بسم الله الرحمن الرحیم
از گزارشهای اخیر علم عادی حاصل میشود به عید بودن امروز (پنجشنبه).
خداوند بر همه مبارک فرماید.
١ شوال ١۴۴٢
@AghayedNet
از گزارشهای اخیر علم عادی حاصل میشود به عید بودن امروز (پنجشنبه).
خداوند بر همه مبارک فرماید.
١ شوال ١۴۴٢
@AghayedNet
✔️نشست با موضوع:
چاپ جدید کتاب شیعه در اسلام
رعایت امانت یا خیانت؟!
🔸بهمناسبت چاپ جدید کتاب شیعه در اسلام از روی نسخه اصل به خطّ مؤلف
سهشنبه
٢٨ اردیبهشت ١۴٠٠
ساعت ٢٢
🌐لینک پخش زنده نشست:
🔻🔻🔻
http://instagram.com/aghayednet
چاپ جدید کتاب شیعه در اسلام
رعایت امانت یا خیانت؟!
🔸بهمناسبت چاپ جدید کتاب شیعه در اسلام از روی نسخه اصل به خطّ مؤلف
سهشنبه
٢٨ اردیبهشت ١۴٠٠
ساعت ٢٢
🌐لینک پخش زنده نشست:
🔻🔻🔻
http://instagram.com/aghayednet
مقالهای به زبان عربی در معرفی مطیرفی، زادگاه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلیاللهمقامه
وجه تسمیه، منطقه جغرافیایی، شخصیتها، حسینیهها، مسجدها، چشمهها و... با اشارهای به فرهنگ فولکلور منطقه.
منتشر شده در تاریخ ٢٩ اردیبهشت ١۴٠٠ (2021/5/19)
http://www.almoterfy.com/28357
وجه تسمیه، منطقه جغرافیایی، شخصیتها، حسینیهها، مسجدها، چشمهها و... با اشارهای به فرهنگ فولکلور منطقه.
منتشر شده در تاریخ ٢٩ اردیبهشت ١۴٠٠ (2021/5/19)
http://www.almoterfy.com/28357
almoterfy
المطيرفي والذاكرة
موقع المطيرفي يمزج بين الأخبار والمواضيع الدينية والاجتماعية والرياضية والاجتماعية ومقالات لكبار الكتاب، شعارنا: الكلمة الصادقة والحوار الهادف
Audio
@AghayedNet
🔺فایل صوتیِ نشست
🔹با موضوع:
چاپ جدید شیعه در اسلام
رعایت امانت یا خیانت؟!
🔸سهشنبه، ٢٨ اردیبهشت ١۴٠٠
@AghayedNet
🔹با موضوع:
چاپ جدید شیعه در اسلام
رعایت امانت یا خیانت؟!
🔸سهشنبه، ٢٨ اردیبهشت ١۴٠٠
@AghayedNet
✔️🔻شیخیه و ضدیت صددرصد با وهابیه
🔸وقتی محمد بن عبدالوهاب در سال ١١۶٠ق به شهر درعیه، از شهرهای مشهور نجد رفت و با محمد بن مسعود، جد آل سعود دیدار و با همکاری او اندیشه باطل خود را منتشر کرد، شش سال پیش از تولد عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلیاللهمقامه بود.
🔹در سال ١١۶۶ق شیخ احساء اع متولد شد و کودکی و جوانی را سپری میکرد. هر روز که میگذشت، سایه تفکر وهابیگری بر مناطق مختلف حجاز سایه میافکند. تاریخ آن بُرهه از جنایتهای خاندان وهابیها و مزدوران آنان آکنده است. این خباثتها در زندگی مؤمنانِ آن دوره تأثیرگذار بود و شیخ اع مستثنی نبود.
🔸آن بزرگوار پس از اینکه در سال ١١٨۶ به نجف اشرف و کربلاء معلی سفر کوتاهی کردند، یک سال بیشتر نگذشت که به احساء بازگشتند. پس از بازگشت، حدود سال ١١٨٨ با مریم دختر خمیس آل عصر ی قرینی ازدواج کردند. شیخ محمدتقی در سلخ ماه رمضان ١١٨٩ و شیخ علینقی در ١٩ شوال ١١٩١ متولد شد. این بزرگوار در آن دیار به امر تعلیم و تعلم اشتغال داشتند و نخستین اجازه خود را از شیخ احمد دمستانی در غُرّه ماه محرم ١٢٠۵ دریافت کردند.
🔹حدود سال ١٢٠٧ بود که حکومت آن نواحی به عبدالعزیز بن محمد رسید. این شخص از پیروان محمد بن عبدالوهاب بود و در نتیجه به کشتار عالمان و شخصیت های آن سامان اقدام کرد. آنها را میکشت و برخی را زجر و طرد میکرد. شیخ احساء به ناچار به بحرین فرار کردند. تقریباً ماه رمضان همان سال بود یا اندکی بعد.
🔸وقایع زندگی این عالم جلیل، مرحوم شیخ احمد احسائی اع ادامه داشت تا سال ١٢١۵ که بار دیگر حرکت وهابیت ایشان را به هجرت واداشت. اواخر آن سال حملههای وهابیها به نواحی شمالی حجاز شدت گرفت و مؤمنان هَجَر و اَحساء و قطیف و أوال را در تنگنا قرار داد. این بزرگوار به عزم زیارت مشاهد مشرفه عراق، بار دیگر مهاجرت فرمود.
🔹اندیشه وهابیگری، جای خود را باز کرده و ریشههای حکومت سیاسیاش در حجاز، تثبیت شده بود. از آن سو، در همین منطقه و به طور مشخص در احساء، اندیشه نورانی شیخ اع، در نقطه مقابل اندیشه وهابیگری جلوهای تازه داشت.
🔸فرقه وهابیت، ابتداء اظهار كردند که: ما مسلمانيم، ما مذهب توحيد داريم. اما در مقام مخالفت و معاندت برآمدند و به اسم توحيد اولياء خدا را مورد استخفاف و توهين قرار دادند. در نوشتههايشان نوشتند و گفتند و میگويند كه اول طايفهای كه شرک را داخل اسلام كرده شيعه است؛ زيرا به عصمت علی بن ابیطالب صلوات اللّه عليه معتقد است. وهابیان، این چنین اندیشه و با چنین تفکری پیشروی میکردند.
