجّح أن يكون في حجرتها لا في فناء دارها.»
@AghayedNet
🔺کتاب منتشرشده
مفاخر یزد
ویژه عالمان دینی از قرن دوم هجری تاکنون
دراین کتاب نام برخی علماء یزدی که از تابعان بزرگان مکتب استبصار بودهاند، با شرح حال مختصری نقل شده است.
#شیخیه
@AghayedNet
مفاخر یزد
ویژه عالمان دینی از قرن دوم هجری تاکنون
دراین کتاب نام برخی علماء یزدی که از تابعان بزرگان مکتب استبصار بودهاند، با شرح حال مختصری نقل شده است.
#شیخیه
@AghayedNet
🔺کتاب منتشرشده
ظواهر أسلوبية فی ديوان شیخ المتألهين الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائی
پایاننامهای در مقطع کارشناسی ارشد پیرامون دیوان شعر شیخ مرحوم رَفَعَ اللهُ شَأنَه
@AghayedNe
ظواهر أسلوبية فی ديوان شیخ المتألهين الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائی
پایاننامهای در مقطع کارشناسی ارشد پیرامون دیوان شعر شیخ مرحوم رَفَعَ اللهُ شَأنَه
@AghayedNe
01سؤال دهــم.pdf
318.2 KB
🔺فرمایش عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه در پاسخ به پرسشی درباره فدک
@AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ یا محسن بن علی
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ اللهُ الشّاهِدُ
ابن الامام علیه السّلام
اخ الامامین الحسن و الحُسین علیهما السَّلام
عمّ الامام زین العابدین علیه السّلام
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یٰا مُحسنَ بْنَ عَلیِّ بْنِ اَبیطالِبٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یَا ابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ بِنْتِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ وَ سَلَّمَ
المظلوم ابن المظلوم/ابن الشّهید/السقط الشّهید
نالهای کنده شد از سینۀ زهرای بتول/گوییا کنده شد از جا حرم و شهر رسول
گفت با سوز جگر، چشم تر و قلب ملول:/فضّه دریاب مرا، گشت جنینم مقتول
امّتت، ای پدرم، جور چه پیوسته کنند/اینچنین، یا اَبتا، با منِ دلخسته کنند
(راست، از بالا به پایین:🔻)
قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ:
وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
قالَ الْمُفَضَّلُ لِاَبی عَبْدِ اللهِ، اَلْاِمامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ
الصّادِقِ عَلَیْهِمَا السَّلامُ: یا مَولا[یَ] ما تَقُولُ فی قَوْلِهٖ تَعالیٰ:
«وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؟
قالَ الْاِمامُ عَلَیْهِ السَّلامُ: یا مُفَضَّلُ وَ «الْمَوْؤُدَةُ» وَاللهِ
مُحسنٌ لِاَنَّهُ مِنّا لا غَیْرُ، فَمَنْ قالَ
غَیْرَ هٰذا فَکَذِّبُوهُ.
[ترجمه: مفضّل خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کرد:
مولای من، چه میفرمایید درباره این فرمایش خداوند:
«آن هنگام که از موءوده (زندهبهگورشده) میپرسند که به چه گناهی کشته شده»؟
امام علیهالسلام فرمود: ای مفضل، به خدا سوگند، موءوده
محسن است؛ زیراکه [تنها] او از ما [اهلبیت] است، نه غیر او.
پس هرکه جز این بگوید، تکذیبش کنید.]
قالَ الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ:
اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ دُعِیَ مُحَمَّدٌ
صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ فَیُکْسیٰ حُلَّةً وَرْدیَّةً
ثُمَّ یُقامُ عَنْ یَمینِ الْعَرْشِ... ثُمَّ یُنادی مُنادٍ عَنْ
بُطْنانِ الْعَرْشِ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ وَ الْاُفُقِ الْاَعْلیٰ: نِعْمَ الْاَبُ اَبُوکَ یا مُحَمَّدُ وَ هُوَ اِبْراهیمُ
وَ نِعْمَ الْاَخُ اَخُوکَ وَ هُوَ عَلِیُّ بنُ اَبیطالِبٍ وَ نِعْمَ السِّبْطانِ سِبْطاکَ وَ هُمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ
وَ نِعْمَ الْجَنینُ جَنینُکَ وَ هُوَ مُحسنٌ.
