AghayedNet
✔️🔻 ضرورت مکتبی 🔹قسمت پنجم پیشاز این اشاره شد که در روزگار معاصر، توجه به ضروریات مکتبی پررنگ شد. درادامهٔ بیانات و تعبیرات بزرگان دین دراینباره، مناسب است به بعضی عبارات استاد ما حفظهالله نیز اشاره کنیم که در این نیمقرنِ اخیر در سخنرانیها فرمودهاند:…
✔️🔻ضرورت مکتبی
🔹قسمت ششم و پایانی
اینک پساز روشن شدن وجود ضروریات مکتبی و اشاره به تعبیرات مختلف از این بحث، به تعریف ضروریات مکتبی میرسیم.
ضروریات مکتبی چیست؟ با مراجعه به مصادیق مختلفی که در فرمایشات رسیده، مییابیم «ضروریات مکتبی تحقیقات و بررسیها و نوآوریهای حِکمیِ عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه است که سایر بزرگان دین اعلی الله مقامهم تأیید و شرح فرمودهاند.»
به تعبیری، میتوان گفت همه بیانات بزرگان دین، از شیخ مرحوم است. تواضع بزرگان نزد شیخ مرحوم مبالغه نبود. چهبسا اگر مطالبی را شیخ مرحوم بیان نمیکردند، دیگر بزرگان به آن نمیپرداختند.
حتی مواردی که بهنظر میرسد از ابتکارات عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی است، اصول و اشاراتِ آن را در کلام شیخ مرحوم مییابیم. به تعبیر دیگر، بزرگان دین، از اشارات و کنایات و تلویحات شیخ مرحوم، تفصیلاتی را استخراج فرمودهاند.
با توجه به این تعریف، آنچه شیخ نفرموده است اما سایر بزرگان اشاره کردهاند، از ضروریات مکتبی نیست. بلکه بالعکس، اگر فرضاً موردی یافت شود که شیخ فرموده باشد و بزرگان نفرمودهاند، ضرورت مکتبی است.
ممکن است شیخ مرحوم اعلی الله مقامه حتی تقیتاً مطلبی را نفرمودهاند و دیگر بزرگان فرمودهاند. این نیز ضرورت مکتبی تلقی نمیشود.
آنچه شیخ مرحوم أشاد الله شأنه در علمالفضائل فرموده است، از مقامات نورانیه محمد و آلمحمد و...، از ضروریات مکتبی است.
تقریر شیخ مرحوم از هورقلیا، موضوع ذات ظاهره، سلسله طولیه و عرضیه، تقسیم وجود (وجود حق، وجود مطلق و وجود مقید)، فؤاد، اصول فلسفی شیخ مرحوم در الفوائد و شرحالفوائد و...، از ضروریات مکتبی است.
عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، در رساله الاصول المهمة فی شرح الحکمة، به بخشیاز این تحقیقات و مسلمیاتِ حکمیِ مکتبی اشاره فرمودهاند.
اخیراً تلاشهایی برای جمعآوری اصطلاحات مکتبی و بهتعبیری نوآوریهای حِکمی شیخ مرحوم اعلی الله مقامه صورت گرفته است. چند سال قبل، مُعجمی با نام معجم الحکمة طبقاً لمدرسة الشیخ الأوحد الأحسائی منتشر شد. در این معجم، علاوهبر اصطلاحات خاص مکتبی، تقریرات مکتب از بعضی اصطلاحاتِ عمومیِ حکمت نیز جمعآوری شده است. دراینباره تلاشهای دیگری نیز انجام شده است.
در پایان اشاره میکنیم در مکتب، اتفاق نظر مشایخ اعلی الله مقامهم ملاک ضرورت مکتبی است و علماء مکتب تابع ایشان هستند. و کسی که با بزرگان آشنا نبوده و آشنا میگردد، بعداز علم و فهمیدن مطلب موضوع اقرار یا انکارِ ضرورت مکتبی پیش میآید و جاهل، غافل، ساهی و ناسی تکلیفی ندارند.
همچنین در بحث خلاف ضرورت مکتبی باید توجه داشت که ملاک ضرورت و احکام آن و حکم مُقرّ و منکر در هر دایرهای یکسان است. بهتعبیر دیگر از سمت دوائر ابتدائی اینطور است که خلاف ضرورت سبب کفر و خروج از دین بهطور کلی است و از سمت بالا به پایین، اگر لازمه انکار ضرورتی در دایره بالا انکار ضرورتی از دایره یا دایرههای قبلی باشد، با توجه به آن لازمه از آن دایره یا دایرههای قبلی هم خارج میشود.
روشن گردید که «ضرورت مکتبی»، در ستون ضروریات، آخرین آنهاست. در این نوشتار تلاش کردیم اهمیت ضرورت مکتبی و حدود و ثغور آن مشخص گردد و به تعابیر مختلف بزرگان دین دراینباره اشاره کردیم.
۱۶ ذوالحجه ۱۴۴۳
@AghayedNet
🔹قسمت ششم و پایانی
اینک پساز روشن شدن وجود ضروریات مکتبی و اشاره به تعبیرات مختلف از این بحث، به تعریف ضروریات مکتبی میرسیم.
ضروریات مکتبی چیست؟ با مراجعه به مصادیق مختلفی که در فرمایشات رسیده، مییابیم «ضروریات مکتبی تحقیقات و بررسیها و نوآوریهای حِکمیِ عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه است که سایر بزرگان دین اعلی الله مقامهم تأیید و شرح فرمودهاند.»
به تعبیری، میتوان گفت همه بیانات بزرگان دین، از شیخ مرحوم است. تواضع بزرگان نزد شیخ مرحوم مبالغه نبود. چهبسا اگر مطالبی را شیخ مرحوم بیان نمیکردند، دیگر بزرگان به آن نمیپرداختند.
حتی مواردی که بهنظر میرسد از ابتکارات عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی است، اصول و اشاراتِ آن را در کلام شیخ مرحوم مییابیم. به تعبیر دیگر، بزرگان دین، از اشارات و کنایات و تلویحات شیخ مرحوم، تفصیلاتی را استخراج فرمودهاند.
با توجه به این تعریف، آنچه شیخ نفرموده است اما سایر بزرگان اشاره کردهاند، از ضروریات مکتبی نیست. بلکه بالعکس، اگر فرضاً موردی یافت شود که شیخ فرموده باشد و بزرگان نفرمودهاند، ضرورت مکتبی است.
ممکن است شیخ مرحوم اعلی الله مقامه حتی تقیتاً مطلبی را نفرمودهاند و دیگر بزرگان فرمودهاند. این نیز ضرورت مکتبی تلقی نمیشود.
آنچه شیخ مرحوم أشاد الله شأنه در علمالفضائل فرموده است، از مقامات نورانیه محمد و آلمحمد و...، از ضروریات مکتبی است.
تقریر شیخ مرحوم از هورقلیا، موضوع ذات ظاهره، سلسله طولیه و عرضیه، تقسیم وجود (وجود حق، وجود مطلق و وجود مقید)، فؤاد، اصول فلسفی شیخ مرحوم در الفوائد و شرحالفوائد و...، از ضروریات مکتبی است.
عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، در رساله الاصول المهمة فی شرح الحکمة، به بخشیاز این تحقیقات و مسلمیاتِ حکمیِ مکتبی اشاره فرمودهاند.
اخیراً تلاشهایی برای جمعآوری اصطلاحات مکتبی و بهتعبیری نوآوریهای حِکمی شیخ مرحوم اعلی الله مقامه صورت گرفته است. چند سال قبل، مُعجمی با نام معجم الحکمة طبقاً لمدرسة الشیخ الأوحد الأحسائی منتشر شد. در این معجم، علاوهبر اصطلاحات خاص مکتبی، تقریرات مکتب از بعضی اصطلاحاتِ عمومیِ حکمت نیز جمعآوری شده است. دراینباره تلاشهای دیگری نیز انجام شده است.
