✔️🔻امتیازات زیارت حضرت رضا علیهالسلام
١. مطابق تحقیق عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اصل در ثواب و اجرِ زیارت معصومین علیهمالسلام یکسانبودن ثواب زیارت است: الاصل التساوی؛ کل ما جری لأولهم یجری لآخرهم. اما اسباب خارجه (خارج از زیارت) در زیادتی اجر و ثواب زیارت تأثیر دارد.
٢. درباره زیارت حضرت رضا علیهالسلام ثوابهایی رسیده و طبق روایاتی، زیارت ایشان از سایر ائمه افضل است. حضرت کاظم علیهالسلام فرمودند: و اقربهم حبوة زوار قبر ولدی علی صلی الله علیه. این ثوابها و این افضلیت، به علت همان اسباب خارجه است. مثل علتِ غربت و دوریِ مشهد (محل شهادت) ایشان و اینکه خواص شیعه آن حضرت را زیارت میکنند.
٣. حضرت رضا علیهالسلام را کسانی زیارت میکنند که از سرزنش و طعنه دشمنان ابائی ندارند. چنین کسانی «خواص» هستند؛ اگرچه جاهل باشند. مراد از «خواص» در اینجا غیر از معنای مصطلح آن است. معنای اصطلاحی «خواص» عارفون و اهل بصیرت عالیه هستند. اما در این موضع، منظور قائلین به امامت حضرت رضا علیهالسلام و سائر ائمه علیهمالسلام تا حضرت مهدی عجل الله فرجه هستند حتی اگر از نظر علمی در سطح پایین باشند و جاهل قلمداد شوند.
۴. یکی دیگر از علتهای افضلیت زیارت حضرت، دوری راه و تحمل مشقت راه است برای آنانی که به زیارت ایشان می روند. «خواص» سختی سفر را بر خود هموار کرده و به زیارت ایشان مشرف میشوند.
۵. آنچه ذکر شد، دو علت بود در فضیلت و امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار زائر».
اینک به وجه امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار مَزور» اشاره میشود.
۶. حضرت رضا علیهالسلام دور از مَسقط رأس و زادگاه خود دفن شدهاند و در غربت و دور از اهل و نزدیکان. این شرایط سبب به فراموشی سپرده شدن است و خاموششدن نور. اگر ثواب زیارت ایشان با سایر ائمه یکی بود، در واقع زیارت ایشان و ثواب آن نسبت به سایر ائمه ناقصه بود؛ زیرا در مسیر زیارت ایشان مشقتها تحمل میشد. البته اصل زیارت ائمه، در ثواب یکسان است (الاصل التساوی) ولی زیارت حضرت رضا علیهالسلام مزایایی دارد که در زیارت دیگر از معصومین علیهمالسلام نیست که به علل آن اشاره شد (دو علت به اعتبار زائر و یک علت به اعتبار مَزور.)
به ویژه وجه و علت اخیر که غریب و وحید و بعید بودن ایشان علیهالسلام است که سبب فراموش شدن و نعوذبالله مساوی با دیگر مردم شدن است. زیرا دیگران (مردم) در شرایط دوری و غربت و وحدت فراموش میشوند.
٧. ازاین رو حکمت الهی بر این جاری شد که نور این بزرگوار تمام باشد و یادش فراگیر گردد و شأنش آشکار شود. پس این سفارش و تشویق فراوان بر زیارت حضرت رضا علیهالسلام صادر شد که جبرِ کسری باشد بر آنچه بر این بزرگوار وارد آمده است.
٨. اگر گفته شود اینکه خواص، حضرت رضا علیهالسلام را زیارت میکنند ممکن است که غیر خواص هم ایشان را زیارت کنند. یا اگر گفته شود اینکه مضجع شریف حضرت دور است و مسافت زیاد و مشقت راه هم هست، این مسائل نسبت به بعضی از شیعه است و برای بعضی مشقتی نیست؛ چراکه در مشهد مقدس یا حومه آن ساکن هستند. اینها برای زیارت عتبات دیگر باید مشقت بکشند و به زیارت بروند...
٩. پاسخ میدهیم خطابات شرعیه عامه (عمومی) و لوازم آنها، همه مطابق امورِ غالبه و ابتدائیه است.
در اشکال اول میگوییم غالب زوار حضرت رضا علیهالسلام «خواص» هستند به خلاف زائران دیگر معصومین علیهمالسلام و در اشکال دوم میگوییم این خطاب در ابتداء که صادر شد، درباره کسانی گفته شد که به اعتاب دیگر معصومین علیهمالسلام نزدیک هستند و به عتبه حضرت رضا دورند.
آن هنگام که این روایت صادر شد، کسانی که نزدیک به مضجع حضرت رضا علیهالسلام بودند، اندک بودند. و الان که زیاد هستند، سبب انقلاب و دگرگونیِ حکم نمیشود؛ چراکه خطاب شرعی عام است و مطابق امور ابتدائیه بیان شده و تغییر نکرده است.
@AghayedNet
١. مطابق تحقیق عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اصل در ثواب و اجرِ زیارت معصومین علیهمالسلام یکسانبودن ثواب زیارت است: الاصل التساوی؛ کل ما جری لأولهم یجری لآخرهم. اما اسباب خارجه (خارج از زیارت) در زیادتی اجر و ثواب زیارت تأثیر دارد.
٢. درباره زیارت حضرت رضا علیهالسلام ثوابهایی رسیده و طبق روایاتی، زیارت ایشان از سایر ائمه افضل است. حضرت کاظم علیهالسلام فرمودند: و اقربهم حبوة زوار قبر ولدی علی صلی الله علیه. این ثوابها و این افضلیت، به علت همان اسباب خارجه است. مثل علتِ غربت و دوریِ مشهد (محل شهادت) ایشان و اینکه خواص شیعه آن حضرت را زیارت میکنند.
٣. حضرت رضا علیهالسلام را کسانی زیارت میکنند که از سرزنش و طعنه دشمنان ابائی ندارند. چنین کسانی «خواص» هستند؛ اگرچه جاهل باشند. مراد از «خواص» در اینجا غیر از معنای مصطلح آن است. معنای اصطلاحی «خواص» عارفون و اهل بصیرت عالیه هستند. اما در این موضع، منظور قائلین به امامت حضرت رضا علیهالسلام و سائر ائمه علیهمالسلام تا حضرت مهدی عجل الله فرجه هستند حتی اگر از نظر علمی در سطح پایین باشند و جاهل قلمداد شوند.
۴. یکی دیگر از علتهای افضلیت زیارت حضرت، دوری راه و تحمل مشقت راه است برای آنانی که به زیارت ایشان می روند. «خواص» سختی سفر را بر خود هموار کرده و به زیارت ایشان مشرف میشوند.
۵. آنچه ذکر شد، دو علت بود در فضیلت و امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار زائر».