[ترجمه: امام صادق علیهالسلام فرمود:
هنگامی که روز قیامت شود، محمد صلی اللّه علیه و آله فراخوانده شود
و جامهای سرخرنگ بر او بپوشانند و
در سمت راست عرش بایستد... سپس ندادهندهای
ازمیان عرش ازجانب پروردگار عزت و افق اعلی صدا میزند: ای محمد، چه خوب پدری است پدر تو که ابراهیم باشد
و چه خوب برادری است برادر تو که علی بن ابیطالب باشد و چه نوههای خوبی هستند نوههای تو که حسن و حسین باشند
و چه نیکو جنینی است جنین تو که محسن باشد.]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ:
وَ اَوَّلُ مَنْ یُحْکَمُ فیهِ مُحسنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ فی قاتِلِهٖ.
[ترجمه: حضرت صادق علیهالسلام فرمود:
اولین کسی که [روز قیامت] درباره او حکم میشود محسن بن علی علیهالسلام و کشندۀ او است.]
@AghayedNet
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ اللهُ الشّاهِدُ
ابن الامام علیه السّلام
اخ الامامین الحسن و الحُسین علیهما السَّلام
عمّ الامام زین العابدین علیه السّلام
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یٰا مُحسنَ بْنَ عَلیِّ بْنِ اَبیطالِبٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یَا ابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ بِنْتِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ وَ سَلَّمَ
المظلوم ابن المظلوم/ابن الشّهید/السقط الشّهید
نالهای کنده شد از سینۀ زهرای بتول/گوییا کنده شد از جا حرم و شهر رسول
گفت با سوز جگر، چشم تر و قلب ملول:/فضّه دریاب مرا، گشت جنینم مقتول
امّتت، ای پدرم، جور چه پیوسته کنند/اینچنین، یا اَبتا، با منِ دلخسته کنند
(راست، از بالا به پایین:🔻)
قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ:
وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
قالَ الْمُفَضَّلُ لِاَبی عَبْدِ اللهِ، اَلْاِمامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ
الصّادِقِ عَلَیْهِمَا السَّلامُ: یا مَولا[یَ] ما تَقُولُ فی قَوْلِهٖ تَعالیٰ:
«وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؟
قالَ الْاِمامُ عَلَیْهِ السَّلامُ: یا مُفَضَّلُ وَ «الْمَوْؤُدَةُ» وَاللهِ
مُحسنٌ لِاَنَّهُ مِنّا لا غَیْرُ، فَمَنْ قالَ
غَیْرَ هٰذا فَکَذِّبُوهُ.
[ترجمه: مفضّل خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کرد:
مولای من، چه میفرمایید درباره این فرمایش خداوند:
«آن هنگام که از موءوده (زندهبهگورشده) میپرسند که به چه گناهی کشته شده»؟
امام علیهالسلام فرمود: ای مفضل، به خدا سوگند، موءوده
محسن است؛ زیراکه [تنها] او از ما [اهلبیت] است، نه غیر او.
پس هرکه جز این بگوید، تکذیبش کنید.]
قالَ الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ:
اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ دُعِیَ مُحَمَّدٌ
صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ فَیُکْسیٰ حُلَّةً وَرْدیَّةً
ثُمَّ یُقامُ عَنْ یَمینِ الْعَرْشِ... ثُمَّ یُنادی مُنادٍ عَنْ
بُطْنانِ الْعَرْشِ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ وَ الْاُفُقِ الْاَعْلیٰ: نِعْمَ الْاَبُ اَبُوکَ یا مُحَمَّدُ وَ هُوَ اِبْراهیمُ
وَ نِعْمَ الْاَخُ اَخُوکَ وَ هُوَ عَلِیُّ بنُ اَبیطالِبٍ وَ نِعْمَ السِّبْطانِ سِبْطاکَ وَ هُمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ
وَ نِعْمَ الْجَنینُ جَنینُکَ وَ هُوَ مُحسنٌ.
[ترجمه: امام صادق علیهالسلام فرمود:
هنگامی که روز قیامت شود، محمد صلی اللّه علیه و آله فراخوانده شود
و جامهای سرخرنگ بر او بپوشانند و
در سمت راست عرش بایستد... سپس ندادهندهای
ازمیان عرش ازجانب پروردگار عزت و افق اعلی صدا میزند: ای محمد، چه خوب پدری است پدر تو که ابراهیم باشد
و چه خوب برادری است برادر تو که علی بن ابیطالب باشد و چه نوههای خوبی هستند نوههای تو که حسن و حسین باشند
و چه نیکو جنینی است جنین تو که محسن باشد.]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ:
وَ اَوَّلُ مَنْ یُحْکَمُ فیهِ مُحسنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ فی قاتِلِهٖ.
[ترجمه: حضرت صادق علیهالسلام فرمود:
اولین کسی که [روز قیامت] درباره او حکم میشود محسن بن علی علیهالسلام و کشندۀ او است.]
