@AghayedNet__مواعظ محرم1302.pdf
2.4 MB
🔺کتاب مواعظ محرم الحرام ۱۳۰۲ ق
فرمایشهای عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#کتاب
@AghayedNet
فرمایشهای عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#کتاب
@AghayedNet
✔️🔺 سلسله یادداشتهایی با عنوان:
فَرَّت مِن قَسوَرَة (ع)
واکاوی امکان عقلی و وقوعیِ تجلی حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بهزودی...
@AghayedNet
فَرَّت مِن قَسوَرَة (ع)
واکاوی امکان عقلی و وقوعیِ تجلی حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بهزودی...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش اول
درآمد
در جلسات بررسی مباحث جلد اول ارشادالعوام (مطلب دوم از مباحث نبوت)، درباره فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام سخن میگفتیم. ازجملهٔ فضائل، ابلاغ و تبلیغ شریعت به همه موجودات است. بهمناسبت این موضوع، درباره کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات نیز سخن بهمیان آمد. یکی از فروعات این مسئله، تجلی به هیئت اسد است که در بعضی متون روایی ملاحظه شده است. با فرا رسیدن ماه محرّم و گفتوگو درباره مقتل سیدالشهداء صلوات الله علیه، نقلِ تجلی به هیئت اسد که در بعضی مقاتل و منابع آمده، مزید براین علت شد. در این نوشتار درپی تبیین جوانب این فرع از مسئله هستیم.
پیشاز ارائه این تحقیق اشاره میکنیم که موضوعات معرفتی و عقیدتی بسیار است و شکی نیست که ارائه بسیاری از مسائل عقیدتی، بر بررسیِ این فرع رُجحان دارد. آن مسائل در جای خود محفوظ است و تلاش شده در دیگر نوشتارها درباره آنها پژوهش شود. این توضیح ازباب دفع دخل مقدر بود که کسی معترض نشود که مگر مسائل توحیدی و معرفتی و عقیدتی بهپایان رسیده است که به این فرع پرداختهاید! خیر، بیشک باید به آن موضوعات هم پرداخت و این نوشتار بهمناسبتِ مباحثِ درسیِ ارشادالعوام تنظیم گردیده است.
همچنین اشاره میکنیم توقعی نیست که این فرع مقبولِ کسانی باشد که مبانی و اصول و مَقسَمِ این فرع را نپذیرفتهاند. امروزه در تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به صورت انبیاء الهی بحث است و رد و ابرامها درمیان است. درباره اینکه انبیاء اولوالعزم پرتوی از ائمه اطهار علیهمالسلام بودهاند و شریعتِ آنان جلوهای از شریعت رسولخدا صلی الله علیه و آله بوده است و حتی درباره تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نزد هر محتضر، علماء شیعه بیانات مختلفی دارند. در کلام اهلالبیت علیهمالسلام رسیده که محتضر امیرالمؤمنین را رؤیت میکند و امثال مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی این روایات را تأویل کردهاند.¹
ازاینرو توقع نابهجایی است که بدون توجه به مبانی مسئله و بی تمرکز بر فهم آن مبانی، فرعِ موردبحث پذیرفته شود. در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ اگرچه روایات متعددی رسیده است که محتضر امیرالمؤمنین علیهالسلام را مشاهده میکند، اما مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی آنها را تأویل کردهاند.
عبارت سید مرتضی علمالهدی این است:
«[...] و اذا صحت الروایة فالمعنی انه یعلم فی تلک الحال ثمرة ولایته علیهالسلام و انحرافه عنه، لان المحتضر قد روی انه اذا عاین الموت و قاربه اری فی تلک الحال ما یدل علی انه من اهل الجنة او من اهل النار [...] و انما اخترنا هذا التأویل لان امیرالمؤمنین علیهالسلام جسم فکیف یشاهده کل محتضر؟ و الجسم لایجوز انیکون فی الحالة الواحدة من جهات مختلفة، و لهذا قال المحصلون: ان ملک الموت الذی یقبض الارواح لایجوز انیکون لانه جسم و الجسم لایصح انیکون فی الاماکن الکثیرة.» (رسائلالمرتضی، ج۳، ص۱۳۴)
شیخ مفید نیز نوشته است:
«[...] غیر انی اقول فیه: ان معنی رؤیة المحتضر لهما علیهماالسلام هو العلم بثمرة ولایتهما و الشک فیهما و العداوة لهما او التقصیر فی حقهما علی الیقین بعلامات یجدها فی نفسه دون رؤیة البصر لاعیانهما علیهماالسلام و مشاهدة النواظر لاجسادهما باتصال الشعاع.» (اوائلالمقالات، ص۷۳)
شیخ حسن بن سلیمان حلی در کتاب المحتضر، در این موضوع بر شیخ مفید رد کرده است.
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش اول
درآمد
در جلسات بررسی مباحث جلد اول ارشادالعوام (مطلب دوم از مباحث نبوت)، درباره فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام سخن میگفتیم. ازجملهٔ فضائل، ابلاغ و تبلیغ شریعت به همه موجودات است. بهمناسبت این موضوع، درباره کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات نیز سخن بهمیان آمد. یکی از فروعات این مسئله، تجلی به هیئت اسد است که در بعضی متون روایی ملاحظه شده است. با فرا رسیدن ماه محرّم و گفتوگو درباره مقتل سیدالشهداء صلوات الله علیه، نقلِ تجلی به هیئت اسد که در بعضی مقاتل و منابع آمده، مزید براین علت شد. در این نوشتار درپی تبیین جوانب این فرع از مسئله هستیم.
پیشاز ارائه این تحقیق اشاره میکنیم که موضوعات معرفتی و عقیدتی بسیار است و شکی نیست که ارائه بسیاری از مسائل عقیدتی، بر بررسیِ این فرع رُجحان دارد. آن مسائل در جای خود محفوظ است و تلاش شده در دیگر نوشتارها درباره آنها پژوهش شود. این توضیح ازباب دفع دخل مقدر بود که کسی معترض نشود که مگر مسائل توحیدی و معرفتی و عقیدتی بهپایان رسیده است که به این فرع پرداختهاید! خیر، بیشک باید به آن موضوعات هم پرداخت و این نوشتار بهمناسبتِ مباحثِ درسیِ ارشادالعوام تنظیم گردیده است.
همچنین اشاره میکنیم توقعی نیست که این فرع مقبولِ کسانی باشد که مبانی و اصول و مَقسَمِ این فرع را نپذیرفتهاند. امروزه در تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به صورت انبیاء الهی بحث است و رد و ابرامها درمیان است. درباره اینکه انبیاء اولوالعزم پرتوی از ائمه اطهار علیهمالسلام بودهاند و شریعتِ آنان جلوهای از شریعت رسولخدا صلی الله علیه و آله بوده است و حتی درباره تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نزد هر محتضر، علماء شیعه بیانات مختلفی دارند. در کلام اهلالبیت علیهمالسلام رسیده که محتضر امیرالمؤمنین را رؤیت میکند و امثال مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی این روایات را تأویل کردهاند.¹
ازاینرو توقع نابهجایی است که بدون توجه به مبانی مسئله و بی تمرکز بر فهم آن مبانی، فرعِ موردبحث پذیرفته شود. در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ اگرچه روایات متعددی رسیده است که محتضر امیرالمؤمنین علیهالسلام را مشاهده میکند، اما مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی آنها را تأویل کردهاند.
عبارت سید مرتضی علمالهدی این است:
«[...] و اذا صحت الروایة فالمعنی انه یعلم فی تلک الحال ثمرة ولایته علیهالسلام و انحرافه عنه، لان المحتضر قد روی انه اذا عاین الموت و قاربه اری فی تلک الحال ما یدل علی انه من اهل الجنة او من اهل النار [...] و انما اخترنا هذا التأویل لان امیرالمؤمنین علیهالسلام جسم فکیف یشاهده کل محتضر؟ و الجسم لایجوز انیکون فی الحالة الواحدة من جهات مختلفة، و لهذا قال المحصلون: ان ملک الموت الذی یقبض الارواح لایجوز انیکون لانه جسم و الجسم لایصح انیکون فی الاماکن الکثیرة.» (رسائلالمرتضی، ج۳، ص۱۳۴)
شیخ مفید نیز نوشته است:
«[...] غیر انی اقول فیه: ان معنی رؤیة المحتضر لهما علیهماالسلام هو العلم بثمرة ولایتهما و الشک فیهما و العداوة لهما او التقصیر فی حقهما علی الیقین بعلامات یجدها فی نفسه دون رؤیة البصر لاعیانهما علیهماالسلام و مشاهدة النواظر لاجسادهما باتصال الشعاع.» (اوائلالمقالات، ص۷۳)
شیخ حسن بن سلیمان حلی در کتاب المحتضر، در این موضوع بر شیخ مفید رد کرده است.