در پایان اشاره میکنیم در مکتب، اتفاق نظر مشایخ اعلی الله مقامهم ملاک ضرورت مکتبی است و علماء مکتب تابع ایشان هستند. و کسی که با بزرگان آشنا نبوده و آشنا میگردد، بعداز علم و فهمیدن مطلب موضوع اقرار یا انکارِ ضرورت مکتبی پیش میآید و جاهل، غافل، ساهی و ناسی تکلیفی ندارند.
همچنین در بحث خلاف ضرورت مکتبی باید توجه داشت که ملاک ضرورت و احکام آن و حکم مُقرّ و منکر در هر دایرهای یکسان است. بهتعبیر دیگر از سمت دوائر ابتدائی اینطور است که خلاف ضرورت سبب کفر و خروج از دین بهطور کلی است و از سمت بالا به پایین، اگر لازمه انکار ضرورتی در دایره بالا انکار ضرورتی از دایره یا دایرههای قبلی باشد، با توجه به آن لازمه از آن دایره یا دایرههای قبلی هم خارج میشود.
روشن گردید که «ضرورت مکتبی»، در ستون ضروریات، آخرین آنهاست. در این نوشتار تلاش کردیم اهمیت ضرورت مکتبی و حدود و ثغور آن مشخص گردد و به تعابیر مختلف بزرگان دین دراینباره اشاره کردیم.
۱۶ ذوالحجه ۱۴۴۳
@AghayedNet
✔️🔻پرسش یکی از همراهان صفحه
دیروز در بخشهایی از تهران سیل آمد و حرم امامزاده داود و اطراف آن را تخریب کرد. آیا حرم های مطهر امامزادگان را خداوند ایمن از بلایای عمومی قرار نداده است؟
پاسخ:
کعبه محترمه و شهر مکه بارها خراب شده و سیل آمده و حرم حضرت ابیعبدالله مورد حمله وهابیها قرار گرفته و خراب شده و گنبد حرم حضرت رضا علیهالسلام در حمله روس مقداری تخریب شد. در جنگها نیز این اماکن مقدسه مصون و محفوظ نماند و حتی در حمله یزید ملعون به مدینه منوره، روضه مطهر و مبارک هتک حرمت شد.
کربلا و مکه و حرم حضرت رضا برتر از حرمهای امامزادگان است و در تاریخ میبینیم که مورد تعدی و تخریب قرار گرفته.
در این عالم اعراض، نظام سبب و مسبب و علت و معلول جاری است و خدا برای سببها اثر قرار داده و بنا نیست همیشه اثرها را مانع شود. موارد خاصی بوده که خدا اثر و لازمه را خنثی کرده، مثل آتش ابراهیم علیهالسلام.
و اینکه اشاره کردید «بلایای عمومی»، مطلب کاملاً بهعکسِ چیزی است که اشاره کردید. در قحطیها و گرانیها و بیماریهای فراگیر، مؤمن و کافر گرفتار میشوند.
مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه درباره نوع گرفتاریهای عمومی میفرمایند:
«يکدفعه میبينی وبا آمد، ملخ آمد، قحطی آمد. از اين چيزها آدمهای جُعَلق (بیادب) زود بهفغان میآيند، دعا میكنند. وبا مگر برای تو تنها آمده كه فغان داری؟!
... پس مشق كنيد در هر امر عامی دستپاچه نشويد، صبر كنيد. آنچه خدا خواسته، میشود. همينجوری كه خدا صبر میكند، شما هم تابع مشيت خدا بشويد. اگر كساد است، همهجا كساد است. هی دعا و دعا كه كسادی نباشد! كسادِ توی تنها كه نيست. بله، دعا بكن، اگر برای توی تنها كساد است.» (دروس، ج۴، درس۵)
@AghayedNet
دیروز در بخشهایی از تهران سیل آمد و حرم امامزاده داود و اطراف آن را تخریب کرد. آیا حرم های مطهر امامزادگان را خداوند ایمن از بلایای عمومی قرار نداده است؟
پاسخ:
کعبه محترمه و شهر مکه بارها خراب شده و سیل آمده و حرم حضرت ابیعبدالله مورد حمله وهابیها قرار گرفته و خراب شده و گنبد حرم حضرت رضا علیهالسلام در حمله روس مقداری تخریب شد. در جنگها نیز این اماکن مقدسه مصون و محفوظ نماند و حتی در حمله یزید ملعون به مدینه منوره، روضه مطهر و مبارک هتک حرمت شد.
کربلا و مکه و حرم حضرت رضا برتر از حرمهای امامزادگان است و در تاریخ میبینیم که مورد تعدی و تخریب قرار گرفته.
در این عالم اعراض، نظام سبب و مسبب و علت و معلول جاری است و خدا برای سببها اثر قرار داده و بنا نیست همیشه اثرها را مانع شود. موارد خاصی بوده که خدا اثر و لازمه را خنثی کرده، مثل آتش ابراهیم علیهالسلام.
و اینکه اشاره کردید «بلایای عمومی»، مطلب کاملاً بهعکسِ چیزی است که اشاره کردید. در قحطیها و گرانیها و بیماریهای فراگیر، مؤمن و کافر گرفتار میشوند.
مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه درباره نوع گرفتاریهای عمومی میفرمایند:
«يکدفعه میبينی وبا آمد، ملخ آمد، قحطی آمد. از اين چيزها آدمهای جُعَلق (بیادب) زود بهفغان میآيند، دعا میكنند. وبا مگر برای تو تنها آمده كه فغان داری؟!
... پس مشق كنيد در هر امر عامی دستپاچه نشويد، صبر كنيد. آنچه خدا خواسته، میشود. همينجوری كه خدا صبر میكند، شما هم تابع مشيت خدا بشويد. اگر كساد است، همهجا كساد است. هی دعا و دعا كه كسادی نباشد! كسادِ توی تنها كه نيست. بله، دعا بكن، اگر برای توی تنها كساد است.» (دروس، ج۴، درس۵)
@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (بخش ۱)
نَعَی النَّعِیُّ مُصَابَ الْهَاشِمِیِّینَا
كَأَنَّ عَاشُورَ بِالْاَحْزَانِ یَعْنِینَا
خبر آورده پيک غم، ز مرگ دوده هاشم
يقين عاشور و غمهايش، به سوی ما شده عازم
@AghayedNet
نَعَی النَّعِیُّ مُصَابَ الْهَاشِمِیِّینَا
كَأَنَّ عَاشُورَ بِالْاَحْزَانِ یَعْنِینَا
خبر آورده پيک غم، ز مرگ دوده هاشم
يقين عاشور و غمهايش، به سوی ما شده عازم
@AghayedNet
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه
🔹نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔸در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4992
🔹نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔸در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4992
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت اول
اواخر ماه ذوالحجه (سهشنبه، ۲۰۲۲/۷/۲۷ برابر با ۴ مرداد ۱۴۰۱) در منطقه احساء، نشستی فلسفی در معرفی اندیشههای عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه برگزار شد.
این سخنرانی به همت «جمعیة الفلسفة» در احساء و با همکاری بعضی ارگانهای دیگر همچون «الجمعیة العربیة السعودیة للثقافة و القانون» شکل گرفت.
در این وجیزه صرفنظر از عقبهٔ فکریِ سخنران، صرفاً این نشست و مطالب ارائهشده در آن را بررسی میکنیم.
میدانیم اندیشه غالب در سعودی، اندیشه وهابیت است. همزمان با گسترش آموزههای محمد بن عبدالوهاب، در منطقه احساء، مرحوم شیخ احمد اَحسائی ولادت یافت و بهتدریج اندیشهاش فراگیر شد.
