Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیه‌السلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج

🔸بخش دوازدهم

روایات تجلی به صورت اسد

روایتی است که مرحوم مجلسی رحمه‌الله در زمینه وقایع کربلا نقل کرده است و به حضور حضرت امیر صلوات الله علیه در کربلای معلی به صورت اسد اشاره دارد. این روایت در جلد ۴۵ بحارالانوار، صفحه ۱۹۳، نقل شده است:

«حكي عن رجل اسدي قال: كنت زارعاً على نهر العلقمي بعد ارتحال العسكر عسكر بني أمية فرأيت عجائب لا أقدر أحكي إلا بعضها.

منها أنه إذا هبت الرياح تمر علي نفحات كنفحات المسك و العنبر إذا سكنت أرى نجوماً تنزل من السماء إلى الأرض و يرقى من الأرض إلى السماء مثلها و أنا منفرد مع عيالي و لا أرى أحدا أسأله عن ذلك.

و عند غروب الشمس يقبل أسد من القبلة فأولي عنه إلى منزلي فإذا أصبح و طلعت الشمس و ذهبت من منزلي أراه مستقبل القبلة ذاهبا فقلت في نفسي إن هؤلاء خوارج قد خرجوا على عبيد الله بن زياد فأمر بقتلهم و أرى منهم ما لم أره من سائر القتلى فو الله هذه الليلة لا بد من المساهرة لأبصر هذا الأسد يأكل من هذه الجثث أم لا فلما صار عند غروب الشمس و إذا به أقبل فحققته و إذا هو هائل المنظر فارتعدت منه و خطر ببالي إن كان مراده لحوم بني آدم فهو يقصدني و أنا أحاكي نفسي بهذا فمثلته و هو يتخطى القتلى حتى وقف على جسد كأنه الشمس إذا طلعت فبرك عليه فقلت يأكل منه و إذا به يمرغ وجهه عليه و هو يهمهم و يدمدم فقلت الله أكبر ما هذه إلا أعجوبة.

فجعلت أحرسه حتى اعتكر الظلام و إذا بشموع معلقة ملأت الأرض و إذا ببكاء و نحيب و لطم مفجع فقصدت تلك الأصوات فإذا هي تحت الأرض ففهمت من ناع فيهم يقول وا حسيناه وا إماماه.

فاقشعر جلدي فقربت من الباكي و أقسمت عليه بالله و برسوله من تكون فقال إنا نساء من الجن فقلت و ما شأنكن فقلن في كل يوم و ليلة هذا عزاؤنا على الحسين الذبيح العطشان فقلت هذا الحسين الذي يجلس عنده الأسد قلن نعم أ تعرف هذا الأسد قلت لا قلن هذا أبوه علي بن أبي طالب فرجعت و دموعي تجري على خدي.»

همین مضمون در ناسخ‌التواریخ، جلد ۴، صفحه ۲۲، به‌نقل از مدینةالمعاجز آمده است:

«و دیگر در مدینةالمعاجز مسطور است که مردی از قبیله بنی‌اسد روایت کرده است که بعداز کوچ دادن لشکر بنی‌امیه از کربلا، با ضجیع خود بر نهر علقمی درآمدیم و شگفتی‌ها دیدم که قدرت بر گفتن ندارم. گاهی که باد وزیدن می‌گرفت، نفحات مشک و عنبر می‌پراکند و شبانگاه می‌نگریستم که ستاره‌های آسمان به زمین فرود می‌شدند و از زمین به‌سوی آسمان صعود می‌دادند و هنگام غروب آفتاب، از‌جانب قبله شیری در‌می‌رسید و به قتلگاه کشتگان در‌می‌رفت و بامدادان مراجعت می‌کرد.

با خویش اندیشیدم که این جماعت خوارج‌اند که بر عبیدالله بن زیاد درآمدند و به امر او کشته شدند. لکن من از قتلی این عجایب ندیده‌ام. سوگند با خدای یک امشب بیدار خواهم بود تا بدانم این شیر با کشتگان چه صنعت پیش خواهد داشت.

هنگام غروب آفتاب حاضر شدم. ناگاه دیدم که شیری هایل‌المنظر پادید آمد. مرا از خوف رعدتی بگرفت و بیم کردم که مباد قصد من کند. آن شیر به‌میان کشتگان درآمد و بر جسدی که طلیعه شمس داشت، بخفت و چهره خود بر آن جسد مسح همی‌کرد و همهمه و دمدمه همی‌داشت. گفتم: الله‌اکبر، این چه اعجوبه است؟!