@AghayedNet
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
رَوَی الْحاکِمُ (مِنْ عُلَماءِ العامَّةِ):
اِنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ هُوَ الَّذِی اخْتارَ اَسْماءَ اَبْناءِ الزَّهْراءِ
حَسَنًا وَ حُسَیْنًا وَ مُحسنًا. ثُمَّ قالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ:
اِنّی سَمَّیْتُ هٰؤُلاءِ بِتَسْمِیَةِ هارونَ بَنیهِ
شَبَّرًا وَ شَبیرًا وَ مُشَبِّرًا.
[ترجمه: حاکم [نیشابوری] (از علمای عامه) روایت کرده است:
همانا پیامبر خدا بود که نام پسران زهراء را
حسن و حسین و محسن نهاد. سپس خود ایشان صلی الله علیه و آله فرمود:
من ایشان را نامیدم به آنگونه که هارون
پسرانش را شبّر و شبیر و مشبّر نامید.]
«... وَ ضَرْبَ عُمَرَ لَها بِالسَّوْطِ عَلیٰ عَضُدِها
حَتّیٰ صارَ کَالدُّمْلُجِ الْاَسْوَدِ وَ رَکْلَ الْبابِ
بِرِجْلِهٖ حَتّیٰ اَصابَ بَطْنَها وَ هِیَ حامِلَةٌ
بِالْمُحسنِ لِسِتَّةِ اَشْهُرٍ وَ اِسْقاطَها ایّاهُ وَ هُجومَ عُمَرَ وَ قُنْفُذٍ وَ
خالِدِ بْنِ وَلیدٍ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ صَفْقَةَ خَدِّها حَتّیٰ
بَدا قُرْطاها تَحْتَ خِمارِها وَ هِیَ تَجْهَرُ بِالْبُکاءِ وَ تَقُولُ: وا اَبَتاهْ
وا رَسولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهٖ! اِبْنَتُکَ فاطِمَةُ تُکَذَّبُ وَ تُضْرَبُ وَ یُقْتَلُ
جَنینٌ فی بَطْنِها...»
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام به مفضل از جریانهای دورۀ رجعت خبر داد که همۀ ائمه درحضور رسولخدا صلی الله علیه و آله جمع میشوند و از ستم ستمکاران امت شکایت میکنند. ازجملۀ شکایتهای حضرت زهراء علیهاالسلام این خواهد بود):
عمر با تازیانه به بازوی فاطمه علیهاالسلام زد
بهطوری که همچون بازوبندی سیاه شد و درِ خانه را
با پا به شکم آن بزرگوار زد و او که حامله بود
محسنِ ششماهۀ خود را سقط کرد. عمر و قنفذ
و خالد بن ولید که خدا لعنتشان کند [به خانۀ زهراء] حمله کردند. [عمر] چنان به روی مبارکش سیلی زد که
گوشوارههای زیر مقنعه ظاهر شد! فاطمه با صدای بلند گریه میکرد و میگفت: آه ای پدر جان،
ای پیامبر خدا! دخترت فاطمه را دروغگو میدانند و کتکش میزنند
و جنینش را میکشند!]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ فی اَحْوالِ الرَّجْعَةِ:
وَ یَأْتی مُحسنٌ تَحْمِلُهُ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ اُمُّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلیْهِ السَّلامُ
وَ هُنَّ صارِخاتٌ وَ اُمُّهُ فاطِمَةُ تَقُولُ: «”هٰذا یَوْمُکُمُ الَّذی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ” اَلْیَوْمَ
”تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ اَمَدًا
بَعیدًا”.» قالَ الْمُفَضَّلُ: فَبَکَی الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ حَتَّی
اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ بِالدُّموعِ ثُمَّ قالَ: لا قَرَّتْ عَیْنٌ لاتَبْکی
عِنْدَ هٰذَا الذِّکْرِ...
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام، در همان حدیث مفضل، جریانی دیگر را از دورۀ رجعت بیان فرمود):
محسن بهنزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآید. خدیجۀ کبری و فاطمه مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام،
نالهکنان، محسن را میآورند. مادرش فاطمۀ زهراء [دو آیۀ قرآن را] میخواند [که ترجمهاش چنین است:] این است آن روزی که به شما وعده شده بود.
امروز هرکس کار نیک یا بدی کرده، آن را خواهد یافت. بدکار آرزو میکند که کاش میان او و عملش فاصلهای بسیار بود.
مفضل گفت: در این وقت حضرت صادق علیهالسلام چنان گریست که
محاسن مبارکش از اشک تر شد. سپس فرمود: روشن مباد چشمی که
هنگام یاد این جریان نگرید.]
