این کتاب سالها پیش با نام «ارض ملكوت»، با توضيح فرعیِ «كالبد انسان در روز رستاخيز» و «از ايران مزدایی تا ايران شیعی»، با ترجمه «سيدضياءالدين دهشيری» توسط «مركز ايرانی مطالعه فرهنگها» منتشر شد و «انتشارات طهوری» آن را تجدید چاپ کرد. مترجم كتاب در مقدمه خود ضمن ارائه شرح حالی از هانری كربن درباره ماجرای ترجمه خود از اين كتاب مینويسد:
«ترجمه كتاب حاضر به بنده محول شد و پس از اتمام كار از قضا كربن خود در تهران بود. به پيشنهاد مسؤول مؤسسه مطالعات و تحقيقات اين حقير طی جلسهای مشروحاً در باب اين ترجمه با آن بزرگ مرد صحبت كرد و بحمدالله اشكالی در ميان نبود. پس از سفر وی به پاريس، مقدمه دومی كه او بر كتاب مذكور نوشته بود به ايران رسيد، ترجمه شد و به آن كتاب منضم شد.»
«سرزمين عرفانی هورقليا» و «برگزيده متون سنتی» از فصول و بخشهای كتاب ارض ملكوت است.
در بخشی از کتاب ارض ملکوت درباره کتاب ارشادالعوام، نگاشته مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع چنین آمده است:
اين كتاب یعنی ارشاد العوام، با انديشهای ژرف و بديع، چشم اندازهای فراوانی به روی خواننده میگشايد (ارض ملكوت، ترجمه دهشيري، ص ۱۱۳)
کربن در جای دیگری در وصف مصنف کتاب ارشادالعوام مینویسد:
«شخصیتی بزرگ و خارق العاده بود، بر تمام فرهنگ روحانی و علوم مذهبی محيط زمان خود احاطه داشت، و اگر بخواهيم مقايسه كنيم، به يكي از نوابغ شهير عالمگير قياس ميشود كه استعداد فوق العاده براي همه چيز دارند؛ نظير نوابغ بزرگي كه در دوره رنسانس در اروپا پيدا شدند.»
«ترجمه كتاب حاضر به بنده محول شد و پس از اتمام كار از قضا كربن خود در تهران بود. به پيشنهاد مسؤول مؤسسه مطالعات و تحقيقات اين حقير طی جلسهای مشروحاً در باب اين ترجمه با آن بزرگ مرد صحبت كرد و بحمدالله اشكالی در ميان نبود. پس از سفر وی به پاريس، مقدمه دومی كه او بر كتاب مذكور نوشته بود به ايران رسيد، ترجمه شد و به آن كتاب منضم شد.»
«سرزمين عرفانی هورقليا» و «برگزيده متون سنتی» از فصول و بخشهای كتاب ارض ملكوت است.
در بخشی از کتاب ارض ملکوت درباره کتاب ارشادالعوام، نگاشته مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع چنین آمده است:
اين كتاب یعنی ارشاد العوام، با انديشهای ژرف و بديع، چشم اندازهای فراوانی به روی خواننده میگشايد (ارض ملكوت، ترجمه دهشيري، ص ۱۱۳)
کربن در جای دیگری در وصف مصنف کتاب ارشادالعوام مینویسد:
«شخصیتی بزرگ و خارق العاده بود، بر تمام فرهنگ روحانی و علوم مذهبی محيط زمان خود احاطه داشت، و اگر بخواهيم مقايسه كنيم، به يكي از نوابغ شهير عالمگير قياس ميشود كه استعداد فوق العاده براي همه چيز دارند؛ نظير نوابغ بزرگي كه در دوره رنسانس در اروپا پيدا شدند.»
🌷پرسش و پاسخ
ـــــ مهمترین دلیل بر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در بین چهارده معصوم علیهمالسلام رتبه چهارده را دارا هستند از آیات قرآن و روایات کدام است؟
ـــ پاسخ: آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» که در اینجا خداوند متعال مطلق فرموده است و از نظر ظاهر بشریتِ این بزرگواران، حضرت زهرا سلام الله علیها جزء نساء هستند به دلیل آیه شریفه مباهله «و نساءنا و نساءکم» که حضرت رسول، حضرت زهرا را به عنوان نساء همراه خود فرمودند.
با توجه به این دو آیه شأن آن حضرت شأن نساء است. و در «نا» همه ائمه شریکند و رتبه حضرت زهرا بعد از ائمه قرار دارد. و از بعضی روایات این مطلب استفاده میشود به خصوص روایاتی که در تأویل و باطن بعضی آیات رسیده است که در آنها سماء به حضرت رسول تفسیر شده و زمین به حضرت زهرا و معلوم است که زمین رتبهاش بعد از آسمان و کواکب و خورشید و ماه و حتی جبال است. چون سکون زمین به برکت جبال است و در نقش اسم اعظم و شرف شمس مقام حضرت زهرا مقام وعاء و ظرف معرفی شده است که دراین باره در مواضع دیگر توضیح دادهایم.
