✔️🔻بیان علامه امینی درباره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه
🔸أحمد بن زین الدین الأحسائی أحد فطاحل العلماء یروی عن سیدنا بحر العلوم و الشیخ کاشف الغطاء و السید صاحب الریاض و السید مهدی الشهرستانی و الشیخ آحمد بن الحسن البحرانی و الشیخ احمد بن محمد من آل عصفور و یروی عنه صاحب الجواهر و الحاج میرزا ابراهیم الکلباسی صاحب الإشارات توفی سنة ۱۲۴۱.
🔹احمد بن زین الدین احسائی، یکی از بزرگان علماء است. روایت میکند از سید ما بحرالعلوم و شیخ کاشف الغطاء و سید صاحب ریاض و سید مهدی شهرستانی و شیخ احمد بحرانی و شیخ احمد آل عصفور. و از او روایت میکنند صاحب الجواهر و حاج میرزا ابراهیم کلباسی صاحب الاشارات. مرحوم اَحسائی در سال ۱۲۴۱ق از دنیا رحلت کردند.
@AghayedNet
🔸أحمد بن زین الدین الأحسائی أحد فطاحل العلماء یروی عن سیدنا بحر العلوم و الشیخ کاشف الغطاء و السید صاحب الریاض و السید مهدی الشهرستانی و الشیخ آحمد بن الحسن البحرانی و الشیخ احمد بن محمد من آل عصفور و یروی عنه صاحب الجواهر و الحاج میرزا ابراهیم الکلباسی صاحب الإشارات توفی سنة ۱۲۴۱.
🔹احمد بن زین الدین احسائی، یکی از بزرگان علماء است. روایت میکند از سید ما بحرالعلوم و شیخ کاشف الغطاء و سید صاحب ریاض و سید مهدی شهرستانی و شیخ احمد بحرانی و شیخ احمد آل عصفور. و از او روایت میکنند صاحب الجواهر و حاج میرزا ابراهیم کلباسی صاحب الاشارات. مرحوم اَحسائی در سال ۱۲۴۱ق از دنیا رحلت کردند.
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، شاگرد بارز مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامهما که در ماه جمادی الاولی نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️🔻علم تدبیر منزل در دوران کرونا
بعد از اتمام دوران قرنطینه خانگی در چین، مراجعه زوجها به دادگاهها برای طلاق رشد بسیار چشمگیری داشت. دلیل آن این است که بسیاری از زوجها سالهای زیادی با عدم تفاهم کنار یکدیگر زندگی کردهاند اما حالا در این همنشینی اجباریِ دوران قرنطینه، نمیتوانند هر ساعت و هر لحظه همدیگر را ببینند و تحمل کنند، قرنطینه طاقتشان را طاق کرده است.
یکی دیگر از نگرانیهای قرنطینه خانگی، احتمال افزایش خشونتهای خانگی است. زیرا افراد خانواده مدت بیشتری را در کنار هم زندگی میکنند و مجبور به تحمل یکدیگرند. بنابراین درگیریهای کلامی و بدنی بیشتر خواهد شد.
در قدیم، علمِ تدبیر منزل را یکی از اقسام حکمت عملی برمیشمردند. موضوع علم تدبیر منزل، مصلحتهای خانواده و اصلاح زندگی ایشان است. ارتباط زن و شوهر و ارتباط فرزند با پدر و مادر و بالعکس، همه از زیرمجموعههای «علم تدبیر منزل» است.
علم تدبیر منزل اسمهای مختلفی دارد. گاهی به آن «تدبیر المنزل» میگویند، گاهی به آن «سیاسة المنزل» میگویند و گاهی به آن «الحکمة المنزلیة» میگویند و در بعضی تعبیرات «تهذیب العائلة» گفتهاند. اینها تعبیرات مختلف از یک واقعیت است. اصل قضیه همان تدبیر منزل است.
این علم از انتخاب همسر شروع میشود تا مسئله ازدواج و همچنین مسئله معیشت و کسبوکار و همچنین مسئله فرزندآوری و تربیت فرزند و نوع این مسائل. همه اینها جزء «تدبیر المنزل» به حساب میآید و همه از شئون تدبیر منزل است. به تعبیر بعضی از فقهاء، اکثر ابواب فقه به علم تدبیر منزل مربوط میشود. عرصه کلان و ساحت مفصلی است.
در دوران کرونا که خانهنشینیهای اجباری بیشتر شده، حضور همه افراد خانواده در کنار هم مهیا شده است. اما متأسفانه اصطکاکها هم بیشتر شده و آمار خشونتهای خانگی افزایش داشته است.
اهل ایمان با الگو گرفتن از اسوههای خود، ائمه اطهار علیهمالسلام و بزرگان دین اعلی الله مقامهم «علم تدبیر منزل» را جدی میگیرند. بهویژه در این روزگار کرونایی و قرنطینههای خانگی.
تلاش میکنند آرامش جوّ منزل را حفظ کنند، کارها را در منزل تقسیم کنند، کمتر از فضای مجازی استفاده کرده و گفتوگو با اهل خانه را فراموش نمیکنند.
احترام به حریم خصوصی افراد نیز از دیگر مصادیق رفتار منزلی است. اگر مجادله لفظی پیش آمد، بهسرعت جدال را بهپایان میرسانند. پدر و مادر احترام یکدیگر را حفظ میکنند تا فرزندان هم رفتار محترمانه را بیاموزند.
@AghayedNet
بعد از اتمام دوران قرنطینه خانگی در چین، مراجعه زوجها به دادگاهها برای طلاق رشد بسیار چشمگیری داشت. دلیل آن این است که بسیاری از زوجها سالهای زیادی با عدم تفاهم کنار یکدیگر زندگی کردهاند اما حالا در این همنشینی اجباریِ دوران قرنطینه، نمیتوانند هر ساعت و هر لحظه همدیگر را ببینند و تحمل کنند، قرنطینه طاقتشان را طاق کرده است.
یکی دیگر از نگرانیهای قرنطینه خانگی، احتمال افزایش خشونتهای خانگی است. زیرا افراد خانواده مدت بیشتری را در کنار هم زندگی میکنند و مجبور به تحمل یکدیگرند. بنابراین درگیریهای کلامی و بدنی بیشتر خواهد شد.
در قدیم، علمِ تدبیر منزل را یکی از اقسام حکمت عملی برمیشمردند. موضوع علم تدبیر منزل، مصلحتهای خانواده و اصلاح زندگی ایشان است. ارتباط زن و شوهر و ارتباط فرزند با پدر و مادر و بالعکس، همه از زیرمجموعههای «علم تدبیر منزل» است.
علم تدبیر منزل اسمهای مختلفی دارد. گاهی به آن «تدبیر المنزل» میگویند، گاهی به آن «سیاسة المنزل» میگویند و گاهی به آن «الحکمة المنزلیة» میگویند و در بعضی تعبیرات «تهذیب العائلة» گفتهاند. اینها تعبیرات مختلف از یک واقعیت است. اصل قضیه همان تدبیر منزل است.
این علم از انتخاب همسر شروع میشود تا مسئله ازدواج و همچنین مسئله معیشت و کسبوکار و همچنین مسئله فرزندآوری و تربیت فرزند و نوع این مسائل. همه اینها جزء «تدبیر المنزل» به حساب میآید و همه از شئون تدبیر منزل است. به تعبیر بعضی از فقهاء، اکثر ابواب فقه به علم تدبیر منزل مربوط میشود. عرصه کلان و ساحت مفصلی است.
در دوران کرونا که خانهنشینیهای اجباری بیشتر شده، حضور همه افراد خانواده در کنار هم مهیا شده است. اما متأسفانه اصطکاکها هم بیشتر شده و آمار خشونتهای خانگی افزایش داشته است.
اهل ایمان با الگو گرفتن از اسوههای خود، ائمه اطهار علیهمالسلام و بزرگان دین اعلی الله مقامهم «علم تدبیر منزل» را جدی میگیرند. بهویژه در این روزگار کرونایی و قرنطینههای خانگی.
تلاش میکنند آرامش جوّ منزل را حفظ کنند، کارها را در منزل تقسیم کنند، کمتر از فضای مجازی استفاده کرده و گفتوگو با اهل خانه را فراموش نمیکنند.
احترام به حریم خصوصی افراد نیز از دیگر مصادیق رفتار منزلی است. اگر مجادله لفظی پیش آمد، بهسرعت جدال را بهپایان میرسانند. پدر و مادر احترام یکدیگر را حفظ میکنند تا فرزندان هم رفتار محترمانه را بیاموزند.
@AghayedNet
✔️تلِکَ الکَلِمَة
🔹تأملاتی بر «تلک الکلمة»
🔸و معرفی رسالهای نویافته از عالم ربانی
مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔻در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4226
🔹تأملاتی بر «تلک الکلمة»
🔸و معرفی رسالهای نویافته از عالم ربانی
مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔻در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4226
✔️تلک الکَلِمَة
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش اول
بخشی از پیشگوییهای ائمه اطهار علیهمالسلام درباره دوره ظهور امام عصر حجت بن الحسن المهدی عجلاللهفرجه است. در میان این اِخبارها، خبری است که میتوانیم آن را نقطهعطفی در جریان ظهور قلمداد کنیم.
مضمون این روایت چنین است که وقتی حضرت آشکار میشوند، اصحابِ خاص از هر سو خود را به ایشان میرسانند. آنگاه امام علیهالسلام میفرمایند که مطابقِ «کلمهای» با من بیعت کنید. آن گروهِ خواصالخواص تأمل میکنند، متفرق میشوند و بالاخره برگشته و بیعت میکنند.
آن کلمه چیست؟ آیا تعلیمی فراتر از اعتقادات و اصول دین است؟ آیا بیان فضیلتی از فضائل معصومین است؟ آیا...؟
در این نوشتار بر این کلمه تأملاتی خواهیم داشت و به فرمایشهای بزرگان دین اعلیاللهمقامهم در این باره اشاره کرده و رساله نویافتهای با همین موضوع معرفی خواهیم کرد.
