✔️ حقیقت تولی و تبری
🔻تولی و تبری از دیدگاه مکتب استبصار
آسان نیست اگر بخواهیم تمام آنچه در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم و نوشتههای مکتبی درباره «تبری» وجود دارد، استقصا کنیم و در آن صورت این نوشتار، نه یک مقاله که کتابی حجیم خواهد شد.
به تعبیر صاحب کتاب ارشادالعوام، که در آخرِ جلد آخر این کتاب شریف میفرمایند:
بدانکه این مسئله (تبرا) حاجت به تصنیف کتابی مستقل دارد مقابل امر تولا و فضایل اولیا.[۱]
از این رو تیتروار و مختصر، به جهتهای گوناگونی که سبب امتیاز مکتب در این زمینه است، اشاره میکنیم و توضیحها و تفصیلها را به کتابهای این بزرگواران ارجاع میدهیم و چون فقط در پی بررسی بحث «تبری» هستیم، به ناچار از موضوعها و مطلبهای فراوانی که مستقیماً درباره این بحث نیست، صرفنظر خواهیم کرد... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/tavallivatabarri/
🔻تولی و تبری از دیدگاه مکتب استبصار
آسان نیست اگر بخواهیم تمام آنچه در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم و نوشتههای مکتبی درباره «تبری» وجود دارد، استقصا کنیم و در آن صورت این نوشتار، نه یک مقاله که کتابی حجیم خواهد شد.
به تعبیر صاحب کتاب ارشادالعوام، که در آخرِ جلد آخر این کتاب شریف میفرمایند:
بدانکه این مسئله (تبرا) حاجت به تصنیف کتابی مستقل دارد مقابل امر تولا و فضایل اولیا.[۱]
از این رو تیتروار و مختصر، به جهتهای گوناگونی که سبب امتیاز مکتب در این زمینه است، اشاره میکنیم و توضیحها و تفصیلها را به کتابهای این بزرگواران ارجاع میدهیم و چون فقط در پی بررسی بحث «تبری» هستیم، به ناچار از موضوعها و مطلبهای فراوانی که مستقیماً درباره این بحث نیست، صرفنظر خواهیم کرد... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/tavallivatabarri/
عقاید
حقیقت تولی و تبری
تولی بدونِ تبری ناقص است و مثمر نیست. ازاینرو بزرگان ما فرمودهاند: «تبرا از متممات تولاست.»[۳] و در کتاب الفطرةالسلیمة، بحث تبری را ذیل عنوانِ...
🌷دهم ربیع الأول
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
@AghayedNet
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
@AghayedNet
✔️مرحوم حاج ميرزا محمدباقر شریف طباطبائی
🔸فرزند میرزا جعفر در ١٠ربیع الاول ١٢٣٩ق در قریه قهی اصفهان به دنیا آمدند.
🔸در نوجوانی به اصفهان آمده و در مدرسه «نیماورد» علوم رایج را تحصیل کردند و به زودی در تمام رشته های علمی ترقی شایانی كرده و مورد تأیید علما و اساتید فن قرار گرفتند.
🔸در همان أوان از مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی آگاه شده و با مرحوم آقای حاج محمدكريم کرمانی آشنا گردیدند.
🔸در سال ١٢۶٢ یا ١٢۶٣ق به قصد تلمّذ نزد آن بزرگوار عازم کرمان شدند و در مدرسه ابراهیمیه به تحصیل علوم دینی پرداختند.
🔸در این دوران نيز چنان پیشرفت چشم گيری داشتند که مُقّرِر درس استاد گردیدند به طوری كه تمام تلامذه اظهار می داشتند ما بدون بیانات شما از درس استاد بهره نمی بریم.
🔸ایشان مورد علاقه خاص استاد بزرگوار واقع شدند. و پس از مدتی ایشان را برای نشر علوم اهل بیت به نائین و انارک به تبلیغ فرستادند.
🔸در زمانی محدود زبانزد اهالی آن سامان گرديده و با مراتب علمی، زهد و تقوای ایشان آشنا شدند به طوری كه امام جمعه وقت نائین گفت: «هرکه را هوای رؤیت علم سلمان و زهد ابی ذر است اینک حاج میرزا محمدباقر حاضر است.»
🔸پس از مدتی به کرمان معاودت فرمود و مجدداً به امر استاد بزرگوار برای نشر علم آل محمد علیهم السلام به همدان مأموريت يافت.
🔸در آنجا تا سال ١٣١۵ نزديك به ۴۰ سال، و پس از آن چهار سال در حاشيه كوير در قريه جندق، در راه حفظ شریعت و ابلاغ دین و نفی بدعت ها عمر گرانمايه را با تلاشي فراوان سپری فرمود.
🔸ایشان در شب ٢٣ ماه شعبان ١٣١٩ دار فانی را وداع فرمود و همان جا در مقبره ای كه هم اكنون منسوب به ايشان است مدفون گرديد. پس از مدتی پيكر مطهرش به مشهد مقدس انتقال يافت و در جوار حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در صحن نو (آزادی) آرميد.
🔸از بركاتی كه از آن شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
🔸فرزند میرزا جعفر در ١٠ربیع الاول ١٢٣٩ق در قریه قهی اصفهان به دنیا آمدند.
🔸در نوجوانی به اصفهان آمده و در مدرسه «نیماورد» علوم رایج را تحصیل کردند و به زودی در تمام رشته های علمی ترقی شایانی كرده و مورد تأیید علما و اساتید فن قرار گرفتند.
🔸در همان أوان از مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی آگاه شده و با مرحوم آقای حاج محمدكريم کرمانی آشنا گردیدند.
🔸در سال ١٢۶٢ یا ١٢۶٣ق به قصد تلمّذ نزد آن بزرگوار عازم کرمان شدند و در مدرسه ابراهیمیه به تحصیل علوم دینی پرداختند.
🔸در این دوران نيز چنان پیشرفت چشم گيری داشتند که مُقّرِر درس استاد گردیدند به طوری كه تمام تلامذه اظهار می داشتند ما بدون بیانات شما از درس استاد بهره نمی بریم.
🔸ایشان مورد علاقه خاص استاد بزرگوار واقع شدند. و پس از مدتی ایشان را برای نشر علوم اهل بیت به نائین و انارک به تبلیغ فرستادند.
🔸در زمانی محدود زبانزد اهالی آن سامان گرديده و با مراتب علمی، زهد و تقوای ایشان آشنا شدند به طوری كه امام جمعه وقت نائین گفت: «هرکه را هوای رؤیت علم سلمان و زهد ابی ذر است اینک حاج میرزا محمدباقر حاضر است.»
🔸پس از مدتی به کرمان معاودت فرمود و مجدداً به امر استاد بزرگوار برای نشر علم آل محمد علیهم السلام به همدان مأموريت يافت.
🔸در آنجا تا سال ١٣١۵ نزديك به ۴۰ سال، و پس از آن چهار سال در حاشيه كوير در قريه جندق، در راه حفظ شریعت و ابلاغ دین و نفی بدعت ها عمر گرانمايه را با تلاشي فراوان سپری فرمود.
🔸ایشان در شب ٢٣ ماه شعبان ١٣١٩ دار فانی را وداع فرمود و همان جا در مقبره ای كه هم اكنون منسوب به ايشان است مدفون گرديد. پس از مدتی پيكر مطهرش به مشهد مقدس انتقال يافت و در جوار حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در صحن نو (آزادی) آرميد.
🔸از بركاتی كه از آن شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده خزانة آل زینالدین الأحسائی
🔸معرفی کتاب در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4614
🔸معرفی کتاب در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4614
🔺کتاب تازه منتشر شده خزانة آل زینالدین الأحسائی
تاریخ، خانوادههای مهمی را در منطقه احساء ثبت کرده است. این خانوادهها از نظر علمی و سیاسی جایگاه ویژهای داشتهاند و شخصیتهای سرشناسی به جامعه شیعی ارائه کردهاند. متأسفانه اثری از برخی از خاندانها در منطقه احساء باقی نمانده است؛ از جمله آل السبعی در روستای «قارة» و آل ابنابیجمهور در روستای «تیمیة» و اسرة المحسنی در روستای «قُرَین».
اَصالت «آل زینالدین» به روستای «مطیرفی» در شمال احساء بر میگردد.
افراد خانواده بر جمعآوری کتابها و تشکیل کتابخانه تأکید داشتند و با روشهایی همچون کتابت و استنساخ کتاب، خریداری کتاب یا تألیف و تصنیف، این کتابخانه پُربارتر میشد. هر یک از افرادِ شاخصِ خانواده مُهر مخصوصی داشت که امروز بر کتابهای بهجایمانده ملاحظه میشود.
شاخصترینِ افراد خانواده و به تعبیری عماد این خاندان، عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است. از ایشان پنج مُهر شناسایی شده است.
افرادِ سرشناسِ دیگر این خاندان عبارتند از: مرحوم شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی، مرحوم شیخ علی بن شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی ،مرحوم شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ علینقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ عبدالله بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحوم علیاکبر بن شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ یوسف بن حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحومه مریم بنت شیخ علی بن شیخ احمد احسائی.
جالب توجه است که فرزند مرحوم شیخ صالح احسائی نیز مزین به نام «زینالدین» است.
خداوند متعال بر درجات مرحوم زینالدین احسائی بیفزاید که ذریهای چنین نورانی خدا به او ارزانی داشت و منشأ خیرات و برکات علمی برای جامعه تشیع گردید.
در این کتاب تازه منتشر شده در ۴۵٠ صفحه به این موضوع پرداخته شده. فصل اول درباره اَعلام این خانواده و خزانه است، فصل دوم درباره این خزانه و کتابخانه و سرانجام آن مباحثی ارائه شده و در فصل سوم تصاویر خطوط و قیودِ تملک مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و دیگر ابناء این خانواده ارائه گردیده. در پایان فهرست محتویات خزانه، مصادر و مراجع و فهرست کتاب تنظیم شده است.
@AghayedNet
تاریخ، خانوادههای مهمی را در منطقه احساء ثبت کرده است. این خانوادهها از نظر علمی و سیاسی جایگاه ویژهای داشتهاند و شخصیتهای سرشناسی به جامعه شیعی ارائه کردهاند. متأسفانه اثری از برخی از خاندانها در منطقه احساء باقی نمانده است؛ از جمله آل السبعی در روستای «قارة» و آل ابنابیجمهور در روستای «تیمیة» و اسرة المحسنی در روستای «قُرَین».
اَصالت «آل زینالدین» به روستای «مطیرفی» در شمال احساء بر میگردد.
افراد خانواده بر جمعآوری کتابها و تشکیل کتابخانه تأکید داشتند و با روشهایی همچون کتابت و استنساخ کتاب، خریداری کتاب یا تألیف و تصنیف، این کتابخانه پُربارتر میشد. هر یک از افرادِ شاخصِ خانواده مُهر مخصوصی داشت که امروز بر کتابهای بهجایمانده ملاحظه میشود.
شاخصترینِ افراد خانواده و به تعبیری عماد این خاندان، عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است. از ایشان پنج مُهر شناسایی شده است.
افرادِ سرشناسِ دیگر این خاندان عبارتند از: مرحوم شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی، مرحوم شیخ علی بن شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی ،مرحوم شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ علینقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ عبدالله بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحوم علیاکبر بن شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ یوسف بن حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحومه مریم بنت شیخ علی بن شیخ احمد احسائی.
جالب توجه است که فرزند مرحوم شیخ صالح احسائی نیز مزین به نام «زینالدین» است.
خداوند متعال بر درجات مرحوم زینالدین احسائی بیفزاید که ذریهای چنین نورانی خدا به او ارزانی داشت و منشأ خیرات و برکات علمی برای جامعه تشیع گردید.
در این کتاب تازه منتشر شده در ۴۵٠ صفحه به این موضوع پرداخته شده. فصل اول درباره اَعلام این خانواده و خزانه است، فصل دوم درباره این خزانه و کتابخانه و سرانجام آن مباحثی ارائه شده و در فصل سوم تصاویر خطوط و قیودِ تملک مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و دیگر ابناء این خانواده ارائه گردیده. در پایان فهرست محتویات خزانه، مصادر و مراجع و فهرست کتاب تنظیم شده است.
@AghayedNet
🔺در کتاب تازه منتشر شده «اولویتهای پژوهشی کلام شیعه» که به خلأهای محتوایی پژوهش در قلمرو دانشی علم کلام اسلامی اشاره شده، یکی از موضوعات پیشنهادی «ارزیابی روش تحلیل روایات در استنباط وظیفه رکن رابع» است.
🔸اگرچه در عنوان ابهاماتی وجود دارد؛ اما فینفسه موضوعی مهم است چراکه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای هر یک از معانیِ رکن رابع روایات متعددی را نقل کردهاند و تحلیل این روایات و بیان روش آن، بهدور از تعصبها و پسزمینههای فکری، ارزشمند است.
منظور از معانی رکن رابع ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله است (تولی و تبری) و آشنایی با مقامات شیعیان و شناخت فقیه برای اخذ احکام دینی.
@AghayedNet
🔸اگرچه در عنوان ابهاماتی وجود دارد؛ اما فینفسه موضوعی مهم است چراکه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای هر یک از معانیِ رکن رابع روایات متعددی را نقل کردهاند و تحلیل این روایات و بیان روش آن، بهدور از تعصبها و پسزمینههای فکری، ارزشمند است.
منظور از معانی رکن رابع ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله است (تولی و تبری) و آشنایی با مقامات شیعیان و شناخت فقیه برای اخذ احکام دینی.
@AghayedNet
🔺رساله دکتری با عنوان بررسی منظومه معرفتی رجب برسی و خاستگاههای آن در مسئله امامت، دفاع شده در آبان ١۴٠٠
🔸معرفی پایاننامه و تأملی بر نسبت شیخیه و شیخ رجب برسی در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4617
🔸معرفی پایاننامه و تأملی بر نسبت شیخیه و شیخ رجب برسی در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4617
✔️🔻بهمناسبت نگارش و دفاع رساله دکتری «بررسی منظومه معرفی رجب برسی و خاستگاههای آن در مسئله امامت»
بهتازگی این رساله دکتری دفاع شد. بخشی از چکیده این پایاننامه چنین است:
رجب بن محمد بن رجب برسی حلی، فردی است که گفته شده است در میانههای سدههای هشتم تا اوایل سده نهم هجری میزیسته است. او خود را محدث و حافظ نامیده است. تقی الدین کفعمی (٨۴٠-٩٠٠ق) نخستین کسی است که از او و آثارش در کتابهای خود نام برده است.
برسی از دیرباز به ارائه دیدگاههای ویژه امامشناختی در میان دانشمندان و پژوهشگران شناخته شده است. بسیاری او را به غلوّ و ارتفاع در حق اهل بیت علیهمالسلام متهم داشتهاند. هر چند او خود بارها در آثارش اتهام غلو را از خود رد کرده است. محدثان نیز احادیثی را که او به تنهایی نقل کرده است قابل اعتماد ندانستهاند. او اندیشههای خود را در آثاری نظیر مشارق انوار الیقین، مشارق الامان، الدرالثمین، لوامع انوار التمجید و مواردی دیگر به نگارش درآورده است.
گوهره اندیشه برسی را ولایت و مقامات امام تشکیل داده است. او برترین مقامات تکوینی و تشریعی را برای امام اثبات کرده است. او حتی انگاره متکلمان شیعه درباره امامت را وافی به مقصود ندانسته است. به باور او ائمه علیهمالسلام علت غایی خلقت بوده و امامان بر همه انبیا به جز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برتری مطلق دارند. همانگونه که مقام ملائکه را نیز نباید با مقام امام مقایسه کرد. او معتقد است امام معصوم علم، قدرت و حاکمیتی مطلق دارد. حاکمیت مطلق قیامت باذن الله به دست علی علیهالسلام است. او تمامی مقامات عالی امام را به اوصاف و شرایط او تحویل میبرد.
باوجود این برسی برای اثبات اندیشههای امامشناسانه خود، در موارد متعددی از منابع مجهول و کم اعتبار روایی بهره گرفته و به طور کلی از شیوههای مرسوم دانش حدیث پیروی نکرده است. او همچنین در این مسیر شبه دانشهایی نظیر علم حروف و اعداد را مورد اعتماد دیده و کوشیده است با بهره گرفتن از تحلیلهای مبتنی بر خواص اعداد و حروف به اثبات اندیشههای خود بپردازد.
🔸شیخ رجب بُرسی و شیخیه
بهمناسبت نگارش و دفاع این پایاننامه، به نسبت میان شیخیه و شیخ رجب برسی اشاره میکنیم.
برخی گفتهاند صاحب روضاتالجنات قائل است که شیخ رجب برسی پدر معنوی شیخیه است. شکی نیست روایات متعددی را که شیخ رجب برسی ناقل آن است، شیخیه در کتابهای خود آوردهاند. اما آیا صِرف نقل اینگونه روایات و در واقع واسطه بودن برای نقل این روایات سبب «پدر معنوی» شدن است؟ اگر اینگونه باشد همه راویان پدر معنوی شیعه هستند. و حال آنکه چنین نیست. پدر معنوی یعنی کسی که ایدئولوژی یک مکتب را ارائه کرده است و شیخ رجب برسی نسبت به شیخیه چنین نیست. چه بسا روایاتی که خود او به معانی صحیح آن پی نبرده و صرفاً ناقل بوده است: رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
اذعان میکنیم که بخش مهمی از روایات فضائل توسط وی در کتاب مشارق ارائه و منتشر شد و طبیعتاً شیخیه از این واسطه استفاده کردند؛ اما طبقهبندی و تنظیم و تبویب این روایات توسط بزرگان شیخیه انجام شد. بهتعبیر دیگر استخراج منظومه فکری از این روایات، توسط خود شیخیه بود؛ نه شیخ رجب برسی و البته این منظومه فکری محدود در مرویات برسی نیست.
شیخیه روایاتی را که شیخ رجب برسی نقل کرده «متواتر معنوی» میدانند هرچند شیخ رجب در نقل آن روایات متفرد باشد. مضمون خُطَب فضائل معصومین علیهمالسلام و پیامهای احادیث فضائل، در زیارات امیرالمؤمنین علیهالسلام و زیارت جامعه کبیره و... موج میزند و قابل انکار نیست.
نکته جالب توجه دیگر اینکه در هیچ یک از رسالههای موجود بزرگان شیخیه، تمجیدی از شیخ رجب برسی ملاحظه نمیشود. حسب استقصاء نگارنده، جز بعضی عباراتی دعائی همچون رحمهالله (جواهرالحکم، ج۵، ص٢١) حتی از القابی که در اوساط علمیه رایج بوده و برای علماء و عرفاء استفاده میشده، در توصیف شیخ برسی استفاده نفرمودهاند.
اگر شیخ برسی نقش پدر معنوی و فکری شیخیه را ایفا میکرد، عملاً تمجیدها و مدحها از او در کلمات بزرگان دیده میشد و بسا یکی از علتهای ستایشنکردن، همین باشد که بزرگان شیخیه او را پدر معنوی و فکری خود نمیدانستهاند و تمجید و تکریم سبب انتسابِ فکری میشده است. آری؛ تلویحاً از او و امثال او دفاع فرمودهاند و فرمودهاند اگر قرار باشد اشخاص به غلوّ متهم شوند، طبق کدام معیار؟! آیا طبق معیار قمیّین که بهاندک چیزی به غلو متهم میکردهاند یا طبق ملاک شیخ صدوق یا...؟
علاقهمندان میتوانند برای آشنایی بیشتر به مقاله زیر مراجعه کنند:
شیخیه و شیخ حافظ رجب بُرسی
معرفی شیخ حافظ رجب برسی؛
گونههای نقل مرویاتِ بُرسی در کتب شیخیه؛
بُرسی پدر معنوی شیخیه نیست
🔸برای مطالعه متن کاملِ این نوشتار، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/h-rajab/
بهتازگی این رساله دکتری دفاع شد. بخشی از چکیده این پایاننامه چنین است:
رجب بن محمد بن رجب برسی حلی، فردی است که گفته شده است در میانههای سدههای هشتم تا اوایل سده نهم هجری میزیسته است. او خود را محدث و حافظ نامیده است. تقی الدین کفعمی (٨۴٠-٩٠٠ق) نخستین کسی است که از او و آثارش در کتابهای خود نام برده است.
برسی از دیرباز به ارائه دیدگاههای ویژه امامشناختی در میان دانشمندان و پژوهشگران شناخته شده است. بسیاری او را به غلوّ و ارتفاع در حق اهل بیت علیهمالسلام متهم داشتهاند. هر چند او خود بارها در آثارش اتهام غلو را از خود رد کرده است. محدثان نیز احادیثی را که او به تنهایی نقل کرده است قابل اعتماد ندانستهاند. او اندیشههای خود را در آثاری نظیر مشارق انوار الیقین، مشارق الامان، الدرالثمین، لوامع انوار التمجید و مواردی دیگر به نگارش درآورده است.
گوهره اندیشه برسی را ولایت و مقامات امام تشکیل داده است. او برترین مقامات تکوینی و تشریعی را برای امام اثبات کرده است. او حتی انگاره متکلمان شیعه درباره امامت را وافی به مقصود ندانسته است. به باور او ائمه علیهمالسلام علت غایی خلقت بوده و امامان بر همه انبیا به جز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برتری مطلق دارند. همانگونه که مقام ملائکه را نیز نباید با مقام امام مقایسه کرد. او معتقد است امام معصوم علم، قدرت و حاکمیتی مطلق دارد. حاکمیت مطلق قیامت باذن الله به دست علی علیهالسلام است. او تمامی مقامات عالی امام را به اوصاف و شرایط او تحویل میبرد.
باوجود این برسی برای اثبات اندیشههای امامشناسانه خود، در موارد متعددی از منابع مجهول و کم اعتبار روایی بهره گرفته و به طور کلی از شیوههای مرسوم دانش حدیث پیروی نکرده است. او همچنین در این مسیر شبه دانشهایی نظیر علم حروف و اعداد را مورد اعتماد دیده و کوشیده است با بهره گرفتن از تحلیلهای مبتنی بر خواص اعداد و حروف به اثبات اندیشههای خود بپردازد.
🔸شیخ رجب بُرسی و شیخیه
بهمناسبت نگارش و دفاع این پایاننامه، به نسبت میان شیخیه و شیخ رجب برسی اشاره میکنیم.
برخی گفتهاند صاحب روضاتالجنات قائل است که شیخ رجب برسی پدر معنوی شیخیه است. شکی نیست روایات متعددی را که شیخ رجب برسی ناقل آن است، شیخیه در کتابهای خود آوردهاند. اما آیا صِرف نقل اینگونه روایات و در واقع واسطه بودن برای نقل این روایات سبب «پدر معنوی» شدن است؟ اگر اینگونه باشد همه راویان پدر معنوی شیعه هستند. و حال آنکه چنین نیست. پدر معنوی یعنی کسی که ایدئولوژی یک مکتب را ارائه کرده است و شیخ رجب برسی نسبت به شیخیه چنین نیست. چه بسا روایاتی که خود او به معانی صحیح آن پی نبرده و صرفاً ناقل بوده است: رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
اذعان میکنیم که بخش مهمی از روایات فضائل توسط وی در کتاب مشارق ارائه و منتشر شد و طبیعتاً شیخیه از این واسطه استفاده کردند؛ اما طبقهبندی و تنظیم و تبویب این روایات توسط بزرگان شیخیه انجام شد. بهتعبیر دیگر استخراج منظومه فکری از این روایات، توسط خود شیخیه بود؛ نه شیخ رجب برسی و البته این منظومه فکری محدود در مرویات برسی نیست.
شیخیه روایاتی را که شیخ رجب برسی نقل کرده «متواتر معنوی» میدانند هرچند شیخ رجب در نقل آن روایات متفرد باشد. مضمون خُطَب فضائل معصومین علیهمالسلام و پیامهای احادیث فضائل، در زیارات امیرالمؤمنین علیهالسلام و زیارت جامعه کبیره و... موج میزند و قابل انکار نیست.
نکته جالب توجه دیگر اینکه در هیچ یک از رسالههای موجود بزرگان شیخیه، تمجیدی از شیخ رجب برسی ملاحظه نمیشود. حسب استقصاء نگارنده، جز بعضی عباراتی دعائی همچون رحمهالله (جواهرالحکم، ج۵، ص٢١) حتی از القابی که در اوساط علمیه رایج بوده و برای علماء و عرفاء استفاده میشده، در توصیف شیخ برسی استفاده نفرمودهاند.
اگر شیخ برسی نقش پدر معنوی و فکری شیخیه را ایفا میکرد، عملاً تمجیدها و مدحها از او در کلمات بزرگان دیده میشد و بسا یکی از علتهای ستایشنکردن، همین باشد که بزرگان شیخیه او را پدر معنوی و فکری خود نمیدانستهاند و تمجید و تکریم سبب انتسابِ فکری میشده است. آری؛ تلویحاً از او و امثال او دفاع فرمودهاند و فرمودهاند اگر قرار باشد اشخاص به غلوّ متهم شوند، طبق کدام معیار؟! آیا طبق معیار قمیّین که بهاندک چیزی به غلو متهم میکردهاند یا طبق ملاک شیخ صدوق یا...؟
علاقهمندان میتوانند برای آشنایی بیشتر به مقاله زیر مراجعه کنند:
شیخیه و شیخ حافظ رجب بُرسی
معرفی شیخ حافظ رجب برسی؛
گونههای نقل مرویاتِ بُرسی در کتب شیخیه؛
بُرسی پدر معنوی شیخیه نیست
🔸برای مطالعه متن کاملِ این نوشتار، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/h-rajab/
🔺تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی
🔸توضیح بیشتر در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4621
🔸توضیح بیشتر در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4621
🔻تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی
مرحوم محدث نوری در اواخر کتاب شاخه طوبی جریانی را از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه نقل کرده است. این حکایت با نام شریف این بزرگوار آغاز میشود: «قال العبد المسکین احمد بن زینالدین.»
در نسخه خطی شاخه طوبی (ظاهراً بهخط مؤلف) نیز چنین است. اما در چاپ جدید این کتاب چنین تغییر داده شده: «قال العبد المسکین احمد بن زینالعابدین»!
مصحح این کتاب تازه منتشر شده، به بیش از پنج نسخه خطی دسترسی داشته و علیرغم دقت وی، این کلمه تغییر کرده است. فرضاً اگر منظور تحریف بوده، خلاف امانت است و دست بردن در متن کتاب.
حکایت مذکور را شیخ مرحوم رفع الله شأنه با اندکی تفاوت در مجلد دوم کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة آوردهاند و این مؤید دیگری است بر اینکه عبارات مذکور از ایشان است.
اگر در نسخهای مغلوط «احمد بن زینالعابدین» ثبت شده، بر مصحح است که اختلاف نسخ را یادآور شده و اصحّ ضبطها را در متن قرار دهد.
مصحح برای نوع نام اشخاص پاورقی زده و ترجمه آن شخص را نوشته. اما درباره «احمد بن زینالعابدین» قضیه مسکوت مانده است.
مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه از مشایخ اجازه مرحوم نوری است و مرحوم نوری در مدینه منوره کنار مزار ایشان رفته و فاتحه خوانده است.
اخیراً نیز تحشیهای از مرحوم نوری بهدست آمد بر شرح الزیارة الجامعة الکبیرة.
این اثر نویافته، از جهتی عنوانی جدید در آثار مرحوم نوری است و از جهتی نمونهای دیگر از اقدامات عملی ایشان در ارتباط با اندیشه شیخ اَحسائی اعلیاللهمقامه برشمرده میشود. این تحشیه بر بخشی از مجلدِ اول کتاب شرح الزیاره نگاشته شده است.
برای آشنایی بیشتر با این ارتباط، به مقاله رویکردِ سه «نوری» به اندیشه شیخ اَحسائی مراجعه کنید.
متن کامل مقاله در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/nouri
______________
تکمله:
پیام یکی از اعضاء گروه تصحیح چاپ جدید کتاب شاخه طوبی، در واکنش به این یادداشت:
🔻
https://t.me/AghayedNet/4624
مرحوم محدث نوری در اواخر کتاب شاخه طوبی جریانی را از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه نقل کرده است. این حکایت با نام شریف این بزرگوار آغاز میشود: «قال العبد المسکین احمد بن زینالدین.»
در نسخه خطی شاخه طوبی (ظاهراً بهخط مؤلف) نیز چنین است. اما در چاپ جدید این کتاب چنین تغییر داده شده: «قال العبد المسکین احمد بن زینالعابدین»!
مصحح این کتاب تازه منتشر شده، به بیش از پنج نسخه خطی دسترسی داشته و علیرغم دقت وی، این کلمه تغییر کرده است. فرضاً اگر منظور تحریف بوده، خلاف امانت است و دست بردن در متن کتاب.
حکایت مذکور را شیخ مرحوم رفع الله شأنه با اندکی تفاوت در مجلد دوم کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة آوردهاند و این مؤید دیگری است بر اینکه عبارات مذکور از ایشان است.
اگر در نسخهای مغلوط «احمد بن زینالعابدین» ثبت شده، بر مصحح است که اختلاف نسخ را یادآور شده و اصحّ ضبطها را در متن قرار دهد.
مصحح برای نوع نام اشخاص پاورقی زده و ترجمه آن شخص را نوشته. اما درباره «احمد بن زینالعابدین» قضیه مسکوت مانده است.
مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه از مشایخ اجازه مرحوم نوری است و مرحوم نوری در مدینه منوره کنار مزار ایشان رفته و فاتحه خوانده است.
اخیراً نیز تحشیهای از مرحوم نوری بهدست آمد بر شرح الزیارة الجامعة الکبیرة.
این اثر نویافته، از جهتی عنوانی جدید در آثار مرحوم نوری است و از جهتی نمونهای دیگر از اقدامات عملی ایشان در ارتباط با اندیشه شیخ اَحسائی اعلیاللهمقامه برشمرده میشود. این تحشیه بر بخشی از مجلدِ اول کتاب شرح الزیاره نگاشته شده است.
برای آشنایی بیشتر با این ارتباط، به مقاله رویکردِ سه «نوری» به اندیشه شیخ اَحسائی مراجعه کنید.
متن کامل مقاله در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/nouri
______________
تکمله:
پیام یکی از اعضاء گروه تصحیح چاپ جدید کتاب شاخه طوبی، در واکنش به این یادداشت:
🔻
https://t.me/AghayedNet/4624
✔️🔻اشاره به ذکر فضیلت اول ما خلق الله بودن رسولالله در اذان و بعداز آن
💠بخش اول
موضوع اول ما خلق الله بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله یکی از مباحث مهم معرفتی است و از ضروریات دینی. بزرگان دین اعلی الله مقامهم توجه ویژه به این فضیلت داشتهاند و بیان کردهاند که همه فضائل را از این فضیلت میتوان استخراج کرد.
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای شرح این فضیلت رساله گرانسنگ نعیم الابرار و جحیم الفجار را نگاشتهاند و دلایل عقلی و نقلی این فضیلت را شرح فرمودهاند.
در مطاوی بیانات خود اشاره کردهاند «اول» بودن رسولخدا به این معنا نیست که سایر خلق، دوم و سوم هستند. بلکه اوّلیتی است که علت خلق است و هیچیک از صفاتی که معلول این حقیقت مقدسه است در آن نیست؛ «لایجری علیه ما هو اجراه».
ایشان میان روایات متعدد و مختلفی که درباره اول ما خلق الله بودن حضرت رسیده جمع کرده و هیچیک را ناقض دیگری نمیدانند.
بهمناسبت مباحث علت فاعلیه در کتاب ارشادالعوام، به جملهای اشاره میفرمایند که آن را اهل سنت بعداز اذان خود میگویند. میفرمایند:
«چنانکه سنیان الی الآن بر منارهها و گلدستهها در وقت اذان فریاد میکنند: السلام علی اول ما خلق الله.» (ارشادالعوام، ج١، ص٣٧٩).
همین بیان را در مواعظ خود هم فرمودهاند. از جمله در موعظه دهم از مواعظ ماه مبارک ١٢٩٢ فرمودهاند:
«سنیها هم این اعتقاد را دارند. در گلدستهها به صدای بلند میگویند: السلام علی اول ما خلق الله.»
در این یادداشت به بعضی منابع تاریخی این قضیه اشاره میکنیم.
اگر منظور از «وقت اذان» و «در گلدستهها» همراه اذان است، اهلسنت در دعاء پساز اذان، تعبیر «الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله» میگفتهاند و امروزه هم در بعضی فتاوای اهلسنت متعرض این موضوع شدهاند و وهابیها لعنهمالله بهشدت منع کردهاند و حتی نوشتهاند از اذکار مبتدعه بعضی متصوفه اهل سنت است.
در کتاب الصوفیة فی حضرموت آمده است:
«و من الادعیة و الاذکار المبتدعة ما ذکره عبدالقادر بن احمد السقاف ساکن جدة: الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله.» (ص٨٩٢)
و محتمل است که مراد از «وقت اذان» در حین اذان و جزئی از اذان است. عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در رسالهای میفرمایند:
«و قد اذّن المؤذنون بأعلی صوتهم فی اذانهم علی رؤس الاشهاد فی المنارات: السلام علی اول ما خلق الله.» (دعائمالحکمة، عربی، ج۴، ص۵۴)
در این باره هم گزارشهایی در تاریخ دیده میشود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
💠بخش اول
موضوع اول ما خلق الله بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله یکی از مباحث مهم معرفتی است و از ضروریات دینی. بزرگان دین اعلی الله مقامهم توجه ویژه به این فضیلت داشتهاند و بیان کردهاند که همه فضائل را از این فضیلت میتوان استخراج کرد.
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای شرح این فضیلت رساله گرانسنگ نعیم الابرار و جحیم الفجار را نگاشتهاند و دلایل عقلی و نقلی این فضیلت را شرح فرمودهاند.
در مطاوی بیانات خود اشاره کردهاند «اول» بودن رسولخدا به این معنا نیست که سایر خلق، دوم و سوم هستند. بلکه اوّلیتی است که علت خلق است و هیچیک از صفاتی که معلول این حقیقت مقدسه است در آن نیست؛ «لایجری علیه ما هو اجراه».
ایشان میان روایات متعدد و مختلفی که درباره اول ما خلق الله بودن حضرت رسیده جمع کرده و هیچیک را ناقض دیگری نمیدانند.
بهمناسبت مباحث علت فاعلیه در کتاب ارشادالعوام، به جملهای اشاره میفرمایند که آن را اهل سنت بعداز اذان خود میگویند. میفرمایند:
«چنانکه سنیان الی الآن بر منارهها و گلدستهها در وقت اذان فریاد میکنند: السلام علی اول ما خلق الله.» (ارشادالعوام، ج١، ص٣٧٩).
همین بیان را در مواعظ خود هم فرمودهاند. از جمله در موعظه دهم از مواعظ ماه مبارک ١٢٩٢ فرمودهاند:
«سنیها هم این اعتقاد را دارند. در گلدستهها به صدای بلند میگویند: السلام علی اول ما خلق الله.»
در این یادداشت به بعضی منابع تاریخی این قضیه اشاره میکنیم.
اگر منظور از «وقت اذان» و «در گلدستهها» همراه اذان است، اهلسنت در دعاء پساز اذان، تعبیر «الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله» میگفتهاند و امروزه هم در بعضی فتاوای اهلسنت متعرض این موضوع شدهاند و وهابیها لعنهمالله بهشدت منع کردهاند و حتی نوشتهاند از اذکار مبتدعه بعضی متصوفه اهل سنت است.
در کتاب الصوفیة فی حضرموت آمده است:
«و من الادعیة و الاذکار المبتدعة ما ذکره عبدالقادر بن احمد السقاف ساکن جدة: الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله.» (ص٨٩٢)
و محتمل است که مراد از «وقت اذان» در حین اذان و جزئی از اذان است. عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در رسالهای میفرمایند:
«و قد اذّن المؤذنون بأعلی صوتهم فی اذانهم علی رؤس الاشهاد فی المنارات: السلام علی اول ما خلق الله.» (دعائمالحکمة، عربی، ج۴، ص۵۴)
در این باره هم گزارشهایی در تاریخ دیده میشود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻اشاره به ذکر فضیلت اول ما خلق الله بودن رسولالله در اذان و بعداز آن
💠بخش دوم
در کتاب فی علم الکلامِ احمد محمود صبحی آمده است:
«...و تسللت الفکرة الی احدی العبارات التی زیدت علی الاذان: یا اول خلق الله» (ج٢، ص٧٧)
و در کتاب التفسیر الصوفی الفلسفی للقرآن الکریم در ذیل آیه شریفه «و انا اول المسلمین» آمده است:
«[...] و قوله الی الصحابی جابر: اول ما خلق الله نور نبیک یا جابر [...] و یقال فی الاذان: یا اول خلق الله و خاتم رسل الله.» (ج١، ص٢٢٨)
شبیه این تعبیر نیز در بعضی کتب نقل شده و آن تعبیر «محمدٌ و علیٌ خیر البشر» در اذان شیعه است. ناصر خسرو در کتاب وجه دین این موضوع را گزارش داده است. وی فصول اذان را چنین ثبت کرده است:
«اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان علیاً ولیّ الله اشهد انّ علیاً ولیّ الله حیّ علی الصلوة حیّ علی الصلوة حیّ علی الفلاح حیّ علی الفلاح حیّ علی خیر العمل حیّ علی خیر العمل محمدٌ و علیٌ خیرُ البشر محمد و علی خیر البشر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله دو مرتبه بگویند تمام.»
ابنعدیم عمر بن احمد نیز در کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب، در شرح حال حسین بن علی بن محمد معروف به اَمیرکا آورده است که وی در سال ٣۴٧ در حلب میهمان سیفالدوله شد:
«و هو اول من اذّن فی اللیل و قال فی اذانه: محمد و علی خیر البشر.» (ج۶، ص٢٧٠١)
ابنبطوطه در سفرنامه خود، توصیفی از شهر قطیف نگاشته و اشاره کرده روافض در اذان خود این جمله را میگویند. عبارت او چنین است:
«ثم سافرنا الی مدینة القطیف و ضبط اسمها بضم القاف کأنه تصغیر قَطف و هی مدینة کبیرة حسنة ذات نخل کثیر یسکنها طوائف العرب، و هم رافضیة غلاة یظهرون الرفض جهاراً لایتقون احداً. و یقول مؤذنهم فی اذانه بعد الشهادتین: اشهد ان علیاً ولیّ الله، و یزید بعد الحیعلتَین: حیّ علی خیر العمل و یزید بعد التکبیر الاخیر: محمد و علیّ خیر البشر مَن خالفهما فقد کفر.» (تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار، ج٢، ص١۵٣)
این موضوع در کتب متعددی ذکر شده و در این فرصت به این مقدار اکتفا میکنیم و اشاره میکنیم درباره نوشتن این جمله بر منارهها و مسجدها حکایتهای مختلفی نوشتهاند و نزاعهایی در حکّ این عبارت نقل کردهاند و درباره حذف آن از اذان نیز گزارشهایی موجود است. (تاریخ دمشق، حمزة بن اسد ابنقلانسی، ج١، ص٣۶۴ و...)
به هر روی بیان کتاب مبارک ارشاد درباره شهادت به اول ما خلق الله بودن رسولخدا در اذانِ اهل سنت یا بعداز اذان، در بعضی منابع آمده است و بهنظر میرسد طیفی از سنّیان که تعصب وهابیگری نداشتهاند این جمله و شبیه آن را میگفتهاند. امروزه هم بهعنوان دعاء و صلوات بر حضرت پساز اذان گفته میشود و مناقشههایی پیرامون آن میان علماء اهل سنت وجود دارد.
@AghayedNet
💠بخش دوم
در کتاب فی علم الکلامِ احمد محمود صبحی آمده است:
«...و تسللت الفکرة الی احدی العبارات التی زیدت علی الاذان: یا اول خلق الله» (ج٢، ص٧٧)
و در کتاب التفسیر الصوفی الفلسفی للقرآن الکریم در ذیل آیه شریفه «و انا اول المسلمین» آمده است:
«[...] و قوله الی الصحابی جابر: اول ما خلق الله نور نبیک یا جابر [...] و یقال فی الاذان: یا اول خلق الله و خاتم رسل الله.» (ج١، ص٢٢٨)
شبیه این تعبیر نیز در بعضی کتب نقل شده و آن تعبیر «محمدٌ و علیٌ خیر البشر» در اذان شیعه است. ناصر خسرو در کتاب وجه دین این موضوع را گزارش داده است. وی فصول اذان را چنین ثبت کرده است:
«اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان علیاً ولیّ الله اشهد انّ علیاً ولیّ الله حیّ علی الصلوة حیّ علی الصلوة حیّ علی الفلاح حیّ علی الفلاح حیّ علی خیر العمل حیّ علی خیر العمل محمدٌ و علیٌ خیرُ البشر محمد و علی خیر البشر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله دو مرتبه بگویند تمام.»
ابنعدیم عمر بن احمد نیز در کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب، در شرح حال حسین بن علی بن محمد معروف به اَمیرکا آورده است که وی در سال ٣۴٧ در حلب میهمان سیفالدوله شد:
«و هو اول من اذّن فی اللیل و قال فی اذانه: محمد و علی خیر البشر.» (ج۶، ص٢٧٠١)
ابنبطوطه در سفرنامه خود، توصیفی از شهر قطیف نگاشته و اشاره کرده روافض در اذان خود این جمله را میگویند. عبارت او چنین است:
«ثم سافرنا الی مدینة القطیف و ضبط اسمها بضم القاف کأنه تصغیر قَطف و هی مدینة کبیرة حسنة ذات نخل کثیر یسکنها طوائف العرب، و هم رافضیة غلاة یظهرون الرفض جهاراً لایتقون احداً. و یقول مؤذنهم فی اذانه بعد الشهادتین: اشهد ان علیاً ولیّ الله، و یزید بعد الحیعلتَین: حیّ علی خیر العمل و یزید بعد التکبیر الاخیر: محمد و علیّ خیر البشر مَن خالفهما فقد کفر.» (تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار، ج٢، ص١۵٣)
این موضوع در کتب متعددی ذکر شده و در این فرصت به این مقدار اکتفا میکنیم و اشاره میکنیم درباره نوشتن این جمله بر منارهها و مسجدها حکایتهای مختلفی نوشتهاند و نزاعهایی در حکّ این عبارت نقل کردهاند و درباره حذف آن از اذان نیز گزارشهایی موجود است. (تاریخ دمشق، حمزة بن اسد ابنقلانسی، ج١، ص٣۶۴ و...)
به هر روی بیان کتاب مبارک ارشاد درباره شهادت به اول ما خلق الله بودن رسولخدا در اذانِ اهل سنت یا بعداز اذان، در بعضی منابع آمده است و بهنظر میرسد طیفی از سنّیان که تعصب وهابیگری نداشتهاند این جمله و شبیه آن را میگفتهاند. امروزه هم بهعنوان دعاء و صلوات بر حضرت پساز اذان گفته میشود و مناقشههایی پیرامون آن میان علماء اهل سنت وجود دارد.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی 🔸توضیح بیشتر در لینک زیر: https://t.me/AghayedNet/4621
🔺پیام یکی از اعضاء گروه تصحیح چاپ جدید کتاب شاخه طوبی، در واکنش به یادداشت تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️🔻رساله الفباء و مشکولسازی واژگان فارسی
💠بخش اول
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای برخی از فرزندان خود رساله مختصر الفباء را نگاشتهاند. این رساله کوتاه برای آشنایی با حروف و خواندن خط است و به بعضی عقاید اسلامیه و ایمانیه نیز اشاره شده است.
ذکر اذان، اقامه، سوره حمد و توحید، بعضی اذکار نماز، تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها، و اعداد به حروف، از دیگر مطالب است.
درباره جایگاه آموزش و پرورشِ کودکان در مکتب بزرگان در مواضع دیگر نوشتهایم و آثار مکتبی در عرصه نونهالان را مفصلاً معرفی کردهایم.
بهطور مشخص در مقدمهای که برای
ترجمه انگلیسی رساله هدایةالصبیان تنظیم کردهایم مطالبی درباره اهمیت آموزش اصول عقایدِ شیعه اثنیعشری به کودکان و نوجوانان، تاریخِ آموزش اصول عقاید شیعی به کودکان و نوجوانان در مکتب و... ارائه شده است.
در این یادداشت به جنبه دیگری از رساله الفباء اشاره میکنیم.
یکی از نکاتی که در این رساله جلب توجه میکند، حرکتگذاری و بهکارگیری «شَکل» و «اعراب» در واژگان فارسی است. ایشان نوع جملههای فارسی را مشکول* ساخته و حتی واژههای متداول را حرکتگذاری کردهاند.
برای نمونه مرقوم فرمودهاند: «اُصُوْلِ دیٖن چَهار است. فَرْمٰانْبُرْدٰارِیِ خُدا وَ پَیغَمْبَرْ وَ اِمٰامٰانْ وٰاجِبَ اسْتْ» و دیگر واژهها و جملهها.
یکی از شیوههای نگارش در گذشته، مشکولسازی واژگان، اعم از فارسی و عربی بوده و یکی از مؤلفههای رسمالخط قرنهای گذشته بهویژه قرن پنجم است. یکی از امتیازات این روش آشناییِ نسلهای بعد با تلفظ صحیح واژههاست.
در مواضعی، این حرکتگذاریها ما را با تلفظ اینگونه کلمات در روزگار مؤلف کتاب یا با تلفظ هریک از کاتبان که در قرن پنجم بهسر میبردهاند آشنا میسازد. این شیوه از قرن ششم هجری بهبعد رفتهرفته فراموش شد؛ زیرا از این دوره بهبعد بهندرت در نسخهای میتوان کلمات مشکول یافت.
دستنوشتههای کهن فارسی که واژگان آنها اعرابگذاری شده، اندک نیست. برای نمونه در شماره ۶١ دوفصلنامهٔ آینه میراث مقالهای با این عنوان منتشر شده: «واژههای فارسی در دست نویسی مشکول از تفسیر سورآبادی».
در بهمن ١٣٩٢ رسالهای در مقطع کارشناسی ارشد ایرانشناسی دفاع شد (گرایش اصول نسخهشناسی و مرمت نسخههای خطی و نسخهآرایی) که بخشی از مباحث آن در اینباره است.
عنوان پایاننامه مذکور چنین است: «ویژگی کتابتی نسخ خطی ایرانی شش قرن نخست اسلام».
ویژگیهای کتابتی موردپژوهش در این رساله عبارتاند از: املاء و نگارش تعدادی از حروف، فصل و وصل، کلمات، نگارش کلمات (مشکول)، تاثیر تلفظ در کتابت، نگارش افعال، جمله و... .
در این پژوهش مشخص شده است کاتبان ایرانی با بهره گرفتن از الفبای عربی، با حفظ و انتقال اصول مشترک کتابتی، سنت کتابت پیشاز اسلام را حفظ کردهاند.
⏳ادامه دارد...
______________
*مشکول: خطی که اِعراب و حرکات کلِمات آن نگاشته باشد، صاحب حرکات.
@AghayedNet
💠بخش اول
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای برخی از فرزندان خود رساله مختصر الفباء را نگاشتهاند. این رساله کوتاه برای آشنایی با حروف و خواندن خط است و به بعضی عقاید اسلامیه و ایمانیه نیز اشاره شده است.
ذکر اذان، اقامه، سوره حمد و توحید، بعضی اذکار نماز، تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها، و اعداد به حروف، از دیگر مطالب است.
درباره جایگاه آموزش و پرورشِ کودکان در مکتب بزرگان در مواضع دیگر نوشتهایم و آثار مکتبی در عرصه نونهالان را مفصلاً معرفی کردهایم.
بهطور مشخص در مقدمهای که برای
ترجمه انگلیسی رساله هدایةالصبیان تنظیم کردهایم مطالبی درباره اهمیت آموزش اصول عقایدِ شیعه اثنیعشری به کودکان و نوجوانان، تاریخِ آموزش اصول عقاید شیعی به کودکان و نوجوانان در مکتب و... ارائه شده است.
در این یادداشت به جنبه دیگری از رساله الفباء اشاره میکنیم.
یکی از نکاتی که در این رساله جلب توجه میکند، حرکتگذاری و بهکارگیری «شَکل» و «اعراب» در واژگان فارسی است. ایشان نوع جملههای فارسی را مشکول* ساخته و حتی واژههای متداول را حرکتگذاری کردهاند.
برای نمونه مرقوم فرمودهاند: «اُصُوْلِ دیٖن چَهار است. فَرْمٰانْبُرْدٰارِیِ خُدا وَ پَیغَمْبَرْ وَ اِمٰامٰانْ وٰاجِبَ اسْتْ» و دیگر واژهها و جملهها.
یکی از شیوههای نگارش در گذشته، مشکولسازی واژگان، اعم از فارسی و عربی بوده و یکی از مؤلفههای رسمالخط قرنهای گذشته بهویژه قرن پنجم است. یکی از امتیازات این روش آشناییِ نسلهای بعد با تلفظ صحیح واژههاست.
در مواضعی، این حرکتگذاریها ما را با تلفظ اینگونه کلمات در روزگار مؤلف کتاب یا با تلفظ هریک از کاتبان که در قرن پنجم بهسر میبردهاند آشنا میسازد. این شیوه از قرن ششم هجری بهبعد رفتهرفته فراموش شد؛ زیرا از این دوره بهبعد بهندرت در نسخهای میتوان کلمات مشکول یافت.
دستنوشتههای کهن فارسی که واژگان آنها اعرابگذاری شده، اندک نیست. برای نمونه در شماره ۶١ دوفصلنامهٔ آینه میراث مقالهای با این عنوان منتشر شده: «واژههای فارسی در دست نویسی مشکول از تفسیر سورآبادی».
در بهمن ١٣٩٢ رسالهای در مقطع کارشناسی ارشد ایرانشناسی دفاع شد (گرایش اصول نسخهشناسی و مرمت نسخههای خطی و نسخهآرایی) که بخشی از مباحث آن در اینباره است.
عنوان پایاننامه مذکور چنین است: «ویژگی کتابتی نسخ خطی ایرانی شش قرن نخست اسلام».
ویژگیهای کتابتی موردپژوهش در این رساله عبارتاند از: املاء و نگارش تعدادی از حروف، فصل و وصل، کلمات، نگارش کلمات (مشکول)، تاثیر تلفظ در کتابت، نگارش افعال، جمله و... .
در این پژوهش مشخص شده است کاتبان ایرانی با بهره گرفتن از الفبای عربی، با حفظ و انتقال اصول مشترک کتابتی، سنت کتابت پیشاز اسلام را حفظ کردهاند.
⏳ادامه دارد...
______________
*مشکول: خطی که اِعراب و حرکات کلِمات آن نگاشته باشد، صاحب حرکات.
@AghayedNet
✔️🔻رساله الفباء و مشکولسازی واژگان فارسی
💠بخش دوم
نمونه دیگر نسخه خطی تشریح منصوری است که به شماره ۶٨۴٢ در تالار نسخ خطی کتابخانه مجلس نگهداری میشود.
در این نسخه مصور و مشکول، واژههای فارسی و الفاظ عربی حرکتگذاری شده و تمام ۵١ صفحه این نسخه چنین است.
مقاله رسمالخط فارسی در قرن پنجم هجری نگاشته دکتر جلال متینی، مثال دیگری از تحقیقات مرتبط است. وی در این مقاله چند نسخه را از جهات مختلف نگارشی بررسی کرده و مشکول بودن را از ویژگیهای آن نسخ میداند. (مجله جستارهای نوین ادبی، تابستان و پاییز ۱۳۴۶ شماره ۱۰ و ۱۱)
ایشان مختصات رسمالخط نسخ فارسی قرن پنجم هجری را در سه بخش بررسی کرده است:
١. طرز نگارش بعضیاز حروف و کلمات؛
٢. کیفیت انفصال و اتصال کلمات؛
٣. ضبط تلفظ کلمات.
در بخش سوم به بعضی واژههای مشکولِ سه نسخه قرن پنجمی اشاره کرده است.
نمونهها فراوان است و چون موضوع این یادداشت واژگان مشکول رساله الفباء است، به رساله مشکول دیگری برای آموزش کودکان (پیش از مدرسه) اشاره میکنیم.
این رساله که چاپ سال ١٢٨۷ خورشیدی است (دوره قاجار) همه واژهها را برای کودکان حرکتگذاری کرده است. عدد یک را «یَک» اعراب گذاشته و چهار را «چِهار».
مناسب است به تجربهای شخصی و مرتبط با موضوع نیز اشاره کنم که از جهاتی جالب توجه است.
نگارنده خوب بهخاطر دارم که در کودکی، زمانی که کلاس اول یا دوم ابتدائی بودم (در دهه هفتاد شمسی) پدرم سورههای قرآنی و بعضی جملات و عبارات فارسیعربی را به من آموزش میدادند.
روش ایشان مشکولسازی حرفبهحرف کلمهها و جملهها بود. در دفترهایی که در آن دوره به دفترهای کاهی شهرت داشت حرف را با حرکت نوشته و میگفتند بخوان. سپس حرف دوم و اعراب آن و... . بعضی حروف را مینوشتند و حرکتی نمیگذاشتند. میفرمودند حروفی که حرکت ندارد را نخوان و قبلش را به مابعد متصل کن.
به این ترتیب بود که بعضی سوَر کوتاه را آموزش میدادند و با بعضی جملات و عبارات آشنا میکردند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
💠بخش دوم
نمونه دیگر نسخه خطی تشریح منصوری است که به شماره ۶٨۴٢ در تالار نسخ خطی کتابخانه مجلس نگهداری میشود.
در این نسخه مصور و مشکول، واژههای فارسی و الفاظ عربی حرکتگذاری شده و تمام ۵١ صفحه این نسخه چنین است.
مقاله رسمالخط فارسی در قرن پنجم هجری نگاشته دکتر جلال متینی، مثال دیگری از تحقیقات مرتبط است. وی در این مقاله چند نسخه را از جهات مختلف نگارشی بررسی کرده و مشکول بودن را از ویژگیهای آن نسخ میداند. (مجله جستارهای نوین ادبی، تابستان و پاییز ۱۳۴۶ شماره ۱۰ و ۱۱)
ایشان مختصات رسمالخط نسخ فارسی قرن پنجم هجری را در سه بخش بررسی کرده است:
١. طرز نگارش بعضیاز حروف و کلمات؛
٢. کیفیت انفصال و اتصال کلمات؛
٣. ضبط تلفظ کلمات.
در بخش سوم به بعضی واژههای مشکولِ سه نسخه قرن پنجمی اشاره کرده است.
نمونهها فراوان است و چون موضوع این یادداشت واژگان مشکول رساله الفباء است، به رساله مشکول دیگری برای آموزش کودکان (پیش از مدرسه) اشاره میکنیم.
این رساله که چاپ سال ١٢٨۷ خورشیدی است (دوره قاجار) همه واژهها را برای کودکان حرکتگذاری کرده است. عدد یک را «یَک» اعراب گذاشته و چهار را «چِهار».
مناسب است به تجربهای شخصی و مرتبط با موضوع نیز اشاره کنم که از جهاتی جالب توجه است.
نگارنده خوب بهخاطر دارم که در کودکی، زمانی که کلاس اول یا دوم ابتدائی بودم (در دهه هفتاد شمسی) پدرم سورههای قرآنی و بعضی جملات و عبارات فارسیعربی را به من آموزش میدادند.
روش ایشان مشکولسازی حرفبهحرف کلمهها و جملهها بود. در دفترهایی که در آن دوره به دفترهای کاهی شهرت داشت حرف را با حرکت نوشته و میگفتند بخوان. سپس حرف دوم و اعراب آن و... . بعضی حروف را مینوشتند و حرکتی نمیگذاشتند. میفرمودند حروفی که حرکت ندارد را نخوان و قبلش را به مابعد متصل کن.
به این ترتیب بود که بعضی سوَر کوتاه را آموزش میدادند و با بعضی جملات و عبارات آشنا میکردند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻رساله الفباء و مشکولسازی واژگان فارسی
💠بخش سوم
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در مشکولسازی واژگان رساله الفباء، از جهتی به ضبط اصح و افصحِ واژههای فارسی و عربی اشاره کردهاند؛ مانند پَیغمبر، چِهار، کافِر، جِهاد و... و از سویی در اعرابگذاری، الفِ ناخوانا را همچون همزه وصل در زبان عربی، اعراب نگذاشتهاند و مثلاً مرقوم فرمودهاند: وٰاجِبَ اسْتْ، دَوٰازْدَهَانْدْ، کٰافِرَ اسْتْ، رٰاسْتَ اسْت و... .
این شیوه نگارش و حرکتگذاری را در رسائل دیگر مرحوم آقای کرمانی رفع اللهُ شَأنَه نمیبینیم و فقط در این رساله که برای کودکان است ملاحظه میکنیم.
این بزرگوار در نوشتههای دیگر به حرکتگذاری در مواضعی که واژه مشتبِه میشود اکتفاء فرمودهاند. ایشان در رساله تنبیهالادباء به این نکته اشاره کرده و میفرمایند:
«و اگر کلمهای نوشتی که به چیز دیگر مشتبه میشود او را آشکار گردان به اینکه اعراب گذاری یا واضح گردانی تا مشتبه نشود.» (مکارم الابرار: فارسی، ج١٣، ص٨۵)
و در موضعی دیگر از همین رساله میفرمایند:
«هیچ اعرابی را در محل اشتباه موقوف منمای.» (همان، ص٨۶).
درباره این فرمایش میتوانیم دو احتمال مطرح کنیم. نخست اینکه میخواهند به مخاطب بفرمایند اعرابی که میگذاری دقیق باشد و اعرابِ هر حرفی بر سر همان باشد، نه در محل اشتباه.
این برداشت را هم میتوان کرد که: «موقوف منمای» را بهمعنای متوقف و معطل درنظر بگیریم. این معنا در متون کهن سابقه دارد. مثلاً «تا کدخدا نرسد کارها همه موقوف باشد.» (تاریخ بیهقی، چ ادیب، ص۲۸۵). چراکه شیوه مختار ایشان مشکولسازی است درحین مشتبه شدن؛ نه اعرابگذاری همه حروف و کلمات. و
«محل اشتباه» بهمعنای موضعی باشد که با کلمه دیگر مشتبِه میشود؛ نه بهمعنای متداول امروزی.
دیگر بزرگان دین رفع الله شأنهم نیز در مواضع خاصی از اعراب الفاظ عربی استفاده فرمودهاند و در واژگان فارسی نیز شاهد استفاده گسترده از حرکات نیستیم.
امروزه برخی از اهالی فرهنگ حرکات را همچون نقطه و تشدید جزو رسمِ خط میدانند و برای تکتکِ حروف واژگان فارسی اعرابگذاری میکنند. الزام و التزامی در کار نیست و هرکس در انتخاب شیوه نگارش مختار است. طرفین ادله خود را دارند که تفصیل آن خارج از نطاق این یادداشت است.
آنچه در این یادداشت در پی آن بودیم توجه مرحوم آقای کرمانی است به نوع و شیوه خاصی از نگارشِ فارسی (مشکولسازی واژگان فارسی) که در رساله الفباء ارائه فرمودهاند. هر چند شیوه مختار ایشان در کتب و رسائل دیگر حرکتگذاری در محل اشتباه است.
در پایان متن کامل این رساله مختصر را تقدیم میکنیم.
٨ ربیعالثانی ١۴۴٣
@AghayedNet
💠بخش سوم
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در مشکولسازی واژگان رساله الفباء، از جهتی به ضبط اصح و افصحِ واژههای فارسی و عربی اشاره کردهاند؛ مانند پَیغمبر، چِهار، کافِر، جِهاد و... و از سویی در اعرابگذاری، الفِ ناخوانا را همچون همزه وصل در زبان عربی، اعراب نگذاشتهاند و مثلاً مرقوم فرمودهاند: وٰاجِبَ اسْتْ، دَوٰازْدَهَانْدْ، کٰافِرَ اسْتْ، رٰاسْتَ اسْت و... .
این شیوه نگارش و حرکتگذاری را در رسائل دیگر مرحوم آقای کرمانی رفع اللهُ شَأنَه نمیبینیم و فقط در این رساله که برای کودکان است ملاحظه میکنیم.
این بزرگوار در نوشتههای دیگر به حرکتگذاری در مواضعی که واژه مشتبِه میشود اکتفاء فرمودهاند. ایشان در رساله تنبیهالادباء به این نکته اشاره کرده و میفرمایند:
«و اگر کلمهای نوشتی که به چیز دیگر مشتبه میشود او را آشکار گردان به اینکه اعراب گذاری یا واضح گردانی تا مشتبه نشود.» (مکارم الابرار: فارسی، ج١٣، ص٨۵)
و در موضعی دیگر از همین رساله میفرمایند:
«هیچ اعرابی را در محل اشتباه موقوف منمای.» (همان، ص٨۶).
درباره این فرمایش میتوانیم دو احتمال مطرح کنیم. نخست اینکه میخواهند به مخاطب بفرمایند اعرابی که میگذاری دقیق باشد و اعرابِ هر حرفی بر سر همان باشد، نه در محل اشتباه.
این برداشت را هم میتوان کرد که: «موقوف منمای» را بهمعنای متوقف و معطل درنظر بگیریم. این معنا در متون کهن سابقه دارد. مثلاً «تا کدخدا نرسد کارها همه موقوف باشد.» (تاریخ بیهقی، چ ادیب، ص۲۸۵). چراکه شیوه مختار ایشان مشکولسازی است درحین مشتبه شدن؛ نه اعرابگذاری همه حروف و کلمات. و
«محل اشتباه» بهمعنای موضعی باشد که با کلمه دیگر مشتبِه میشود؛ نه بهمعنای متداول امروزی.
دیگر بزرگان دین رفع الله شأنهم نیز در مواضع خاصی از اعراب الفاظ عربی استفاده فرمودهاند و در واژگان فارسی نیز شاهد استفاده گسترده از حرکات نیستیم.
امروزه برخی از اهالی فرهنگ حرکات را همچون نقطه و تشدید جزو رسمِ خط میدانند و برای تکتکِ حروف واژگان فارسی اعرابگذاری میکنند. الزام و التزامی در کار نیست و هرکس در انتخاب شیوه نگارش مختار است. طرفین ادله خود را دارند که تفصیل آن خارج از نطاق این یادداشت است.
آنچه در این یادداشت در پی آن بودیم توجه مرحوم آقای کرمانی است به نوع و شیوه خاصی از نگارشِ فارسی (مشکولسازی واژگان فارسی) که در رساله الفباء ارائه فرمودهاند. هر چند شیوه مختار ایشان در کتب و رسائل دیگر حرکتگذاری در محل اشتباه است.
در پایان متن کامل این رساله مختصر را تقدیم میکنیم.
٨ ربیعالثانی ١۴۴٣
@AghayedNet