🔺مواعظ منتشر شده
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه
بیان مصائب ابیعبدالله الحسین صلوات الله علیه در شرح و تفسیرِ آیاتِ ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون... (ذاریات: ۵۶ تا ۵۸).
محرم ۱۲۸۶ ق و صفر ۱۲۸۰ ق
@AghayedNet
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه
بیان مصائب ابیعبدالله الحسین صلوات الله علیه در شرح و تفسیرِ آیاتِ ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون... (ذاریات: ۵۶ تا ۵۸).
محرم ۱۲۸۶ ق و صفر ۱۲۸۰ ق
@AghayedNet
AghayedNet
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (ابیات ۵۳ تا ۶۲) @AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (ابیات ۶۳ تا ۶۸)
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺نشست با موضوع
کتابها، فعالیتها و دیدگاههای نجومیِ
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی
🔸گفتوگویی با دکتر امیرمحمد گمینی، پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران
instagram.com/aghayednet
@AghayedNet
کتابها، فعالیتها و دیدگاههای نجومیِ
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی
🔸گفتوگویی با دکتر امیرمحمد گمینی، پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران
instagram.com/aghayednet
@AghayedNet
AghayedNet
🔺نشست با موضوع کتابها، فعالیتها و دیدگاههای نجومیِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی 🔸گفتوگویی با دکتر امیرمحمد گمینی، پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران instagram.com/aghayednet @AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺اسطرلابها
با اشارهای به حلقه کریمیه از ابداعات عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
با اشارهای به حلقه کریمیه از ابداعات عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️🔻عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه:
▪️«سرکار سائل فرموده است: و اینکه میگویند ما به دوربین دوازده ستاره سیاره و بیست و چهار ماه دیدهایم و حال اینکه این مسئله نقل و قول حکمای سابقین از اهل اسلام است منظور چیست؟
🔹عرض میشود: که بیشتر نبودن سیاره از هفت از شرع نرسیده و حکمای سابق هم که گفتهاند به جهت آن گفتهاند که اینها را دیدهاند و زیاده ندیدهاند با چشم خود یا با آلاتی که داشتهاند.
🔸 و حال، آلات عجیبه ساخته شده و کواکب خفیه از انظار دیده میشود و نه منافاتی با شرع و کتاب و سنت دارد و نه منافاتی با عقل و تکذیب نمیتوان کرد و ندیدن حکمای اسلام حجت خدایی نیست و واجبالاطاعه نیست.»
مکارمالابرار (فارسی)، ج۱۵، ص۲۶۷
@AghayedNet
▪️«سرکار سائل فرموده است: و اینکه میگویند ما به دوربین دوازده ستاره سیاره و بیست و چهار ماه دیدهایم و حال اینکه این مسئله نقل و قول حکمای سابقین از اهل اسلام است منظور چیست؟
🔹عرض میشود: که بیشتر نبودن سیاره از هفت از شرع نرسیده و حکمای سابق هم که گفتهاند به جهت آن گفتهاند که اینها را دیدهاند و زیاده ندیدهاند با چشم خود یا با آلاتی که داشتهاند.
🔸 و حال، آلات عجیبه ساخته شده و کواکب خفیه از انظار دیده میشود و نه منافاتی با شرع و کتاب و سنت دارد و نه منافاتی با عقل و تکذیب نمیتوان کرد و ندیدن حکمای اسلام حجت خدایی نیست و واجبالاطاعه نیست.»
مکارمالابرار (فارسی)، ج۱۵، ص۲۶۷
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
گزارش_انتقادی_از_کتاب_ملا_آقا_دربندی_ـ_چاپ.pdf
1.5 MB
🔺گزارشی انتقادی از کتاب ملا آقا دربندی و مقتلنگاری
🔸شایان ذکر است که این نقد، همزمان با چاپ کتاب مذکور نگاشته و منتشر شد. پساز مدتی که فایل دیجیتالی کتاب در فضای مجازی قرار گرفت، تغییرات و تصحیحاتی در متن کتاب اعمال شده بود که در پاورقیِ این نقد اشاره کردهایم.