اینک به وجه امتیاز زیارت حضرت رضا علیهالسلام «به اعتبار مَزور» اشاره میشود.
۶. حضرت رضا علیهالسلام دور از مَسقط رأس و زادگاه خود دفن شدهاند و در غربت و دور از اهل و نزدیکان. این شرایط سبب به فراموشی سپرده شدن است و خاموششدن نور. اگر ثواب زیارت ایشان با سایر ائمه یکی بود، در واقع زیارت ایشان و ثواب آن نسبت به سایر ائمه ناقصه بود؛ زیرا در مسیر زیارت ایشان مشقتها تحمل میشد. البته اصل زیارت ائمه، در ثواب یکسان است (الاصل التساوی) ولی زیارت حضرت رضا علیهالسلام مزایایی دارد که در زیارت دیگر از معصومین علیهمالسلام نیست که به علل آن اشاره شد (دو علت به اعتبار زائر و یک علت به اعتبار مَزور.)
به ویژه وجه و علت اخیر که غریب و وحید و بعید بودن ایشان علیهالسلام است که سبب فراموش شدن و نعوذبالله مساوی با دیگر مردم شدن است. زیرا دیگران (مردم) در شرایط دوری و غربت و وحدت فراموش میشوند.
٧. ازاین رو حکمت الهی بر این جاری شد که نور این بزرگوار تمام باشد و یادش فراگیر گردد و شأنش آشکار شود. پس این سفارش و تشویق فراوان بر زیارت حضرت رضا علیهالسلام صادر شد که جبرِ کسری باشد بر آنچه بر این بزرگوار وارد آمده است.
٨. اگر گفته شود اینکه خواص، حضرت رضا علیهالسلام را زیارت میکنند ممکن است که غیر خواص هم ایشان را زیارت کنند. یا اگر گفته شود اینکه مضجع شریف حضرت دور است و مسافت زیاد و مشقت راه هم هست، این مسائل نسبت به بعضی از شیعه است و برای بعضی مشقتی نیست؛ چراکه در مشهد مقدس یا حومه آن ساکن هستند. اینها برای زیارت عتبات دیگر باید مشقت بکشند و به زیارت بروند...
٩. پاسخ میدهیم خطابات شرعیه عامه (عمومی) و لوازم آنها، همه مطابق امورِ غالبه و ابتدائیه است.
در اشکال اول میگوییم غالب زوار حضرت رضا علیهالسلام «خواص» هستند به خلاف زائران دیگر معصومین علیهمالسلام و در اشکال دوم میگوییم این خطاب در ابتداء که صادر شد، درباره کسانی گفته شد که به اعتاب دیگر معصومین علیهمالسلام نزدیک هستند و به عتبه حضرت رضا دورند.
آن هنگام که این روایت صادر شد، کسانی که نزدیک به مضجع حضرت رضا علیهالسلام بودند، اندک بودند. و الان که زیاد هستند، سبب انقلاب و دگرگونیِ حکم نمیشود؛ چراکه خطاب شرعی عام است و مطابق امور ابتدائیه بیان شده و تغییر نکرده است.
@AghayedNet
🔺رسالهای منتشر نشده از عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی الله مقامه
شرحی است بر اثنیعشریه شیخ بهایی در مبحث حج با عناوین «قال، اقول».
@AghayedNet
شرحی است بر اثنیعشریه شیخ بهایی در مبحث حج با عناوین «قال، اقول».
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده 🔸از تکفیر تا تکفیر بهضمیمه 🔹رسالة بیان مراد الأحسائی اع بهقلم مرحوم ملا عبدالوهاب قزوینی @AghayedNet
✔️🔻بهمناسبت سالروز کشته شدن ملا محمدتقی برغانی در ذوالقعده ۱۲۶۳ قمری
💠جمعبندی و نتیجهگیری کتاب ملا محمدتقی قزوینی برغانی، از تکفیر تا تکفیر
موضوع نوشتار بررسی حادثهای مهم در قزوینِ قرن سیزدهم هجری است که برخورد ملا محمدتقی برغانی با عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلیاللهمقامه باشد. در وقوع این حادثه تردیدی نیست، همانگونه که مرحوم شیخ اعلیاللهمقامه در نامه خود به مرحوم ملاعبدالوهاب قزوینی تصریح فرمودهاند؛ هرچند در جزئیات حادثه اختلاف است.
در این جستار، نقل قصصالعلماء و کیواننامه و رساله ملا عبدالوهاب را ارائه کردیم.
درباره ملا محمدتقی برغانی و رویکرد او به شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه و مکتب ایشان، دو دیدگاه مطرح است.
دیدگاه نخست درباره واکنش اولیه او است که در مجلس قزوین رخ داد و همان سبب شد که امروز نخستین مکفِّر را ملای برغانی معرفی کنند.
دیدگاه دوم پشیمانی برغانی در نهایت امر و توبه او است (به گواهی فرزندش) و اینکه مرحوم آقای کرمانی و مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامهما توصیفاتی درباره او نگاشتهاند. ازاینرو اگر کسی بخواهد به دیدگاه مرحوم آقای کرمانی احترام بگذارد، ملای برغانی را لعنت نمیکند؛ چراکه توبه او به ما رسیده و مرحوم آقای کرمانی نیز لعن نکردهاند.
جالب توجه است که تکفیر قزوینی تأثیری در فعالیتهای علمی شیخ مرحوم نگذاشت و این بزرگوار در این برهه (از سفر قزوین تا پایان عمر) رسائل متعددی نگاشتهاند و در شهرهای مختلف افاداتی داشتهاند و اجازه صادر کردهاند.
با این حال، قلباً از تحرکات اولیه ملای برغانی بیزاریم و بر او اعتراض داریم که اگر توبه کرده و اظهار پشیمانی کرده است که قطعاً چنین کرده (بهعلت عبارات مرحوم آقای کرمانی)، چرا بیباکیها و حرکت اشتباه خود را تدارک نکرد و توبه و پشیمانی خود را علنی ننمود؟! چرا به علماء عراق نامه ننوشت و شجاعانه اشتباه خود را تذکر نداد؟! هرچند احتمال میدهیم اگر نامه یا تذکرنامهای هم نوشته است، از انتشار آن جلوگیری کردهاند و دیگران را باخبر نکردهاند.
این نتیجهگیری که برای نخستین بار بررسی و ارائه گردید، دریافتی مهم برای پاسخ به مخالفان مکتب نیز محسوب میشود.
امروزه ما میتوانیم به مخالفان شیخ مرحوم بگوییم: سابقهای که از آن سخن میگویید و تکفیر شیخ را به زمان برغانی میرسانید، بدانید این سابقه محو شده است و خودِ آن شخص از موضع خود عقب نشست.