🔹و از آن سو، تعالیم مرحوم شیخ احمد اَحسائی، صددرصد ضدیت کامل با گزارههای مکتب وهابیت داشت. اگر وهابیت «توسل» به وسایط را رد میکند و شرک میپندارد و عملاً با کریمه «و ابتغوا الیه الوسیلة» مخالفت میکند، در مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی، به وسایط توجه شده و توسلاتی که از جانب معصومین سلام الله علیهم اجمعین دستور رسیده، بیان میشد.
🔸هم زمانیِ این دو اندیشه را از عجایب میدانیم. با تأمل در اندیشه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و با نگاهی به عقاید گروه خبیثِ وهابیت، مییابیم یک جنگِ تمام عیار بین نور و ظلمت آغاز شده بود. از طرفی نگاهِ قشری و پوچِ محمد بن عبدالوهاب به گزارههای دینی و از طرفی آموزه های نورانی و عمیقِ شیخ احمد احسائی.
🔹رویارویی و ضدیتِ شیخ اع و اندیشه او با وهابیگری، در تمام زندگیِ شیخ اع موج میزند. از انزجارش از وهابیگری گرفته تا مهاجرتهای اجباری و فرار از کشتار وهابیها و از مباحثات و مناظراتش با بعضی وهابیها گرفته تا بیان اندیشه «امام شناسی» در منظومه فکریش.
🔸بجاست که اشاره کنیم شیخ مرحوم اع در احساء، با طرفداران محمد بن عبدالوهاب مباحثات و مناظراتی داشتند. گزارشی اجمالی از این مباحثات در بعضی آثارِ این بزرگوار اع ثبت شده است. همان مناظرات سبب شد که از ناحیه این اشرار به قتل تهدید شود و سبب شد به بحرین مهاجرت بفرماید.
🔹و اما اندیشه امام شناسی... به نظر میرسد بهترین تحلیلِ قضیه همزمانیِ مکتب شیخیه و انتشار مکتب وهابیت، اینگونه است که: مکتب شیخیه در صدد نفی و تخریب چهره وهابیت برآمده است. همزمانی این دو مکتب را باید اینگونه تحلیل کرد که با ارائه منظومه فکری مرحوم اَحسائی و ارائه «امام شناسیِ» کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة و بیان فضائل معصومین علیهمالسلام و توضیح معرفت نورانیت آن بزرگواران، قولاً و عملاً آموزههای مکتب وهابیت نفی شد.
🔸وهابیت، اندیشه خشک و پوچی است با نگاهی سطحی به گزارههای دینی و مُنکر مباحث عرفانی و معنوی. ماتریالیسم صِرف و منهمک در پوسته و قشر.
و شیخیه اندیشهای ژَرف و نورانی که پرچمدار تفصیل مباحث باطن دین و نظامدهنده به روایاتِ باطنیِ تشیع است.
@AghayedNet
🔸وقتی محمد بن عبدالوهاب در سال ١١۶٠ق به شهر درعیه، از شهرهای مشهور نجد رفت و با محمد بن مسعود، جد آل سعود دیدار و با همکاری او اندیشه باطل خود را منتشر کرد، شش سال پیش از تولد عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلیاللهمقامه بود.
🔹در سال ١١۶۶ق شیخ احساء اع متولد شد و کودکی و جوانی را سپری میکرد. هر روز که میگذشت، سایه تفکر وهابیگری بر مناطق مختلف حجاز سایه میافکند. تاریخ آن بُرهه از جنایتهای خاندان وهابیها و مزدوران آنان آکنده است. این خباثتها در زندگی مؤمنانِ آن دوره تأثیرگذار بود و شیخ اع مستثنی نبود.
🔸آن بزرگوار پس از اینکه در سال ١١٨۶ به نجف اشرف و کربلاء معلی سفر کوتاهی کردند، یک سال بیشتر نگذشت که به احساء بازگشتند. پس از بازگشت، حدود سال ١١٨٨ با مریم دختر خمیس آل عصر ی قرینی ازدواج کردند. شیخ محمدتقی در سلخ ماه رمضان ١١٨٩ و شیخ علینقی در ١٩ شوال ١١٩١ متولد شد. این بزرگوار در آن دیار به امر تعلیم و تعلم اشتغال داشتند و نخستین اجازه خود را از شیخ احمد دمستانی در غُرّه ماه محرم ١٢٠۵ دریافت کردند.
🔹حدود سال ١٢٠٧ بود که حکومت آن نواحی به عبدالعزیز بن محمد رسید. این شخص از پیروان محمد بن عبدالوهاب بود و در نتیجه به کشتار عالمان و شخصیت های آن سامان اقدام کرد. آنها را میکشت و برخی را زجر و طرد میکرد. شیخ احساء به ناچار به بحرین فرار کردند. تقریباً ماه رمضان همان سال بود یا اندکی بعد.
🔸وقایع زندگی این عالم جلیل، مرحوم شیخ احمد احسائی اع ادامه داشت تا سال ١٢١۵ که بار دیگر حرکت وهابیت ایشان را به هجرت واداشت. اواخر آن سال حملههای وهابیها به نواحی شمالی حجاز شدت گرفت و مؤمنان هَجَر و اَحساء و قطیف و أوال را در تنگنا قرار داد. این بزرگوار به عزم زیارت مشاهد مشرفه عراق، بار دیگر مهاجرت فرمود.
🔹اندیشه وهابیگری، جای خود را باز کرده و ریشههای حکومت سیاسیاش در حجاز، تثبیت شده بود. از آن سو، در همین منطقه و به طور مشخص در احساء، اندیشه نورانی شیخ اع، در نقطه مقابل اندیشه وهابیگری جلوهای تازه داشت.
🔸فرقه وهابیت، ابتداء اظهار كردند که: ما مسلمانيم، ما مذهب توحيد داريم. اما در مقام مخالفت و معاندت برآمدند و به اسم توحيد اولياء خدا را مورد استخفاف و توهين قرار دادند. در نوشتههايشان نوشتند و گفتند و میگويند كه اول طايفهای كه شرک را داخل اسلام كرده شيعه است؛ زيرا به عصمت علی بن ابیطالب صلوات اللّه عليه معتقد است. وهابیان، این چنین اندیشه و با چنین تفکری پیشروی میکردند.
🔹و از آن سو، تعالیم مرحوم شیخ احمد اَحسائی، صددرصد ضدیت کامل با گزارههای مکتب وهابیت داشت. اگر وهابیت «توسل» به وسایط را رد میکند و شرک میپندارد و عملاً با کریمه «و ابتغوا الیه الوسیلة» مخالفت میکند، در مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی، به وسایط توجه شده و توسلاتی که از جانب معصومین سلام الله علیهم اجمعین دستور رسیده، بیان میشد.
🔸هم زمانیِ این دو اندیشه را از عجایب میدانیم. با تأمل در اندیشه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و با نگاهی به عقاید گروه خبیثِ وهابیت، مییابیم یک جنگِ تمام عیار بین نور و ظلمت آغاز شده بود. از طرفی نگاهِ قشری و پوچِ محمد بن عبدالوهاب به گزارههای دینی و از طرفی آموزه های نورانی و عمیقِ شیخ احمد احسائی.
🔹رویارویی و ضدیتِ شیخ اع و اندیشه او با وهابیگری، در تمام زندگیِ شیخ اع موج میزند. از انزجارش از وهابیگری گرفته تا مهاجرتهای اجباری و فرار از کشتار وهابیها و از مباحثات و مناظراتش با بعضی وهابیها گرفته تا بیان اندیشه «امام شناسی» در منظومه فکریش.
🔸بجاست که اشاره کنیم شیخ مرحوم اع در احساء، با طرفداران محمد بن عبدالوهاب مباحثات و مناظراتی داشتند. گزارشی اجمالی از این مباحثات در بعضی آثارِ این بزرگوار اع ثبت شده است. همان مناظرات سبب شد که از ناحیه این اشرار به قتل تهدید شود و سبب شد به بحرین مهاجرت بفرماید.
🔹و اما اندیشه امام شناسی... به نظر میرسد بهترین تحلیلِ قضیه همزمانیِ مکتب شیخیه و انتشار مکتب وهابیت، اینگونه است که: مکتب شیخیه در صدد نفی و تخریب چهره وهابیت برآمده است. همزمانی این دو مکتب را باید اینگونه تحلیل کرد که با ارائه منظومه فکری مرحوم اَحسائی و ارائه «امام شناسیِ» کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة و بیان فضائل معصومین علیهمالسلام و توضیح معرفت نورانیت آن بزرگواران، قولاً و عملاً آموزههای مکتب وهابیت نفی شد.
🔸وهابیت، اندیشه خشک و پوچی است با نگاهی سطحی به گزارههای دینی و مُنکر مباحث عرفانی و معنوی. ماتریالیسم صِرف و منهمک در پوسته و قشر.
و شیخیه اندیشهای ژَرف و نورانی که پرچمدار تفصیل مباحث باطن دین و نظامدهنده به روایاتِ باطنیِ تشیع است.
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه که در ماه شوالالمکرم نگارش آن به پایان رسیده است.
@aghayedNet
@aghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده دعائم الحکمة، مجلد چهارم، بخش عربی 🔹این مجلد مشتمل است بر رسائل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در شرح دعاء و زیارت و علوم ادبی و منطق، در ۶٣١ صفحه. 🔸توضیحات بیشتر درباره مجموعه دعائم الحکمة در اینجا.…
🔺کتاب تازه منتشر شده دعائم الحکمة، مجلد دوم، بخش فارسی
🔹این مجلد با موضوع «عقاید» مشتمل است بر بیست رساله از رسائل فارسی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه که بعضی رسائل آن برای نخستین بار تایپ و منتشر شده است.
🔸توضیحات بیشتر درباره مجموعه دعائم الحکمة در اینجا.
@AghayedNet
🔹این مجلد با موضوع «عقاید» مشتمل است بر بیست رساله از رسائل فارسی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه که بعضی رسائل آن برای نخستین بار تایپ و منتشر شده است.
🔸توضیحات بیشتر درباره مجموعه دعائم الحکمة در اینجا.
@AghayedNet
✔️🔻کرونا؛ اجتماعات و زیارت عتبات
یکی از مهمترین دغدغهها در دوران کرونا، اجتماعات دینی و زیارت عتبات معصومین علیهمالسلام بوده و هست. در آغاز این بحران، فرمایشهایی درباره نیاز به حفظ جانِ مؤمنان نقل گردید و تأکید بر عدم مسافرتها و عدم اجتماعها بیان شد.
اینک پس از گذشت نزدیک به دو سال از شیوع این بحران، برخی مجدداً میپرسند آیا میتوان به زیارت عتبات، بهویژه قبور معصومین علیهمالسلام در کشور عراق مشرف شد یا خیر؟ و آیا میتوان کاملاً عادی اجتماعات را برگزار کرد یا خیر؟
پاسخ این پرسش دو بُعد دارد. یکبُعد، وجه شخصی قضیه است و یکبُعد وجه جمعی آن است.
در وجه جمعیِ قضیه، مسئولان امر صلاح ندانستهاند که اجتماعات بهطور کاملاً عادی برگزار شود چراکه مسئول، باید حفظ جانِ حاضران را ضمانت کند و این فعلاً نشدنی است و از اینرو مجالس بهصورت فیزیکی برگزار نمیشود.
در این بُعدِ جمعی است که درباره بازگشایی محلهای اجتماعات فرمودهاند: «اگر شرایط همان شرایط گذشته است وظیفه همان است.»
در وجه شخصی و فردی قضیه، با توجه به اینکه مسئولیتِ جمعیای نیست، رفتار هر شخص را با توجه به شرایط آن شخص، به خود او واگذار کردهاند. برای مثال در پاسخ به این پرسش که امروز کسی میتواند به زیارت عتبات برود؟ فرمودهاند:
«نمیتوان حکم کلی گفت. هر کسی با توجه به شرایط موجود و شرایط شخصی خود بهتر آگاه است که مشرف بشود یا نشود.»
از این رو در شرایط فعلی نمیتوان موضوعِ برگزاری اجتماعات را با رفتارهای شخصی و فردی مقایسه کرد. در اجتماعات، مسئولیت شرعی بر عهده برگزارکنندگان است در حالی که در کُنِشهای فردی، مسئول خود شخص است و به شرایط فردی و شخصی خود آگاهتر. اگر شخصی با توجه به شرایط فردی برای زیارت اقدام کرد، ملاک و مناط حکم شرعی برای دیگران نخواهد بود.
حفِظَ الله المؤمنین و المؤمنات مِنَ العاهات و الآفات و الامراض و الأسقام.
@AghayedNet
یکی از مهمترین دغدغهها در دوران کرونا، اجتماعات دینی و زیارت عتبات معصومین علیهمالسلام بوده و هست. در آغاز این بحران، فرمایشهایی درباره نیاز به حفظ جانِ مؤمنان نقل گردید و تأکید بر عدم مسافرتها و عدم اجتماعها بیان شد.
اینک پس از گذشت نزدیک به دو سال از شیوع این بحران، برخی مجدداً میپرسند آیا میتوان به زیارت عتبات، بهویژه قبور معصومین علیهمالسلام در کشور عراق مشرف شد یا خیر؟ و آیا میتوان کاملاً عادی اجتماعات را برگزار کرد یا خیر؟
پاسخ این پرسش دو بُعد دارد. یکبُعد، وجه شخصی قضیه است و یکبُعد وجه جمعی آن است.
در وجه جمعیِ قضیه، مسئولان امر صلاح ندانستهاند که اجتماعات بهطور کاملاً عادی برگزار شود چراکه مسئول، باید حفظ جانِ حاضران را ضمانت کند و این فعلاً نشدنی است و از اینرو مجالس بهصورت فیزیکی برگزار نمیشود.
در این بُعدِ جمعی است که درباره بازگشایی محلهای اجتماعات فرمودهاند: «اگر شرایط همان شرایط گذشته است وظیفه همان است.»
در وجه شخصی و فردی قضیه، با توجه به اینکه مسئولیتِ جمعیای نیست، رفتار هر شخص را با توجه به شرایط آن شخص، به خود او واگذار کردهاند. برای مثال در پاسخ به این پرسش که امروز کسی میتواند به زیارت عتبات برود؟ فرمودهاند:
«نمیتوان حکم کلی گفت. هر کسی با توجه به شرایط موجود و شرایط شخصی خود بهتر آگاه است که مشرف بشود یا نشود.»
از این رو در شرایط فعلی نمیتوان موضوعِ برگزاری اجتماعات را با رفتارهای شخصی و فردی مقایسه کرد. در اجتماعات، مسئولیت شرعی بر عهده برگزارکنندگان است در حالی که در کُنِشهای فردی، مسئول خود شخص است و به شرایط فردی و شخصی خود آگاهتر. اگر شخصی با توجه به شرایط فردی برای زیارت اقدام کرد، ملاک و مناط حکم شرعی برای دیگران نخواهد بود.
حفِظَ الله المؤمنین و المؤمنات مِنَ العاهات و الآفات و الامراض و الأسقام.
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده
تقریراتِ دروسِ عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه در شهر کاظمین با محوریتِ شرحِ خطبه «شرحالقصیدة».
خطبه شرحالقصیده که در این تقریرات شرح شده، چنین آغاز میشود:
الحمدلله الذی طرّز دیباج الکینونة بسرّ البینونة... .
در ١٨٢ صفحه، مؤسسة البلاغ.
@AghayedNet
تقریراتِ دروسِ عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه در شهر کاظمین با محوریتِ شرحِ خطبه «شرحالقصیدة».
خطبه شرحالقصیده که در این تقریرات شرح شده، چنین آغاز میشود:
الحمدلله الذی طرّز دیباج الکینونة بسرّ البینونة... .
در ١٨٢ صفحه، مؤسسة البلاغ.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده تقریراتِ دروسِ عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه در شهر کاظمین با محوریتِ شرحِ خطبه «شرحالقصیدة». خطبه شرحالقصیده که در این تقریرات شرح شده، چنین آغاز میشود: الحمدلله الذی طرّز دیباج الکینونة بسرّ البینونة... .…
0.pdf
696.5 KB
🔺فهرست کتاب تازه منتشر شده تقریرات دروس مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اع در شهر کاظمین
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️اشارهای به اقیانوس حکمت و عرفان
🔻بخش اول
(بهمناسبتِ انتشارِ دروسِ خطبهٔ «شرحالقصیدة»)
اگر سمبل کتابهای مکتبی را یکی از کتابهای شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، شرحالقصیدة یا ارشادالعوام بدانیم، بهجا سخن گفتهایم. هریک از این کتابها، از جانبی همچون خورشید است ظهرهنگام؛ چراکه انباشته از معارف و اعتقادات و اخلاقیات است. و از جانبی مظلوم است همچون ماه در شب ظلمانی؛ زیرا ظلمها بر این کتابها وارد آمده است.
آنچه در این بخش به آن میپردازیم، کتاب «شرحالقصیده» است.
این کتاب کتابی است عربی و با متنی دشوار و مفاهیمی عالی و ازاینجهت ما فارسیزبانها چندان با آن مأنوس نیستیم. متأسفانه یکی از اشکالهای مخالفین بر مکتب مشایخ، «وجودِ» چنین کتابی است!
مرحوم سید محمدکاظم رشتی اع را با کتاب «شرحالقصیده» میشناسند. این کتاب برای دیگران بسیار حائز اهمیت است. چراکه آخرین کتابی است که ایشان نگاشتهاند و در آخرین سال عمر خود آن را به انتها رساندهاند. طبق نظر محققین، آخرین اثر یک نویسنده چکیدهٔ مطالب و دیدگاههای نهاییِ او است. همین نکته سبب شده است که درمیان کتابهای ایشان، این کتاب مورد توجه قرار بگیرد.
شرحالقصیده، عصر روز چهارشنبهای در ماه جُمادَیالاُولی در سال ۱۲۵۹ قمری به پایان رسیده است. «عبدالباقی افندی موصلی» قصیدهای سرود و در آن قصیده، از پارچهای سخن گفت که بر قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله بود و به مرقد موسی بن جعفر علیهماالسلام در کاظمین هدیه شد. «علیرضا پاشا» از مرحوم سید کاظم رشتی اع خواست این قصیده را شرح کنند. در آن زمان که آن بزرگوار به شرح این قصیده پرداختند، چهلوهفت سال داشتند. این کتاب ششماه قبلاز وفات ایشان به پایان رسید.
بسیار جالب است بدانیم پساز اتمام کتاب، مؤلف به تدریس آن پرداختند. ایشان در حرم موسی بن جعفر علیهماالسلام تدریس میکردند. تدریس، از نیمه آخر ماه شوال ۱۲۵۹ قمری شروع شد و تا ذوالقعده همان سال ادامه یافت. وفات ایشان، ۱۱ ذوالحجه همان سال واقع شد.
از تدریس ایشان، رسالهای در دست است که یکی از شاگردان ایشان بهنام «محمدتقی بن حسینعلی هِرَوی» جمعآوری کرده که هماینک طبع را به زیور خود آراسته است. این رساله فقط تدریسِ خطبهٔ کتاب را دربردارد.
از طرایف است که شرحالقصیده با محوریت حضرت کاظم صلوات الله علیه در شهر کاظمین توسط حاج سید محمدکاظم اشاد الله شأنه شرح و تدریس گردد!
خطبه کتاب عبارت است از جملههای اول که حمد خدا و ثناء پیغمبر و آل او و ذکر دوستی دوستان و دشمنی دشمنان است. خطبه کتاب شرحالقصیده، یکی از سنگینترین خطبهها از نظر متن عربی است که ظرایف عجیبی در آن قرار دارد.
حجم کتاب شرحالقصیده، بیش از ٢٠٠٠٠٠کلمه است. از ویژگیهای مهم این کتاب، «تشیید و محکم کردن مسئله رکن رابع» است. در جایجای این کتاب، به عبارتهایی برخورد میکنیم که این مسئله گوشزد شده است و دلیلهایی برای اثبات آن بیان فرمودهاند.
مهمترین اشکالها بر کتاب شرحالقصیده
١. وجود متشابهات
مگر آنانی که به کتاب شریف شرحالقصیده ایراداتی وارد میکنند، بر این اعتقاد نیستند که «تا مشكلى مىرسد، تبادر به ردّ و انكار نكنيد كه مطالب عاليه را فهميدن هنر است نه ردّ و انكار»؟ (اسرار الحكم، حاجى سبزوارى - مقدمه شرح خطبة البيان، محمد بن محمود دهدار، ص۳۱)
پس چرا درباره مشايخ عظام اين اصل را رعايت نمىكنند؟ با اینکه برای علماء اهل سنت و بزرگان گروههای انحرافی این اصل را جاری میکنند... .
نخستین شبهه درباره این کتاب، «متشابه» بودن برخی عبارتهای آن است. متأسفانه برخی نمیدانند حکمت استفاده از سخن متشابه چیست. استفاده از عبارتهای متشابه اقلاً دو علت دارد:
اول آنکه دشمنان بهانه داشته باشند و بهراحتی بتوانند اشکال کنند؛ همانگونه که در قرآن و فرمایشهای معصومان علیهمالسلام و علماءِ اَعلام عبارتهای متشابه وجود دارد.
دوم آنکه برخی معانی هست که چنان دقیق است که فقط با لفظ متشابه میتوان بیان کرد. تفصیل این دو علت در کتاب ارشادالعوام جلد دوم، در فصلی مستقل آمده است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻بخش اول
(بهمناسبتِ انتشارِ دروسِ خطبهٔ «شرحالقصیدة»)
اگر سمبل کتابهای مکتبی را یکی از کتابهای شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، شرحالقصیدة یا ارشادالعوام بدانیم، بهجا سخن گفتهایم. هریک از این کتابها، از جانبی همچون خورشید است ظهرهنگام؛ چراکه انباشته از معارف و اعتقادات و اخلاقیات است. و از جانبی مظلوم است همچون ماه در شب ظلمانی؛ زیرا ظلمها بر این کتابها وارد آمده است.
آنچه در این بخش به آن میپردازیم، کتاب «شرحالقصیده» است.
این کتاب کتابی است عربی و با متنی دشوار و مفاهیمی عالی و ازاینجهت ما فارسیزبانها چندان با آن مأنوس نیستیم. متأسفانه یکی از اشکالهای مخالفین بر مکتب مشایخ، «وجودِ» چنین کتابی است!
مرحوم سید محمدکاظم رشتی اع را با کتاب «شرحالقصیده» میشناسند. این کتاب برای دیگران بسیار حائز اهمیت است. چراکه آخرین کتابی است که ایشان نگاشتهاند و در آخرین سال عمر خود آن را به انتها رساندهاند. طبق نظر محققین، آخرین اثر یک نویسنده چکیدهٔ مطالب و دیدگاههای نهاییِ او است. همین نکته سبب شده است که درمیان کتابهای ایشان، این کتاب مورد توجه قرار بگیرد.
شرحالقصیده، عصر روز چهارشنبهای در ماه جُمادَیالاُولی در سال ۱۲۵۹ قمری به پایان رسیده است. «عبدالباقی افندی موصلی» قصیدهای سرود و در آن قصیده، از پارچهای سخن گفت که بر قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله بود و به مرقد موسی بن جعفر علیهماالسلام در کاظمین هدیه شد. «علیرضا پاشا» از مرحوم سید کاظم رشتی اع خواست این قصیده را شرح کنند. در آن زمان که آن بزرگوار به شرح این قصیده پرداختند، چهلوهفت سال داشتند. این کتاب ششماه قبلاز وفات ایشان به پایان رسید.
بسیار جالب است بدانیم پساز اتمام کتاب، مؤلف به تدریس آن پرداختند. ایشان در حرم موسی بن جعفر علیهماالسلام تدریس میکردند. تدریس، از نیمه آخر ماه شوال ۱۲۵۹ قمری شروع شد و تا ذوالقعده همان سال ادامه یافت. وفات ایشان، ۱۱ ذوالحجه همان سال واقع شد.
از تدریس ایشان، رسالهای در دست است که یکی از شاگردان ایشان بهنام «محمدتقی بن حسینعلی هِرَوی» جمعآوری کرده که هماینک طبع را به زیور خود آراسته است. این رساله فقط تدریسِ خطبهٔ کتاب را دربردارد.
از طرایف است که شرحالقصیده با محوریت حضرت کاظم صلوات الله علیه در شهر کاظمین توسط حاج سید محمدکاظم اشاد الله شأنه شرح و تدریس گردد!
خطبه کتاب عبارت است از جملههای اول که حمد خدا و ثناء پیغمبر و آل او و ذکر دوستی دوستان و دشمنی دشمنان است. خطبه کتاب شرحالقصیده، یکی از سنگینترین خطبهها از نظر متن عربی است که ظرایف عجیبی در آن قرار دارد.
حجم کتاب شرحالقصیده، بیش از ٢٠٠٠٠٠کلمه است. از ویژگیهای مهم این کتاب، «تشیید و محکم کردن مسئله رکن رابع» است. در جایجای این کتاب، به عبارتهایی برخورد میکنیم که این مسئله گوشزد شده است و دلیلهایی برای اثبات آن بیان فرمودهاند.
مهمترین اشکالها بر کتاب شرحالقصیده
١. وجود متشابهات
مگر آنانی که به کتاب شریف شرحالقصیده ایراداتی وارد میکنند، بر این اعتقاد نیستند که «تا مشكلى مىرسد، تبادر به ردّ و انكار نكنيد كه مطالب عاليه را فهميدن هنر است نه ردّ و انكار»؟ (اسرار الحكم، حاجى سبزوارى - مقدمه شرح خطبة البيان، محمد بن محمود دهدار، ص۳۱)
پس چرا درباره مشايخ عظام اين اصل را رعايت نمىكنند؟ با اینکه برای علماء اهل سنت و بزرگان گروههای انحرافی این اصل را جاری میکنند... .
نخستین شبهه درباره این کتاب، «متشابه» بودن برخی عبارتهای آن است. متأسفانه برخی نمیدانند حکمت استفاده از سخن متشابه چیست. استفاده از عبارتهای متشابه اقلاً دو علت دارد:
اول آنکه دشمنان بهانه داشته باشند و بهراحتی بتوانند اشکال کنند؛ همانگونه که در قرآن و فرمایشهای معصومان علیهمالسلام و علماءِ اَعلام عبارتهای متشابه وجود دارد.
دوم آنکه برخی معانی هست که چنان دقیق است که فقط با لفظ متشابه میتوان بیان کرد. تفصیل این دو علت در کتاب ارشادالعوام جلد دوم، در فصلی مستقل آمده است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️اشارهای به اقیانوس حکمت و عرفان
🔻بخش دوم
(بهمناسبت انتشار دروسِ خطبهٔ «شرحالقصیدة»)
۲. تعبیرهای رکیک
در ضمن این بیت از قصیده:
هذا رواق مدینةالعلم التی
من بابها قد ضل من لایدخل
(این رواق شهر علمی است که هر که از در آن شهر وارد نشود گمراه شده است)،
تعبیرهایی دارند که با توجه به وضع ما و عالَم ما، رکیک بهنظر میرسد. برای جواب از این شبهه، دو جواب وجود دارد:
نخست کلام حکماء و علماء را باید بر حقیقت حمل کرد؛ نه بر اَعراض. برای تفصیل این مختصر، مثال میزنیم به فرمایشی که درباره صفات اهل بهشت وجود دارد. مثلاً میفرمایند: اولین چیزی که مؤمنان میخورند و بعد وارد بهشت میشوند جگر ماهی است (کبد حوت). آیا واقعاً جگر میخورند؟ آیا واقعاً ماهیِ اینجایی در آنجا است؟ بلکه منظور از کبد حوت (جگر ماهی)، «صفتِ» آن منظور است (صفت یعنی خاصیت و چگونگی). یا مثلاً در بهشت نهری از عسل و نهری از آب و... وجود دارد. آیا همین عسل اینجا و آب (هیدروژن و اکسیژنِ) اینجا منظور است؟ بلکه منظور صفتِ اینها است که شیرینی و رفع عطش کردن و بدن را جلا دادن و ... است.
حال تعابیری را که مرحوم سید محمدکاظم رشتی در کتاب شرحالقصیده ذکر کرده است، باید حمل بر حقیقت آن کرد نه بر ظاهر آن.
نویسنده کتاب ارشادالعوام در قسمتی از این کتاب آوردهاند:
«نصيحتى در اين مقام به تو كنم. بدانكه فهم كتاب و سنت و كلام حكماء را نخواهى كرد و ربط مابين آنها نتوانى داد و حلاوت علم ايشان را برنخواهى خورد و اسرار آنها را درنخواهى يافت مادام كه حمل كلام ايشان را بر حقيقتها نكنى و چشم از اعراض اين دنيا نپوشى و احتمال اين معنىهاى عرضى را ندهى؛ زيراكه اين عالم را آن عظم نيست كه مقصود از كلمات ايشان باشد و آن اعتبار و آن اعتنا نيست ولى نصيحتى سخت بود.» (ارشادالعوام، ج۲، ص۶۷)
علاوه بر اين، نویسنده كتاب شرحالقصيده، خود در قسمتی از کتاب، به این مطلب تصریح دارند و بیانصافی است که کلام نویسنده را نادیده گرفت. ترجمه نوشتار ایشان چنین است:
«آنچه از نام خانهها و صاحبان آنها... ذكر كرديم، مثل اين حيوانات زمينى نيستند؛ بلكه مراد صفت و صورت اين حيوانات و نباتات يا جمادات میباشد؛ مانند آنكه در منطقةالبروج برجها را نامگذارى كردهاند به عقرب، خرچنگ، گوسفند، گاو، شير، خوشه گندم، كمان تيراندازى، جدى، و ماهى كه اينها هيچكدام از اين حيوانات زمينى نيستند بلكه بر صورت و صفت اين موجودات زمينى میباشند. بلكه آنان برحسب خودشان حيواناتى نورانى هستند ثابت و سيار كه علتند براى معلولاتشان ولی به حسب متعلقات و روابط و نسبتهاشان در اين عالم ظاهر شدهاند.
آيا نشنيدهاى ملائكه غلاظ و شداد براى اهل جهنم به چه صورتهاى زشتى ظاهر میشوند؟ و حال آنكه ایشان (ملائکه) بندگان خوب خدا هستند. آيا نشنيدهاى خدا میفرمايد: عليها ملائكة غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون م ايؤمرون؟ و ملائكهاى كه معصوماند نيستند مگر خوشبويان و پاكيزگان با اینکه ظاهر میشوند به هيكلهاى وحشتناک و صورتهاى زشت؟ آيا نشنيدهاى دو ملک نكير و منكر با آنکه دو بنده هستند، سياه و ازرق میباشند و سر آن دو در آسمان هفتم و پاى ايشان در زمين هفتم است؟ و همه زمين را به يک قدم طى میكنند و داراى موهاى سياه و چشمهایی بهمانند مشعل و صداهایی بهمانند رعد غرنده میباشند. از خدا میخواهيم امر اين دو را بر ما آسان گرداند و ملاقات نيكو و رأفت و رحمتشان را به ما عنايت فرمايد و آنان را مبدل به بشير و مبشر فرمايد؛ انه سبحانه على كل شىء قدير.» (شرحالقصيدة، چ جديد، ص١٩۶)
سخن صاحب کتاب شرحالقصیده حكمت است و زبانی است مخصوص اهل آن و هركسى نمىتواند آن را بفهمد؛ بلكه مخاطبان اين كتاب اشخاص معينى در همان زمان و زمانهاى بعد بودهاند و هستند. با توجه به آنچه ذكر شد، همه كس نمىتواند به حقيقت مطلب پى برد.
اما موضوع ركاكت الفاظ اين فرمايشها، مسألهاى است روانى كه بستگى به حسنظن يا سوءظن خواننده نسبت به نويسنده و يا نويسندگان كتاب دارد همانگونه كه در داورىها اين قضيه كاملاً مشهود است. مثلاً گويندهاى كه خوب سخنرانى كند و اهل تقوىٰ و صلاح باشد، كسى كه نسبت به او سوءظن دارد سخنان او را بر اغراض نفسانى و يا سوء تعبيرها و... حمل خواهد كرد. در چنين حالى خواننده و شنونده بايد خود را اصلاح كنند، نه نويسنده و يا گوينده را.
و شرحالقصيده كتابى دویستهزارکلمهای است و فقط در حدود سه يا چهار جمله کلمات رکیک وجود دارد، آن هم برای اهل ظاهر؛ با آنچه ملاى رومى در مثنوى بهعنوان «مثال» آورده قابل مقايسه نيست (رک: مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بيت ۱۳۳۳ و...). مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع شديداً با تعبيرها و عقيدههاى مولوی برخورد کردهاند (الشهاب الثاقب، ص۷۹).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻بخش دوم
(بهمناسبت انتشار دروسِ خطبهٔ «شرحالقصیدة»)
۲. تعبیرهای رکیک
در ضمن این بیت از قصیده:
هذا رواق مدینةالعلم التی
من بابها قد ضل من لایدخل
(این رواق شهر علمی است که هر که از در آن شهر وارد نشود گمراه شده است)،
تعبیرهایی دارند که با توجه به وضع ما و عالَم ما، رکیک بهنظر میرسد. برای جواب از این شبهه، دو جواب وجود دارد:
نخست کلام حکماء و علماء را باید بر حقیقت حمل کرد؛ نه بر اَعراض. برای تفصیل این مختصر، مثال میزنیم به فرمایشی که درباره صفات اهل بهشت وجود دارد. مثلاً میفرمایند: اولین چیزی که مؤمنان میخورند و بعد وارد بهشت میشوند جگر ماهی است (کبد حوت). آیا واقعاً جگر میخورند؟ آیا واقعاً ماهیِ اینجایی در آنجا است؟ بلکه منظور از کبد حوت (جگر ماهی)، «صفتِ» آن منظور است (صفت یعنی خاصیت و چگونگی). یا مثلاً در بهشت نهری از عسل و نهری از آب و... وجود دارد. آیا همین عسل اینجا و آب (هیدروژن و اکسیژنِ) اینجا منظور است؟ بلکه منظور صفتِ اینها است که شیرینی و رفع عطش کردن و بدن را جلا دادن و ... است.
حال تعابیری را که مرحوم سید محمدکاظم رشتی در کتاب شرحالقصیده ذکر کرده است، باید حمل بر حقیقت آن کرد نه بر ظاهر آن.
نویسنده کتاب ارشادالعوام در قسمتی از این کتاب آوردهاند:
«نصيحتى در اين مقام به تو كنم. بدانكه فهم كتاب و سنت و كلام حكماء را نخواهى كرد و ربط مابين آنها نتوانى داد و حلاوت علم ايشان را برنخواهى خورد و اسرار آنها را درنخواهى يافت مادام كه حمل كلام ايشان را بر حقيقتها نكنى و چشم از اعراض اين دنيا نپوشى و احتمال اين معنىهاى عرضى را ندهى؛ زيراكه اين عالم را آن عظم نيست كه مقصود از كلمات ايشان باشد و آن اعتبار و آن اعتنا نيست ولى نصيحتى سخت بود.» (ارشادالعوام، ج۲، ص۶۷)
علاوه بر اين، نویسنده كتاب شرحالقصيده، خود در قسمتی از کتاب، به این مطلب تصریح دارند و بیانصافی است که کلام نویسنده را نادیده گرفت. ترجمه نوشتار ایشان چنین است:
«آنچه از نام خانهها و صاحبان آنها... ذكر كرديم، مثل اين حيوانات زمينى نيستند؛ بلكه مراد صفت و صورت اين حيوانات و نباتات يا جمادات میباشد؛ مانند آنكه در منطقةالبروج برجها را نامگذارى كردهاند به عقرب، خرچنگ، گوسفند، گاو، شير، خوشه گندم، كمان تيراندازى، جدى، و ماهى كه اينها هيچكدام از اين حيوانات زمينى نيستند بلكه بر صورت و صفت اين موجودات زمينى میباشند. بلكه آنان برحسب خودشان حيواناتى نورانى هستند ثابت و سيار كه علتند براى معلولاتشان ولی به حسب متعلقات و روابط و نسبتهاشان در اين عالم ظاهر شدهاند.
آيا نشنيدهاى ملائكه غلاظ و شداد براى اهل جهنم به چه صورتهاى زشتى ظاهر میشوند؟ و حال آنكه ایشان (ملائکه) بندگان خوب خدا هستند. آيا نشنيدهاى خدا میفرمايد: عليها ملائكة غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون م ايؤمرون؟ و ملائكهاى كه معصوماند نيستند مگر خوشبويان و پاكيزگان با اینکه ظاهر میشوند به هيكلهاى وحشتناک و صورتهاى زشت؟ آيا نشنيدهاى دو ملک نكير و منكر با آنکه دو بنده هستند، سياه و ازرق میباشند و سر آن دو در آسمان هفتم و پاى ايشان در زمين هفتم است؟ و همه زمين را به يک قدم طى میكنند و داراى موهاى سياه و چشمهایی بهمانند مشعل و صداهایی بهمانند رعد غرنده میباشند. از خدا میخواهيم امر اين دو را بر ما آسان گرداند و ملاقات نيكو و رأفت و رحمتشان را به ما عنايت فرمايد و آنان را مبدل به بشير و مبشر فرمايد؛ انه سبحانه على كل شىء قدير.» (شرحالقصيدة، چ جديد، ص١٩۶)
سخن صاحب کتاب شرحالقصیده حكمت است و زبانی است مخصوص اهل آن و هركسى نمىتواند آن را بفهمد؛ بلكه مخاطبان اين كتاب اشخاص معينى در همان زمان و زمانهاى بعد بودهاند و هستند. با توجه به آنچه ذكر شد، همه كس نمىتواند به حقيقت مطلب پى برد.
اما موضوع ركاكت الفاظ اين فرمايشها، مسألهاى است روانى كه بستگى به حسنظن يا سوءظن خواننده نسبت به نويسنده و يا نويسندگان كتاب دارد همانگونه كه در داورىها اين قضيه كاملاً مشهود است. مثلاً گويندهاى كه خوب سخنرانى كند و اهل تقوىٰ و صلاح باشد، كسى كه نسبت به او سوءظن دارد سخنان او را بر اغراض نفسانى و يا سوء تعبيرها و... حمل خواهد كرد. در چنين حالى خواننده و شنونده بايد خود را اصلاح كنند، نه نويسنده و يا گوينده را.
و شرحالقصيده كتابى دویستهزارکلمهای است و فقط در حدود سه يا چهار جمله کلمات رکیک وجود دارد، آن هم برای اهل ظاهر؛ با آنچه ملاى رومى در مثنوى بهعنوان «مثال» آورده قابل مقايسه نيست (رک: مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بيت ۱۳۳۳ و...). مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اع شديداً با تعبيرها و عقيدههاى مولوی برخورد کردهاند (الشهاب الثاقب، ص۷۹).
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻کنیه ابوعبدالله، هم برای سیدالشهداء و هم برای حضرت صادق علیهماالسلام
[سیدالشهداء] ابوعبداللّه شد و پدر همه بندگان خدا شد و چون اصل روح عبادت به واسطه آن بزرگوار برپا شد او ابوعبداللّه شد از ميان ائمه علیهم السلام.
و اما حضرت صادق علیهالسلام هم ابوعبداللّه شد چرا كه ظاهر عبادات و شرايع همه از او فاش شد و در دولت بنیاميه احدی از ائمه علیهم السلام جرأت ابراز دين نكردند و چون دولت ايشان منقرض شد و بنیعباس بالا آمدند هنوز قوتی نگرفته بودند كه حضرت باقر بنای بيان را گذاردند در عهد سفاح. بعد حضرت صادق بيان شرايع و احكام را فرمودند به طوری كه دين حق مشهور به دين جعفری شد و جميع شرايع و احكام را در عالم پهن فرمود و از فرمايشات آن بزرگوار چهارصد كتاب اصحاب در مسائل دينی نوشتند و در ميان شيعه پهن شد و بنای ظاهر شرع از ايشان شد.
پس ايشان هم به اين واسطه ابوعبداللّه شدند و ديگر احدی از ائمه به اين كنيت نام برده نشدند.
پس حضرت سيدشهدا صلوات اللّه عليه ابوعبداللّه باطن بود كه باطن عبادت را كه خضوع و خشوع باشد در عالم پهن كرد و همه خلق جزو اويند در باطن عبادت.
و حضرت صادق ابوعبداللّه ظاهری است كه ظاهر عبادت از او پهن شد و شريعت در عالم از او منتشر شد و همه كس جزو اويند در عبادت ظاهر.
📘مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلیاللهمقامه، ارشادالعوام، ج٣
@AghayedNet
[سیدالشهداء] ابوعبداللّه شد و پدر همه بندگان خدا شد و چون اصل روح عبادت به واسطه آن بزرگوار برپا شد او ابوعبداللّه شد از ميان ائمه علیهم السلام.
و اما حضرت صادق علیهالسلام هم ابوعبداللّه شد چرا كه ظاهر عبادات و شرايع همه از او فاش شد و در دولت بنیاميه احدی از ائمه علیهم السلام جرأت ابراز دين نكردند و چون دولت ايشان منقرض شد و بنیعباس بالا آمدند هنوز قوتی نگرفته بودند كه حضرت باقر بنای بيان را گذاردند در عهد سفاح. بعد حضرت صادق بيان شرايع و احكام را فرمودند به طوری كه دين حق مشهور به دين جعفری شد و جميع شرايع و احكام را در عالم پهن فرمود و از فرمايشات آن بزرگوار چهارصد كتاب اصحاب در مسائل دينی نوشتند و در ميان شيعه پهن شد و بنای ظاهر شرع از ايشان شد.
پس ايشان هم به اين واسطه ابوعبداللّه شدند و ديگر احدی از ائمه به اين كنيت نام برده نشدند.
پس حضرت سيدشهدا صلوات اللّه عليه ابوعبداللّه باطن بود كه باطن عبادت را كه خضوع و خشوع باشد در عالم پهن كرد و همه خلق جزو اويند در باطن عبادت.
و حضرت صادق ابوعبداللّه ظاهری است كه ظاهر عبادت از او پهن شد و شريعت در عالم از او منتشر شد و همه كس جزو اويند در عبادت ظاهر.
📘مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلیاللهمقامه، ارشادالعوام، ج٣
@AghayedNet
✔️🔺محقق مدقق أحمد الحلی تصویر صفحهای از نسخهای خطی منتشر کردهاند که متضمن دعایی از رسولخدا صلی الله علیه و آله است. ابتداء آن به فارسی نوشته شده:
«روایت است از رسولخدا صلی الله علیه و آله که فرمودند هر کس بخواند هفت روز پیدرپی حفظ کند جمیع آنچه بشنود از کلام و معانی.»
همین مضمون و دعاء را عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلیاللهمقامه در کتاب جُنگ خود (الکشکول) چنین فرمودهاند:
«عن رسول الله صلی الله عليه و آله قال من قرأ هذا الدعاء سبعة ايام متوالية حفظ جميع ما سمعه من الكلام و المعاني و الاحكام و هو هذا الدعاء:
اللهم يا عزيز يا جبار يا متكبر يا قهار اجعل نفسي طيبة طائعة حافظة حاذقة مؤمنة مطمئنة ذات انباط في الحفظ و الخير تؤمن بلقائك و تقنع بعطائك و ترضی بقضائك و تصبر علی قسمتك يا كريم بحق محمد و آله الطاهرين هـ .»
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه نیز در کتاب علاجالارواح فرمودهاند:
«قد روی الشیخ الاستاد الاوحد عن النبی صلی الله علیه و آله یقرأه کل یوم: یا عزیز یا جبار یا متکبر یا قهار اجعل نفسی طیبة طائعة حافظة...» تا آخر دعاء.
@AghayedNet
«روایت است از رسولخدا صلی الله علیه و آله که فرمودند هر کس بخواند هفت روز پیدرپی حفظ کند جمیع آنچه بشنود از کلام و معانی.»
همین مضمون و دعاء را عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلیاللهمقامه در کتاب جُنگ خود (الکشکول) چنین فرمودهاند:
«عن رسول الله صلی الله عليه و آله قال من قرأ هذا الدعاء سبعة ايام متوالية حفظ جميع ما سمعه من الكلام و المعاني و الاحكام و هو هذا الدعاء:
اللهم يا عزيز يا جبار يا متكبر يا قهار اجعل نفسي طيبة طائعة حافظة حاذقة مؤمنة مطمئنة ذات انباط في الحفظ و الخير تؤمن بلقائك و تقنع بعطائك و ترضی بقضائك و تصبر علی قسمتك يا كريم بحق محمد و آله الطاهرين هـ .»
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه نیز در کتاب علاجالارواح فرمودهاند:
«قد روی الشیخ الاستاد الاوحد عن النبی صلی الله علیه و آله یقرأه کل یوم: یا عزیز یا جبار یا متکبر یا قهار اجعل نفسی طیبة طائعة حافظة...» تا آخر دعاء.
@AghayedNet