و ببودم چون تاریکی جهان را بگرفت، روی زمین را به شموع افروخته معلقه آکنده دیدم و بانگ لطمات مفجع شنیدم و های‌های بکا و نحیب اصغا نمودم و از تحت‌الارض شنیدم که ناعی می‌گوید: وا حسیناه، وا اماماه.

پشت من بلرزید. پیش شدم و یک تن باکی را سوگند دادم که این هنگامه از کجاست؟! گفت: این جماعت زنان جن‌اند که هر روز و هر شب بر حسین ذبیح عطشان می‌گریند. گفتم: این حسین همان است که شیر در کنار او است؟!گفتند: جز او نیست. آیا می‌شناسی آن شیر را؟ گفتم: نمی‌شناسم. گفتند: او پدرش علی بن ابی‌طالب است.
پس من باز‌شدم و آب چشمم بر چهره روان بود.»

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیه‌السلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج

🔸بخش سیزدهم


روایت دیگر درباره ظهور حضرت امیر به هیئت اسد، در یکی از روایات معراج است که در احسن‌الکبائر قشیری نقل شده. هنگامی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جریان دشت ارژن و نجات دادن سلمان اعلی الله مقامه را به خودِ سلمان فرمودند، او تعجب کرد و جریان را خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد. ایشان فرمودند: عجیب‌تر این‌که در معراج، در مقام سدرةالمنتهی که جبرئیل نتوانست بالاتر بیاید، هنگام مناجات با خدا، در‌برابرم اسدی را دیدم. و چون نظر کردم، مشاهده کردم علی صلوات الله علیه است.

تمام این روایت را در این بخش نقل می‌کنیم:

«کان امیرالمؤمنین علیه‌السلام قاعداً علی سطح بیت یأکل الرطب، و هو اذ ذاک ابن سبع و عشرین و سلمان قاعد فی صحن الدار یرقع خرقة له، فرماه علی علیه‌السلام بنواة من رطب. فقال سلمان: تمازحنی یا علی و انا شیخ کبیر و انت شاب حدث السن؟ فقال علی علیه‌السلام: یا سلمان حسبت نفسک کبیراً و رأیتنی صغیراً؟ أ نسیت دشت ارزن و من خلصک هناک من الاسد؟ فقال: و لما سمع سلمان ذلک فزع و قال: اخبرنی کیف ذلک؟ فقال علی علیه‌السلام: انک کنت واقفاً فی وسط الماء تفزع من الاسد. فعند ذلک رفعت یدک بالدعاء و سألت الله عزوجل ان‌ینجّیک منه فاستجیبت دعوتک، و قد کنت انا اذ ذاک امرّ فی تلک الصحراء، فانا ذلک الفارس الذی کان درعه علی کتفه و السیف بیده، فجردت السیف و ضربت الاسد فقسمته نصفین و خلّصتک منه. فقال سلمان: ان لذلک علامة اخریٰ. قال: فمد امیرالمؤمنین علیه‌السلام یده و اخرج من کمه طاقة ورد طری، و قال: هذه هدیتک التی اهدیتها لذلک الفارس فی ذلک المکان. قال: فلما رأی سلمان ذلک ازداد تحیراً و اذا بهاتف ینادیه: یا شیخ امض الی رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اقصص علیه قصتک. فمضی سلمان رحمه‌الله الی رسول‌الله صلی الله علیه و آله و جعل یقص علیه قصته، و یقول: یا رسول‌الله انی قرأت نعتک فی الانجیل و رسخ حبک فی قلبی و ترکت جمیع الادیان غیر دینک و کنت اخفی ذلک عن ابی. و لما وقف علی ذلک منی اراد قتلی لکنی منعه عن ذلک اشفاقه علی امی و کان یدبر الحیلة فی قتلی، فکان یکلفنی الاعمال الصعبة و یأمرنی بها. ففررت منه لذلک الی ان وقعت فی بادیة ارزنة. فنمت به ساعة و عرض لی احتلام. و لما انتبهت سرت الی عین هناک و نزعت ثیابی و دخلت الماء لاغتسل من الجنابة. و اذا انا باسد قد طلع من ناحیة و جاء حتی وقف علی ثیابی. و لما رأیت ذلک فزعت منه و جعلت ادعو و اتضرع و اسأل الله النجاة من الاسد. و اذا انا بفارس قد طلع فضرب الاسد بسیفه فقدّه بنصفین، فخرجت انا من الماء و انکببت علی رکابه اقبّله، و کان الفصل فصل الربیع و الصحراء مشتملة علی الورد و الریاحین، فعمدت الی طاقة ورد و اهدیتها له، و لما اخذها منی غاب عنی، فلم‌ار منه بعد ذلک عیناً و لا اثراً. ‌و قد جاءت علی هذه الواقعة بضع و ثلاثمائة سنة و لم‌اقصصها عند احد و قد اخبرنی الآن بذلک ابن عمک علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام. فقال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: یا سلمان انه لیس بعجب من اخی، فانی قد رأیت منه اعجب من ذلک. یا سلمان لما اسری بی الی السماء و بلغت سدرة المنتهی تخلف عنی جبرئیل، فعرجت الی عرش ربی، فبینا یناجینی الله تعالی و انا اناجیه و اذا انا باسد واقف قدامی، فنظرت و اذا هو علی بن ابی‌طالب، و لما رجعت الی الارض دخل علیّ علی علیه‌السلام و سلم علیّ و هنأنی بمواهب ربی و عنایاته لی، ثم جعل یخبرنی بجمیع ما جری بینی و بین ربی من الکلام. اعلم یا سلمان انه ما ابتلی احد من الانبیاء و الاولیاء منذ عهد آدم الی الآن ببلاء الّا کان علی علیه‌السلام هو الذی نجّاه من ذلک.»