امروز نمیتوانید در لیست مکفِران شیخ و از پیشروهای تکفیر، نام برغانی را بیاورید. اگر هم از او نام آورید، حُکماً و قطعاً و جزماً باید از عقبنشینیِ او نیز سخن بگویید.
و با توجه به اصل «اهل البیت ادریٰ بما فی البیت»، گواهی فرزند او شیخ جعفر را متذکر شوید. و با توجه به «لایعلم رطنی الّا ولد بطنی»، چون مرحوم آقای کرمانی فرزندِ علمیِ شیخ اعلی الله مقامه هستند و با همه ارادت و محبتی که به شیخ مرحوم داشتهاند از ملای برغانی نام نبردهاند بلکه برای او توصیفاتی نوشتهاند، باید او را از این فهرست خارج کنید.
@AghayedNet
💠جمعبندی و نتیجهگیری کتاب ملا محمدتقی قزوینی برغانی، از تکفیر تا تکفیر
موضوع نوشتار بررسی حادثهای مهم در قزوینِ قرن سیزدهم هجری است که برخورد ملا محمدتقی برغانی با عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلیاللهمقامه باشد. در وقوع این حادثه تردیدی نیست، همانگونه که مرحوم شیخ اعلیاللهمقامه در نامه خود به مرحوم ملاعبدالوهاب قزوینی تصریح فرمودهاند؛ هرچند در جزئیات حادثه اختلاف است.
در این جستار، نقل قصصالعلماء و کیواننامه و رساله ملا عبدالوهاب را ارائه کردیم.
درباره ملا محمدتقی برغانی و رویکرد او به شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه و مکتب ایشان، دو دیدگاه مطرح است.
دیدگاه نخست درباره واکنش اولیه او است که در مجلس قزوین رخ داد و همان سبب شد که امروز نخستین مکفِّر را ملای برغانی معرفی کنند.
دیدگاه دوم پشیمانی برغانی در نهایت امر و توبه او است (به گواهی فرزندش) و اینکه مرحوم آقای کرمانی و مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامهما توصیفاتی درباره او نگاشتهاند. ازاینرو اگر کسی بخواهد به دیدگاه مرحوم آقای کرمانی احترام بگذارد، ملای برغانی را لعنت نمیکند؛ چراکه توبه او به ما رسیده و مرحوم آقای کرمانی نیز لعن نکردهاند.
جالب توجه است که تکفیر قزوینی تأثیری در فعالیتهای علمی شیخ مرحوم نگذاشت و این بزرگوار در این برهه (از سفر قزوین تا پایان عمر) رسائل متعددی نگاشتهاند و در شهرهای مختلف افاداتی داشتهاند و اجازه صادر کردهاند.
با این حال، قلباً از تحرکات اولیه ملای برغانی بیزاریم و بر او اعتراض داریم که اگر توبه کرده و اظهار پشیمانی کرده است که قطعاً چنین کرده (بهعلت عبارات مرحوم آقای کرمانی)، چرا بیباکیها و حرکت اشتباه خود را تدارک نکرد و توبه و پشیمانی خود را علنی ننمود؟! چرا به علماء عراق نامه ننوشت و شجاعانه اشتباه خود را تذکر نداد؟! هرچند احتمال میدهیم اگر نامه یا تذکرنامهای هم نوشته است، از انتشار آن جلوگیری کردهاند و دیگران را باخبر نکردهاند.
این نتیجهگیری که برای نخستین بار بررسی و ارائه گردید، دریافتی مهم برای پاسخ به مخالفان مکتب نیز محسوب میشود.
امروزه ما میتوانیم به مخالفان شیخ مرحوم بگوییم: سابقهای که از آن سخن میگویید و تکفیر شیخ را به زمان برغانی میرسانید، بدانید این سابقه محو شده است و خودِ آن شخص از موضع خود عقب نشست.
امروز نمیتوانید در لیست مکفِران شیخ و از پیشروهای تکفیر، نام برغانی را بیاورید. اگر هم از او نام آورید، حُکماً و قطعاً و جزماً باید از عقبنشینیِ او نیز سخن بگویید.
و با توجه به اصل «اهل البیت ادریٰ بما فی البیت»، گواهی فرزند او شیخ جعفر را متذکر شوید. و با توجه به «لایعلم رطنی الّا ولد بطنی»، چون مرحوم آقای کرمانی فرزندِ علمیِ شیخ اعلی الله مقامه هستند و با همه ارادت و محبتی که به شیخ مرحوم داشتهاند از ملای برغانی نام نبردهاند بلکه برای او توصیفاتی نوشتهاند، باید او را از این فهرست خارج کنید.
@AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علینقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)
▪️۲۱ ذوالقعده (و طبق نقلی ۲۲) رحلت مرحوم شیخ احمد احسائی است.
@AghayedNet
▪️۲۱ ذوالقعده (و طبق نقلی ۲۲) رحلت مرحوم شیخ احمد احسائی است.
@AghayedNet
در رساله خطیِ مرحوم شیخ عبدالله احسائی رحمه الله فرزند شیخ مرحوم اعلی الله مقامه چنین آمده است:
«...اعتلّ الوالد فی الطریق، فأدرکته الوفاة قدّس الله ضریحه و نوّر مرقده فی عفیریة یوم الأحد الحادی و العشرین من ذیالقعدة عند سقوط القرص.»
و مرحوم شیخ علینقی احسائی در خاتمه رساله معادیه خود مرقوم کردهاند:
«و هذا آخر ما اردت ایراده فی هذه العجالة [...] و ذلک بعد وفاة والدی قدس الله روحه بستة اشهر و اربعین یوما لأنه قبض بالثانی و العشرین من ذیالقعدة سنة الحادیة و الاربعین و المائتین و الألف.»
@AghayedNet
«...اعتلّ الوالد فی الطریق، فأدرکته الوفاة قدّس الله ضریحه و نوّر مرقده فی عفیریة یوم الأحد الحادی و العشرین من ذیالقعدة عند سقوط القرص.»
و مرحوم شیخ علینقی احسائی در خاتمه رساله معادیه خود مرقوم کردهاند:
«و هذا آخر ما اردت ایراده فی هذه العجالة [...] و ذلک بعد وفاة والدی قدس الله روحه بستة اشهر و اربعین یوما لأنه قبض بالثانی و العشرین من ذیالقعدة سنة الحادیة و الاربعین و المائتین و الألف.»