همزمانیِ این دو اندیشه، همیشه محلّ بحث و گفتوگو بوده است. برخی از این جریان سوءاستفاده کرده و بعضی نتایج مهم دیگری گرفتهاند. این موضعگیریها جالبتوجه است.
ازطرفی، مثل روزنامه کیهان از این همزمانی سوءاستفاده میکند و ازطرفی میبینیم وهابیه شیخیه را نقد میکند!
جالب است که امروز هم در قلب احساء و با نظارت وزارت فرهنگ سعودی، درکنار دیگر متفکران و فیلسوفانِ عربستان در گذشته، نام شیخ احمد احسائی بهمیان آمد؛ کسیکه اندیشهای صددرصد متضاد با اندیشه وهابیت دارد! اینگونه نشست علنی و عمومی در عربستان، با محوریت شخصیت این بزرگوار، سابقه نداشته است.
حال که از همزمانیِ این دو اندیشه گفتیم، این را هم بیفزاییم که تعالیم مرحوم شیخ احمد اَحسائی صددرصد با گزارههای مکتب وهابیت ضدیت کامل دارد. اگر وهابیت «توسل» به وسایط را رد میکند و شرک میپندارد و عملاً با کریمهٔ «و ابتغوا الیه الوسیلة» مخالفت میکند، در مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی، به وسایط توجه شده و توسلاتی که از جانب معصومین سلام الله علیهم اجمعین دستور رسیده، بیان شده.
همزمانیِ این دو اندیشه را از عجایب میدانیم. با تأمل در اندیشه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و با نگاهی به عقاید گروه خبیث وهابیت، مییابیم یک جنگِ تمامعیار بین نور و ظلمت آغاز شده بود، ازطرفی نگاهِ قشری و پوچِ محمد بن عبدالوهاب به گزارههای دینی و ازطرفی آموزههای نورانی و عمیقِ شیخ احمد احسائی.
حال که موقعیتی بهدست آمده و بهبهانهٔ بزرگداشتِ فیلسوفانِ ساکنِ عربستان، «اسمِ» این بزرگوار علناً مطرح شده، چه نیکو بود که «رسمِ» ایشان نیز بهطور صحیح معرفی میگردید.
در این نشست، سخنرانیای در معرفی شیخ احسائی ارائه شد که چنانکه باید و شاید، اندیشه شیخ را نمایندگی نکرد.
سخنرانی با مقدمهای درباره موقعیت فرهنگی منطقه احساء آغاز شد و پساز آن مقدمه دیگری در معرفی فلسفه این منطقه و متفکران این منطقه بیان گردید.
سپس بهطور گذرا شخصیت شیخ احسائی معرفی گردید و اشاره شد که ایشان در آثار خود از اصطلاحات علوم مختلف استفاده فرمودهاند.
بخش اصلی سخنرانی بررسی سه یا چهار مشخصهٔ فکریفلسفیِ شیخ بود. اندیشه شیخ بهگونهای تقریر گردید که متأسفانه در مواردی خلاف تعالیم شیخ است. در این فرصت به چند مطلب پررنگتر اشاره میکنیم و نقد مینماییم.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت اول
اواخر ماه ذوالحجه (سهشنبه، ۲۰۲۲/۷/۲۷ برابر با ۴ مرداد ۱۴۰۱) در منطقه احساء، نشستی فلسفی در معرفی اندیشههای عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه برگزار شد.
این سخنرانی به همت «جمعیة الفلسفة» در احساء و با همکاری بعضی ارگانهای دیگر همچون «الجمعیة العربیة السعودیة للثقافة و القانون» شکل گرفت.
در این وجیزه صرفنظر از عقبهٔ فکریِ سخنران، صرفاً این نشست و مطالب ارائهشده در آن را بررسی میکنیم.
میدانیم اندیشه غالب در سعودی، اندیشه وهابیت است. همزمان با گسترش آموزههای محمد بن عبدالوهاب، در منطقه احساء، مرحوم شیخ احمد اَحسائی ولادت یافت و بهتدریج اندیشهاش فراگیر شد.
همزمانیِ این دو اندیشه، همیشه محلّ بحث و گفتوگو بوده است. برخی از این جریان سوءاستفاده کرده و بعضی نتایج مهم دیگری گرفتهاند. این موضعگیریها جالبتوجه است.
ازطرفی، مثل روزنامه کیهان از این همزمانی سوءاستفاده میکند و ازطرفی میبینیم وهابیه شیخیه را نقد میکند!
جالب است که امروز هم در قلب احساء و با نظارت وزارت فرهنگ سعودی، درکنار دیگر متفکران و فیلسوفانِ عربستان در گذشته، نام شیخ احمد احسائی بهمیان آمد؛ کسیکه اندیشهای صددرصد متضاد با اندیشه وهابیت دارد! اینگونه نشست علنی و عمومی در عربستان، با محوریت شخصیت این بزرگوار، سابقه نداشته است.
حال که از همزمانیِ این دو اندیشه گفتیم، این را هم بیفزاییم که تعالیم مرحوم شیخ احمد اَحسائی صددرصد با گزارههای مکتب وهابیت ضدیت کامل دارد. اگر وهابیت «توسل» به وسایط را رد میکند و شرک میپندارد و عملاً با کریمهٔ «و ابتغوا الیه الوسیلة» مخالفت میکند، در مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی، به وسایط توجه شده و توسلاتی که از جانب معصومین سلام الله علیهم اجمعین دستور رسیده، بیان شده.
همزمانیِ این دو اندیشه را از عجایب میدانیم. با تأمل در اندیشه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و با نگاهی به عقاید گروه خبیث وهابیت، مییابیم یک جنگِ تمامعیار بین نور و ظلمت آغاز شده بود، ازطرفی نگاهِ قشری و پوچِ محمد بن عبدالوهاب به گزارههای دینی و ازطرفی آموزههای نورانی و عمیقِ شیخ احمد احسائی.
حال که موقعیتی بهدست آمده و بهبهانهٔ بزرگداشتِ فیلسوفانِ ساکنِ عربستان، «اسمِ» این بزرگوار علناً مطرح شده، چه نیکو بود که «رسمِ» ایشان نیز بهطور صحیح معرفی میگردید.
در این نشست، سخنرانیای در معرفی شیخ احسائی ارائه شد که چنانکه باید و شاید، اندیشه شیخ را نمایندگی نکرد.
سخنرانی با مقدمهای درباره موقعیت فرهنگی منطقه احساء آغاز شد و پساز آن مقدمه دیگری در معرفی فلسفه این منطقه و متفکران این منطقه بیان گردید.
سپس بهطور گذرا شخصیت شیخ احسائی معرفی گردید و اشاره شد که ایشان در آثار خود از اصطلاحات علوم مختلف استفاده فرمودهاند.
بخش اصلی سخنرانی بررسی سه یا چهار مشخصهٔ فکریفلسفیِ شیخ بود. اندیشه شیخ بهگونهای تقریر گردید که متأسفانه در مواردی خلاف تعالیم شیخ است. در این فرصت به چند مطلب پررنگتر اشاره میکنیم و نقد مینماییم.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (بخش ۲)
فَقُمْتُ فِی الْحالِ عَن تَمییزِ رُزْئهم
بِالْحُزْنِ اِذْ صَدَحَ (صَدَعَ خ) النّاعی بِهِ فینا
شدم آماده تا بینم، چه باشد ماجرا؟ با غم
چو با اندوه دل گوید، خبر را پیک غم، این دم
@AghayedNet
فَقُمْتُ فِی الْحالِ عَن تَمییزِ رُزْئهم
بِالْحُزْنِ اِذْ صَدَحَ (صَدَعَ خ) النّاعی بِهِ فینا
شدم آماده تا بینم، چه باشد ماجرا؟ با غم
چو با اندوه دل گوید، خبر را پیک غم، این دم
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه 🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء 🔹قسمت اول اواخر ماه ذوالحجه (سهشنبه، ۲۰۲۲/۷/۲۷ برابر با ۴ مرداد ۱۴۰۱) در منطقه احساء، نشستی فلسفی در معرفی اندیشههای عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه برگزار شد.…
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت دوم
۱. سخنران «دلیل حکمت» را یکی از دلائل مهم در منظومه فکری شیخ احسائی معرفی کرد. تا به اینجا همینطور است و شیخ در فائده اول از کتاب الفوائد نیز تصریح فرموده است. اما تقریرِ سخنران از «دلیل حکمت» نابهجا بود. دلیل حکمت وسیلهای برای شناخت معارف حقه است و به آن خدا «شناخته» میشود.