@AghayedNet
🔸شایان ذکر است که این نقد، همزمان با چاپ کتاب مذکور نگاشته و منتشر شد. پساز مدتی که فایل دیجیتالی کتاب در فضای مجازی قرار گرفت، تغییرات و تصحیحاتی در متن کتاب اعمال شده بود که در پاورقیِ این نقد اشاره کردهایم.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺نشست با موضوع کتابها، فعالیتها و دیدگاههای نجومیِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی 🔸گفتوگویی با دکتر امیرمحمد گمینی، پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران instagram.com/aghayednet @AghayedNet
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺🎙فایل صوتی نشست
🔹کتابها، فعالیتها و دیدگاههای نجومیِ
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی
🔸گفتوگویی با دکتر امیرمحمد گمینی، پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران
📆 سهشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۲
Instagram.com/aghayednet
@AghayedNet
🔹کتابها، فعالیتها و دیدگاههای نجومیِ
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی
🔸گفتوگویی با دکتر امیرمحمد گمینی، پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران
📆 سهشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۲
Instagram.com/aghayednet
@AghayedNet
AghayedNet
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (ابیات ۶۳ تا ۶۸) @AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (ابیات ۶۹ تا ۷۵)
پایان قصیده.
@AghayedNet
پایان قصیده.
@AghayedNet
@AghayedNet__مواعظ محرم1302.pdf
2.4 MB
🔺کتاب مواعظ محرم الحرام ۱۳۰۲ ق
فرمایشهای عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#کتاب
@AghayedNet
فرمایشهای عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#کتاب
@AghayedNet
✔️🔺 سلسله یادداشتهایی با عنوان:
فَرَّت مِن قَسوَرَة (ع)
واکاوی امکان عقلی و وقوعیِ تجلی حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بهزودی...
@AghayedNet
فَرَّت مِن قَسوَرَة (ع)
واکاوی امکان عقلی و وقوعیِ تجلی حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بهزودی...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش اول
درآمد
در جلسات بررسی مباحث جلد اول ارشادالعوام (مطلب دوم از مباحث نبوت)، درباره فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام سخن میگفتیم. ازجملهٔ فضائل، ابلاغ و تبلیغ شریعت به همه موجودات است. بهمناسبت این موضوع، درباره کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات نیز سخن بهمیان آمد. یکی از فروعات این مسئله، تجلی به هیئت اسد است که در بعضی متون روایی ملاحظه شده است. با فرا رسیدن ماه محرّم و گفتوگو درباره مقتل سیدالشهداء صلوات الله علیه، نقلِ تجلی به هیئت اسد که در بعضی مقاتل و منابع آمده، مزید براین علت شد. در این نوشتار درپی تبیین جوانب این فرع از مسئله هستیم.
پیشاز ارائه این تحقیق اشاره میکنیم که موضوعات معرفتی و عقیدتی بسیار است و شکی نیست که ارائه بسیاری از مسائل عقیدتی، بر بررسیِ این فرع رُجحان دارد. آن مسائل در جای خود محفوظ است و تلاش شده در دیگر نوشتارها درباره آنها پژوهش شود. این توضیح ازباب دفع دخل مقدر بود که کسی معترض نشود که مگر مسائل توحیدی و معرفتی و عقیدتی بهپایان رسیده است که به این فرع پرداختهاید! خیر، بیشک باید به آن موضوعات هم پرداخت و این نوشتار بهمناسبتِ مباحثِ درسیِ ارشادالعوام تنظیم گردیده است.
همچنین اشاره میکنیم توقعی نیست که این فرع مقبولِ کسانی باشد که مبانی و اصول و مَقسَمِ این فرع را نپذیرفتهاند. امروزه در تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به صورت انبیاء الهی بحث است و رد و ابرامها درمیان است. درباره اینکه انبیاء اولوالعزم پرتوی از ائمه اطهار علیهمالسلام بودهاند و شریعتِ آنان جلوهای از شریعت رسولخدا صلی الله علیه و آله بوده است و حتی درباره تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نزد هر محتضر، علماء شیعه بیانات مختلفی دارند. در کلام اهلالبیت علیهمالسلام رسیده که محتضر امیرالمؤمنین را رؤیت میکند و امثال مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی این روایات را تأویل کردهاند.¹
ازاینرو توقع نابهجایی است که بدون توجه به مبانی مسئله و بی تمرکز بر فهم آن مبانی، فرعِ موردبحث پذیرفته شود. در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ اگرچه روایات متعددی رسیده است که محتضر امیرالمؤمنین علیهالسلام را مشاهده میکند، اما مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی آنها را تأویل کردهاند.
