This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷اللهم صل علی علیّ بن موسی الرضا...
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️گندم از جو... بروید یا نروید؟!
🔻بخش اول
میرزا محمدباقر صامت بروجردی، متخلص به «صامت» (۱۲۲۶-۱۲۹۴ شمسی) ترجیعبندی دارد که مصراعی از آن ضربالمثل شده است. صامت بروجردی سروده است:
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
(کلیات دوازده جلدی دیوان صامت، چ اسلامیه، ص٣۴٩)
مولوی نیز در دفتر اول مثنوی گفته است: «هیچ گندم کاری و جو بر دهد؟» (مثنوی به تصحیح توفیق سبحانی، ص۶٩) و در جای دیگر میگوید: «هرچند خداوند رحیم است و کریم، گندم ندهد بار چو جو میکاری». افرادی دیگر نیز به انحاء مختلف این پیام را منتقل کردهاند. (ر.ک: نفثة المصدور به تصحیح یزدگردی صص١٧٣-١٧۵) عنصرالمعالی نیز در قابوسنامه میگوید: «نشاید که از گندم جو روید و از جو گندم، و اندرین معنی مرا دو بیت است...».
این مضمون در روایات اهلالبیت علیهمالسلام هست و امثال صامت بروجردی و مولوی ممکن است با ملاحظه این روایات، این مضمون را به قالب شعر درآوردهاند. در حدیث است:
منْ یَزْرَعْ خیراً یَحْصُدْ غِبطةً و منْ یَزْرَعْ شَرّاً یَحصُد ندامَةً، لِکُلِّ زارعٍ ما زَرَعَ (بحارالانوار، ج٧۵، ص ۳۷۳)
از جمله روایاتی که این مضمون را میرساند روایتی است در نهجالفصاحة، ص۶١۶ که میفرمایند: كما لایُجتَنى من الشَّوْک العِنَبُ كذلك لاينزل الفجّار منازل الأبرار. صالح بن عبدالقدوس از همین حدیث بهره برده و میگوید: اذا وَتَرتَ امرءاً فاحذَر عَداوته، مَن یَزرَعِ الشَّوکَ لایَحصِدْ به عِنَباً.
امروزه تعبیر «گندم از گندم بروید جو ز جو» در محاورات و اوساط علمی کاربرد دارد. از این مثَل برای بیان مناسبت میان سلسله علل و معلولات و ارتباط میان اصول و فروع آن استفاده میشود.
همچنین در مباحث اخلاقی و بیان ضرورت اصلاح ریشهای مشکلات به کار میرود. استفاده دیگر این است که هر کس هرچه از خوب یا بد کند، همان را بیند.
درس دیگر این مثَل این است که برای دریافت هر فیضی، به سراغ باب و درگاه و واسطه مناسب آن فیض باید رفت و گرنه انسان به مقصود نمیرسد.
در تخمیس مثنوی عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه نیز در محاکمه حکماء و متکلمان در مستبد شدن به آراء خود در معرفت حقتعالی چنین آمده است:
«پس ز ظلمانی مشو طالب تو ضو
طالب ضوئی ز خور طالب بشو
هرچه میخواهی سوی بابش برو
گندم از گندم نماید جو ز جو
فهم ضد از ضد آن طالب مشو»
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در ادامه سرودهاند:
«یعرف الاشیاء من اضدادها
حدها لا نفسها حاشا لها».
به هر روی این مضمون، بیان نظام حکیمانه الهی است و حکمتی است که در سراسر هستی جاری است. آنچه در این یادداشت به آن اشاره میکنیم، روایت و حکایتی است که در نگاه اول مخالف این مضمون به نظر میآید؛ اما قطعاً محملهایی دارد.
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اشاد الله شأنه مصنف و مؤلف گرانسنگ کتاب کفایةالمسائل هستند. این کتاب مورد توجه برخی از علماء نیز قرار گرفته و به آن ارجاع دادهاند. ایشان در مجلد دوم این کتاب در بخش ربا و احکام متعلقه به آن به موضوعی درباره گندم و جو اشاره کردهاند. متن کاملِ مسئله چنین است:
«مسئله: هر جنس مکيل و موزونى را به غير جنس خود معامله کنند خلاصى از ربا حاصل مىشود و زيادتى و کمى موجب ربا نمىشود مثل آنکه طلا را به نقره بفروشند و مس را به طلا و نقره بفروشند و همچنين ساير اجناس مکيله و موزونه را به غير جنس خود بفروشند مگر گندم و جو که در حکم ربا از يک جنسند و در بعضى از بلاد جو را زراعت مىکنند و گندم مىرويد. چنانکه در احاديث وارد شده و خلافى در آن نيست.»
فراز آخر این مسئله، مورد توجه ماست.
مرحوم آقای شریف طباطبائی نفعنا الله بعلومه میفرمایند طبق روایات، گندم و جو در حکم ربا از یک جنس هستند. از جمله روایاتی که دلالت بر این مسئله دارد، صحیحه هشام بن سالم از حضرت صادق علیهالسلام است (وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ط آلالبیت، ج١٨، ص١٣٧، ابواب الربا، باب٨، ح١).
درباره جمله کتاب کفایه (در بعضى از بلاد جو را زراعت مىکنند و گندم مىرويد) باید گفت که برخی به نمونههایی اشاره کردهاند که در رتبه حیوانات و نباتات اینگونه تحولات دیده میشود و گاهی جنسی به جنس دیگر تبدیل میشود. اما آیا این نمونهها، استثناهای قاعده «گندم از گندم بروید جو ز جو» است؟
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻بخش اول
میرزا محمدباقر صامت بروجردی، متخلص به «صامت» (۱۲۲۶-۱۲۹۴ شمسی) ترجیعبندی دارد که مصراعی از آن ضربالمثل شده است. صامت بروجردی سروده است:
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
(کلیات دوازده جلدی دیوان صامت، چ اسلامیه، ص٣۴٩)
مولوی نیز در دفتر اول مثنوی گفته است: «هیچ گندم کاری و جو بر دهد؟» (مثنوی به تصحیح توفیق سبحانی، ص۶٩) و در جای دیگر میگوید: «هرچند خداوند رحیم است و کریم، گندم ندهد بار چو جو میکاری». افرادی دیگر نیز به انحاء مختلف این پیام را منتقل کردهاند. (ر.ک: نفثة المصدور به تصحیح یزدگردی صص١٧٣-١٧۵) عنصرالمعالی نیز در قابوسنامه میگوید: «نشاید که از گندم جو روید و از جو گندم، و اندرین معنی مرا دو بیت است...».
این مضمون در روایات اهلالبیت علیهمالسلام هست و امثال صامت بروجردی و مولوی ممکن است با ملاحظه این روایات، این مضمون را به قالب شعر درآوردهاند. در حدیث است:
منْ یَزْرَعْ خیراً یَحْصُدْ غِبطةً و منْ یَزْرَعْ شَرّاً یَحصُد ندامَةً، لِکُلِّ زارعٍ ما زَرَعَ (بحارالانوار، ج٧۵، ص ۳۷۳)
از جمله روایاتی که این مضمون را میرساند روایتی است در نهجالفصاحة، ص۶١۶ که میفرمایند: كما لایُجتَنى من الشَّوْک العِنَبُ كذلك لاينزل الفجّار منازل الأبرار. صالح بن عبدالقدوس از همین حدیث بهره برده و میگوید: اذا وَتَرتَ امرءاً فاحذَر عَداوته، مَن یَزرَعِ الشَّوکَ لایَحصِدْ به عِنَباً.
امروزه تعبیر «گندم از گندم بروید جو ز جو» در محاورات و اوساط علمی کاربرد دارد. از این مثَل برای بیان مناسبت میان سلسله علل و معلولات و ارتباط میان اصول و فروع آن استفاده میشود.
همچنین در مباحث اخلاقی و بیان ضرورت اصلاح ریشهای مشکلات به کار میرود. استفاده دیگر این است که هر کس هرچه از خوب یا بد کند، همان را بیند.
درس دیگر این مثَل این است که برای دریافت هر فیضی، به سراغ باب و درگاه و واسطه مناسب آن فیض باید رفت و گرنه انسان به مقصود نمیرسد.
در تخمیس مثنوی عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه نیز در محاکمه حکماء و متکلمان در مستبد شدن به آراء خود در معرفت حقتعالی چنین آمده است:
«پس ز ظلمانی مشو طالب تو ضو
طالب ضوئی ز خور طالب بشو
هرچه میخواهی سوی بابش برو
گندم از گندم نماید جو ز جو
فهم ضد از ضد آن طالب مشو»
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در ادامه سرودهاند:
«یعرف الاشیاء من اضدادها
حدها لا نفسها حاشا لها».
به هر روی این مضمون، بیان نظام حکیمانه الهی است و حکمتی است که در سراسر هستی جاری است. آنچه در این یادداشت به آن اشاره میکنیم، روایت و حکایتی است که در نگاه اول مخالف این مضمون به نظر میآید؛ اما قطعاً محملهایی دارد.
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اشاد الله شأنه مصنف و مؤلف گرانسنگ کتاب کفایةالمسائل هستند. این کتاب مورد توجه برخی از علماء نیز قرار گرفته و به آن ارجاع دادهاند. ایشان در مجلد دوم این کتاب در بخش ربا و احکام متعلقه به آن به موضوعی درباره گندم و جو اشاره کردهاند. متن کاملِ مسئله چنین است:
«مسئله: هر جنس مکيل و موزونى را به غير جنس خود معامله کنند خلاصى از ربا حاصل مىشود و زيادتى و کمى موجب ربا نمىشود مثل آنکه طلا را به نقره بفروشند و مس را به طلا و نقره بفروشند و همچنين ساير اجناس مکيله و موزونه را به غير جنس خود بفروشند مگر گندم و جو که در حکم ربا از يک جنسند و در بعضى از بلاد جو را زراعت مىکنند و گندم مىرويد. چنانکه در احاديث وارد شده و خلافى در آن نيست.»
فراز آخر این مسئله، مورد توجه ماست.
مرحوم آقای شریف طباطبائی نفعنا الله بعلومه میفرمایند طبق روایات، گندم و جو در حکم ربا از یک جنس هستند. از جمله روایاتی که دلالت بر این مسئله دارد، صحیحه هشام بن سالم از حضرت صادق علیهالسلام است (وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ط آلالبیت، ج١٨، ص١٣٧، ابواب الربا، باب٨، ح١).