@AghayedNet
🔺تصویر عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی رفع الله شأنه
در موزه دولتی گرجستان (کتاب فراسوی مه، ص ۴۹)
@AghayedNet
در موزه دولتی گرجستان (کتاب فراسوی مه، ص ۴۹)
@AghayedNet
AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علینقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی) ▪️۲۱ ذوالقعده (و طبق نقلی ۲۲) رحلت مرحوم شیخ احمد احسائی است. @AghayedNet
✔️اشعار مرحوم شیخ علینقی احسائی در رثاء پدر
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد حلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰️〰️〰️〰️〰️
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصفکنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مدحکننده میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتریهای او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد حلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰️〰️〰️〰️〰️
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصفکنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مدحکننده میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتریهای او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
🔺فتوایی از مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه بهخط و مهر ایشان
🔸استفتاء من الشیخ المرحوم الأحسائي بخطه ومختومة بخاتمه
@AghayedNet
🔸استفتاء من الشیخ المرحوم الأحسائي بخطه ومختومة بخاتمه
@AghayedNet
🔺پاسخ چند پرسش بهخط مرحوم شیخ احمد اَحسائی نفعنا الله بعلومه
🔸رسالة مختصرة من الشیخ المرحوم کتبت بخطه
@AghayedNet
🔸رسالة مختصرة من الشیخ المرحوم کتبت بخطه
@AghayedNet
رساله بسیط الحقیقة
@AghayedNet
🎧رساله در رد جمله مشهور «بسیط الحقیقة کل الأشیاء» و رد شبهه از مسئله اسماء الله و از مسئله رابطه میان خالق و مخلوق
🔸از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
📜فهرست مطالب
🔹رد جمله مشهور بسیط الحقیقة کل الاشیاء 01:09
🔹رد شبهه از مسئله اسماء الله 25:45
🔹رد شبهه از مسئله رابطه میان خالق و مخلوق 29:29
🔸فایل کتاب: اینجا
@AghayedNet
🔸از آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
📜فهرست مطالب
🔹رد جمله مشهور بسیط الحقیقة کل الاشیاء 01:09
🔹رد شبهه از مسئله اسماء الله 25:45
🔹رد شبهه از مسئله رابطه میان خالق و مخلوق 29:29
🔸فایل کتاب: اینجا
@AghayedNet
🔺سند وقف مدرسه علمیهای در همدان همراه گواهی صحت وقف برخیاز علماء از جمله عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع
🔸سند وقفیة مدرسة علمیة في همدان من موقوفات اعتمادالدولة شیخ عليخان زنگنه، مع شهادة صحة الوقف من جانب علماء کثیرة منهم الشیخ المرحوم الأحسائي
@AghayedNet
🔸سند وقفیة مدرسة علمیة في همدان من موقوفات اعتمادالدولة شیخ عليخان زنگنه، مع شهادة صحة الوقف من جانب علماء کثیرة منهم الشیخ المرحوم الأحسائي
@AghayedNet
🔺عبارت تملک شیخ مرحوم اعلی الله مقامه بر کتاب غرائبالاخبار سید عبدالله شبر.
درباره ارتباطات مرحوم شبر و خاندان او با بزرگان دین: اینجا
@AghayedNet
درباره ارتباطات مرحوم شبر و خاندان او با بزرگان دین: اینجا
@AghayedNet
🔺تمرین خط
دستخط عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی رفع الله شأنه
بههمراه یادداشت این بزرگوار درباره تاریخ تشرف به حج در سال ۱۲۳۲ قمری
🔸تمرین خطّ کتبت بید الشیخ المرحوم
وشهادة حجّ بیت الله الحرام في عام ۱۲۳۲ هجریة
@AghayedNet
دستخط عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی رفع الله شأنه
بههمراه یادداشت این بزرگوار درباره تاریخ تشرف به حج در سال ۱۲۳۲ قمری
🔸تمرین خطّ کتبت بید الشیخ المرحوم
وشهادة حجّ بیت الله الحرام في عام ۱۲۳۲ هجریة
@AghayedNet
✔️🔻دیدگاه مکتب استبصار (شیخیه) درباره جابر بن حیان و ارائه گزارشی از «کتاب البیان»
🔸بخش اول
جابر بن حیان شخصیتی جنجالی در تاریخ اسلام و تشیع است. مؤلفات فراوانی به او منسوب است که در این کتابها اقوالی را از حضرت صادق علیهالسلام نقل کرده و از ایشان به «سیدی» تعبیر آورده است.
برخی به وجود چنین کسی با این نام و مشخصاتِ تاریخی اذعان کردهاند و برخی او را توهمی بیش نمیدانند. بعضی پژوهشگران این نام را عنوانی رمزی معرفی کردهاند و وراء این نام، جمعی اهل قلم را تصور کردهاند. بعضی او را همراه جعفر برمکی دانسته و تعبیرات کتابهای او را راجع به او دانستهاند و نَه جعفر بن محمد الصادق علیهماالسلام.
درباره اهداف او از نگارش در علم کیمیا و نسبتدادن آن به حضرت صادق علیهالسلام نیز گفتوگو فراوان است. آیا میخواسته وجهه عمومی حضرت را از «امام» بودن به یککیمیاگر تغییر دهد؟ یا نیت او تبلیغ امر حضرت بوده است؟ گذشته از آنکه برخی «کیمیادانیِ» حضرت صادق را زیر سؤال بردهاند!
غیر از کیمیا، بعضی معتقَدات گروههای افراطی و غالیِ شیعه در مکتوبات جابر گزارش شده است. با ترجمه کتاب «پییر لوری» در ایران با نام کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام تردیدها درباره این شخصیت بیشتر شد. (کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام، پییر لوری، ترجمه زینب پودینه آقایی و رضا کوهکن، چ اول، تهران: طهوری و انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران، ١٣٨٨ش)
در این نوشتار کوتاه در پی اثبات یا نفی دیدگاهها نیستیم؛ چراکه جرح و تعدیل این گزارهها نیازمند تکنگاری دیگری است. همینقدر اشاره میکنیم بزرگان دین اعلی الله مقامهم ازو نام برده و در مباحث کیمیا، مکتوباتی از او را نقل کردهاند.
به اشاراتی در مکتوبات بزرگان دین اشاره میکنیم. نخستین اشاره، واکنش شیخمرحوم اعلیاللهمقامه است در کتاب کشکول خود. ایشان در «باب الجیم» اشعاری را درباره جابر بن حیان نقل فرمودهاند و فرزند ایشان مرحوم محمدتقی احسائی در مقابلِ این ابیات، اشعاری را سروده است. سپس شیخ مرحوم در پاسخ به اشعارِ مرحوم محمدتقی، اشعاری سرودهاند! عبارات کتاب کشکول چنین است:
«قیل:
یا ذا الذی بعلومه، ضل الاوائل و الاواخر
ما انت الا کاسر، کذب الذی سماک جابر
قال محمدتقی بن احمد بن زینالدین:
یا ذا الذی بعلومه، اغنی الاوائل و الاواخر
ما انت الا جابر، کذب الذی سماک کاسر
فالحکمة النوراء یدخل، خدرها من کان ماهر
ما کل مَن صحب الامانی، حیث صار القوم صائر
قال ابوه احمد بن زینالدین لما وقف علی مدحه لجابر:
یا ذا الذی بعلومه، ضل الاوائل و الاواخر
ما انت الا کاسر، کذب الذی سماک جابر
غطّی الضیا بظلامه، و البخل شیمة کل فاجر
کاللیل فیه مثاله، مذ صح ان اللیل کافر.» (جوامعالکلم، ج١٠، ص٨٧)
شیخمرحوم در این ابیات اخیر، موضع گوینده اشعار را تصدیق میفرمایند و به بخیلبودن جابر بن حیان اشاره کرده و «کاسر» بودن او (در مقابل جابر بودنش) را تأیید میفرمایند.