اسماعیلی قوچانی 78/3/15
@AghayedNet
رَوَی الْحاکِمُ (مِنْ عُلَماءِ العامَّةِ):
اِنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ هُوَ الَّذِی اخْتارَ اَسْماءَ اَبْناءِ الزَّهْراءِ
حَسَنًا وَ حُسَیْنًا وَ مُحسنًا. ثُمَّ قالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ:
اِنّی سَمَّیْتُ هٰؤُلاءِ بِتَسْمِیَةِ هارونَ بَنیهِ
شَبَّرًا وَ شَبیرًا وَ مُشَبِّرًا.
[ترجمه: حاکم [نیشابوری] (از علمای عامه) روایت کرده است:
همانا پیامبر خدا بود که نام پسران زهراء را
حسن و حسین و محسن نهاد. سپس خود ایشان صلی الله علیه و آله فرمود:
من ایشان را نامیدم به آنگونه که هارون
پسرانش را شبّر و شبیر و مشبّر نامید.]
«... وَ ضَرْبَ عُمَرَ لَها بِالسَّوْطِ عَلیٰ عَضُدِها
حَتّیٰ صارَ کَالدُّمْلُجِ الْاَسْوَدِ وَ رَکْلَ الْبابِ
بِرِجْلِهٖ حَتّیٰ اَصابَ بَطْنَها وَ هِیَ حامِلَةٌ
بِالْمُحسنِ لِسِتَّةِ اَشْهُرٍ وَ اِسْقاطَها ایّاهُ وَ هُجومَ عُمَرَ وَ قُنْفُذٍ وَ
خالِدِ بْنِ وَلیدٍ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ صَفْقَةَ خَدِّها حَتّیٰ
بَدا قُرْطاها تَحْتَ خِمارِها وَ هِیَ تَجْهَرُ بِالْبُکاءِ وَ تَقُولُ: وا اَبَتاهْ
وا رَسولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهٖ! اِبْنَتُکَ فاطِمَةُ تُکَذَّبُ وَ تُضْرَبُ وَ یُقْتَلُ
جَنینٌ فی بَطْنِها...»
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام به مفضل از جریانهای دورۀ رجعت خبر داد که همۀ ائمه درحضور رسولخدا صلی الله علیه و آله جمع میشوند و از ستم ستمکاران امت شکایت میکنند. ازجملۀ شکایتهای حضرت زهراء علیهاالسلام این خواهد بود):
عمر با تازیانه به بازوی فاطمه علیهاالسلام زد
بهطوری که همچون بازوبندی سیاه شد و درِ خانه را
با پا به شکم آن بزرگوار زد و او که حامله بود
محسنِ ششماهۀ خود را سقط کرد. عمر و قنفذ
و خالد بن ولید که خدا لعنتشان کند [به خانۀ زهراء] حمله کردند. [عمر] چنان به روی مبارکش سیلی زد که
گوشوارههای زیر مقنعه ظاهر شد! فاطمه با صدای بلند گریه میکرد و میگفت: آه ای پدر جان،
ای پیامبر خدا! دخترت فاطمه را دروغگو میدانند و کتکش میزنند
و جنینش را میکشند!]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ فی اَحْوالِ الرَّجْعَةِ:
وَ یَأْتی مُحسنٌ تَحْمِلُهُ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ اُمُّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلیْهِ السَّلامُ
وَ هُنَّ صارِخاتٌ وَ اُمُّهُ فاطِمَةُ تَقُولُ: «”هٰذا یَوْمُکُمُ الَّذی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ” اَلْیَوْمَ
”تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ اَمَدًا
بَعیدًا”.» قالَ الْمُفَضَّلُ: فَبَکَی الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ حَتَّی
اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ بِالدُّموعِ ثُمَّ قالَ: لا قَرَّتْ عَیْنٌ لاتَبْکی
عِنْدَ هٰذَا الذِّکْرِ...
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام، در همان حدیث مفضل، جریانی دیگر را از دورۀ رجعت بیان فرمود):
محسن بهنزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآید. خدیجۀ کبری و فاطمه مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام،
نالهکنان، محسن را میآورند. مادرش فاطمۀ زهراء [دو آیۀ قرآن را] میخواند [که ترجمهاش چنین است:] این است آن روزی که به شما وعده شده بود.
امروز هرکس کار نیک یا بدی کرده، آن را خواهد یافت. بدکار آرزو میکند که کاش میان او و عملش فاصلهای بسیار بود.
مفضل گفت: در این وقت حضرت صادق علیهالسلام چنان گریست که
محاسن مبارکش از اشک تر شد. سپس فرمود: روشن مباد چشمی که
هنگام یاد این جریان نگرید.]