درباره جمله کتاب کفایه (در بعضى از بلاد جو را زراعت مىکنند و گندم مىرويد) باید گفت که برخی به نمونههایی اشاره کردهاند که در رتبه حیوانات و نباتات اینگونه تحولات دیده میشود و گاهی جنسی به جنس دیگر تبدیل میشود. اما آیا این نمونهها، استثناهای قاعده «گندم از گندم بروید جو ز جو» است؟
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️گندم از جو... بروید یا نروید؟!
🔻بخش دوم
پاسخ میدهیم قواعد حکمت استثنابردار نیست. ازاینرو این نمونههای اندک قطعاً علتهای طبیعی دارد. مثلاً ممکن است قبلاً در آن زمین گندم کاشتهاند و هنوز بذرهای آن هست. پس از کاشتن جو، بار اول جو میروید و سپس گندم رشد میکند و مرتبه سوم نیز گندم یا گونهای از جهشهای گیاهی صورت گرفته است. علتهای طبیعی دیگری نیز محتمل است که دستاندرکار بوده و این پدیده را رقم میزند.
میتوان از این بُعد هم نگاه کرد که این استثناها، اشاره به این است که نمیتوان بر خدا حکم کرد و خدا را محدود به قوانین هستی نمود. اگرچه خود، این نظام حکیمانه را مطابق حکمت خود قرار داده است اما بدان معنا نیست که محکوم این قرارداد شده باشد. اگرچه، همانگونه که اشاره شد، با دیدن اینگونه پدیدهها نمیتوان به نقض قانون «گندم از گندم بروید...» با ضرس قاطع حکم کرد.
شاید محمل دیگری هم برای این تناقضِ ظاهری باشد، و آن اینکه طبق برخی از روایات، اصل گندم و جو در حقیقت و واقع یکی است، نه فقط در بحث ربا. چناکه مرحوم صدوق رضوان الله علیه در علل الشرائع، ج٢، ص۵٧۴ نقل میکند: انَّ عَلِیّ بْنَ ابِيطَالِبٍ ع سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ الشَّعِيرَ؟ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى أَمَرَ آدَمَ علیهالسلام أَنِ ازْرَعْ مِمَّا اخْتَرْتَ لِنَفْسِک، وَ جَاءَهُ جَبْرَئِيلُ بِقَبْضَةٍ مِنَ الْحِنْطَةِ، فَقَبَضَ آدَمُ عَلَى قَبْضَةٍ وَ قَبَضَتْ حَوَّاءُ عَلَى أُخْرَى. فَقَالَ آدَمُ لِحَوَّاءَ: لَاتَزْرَعِی أَنْتِ، فَلَمْتَقْبَلْ أَمْرَ آدَمَ. فَكُلُّ مَا زَرَعَ آدَمُ جَاءَ حِنْطَةً وَ كُلُّ مَا زَرَعَتْ حَوَّاءُ جَاءَ شَعِيراً.
مرحوم بحرانی در الحدائق الناضرة (چ انتشارات اسلامی) ج١٩، ص٢٣۴ در این باره میگوید:
«و لا ريب أن الحنطة و الشعير في غير باب الربا جنسان، كما في باب الزكاة و فيما لو حلف أو نذر أن لايأكل الحنطة، فإنه لايحنث بأكل الشعير و نحو ذلك، و لاختلاف مفهومها لغة و عرفا، و بين الاخبار المذكورة الدالة على وقوع الربا فيهما بمعاوضة أحدهما بالاخر، و ظاهر شيخنا الشهيد الثاني في المسالك تخصيص القاعدة المذكورة بالأخبار، بمعنى أنهما جنسان لاختلاف مفهومهما لغة و عرفا، إلا في الربا للأخبار المتقدمة فإنهما فيه من جنس واحد، و أنت خبير بأن ظاهر جملة من الاخبار المتقدمة أنهما جنس واحد مطلقا، لا بخصوص الربا، و أنه انما وقع الربا فيهما من هذه الحيثية الثابتة لهما مطلقاً، كما يفسره حديث الصدوق المذكور، لا أن اتحادهما مخصوص بالربا...».
حال طبق این دسته از روایات اگر از جو گندم بروید یا بالعکس، نقض قاعده کلی خلقت لازم نمیآید. زیرا ممکن است در بعضی از زمینها برای نشاندادنِ یکیبودنِ گندم و جو چنین اتفاقاتی رخ داده باشد.
از همین جهت است که عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی در کتاب مبارک «الجامع لاحکام الشرایع» علت انقلابِ جو به گندم را جنسِ واحد بودن این دو میدانند. ایشان میفرمایند:
«البر بالسویق مِثلاً بمثل و الحنطة بالدقیق مثلا بمثل و الشعیر بالحنطة مثلاً بمثل لانهما من جنس واحد و لذا قد ینقلب الشعیر الی الحنطة فی بعض البلاد اذا زرع.»
محمل دیگری نیز میتوان مطرح کرد که: مثَلِ «گندم از گندم بروید جو ز جو»، محض تمثیل است و «المثَل لایُسئَل عنه» (امثال و حكم دهخدا ک، ج١، ص٢٧٠)، در مَثَل مناقشه و بحثی نیست و اینکه در اشعار و عبارات چنین مثَلی زده شده، برای تقریب ذهن به مطلب اصلی است، نه اینکه خصوص این مثَل مراد باشد، و در مثَل مناقشه نیست.
و در عبارات، مثلهای مختلفی از جهت تقریب ذهن برای این مطلب آورده شده. مثلاً سعدی در بوستان میگوید:
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار
نپندارم ای در خزان کشته جو
که گندم ستانی به وقت درو
درخت زقوم ار به جان پروری
مپندار هرگز کز او بر خوری
رطب ناورد چوب خرزهره بار
چو تخم افکنی، بر همان چشم دار
(برای ملاحظه مثَلهای مختلف از این مضمون به امثال و حكم دهخدا، ج١، صص١۵٨-١۶٠مراجعه شود.)
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی در یکی از حاشیههای خود بر کتاب فصلالخطاب حکایتی را از این قضیه (نقض گندم از گندم بروید... در ظاهرِ امر) یادداشت کردهاند. با نقل این حکایت، این یادداشت را به پایان میبریم:
«سمعت من ثقة من اهل درجزين من همدان ان هناک قرية يزرعون فيه الشعير الخالص فينبت حنطة مخلوطة بالشعير فان زرع ثانياً و ثالثاً و رابعاً ذلک الحاصل صار كلّه حنطة خالصة.»
حاصل فرمایش ایشان این است که از شخص ثقهای از اهل درگزین همدان شنیدم در آنجا روستایی است که جُوِ خالص میکارند اما گندمِ مخلوط با شعیر میروید و تا چهار بار جو با گندم مخلوط است و بعد از آن دیگر همه محصول گندم میشود.
@AghayedNet
🔻بخش دوم
پاسخ میدهیم قواعد حکمت استثنابردار نیست. ازاینرو این نمونههای اندک قطعاً علتهای طبیعی دارد. مثلاً ممکن است قبلاً در آن زمین گندم کاشتهاند و هنوز بذرهای آن هست. پس از کاشتن جو، بار اول جو میروید و سپس گندم رشد میکند و مرتبه سوم نیز گندم یا گونهای از جهشهای گیاهی صورت گرفته است. علتهای طبیعی دیگری نیز محتمل است که دستاندرکار بوده و این پدیده را رقم میزند.
میتوان از این بُعد هم نگاه کرد که این استثناها، اشاره به این است که نمیتوان بر خدا حکم کرد و خدا را محدود به قوانین هستی نمود. اگرچه خود، این نظام حکیمانه را مطابق حکمت خود قرار داده است اما بدان معنا نیست که محکوم این قرارداد شده باشد. اگرچه، همانگونه که اشاره شد، با دیدن اینگونه پدیدهها نمیتوان به نقض قانون «گندم از گندم بروید...» با ضرس قاطع حکم کرد.
شاید محمل دیگری هم برای این تناقضِ ظاهری باشد، و آن اینکه طبق برخی از روایات، اصل گندم و جو در حقیقت و واقع یکی است، نه فقط در بحث ربا. چناکه مرحوم صدوق رضوان الله علیه در علل الشرائع، ج٢، ص۵٧۴ نقل میکند: انَّ عَلِیّ بْنَ ابِيطَالِبٍ ع سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ الشَّعِيرَ؟ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى أَمَرَ آدَمَ علیهالسلام أَنِ ازْرَعْ مِمَّا اخْتَرْتَ لِنَفْسِک، وَ جَاءَهُ جَبْرَئِيلُ بِقَبْضَةٍ مِنَ الْحِنْطَةِ، فَقَبَضَ آدَمُ عَلَى قَبْضَةٍ وَ قَبَضَتْ حَوَّاءُ عَلَى أُخْرَى. فَقَالَ آدَمُ لِحَوَّاءَ: لَاتَزْرَعِی أَنْتِ، فَلَمْتَقْبَلْ أَمْرَ آدَمَ. فَكُلُّ مَا زَرَعَ آدَمُ جَاءَ حِنْطَةً وَ كُلُّ مَا زَرَعَتْ حَوَّاءُ جَاءَ شَعِيراً.
مرحوم بحرانی در الحدائق الناضرة (چ انتشارات اسلامی) ج١٩، ص٢٣۴ در این باره میگوید:
«و لا ريب أن الحنطة و الشعير في غير باب الربا جنسان، كما في باب الزكاة و فيما لو حلف أو نذر أن لايأكل الحنطة، فإنه لايحنث بأكل الشعير و نحو ذلك، و لاختلاف مفهومها لغة و عرفا، و بين الاخبار المذكورة الدالة على وقوع الربا فيهما بمعاوضة أحدهما بالاخر، و ظاهر شيخنا الشهيد الثاني في المسالك تخصيص القاعدة المذكورة بالأخبار، بمعنى أنهما جنسان لاختلاف مفهومهما لغة و عرفا، إلا في الربا للأخبار المتقدمة فإنهما فيه من جنس واحد، و أنت خبير بأن ظاهر جملة من الاخبار المتقدمة أنهما جنس واحد مطلقا، لا بخصوص الربا، و أنه انما وقع الربا فيهما من هذه الحيثية الثابتة لهما مطلقاً، كما يفسره حديث الصدوق المذكور، لا أن اتحادهما مخصوص بالربا...».