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش دوم
در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
مبلّغ بودنِ رسولخدا و ائمه اطهار علیهمالسلام برای همه طبقات موجودات
آیا شریعت مخصوص انسانها است؟ یا حقیقت چیز دیگری است؟ یکی از فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام این است که آن بزرگواران بر همه طبقات موجودات حجتاند: جماد و گیاه و حیوان و ملک و جن و انسان.
برای اثبات این مطلب، ابتدا باید شعور موجودات اثبات شود و سپس تکلیف و اختیار آنها؛ تا مبعوث شدنِ رسولخدا صلی الله علیه و آله بر آنها معنا داشته باشد.
بهطور کلی نورِ هر چیز تابع او است و دارای صفات او. و هرچه این نور نزدیکتر باشد، صفات صاحب نور بیشتر در آن دیده میشود. چون همه خلق پرتوِ مشیتِ خدایند، صفات مشیت را دارند. هر خلقی که به مشیت خدا نزدیکتر است، این صفات در او بیشتر است و هرچه دورتر است، این صفات کمرنگتر است. صفاتی همچون حیات، علم، سمع، بصر و اختیار.
خلق مختارند؛ اگرچه در طبقاتی از موجودات، این اختیار بسیار ضعیف است. آیات قرآن و روایات بر این مضمون گواهی میدهد: «کل قد علم صلاته و تسبیحه»؛ هر چیزی نماز و تسبیح خود را میداند. «و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الّا امم امثالکم»؛ هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای نیست مگر آنکه آنها هم امتی هستند مثل شما. احتمال میرود که بیش از پانصد حدیث بر شعور کل خلق دلالت میکند.
اینک این خلقِ باشعور برای فایدهای آفریده شده و خدا لغوکار نیست و آن فایده «بندگی» است. این بندگی پساز آشنایی با رضا و غضب خدا میسر است. این آشنایی با وجود واسطه میسر است؛ یعنی باید واسطگانی باشند که قابل دریافت وحی باشند و رضا و غضب الهی را به طبقات مختلف موجودات ابلاغ کنند تا تکلیف به آنها برسد و برای نفع بردنِ خود، طاعت و بندگی کنند؛ چراکه منفعت عبادت به خلق میرسد نه به خدا.
بهعلت اینکه مصلحت وجود هر جنسی غیر مصلحت وجود آن دیگری است، تکلیف هریک برحسب مصلحت ایشان است و نباید تکلیف آنها مثل تکلیف انسان باشد. مثلاً جماد نمیتواند از جای خود حرکت کند؛ پس تکلیف مناسب باید داشته باشد. یا گیاه سخن نمیگوید و تکلیف مناسب باید داشته باشد.
پس نبیِ جمادات مأمور نیست از جای خود حرکت کند و قوم او مأمور نیستند که به زیارت او بروند. همچنین به تعلیموتعلمِ قولی مأمور نیستند. آنها برحسب خلقت خودشان و انسان برحسب خلقت خودش تکلیف دارند.
طاعت فرمانبرداریِ خدا است و این فرمانبرداری در هر رتبهای به گونهای است. حکم الهی به جماد این است که از جای خود حرکت مکن و هرکس تو را حرکت دهد حرکت کن و هرکس تو را بشکند بشکن. مثل اینکه سلطانی به نوکر خود بگوید: به هر تشنه آب بده و هر مسافری را راهنمایی و مشایعت کن. اینها خدمت این نوکر است و بحثی بر سلطان نیست که چرا نوکر را به این خدمت واداشتی. سلطان برحسبِ مصلحتِ این نوکر و قابلیت او، چنین دستور داده است. ازاینرو هر موجودی نماز و تسبیح مناسب خود دارد و آیات و روایات نیز گواه این موضوع است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش دوم
در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
مبلّغ بودنِ رسولخدا و ائمه اطهار علیهمالسلام برای همه طبقات موجودات
آیا شریعت مخصوص انسانها است؟ یا حقیقت چیز دیگری است؟ یکی از فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام این است که آن بزرگواران بر همه طبقات موجودات حجتاند: جماد و گیاه و حیوان و ملک و جن و انسان.
برای اثبات این مطلب، ابتدا باید شعور موجودات اثبات شود و سپس تکلیف و اختیار آنها؛ تا مبعوث شدنِ رسولخدا صلی الله علیه و آله بر آنها معنا داشته باشد.
بهطور کلی نورِ هر چیز تابع او است و دارای صفات او. و هرچه این نور نزدیکتر باشد، صفات صاحب نور بیشتر در آن دیده میشود. چون همه خلق پرتوِ مشیتِ خدایند، صفات مشیت را دارند. هر خلقی که به مشیت خدا نزدیکتر است، این صفات در او بیشتر است و هرچه دورتر است، این صفات کمرنگتر است. صفاتی همچون حیات، علم، سمع، بصر و اختیار.
خلق مختارند؛ اگرچه در طبقاتی از موجودات، این اختیار بسیار ضعیف است. آیات قرآن و روایات بر این مضمون گواهی میدهد: «کل قد علم صلاته و تسبیحه»؛ هر چیزی نماز و تسبیح خود را میداند. «و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الّا امم امثالکم»؛ هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای نیست مگر آنکه آنها هم امتی هستند مثل شما. احتمال میرود که بیش از پانصد حدیث بر شعور کل خلق دلالت میکند.
اینک این خلقِ باشعور برای فایدهای آفریده شده و خدا لغوکار نیست و آن فایده «بندگی» است. این بندگی پساز آشنایی با رضا و غضب خدا میسر است. این آشنایی با وجود واسطه میسر است؛ یعنی باید واسطگانی باشند که قابل دریافت وحی باشند و رضا و غضب الهی را به طبقات مختلف موجودات ابلاغ کنند تا تکلیف به آنها برسد و برای نفع بردنِ خود، طاعت و بندگی کنند؛ چراکه منفعت عبادت به خلق میرسد نه به خدا.
بهعلت اینکه مصلحت وجود هر جنسی غیر مصلحت وجود آن دیگری است، تکلیف هریک برحسب مصلحت ایشان است و نباید تکلیف آنها مثل تکلیف انسان باشد. مثلاً جماد نمیتواند از جای خود حرکت کند؛ پس تکلیف مناسب باید داشته باشد. یا گیاه سخن نمیگوید و تکلیف مناسب باید داشته باشد.
پس نبیِ جمادات مأمور نیست از جای خود حرکت کند و قوم او مأمور نیستند که به زیارت او بروند. همچنین به تعلیموتعلمِ قولی مأمور نیستند. آنها برحسب خلقت خودشان و انسان برحسب خلقت خودش تکلیف دارند.
طاعت فرمانبرداریِ خدا است و این فرمانبرداری در هر رتبهای به گونهای است. حکم الهی به جماد این است که از جای خود حرکت مکن و هرکس تو را حرکت دهد حرکت کن و هرکس تو را بشکند بشکن. مثل اینکه سلطانی به نوکر خود بگوید: به هر تشنه آب بده و هر مسافری را راهنمایی و مشایعت کن. اینها خدمت این نوکر است و بحثی بر سلطان نیست که چرا نوکر را به این خدمت واداشتی. سلطان برحسبِ مصلحتِ این نوکر و قابلیت او، چنین دستور داده است. ازاینرو هر موجودی نماز و تسبیح مناسب خود دارد و آیات و روایات نیز گواه این موضوع است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش سوم
پساز اینکه روشن شد هر طبقهای از موجودات تکلیفِ مناسب خود دارند، واسطه برای رساندنِ آن تکلیف نبیِ ایشان است. و نبی معتدلترِ هر گروه است و فیض به او و از او به سایرین میرسد.
