✔️اشاره‌ای به اقیانوس حکمت و عرفان

🔻بخش دوم

(به‌مناسبت انتشار دروسِ خطبهٔ «شرح‌القصیدة»)

۲. تعبیرهای رکیک


در ضمن این بیت از قصیده:

هذا رواق مدینة‌العلم التی‌‌‌
من بابها قد ضل من لایدخل
(این رواق شهر علمی است که هر که از در آن شهر وارد نشود گمراه شده است)،

تعبیرهایی دارند که با توجه به وضع ما و عالَم ما، رکیک به‌نظر می‌رسد. برای جواب از این شبهه، دو جواب وجود دارد:

نخست کلام حکماء و علماء را باید بر حقیقت حمل کرد؛ نه بر اَعراض. برای تفصیل این مختصر، مثال می‌زنیم به فرمایشی که درباره صفات اهل بهشت وجود دارد. مثلاً می‌فرمایند: اولین چیزی که مؤمنان می‌خورند و بعد وارد بهشت می‌شوند جگر ماهی است (کبد حوت). آیا واقعاً جگر می‌خورند؟ آیا واقعاً ماهیِ اینجایی در آنجا است؟ بلکه منظور از کبد حوت (جگر ماهی)، «صفتِ» آن منظور است (صفت یعنی خاصیت و چگونگی). یا مثلاً در بهشت نهری از عسل و نهری از آب و... وجود دارد. آیا همین عسل اینجا و آب (هیدروژن و اکسیژنِ) اینجا منظور است؟ بلکه منظور صفتِ اینها است که شیرینی و رفع عطش کردن و بدن را جلا دادن و ... است.

حال تعابیری را که مرحوم سید محمدکاظم رشتی در کتاب شرح‌القصیده ذکر کرده است،‌ باید حمل بر حقیقت آن کرد نه بر ظاهر آن.
نویسنده کتاب ارشاد‌العوام در قسمتی از این کتاب آورده‌اند:

«نصيحتى در اين مقام به تو كنم. بدان‌كه فهم كتاب و سنت و كلام حكماء را نخواهى كرد و ربط مابين آنها نتوانى داد و حلاوت علم ايشان را برنخواهى خورد و اسرار آنها را درنخواهى يافت مادام كه حمل كلام ايشان را بر حقيقت‏‌ها نكنى و چشم از اعراض اين دنيا نپوشى و احتمال اين معنى‏‌هاى عرضى را ندهى؛ زيراكه اين عالم را آن عظم نيست كه مقصود از كلمات ايشان باشد و آن اعتبار و آن اعتنا نيست ولى نصيحتى سخت بود.» (ارشادالعوام، ج۲، ص۶۷)

علاوه بر اين، نویسنده كتاب شرح‌القصيده، خود در قسمتی از کتاب، به این مطلب تصریح دارند و بی‌انصافی است که کلام نویسنده را نادیده گرفت. ترجمه نوشتار ایشان چنین است:

«آنچه از نام خانه‌ها و صاحبان آنها... ذكر كرديم، مثل اين حيوانات زمينى نيستند؛ بلكه مراد صفت و صورت اين حيوانات و نباتات يا جمادات می‌باشد؛ مانند آنكه در منطقةالبروج برج‌ها را نام‌گذارى كرده‌اند به عقرب، خرچنگ، گوسفند، گاو، شير، خوشه گندم، كمان تيراندازى، جدى، و ماهى كه اينها هيچ‌كدام از اين حيوانات زمينى نيستند بلكه بر صورت و صفت اين موجودات زمينى می‌باشند. بلكه آنان برحسب خودشان حيواناتى نورانى هستند ثابت و سيار كه علتند براى معلولاتشان ولی به حسب متعلقات و روابط و نسبت‌هاشان در اين عالم ظاهر شده‌اند.

آيا نشنيده‏‌اى ملائكه غلاظ و شداد براى اهل جهنم به چه صورت‌هاى زشتى ظاهر می‌شوند؟ و حال آنكه ایشان (ملائکه) بندگان خوب خدا هستند. آيا نشنيده‏‌اى خدا می‌فرمايد: عليها ملائكة غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون م ايؤمرون؟ و ملائكه‌اى كه معصوم‌اند نيستند مگر خوش‌بويان و پاكيزگان با اینکه ظاهر می‌شوند به هيكل‌هاى وحشتناک و صورت‌هاى زشت؟ آيا نشنيده‌اى دو ملک نكير و منكر با آنکه دو بنده هستند، سياه و ازرق می‌باشند و سر آن دو در آسمان هفتم و پاى ايشان در زمين هفتم است؟ و همه زمين را به يک قدم طى می‌كنند و داراى موهاى سياه و چشم‌هایی به‌مانند مشعل و صداهایی به‌مانند رعد غرنده می‌باشند. از خدا می‌خواهيم امر اين دو را بر ما آسان گرداند و ملاقات نيكو و رأفت و رحمتشان را به ما عنايت فرمايد و آنان را مبدل به بشير و مبشر فرمايد؛ انه سبحانه على كل شى‏ء قدير.» (شرح‌القصيدة، چ جديد، ص١٩۶)

سخن صاحب کتاب شرح‌القصیده حكمت است و زبانی است مخصوص اهل آن و هركسى نمى‏‌تواند آن را بفهمد؛ بلكه مخاطبان اين كتاب اشخاص معينى در همان زمان و زمان‏‌هاى بعد بوده‏‌اند و هستند. با توجه به آنچه ذكر شد، همه كس نمى‏‌تواند به حقيقت مطلب پى برد.

اما موضوع ركاكت الفاظ اين فرمايش‌ها، مسأله‏‌اى است روانى كه بستگى به حسن‌ظن يا سوءظن خواننده نسبت به نويسنده و يا نويسندگان كتاب دارد همان‏‌گونه كه در داورى‏‌ها اين قضيه كاملاً مشهود است. مثلاً گوينده‏‌اى كه خوب سخنرانى كند و اهل تقوىٰ و صلاح باشد، كسى كه نسبت به او سوءظن دارد سخنان او را بر اغراض نفسانى و يا سوء تعبيرها و... حمل خواهد كرد. در چنين حالى خواننده و شنونده بايد خود را اصلاح كنند، نه نويسنده و يا گوينده را.

و شرح‌القصيده كتابى دویست‌هزارکلمه‌ای است و فقط در حدود سه يا چهار جمله کلمات رکیک وجود دارد، آن هم برای اهل ظاهر؛ با آنچه ملاى رومى در مثنوى به‌عنوان «مثال» آورده قابل مقايسه نيست (رک: مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بيت ۱۳۳۳ و...). مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع شديداً با تعبيرها و عقيده‏‌هاى مولوی برخورد کرده‌اند (الشهاب الثاقب، ص۷۹).