حال طبق این دسته از روایات اگر از جو گندم بروید یا بالعکس، نقض قاعده کلی خلقت لازم نمیآید. زیرا ممکن است در بعضی از زمینها برای نشاندادنِ یکیبودنِ گندم و جو چنین اتفاقاتی رخ داده باشد.
از همین جهت است که عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی در کتاب مبارک «الجامع لاحکام الشرایع» علت انقلابِ جو به گندم را جنسِ واحد بودن این دو میدانند. ایشان میفرمایند:
«البر بالسویق مِثلاً بمثل و الحنطة بالدقیق مثلا بمثل و الشعیر بالحنطة مثلاً بمثل لانهما من جنس واحد و لذا قد ینقلب الشعیر الی الحنطة فی بعض البلاد اذا زرع.»
محمل دیگری نیز میتوان مطرح کرد که: مثَلِ «گندم از گندم بروید جو ز جو»، محض تمثیل است و «المثَل لایُسئَل عنه» (امثال و حكم دهخدا ک، ج١، ص٢٧٠)، در مَثَل مناقشه و بحثی نیست و اینکه در اشعار و عبارات چنین مثَلی زده شده، برای تقریب ذهن به مطلب اصلی است، نه اینکه خصوص این مثَل مراد باشد، و در مثَل مناقشه نیست.
و در عبارات، مثلهای مختلفی از جهت تقریب ذهن برای این مطلب آورده شده. مثلاً سعدی در بوستان میگوید:
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار
نپندارم ای در خزان کشته جو
که گندم ستانی به وقت درو
درخت زقوم ار به جان پروری
مپندار هرگز کز او بر خوری
رطب ناورد چوب خرزهره بار
چو تخم افکنی، بر همان چشم دار
(برای ملاحظه مثَلهای مختلف از این مضمون به امثال و حكم دهخدا، ج١، صص١۵٨-١۶٠مراجعه شود.)
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی در یکی از حاشیههای خود بر کتاب فصلالخطاب حکایتی را از این قضیه (نقض گندم از گندم بروید... در ظاهرِ امر) یادداشت کردهاند. با نقل این حکایت، این یادداشت را به پایان میبریم:
«سمعت من ثقة من اهل درجزين من همدان ان هناک قرية يزرعون فيه الشعير الخالص فينبت حنطة مخلوطة بالشعير فان زرع ثانياً و ثالثاً و رابعاً ذلک الحاصل صار كلّه حنطة خالصة.»
حاصل فرمایش ایشان این است که از شخص ثقهای از اهل درگزین همدان شنیدم در آنجا روستایی است که جُوِ خالص میکارند اما گندمِ مخلوط با شعیر میروید و تا چهار بار جو با گندم مخلوط است و بعد از آن دیگر همه محصول گندم میشود.
@AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علینقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)
▪️٢١ ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
▪️٢١ ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علینقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی) ▪️٢١ ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه @AghayedNet
✔️اشعار مرحوم شیخ علینقی احسائی در رثاء پدر
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد حلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰️〰️〰️〰️〰️
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصفکنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مدحکننده میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتریهای او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علینقی احسائی
١. لله محتد مجد حلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰️〰️〰️〰️〰️
حاصل معنی:
١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواریها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه بود که خداوند عالم نهالگاهِ وجود او را از ناپاکیها و فرومایگیها و پستیها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصفکنندهای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را میدانست قطعاً خود را ناتوان مییافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری میکرد؛ چرا که هیچگونه مدحی را که لایق او باشد نمییافت. و چگونه یک مدحکننده میتواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتریهای او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمیدانند آگاه میشدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران میشدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمییافتند.
@AghayedNet
✔️🔻تهمتی خندهآور به بزرگان شیخیه
(مبشران ظهور باب ملعون!)
💠بخش اول
یکی از شبهههایی که از ناحیه بهائیان لعنهمالله مطرح شده و توسط مخالفان فکری بزرگان دین پیگیری شده است، شبههای است اعتقادیتاریخی در زمینه ظهور امام زمان عجل الله فرجه. این شبهه را «اعتقادیتاریخی» برشمردیم چراکه از جهتی مشتمل بر تهمتهای تاریخی است و از جهتی مربوط به موضوع اعتقادات و امر ظهور است. برخی طلبه و دانشجویان نیز پیام داده و پرسیدهاند:
«در چند منبع فارسی ذکر شده که یکی از آموزههای شیخیه این بود که ظهور امام مهدی نزدیک هست. آیا مطالبی مبنی بر نزدیک بودن ظهور امام مهدی در آثار شیخ یا شاگردانش مانند سید کاظم وجود دارد؟»
در منابع بهائیان آمده است که عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید محمدکاظم رشتی «مبشّران ظهور» بودهاند و یکی از آموزههای اصلی آنان بشارت به ظهور منجی بشریت بوده است. و منظور این دو بزرگوار، نعوذ بالله، ظهور مدعیِ باطل، علیمحمد باب است.
پیش از بررسی این گزاره، ابتداءً به عبارات بعضی منابع اشاره میکنیم. در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مجلد یازدهم در مدخل باب آمده است:
«شاگردان احسايى و سيدكاظم و سپس بابيه، اين دو [شیخ مرحوم و سید مرحوم] را همان شيعه كامل و «باب» و ركن رابع مىدانستند كه ظهور امام غايب را نزديك دانسته، مردم را به قرب ظهورش بشارت مىدادند (كسرويی، ٢٠؛ ميرزاجانى، ٩٨-١٠٣؛ صبح ازل، «مجمل...»، ۴-۵؛ زرنديی، ٣-۶-٧-١٢.»
یکی از مهمترین منابع درباره این ادعا، تاریخ نبیل زرندی است. کتابی که هیچ سندیت تاریخی ندارد و حتی بعضی مطالب آن را حتی بهائیان نیز برنمیتابند و سانسور میکنند (از جمله تروریست بودن باب ملعون).
در تاریخ نبیل آمده است: «سید کاظم رشتی میدانست که ظهور موعود نزدیک است و از طرفی یقین داشت که حجبات بسیار و موانع متعدده موجود است که سبب عدم عرفان مردم خواهد گردید. بنابراین همت گماشت که با نهایت حکمت حجبات را مرتفع سازد و نفوس را برای ساعت ظهور آماده و مستعد نماید. پیوسته به شاگردان خود میگفت موعود منتظر از جابلقا و جابلصا نخواهد آمد بلکه آن بزرگوار الآن در میان شماست با چشم خود او را میبینید ولی او را نمیشناسید...» (مطالعالانوار، هندوستان: مؤسسه چاپ و انتشارات مرآت، ٢٠١٠م، ص١٩)
در جای دیگر نوشته است: «سید کاظم رشتی در کتاب شرح قصیده و کتاب شرح خطبه به کنایه و اشاره اسم حضرت بهاء الله را ذکر فرموده! و در آخرین رسالهای که نگاشت حضرت باب را به لقب ذکر الله العظیم یاد کرده!» (همان، ص٢۵)
آنچه مهم است و باید به آن تصریح کنیم اینکه آنچه بابیه و بهائیه در کتب خود نقل کردهاند و از وقایع و جریاناتی میان سید مرحوم اعلیاللهمقامه و علیمحمد باب و قرة العین خبر دادهاند، جز در منابع بابیه و بهائیه در کتب دیگر یافت نمیشود و بزرگان و علماء شیخیه شدیداً مخالف این تقوّلاتند.
در کتاب دُنکیشوتهای ایرانی نوشته بیژن عبدالکریمی (منتشر شده در سال ١٣٩٧ش) که به اذعان کارشناسان بازنویسی تاریخ نبیل است، با فصلهایی همچون «موعود میآید» و «شیخ بشارت میدهد» همین ادعا را تکرار کرده است. در این فصلها بهطور مکرر از مبشر بودن شیخ اَحسائی سخن به میان آمده است. بهخصوص از این کتاب کذایی نام بردیم چراکه متأسفانه عملکرد جناب بیژن عبدالکریمی کاری نسنجیده بود و انتشار این کتاب در ایران، سبب شد که بهائیان با خوشحالی بگویند کتاب تاریخ نبیل زرندی در ایران با مجوز منتشر شده است.
همین ادعا درباره مرحوم سید محمدکاظم رشتی هم نگاشته شده و فصلی با عنوان «موعود در میان ماست» همان مطالب کتاب تاریخ نبیل زرندی را نگاشته و به ساحت سید مرحوم هم این نسبت را داده است.
طبق تاریخ نبیل زرندی و کُپیِ آن (به زبان رمان)، سخنگفتن از ظهور، گویا محور کلمات شیخ و سید بوده است! «شیخ احمد یگانه معنا و رسالت راستین زندگی خویش را چنین یافت؛ برخاستن و ندا سردادن که موعود در راه است و عنقریب میآید» (دنکیشوتهای ایرانی، ص١۵) و در حالات قرةالعین آمده است: «بدینترتیب بود که زرینتاج با بشارت شیخ احمد و سید کاظم مبنی بر ظهور عنقریب موعود آشنا شد و به این بشارت ایمان آورد» (همان، ص١۴٩) تعبیر کتاب از سید مرحوم «سید کاظم، مبشرِ بزرگِ ظهورِ عنقریبِ موعود» است (همان، ص١۵١).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(مبشران ظهور باب ملعون!)
💠بخش اول
یکی از شبهههایی که از ناحیه بهائیان لعنهمالله مطرح شده و توسط مخالفان فکری بزرگان دین پیگیری شده است، شبههای است اعتقادیتاریخی در زمینه ظهور امام زمان عجل الله فرجه. این شبهه را «اعتقادیتاریخی» برشمردیم چراکه از جهتی مشتمل بر تهمتهای تاریخی است و از جهتی مربوط به موضوع اعتقادات و امر ظهور است. برخی طلبه و دانشجویان نیز پیام داده و پرسیدهاند:
«در چند منبع فارسی ذکر شده که یکی از آموزههای شیخیه این بود که ظهور امام مهدی نزدیک هست. آیا مطالبی مبنی بر نزدیک بودن ظهور امام مهدی در آثار شیخ یا شاگردانش مانند سید کاظم وجود دارد؟»
در منابع بهائیان آمده است که عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید محمدکاظم رشتی «مبشّران ظهور» بودهاند و یکی از آموزههای اصلی آنان بشارت به ظهور منجی بشریت بوده است. و منظور این دو بزرگوار، نعوذ بالله، ظهور مدعیِ باطل، علیمحمد باب است.
پیش از بررسی این گزاره، ابتداءً به عبارات بعضی منابع اشاره میکنیم. در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مجلد یازدهم در مدخل باب آمده است:
«شاگردان احسايى و سيدكاظم و سپس بابيه، اين دو [شیخ مرحوم و سید مرحوم] را همان شيعه كامل و «باب» و ركن رابع مىدانستند كه ظهور امام غايب را نزديك دانسته، مردم را به قرب ظهورش بشارت مىدادند (كسرويی، ٢٠؛ ميرزاجانى، ٩٨-١٠٣؛ صبح ازل، «مجمل...»، ۴-۵؛ زرنديی، ٣-۶-٧-١٢.»
یکی از مهمترین منابع درباره این ادعا، تاریخ نبیل زرندی است. کتابی که هیچ سندیت تاریخی ندارد و حتی بعضی مطالب آن را حتی بهائیان نیز برنمیتابند و سانسور میکنند (از جمله تروریست بودن باب ملعون).
در تاریخ نبیل آمده است: «سید کاظم رشتی میدانست که ظهور موعود نزدیک است و از طرفی یقین داشت که حجبات بسیار و موانع متعدده موجود است که سبب عدم عرفان مردم خواهد گردید. بنابراین همت گماشت که با نهایت حکمت حجبات را مرتفع سازد و نفوس را برای ساعت ظهور آماده و مستعد نماید. پیوسته به شاگردان خود میگفت موعود منتظر از جابلقا و جابلصا نخواهد آمد بلکه آن بزرگوار الآن در میان شماست با چشم خود او را میبینید ولی او را نمیشناسید...» (مطالعالانوار، هندوستان: مؤسسه چاپ و انتشارات مرآت، ٢٠١٠م، ص١٩)
در جای دیگر نوشته است: «سید کاظم رشتی در کتاب شرح قصیده و کتاب شرح خطبه به کنایه و اشاره اسم حضرت بهاء الله را ذکر فرموده! و در آخرین رسالهای که نگاشت حضرت باب را به لقب ذکر الله العظیم یاد کرده!» (همان، ص٢۵)
آنچه مهم است و باید به آن تصریح کنیم اینکه آنچه بابیه و بهائیه در کتب خود نقل کردهاند و از وقایع و جریاناتی میان سید مرحوم اعلیاللهمقامه و علیمحمد باب و قرة العین خبر دادهاند، جز در منابع بابیه و بهائیه در کتب دیگر یافت نمیشود و بزرگان و علماء شیخیه شدیداً مخالف این تقوّلاتند.
در کتاب دُنکیشوتهای ایرانی نوشته بیژن عبدالکریمی (منتشر شده در سال ١٣٩٧ش) که به اذعان کارشناسان بازنویسی تاریخ نبیل است، با فصلهایی همچون «موعود میآید» و «شیخ بشارت میدهد» همین ادعا را تکرار کرده است. در این فصلها بهطور مکرر از مبشر بودن شیخ اَحسائی سخن به میان آمده است. بهخصوص از این کتاب کذایی نام بردیم چراکه متأسفانه عملکرد جناب بیژن عبدالکریمی کاری نسنجیده بود و انتشار این کتاب در ایران، سبب شد که بهائیان با خوشحالی بگویند کتاب تاریخ نبیل زرندی در ایران با مجوز منتشر شده است.
همین ادعا درباره مرحوم سید محمدکاظم رشتی هم نگاشته شده و فصلی با عنوان «موعود در میان ماست» همان مطالب کتاب تاریخ نبیل زرندی را نگاشته و به ساحت سید مرحوم هم این نسبت را داده است.
طبق تاریخ نبیل زرندی و کُپیِ آن (به زبان رمان)، سخنگفتن از ظهور، گویا محور کلمات شیخ و سید بوده است! «شیخ احمد یگانه معنا و رسالت راستین زندگی خویش را چنین یافت؛ برخاستن و ندا سردادن که موعود در راه است و عنقریب میآید» (دنکیشوتهای ایرانی، ص١۵) و در حالات قرةالعین آمده است: «بدینترتیب بود که زرینتاج با بشارت شیخ احمد و سید کاظم مبنی بر ظهور عنقریب موعود آشنا شد و به این بشارت ایمان آورد» (همان، ص١۴٩) تعبیر کتاب از سید مرحوم «سید کاظم، مبشرِ بزرگِ ظهورِ عنقریبِ موعود» است (همان، ص١۵١).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻تهمتی خندهآور به بزرگان شیخیه
(مبشران ظهور باب ملعون!)
💠بخش دوم
و عجیب است که بشارت به ظهور را بشارت به ظهورِ باب ملعون تفسیر کرده و نوشته است:
«این بشارت مورد قبول همگان بود و تعارضی با باور عمومی یا باور سایر علما نداشت. به همین دلیل شیخ میان عامه مردم یزد و نیز در میان روحانیون بسیار مورد احترام بود. اما کمتر کسی با راز شیخ آشنا بود و معنا و مفهوم بشارت شیخ را بهدرستی درک میکرد! و شیخ نیز جرئت نمیکرد تا برای همگان و برای آن دسته از کسانی که با معانی باطنیه و حقایق سریه آشنا نیستند، معنای آشکار بشارت خود را بهطور روشن و صریح بیان نماید!» (دنکیشوتهای ایرانی، ص٢١)
این ادعا در منابع مختلف بهائیان و متأسفانه برخی پژوهشگران دیده میشود و در این مختصر از نقل آنها مستغنی هستیم.
پاسخ به شبهه
امیدواریم شخص منصف در این پاسخ تأمل کند و شواهد تاریخی و مکتبی زیر را با تأمل مطالعه کند.
١. نوع علماء شیعه رضوان الله علیهم در دوره غیبت کبری، درباره ظهور حضرت و نزدیک بودن ظهور، بیاناتی دارند و منحصر در علماء شیخیه نیست. برای مثال مرحوم مجلسی درباره نزدیکبودن دوره ظهور بیانات دارند و حتی درباره اتصال حکومت صفویه به حکومت حضرت مهدی عجل الله فرجه کتاب نوشته است. یکی از آن رسائل، رساله اثبات رجعت یا ترجمه چهارده حدیث ایشان است.
در نسخه خطی (در نسخه چاپی، محذوفاتی است) علامه مجلسی دو حدیث نخست از چهارده حدیث را بر دولت صفوی منطبق کرده و برخی از مطالب موجود در این دو روایت را با دولت صفوی تطبیق کرده است؛ از جمله شاه اسماعیل و حتی قتل صفیمیرزا به دست پدرش شاه عباس. تعبیری که در این روایت به عنوان نشانه بوده اینکه قوچ فرزند خود را خواهد کشت.
اما در کتب شیخیه هرگز این مسائل یافت نمیشود. آنچه فرمودهاند، همان دعاء کردن برای ظهور حضرت است و بشارت هم اگر میدادند به این معناست که مباحث ظهور و رجعت را میخواندند و توضیح میدادند. نه اینکه بهخصوص بگویند در سال فلان یا ماه فلان حضرت ظاهر میشوند. در واقع سخنان بزرگان شیخیه درباره ظهور، طبق روایاتی بوده است که علائم آخرالزمان و ظهور حضرت را مطرح کرده است.
گزارشهای کتاب تاریخ نبیل زرندی و امثال آن، سوء استفادههای بابیه و بهائیه لعنهم الله از فرمایشهای صحیح شیخ احمد اَحسائی و سید کاظم رشتی است.
و شگفت است از کسانی که تاریخ نبیل زرندی و نوشتههای اسدالله فاضل مازندرانی را عاری از حلیت حقیقت میدانند و دیگر ادعاهای آنان را رد کردهاند اما درباره این تهمت سکوت کرده یا همراهی میکنند... .
٢. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید کاظم رشتی و سایر بزرگان مکتب، روایات «عدم جواز توقیت» را ملاحظه کرده بودند و با این روایات مخالفت نکردند و شیخ مرحوم در کتاب العصمة و الرجعة و کتاب مبارک شرح الزیارة به عدم جواز توقیت تصریح فرمودهاند (از جمله کذب الموقتون).
حتی عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی میفرمایند نه فقط درباره ظهور نباید وقتی تعیین کرد که درباره هیچ موضوعی وقت نباید گذارد. مرحوم آقای کرمانی روایاتی را جمعآوری فرمودهاند درباره اینکه مؤمن هیچچیز را نباید توقیت کند و ائمه بهطور عموم فرمودهاند نحن لانوقّت و احادیث دیگری نیز هست که مطلق توقیت در امور برای مؤمن خوب نیست.
٣. اگر در فرمایشهای بزرگان دین رسیده است که ظهور نزدیک است یا بشارت ظهور را داده باشند، در مقیاس کلانِ عالَم است. وقتی عُمر دنیا را میسنجیم و خود را در دوران غیبت کبرای حضرت میبینیم و بعضی علائم در روایات محقق گردیده است، تعبیر «ظهور نزدیک است» یعنی دوران، دورانی است که نسیمهای آن دوره وزیدن گرفته (چنانکه در مجلد سوم ارشادالعوام فرمودهاند) اما این نزدیکبودن، بهمعنای یک سال یا دو سال یا ده سال یا بیست سال نیست.
از همین جهت است که مرحوم آقای کرمانی در جواب عباس میرزا ملکآرا مرقوم فرمودهاند:
«اضحکنی ضیق حوصلتکم اذ قلتم ان منذ صنف کتاب الارشاد الی الان عشرین سنة و ما ظهر آثار ظهور الامام و قد کتبت فیه انّا علی تل السلام. یا سیدی، الدنیا طویل المدی بعید المبدء و المنتهی و ما هذه السنین فی مدی تحولات الدنیا و مع ذلک اقول ایضا انه قریب ان شاء الله... الحاصل انا لانیأس من روح الله و ندعو بالفرج و نترقبه و ما تأتیهم الا بغتة.»
کمیِ حوصله شما مرا به خنده آورد که گفتهاید از زمان تصنیف کتاب ارشاد تاکنون بیست سال گذشته و هنوز آثار ظهور امام آشکار نشده است و من در آن کتاب نوشتهام که ما بر «تلّ السلام» هستیم... .
و البته باز هم بیان میفرمایند که علائمی ظاهر شده (از جمله در همین رساله و در کتاب ٢٨موعظه) اما «توقیت» نمیفرمایند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(مبشران ظهور باب ملعون!)
💠بخش دوم
و عجیب است که بشارت به ظهور را بشارت به ظهورِ باب ملعون تفسیر کرده و نوشته است:
«این بشارت مورد قبول همگان بود و تعارضی با باور عمومی یا باور سایر علما نداشت. به همین دلیل شیخ میان عامه مردم یزد و نیز در میان روحانیون بسیار مورد احترام بود. اما کمتر کسی با راز شیخ آشنا بود و معنا و مفهوم بشارت شیخ را بهدرستی درک میکرد! و شیخ نیز جرئت نمیکرد تا برای همگان و برای آن دسته از کسانی که با معانی باطنیه و حقایق سریه آشنا نیستند، معنای آشکار بشارت خود را بهطور روشن و صریح بیان نماید!» (دنکیشوتهای ایرانی، ص٢١)
این ادعا در منابع مختلف بهائیان و متأسفانه برخی پژوهشگران دیده میشود و در این مختصر از نقل آنها مستغنی هستیم.
پاسخ به شبهه
امیدواریم شخص منصف در این پاسخ تأمل کند و شواهد تاریخی و مکتبی زیر را با تأمل مطالعه کند.
١. نوع علماء شیعه رضوان الله علیهم در دوره غیبت کبری، درباره ظهور حضرت و نزدیک بودن ظهور، بیاناتی دارند و منحصر در علماء شیخیه نیست. برای مثال مرحوم مجلسی درباره نزدیکبودن دوره ظهور بیانات دارند و حتی درباره اتصال حکومت صفویه به حکومت حضرت مهدی عجل الله فرجه کتاب نوشته است. یکی از آن رسائل، رساله اثبات رجعت یا ترجمه چهارده حدیث ایشان است.
در نسخه خطی (در نسخه چاپی، محذوفاتی است) علامه مجلسی دو حدیث نخست از چهارده حدیث را بر دولت صفوی منطبق کرده و برخی از مطالب موجود در این دو روایت را با دولت صفوی تطبیق کرده است؛ از جمله شاه اسماعیل و حتی قتل صفیمیرزا به دست پدرش شاه عباس. تعبیری که در این روایت به عنوان نشانه بوده اینکه قوچ فرزند خود را خواهد کشت.
اما در کتب شیخیه هرگز این مسائل یافت نمیشود. آنچه فرمودهاند، همان دعاء کردن برای ظهور حضرت است و بشارت هم اگر میدادند به این معناست که مباحث ظهور و رجعت را میخواندند و توضیح میدادند. نه اینکه بهخصوص بگویند در سال فلان یا ماه فلان حضرت ظاهر میشوند. در واقع سخنان بزرگان شیخیه درباره ظهور، طبق روایاتی بوده است که علائم آخرالزمان و ظهور حضرت را مطرح کرده است.
گزارشهای کتاب تاریخ نبیل زرندی و امثال آن، سوء استفادههای بابیه و بهائیه لعنهم الله از فرمایشهای صحیح شیخ احمد اَحسائی و سید کاظم رشتی است.
و شگفت است از کسانی که تاریخ نبیل زرندی و نوشتههای اسدالله فاضل مازندرانی را عاری از حلیت حقیقت میدانند و دیگر ادعاهای آنان را رد کردهاند اما درباره این تهمت سکوت کرده یا همراهی میکنند... .
٢. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید کاظم رشتی و سایر بزرگان مکتب، روایات «عدم جواز توقیت» را ملاحظه کرده بودند و با این روایات مخالفت نکردند و شیخ مرحوم در کتاب العصمة و الرجعة و کتاب مبارک شرح الزیارة به عدم جواز توقیت تصریح فرمودهاند (از جمله کذب الموقتون).
حتی عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی میفرمایند نه فقط درباره ظهور نباید وقتی تعیین کرد که درباره هیچ موضوعی وقت نباید گذارد. مرحوم آقای کرمانی روایاتی را جمعآوری فرمودهاند درباره اینکه مؤمن هیچچیز را نباید توقیت کند و ائمه بهطور عموم فرمودهاند نحن لانوقّت و احادیث دیگری نیز هست که مطلق توقیت در امور برای مؤمن خوب نیست.
٣. اگر در فرمایشهای بزرگان دین رسیده است که ظهور نزدیک است یا بشارت ظهور را داده باشند، در مقیاس کلانِ عالَم است. وقتی عُمر دنیا را میسنجیم و خود را در دوران غیبت کبرای حضرت میبینیم و بعضی علائم در روایات محقق گردیده است، تعبیر «ظهور نزدیک است» یعنی دوران، دورانی است که نسیمهای آن دوره وزیدن گرفته (چنانکه در مجلد سوم ارشادالعوام فرمودهاند) اما این نزدیکبودن، بهمعنای یک سال یا دو سال یا ده سال یا بیست سال نیست.
از همین جهت است که مرحوم آقای کرمانی در جواب عباس میرزا ملکآرا مرقوم فرمودهاند:
«اضحکنی ضیق حوصلتکم اذ قلتم ان منذ صنف کتاب الارشاد الی الان عشرین سنة و ما ظهر آثار ظهور الامام و قد کتبت فیه انّا علی تل السلام. یا سیدی، الدنیا طویل المدی بعید المبدء و المنتهی و ما هذه السنین فی مدی تحولات الدنیا و مع ذلک اقول ایضا انه قریب ان شاء الله... الحاصل انا لانیأس من روح الله و ندعو بالفرج و نترقبه و ما تأتیهم الا بغتة.»
کمیِ حوصله شما مرا به خنده آورد که گفتهاید از زمان تصنیف کتاب ارشاد تاکنون بیست سال گذشته و هنوز آثار ظهور امام آشکار نشده است و من در آن کتاب نوشتهام که ما بر «تلّ السلام» هستیم... .
و البته باز هم بیان میفرمایند که علائمی ظاهر شده (از جمله در همین رساله و در کتاب ٢٨موعظه) اما «توقیت» نمیفرمایند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
🌷قصیده شیخ مرحوم درباره حضرت رضا علیه السلام؛ با ترجمه فارسی آن شيخ مرحوم ـ اعلى اللّه مقامه ـ در تاريخ ۲۶ ذيقعدة الحرام سال ۱۲۲۲ق كه براى زيارت حضرت رضا عليهالسلام به سوى مشهد مقدّس مى آمدند، در نزديكى طبس در عصر آن روز، اين قصيده را انشاء فرمودند. …
💠٢٣ ذوالقعده، روز زیارتی حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻تهمتی خندهآور به بزرگان شیخیه (مبشران ظهور باب ملعون!) 💠بخش دوم و عجیب است که بشارت به ظهور را بشارت به ظهورِ باب ملعون تفسیر کرده و نوشته است: «این بشارت مورد قبول همگان بود و تعارضی با باور عمومی یا باور سایر علما نداشت. به همین دلیل شیخ میان عامه…
✔️🔻تهمتی خندهآور به بزرگان شیخیه
(مبشران ظهور باب ملعون!)
💠بخش سوم و پایانی
بهطور کلی هر پدیدهای در عالَم در راستای حرکت به سمت ظهور است بهویژه که ما در این زمان غیبت کبری به سر میبریم. اما این امیدواری برای ظهور و حرکت به سمت ظهور، به معنای «توقیت» نیست.
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز طبق همین مبنا و اظهار امیدواری است که میفرمایند: «بعد از اين ناصرالدينشاه، اينكه واصل بشود من انتظار ظهور امام را میكشم.» (حدیقةالاخوان، فرمایش ١٢۴).
عالم ربانی مرحوم آقای حاج محمد کریمخان کرمانی اعلی الله مقامه در موعظه ٣٧ از مواعظ یزد میفرمایند:
«و اما در این عصر تکلیف مردم این است که منتظر رجعت و ظهور امام خود باشند؛ زیرا که این خدمتی است از برای نوکرهای امام و انتظار فرج عبادتی است که افضل از جمیع عبادات است و شیخ مرحوم دائما منتظر فرج بودند حتی اینکه همیشه شمشیر خود را صیقل می زدند و اسباب حرب خود را مهیا می کردند و این عمل واجب است بر نوکرهای آن بزرگوار و باید انتظار ایشان چنان باشد که میزبان منتظر میهمان است و چشم او دائما بر در است.»
۴. جالب توجه است که نامهای از عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی به دست آمده است که صریحاً در این نامه بیان میفرمایند که عالَم برای رسیدن به غوث اعظم (امام زمان عجل الله فرجه) باید ابتداءً در قرای ظاهره سیر کند تا به آن حضرت برسد.
در مباحث فلسفی و حِکمیِ مکتبی ثابت شده است که زمان، نهر راکد است و این ما هستیم که به سوی زمانِ لطیف (عالَم ظهور) در حرکتیم. شیخ مرحوم رفع الله شأنه در رساله رشتیه میفرمایند:
«الناس یسیرون الی الاُولی، یسیر بهم التقدیر سیر السفینة براکبها فی هذا النهر الراکد الذی هو الزمان.»
و همین مضمون را در جلد سوم ارشادالعوام چنین میفرمایند:
«پس از آنچه گفتم معلوم شد که ما باید که بالا رویم تا به آن مکان برسیم. و نام آن مکان در زبان اهل حکمت هورقلیاست.»
سید مرحوم اعلی الله مقامه در آن نامه بیان میفرمایند:
«اتصال خلق یعنی شیعه به غوث اعظم جعلنی الله فداه و علیه و علی آبائه السلام بعد از سیر در چند قریه است از قرای ظاهره»
تا اینکه میفرمایند:
«مردم الآن در قریه اولی سیر کردهاند و در قریه ثانیه در مبدء سیرند. کجا بنیه متحمل سیر در قریه ثالثه میشوند.» یعنی هنوز عالَم آمادگی دوران ظهور را ندارد.
حال این تصریح سید مرحوم که در نامهای به دستخط و مُهر خود ایشان است و در اواخر عُمر شریف بوده است کجا؟! و تهمتهای تاریخ نبیل زرندی و امثال آن کجا؟! که میخواهند القا کنند که سید مرحوم وعده ظهورِ نزدیک داده است و آن ظهور نزدیک، نعوذ بالله باب ملعون بوده است.
۵. در منابع بهائیان آمده است شیخ احمد اَحسائی به ظهور باب در سال ١٢۶٠ بشارت داده است (ر.ک دنکیشوتهای ایرانی، ص١۴) اما آثار شیخ مرحوم (تحت عنوان جوامعالکلم) خالی از این ادعاست. البته روایتی در این باب رسیده است که مجمل است و از ناحیه شیخ مرحوم و سید مرحوم تفسیری نشده است و صرفاً بهعنوان یک روایت، در جُنگی خطی به دستخط عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی ثبت شده است:
«اقول و انا کاظم بن قاسم الحسینی الرشتی وجدت فی کتاب عتیق ما هذا لفظه انه قال فی العشر بعد الستمائة و الالف یکثر الجوع فی الناس و القتل و تملأ الارض ظلماً و جوراً و فی العشرین بعد الستمائة و الألف… و فی خبر آخر سنة سبع و ثمانین و سبعمائة بعد الألف تظهر إمرأة اسمها سعیدة و هی أم لحیة و تسیر بین الرجال ثم تأتی معها مأتا الف فارس و تسیر الی العراق… .»
و این عبارات، صرفاً نقل یک روایت است و در منظومه فکری شیخیه بهعنوان منبعی رسمی و پررنگ برای ظهور جایگاهی ندارد. و اگر بابیها این روایت یا شبیه آن را ذکر کرده و این عدد را درباره ظهور باب ملعون مطرح کردهاند، سوء استفاده آنها از متون روایی است و ارتباطی با شیخ مرحوم و سید مرحوم اعلی الله مقامهما ندارد.
از آنچه نگاشته آمد روشن گردید که بزرگان دین اعلی الله مقامهم همچون سایر علماء شیعه اثنیعشریه امیدوار به ظهور حضرت بقیتالله عجل الله فرجه بودهاند و پدیدههای عالم را در مسیر نزدیکشدن به ایام ظهور میدانستند و در مواضعی علائم ظهور را هم (همچون سایر علماء) مطرح کردهاند. اما ساحت این بزرگواران منزه است از مبشَر ظهور بودن بهمعنایی که بابیها و بهائیها گفته و نوشتهاند و رسالهها و آثار بزرگان دین گواه ماست. و السلام علی من اتبع الهدی.
سالروز رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اَشادَ اللهُ شَأنَه
٢٢ ذوالقعده ١۴۴٢
@AghayedNet
(مبشران ظهور باب ملعون!)
💠بخش سوم و پایانی
بهطور کلی هر پدیدهای در عالَم در راستای حرکت به سمت ظهور است بهویژه که ما در این زمان غیبت کبری به سر میبریم. اما این امیدواری برای ظهور و حرکت به سمت ظهور، به معنای «توقیت» نیست.
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز طبق همین مبنا و اظهار امیدواری است که میفرمایند: «بعد از اين ناصرالدينشاه، اينكه واصل بشود من انتظار ظهور امام را میكشم.» (حدیقةالاخوان، فرمایش ١٢۴).
عالم ربانی مرحوم آقای حاج محمد کریمخان کرمانی اعلی الله مقامه در موعظه ٣٧ از مواعظ یزد میفرمایند:
«و اما در این عصر تکلیف مردم این است که منتظر رجعت و ظهور امام خود باشند؛ زیرا که این خدمتی است از برای نوکرهای امام و انتظار فرج عبادتی است که افضل از جمیع عبادات است و شیخ مرحوم دائما منتظر فرج بودند حتی اینکه همیشه شمشیر خود را صیقل می زدند و اسباب حرب خود را مهیا می کردند و این عمل واجب است بر نوکرهای آن بزرگوار و باید انتظار ایشان چنان باشد که میزبان منتظر میهمان است و چشم او دائما بر در است.»
۴. جالب توجه است که نامهای از عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی به دست آمده است که صریحاً در این نامه بیان میفرمایند که عالَم برای رسیدن به غوث اعظم (امام زمان عجل الله فرجه) باید ابتداءً در قرای ظاهره سیر کند تا به آن حضرت برسد.
در مباحث فلسفی و حِکمیِ مکتبی ثابت شده است که زمان، نهر راکد است و این ما هستیم که به سوی زمانِ لطیف (عالَم ظهور) در حرکتیم. شیخ مرحوم رفع الله شأنه در رساله رشتیه میفرمایند:
«الناس یسیرون الی الاُولی، یسیر بهم التقدیر سیر السفینة براکبها فی هذا النهر الراکد الذی هو الزمان.»
و همین مضمون را در جلد سوم ارشادالعوام چنین میفرمایند:
«پس از آنچه گفتم معلوم شد که ما باید که بالا رویم تا به آن مکان برسیم. و نام آن مکان در زبان اهل حکمت هورقلیاست.»
سید مرحوم اعلی الله مقامه در آن نامه بیان میفرمایند:
«اتصال خلق یعنی شیعه به غوث اعظم جعلنی الله فداه و علیه و علی آبائه السلام بعد از سیر در چند قریه است از قرای ظاهره»
تا اینکه میفرمایند:
«مردم الآن در قریه اولی سیر کردهاند و در قریه ثانیه در مبدء سیرند. کجا بنیه متحمل سیر در قریه ثالثه میشوند.» یعنی هنوز عالَم آمادگی دوران ظهور را ندارد.
حال این تصریح سید مرحوم که در نامهای به دستخط و مُهر خود ایشان است و در اواخر عُمر شریف بوده است کجا؟! و تهمتهای تاریخ نبیل زرندی و امثال آن کجا؟! که میخواهند القا کنند که سید مرحوم وعده ظهورِ نزدیک داده است و آن ظهور نزدیک، نعوذ بالله باب ملعون بوده است.
۵. در منابع بهائیان آمده است شیخ احمد اَحسائی به ظهور باب در سال ١٢۶٠ بشارت داده است (ر.ک دنکیشوتهای ایرانی، ص١۴) اما آثار شیخ مرحوم (تحت عنوان جوامعالکلم) خالی از این ادعاست. البته روایتی در این باب رسیده است که مجمل است و از ناحیه شیخ مرحوم و سید مرحوم تفسیری نشده است و صرفاً بهعنوان یک روایت، در جُنگی خطی به دستخط عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی ثبت شده است:
«اقول و انا کاظم بن قاسم الحسینی الرشتی وجدت فی کتاب عتیق ما هذا لفظه انه قال فی العشر بعد الستمائة و الالف یکثر الجوع فی الناس و القتل و تملأ الارض ظلماً و جوراً و فی العشرین بعد الستمائة و الألف… و فی خبر آخر سنة سبع و ثمانین و سبعمائة بعد الألف تظهر إمرأة اسمها سعیدة و هی أم لحیة و تسیر بین الرجال ثم تأتی معها مأتا الف فارس و تسیر الی العراق… .»
و این عبارات، صرفاً نقل یک روایت است و در منظومه فکری شیخیه بهعنوان منبعی رسمی و پررنگ برای ظهور جایگاهی ندارد. و اگر بابیها این روایت یا شبیه آن را ذکر کرده و این عدد را درباره ظهور باب ملعون مطرح کردهاند، سوء استفاده آنها از متون روایی است و ارتباطی با شیخ مرحوم و سید مرحوم اعلی الله مقامهما ندارد.
از آنچه نگاشته آمد روشن گردید که بزرگان دین اعلی الله مقامهم همچون سایر علماء شیعه اثنیعشریه امیدوار به ظهور حضرت بقیتالله عجل الله فرجه بودهاند و پدیدههای عالم را در مسیر نزدیکشدن به ایام ظهور میدانستند و در مواضعی علائم ظهور را هم (همچون سایر علماء) مطرح کردهاند. اما ساحت این بزرگواران منزه است از مبشَر ظهور بودن بهمعنایی که بابیها و بهائیها گفته و نوشتهاند و رسالهها و آثار بزرگان دین گواه ماست. و السلام علی من اتبع الهدی.
سالروز رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اَشادَ اللهُ شَأنَه
٢٢ ذوالقعده ١۴۴٢
@AghayedNet
✔️🔻ترجمه انگلیسی سفرنامه حج میرزا محمدحسین فراهانی در دوره قاجار
این سفرنامه را حافظ فرمایان و التون دانیل، همراه با تحقیق و توضیح، تصحیح و به زبان انگلیسی ترجمه کردهاند (انتشارات دانشگاه تگزاس).
مشخصات منبعشناختی این کتاب چنین است:
Farāhānī, Muḥammad Ḥusayn Ḥusaynī. A Shi'ite Pilgrimage to Mecca, 1885-1886: The Safarnâmeh of Mirzâ Mohammad Hosayn Farâhâni. University of Texas Press, 1990.
در سفرنامه میرزا محمدحسین فراهانی آمده است:
مقبره شیخ احمد احسائی
و پشت بقعه متبرکه بقیع در پائین پا در زیر ناودان گنبد مطهر، مقبره شیخ احمد احسائی است که شیخیه به او ارادت دارند و ضریح آهنی دارد. و قبر را از گچ و آجر، یک ذرع بالا آورده و سفید کرده و سنگ مرمر بزرگی بر روی او است که به خط نستعلیق این عبارت مرتسم است:
المرقد المطهر للشیخ العظیم الشأن الساطع البرهان مؤمن الدهر و تاج الفخر و علامة العصر مرجع علماء الاسلام مجدد مائة الثالثة عشر مولانا و مولی المسلمین احمد بن زین الدین الاحسائی قدس سره و عطر رمسه و قد توفی اعلی الله مقامه فی سنة الف و مأتین ثلاثة و اربعین هذا مادة تاریخـ[ـه] اجل الله شأنه:
قد سألت الفکر عن تاریخه یوماً فانشد/فزت بالفردوس فوزاً یابن زین الدین احمد.
و بغل همین مقبره سنگ دیگر مرمر چسبانیده و این دو شعر تاریخ نوشتهاند:
لزین الدین احمد نور فضل/تضاء به القلوب المدلهمة
یرید الحاسدون لیطفئوه/و یأبی الله الا انیتمه.
و مابین سنیها معروف به مقبره «شیخ الروافض» است؛ معهذا سنی و شیعه بر این قبر فاتحه میخوانند.
و در مدینه کرامتی از او مشهور است:
در چند سال قبل که تازه این سنگ را بر روی این قبر نصب کرده بودند دو نفر از اعراب که کارشان سنگ قبر کندن است، این سنگ را که مرمر میبینند با هم قرار میگذارند که شبانه در قبرستان بقیع از دیوار آمده و سنگ را از آنجا بکنند و به خانه خود ببرند و خطوط او را حک نموده در پشت او اسم کس دیگر مرتسم نموده به قیمت گزاف بفروشند.
شب از دیوار به قبرستان بقیع میروند و یکی همین که کلنگ را به قبر میزند تا سه دفعه آوازی از قبر میآید که «خلّ الحجر.» [=سنگ را رها کن.]
اینها به خیالشان این آواز از خارج بقیع است که کسی دیده و این عبارت را میگوید. بالاخره دست و پا و زبان آنکه کلنگ میزده از کار افتاده و حالت استرخاء و لغوه به هم میرساند.
رفیقش مضطرب شده او را به دوش گرفته خواست از دیوار قبرستان به زحمت پائین بیاید که سه چهار نفر از مقدسین مدینه آن شب به جائی موعود بودند میرسند و آن عرب را میگیرند که نصف شب در قبرستان بقیع به این حال به چه کاری رفته بودی؟ بعد از دو روز حبس، رفیقش که فلج شده بود میمیرد و خود او تفصیل را گفته و مستخلص میشود. العهدة علی الروات.
و پهلوی قبر مرحوم شیخ احمد، قبر شیخ ابوالقاسم شیخ الاسلام شیراز است که او بدون ضریح، و سنگ کوچکی دارد.
و پشت گنبد ائمه بقیع، همین سمتی که مقبره مرحوم شیخ احمد است، بقعه کوچکی است که بیتالاحزان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است… .
(نسخه فارسی کتاب، ج۱، ص ۲۳۰ و ۲۳۱)
@AghayedNet
این سفرنامه را حافظ فرمایان و التون دانیل، همراه با تحقیق و توضیح، تصحیح و به زبان انگلیسی ترجمه کردهاند (انتشارات دانشگاه تگزاس).
مشخصات منبعشناختی این کتاب چنین است:
Farāhānī, Muḥammad Ḥusayn Ḥusaynī. A Shi'ite Pilgrimage to Mecca, 1885-1886: The Safarnâmeh of Mirzâ Mohammad Hosayn Farâhâni. University of Texas Press, 1990.
در سفرنامه میرزا محمدحسین فراهانی آمده است:
مقبره شیخ احمد احسائی
و پشت بقعه متبرکه بقیع در پائین پا در زیر ناودان گنبد مطهر، مقبره شیخ احمد احسائی است که شیخیه به او ارادت دارند و ضریح آهنی دارد. و قبر را از گچ و آجر، یک ذرع بالا آورده و سفید کرده و سنگ مرمر بزرگی بر روی او است که به خط نستعلیق این عبارت مرتسم است:
المرقد المطهر للشیخ العظیم الشأن الساطع البرهان مؤمن الدهر و تاج الفخر و علامة العصر مرجع علماء الاسلام مجدد مائة الثالثة عشر مولانا و مولی المسلمین احمد بن زین الدین الاحسائی قدس سره و عطر رمسه و قد توفی اعلی الله مقامه فی سنة الف و مأتین ثلاثة و اربعین هذا مادة تاریخـ[ـه] اجل الله شأنه:
قد سألت الفکر عن تاریخه یوماً فانشد/فزت بالفردوس فوزاً یابن زین الدین احمد.
و بغل همین مقبره سنگ دیگر مرمر چسبانیده و این دو شعر تاریخ نوشتهاند:
لزین الدین احمد نور فضل/تضاء به القلوب المدلهمة
یرید الحاسدون لیطفئوه/و یأبی الله الا انیتمه.
و مابین سنیها معروف به مقبره «شیخ الروافض» است؛ معهذا سنی و شیعه بر این قبر فاتحه میخوانند.
و در مدینه کرامتی از او مشهور است:
در چند سال قبل که تازه این سنگ را بر روی این قبر نصب کرده بودند دو نفر از اعراب که کارشان سنگ قبر کندن است، این سنگ را که مرمر میبینند با هم قرار میگذارند که شبانه در قبرستان بقیع از دیوار آمده و سنگ را از آنجا بکنند و به خانه خود ببرند و خطوط او را حک نموده در پشت او اسم کس دیگر مرتسم نموده به قیمت گزاف بفروشند.
شب از دیوار به قبرستان بقیع میروند و یکی همین که کلنگ را به قبر میزند تا سه دفعه آوازی از قبر میآید که «خلّ الحجر.» [=سنگ را رها کن.]
اینها به خیالشان این آواز از خارج بقیع است که کسی دیده و این عبارت را میگوید. بالاخره دست و پا و زبان آنکه کلنگ میزده از کار افتاده و حالت استرخاء و لغوه به هم میرساند.
رفیقش مضطرب شده او را به دوش گرفته خواست از دیوار قبرستان به زحمت پائین بیاید که سه چهار نفر از مقدسین مدینه آن شب به جائی موعود بودند میرسند و آن عرب را میگیرند که نصف شب در قبرستان بقیع به این حال به چه کاری رفته بودی؟ بعد از دو روز حبس، رفیقش که فلج شده بود میمیرد و خود او تفصیل را گفته و مستخلص میشود. العهدة علی الروات.
و پهلوی قبر مرحوم شیخ احمد، قبر شیخ ابوالقاسم شیخ الاسلام شیراز است که او بدون ضریح، و سنگ کوچکی دارد.
و پشت گنبد ائمه بقیع، همین سمتی که مقبره مرحوم شیخ احمد است، بقعه کوچکی است که بیتالاحزان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است… .
(نسخه فارسی کتاب، ج۱، ص ۲۳۰ و ۲۳۱)
@AghayedNet
🔺رسائلی از بزرگان دین اعلی الله مقامهم که در ماه ذوالقعدة الحرام (در سالهای مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
🔸رسائلی از علماء ربانی و حکماء صمدانی
مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع
مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اع
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع
@AghayedNet
🔸رسائلی از علماء ربانی و حکماء صمدانی
مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع
مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اع
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع
@AghayedNet
✔️🔻قاتل حضرت جواد علیهالسلام چه کسی است؟
اگرچه در تاریخ، معتصم عباسی لعنه الله قاتل حضرت معرفی شده است؛ اما با نگاهی دقیقتر قاتل حضرت مأمون عباسی است لعنه الله.
مأمون (عفریت بنیالعباس) دختر خود (امالفضل) را به حضرت جواد علیهالسلام تزویج کرده بود و همین دختر به دستور پدرش، حضرت جواد علیهالسلام را به شهادت رسانید.
امالفضل در زمان حیات پدرش بهاین جنایت اقدام نکرد تا در زمان معتصم لعنة الله علیه به دسیسه او این جنایت را مرتکب شد؛ زیرا علت اصلی تزویج او با حضرت جواد علیهالسلام بهاین منظور بوده ولی جریانهای سیاسی مانع اجرای این مأموریت گردید.
و این مطلب را تأیید میکند فرمایش مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در جلد سوم کتاب مبارک ارشادالعوام که در توصیف احوالات رجعت، حدیث مفصلی را به نقل از مفضل مطرح کردهاند در بخشی که تکتک معصومین علیهمالسلام خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده و شکایت امت را میکنند ظالم و کشنده حضرت جواد علیهالسلام را مأمون معرفی کردهاند: «...پس میایستد محمد بن علی و شکایت میکند از آنچه مأمون به او کرده... .»
ازاینرو در فرمایشها و اشعار مکتبی، گاهی قاتل حضرت جواد علیهالسلام معتصم ملعون معرفی شده است به اعتبار ظاهر امر و بُعد تاریخی و گاهی به پشتپرده سیاستهای مأمون ملعون توجه شده و قاتل، مأمون عباسی معرفی شده است.
در اشعار مکتبی است:
عروه وُثقی که نشد مُنفصم
پاره شد از زهر عدو مُعتصم
و باز هم در اشعار مکتبی که برای نونهالان سروده شده، چنین آمده است:
«عفریت» آلرشید/نقشه قتلش کشید
دختر ناپاک او/بدگهر و تندخو
کُشت به امر پدر/همسر خود خیرهسر
به زهر کین از جفا/کشته شد ابنالرضا
لعنة الله علی الظالمین.
@AghayedNet
اگرچه در تاریخ، معتصم عباسی لعنه الله قاتل حضرت معرفی شده است؛ اما با نگاهی دقیقتر قاتل حضرت مأمون عباسی است لعنه الله.
مأمون (عفریت بنیالعباس) دختر خود (امالفضل) را به حضرت جواد علیهالسلام تزویج کرده بود و همین دختر به دستور پدرش، حضرت جواد علیهالسلام را به شهادت رسانید.
امالفضل در زمان حیات پدرش بهاین جنایت اقدام نکرد تا در زمان معتصم لعنة الله علیه به دسیسه او این جنایت را مرتکب شد؛ زیرا علت اصلی تزویج او با حضرت جواد علیهالسلام بهاین منظور بوده ولی جریانهای سیاسی مانع اجرای این مأموریت گردید.
و این مطلب را تأیید میکند فرمایش مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در جلد سوم کتاب مبارک ارشادالعوام که در توصیف احوالات رجعت، حدیث مفصلی را به نقل از مفضل مطرح کردهاند در بخشی که تکتک معصومین علیهمالسلام خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده و شکایت امت را میکنند ظالم و کشنده حضرت جواد علیهالسلام را مأمون معرفی کردهاند: «...پس میایستد محمد بن علی و شکایت میکند از آنچه مأمون به او کرده... .»
ازاینرو در فرمایشها و اشعار مکتبی، گاهی قاتل حضرت جواد علیهالسلام معتصم ملعون معرفی شده است به اعتبار ظاهر امر و بُعد تاریخی و گاهی به پشتپرده سیاستهای مأمون ملعون توجه شده و قاتل، مأمون عباسی معرفی شده است.