اسماعیلی قوچانی 78/3/15
@AghayedNet
✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهمالسلام)
🔹[قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلي علیهالسلام: ...] عن قلیل ینهدّ رکناک [...]. فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علي علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلمّا ماتت فاطمة علیها السلام قال علي: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله صلی الله علیه و آله (بحار الأنوار، ج۴٣، ص١٧٣).
🔹رسولالله صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: بهزودی دو رکن تو درهم خواهد شکست. پس وقتی حضرت رسول ازدنیا رحلت فرمودند، امیرالمؤمنین فرمودند: این یکی از دو رکن من بود که رسولخدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهراء ازدنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسولالله فرمودند.
🔸رسولخدا یک رکن و فاطمه زهراء یک رکن دیگر است. ازنظر مرتبه هم معلوم است که رکنیت رسولخدا مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهراء رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هردو برای آن حقیقت کلیه و طیبۀ محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیاند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات.
🔸و ابتدا و انتها برای هر شیء دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود: ابتدای وجود و انتهای وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسولخدا یکساناند. اما مرتبه به اینطور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسولخدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند، اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهراء هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند، اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات است.
🔸رکن «ما بِهٖ قِوام الشیء» است؛ آنچه برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتدا و انتها بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتدا و یک رکن انتها. رکن ابتدا را تعین محمدی مینامند و رکن انتها را تعین فاطمی.
ازاینرو این فرمایش رسولخدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکنم و فاطمه هم یک رکن است، به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیهالسلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر، مقام و منزلت فاطمه زهراء سلام الله علیها روشن شد و بهخصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهراء حامل آن رکن است، به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
🔹[قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلي علیهالسلام: ...] عن قلیل ینهدّ رکناک [...]. فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علي علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلمّا ماتت فاطمة علیها السلام قال علي: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله صلی الله علیه و آله (بحار الأنوار، ج۴٣، ص١٧٣).
🔹رسولالله صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: بهزودی دو رکن تو درهم خواهد شکست. پس وقتی حضرت رسول ازدنیا رحلت فرمودند، امیرالمؤمنین فرمودند: این یکی از دو رکن من بود که رسولخدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهراء ازدنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسولالله فرمودند.
🔸رسولخدا یک رکن و فاطمه زهراء یک رکن دیگر است. ازنظر مرتبه هم معلوم است که رکنیت رسولخدا مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهراء رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هردو برای آن حقیقت کلیه و طیبۀ محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیاند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات.
🔸و ابتدا و انتها برای هر شیء دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود: ابتدای وجود و انتهای وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسولخدا یکساناند. اما مرتبه به اینطور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسولخدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند، اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهراء هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند، اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات است.
🔸رکن «ما بِهٖ قِوام الشیء» است؛ آنچه برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتدا و انتها بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتدا و یک رکن انتها. رکن ابتدا را تعین محمدی مینامند و رکن انتها را تعین فاطمی.
ازاینرو این فرمایش رسولخدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکنم و فاطمه هم یک رکن است، به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیهالسلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر، مقام و منزلت فاطمه زهراء سلام الله علیها روشن شد و بهخصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهراء حامل آن رکن است، به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
🔺مطابقت دیدگاههای عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد اَحسائی، أشاد الله شأنه، با مذهب اهلالبیت صلوات الله علیهم
ایشان در یکیاز رسائل خود میفرماید:
«اعلم ایها الناظر فی کتبی و رسائلی انی بعون الله و توفیقه ماکتبت فیها الّا ما فهمته علی نحو الیقین انه مذهب اهل العصمة علیهمالسلام. و ما تتوهمه مخالفاً من کلامی فلیس منافیاً لدلیل العقل و النقل معاً ولکنه علی اصطلاح غیر مأنوس عندک» (چاپشده در جوامع الکلم، ج۵، «رسالة فی بیان اصطلاح المصنف (اع) فی الجسم و الجسد»، ص۵۶۰).
بدان، ای کسی که در کتابها و نوشتههایم مینگری، من به یاری و توفیق خدا در آنها چیزی ننوشتهام مگر آنچه را که با یقین فهمیدهام که مذهب اهل عصمت علیهمالسلام است. هرجا از سخنم چیزی به نظرت ناهماهنگ آمد، آن سخن نه با برهان عقلی ناسازگار است و نه با دلیل نقلی؛ بلکه تنها با اصطلاحی بیان شده که تو با آن مأنوس نیستی.