ادامه دارد...

@AghayedNet
✔️🔻کنیه ابوعبدالله، هم برای سیدالشهداء و هم برای حضرت صادق علیهماالسلام

[سیدالشهداء] ابوعبداللّه شد و پدر همه بندگان خدا شد و چون اصل روح عبادت به واسطه آن بزرگوار برپا شد او ابوعبداللّه شد از ميان ائمه علیهم السلام.

و اما حضرت صادق علیه‌السلام هم ابوعبداللّه شد چرا كه ظاهر عبادات و شرايع همه از او فاش شد و در دولت بنی‌اميه احدی از ائمه علیهم السلام جرأت ابراز دين نكردند و چون دولت ايشان منقرض شد و بنی‌عباس بالا آمدند هنوز قوتی نگرفته بودند كه حضرت باقر بنای بيان را گذاردند در عهد سفاح. بعد حضرت صادق بيان شرايع و احكام را فرمودند به طوری كه دين حق مشهور به دين جعفری شد و جميع شرايع و احكام را در عالم پهن فرمود و از فرمايشات آن بزرگوار چهارصد كتاب اصحاب در مسائل دينی نوشتند و در ميان شيعه پهن شد و بنای ظاهر شرع از ايشان شد.

پس ايشان هم به اين واسطه ابوعبداللّه شدند و ديگر احدی از ائمه به اين كنيت نام برده نشدند.

پس حضرت سيدشهدا صلوات اللّه عليه ابوعبداللّه باطن بود كه باطن عبادت را كه خضوع و خشوع باشد در عالم پهن كرد و همه خلق جزو اويند در باطن عبادت.

و حضرت صادق ابوعبداللّه ظاهری است كه ظاهر عبادت از او پهن شد و شريعت در عالم از او منتشر شد و همه ‏كس جزو اويند در عبادت ظاهر.

📘مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی‌الله‌مقامه، ارشادالعوام، ج٣
@AghayedNet
✔️🔺محقق مدقق أحمد الحلی تصویر صفحه‌ای از نسخه‌ای خطی منتشر کرده‌اند که متضمن دعایی از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله است. ابتداء آن به فارسی نوشته شده:

«روایت است از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله که فرمودند هر کس بخواند هفت روز پی‌درپی حفظ کند جمیع آنچه بشنود از کلام و معانی.»

همین مضمون و دعاء را عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی‌الله‌مقامه در کتاب جُنگ خود (الکشکول) چنین فرموده‌اند:

«عن رسول الله صلی الله عليه و آله قال من قرأ هذا الدعاء سبعة ايام متوالية حفظ جميع ما سمعه من الكلام و المعاني و الاحكام و هو هذا الدعاء:

اللهم يا عزيز يا جبار يا متكبر يا قهار اجعل نفسي طيبة طائعة حافظة حاذقة مؤمنة مطمئنة ذات انباط في الحفظ و الخير تؤمن بلقائك و تقنع بعطائك و ترضی بقضائك و تصبر علی قسمتك يا كريم بحق محمد و آله الطاهرين هـ .»

عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه نیز در کتاب علاج‌الارواح فرموده‌اند:

«قد روی الشیخ الاستاد الاوحد عن النبی صلی الله علیه و آله یقرأه کل یوم: یا عزیز یا جبار یا متکبر یا قهار اجعل نفسی طیبة طائعة حافظة...» تا آخر دعاء.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️اشاره‌ای به اقیانوس حکمت و عرفان 🔻بخش دوم (به‌مناسبت انتشار دروسِ خطبهٔ «شرح‌القصیدة») ۲. تعبیرهای رکیک در ضمن این بیت از قصیده: هذا رواق مدینة‌العلم التی‌‌‌ من بابها قد ضل من لایدخل (این رواق شهر علمی است که هر که از در آن شهر وارد نشود گمراه شده…
✔️اشاره‌ای به اقیانوس حکمت و عرفان

🔻بخش سوم و آخر

(به‌مناسبت انتشار دروسِ خطبهٔ «شرح‌القصیدة»)

اما موضوع ركاكت الفاظ اين فرمايش‌ها، مسئله‏‌اى است روانى كه بستگى به حسن‌ظن يا سوءظن خواننده نسبت به نويسنده و يا نويسندگان كتاب دارد همان‏‌گونه كه در داورى‏‌ها اين قضيه كاملاً مشهود است.

مثلاً گوينده‏‌اى كه هرچند خوب سخنرانى كند و اهل تقوىٰ و صلاح باشد، كسى كه نسبت به او سوءظن دارد سخنان او را بر اغراض نفسانى و يا سوء تعبيرها و... حمل خواهد كرد. در چنين حالى خواننده و شنونده بايد خود را اصلاح كنند، نه نويسنده و يا گوينده را.

و شرح‌القصيده كتابى دویست‌هزارکلمه‌ای است و فقط در حدود سه يا چهار جمله کلمات رکیک وجود دارد، آن هم برای اهل ظاهر؛ با آنچه ملاى رومى در مثنوى به‌عنوان «مثال» آورده قابل مقايسه نيست (رک: مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بيت ۱۳۳۳ و...). مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع شديداً با تعبيرها و عقيده‏‌هاى مولوی برخورد کرده‌اند (الشهاب الثاقب، ص۷۹).

نگاهى كه به مولوى و كتاب او وجود دارد، سبب مى‏‌شود كه الفاظ كاملاً مأنوس باشد وگرنه همان‏‌گونه كه فرمايش مرحوم حاج سيد محمدکاظم رشتی و مرحوم حاج محمد کریم کرمانی رفع الله شأنهما گواهى مى‏‌دهد، فرمايش‏‌هاى مشايخ عظام بر اين عالم و لغت ظاهر حمل نمى‏‌شود.

۳. کلمات ناموزون


این عنوان هم یکی دیگر از شبهات درباره کتاب شرح‌القصیده است.
ایراد این‌گونه مطرح شده که در این کتاب، با نام‌های عجیب و نامأنوسی روبرو می‌شویم که نمی‌توان با دید ظاهر آنها را توجیه کرد.

در جواب باید گفت نام‏‌هايى كه در اين كتاب در نام محله‏‌ها و صاحبان آنها ذكر شده، رمزهايى است كه نويسنده مى‏‌داند و اهل حكمت و مخاطبان آن؛ و البته این مطلب سخنِ عجیب و تازه‌ای نیست.