ـــــ مهمترین دلیل بر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در بین چهارده معصوم علیهمالسلام رتبه چهارده را دارا هستند از آیات قرآن و روایات کدام است؟
ـــ پاسخ: آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» که در اینجا خداوند متعال مطلق فرموده است و از نظر ظاهر بشریتِ این بزرگواران، حضرت زهرا سلام الله علیها جزء نساء هستند به دلیل آیه شریفه مباهله «و نساءنا و نساءکم» که حضرت رسول، حضرت زهرا را به عنوان نساء همراه خود فرمودند.
با توجه به این دو آیه شأن آن حضرت شأن نساء است. و در «نا» همه ائمه شریکند و رتبه حضرت زهرا بعد از ائمه قرار دارد. و از بعضی روایات این مطلب استفاده میشود به خصوص روایاتی که در تأویل و باطن بعضی آیات رسیده است که در آنها سماء به حضرت رسول تفسیر شده و زمین به حضرت زهرا و معلوم است که زمین رتبهاش بعد از آسمان و کواکب و خورشید و ماه و حتی جبال است. چون سکون زمین به برکت جبال است و در نقش اسم اعظم و شرف شمس مقام حضرت زهرا مقام وعاء و ظرف معرفی شده است که دراین باره در مواضع دیگر توضیح دادهایم.
🌷در دانشگاه بغداد، دانشکده علوم تربیتیِ «ابنرشد»، پایاننامهای در بررسی کتاب «معیاراللغة» تألیف و دفاع شده است.
فایلِ معرفی و نقدِ این پایاننامه👇
فایلِ معرفی و نقدِ این پایاننامه👇
ماجد کامل، نویسنده پایاننامه، مؤلف معیاراللغة را «محمدعلی شیرازی» میداند و ثابت کرده است که به دستور عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نوشته است و در این باره عبارتی را از کتاب «الذریعة...» و «التذکرة» نقل کرده است.
شبیه کتاب «معیاراللغة»، کتاب گرانسنگ «فصل الخطاب» است. کتابی که آقای مرحوم کرمانی اع تألیف فرمودهاند؛ ولی به صورت گروهی و با یاری شاگردان و احتمال میرود «معیاراللغة» نیز چنین باشد. 👇
شبیه کتاب «معیاراللغة»، کتاب گرانسنگ «فصل الخطاب» است. کتابی که آقای مرحوم کرمانی اع تألیف فرمودهاند؛ ولی به صورت گروهی و با یاری شاگردان و احتمال میرود «معیاراللغة» نیز چنین باشد. 👇
در اين باره باید نکتهای را بیفزاییم که احتمالات قبلی در ظل این احتمال است. با توجه به بعضي عبارت هاي مكتبي مي يابيم كه عالم ربانی مرحوم حاج محمدباقر شريف طباطبايي اعلي الله مقامه نيز در جمع آوري كتاب معياراللغه كوشيده اند و نه فقط كوششي سطحي كه اكثر زحمات را متقبل شده اند.
به عبارتي از كتاب تاريخ «عبرة لمن اعتبر» اشاره میکنیم؛ عبارتي كه به بهترين وجه قضيه را روشن كرده است و گويا احتمال هاي قبلي در ظل اين واقعيت قرار مي گيرد. درباره رفتن آقای شریف طباطبایی اع به نائین و پس از آن بازگشت به کرمان چنین آمده است:
«و آن جناب بعد از ورود، صباحی چند را که به دید و بازدیدی معذور بوده پس مشغول امور مأمور به خویش گشته و به جز علم و عمل و تقوی که فطری و مکتسبی داشته چیزی از او ناشی نگشته...
به هر حال بعد از چندی که در نائین به سر برده... پس به ترک توقف جمله را به محنت و تأسف گذارده و مراجعت کرمان را رهسپار و شرف حضور مولای خود [=آقای کرمانی اع] را شکرگزار می گردد.
پس به خواهش و فرمایش جنابش آن جناب کتاب معیار را که [در] معرفت هر لغت در عرب منتخب و بحری زخار است به دستیاری میرزا محمدعلی شیرازی که شخص ادیب و قصایدش در فارسی و تازی ممتاز است، به وضعی جمع و به اتمام رسانده که خطا و غلط در هیچ لغتش یافت نخواهد شد.
و با آنکه در تصنیف و تألیف چنین کتابی زحمت عمده را خود کشیده مع ذلک محض انفاق و اتفاق، سعی و کوشش خود را به او بخشیده تا میرزا محمد علی به طور امتنان و اطمینان کتاب را به اسم خود رقم می نماید.»