شایان ذکر است این روایت در کتب عامه نیز آمده است و شهادت اهل‌سنت در این زمینه، در ثبوتِ آن کفایت است. از‌جمله آن‌ها محمدصالح ترمذی است که در کتاب المناقب نقل کرده است. (در بخش‌های بعد، عبارات عامه را به نقل از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه ارائه خواهیم کرد.)

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیه‌السلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج

🔸بخش چهاردهم


ترجمه مختصر حدیث بخش سیزدهم

خلاصه روایت این است که حضرت امیر صلوات الله علیه با جناب سلمان اعلی الله مقامه مزاح می‌فرمودند. سلمان عرض کرد: شما جوان هستید و من پیرمرد. فرمود: ای سلمان، گمان می‌کنی بزرگ‌سال هستی و من خردسال؟! آیا فراموش کرده‌ای جریان دشت ارژن را و کسی را که در آن‌جا از شیر نجاتت داد؟

وقتی سلمان این سخن را شنید، ترسید و گفت: آن جریان را به من خبر دهید. حضرت فرمودند: در وسط آب ایستاده بودی و از شیر می‌ترسیدی. دستان خود را به دعاء بلند کردی و از خدا خواستی که تو را نجات دهد. دعای تو مستجاب شد. در آن هنگام من در آن صحرا می‌گذشتم. من آن سواری بودم که زره او بر کتفش قرار داشت و شمشیر به‌دست بود. شمشیر را کشیدم و به شیر ضربه‌ای زدم که دونیم شد و تو را نجات دادم.

سلمان عرض کرد: آن جریان نشانه دیگری هم دارد. حضرت امیر دست خود را در آستین کردند و برگ گلی را که تازه بود بیرون آوردند. فرمودند: این هدیه تو است که در آن مکان به آن سوار هدیه دادی.

وقتی سلمان این نشانه و فرمایش را دید، بر حیرتش افزود و گویا هاتفی ندا داد که ای شیخ، نزد رسول‌خدا برو و حکایت خود را بازگو.