يكى از مثال‏‌هاى محسوس آن، فرمول‏‌هاى شيمى است كه امروزه «نزد اهلش» كاربرد دارد و شخص عادى و عامى با ديدن آن شكل‏‌ها و ترتيب چيدن‏‌ها، هرگز چيزى نمى‏‌فهمد.

نمونه‏ ديگر زبان رايانه‏‌اى است كه هرگز شخص از آن چيزى درنمی‌یابد؛ چرا كه عدد يک و صفر به ترکیب‌های مختلف تكرار شده و تنها رايانه آنها را دريافته و مطلب مورد نظر را نمايش مى‌دهد.

امیدواریم توفیق رفیق گردیده و مستقلاً درباره این اشکال مباحث و تحقیقاتی دیگر ارائه کنیم.

خلاصه بايد گفت اين كتاب براى عموم نوشته نشده؛ بلكه براى قشر خاصى است و آنها قدر اين فرمايش‏‌ها را می‌دانند و: «قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى».

آنچه ذکر کردیم اشاره‌ای بود به این اقیانوس حکمت و عرفان و مختصری بود درباره شبهاتی که پیرامون کتاب شریف شرح‌القصیده مطرح شده است و پاسخ آنها که به‌مناسبت انتشار دروس خطبه این کتاب گران‌سنگ ارائه گردید.

و السلام علی من اتبع الهدی.

@AghayedNet
امروز، چهارشنبه ۱۹خرداد۱۴۰۰، نشستی مجازی با این عنوان برگزار گردید که در نوع خود جالب توجه است:

«متافیزیک شرّ: نقدی بر دیدگاه عدمی بودن شرور»

در مکتب عالم ربانی مرحوم اَحسائی اع، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقلی مطرح شده و بر آن تأکید شده است. شیخ مرحوم سیئات و شرور را اموری «متأصل» می‌دانند (واقعیت‌دار و متحقق). این بزرگوار شرور را همچون دیگران اَعدام معرفی نمی‌کنند.

ایشان ذات خدا را مبدء نمی‌دانند تا اشکالِ صدورِ شرور از خدا پیش آید. ایشان وجود و ماهیت را اصیل می‌دانند و وجود را مبدء خیرات و ماهیت را مبدء شرور معرفی کرده‌اند.تأصل و تحققِ وجود و ماهیت را هم در طول می‌دانند (نه در عرض یکدیگر) تا بن‌بستی به‌وجود نیاید. و این نکته مهمی در حلّ اشکالاتی است که بر نظر این بزرگوار وارد آورده‌اند.

در دوران کرونا و برخورد با پدیده بیماری فراگیر، سلسله مباحثی درباره شرور ارائه کردیم که در لینک‌های زیر در دسترس است:

دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)


بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم
بخش هفتم
بخش هشتم
بخش نهم
بخش دهم
بخش یازدهم
بخش دوازدهم
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه که در ماه شوال المکرم (در سال‌های مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
✔️در باب زیارت انشائی درباره حضرت معصومه علیهاالسلام

🔸در لینک زیر:
http://www.aghayed.net/qom/
🔺کتاب تازه منتشر شده رسالة فی تراجم علماء البحرین

اگرچه نگارش این کتاب و محتوای آن به قبل از عصر انتشارِ مکتب عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه مربوط است ولی تاریخ منحصر به‌فردی از منطقه زندگی شیخ‌مرحوم، احساء و بحرین قدیم، ارائه می‌کند. در این کتاب شرح حال شخصیت‌هایی از اقلیم بحرین قدیم (احساء، قطیف و اوال) آمده است.

این کتاب که پس از سه‌قرن برای نخستین بار حروف‌چینی و چاپ شده، شرح‌ حال برخی از علماء بحرین است که افرادی از آنان فقط در این کتاب معرفی شده‌اند.

این کتاب در اصل سفرنامه‌ مؤلف است. وی در سال ١١۵٩ وارد جزیره اوال شده و دو سال سکنی می‌گزیند و نزد بزرگانی همچون شیخ یاسین بحرینی و شیخ حسین ماحوزی تلمذ کرده و کسب اجازه می‌کند. در سال ١١۶٠ (شش سال قبل از ولادت شیخ مرحوم أع) با اهل بحرین به حج مشرف شده و در راه بازگشت مدتی کوتاه در احساء توقف می‌کند. در سال ١١۶٢ جزیره اوال را ترک کرده و عازم مشهد مقدس می‌شود.

در این چاپ (نخستین چاپ کتاب) علاوه بر شرح حال مفصلِ مؤلف، اجازات وی نیز گردآوری شده است.
@AghayedNet
@AghayedNet_نیم‌آورد.pdf
295.4 KB
🔺یادداشتی تازه منتشر شده با عنوان:

مدرسه نیم‌آورد: نمونه‌ای از معماری آموزشی دوره صفوی، تک‌افتاده در میان اصفهان کهن

طبق اسناد تاریخی، عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در نوجوانی به اصفهان آمده و در مدرسه نیم‌آورد علوم رایج را تحصیل کردند و به‌زودی در تمام رشته‌‌های علمی ترقی شایانی كرده و مورد تأیید علماء و اساتید فن قرار گرفتند.
@AghayedNet
🔺به‌زودی منتشر خواهد شد:

تحقیق جدیدی از کتاب شهداء الفضیلة تألیف علامه امینی

✔️مرحوم علامه امینی در این کتاب درباره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه چنین نگاشته است:

🔸أحمد بن زین الدین الأحسائی أحد فطاحل العلماء یروی عن سیدنا بحر العلوم و الشیخ کاشف الغطاء و السید صاحب الریاض و السید مهدی الشهرستانی و الشیخ آحمد بن الحسن البحرانی و الشیخ احمد بن محمد من آل عصفور و یروی عنه صاحب الجواهر و الحاج میرزا ابراهیم الکلباسی صاحب الإشارات توفی سنة ۱۲۴۱.

🔹احمد بن زین الدین احسائی، یکی از بزرگان علماء است. روایت می‌کند از سید ما بحرالعلوم و شیخ کاشف الغطاء و سید صاحب ریاض و سید مهدی شهرستانی و شیخ احمد بحرانی و شیخ احمد آل عصفور. و از او روایت می‌کنند صاحب الجواهر و حاج میرزا ابراهیم کلباسی صاحب الاشارات. مرحوم اَحسائی در سال ۱۲۴۱ق از دنیا رحلت کردند.
@AghayedNet
✔️🔻امتیازات زیارت حضرت رضا علیه‌السلام

١. مطابق تحقیق شیخ مرحوم اعلی الله مقامه اصل در ثواب و اجرِ زیارت معصومین علیهم‌السلام یکسان‌بودن ثواب زیارت است: الاصل التساوی؛ کل ما جری لأولهم یجری لآخرهم. اما اسباب خارجه (خارج از زیارت) در زیادتی اجر و ثواب زیارت تأثیر دارد.

٢. درباره زیارت حضرت رضا علیه‌السلام ثواب‌هایی رسیده و طبق روایاتی، زیارت ایشان از سایر ائمه افضل است. حضرت کاظم علیه‌السلام فرمودند: و اقربهم حبوة زوار قبر ولدی علی صلی الله علیه. این ثواب‌ها و این افضلیت، به علت همان اسباب خارجه است. مثل علتِ غربت و دوریِ مشهد (محل شهادت) ایشان و اینکه خواص شیعه آن حضرت را زیارت می‌کنند.

٣. حضرت رضا علیه‌السلام را کسانی زیارت می‌کنند که از سرزنش و طعنه دشمنان ابائی ندارند. چنین کسانی «خواص» هستند؛ اگرچه جاهل باشند. مراد از «خواص» در اینجا غیر از معنای مصطلح آن است. معنای اصطلاحی «خواص» عارفون و اهل بصیرت عالیه هستند. اما در این موضع، منظور قائلین به امامت حضرت رضا علیه‌السلام و سائر ائمه علیهم‌السلام تا حضرت مهدی عجل الله فرجه هستند حتی اگر از نظر علمی در سطح پایین باشند و جاهل قلمداد شوند.

۴. یکی دیگر از علت‌های افضلیت زیارت حضرت، دوری راه و تحمل مشقت راه است برای آنانی که به زیارت ایشان می روند. «خواص» سختی سفر را بر خود هموار کرده و به زیارت ایشان مشرف می‌شوند.

۵. آنچه ذکر شد، دو علت بود در فضیلت و امتیاز زیارت حضرت رضا علیه‌السلام «به اعتبار زائر».
اینک به وجه امتیاز زیارت حضرت رضا علیه‌السلام «به اعتبار مَزور» اشاره می‌شود.

۶. حضرت رضا علیه‌السلام دور از مَسقط رأس و زادگاه خود دفن شده‌اند و در غربت و دور از اهل و نزدیکان. این شرایط سبب به فراموشی سپرده شدن است و خاموش‌شدن نور. اگر ثواب زیارت ایشان با سایر ائمه یکی بود، در واقع زیارت ایشان و ثواب آن نسبت به سایر ائمه ناقصه بود؛ زیرا در مسیر زیارت ایشان مشقت‌ها تحمل می‌شد. البته اصل زیارت ائمه، در ثواب یکسان است (الاصل التساوی) ولی زیارت حضرت رضا علیه‌السلام مزایایی دارد که در زیارت دیگر از معصومین علیهم‌السلام نیست که به علل آن اشاره شد (دو علت به اعتبار زائر و یک علت به اعتبار مَزور.)

به ویژه وجه و علت اخیر که غریب و وحید و بعید بودن ایشان علیه‌السلام است که سبب فراموش شدن و نعوذبالله مساوی با دیگر مردم شدن است. زیرا دیگران (مردم) در شرایط دوری و غربت و وحدت فراموش می‌شوند.

٧. ازاین رو حکمت الهی بر این جاری شد که نور این بزرگوار تمام باشد و یادش فراگیر گردد و شأنش آشکار شود. پس این سفارش و تشویق فراوان بر زیارت حضرت رضا علیه‌السلام صادر شد که جبرِ کسری باشد بر آنچه بر این بزرگوار وارد آمده است.

٨. اگر گفته شود اینکه خواص، حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت می‌کنند ممکن است که غیر خواص هم ایشان را زیارت کنند. یا اگر گفته شود اینکه مضجع شریف حضرت دور است و مسافت زیاد و مشقت راه هم هست، این مسائل نسبت به بعضی از شیعه است و برای بعضی مشقتی نیست؛ چراکه در مشهد مقدس یا حومه آن ساکن هستند. اینها برای زیارت عتبات دیگر باید مشقت بکشند و به زیارت بروند...

٩. پاسخ می‌دهیم خطابات شرعیه عامه (عمومی) و لوازم آنها، همه مطابق امورِ غالبه و ابتدائیه است.
در اشکال اول می‌گوییم غالب زوار حضرت رضا علیه‌السلام «خواص» هستند به خلاف زائران دیگر معصومین علیهم‌السلام و در اشکال دوم می‌گوییم این خطاب در ابتداء که صادر شد، درباره کسانی گفته شد که به اعتاب دیگر معصومین علیهم‌السلام نزدیک هستند و به عتبه حضرت رضا دورند.
آن هنگام که این روایت صادر شد، کسانی که نزدیک به مضجع حضرت رضا علیه‌السلام بودند، اندک بودند. و الان که زیاد هستند، سبب انقلاب و دگرگونیِ حکم نمی‌شود؛ چراکه خطاب شرعی عام است و مطابق امور ابتدائیه بیان شده و تغییر نکرده است.

@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷اللهم صل علی علیّ بن موسی الرضا...
@AghayedNet
✔️گندم از جو... بروید یا نروید؟!

🔻بخش اول

میرزا محمدباقر صامت بروجردی، متخلص به «صامت» (۱۲۲۶-۱۲۹۴ شمسی) ترجیع‌بندی دارد که مصراعی از آن ضرب‌‌المثل شده است. صامت بروجردی سروده است:
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
(کلیات دوازده جلدی دیوان صامت، چ اسلامیه، ص٣۴٩)

مولوی نیز در دفتر اول مثنوی گفته است: «هیچ گندم کاری و جو بر دهد؟» (مثنوی به تصحیح توفیق سبحانی، ص۶٩) و در جای دیگر می‌گوید: «هرچند خداوند رحیم است و کریم، گندم ندهد بار چو جو می‌کاری». افرادی دیگر نیز به انحاء مختلف این پیام را منتقل کرده‌اند. (ر.ک: نفثة المصدور به تصحیح یزدگردی صص١٧٣-١٧۵) عنصرالمعالی نیز در قابوس‌نامه می‌گوید: «نشاید که از گندم جو روید و از جو گندم، و اندرین معنی مرا دو بیت است...».

این مضمون در روایات اهل‌البیت علیهم‌السلام هست و امثال صامت بروجردی و مولوی ممکن است با ملاحظه این روایات، این مضمون را به قالب شعر درآورده‌اند. در حدیث است:
منْ یَزْرَعْ خیراً یَحْصُدْ غِبطةً و منْ یَزْرَعْ شَرّاً یَحصُد ندامَةً، لِکُلِّ زارعٍ ما زَرَعَ (بحارالانوار، ج٧۵، ص ۳۷۳)
از جمله روایاتی که این مضمون را می‌رساند روایتی است در نهج‌‌الفصاحة، ص۶١۶ که می‌فرمایند: كما لایُجتَنى من الشَّوْک العِنَبُ كذلك لاينزل الفجّار منازل الأبرار. صالح بن عبدالقدوس از همین حدیث بهره برده و می‌گوید: اذا وَتَرتَ امرءاً فاحذَر عَداوته، مَن یَزرَعِ الشَّوکَ لایَحصِدْ به عِنَباً.

امروزه تعبیر «گندم از گندم بروید جو ز جو» در محاورات و اوساط علمی کاربرد دارد. از این مثَل برای بیان مناسبت میان سلسله علل و معلولات و ارتباط میان اصول و فروع آن استفاده می‌شود.

همچنین در مباحث اخلاقی و بیان ضرورت اصلاح ریشه‌ای مشکلات به کار می‌رود. استفاده دیگر این است که هر کس هرچه از خوب یا بد کند، همان را بیند.

درس دیگر این مثَل این است که برای دریافت هر فیضی، به سراغ باب و درگاه و واسطه مناسب آن فیض باید رفت و گرنه انسان به مقصود نمی‌رسد.

در تخمیس مثنوی عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه نیز در محاکمه حکماء و متکلمان در مستبد شدن به آراء خود در معرفت حق‌تعالی چنین آمده است:

«پس ز ظلمانی مشو طالب تو ضو
طالب ضوئی ز خور طالب بشو
هرچه می‌‏خواهی سوی بابش برو
گندم از گندم نماید جو ز جو
فهم ضد‌ از ضد‌ آن طالب مشو
»
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در ادامه سروده‌اند:
«یعرف الاشیاء من اضدادها
حدها لا نفسها حاشا لها».

به هر روی این مضمون، بیان نظام حکیمانه الهی است و حکمتی است که در سراسر هستی جاری است. آنچه در این یادداشت به آن اشاره می‌کنیم، روایت و حکایتی است که در نگاه اول مخالف این مضمون به نظر می‌آید؛ اما قطعاً محمل‌هایی دارد.

عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اشاد الله شأنه مصنف و مؤلف گرانسنگ کتاب کفایة‌المسائل هستند. این کتاب مورد توجه برخی از علماء نیز قرار گرفته و به آن ارجاع داده‌اند. ایشان در مجلد دوم این کتاب در بخش ربا و احکام متعلقه به آن به موضوعی درباره گندم و جو اشاره کرده‌اند. متن کاملِ مسئله چنین است:

«مسئله: هر جنس مکيل و موزونى را به غير جنس خود معامله کنند خلاصى از ربا حاصل مى‌‏شود و زيادتى و کمى موجب ربا نمى‌‏شود مثل آنکه طلا را به نقره بفروشند و مس را به طلا و نقره بفروشند و همچنين ساير اجناس مکيله و موزونه را به غير جنس خود بفروشند مگر گندم و جو که در حکم ربا از يک جنسند و در بعضى از بلاد جو را زراعت مى‏‌کنند و گندم مى‌‏رويد. چنان‏که در احاديث وارد شده و خلافى در آن نيست.»

فراز آخر این مسئله، مورد توجه ماست.

مرحوم آقای شریف طباطبائی نفعنا الله بعلومه می‌فرمایند طبق روایات، گندم و جو در حکم ربا از یک جنس هستند. از جمله روایاتی که دلالت بر این مسئله دارد، صحیحه هشام بن سالم از حضرت صادق علیه‌السلام است (وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ط آل‌البیت، ج١٨، ص١٣٧، ابواب الربا، باب٨، ح١).

درباره جمله کتاب کفایه (در بعضى از بلاد جو را زراعت مى‏‌کنند و گندم مى‌‏رويد) باید گفت که برخی به نمونه‌هایی اشاره کرده‌اند که در رتبه حیوانات و نباتات این‌گونه تحولات دیده می‌شود و گاهی جنسی به جنس دیگر تبدیل می‌شود. اما آیا این نمونه‌ها، استثناهای قاعده «گندم از گندم بروید جو ز جو» است؟

ادامه دارد...

@AghayedNet
✔️گندم از جو... بروید یا نروید؟!

🔻بخش دوم

پاسخ می‌دهیم
قواعد حکمت استثنابردار نیست. ازاین‌رو این نمونه‌های اندک قطعاً علت‌های طبیعی دارد. مثلاً ممکن است قبلاً در آن زمین گندم کاشته‌اند و هنوز بذرهای آن هست. پس از کاشتن جو، بار اول جو می‌روید و سپس گندم رشد می‌کند و مرتبه سوم نیز گندم یا گونه‌ای از جهش‌های گیاهی صورت گرفته است. علت‌های طبیعی دیگری نیز محتمل است که دست‌اندرکار بوده و این پدیده را رقم می‌زند.

می‌توان از این بُعد هم نگاه کرد که این استثناها، اشاره به این است که نمی‌توان بر خدا حکم کرد و خدا را محدود به قوانین هستی نمود. اگرچه خود، این نظام حکیمانه را مطابق حکمت خود قرار داده است اما بدان معنا نیست که محکوم این قرارداد شده باشد. اگرچه، همان‌گونه که اشاره شد، با دیدن این‌گونه پدیده‌ها نمی‌توان به نقض قانون «گندم از گندم بروید...» با ضرس قاطع حکم کرد.

شاید محمل دیگری هم برای این تناقضِ ظاهری باشد، و آن اینکه طبق برخی از روایات، اصل گندم و جو در حقیقت و واقع یکی است، نه فقط در بحث ربا. چناکه مرحوم صدوق رضوان الله علیه در علل الشرائع، ج٢، ص۵٧۴ نقل می‌کند: انَّ عَلِیّ بْنَ ابِي‌طَالِبٍ ع سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ الشَّعِيرَ؟ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى أَمَرَ آدَمَ علیه‌السلام أَنِ ازْرَعْ مِمَّا اخْتَرْتَ لِنَفْسِک، وَ جَاءَهُ جَبْرَئِيلُ بِقَبْضَةٍ مِنَ الْحِنْطَةِ، فَقَبَضَ آدَمُ عَلَى قَبْضَةٍ وَ قَبَضَتْ حَوَّاءُ عَلَى أُخْرَى. فَقَالَ آدَمُ لِحَوَّاءَ: لَاتَزْرَعِی أَنْتِ، فَلَمْ‌تَقْبَلْ أَمْرَ آدَمَ. فَكُلُّ مَا زَرَعَ آدَمُ جَاءَ حِنْطَةً وَ كُلُّ مَا زَرَعَتْ حَوَّاءُ جَاءَ شَعِيراً.

مرحوم بحرانی در الحدائق الناضرة (چ انتشارات اسلامی) ج‌١٩، ص٢٣۴ در این باره می‌گوید:

«و لا ريب أن الحنطة و الشعير في غير باب الربا جنسان، كما في باب الزكاة و فيما لو حلف أو نذر أن لايأكل الحنطة، فإنه لايحنث بأكل الشعير و نحو ذلك، و لاختلاف مفهومها لغة و عرفا، و بين الاخبار المذكورة الدالة على وقوع الربا فيهما بمعاوضة أحدهما بالاخر، و ظاهر شيخنا الشهيد الثاني في المسالك تخصيص القاعدة المذكورة بالأخبار، بمعنى أنهما جنسان لاختلاف مفهومهما لغة و عرفا، إلا في الربا للأخبار المتقدمة فإنهما فيه من جنس واحد، و أنت خبير بأن ظاهر جملة من الاخبار المتقدمة أنهما جنس واحد مطلقا، لا بخصوص الربا، و أنه انما وقع الربا فيهما من هذه الحيثية الثابتة لهما مطلقاً، كما يفسره حديث الصدوق المذكور، لا أن اتحادهما مخصوص بالربا...».

حال طبق این دسته از روایات اگر از جو گندم بروید یا بالعکس، نقض قاعده کلی خلقت لازم نمی‌آید. زیرا ممکن است در بعضی از زمین‌ها برای نشان‌دادنِ یکی‌بودنِ گندم و جو چنین اتفاقاتی رخ داده باشد.

از همین جهت است که عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی در کتاب مبارک «الجامع لاحکام الشرایع» علت انقلابِ جو به گندم را جنسِ واحد بودن این دو می‌دانند. ایشان می‌فرمایند:

«البر بالسویق مِثلاً بمثل و الحنطة بالدقیق مثلا بمثل و الشعیر بالحنطة مثلاً بمثل لانهما من جنس واحد و لذا قد ینقلب الشعیر الی الحنطة فی بعض البلاد اذا زرع

محمل دیگری نیز می‌توان مطرح کرد که: مثَلِ «گندم از گندم بروید جو ز جو»، محض تمثیل است و «المثَل لایُسئَل عنه» (امثال و حكم دهخدا ک، ج‏١، ص٢٧٠)، در مَثَل مناقشه و بحثی نیست و اینکه در اشعار و عبارات چنین مثَلی زده شده، برای تقریب ذهن به مطلب اصلی است، نه اینکه خصوص این مثَل مراد باشد، و در مثَل مناقشه نیست.

و در عبارات، مثل‌های مختلفی از جهت تقریب ذهن برای این مطلب آورده شده. مثلاً سعدی در بوستان می‌گوید:
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار
نپندارم ای در خزان کشته جو
که گندم ستانی به وقت درو
درخت زقوم ار به جان پروری
مپندار هرگز کز او بر خوری
رطب ناورد چوب خرزهره بار
چو تخم افکنی، بر همان چشم دار
(برای ملاحظه مثَل‌های مختلف از این مضمون به امثال و حكم دهخدا، ج١، صص١۵٨-١۶٠مراجعه شود.)

عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی در یکی از حاشیه‌های خود بر کتاب فصل‌الخطاب حکایتی را از این قضیه (نقض گندم از گندم بروید... در ظاهرِ امر) یادداشت کرده‌اند. با نقل این حکایت، این یادداشت را به پایان می‌بریم:

«سمعت من ثقة من اهل درجزين من همدان ان هناک قرية يزرعون فيه الشعير الخالص فينبت حنطة مخلوطة بالشعير فان زرع ثانياً و ثالثاً و رابعاً ذلک الحاصل صار كلّه حنطة خالصة.»

حاصل فرمایش ایشان این است که از شخص ثقه‌ای از اهل درگزین همدان شنیدم در آنجا روستایی است که جُوِ خالص می‌کارند اما گندمِ مخلوط با شعیر می‌روید و تا چهار بار جو با گندم مخلوط است و بعد از آن دیگر همه محصول گندم می‌شود.

@AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علی‌نقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی)

▪️٢١ ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
🔺اشعاری از مرحوم علی‌نقی اَحسائی در رثاء پدر بزرگوارش مرحوم شیخ احمد اَحسائی (برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی نقی احسائی) ▪️٢١ ذوالقعده (و طبق نقلی٢٢) رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه @AghayedNet
✔️اشعار مرحوم شیخ علی‌‌نقی احسائی در رثاء پدر

🔻برگرفته از نسخه خطی دیوان مرحوم شیخ علی‌نقی احسائی

١. لله محتد مجد حلّ فی جدث
طهر بطیبة مذ طابت سجایاه
٢. مطهر قد اطاب الله مغرسه
من الرذایل برّاه و صفّاه
٣. و خصّه بجوار خیر مختبر
و شاهد الصدق فیه حین اواه
۴. لو یعلم الواصف المطری مدائحه
لضاق ذرعاً بما اولاه مولاه
۵. و کفّ منحسراً عن وصف من عجزت
رؤس المنابر ان تحصی مزایاه
۶. لو یعرف الناس منه بعض ما جهلوا
ضلّوا بوصف الذی فی نعته تاهوا
〰️〰️〰️〰️〰️
حاصل معنی:

١. به خدا قسم چقدر بزرگ است آن کسی که بزرگواری‌ها، پی در پی، بدن مطهر او را فرا گرفته است. آنچنان بدنی که پاک و پاکیزه بود و در سرزمین پاک (طیبه نام مدینه به معنای پاک و پاکیزه) جای گرفت و از این جهت شایسته دفن در آن دیار پاک شد که اخلاق و سرشت او از هرگونه آلودگی پاک بود .
٢. او چنان پاکیزه‌ بود که خداوند عالم نهال‌گاهِ وجود او را از ناپاکی‌ها و فرومایگی‌ها و پستی‌ها پیراسته و صاف گردانیده بود.
٣. و مخصوص گردانیده بود او را برای آرمیدن در جوار بهترین آزموده (اشاره است به مقام اصطفاء و اجتباء رسول الله صلی الله علیه و آله) و بهترین گواه برای راستی این سخنم درباره آن بزرگوار، همان فضیلتی است که در هنگام دفن او ظاهر شد (شاید اشاره باشد به خواب والی مدینه و استقبال از جنازه شیخ اعلی الله مقامه.)
۴. آن وصف‌کننده‌ای که به نیکی او را ستوده، اگر مدایحش را می‌دانست قطعاً خود را ناتوان می‌یافت در مقابل آنچه که مولایِ شیخ اع او را به آن مدایح مخصوص گردانیده است.
۵. و قطعاً از مدح او خودداری می‌کرد؛ چرا که هیچ‌گونه مدحی را که لایق او باشد نمی‌یافت. و چگونه یک مدح‌کننده می‌تواند وصف کند کسی را که تمامی مداحان بر بالای منبرها از شمارش برتری‌های او عاجز و ناتوانند.
۶. اگر مردم از بعضی فضایل آن جناب که نمی‌دانند آگاه می‌شدند، قطعاً برای توصیفِ کسی که در ستودنش همگان سرگردانند، حیران می‌شدند؛ زیرا مدحی که شایسته او باشد نمی‌یافتند.
@AghayedNet
▪️به‌مناسبت رحلت عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه

🔻ارائه می‌گردد:
@AghayedNet
✔️🔻تهمتی خنده‌آور به بزرگان شیخیه
(مبشران ظهور باب ملعون!)

💠بخش اول

یکی از شبهه‌هایی که از ناحیه بهائیان لعنهم‌الله مطرح شده و توسط مخالفان فکری بزرگان دین پیگیری شده است، شبهه‌ای است اعتقادی‌تاریخی در زمینه ظهور امام زمان عجل الله فرجه. این شبهه را «اعتقادی‌تاریخی» برشمردیم چراکه از جهتی مشتمل بر تهمت‌های تاریخی است و از جهتی مربوط به موضوع اعتقادات و امر ظهور است. برخی طلبه و دانشجویان نیز پیام داده و پرسیده‌اند:

«در چند منبع فارسی ذکر شده که یکی از آموزه‌های شیخیه این بود که ظهور امام مهدی نزدیک هست. آیا مطالبی مبنی بر نزدیک بودن ظهور امام مهدی در آثار شیخ یا شاگردانش مانند سید کاظم وجود دارد؟»

در منابع بهائیان آمده است که عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید محمدکاظم رشتی «مبشّران ظهور» بوده‌اند و یکی از آموزه‌های اصلی آنان بشارت به ظهور منجی بشریت بوده است. و منظور این دو بزرگوار، نعوذ بالله، ظهور مدعیِ باطل، علی‌محمد باب است.

پیش از بررسی این گزاره، ابتداءً به عبارات بعضی منابع اشاره می‌کنیم. در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مجلد یازدهم در مدخل باب آمده است:

«شاگردان احسايى‌ و سيدكاظم‌ و سپس‌ بابيه‌، اين‌ دو [شیخ مرحوم و سید مرحوم] را همان‌ شيعه كامل‌ و «باب‌» و ركن‌ رابع‌ مى‌دانستند كه‌ ظهور امام‌ غايب‌ را نزديك‌ دانسته‌، مردم‌ را به‌ قرب‌ ظهورش‌ بشارت‌ مى‌دادند (كسرويی، ٢٠؛ ميرزاجانى‌، ٩٨-١٠٣؛ صبح‌ ازل‌، «مجمل‌...»، ۴-۵؛ زرنديی، ٣-۶-٧-١٢.»

یکی از مهم‌ترین منابع درباره این ادعا، تاریخ نبیل زرندی است. کتابی که هیچ سندیت تاریخی ندارد و حتی بعضی مطالب آن را حتی بهائیان نیز برنمی‌تابند و سانسور می‌کنند (از جمله تروریست بودن باب ملعون).

در تاریخ نبیل آمده است: «سید کاظم رشتی می‌دانست که ظهور موعود نزدیک است و از طرفی یقین داشت که حجبات بسیار و موانع متعدده موجود است که سبب عدم عرفان مردم خواهد گردید. بنابراین همت گماشت که با نهایت حکمت حجبات را مرتفع سازد و نفوس را برای ساعت ظهور آماده و مستعد نماید. پیوسته به شاگردان خود می‌گفت موعود منتظر از جابلقا و جابلصا نخواهد آمد بلکه آن بزرگوار الآن در میان شماست با چشم خود او را می‌بینید ولی او را نمی‌شناسید...» (مطالع‌الانوار، هندوستان: مؤسسه چاپ و انتشارات مرآت، ٢٠١٠م، ص١٩)

در جای دیگر نوشته است: «سید کاظم رشتی در کتاب شرح قصیده و کتاب شرح خطبه به کنایه و اشاره اسم حضرت بهاء الله را ذکر فرموده! و در آخرین رساله‌ای که نگاشت حضرت باب را به لقب ذکر الله العظیم یاد کرده!» (همان، ص٢۵)

آنچه مهم است و باید به آن تصریح کنیم اینکه آنچه بابیه و بهائیه در کتب خود نقل کرده‌اند و از وقایع و جریاناتی میان سید مرحوم اعلی‌الله‌مقامه و علی‌محمد باب و قرة العین خبر داده‌اند، جز در منابع بابیه و بهائیه در کتب دیگر یافت نمی‌شود و بزرگان و علماء شیخیه شدیداً مخالف این تقوّلاتند.

در کتاب دُن‌کیشوت‌های ایرانی نوشته بیژن عبدالکریمی (منتشر شده در سال ١٣٩٧ش) که به اذعان کارشناسان بازنویسی تاریخ نبیل است، با فصل‌هایی همچون «موعود می‌آید» و «شیخ بشارت می‌دهد» همین ادعا را تکرار کرده است. در این فصل‌ها به‌طور مکرر از مبشر بودن شیخ اَحسائی سخن به میان آمده است. به‌خصوص از این کتاب کذایی نام بردیم چراکه متأسفانه عملکرد جناب بیژن عبدالکریمی کاری نسنجیده بود و انتشار این کتاب در ایران، سبب شد که بهائیان با خوشحالی بگویند کتاب تاریخ نبیل زرندی در ایران با مجوز منتشر شده است.

همین ادعا درباره مرحوم سید محمدکاظم رشتی هم نگاشته شده و فصلی با عنوان «موعود در میان ماست» همان مطالب کتاب تاریخ نبیل زرندی را نگاشته و به ساحت سید مرحوم هم این نسبت را داده است.

طبق تاریخ نبیل زرندی و کُپیِ آن (به زبان رمان)، سخن‌گفتن از ظهور، گویا محور کلمات شیخ و سید بوده است! «شیخ احمد یگانه معنا و رسالت راستین زندگی خویش را چنین یافت؛ برخاستن و ندا سردادن که موعود در راه است و عن‌قریب می‌آید» (دن‌کیشوت‌های ایرانی، ص١۵) و در حالات قرة‌العین آمده است: «بدین‌ترتیب بود که زرین‌تاج با بشارت شیخ احمد و سید کاظم مبنی بر ظهور عن‌قریب موعود آشنا شد و به این بشارت ایمان آورد» (همان، ص١۴٩) تعبیر کتاب از سید مرحوم «سید کاظم، مبشرِ بزرگِ ظهورِ عن‌قریبِ موعود» است (همان، ص١۵١).