به عبارتي از كتاب تاريخ «عبرة لمن اعتبر» اشاره میکنیم؛ عبارتي كه به بهترين وجه قضيه را روشن كرده است و گويا احتمال هاي قبلي در ظل اين واقعيت قرار مي گيرد. درباره رفتن آقای شریف طباطبایی اع به نائین و پس از آن بازگشت به کرمان چنین آمده است:
«و آن جناب بعد از ورود، صباحی چند را که به دید و بازدیدی معذور بوده پس مشغول امور مأمور به خویش گشته و به جز علم و عمل و تقوی که فطری و مکتسبی داشته چیزی از او ناشی نگشته...
به هر حال بعد از چندی که در نائین به سر برده... پس به ترک توقف جمله را به محنت و تأسف گذارده و مراجعت کرمان را رهسپار و شرف حضور مولای خود [=آقای کرمانی اع] را شکرگزار می گردد.
پس به خواهش و فرمایش جنابش آن جناب کتاب معیار را که [در] معرفت هر لغت در عرب منتخب و بحری زخار است به دستیاری میرزا محمدعلی شیرازی که شخص ادیب و قصایدش در فارسی و تازی ممتاز است، به وضعی جمع و به اتمام رسانده که خطا و غلط در هیچ لغتش یافت نخواهد شد.
و با آنکه در تصنیف و تألیف چنین کتابی زحمت عمده را خود کشیده مع ذلک محض انفاق و اتفاق، سعی و کوشش خود را به او بخشیده تا میرزا محمد علی به طور امتنان و اطمینان کتاب را به اسم خود رقم می نماید.»
بجاست اشاره کنیم محمدعلی شیرازی بعدها کتابی نگاشت با نام «فرائد اللئالی» که مختصرِ «معیاراللغه» است.
در ابتدای کتاب «فرائد...» به علت تألیف اشارهای دارد.
مینویسد پس از اتمام کتاب معیاراللغة و گذشت چندین سال، به علت آنکه آقای مرحوم کرمانی اع از من خواسته بودند که آن را خلاصه کنم تا انتفاع از آن آسانتر شود و البته این کار به عللی به تعویق افتاد و آن بزرگوار از دنیا رحلت فرمودند، بالاخره اسباب مهیا شد و «معیاراللغة» را خلاصه و در یک مقدمه و بیست و هشت باب تنظیم کردم و آن را «فرائد اللئالی» نامیدم.
در ابتدای کتاب «فرائد...» به علت تألیف اشارهای دارد.
مینویسد پس از اتمام کتاب معیاراللغة و گذشت چندین سال، به علت آنکه آقای مرحوم کرمانی اع از من خواسته بودند که آن را خلاصه کنم تا انتفاع از آن آسانتر شود و البته این کار به عللی به تعویق افتاد و آن بزرگوار از دنیا رحلت فرمودند، بالاخره اسباب مهیا شد و «معیاراللغة» را خلاصه و در یک مقدمه و بیست و هشت باب تنظیم کردم و آن را «فرائد اللئالی» نامیدم.
🌷به مناسبت پنجم جمادی الآخرة، سالروز موت مولوی
زمانى در تهران بودم. ملكالشعرا را ديدم كه شاعران گذشته را نام مىبرد. يادى کرد از پدرش كه شاعرترين شاعران و ملكالشعراى زمان خود بود و داناترين شاعران به بدايع و فصيحترين و بليغترين ايشان بود.
ملكالشعرا گفت: شاعرترين شاعران ايرانى، مولوى رومى است كه مثنوى مشهور را نوشته است.
از اين سخن شگفتزده شدم؛ چراکه در مثنوى شعرهاى غير فصيح كه واژههاى ناپسندى دارد ديده بودم و مىدانستم پدر وى در فن شاعرى استاد بوده. پس خود را ناآگاه به این مسئله پنداشتم تا اينکه خداوند مرا به راز گفته ملكالشعرا آگاه نمود.
آن سِرّ اين است كه هريك از شاعران چون حكمت و ذوق و معرفت مولوى را ندارند، هنگام سرودن شعر نمىتوانند آن مطالب عاليه و آن ذوق و معرفت را به كار گيرند، در نتیجه همانند مثنوى نمىتوانند بياورند. و كسى هم كه حكيم است ولى شاعر بليغى نيست، نمىتواند حكمتى را كه دارد در شعر بيان كند واز آوردن مثل كتاب مولوى عاجز مىشود. از این رو اقرار مىكردند كه او شاعرترين شاعران است و خود ملكالشعرا حكيم نبود و از آوردن مثل مثنوى عاجز بود.