@AghayedNet
ایشان در یکیاز رسائل خود میفرماید:
«اعلم ایها الناظر فی کتبی و رسائلی انی بعون الله و توفیقه ماکتبت فیها الّا ما فهمته علی نحو الیقین انه مذهب اهل العصمة علیهمالسلام. و ما تتوهمه مخالفاً من کلامی فلیس منافیاً لدلیل العقل و النقل معاً ولکنه علی اصطلاح غیر مأنوس عندک» (چاپشده در جوامع الکلم، ج۵، «رسالة فی بیان اصطلاح المصنف (اع) فی الجسم و الجسد»، ص۵۶۰).
بدان، ای کسی که در کتابها و نوشتههایم مینگری، من به یاری و توفیق خدا در آنها چیزی ننوشتهام مگر آنچه را که با یقین فهمیدهام که مذهب اهل عصمت علیهمالسلام است. هرجا از سخنم چیزی به نظرت ناهماهنگ آمد، آن سخن نه با برهان عقلی ناسازگار است و نه با دلیل نقلی؛ بلکه تنها با اصطلاحی بیان شده که تو با آن مأنوس نیستی.
@AghayedNet
✔️🔻توضیح دیگران دربارۀ معاد اَحسائی
یکیاز مجتهدان و مدرسان معروف در حوزهٔ علمیهٔ اصفهان که سه سال پیش از دنیا رفتهاند، در یکیاز سخنرانیها درباره معاد، از تعبیر «بدن هورقلیایی» برای میّت استفاده کرده بودند. پا را از این هم فراتر گذاشته و حتی مثالی را که بزرگان مکتب استبصار درباره تلطیف بدن آخرتی فرمودهاند بازگو کرده بودند: پوستۀ بادام و مغز بادام و روغن بادام، که مثالی تقریبی برای مراحل تلطیف بدن در دنیا و برزخ و آخرت است.
بهپیوست، صوت این بخش از سخنرانی ارائه میگردد. اندکی از آن چنین است:
«[...] این [بدن] قفس گوشتی است. روح ملکوتی توی این قفس است. این آزاد میشود. میرود توی بدن ملکوتی. این بدن ملکوتی از کجا پیدا شد؟ مال همین بدن است. از همین بدن گرفتهاند. بدن ملکوتی را از همین بدن گرفتهاند. روح را میبرند توی آن. آن شفاف است. میدانید مِثل چه؟ مَثلش را برایتان بزنم. بادام را [در دست] گرفتهاید؛ هرچه دست میزنید، چرب نیست[...] اما موقعی که تحت فشار قرارش بدهید، روغن چکچک از آن میچکد. بدن هم همینطور است. آن بدن ملکوتی را از این میگیرند. آن شفاف است. به آن ”هورقلیایی“ هم میگویند [...].»
به برخی عبارات بزرگان درباره مثال بادام اشاره میکنیم.
آقای شریف طباطبائی رفع الله شأنه میفرمایند:
«اما اعراض این بدن که سبب موت بود، [در قبر] زنده نمیشود و آن بدنی که مانند روغن بادام است در مغز بادام، آن زنده میشود» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۱، «جواب سؤالات ملا اسماعیل تودشکی»، ص۱۹۰).
مرحوم آقای کرمانی نفعنا الله بعلومه نیز میفرمایند:
«و این تنزلها مثل پوستی است که بر روی مغز کشیده میشود. مثل آنکه روغن بادام تنزل کرد و مغز بادام شد و آن مغز تنزل کرد و پوست نازک مغز شد و آن تنزل کرد پوست کلفت درشت بادام شد. همچنین عقل مغز همۀ این پوستها است و این پوستها هریک بر روی دیگری کشیده شده است و هر پوستی را که نازک کنی یا برداری، زیرش پیدا میشود» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۲۱۳).
همچنین مرحوم شیخ احمد احسائی قدّس الله روحه میفرمایند:
«و هذه الخزائن خزائن الامکان الراجح لحقته عوارض المراتب مراتبِ تنزّله فکان منه جامد و هی الاجسام و منه ذائب و هی النفوس و الارواح و العقول. و الجامد و الذائب شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان الذائب اقوی تحققاً و اشدّ لطفاً لانه صفوة الفائض و الجامد ثفله کلُبّ اللوز فان الدهن منه الطف من ثفله و اقوی ولکن الدهنیة من الثفل لاتفنی حتی یفنی الثفل. و الوجود ذائبه و جامده شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان ادراک الذائب منه و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره اقوی من ادراک الجامد و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره. و الحشر یوم القیامة و الاعادة انما هی لیدان کل شیء بما عمل و کما ان العقول و الارواح و النفوس انما تعاد للجزاء لانها کلفت و اطاعت او عصت کذلک الاجسام هی مکلفة فاطاعت او عصت فیجب حشرها [...].» (جوامع الکلم، ج۸، «جواب الشیخ احمد بن صالح بن طوق»، ص۱۱).