خداشناسی با خدادانی متفاوت است. در خدادانی یعنی اثبات وجود خدا، با توجه به پدیدههای عالم میتوان به وجود صانع پی برد. اما آیا میتوان او را شناخت و «معرفت» تحصیل کرد؟ خیر، معرفت نیاز به آیه تعریف و تعرّف دارد. در این مرحله، آیات اثبات (آیاتی که وجود خدا را اثبات میکنند) مُکفی نیستند.
اما سخنران بهگونهای دلیل حکمت را توضیح داد که «دلیل حکمت» مرتبط با «علوم طبیعی» نیز هست. در دقیقه ۳۲:۲۱ از جلسه، یکی از مخاطبان میپرسد: چرا علوم جدید علم حکمت نباشد؟! سخنران در پاسخ میگوید: «یعتبر العلوم الطبیعیة من دلیل الحکمة أو دلیل الحکمة یرتبط بالعلوم الطبیعیة کما یرتبط بالعلوم الإلهیه.»
مایه شگفتی است. تمام تلاش شیخ احسائی این بوده است که بیان کند دلیل حکمت بالاتر از دلیل موعظه حسنه و دلیل مجادله قرار دارد و فضای دیگری است. اما سخنران اینگونه جایگاه و شأن دلیل حکمت را فرو میآورد.
در ادامه به مخاطب میگوید: «بعد قلیل سنقرأ لک نص فی الفلسفة الطبیعیة استخدم هو دلیل الحکمة فی اکتشاف النظریة الطبیعیة.» نشان میدهد این کژفهمی از دلیل حکمت، در دیگر قسمتهای اندیشه سخنران نیز رسوخ کرده است.
بهجا بود سخنران به شرحالفوائد مراجعه کند تا توضیح دلیل حکمت را بیابد یا به شروح شرحالفوائد نگاهی کند، همچون کتاب بیانالفوائد تألیف شیخ محمدنصیر گیلانی.
«دلیل حکمت» یکیاز پُربسامدترین تعابیر در آثار بزرگان دین است و باید تعریف این اصطلاح را از خود ایشان گرفت. عالم ربانی مرحوم سید محمدکاظم رشتی میفرماید:
«ان دلیل الحکمة هو غیر متعارف عند اهل المجادلة فان شافهناک تحظی انشاءالله ببعض المطلب و الله الموفق.» (جواهر الحکم، ج۱۳، ص۲۹)
سخنران اشاره کرد که عبارتی خواهم خواند که شیخ احسائی دلیل حکمت را برای اکتشافِ نظریهای طبیعی بهکار میبَرد. عبارت شیخ را ملاحظه کنید که هیچ ارتباطی به قصد سخنران ندارد.
شیخ اعلی الله مقامه در بررسی زمان و مکان میفرماید:
«و فی الأجرام السفلیة کثیفان غلیظان کل شیء منهما بحسب ما یشخصانه و فی دلیل الحکمة دلیل هذا فان سرعة حرکة الفلک الأطلس و توسط حرکة الأفلاک و بطؤ المتحرکات السفلیة ذلک.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۳۴۶)
از جملهٔ «و فی دلیل الحکمة دلیل هذا» گمان کرده است که ادامهٔ جمله توضیحِ مسئله با دلیل حکمت است و حالآنکه این جمله معترضه است؛ یعنی دلیل این مسئله در دلیل حکمت وجود دارد و با بیان حِکمی میتوان توضیح داد. سپس شیخ احسائی به ادامه تقریر خود در مسئله زمان و مکان میپردازد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت دوم
۱. سخنران «دلیل حکمت» را یکی از دلائل مهم در منظومه فکری شیخ احسائی معرفی کرد. تا به اینجا همینطور است و شیخ در فائده اول از کتاب الفوائد نیز تصریح فرموده است. اما تقریرِ سخنران از «دلیل حکمت» نابهجا بود. دلیل حکمت وسیلهای برای شناخت معارف حقه است و به آن خدا «شناخته» میشود.
خداشناسی با خدادانی متفاوت است. در خدادانی یعنی اثبات وجود خدا، با توجه به پدیدههای عالم میتوان به وجود صانع پی برد. اما آیا میتوان او را شناخت و «معرفت» تحصیل کرد؟ خیر، معرفت نیاز به آیه تعریف و تعرّف دارد. در این مرحله، آیات اثبات (آیاتی که وجود خدا را اثبات میکنند) مُکفی نیستند.
اما سخنران بهگونهای دلیل حکمت را توضیح داد که «دلیل حکمت» مرتبط با «علوم طبیعی» نیز هست. در دقیقه ۳۲:۲۱ از جلسه، یکی از مخاطبان میپرسد: چرا علوم جدید علم حکمت نباشد؟! سخنران در پاسخ میگوید: «یعتبر العلوم الطبیعیة من دلیل الحکمة أو دلیل الحکمة یرتبط بالعلوم الطبیعیة کما یرتبط بالعلوم الإلهیه.»
مایه شگفتی است. تمام تلاش شیخ احسائی این بوده است که بیان کند دلیل حکمت بالاتر از دلیل موعظه حسنه و دلیل مجادله قرار دارد و فضای دیگری است. اما سخنران اینگونه جایگاه و شأن دلیل حکمت را فرو میآورد.
در ادامه به مخاطب میگوید: «بعد قلیل سنقرأ لک نص فی الفلسفة الطبیعیة استخدم هو دلیل الحکمة فی اکتشاف النظریة الطبیعیة.» نشان میدهد این کژفهمی از دلیل حکمت، در دیگر قسمتهای اندیشه سخنران نیز رسوخ کرده است.
بهجا بود سخنران به شرحالفوائد مراجعه کند تا توضیح دلیل حکمت را بیابد یا به شروح شرحالفوائد نگاهی کند، همچون کتاب بیانالفوائد تألیف شیخ محمدنصیر گیلانی.
«دلیل حکمت» یکیاز پُربسامدترین تعابیر در آثار بزرگان دین است و باید تعریف این اصطلاح را از خود ایشان گرفت. عالم ربانی مرحوم سید محمدکاظم رشتی میفرماید:
«ان دلیل الحکمة هو غیر متعارف عند اهل المجادلة فان شافهناک تحظی انشاءالله ببعض المطلب و الله الموفق.» (جواهر الحکم، ج۱۳، ص۲۹)
سخنران اشاره کرد که عبارتی خواهم خواند که شیخ احسائی دلیل حکمت را برای اکتشافِ نظریهای طبیعی بهکار میبَرد. عبارت شیخ را ملاحظه کنید که هیچ ارتباطی به قصد سخنران ندارد.
شیخ اعلی الله مقامه در بررسی زمان و مکان میفرماید:
«و فی الأجرام السفلیة کثیفان غلیظان کل شیء منهما بحسب ما یشخصانه و فی دلیل الحکمة دلیل هذا فان سرعة حرکة الفلک الأطلس و توسط حرکة الأفلاک و بطؤ المتحرکات السفلیة ذلک.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۳۴۶)
از جملهٔ «و فی دلیل الحکمة دلیل هذا» گمان کرده است که ادامهٔ جمله توضیحِ مسئله با دلیل حکمت است و حالآنکه این جمله معترضه است؛ یعنی دلیل این مسئله در دلیل حکمت وجود دارد و با بیان حِکمی میتوان توضیح داد. سپس شیخ احسائی به ادامه تقریر خود در مسئله زمان و مکان میپردازد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (از بیت اول تا هشتم)
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه 🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء 🔹قسمت دوم ۱. سخنران «دلیل حکمت» را یکی از دلائل مهم در منظومه فکری شیخ احسائی معرفی کرد. تا به اینجا همینطور است و شیخ در فائده اول از کتاب الفوائد نیز تصریح فرموده است. اما تقریرِ…
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت سوم
۲. مستندِ دلیلِ حکمت «فؤاد» است. دومین اشکال مهم سخنران تقریر او از اصطلاح فؤاد است. شاید همین کژفهمیِ تعبیرِ «فؤاد»، در فهم «دلیل حکمت» نیز اثر گذاشته است.
او میان «فؤاد» و «عقل» نسبت اینهمانی برقرار کرده و فؤاد را همان عقل معرفی میکند و در دقیقه ۵۲:۰۴ میگوید: «لدی رسولالله الفؤاد الأکبر العقل الکامل.» و از پرسشهای حاضران نیز مشخص است که عقل و فؤاد را یکی پنداشتهاند.
شناخت و معرفتِ رتبهٔ نفس «علم» نام دارد و در رتبه عقل «یقین» و در رتبه فؤاد است که «معرفت» نامیده میشود.
آری، ممکن است در موضعی، کلمهای دیگر بهمعنای فؤاد باشد. همچون کلمه «قلب» که در مواضعی بهمعنای «فؤاد» است (از باب «الفاظٌ اذا اجتمعت افترقت و اذا افترقت اجتمعت»).
اما در این سخنرانی و هنگام تبیین مصطلح فؤاد نزد شیخ احسائی، قطعاً باید میان فؤاد و عقل تفاوت قائل شد. صاحبان فؤاد را «اولوالافئده» مینامند که مخاطبان دلیل حکمت هستند و صاحبان عقول را «اولوالالباب» مینامند که دلیل مناسب آنها دلیل موعظه حسنه است.
بهنظر میرسد دوریِ سخنرانی از آثار دیگر بزرگان دین سبب شده است اصطلاحات حِکمی شیخ مرحوم را چندان کامل درنیابد. آیا گوینده مماشات کرده است؟ آیا خواسته مخاطبان با افکار شیخ آشنا نشوند؟ یا بهراستی فؤاد را همان عقل میپندارد؟
سخنران در بخشیاز سخنان خود تصریح دارد که شیخ احسائی، در توضیح اصطلاحات، بیاناتی دارد که در فلاسفهٔ گذشته سابقه نداشته است. پس بررسی و تأمل و احتیاط در توضیح اصطلاحات شیخ لازم است. چرا در اینجا میان فؤاد و عقل نسبت اینهمانی برقرار کرده است؟
اهمیت آشنایی با اصطلاحات آنجا خود را نشان میدهد که میبینیم عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه رسالهای مستقل در توضیح و تبیین اصطلاحات مکتبی تصنیف فرمودهاند.
بررسی فؤاد نوشتاری مستقل میطلبد. همین مقدار اشاره میکنیم که فؤاد رتبهای فوق عقل است و اشاره به حقیقت هر موجودی دارد. در روایت فرمود: «من عرَف نفسه فقد عرف ربه.» طبق یکی از معانی این حدیث شریف، بالفعل شدن فؤاد است که سبب معرفت رب است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت سوم
۲. مستندِ دلیلِ حکمت «فؤاد» است. دومین اشکال مهم سخنران تقریر او از اصطلاح فؤاد است. شاید همین کژفهمیِ تعبیرِ «فؤاد»، در فهم «دلیل حکمت» نیز اثر گذاشته است.
او میان «فؤاد» و «عقل» نسبت اینهمانی برقرار کرده و فؤاد را همان عقل معرفی میکند و در دقیقه ۵۲:۰۴ میگوید: «لدی رسولالله الفؤاد الأکبر العقل الکامل.» و از پرسشهای حاضران نیز مشخص است که عقل و فؤاد را یکی پنداشتهاند.
شناخت و معرفتِ رتبهٔ نفس «علم» نام دارد و در رتبه عقل «یقین» و در رتبه فؤاد است که «معرفت» نامیده میشود.
آری، ممکن است در موضعی، کلمهای دیگر بهمعنای فؤاد باشد. همچون کلمه «قلب» که در مواضعی بهمعنای «فؤاد» است (از باب «الفاظٌ اذا اجتمعت افترقت و اذا افترقت اجتمعت»).
اما در این سخنرانی و هنگام تبیین مصطلح فؤاد نزد شیخ احسائی، قطعاً باید میان فؤاد و عقل تفاوت قائل شد. صاحبان فؤاد را «اولوالافئده» مینامند که مخاطبان دلیل حکمت هستند و صاحبان عقول را «اولوالالباب» مینامند که دلیل مناسب آنها دلیل موعظه حسنه است.
بهنظر میرسد دوریِ سخنرانی از آثار دیگر بزرگان دین سبب شده است اصطلاحات حِکمی شیخ مرحوم را چندان کامل درنیابد. آیا گوینده مماشات کرده است؟ آیا خواسته مخاطبان با افکار شیخ آشنا نشوند؟ یا بهراستی فؤاد را همان عقل میپندارد؟
سخنران در بخشیاز سخنان خود تصریح دارد که شیخ احسائی، در توضیح اصطلاحات، بیاناتی دارد که در فلاسفهٔ گذشته سابقه نداشته است. پس بررسی و تأمل و احتیاط در توضیح اصطلاحات شیخ لازم است. چرا در اینجا میان فؤاد و عقل نسبت اینهمانی برقرار کرده است؟
اهمیت آشنایی با اصطلاحات آنجا خود را نشان میدهد که میبینیم عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه رسالهای مستقل در توضیح و تبیین اصطلاحات مکتبی تصنیف فرمودهاند.
بررسی فؤاد نوشتاری مستقل میطلبد. همین مقدار اشاره میکنیم که فؤاد رتبهای فوق عقل است و اشاره به حقیقت هر موجودی دارد. در روایت فرمود: «من عرَف نفسه فقد عرف ربه.» طبق یکی از معانی این حدیث شریف، بالفعل شدن فؤاد است که سبب معرفت رب است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت چهارم
۳. سخنران میگوید که شیخ احسائی بالاترین قسمت عالَم اجسام را «انرژی» میداند. میگوید: «نهایة الکون حسب رأی الأحسائی مجرد طاقة و لیس مادة.». این سوءِ دریافتی است از عبارت شیخ مرحوم، آنجایی که میفرماید:
«و اعلم ان الاجسام علی ثلاثة اقسام: قسم لطیف جداً تقرب لطافته من عالم المثال کمحدب الفلک الاطلس و جسم کثیف جداً کالمرکبات السفلیة مثل الحجارة و التراب الکثیف و قسم متوسط بینهما کالافلاک السبعة.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۳۴۶)
اصطلاح «لطیف» و «کثیف» معادل «انرژی» و «ماده» نیست. انرژی برروی کره زمین نیز یافت میشود. آنچه مراد شیخ است لطافت ماده و صورت، هردو است. ایشان میفرماید: محدّب فلک اطلس چنان لطیف است که لطافت آن به لطافت عالَم مثال نزدیک شده، هرچند از جسمیت خارج نشده است.
این بیان غیراز این است که بگوییم بالای عالَمِ اجسام انرژیِ صرف است. آیا لطیفتر از انرژی وجود ندارد؟! سخنران با کدامین مُسوّغ، لطیف و کثیف را به «انرژی» و «ماده» تغییر داده است؟ آیا این نیز از عدمِ دریافتِ کاملِ اصطلاحاتِ شیخ خبر میدهد؟ عجیب اینکه از این تحریف آشکار به علم فیزیک نقب میزند.
طبق بیانات شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، هر عالَمی، مناسب خود و اقتضائات رتبه خود، ماده و صورت دارد. اینگونه نیست که در بخشی از عالَمی، ماده و صورتی درکار نباشد. باید اصطلاح «ماده» را نیز فهمید. آیا مراد از «ماده» در کلام شیخ همانی است که در فیزیک بحث میشود یا به حقیقتی دیگر اشاره فرموده است؟! اندیشهها چه نارساست و پژوهشها چه نارَس!
باید آثار شیخ را دید و بحث وجود و ماهیت و ماده و صورت را بررسید و ملاحظه کرد که آنچه درباره «ماده» فرموده است حقیقتی متمایز از مباحث فیزیک است.
شیخ مرحوم ماده را همان وجود میداند و با توجه به روایاتی از حضرت صادق علیهالسلام، موقعیت این ماده و مقابلش صورت را توضیح میفرماید. (جوامع الکلم، ج۳، «شرح المشاعر»، ص۲۱۲)
این نیز خطای آشکار دیگری در کنفرانس مذکور بود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت چهارم
۳. سخنران میگوید که شیخ احسائی بالاترین قسمت عالَم اجسام را «انرژی» میداند. میگوید: «نهایة الکون حسب رأی الأحسائی مجرد طاقة و لیس مادة.». این سوءِ دریافتی است از عبارت شیخ مرحوم، آنجایی که میفرماید:
«و اعلم ان الاجسام علی ثلاثة اقسام: قسم لطیف جداً تقرب لطافته من عالم المثال کمحدب الفلک الاطلس و جسم کثیف جداً کالمرکبات السفلیة مثل الحجارة و التراب الکثیف و قسم متوسط بینهما کالافلاک السبعة.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۳۴۶)
اصطلاح «لطیف» و «کثیف» معادل «انرژی» و «ماده» نیست. انرژی برروی کره زمین نیز یافت میشود. آنچه مراد شیخ است لطافت ماده و صورت، هردو است. ایشان میفرماید: محدّب فلک اطلس چنان لطیف است که لطافت آن به لطافت عالَم مثال نزدیک شده، هرچند از جسمیت خارج نشده است.
این بیان غیراز این است که بگوییم بالای عالَمِ اجسام انرژیِ صرف است. آیا لطیفتر از انرژی وجود ندارد؟! سخنران با کدامین مُسوّغ، لطیف و کثیف را به «انرژی» و «ماده» تغییر داده است؟ آیا این نیز از عدمِ دریافتِ کاملِ اصطلاحاتِ شیخ خبر میدهد؟ عجیب اینکه از این تحریف آشکار به علم فیزیک نقب میزند.
طبق بیانات شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، هر عالَمی، مناسب خود و اقتضائات رتبه خود، ماده و صورت دارد. اینگونه نیست که در بخشی از عالَمی، ماده و صورتی درکار نباشد. باید اصطلاح «ماده» را نیز فهمید. آیا مراد از «ماده» در کلام شیخ همانی است که در فیزیک بحث میشود یا به حقیقتی دیگر اشاره فرموده است؟! اندیشهها چه نارساست و پژوهشها چه نارَس!
باید آثار شیخ را دید و بحث وجود و ماهیت و ماده و صورت را بررسید و ملاحظه کرد که آنچه درباره «ماده» فرموده است حقیقتی متمایز از مباحث فیزیک است.
شیخ مرحوم ماده را همان وجود میداند و با توجه به روایاتی از حضرت صادق علیهالسلام، موقعیت این ماده و مقابلش صورت را توضیح میفرماید. (جوامع الکلم، ج۳، «شرح المشاعر»، ص۲۱۲)
این نیز خطای آشکار دیگری در کنفرانس مذکور بود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻اسم و رسم شیخ احسائی اعلی الله مقامه
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت پنجم و پایانی
۴. در سراسر کنفرانس، تلاش سخنران بر این بود که میان حکمت احسائی و فلسفههای غرب همپوشانی برقرار کند. از کانت و هگل میگفت و نفیِ جهانبینیِ آنها را در کلمات شیخ احسائی میجست.
آری، پروژه جالبتوجهی بهنظر میرسد. ولی برای توفیق میان فلسفههای مختلف غربی و شرقی، باید صاحبان آن فلسفهها را شناخت و با گزارههای فلسفی آنها زیست.
وقتی اینگونه در توضیح کلماتِ عربیِ شیخ احسائی خطاهای راهبری دارید، چگونه آموزههای آلمانیِ هگل را تبیین خواهید کرد؟ آیا به ترجمه مترجمان مراجعه میکنید؟ آنها در انتقال مفاهیم چقدر موفق بودهاند؟ پس برای اینگونه مطالعات تطبیقی، نمیتوان با تقطیعات و ارائه یکیدو عبارت کار را به سرانجام رسانید. آنهم زمانی که مییابیم شیخ اعلی الله مقامه در فضایی دیگر سخن گفته است و اصطلاحی و مرادی دیگر آورده است.
۵. در این میان، خطاهایی ریز و درشت نیز بود. بررسی بعضی اصطلاحات به لغت فلاسفه و دور از لغت شیخ احسائی یکی از این موارد است.
همچون بررسی کلمه «تساوق» که گوینده صریحاً میگوید: «التساوق فی لغة الفلاسفة...» آیا تأکید نکردید که باید معنای اصطلاح را از شیخ بگیریم؟! چرا معنای این اصطلاح را از کلمات شیخ بیان نمیکنید؟!
شیخ مرحوم اع تساوق و تضایف را در چند موضع با هم استفاده فرمودهاند: «یلزم الکل التضایف و التساوق و هو معنی المعیة.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۴۴۷) و در موضعی: «یکون ذلک بنوع التضایف و التساوق و الاتحاد.» (همان، ص۳۷۸)
و دیگر اشکالات خوانشی و ملتزم نبودن به متنِ شیخ چه در اِعرابگذاری جملهها و چه دقت در خواندن کلمات و جلوگیری از افتادگیهایی که در مواضعی مخلّ به معناست.
هرچند انتظار میرفت سخنران این شجاعت را داشته باشد که بگوید اندیشه شیخ احسائی را نمیتوان تحت عنوان «فکر سعودی» گنجاند (که بهنام نامسعود حکومت فعلی عربستان اشاره دارد). آری، عنوان فکر و اندیشه حجازی بهاعتبار زادگاهشان احساء، بر آن صادق است.
آنچه در پایان باید گفت این است که فرصتی مناسب و چهبسا استثنائی، با کنفرانسی سطحی، ازدست رفت. ایکاش سختهتر و پختهتر سخن گفته میشد و در این مقام جز کُراوغلی (سخن ناصحیح گفتن) و انتساب سخنان پوشالی به شیخ اَشادَ اللهُ شَأنَه برنامهای مفید ارائه میگردید.
۲ محرم ۱۴۴۴
@AghayedNet
🔸نقدی بر یک کنفرانس فلسفی در احساء
🔹قسمت پنجم و پایانی
۴. در سراسر کنفرانس، تلاش سخنران بر این بود که میان حکمت احسائی و فلسفههای غرب همپوشانی برقرار کند. از کانت و هگل میگفت و نفیِ جهانبینیِ آنها را در کلمات شیخ احسائی میجست.
آری، پروژه جالبتوجهی بهنظر میرسد. ولی برای توفیق میان فلسفههای مختلف غربی و شرقی، باید صاحبان آن فلسفهها را شناخت و با گزارههای فلسفی آنها زیست.
وقتی اینگونه در توضیح کلماتِ عربیِ شیخ احسائی خطاهای راهبری دارید، چگونه آموزههای آلمانیِ هگل را تبیین خواهید کرد؟ آیا به ترجمه مترجمان مراجعه میکنید؟ آنها در انتقال مفاهیم چقدر موفق بودهاند؟ پس برای اینگونه مطالعات تطبیقی، نمیتوان با تقطیعات و ارائه یکیدو عبارت کار را به سرانجام رسانید. آنهم زمانی که مییابیم شیخ اعلی الله مقامه در فضایی دیگر سخن گفته است و اصطلاحی و مرادی دیگر آورده است.
۵. در این میان، خطاهایی ریز و درشت نیز بود. بررسی بعضی اصطلاحات به لغت فلاسفه و دور از لغت شیخ احسائی یکی از این موارد است.
همچون بررسی کلمه «تساوق» که گوینده صریحاً میگوید: «التساوق فی لغة الفلاسفة...» آیا تأکید نکردید که باید معنای اصطلاح را از شیخ بگیریم؟! چرا معنای این اصطلاح را از کلمات شیخ بیان نمیکنید؟!
شیخ مرحوم اع تساوق و تضایف را در چند موضع با هم استفاده فرمودهاند: «یلزم الکل التضایف و التساوق و هو معنی المعیة.» (جوامع الکلم، ج۱، ص۴۴۷) و در موضعی: «یکون ذلک بنوع التضایف و التساوق و الاتحاد.» (همان، ص۳۷۸)
و دیگر اشکالات خوانشی و ملتزم نبودن به متنِ شیخ چه در اِعرابگذاری جملهها و چه دقت در خواندن کلمات و جلوگیری از افتادگیهایی که در مواضعی مخلّ به معناست.
هرچند انتظار میرفت سخنران این شجاعت را داشته باشد که بگوید اندیشه شیخ احسائی را نمیتوان تحت عنوان «فکر سعودی» گنجاند (که بهنام نامسعود حکومت فعلی عربستان اشاره دارد). آری، عنوان فکر و اندیشه حجازی بهاعتبار زادگاهشان احساء، بر آن صادق است.
آنچه در پایان باید گفت این است که فرصتی مناسب و چهبسا استثنائی، با کنفرانسی سطحی، ازدست رفت. ایکاش سختهتر و پختهتر سخن گفته میشد و در این مقام جز کُراوغلی (سخن ناصحیح گفتن) و انتساب سخنان پوشالی به شیخ اَشادَ اللهُ شَأنَه برنامهای مفید ارائه میگردید.
۲ محرم ۱۴۴۴
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
🔺روز عاشورا، رحلت مرحوم آقای آسید هاشم لاهیجانی، فرستاده مرحوم آقای میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی الله مقامه به جندق
▪️مرحوم آقا سید هاشم لاهیجی رحمة الله علیه از سال ۱۳۱۱هجری قمری تا سال ۱۳۴۲ یعنی به مدت ۳۱ سال از طرف استاد بزرگوارشان، مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی، در جندق مأمور تعلیم و تربیت اهالی آنجا بودند.
از آثار ایشان، بیش از دوازده رساله است و ترجمه رساله معادیه و کتاب حدیقةالإخوان و تعلیقات سودمند و پر فایدهای است که در جواب عریضهها مرقوم کردهاند که بعضی از آنها همچون رسالهای است؛ همچون تعلیقهای که در جواب جناب قوامالعلماء نگاشتهاند.
علاوه بر اینها، نوشتههای ایشان است در خلاصه درسهای مرحوم آقای شریف طباطبایی.
ایشان در روز عاشوراء سال ۱۳۴۲ ق در جندق از دنیا رفتند و جسد ایشان را به مشهد مقدس منتقل نموده و در مقبره استاد بزرگوارشان و در جوار ایشان به خاک سپردند.
توضیحاتی دیگر اینجا و اینجا
@AghayedNet
▪️مرحوم آقا سید هاشم لاهیجی رحمة الله علیه از سال ۱۳۱۱هجری قمری تا سال ۱۳۴۲ یعنی به مدت ۳۱ سال از طرف استاد بزرگوارشان، مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی، در جندق مأمور تعلیم و تربیت اهالی آنجا بودند.
از آثار ایشان، بیش از دوازده رساله است و ترجمه رساله معادیه و کتاب حدیقةالإخوان و تعلیقات سودمند و پر فایدهای است که در جواب عریضهها مرقوم کردهاند که بعضی از آنها همچون رسالهای است؛ همچون تعلیقهای که در جواب جناب قوامالعلماء نگاشتهاند.
علاوه بر اینها، نوشتههای ایشان است در خلاصه درسهای مرحوم آقای شریف طباطبایی.
ایشان در روز عاشوراء سال ۱۳۴۲ ق در جندق از دنیا رفتند و جسد ایشان را به مشهد مقدس منتقل نموده و در مقبره استاد بزرگوارشان و در جوار ایشان به خاک سپردند.
توضیحاتی دیگر اینجا و اینجا
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️صلی الله علیک یا اباعبدالله
🔻برای مطالعه، عنوان هر یک از کتب را لمس یا کلیک کنید:
أسرار الشهادة، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه
قبس من أسرار الشهادة
رؤی حول الاسرار الحسینیة
المقتل، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلیاللهمقامه
شرح الزیارة المطلقة للامام الحسین علیهالسلام، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
اسرار شهادة آل الله الأطیاب علیهمالسلام، از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
مواعظ محرمالحرام 1302ق، فرمایشهای مرحوم آقای شریف طباطبائی اع
کتاب مواعظ محرمالحرام سال1297ق، در اسرار شهادت سیدالشهداء علیه السلام، فرمایشهای مرحوم آقای شریف طباطبائی اع
نسخه خطی موعظه مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، در روز تاسوعا و عاشورا، محرمالحرام 1298ق
@AghayedNet
🔻برای مطالعه، عنوان هر یک از کتب را لمس یا کلیک کنید:
أسرار الشهادة، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه
قبس من أسرار الشهادة
رؤی حول الاسرار الحسینیة
المقتل، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلیاللهمقامه
شرح الزیارة المطلقة للامام الحسین علیهالسلام، نگاشته عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
اسرار شهادة آل الله الأطیاب علیهمالسلام، از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
مواعظ محرمالحرام 1302ق، فرمایشهای مرحوم آقای شریف طباطبائی اع
کتاب مواعظ محرمالحرام سال1297ق، در اسرار شهادت سیدالشهداء علیه السلام، فرمایشهای مرحوم آقای شریف طباطبائی اع
نسخه خطی موعظه مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، در روز تاسوعا و عاشورا، محرمالحرام 1298ق
@AghayedNet
AghayedNet
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (از بیت اول تا هشتم) @AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📜قصیده اول از قصیدههای دوازدهگانه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (از بیت نهم تا شانزدهم)
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️ وحی کودک و خبر نبوت رسولخدا و واقعه کربلا
🔻به گزارش عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
«فقراتی است كه در وحی كودک است و آن كودكی بوده كه سی و چهار سال قبلاز ولادت پيغمبر صلی الله علیه و آله متولد شده است و اعتبار آن مسلّمی يهود است [متنی پیشگویانه در میراث مکتوب یهودی است، مربوط به چند دهه قبلاز ولادت خاتمالانبیاء که در آن از نام ایشان (محمد) و برخی حوادث دوران حیات و بعداز حیات ایشان تا آخرالزمان، خبر داده شده است. پیشگوییهایی که به زبان کودکی بنیاسرائیلی به نام نحمان بن پنحاس ملقب به خاطوفا آمده و متن مکتوب آنها در زبان عبری با عنوان نووئت هیلد (کتاب پیشگوییهای کودک یا آنطور که در منابع فارسی مشهور شده است: کتاب وحی کودک) شناخته میشود.]
لهذا ايراد میشود:
▪️در وحی اول میگويد: بيايند گروهی كه از جا بكنند تمام خلق را، كرده شود خرابیها بهدست پسر كنيز، دنيا را فراموش كند يا حركت دهد و دور كند، جباران را سست كند و بشكند و خوار كند.
و اين فقرات ظاهر است درباره پيغمبر صلی الله علیه و آله كه پسر هاجر بود و متصف به باقی آنچه گفته بود.
▪️و باز میگويد: محمد صاحب اقتدار باشد، كل و جمله يا بهتر از همه يا تاج باشد.
زيرا كه به لفظ «كليليا» گفته و كليليا در عبری به همه اين معانی آمده.
▪️باز میگويد: روشن كند چون برسد و به نشان قيامت برسد، كننده جنگ باشد و باشد از سفال گلين بيرون آمده.
و مراد از سفال گلين عرب است؛ چنانكه در كتاب دانيال، تعبير از عرب به سفال گلين آورده.
▪️باز میگويد: محكم كند سخن را مدح و تسبيحات را و برود و ببُرد.
▪️میگويد: بپوشاند سختی را و براندازد سختی را و باطل كند بت را و مسلط شود آسمان را و بگذرد تا آخر.
و اين دليل معراج است و ساير صفات او.
▪️باز میگويد: او از سفال است، بزرگ كند پسران بتپرستان را، نشان قولاقاو است، همه او در شاديست تا آخر.
بودن از سفال، عرب است. و اما نشان قولاقاو است يعنی حدی بعداز حدی؛ چنانكه در كتاب اشعياست. و ظاهر آن است كه مراد آن است كه برای هر چيز حدی قرار دهد يا حدی پساز حدی برای او نازل شود.
▪️میگويد: بسيار شود شرافت و بسيار شود جبروت و گشوده شوند بستگان تا آخر.
▪️و عجب آنكه از صحرای كربلا هم خبر داده و گفته: شش آرزومندان همان شش به دشواری افتند دشواری بعداز دشواری و چسپندگان بهزحمت افتند.
▪️میگويد: به سختی افتند و به تنگی افتند و به عذاب افتند و كنده شوند و خورد شوند.
▪️و باز میگويد: به خنجر از قفا بريده شود بركنار رودخانه و در صحرا مثل ممتحن و شكسته شده گرفته میشود در زفاف.
▪️میگويد: خيمههای رنگين كه نشيمن فرزندزادهگان است سوخته شود و آشكار شوند خويشان معروف كه به ناز پروريده شده بودند تا آخر.
و شش نفر فرزندان اميرالمؤمنيناند كه كشته شدند و چسپندگان اصحاب و به خنجر سر سيدالشهداء علیهالسلام را از قفا بريدند و رودخانه فرات است و صحراء كربلا و گرفته شدن در زفاف شايد اشاره به عروسی حضرت قاسم باشد كه مشهور است و خيمههای ايشان را سوختند و عترت اسير شدند بديهی و آشكار است.
و در حقيقت نطق طفل به اين امور حجتی است از خدا بر يهود و معجزهايست از پيغمبر صلی الله علیه و آله و ديگر محل تأمل نيست و ادله از كتب يهود بسيار است و در اين مختصر گنجايش آن نيست و در كتاب نصرةالدين قدری تفصيل دادهام.»
منبع: کتاب سلطانیه، نگاشته مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
🔻به گزارش عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
«فقراتی است كه در وحی كودک است و آن كودكی بوده كه سی و چهار سال قبلاز ولادت پيغمبر صلی الله علیه و آله متولد شده است و اعتبار آن مسلّمی يهود است [متنی پیشگویانه در میراث مکتوب یهودی است، مربوط به چند دهه قبلاز ولادت خاتمالانبیاء که در آن از نام ایشان (محمد) و برخی حوادث دوران حیات و بعداز حیات ایشان تا آخرالزمان، خبر داده شده است. پیشگوییهایی که به زبان کودکی بنیاسرائیلی به نام نحمان بن پنحاس ملقب به خاطوفا آمده و متن مکتوب آنها در زبان عبری با عنوان نووئت هیلد (کتاب پیشگوییهای کودک یا آنطور که در منابع فارسی مشهور شده است: کتاب وحی کودک) شناخته میشود.]
لهذا ايراد میشود:
▪️در وحی اول میگويد: بيايند گروهی كه از جا بكنند تمام خلق را، كرده شود خرابیها بهدست پسر كنيز، دنيا را فراموش كند يا حركت دهد و دور كند، جباران را سست كند و بشكند و خوار كند.
و اين فقرات ظاهر است درباره پيغمبر صلی الله علیه و آله كه پسر هاجر بود و متصف به باقی آنچه گفته بود.
▪️و باز میگويد: محمد صاحب اقتدار باشد، كل و جمله يا بهتر از همه يا تاج باشد.
زيرا كه به لفظ «كليليا» گفته و كليليا در عبری به همه اين معانی آمده.
▪️باز میگويد: روشن كند چون برسد و به نشان قيامت برسد، كننده جنگ باشد و باشد از سفال گلين بيرون آمده.
و مراد از سفال گلين عرب است؛ چنانكه در كتاب دانيال، تعبير از عرب به سفال گلين آورده.
▪️باز میگويد: محكم كند سخن را مدح و تسبيحات را و برود و ببُرد.
▪️میگويد: بپوشاند سختی را و براندازد سختی را و باطل كند بت را و مسلط شود آسمان را و بگذرد تا آخر.
و اين دليل معراج است و ساير صفات او.
▪️باز میگويد: او از سفال است، بزرگ كند پسران بتپرستان را، نشان قولاقاو است، همه او در شاديست تا آخر.
بودن از سفال، عرب است. و اما نشان قولاقاو است يعنی حدی بعداز حدی؛ چنانكه در كتاب اشعياست. و ظاهر آن است كه مراد آن است كه برای هر چيز حدی قرار دهد يا حدی پساز حدی برای او نازل شود.
▪️میگويد: بسيار شود شرافت و بسيار شود جبروت و گشوده شوند بستگان تا آخر.
▪️و عجب آنكه از صحرای كربلا هم خبر داده و گفته: شش آرزومندان همان شش به دشواری افتند دشواری بعداز دشواری و چسپندگان بهزحمت افتند.
▪️میگويد: به سختی افتند و به تنگی افتند و به عذاب افتند و كنده شوند و خورد شوند.
▪️و باز میگويد: به خنجر از قفا بريده شود بركنار رودخانه و در صحرا مثل ممتحن و شكسته شده گرفته میشود در زفاف.
▪️میگويد: خيمههای رنگين كه نشيمن فرزندزادهگان است سوخته شود و آشكار شوند خويشان معروف كه به ناز پروريده شده بودند تا آخر.
و شش نفر فرزندان اميرالمؤمنيناند كه كشته شدند و چسپندگان اصحاب و به خنجر سر سيدالشهداء علیهالسلام را از قفا بريدند و رودخانه فرات است و صحراء كربلا و گرفته شدن در زفاف شايد اشاره به عروسی حضرت قاسم باشد كه مشهور است و خيمههای ايشان را سوختند و عترت اسير شدند بديهی و آشكار است.
و در حقيقت نطق طفل به اين امور حجتی است از خدا بر يهود و معجزهايست از پيغمبر صلی الله علیه و آله و ديگر محل تأمل نيست و ادله از كتب يهود بسيار است و در اين مختصر گنجايش آن نيست و در كتاب نصرةالدين قدری تفصيل دادهام.»
منبع: کتاب سلطانیه، نگاشته مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
@AghayedNet