ادامه دارد...

@AghayedNet
✔️🔻تهمتی خنده‌آور به بزرگان شیخیه
(مبشران ظهور باب ملعون!)

💠بخش دوم

و عجیب است که بشارت به ظهور را بشارت به ظهورِ باب ملعون تفسیر کرده و نوشته است:

«این بشارت مورد قبول همگان بود و تعارضی با باور عمومی یا باور سایر علما نداشت. به همین دلیل شیخ میان عامه مردم یزد و نیز در میان روحانیون بسیار مورد احترام بود. اما کمتر کسی با راز شیخ آشنا بود و معنا و مفهوم بشارت شیخ را به‌درستی درک می‌کرد! و شیخ نیز جرئت نمی‌کرد تا برای همگان و برای آن دسته از کسانی که با معانی باطنیه و حقایق سریه آشنا نیستند، معنای آشکار بشارت خود را به‌طور روشن و صریح بیان نماید!» (دن‌کیشوت‌های ایرانی، ص٢١)

این ادعا در منابع مختلف بهائیان و متأسفانه برخی پژوهشگران دیده می‌شود و در این مختصر از نقل آنها مستغنی هستیم.

پاسخ به شبهه

امیدواریم شخص منصف در این پاسخ تأمل کند و شواهد تاریخی و مکتبی زیر را با تأمل مطالعه کند.

١. نوع علماء شیعه رضوان الله علیهم در دوره غیبت کبری، درباره ظهور حضرت و نزدیک بودن ظهور، بیاناتی دارند و منحصر در علماء شیخیه نیست. برای مثال مرحوم مجلسی درباره نزدیک‌بودن دوره ظهور بیانات دارند و حتی درباره اتصال حکومت صفویه به حکومت حضرت مهدی عجل الله فرجه کتاب نوشته است. یکی از آن رسائل، رساله اثبات رجعت یا ترجمه چهارده حدیث ایشان است.

در نسخه خطی (در نسخه چاپی، محذوفاتی است) علامه مجلسی دو حدیث نخست از چهارده حدیث را بر دولت صفوی منطبق کرده و برخی از مطالب موجود در این دو روایت را با دولت صفوی تطبیق کرده است؛ از جمله شاه اسماعیل و حتی قتل صفی‌میرزا به دست پدرش شاه عباس. تعبیری که در این روایت به عنوان نشانه بوده این‌که قوچ فرزند خود را خواهد کشت.

اما در کتب شیخیه هرگز این مسائل یافت نمی‌شود. آنچه فرموده‌اند، همان دعاء کردن برای ظهور حضرت است و بشارت هم اگر می‌دادند به این معناست که مباحث ظهور و رجعت را می‌خواندند و توضیح می‌دادند. نه اینکه به‌خصوص بگویند در سال فلان یا ماه فلان حضرت ظاهر می‌شوند. در واقع سخنان بزرگان شیخیه درباره ظهور، طبق روایاتی بوده است که علائم آخرالزمان و ظهور حضرت را مطرح کرده است.

گزارش‌های کتاب تاریخ نبیل زرندی و امثال آن، سوء استفاده‌های بابیه و بهائیه لعنهم الله از فرمایش‌های صحیح شیخ احمد اَحسائی و سید کاظم رشتی است.

و شگفت است از کسانی که تاریخ نبیل زرندی و نوشته‌های اسدالله فاضل مازندرانی را عاری از حلیت حقیقت می‌دانند و دیگر ادعاهای آنان را رد کرده‌اند اما درباره این تهمت سکوت کرده یا همراهی می‌کنند... .

٢. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید کاظم رشتی و سایر بزرگان مکتب، روایات «عدم جواز توقیت» را ملاحظه کرده بودند و با این روایات مخالفت نکردند و شیخ مرحوم در کتاب العصمة و الرجعة و کتاب مبارک شرح الزیارة به عدم جواز توقیت تصریح فرموده‌اند (از جمله کذب الموقتون).

حتی عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی می‌فرمایند نه فقط درباره ظهور نباید وقتی تعیین کرد که درباره هیچ موضوعی وقت نباید گذارد. مرحوم آقای کرمانی روایاتی را جمع‌آوری فرموده‌اند درباره اینکه مؤمن هیچ‌چیز را نباید توقیت کند و ائمه به‌طور عموم فرموده‌اند نحن لانوقّت و احادیث دیگری نیز هست که مطلق توقیت در امور برای مؤمن خوب نیست.

٣. اگر در فرمایش‌های بزرگان دین رسیده است که ظهور نزدیک است یا بشارت ظهور را داده باشند، در مقیاس کلانِ عالَم است. وقتی عُمر دنیا را می‌سنجیم و خود را در دوران غیبت کبرای حضرت می‌بینیم و بعضی علائم در روایات محقق گردیده است، تعبیر «ظهور نزدیک است» یعنی دوران، دورانی است که نسیم‌های آن دوره وزیدن گرفته (چنانکه در مجلد سوم ارشادالعوام فرموده‌اند) اما این نزدیک‌بودن، به‌معنای یک سال یا دو سال یا ده سال یا بیست سال نیست.

از همین جهت است که مرحوم آقای کرمانی در جواب عباس میرزا ملک‌آرا مرقوم فرموده‌اند:

«اضحکنی ضیق حوصلتکم اذ قلتم ان منذ صنف کتاب الارشاد الی الان عشرین سنة و ما ظهر آثار ظهور الامام و قد کتبت فیه انّا علی تل السلام. یا سیدی، الدنیا طویل المدی بعید المبدء و المنتهی و ما هذه السنین فی مدی تحولات الدنیا و مع ذلک اقول ایضا انه قریب ان شاء الله... الحاصل انا لانیأس من روح الله و ندعو بالفرج و نترقبه و ما تأتیهم الا بغتة.»

کمیِ حوصله شما مرا به خنده آورد که گفته‌اید از زمان تصنیف کتاب ارشاد تاکنون بیست‌ سال گذشته و هنوز آثار ظهور امام آشکار نشده است و من در آن کتاب نوشته‌ام که ما بر «تلّ السلام» هستیم... .

و البته باز هم بیان می‌فرمایند که علائمی ظاهر شده (از جمله در همین رساله و در کتاب ٢٨موعظه) اما «توقیت» نمی‌فرمایند.

ادامه دارد...

@AghayedNet