شایان ذکر است که میان این تقریر از معاد و تقریر معاد صدرایی تفاوت وجود دارد. صدرا اگرچه تناسخ مُلکی را رد کرده است، اما به مقولۀ تناسخ ملکوتی قائل است و آن را چنین توضیح میدهد:
«انتقال النفس من هذا البدن الی بدن اخروی مناسب لصفاتها و اخلاقها المکتسبة فی الدنیا فیظهر فی الآخرة بصورة ما غلبت علیها صفاته» (الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، ص۲۳۲).
در معاد احسائی پاسخ داده میشود: چطور تناسخ در این نشئه محال است و در نشئۀ دیگر محال نباشد؟! بلکه در نشئۀ دیگر هم تناسخ نیست و قالَبِ آن دنیا تصفیۀ همین قالب است. این دقتی است که در تقریر معاد باید به آن توجه کرد.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه میفرمایند:
«و اما نحن فنقول بان الابدان التی تنتقل الیها النفوس یوم القیامة هی بعینها ابدانها التی خرجت منها فی الدنیا فلا یلزمنا القول بالتناسخ» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۴).
و در جایی دیگر میفرمایند:
«و اما اذا قلنا بان اجساد الآخرة هی اجساد الدنیا و ان الارواح تعود الی اجسادها التی خرجت منها فی الدنیا فهو قول المسلمین و هو الدین القویم» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۲).
@AghayedNet
یکیاز مجتهدان و مدرسان معروف در حوزهٔ علمیهٔ اصفهان که سه سال پیش از دنیا رفتهاند، در یکیاز سخنرانیها درباره معاد، از تعبیر «بدن هورقلیایی» برای میّت استفاده کرده بودند. پا را از این هم فراتر گذاشته و حتی مثالی را که بزرگان مکتب استبصار درباره تلطیف بدن آخرتی فرمودهاند بازگو کرده بودند: پوستۀ بادام و مغز بادام و روغن بادام، که مثالی تقریبی برای مراحل تلطیف بدن در دنیا و برزخ و آخرت است.
بهپیوست، صوت این بخش از سخنرانی ارائه میگردد. اندکی از آن چنین است:
«[...] این [بدن] قفس گوشتی است. روح ملکوتی توی این قفس است. این آزاد میشود. میرود توی بدن ملکوتی. این بدن ملکوتی از کجا پیدا شد؟ مال همین بدن است. از همین بدن گرفتهاند. بدن ملکوتی را از همین بدن گرفتهاند. روح را میبرند توی آن. آن شفاف است. میدانید مِثل چه؟ مَثلش را برایتان بزنم. بادام را [در دست] گرفتهاید؛ هرچه دست میزنید، چرب نیست[...] اما موقعی که تحت فشار قرارش بدهید، روغن چکچک از آن میچکد. بدن هم همینطور است. آن بدن ملکوتی را از این میگیرند. آن شفاف است. به آن ”هورقلیایی“ هم میگویند [...].»
به برخی عبارات بزرگان درباره مثال بادام اشاره میکنیم.
آقای شریف طباطبائی رفع الله شأنه میفرمایند:
«اما اعراض این بدن که سبب موت بود، [در قبر] زنده نمیشود و آن بدنی که مانند روغن بادام است در مغز بادام، آن زنده میشود» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۱، «جواب سؤالات ملا اسماعیل تودشکی»، ص۱۹۰).
مرحوم آقای کرمانی نفعنا الله بعلومه نیز میفرمایند:
«و این تنزلها مثل پوستی است که بر روی مغز کشیده میشود. مثل آنکه روغن بادام تنزل کرد و مغز بادام شد و آن مغز تنزل کرد و پوست نازک مغز شد و آن تنزل کرد پوست کلفت درشت بادام شد. همچنین عقل مغز همۀ این پوستها است و این پوستها هریک بر روی دیگری کشیده شده است و هر پوستی را که نازک کنی یا برداری، زیرش پیدا میشود» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۲۱۳).
همچنین مرحوم شیخ احمد احسائی قدّس الله روحه میفرمایند:
«و هذه الخزائن خزائن الامکان الراجح لحقته عوارض المراتب مراتبِ تنزّله فکان منه جامد و هی الاجسام و منه ذائب و هی النفوس و الارواح و العقول. و الجامد و الذائب شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان الذائب اقوی تحققاً و اشدّ لطفاً لانه صفوة الفائض و الجامد ثفله کلُبّ اللوز فان الدهن منه الطف من ثفله و اقوی ولکن الدهنیة من الثفل لاتفنی حتی یفنی الثفل. و الوجود ذائبه و جامده شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان ادراک الذائب منه و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره اقوی من ادراک الجامد و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره. و الحشر یوم القیامة و الاعادة انما هی لیدان کل شیء بما عمل و کما ان العقول و الارواح و النفوس انما تعاد للجزاء لانها کلفت و اطاعت او عصت کذلک الاجسام هی مکلفة فاطاعت او عصت فیجب حشرها [...].» (جوامع الکلم، ج۸، «جواب الشیخ احمد بن صالح بن طوق»، ص۱۱).