عبارت سید مرتضی علمالهدی این است:
«[...] و اذا صحت الروایة فالمعنی انه یعلم فی تلک الحال ثمرة ولایته علیهالسلام و انحرافه عنه، لان المحتضر قد روی انه اذا عاین الموت و قاربه اری فی تلک الحال ما یدل علی انه من اهل الجنة او من اهل النار [...] و انما اخترنا هذا التأویل لان امیرالمؤمنین علیهالسلام جسم فکیف یشاهده کل محتضر؟ و الجسم لایجوز انیکون فی الحالة الواحدة من جهات مختلفة، و لهذا قال المحصلون: ان ملک الموت الذی یقبض الارواح لایجوز انیکون لانه جسم و الجسم لایصح انیکون فی الاماکن الکثیرة.» (رسائلالمرتضی، ج۳، ص۱۳۴)
شیخ مفید نیز نوشته است:
«[...] غیر انی اقول فیه: ان معنی رؤیة المحتضر لهما علیهماالسلام هو العلم بثمرة ولایتهما و الشک فیهما و العداوة لهما او التقصیر فی حقهما علی الیقین بعلامات یجدها فی نفسه دون رؤیة البصر لاعیانهما علیهماالسلام و مشاهدة النواظر لاجسادهما باتصال الشعاع.» (اوائلالمقالات، ص۷۳)
شیخ حسن بن سلیمان حلی در کتاب المحتضر، در این موضوع بر شیخ مفید رد کرده است.
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش اول
درآمد
در جلسات بررسی مباحث جلد اول ارشادالعوام (مطلب دوم از مباحث نبوت)، درباره فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام سخن میگفتیم. ازجملهٔ فضائل، ابلاغ و تبلیغ شریعت به همه موجودات است. بهمناسبت این موضوع، درباره کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات نیز سخن بهمیان آمد. یکی از فروعات این مسئله، تجلی به هیئت اسد است که در بعضی متون روایی ملاحظه شده است. با فرا رسیدن ماه محرّم و گفتوگو درباره مقتل سیدالشهداء صلوات الله علیه، نقلِ تجلی به هیئت اسد که در بعضی مقاتل و منابع آمده، مزید براین علت شد. در این نوشتار درپی تبیین جوانب این فرع از مسئله هستیم.
پیشاز ارائه این تحقیق اشاره میکنیم که موضوعات معرفتی و عقیدتی بسیار است و شکی نیست که ارائه بسیاری از مسائل عقیدتی، بر بررسیِ این فرع رُجحان دارد. آن مسائل در جای خود محفوظ است و تلاش شده در دیگر نوشتارها درباره آنها پژوهش شود. این توضیح ازباب دفع دخل مقدر بود که کسی معترض نشود که مگر مسائل توحیدی و معرفتی و عقیدتی بهپایان رسیده است که به این فرع پرداختهاید! خیر، بیشک باید به آن موضوعات هم پرداخت و این نوشتار بهمناسبتِ مباحثِ درسیِ ارشادالعوام تنظیم گردیده است.
همچنین اشاره میکنیم توقعی نیست که این فرع مقبولِ کسانی باشد که مبانی و اصول و مَقسَمِ این فرع را نپذیرفتهاند. امروزه در تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به صورت انبیاء الهی بحث است و رد و ابرامها درمیان است. درباره اینکه انبیاء اولوالعزم پرتوی از ائمه اطهار علیهمالسلام بودهاند و شریعتِ آنان جلوهای از شریعت رسولخدا صلی الله علیه و آله بوده است و حتی درباره تجلی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نزد هر محتضر، علماء شیعه بیانات مختلفی دارند. در کلام اهلالبیت علیهمالسلام رسیده که محتضر امیرالمؤمنین را رؤیت میکند و امثال مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی این روایات را تأویل کردهاند.¹
ازاینرو توقع نابهجایی است که بدون توجه به مبانی مسئله و بی تمرکز بر فهم آن مبانی، فرعِ موردبحث پذیرفته شود. در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ اگرچه روایات متعددی رسیده است که محتضر امیرالمؤمنین علیهالسلام را مشاهده میکند، اما مرحوم شیخ مفید و سید مرتضی آنها را تأویل کردهاند.