جالب است که اشاره کنیم سالها قبل دیوان شیخ مرحوم در بیروت به چاپ رسید و چون این چند بیت از شیخ مرحوم است، در پایان دیوان منتشر شد. محقق، برای توضیح این ابیات پاورقی زده و نوشته است میان روات، دو جابر را میشناسیم: جابر بن عبدالله انصاری و جابر بن یزید جعفی و شرححال مختصری از هر دو نقل کرده است و منظورش این است که این ابیات، اشاره به یکی از این دو شخصیت است و جابر بن یزید جعفی را ترجیح داده است! (دیوان الشیخ الاوحد الأحسائی، تحقیق و تعلیق: راضی ناصر السلمان، بیروت: مؤسسة البلاغ، ٢٠٠٣م، ص۵٠۵ تا۵١٠)
و حال آنکه این دو از اعاظم اصحاب ائمه بودهاند و این مذمتها مربوط به این دو نیست. بلکه منظور از «جابر» در این ابیات، همان جابر بن حیان است و تعبیر «و البخل شیمة کل فاجر» اشاره به صفت مذموم جابر بن حیان است.
قرینه دیگر بر اینکه این اشعار درباره جابر بن حیان است، سخن صلاحالدین صَفَدی است که در گزارش حال جابر بن حیان نوشته است:
«...و رأیته اذا ذکر الحجَر یقول بعد مایرمزه: و قد اوضحته فی الکتاب الفلانی فیتعب الطالب حتی یظفر بذلک المصنَف المشؤوم فیجده قد قال: و قد بینته فی الکتاب الفلانی. فلایزل یحیل علی شیء بعد شیء. و وجدت بعض الفضلاء قد کتب علی بعض تصانیفه اِما الفردوسی او غیره: هذا الذی بمقاله، غر الأوائل و الأواخر؛ ما انت الا کاسر، کذب الذی سماک جابر.» (الوافی بالوفیات، تحقیق احمد الأرناؤوط و ترکی مصطفی، ط١، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ١۴٢٠ق، ج١١، ص٢٧)
این نخستین شاهد مکتبی درباره ابنحیان بود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش اول
جابر بن حیان شخصیتی جنجالی در تاریخ اسلام و تشیع است. مؤلفات فراوانی به او منسوب است که در این کتابها اقوالی را از حضرت صادق علیهالسلام نقل کرده و از ایشان به «سیدی» تعبیر آورده است.
برخی به وجود چنین کسی با این نام و مشخصاتِ تاریخی اذعان کردهاند و برخی او را توهمی بیش نمیدانند. بعضی پژوهشگران این نام را عنوانی رمزی معرفی کردهاند و وراء این نام، جمعی اهل قلم را تصور کردهاند. بعضی او را همراه جعفر برمکی دانسته و تعبیرات کتابهای او را راجع به او دانستهاند و نَه جعفر بن محمد الصادق علیهماالسلام.
درباره اهداف او از نگارش در علم کیمیا و نسبتدادن آن به حضرت صادق علیهالسلام نیز گفتوگو فراوان است. آیا میخواسته وجهه عمومی حضرت را از «امام» بودن به یککیمیاگر تغییر دهد؟ یا نیت او تبلیغ امر حضرت بوده است؟ گذشته از آنکه برخی «کیمیادانیِ» حضرت صادق را زیر سؤال بردهاند!
غیر از کیمیا، بعضی معتقَدات گروههای افراطی و غالیِ شیعه در مکتوبات جابر گزارش شده است. با ترجمه کتاب «پییر لوری» در ایران با نام کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام تردیدها درباره این شخصیت بیشتر شد. (کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام، پییر لوری، ترجمه زینب پودینه آقایی و رضا کوهکن، چ اول، تهران: طهوری و انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران، ١٣٨٨ش)
در این نوشتار کوتاه در پی اثبات یا نفی دیدگاهها نیستیم؛ چراکه جرح و تعدیل این گزارهها نیازمند تکنگاری دیگری است. همینقدر اشاره میکنیم بزرگان دین اعلی الله مقامهم ازو نام برده و در مباحث کیمیا، مکتوباتی از او را نقل کردهاند.
به اشاراتی در مکتوبات بزرگان دین اشاره میکنیم. نخستین اشاره، واکنش شیخمرحوم اعلیاللهمقامه است در کتاب کشکول خود. ایشان در «باب الجیم» اشعاری را درباره جابر بن حیان نقل فرمودهاند و فرزند ایشان مرحوم محمدتقی احسائی در مقابلِ این ابیات، اشعاری را سروده است. سپس شیخ مرحوم در پاسخ به اشعارِ مرحوم محمدتقی، اشعاری سرودهاند! عبارات کتاب کشکول چنین است:
«قیل:
یا ذا الذی بعلومه، ضل الاوائل و الاواخر
ما انت الا کاسر، کذب الذی سماک جابر
قال محمدتقی بن احمد بن زینالدین:
یا ذا الذی بعلومه، اغنی الاوائل و الاواخر
ما انت الا جابر، کذب الذی سماک کاسر
فالحکمة النوراء یدخل، خدرها من کان ماهر
ما کل مَن صحب الامانی، حیث صار القوم صائر
قال ابوه احمد بن زینالدین لما وقف علی مدحه لجابر:
یا ذا الذی بعلومه، ضل الاوائل و الاواخر
ما انت الا کاسر، کذب الذی سماک جابر
غطّی الضیا بظلامه، و البخل شیمة کل فاجر
کاللیل فیه مثاله، مذ صح ان اللیل کافر.» (جوامعالکلم، ج١٠، ص٨٧)
شیخمرحوم در این ابیات اخیر، موضع گوینده اشعار را تصدیق میفرمایند و به بخیلبودن جابر بن حیان اشاره کرده و «کاسر» بودن او (در مقابل جابر بودنش) را تأیید میفرمایند.