شایان ذکر است که میان این تقریر از معاد و تقریر معاد صدرایی تفاوت وجود دارد. صدرا اگرچه تناسخ مُلکی را رد کرده است، اما به مقولۀ تناسخ ملکوتی قائل است و آن را چنین توضیح میدهد:
«انتقال النفس من هذا البدن الی بدن اخروی مناسب لصفاتها و اخلاقها المکتسبة فی الدنیا فیظهر فی الآخرة بصورة ما غلبت علیها صفاته» (الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، ص۲۳۲).
در معاد احسائی پاسخ داده میشود: چطور تناسخ در این نشئه محال است و در نشئۀ دیگر محال نباشد؟! بلکه در نشئۀ دیگر هم تناسخ نیست و قالَبِ آن دنیا تصفیۀ همین قالب است. این دقتی است که در تقریر معاد باید به آن توجه کرد.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه میفرمایند:
«و اما نحن فنقول بان الابدان التی تنتقل الیها النفوس یوم القیامة هی بعینها ابدانها التی خرجت منها فی الدنیا فلا یلزمنا القول بالتناسخ» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۴).
و در جایی دیگر میفرمایند:
«و اما اذا قلنا بان اجساد الآخرة هی اجساد الدنیا و ان الارواح تعود الی اجسادها التی خرجت منها فی الدنیا فهو قول المسلمین و هو الدین القویم» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۲).
@AghayedNet
🔺رسالهای از عالم ربانی، مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، رفع الله شأنه
این رساله تکنسخهای را که بهتازگی یافتهایم، بهخط مرحوم محمود بن محمدعلی طباطبائی نائینی کتابت شده و تاریخ نگارش ندارد. سائل خود را «محمدابراهیم» معرفی کرده و شاید آقا محمدابراهیم همدانی باشد که رساله دیگری را هم در پاسخ او نگاشتهاند.
در این رساله از شش مطلب سؤال شده:
سؤال از فقرهای از رساله امانیه؛
سؤال از حدیث «اکثر اهل الجنة البلهاء»؛
سؤال از حدیث «من ضیّع عیاله»؛
سؤال از نگاه کردن به کتاب مثنوی مولوی؛
سؤال از ملاقات شیء با کافر یا نجاسات دیگر؛
سؤال از برای زیادتی حافظه.
رساله ترقیمه ندارد. کاتب در پایان نگاشته است:
«تمت الرسالة بعون الله تعالی وفقنا الله بتلاوته [ظ] و اطاعة اولیائه و الصلاة و السلام علی محمد و آله.»
ایشان در جواب پرسش چهارم که پرسیده است: «نگاه کردن به کتاب مثنوی ملا از باب تفنن جایز است یا حرام است؟» مرقوم فرمودهاند:
«نگاه کردن به هر کتابی جایز است با حفظ ایمان.»
@AghayedNet
این رساله تکنسخهای را که بهتازگی یافتهایم، بهخط مرحوم محمود بن محمدعلی طباطبائی نائینی کتابت شده و تاریخ نگارش ندارد. سائل خود را «محمدابراهیم» معرفی کرده و شاید آقا محمدابراهیم همدانی باشد که رساله دیگری را هم در پاسخ او نگاشتهاند.
در این رساله از شش مطلب سؤال شده:
سؤال از فقرهای از رساله امانیه؛
سؤال از حدیث «اکثر اهل الجنة البلهاء»؛
سؤال از حدیث «من ضیّع عیاله»؛
سؤال از نگاه کردن به کتاب مثنوی مولوی؛
سؤال از ملاقات شیء با کافر یا نجاسات دیگر؛
سؤال از برای زیادتی حافظه.
رساله ترقیمه ندارد. کاتب در پایان نگاشته است:
«تمت الرسالة بعون الله تعالی وفقنا الله بتلاوته [ظ] و اطاعة اولیائه و الصلاة و السلام علی محمد و آله.»
ایشان در جواب پرسش چهارم که پرسیده است: «نگاه کردن به کتاب مثنوی ملا از باب تفنن جایز است یا حرام است؟» مرقوم فرمودهاند:
«نگاه کردن به هر کتابی جایز است با حفظ ایمان.»
@AghayedNet