درمیان جمادها و گیاهها و حیوانها نیز چنین است. پیغمبر جماد در هرکجا که هست هست؛ ولی چون واسطه فیض است، جمیع آنچه جمادها دارند از او دارند و او به ایشان رسانده و تعلیم داده. و نه فقط نبی که راویان اخبار و ناقلان آثار نیز دارند، همچون انسانها.
این قاعده کلی در گیاه و حیوان و جن نیز جاری است. البته هرچه امر بالاتر میرود، واضحتر میشود؛ تا امر به انسان میرسد. بلکه انسان هم چون صاحب رتبه جمادی و نباتی و حیوانی است، جمادیت او تابع پیغمبر جمادی است و نباتیت او تابع پیغمبر نباتی و حیوانیت او تابع پیغمبر حیوانی است. چنانکه اگر انسانی بر حیوانی سوار شود یا بر درختی بنشیند یا بر سنگی، آن حیوان و نبات و جماد تابع پیغمبر خودشاناند و انسان تابع پیغمبر خود.
آنچه از شعور و تکلیف و اختیار و نبیِ طبقاتِ مختلفِ موجودات اشاره شد، همه مقدمه بود برای اثبات اینکه رسولخدا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله خاتم پیغمبران است و پیغمبر است بر جمیع پیغمبران و بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جمادی که در عالم است و بر جمیع آسمانها و زمینها و عالم آشکار و عالم پنهان، بلکه بر کل هزارهزار عالم که خدا آفریده و بر هرچه جز ذات خدا است.
همهٔ ملکِ خدا رعیت اویند و او پیغمبر است بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جماد. احکام هریک را به لغت و طور ایشان به ایشان میرساند؛ خواه آنها را ترقی دهد تا به مقام نطق برسند و شنوا و گویا شوند تا عرض حال خود را بکنند و جواب بشنوند و خواه خود آن بزرگوار در رتبه ایشان تنزل و تجلی فرماید و احکام ایشان را به ایشان رساند یا آنکه به یک یا دو واسطه یا واسطههای بسیار، بدون سخن یا با سخن، به ایشان برساند.
غرض اینکه پیغمبر بر کل حضرت خاتم انبیاء است و احکام هر چیز را به او میرساند به هرطور که میخواهد و از هیچ چیز عاجز نیست. و نه این است که او را یک نوع شریعت باشد در کل. بلکه شرع او در هر جنسی برحسب آن جنس میباشد، بهطوری که صلاح آن جنس را میداند.
کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات و تنزل در رتبه آنان
اینک پساز اثبات مبعوث بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله برای همه طبقات موجودات، به کیفیت رساندن تکلیف جمادات و نباتات و حیوانات اشاره میکنیم.
رسولخدا صلی الله علیه و آله با توجه به آیه قرآن و اجماع مسلمانان، خاتمالنبیین و اول ما خلق الله است و میتوان گفت که پانصد حدیث بر این دلالت میکند و همه از نور ایشان خلق شدهاند و مقام ایشان هزارهزار دهر از مقام کل خلق بالاتر است و انبیاء به مقام این بزرگوار نمیرسند.
رسولخدا در رتبه انبیاء لباسی از جنس انبیاء و بر شکل و صورت ایشان پوشیدند. این لباس همچون دل درمیان پیغمبران بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله ایشان را دعوت کردند و دعوتهای چهارگانه را بیان کردند: «أ لست بربکم» تا آخر.
انبیاء در پاسخگویی دارای مراتب شدند و برخی زودتر و بدون تأمل و برخی دیرتر پاسخ دادند. ترتیب انبیاء اولوالعزم، انبیاء مرسل و انبیاء غیرمرسل از همین موضوع سرچشمه گرفته. هرکدام که در اصول تأمل کرد، به همان مقدار در فروع تأمل کرد و ترک اولیٰ نیز از همین نشأت گرفته است.
اصول چهارگانهای که عهد گرفته شد، توحید، نبوت، امامت، و ولایت و برائت بود. رجوع همه اصول به اصل آخری است. نه اینکه اصل آخر از اصول قبل برتر باشد؛ بلکه اصل آخر کاشف از اصول قبل است و این مثل تن است و آنها مثل جان. اگر تن نباشد، دلیل آن است که جان نیست. و اگر تن باشد و حرکت داشته باشد، دلیل آن است که جان هست. و تن از جان شریفتر نیست. ازاینرو تأمل در ولایت و برائت وسیلهٔ آزمایش شد.
چون در رتبه انبیاء، کاملان و دیگر شیعیان نبودند، دربارهٔ دوستیِ شیعیان عهدی از پیغمبران گرفته نشد؛ چراکه معنا ندارد از خورشید عهدِ دوستیِ نور گرفته شود. گذشته از آنکه نورها (شیعیان) همه از التفات رتبه انبیاء هستند و اگر ایشان بیالتفاتیِ جزئی به نورها کنند، تیرهوتار میشوند و اگر بیالتفاتیِ کلی کنند، همه معدوم میشوند. برای همین از انبیاء عهد گرفته شد که با هم دوست باشند و از مخالفینشان که در سجین خلق شدهاند روگردان و بیزار باشند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش سوم
پساز اینکه روشن شد هر طبقهای از موجودات تکلیفِ مناسب خود دارند، واسطه برای رساندنِ آن تکلیف نبیِ ایشان است. و نبی معتدلترِ هر گروه است و فیض به او و از او به سایرین میرسد.
درمیان جمادها و گیاهها و حیوانها نیز چنین است. پیغمبر جماد در هرکجا که هست هست؛ ولی چون واسطه فیض است، جمیع آنچه جمادها دارند از او دارند و او به ایشان رسانده و تعلیم داده. و نه فقط نبی که راویان اخبار و ناقلان آثار نیز دارند، همچون انسانها.
این قاعده کلی در گیاه و حیوان و جن نیز جاری است. البته هرچه امر بالاتر میرود، واضحتر میشود؛ تا امر به انسان میرسد. بلکه انسان هم چون صاحب رتبه جمادی و نباتی و حیوانی است، جمادیت او تابع پیغمبر جمادی است و نباتیت او تابع پیغمبر نباتی و حیوانیت او تابع پیغمبر حیوانی است. چنانکه اگر انسانی بر حیوانی سوار شود یا بر درختی بنشیند یا بر سنگی، آن حیوان و نبات و جماد تابع پیغمبر خودشاناند و انسان تابع پیغمبر خود.
آنچه از شعور و تکلیف و اختیار و نبیِ طبقاتِ مختلفِ موجودات اشاره شد، همه مقدمه بود برای اثبات اینکه رسولخدا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله خاتم پیغمبران است و پیغمبر است بر جمیع پیغمبران و بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جمادی که در عالم است و بر جمیع آسمانها و زمینها و عالم آشکار و عالم پنهان، بلکه بر کل هزارهزار عالم که خدا آفریده و بر هرچه جز ذات خدا است.
همهٔ ملکِ خدا رعیت اویند و او پیغمبر است بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جماد. احکام هریک را به لغت و طور ایشان به ایشان میرساند؛ خواه آنها را ترقی دهد تا به مقام نطق برسند و شنوا و گویا شوند تا عرض حال خود را بکنند و جواب بشنوند و خواه خود آن بزرگوار در رتبه ایشان تنزل و تجلی فرماید و احکام ایشان را به ایشان رساند یا آنکه به یک یا دو واسطه یا واسطههای بسیار، بدون سخن یا با سخن، به ایشان برساند.
غرض اینکه پیغمبر بر کل حضرت خاتم انبیاء است و احکام هر چیز را به او میرساند به هرطور که میخواهد و از هیچ چیز عاجز نیست. و نه این است که او را یک نوع شریعت باشد در کل. بلکه شرع او در هر جنسی برحسب آن جنس میباشد، بهطوری که صلاح آن جنس را میداند.
کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات و تنزل در رتبه آنان
اینک پساز اثبات مبعوث بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله برای همه طبقات موجودات، به کیفیت رساندن تکلیف جمادات و نباتات و حیوانات اشاره میکنیم.
رسولخدا صلی الله علیه و آله با توجه به آیه قرآن و اجماع مسلمانان، خاتمالنبیین و اول ما خلق الله است و میتوان گفت که پانصد حدیث بر این دلالت میکند و همه از نور ایشان خلق شدهاند و مقام ایشان هزارهزار دهر از مقام کل خلق بالاتر است و انبیاء به مقام این بزرگوار نمیرسند.
رسولخدا در رتبه انبیاء لباسی از جنس انبیاء و بر شکل و صورت ایشان پوشیدند. این لباس همچون دل درمیان پیغمبران بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله ایشان را دعوت کردند و دعوتهای چهارگانه را بیان کردند: «أ لست بربکم» تا آخر.
انبیاء در پاسخگویی دارای مراتب شدند و برخی زودتر و بدون تأمل و برخی دیرتر پاسخ دادند. ترتیب انبیاء اولوالعزم، انبیاء مرسل و انبیاء غیرمرسل از همین موضوع سرچشمه گرفته. هرکدام که در اصول تأمل کرد، به همان مقدار در فروع تأمل کرد و ترک اولیٰ نیز از همین نشأت گرفته است.
اصول چهارگانهای که عهد گرفته شد، توحید، نبوت، امامت، و ولایت و برائت بود. رجوع همه اصول به اصل آخری است. نه اینکه اصل آخر از اصول قبل برتر باشد؛ بلکه اصل آخر کاشف از اصول قبل است و این مثل تن است و آنها مثل جان. اگر تن نباشد، دلیل آن است که جان نیست. و اگر تن باشد و حرکت داشته باشد، دلیل آن است که جان هست. و تن از جان شریفتر نیست. ازاینرو تأمل در ولایت و برائت وسیلهٔ آزمایش شد.
چون در رتبه انبیاء، کاملان و دیگر شیعیان نبودند، دربارهٔ دوستیِ شیعیان عهدی از پیغمبران گرفته نشد؛ چراکه معنا ندارد از خورشید عهدِ دوستیِ نور گرفته شود. گذشته از آنکه نورها (شیعیان) همه از التفات رتبه انبیاء هستند و اگر ایشان بیالتفاتیِ جزئی به نورها کنند، تیرهوتار میشوند و اگر بیالتفاتیِ کلی کنند، همه معدوم میشوند. برای همین از انبیاء عهد گرفته شد که با هم دوست باشند و از مخالفینشان که در سجین خلق شدهاند روگردان و بیزار باشند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش چهارم
بعداز عهد رتبه پیغمبران، از شعاع آنان مؤمنان اِنس آفریده شدند و باز رسولخدا صلی الله علیه و آله میان آنان آمدند و به لباس ایشان، ایشان را دعوت کردند و همان نداها را بیان کردند. در مؤمنان اِنس نیز مراتب پدید آمد: «السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان، السابقون السابقون اولئک المقربون.» در این رتبه نیز هرکسی در اصول تأمل کرد، در فروع هم به همان مقدار تأمل کرد.
در رتبه بعد، مؤمنان جن و ملائکه و مؤمنان حیوان و مؤمنان گیاهان و مؤمنان جمادها آفریده شدند و رسولخدا در هر رتبهای لباسی مناسب آن عالم برای خود گرفتند. مراتبِ دیگر نیز در این رتبهها پایین آمدند و در هر مرتبه، انبیاء زودتر به نداها پاسخ دادند و مؤمنان انسان (با مراتبی که داشتند) زودتر از جن و جن زودتر از ملائکه و به همین ترتیب.
ازاینرو در این عالم جسمانی، رسولخدا هفت لباس پوشیده است و انبیاء شش لباس و مؤمنان پنج لباس و جن چهار لباس و ملک سه لباس و حیوان دو لباس و گیاه یک لباس و خودِ این عالم هم که عالم جمادات بود. رسولخدا صلی الله علیه و آله نداها را در همه این مراتب بیان فرمودند و به ترتیب فضیلت، این مراتب و اهالیِ آن پاسخگو بودند.
طبق این بیان، عالمهای ذر سی و دو عالم است: هشت مرتبه کلی (از مقام رسولخدا و اهلبیت علیهمالسلام تا مرتبه جماد) که هرکدام چهار عالم دارند (که عالم عقل و نفس و مثال و جسم باشد).
رسولخدا صلی الله علیه و آله در همه این مراتب لسانالله هستند و تکالیف خلق را، چه اصول و چه فروع، به نفس نفیس خود به خلق رسانیدند.
جاهلان گمان میکنند حقیقت رسولخدا همین است که میبینند وحالآنکه «جاهلا این نور علیینی است؛ نه همین جسمی که تو میبینی است».
این بزرگوار صلی الله علیه و آله برای هر موجودی و رتبهای و جنسی بهحسب آن و قابلیت و صلاح آن، تکالیفی و شریعتی بیان فرمود و حتی برای هر صنف از بنیآدم شریعتی قرار داد که انسان سالم چگونه نماز بخواند و انسان مریض چگونه. شخص مسافر چگونه نماز بخواند و شخص حاضر در وطن چگونه و دیگر تفصیلهایی که رسیده است. بههرروی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله در هرجا که هستند، هر قومی را به لسان آن قوم دعوت میکنند؛ خواه ایشان را بهظاهر ملاقات کند و خواه نکند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش چهارم
بعداز عهد رتبه پیغمبران، از شعاع آنان مؤمنان اِنس آفریده شدند و باز رسولخدا صلی الله علیه و آله میان آنان آمدند و به لباس ایشان، ایشان را دعوت کردند و همان نداها را بیان کردند. در مؤمنان اِنس نیز مراتب پدید آمد: «السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان، السابقون السابقون اولئک المقربون.» در این رتبه نیز هرکسی در اصول تأمل کرد، در فروع هم به همان مقدار تأمل کرد.
در رتبه بعد، مؤمنان جن و ملائکه و مؤمنان حیوان و مؤمنان گیاهان و مؤمنان جمادها آفریده شدند و رسولخدا در هر رتبهای لباسی مناسب آن عالم برای خود گرفتند. مراتبِ دیگر نیز در این رتبهها پایین آمدند و در هر مرتبه، انبیاء زودتر به نداها پاسخ دادند و مؤمنان انسان (با مراتبی که داشتند) زودتر از جن و جن زودتر از ملائکه و به همین ترتیب.
ازاینرو در این عالم جسمانی، رسولخدا هفت لباس پوشیده است و انبیاء شش لباس و مؤمنان پنج لباس و جن چهار لباس و ملک سه لباس و حیوان دو لباس و گیاه یک لباس و خودِ این عالم هم که عالم جمادات بود. رسولخدا صلی الله علیه و آله نداها را در همه این مراتب بیان فرمودند و به ترتیب فضیلت، این مراتب و اهالیِ آن پاسخگو بودند.
طبق این بیان، عالمهای ذر سی و دو عالم است: هشت مرتبه کلی (از مقام رسولخدا و اهلبیت علیهمالسلام تا مرتبه جماد) که هرکدام چهار عالم دارند (که عالم عقل و نفس و مثال و جسم باشد).
رسولخدا صلی الله علیه و آله در همه این مراتب لسانالله هستند و تکالیف خلق را، چه اصول و چه فروع، به نفس نفیس خود به خلق رسانیدند.
جاهلان گمان میکنند حقیقت رسولخدا همین است که میبینند وحالآنکه «جاهلا این نور علیینی است؛ نه همین جسمی که تو میبینی است».