سلمان رحمه‌الله نزد رسول‌خدا رفت و جریان را گفت و عرض کرد: یا رسول‌الله، اوصاف تو را در انجیل خواندم و محبت تو در قلبم راسخ شد و همه ادیان غیراز دین تو را ترک کردم و از پدرم مخفی می‌کردم. وقتی از موضوع باخبر شد، خواست مرا بکشد. ولی شفقت و مهربانی مادرم او را مانع شد. اما در اندیشه قتل من بود. مرا به کارهای دشوار وامی‌داشت و به آن‌ها امر می‌کرد. تا این‌که از او فرار کردم و به دشت ارزنه (دشت ارژن) رسیدم. نیاز به شست‌وشو داشتم. در آن‌جا چشمه‌ای بود. لباس خود را درآوردم و وارد آب شدم. ناگهان شیری دیدم که نزدیک شد و کنار لباس‌های من ایستاد. ترسیدم و دعاء و تضرع می‌کردم و از خدا می‌خواستم که مرا از آن شیر نجات دهد. ناگهان اسب‌سواری دیدم که ظاهر شد. شیر را با ضربه‌ شمشیری به دونیم کرد. از آب خارج شدم و بر رکاب او افتادم و می‌بوسیدم. و چون فصل بهار بود و دشت آکنده از گل‌ها و ریاحین، گلی را کندم و به سوار هدیه دادم. وقتی آن را از من گرفت، پنهان شد. پس‌از آن اثری از او ندیدم.

سیصد سال از این واقعه گذشت و به کسی چیزی نگفتم. هم‌اکنون پسر عمویت علی‌ بن‌ ابی‌طالب علیه‌السلام مرا از آن جریان خبر داد.

رسول‌خدا فرمودند: ای سلمان، این از برادرم علی عجیب نیست. من از او عجیب‌تر دیده‌ام. وقتی که اِسراء واقع شد و به سدرةالمنتهی رسیدم و جبرئیل دیگر با من نیامد، به عرش پروردگار عروج کردم. در حال مناجات بودم که دیدم شیری برابر من ایستاده است. نظر کردم دیدم او علی‌ بن‌ ابی‌طالب است. وقتی از معراج به زمین برگشتم، علی علیه‌السلام بر من وارد شد و بر من سلام کرد و مرا از آنچه میان من و خدا گذشته بود خبر داد. ای سلمان، بدان احدی از انبیاء الهی و اولیاء از زمان آدم تاکنون مبتلا به بلائی نشده مگر این‌که علی نجات‌دهنده او بوده است.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیه‌السلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج

🔸بخش پانزدهم


نقل و نقدِ کلمات سید قاضی در حاشیه انوار نعمانیه

مرحوم جزائری روایتِ نخست را که به وقایع کربلا مرتبط است، در کتاب الانوار النعمانیة (ج۳، ص۲۱۵) نقل کرده است. پس‌از پایان نقل، سید قاضی¹ که حاشیه‌نویسِ این چاپ از کتاب مذکور است، حاشیه مفصلی در رد این روایت و ظهور حضرت به هیئت اسد نوشته است.

خلاصه آن چنین است: این سخن گناهی بزرگ و اشتباه است و خارج از جعل و تزویر نیست و اهل علم نباید هیچ اعتنائی به آن کنند؛ زیرا ظهور امیرالمؤمنین به‌ صورت شیر محال و غیرممکن است و این موضوع از احادیث جعلی غلوکنندگان است. چگونه ممکن است افضل خلق بعداز رسول‌خدا صلی الله علیه و آله از صورت انسان به صورت شیر که حیوانی درنده است تغییر شکل دهد؟! درحالی‌که صورت انسان صورت اشرف مخلوقات است و هیچ چیزی برتر از آن نتواند بود. خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.» یا در جای دیگر می‌فرماید: «فاحسن صورکم.»

در این بخش، حاشیه او را نقد خواهیم کرد و به خطاهای استدلالی صاحب حاشیه اشاره می‌کنیم.

اصلِ خطاء این است که صاحب حاشیه حقیقتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را «لباسِ انسانیتِ ظاهری» گمان کرده است وحال‌آن‌که این لباس، ذات این بزرگوار نیست. علاوه‌بر این‌که هیچ لازمه‌ای وجود ندارد که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صورتِ انسانیت را خلع کند و صورتِ اسدیت را بگیرد (چنان‌که پیش‌از این توضیح داده شد.)

صاحب حاشیه گمان کرده است لزوماً حضرت صورت انسانیت را خلع فرموده و نعوذبالله حیوان شده‌اند! عبارت او چنین است:
«و ینخلع من هو افضل الخلایق بعد رسول‌الله صلی الله علیه و آله عن الصورة الانسانیة.»

گذشته از آن‌که طبقِ مبانیِ حِکمی که پیش‌از این گذشت و در این بخش تکرار نمی‌کنیم، گرفتن صورت‌های متعدد در عوالم مختلف، ثابت‌شده است و در روایات نیز اشارات متعددی است که از نقل آن به‌علت آن‌که ارتباط مستقیمی با موضوع ندارد می‌گذریم.

شبهه‌ای که مطرح کرده است، ریشه آن در همین خطاء بنیادی است که اشاره شد. صاحب حاشیه گفته است که اگر امیرالمؤمنین به خواست خود به هیئت اسد ظاهر شده، معقول و شایسته نیست که ایشان صورت انسانی را خلع کند.

پاسخ این است که هیئت اسدیت اولاً دائمی نیست که همیشه به آن صورت باشد. ثانیاً این هیئت یک لباس جزئی و مظهر کوچک است و یک عرَض است و حقیقت علی صلوات الله علیه فوق اسد و شجره طور و ملَک و ستاره است.

شبهه دیگری که طرح کرده این است که اگر خدا این صورت را به علی صلوات الله علیه داده، پس نعوذبالله آن حضرت را مَسخ کرده است!

به خدا پناه می‌بریم از این کژفهمی‌ها و بَدفهمی‌ها! چه کسی گفته است که حقیقتِ علی، نعوذبالله، حیوان شده است؟! این بدسلیقگی در فهم روایات فضائل است. این مظهرها مظهری جزئی است که ایشان برای اجرای بعضی حکمت‌ها برای خود می‌گرفتند و رها می‌کردند. چه ارتباطی به مَسخ دارد؟!
درادامهٔ این شبهه، مَسخ امت‌های گذشته را یادآور شده است! باید گفت هرچه در این مسیر سریع‌تر برود، بیشتر به کج‌راهه می‌رود: «لایزیده سرعة السیر من الطریق الّا بُعداً.»

ادامه دارد...

—————————————————
¹ سید محمدعلی قاضی، فرزند حاج میرزا باقر، در سال ۱۲۹۳ شمسی، در تبریز متولد شد. تحصیلات مقدماتی علوم دینی را از والد و عموی خود در مدرسه طالبیه تبریز فراگرفت. در سال ۱۳۱۶ شمسی، هنگام قیام مردم تبریز، به‌اتفاق پدرش، به‌خاطر مبارزه، به تهران تبعید گردید و پس‌از چند ماه توقف اجباری در تهران و ری، به تبریز بازگشت. در سال ۱۳۱۸ شمسی، برای ادامه تحصیل به قم مشرف شد و در درس آقایان گلپایگانی، حجت، صدر، بروجردی و امام راحل حاضر شد. در سال ۱۳۲۸ شمسی راهی نجف شد و در درس مدرسین آنجا هم‌چون حکیم، عبدالحسین رشتی، میرزا باقر زنجانی، بجنوردی و کاشف‌الغطاء شرکت کرد. در سال ۱۳۳۱ شمسی، به تبریز مراجعت نمود.
با شروع نهضت انقلاب اسلامی، مبارزات او علیه رژیم پهلوی اوج گرفت. رژیم او را در قزل‌قلعه زندانی کرد و سپس به شهرهای بافت و کرمان و زنجان تبعید نمود و هم‌چنین مدت سه ماه به‌سبب فشارها و ضربات روحی و جسمی، در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری شد. بعداز خارج شدن از بیمارستان، به عراق تبعید شد و یک سال در آنجا به‌سر برد. بعداز یک سال به ایران بازگشت. قاضی طباطبایی در دهم آبان ۱۳۵۸ شمسی، مصادف با عید سعید قربان، نماز عید را اقامه کرد و در خطبه نماز گفت: که را تهدید به قتل می‌کنند؟ من از شهادت نمی‌ترسم و آماده‌ام و از خدا می‌خواهم.
در همان روز، بعداز اقامه نماز مغرب و عشاء، در راه مراجعت به منزل، در خیابان مورد اصابت گلوله منافقین قرار گرفت.

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیه‌السلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج

🔸بخش شانزدهم

ادامه نقد کلمات سید قاضی در حاشیه انوار نعمانیه

و اما این‌که نوشته است: «أیّة شرافة لهذا الحیوان المفترس الحرام اللحم»، عرض می‌شود انسان نیز حرام‌گوشت است! پس چرا معصومین به این صورت انسانی آشکار شدند؟! گذشته از آن‌که خودِ‌ امیرالمؤمنین خود را «قسورة» و «حیدرة» نامیده است. پس باید در این بیانات نیز تردید کرد؟! و اگر گفته شود این‌ها صرفِ مَجاز و تشبیه است، به مباحث گذشته ارجاع می‌دهیم که در کلمات معصومین علیهم‌السلام مجاز نیست و طبق بیان سید اجل اعلی‌ الله‌ مقامه، در همه تشبیهات، با توضیحی حِکمی، مشبه عین مشبه‌به است.

به همه این‌ها باید اضافه کرد که حقیقتِ علی صلوات الله علیه به صورت شیر نشد؛ بلکه تأکید می‌کنیم که آن مظهری موقت و جزئی بود و لباسی عرَضی بود که به‌اندازه خود، پرتوی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در او قرار گرفت.

صاحب حاشیه در ادامه به علمائی که روایتِ ظهورِ حضرت به هیئت اسد را نقل کرده‌اند اشکال گرفته است و به‌خصوص به نام صاحب انوار المواهب تصریح کرده است. (عبارات کتاب انوار المواهب پس‌از این نقل خواهد شد.) هم‌چنین همهٔ این مباحث را مذهب صاحب صحیفة الابرار¹ می‌داند و تلویحاً می‌گوید که این خطاها از شیخیه است.

وحال‌آن‌که این روایات و تعابیرِ روایی قبل‌از شیخیه موجود بوده است. بزرگان و علماءِ راستینِ شیخیه هم طبق مبانیِ حِکمی و قرآنی، توجیهِ این اَخبار را بیان فرموده‌اند.

متأسفانه امثال صاحب این حاشیه باز هم هستند و البته گمان نمی‌رود نشانه‌ها و ترساندن‌ها و نقل آیات و روایات، در آن‌ها مؤثر باشد.

در پایان این بخش، نمونه دیگری از عباراتِ هم‌فکرانِ صاحب حاشیه را نقل می‌کنیم. شخصی در حاشیهٔ روایتِ ظهور حضرت به هیئت اسد نوشته است:

«هذه کلها قصة مسرودة منثورة، و کل قاص انما یسرد و ینثر علی حسب ما یراه فی نفسه عظیماً مؤثراً، و هذا الرجل الذی یقص هذه الاقاصیص قد صور عظمة الامام علی بن ابی‌طالب بصورة اسد یجیء لنوح الحسین علیه‌السلام، و لا بأس بنقلها بعد العلم بکونها قصة مسرودة، کما ان المصنف انما ینقل امثال هذه الروایات القصصیة لترویح النفوس.» (پانوشت بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۹۴)

اینجا نیز جای تأسف و تأثر است که صاحب این حاشیه چگونه نیت‌خوانی کرده و مرحوم مجلسی رحمه‌الله را متهم کرده است و مرتکب تفسیر بما لایرضی صاحبه شده است. چون توضیحات لازم پیش‌از این گذشت، این عبارات را بررسی نمی‌کنیم.

ادامه دارد...

—————————————————
¹ اگرچه صاحب صحیفة الابرار در یک اتجاهِ عقیدتیِ دیگر است و برخی مواضع عقیدتی وی را قبول نداریم، به‌مناسبت اشاره صاحب حاشیه به کتاب او و به‌علت این‌که برخی احقاقی‌ها در این موضوع بر مرحوم آقای کرمانی اعلی‌ الله‌ مقامه ایراد گرفته‌اند (در این وجیزه به تفصیل این ایرادها و پاسخ آن نمی‌پردازیم)، عبارت صحیفة الابرار را در این‌باره نقل می‌کنیم:

«و اما ان کان الجسم بالنسبة الی تلک الحدود لا تعیناً و لم‌یک مقهوراً فهو یظهر بای صورة شاء فان شاء بصورة واحدة و ان شاء‌ بصور متعددة لانه مهیمن علی جمیع الحدود و الصور فلایشغله شأن عن شأن و لا حد عن حد و لا تعین عن تعین فیتقلب فی الصور کیف یشاء فان شاء‌ لبس صورة النطفة و استقر فی الارحام و الاصلاب [...] و ان شاء اتحد و ان شاء تعدد و ان شاء نزل فی الارض و ان شاء صعد الی السماء و ان شاء وقف فی الهواء و ان شاء شرّق و ان شاء غرّب و ان شاء ظهر بصورة الانسان و ان شاء ظهر بصورة الحیوانات الشریفة کالاسد و امثاله [...] .» (صحیفة الابرار چ قدیم، ص۲۱۸)

@AghayedNet
🔺شرح فقراتی از زیارت اربعین
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله‌ مقامه
از کتاب اسرار شهادة‌ آل الله الاطیاب
@AghayedNet
✔️🔻رخدادی غیر مشهور در اربعین و عبارتی از کتاب حدیقة الاخوان

کتاب حدیقة الاخوان جُنگی است مکتبی با حجمی بسیار گسترده از مطالب، معارف، احکام، اخلاق و تاریخ. مؤلف در این کتاب گرانسنگ، فرمایش‌های مجلسی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، شاگرد بارز عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامهما را جمع‌آوری کرده است. (فرمایش‌هایی قبل، حین و بعد از درس یا در میهمانی‌ها و دیدارها.)

در حین مطالعه مطلبی درباره «اربعین» ملاحظه شد.
این مطلب در کتاب گشتی در حدیقة الاخوان با نگاهی دیگر که چکیده آن مطالعه‌ها و بررسی‌ها است، منعکس گردید. (در صفحه١١٣.)

عبارت کتاب حدیقه چنین است:
«می‌گویند که در این‌روز (=روز اربعین) اهل‌بیت به کربلا رسیدند یا وارد مدینه شدند.»
(نسخه خطی حدیقة الاخوان، به خط مرحوم سجادی، ص٧٢۵)

طبق برخی تحقیقات، در اربعین اهل‌بیت هنوز به کربلا برنگشته بودند؛ چه رسد ورود به مدینه منوره علی مشرفها السلام.
تقدیر بود که در چند منبع، نقلی نزدیکِ این مضمون یافت شد. آنچه اکنون احتمال می‌رود این است که عبارت حدیقة الاخوان، نقل به معنای این روایت تاریخی است که شاید در یادداشت‌های مرحوم آقای آسید هاشم لاهیجی (مؤلفِ کتاب حدیقة الاخوان) اندکی تغییر کرده و به شکل کنونی آن ثبت شده است.

این نقل برای عموم نا آشناست؛ اما با توجه به گزارش‌های مربوط به حرکت کاروان از کربلا تا کوفه و پس از آن تا دمشق و زمان حضور ایشان در آن دو شهر، شایان تأمل است.
این نقل، بازگشت کاروان حسینی از شام به سوی مدینه در روز اربعین است.

منبع نخست، کتاب مسار الشیعة شیخ مفید است. ایشان در وقایع ماه صفر می نویسد:
«و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا و مولانا ابی عبدالله الحسین علیه السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله.» (مسار الشیعة، ص۴۶)
منبع دوم، مصباح المتهجد شیخ طوسی است. ایشان نیز ضمن وقایع ماه صفر به این رخداد اشاره می کند:
«و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا ابی عبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله.» (مصباح المتهجد، ص ٧٨٧)
مصدر دیگر، بیان شیخ رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی است که می‌نویسد:
«و فی اليوم العشرین من صفر سنة احدی و ستین... کان رجوع حرم مولانا ابی عبدالله الحسین علیه‌السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله.» (العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، ص٢١٩)
مرجع دیگر، نوشته مرحوم کفعمی است که می‌نویسد:
«و فی العشرین منه کان رجوع حرم الحسین بن علی علیه‌السلام الی المدینة.» (مصباح الکفعمی، ص۵١٠)
و در موضعی دیگر نیز اشاره به این واقعه دارد (همان، ص۴٨٩)

نتیجه اینکه غیر از رخداد مشهور اربعین یعنی حضور جابر بن عبدالله در کربلاء معلی (ر.ک: بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص٧۴) و رخداد دوم که برخی نوشته‌اند، یعنی حضور کاروان حسینی در کربلاء (در همان ایامِ اربعین)، رخداد دیگری نیز نقل شده که حرکت کاروان از شام به سوی مدینه است. و البته این نقل منافاتی ندارد با نقل دیگر که حضور اهل‌بیت در کربلا باشد در همان ایام و حضور جابر در کربلاء.
بدین ترتیب عبارت کتاب حدیقة الاخوان ظاهراً شکل تغییریافته‌ای از این نقل تاریخی است.
@AghayedNet