در اشعار مکتبی است:
عروه وُثقی که نشد مُنفصم
پاره شد از زهر عدو مُعتصم
و باز هم در اشعار مکتبی که برای نونهالان سروده شده، چنین آمده است:
«عفریت» آلرشید/نقشه قتلش کشید
دختر ناپاک او/بدگهر و تندخو
کُشت به امر پدر/همسر خود خیرهسر
به زهر کین از جفا/کشته شد ابنالرضا
لعنة الله علی الظالمین.
@AghayedNet
#پرسش_و_پاسخ
✔️نماز دهه اول ذوالحجه
🔻دو ركعتی كه مستحب است در دهه اول ماه ذوالحجه بعد از نماز مغرب خوانده شود (که با قرائت آیه و واعدنا موسی ثلاثین لیلة... همراه است):
🔹اگر كسی خودش برای حج مشرف شده نبايد بخواند؟ يا لزومی ندارد؟ ولی اگر هم خواند در ثواب ساير حاجيان، علاوه بر ثواب خودش هم شريك میشود؟
پاسخ:
🔸ظاهراً اين نماز را برای كسانی فرمودهاند كه به حج موفق نشدهاند و اگر خود حاجيان هم مناسبشان بود كه اين نماز را بخوانند برای همه میفرمودند و از اين همه ثواب محرومشان نمیكردند.
🔹آيا كربلا هم چون اصل و باطن حج است همين حكم را دارد؟
پاسخ:
🔸كسانی هم كه اين دهه در كربلا باشند مانند ديگرانی هستند كه به حج موفق نگرديدهاند و اين نماز را بخوانند به ثواب آن نائل میشوند ان شاء الله تعالی.
🔹آيا ملاك اين حكم، بودنِ در اين مشاهد است يا قصد آنها؟ مثلاً كسی كه قرار است چهارم ذیحجه به مكه برود، آن چهار روز اول نماز مذكور را بخواند يا چون امسال قرار است حاجی شود آن چهار روز را هم نخواند؟
پاسخ:
🔸كسی كه قصد حج دارد ولی چند روزی به حركت او باقی مانده در هركجا هست اگرچه در مشاهد مشرفه هم باشد رجاءً اين نماز را بخواند اميد نائل شدن به ثواب آن میرود زيرا ممكن است موفق به حج نشود و اگر نخواند از اين ثواب محروم خواهد شد.
🔹آیا هنگام قرائت «و واعدنا...» در این نماز، بسم الله خوانده شود؟
پاسخ:
🔸نه اعوذبالله... لزومی دارد و نه بسم الله... .
🔹اگر بهجا آوردن نماز «و واعدنا...» بین نماز مغرب و عشاء فراموش شود، میتوان آن را بعد از نماز عشاء بهجا آورد؟
پاسخ:
🔸دستوری داده نشده.
🔹در صورت فراموشکردنِ نماز «و واعدنا...» آیا این نماز قضا دارد یا خیر؟ اگر یکشب از دهه اول ماه ذوالحجه سهواً خوانده نشد، آیا از ثواب این نماز بینصیب هستیم یا خیر؟
پاسخ:
🔸دستور قضا داده نشده ولی به امید فضل الهی اشکالی نخواهد داشت که شبهای بعد را انجام دهید.
@AghayedNet
✔️نماز دهه اول ذوالحجه
🔻دو ركعتی كه مستحب است در دهه اول ماه ذوالحجه بعد از نماز مغرب خوانده شود (که با قرائت آیه و واعدنا موسی ثلاثین لیلة... همراه است):
🔹اگر كسی خودش برای حج مشرف شده نبايد بخواند؟ يا لزومی ندارد؟ ولی اگر هم خواند در ثواب ساير حاجيان، علاوه بر ثواب خودش هم شريك میشود؟
پاسخ:
🔸ظاهراً اين نماز را برای كسانی فرمودهاند كه به حج موفق نشدهاند و اگر خود حاجيان هم مناسبشان بود كه اين نماز را بخوانند برای همه میفرمودند و از اين همه ثواب محرومشان نمیكردند.
🔹آيا كربلا هم چون اصل و باطن حج است همين حكم را دارد؟
پاسخ:
🔸كسانی هم كه اين دهه در كربلا باشند مانند ديگرانی هستند كه به حج موفق نگرديدهاند و اين نماز را بخوانند به ثواب آن نائل میشوند ان شاء الله تعالی.
🔹آيا ملاك اين حكم، بودنِ در اين مشاهد است يا قصد آنها؟ مثلاً كسی كه قرار است چهارم ذیحجه به مكه برود، آن چهار روز اول نماز مذكور را بخواند يا چون امسال قرار است حاجی شود آن چهار روز را هم نخواند؟
پاسخ:
🔸كسی كه قصد حج دارد ولی چند روزی به حركت او باقی مانده در هركجا هست اگرچه در مشاهد مشرفه هم باشد رجاءً اين نماز را بخواند اميد نائل شدن به ثواب آن میرود زيرا ممكن است موفق به حج نشود و اگر نخواند از اين ثواب محروم خواهد شد.
🔹آیا هنگام قرائت «و واعدنا...» در این نماز، بسم الله خوانده شود؟
پاسخ:
🔸نه اعوذبالله... لزومی دارد و نه بسم الله... .
🔹اگر بهجا آوردن نماز «و واعدنا...» بین نماز مغرب و عشاء فراموش شود، میتوان آن را بعد از نماز عشاء بهجا آورد؟
پاسخ:
🔸دستوری داده نشده.
🔹در صورت فراموشکردنِ نماز «و واعدنا...» آیا این نماز قضا دارد یا خیر؟ اگر یکشب از دهه اول ماه ذوالحجه سهواً خوانده نشد، آیا از ثواب این نماز بینصیب هستیم یا خیر؟
پاسخ:
🔸دستور قضا داده نشده ولی به امید فضل الهی اشکالی نخواهد داشت که شبهای بعد را انجام دهید.
@AghayedNet
🔺در شرح احوال شیخ حسین بخش پاکستانی آمده است وی مخالف مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه بود و طبق تحقیقات شخصی به این نتیجه رسید که «این بزرگوار از هرگونه اتهامی که به او نسبت داده شده، مبراست.»
@AghayedNet
@AghayedNet
@AghayedNet_نوزاد کعبه.pdf
3.6 MB
🔺تحقیقی درباره ولادت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در پنجم ماه ذوالحجة الحرام و اشاره به شهرت سیزده رجب
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️🔻کتاب تازه منتشر شده «مقدمة مقابس الانوار» نگاشته شیخ اسدالله تستری کاظمی انصاری
ملا اسدالله تستری یکی از مستجیزین از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است. شیخ مرحوم در تاریخ ١٢٢٩ق این اجازه را صادر فرمودهاند.
ایشان در این اجازه، بهخطّ خود مرقوم فرمودهاند:
...فمن سَمَحات الزمان، و غفلات الدَّهر الخّوان، انقضی لی بالاجتماع بالعالم الأجلّ، و العامل الوقّاد، معتدل السّمت و الاقتصاد، مستقیم الطبع و السّداد، المنفرد بالکمال عن الأمثال و الأنداد، أعنی المحترم الاوّاه، آقا أسدالله، نجل الجلیل النبیل، الحاجی إسماعیل، سلک الله به سبیل الرشاد، و وفّقه للصواب فی مسالک المبدأ و المعاد، للتبصرة و الارشاد، و هدایة العباد، إنه کریم جواد... .
شایان ذکر است که شیخ اسماعیل، فرزند شیخ اسدالله تستری، رسالهای در دفاع از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه نگاشته است در موضوع معاد، معراج و علت فاعلیه.
صاحب «نجوم السماء» نوشته است:
الشیخ العالم العامل، الفقیه الکامل، الشیخ اسماعیل، معاصر السید کاظم الرشتی قدس سره، و عدّه المولی حسین بن علی المحیط فی بعض خطوطه من معاونی الشیخ أحمد الأحسائی قدس سرّه، و کذلک أخاه الشیخ مهدی بن أسد الله.
کتاب تازه منتشر شده، مقدمه «مقابس الانوار»، مشتمل است بر مطالبی در صفات اخبار و احوال برخی از محدثان، فقهاء، مفسران و رجالیان شیعه همچون مرحوم کلینی، شیخ طوسی، ابنغضائری، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، علامه حلی، طبرسی، شهید ثانی، شیخ بهائی، علامه مجلسی، صاحب ریاض، شیخ حر عاملی، محدث بحرانی و... .
@AghayedNet
ملا اسدالله تستری یکی از مستجیزین از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه است. شیخ مرحوم در تاریخ ١٢٢٩ق این اجازه را صادر فرمودهاند.
ایشان در این اجازه، بهخطّ خود مرقوم فرمودهاند:
...فمن سَمَحات الزمان، و غفلات الدَّهر الخّوان، انقضی لی بالاجتماع بالعالم الأجلّ، و العامل الوقّاد، معتدل السّمت و الاقتصاد، مستقیم الطبع و السّداد، المنفرد بالکمال عن الأمثال و الأنداد، أعنی المحترم الاوّاه، آقا أسدالله، نجل الجلیل النبیل، الحاجی إسماعیل، سلک الله به سبیل الرشاد، و وفّقه للصواب فی مسالک المبدأ و المعاد، للتبصرة و الارشاد، و هدایة العباد، إنه کریم جواد... .
شایان ذکر است که شیخ اسماعیل، فرزند شیخ اسدالله تستری، رسالهای در دفاع از شیخ مرحوم اعلی الله مقامه نگاشته است در موضوع معاد، معراج و علت فاعلیه.
صاحب «نجوم السماء» نوشته است:
الشیخ العالم العامل، الفقیه الکامل، الشیخ اسماعیل، معاصر السید کاظم الرشتی قدس سره، و عدّه المولی حسین بن علی المحیط فی بعض خطوطه من معاونی الشیخ أحمد الأحسائی قدس سرّه، و کذلک أخاه الشیخ مهدی بن أسد الله.
کتاب تازه منتشر شده، مقدمه «مقابس الانوار»، مشتمل است بر مطالبی در صفات اخبار و احوال برخی از محدثان، فقهاء، مفسران و رجالیان شیعه همچون مرحوم کلینی، شیخ طوسی، ابنغضائری، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، علامه حلی، طبرسی، شهید ثانی، شیخ بهائی، علامه مجلسی، صاحب ریاض، شیخ حر عاملی، محدث بحرانی و... .
@AghayedNet