این بزرگوار صلی الله علیه و آله برای هر موجودی و رتبهای و جنسی بهحسب آن و قابلیت و صلاح آن، تکالیفی و شریعتی بیان فرمود و حتی برای هر صنف از بنیآدم شریعتی قرار داد که انسان سالم چگونه نماز بخواند و انسان مریض چگونه. شخص مسافر چگونه نماز بخواند و شخص حاضر در وطن چگونه و دیگر تفصیلهایی که رسیده است. بههرروی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله در هرجا که هستند، هر قومی را به لسان آن قوم دعوت میکنند؛ خواه ایشان را بهظاهر ملاقات کند و خواه نکند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش پنجم
با توجه به بیانات بزرگان دین اعلی الله مقامهم، چند احتمال درباره کیفیت دعوت رسولخدا و ائمه اطهار علیهمالسلام در عرصه همه موجودات مطرح است و البته باز هم این بزرگواران را به این راهها محدود نمیکنیم:
۱) رسولالله صلی الله علیه و آله لباس جمادی و نباتی و حیوانی و ملکی و جنی و انسی و نبوت به خود گرفتند. هریک از این لباسها، برای عالمِ آن لباس، قطب و مرکز بود و مُفیض. ازاینرو صدق میکند که در هر عالمی نزول فرمود و دین را رسانید. البته نذیرهایی جزئی از جنس همان عالم نیز بودند و فیضیاب میشدند و به مادون میرساندند.
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در مباحث معراج، بهمناسبت بحث انواع ظهورات معصومین علیهمالسلام در عالم میفرمایند:
«با وجودی که بدن شخص حضرت امیر علیهالسلام یکی است، ممکن است از برای آن بزرگوار که از اعراض این دنیا در چندینجا مظهری قرار دهد مانند آیینه، و در هریک از آنها نور مقدس او بهکلّی ظاهر باشد و همه را معصوم و مطهر دارد و همه رخساره و چشم و گوش خدا باشند بیتفاوت؛ چراکه حرکت این اعراض به حرکت بدن اصلی است و در عصمت و طاعت و معصیت تابع اوست. پس چون بدن اصلی معصوم شد، اعراض هم به آن واسطه معصوم میشود. و از آنچه عرض شد معلوم شد که لازم نکرده است که به صورت علوی جلوه کند. بلکه ممکن است که به صورت غیر علوی جلوه نماید از صورت سایر انسانها، بلکه صورت حیوانهای طیّب و نباتهای طیّب و جمادهای طیّب؛ و از همه شنوا و گویا و توانا میتواند باشد. و این یک قسم از ظهور ایشان است.»
۲) درباره کیفیت ابلاغ به همه عالمها، شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در رساله قطیفیه بیانی دارند که میفرمایند:
«و اما محمد و اهل بیته الطیبون علیهمالسلام فکذلک لایجب الترتیب الطبیعی معهم لانهم یعلمون سایر اللغات فیبلغون نذر الحیوانات باحد وجوه ثلاثة: ان شاؤا خاطبوها بلغاتها، و ان شاؤا نزلوا الی رتبتهم فخاطبوهم بجهة المجانسة الحیوانیة، و ان شاؤا رفعوا تلک النذر الی مراتب الانسانیة فخاطبوها بجهة المجانسة الانسانیة.»
قریب به همین مضمون را مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در ارشاد بیان میفرمایند:
«پس همه ملک خدا رعیت اویند و اوست پیغمبر بر تمام انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جماد. و احکام هریک را به لغت ایشان و بهطور ایشان به ایشان میرساند، خواه آنها را ترقی دهد تا به مقام نطق برسند و شنوا و گویا شوند تا عرض حال خود را بکنند و جواب خود را بشنوند و خواه خود تنزل و تجلی فرمایند در رتبه ایشان و احکام ایشان را به ایشان رسانند یا آنکه به یک واسطه یا دو واسطه یا واسطههای بسیار بدون سخن یا با سخن به ایشان برساند. غرض که پیغمبر بر کل حضرت خاتم انبیاست و احکام هر چیز را به او میرساند به هرطور که میخواهد و از هیچ چیز عاجز نیست.»
۳) از همه اینها گذشته، منافاتی ندارد که بدنی ظاهری از اشرفِ هر جنس برای خود بگیرند؛ با این توضیح که ذات این بزرگواران پایین نیامده و آن لباس ظهوری است که برای خود گرفتهاند.
ازجمله روایاتی است که جبرئیل امام را بهصورت کوکب انور زیارت کرد یا در عرش بهصورت ملک زیارت کرد یا موسی حضرت را در لباسی از طلا در مجلس فرعون دید.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش پنجم
با توجه به بیانات بزرگان دین اعلی الله مقامهم، چند احتمال درباره کیفیت دعوت رسولخدا و ائمه اطهار علیهمالسلام در عرصه همه موجودات مطرح است و البته باز هم این بزرگواران را به این راهها محدود نمیکنیم:
۱) رسولالله صلی الله علیه و آله لباس جمادی و نباتی و حیوانی و ملکی و جنی و انسی و نبوت به خود گرفتند. هریک از این لباسها، برای عالمِ آن لباس، قطب و مرکز بود و مُفیض. ازاینرو صدق میکند که در هر عالمی نزول فرمود و دین را رسانید. البته نذیرهایی جزئی از جنس همان عالم نیز بودند و فیضیاب میشدند و به مادون میرساندند.
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در مباحث معراج، بهمناسبت بحث انواع ظهورات معصومین علیهمالسلام در عالم میفرمایند:
«با وجودی که بدن شخص حضرت امیر علیهالسلام یکی است، ممکن است از برای آن بزرگوار که از اعراض این دنیا در چندینجا مظهری قرار دهد مانند آیینه، و در هریک از آنها نور مقدس او بهکلّی ظاهر باشد و همه را معصوم و مطهر دارد و همه رخساره و چشم و گوش خدا باشند بیتفاوت؛ چراکه حرکت این اعراض به حرکت بدن اصلی است و در عصمت و طاعت و معصیت تابع اوست. پس چون بدن اصلی معصوم شد، اعراض هم به آن واسطه معصوم میشود. و از آنچه عرض شد معلوم شد که لازم نکرده است که به صورت علوی جلوه کند. بلکه ممکن است که به صورت غیر علوی جلوه نماید از صورت سایر انسانها، بلکه صورت حیوانهای طیّب و نباتهای طیّب و جمادهای طیّب؛ و از همه شنوا و گویا و توانا میتواند باشد. و این یک قسم از ظهور ایشان است.»
۲) درباره کیفیت ابلاغ به همه عالمها، شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در رساله قطیفیه بیانی دارند که میفرمایند:
«و اما محمد و اهل بیته الطیبون علیهمالسلام فکذلک لایجب الترتیب الطبیعی معهم لانهم یعلمون سایر اللغات فیبلغون نذر الحیوانات باحد وجوه ثلاثة: ان شاؤا خاطبوها بلغاتها، و ان شاؤا نزلوا الی رتبتهم فخاطبوهم بجهة المجانسة الحیوانیة، و ان شاؤا رفعوا تلک النذر الی مراتب الانسانیة فخاطبوها بجهة المجانسة الانسانیة.»
قریب به همین مضمون را مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در ارشاد بیان میفرمایند:
«پس همه ملک خدا رعیت اویند و اوست پیغمبر بر تمام انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جماد. و احکام هریک را به لغت ایشان و بهطور ایشان به ایشان میرساند، خواه آنها را ترقی دهد تا به مقام نطق برسند و شنوا و گویا شوند تا عرض حال خود را بکنند و جواب خود را بشنوند و خواه خود تنزل و تجلی فرمایند در رتبه ایشان و احکام ایشان را به ایشان رسانند یا آنکه به یک واسطه یا دو واسطه یا واسطههای بسیار بدون سخن یا با سخن به ایشان برساند. غرض که پیغمبر بر کل حضرت خاتم انبیاست و احکام هر چیز را به او میرساند به هرطور که میخواهد و از هیچ چیز عاجز نیست.»
۳) از همه اینها گذشته، منافاتی ندارد که بدنی ظاهری از اشرفِ هر جنس برای خود بگیرند؛ با این توضیح که ذات این بزرگواران پایین نیامده و آن لباس ظهوری است که برای خود گرفتهاند.