عبارت سید مرتضی علمالهدی این است:
«[...] و اذا صحت الروایة فالمعنی انه یعلم فی تلک الحال ثمرة ولایته علیهالسلام و انحرافه عنه، لان المحتضر قد روی انه اذا عاین الموت و قاربه اری فی تلک الحال ما یدل علی انه من اهل الجنة او من اهل النار [...] و انما اخترنا هذا التأویل لان امیرالمؤمنین علیهالسلام جسم فکیف یشاهده کل محتضر؟ و الجسم لایجوز انیکون فی الحالة الواحدة من جهات مختلفة، و لهذا قال المحصلون: ان ملک الموت الذی یقبض الارواح لایجوز انیکون لانه جسم و الجسم لایصح انیکون فی الاماکن الکثیرة.» (رسائلالمرتضی، ج۳، ص۱۳۴)
شیخ مفید نیز نوشته است:
«[...] غیر انی اقول فیه: ان معنی رؤیة المحتضر لهما علیهماالسلام هو العلم بثمرة ولایتهما و الشک فیهما و العداوة لهما او التقصیر فی حقهما علی الیقین بعلامات یجدها فی نفسه دون رؤیة البصر لاعیانهما علیهماالسلام و مشاهدة النواظر لاجسادهما باتصال الشعاع.» (اوائلالمقالات، ص۷۳)
شیخ حسن بن سلیمان حلی در کتاب المحتضر، در این موضوع بر شیخ مفید رد کرده است.
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش دوم
در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
مبلّغ بودنِ رسولخدا و ائمه اطهار علیهمالسلام برای همه طبقات موجودات
آیا شریعت مخصوص انسانها است؟ یا حقیقت چیز دیگری است؟ یکی از فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام این است که آن بزرگواران بر همه طبقات موجودات حجتاند: جماد و گیاه و حیوان و ملک و جن و انسان.
برای اثبات این مطلب، ابتدا باید شعور موجودات اثبات شود و سپس تکلیف و اختیار آنها؛ تا مبعوث شدنِ رسولخدا صلی الله علیه و آله بر آنها معنا داشته باشد.
بهطور کلی نورِ هر چیز تابع او است و دارای صفات او. و هرچه این نور نزدیکتر باشد، صفات صاحب نور بیشتر در آن دیده میشود. چون همه خلق پرتوِ مشیتِ خدایند، صفات مشیت را دارند. هر خلقی که به مشیت خدا نزدیکتر است، این صفات در او بیشتر است و هرچه دورتر است، این صفات کمرنگتر است. صفاتی همچون حیات، علم، سمع، بصر و اختیار.
خلق مختارند؛ اگرچه در طبقاتی از موجودات، این اختیار بسیار ضعیف است. آیات قرآن و روایات بر این مضمون گواهی میدهد: «کل قد علم صلاته و تسبیحه»؛ هر چیزی نماز و تسبیح خود را میداند. «و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الّا امم امثالکم»؛ هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای نیست مگر آنکه آنها هم امتی هستند مثل شما. احتمال میرود که بیش از پانصد حدیث بر شعور کل خلق دلالت میکند.
اینک این خلقِ باشعور برای فایدهای آفریده شده و خدا لغوکار نیست و آن فایده «بندگی» است. این بندگی پساز آشنایی با رضا و غضب خدا میسر است. این آشنایی با وجود واسطه میسر است؛ یعنی باید واسطگانی باشند که قابل دریافت وحی باشند و رضا و غضب الهی را به طبقات مختلف موجودات ابلاغ کنند تا تکلیف به آنها برسد و برای نفع بردنِ خود، طاعت و بندگی کنند؛ چراکه منفعت عبادت به خلق میرسد نه به خدا.
بهعلت اینکه مصلحت وجود هر جنسی غیر مصلحت وجود آن دیگری است، تکلیف هریک برحسب مصلحت ایشان است و نباید تکلیف آنها مثل تکلیف انسان باشد. مثلاً جماد نمیتواند از جای خود حرکت کند؛ پس تکلیف مناسب باید داشته باشد. یا گیاه سخن نمیگوید و تکلیف مناسب باید داشته باشد.
پس نبیِ جمادات مأمور نیست از جای خود حرکت کند و قوم او مأمور نیستند که به زیارت او بروند. همچنین به تعلیموتعلمِ قولی مأمور نیستند. آنها برحسب خلقت خودشان و انسان برحسب خلقت خودش تکلیف دارند.
طاعت فرمانبرداریِ خدا است و این فرمانبرداری در هر رتبهای به گونهای است. حکم الهی به جماد این است که از جای خود حرکت مکن و هرکس تو را حرکت دهد حرکت کن و هرکس تو را بشکند بشکن. مثل اینکه سلطانی به نوکر خود بگوید: به هر تشنه آب بده و هر مسافری را راهنمایی و مشایعت کن. اینها خدمت این نوکر است و بحثی بر سلطان نیست که چرا نوکر را به این خدمت واداشتی. سلطان برحسبِ مصلحتِ این نوکر و قابلیت او، چنین دستور داده است. ازاینرو هر موجودی نماز و تسبیح مناسب خود دارد و آیات و روایات نیز گواه این موضوع است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش دوم
در این نوشتار، تمرکز صرفاً بر تجلی به صورت اسد است و البته بهناچار به بعضی مقدمات اشاره میگردد.
مبلّغ بودنِ رسولخدا و ائمه اطهار علیهمالسلام برای همه طبقات موجودات
آیا شریعت مخصوص انسانها است؟ یا حقیقت چیز دیگری است؟ یکی از فضائل رسولخدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام این است که آن بزرگواران بر همه طبقات موجودات حجتاند: جماد و گیاه و حیوان و ملک و جن و انسان.
برای اثبات این مطلب، ابتدا باید شعور موجودات اثبات شود و سپس تکلیف و اختیار آنها؛ تا مبعوث شدنِ رسولخدا صلی الله علیه و آله بر آنها معنا داشته باشد.
بهطور کلی نورِ هر چیز تابع او است و دارای صفات او. و هرچه این نور نزدیکتر باشد، صفات صاحب نور بیشتر در آن دیده میشود. چون همه خلق پرتوِ مشیتِ خدایند، صفات مشیت را دارند. هر خلقی که به مشیت خدا نزدیکتر است، این صفات در او بیشتر است و هرچه دورتر است، این صفات کمرنگتر است. صفاتی همچون حیات، علم، سمع، بصر و اختیار.
خلق مختارند؛ اگرچه در طبقاتی از موجودات، این اختیار بسیار ضعیف است. آیات قرآن و روایات بر این مضمون گواهی میدهد: «کل قد علم صلاته و تسبیحه»؛ هر چیزی نماز و تسبیح خود را میداند. «و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الّا امم امثالکم»؛ هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای نیست مگر آنکه آنها هم امتی هستند مثل شما. احتمال میرود که بیش از پانصد حدیث بر شعور کل خلق دلالت میکند.
اینک این خلقِ باشعور برای فایدهای آفریده شده و خدا لغوکار نیست و آن فایده «بندگی» است. این بندگی پساز آشنایی با رضا و غضب خدا میسر است. این آشنایی با وجود واسطه میسر است؛ یعنی باید واسطگانی باشند که قابل دریافت وحی باشند و رضا و غضب الهی را به طبقات مختلف موجودات ابلاغ کنند تا تکلیف به آنها برسد و برای نفع بردنِ خود، طاعت و بندگی کنند؛ چراکه منفعت عبادت به خلق میرسد نه به خدا.
بهعلت اینکه مصلحت وجود هر جنسی غیر مصلحت وجود آن دیگری است، تکلیف هریک برحسب مصلحت ایشان است و نباید تکلیف آنها مثل تکلیف انسان باشد. مثلاً جماد نمیتواند از جای خود حرکت کند؛ پس تکلیف مناسب باید داشته باشد. یا گیاه سخن نمیگوید و تکلیف مناسب باید داشته باشد.
پس نبیِ جمادات مأمور نیست از جای خود حرکت کند و قوم او مأمور نیستند که به زیارت او بروند. همچنین به تعلیموتعلمِ قولی مأمور نیستند. آنها برحسب خلقت خودشان و انسان برحسب خلقت خودش تکلیف دارند.
طاعت فرمانبرداریِ خدا است و این فرمانبرداری در هر رتبهای به گونهای است. حکم الهی به جماد این است که از جای خود حرکت مکن و هرکس تو را حرکت دهد حرکت کن و هرکس تو را بشکند بشکن. مثل اینکه سلطانی به نوکر خود بگوید: به هر تشنه آب بده و هر مسافری را راهنمایی و مشایعت کن. اینها خدمت این نوکر است و بحثی بر سلطان نیست که چرا نوکر را به این خدمت واداشتی. سلطان برحسبِ مصلحتِ این نوکر و قابلیت او، چنین دستور داده است. ازاینرو هر موجودی نماز و تسبیح مناسب خود دارد و آیات و روایات نیز گواه این موضوع است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش سوم
پساز اینکه روشن شد هر طبقهای از موجودات تکلیفِ مناسب خود دارند، واسطه برای رساندنِ آن تکلیف نبیِ ایشان است. و نبی معتدلترِ هر گروه است و فیض به او و از او به سایرین میرسد.
درمیان جمادها و گیاهها و حیوانها نیز چنین است. پیغمبر جماد در هرکجا که هست هست؛ ولی چون واسطه فیض است، جمیع آنچه جمادها دارند از او دارند و او به ایشان رسانده و تعلیم داده. و نه فقط نبی که راویان اخبار و ناقلان آثار نیز دارند، همچون انسانها.
این قاعده کلی در گیاه و حیوان و جن نیز جاری است. البته هرچه امر بالاتر میرود، واضحتر میشود؛ تا امر به انسان میرسد. بلکه انسان هم چون صاحب رتبه جمادی و نباتی و حیوانی است، جمادیت او تابع پیغمبر جمادی است و نباتیت او تابع پیغمبر نباتی و حیوانیت او تابع پیغمبر حیوانی است. چنانکه اگر انسانی بر حیوانی سوار شود یا بر درختی بنشیند یا بر سنگی، آن حیوان و نبات و جماد تابع پیغمبر خودشاناند و انسان تابع پیغمبر خود.
آنچه از شعور و تکلیف و اختیار و نبیِ طبقاتِ مختلفِ موجودات اشاره شد، همه مقدمه بود برای اثبات اینکه رسولخدا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله خاتم پیغمبران است و پیغمبر است بر جمیع پیغمبران و بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جمادی که در عالم است و بر جمیع آسمانها و زمینها و عالم آشکار و عالم پنهان، بلکه بر کل هزارهزار عالم که خدا آفریده و بر هرچه جز ذات خدا است.
همهٔ ملکِ خدا رعیت اویند و او پیغمبر است بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جماد. احکام هریک را به لغت و طور ایشان به ایشان میرساند؛ خواه آنها را ترقی دهد تا به مقام نطق برسند و شنوا و گویا شوند تا عرض حال خود را بکنند و جواب بشنوند و خواه خود آن بزرگوار در رتبه ایشان تنزل و تجلی فرماید و احکام ایشان را به ایشان رساند یا آنکه به یک یا دو واسطه یا واسطههای بسیار، بدون سخن یا با سخن، به ایشان برساند.
غرض اینکه پیغمبر بر کل حضرت خاتم انبیاء است و احکام هر چیز را به او میرساند به هرطور که میخواهد و از هیچ چیز عاجز نیست. و نه این است که او را یک نوع شریعت باشد در کل. بلکه شرع او در هر جنسی برحسب آن جنس میباشد، بهطوری که صلاح آن جنس را میداند.
کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات و تنزل در رتبه آنان
اینک پساز اثبات مبعوث بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله برای همه طبقات موجودات، به کیفیت رساندن تکلیف جمادات و نباتات و حیوانات اشاره میکنیم.
رسولخدا صلی الله علیه و آله با توجه به آیه قرآن و اجماع مسلمانان، خاتمالنبیین و اول ما خلق الله است و میتوان گفت که پانصد حدیث بر این دلالت میکند و همه از نور ایشان خلق شدهاند و مقام ایشان هزارهزار دهر از مقام کل خلق بالاتر است و انبیاء به مقام این بزرگوار نمیرسند.
رسولخدا در رتبه انبیاء لباسی از جنس انبیاء و بر شکل و صورت ایشان پوشیدند. این لباس همچون دل درمیان پیغمبران بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله ایشان را دعوت کردند و دعوتهای چهارگانه را بیان کردند: «أ لست بربکم» تا آخر.
انبیاء در پاسخگویی دارای مراتب شدند و برخی زودتر و بدون تأمل و برخی دیرتر پاسخ دادند. ترتیب انبیاء اولوالعزم، انبیاء مرسل و انبیاء غیرمرسل از همین موضوع سرچشمه گرفته. هرکدام که در اصول تأمل کرد، به همان مقدار در فروع تأمل کرد و ترک اولیٰ نیز از همین نشأت گرفته است.
اصول چهارگانهای که عهد گرفته شد، توحید، نبوت، امامت، و ولایت و برائت بود. رجوع همه اصول به اصل آخری است. نه اینکه اصل آخر از اصول قبل برتر باشد؛ بلکه اصل آخر کاشف از اصول قبل است و این مثل تن است و آنها مثل جان. اگر تن نباشد، دلیل آن است که جان نیست. و اگر تن باشد و حرکت داشته باشد، دلیل آن است که جان هست. و تن از جان شریفتر نیست. ازاینرو تأمل در ولایت و برائت وسیلهٔ آزمایش شد.
چون در رتبه انبیاء، کاملان و دیگر شیعیان نبودند، دربارهٔ دوستیِ شیعیان عهدی از پیغمبران گرفته نشد؛ چراکه معنا ندارد از خورشید عهدِ دوستیِ نور گرفته شود. گذشته از آنکه نورها (شیعیان) همه از التفات رتبه انبیاء هستند و اگر ایشان بیالتفاتیِ جزئی به نورها کنند، تیرهوتار میشوند و اگر بیالتفاتیِ کلی کنند، همه معدوم میشوند. برای همین از انبیاء عهد گرفته شد که با هم دوست باشند و از مخالفینشان که در سجین خلق شدهاند روگردان و بیزار باشند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش سوم
پساز اینکه روشن شد هر طبقهای از موجودات تکلیفِ مناسب خود دارند، واسطه برای رساندنِ آن تکلیف نبیِ ایشان است. و نبی معتدلترِ هر گروه است و فیض به او و از او به سایرین میرسد.
درمیان جمادها و گیاهها و حیوانها نیز چنین است. پیغمبر جماد در هرکجا که هست هست؛ ولی چون واسطه فیض است، جمیع آنچه جمادها دارند از او دارند و او به ایشان رسانده و تعلیم داده. و نه فقط نبی که راویان اخبار و ناقلان آثار نیز دارند، همچون انسانها.
این قاعده کلی در گیاه و حیوان و جن نیز جاری است. البته هرچه امر بالاتر میرود، واضحتر میشود؛ تا امر به انسان میرسد. بلکه انسان هم چون صاحب رتبه جمادی و نباتی و حیوانی است، جمادیت او تابع پیغمبر جمادی است و نباتیت او تابع پیغمبر نباتی و حیوانیت او تابع پیغمبر حیوانی است. چنانکه اگر انسانی بر حیوانی سوار شود یا بر درختی بنشیند یا بر سنگی، آن حیوان و نبات و جماد تابع پیغمبر خودشاناند و انسان تابع پیغمبر خود.
آنچه از شعور و تکلیف و اختیار و نبیِ طبقاتِ مختلفِ موجودات اشاره شد، همه مقدمه بود برای اثبات اینکه رسولخدا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله خاتم پیغمبران است و پیغمبر است بر جمیع پیغمبران و بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جمادی که در عالم است و بر جمیع آسمانها و زمینها و عالم آشکار و عالم پنهان، بلکه بر کل هزارهزار عالم که خدا آفریده و بر هرچه جز ذات خدا است.
همهٔ ملکِ خدا رعیت اویند و او پیغمبر است بر انسان و جن و ملک و حیوان و نبات و جماد. احکام هریک را به لغت و طور ایشان به ایشان میرساند؛ خواه آنها را ترقی دهد تا به مقام نطق برسند و شنوا و گویا شوند تا عرض حال خود را بکنند و جواب بشنوند و خواه خود آن بزرگوار در رتبه ایشان تنزل و تجلی فرماید و احکام ایشان را به ایشان رساند یا آنکه به یک یا دو واسطه یا واسطههای بسیار، بدون سخن یا با سخن، به ایشان برساند.
غرض اینکه پیغمبر بر کل حضرت خاتم انبیاء است و احکام هر چیز را به او میرساند به هرطور که میخواهد و از هیچ چیز عاجز نیست. و نه این است که او را یک نوع شریعت باشد در کل. بلکه شرع او در هر جنسی برحسب آن جنس میباشد، بهطوری که صلاح آن جنس را میداند.
کیفیت تبلیغ به همه طبقات موجودات و تنزل در رتبه آنان
اینک پساز اثبات مبعوث بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله برای همه طبقات موجودات، به کیفیت رساندن تکلیف جمادات و نباتات و حیوانات اشاره میکنیم.
رسولخدا صلی الله علیه و آله با توجه به آیه قرآن و اجماع مسلمانان، خاتمالنبیین و اول ما خلق الله است و میتوان گفت که پانصد حدیث بر این دلالت میکند و همه از نور ایشان خلق شدهاند و مقام ایشان هزارهزار دهر از مقام کل خلق بالاتر است و انبیاء به مقام این بزرگوار نمیرسند.
رسولخدا در رتبه انبیاء لباسی از جنس انبیاء و بر شکل و صورت ایشان پوشیدند. این لباس همچون دل درمیان پیغمبران بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله ایشان را دعوت کردند و دعوتهای چهارگانه را بیان کردند: «أ لست بربکم» تا آخر.
انبیاء در پاسخگویی دارای مراتب شدند و برخی زودتر و بدون تأمل و برخی دیرتر پاسخ دادند. ترتیب انبیاء اولوالعزم، انبیاء مرسل و انبیاء غیرمرسل از همین موضوع سرچشمه گرفته. هرکدام که در اصول تأمل کرد، به همان مقدار در فروع تأمل کرد و ترک اولیٰ نیز از همین نشأت گرفته است.
اصول چهارگانهای که عهد گرفته شد، توحید، نبوت، امامت، و ولایت و برائت بود. رجوع همه اصول به اصل آخری است. نه اینکه اصل آخر از اصول قبل برتر باشد؛ بلکه اصل آخر کاشف از اصول قبل است و این مثل تن است و آنها مثل جان. اگر تن نباشد، دلیل آن است که جان نیست. و اگر تن باشد و حرکت داشته باشد، دلیل آن است که جان هست. و تن از جان شریفتر نیست. ازاینرو تأمل در ولایت و برائت وسیلهٔ آزمایش شد.
چون در رتبه انبیاء، کاملان و دیگر شیعیان نبودند، دربارهٔ دوستیِ شیعیان عهدی از پیغمبران گرفته نشد؛ چراکه معنا ندارد از خورشید عهدِ دوستیِ نور گرفته شود. گذشته از آنکه نورها (شیعیان) همه از التفات رتبه انبیاء هستند و اگر ایشان بیالتفاتیِ جزئی به نورها کنند، تیرهوتار میشوند و اگر بیالتفاتیِ کلی کنند، همه معدوم میشوند. برای همین از انبیاء عهد گرفته شد که با هم دوست باشند و از مخالفینشان که در سجین خلق شدهاند روگردان و بیزار باشند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet