🌷به جملاتی از رساله «الدرة الیتیمة» اشاره می‌کنیم.

ایشان بعد از آنکه ضرورت را به ضرورت عقلاء و ملّیین و مسلمین و مؤمنین و ضرورت علماء تقسیم می‌کنند، می‌فرمایند:

مسائل هذا المذهب یومنا هذا علی ثلاثة أقسام:

قسم ما هو ضروری بینهم سواء کان من باب انهم عقلاء او من اهل الملل او من المسلمین او من المؤمنین و فیه الحجة بلا خلاف و هو حجة عامة علی اهل جمیع هذا المذهب و من انکره خرج عن المذهب و ارتد و کان من الکافرین.

و قسم لیس بضروری اهل المذهب و لکنه ضروری حملة الدین و مستحفظی الشرع المبین لان العامة غیر محتاجین الیه کلا فلم‌یضبطوه و لم‌یحفظوه و لکن المستحفظین حفظوه بلا نکیر بینهم و هم مجمعون علیه متفقون علی روایته ففیه ایضا الحجة و یحصل العلم بقول الحجة.

و قسم فیه اختلاف و سبیل طالبه الحجة علیه و لاشک ان هذا المختلف ‌فیه لایکاد ان یکون من الضروریات لوجود الاختلاف فمن اقام دلیلا علی مطلبه مما یلزم الضرورة بالضرورة ففیه الحجة و لایمکن التخلف عنه و من لم یقم فلا حجة له علی غیره فان حصل له یقین کما ذکرنا یکون حجة علیه و الا فلیس لله فیه حجة علی عباده.👇👇
ترجمه:

«مسائل این مذهب در امروز، سه قسم است:

قِسمی میان اهل مذهب ضروری است، اعمّ از عاقل، اهل ملت‌ها، مسلمین و مؤمنین (یعنی آنچه همه آن را قبول دارند) و این‌گونه از ضروری، حجیت دارد بدون هیچ اختلافی و آن حجت است بر اهل همه مذاهب و کسی که آن را انکار کند از مذهب خارج شده و مرتد است و کافر.

و قِسمی ضروری اهل مذهب نیست؛ ولی ضروری گروه حاملان دین و حافظان شرع مبین است (ضروری علما) [مانند حرمت تفسیر قرآن به رأی، حرمت رأی و قیاس در احکام، رد بر فقیه و راوی و...]
چراکه عامه اهل مذهب به آن نیازی ندارند و آن را ضبط و حفظ نمی‌کنند؛‌ ولی حافظان آن را حفظ کرده‌اند بدون آنکه مُنکِری آن را وازند و ایشان همه بر آن اجماع کرده‌اند و بر روایت‌کردن آن مُتّفقند. این قسم هم حجیت دارد و به فرمایش حجت (علیه‌السلام) علم حاصل می‌شود.

و قسمی اختلافی است و راه طالب آن، به دست آوردن دلیلی است که بر او حجت باشد و شکی نیست که این مختلفٌ ‌فیه، هرگز از ضروریات نیست چراکه در آن اختلاف است.
پس کسی که دلیلی را بر مطلبش اقامه کند از دلائلی که ضرورتاً مستلزم ضرورت است، حجیت دارد و تخلف از آن ممکن نیست و کسی که چنین دلیلی را اقامه نکند، حجتی بر غیرش نخواهد داشت.
پس اگر برای او یقین حاصل شد، همان‌گونه که گفتیم، بر خود او حجت است و الا در آن برای خدا حجتی بر بندگانش نیست (یعنی آن را از بندگانش نخواسته است.)»
👆نوشتاری مفصل از هانری کربن.
در بخشی از این کتاب درباره دیدگاه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه پژوهش‌هایی ارائه کرده است.
بدیهی است ارائه این کتاب، تنها برای آشنایی با تحقیقات این مستشرق شهیر است.👇
این کتاب سال‌ها پیش با نام «ارض ملكوت»، با توضيح فرعیِ «كالبد انسان در روز رستاخيز» و «از ايران مزدایی تا ايران شیعی»، با ترجمه «سيدضياء‌الدين دهشيری» توسط «مركز ايرانی مطالعه فرهنگ‌ها» منتشر شد و «انتشارات طهوری» آن را تجدید چاپ کرد. مترجم كتاب در مقدمه خود ضمن ارائه شرح حالی از هانری كربن درباره ماجرای ترجمه خود از اين كتاب می‌نويسد:
«ترجمه كتاب حاضر به بنده محول شد و پس از اتمام كار از قضا كربن خود در تهران بود. به پيشنهاد مسؤول مؤسسه مطالعات و تحقيقات اين حقير طی جلسه‌ای مشروحاً در باب اين ترجمه با آن بزرگ مرد صحبت كرد و بحمدالله اشكالی در ميان نبود. پس از سفر وی به پاريس، مقدمه دومی كه او بر كتاب مذكور نوشته بود به ايران رسيد، ترجمه شد و به آن كتاب منضم شد.»
«سرزمين عرفانی هورقليا» و «برگزيده متون سنتی» از فصول و بخش‌های كتاب ارض ملكوت است.

در بخشی از کتاب ارض ملکوت درباره کتاب ارشادالعوام، نگاشته مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع چنین آمده است:
اين كتاب یعنی ارشاد العوام، با انديشه‌ای ژرف و بديع، چشم اندازهای فراوانی به روی خواننده می‌گشايد (ارض ملكوت، ترجمه دهشيري، ص ۱۱۳)

کربن در جای دیگری در وصف مصنف کتاب ارشادالعوام می‌نویسد:
«شخصیتی بزرگ‌ و خارق‌ العاده‌ بود، بر تمام‌ فرهنگ‌ روحانی و علوم‌ مذهبی محيط‌ زمان‌ خود احاطه‌ داشت‌، و اگر بخواهيم‌ مقايسه‌ كنيم‌، به‌ يكي‌ از نوابغ‌ شهير عالم‌گير قياس‌ مي‌شود كه‌ استعداد فوق‌ العاده‌ براي‌ همه‌ چيز دارند؛ نظير نوابغ‌ بزرگي‌ كه‌ در دوره‌ رنسانس‌ در اروپا پيدا شدند.»
Forwarded from AghayedNet
🌷پرسش و پاسخ

ـــــ مهم‌ترین دلیل بر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در بین چهارده معصوم علیهم‌السلام رتبه چهارده را دارا هستند از آیات قرآن و روایات کدام است؟

ـــ‌ پاسخ: آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» که در اینجا خداوند متعال مطلق فرموده است و از نظر ظاهر بشریتِ این بزرگواران، حضرت زهرا سلام الله علیها جزء نساء هستند به دلیل آیه شریفه مباهله «و نساءنا و نساءکم» که حضرت رسول، حضرت زهرا را به عنوان نساء همراه خود فرمودند.
با توجه به این دو آیه شأن آن حضرت شأن نساء‌ است. و در «نا» همه ائمه شریکند و رتبه حضرت زهرا بعد از ائمه قرار دارد. و از بعضی روایات این مطلب استفاده می‌شود به خصوص روایاتی که در تأویل و باطن بعضی آیات رسیده است که در آنها سماء‌ به حضرت رسول تفسیر شده و زمین به حضرت زهرا و معلوم است که زمین رتبه‌اش بعد از آسمان و کواکب و خورشید و ماه و حتی جبال است. چون سکون زمین به برکت جبال است و در نقش اسم اعظم و شرف شمس مقام حضرت زهرا مقام وعاء و ظرف معرفی شده است که دراین باره در مواضع دیگر توضیح داده‌ایم.
کتاب معیاراللغة
🌷در دانشگاه بغداد، دانشکده علوم تربیتیِ «ابن‌رشد»، پایان‌نامه‌ای در بررسی کتاب «معیاراللغة» تألیف و دفاع شده است.
فایلِ معرفی و نقدِ‌ این پایان‌نامه👇
ماجد کامل، نویسنده پایان‌نامه، مؤلف معیاراللغة را «محمدعلی شیرازی» می‌داند و ثابت کرده است که به دستور عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نوشته است و در این باره عبارتی را از کتاب «الذریعة...» و «التذکرة» نقل کرده است.
شبیه کتاب «معیاراللغة»، کتاب گرانسنگ «فصل الخطاب» است. کتابی که آقای مرحوم کرمانی اع تألیف فرموده‌اند؛ ولی به صورت گروهی و با یاری شاگردان و احتمال می‌رود «معیاراللغة» نیز چنین باشد. 👇
در اين باره باید نکته‌ای را بیفزاییم که احتمالات قبلی در ظل این احتمال است. با توجه به بعضي عبارت هاي مكتبي مي يابيم كه عالم ربانی مرحوم حاج محمدباقر شريف طباطبايي اعلي الله مقامه نيز در جمع آوري كتاب معياراللغه كوشيده اند و نه فقط كوششي سطحي كه اكثر زحمات را متقبل شده اند.
به عبارتي از كتاب تاريخ «عبرة لمن اعتبر» اشاره می‌کنیم؛ عبارتي كه به بهترين وجه قضيه را روشن كرده است و گويا احتمال هاي قبلي در ظل اين واقعيت قرار مي گيرد. درباره رفتن آقای شریف طباطبایی اع به نائین و پس از آن بازگشت به کرمان چنین آمده است:

«و آن جناب بعد از ورود، صباحی چند را که به دید و بازدیدی معذور بوده پس مشغول امور مأمور به خویش گشته و به جز علم و عمل و تقوی که فطری و مکتسبی داشته چیزی از او ناشی نگشته...
به هر حال بعد از چندی که در نائین به سر برده... پس به ترک توقف جمله را به محنت و تأسف گذارده و مراجعت کرمان را رهسپار و شرف حضور مولای خود [=آقای کرمانی اع] را شکرگزار می‏ گردد.

پس به خواهش و فرمایش جنابش آن جناب کتاب معیار را که [در] معرفت هر لغت در عرب منتخب و بحری زخار است به دستیاری میرزا محمدعلی شیرازی که شخص ادیب و قصایدش در فارسی و تازی ممتاز است، به وضعی جمع و به اتمام رسانده که خطا و غلط در هیچ لغتش یافت نخواهد شد.

و با آنکه در تصنیف و تألیف چنین کتابی زحمت عمده را خود کشیده مع ذلک محض انفاق و اتفاق، سعی و کوشش خود را به او بخشیده تا میرزا محمد علی به طور امتنان و اطمینان کتاب را به اسم خود رقم می‏ نماید.»
بجاست اشاره کنیم محمدعلی شیرازی بعدها کتابی نگاشت با نام «فرائد اللئالی» که مختصرِ «معیاراللغه» است.
در ابتدای کتاب «فرائد...» به علت تألیف اشاره‌ای دارد.
می‌نویسد پس از اتمام کتاب معیاراللغة و گذشت چندین سال، به علت آنکه آقای مرحوم کرمانی اع از من خواسته بودند که آن را خلاصه کنم تا انتفاع از آن آسان‌تر شود و البته این کار به عللی به تعویق افتاد و آن بزرگوار از دنیا رحلت فرمودند، بالاخره اسباب مهیا شد و «معیاراللغة» را خلاصه و در یک مقدمه و بیست و هشت باب تنظیم کردم و آن را «فرائد اللئالی» نامیدم.
🌷به مناسبت پنجم جمادی الآخرة، سالروز موت مولوی

زمانى در تهران بودم. ملك‏الشعرا را ديدم كه شاعران گذشته را نام مى‏برد. يادى کرد از پدرش كه شاعرترين شاعران و ملك‏الشعراى زمان خود بود و داناترين شاعران به بدايع و فصيح‏ترين و بليغ‏ترين ايشان بود.
ملك‏الشعرا گفت: شاعرترين شاعران ايرانى، مولوى رومى است كه مثنوى مشهور را نوشته است.
از اين سخن شگفت‏زده شدم؛ چراکه در مثنوى شعرهاى غير فصيح كه واژه‏هاى ناپسندى دارد ديده بودم و مى‏دانستم پدر وى در فن شاعرى استاد بوده. پس خود را ناآگاه به این مسئله پنداشتم تا اينکه خداوند مرا به راز گفته‏ ملك‏الشعرا آگاه نمود.
آن سِرّ اين است كه هريك از شاعران چون حكمت و ذوق و معرفت مولوى را ندارند، هنگام سرودن شعر نمى‏توانند آن مطالب عاليه و آن ذوق و معرفت را به كار گيرند، در نتیجه همانند مثنوى نمى‏توانند بياورند. و كسى هم كه حكيم است ولى شاعر بليغى نيست، نمى‏تواند حكمتى را كه دارد در شعر بيان كند واز آوردن مثل كتاب مولوى عاجز مى‏شود. از این رو اقرار مى‏كردند كه او شاعرترين شاعران است و خود ملك‏الشعرا حكيم نبود و از آوردن مثل مثنوى عاجز بود.
با خود انديشيدم خداوند به تو حكمت و شعر را روزى فرموده بيشتر از آن چيزى كه به مولوى روزى فرموده. گذشته از آنكه در حكمت مولوى، مُنكَراتى است كه مخالف با كتاب خدا و سنت پيغمبرش صلی الله علیه و آله است. پس اگر من بعضى از مطالب حكمت را به شعر درآوردم، از رو در رويى با شعرهاى تو شاعران عاجز مى‏شوند همان‏گونه كه از رويارويى با مثنوى عاجز شدند. پس به شعر درآوردم در حالى كه هيچ نيرويى نيست مگر از خداوند، به‏گونه‏اى كه اگر مولوى زنده بود، اظهار مى‏كرد كه من از او شاعرتر و فصيح‏تر و بليغ‏تر و حكيم‏تر هستم.

- مرحوم عالم ربانی حاج محمدکریم کرمانی اع (الشهاب الثاقب، ص79)
🌷تأملاتی بر عباراتِ مذکور از رساله «الشهاب الثاقب»

نظر به اينكه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکريم کرمانی اعلی الله مقامه در مقام تحدّي می باشد و منظور شريفش ابطال مباني و مسائل حكمتي است كه مولوي در مثنوي آورده و با كتاب خدا و سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله مخالفت دارد، از خود و مثنوي خود تمجيد و تكريم مي‏فرمايد.
و ديگر از جهت آنكه چنين حكمت و اين‏گونه طبع و قريحه و ذوق را نعمت خدا مي‏بيند و فضل او مي‏داند، به مقتضاي «و امّا بنعمة ربّك فحدّث» در مقام تمجيد و تجليل خود و مثنوي خود برآمده است.
از اينها گذشته در كتابي اين ‌بيان را مي‏فرمايد كه در رد باب دروغگو و ملحد و تابعان آن ملعون مرقوم فرموده‏اند و به مناسبت، اين جريان را يادآور مي‏شوند و اين خود يك «تاكتيك» به حساب مي‏آيد كه آن ملعونها به كتاب سراسر مزخرفات باب ملعون به نام «بيان» مي‏بالند و اين بزرگوار تودهني محكمي به دهان پليد آنان مي‏كوبد كه ما با داشتن اين حكمت و معرفت و علم و با داشتن اين طبع و ذوق و قريحه سرشار و اين‏ همه تصنيف، ادّعايي نداشته و خود را از نوكران محمّد و آل‏محمّد صلّي‏اللّه عليهم اجمعين مي‏شماريم و آن ملعون ملحد با آن‏ همه حماقت و سفاهت و جهالت و طبع منحرف، مدّعي چه مقاماتي گرديده و الحق كه بايد درباره تابعان آن ملعون و امثال او گفت:
چشم باز و گوش باز و اين عَمی
حيرتم از چشم‏بندی خدا
و مناسبتي كه اقتضا كرده اين مطلب را ذكر فرمايد آن است كه بعد از نقل اقوال و نظريّاتي كه درباره وجه و جهت معجزه بودن قرآن تا آن زمان اظهار شده، و خودْ وجه و جهت آن را بیان می‌‌کند، در نتيجه مي‏فرمايد كه در عالم الفاظ قرآن معجز است در دو مقام:
اوّل آنكه قرآن از نظر مطالب در مقامي است كه فوق مدارك عرب است و آن چنان نبود كه بتوانند دست به اسرار آن بيابند و بشناسند آن اسرار را تا مانندش بياورند؛
و دوّم آنكه عرب مهارتي داشتند در آن زمان در صنعت فصاحت و بلاغت و بدايع و حسن تأليف و تركيب و... پس قرآن نازل شد بر نظمي و فصاحت و بلاغت و بدايعي كه عقلهاي آنها حيران شد و در برابر آن مبهوت گرديدند.