ازجمله روایاتی است که جبرئیل امام را بهصورت کوکب انور زیارت کرد یا در عرش بهصورت ملک زیارت کرد یا موسی حضرت را در لباسی از طلا در مجلس فرعون دید.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
110_1428.pdf
506.7 KB
📃مقاله | اهمیت فرشتهشناسی
🔹نقش و جایگاه مفهوم فرشته در الهیات تنزیهی از دیدگاه هانری کربن
🔸با اشارهای به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه
🗞روزنامه اطلاعات، شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۲
@AghayedNet
🔹نقش و جایگاه مفهوم فرشته در الهیات تنزیهی از دیدگاه هانری کربن
🔸با اشارهای به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه
🗞روزنامه اطلاعات، شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۲
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش ششم
تعبیر اسدالله در روایات
در لغت، برای «اسد» تعبیرهای مختلف رسیده است. عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی الله مقامه بعضی تعابیر اهل لغت را در یکی از دروس خود بیان فرمودهاند:
«غفرنا و هیصم و هرماس و ضیغم و غضنفر و اسد و حارث و لیث لأن کلها علی معنی واحد و حد سواء.»
بعضیاز این تعابیر برای حضرت امیر صلوات الله علیه بهکار رفته است. درباره شمایل ظاهری حضرت رسیده است که مغیره گفت:
«کان علی علیهالسلام علی هیئة الاسد، غلیظاً منه ما استغلظ، دقیقاً منه استدق.» (علی علیهالسلام بر هیئت شیر بود. آنچه در شیر درشت و غلیظ است، در علی علیهالسلام نیز چنین بود. و آنچه در شیر ظریف و باریک است، در علی هم چنین بود.)
غیراز اسد، القاب دیگری نیز برای حضرت امیر علیهالسلام استعمال شده که همه بهمعنای شیر است؛ مانند غضنفر، حیدر، ضرغام و لیث. این القاب، هریک، شیر را در حالات مختلفی نشان میدهد. به شیری که درحال حمله کردن است، «ضرغام»، به شیری که درکمین طعمه است، «لیث»، به شیری که در میدان میدود و بیباک است، «حیدر» و به شیری که در بیشه است، «غضنفر» میگویند. (تفسیر الشعراوی ج۳ ص۱۷۷۹)
در روایات هم برای حضرت صلوات الله علیه لقب اسدالله آمده است. بهعنوان نمونه، در حدیثی چنین آمده است:
«و سئل النبی صلی الله علیه و آله: من ازهد الناس و افقرهم؟ فقال: علی وصیی و ابن عمی و اخی و حیدری و کراری و صمصامی و اسدی و اسد الله.» (بحارالانوار، ج۳۹، ص۷۳)
طبق بیان رسولخدا صلی الله علیه و آله، مسلمین امیرالمؤمنین علیهالسلام را اسدالله نامیدند.
حضرت امیر صلوات الله علیه در جواب معاویه مرقوم فرمودند:
«فانا صنائع ربنا و الخلق بعد صنائع لنا... منا النبی و منکم المکذب و منا اسد الله و منکم الاجلاف و منا سیدا شباب اهل الجنة و منکم صبیة النار و منا خیر نساء العالمین و منکم حمالة الحطب... .» (بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۷۲)
در برخیاز منابع، از حضرت امیر به اسد الله الغالب (شیر خدا که پیروز است) یاد شده است. (بحارالانوار، ج۳۴، ص۲۶۸)
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ در بحارالانوار، ج۳۵، ص۸۴، ح۲۷ و بحارالانوار، ج۳۴، ص۲۶۷ و بحارالانوار، ج۲۹، ص۵۷، روایاتی در این باب وارد شده است.
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش ششم
تعبیر اسدالله در روایات
در لغت، برای «اسد» تعبیرهای مختلف رسیده است. عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی الله مقامه بعضی تعابیر اهل لغت را در یکی از دروس خود بیان فرمودهاند:
«غفرنا و هیصم و هرماس و ضیغم و غضنفر و اسد و حارث و لیث لأن کلها علی معنی واحد و حد سواء.»
بعضیاز این تعابیر برای حضرت امیر صلوات الله علیه بهکار رفته است. درباره شمایل ظاهری حضرت رسیده است که مغیره گفت:
«کان علی علیهالسلام علی هیئة الاسد، غلیظاً منه ما استغلظ، دقیقاً منه استدق.» (علی علیهالسلام بر هیئت شیر بود. آنچه در شیر درشت و غلیظ است، در علی علیهالسلام نیز چنین بود. و آنچه در شیر ظریف و باریک است، در علی هم چنین بود.)
غیراز اسد، القاب دیگری نیز برای حضرت امیر علیهالسلام استعمال شده که همه بهمعنای شیر است؛ مانند غضنفر، حیدر، ضرغام و لیث. این القاب، هریک، شیر را در حالات مختلفی نشان میدهد. به شیری که درحال حمله کردن است، «ضرغام»، به شیری که درکمین طعمه است، «لیث»، به شیری که در میدان میدود و بیباک است، «حیدر» و به شیری که در بیشه است، «غضنفر» میگویند. (تفسیر الشعراوی ج۳ ص۱۷۷۹)
در روایات هم برای حضرت صلوات الله علیه لقب اسدالله آمده است. بهعنوان نمونه، در حدیثی چنین آمده است:
«و سئل النبی صلی الله علیه و آله: من ازهد الناس و افقرهم؟ فقال: علی وصیی و ابن عمی و اخی و حیدری و کراری و صمصامی و اسدی و اسد الله.» (بحارالانوار، ج۳۹، ص۷۳)
طبق بیان رسولخدا صلی الله علیه و آله، مسلمین امیرالمؤمنین علیهالسلام را اسدالله نامیدند.
حضرت امیر صلوات الله علیه در جواب معاویه مرقوم فرمودند:
«فانا صنائع ربنا و الخلق بعد صنائع لنا... منا النبی و منکم المکذب و منا اسد الله و منکم الاجلاف و منا سیدا شباب اهل الجنة و منکم صبیة النار و منا خیر نساء العالمین و منکم حمالة الحطب... .» (بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۷۲)
در برخیاز منابع، از حضرت امیر به اسد الله الغالب (شیر خدا که پیروز است) یاد شده است. (بحارالانوار، ج۳۴، ص۲۶۸)
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ در بحارالانوار، ج۳۵، ص۸۴، ح۲۷ و بحارالانوار، ج۳۴، ص۲۶۷ و بحارالانوار، ج۲۹، ص۵۷، روایاتی در این باب وارد شده است.
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش هفتم
تعبیر قرآنی قَسوَرَه
یکی از تعابیر قرآنی درباره شیر «قسوره» است که در آیه ۵۱ سوره مدثر آمده است. عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در تعلیقات خود بر قرآن چنین مرقوم فرمودهاند:
«(کأنهم) فی نفورهم عند سماع فضل آلمحمد علیهمالسلام (ث) حال عن حال او بعد حال (حمر مستنفرة ۵۰) بکسر الفاء علی السواد و فتحها علی قراءة (ن) و (ر) و (هـ) وحشیة (ث) (فرّت) حال (من قسورة ۵۱) الاسد (ث) او الرماة من الصیادین (هـ) جمع قسور.»
درباره معنای قسوره، تفسیرها و تأویلهای مختلفی رسیده است. ابنعباس گفته: قسوره همان اسد است که به زبان حبشی، قسوره میگویند.
«عن ابنعباس انه سئل عن قوله: فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ قال: هو بالعربیة: الاسد، و بالفارسیة: شار، و بالنبطیة: أریا، و بالحبشیة: قسورة.» (جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۱۰۷)
غیراز معنای اسد، ابنعباس قسوره را بهمعنای تیراندازان نیز توضیح داده است. این کلمه را بهمعنای صیاد نیز نوشتهاند. امثال ابوحمزه از ابنعباس نقل کردهاند که قسوره بهمعنای «عصب من الرجال و جماعة» است و عطاء هم بهنقل از ابنعباس، قسوره را به «اصوات الناس» توضیح داده است. قتاده آن را «نبل» تفسیر کرده است. (النکت و العیون (تفسیر الماوردی)، ج۶، ص۱۴۹)
در تفاسیر آمده است که کافران با شنیدن صدای رسولخدا صلی الله علیه و آله و دعوت ایشان، همچون حمار وحشی فرار میکردند و آیه «فرّت من قسورة» به این مناسبت نازل شده است. (مختصر مجمع البیان، ج۳، ص۴۹۶ _ التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۷۱۷ _ رموز الکنوز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۸، ص۳۷۳ _ نفحات الرحمان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۷۴)
اما شواهدی در روایات است که هنگام نزول آیه، حضرت امیر علیهالسلام حضور داشتهاند و تعبیر «قسورة» بر این بزرگوار صادق است.
روایتی است که ابنشهرآشوب در مناقب خود (ج۲، ص۶۸) نقل کرده و گفته است:
«و کان النبیّ صلی الله علیه و آله اذا خرج من بیته تبعه احداث المشرکین یرمونه بالحجارة حتی ادموا کعبه و عرقوبیه و کان علیّ علیهالسلام یحمل علیهم فینهزمون فنزل کَأَنَّهُم حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ.»
روایتی در تفسیر برهان (ج۵، ص۵۳۱) آمده است که ارتباط قسوره را با حضرت امیر بیان میکند:
«فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ قال: عمّا یذکر لهم من موالاة امیرالمؤمنین علیهالسلام. کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ یعنی من الاسد.»
روایت دیگر معجزهای از حضرت امیر علیهالسلام است که مرحوم مجلسی رحمهالله در جلد نهم بحارالانوار (باب ما ظهر من معجزاته من استنطاق الحیوانات) نقل کرده است و روایت بسیار شریفی است. موضع استشهاد آنجا است که حضرت خطاب به شیر میفرمایند:
«یا لیث أ ما علمت انّی اللّیث و انّی الضرغام و القسور و الحیدر.» (بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۳۳)
در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الاسرار مشهور به مقدمه تفسیر البرهان نیز در توضیح قسوره، به تفسیر این کلمه به حضرت امیر صلوات الله علیه اشاره شده است.
تفسیر مرآة الانوار بهشیوه روایی است و مقدمهای مبسوط در علوم قرآن دارد شامل سه مقاله که هر مقاله چند فصل است. این مقدمه در سال ۱۲۹۵ ق در تهران چاپ سنگی شده و سهواً به شیخ عبداللطیف کازرونی نسبت داده شده است. سپس با تصحیح نام مؤلف (ابوالحسن عاملی)، بارها تجدید چاپ شده است.
در صفحه اول نسخهای از تفسیر مرآة الانوار، یادداشتی درباره این کتاب نگاشته شده که آخر آن به نام «کریم» مزین است و ظاهراً از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه است. یادداشت ایشان این است:
«مصنف هذا الکتاب الشیخ ابوالحسن جد الشیخ محمدحسن صاحب الجواهر فی الفقه و لله درّه اعلی الله مقامه و رفع فی الخلد اعلامه و حشره مع محمد و آله سلام الله علیهم، کریم.»
عبارات مرآة الانوار، در توضیح قسوره چنین است:
«القسورة فی سورة المدّثّر حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ و المراد الاسد و قد مرّ فی الحمام ما یمکن انیستفاد منه امکان تأویل القسورة بعلیّ علیهالسلام فتأمّل.» (مقدمه تفسیر البرهان، ص۴۳۲)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش هفتم
تعبیر قرآنی قَسوَرَه
یکی از تعابیر قرآنی درباره شیر «قسوره» است که در آیه ۵۱ سوره مدثر آمده است. عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در تعلیقات خود بر قرآن چنین مرقوم فرمودهاند:
«(کأنهم) فی نفورهم عند سماع فضل آلمحمد علیهمالسلام (ث) حال عن حال او بعد حال (حمر مستنفرة ۵۰) بکسر الفاء علی السواد و فتحها علی قراءة (ن) و (ر) و (هـ) وحشیة (ث) (فرّت) حال (من قسورة ۵۱) الاسد (ث) او الرماة من الصیادین (هـ) جمع قسور.»
درباره معنای قسوره، تفسیرها و تأویلهای مختلفی رسیده است. ابنعباس گفته: قسوره همان اسد است که به زبان حبشی، قسوره میگویند.
«عن ابنعباس انه سئل عن قوله: فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ قال: هو بالعربیة: الاسد، و بالفارسیة: شار، و بالنبطیة: أریا، و بالحبشیة: قسورة.» (جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۱۰۷)
غیراز معنای اسد، ابنعباس قسوره را بهمعنای تیراندازان نیز توضیح داده است. این کلمه را بهمعنای صیاد نیز نوشتهاند. امثال ابوحمزه از ابنعباس نقل کردهاند که قسوره بهمعنای «عصب من الرجال و جماعة» است و عطاء هم بهنقل از ابنعباس، قسوره را به «اصوات الناس» توضیح داده است. قتاده آن را «نبل» تفسیر کرده است. (النکت و العیون (تفسیر الماوردی)، ج۶، ص۱۴۹)
در تفاسیر آمده است که کافران با شنیدن صدای رسولخدا صلی الله علیه و آله و دعوت ایشان، همچون حمار وحشی فرار میکردند و آیه «فرّت من قسورة» به این مناسبت نازل شده است. (مختصر مجمع البیان، ج۳، ص۴۹۶ _ التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۷۱۷ _ رموز الکنوز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۸، ص۳۷۳ _ نفحات الرحمان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۷۴)
اما شواهدی در روایات است که هنگام نزول آیه، حضرت امیر علیهالسلام حضور داشتهاند و تعبیر «قسورة» بر این بزرگوار صادق است.
روایتی است که ابنشهرآشوب در مناقب خود (ج۲، ص۶۸) نقل کرده و گفته است:
«و کان النبیّ صلی الله علیه و آله اذا خرج من بیته تبعه احداث المشرکین یرمونه بالحجارة حتی ادموا کعبه و عرقوبیه و کان علیّ علیهالسلام یحمل علیهم فینهزمون فنزل کَأَنَّهُم حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ.»
روایتی در تفسیر برهان (ج۵، ص۵۳۱) آمده است که ارتباط قسوره را با حضرت امیر بیان میکند:
«فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ قال: عمّا یذکر لهم من موالاة امیرالمؤمنین علیهالسلام. کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ یعنی من الاسد.»
روایت دیگر معجزهای از حضرت امیر علیهالسلام است که مرحوم مجلسی رحمهالله در جلد نهم بحارالانوار (باب ما ظهر من معجزاته من استنطاق الحیوانات) نقل کرده است و روایت بسیار شریفی است. موضع استشهاد آنجا است که حضرت خطاب به شیر میفرمایند:
«یا لیث أ ما علمت انّی اللّیث و انّی الضرغام و القسور و الحیدر.» (بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۳۳)
در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الاسرار مشهور به مقدمه تفسیر البرهان نیز در توضیح قسوره، به تفسیر این کلمه به حضرت امیر صلوات الله علیه اشاره شده است.
تفسیر مرآة الانوار بهشیوه روایی است و مقدمهای مبسوط در علوم قرآن دارد شامل سه مقاله که هر مقاله چند فصل است. این مقدمه در سال ۱۲۹۵ ق در تهران چاپ سنگی شده و سهواً به شیخ عبداللطیف کازرونی نسبت داده شده است. سپس با تصحیح نام مؤلف (ابوالحسن عاملی)، بارها تجدید چاپ شده است.
در صفحه اول نسخهای از تفسیر مرآة الانوار، یادداشتی درباره این کتاب نگاشته شده که آخر آن به نام «کریم» مزین است و ظاهراً از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه است. یادداشت ایشان این است:
«مصنف هذا الکتاب الشیخ ابوالحسن جد الشیخ محمدحسن صاحب الجواهر فی الفقه و لله درّه اعلی الله مقامه و رفع فی الخلد اعلامه و حشره مع محمد و آله سلام الله علیهم، کریم.»
عبارات مرآة الانوار، در توضیح قسوره چنین است:
«القسورة فی سورة المدّثّر حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ و المراد الاسد و قد مرّ فی الحمام ما یمکن انیستفاد منه امکان تأویل القسورة بعلیّ علیهالسلام فتأمّل.» (مقدمه تفسیر البرهان، ص۴۳۲)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش هشتم
در جریان فتح خیبر و کشته شدنِ مرحَب، رسولخدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به «کرّاراً غیرَ فَرّار» توصیف فرمودند و خودِ حضرتش صلوات الله علیه هنگام کارزار رَجَزهایی میخواندند که تعبیرهای مختلفی از شیر در آن بهکار رفته بود. (بحار الانوار، ج۲۱، ص۱۴ _ تفسیر جوامع الجامع، ج۴، ص۱۴۱ و ۱۴۲)
این اشعار در دیوان امیرالمؤمنین (شوقی، ص۷۰) چنین ثبت شده است:
انا الذی سمّتنی امی حیدرة
ضرغام آجام و لیث قسورة
عبل الذراعین شدید القصرة
کلیث غابات کریه المنظرة
اوفیهم بالصاع کیل السّندرة
اضربکم ضرباً یبین الفقرة
و اترک القرن بقاع جزرة
صدری اشفی من رءوس الکفرة
اینگونه تعبیرات در روایات بهطور متعدد منقول است و در لسان شعرا نیز آمده است. ازجمله خلیعی، شاعر معروف شیعی، در ضمن قصیدهای خطاب به حضرت سروده است:
سمّاک ربّ العباد قسورة
من حیث فرّوا کأنّهم حمر¹
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نیز در یکی از رسائل خود حضرت امیر صلوات الله علیه را مصداق آیه مبارکه سوره مدثر معرفی فرمودهاند. ایشان میفرمایند:
«[...] و ان کان له وجه لانه القسورة المشارالیه فی القرآن و الی اعدائه کأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة.» (مکارم الابرار، ج۳۱، ص۳۸۶)
شایان ذکر است که اگرچه با توجه به فرمایشها، در مقامی میتوان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهمالسلام را به اَسَد تشبیه کرد، اما در مقامی فراتر از اینگونه تشبیهاتاند.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در موضعی از مراثیِ خود درباره حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به این «مقام» اشاره کرده و میفرمایند: اگرچه تشبیه حضرت سیدالشهداء به اسد حق و صحیح است، اما من تشبیه نمیکنم؛ چراکه شیرها همه ریزهخوار احسان این بزرگوارند. چگونه میتوان ایشان را به شیر تشبیه کرد؟!
این نگاه نگاهی فؤادی است و خارج از نِطاقِ تعابیرِ مرسوم در روایات معصومین است. ائمه اطهار مطابق درک و فهم مخاطبان سخن میگفتهاند و البته در تعابیرشان مَجاز نداشتهاند و حقیقت بیان فرمودهاند. با این حال، شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، با توجه به بواطن روایات، ساحت ائمه اطهار را در «مقامی» از تشبیه به اسد منزه میدانند. در عوض، در ابیات مختلف، اصحاب حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه را به اَسَد و اُسْد تشبیه فرمودهاند.
ابیات این بزرگوار در قصیده چهارم از قصاید دوازدهگانه در مراثی چنین است:
فبعضُ مُحِبّیهِ یُشبِّهُ حالَهُ
بوصفٍ و عندی الوصفُ غیرُ مُطَابقِ
یقولُ کأنَّ السِّبطَ فی حومةِ الوغَا
عَفَرْنَی عثَی فی سُرْبِ وَحْشٍ زَهالِقِ
نَعَمْ غیرَ اَنَّ الحَقَّ فی وصفِ سیّدِی
لدَی الحربِ ما یُبدِیهِ لسْنُ حقائقِی
اِذِ الاُسْدُ یمتدُّونَ مِن فَضْلِ بَطْشِه
و وحشُ الفَلا اَمْثَالُ اهلِ البَهالِقِ [...]
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ بهمناسبت اشاره میکنیم که جای شگفتی است که شارحان دعاء ندبه، در این فقره سکوت کردهاند. ازجمله در کتاب شرح دعای ندبه (نوشته محدث اُرمَوی و با استفاده از شرح محییالدین طالقانی)، در شرح این فقره صرفاً چنین آمده است:
«و صل علی ابیه السید القسور (الاصغر)؛ و رحمت فرست بر علی علیهالسلام پدربزرگ او که سید سلحشور و شجاع است.» (شرح دعای ندبه، ج۳، ۱۸۸۷)
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش هشتم
در جریان فتح خیبر و کشته شدنِ مرحَب، رسولخدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به «کرّاراً غیرَ فَرّار» توصیف فرمودند و خودِ حضرتش صلوات الله علیه هنگام کارزار رَجَزهایی میخواندند که تعبیرهای مختلفی از شیر در آن بهکار رفته بود. (بحار الانوار، ج۲۱، ص۱۴ _ تفسیر جوامع الجامع، ج۴، ص۱۴۱ و ۱۴۲)
این اشعار در دیوان امیرالمؤمنین (شوقی، ص۷۰) چنین ثبت شده است:
انا الذی سمّتنی امی حیدرة
ضرغام آجام و لیث قسورة
عبل الذراعین شدید القصرة
کلیث غابات کریه المنظرة
اوفیهم بالصاع کیل السّندرة
اضربکم ضرباً یبین الفقرة
و اترک القرن بقاع جزرة
صدری اشفی من رءوس الکفرة
اینگونه تعبیرات در روایات بهطور متعدد منقول است و در لسان شعرا نیز آمده است. ازجمله خلیعی، شاعر معروف شیعی، در ضمن قصیدهای خطاب به حضرت سروده است:
سمّاک ربّ العباد قسورة
من حیث فرّوا کأنّهم حمر¹
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نیز در یکی از رسائل خود حضرت امیر صلوات الله علیه را مصداق آیه مبارکه سوره مدثر معرفی فرمودهاند. ایشان میفرمایند:
«[...] و ان کان له وجه لانه القسورة المشارالیه فی القرآن و الی اعدائه کأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة.» (مکارم الابرار، ج۳۱، ص۳۸۶)
شایان ذکر است که اگرچه با توجه به فرمایشها، در مقامی میتوان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهمالسلام را به اَسَد تشبیه کرد، اما در مقامی فراتر از اینگونه تشبیهاتاند.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در موضعی از مراثیِ خود درباره حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به این «مقام» اشاره کرده و میفرمایند: اگرچه تشبیه حضرت سیدالشهداء به اسد حق و صحیح است، اما من تشبیه نمیکنم؛ چراکه شیرها همه ریزهخوار احسان این بزرگوارند. چگونه میتوان ایشان را به شیر تشبیه کرد؟!
این نگاه نگاهی فؤادی است و خارج از نِطاقِ تعابیرِ مرسوم در روایات معصومین است. ائمه اطهار مطابق درک و فهم مخاطبان سخن میگفتهاند و البته در تعابیرشان مَجاز نداشتهاند و حقیقت بیان فرمودهاند. با این حال، شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، با توجه به بواطن روایات، ساحت ائمه اطهار را در «مقامی» از تشبیه به اسد منزه میدانند. در عوض، در ابیات مختلف، اصحاب حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه را به اَسَد و اُسْد تشبیه فرمودهاند.
ابیات این بزرگوار در قصیده چهارم از قصاید دوازدهگانه در مراثی چنین است:
فبعضُ مُحِبّیهِ یُشبِّهُ حالَهُ
بوصفٍ و عندی الوصفُ غیرُ مُطَابقِ
یقولُ کأنَّ السِّبطَ فی حومةِ الوغَا
عَفَرْنَی عثَی فی سُرْبِ وَحْشٍ زَهالِقِ
نَعَمْ غیرَ اَنَّ الحَقَّ فی وصفِ سیّدِی
لدَی الحربِ ما یُبدِیهِ لسْنُ حقائقِی
اِذِ الاُسْدُ یمتدُّونَ مِن فَضْلِ بَطْشِه
و وحشُ الفَلا اَمْثَالُ اهلِ البَهالِقِ [...]
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ بهمناسبت اشاره میکنیم که جای شگفتی است که شارحان دعاء ندبه، در این فقره سکوت کردهاند. ازجمله در کتاب شرح دعای ندبه (نوشته محدث اُرمَوی و با استفاده از شرح محییالدین طالقانی)، در شرح این فقره صرفاً چنین آمده است:
«و صل علی ابیه السید القسور (الاصغر)؛ و رحمت فرست بر علی علیهالسلام پدربزرگ او که سید سلحشور و شجاع است.» (شرح دعای ندبه، ج۳، ۱۸۸۷)
@AghayedNet