با خود انديشيدم خداوند به تو حكمت و شعر را روزى فرموده بيشتر از آن چيزى كه به مولوى روزى فرموده. گذشته از آنكه در حكمت مولوى، مُنكَراتى است كه مخالف با كتاب خدا و سنت پيغمبرش صلی الله علیه و آله است. پس اگر من بعضى از مطالب حكمت را به شعر درآوردم، از رو در رويى با شعرهاى تو شاعران عاجز مىشوند همانگونه كه از رويارويى با مثنوى عاجز شدند. پس به شعر درآوردم در حالى كه هيچ نيرويى نيست مگر از خداوند، بهگونهاى كه اگر مولوى زنده بود، اظهار مىكرد كه من از او شاعرتر و فصيحتر و بليغتر و حكيمتر هستم.
- مرحوم عالم ربانی حاج محمدکریم کرمانی اع (الشهاب الثاقب، ص79)
زمانى در تهران بودم. ملكالشعرا را ديدم كه شاعران گذشته را نام مىبرد. يادى کرد از پدرش كه شاعرترين شاعران و ملكالشعراى زمان خود بود و داناترين شاعران به بدايع و فصيحترين و بليغترين ايشان بود.
ملكالشعرا گفت: شاعرترين شاعران ايرانى، مولوى رومى است كه مثنوى مشهور را نوشته است.
از اين سخن شگفتزده شدم؛ چراکه در مثنوى شعرهاى غير فصيح كه واژههاى ناپسندى دارد ديده بودم و مىدانستم پدر وى در فن شاعرى استاد بوده. پس خود را ناآگاه به این مسئله پنداشتم تا اينکه خداوند مرا به راز گفته ملكالشعرا آگاه نمود.
آن سِرّ اين است كه هريك از شاعران چون حكمت و ذوق و معرفت مولوى را ندارند، هنگام سرودن شعر نمىتوانند آن مطالب عاليه و آن ذوق و معرفت را به كار گيرند، در نتیجه همانند مثنوى نمىتوانند بياورند. و كسى هم كه حكيم است ولى شاعر بليغى نيست، نمىتواند حكمتى را كه دارد در شعر بيان كند واز آوردن مثل كتاب مولوى عاجز مىشود. از این رو اقرار مىكردند كه او شاعرترين شاعران است و خود ملكالشعرا حكيم نبود و از آوردن مثل مثنوى عاجز بود.
با خود انديشيدم خداوند به تو حكمت و شعر را روزى فرموده بيشتر از آن چيزى كه به مولوى روزى فرموده. گذشته از آنكه در حكمت مولوى، مُنكَراتى است كه مخالف با كتاب خدا و سنت پيغمبرش صلی الله علیه و آله است. پس اگر من بعضى از مطالب حكمت را به شعر درآوردم، از رو در رويى با شعرهاى تو شاعران عاجز مىشوند همانگونه كه از رويارويى با مثنوى عاجز شدند. پس به شعر درآوردم در حالى كه هيچ نيرويى نيست مگر از خداوند، بهگونهاى كه اگر مولوى زنده بود، اظهار مىكرد كه من از او شاعرتر و فصيحتر و بليغتر و حكيمتر هستم.
- مرحوم عالم ربانی حاج محمدکریم کرمانی اع (الشهاب الثاقب، ص79)
🌷تأملاتی بر عباراتِ مذکور از رساله «الشهاب الثاقب»
نظر به اينكه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکريم کرمانی اعلی الله مقامه در مقام تحدّي می باشد و منظور شريفش ابطال مباني و مسائل حكمتي است كه مولوي در مثنوي آورده و با كتاب خدا و سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله مخالفت دارد، از خود و مثنوي خود تمجيد و تكريم ميفرمايد.
و ديگر از جهت آنكه چنين حكمت و اينگونه طبع و قريحه و ذوق را نعمت خدا ميبيند و فضل او ميداند، به مقتضاي «و امّا بنعمة ربّك فحدّث» در مقام تمجيد و تجليل خود و مثنوي خود برآمده است.
از اينها گذشته در كتابي اين بيان را ميفرمايد كه در رد باب دروغگو و ملحد و تابعان آن ملعون مرقوم فرمودهاند و به مناسبت، اين جريان را يادآور ميشوند و اين خود يك «تاكتيك» به حساب ميآيد كه آن ملعونها به كتاب سراسر مزخرفات باب ملعون به نام «بيان» ميبالند و اين بزرگوار تودهني محكمي به دهان پليد آنان ميكوبد كه ما با داشتن اين حكمت و معرفت و علم و با داشتن اين طبع و ذوق و قريحه سرشار و اين همه تصنيف، ادّعايي نداشته و خود را از نوكران محمّد و آلمحمّد صلّياللّه عليهم اجمعين ميشماريم و آن ملعون ملحد با آن همه حماقت و سفاهت و جهالت و طبع منحرف، مدّعي چه مقاماتي گرديده و الحق كه بايد درباره تابعان آن ملعون و امثال او گفت:
چشم باز و گوش باز و اين عَمی
حيرتم از چشمبندی خدا
و مناسبتي كه اقتضا كرده اين مطلب را ذكر فرمايد آن است كه بعد از نقل اقوال و نظريّاتي كه درباره وجه و جهت معجزه بودن قرآن تا آن زمان اظهار شده، و خودْ وجه و جهت آن را بیان میکند، در نتيجه ميفرمايد كه در عالم الفاظ قرآن معجز است در دو مقام:
اوّل آنكه قرآن از نظر مطالب در مقامي است كه فوق مدارك عرب است و آن چنان نبود كه بتوانند دست به اسرار آن بيابند و بشناسند آن اسرار را تا مانندش بياورند؛
و دوّم آنكه عرب مهارتي داشتند در آن زمان در صنعت فصاحت و بلاغت و بدايع و حسن تأليف و تركيب و... پس قرآن نازل شد بر نظمي و فصاحت و بلاغت و بدايعي كه عقلهاي آنها حيران شد و در برابر آن مبهوت گرديدند.
نظر به اينكه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکريم کرمانی اعلی الله مقامه در مقام تحدّي می باشد و منظور شريفش ابطال مباني و مسائل حكمتي است كه مولوي در مثنوي آورده و با كتاب خدا و سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله مخالفت دارد، از خود و مثنوي خود تمجيد و تكريم ميفرمايد.
و ديگر از جهت آنكه چنين حكمت و اينگونه طبع و قريحه و ذوق را نعمت خدا ميبيند و فضل او ميداند، به مقتضاي «و امّا بنعمة ربّك فحدّث» در مقام تمجيد و تجليل خود و مثنوي خود برآمده است.
از اينها گذشته در كتابي اين بيان را ميفرمايد كه در رد باب دروغگو و ملحد و تابعان آن ملعون مرقوم فرمودهاند و به مناسبت، اين جريان را يادآور ميشوند و اين خود يك «تاكتيك» به حساب ميآيد كه آن ملعونها به كتاب سراسر مزخرفات باب ملعون به نام «بيان» ميبالند و اين بزرگوار تودهني محكمي به دهان پليد آنان ميكوبد كه ما با داشتن اين حكمت و معرفت و علم و با داشتن اين طبع و ذوق و قريحه سرشار و اين همه تصنيف، ادّعايي نداشته و خود را از نوكران محمّد و آلمحمّد صلّياللّه عليهم اجمعين ميشماريم و آن ملعون ملحد با آن همه حماقت و سفاهت و جهالت و طبع منحرف، مدّعي چه مقاماتي گرديده و الحق كه بايد درباره تابعان آن ملعون و امثال او گفت:
چشم باز و گوش باز و اين عَمی
حيرتم از چشمبندی خدا
و مناسبتي كه اقتضا كرده اين مطلب را ذكر فرمايد آن است كه بعد از نقل اقوال و نظريّاتي كه درباره وجه و جهت معجزه بودن قرآن تا آن زمان اظهار شده، و خودْ وجه و جهت آن را بیان میکند، در نتيجه ميفرمايد كه در عالم الفاظ قرآن معجز است در دو مقام:
اوّل آنكه قرآن از نظر مطالب در مقامي است كه فوق مدارك عرب است و آن چنان نبود كه بتوانند دست به اسرار آن بيابند و بشناسند آن اسرار را تا مانندش بياورند؛
و دوّم آنكه عرب مهارتي داشتند در آن زمان در صنعت فصاحت و بلاغت و بدايع و حسن تأليف و تركيب و... پس قرآن نازل شد بر نظمي و فصاحت و بلاغت و بدايعي كه عقلهاي آنها حيران شد و در برابر آن مبهوت گرديدند.
🌷سندی تاریخی درباره عالم ربانی مرحوم سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه
درباره جایگاه اجتماعی مرحوم سید کاظم رشتی اع در جامعه آن روز کربلا و وجاهت و مکانت علمی ایشان، سخن فراوان است و اسناد فراوانی بر مقبولیت ایشان نزد خواص و عوام دلالت دارد.
یکی از اسناد، سندی است به زبان ترکی. این سند که در کربلای معلی نگهداری می شود، حاکی از آن است که برای اصلاح جامعه، از وُجهاء و آبرومندان شیعه و رجال دینی و مرحوم سید کاظم رشتی اع دعوت به عمل آمده و نشستی برگزار شده است.
در این سند، در کنار نام دیگر علمای شیعه، مخصوصاً به نام سید مرحوم اع تصریح شده است.
ترجمه سند به زبان عربی و فارسی، به ضمیمه تصویر سند، ذیلاً تقدیم می شود.
درباره جایگاه اجتماعی مرحوم سید کاظم رشتی اع در جامعه آن روز کربلا و وجاهت و مکانت علمی ایشان، سخن فراوان است و اسناد فراوانی بر مقبولیت ایشان نزد خواص و عوام دلالت دارد.
یکی از اسناد، سندی است به زبان ترکی. این سند که در کربلای معلی نگهداری می شود، حاکی از آن است که برای اصلاح جامعه، از وُجهاء و آبرومندان شیعه و رجال دینی و مرحوم سید کاظم رشتی اع دعوت به عمل آمده و نشستی برگزار شده است.
در این سند، در کنار نام دیگر علمای شیعه، مخصوصاً به نام سید مرحوم اع تصریح شده است.
ترجمه سند به زبان عربی و فارسی، به ضمیمه تصویر سند، ذیلاً تقدیم می شود.
🌷ترجمه فارسی سند:
برای تمییز میان خوبانِ از مردم و اهل فساد و برای کمک دولت در اظهار عراق به مثابه بلدی دارای تأثیر بزرگ اجتماعی، مقرّر شد اعتماد و مشورت با بزرگانِ از آبرومندان کربلا و رجال دینی معتبرِ شیعه، اضافه بر سید رشتی، زاده سید قاسم افندی. همچنین معروفین و آبرومندان نزد شیعه: سید محسن صافی نقیبزاده و سید جواد سید محمدمهدی و سید احمد وهاب و کلیددار امام عباس علیهالسلام و سید مرتضی. و همچنین بعضی وُجَهای درجه دوم و سوم.
ترجمه عربی سند:
من أجل التمییز بین الناس الخیرین و أهل الفساد و من أجل معاونة الدولة في إظهار العراق بلداً ذا تأثیر اجتماعی کبیر، تقرر الاعتماد و اخذ المشورة من کبار وجهاء کربلاء و رجال الدین المعتبرین لدی الشیعة إضافة الی السید رشتی زاده سید قاسم أفندي فهناک المعروفون و أصحاب الجاه عند الشیعة و هم السید محسن الصافی نقیبزاده و السید جواد السید محمدمهدی و السید أحمد وهاب و کلیدار الامام العباس علیهالسلام و السید مرتضی و هناک بعض الوجهاء من الدرجة الثانیة و الثالثه.
برای تمییز میان خوبانِ از مردم و اهل فساد و برای کمک دولت در اظهار عراق به مثابه بلدی دارای تأثیر بزرگ اجتماعی، مقرّر شد اعتماد و مشورت با بزرگانِ از آبرومندان کربلا و رجال دینی معتبرِ شیعه، اضافه بر سید رشتی، زاده سید قاسم افندی. همچنین معروفین و آبرومندان نزد شیعه: سید محسن صافی نقیبزاده و سید جواد سید محمدمهدی و سید احمد وهاب و کلیددار امام عباس علیهالسلام و سید مرتضی. و همچنین بعضی وُجَهای درجه دوم و سوم.
ترجمه عربی سند:
من أجل التمییز بین الناس الخیرین و أهل الفساد و من أجل معاونة الدولة في إظهار العراق بلداً ذا تأثیر اجتماعی کبیر، تقرر الاعتماد و اخذ المشورة من کبار وجهاء کربلاء و رجال الدین المعتبرین لدی الشیعة إضافة الی السید رشتی زاده سید قاسم أفندي فهناک المعروفون و أصحاب الجاه عند الشیعة و هم السید محسن الصافی نقیبزاده و السید جواد السید محمدمهدی و السید أحمد وهاب و کلیدار الامام العباس علیهالسلام و السید مرتضی و هناک بعض الوجهاء من الدرجة الثانیة و الثالثه.
🌷تأملاتی بر «نوروز» (1)
⚡️روایات نوروز
در این باره، دو نوع روایت رسیده است. روایاتی در مذمت نوروز و روایاتی در مدح نوروز و بیان شرافت و عظمت نوروز.
آنجایی که مذمت کرده اند نوروز را، حدیث وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام است. آنجا به حضرت عرض شد که فردا را ما نوروز می دانیم، روز سانِ ارتشمان می دانیم و شما باید بیایید و در مجلس بنشینید به احترام این روز و در حضور شما لشکر سان بدهند و رژه بروند و شما به آنها جایزه بدهید و هدایایی را که آورده اند به عنوان نوروز قبول کنید. حضرت فرمودند: مرا معاف بدارید. این امری بوده است که اسلام این روش ها و رسم های جاهلیت را میرانده (محاها الإسلام) من حاضر نیستم آنچه را که جدم و دیانت اسلام آن را میرانده، زنده کنم. عرض کردند ناچاریم به جهت سیاست مملکت و حضرت پذیرفتند و تشریف بردند.
از این جهت که یک امر سیاسی است، یک امر ملی است، یک امری بوده که جنبه ظاهری و سلطنتی داشته، امام به این عنوان برایش ارزش قائل نشدند. به این عنوان نوروز ارزش ندارد. به این جهت و زیر این عنوان نوروز بی شرافت است. شرافتنی ندارد، ارزش و عظمتی ندارد. اهل بصیرت هم نباید عید نوروز را به عنوان عید سلطانی یا به عنوان عید ملی محترم بشمارند و مسرور باشند. نه، اگر این کار را بکنند بدانند برایشان یک عمل جاهلیت نوشته می شود در نامه عمل که این شخص شیعه اثنی عشری، این شخص مستبصر، زنده کرد یک رسم جاهلیتی را که جهال مجوسی بنا کرده بودند. سلاطین ظالم این قرار را گذاشته بودند و چنین روزی را عید گرفتند به این نیت که چون به سلطنت رسیدند، تاجگذاری کردند. نبادا به این قصد باشد.
در حدیثی باز می بینیم امام صادق علیه السلام تجلیل کردند از عید نوروز و بزرگ شمردند و فرمودند مجوس این عید را زنده نگه داشت اما عرب آن را از دست داد. مقصودشان این بود که انبیاء مجوس، آنهایی که از طرف خدا آمده بودند، به آنها فهمانیده بودند عظمت این روز را. اما سلاطین مجوسی تغییر دادند و تحریف کردند این روز بزرگ را و از آن عنوان اصلی و اولی خارج کردند، عنوان سلطنت و تاجگذاری به آن دادند.
مذمت موسی بن جعفر از عید نوروز برای این تغییر و تحریف بوده و مدح و تمجید امام صادق از عید نوروز برای آن «روح اصیل» و «حقیقت نوروز» بوده که روز اول بهار و اول بهارِ دین و ظهور بقیة الله صلوات الله علیه است.
⚡️روایات نوروز
در این باره، دو نوع روایت رسیده است. روایاتی در مذمت نوروز و روایاتی در مدح نوروز و بیان شرافت و عظمت نوروز.
آنجایی که مذمت کرده اند نوروز را، حدیث وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام است. آنجا به حضرت عرض شد که فردا را ما نوروز می دانیم، روز سانِ ارتشمان می دانیم و شما باید بیایید و در مجلس بنشینید به احترام این روز و در حضور شما لشکر سان بدهند و رژه بروند و شما به آنها جایزه بدهید و هدایایی را که آورده اند به عنوان نوروز قبول کنید. حضرت فرمودند: مرا معاف بدارید. این امری بوده است که اسلام این روش ها و رسم های جاهلیت را میرانده (محاها الإسلام) من حاضر نیستم آنچه را که جدم و دیانت اسلام آن را میرانده، زنده کنم. عرض کردند ناچاریم به جهت سیاست مملکت و حضرت پذیرفتند و تشریف بردند.
از این جهت که یک امر سیاسی است، یک امر ملی است، یک امری بوده که جنبه ظاهری و سلطنتی داشته، امام به این عنوان برایش ارزش قائل نشدند. به این عنوان نوروز ارزش ندارد. به این جهت و زیر این عنوان نوروز بی شرافت است. شرافتنی ندارد، ارزش و عظمتی ندارد. اهل بصیرت هم نباید عید نوروز را به عنوان عید سلطانی یا به عنوان عید ملی محترم بشمارند و مسرور باشند. نه، اگر این کار را بکنند بدانند برایشان یک عمل جاهلیت نوشته می شود در نامه عمل که این شخص شیعه اثنی عشری، این شخص مستبصر، زنده کرد یک رسم جاهلیتی را که جهال مجوسی بنا کرده بودند. سلاطین ظالم این قرار را گذاشته بودند و چنین روزی را عید گرفتند به این نیت که چون به سلطنت رسیدند، تاجگذاری کردند. نبادا به این قصد باشد.
در حدیثی باز می بینیم امام صادق علیه السلام تجلیل کردند از عید نوروز و بزرگ شمردند و فرمودند مجوس این عید را زنده نگه داشت اما عرب آن را از دست داد. مقصودشان این بود که انبیاء مجوس، آنهایی که از طرف خدا آمده بودند، به آنها فهمانیده بودند عظمت این روز را. اما سلاطین مجوسی تغییر دادند و تحریف کردند این روز بزرگ را و از آن عنوان اصلی و اولی خارج کردند، عنوان سلطنت و تاجگذاری به آن دادند.
مذمت موسی بن جعفر از عید نوروز برای این تغییر و تحریف بوده و مدح و تمجید امام صادق از عید نوروز برای آن «روح اصیل» و «حقیقت نوروز» بوده که روز اول بهار و اول بهارِ دین و ظهور بقیة الله صلوات الله علیه است.
🌷تأملاتی بر «نوروز» (2)
⚡️روحِ نوروز
خداوند روز ظهور بقیة الله را در انتقام کشیدن از برای خون سیدالشهدا از دشمنان سیدالشهداء، آن روزی قرار داده است که آن روز را جمعه گفته اند و آن روز را نوروز گفته اند و همچنین آن روز را عاشورا هم ذکر کرده اند. انتخاب کرده است خداوند ظهور بقیة الله را و روز ظهورش را در یک چنین شرایطی. یعنی روزی بیاید که جامع این شرایط باشد.
نوروز باشد. یعنی اول بهار. چون اول ظهور دین است. فصل های خزان دین و فصل های زمستان دین گذشته.
نوروز یعنی اول بهار. روز نو گفته اند آن را. و چون فرج امر آل محمد علیهم السلام وقتی است که یا به حسب ظاهر و حرکت خورشید و تغییر فصل ها اول برج حمَل است و انتقال خورشید به برج حمَل، اول بهار است، یا به این اعتبار که دوران پاییز و زمستانِ دین و دیانت طی شد، اول روز ظهور، اول بهارِ دین است. اول نو شدن دین است به دست بقیة الله صلوات الله علیه. از این جهت آن روز را نوروز گفته اند و به این اعتبار که اول منتقل شدن خورشید در برج حمَل که تشکیل میشود ربیع یعنی بهار، از این جهت این روز را هم (روز اول برج حمل را) نوروز گفته اند و همه انبیا این روز را به احترام روز ظهور مهدی صلوات الله علیه عید می دانستند و خرسند می شدند. آنها هم انتظار مهدی می کشیدند. آنها هم آرزو می کردند خدایا مهدی آل محمد را برسان، خدایا فرجش را نزدیک کن.
به این اعتبار همه انبیا و اوصیا روز نوروز را محترم می شمردند، احترام می کردند، اما به عنوان عیدِ دین، عید دیانت. عیدی که در این عید زنده می شود دین خدا و بهار دین خدا شروع می شود، به این اعتبار. نه به عنوان ملیت، نه به عنوان اینکه جمشید مثلاً این روز را روز تاجداری خود انتخاب کرده. بعضی عید سلطانی بگویند و بعضی عید ملی. اینها نیست. مؤمن، مسلمان، شیعه، این طور تعبیر نمیآورد. این تعبیرها از آنِ کسانی است که با «روح نوروز» آشنا نیستند. «حقیقت نوروز» را نمی دانند چیست.
⚡️روحِ نوروز
خداوند روز ظهور بقیة الله را در انتقام کشیدن از برای خون سیدالشهدا از دشمنان سیدالشهداء، آن روزی قرار داده است که آن روز را جمعه گفته اند و آن روز را نوروز گفته اند و همچنین آن روز را عاشورا هم ذکر کرده اند. انتخاب کرده است خداوند ظهور بقیة الله را و روز ظهورش را در یک چنین شرایطی. یعنی روزی بیاید که جامع این شرایط باشد.
نوروز باشد. یعنی اول بهار. چون اول ظهور دین است. فصل های خزان دین و فصل های زمستان دین گذشته.
نوروز یعنی اول بهار. روز نو گفته اند آن را. و چون فرج امر آل محمد علیهم السلام وقتی است که یا به حسب ظاهر و حرکت خورشید و تغییر فصل ها اول برج حمَل است و انتقال خورشید به برج حمَل، اول بهار است، یا به این اعتبار که دوران پاییز و زمستانِ دین و دیانت طی شد، اول روز ظهور، اول بهارِ دین است. اول نو شدن دین است به دست بقیة الله صلوات الله علیه. از این جهت آن روز را نوروز گفته اند و به این اعتبار که اول منتقل شدن خورشید در برج حمَل که تشکیل میشود ربیع یعنی بهار، از این جهت این روز را هم (روز اول برج حمل را) نوروز گفته اند و همه انبیا این روز را به احترام روز ظهور مهدی صلوات الله علیه عید می دانستند و خرسند می شدند. آنها هم انتظار مهدی می کشیدند. آنها هم آرزو می کردند خدایا مهدی آل محمد را برسان، خدایا فرجش را نزدیک کن.
به این اعتبار همه انبیا و اوصیا روز نوروز را محترم می شمردند، احترام می کردند، اما به عنوان عیدِ دین، عید دیانت. عیدی که در این عید زنده می شود دین خدا و بهار دین خدا شروع می شود، به این اعتبار. نه به عنوان ملیت، نه به عنوان اینکه جمشید مثلاً این روز را روز تاجداری خود انتخاب کرده. بعضی عید سلطانی بگویند و بعضی عید ملی. اینها نیست. مؤمن، مسلمان، شیعه، این طور تعبیر نمیآورد. این تعبیرها از آنِ کسانی است که با «روح نوروز» آشنا نیستند. «حقیقت نوروز» را نمی دانند چیست.