نکته مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که این روایت صادر از حضرت صادق علیهالسلام است و بیانی از ناحیه معصومین صلوات الله علیهم در بیان و شرح آن نرسیده است. ازاینرو علماء شیعه و آشنایان با لحن معصوم را میرسد که بیان و شرح بفرمایند. و چون مسئله از ضروریات دین نیست بلکه نظری است، اشکالی پیش نمیآید.
در اصل روایت تعبیر «کلمه» بهکار نرفته است. اما علماء دین هنگام نقل مضمون این روایت، از تعبیر «کلمه» یا «تلک الکلمة» استفاده فرمودهاند.
از جمله عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهدرجاتِه در کتاب شرحالقصیده در توصیف اَوانِ ظهور میفرمایند:
«الی انیکون اوان ظهور تلک الکلمة التی یستوحش منها اهل ذلک الزمان من المصدقین اول مرة ثم یستقرون و یطمئنون عند ظهور نور الله و بروز ذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب.»
اصل روایتِ مفضل چنین است:
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ علیهالسلام كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَةِ وَ هُمْ حُكَّامُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ حَتَّى يَسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ كِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَيُجْفِلُونَ عَنْهُ إِجْفَالَ الْغَنَمِ فَلَا يَبْقَى مِنْهُمْ إِلَّا الْوَزِيرُ وَ أَحَدَ عَشَرَ نَقِيباً كَمَا بَقُوا مَعَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ علیهالسلام فَيَجُولُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا يَجِدُونَ عَنْهُ مَذْهَباً فَيَرْجِعُونَ إِلَيْهِ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْرِفُ الْكَلَامَ الَّذِي يَقُولُ لَهُمْ فَيَكْفُرُونَ بِهِ. (بحارالانوار، ج۵٢، چ بیروت، ص٣٠٩)
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلیاللهمقامه این روایت را در مجلد سوم ارشادالعوام چنین ترجمه فرمودهاند:
«و از مفضل بن عمر مروی است که حضرت صادق علیهالسلام فرمودند گویا میبینم قائم را بر منبر کوفه و گرد او اصحاب سیصد و سیزدهگانه باشند عدد اصحاب بدر و آنها صاحبان لواها هستند و حکام خدایند در زمین بر خلق که قائم بیرون آورد از قبای خود کاغذی ممهور به مهری از طلا عهدی است معهود از رسول خدا پس فرار کنند از گرد او مثل گوسفند و باقی نماند مگر وزیر و یازده نقیب چنانکه با موسی بن عمران ماندند پس بگردند زمین را و مفری نبینند و برگردند و والله من میدانم آن کلمه را که میفرماید برای ایشان و کافر میشوند.» (مکارمالابرار، فارسی، ج۴، ص٣٣٩)
این حدیث شریف پرسشهایی را ایجاد میکند. پرسش از اینکه آن نامه چگونه است؟ چه مضمونی دارد که باعث کفر آن گروه است؟ و پرسش مهمتر اینکه چگونه ممکن است که خواصالخواص و برگزیدگان عالَم و منتظران واقعی و یارانِ خاص، اینگونه کافِر گردند؟! آیا این حدیث تأویل و توضیحی دارد؟
حسب تتبع نگارنده، علماء شیعه رضواناللهعلیهم متعرض شرح این روایت نشدهاند. مرحوم مجلسی رحمهالله نیز در بحارالانوار صرفاً به بیانِ لغوی اکتفا کرده است. بزرگان مکتب شیخیه بهمناسبت مباحث ظهور و رجعت، درباره این حدیث بیاناتی فرمودهاند و پرسشهای احتمالی را پاسخ دادهاند.
آنچه در شرح این حدیث فرمودهاند، پاسخی است منطقی و مطابق شرع؛ بهگونهای که میتوانیم بگوییم توضیح این روایت بهگونهای غیر از شرح بزرگان مکتب، نه فقط از پرسشها نکاسته که پرسشها و شبهههای جدیدی پدید میآورد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش اول
بخشی از پیشگوییهای ائمه اطهار علیهمالسلام درباره دوره ظهور امام عصر حجت بن الحسن المهدی عجلاللهفرجه است. در میان این اِخبارها، خبری است که میتوانیم آن را نقطهعطفی در جریان ظهور قلمداد کنیم.
مضمون این روایت چنین است که وقتی حضرت آشکار میشوند، اصحابِ خاص از هر سو خود را به ایشان میرسانند. آنگاه امام علیهالسلام میفرمایند که مطابقِ «کلمهای» با من بیعت کنید. آن گروهِ خواصالخواص تأمل میکنند، متفرق میشوند و بالاخره برگشته و بیعت میکنند.
آن کلمه چیست؟ آیا تعلیمی فراتر از اعتقادات و اصول دین است؟ آیا بیان فضیلتی از فضائل معصومین است؟ آیا...؟
در این نوشتار بر این کلمه تأملاتی خواهیم داشت و به فرمایشهای بزرگان دین اعلیاللهمقامهم در این باره اشاره کرده و رساله نویافتهای با همین موضوع معرفی خواهیم کرد.
نکته مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که این روایت صادر از حضرت صادق علیهالسلام است و بیانی از ناحیه معصومین صلوات الله علیهم در بیان و شرح آن نرسیده است. ازاینرو علماء شیعه و آشنایان با لحن معصوم را میرسد که بیان و شرح بفرمایند. و چون مسئله از ضروریات دین نیست بلکه نظری است، اشکالی پیش نمیآید.
در اصل روایت تعبیر «کلمه» بهکار نرفته است. اما علماء دین هنگام نقل مضمون این روایت، از تعبیر «کلمه» یا «تلک الکلمة» استفاده فرمودهاند.
از جمله عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهدرجاتِه در کتاب شرحالقصیده در توصیف اَوانِ ظهور میفرمایند:
«الی انیکون اوان ظهور تلک الکلمة التی یستوحش منها اهل ذلک الزمان من المصدقین اول مرة ثم یستقرون و یطمئنون عند ظهور نور الله و بروز ذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب.»
اصل روایتِ مفضل چنین است:
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ علیهالسلام كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَةِ وَ هُمْ حُكَّامُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ حَتَّى يَسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ كِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَيُجْفِلُونَ عَنْهُ إِجْفَالَ الْغَنَمِ فَلَا يَبْقَى مِنْهُمْ إِلَّا الْوَزِيرُ وَ أَحَدَ عَشَرَ نَقِيباً كَمَا بَقُوا مَعَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ علیهالسلام فَيَجُولُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا يَجِدُونَ عَنْهُ مَذْهَباً فَيَرْجِعُونَ إِلَيْهِ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْرِفُ الْكَلَامَ الَّذِي يَقُولُ لَهُمْ فَيَكْفُرُونَ بِهِ. (بحارالانوار، ج۵٢، چ بیروت، ص٣٠٩)
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلیاللهمقامه این روایت را در مجلد سوم ارشادالعوام چنین ترجمه فرمودهاند:
«و از مفضل بن عمر مروی است که حضرت صادق علیهالسلام فرمودند گویا میبینم قائم را بر منبر کوفه و گرد او اصحاب سیصد و سیزدهگانه باشند عدد اصحاب بدر و آنها صاحبان لواها هستند و حکام خدایند در زمین بر خلق که قائم بیرون آورد از قبای خود کاغذی ممهور به مهری از طلا عهدی است معهود از رسول خدا پس فرار کنند از گرد او مثل گوسفند و باقی نماند مگر وزیر و یازده نقیب چنانکه با موسی بن عمران ماندند پس بگردند زمین را و مفری نبینند و برگردند و والله من میدانم آن کلمه را که میفرماید برای ایشان و کافر میشوند.» (مکارمالابرار، فارسی، ج۴، ص٣٣٩)
این حدیث شریف پرسشهایی را ایجاد میکند. پرسش از اینکه آن نامه چگونه است؟ چه مضمونی دارد که باعث کفر آن گروه است؟ و پرسش مهمتر اینکه چگونه ممکن است که خواصالخواص و برگزیدگان عالَم و منتظران واقعی و یارانِ خاص، اینگونه کافِر گردند؟! آیا این حدیث تأویل و توضیحی دارد؟
حسب تتبع نگارنده، علماء شیعه رضواناللهعلیهم متعرض شرح این روایت نشدهاند. مرحوم مجلسی رحمهالله نیز در بحارالانوار صرفاً به بیانِ لغوی اکتفا کرده است. بزرگان مکتب شیخیه بهمناسبت مباحث ظهور و رجعت، درباره این حدیث بیاناتی فرمودهاند و پرسشهای احتمالی را پاسخ دادهاند.
آنچه در شرح این حدیث فرمودهاند، پاسخی است منطقی و مطابق شرع؛ بهگونهای که میتوانیم بگوییم توضیح این روایت بهگونهای غیر از شرح بزرگان مکتب، نه فقط از پرسشها نکاسته که پرسشها و شبهههای جدیدی پدید میآورد.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️تلک الکَلِمَة
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش دوم
مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه در کتاب ارشادالعوام در شرح این حدیث میفرمایند:
«آن کلمه از علم باطن باطن است و آن کلمه در کتاب و سنت بیشمار است و از کثرت ظهور خفی شده است و در اغلب دعاها و زیارتها و بسیاری از حدیثها موجود است...
آنچه به خاطرم میرسد و گمان میکنم مراد از فرار کردن نقبا دهشت ایشان باشد و وحشت ایشان از عمل به مقتضای آن حرف.
و جولان کردن ایشان در زمین تفرقه قلب و حواس ایشان باشد و کفر ایشان نه کفر انکار باشد چرا که بعد از رؤیت کل آن علامات قبل از ظهور و بعد از ظهور و رؤیت همه آن علامات و آیات بینات از وقت ظهور تا آمدن به کوفه و جلالت شأن خود ایشان که به طیالارض به مکه روند و بر ابر سوار شوند چگونه شود که کفر انکار از ایشان سر زند و ایشان حکام خدا باشند بر خلق.
بلکه مقصود از کفر، کفر تردد خاطر باشد چرا که در حال تردد فیالجمله ترک به عمل آید و ترک را کفر گویند چنانکه خدا فرماید: أفتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض یعنی به بعض کتاب عمل میکنید و به بعض عمل نمیکنید.
چنانکه فرمود مرتد شدند مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله مگر سهنفر و عمار را از مرتدین شمردند و جمع کثیری دیگر از بزرگان را، و ارتداد ایشان تردد ایشان بود. پس در همه زمین به قلب جولان کنند و تفکر در امر خود نمایند.
یا مراد از ارض ارض علم و قرآن باشد چنانکه در بعضی تفاسیر آیات رسیده است. پس در شئون ادله و علوم جولان زنند و مفری نبینند و تسلیم کنند.
و غیر از این معنی با قواعد کلیه که از ائمه علیهمالسلام رسیده است مشکل است که منطبق شود.
خلاصه مراد از آن کلام علم باطن باطن است که در اشعار مرویه از علی بن الحسین علیهالسلام میباشد که فرمودند:
و رب جوهر علم لو ابوح به
لقیل لی انت ممن یعبد الوثنا
و لاستحل رجال مسلمون دمی
یرون اقبح ما یأتونه حسنا
لقد تقدم فی هذا ابوحسن
الی الحسین و وصی قبله الحسنا.
یعنی چه بسیار جوهر علمی که اگر بروز دهم گویند تو بتپرستی و خون مرا حلال دانند و نیکو شمرند و حال آنکه حضرت امیر به حسن و حسین این امر را وصیت کرده و سپرده است.
و همین امر بود که در سینه سلمان بود چنانکه حضرت باقر به شخصی فرمودند که روایت میکنی آن حدیث را که مردم روایت میکنند که حضرت امیر فرمود در سلمان که یافته است علم اول و علم آخر را راوی عرض کرد بلی فرمودند میدانی چه قصد کرده از این سخن راوی عرض کرد یعنی علم بنیاسرائیل و علم نبی را.
فرمود چنین نیست و لکن علم نبی و علم علی را و امر نبی و امر علی را علیهماالسلام و از برای این فرمود که اگر ابوذر بداند آنچه را که در قلب سلمان است هرآینه او را تکفیر کند یا او را بکشد.
باری و ظاهراً مراد از وزیر حضرت عیسی باشد و از جمله آن یازده نقیب سلمان باشد و امثال سلمان.»
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در یکی از مواعظ خود «آن کلمه» را «نتیجه» معرفی میفرمایند؛ یعنی نتیجه و حاصلِ همه شریعتها و دعوتها و قرنها مشکلاتی که برای اولیاءالله در راه تبلیغ دین فراهم شد.
و عجیبتر اینکه بیان میفرمایند بالاتر از این «نتیجه» باز هم «نتیجهها»ی دیگر است و نتیجههایی نهایی در رجعت و در آخرت، هنگام برپایی منبر وسیله متحقق میشود:
«عالم روزبهروز ترقی میکند و شعورش روزبهروز زیاد میشود و در هر سالی و هر ماهی علوم زیاد میشود و معانی فهمیده میشود و ادراکها زیادتر میشود و مطالب بیشتر فهمیده میشود و همچنین میرود بالا و فهمها زیاد میشود و مطلبها درک میشود
تا نتیجه این حرفها همه یک کلمه میشود و آن کلمهای است که امام زمان صلوات الله علیه خواهد فرمود و نقبا از دور او فرار خواهند کرد و جمیع روی زمین را خواهند گشت و امام را جایی نخواهند یافت و باز برمیگردند و میآیند خدمت امام علیهالسلام
و حضرت صادق میفرماید والله من میدانم آن کلمه را که میفرماید و نقبا برمیگردند و کافر خواهند شد و آن کلمه نتیجه است و آن هم نتیجه اول است.
باز عالم بالا خواهد رفت و نتیجه دیگر گفته خواهد شد و باز نتیجه دیگر و نتیجهها گفته خواهد شد و در آخر رجعت نتیجه کلی گفته خواهد شد و به آن هم مردم امتحان خواهند شد ولکن آن باطنش و حقیقتش بهطوری که باید و شاید گفته نخواهد شد بهجز در منبر وسیله که آنوقت اصل نتیجه گفته خواهد شد.»
بنابراین طبق دیدگاه بزرگان دین، مضمون آن کلمه، خارج از نطاق اصول عقاید و ضروریات دین و مذهب نیست و بیانِ باطن دین است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش دوم
مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه در کتاب ارشادالعوام در شرح این حدیث میفرمایند:
«آن کلمه از علم باطن باطن است و آن کلمه در کتاب و سنت بیشمار است و از کثرت ظهور خفی شده است و در اغلب دعاها و زیارتها و بسیاری از حدیثها موجود است...
آنچه به خاطرم میرسد و گمان میکنم مراد از فرار کردن نقبا دهشت ایشان باشد و وحشت ایشان از عمل به مقتضای آن حرف.
و جولان کردن ایشان در زمین تفرقه قلب و حواس ایشان باشد و کفر ایشان نه کفر انکار باشد چرا که بعد از رؤیت کل آن علامات قبل از ظهور و بعد از ظهور و رؤیت همه آن علامات و آیات بینات از وقت ظهور تا آمدن به کوفه و جلالت شأن خود ایشان که به طیالارض به مکه روند و بر ابر سوار شوند چگونه شود که کفر انکار از ایشان سر زند و ایشان حکام خدا باشند بر خلق.
بلکه مقصود از کفر، کفر تردد خاطر باشد چرا که در حال تردد فیالجمله ترک به عمل آید و ترک را کفر گویند چنانکه خدا فرماید: أفتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض یعنی به بعض کتاب عمل میکنید و به بعض عمل نمیکنید.
چنانکه فرمود مرتد شدند مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله مگر سهنفر و عمار را از مرتدین شمردند و جمع کثیری دیگر از بزرگان را، و ارتداد ایشان تردد ایشان بود. پس در همه زمین به قلب جولان کنند و تفکر در امر خود نمایند.
یا مراد از ارض ارض علم و قرآن باشد چنانکه در بعضی تفاسیر آیات رسیده است. پس در شئون ادله و علوم جولان زنند و مفری نبینند و تسلیم کنند.
و غیر از این معنی با قواعد کلیه که از ائمه علیهمالسلام رسیده است مشکل است که منطبق شود.
خلاصه مراد از آن کلام علم باطن باطن است که در اشعار مرویه از علی بن الحسین علیهالسلام میباشد که فرمودند:
و رب جوهر علم لو ابوح به
لقیل لی انت ممن یعبد الوثنا
و لاستحل رجال مسلمون دمی
یرون اقبح ما یأتونه حسنا
لقد تقدم فی هذا ابوحسن
الی الحسین و وصی قبله الحسنا.
یعنی چه بسیار جوهر علمی که اگر بروز دهم گویند تو بتپرستی و خون مرا حلال دانند و نیکو شمرند و حال آنکه حضرت امیر به حسن و حسین این امر را وصیت کرده و سپرده است.
و همین امر بود که در سینه سلمان بود چنانکه حضرت باقر به شخصی فرمودند که روایت میکنی آن حدیث را که مردم روایت میکنند که حضرت امیر فرمود در سلمان که یافته است علم اول و علم آخر را راوی عرض کرد بلی فرمودند میدانی چه قصد کرده از این سخن راوی عرض کرد یعنی علم بنیاسرائیل و علم نبی را.
فرمود چنین نیست و لکن علم نبی و علم علی را و امر نبی و امر علی را علیهماالسلام و از برای این فرمود که اگر ابوذر بداند آنچه را که در قلب سلمان است هرآینه او را تکفیر کند یا او را بکشد.
باری و ظاهراً مراد از وزیر حضرت عیسی باشد و از جمله آن یازده نقیب سلمان باشد و امثال سلمان.»
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در یکی از مواعظ خود «آن کلمه» را «نتیجه» معرفی میفرمایند؛ یعنی نتیجه و حاصلِ همه شریعتها و دعوتها و قرنها مشکلاتی که برای اولیاءالله در راه تبلیغ دین فراهم شد.
و عجیبتر اینکه بیان میفرمایند بالاتر از این «نتیجه» باز هم «نتیجهها»ی دیگر است و نتیجههایی نهایی در رجعت و در آخرت، هنگام برپایی منبر وسیله متحقق میشود:
«عالم روزبهروز ترقی میکند و شعورش روزبهروز زیاد میشود و در هر سالی و هر ماهی علوم زیاد میشود و معانی فهمیده میشود و ادراکها زیادتر میشود و مطالب بیشتر فهمیده میشود و همچنین میرود بالا و فهمها زیاد میشود و مطلبها درک میشود
تا نتیجه این حرفها همه یک کلمه میشود و آن کلمهای است که امام زمان صلوات الله علیه خواهد فرمود و نقبا از دور او فرار خواهند کرد و جمیع روی زمین را خواهند گشت و امام را جایی نخواهند یافت و باز برمیگردند و میآیند خدمت امام علیهالسلام
و حضرت صادق میفرماید والله من میدانم آن کلمه را که میفرماید و نقبا برمیگردند و کافر خواهند شد و آن کلمه نتیجه است و آن هم نتیجه اول است.
باز عالم بالا خواهد رفت و نتیجه دیگر گفته خواهد شد و باز نتیجه دیگر و نتیجهها گفته خواهد شد و در آخر رجعت نتیجه کلی گفته خواهد شد و به آن هم مردم امتحان خواهند شد ولکن آن باطنش و حقیقتش بهطوری که باید و شاید گفته نخواهد شد بهجز در منبر وسیله که آنوقت اصل نتیجه گفته خواهد شد.»