جالب است که اشاره کنیم سالها قبل دیوان شیخ مرحوم در بیروت به چاپ رسید و چون این چند بیت از شیخ مرحوم است، در پایان دیوان منتشر شد. محقق، برای توضیح این ابیات پاورقی زده و نوشته است میان روات، دو جابر را میشناسیم: جابر بن عبدالله انصاری و جابر بن یزید جعفی و شرححال مختصری از هر دو نقل کرده است و منظورش این است که این ابیات، اشاره به یکی از این دو شخصیت است و جابر بن یزید جعفی را ترجیح داده است! (دیوان الشیخ الاوحد الأحسائی، تحقیق و تعلیق: راضی ناصر السلمان، بیروت: مؤسسة البلاغ، ٢٠٠٣م، ص۵٠۵ تا۵١٠)
و حال آنکه این دو از اعاظم اصحاب ائمه بودهاند و این مذمتها مربوط به این دو نیست. بلکه منظور از «جابر» در این ابیات، همان جابر بن حیان است و تعبیر «و البخل شیمة کل فاجر» اشاره به صفت مذموم جابر بن حیان است.
قرینه دیگر بر اینکه این اشعار درباره جابر بن حیان است، سخن صلاحالدین صَفَدی است که در گزارش حال جابر بن حیان نوشته است:
«...و رأیته اذا ذکر الحجَر یقول بعد مایرمزه: و قد اوضحته فی الکتاب الفلانی فیتعب الطالب حتی یظفر بذلک المصنَف المشؤوم فیجده قد قال: و قد بینته فی الکتاب الفلانی. فلایزل یحیل علی شیء بعد شیء. و وجدت بعض الفضلاء قد کتب علی بعض تصانیفه اِما الفردوسی او غیره: هذا الذی بمقاله، غر الأوائل و الأواخر؛ ما انت الا کاسر، کذب الذی سماک جابر.» (الوافی بالوفیات، تحقیق احمد الأرناؤوط و ترکی مصطفی، ط١، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ١۴٢٠ق، ج١١، ص٢٧)
این نخستین شاهد مکتبی درباره ابنحیان بود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻دیدگاه مکتب استبصار (شیخیه) درباره جابر بن حیان و ارائه گزارشی از «کتاب البیان»
🔸بخش دوم
واکنش دیگر، تعبیرات مرحوم آقای کرمانی است. ایشان در رسائل کیمیا، از جابر بن حیان چنین تعبیر آوردهاند: «جابر بن حیان الصوفی». این تعبیر در چند موضع تکرار شده است. (مکارمالابرار، ج٢٧، ص٢۵٩ و ج٢٩، ص٢٠)
غیر از مرحوم آقای کرمانی، شماری از نویسندگان گذشته نیز از جابر بن حیان با لقب «صوفی» یاد کردهاند و گویا پیشروِ ایشان ابنندیم است. (کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام، پییر لوری، ص۶۴ و١٢٢)
مرحوم آقای کرمانی در موضعی درباره خصوصیت علم کیمیا میفرمایند:
« اعلم ان حقیقة هذا العلم عند احد رجلین: اِما رجل زهد فی الدنیا و رغب فی الاخرة و استوی عنده السلطنة و الفقر و لایخاف منه فساد فی الحرث و النسل و هو حکیم ماهر فیمنحه الله ذلک لان مثله خزانة علم الله و علم رسوله و علم ولیه و مثله لایشقی و لایخیب و اِما رجل بخیل کثیر الضبط و الحفظ لایترشح من یده قطرة و ان کان کافراً فاسقاً فیمکن انیمنح الله ذلک هذا العلم ایضاً لیوصله الی اهل الحکمة فهو الوعاء الذی یجب الاخذ عنه و التنکب عنه مثل جابر بن حیان الصوفی الذی منحه الصادق علیه السلام و قد علم انه لایظهره بحیث یلزم منه فساد... .» (مکارمالابرار، ج٢٧، ص١۵۴)
همچنین به مؤلفات جابر بن حیان اشاره کرده و میفرمایند:
« قد ملأ جابر بن حیان ازید من خمسمائه کتاب له من روایاته عن الصادق علیه السلام و هی عند اهلها معروفة مشهورة.» (همان، ص١١)
اشاره میفرمایند که بیش از پانصد کتاب به او منسوب است. امروزه میدانیم در فهرست آثار منسوب به جابر، به حدود سه هزار نام اشاره شده است و از آن میان، چیزی کمتر از دویست و پنجاه عنوان موجود است. (دانشنامه جهان اسلام، ج٩، ص١۶٨)
دیدگاه مکتبی ما چنین است که جابر بن حیان از اهل تسنن است. هم سنی و هم صوفی بوده و در مواضعی که از حضرت صادق علیهالسلام به «مولانا الصادق» یا «سیدنا الصادق» و امثال آن یاد میکند، نه بهعنوان این است که حضرت را امام معصوم میداند آنچنانکه شیعه اعتقاد دارد؛ بلکه هرچه از حضرت اخذ کرده به عنوان این است که همانطوری که فقه را از ابوحنیفه اخذ میکردند، کیمیا و عرفان را هم از حضرت اخذ میکردند و به عنوان معلم فقه و عرفان به ایشان مراجعه میکردند. حضرت هم صلاح اینطور میدانستند که به او تعلیم دهند آنچه را که به او تعلیم دادند. در مواضعی هم که خدمت حضرت کرنشی داشته، هم از این جهت است.
برای نمونه در کتاب «مختار رسائل جابر بن حیان» آمده است:
جابر بن حیان میگوید: «پس در برابر او [امام صادق علیهالسلام] به سجده افتادم. مولایم گفت: و اگر سجدهات رو به من است بدانکه از زمره نیکبختانی. پیش از این نیز نیاکانت برابر من به سجده افتاده بودند... .» (مختار رسائل جابر بن حیان، کتاب اخراج الی القوة ما فی الفعل، صص٧٩و٨٠)
میدانیم یکی از فضائل محمدوآلمحمد علیهمالسلام که در بیانات معصومین مطرح است، «مقام بیان» است. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة مباحثی در معرفی این مقام ارائه فرمودهاند و دیگر بزرگان دین از جمله مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در کتاب ارشادالعوام تفصیل دادهاند. در ذیل عنوان «مقام بیان» که یکی از فضائل است، نکتهها و مطلبهای متعددی وجود دارد که در مباحث دروس کتاب ارشادالعوام جلد اول به آن اشاره کردهایم و پرداختن به آن خارج از حوصله این وجیزه است.
در میان آثار منسوب به جابر بن حیان دو کتاب است با نام «کتاب البیان» و «البیان و التبیان».
«کتاب البیان» نخستین کتاب از مجموعه کتابهای مربوط به علم کیمیاست و مختصر و «البیان و التبیان» مفصل است و بهعنوان مقاله هفتادم از «کتاب السبعون» شناخته میشود.
استفاده از تعبیر «البیان» در علم صناعت فلسفی یکی از رموز است و به مقامات عالیه اشاره دارد. ازاینرو شیخمرحوم نفعنا الله بعلومه، در پایان «الرسالة الفارسیة» که در علمالصناعة مباحثی مطرح فرمودهاند، ترقیمه را چنین مینگارند:
«و کتب هذه الکلمات محررها و مُظهرها و مجریها فی هذا المیدان بلسان اهل البیان و مدد اهل المعانی فی التبیان العبد المسکین احمد بن زینالدین... » (جوامعالکلم، ج٩، ص١٠۵)
در این وجیزه گزارشی از محتوای «کتاب البیانِ» ابنحیان ارائه میکنیم. انگیزه این معرفی این است که به قدمت مصطلح «البیان» نه بهعنوان علمِ ادبی بلکه به عنوان یکی از مقامات معنوی اولیاء توجه دهیم.
در این کتاب، به گوشههای اندکی از مقام بیان بهمثابه یک مقام معنوی اشاره شده است. این گزارش، صرفِ نظر از نویسنده «کتاب البیان» است و صرفاً بر قدمت این تعبیر در این بافت معنایی متمرکز است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش دوم
واکنش دیگر، تعبیرات مرحوم آقای کرمانی است. ایشان در رسائل کیمیا، از جابر بن حیان چنین تعبیر آوردهاند: «جابر بن حیان الصوفی». این تعبیر در چند موضع تکرار شده است. (مکارمالابرار، ج٢٧، ص٢۵٩ و ج٢٩، ص٢٠)
غیر از مرحوم آقای کرمانی، شماری از نویسندگان گذشته نیز از جابر بن حیان با لقب «صوفی» یاد کردهاند و گویا پیشروِ ایشان ابنندیم است. (کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام، پییر لوری، ص۶۴ و١٢٢)
مرحوم آقای کرمانی در موضعی درباره خصوصیت علم کیمیا میفرمایند:
« اعلم ان حقیقة هذا العلم عند احد رجلین: اِما رجل زهد فی الدنیا و رغب فی الاخرة و استوی عنده السلطنة و الفقر و لایخاف منه فساد فی الحرث و النسل و هو حکیم ماهر فیمنحه الله ذلک لان مثله خزانة علم الله و علم رسوله و علم ولیه و مثله لایشقی و لایخیب و اِما رجل بخیل کثیر الضبط و الحفظ لایترشح من یده قطرة و ان کان کافراً فاسقاً فیمکن انیمنح الله ذلک هذا العلم ایضاً لیوصله الی اهل الحکمة فهو الوعاء الذی یجب الاخذ عنه و التنکب عنه مثل جابر بن حیان الصوفی الذی منحه الصادق علیه السلام و قد علم انه لایظهره بحیث یلزم منه فساد... .» (مکارمالابرار، ج٢٧، ص١۵۴)
همچنین به مؤلفات جابر بن حیان اشاره کرده و میفرمایند:
« قد ملأ جابر بن حیان ازید من خمسمائه کتاب له من روایاته عن الصادق علیه السلام و هی عند اهلها معروفة مشهورة.» (همان، ص١١)
اشاره میفرمایند که بیش از پانصد کتاب به او منسوب است. امروزه میدانیم در فهرست آثار منسوب به جابر، به حدود سه هزار نام اشاره شده است و از آن میان، چیزی کمتر از دویست و پنجاه عنوان موجود است. (دانشنامه جهان اسلام، ج٩، ص١۶٨)
دیدگاه مکتبی ما چنین است که جابر بن حیان از اهل تسنن است. هم سنی و هم صوفی بوده و در مواضعی که از حضرت صادق علیهالسلام به «مولانا الصادق» یا «سیدنا الصادق» و امثال آن یاد میکند، نه بهعنوان این است که حضرت را امام معصوم میداند آنچنانکه شیعه اعتقاد دارد؛ بلکه هرچه از حضرت اخذ کرده به عنوان این است که همانطوری که فقه را از ابوحنیفه اخذ میکردند، کیمیا و عرفان را هم از حضرت اخذ میکردند و به عنوان معلم فقه و عرفان به ایشان مراجعه میکردند. حضرت هم صلاح اینطور میدانستند که به او تعلیم دهند آنچه را که به او تعلیم دادند. در مواضعی هم که خدمت حضرت کرنشی داشته، هم از این جهت است.
برای نمونه در کتاب «مختار رسائل جابر بن حیان» آمده است:
جابر بن حیان میگوید: «پس در برابر او [امام صادق علیهالسلام] به سجده افتادم. مولایم گفت: و اگر سجدهات رو به من است بدانکه از زمره نیکبختانی. پیش از این نیز نیاکانت برابر من به سجده افتاده بودند... .» (مختار رسائل جابر بن حیان، کتاب اخراج الی القوة ما فی الفعل، صص٧٩و٨٠)
میدانیم یکی از فضائل محمدوآلمحمد علیهمالسلام که در بیانات معصومین مطرح است، «مقام بیان» است. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة مباحثی در معرفی این مقام ارائه فرمودهاند و دیگر بزرگان دین از جمله مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در کتاب ارشادالعوام تفصیل دادهاند. در ذیل عنوان «مقام بیان» که یکی از فضائل است، نکتهها و مطلبهای متعددی وجود دارد که در مباحث دروس کتاب ارشادالعوام جلد اول به آن اشاره کردهایم و پرداختن به آن خارج از حوصله این وجیزه است.
در میان آثار منسوب به جابر بن حیان دو کتاب است با نام «کتاب البیان» و «البیان و التبیان».
«کتاب البیان» نخستین کتاب از مجموعه کتابهای مربوط به علم کیمیاست و مختصر و «البیان و التبیان» مفصل است و بهعنوان مقاله هفتادم از «کتاب السبعون» شناخته میشود.
استفاده از تعبیر «البیان» در علم صناعت فلسفی یکی از رموز است و به مقامات عالیه اشاره دارد. ازاینرو شیخمرحوم نفعنا الله بعلومه، در پایان «الرسالة الفارسیة» که در علمالصناعة مباحثی مطرح فرمودهاند، ترقیمه را چنین مینگارند:
«و کتب هذه الکلمات محررها و مُظهرها و مجریها فی هذا المیدان بلسان اهل البیان و مدد اهل المعانی فی التبیان العبد المسکین احمد بن زینالدین... » (جوامعالکلم، ج٩، ص١٠۵)
در این وجیزه گزارشی از محتوای «کتاب البیانِ» ابنحیان ارائه میکنیم. انگیزه این معرفی این است که به قدمت مصطلح «البیان» نه بهعنوان علمِ ادبی بلکه به عنوان یکی از مقامات معنوی اولیاء توجه دهیم.
در این کتاب، به گوشههای اندکی از مقام بیان بهمثابه یک مقام معنوی اشاره شده است. این گزارش، صرفِ نظر از نویسنده «کتاب البیان» است و صرفاً بر قدمت این تعبیر در این بافت معنایی متمرکز است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻دیدگاه مکتب استبصار (شیخیه) درباره جابر بن حیان و ارائه گزارشی از «کتاب البیان»
🔸بخش سوم
🔹گزارشی از «کتاب البیان»
جابر بن حیان نخستین کتاب خود را «کتاب البیان» نامیده است و حتی در خطبه کتاب، این براعت استهلال را استعمال کرده: الحمدلله الذی ببیانه اهتدی المتهدون. پس از حمد و ثناء الهی و درود بر رسول خدا و آل و اصحاب ایشان، خواننده را متوجه میکند که مطالب را بهترتیب پیش میبریم همچون تغذیه طفل با شیر. مطالب این علوم ترتیب دارد و این تو را به وحشت نیندازد و گمان نکنی قصد ما تلبیس است و مخلوطکردن صنعت به دین و مخلوطکردن دین به فلسفه و مانند آن.
سپس موضوع اصلی را آغاز میکند و میگوید: «و لما کان الکلام فی البیان اجلّ ما یحتاج الی تقدیمه فی علوم موالینا علیهمالسلام و کان طریقه احد الطرق التی یجب انیُدرّج المتعلم الیها و یغذی بها وجب اننذکره فی هذا الکتاب لیعرفه الراغب فی هذه العلوم الشریفة بحقه و صدقه… .»
آنگاه اقسام «بیان» را توضیح میدهد. نخست «بیان در قول» است و آن چیزی است که «ما قیل فی وصف البیان للخطباء». همان بلاغت است و جمعکردنِ معانی زیاد در الفاظ اندک. تعبیر «ان من البیان لسحرا» اشاره به این قسم دارد. با این «بیان» است که کلام در نفس قرار میگیرد و با تحسین و ترتیب لفظ، اِفهام و فهمانیدن سرعت میگیرد.
نوع دیگر از بیان لفظی، همچون شرح و بسط و تکرار یک معنی با الفاظ مختلف است. کسی که فهمی ندارد، برای فهمانیدن به او به این «بیان» نیاز است.
نوع دیگر از بیان لفظی، صرفاً تعریفی است که برای شخص زکیّ کافی است که «المغنی له عن التصریح». از این «بیان» برای فهمهای خاص استفاده میشود تا عموم آن را نیابند. البته عموم در شنیدنِ این «بیان» مشترک هستند اما در فهم مشترک نیستند.
نوع دیگر از بیان لفظی، سخن بیپرده صریحی است که معنای مقصود را برساند و با لفظ دیگری اشتراکی نداشته باشد؛ چه سخن و لفظ شریفی باشد و چه غیر شریف.
نوع دوم «بیان»، بیان در «علم» و «معنی» است و این نوع نیز اقسامی دارد. یک قسم «العلم بالشیء» است. خود آگاهی از شیء «بیان» و «تبیان» است «من حیث کان یستبین فی النفس بالعلم به». به «بیان قولی» (نوع اول) هم که «بیان» گفته میشود چون مؤدی به علم و طریق علم است.
و این علم (=آگاهی) سه گونه است: علم اجمالی (علم بالجملة) که «البیان الادنی» نام دارد، علم تفصیلی (علم بالتفصیل) که «البیان الاوسط» نامیده میشود مثل اینکه انسان «حدّ» خود را بداند که: الحی الناطق المیت است. گونه سوم، علم به تفصیل تفصیل است که «البیان الاعلی» نامیده میشود مثل اینکه انسان از حیث نفس و عقلش مسئلهای را دریابد.
در اینجا جابر بن حیان توصیهای دارد و مینویسد: «فافهم ذلک و اعمل به ترشد انشاءاللهتعالی».
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش سوم
🔹گزارشی از «کتاب البیان»
جابر بن حیان نخستین کتاب خود را «کتاب البیان» نامیده است و حتی در خطبه کتاب، این براعت استهلال را استعمال کرده: الحمدلله الذی ببیانه اهتدی المتهدون. پس از حمد و ثناء الهی و درود بر رسول خدا و آل و اصحاب ایشان، خواننده را متوجه میکند که مطالب را بهترتیب پیش میبریم همچون تغذیه طفل با شیر. مطالب این علوم ترتیب دارد و این تو را به وحشت نیندازد و گمان نکنی قصد ما تلبیس است و مخلوطکردن صنعت به دین و مخلوطکردن دین به فلسفه و مانند آن.
سپس موضوع اصلی را آغاز میکند و میگوید: «و لما کان الکلام فی البیان اجلّ ما یحتاج الی تقدیمه فی علوم موالینا علیهمالسلام و کان طریقه احد الطرق التی یجب انیُدرّج المتعلم الیها و یغذی بها وجب اننذکره فی هذا الکتاب لیعرفه الراغب فی هذه العلوم الشریفة بحقه و صدقه… .»
آنگاه اقسام «بیان» را توضیح میدهد. نخست «بیان در قول» است و آن چیزی است که «ما قیل فی وصف البیان للخطباء». همان بلاغت است و جمعکردنِ معانی زیاد در الفاظ اندک. تعبیر «ان من البیان لسحرا» اشاره به این قسم دارد. با این «بیان» است که کلام در نفس قرار میگیرد و با تحسین و ترتیب لفظ، اِفهام و فهمانیدن سرعت میگیرد.
نوع دیگر از بیان لفظی، همچون شرح و بسط و تکرار یک معنی با الفاظ مختلف است. کسی که فهمی ندارد، برای فهمانیدن به او به این «بیان» نیاز است.
نوع دیگر از بیان لفظی، صرفاً تعریفی است که برای شخص زکیّ کافی است که «المغنی له عن التصریح». از این «بیان» برای فهمهای خاص استفاده میشود تا عموم آن را نیابند. البته عموم در شنیدنِ این «بیان» مشترک هستند اما در فهم مشترک نیستند.
نوع دیگر از بیان لفظی، سخن بیپرده صریحی است که معنای مقصود را برساند و با لفظ دیگری اشتراکی نداشته باشد؛ چه سخن و لفظ شریفی باشد و چه غیر شریف.
نوع دوم «بیان»، بیان در «علم» و «معنی» است و این نوع نیز اقسامی دارد. یک قسم «العلم بالشیء» است. خود آگاهی از شیء «بیان» و «تبیان» است «من حیث کان یستبین فی النفس بالعلم به». به «بیان قولی» (نوع اول) هم که «بیان» گفته میشود چون مؤدی به علم و طریق علم است.
و این علم (=آگاهی) سه گونه است: علم اجمالی (علم بالجملة) که «البیان الادنی» نام دارد، علم تفصیلی (علم بالتفصیل) که «البیان الاوسط» نامیده میشود مثل اینکه انسان «حدّ» خود را بداند که: الحی الناطق المیت است. گونه سوم، علم به تفصیل تفصیل است که «البیان الاعلی» نامیده میشود مثل اینکه انسان از حیث نفس و عقلش مسئلهای را دریابد.
در اینجا جابر بن حیان توصیهای دارد و مینویسد: «فافهم ذلک و اعمل به ترشد انشاءاللهتعالی».
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet