Forwarded from AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمی گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می فرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهبم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمی گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می فرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهبم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه ای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضي و مثال لتجلّي إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه ای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضي و مثال لتجلّي إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
✔️ حقیقت تولی و تبری
🔻تولی و تبری از دیدگاه مکتب استبصار
آسان نیست اگر بخواهیم تمام آنچه در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم و نوشتههای مکتبی درباره «تبری» وجود دارد، استقصا کنیم و در آن صورت این نوشتار، نه یک مقاله که کتابی حجیم خواهد شد.
به تعبیر صاحب کتاب ارشادالعوام، که در آخرِ جلد آخر این کتاب شریف میفرمایند:
بدانکه این مسئله (تبرا) حاجت به تصنیف کتابی مستقل دارد مقابل امر تولا و فضایل اولیا.[۱]
از این رو تیتروار و مختصر، به جهتهای گوناگونی که سبب امتیاز مکتب در این زمینه است، اشاره میکنیم و توضیحها و تفصیلها را به کتابهای این بزرگواران ارجاع میدهیم و چون فقط در پی بررسی بحث «تبری» هستیم، به ناچار از موضوعها و مطلبهای فراوانی که مستقیماً درباره این بحث نیست، صرفنظر خواهیم کرد... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/tavallivatabarri/
🔻تولی و تبری از دیدگاه مکتب استبصار
آسان نیست اگر بخواهیم تمام آنچه در فرمایشهای بزرگان دین اعلی الله مقامهم و نوشتههای مکتبی درباره «تبری» وجود دارد، استقصا کنیم و در آن صورت این نوشتار، نه یک مقاله که کتابی حجیم خواهد شد.
به تعبیر صاحب کتاب ارشادالعوام، که در آخرِ جلد آخر این کتاب شریف میفرمایند:
بدانکه این مسئله (تبرا) حاجت به تصنیف کتابی مستقل دارد مقابل امر تولا و فضایل اولیا.[۱]
از این رو تیتروار و مختصر، به جهتهای گوناگونی که سبب امتیاز مکتب در این زمینه است، اشاره میکنیم و توضیحها و تفصیلها را به کتابهای این بزرگواران ارجاع میدهیم و چون فقط در پی بررسی بحث «تبری» هستیم، به ناچار از موضوعها و مطلبهای فراوانی که مستقیماً درباره این بحث نیست، صرفنظر خواهیم کرد... .
ادامه در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/tavallivatabarri/
عقاید
حقیقت تولی و تبری
تولی بدونِ تبری ناقص است و مثمر نیست. ازاینرو بزرگان ما فرمودهاند: «تبرا از متممات تولاست.»[۳] و در کتاب الفطرةالسلیمة، بحث تبری را ذیل عنوانِ...
🌷دهم ربیع الأول
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
@AghayedNet
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
@AghayedNet
✔️مرحوم حاج ميرزا محمدباقر شریف طباطبائی
🔸فرزند میرزا جعفر در ١٠ربیع الاول ١٢٣٩ق در قریه قهی اصفهان به دنیا آمدند.
🔸در نوجوانی به اصفهان آمده و در مدرسه «نیماورد» علوم رایج را تحصیل کردند و به زودی در تمام رشته های علمی ترقی شایانی كرده و مورد تأیید علما و اساتید فن قرار گرفتند.
🔸در همان أوان از مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی آگاه شده و با مرحوم آقای حاج محمدكريم کرمانی آشنا گردیدند.
🔸در سال ١٢۶٢ یا ١٢۶٣ق به قصد تلمّذ نزد آن بزرگوار عازم کرمان شدند و در مدرسه ابراهیمیه به تحصیل علوم دینی پرداختند.
🔸در این دوران نيز چنان پیشرفت چشم گيری داشتند که مُقّرِر درس استاد گردیدند به طوری كه تمام تلامذه اظهار می داشتند ما بدون بیانات شما از درس استاد بهره نمی بریم.
🔸ایشان مورد علاقه خاص استاد بزرگوار واقع شدند. و پس از مدتی ایشان را برای نشر علوم اهل بیت به نائین و انارک به تبلیغ فرستادند.
🔸در زمانی محدود زبانزد اهالی آن سامان گرديده و با مراتب علمی، زهد و تقوای ایشان آشنا شدند به طوری كه امام جمعه وقت نائین گفت: «هرکه را هوای رؤیت علم سلمان و زهد ابی ذر است اینک حاج میرزا محمدباقر حاضر است.»
🔸پس از مدتی به کرمان معاودت فرمود و مجدداً به امر استاد بزرگوار برای نشر علم آل محمد علیهم السلام به همدان مأموريت يافت.
🔸در آنجا تا سال ١٣١۵ نزديك به ۴۰ سال، و پس از آن چهار سال در حاشيه كوير در قريه جندق، در راه حفظ شریعت و ابلاغ دین و نفی بدعت ها عمر گرانمايه را با تلاشي فراوان سپری فرمود.
🔸ایشان در شب ٢٣ ماه شعبان ١٣١٩ دار فانی را وداع فرمود و همان جا در مقبره ای كه هم اكنون منسوب به ايشان است مدفون گرديد. پس از مدتی پيكر مطهرش به مشهد مقدس انتقال يافت و در جوار حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در صحن نو (آزادی) آرميد.
🔸از بركاتی كه از آن شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
🔸فرزند میرزا جعفر در ١٠ربیع الاول ١٢٣٩ق در قریه قهی اصفهان به دنیا آمدند.
🔸در نوجوانی به اصفهان آمده و در مدرسه «نیماورد» علوم رایج را تحصیل کردند و به زودی در تمام رشته های علمی ترقی شایانی كرده و مورد تأیید علما و اساتید فن قرار گرفتند.
🔸در همان أوان از مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی آگاه شده و با مرحوم آقای حاج محمدكريم کرمانی آشنا گردیدند.
🔸در سال ١٢۶٢ یا ١٢۶٣ق به قصد تلمّذ نزد آن بزرگوار عازم کرمان شدند و در مدرسه ابراهیمیه به تحصیل علوم دینی پرداختند.
🔸در این دوران نيز چنان پیشرفت چشم گيری داشتند که مُقّرِر درس استاد گردیدند به طوری كه تمام تلامذه اظهار می داشتند ما بدون بیانات شما از درس استاد بهره نمی بریم.
🔸ایشان مورد علاقه خاص استاد بزرگوار واقع شدند. و پس از مدتی ایشان را برای نشر علوم اهل بیت به نائین و انارک به تبلیغ فرستادند.
🔸در زمانی محدود زبانزد اهالی آن سامان گرديده و با مراتب علمی، زهد و تقوای ایشان آشنا شدند به طوری كه امام جمعه وقت نائین گفت: «هرکه را هوای رؤیت علم سلمان و زهد ابی ذر است اینک حاج میرزا محمدباقر حاضر است.»
🔸پس از مدتی به کرمان معاودت فرمود و مجدداً به امر استاد بزرگوار برای نشر علم آل محمد علیهم السلام به همدان مأموريت يافت.
🔸در آنجا تا سال ١٣١۵ نزديك به ۴۰ سال، و پس از آن چهار سال در حاشيه كوير در قريه جندق، در راه حفظ شریعت و ابلاغ دین و نفی بدعت ها عمر گرانمايه را با تلاشي فراوان سپری فرمود.
🔸ایشان در شب ٢٣ ماه شعبان ١٣١٩ دار فانی را وداع فرمود و همان جا در مقبره ای كه هم اكنون منسوب به ايشان است مدفون گرديد. پس از مدتی پيكر مطهرش به مشهد مقدس انتقال يافت و در جوار حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در صحن نو (آزادی) آرميد.
🔸از بركاتی كه از آن شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده خزانة آل زینالدین الأحسائی
🔸معرفی کتاب در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4614
🔸معرفی کتاب در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4614
🔺کتاب تازه منتشر شده خزانة آل زینالدین الأحسائی
تاریخ، خانوادههای مهمی را در منطقه احساء ثبت کرده است. این خانوادهها از نظر علمی و سیاسی جایگاه ویژهای داشتهاند و شخصیتهای سرشناسی به جامعه شیعی ارائه کردهاند. متأسفانه اثری از برخی از خاندانها در منطقه احساء باقی نمانده است؛ از جمله آل السبعی در روستای «قارة» و آل ابنابیجمهور در روستای «تیمیة» و اسرة المحسنی در روستای «قُرَین».
اَصالت «آل زینالدین» به روستای «مطیرفی» در شمال احساء بر میگردد.
افراد خانواده بر جمعآوری کتابها و تشکیل کتابخانه تأکید داشتند و با روشهایی همچون کتابت و استنساخ کتاب، خریداری کتاب یا تألیف و تصنیف، این کتابخانه پُربارتر میشد. هر یک از افرادِ شاخصِ خانواده مُهر مخصوصی داشت که امروز بر کتابهای بهجایمانده ملاحظه میشود.
شاخصترینِ افراد خانواده و به تعبیری عماد این خاندان، عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است. از ایشان پنج مُهر شناسایی شده است.
افرادِ سرشناسِ دیگر این خاندان عبارتند از: مرحوم شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی، مرحوم شیخ علی بن شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی ،مرحوم شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ علینقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ عبدالله بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحوم علیاکبر بن شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ یوسف بن حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحومه مریم بنت شیخ علی بن شیخ احمد احسائی.
جالب توجه است که فرزند مرحوم شیخ صالح احسائی نیز مزین به نام «زینالدین» است.
خداوند متعال بر درجات مرحوم زینالدین احسائی بیفزاید که ذریهای چنین نورانی خدا به او ارزانی داشت و منشأ خیرات و برکات علمی برای جامعه تشیع گردید.
در این کتاب تازه منتشر شده در ۴۵٠ صفحه به این موضوع پرداخته شده. فصل اول درباره اَعلام این خانواده و خزانه است، فصل دوم درباره این خزانه و کتابخانه و سرانجام آن مباحثی ارائه شده و در فصل سوم تصاویر خطوط و قیودِ تملک مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و دیگر ابناء این خانواده ارائه گردیده. در پایان فهرست محتویات خزانه، مصادر و مراجع و فهرست کتاب تنظیم شده است.
@AghayedNet
تاریخ، خانوادههای مهمی را در منطقه احساء ثبت کرده است. این خانوادهها از نظر علمی و سیاسی جایگاه ویژهای داشتهاند و شخصیتهای سرشناسی به جامعه شیعی ارائه کردهاند. متأسفانه اثری از برخی از خاندانها در منطقه احساء باقی نمانده است؛ از جمله آل السبعی در روستای «قارة» و آل ابنابیجمهور در روستای «تیمیة» و اسرة المحسنی در روستای «قُرَین».
اَصالت «آل زینالدین» به روستای «مطیرفی» در شمال احساء بر میگردد.
افراد خانواده بر جمعآوری کتابها و تشکیل کتابخانه تأکید داشتند و با روشهایی همچون کتابت و استنساخ کتاب، خریداری کتاب یا تألیف و تصنیف، این کتابخانه پُربارتر میشد. هر یک از افرادِ شاخصِ خانواده مُهر مخصوصی داشت که امروز بر کتابهای بهجایمانده ملاحظه میشود.
شاخصترینِ افراد خانواده و به تعبیری عماد این خاندان، عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است. از ایشان پنج مُهر شناسایی شده است.
افرادِ سرشناسِ دیگر این خاندان عبارتند از: مرحوم شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی، مرحوم شیخ علی بن شیخ صالح بن شیخ زینالدین احسائی ،مرحوم شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ علینقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ عبدالله بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحوم علیاکبر بن شیخ محمدتقی بن شیخ احمد احسائی، مرحوم شیخ یوسف بن حسن بن شیخ احمد احسائی، مرحومه مریم بنت شیخ علی بن شیخ احمد احسائی.
جالب توجه است که فرزند مرحوم شیخ صالح احسائی نیز مزین به نام «زینالدین» است.
خداوند متعال بر درجات مرحوم زینالدین احسائی بیفزاید که ذریهای چنین نورانی خدا به او ارزانی داشت و منشأ خیرات و برکات علمی برای جامعه تشیع گردید.
در این کتاب تازه منتشر شده در ۴۵٠ صفحه به این موضوع پرداخته شده. فصل اول درباره اَعلام این خانواده و خزانه است، فصل دوم درباره این خزانه و کتابخانه و سرانجام آن مباحثی ارائه شده و در فصل سوم تصاویر خطوط و قیودِ تملک مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و دیگر ابناء این خانواده ارائه گردیده. در پایان فهرست محتویات خزانه، مصادر و مراجع و فهرست کتاب تنظیم شده است.
@AghayedNet
🔺در کتاب تازه منتشر شده «اولویتهای پژوهشی کلام شیعه» که به خلأهای محتوایی پژوهش در قلمرو دانشی علم کلام اسلامی اشاره شده، یکی از موضوعات پیشنهادی «ارزیابی روش تحلیل روایات در استنباط وظیفه رکن رابع» است.
🔸اگرچه در عنوان ابهاماتی وجود دارد؛ اما فینفسه موضوعی مهم است چراکه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای هر یک از معانیِ رکن رابع روایات متعددی را نقل کردهاند و تحلیل این روایات و بیان روش آن، بهدور از تعصبها و پسزمینههای فکری، ارزشمند است.
منظور از معانی رکن رابع ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله است (تولی و تبری) و آشنایی با مقامات شیعیان و شناخت فقیه برای اخذ احکام دینی.
@AghayedNet
🔸اگرچه در عنوان ابهاماتی وجود دارد؛ اما فینفسه موضوعی مهم است چراکه عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای هر یک از معانیِ رکن رابع روایات متعددی را نقل کردهاند و تحلیل این روایات و بیان روش آن، بهدور از تعصبها و پسزمینههای فکری، ارزشمند است.
منظور از معانی رکن رابع ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله است (تولی و تبری) و آشنایی با مقامات شیعیان و شناخت فقیه برای اخذ احکام دینی.
@AghayedNet
🔺رساله دکتری با عنوان بررسی منظومه معرفتی رجب برسی و خاستگاههای آن در مسئله امامت، دفاع شده در آبان ١۴٠٠
🔸معرفی پایاننامه و تأملی بر نسبت شیخیه و شیخ رجب برسی در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4617
🔸معرفی پایاننامه و تأملی بر نسبت شیخیه و شیخ رجب برسی در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4617
✔️🔻بهمناسبت نگارش و دفاع رساله دکتری «بررسی منظومه معرفی رجب برسی و خاستگاههای آن در مسئله امامت»
بهتازگی این رساله دکتری دفاع شد. بخشی از چکیده این پایاننامه چنین است:
رجب بن محمد بن رجب برسی حلی، فردی است که گفته شده است در میانههای سدههای هشتم تا اوایل سده نهم هجری میزیسته است. او خود را محدث و حافظ نامیده است. تقی الدین کفعمی (٨۴٠-٩٠٠ق) نخستین کسی است که از او و آثارش در کتابهای خود نام برده است.
برسی از دیرباز به ارائه دیدگاههای ویژه امامشناختی در میان دانشمندان و پژوهشگران شناخته شده است. بسیاری او را به غلوّ و ارتفاع در حق اهل بیت علیهمالسلام متهم داشتهاند. هر چند او خود بارها در آثارش اتهام غلو را از خود رد کرده است. محدثان نیز احادیثی را که او به تنهایی نقل کرده است قابل اعتماد ندانستهاند. او اندیشههای خود را در آثاری نظیر مشارق انوار الیقین، مشارق الامان، الدرالثمین، لوامع انوار التمجید و مواردی دیگر به نگارش درآورده است.
گوهره اندیشه برسی را ولایت و مقامات امام تشکیل داده است. او برترین مقامات تکوینی و تشریعی را برای امام اثبات کرده است. او حتی انگاره متکلمان شیعه درباره امامت را وافی به مقصود ندانسته است. به باور او ائمه علیهمالسلام علت غایی خلقت بوده و امامان بر همه انبیا به جز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برتری مطلق دارند. همانگونه که مقام ملائکه را نیز نباید با مقام امام مقایسه کرد. او معتقد است امام معصوم علم، قدرت و حاکمیتی مطلق دارد. حاکمیت مطلق قیامت باذن الله به دست علی علیهالسلام است. او تمامی مقامات عالی امام را به اوصاف و شرایط او تحویل میبرد.
باوجود این برسی برای اثبات اندیشههای امامشناسانه خود، در موارد متعددی از منابع مجهول و کم اعتبار روایی بهره گرفته و به طور کلی از شیوههای مرسوم دانش حدیث پیروی نکرده است. او همچنین در این مسیر شبه دانشهایی نظیر علم حروف و اعداد را مورد اعتماد دیده و کوشیده است با بهره گرفتن از تحلیلهای مبتنی بر خواص اعداد و حروف به اثبات اندیشههای خود بپردازد.
🔸شیخ رجب بُرسی و شیخیه
بهمناسبت نگارش و دفاع این پایاننامه، به نسبت میان شیخیه و شیخ رجب برسی اشاره میکنیم.
برخی گفتهاند صاحب روضاتالجنات قائل است که شیخ رجب برسی پدر معنوی شیخیه است. شکی نیست روایات متعددی را که شیخ رجب برسی ناقل آن است، شیخیه در کتابهای خود آوردهاند. اما آیا صِرف نقل اینگونه روایات و در واقع واسطه بودن برای نقل این روایات سبب «پدر معنوی» شدن است؟ اگر اینگونه باشد همه راویان پدر معنوی شیعه هستند. و حال آنکه چنین نیست. پدر معنوی یعنی کسی که ایدئولوژی یک مکتب را ارائه کرده است و شیخ رجب برسی نسبت به شیخیه چنین نیست. چه بسا روایاتی که خود او به معانی صحیح آن پی نبرده و صرفاً ناقل بوده است: رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
اذعان میکنیم که بخش مهمی از روایات فضائل توسط وی در کتاب مشارق ارائه و منتشر شد و طبیعتاً شیخیه از این واسطه استفاده کردند؛ اما طبقهبندی و تنظیم و تبویب این روایات توسط بزرگان شیخیه انجام شد. بهتعبیر دیگر استخراج منظومه فکری از این روایات، توسط خود شیخیه بود؛ نه شیخ رجب برسی و البته این منظومه فکری محدود در مرویات برسی نیست.
شیخیه روایاتی را که شیخ رجب برسی نقل کرده «متواتر معنوی» میدانند هرچند شیخ رجب در نقل آن روایات متفرد باشد. مضمون خُطَب فضائل معصومین علیهمالسلام و پیامهای احادیث فضائل، در زیارات امیرالمؤمنین علیهالسلام و زیارت جامعه کبیره و... موج میزند و قابل انکار نیست.
نکته جالب توجه دیگر اینکه در هیچ یک از رسالههای موجود بزرگان شیخیه، تمجیدی از شیخ رجب برسی ملاحظه نمیشود. حسب استقصاء نگارنده، جز بعضی عباراتی دعائی همچون رحمهالله (جواهرالحکم، ج۵، ص٢١) حتی از القابی که در اوساط علمیه رایج بوده و برای علماء و عرفاء استفاده میشده، در توصیف شیخ برسی استفاده نفرمودهاند.
اگر شیخ برسی نقش پدر معنوی و فکری شیخیه را ایفا میکرد، عملاً تمجیدها و مدحها از او در کلمات بزرگان دیده میشد و بسا یکی از علتهای ستایشنکردن، همین باشد که بزرگان شیخیه او را پدر معنوی و فکری خود نمیدانستهاند و تمجید و تکریم سبب انتسابِ فکری میشده است. آری؛ تلویحاً از او و امثال او دفاع فرمودهاند و فرمودهاند اگر قرار باشد اشخاص به غلوّ متهم شوند، طبق کدام معیار؟! آیا طبق معیار قمیّین که بهاندک چیزی به غلو متهم میکردهاند یا طبق ملاک شیخ صدوق یا...؟
علاقهمندان میتوانند برای آشنایی بیشتر به مقاله زیر مراجعه کنند:
شیخیه و شیخ حافظ رجب بُرسی
معرفی شیخ حافظ رجب برسی؛
گونههای نقل مرویاتِ بُرسی در کتب شیخیه؛
بُرسی پدر معنوی شیخیه نیست
🔸برای مطالعه متن کاملِ این نوشتار، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/h-rajab/
بهتازگی این رساله دکتری دفاع شد. بخشی از چکیده این پایاننامه چنین است:
رجب بن محمد بن رجب برسی حلی، فردی است که گفته شده است در میانههای سدههای هشتم تا اوایل سده نهم هجری میزیسته است. او خود را محدث و حافظ نامیده است. تقی الدین کفعمی (٨۴٠-٩٠٠ق) نخستین کسی است که از او و آثارش در کتابهای خود نام برده است.
برسی از دیرباز به ارائه دیدگاههای ویژه امامشناختی در میان دانشمندان و پژوهشگران شناخته شده است. بسیاری او را به غلوّ و ارتفاع در حق اهل بیت علیهمالسلام متهم داشتهاند. هر چند او خود بارها در آثارش اتهام غلو را از خود رد کرده است. محدثان نیز احادیثی را که او به تنهایی نقل کرده است قابل اعتماد ندانستهاند. او اندیشههای خود را در آثاری نظیر مشارق انوار الیقین، مشارق الامان، الدرالثمین، لوامع انوار التمجید و مواردی دیگر به نگارش درآورده است.
گوهره اندیشه برسی را ولایت و مقامات امام تشکیل داده است. او برترین مقامات تکوینی و تشریعی را برای امام اثبات کرده است. او حتی انگاره متکلمان شیعه درباره امامت را وافی به مقصود ندانسته است. به باور او ائمه علیهمالسلام علت غایی خلقت بوده و امامان بر همه انبیا به جز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برتری مطلق دارند. همانگونه که مقام ملائکه را نیز نباید با مقام امام مقایسه کرد. او معتقد است امام معصوم علم، قدرت و حاکمیتی مطلق دارد. حاکمیت مطلق قیامت باذن الله به دست علی علیهالسلام است. او تمامی مقامات عالی امام را به اوصاف و شرایط او تحویل میبرد.
باوجود این برسی برای اثبات اندیشههای امامشناسانه خود، در موارد متعددی از منابع مجهول و کم اعتبار روایی بهره گرفته و به طور کلی از شیوههای مرسوم دانش حدیث پیروی نکرده است. او همچنین در این مسیر شبه دانشهایی نظیر علم حروف و اعداد را مورد اعتماد دیده و کوشیده است با بهره گرفتن از تحلیلهای مبتنی بر خواص اعداد و حروف به اثبات اندیشههای خود بپردازد.
🔸شیخ رجب بُرسی و شیخیه
بهمناسبت نگارش و دفاع این پایاننامه، به نسبت میان شیخیه و شیخ رجب برسی اشاره میکنیم.
برخی گفتهاند صاحب روضاتالجنات قائل است که شیخ رجب برسی پدر معنوی شیخیه است. شکی نیست روایات متعددی را که شیخ رجب برسی ناقل آن است، شیخیه در کتابهای خود آوردهاند. اما آیا صِرف نقل اینگونه روایات و در واقع واسطه بودن برای نقل این روایات سبب «پدر معنوی» شدن است؟ اگر اینگونه باشد همه راویان پدر معنوی شیعه هستند. و حال آنکه چنین نیست. پدر معنوی یعنی کسی که ایدئولوژی یک مکتب را ارائه کرده است و شیخ رجب برسی نسبت به شیخیه چنین نیست. چه بسا روایاتی که خود او به معانی صحیح آن پی نبرده و صرفاً ناقل بوده است: رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
اذعان میکنیم که بخش مهمی از روایات فضائل توسط وی در کتاب مشارق ارائه و منتشر شد و طبیعتاً شیخیه از این واسطه استفاده کردند؛ اما طبقهبندی و تنظیم و تبویب این روایات توسط بزرگان شیخیه انجام شد. بهتعبیر دیگر استخراج منظومه فکری از این روایات، توسط خود شیخیه بود؛ نه شیخ رجب برسی و البته این منظومه فکری محدود در مرویات برسی نیست.
شیخیه روایاتی را که شیخ رجب برسی نقل کرده «متواتر معنوی» میدانند هرچند شیخ رجب در نقل آن روایات متفرد باشد. مضمون خُطَب فضائل معصومین علیهمالسلام و پیامهای احادیث فضائل، در زیارات امیرالمؤمنین علیهالسلام و زیارت جامعه کبیره و... موج میزند و قابل انکار نیست.
نکته جالب توجه دیگر اینکه در هیچ یک از رسالههای موجود بزرگان شیخیه، تمجیدی از شیخ رجب برسی ملاحظه نمیشود. حسب استقصاء نگارنده، جز بعضی عباراتی دعائی همچون رحمهالله (جواهرالحکم، ج۵، ص٢١) حتی از القابی که در اوساط علمیه رایج بوده و برای علماء و عرفاء استفاده میشده، در توصیف شیخ برسی استفاده نفرمودهاند.
اگر شیخ برسی نقش پدر معنوی و فکری شیخیه را ایفا میکرد، عملاً تمجیدها و مدحها از او در کلمات بزرگان دیده میشد و بسا یکی از علتهای ستایشنکردن، همین باشد که بزرگان شیخیه او را پدر معنوی و فکری خود نمیدانستهاند و تمجید و تکریم سبب انتسابِ فکری میشده است. آری؛ تلویحاً از او و امثال او دفاع فرمودهاند و فرمودهاند اگر قرار باشد اشخاص به غلوّ متهم شوند، طبق کدام معیار؟! آیا طبق معیار قمیّین که بهاندک چیزی به غلو متهم میکردهاند یا طبق ملاک شیخ صدوق یا...؟
علاقهمندان میتوانند برای آشنایی بیشتر به مقاله زیر مراجعه کنند:
شیخیه و شیخ حافظ رجب بُرسی
معرفی شیخ حافظ رجب برسی؛
گونههای نقل مرویاتِ بُرسی در کتب شیخیه؛
بُرسی پدر معنوی شیخیه نیست
🔸برای مطالعه متن کاملِ این نوشتار، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/h-rajab/
🔺تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی
🔸توضیح بیشتر در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4621
🔸توضیح بیشتر در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4621
🔻تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی
مرحوم محدث نوری در اواخر کتاب شاخه طوبی جریانی را از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه نقل کرده است. این حکایت با نام شریف این بزرگوار آغاز میشود: «قال العبد المسکین احمد بن زینالدین.»
در نسخه خطی شاخه طوبی (ظاهراً بهخط مؤلف) نیز چنین است. اما در چاپ جدید این کتاب چنین تغییر داده شده: «قال العبد المسکین احمد بن زینالعابدین»!
مصحح این کتاب تازه منتشر شده، به بیش از پنج نسخه خطی دسترسی داشته و علیرغم دقت وی، این کلمه تغییر کرده است. فرضاً اگر منظور تحریف بوده، خلاف امانت است و دست بردن در متن کتاب.
حکایت مذکور را شیخ مرحوم رفع الله شأنه با اندکی تفاوت در مجلد دوم کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة آوردهاند و این مؤید دیگری است بر اینکه عبارات مذکور از ایشان است.
اگر در نسخهای مغلوط «احمد بن زینالعابدین» ثبت شده، بر مصحح است که اختلاف نسخ را یادآور شده و اصحّ ضبطها را در متن قرار دهد.
مصحح برای نوع نام اشخاص پاورقی زده و ترجمه آن شخص را نوشته. اما درباره «احمد بن زینالعابدین» قضیه مسکوت مانده است.
مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه از مشایخ اجازه مرحوم نوری است و مرحوم نوری در مدینه منوره کنار مزار ایشان رفته و فاتحه خوانده است.
اخیراً نیز تحشیهای از مرحوم نوری بهدست آمد بر شرح الزیارة الجامعة الکبیرة.
این اثر نویافته، از جهتی عنوانی جدید در آثار مرحوم نوری است و از جهتی نمونهای دیگر از اقدامات عملی ایشان در ارتباط با اندیشه شیخ اَحسائی اعلیاللهمقامه برشمرده میشود. این تحشیه بر بخشی از مجلدِ اول کتاب شرح الزیاره نگاشته شده است.
برای آشنایی بیشتر با این ارتباط، به مقاله رویکردِ سه «نوری» به اندیشه شیخ اَحسائی مراجعه کنید.
متن کامل مقاله در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/nouri
______________
تکمله:
پیام یکی از اعضاء گروه تصحیح چاپ جدید کتاب شاخه طوبی، در واکنش به این یادداشت:
🔻
https://t.me/AghayedNet/4624
مرحوم محدث نوری در اواخر کتاب شاخه طوبی جریانی را از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه نقل کرده است. این حکایت با نام شریف این بزرگوار آغاز میشود: «قال العبد المسکین احمد بن زینالدین.»
در نسخه خطی شاخه طوبی (ظاهراً بهخط مؤلف) نیز چنین است. اما در چاپ جدید این کتاب چنین تغییر داده شده: «قال العبد المسکین احمد بن زینالعابدین»!
مصحح این کتاب تازه منتشر شده، به بیش از پنج نسخه خطی دسترسی داشته و علیرغم دقت وی، این کلمه تغییر کرده است. فرضاً اگر منظور تحریف بوده، خلاف امانت است و دست بردن در متن کتاب.
حکایت مذکور را شیخ مرحوم رفع الله شأنه با اندکی تفاوت در مجلد دوم کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة آوردهاند و این مؤید دیگری است بر اینکه عبارات مذکور از ایشان است.
اگر در نسخهای مغلوط «احمد بن زینالعابدین» ثبت شده، بر مصحح است که اختلاف نسخ را یادآور شده و اصحّ ضبطها را در متن قرار دهد.
مصحح برای نوع نام اشخاص پاورقی زده و ترجمه آن شخص را نوشته. اما درباره «احمد بن زینالعابدین» قضیه مسکوت مانده است.
مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه از مشایخ اجازه مرحوم نوری است و مرحوم نوری در مدینه منوره کنار مزار ایشان رفته و فاتحه خوانده است.
اخیراً نیز تحشیهای از مرحوم نوری بهدست آمد بر شرح الزیارة الجامعة الکبیرة.
این اثر نویافته، از جهتی عنوانی جدید در آثار مرحوم نوری است و از جهتی نمونهای دیگر از اقدامات عملی ایشان در ارتباط با اندیشه شیخ اَحسائی اعلیاللهمقامه برشمرده میشود. این تحشیه بر بخشی از مجلدِ اول کتاب شرح الزیاره نگاشته شده است.
برای آشنایی بیشتر با این ارتباط، به مقاله رویکردِ سه «نوری» به اندیشه شیخ اَحسائی مراجعه کنید.
متن کامل مقاله در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/nouri
______________
تکمله:
پیام یکی از اعضاء گروه تصحیح چاپ جدید کتاب شاخه طوبی، در واکنش به این یادداشت:
🔻
https://t.me/AghayedNet/4624
✔️🔻اشاره به ذکر فضیلت اول ما خلق الله بودن رسولالله در اذان و بعداز آن
💠بخش اول
موضوع اول ما خلق الله بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله یکی از مباحث مهم معرفتی است و از ضروریات دینی. بزرگان دین اعلی الله مقامهم توجه ویژه به این فضیلت داشتهاند و بیان کردهاند که همه فضائل را از این فضیلت میتوان استخراج کرد.
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای شرح این فضیلت رساله گرانسنگ نعیم الابرار و جحیم الفجار را نگاشتهاند و دلایل عقلی و نقلی این فضیلت را شرح فرمودهاند.
در مطاوی بیانات خود اشاره کردهاند «اول» بودن رسولخدا به این معنا نیست که سایر خلق، دوم و سوم هستند. بلکه اوّلیتی است که علت خلق است و هیچیک از صفاتی که معلول این حقیقت مقدسه است در آن نیست؛ «لایجری علیه ما هو اجراه».
ایشان میان روایات متعدد و مختلفی که درباره اول ما خلق الله بودن حضرت رسیده جمع کرده و هیچیک را ناقض دیگری نمیدانند.
بهمناسبت مباحث علت فاعلیه در کتاب ارشادالعوام، به جملهای اشاره میفرمایند که آن را اهل سنت بعداز اذان خود میگویند. میفرمایند:
«چنانکه سنیان الی الآن بر منارهها و گلدستهها در وقت اذان فریاد میکنند: السلام علی اول ما خلق الله.» (ارشادالعوام، ج١، ص٣٧٩).
همین بیان را در مواعظ خود هم فرمودهاند. از جمله در موعظه دهم از مواعظ ماه مبارک ١٢٩٢ فرمودهاند:
«سنیها هم این اعتقاد را دارند. در گلدستهها به صدای بلند میگویند: السلام علی اول ما خلق الله.»
در این یادداشت به بعضی منابع تاریخی این قضیه اشاره میکنیم.
اگر منظور از «وقت اذان» و «در گلدستهها» همراه اذان است، اهلسنت در دعاء پساز اذان، تعبیر «الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله» میگفتهاند و امروزه هم در بعضی فتاوای اهلسنت متعرض این موضوع شدهاند و وهابیها لعنهمالله بهشدت منع کردهاند و حتی نوشتهاند از اذکار مبتدعه بعضی متصوفه اهل سنت است.
در کتاب الصوفیة فی حضرموت آمده است:
«و من الادعیة و الاذکار المبتدعة ما ذکره عبدالقادر بن احمد السقاف ساکن جدة: الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله.» (ص٨٩٢)
و محتمل است که مراد از «وقت اذان» در حین اذان و جزئی از اذان است. عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در رسالهای میفرمایند:
«و قد اذّن المؤذنون بأعلی صوتهم فی اذانهم علی رؤس الاشهاد فی المنارات: السلام علی اول ما خلق الله.» (دعائمالحکمة، عربی، ج۴، ص۵۴)
در این باره هم گزارشهایی در تاریخ دیده میشود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
💠بخش اول
موضوع اول ما خلق الله بودن رسولخدا صلی الله علیه و آله یکی از مباحث مهم معرفتی است و از ضروریات دینی. بزرگان دین اعلی الله مقامهم توجه ویژه به این فضیلت داشتهاند و بیان کردهاند که همه فضائل را از این فضیلت میتوان استخراج کرد.
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای شرح این فضیلت رساله گرانسنگ نعیم الابرار و جحیم الفجار را نگاشتهاند و دلایل عقلی و نقلی این فضیلت را شرح فرمودهاند.
در مطاوی بیانات خود اشاره کردهاند «اول» بودن رسولخدا به این معنا نیست که سایر خلق، دوم و سوم هستند. بلکه اوّلیتی است که علت خلق است و هیچیک از صفاتی که معلول این حقیقت مقدسه است در آن نیست؛ «لایجری علیه ما هو اجراه».
ایشان میان روایات متعدد و مختلفی که درباره اول ما خلق الله بودن حضرت رسیده جمع کرده و هیچیک را ناقض دیگری نمیدانند.
بهمناسبت مباحث علت فاعلیه در کتاب ارشادالعوام، به جملهای اشاره میفرمایند که آن را اهل سنت بعداز اذان خود میگویند. میفرمایند:
«چنانکه سنیان الی الآن بر منارهها و گلدستهها در وقت اذان فریاد میکنند: السلام علی اول ما خلق الله.» (ارشادالعوام، ج١، ص٣٧٩).
همین بیان را در مواعظ خود هم فرمودهاند. از جمله در موعظه دهم از مواعظ ماه مبارک ١٢٩٢ فرمودهاند:
«سنیها هم این اعتقاد را دارند. در گلدستهها به صدای بلند میگویند: السلام علی اول ما خلق الله.»
در این یادداشت به بعضی منابع تاریخی این قضیه اشاره میکنیم.
اگر منظور از «وقت اذان» و «در گلدستهها» همراه اذان است، اهلسنت در دعاء پساز اذان، تعبیر «الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله» میگفتهاند و امروزه هم در بعضی فتاوای اهلسنت متعرض این موضوع شدهاند و وهابیها لعنهمالله بهشدت منع کردهاند و حتی نوشتهاند از اذکار مبتدعه بعضی متصوفه اهل سنت است.
در کتاب الصوفیة فی حضرموت آمده است:
«و من الادعیة و الاذکار المبتدعة ما ذکره عبدالقادر بن احمد السقاف ساکن جدة: الصلاة و السلام علیک یا اول خلق الله.» (ص٨٩٢)
و محتمل است که مراد از «وقت اذان» در حین اذان و جزئی از اذان است. عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در رسالهای میفرمایند:
«و قد اذّن المؤذنون بأعلی صوتهم فی اذانهم علی رؤس الاشهاد فی المنارات: السلام علی اول ما خلق الله.» (دعائمالحکمة، عربی، ج۴، ص۵۴)
در این باره هم گزارشهایی در تاریخ دیده میشود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻اشاره به ذکر فضیلت اول ما خلق الله بودن رسولالله در اذان و بعداز آن
💠بخش دوم
در کتاب فی علم الکلامِ احمد محمود صبحی آمده است:
«...و تسللت الفکرة الی احدی العبارات التی زیدت علی الاذان: یا اول خلق الله» (ج٢، ص٧٧)
و در کتاب التفسیر الصوفی الفلسفی للقرآن الکریم در ذیل آیه شریفه «و انا اول المسلمین» آمده است:
«[...] و قوله الی الصحابی جابر: اول ما خلق الله نور نبیک یا جابر [...] و یقال فی الاذان: یا اول خلق الله و خاتم رسل الله.» (ج١، ص٢٢٨)
شبیه این تعبیر نیز در بعضی کتب نقل شده و آن تعبیر «محمدٌ و علیٌ خیر البشر» در اذان شیعه است. ناصر خسرو در کتاب وجه دین این موضوع را گزارش داده است. وی فصول اذان را چنین ثبت کرده است:
«اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان علیاً ولیّ الله اشهد انّ علیاً ولیّ الله حیّ علی الصلوة حیّ علی الصلوة حیّ علی الفلاح حیّ علی الفلاح حیّ علی خیر العمل حیّ علی خیر العمل محمدٌ و علیٌ خیرُ البشر محمد و علی خیر البشر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله دو مرتبه بگویند تمام.»
ابنعدیم عمر بن احمد نیز در کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب، در شرح حال حسین بن علی بن محمد معروف به اَمیرکا آورده است که وی در سال ٣۴٧ در حلب میهمان سیفالدوله شد:
«و هو اول من اذّن فی اللیل و قال فی اذانه: محمد و علی خیر البشر.» (ج۶، ص٢٧٠١)
ابنبطوطه در سفرنامه خود، توصیفی از شهر قطیف نگاشته و اشاره کرده روافض در اذان خود این جمله را میگویند. عبارت او چنین است:
«ثم سافرنا الی مدینة القطیف و ضبط اسمها بضم القاف کأنه تصغیر قَطف و هی مدینة کبیرة حسنة ذات نخل کثیر یسکنها طوائف العرب، و هم رافضیة غلاة یظهرون الرفض جهاراً لایتقون احداً. و یقول مؤذنهم فی اذانه بعد الشهادتین: اشهد ان علیاً ولیّ الله، و یزید بعد الحیعلتَین: حیّ علی خیر العمل و یزید بعد التکبیر الاخیر: محمد و علیّ خیر البشر مَن خالفهما فقد کفر.» (تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار، ج٢، ص١۵٣)
این موضوع در کتب متعددی ذکر شده و در این فرصت به این مقدار اکتفا میکنیم و اشاره میکنیم درباره نوشتن این جمله بر منارهها و مسجدها حکایتهای مختلفی نوشتهاند و نزاعهایی در حکّ این عبارت نقل کردهاند و درباره حذف آن از اذان نیز گزارشهایی موجود است. (تاریخ دمشق، حمزة بن اسد ابنقلانسی، ج١، ص٣۶۴ و...)
به هر روی بیان کتاب مبارک ارشاد درباره شهادت به اول ما خلق الله بودن رسولخدا در اذانِ اهل سنت یا بعداز اذان، در بعضی منابع آمده است و بهنظر میرسد طیفی از سنّیان که تعصب وهابیگری نداشتهاند این جمله و شبیه آن را میگفتهاند. امروزه هم بهعنوان دعاء و صلوات بر حضرت پساز اذان گفته میشود و مناقشههایی پیرامون آن میان علماء اهل سنت وجود دارد.
@AghayedNet
💠بخش دوم
در کتاب فی علم الکلامِ احمد محمود صبحی آمده است:
«...و تسللت الفکرة الی احدی العبارات التی زیدت علی الاذان: یا اول خلق الله» (ج٢، ص٧٧)
و در کتاب التفسیر الصوفی الفلسفی للقرآن الکریم در ذیل آیه شریفه «و انا اول المسلمین» آمده است:
«[...] و قوله الی الصحابی جابر: اول ما خلق الله نور نبیک یا جابر [...] و یقال فی الاذان: یا اول خلق الله و خاتم رسل الله.» (ج١، ص٢٢٨)
شبیه این تعبیر نیز در بعضی کتب نقل شده و آن تعبیر «محمدٌ و علیٌ خیر البشر» در اذان شیعه است. ناصر خسرو در کتاب وجه دین این موضوع را گزارش داده است. وی فصول اذان را چنین ثبت کرده است:
«اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان علیاً ولیّ الله اشهد انّ علیاً ولیّ الله حیّ علی الصلوة حیّ علی الصلوة حیّ علی الفلاح حیّ علی الفلاح حیّ علی خیر العمل حیّ علی خیر العمل محمدٌ و علیٌ خیرُ البشر محمد و علی خیر البشر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله دو مرتبه بگویند تمام.»
ابنعدیم عمر بن احمد نیز در کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب، در شرح حال حسین بن علی بن محمد معروف به اَمیرکا آورده است که وی در سال ٣۴٧ در حلب میهمان سیفالدوله شد:
«و هو اول من اذّن فی اللیل و قال فی اذانه: محمد و علی خیر البشر.» (ج۶، ص٢٧٠١)
ابنبطوطه در سفرنامه خود، توصیفی از شهر قطیف نگاشته و اشاره کرده روافض در اذان خود این جمله را میگویند. عبارت او چنین است:
«ثم سافرنا الی مدینة القطیف و ضبط اسمها بضم القاف کأنه تصغیر قَطف و هی مدینة کبیرة حسنة ذات نخل کثیر یسکنها طوائف العرب، و هم رافضیة غلاة یظهرون الرفض جهاراً لایتقون احداً. و یقول مؤذنهم فی اذانه بعد الشهادتین: اشهد ان علیاً ولیّ الله، و یزید بعد الحیعلتَین: حیّ علی خیر العمل و یزید بعد التکبیر الاخیر: محمد و علیّ خیر البشر مَن خالفهما فقد کفر.» (تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار، ج٢، ص١۵٣)
این موضوع در کتب متعددی ذکر شده و در این فرصت به این مقدار اکتفا میکنیم و اشاره میکنیم درباره نوشتن این جمله بر منارهها و مسجدها حکایتهای مختلفی نوشتهاند و نزاعهایی در حکّ این عبارت نقل کردهاند و درباره حذف آن از اذان نیز گزارشهایی موجود است. (تاریخ دمشق، حمزة بن اسد ابنقلانسی، ج١، ص٣۶۴ و...)
به هر روی بیان کتاب مبارک ارشاد درباره شهادت به اول ما خلق الله بودن رسولخدا در اذانِ اهل سنت یا بعداز اذان، در بعضی منابع آمده است و بهنظر میرسد طیفی از سنّیان که تعصب وهابیگری نداشتهاند این جمله و شبیه آن را میگفتهاند. امروزه هم بهعنوان دعاء و صلوات بر حضرت پساز اذان گفته میشود و مناقشههایی پیرامون آن میان علماء اهل سنت وجود دارد.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی 🔸توضیح بیشتر در لینک زیر: https://t.me/AghayedNet/4621
🔺پیام یکی از اعضاء گروه تصحیح چاپ جدید کتاب شاخه طوبی، در واکنش به یادداشت تحریف نام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در کتاب تازه منتشر شده شاخه طوبی
@AghayedNet
@AghayedNet