بنابراین طبق دیدگاه بزرگان دین، مضمون آن کلمه، خارج از نطاق اصول عقاید و ضروریات دین و مذهب نیست و بیانِ باطن دین است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️تلک الکَلِمَة
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش سوم
بنابراین طبق دیدگاه بزرگان دین مضمون آن کلمه، خارج از نطاق اصول عقاید و ضروریات دین و مذهب نیست و بیانِ باطن دین است. در موعظهای میفرمایند:
«و والله نیست مگر مضمون لا اله الّا الله محمد رسول الله علی و آله اولیاء الله اوالی من والاهم و اعادی من عاداهم هیچ غلوی و ارتفاعی در او نیست ولکن مطلب مطلبی است بزرگ و عظیم.»
همچنین معنای کافر شدن آن خواصالخواص به معنای کفر اصطلاحی نیست. بلکه در این روایت، امام علیهالسلام از تأمل در عمل، تعبیر به کفر آورده است. البته آن بزرگواران از این تأمل نیز دست برداشته و عامل به فرمان امام خواهند بود.
در فرمایشهای مکتبی، به عباراتی برخورد میکنیم که مُشعر به این است که بزرگان دین، خود را عالِم به آن کلمه معرفی کردهاند. آیا این ادعا ادعای مقام است؟ و مستندات آن چیست؟
عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه میفرمایند:
«...و حمد میکنم خدا را که ما را به علم آن کلمه فایز گردانیده است.»
حکایتی را حکیم فؤادی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفعاللهشأنه در این باره نقل کردهاند. ایشان میفرمایند:
«و لقد سمعت أنا من الشیخ التقی الصالح العلی جناب الشیخ علی ابن شیخنا و سنادنا اعلیاللهمقامه و هو کان من العلماء المبرّزین و الفضلاء المتبحّرین و کان من حملة الاسرار و من شعره الذی قال فی حفظ السرّ فی مقطوعة له الی أن قال:
و أنت تزعم فرداً لست تکتمه
فکیف یکتم عنک السر اثنان
عندی ثقات فمن سمعی و من بصری
ولکن فؤادی اولیٰ بکتمانی
الأبیات. و هو رحمهاللّه مع هذه المبالغة فی حفظ الأسرار یقول: «سألت والدی عمّا ورد فی روایة من طریق اهلالبیت علیهمالسلام انّ المهدی فی اوّل ظهوره معه ثلثمائة و ثلثةعشر رجلاً فاذا حضروا یخرج کتاباً مختوماً بخاتم رطب یعرفه الناس انّه خاتم رسولاللّه صلی الله علیه و آله ثمّ یقول لهم: بایعونی علی مقتضیٰ ما فی هذا الکتاب. فاذا قرأ علیهم ینکرون علیه و لمیثبت الّا اثناعشر نقیباً و یقولون انت لست بصاحبنا و یتفرّقون و یجولون شرق الأرض و غربها فی ساعة واحدة ثمّ یبایعونه عن تسلیم لا عن معرفة و کنت أعلم أنّ ذلک الجناب رحیب الساحة یعلم مضمون الخطّ و یعرف المراد و هو بایع بمضمونه و حاله مع المهدی علیهالسلام حال تبّع مع رسولاللّه صلی الله علیه و آله و کنت ذات لیلة عنده فسألته عن تلک الکلمات او الکلمة علی اختلاف الروایات. فأبیٰ انیخبرنی بها حتّی بقیت معه تلک اللیلة بطولها و ألتمس و أتوسّل و أخضع و أخشع لعلّه یرحم بحالی و یخبرنی عنها فقد طال فیها فکری و منعتنی رقادی و کلّما اتأمّل لماهتد الیها سبیلاً و کلّما الححت و عالجت و توسّلت فأبیٰ الّا الامتناع و الستر و لمیذکرها و لمیظهر ما امر اللّه بستره لاجل بنوّتی.» فاذا کان یخفیٰ عن فلذة کبده و قرّة عینه و وصیّه بعده فما ظنّک بالغیر؟!» (شرحالقصیده، ص۴٩٩)
ممکن است اشکال گرفته شود مطلبی که نزد مرحوم آقای کرمانی و شیخ مرحوم اعلیاللهمقامهما به این وضوحی است، چگونه میشود که صاحبان آن مقام از شنیدن آن وحشت مینمایند و آن کلمه هنوز ظاهر نشده است که کسی بگوید من آن را میدانم.
اینجاست که رساله نویافته عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه راهگشای پاسخ به اینگونه پرسشهاست.
شخصی بر همین تعابیر مرحوم آقای کرمانی اشکال گرفته و خدمت مرحوم آقای شریف طباطبائی ارسال میکند. ایشان رسالهای در پاسخ این اشکال مرقوم کردهاند.
بحمدالله توفیق بود و مجموعهای خطی از رسائل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه را بهدست آوردیم.
این مجموعه خطی در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران بهشماره ١٢٩٩١ نگهداری میشود. ١۶ رساله و یک درس از این بزرگوار در این مجموعه، با خط نستعلیق در ۵۶٨ صفحه کتابت شده است. متأسفانه نام کاتب بهدست نیامد.
دومین رساله این مجموعه، رسالهای است منتشرنشده در توضیح عبارتی از کتاب ارشادالعوام و پاسخ اشکالی درباره علم به آن «کلمه». این رساله ترقیمه ندارد و عبارات ابتدائی رساله چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و سلام علی عباده الذین اصطفی. چون یکی از دوستان عباراتی از عبارات کتاب ارشادالعوام برایشان مشکل شده بود و آن عبارات را سؤال نموده بودند لهذا سؤال را ایراد نموده در توان جواب عرض میشود.»
سؤال درباره تعبیر مرحوم آقای کرمانی است که میفرمایند «و حمد میکنیم خدا را که ما را به علم آن کلمه فایز گردانیده است.»
محورهای کلی پاسخ مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه به این اشکال چنین است:
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش سوم
بنابراین طبق دیدگاه بزرگان دین مضمون آن کلمه، خارج از نطاق اصول عقاید و ضروریات دین و مذهب نیست و بیانِ باطن دین است. در موعظهای میفرمایند:
«و والله نیست مگر مضمون لا اله الّا الله محمد رسول الله علی و آله اولیاء الله اوالی من والاهم و اعادی من عاداهم هیچ غلوی و ارتفاعی در او نیست ولکن مطلب مطلبی است بزرگ و عظیم.»
همچنین معنای کافر شدن آن خواصالخواص به معنای کفر اصطلاحی نیست. بلکه در این روایت، امام علیهالسلام از تأمل در عمل، تعبیر به کفر آورده است. البته آن بزرگواران از این تأمل نیز دست برداشته و عامل به فرمان امام خواهند بود.
در فرمایشهای مکتبی، به عباراتی برخورد میکنیم که مُشعر به این است که بزرگان دین، خود را عالِم به آن کلمه معرفی کردهاند. آیا این ادعا ادعای مقام است؟ و مستندات آن چیست؟
عالم ربانی مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه میفرمایند:
«...و حمد میکنم خدا را که ما را به علم آن کلمه فایز گردانیده است.»
حکایتی را حکیم فؤادی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفعاللهشأنه در این باره نقل کردهاند. ایشان میفرمایند:
«و لقد سمعت أنا من الشیخ التقی الصالح العلی جناب الشیخ علی ابن شیخنا و سنادنا اعلیاللهمقامه و هو کان من العلماء المبرّزین و الفضلاء المتبحّرین و کان من حملة الاسرار و من شعره الذی قال فی حفظ السرّ فی مقطوعة له الی أن قال:
و أنت تزعم فرداً لست تکتمه
فکیف یکتم عنک السر اثنان
عندی ثقات فمن سمعی و من بصری
ولکن فؤادی اولیٰ بکتمانی
الأبیات. و هو رحمهاللّه مع هذه المبالغة فی حفظ الأسرار یقول: «سألت والدی عمّا ورد فی روایة من طریق اهلالبیت علیهمالسلام انّ المهدی فی اوّل ظهوره معه ثلثمائة و ثلثةعشر رجلاً فاذا حضروا یخرج کتاباً مختوماً بخاتم رطب یعرفه الناس انّه خاتم رسولاللّه صلی الله علیه و آله ثمّ یقول لهم: بایعونی علی مقتضیٰ ما فی هذا الکتاب. فاذا قرأ علیهم ینکرون علیه و لمیثبت الّا اثناعشر نقیباً و یقولون انت لست بصاحبنا و یتفرّقون و یجولون شرق الأرض و غربها فی ساعة واحدة ثمّ یبایعونه عن تسلیم لا عن معرفة و کنت أعلم أنّ ذلک الجناب رحیب الساحة یعلم مضمون الخطّ و یعرف المراد و هو بایع بمضمونه و حاله مع المهدی علیهالسلام حال تبّع مع رسولاللّه صلی الله علیه و آله و کنت ذات لیلة عنده فسألته عن تلک الکلمات او الکلمة علی اختلاف الروایات. فأبیٰ انیخبرنی بها حتّی بقیت معه تلک اللیلة بطولها و ألتمس و أتوسّل و أخضع و أخشع لعلّه یرحم بحالی و یخبرنی عنها فقد طال فیها فکری و منعتنی رقادی و کلّما اتأمّل لماهتد الیها سبیلاً و کلّما الححت و عالجت و توسّلت فأبیٰ الّا الامتناع و الستر و لمیذکرها و لمیظهر ما امر اللّه بستره لاجل بنوّتی.» فاذا کان یخفیٰ عن فلذة کبده و قرّة عینه و وصیّه بعده فما ظنّک بالغیر؟!» (شرحالقصیده، ص۴٩٩)
ممکن است اشکال گرفته شود مطلبی که نزد مرحوم آقای کرمانی و شیخ مرحوم اعلیاللهمقامهما به این وضوحی است، چگونه میشود که صاحبان آن مقام از شنیدن آن وحشت مینمایند و آن کلمه هنوز ظاهر نشده است که کسی بگوید من آن را میدانم.
اینجاست که رساله نویافته عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه راهگشای پاسخ به اینگونه پرسشهاست.
شخصی بر همین تعابیر مرحوم آقای کرمانی اشکال گرفته و خدمت مرحوم آقای شریف طباطبائی ارسال میکند. ایشان رسالهای در پاسخ این اشکال مرقوم کردهاند.
بحمدالله توفیق بود و مجموعهای خطی از رسائل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه را بهدست آوردیم.
این مجموعه خطی در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران بهشماره ١٢٩٩١ نگهداری میشود. ١۶ رساله و یک درس از این بزرگوار در این مجموعه، با خط نستعلیق در ۵۶٨ صفحه کتابت شده است. متأسفانه نام کاتب بهدست نیامد.
دومین رساله این مجموعه، رسالهای است منتشرنشده در توضیح عبارتی از کتاب ارشادالعوام و پاسخ اشکالی درباره علم به آن «کلمه». این رساله ترقیمه ندارد و عبارات ابتدائی رساله چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و سلام علی عباده الذین اصطفی. چون یکی از دوستان عباراتی از عبارات کتاب ارشادالعوام برایشان مشکل شده بود و آن عبارات را سؤال نموده بودند لهذا سؤال را ایراد نموده در توان جواب عرض میشود.»
سؤال درباره تعبیر مرحوم آقای کرمانی است که میفرمایند «و حمد میکنیم خدا را که ما را به علم آن کلمه فایز گردانیده است.»
محورهای کلی پاسخ مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه به این اشکال چنین است:
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️تلک الکَلِمَة
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش چهارم
محورهای کلی پاسخ مرحوم آقای شریف طباطبائی به این اشکال چنین است:
١.مقام علم با مقام عمل متفاوت است. آنچه حاضرانِ در محضر آقا بقیةالله در آن زمان مأمور به آن هستند، عمل به آن علم است. آنچه امام بر آن عهد میگیرد، عمل به مضمون آن کلمه است «چراکه بسا آنکه آن سیصد و سیزده نفر آن کلمه را پیش از آنکه امام علیهالسلام بفرماید، همگی علماً بدانند و اعتقاد داشته باشند به آن. ولکن چون امام علیهالسلام آن کلمه را بفرماید و عملکردن به مضمون آن را میخواهد به این جهت وحشت میکنند» و در این باره مثالی بیان میکنند.
٢.به تعبیر مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه هنگامی که امام آن کلمه را بفرمایند، همه جن و انس بشنوند ولی چون بهعلت پستیِ مقامشان مأمور به عملکردن به آن نیستند، بر آنها گران نیاید و مضطرب نشوند. و آن سیصد و سیزده نفر چون به عمل مأمورند، مضطرب میشوند با تفصیلی که در کتاب ارشادالعوام مذکور است و پیش از این نقل گردید.
مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه نیز میفرمایند:
«والله آن کلمه را که حضرت قائم عجلاللهفرجه میفرماید و نقبا و نجبا از سنگینی آن حرف فرار میکنند و به اطراف عالم میروند و چون راه به جایی دیگر نمیبرند برمیگردند و با آن حضرت بیعت به آن حرف میکنند و حال آنکه چنان میلرزند که صدای استخوانهای بدنشان از سر هفت قدم شنیده میشود و همان حرف را سایر مؤمنین جن و انس و ملائکه حاضرند و میشنوند و هیچ وحشت نمیکنند چرا که درک آن حرف را نمیکنند و به بزرگی آن حرف برنمیخورند. چنین است امر نجبا و نقبا نسبت به شما.» (٢۴موعظه، ص٧٧)
٣.اگر کسی بگوید هنوز آن کلمه از امام ظاهر نشده که بتوان دانست، پاسخ میفرمایند که ائمه علیهمالسلام اسرار خود را در احادیث و اخبار و در زوایای کلام خود گذاردهاند تا آنکه شیعیان و موالیان که اهل اسرار هستند به آنها برخورند، هر یک به قدر رتبه و مقام خود. و این کلمه، از جمله آن اسراری است که در مطاوی کلمات ائمه قرار دارد.
۴.اگر گفته شود هر کس ادعاءِ دانستن آن کلمه را دارد باید از زمره نقباء باشد و ادعاءِ نقابت کرده است، پاسخ میدهیم بزرگان دین بهمناسبت شرح این حدیث فرمودهاند ما به آن کلمه علم داریم و از روایات بهدست میآید و این بیان را وسیلهای برای عرفانبافی یا ادعاء مقامات باطنی قرار ندادهاند.
مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه پاسخ میفرمایند در همه زمانها اصحاب کاملینی بودهاند و ائمه در بیانات خود آن کلمه را فرموده و آن کاملان به مضمون آن کلمه عمل کردهاند «چنانکه از اخباری که به ایشان فرمایش فرمودهاند برمیآید و این امر اختصاصی به اصحاب قائم صلواتاللهعلیه ندارد.» حال اگر کسی بداند، از نظر امکان عقلی و وقوعی، مانعی ندارد «لله تحت قباب الارض طائفة، اخفاهم الله عن عیون الناس اجلالا».
بهمناسبت اشاره میکنیم ادعاء علم به آن کلمه، از اتجاهِ مخالف بزرگان دین اعلیاللهمقامهم نیز مطرح شده است.
سید محمدحسین طباطبائی مشهور به علامه طباطبائی در جواب تهرانی گفته است:
«در روایت است که چون حضرت قائم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور کنند، اول دعوت خود را از مکه آغاز میکنند. بدین طریق که بین «رکن» و «مقام» پشت به کعبه نموده و اعلان میفرمایند و از خواص آن حضرت سیصد و شصت نفر در حضور آن حضرت مجتمع میگردند. مرحوم استاد ما قاضی رحمةاللهعلیه میفرمود که در این حال حضرت به آنها مطلبی میگویند که همه آنها در اقطار عالم متفرق و منتشر میگردند و چون همه آنها دارای طیالارض هستند، تمام عالم را تفحص میکنند و میفهمند که غیر از آن حضرت کسی دارای مقام ولایت مطلقه الهیه و مأمور به ظهور و قیام و حاوی همه گنجینههای اسرار الهی و صاحبالأمر نیست. در این حال همه به مکه مراجعت میکنند و به آن حضرت تسلیم میشوند و بیعت مینمایند. مرحوم قاضی میفرمود: من میدانم آن کلمهای را که حضرت به آنها میفرماید و همه از دور آن حضرت متفرق میشوند چیست و من در روایات دیدم که حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند من آن کلمه را میدانم.» (مهر تابان، مشهد: نور ملکوت قرآن، ص٣٣١)
درباره سخن قاضی به سه نکته اشاره میکنیم.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش چهارم
محورهای کلی پاسخ مرحوم آقای شریف طباطبائی به این اشکال چنین است:
١.مقام علم با مقام عمل متفاوت است. آنچه حاضرانِ در محضر آقا بقیةالله در آن زمان مأمور به آن هستند، عمل به آن علم است. آنچه امام بر آن عهد میگیرد، عمل به مضمون آن کلمه است «چراکه بسا آنکه آن سیصد و سیزده نفر آن کلمه را پیش از آنکه امام علیهالسلام بفرماید، همگی علماً بدانند و اعتقاد داشته باشند به آن. ولکن چون امام علیهالسلام آن کلمه را بفرماید و عملکردن به مضمون آن را میخواهد به این جهت وحشت میکنند» و در این باره مثالی بیان میکنند.
٢.به تعبیر مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه هنگامی که امام آن کلمه را بفرمایند، همه جن و انس بشنوند ولی چون بهعلت پستیِ مقامشان مأمور به عملکردن به آن نیستند، بر آنها گران نیاید و مضطرب نشوند. و آن سیصد و سیزده نفر چون به عمل مأمورند، مضطرب میشوند با تفصیلی که در کتاب ارشادالعوام مذکور است و پیش از این نقل گردید.
مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه نیز میفرمایند:
«والله آن کلمه را که حضرت قائم عجلاللهفرجه میفرماید و نقبا و نجبا از سنگینی آن حرف فرار میکنند و به اطراف عالم میروند و چون راه به جایی دیگر نمیبرند برمیگردند و با آن حضرت بیعت به آن حرف میکنند و حال آنکه چنان میلرزند که صدای استخوانهای بدنشان از سر هفت قدم شنیده میشود و همان حرف را سایر مؤمنین جن و انس و ملائکه حاضرند و میشنوند و هیچ وحشت نمیکنند چرا که درک آن حرف را نمیکنند و به بزرگی آن حرف برنمیخورند. چنین است امر نجبا و نقبا نسبت به شما.» (٢۴موعظه، ص٧٧)
٣.اگر کسی بگوید هنوز آن کلمه از امام ظاهر نشده که بتوان دانست، پاسخ میفرمایند که ائمه علیهمالسلام اسرار خود را در احادیث و اخبار و در زوایای کلام خود گذاردهاند تا آنکه شیعیان و موالیان که اهل اسرار هستند به آنها برخورند، هر یک به قدر رتبه و مقام خود. و این کلمه، از جمله آن اسراری است که در مطاوی کلمات ائمه قرار دارد.
۴.اگر گفته شود هر کس ادعاءِ دانستن آن کلمه را دارد باید از زمره نقباء باشد و ادعاءِ نقابت کرده است، پاسخ میدهیم بزرگان دین بهمناسبت شرح این حدیث فرمودهاند ما به آن کلمه علم داریم و از روایات بهدست میآید و این بیان را وسیلهای برای عرفانبافی یا ادعاء مقامات باطنی قرار ندادهاند.
مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه پاسخ میفرمایند در همه زمانها اصحاب کاملینی بودهاند و ائمه در بیانات خود آن کلمه را فرموده و آن کاملان به مضمون آن کلمه عمل کردهاند «چنانکه از اخباری که به ایشان فرمایش فرمودهاند برمیآید و این امر اختصاصی به اصحاب قائم صلواتاللهعلیه ندارد.» حال اگر کسی بداند، از نظر امکان عقلی و وقوعی، مانعی ندارد «لله تحت قباب الارض طائفة، اخفاهم الله عن عیون الناس اجلالا».
بهمناسبت اشاره میکنیم ادعاء علم به آن کلمه، از اتجاهِ مخالف بزرگان دین اعلیاللهمقامهم نیز مطرح شده است.
سید محمدحسین طباطبائی مشهور به علامه طباطبائی در جواب تهرانی گفته است:
«در روایت است که چون حضرت قائم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور کنند، اول دعوت خود را از مکه آغاز میکنند. بدین طریق که بین «رکن» و «مقام» پشت به کعبه نموده و اعلان میفرمایند و از خواص آن حضرت سیصد و شصت نفر در حضور آن حضرت مجتمع میگردند. مرحوم استاد ما قاضی رحمةاللهعلیه میفرمود که در این حال حضرت به آنها مطلبی میگویند که همه آنها در اقطار عالم متفرق و منتشر میگردند و چون همه آنها دارای طیالارض هستند، تمام عالم را تفحص میکنند و میفهمند که غیر از آن حضرت کسی دارای مقام ولایت مطلقه الهیه و مأمور به ظهور و قیام و حاوی همه گنجینههای اسرار الهی و صاحبالأمر نیست. در این حال همه به مکه مراجعت میکنند و به آن حضرت تسلیم میشوند و بیعت مینمایند. مرحوم قاضی میفرمود: من میدانم آن کلمهای را که حضرت به آنها میفرماید و همه از دور آن حضرت متفرق میشوند چیست و من در روایات دیدم که حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند من آن کلمه را میدانم.» (مهر تابان، مشهد: نور ملکوت قرآن، ص٣٣١)
درباره سخن قاضی به سه نکته اشاره میکنیم.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️تلک الکَلِمَة
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش پنجم
درباره سخن قاضی به سه نکته اشاره میکنیم.
نخست اینکه توضیح فقره «يَجُولُونَ فِی الْأَرْض» به طیالارض صحیح نیست. چراکه به تعبیر روایت، در آن لحظه کافر به امام هستند یعنی فرمان امام را «ترک» کردهاند و نمیشود در آن حال طیالارض داشته باشند. مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه در یکی از مواعظ خود میفرمایند:
«فرار و گردش ایشان در اطراف عالم نه این است که امام را میاندازند و میروند به اطراف عالم در برّ و بحر میگردند، زیر هر سنگی و پای هر درختی بگردند، درست نمیآید. سالهای دراز این طول میکشد بلکه میسر نمیشود، همچو گردشی کسی نمیتواند بکند. اگر کسی بگوید به طیالارض میروند، میگویم طیالارض را مادامی که مؤمن بودند به امام میتوانستند بکنند.
پس همانا که مراد از این فرار، فرار شعورشان است از سرشان و تفرقه حواسشان است به اطراف عالم. هی در اطراف عالم فکر میکنند و فکر خود را جولان میدهند. پس مراد فرار حواسشان و طیران عقل ایشان است از سرشان و میگردند با فکر و خیال خود به اطراف عالم. و سیر میکنند در اطراف عالم، یعنی در اطراف براهین سیر میکنند، در اطراف زمین علم سیر میکنند، میبینند چارهای از این نیست مگر اینکه زیر این بار باید رفت. دلهایشان برمیگردد و حواسشان جمع میشود و تمکین و تسلیم از برای امام میکنند.» (مواعظ ماه مبارک ١٢٨٠، ص۴١٠)
نکته دوم این است که برداشت قاضی از آن کلمه، ریشه در مبنای او دارد و مبنای فکری او وحدت وجود است و اهل مطالعه میدانند برداشتهایی که مبتنی بر چنین دیدگاهی است، ریشه در شَلته دارد و آنچه از کلام امام گمان کرده است تفسیر بما لایرضی صاحبه خواهد بود. برخلافِ بزرگان مکتب استبصار که از منتقدان و ردکنندگان نظریه وحدت وجود و توجیههای عرفانی هستند و تبعیت خود از قرآن و عترت را در جایجای دیدگاههای اعتقادی خود ثابت فرمودهاند. آنانی که هر دو اتجاه را سیرابشده از یک آبشخور معرفی میکنند، غافلند که جدال فکریِ شیخیه با صوفیه، جدال مبنایی است نه بِنائی. تفصیل این مطلب را در دیگر نوشتارها متذکر شدهایم.
نکته سوم درباره تعابیری است که امثال قاضی درباره امام زمان و حوادث مربوط به ایشان به کار میبرند. قاضی و امثال او در فضای سیروسلوکیِ مخصوص خودشان سیر میکنند و مبنای سخنشان درباره حوادث ظهور، مبنای تأویلی است. با توجه به این نکته، تفاوت صددرصد فرمایشهای بزرگان دین درباره «تلک الکلمة» با سخنان امثال قاضی مشخص میشود.
شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه در رسالهای مشهور به «موسویه» به این مبنای عرفانیِ آنان اشاره کردهاند. مطالعه این رساله برای پژوهشگران عرصه مکتب لازم بهنظر میرسد. در ادامه بخشی از عبارات ایشان در رساله موسویه را نقل میکنیم.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش پنجم
درباره سخن قاضی به سه نکته اشاره میکنیم.
نخست اینکه توضیح فقره «يَجُولُونَ فِی الْأَرْض» به طیالارض صحیح نیست. چراکه به تعبیر روایت، در آن لحظه کافر به امام هستند یعنی فرمان امام را «ترک» کردهاند و نمیشود در آن حال طیالارض داشته باشند. مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه در یکی از مواعظ خود میفرمایند:
«فرار و گردش ایشان در اطراف عالم نه این است که امام را میاندازند و میروند به اطراف عالم در برّ و بحر میگردند، زیر هر سنگی و پای هر درختی بگردند، درست نمیآید. سالهای دراز این طول میکشد بلکه میسر نمیشود، همچو گردشی کسی نمیتواند بکند. اگر کسی بگوید به طیالارض میروند، میگویم طیالارض را مادامی که مؤمن بودند به امام میتوانستند بکنند.
پس همانا که مراد از این فرار، فرار شعورشان است از سرشان و تفرقه حواسشان است به اطراف عالم. هی در اطراف عالم فکر میکنند و فکر خود را جولان میدهند. پس مراد فرار حواسشان و طیران عقل ایشان است از سرشان و میگردند با فکر و خیال خود به اطراف عالم. و سیر میکنند در اطراف عالم، یعنی در اطراف براهین سیر میکنند، در اطراف زمین علم سیر میکنند، میبینند چارهای از این نیست مگر اینکه زیر این بار باید رفت. دلهایشان برمیگردد و حواسشان جمع میشود و تمکین و تسلیم از برای امام میکنند.» (مواعظ ماه مبارک ١٢٨٠، ص۴١٠)
نکته دوم این است که برداشت قاضی از آن کلمه، ریشه در مبنای او دارد و مبنای فکری او وحدت وجود است و اهل مطالعه میدانند برداشتهایی که مبتنی بر چنین دیدگاهی است، ریشه در شَلته دارد و آنچه از کلام امام گمان کرده است تفسیر بما لایرضی صاحبه خواهد بود. برخلافِ بزرگان مکتب استبصار که از منتقدان و ردکنندگان نظریه وحدت وجود و توجیههای عرفانی هستند و تبعیت خود از قرآن و عترت را در جایجای دیدگاههای اعتقادی خود ثابت فرمودهاند. آنانی که هر دو اتجاه را سیرابشده از یک آبشخور معرفی میکنند، غافلند که جدال فکریِ شیخیه با صوفیه، جدال مبنایی است نه بِنائی. تفصیل این مطلب را در دیگر نوشتارها متذکر شدهایم.
نکته سوم درباره تعابیری است که امثال قاضی درباره امام زمان و حوادث مربوط به ایشان به کار میبرند. قاضی و امثال او در فضای سیروسلوکیِ مخصوص خودشان سیر میکنند و مبنای سخنشان درباره حوادث ظهور، مبنای تأویلی است. با توجه به این نکته، تفاوت صددرصد فرمایشهای بزرگان دین درباره «تلک الکلمة» با سخنان امثال قاضی مشخص میشود.
شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه در رسالهای مشهور به «موسویه» به این مبنای عرفانیِ آنان اشاره کردهاند. مطالعه این رساله برای پژوهشگران عرصه مکتب لازم بهنظر میرسد. در ادامه بخشی از عبارات ایشان در رساله موسویه را نقل میکنیم.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️تلک الکَلِمَة
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش ششم و پایانی
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در رساله «موسویه» در درباره «لسان اهل تصوف» میفرمایند:
«فاذا قالوا القائم یریدون به العقل و اذا قال شخص منهم انا القائم یرید انّه الذی استقام عقله بجنده الخمسة و السبعین المذکورة فی اول کتاب الکافی فملأ طبیعته و جسده قسطاً و عدلاً و اذا قالوا اعور الدجال یریدون به النفس الامارة المدجلة بمعنی انها تخلط علیه الامر تخلط علیه الباطل فتظهره فی صورة الحق من ادجل فلان علیه اذا لبّس علیه الامر و مقتـضی شهواتها هی جنة التی هی طریق اهل الشقاوة و مخالفتها هی ناره التی هی طریق اهل السعادة.
و اذا قالوا الجزیرة الخضراء یریدون بها سماء الخیال و هو السماء الثالثة فی الانسان و یقولون سکانها اولاد القائم علیهالسلام یعنی العقل لان الخیال فیه صور المعلومات المجردة عن المادة و العقل فیه معانی تلک الصور المجرّدة عن المادة و الصورة و کل صورة فی الخیال تبرز من اصلها المعنوی الذی هو فی العقل فهم اذا عیال القائم ای العقل و الحاکم علیهم فیها الخضر علیهالسلام و مرّة یقولون ولده.
و یریدون بالبحر الابیض ماء العقل المحیط بالفکر و الخیال و ان سفن الاعداء تغرق فیه لانّ العقل لاتصدر عنه صور الباطل و لاتصعد الیه معانیها. و الظلمات هی الماهیة التی ماشمّت رائحة الوجود کما ان الظلمة ماشمّت شیئاً من النور. و بیتالمقدس هو فناء العقل. و الکعبة هی القلب و هو عرش الرحمن و المنظر الاعلی. و المدینة هی مدینة العلم ای الصدر الذی عبّرنا عنه سابقاً بالخیال و امثال ذلک من الاشیاء التی فی الانسان و یقولون لیس مراد الشارع علیهالسلام من جمیع اشاراته الّا هذه.
و کذبوا بل مراد الشارع علیهالسلام هذه الاشیاء المعروفة عند العوام و آیاتها هذه الاشیاء التی ذکروا و کل مراد للشارع علیهالسلام.»
ترجمه این بخش از عبارات ایشان چنین است:
پس هرگاه میگویند قائم علیهالسلام، از آن عقل را اراده میکنند و هرگاه یکی از آنان بگوید من قائم هستم، اراده میکند که او کسی است که عقل او با هفتاد و پنج قشون آن در وجودش برپا شده و در سراسر طبیعت و جسد او عدل و قسط را گسترانیده است.
و هرگاه گویند دجال یکچشم، مقصودشان از آن نفس اماره است که امر بر او مشتبه میشود و باطل بر او مختلط میگردد و آن را به صورت حق آشکار میسازد که [لفظ دجال را مشتق میگیرند] از ادجل فلان علیه، هرگاه بر او امری مشتبه گردد. و [دیگر آنکه نفس را دجال گویند از آن جهت که] مقتضای خواستههای او بهشتی است که آن راه اهل شقاوت است و مخالفت با او آتشی است که آن راه اهل سعادت است.
و هرگاه جزیره خضراء گویند، به این سخن آسمان خیال را اراده میکنند که آسمان سوم در انسان است و میگویند ساکنان آن اولاد قائم علیهالسلام یعنی عقل میباشند؛ زیرا در خیال صورتهای مجرده از ماده وجود دارد، ولی در عقل، معانی آن صور وجود دارد که از ماده و صورت مجرد میباشند. و هر صورتی که در خیال است از ریشه معنوی آن که در عقل است بروز میکند.
پس آنها [صورتهای خیالی] عیال و فرزندانِ قائم یعنی عقل میباشند که حاکم بر آنها در آنجا خضر است. و گاهی هم میگویند فرزندان حضرت [حاکم میباشند]. و از دریای سفید دریای عقل را اراده میکنند که فکر و خیال را احاطه نموده است.
و اینکه کشتیهای دشمنان در آن غرق میشود، مقصودشان این است که از عقل صورتهای باطل صدور نمییابد و معانی باطل هم به عرصه عقل صعود نمیکند.
و [مقصودشان از] ظلماتْ ماهیات است که میگویند رائحه وجود را درنیافته، همانطوری که ظلمت بهرهای از نور نیافته است. و [مقصودشان از] بیت المقدس، فناء عقل است و از کعبه، قلب است که عرش رحمان و منظر اعلی است و از مدینه شهر علم است که سینه است که پیش از این از آن به خیال تعبیر کردیم.
و امثال اینها از چیزهایی که در انسان است و میگویند مراد شارع علیهالسلام از همه این اشارههایش نیست مگر همین چیزها. و دروغ میگویند؛ بلکه مراد شارع علیهالسلام همان چیزهایی است که در نزد عموم مردم معروف و مشهور است و آنچه آنها ذکر کردهاند [ که در انسان است] آیات و دلیل و نشانههای آنها است، که هر دو مراد شارع علیهالسلام میباشد (پایان ترجمه).
نتیجتاً اگر قاضی و امثال او از آن اتجاه علم به آن «کلمه» را ادعاء کنند، طبق لسان اهل تصوف است و کلیتاً غیر از فرمایشهای معصومین و بیانات بزرگان دین است.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
٩ جمادیالاولی ١۴۴٢
۴ دیماه ١٣٩٩
@AghayedNet
🔻تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸بخش ششم و پایانی
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در رساله «موسویه» در درباره «لسان اهل تصوف» میفرمایند:
«فاذا قالوا القائم یریدون به العقل و اذا قال شخص منهم انا القائم یرید انّه الذی استقام عقله بجنده الخمسة و السبعین المذکورة فی اول کتاب الکافی فملأ طبیعته و جسده قسطاً و عدلاً و اذا قالوا اعور الدجال یریدون به النفس الامارة المدجلة بمعنی انها تخلط علیه الامر تخلط علیه الباطل فتظهره فی صورة الحق من ادجل فلان علیه اذا لبّس علیه الامر و مقتـضی شهواتها هی جنة التی هی طریق اهل الشقاوة و مخالفتها هی ناره التی هی طریق اهل السعادة.
و اذا قالوا الجزیرة الخضراء یریدون بها سماء الخیال و هو السماء الثالثة فی الانسان و یقولون سکانها اولاد القائم علیهالسلام یعنی العقل لان الخیال فیه صور المعلومات المجردة عن المادة و العقل فیه معانی تلک الصور المجرّدة عن المادة و الصورة و کل صورة فی الخیال تبرز من اصلها المعنوی الذی هو فی العقل فهم اذا عیال القائم ای العقل و الحاکم علیهم فیها الخضر علیهالسلام و مرّة یقولون ولده.
و یریدون بالبحر الابیض ماء العقل المحیط بالفکر و الخیال و ان سفن الاعداء تغرق فیه لانّ العقل لاتصدر عنه صور الباطل و لاتصعد الیه معانیها. و الظلمات هی الماهیة التی ماشمّت رائحة الوجود کما ان الظلمة ماشمّت شیئاً من النور. و بیتالمقدس هو فناء العقل. و الکعبة هی القلب و هو عرش الرحمن و المنظر الاعلی. و المدینة هی مدینة العلم ای الصدر الذی عبّرنا عنه سابقاً بالخیال و امثال ذلک من الاشیاء التی فی الانسان و یقولون لیس مراد الشارع علیهالسلام من جمیع اشاراته الّا هذه.
و کذبوا بل مراد الشارع علیهالسلام هذه الاشیاء المعروفة عند العوام و آیاتها هذه الاشیاء التی ذکروا و کل مراد للشارع علیهالسلام.»
ترجمه این بخش از عبارات ایشان چنین است:
پس هرگاه میگویند قائم علیهالسلام، از آن عقل را اراده میکنند و هرگاه یکی از آنان بگوید من قائم هستم، اراده میکند که او کسی است که عقل او با هفتاد و پنج قشون آن در وجودش برپا شده و در سراسر طبیعت و جسد او عدل و قسط را گسترانیده است.
و هرگاه گویند دجال یکچشم، مقصودشان از آن نفس اماره است که امر بر او مشتبه میشود و باطل بر او مختلط میگردد و آن را به صورت حق آشکار میسازد که [لفظ دجال را مشتق میگیرند] از ادجل فلان علیه، هرگاه بر او امری مشتبه گردد. و [دیگر آنکه نفس را دجال گویند از آن جهت که] مقتضای خواستههای او بهشتی است که آن راه اهل شقاوت است و مخالفت با او آتشی است که آن راه اهل سعادت است.
و هرگاه جزیره خضراء گویند، به این سخن آسمان خیال را اراده میکنند که آسمان سوم در انسان است و میگویند ساکنان آن اولاد قائم علیهالسلام یعنی عقل میباشند؛ زیرا در خیال صورتهای مجرده از ماده وجود دارد، ولی در عقل، معانی آن صور وجود دارد که از ماده و صورت مجرد میباشند. و هر صورتی که در خیال است از ریشه معنوی آن که در عقل است بروز میکند.
پس آنها [صورتهای خیالی] عیال و فرزندانِ قائم یعنی عقل میباشند که حاکم بر آنها در آنجا خضر است. و گاهی هم میگویند فرزندان حضرت [حاکم میباشند]. و از دریای سفید دریای عقل را اراده میکنند که فکر و خیال را احاطه نموده است.
و اینکه کشتیهای دشمنان در آن غرق میشود، مقصودشان این است که از عقل صورتهای باطل صدور نمییابد و معانی باطل هم به عرصه عقل صعود نمیکند.
و [مقصودشان از] ظلماتْ ماهیات است که میگویند رائحه وجود را درنیافته، همانطوری که ظلمت بهرهای از نور نیافته است. و [مقصودشان از] بیت المقدس، فناء عقل است و از کعبه، قلب است که عرش رحمان و منظر اعلی است و از مدینه شهر علم است که سینه است که پیش از این از آن به خیال تعبیر کردیم.
و امثال اینها از چیزهایی که در انسان است و میگویند مراد شارع علیهالسلام از همه این اشارههایش نیست مگر همین چیزها. و دروغ میگویند؛ بلکه مراد شارع علیهالسلام همان چیزهایی است که در نزد عموم مردم معروف و مشهور است و آنچه آنها ذکر کردهاند [ که در انسان است] آیات و دلیل و نشانههای آنها است، که هر دو مراد شارع علیهالسلام میباشد (پایان ترجمه).
نتیجتاً اگر قاضی و امثال او از آن اتجاه علم به آن «کلمه» را ادعاء کنند، طبق لسان اهل تصوف است و کلیتاً غیر از فرمایشهای معصومین و بیانات بزرگان دین است.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
٩ جمادیالاولی ١۴۴٢
۴ دیماه ١٣٩٩
@AghayedNet
✔️تلک الکَلِمَة
🔹تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸متن کامل مقاله
بهضمیمه متن کامل رساله نویافته
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/alkalema/
🔹تأملاتی بر «تلک الکلمة»
و معرفی رسالهای نویافته از مرحوم
آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه
🔸متن کامل مقاله
بهضمیمه متن کامل رساله نویافته
در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/alkalema/
✔️عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع:
🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است.
🔸و چون بنىاميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.
〰〰〰〰
✔️من دائرة المعارف الحسينية (تاريخ المراقد)
🔹«هذا ونميل إلى الرأي القائل بأن السيّدة فاطمة الزهراء عليهاالسّلام مدفونة في بيتها
🔹حيث من المستبعد جداً في مثل تلك الظروف التي أراد الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام أن لا يطّلع أحد على تشييعها ودفنها أن ينقلها إلى البقيع
🔹وأن يترك هذا المكان الفضيل قرب مرقد أبيها وقرب الروضة والمسجد،
🔹وإذا ما قيل بأن الدفن كان في بيتها فنرجّح أن يكون في حجرتها لا في فناء دارها.»
@AghayedNet
🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است.
🔸و چون بنىاميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند.
〰〰〰〰
✔️من دائرة المعارف الحسينية (تاريخ المراقد)
🔹«هذا ونميل إلى الرأي القائل بأن السيّدة فاطمة الزهراء عليهاالسّلام مدفونة في بيتها
🔹حيث من المستبعد جداً في مثل تلك الظروف التي أراد الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام أن لا يطّلع أحد على تشييعها ودفنها أن ينقلها إلى البقيع
🔹وأن يترك هذا المكان الفضيل قرب مرقد أبيها وقرب الروضة والمسجد،
🔹وإذا ما قيل بأن الدفن كان في بيتها فنرجّح أن يكون في حجرتها لا في فناء دارها.»
@AghayedNet
✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهمالسلام)
🔹فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علی علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلما ماتت فاطمة قال علی علیه السلام: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله «عن قلیل ینهدّ رکناک.»
(بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٧٣)
🔹وقتی که حضرت رسول از دنیا رحلت فرمودند امیرالمؤمنین فرمودند این یکی از دو رکن من بود که رسول خدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهرا از دنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسول الله فرمودند.
🔸رسول خدا یک رکن و فاطمه زهرا یک رکن دیگر است. و از نظر مرتبه هم معلوم است رکنیت رسول خدا، مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهرا رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هر دو برای آن حقیقت کلیه و طیبه محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات.
🔸و ابتداء و انتهاء برای هر شیئی دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود؛ ابتداء وجود و انتهاء وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسول خدا یکسانند. اما مرتبه به این طور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسول خدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهرا هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات است.
🔸رکن، ما بِهِ قِوام الشیء است. آنچه که برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتداء و انتهاء بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا، دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتداء و یک رکن انتهاء. رکن ابتداء را تعین محمدی می نامند و رکن انتهاء را تعین فاطمی.
از این رو این فرمایش رسول خدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکن و فاطمه هم یک رکن؛ به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر مقام و منزلت فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن شد و به خصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهرا حامل آن رکن است به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
🔹فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علی علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلما ماتت فاطمة قال علی علیه السلام: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله «عن قلیل ینهدّ رکناک.»
(بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٧٣)
🔹وقتی که حضرت رسول از دنیا رحلت فرمودند امیرالمؤمنین فرمودند این یکی از دو رکن من بود که رسول خدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهرا از دنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسول الله فرمودند.
🔸رسول خدا یک رکن و فاطمه زهرا یک رکن دیگر است. و از نظر مرتبه هم معلوم است رکنیت رسول خدا، مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهرا رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هر دو برای آن حقیقت کلیه و طیبه محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات.
🔸و ابتداء و انتهاء برای هر شیئی دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود؛ ابتداء وجود و انتهاء وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسول خدا یکسانند. اما مرتبه به این طور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسول خدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهرا هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتداء آن تعینات است و تعین فاطمی انتهاء آن تعینات است.
🔸رکن، ما بِهِ قِوام الشیء است. آنچه که برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتداء و انتهاء بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا، دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتداء و یک رکن انتهاء. رکن ابتداء را تعین محمدی می نامند و رکن انتهاء را تعین فاطمی.
از این رو این فرمایش رسول خدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکن و فاطمه هم یک رکن؛ به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر مقام و منزلت فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن شد و به خصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهرا حامل آن رکن است به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
✔️نقد و ردّ عبارات «لؤلؤ الصدف»
🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه
🔸در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4240
🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه
🔸در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/4240
✔️نقد و ردّ عبارات «لؤلؤ الصدف»
🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه
🔹بهتازگی بعضی کانالها عباراتی را از سید عبدالله اصفهانی درباره عالم شیعی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی نقل کردهاند.
🔸محتوای این عبارات چنان سخیف است که برای اهل نظر نیازی به اظهار بطلان آن نیست. ولی برای نصرت حقیقت و یادآوری اهل تحقیق به نکاتی اشاره میشود.
🔹مباحث این مقاله:
١. معرفی سید عبدالله اصفهانی
٢. ادعاء تخریب مذهب جعفری، تهمت به مرحوم رشتی اع است
٣. مرحوم صاحبجواهر و شیخیه
۴. مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی و دولت عثمانی
۵. جریان حضور مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه در نجف اشرف و گزارشهای تاریخی از مناظره نجف و اشاره به تحریفهای این جریان
🔸در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/alsadaf/
🔺درباره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه
🔹بهتازگی بعضی کانالها عباراتی را از سید عبدالله اصفهانی درباره عالم شیعی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی نقل کردهاند.
🔸محتوای این عبارات چنان سخیف است که برای اهل نظر نیازی به اظهار بطلان آن نیست. ولی برای نصرت حقیقت و یادآوری اهل تحقیق به نکاتی اشاره میشود.
🔹مباحث این مقاله:
١. معرفی سید عبدالله اصفهانی
٢. ادعاء تخریب مذهب جعفری، تهمت به مرحوم رشتی اع است
٣. مرحوم صاحبجواهر و شیخیه
۴. مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی و دولت عثمانی
۵. جریان حضور مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه در نجف اشرف و گزارشهای تاریخی از مناظره نجف و اشاره به تحریفهای این جریان
🔸در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/alsadaf/
عقاید
نقد و ردّ عبارات لؤلؤالصدف درباره عالم ربانی مرحوم حاج سیدمحمدکاظم رشتی اع - عقاید
هتازگی بعضی کانالها عباراتی را از سید عبدالله اصفهانی[1] درباره عالم شیعی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی نقل کردهاند. آن را نقل کرده و سپس به نقد و رد...
AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، شاگرد بارز مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامهما که در ماه جمادی الاولی نگارش آن به پایان رسیده است. @AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه جُمادَی الاُولی (در سالهای مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️فرمایش عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه
🔻در پاسخ به پرسشی درباره فدک
ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف نشده به حال خود واگذاشت تا در اواخر بنی اميه عمر بن عبد العزيز به حضرت سيد الساجدين برگردانيد.
ـــ در بخشی از پاسخ می فرمایند:
ـــ ...هرگاه قوم مانع بشوند حضرت اميرالمؤمنين از عزل كردن شريح قاضی كوفه با آنكه آن حضرت به نفس نفيس مبارك خود آن ولايت تشريف داشتند پس چگونه بود حال ايشان هرگاه حضرت باغ فدك را تصرف می فرمود با كثرت مداخلش.
ـــ و همين اقوی حجت بود برای ايشان در قدح آن حضرت كه در خلافت جلب نفع به سوي خود می كند و دنيا را جمع می نمايد و امثال اينها از كلمات واهيه.
ـــ با آنكه خودشان خلاف آن را اعتقاد داشتند و می ديدند كه سلوک آن حضرت در قسمت بيت المال با اقوام و عشيره خود چگونه بود تا اينكه عقيل برادر آن حضرت صبر نتوانست كرد نزد معاويه رفت..
ـــ تمام فرمایش، در فایل زیر، به پیوست است.
@AghayedNet
🔻در پاسخ به پرسشی درباره فدک
ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ فدک را متصرف نشده به حال خود واگذاشت تا در اواخر بنی اميه عمر بن عبد العزيز به حضرت سيد الساجدين برگردانيد.
ـــ در بخشی از پاسخ می فرمایند:
ـــ ...هرگاه قوم مانع بشوند حضرت اميرالمؤمنين از عزل كردن شريح قاضی كوفه با آنكه آن حضرت به نفس نفيس مبارك خود آن ولايت تشريف داشتند پس چگونه بود حال ايشان هرگاه حضرت باغ فدك را تصرف می فرمود با كثرت مداخلش.
ـــ و همين اقوی حجت بود برای ايشان در قدح آن حضرت كه در خلافت جلب نفع به سوي خود می كند و دنيا را جمع می نمايد و امثال اينها از كلمات واهيه.
ـــ با آنكه خودشان خلاف آن را اعتقاد داشتند و می ديدند كه سلوک آن حضرت در قسمت بيت المال با اقوام و عشيره خود چگونه بود تا اينكه عقيل برادر آن حضرت صبر نتوانست كرد نزد معاويه رفت..
ـــ تمام فرمایش، در فایل زیر، به پیوست است.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️فرمایش عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی أعلی الله مقامه 🔻در پاسخ به پرسشی درباره فدک ـــ سؤال دهم: آنكه شيعه می گويند كه خليفه اول غصب فدك ظُلماً نموده اگر اين ثابت باشد پس چرا حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از استقلال و اطاعت كل برای آن حضرت باغ…
@AghayedNet_فدک.pdf
105.2 KB
🔺فرمایشی از عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلیاللهمقامه درباره فدک
@AghayedNet
@AghayedNet