ماجد کامل، نویسنده پایاننامه، مؤلف معیاراللغة را «محمدعلی شیرازی» میداند و ثابت کرده است که به دستور عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نوشته است و در این باره عبارتی را از کتاب «الذریعة...» و «التذکرة» نقل کرده است.
شبیه کتاب «معیاراللغة»، کتاب گرانسنگ «فصل الخطاب» است. کتابی که آقای مرحوم کرمانی اع تألیف فرمودهاند؛ ولی به صورت گروهی و با یاری شاگردان و احتمال میرود «معیاراللغة» نیز چنین باشد. 👇
شبیه کتاب «معیاراللغة»، کتاب گرانسنگ «فصل الخطاب» است. کتابی که آقای مرحوم کرمانی اع تألیف فرمودهاند؛ ولی به صورت گروهی و با یاری شاگردان و احتمال میرود «معیاراللغة» نیز چنین باشد. 👇
در اين باره باید نکتهای را بیفزاییم که احتمالات قبلی در ظل این احتمال است. با توجه به بعضي عبارت هاي مكتبي مي يابيم كه عالم ربانی مرحوم حاج محمدباقر شريف طباطبايي اعلي الله مقامه نيز در جمع آوري كتاب معياراللغه كوشيده اند و نه فقط كوششي سطحي كه اكثر زحمات را متقبل شده اند.
به عبارتي از كتاب تاريخ «عبرة لمن اعتبر» اشاره میکنیم؛ عبارتي كه به بهترين وجه قضيه را روشن كرده است و گويا احتمال هاي قبلي در ظل اين واقعيت قرار مي گيرد. درباره رفتن آقای شریف طباطبایی اع به نائین و پس از آن بازگشت به کرمان چنین آمده است:
«و آن جناب بعد از ورود، صباحی چند را که به دید و بازدیدی معذور بوده پس مشغول امور مأمور به خویش گشته و به جز علم و عمل و تقوی که فطری و مکتسبی داشته چیزی از او ناشی نگشته...
به هر حال بعد از چندی که در نائین به سر برده... پس به ترک توقف جمله را به محنت و تأسف گذارده و مراجعت کرمان را رهسپار و شرف حضور مولای خود [=آقای کرمانی اع] را شکرگزار می گردد.
پس به خواهش و فرمایش جنابش آن جناب کتاب معیار را که [در] معرفت هر لغت در عرب منتخب و بحری زخار است به دستیاری میرزا محمدعلی شیرازی که شخص ادیب و قصایدش در فارسی و تازی ممتاز است، به وضعی جمع و به اتمام رسانده که خطا و غلط در هیچ لغتش یافت نخواهد شد.
و با آنکه در تصنیف و تألیف چنین کتابی زحمت عمده را خود کشیده مع ذلک محض انفاق و اتفاق، سعی و کوشش خود را به او بخشیده تا میرزا محمد علی به طور امتنان و اطمینان کتاب را به اسم خود رقم می نماید.»
به عبارتي از كتاب تاريخ «عبرة لمن اعتبر» اشاره میکنیم؛ عبارتي كه به بهترين وجه قضيه را روشن كرده است و گويا احتمال هاي قبلي در ظل اين واقعيت قرار مي گيرد. درباره رفتن آقای شریف طباطبایی اع به نائین و پس از آن بازگشت به کرمان چنین آمده است:
«و آن جناب بعد از ورود، صباحی چند را که به دید و بازدیدی معذور بوده پس مشغول امور مأمور به خویش گشته و به جز علم و عمل و تقوی که فطری و مکتسبی داشته چیزی از او ناشی نگشته...
به هر حال بعد از چندی که در نائین به سر برده... پس به ترک توقف جمله را به محنت و تأسف گذارده و مراجعت کرمان را رهسپار و شرف حضور مولای خود [=آقای کرمانی اع] را شکرگزار می گردد.
پس به خواهش و فرمایش جنابش آن جناب کتاب معیار را که [در] معرفت هر لغت در عرب منتخب و بحری زخار است به دستیاری میرزا محمدعلی شیرازی که شخص ادیب و قصایدش در فارسی و تازی ممتاز است، به وضعی جمع و به اتمام رسانده که خطا و غلط در هیچ لغتش یافت نخواهد شد.
و با آنکه در تصنیف و تألیف چنین کتابی زحمت عمده را خود کشیده مع ذلک محض انفاق و اتفاق، سعی و کوشش خود را به او بخشیده تا میرزا محمد علی به طور امتنان و اطمینان کتاب را به اسم خود رقم می نماید.»
بجاست اشاره کنیم محمدعلی شیرازی بعدها کتابی نگاشت با نام «فرائد اللئالی» که مختصرِ «معیاراللغه» است.
در ابتدای کتاب «فرائد...» به علت تألیف اشارهای دارد.
مینویسد پس از اتمام کتاب معیاراللغة و گذشت چندین سال، به علت آنکه آقای مرحوم کرمانی اع از من خواسته بودند که آن را خلاصه کنم تا انتفاع از آن آسانتر شود و البته این کار به عللی به تعویق افتاد و آن بزرگوار از دنیا رحلت فرمودند، بالاخره اسباب مهیا شد و «معیاراللغة» را خلاصه و در یک مقدمه و بیست و هشت باب تنظیم کردم و آن را «فرائد اللئالی» نامیدم.
در ابتدای کتاب «فرائد...» به علت تألیف اشارهای دارد.
مینویسد پس از اتمام کتاب معیاراللغة و گذشت چندین سال، به علت آنکه آقای مرحوم کرمانی اع از من خواسته بودند که آن را خلاصه کنم تا انتفاع از آن آسانتر شود و البته این کار به عللی به تعویق افتاد و آن بزرگوار از دنیا رحلت فرمودند، بالاخره اسباب مهیا شد و «معیاراللغة» را خلاصه و در یک مقدمه و بیست و هشت باب تنظیم کردم و آن را «فرائد اللئالی» نامیدم.
🌷به مناسبت پنجم جمادی الآخرة، سالروز موت مولوی
زمانى در تهران بودم. ملكالشعرا را ديدم كه شاعران گذشته را نام مىبرد. يادى کرد از پدرش كه شاعرترين شاعران و ملكالشعراى زمان خود بود و داناترين شاعران به بدايع و فصيحترين و بليغترين ايشان بود.
ملكالشعرا گفت: شاعرترين شاعران ايرانى، مولوى رومى است كه مثنوى مشهور را نوشته است.
از اين سخن شگفتزده شدم؛ چراکه در مثنوى شعرهاى غير فصيح كه واژههاى ناپسندى دارد ديده بودم و مىدانستم پدر وى در فن شاعرى استاد بوده. پس خود را ناآگاه به این مسئله پنداشتم تا اينکه خداوند مرا به راز گفته ملكالشعرا آگاه نمود.
آن سِرّ اين است كه هريك از شاعران چون حكمت و ذوق و معرفت مولوى را ندارند، هنگام سرودن شعر نمىتوانند آن مطالب عاليه و آن ذوق و معرفت را به كار گيرند، در نتیجه همانند مثنوى نمىتوانند بياورند. و كسى هم كه حكيم است ولى شاعر بليغى نيست، نمىتواند حكمتى را كه دارد در شعر بيان كند واز آوردن مثل كتاب مولوى عاجز مىشود. از این رو اقرار مىكردند كه او شاعرترين شاعران است و خود ملكالشعرا حكيم نبود و از آوردن مثل مثنوى عاجز بود.
با خود انديشيدم خداوند به تو حكمت و شعر را روزى فرموده بيشتر از آن چيزى كه به مولوى روزى فرموده. گذشته از آنكه در حكمت مولوى، مُنكَراتى است كه مخالف با كتاب خدا و سنت پيغمبرش صلی الله علیه و آله است. پس اگر من بعضى از مطالب حكمت را به شعر درآوردم، از رو در رويى با شعرهاى تو شاعران عاجز مىشوند همانگونه كه از رويارويى با مثنوى عاجز شدند. پس به شعر درآوردم در حالى كه هيچ نيرويى نيست مگر از خداوند، بهگونهاى كه اگر مولوى زنده بود، اظهار مىكرد كه من از او شاعرتر و فصيحتر و بليغتر و حكيمتر هستم.
- مرحوم عالم ربانی حاج محمدکریم کرمانی اع (الشهاب الثاقب، ص79)
زمانى در تهران بودم. ملكالشعرا را ديدم كه شاعران گذشته را نام مىبرد. يادى کرد از پدرش كه شاعرترين شاعران و ملكالشعراى زمان خود بود و داناترين شاعران به بدايع و فصيحترين و بليغترين ايشان بود.
ملكالشعرا گفت: شاعرترين شاعران ايرانى، مولوى رومى است كه مثنوى مشهور را نوشته است.
از اين سخن شگفتزده شدم؛ چراکه در مثنوى شعرهاى غير فصيح كه واژههاى ناپسندى دارد ديده بودم و مىدانستم پدر وى در فن شاعرى استاد بوده. پس خود را ناآگاه به این مسئله پنداشتم تا اينکه خداوند مرا به راز گفته ملكالشعرا آگاه نمود.
آن سِرّ اين است كه هريك از شاعران چون حكمت و ذوق و معرفت مولوى را ندارند، هنگام سرودن شعر نمىتوانند آن مطالب عاليه و آن ذوق و معرفت را به كار گيرند، در نتیجه همانند مثنوى نمىتوانند بياورند. و كسى هم كه حكيم است ولى شاعر بليغى نيست، نمىتواند حكمتى را كه دارد در شعر بيان كند واز آوردن مثل كتاب مولوى عاجز مىشود. از این رو اقرار مىكردند كه او شاعرترين شاعران است و خود ملكالشعرا حكيم نبود و از آوردن مثل مثنوى عاجز بود.
با خود انديشيدم خداوند به تو حكمت و شعر را روزى فرموده بيشتر از آن چيزى كه به مولوى روزى فرموده. گذشته از آنكه در حكمت مولوى، مُنكَراتى است كه مخالف با كتاب خدا و سنت پيغمبرش صلی الله علیه و آله است. پس اگر من بعضى از مطالب حكمت را به شعر درآوردم، از رو در رويى با شعرهاى تو شاعران عاجز مىشوند همانگونه كه از رويارويى با مثنوى عاجز شدند. پس به شعر درآوردم در حالى كه هيچ نيرويى نيست مگر از خداوند، بهگونهاى كه اگر مولوى زنده بود، اظهار مىكرد كه من از او شاعرتر و فصيحتر و بليغتر و حكيمتر هستم.
- مرحوم عالم ربانی حاج محمدکریم کرمانی اع (الشهاب الثاقب، ص79)
🌷تأملاتی بر عباراتِ مذکور از رساله «الشهاب الثاقب»
نظر به اينكه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکريم کرمانی اعلی الله مقامه در مقام تحدّي می باشد و منظور شريفش ابطال مباني و مسائل حكمتي است كه مولوي در مثنوي آورده و با كتاب خدا و سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله مخالفت دارد، از خود و مثنوي خود تمجيد و تكريم ميفرمايد.
و ديگر از جهت آنكه چنين حكمت و اينگونه طبع و قريحه و ذوق را نعمت خدا ميبيند و فضل او ميداند، به مقتضاي «و امّا بنعمة ربّك فحدّث» در مقام تمجيد و تجليل خود و مثنوي خود برآمده است.
از اينها گذشته در كتابي اين بيان را ميفرمايد كه در رد باب دروغگو و ملحد و تابعان آن ملعون مرقوم فرمودهاند و به مناسبت، اين جريان را يادآور ميشوند و اين خود يك «تاكتيك» به حساب ميآيد كه آن ملعونها به كتاب سراسر مزخرفات باب ملعون به نام «بيان» ميبالند و اين بزرگوار تودهني محكمي به دهان پليد آنان ميكوبد كه ما با داشتن اين حكمت و معرفت و علم و با داشتن اين طبع و ذوق و قريحه سرشار و اين همه تصنيف، ادّعايي نداشته و خود را از نوكران محمّد و آلمحمّد صلّياللّه عليهم اجمعين ميشماريم و آن ملعون ملحد با آن همه حماقت و سفاهت و جهالت و طبع منحرف، مدّعي چه مقاماتي گرديده و الحق كه بايد درباره تابعان آن ملعون و امثال او گفت:
چشم باز و گوش باز و اين عَمی
حيرتم از چشمبندی خدا
و مناسبتي كه اقتضا كرده اين مطلب را ذكر فرمايد آن است كه بعد از نقل اقوال و نظريّاتي كه درباره وجه و جهت معجزه بودن قرآن تا آن زمان اظهار شده، و خودْ وجه و جهت آن را بیان میکند، در نتيجه ميفرمايد كه در عالم الفاظ قرآن معجز است در دو مقام:
اوّل آنكه قرآن از نظر مطالب در مقامي است كه فوق مدارك عرب است و آن چنان نبود كه بتوانند دست به اسرار آن بيابند و بشناسند آن اسرار را تا مانندش بياورند؛
و دوّم آنكه عرب مهارتي داشتند در آن زمان در صنعت فصاحت و بلاغت و بدايع و حسن تأليف و تركيب و... پس قرآن نازل شد بر نظمي و فصاحت و بلاغت و بدايعي كه عقلهاي آنها حيران شد و در برابر آن مبهوت گرديدند.
نظر به اينكه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکريم کرمانی اعلی الله مقامه در مقام تحدّي می باشد و منظور شريفش ابطال مباني و مسائل حكمتي است كه مولوي در مثنوي آورده و با كتاب خدا و سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله مخالفت دارد، از خود و مثنوي خود تمجيد و تكريم ميفرمايد.
و ديگر از جهت آنكه چنين حكمت و اينگونه طبع و قريحه و ذوق را نعمت خدا ميبيند و فضل او ميداند، به مقتضاي «و امّا بنعمة ربّك فحدّث» در مقام تمجيد و تجليل خود و مثنوي خود برآمده است.
از اينها گذشته در كتابي اين بيان را ميفرمايد كه در رد باب دروغگو و ملحد و تابعان آن ملعون مرقوم فرمودهاند و به مناسبت، اين جريان را يادآور ميشوند و اين خود يك «تاكتيك» به حساب ميآيد كه آن ملعونها به كتاب سراسر مزخرفات باب ملعون به نام «بيان» ميبالند و اين بزرگوار تودهني محكمي به دهان پليد آنان ميكوبد كه ما با داشتن اين حكمت و معرفت و علم و با داشتن اين طبع و ذوق و قريحه سرشار و اين همه تصنيف، ادّعايي نداشته و خود را از نوكران محمّد و آلمحمّد صلّياللّه عليهم اجمعين ميشماريم و آن ملعون ملحد با آن همه حماقت و سفاهت و جهالت و طبع منحرف، مدّعي چه مقاماتي گرديده و الحق كه بايد درباره تابعان آن ملعون و امثال او گفت:
چشم باز و گوش باز و اين عَمی
حيرتم از چشمبندی خدا
و مناسبتي كه اقتضا كرده اين مطلب را ذكر فرمايد آن است كه بعد از نقل اقوال و نظريّاتي كه درباره وجه و جهت معجزه بودن قرآن تا آن زمان اظهار شده، و خودْ وجه و جهت آن را بیان میکند، در نتيجه ميفرمايد كه در عالم الفاظ قرآن معجز است در دو مقام:
اوّل آنكه قرآن از نظر مطالب در مقامي است كه فوق مدارك عرب است و آن چنان نبود كه بتوانند دست به اسرار آن بيابند و بشناسند آن اسرار را تا مانندش بياورند؛
و دوّم آنكه عرب مهارتي داشتند در آن زمان در صنعت فصاحت و بلاغت و بدايع و حسن تأليف و تركيب و... پس قرآن نازل شد بر نظمي و فصاحت و بلاغت و بدايعي كه عقلهاي آنها حيران شد و در برابر آن مبهوت گرديدند.
🌷سندی تاریخی درباره عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه
درباره جایگاه اجتماعی مرحوم سید کاظم رشتی اع در جامعه آن روز کربلا و وجاهت و مکانت علمی ایشان، سخن فراوان است و اسناد فراوانی بر مقبولیت ایشان نزد خواص و عوام دلالت دارد.
یکی از اسناد، سندی است به زبان ترکی. این سند که در کربلای معلی نگهداری می شود، حاکی از آن است که برای اصلاح جامعه، از وُجهاء و آبرومندان شیعه و رجال دینی و مرحوم سید کاظم رشتی اع دعوت به عمل آمده و نشستی برگزار شده است.
در این سند، در کنار نام دیگر علمای شیعه، مخصوصاً به نام سید مرحوم اع تصریح شده است.
ترجمه سند به زبان عربی و فارسی، به ضمیمه تصویر سند، ذیلاً تقدیم می شود.
درباره جایگاه اجتماعی مرحوم سید کاظم رشتی اع در جامعه آن روز کربلا و وجاهت و مکانت علمی ایشان، سخن فراوان است و اسناد فراوانی بر مقبولیت ایشان نزد خواص و عوام دلالت دارد.
یکی از اسناد، سندی است به زبان ترکی. این سند که در کربلای معلی نگهداری می شود، حاکی از آن است که برای اصلاح جامعه، از وُجهاء و آبرومندان شیعه و رجال دینی و مرحوم سید کاظم رشتی اع دعوت به عمل آمده و نشستی برگزار شده است.
در این سند، در کنار نام دیگر علمای شیعه، مخصوصاً به نام سید مرحوم اع تصریح شده است.
ترجمه سند به زبان عربی و فارسی، به ضمیمه تصویر سند، ذیلاً تقدیم می شود.
🌷ترجمه فارسی سند:
برای تمییز میان خوبانِ از مردم و اهل فساد و برای کمک دولت در اظهار عراق به مثابه بلدی دارای تأثیر بزرگ اجتماعی، مقرّر شد اعتماد و مشورت با بزرگانِ از آبرومندان کربلا و رجال دینی معتبرِ شیعه، اضافه بر سید رشتی، زاده سید قاسم افندی. همچنین معروفین و آبرومندان نزد شیعه: سید محسن صافی نقیبزاده و سید جواد سید محمدمهدی و سید احمد وهاب و کلیددار امام عباس علیهالسلام و سید مرتضی. و همچنین بعضی وُجَهای درجه دوم و سوم.
ترجمه عربی سند:
من أجل التمییز بین الناس الخیرین و أهل الفساد و من أجل معاونة الدولة في إظهار العراق بلداً ذا تأثیر اجتماعی کبیر، تقرر الاعتماد و اخذ المشورة من کبار وجهاء کربلاء و رجال الدین المعتبرین لدی الشیعة إضافة الی السید رشتی زاده سید قاسم أفندي فهناک المعروفون و أصحاب الجاه عند الشیعة و هم السید محسن الصافی نقیبزاده و السید جواد السید محمدمهدی و السید أحمد وهاب و کلیدار الامام العباس علیهالسلام و السید مرتضی و هناک بعض الوجهاء من الدرجة الثانیة و الثالثه.
برای تمییز میان خوبانِ از مردم و اهل فساد و برای کمک دولت در اظهار عراق به مثابه بلدی دارای تأثیر بزرگ اجتماعی، مقرّر شد اعتماد و مشورت با بزرگانِ از آبرومندان کربلا و رجال دینی معتبرِ شیعه، اضافه بر سید رشتی، زاده سید قاسم افندی. همچنین معروفین و آبرومندان نزد شیعه: سید محسن صافی نقیبزاده و سید جواد سید محمدمهدی و سید احمد وهاب و کلیددار امام عباس علیهالسلام و سید مرتضی. و همچنین بعضی وُجَهای درجه دوم و سوم.
ترجمه عربی سند:
من أجل التمییز بین الناس الخیرین و أهل الفساد و من أجل معاونة الدولة في إظهار العراق بلداً ذا تأثیر اجتماعی کبیر، تقرر الاعتماد و اخذ المشورة من کبار وجهاء کربلاء و رجال الدین المعتبرین لدی الشیعة إضافة الی السید رشتی زاده سید قاسم أفندي فهناک المعروفون و أصحاب الجاه عند الشیعة و هم السید محسن الصافی نقیبزاده و السید جواد السید محمدمهدی و السید أحمد وهاب و کلیدار الامام العباس علیهالسلام و السید مرتضی و هناک بعض الوجهاء من الدرجة الثانیة و الثالثه.
🌷تأملاتی بر «نوروز» (1)
⚡️روایات نوروز
در این باره، دو نوع روایت رسیده است. روایاتی در مذمت نوروز و روایاتی در مدح نوروز و بیان شرافت و عظمت نوروز.
آنجایی که مذمت کرده اند نوروز را، حدیث وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام است. آنجا به حضرت عرض شد که فردا را ما نوروز می دانیم، روز سانِ ارتشمان می دانیم و شما باید بیایید و در مجلس بنشینید به احترام این روز و در حضور شما لشکر سان بدهند و رژه بروند و شما به آنها جایزه بدهید و هدایایی را که آورده اند به عنوان نوروز قبول کنید. حضرت فرمودند: مرا معاف بدارید. این امری بوده است که اسلام این روش ها و رسم های جاهلیت را میرانده (محاها الإسلام) من حاضر نیستم آنچه را که جدم و دیانت اسلام آن را میرانده، زنده کنم. عرض کردند ناچاریم به جهت سیاست مملکت و حضرت پذیرفتند و تشریف بردند.
از این جهت که یک امر سیاسی است، یک امر ملی است، یک امری بوده که جنبه ظاهری و سلطنتی داشته، امام به این عنوان برایش ارزش قائل نشدند. به این عنوان نوروز ارزش ندارد. به این جهت و زیر این عنوان نوروز بی شرافت است. شرافتنی ندارد، ارزش و عظمتی ندارد. اهل بصیرت هم نباید عید نوروز را به عنوان عید سلطانی یا به عنوان عید ملی محترم بشمارند و مسرور باشند. نه، اگر این کار را بکنند بدانند برایشان یک عمل جاهلیت نوشته می شود در نامه عمل که این شخص شیعه اثنی عشری، این شخص مستبصر، زنده کرد یک رسم جاهلیتی را که جهال مجوسی بنا کرده بودند. سلاطین ظالم این قرار را گذاشته بودند و چنین روزی را عید گرفتند به این نیت که چون به سلطنت رسیدند، تاجگذاری کردند. نبادا به این قصد باشد.
در حدیثی باز می بینیم امام صادق علیه السلام تجلیل کردند از عید نوروز و بزرگ شمردند و فرمودند مجوس این عید را زنده نگه داشت اما عرب آن را از دست داد. مقصودشان این بود که انبیاء مجوس، آنهایی که از طرف خدا آمده بودند، به آنها فهمانیده بودند عظمت این روز را. اما سلاطین مجوسی تغییر دادند و تحریف کردند این روز بزرگ را و از آن عنوان اصلی و اولی خارج کردند، عنوان سلطنت و تاجگذاری به آن دادند.
مذمت موسی بن جعفر از عید نوروز برای این تغییر و تحریف بوده و مدح و تمجید امام صادق از عید نوروز برای آن «روح اصیل» و «حقیقت نوروز» بوده که روز اول بهار و اول بهارِ دین و ظهور بقیة الله صلوات الله علیه است.
⚡️روایات نوروز
در این باره، دو نوع روایت رسیده است. روایاتی در مذمت نوروز و روایاتی در مدح نوروز و بیان شرافت و عظمت نوروز.
آنجایی که مذمت کرده اند نوروز را، حدیث وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام است. آنجا به حضرت عرض شد که فردا را ما نوروز می دانیم، روز سانِ ارتشمان می دانیم و شما باید بیایید و در مجلس بنشینید به احترام این روز و در حضور شما لشکر سان بدهند و رژه بروند و شما به آنها جایزه بدهید و هدایایی را که آورده اند به عنوان نوروز قبول کنید. حضرت فرمودند: مرا معاف بدارید. این امری بوده است که اسلام این روش ها و رسم های جاهلیت را میرانده (محاها الإسلام) من حاضر نیستم آنچه را که جدم و دیانت اسلام آن را میرانده، زنده کنم. عرض کردند ناچاریم به جهت سیاست مملکت و حضرت پذیرفتند و تشریف بردند.
از این جهت که یک امر سیاسی است، یک امر ملی است، یک امری بوده که جنبه ظاهری و سلطنتی داشته، امام به این عنوان برایش ارزش قائل نشدند. به این عنوان نوروز ارزش ندارد. به این جهت و زیر این عنوان نوروز بی شرافت است. شرافتنی ندارد، ارزش و عظمتی ندارد. اهل بصیرت هم نباید عید نوروز را به عنوان عید سلطانی یا به عنوان عید ملی محترم بشمارند و مسرور باشند. نه، اگر این کار را بکنند بدانند برایشان یک عمل جاهلیت نوشته می شود در نامه عمل که این شخص شیعه اثنی عشری، این شخص مستبصر، زنده کرد یک رسم جاهلیتی را که جهال مجوسی بنا کرده بودند. سلاطین ظالم این قرار را گذاشته بودند و چنین روزی را عید گرفتند به این نیت که چون به سلطنت رسیدند، تاجگذاری کردند. نبادا به این قصد باشد.
در حدیثی باز می بینیم امام صادق علیه السلام تجلیل کردند از عید نوروز و بزرگ شمردند و فرمودند مجوس این عید را زنده نگه داشت اما عرب آن را از دست داد. مقصودشان این بود که انبیاء مجوس، آنهایی که از طرف خدا آمده بودند، به آنها فهمانیده بودند عظمت این روز را. اما سلاطین مجوسی تغییر دادند و تحریف کردند این روز بزرگ را و از آن عنوان اصلی و اولی خارج کردند، عنوان سلطنت و تاجگذاری به آن دادند.
مذمت موسی بن جعفر از عید نوروز برای این تغییر و تحریف بوده و مدح و تمجید امام صادق از عید نوروز برای آن «روح اصیل» و «حقیقت نوروز» بوده که روز اول بهار و اول بهارِ دین و ظهور بقیة الله صلوات الله علیه است.
🌷تأملاتی بر «نوروز» (2)
⚡️روحِ نوروز
خداوند روز ظهور بقیة الله را در انتقام کشیدن از برای خون سیدالشهدا از دشمنان سیدالشهداء، آن روزی قرار داده است که آن روز را جمعه گفته اند و آن روز را نوروز گفته اند و همچنین آن روز را عاشورا هم ذکر کرده اند. انتخاب کرده است خداوند ظهور بقیة الله را و روز ظهورش را در یک چنین شرایطی. یعنی روزی بیاید که جامع این شرایط باشد.
نوروز باشد. یعنی اول بهار. چون اول ظهور دین است. فصل های خزان دین و فصل های زمستان دین گذشته.
نوروز یعنی اول بهار. روز نو گفته اند آن را. و چون فرج امر آل محمد علیهم السلام وقتی است که یا به حسب ظاهر و حرکت خورشید و تغییر فصل ها اول برج حمَل است و انتقال خورشید به برج حمَل، اول بهار است، یا به این اعتبار که دوران پاییز و زمستانِ دین و دیانت طی شد، اول روز ظهور، اول بهارِ دین است. اول نو شدن دین است به دست بقیة الله صلوات الله علیه. از این جهت آن روز را نوروز گفته اند و به این اعتبار که اول منتقل شدن خورشید در برج حمَل که تشکیل میشود ربیع یعنی بهار، از این جهت این روز را هم (روز اول برج حمل را) نوروز گفته اند و همه انبیا این روز را به احترام روز ظهور مهدی صلوات الله علیه عید می دانستند و خرسند می شدند. آنها هم انتظار مهدی می کشیدند. آنها هم آرزو می کردند خدایا مهدی آل محمد را برسان، خدایا فرجش را نزدیک کن.
به این اعتبار همه انبیا و اوصیا روز نوروز را محترم می شمردند، احترام می کردند، اما به عنوان عیدِ دین، عید دیانت. عیدی که در این عید زنده می شود دین خدا و بهار دین خدا شروع می شود، به این اعتبار. نه به عنوان ملیت، نه به عنوان اینکه جمشید مثلاً این روز را روز تاجداری خود انتخاب کرده. بعضی عید سلطانی بگویند و بعضی عید ملی. اینها نیست. مؤمن، مسلمان، شیعه، این طور تعبیر نمیآورد. این تعبیرها از آنِ کسانی است که با «روح نوروز» آشنا نیستند. «حقیقت نوروز» را نمی دانند چیست.
⚡️روحِ نوروز
خداوند روز ظهور بقیة الله را در انتقام کشیدن از برای خون سیدالشهدا از دشمنان سیدالشهداء، آن روزی قرار داده است که آن روز را جمعه گفته اند و آن روز را نوروز گفته اند و همچنین آن روز را عاشورا هم ذکر کرده اند. انتخاب کرده است خداوند ظهور بقیة الله را و روز ظهورش را در یک چنین شرایطی. یعنی روزی بیاید که جامع این شرایط باشد.
نوروز باشد. یعنی اول بهار. چون اول ظهور دین است. فصل های خزان دین و فصل های زمستان دین گذشته.
نوروز یعنی اول بهار. روز نو گفته اند آن را. و چون فرج امر آل محمد علیهم السلام وقتی است که یا به حسب ظاهر و حرکت خورشید و تغییر فصل ها اول برج حمَل است و انتقال خورشید به برج حمَل، اول بهار است، یا به این اعتبار که دوران پاییز و زمستانِ دین و دیانت طی شد، اول روز ظهور، اول بهارِ دین است. اول نو شدن دین است به دست بقیة الله صلوات الله علیه. از این جهت آن روز را نوروز گفته اند و به این اعتبار که اول منتقل شدن خورشید در برج حمَل که تشکیل میشود ربیع یعنی بهار، از این جهت این روز را هم (روز اول برج حمل را) نوروز گفته اند و همه انبیا این روز را به احترام روز ظهور مهدی صلوات الله علیه عید می دانستند و خرسند می شدند. آنها هم انتظار مهدی می کشیدند. آنها هم آرزو می کردند خدایا مهدی آل محمد را برسان، خدایا فرجش را نزدیک کن.
به این اعتبار همه انبیا و اوصیا روز نوروز را محترم می شمردند، احترام می کردند، اما به عنوان عیدِ دین، عید دیانت. عیدی که در این عید زنده می شود دین خدا و بهار دین خدا شروع می شود، به این اعتبار. نه به عنوان ملیت، نه به عنوان اینکه جمشید مثلاً این روز را روز تاجداری خود انتخاب کرده. بعضی عید سلطانی بگویند و بعضی عید ملی. اینها نیست. مؤمن، مسلمان، شیعه، این طور تعبیر نمیآورد. این تعبیرها از آنِ کسانی است که با «روح نوروز» آشنا نیستند. «حقیقت نوروز» را نمی دانند چیست.
🌷تأملاتی بر «نوروز» (3)
⚡️روز نوروز و روز جمعه
ارزش و شرافت نوروز، اندازه ارزش و شرافت جمعه است. تفاوتی نمی کند. آن روزی که بقیة الله ظاهر می شوند، روز جمعه است و روز نوروز. شرافت جمعه و اینکه ما جمعه را عید می دانیم و روز عید آل محمد علیهم السلام می گوییم روز سرور می دانیم و احترام می کنیم باید احترام نوروز و احترام جمعه، یکسان باشد. چرا برای نوروز، بیش از آنی که باید، تشریفات قائلند؟ مگر چه فرقی با جمعه دارد؟ نکند خدای ناکرده مراسم مجوسیت و جاهلیت باشد؟ با جمعه چه فرقی دارد؟
بر فرض آنکه معنی ظاهری نوروز در روایات مراد باشد، نباید میان جمعه ها و نوروز تفاوت گذارد. روز جمعه روز ظهور امام صلوات الله علیه است و نوروز نیز همچنین. در ادعیه روز جمعه این مضامین را میخوانیم که مثل امروز، شما یا صاحب الزمان ظاهر خواهی شد و در انتظار فرجت هستیم. پس نوروز و جمعه از نظر شرافت، با هم یکسان است. جمعه هم انسان لباس پاکیزه میپوشد و غسل جمعه میکند و دعا میخواند و زیاد میکند دعا و توجه را، روز نوروز هم همین طور است، لباس پاکیزه بپوشد، غسل کند، دعا کند، نماز بخواند و خدا را حمد کند بر این شرافت. دیگر امور جاهلانه، لهو و لعب ها، خدای نا کرده هرزگی ها، اینها بی معنی است. آن هم چند روز پی در پی تا روز سیزده. اینها همه از جاهلیت است.
آری؛ دیدار مؤمنین خوب است، صله رحم و احسان، در همه وقت خوب است؛ اما در روز جمعه، باز اینها تأکید شده؛ چراکه اعمال ارزش بیشتر پیدا می کند و از آن سو معصیت هم گناهش سنگینتر خواهد بود:
گر گنه می کنی اندر شب آدینه بکن
تا که از صدرنشینان جهنم باشی
و متأسفانه خیلی ها گناهانشان را برای روز جمعه می گذارند. تمام هفته را تلاش می کند و زحمت می کشد و کار می کند و شب و روز جمعه را به گناه می گذراند. می گوید یک هفته کار کردم و خسته شدم، یک روز باید استراحت کنم و تفریح کنم. پس دین داری چه شد؟ تمام هفته را برای دنیا تلاش کردی، مگر چند رکعت نمازی که خوانده ای، پس بصیرت در دین و طلب علم چه؟ فرمود حداقل یک روز در هفته را برای دین بگذار. خیرات را بگذارد برای روز جمعه.
پس «روز نوروز هم باید نیت را تصحیح کرد.» خیرات و صله رحم و... به «نیت دین» انجام شود؛ نه به نیت عیدِ نوروزِ ملی.
هر کس هر قدمی بر می دارد به قصد عید، به منظور این بردارد که روزی است مثل روز جمعه، شرافت دارد نزد خدا مصادف می شود با امر ظهور بقیة الله و از این جهت احترام بگذارد.
⚡️روز نوروز و روز جمعه
ارزش و شرافت نوروز، اندازه ارزش و شرافت جمعه است. تفاوتی نمی کند. آن روزی که بقیة الله ظاهر می شوند، روز جمعه است و روز نوروز. شرافت جمعه و اینکه ما جمعه را عید می دانیم و روز عید آل محمد علیهم السلام می گوییم روز سرور می دانیم و احترام می کنیم باید احترام نوروز و احترام جمعه، یکسان باشد. چرا برای نوروز، بیش از آنی که باید، تشریفات قائلند؟ مگر چه فرقی با جمعه دارد؟ نکند خدای ناکرده مراسم مجوسیت و جاهلیت باشد؟ با جمعه چه فرقی دارد؟
بر فرض آنکه معنی ظاهری نوروز در روایات مراد باشد، نباید میان جمعه ها و نوروز تفاوت گذارد. روز جمعه روز ظهور امام صلوات الله علیه است و نوروز نیز همچنین. در ادعیه روز جمعه این مضامین را میخوانیم که مثل امروز، شما یا صاحب الزمان ظاهر خواهی شد و در انتظار فرجت هستیم. پس نوروز و جمعه از نظر شرافت، با هم یکسان است. جمعه هم انسان لباس پاکیزه میپوشد و غسل جمعه میکند و دعا میخواند و زیاد میکند دعا و توجه را، روز نوروز هم همین طور است، لباس پاکیزه بپوشد، غسل کند، دعا کند، نماز بخواند و خدا را حمد کند بر این شرافت. دیگر امور جاهلانه، لهو و لعب ها، خدای نا کرده هرزگی ها، اینها بی معنی است. آن هم چند روز پی در پی تا روز سیزده. اینها همه از جاهلیت است.
آری؛ دیدار مؤمنین خوب است، صله رحم و احسان، در همه وقت خوب است؛ اما در روز جمعه، باز اینها تأکید شده؛ چراکه اعمال ارزش بیشتر پیدا می کند و از آن سو معصیت هم گناهش سنگینتر خواهد بود:
گر گنه می کنی اندر شب آدینه بکن
تا که از صدرنشینان جهنم باشی
و متأسفانه خیلی ها گناهانشان را برای روز جمعه می گذارند. تمام هفته را تلاش می کند و زحمت می کشد و کار می کند و شب و روز جمعه را به گناه می گذراند. می گوید یک هفته کار کردم و خسته شدم، یک روز باید استراحت کنم و تفریح کنم. پس دین داری چه شد؟ تمام هفته را برای دنیا تلاش کردی، مگر چند رکعت نمازی که خوانده ای، پس بصیرت در دین و طلب علم چه؟ فرمود حداقل یک روز در هفته را برای دین بگذار. خیرات را بگذارد برای روز جمعه.
پس «روز نوروز هم باید نیت را تصحیح کرد.» خیرات و صله رحم و... به «نیت دین» انجام شود؛ نه به نیت عیدِ نوروزِ ملی.
هر کس هر قدمی بر می دارد به قصد عید، به منظور این بردارد که روزی است مثل روز جمعه، شرافت دارد نزد خدا مصادف می شود با امر ظهور بقیة الله و از این جهت احترام بگذارد.
🌷 تأملاتی بر نوروز (4)
نکته هایی که تحت عنوان «تأملاتی درباره نوروز» اشاره کردیم، اقتباسی است از سخنرانی 13/ 8/ 1409.
شایان ذکر است آنچه نوشته آمد، دیدگاه ماست و تحمیلی در کار نیست؛ نه التزامی است و نه الزامی. همان گونه که ممکن است افرادی عقیده ای جز این داشته باشند، ما نیز با توجه به روایات، این گونه به دست آورده ایم.
همچنین نیاز به یادآوری است آنچه درباره فضائل نوروز نگاشته آمد، در صورتی است که مراد از «نوروزِ» روایات، همین نوروز تقویمی باشد و ممکن است نباشد. از این رو به این قید اشاره کردیم که «بر فرض آنکه معنی ظاهری نوروز در روایات مراد باشد.» و معنای «عید دین و دیانت» همین است که نوروز، روز نو شدن دین و ظهور بقیة الله است و قطع نکرده ایم که نوروز همین روز معروف باشد که بخواهیم به عنوان عید، شاد باش بگوییم.
نکته هایی که تحت عنوان «تأملاتی درباره نوروز» اشاره کردیم، اقتباسی است از سخنرانی 13/ 8/ 1409.
شایان ذکر است آنچه نوشته آمد، دیدگاه ماست و تحمیلی در کار نیست؛ نه التزامی است و نه الزامی. همان گونه که ممکن است افرادی عقیده ای جز این داشته باشند، ما نیز با توجه به روایات، این گونه به دست آورده ایم.
همچنین نیاز به یادآوری است آنچه درباره فضائل نوروز نگاشته آمد، در صورتی است که مراد از «نوروزِ» روایات، همین نوروز تقویمی باشد و ممکن است نباشد. از این رو به این قید اشاره کردیم که «بر فرض آنکه معنی ظاهری نوروز در روایات مراد باشد.» و معنای «عید دین و دیانت» همین است که نوروز، روز نو شدن دین و ظهور بقیة الله است و قطع نکرده ایم که نوروز همین روز معروف باشد که بخواهیم به عنوان عید، شاد باش بگوییم.
🌷درباره محتوای اشعار سروش اصفهانی
سروش اصفهانی (سروش تولا) از بارزین شعر و ادب در دوره قاجاریه است. احمد احمدی در مقاله ای، به بازخوانی اشعار وی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که بخشی از مضامین شعرهای وی، درباره مقامات ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین بوده و ظاهراً وام گرفته از تعالیم مرحوم عالم ربانی شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه است.
جز این اشعار و دلالت آن بر آشنایی شاعر با اندیشه شیخ مرحوم اع، سندی دیگر دالّ بر این آشنایی یافت نشد. شایان ذکر است به بعضی تعبیرات و توصیفات این مقاله نقدهایی وارد است و عجالتاً از باب آشنایی با این پژوهش، مقاله مذکور تقدیم می شود.
سروش اصفهانی (سروش تولا) از بارزین شعر و ادب در دوره قاجاریه است. احمد احمدی در مقاله ای، به بازخوانی اشعار وی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که بخشی از مضامین شعرهای وی، درباره مقامات ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین بوده و ظاهراً وام گرفته از تعالیم مرحوم عالم ربانی شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه است.
جز این اشعار و دلالت آن بر آشنایی شاعر با اندیشه شیخ مرحوم اع، سندی دیگر دالّ بر این آشنایی یافت نشد. شایان ذکر است به بعضی تعبیرات و توصیفات این مقاله نقدهایی وارد است و عجالتاً از باب آشنایی با این پژوهش، مقاله مذکور تقدیم می شود.
🌷 تأملاتی بر نوروز (6)
آیا آن شخصی که برای رسیدن لحظه تحویل سال لحظه شماری می کند و حرف «منجم» را پذیرفته و باور کرده که فلان ساعت و فلان ثانیه سال تحویل می شود، همین قدر سخن خدا را تصدیق کرده و سخن پیامبر و معصومین را باور کرده است؟
آیا آن شخصی که برای رسیدن لحظه تحویل سال لحظه شماری می کند و حرف «منجم» را پذیرفته و باور کرده که فلان ساعت و فلان ثانیه سال تحویل می شود، همین قدر سخن خدا را تصدیق کرده و سخن پیامبر و معصومین را باور کرده است؟
🌷 تأملاتی بر نوروز (7)
عالم ربانی مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه:
محرم، اول سال عرب بوده و نوروز اول سال عجم بوده. نه شما بر عجمیت خود باقی مانده اید که نوروز را اول سال بدانید نه بر عربیت و جاهلیت باقی مانده اید که محرم را اول سال بدانید. اولی سالی که خدا قرار داده ماه مبارک رمضان است.
عالم ربانی مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه:
محرم، اول سال عرب بوده و نوروز اول سال عجم بوده. نه شما بر عجمیت خود باقی مانده اید که نوروز را اول سال بدانید نه بر عربیت و جاهلیت باقی مانده اید که محرم را اول سال بدانید. اولی سالی که خدا قرار داده ماه مبارک رمضان است.
🌷تأملاتی بر «نوروز» (8)
⚡️مصیبت وارده بر عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع در روز نوروز
دفعه ديگر [مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه] در حرم محترم كربلا بودند كه اشرف امكنه عالم است و در حاير مقدس كه اشرف امكنه حرم است و در پشت سر كه اشرف امكنه حاير است و در روز جمعه كه اشرف ايام هفته است و روز نوروز كه اشرف ايام سال است و وقت زوال كه اشرف اوقات روز است در حال نماز كه اشرف احوال است و اعظم عبادات است و در حال سجود كه اشرف احوال نماز است جميع اين حرمتها جمع بود و در حضور امام علیه السلام و خود آن بزرگوار جامعِ حُرمتِ سيادت و حرمتِ علم و حلم و عدل و اخلاق و حرمت بزرگی و نجابت بودند.
با وجود اين همه حرمت ها شخصي را انگيختند كه آمد در حرم و در حال سجود آن بزرگوار عمامه مطهر ايشان را از سر مباركشان برداشته نه حرمت مكان را مراعات كردند نه حرمت زمان را و نه حرمت ايشان را و نه حرمت عبادت را و نه حرمت امام علیه السلام را و ساير معاندين كه در حرم بودند صداهاي خود را در حرم آن شهيد غريب علیه السلام به خنده بلند كردند و حرمت امام را شكستند و آن سيد جليل را به گمان خود به اين طور اهانت كردند و ندانستند كه اين عمل حقيقةً در اين احوال اهانت امام بود و ايمان خود را بدين واسطه از دست دادند... .
(عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع، هدایة الطالبین)
⚡️مصیبت وارده بر عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی اع در روز نوروز
دفعه ديگر [مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه] در حرم محترم كربلا بودند كه اشرف امكنه عالم است و در حاير مقدس كه اشرف امكنه حرم است و در پشت سر كه اشرف امكنه حاير است و در روز جمعه كه اشرف ايام هفته است و روز نوروز كه اشرف ايام سال است و وقت زوال كه اشرف اوقات روز است در حال نماز كه اشرف احوال است و اعظم عبادات است و در حال سجود كه اشرف احوال نماز است جميع اين حرمتها جمع بود و در حضور امام علیه السلام و خود آن بزرگوار جامعِ حُرمتِ سيادت و حرمتِ علم و حلم و عدل و اخلاق و حرمت بزرگی و نجابت بودند.
با وجود اين همه حرمت ها شخصي را انگيختند كه آمد در حرم و در حال سجود آن بزرگوار عمامه مطهر ايشان را از سر مباركشان برداشته نه حرمت مكان را مراعات كردند نه حرمت زمان را و نه حرمت ايشان را و نه حرمت عبادت را و نه حرمت امام علیه السلام را و ساير معاندين كه در حرم بودند صداهاي خود را در حرم آن شهيد غريب علیه السلام به خنده بلند كردند و حرمت امام را شكستند و آن سيد جليل را به گمان خود به اين طور اهانت كردند و ندانستند كه اين عمل حقيقةً در اين احوال اهانت امام بود و ايمان خود را بدين واسطه از دست دادند... .
(عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع، هدایة الطالبین)