🔺لوامع انوار التمجید، نگاشته شیخ حافظ رجب برسی
در بیان شهادات اسلامیه و ایمانیه و فضائل اهلالبیت علیهم السلام
🔸دیدگاه شیخیه درباره شیخ رجب بُرسی در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/3951
در بیان شهادات اسلامیه و ایمانیه و فضائل اهلالبیت علیهم السلام
🔸دیدگاه شیخیه درباره شیخ رجب بُرسی در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/3951
✔️عبارات کتاب شیعه در اسلام درباره شیخیه
دو طایفه شیخیه و کریمخانیه که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامی پیدا شدهاند نظر به اینکه اختلافشان با دیگران در توجیه پارهای از مسائل نظری است نه در اثبات و نفی اصل مسائل جدایی ایشان را انشعاب نشمردهایم.
سید محمدحسین طباطبائی ـ شیعه در اسلام ص۹۴
🔺به مناسبت ۲۴ آبان درگذشت محمدحسین طباطبائی (معروف به علامه طباطبائی)
@AghayedNet
دو طایفه شیخیه و کریمخانیه که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامی پیدا شدهاند نظر به اینکه اختلافشان با دیگران در توجیه پارهای از مسائل نظری است نه در اثبات و نفی اصل مسائل جدایی ایشان را انشعاب نشمردهایم.
سید محمدحسین طباطبائی ـ شیعه در اسلام ص۹۴
🔺به مناسبت ۲۴ آبان درگذشت محمدحسین طباطبائی (معروف به علامه طباطبائی)
@AghayedNet
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش دهم ممکن است گفته شود تقدیر و قضاء الهی بر این بوده است که در این روزگار بیماری مسری فراگیر شود و ما باید به این بیماری راضی باشیم چراکه تقدیر الهی است. در پاسخ میگوییم:…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش یازدهم
به فرمایش استاد معظم حفظهالله در بحث سببها و نائبها اشاره کردیم. مناسب است که در اینبخش عین فرمایش را نقل کنیم. در پیشگفتار دروس شرحالمشاعر آمده است:
«در غیبت کبری نیابت از طرف امام علیهالسلام و جانشینی حضرت به دو صورت است: یکی «نیابت جزئیه» که از آن (در اصطلاح مخصوص بزرگان) به نیابت خاصّه هم تعبیر میآید. در این نیابت، قابلیتی و لیاقتی چندان شرط نیست. همین اندازه که شخصی از نظر قوای ظاهری یا باطنی نفسانی بتواند متحمّل حقّی بشود و آن حق را به دیگری که لازم است به او برسد ابلاغ کند، امام علیهالسلام از وجود چنین شخصی استفاده میفرمایند و او دارای نیابت میشود.
در این نیابت، چهبسا خودِ شخص نداند که الآن در چه مأموریتی بهسر میبرد و چه موقعیتی را دارد؛ بلکه همین اندازه که در او برای امری و ابلاغ خیری و حقّی، جربزهای پیدا میشود، امام علیهالسلام بدون توجه خود او، او را به امری مأمور میفرمایند.
در چنین نیابتهایی بسا آنکه عدالت لازم نیست؛ بلکه بسا آنکه ایمان هم لازم نیست. اینطور نیابت در جمیع خیرات ظاهری و باطنی جاری است. در خیرات باطنی، یعنی امور ایمانی، امور عقاید و احکام حقّه که بالاخره به وسیله شخصی ابلاغ میشود به کسانی که باید ابلاغ بشود. حتی در امور ظاهری و خیرات ظاهری هم اینطور نیابت جاری است.
فرض بفرمایید از قبیل: صنعتهای خیر و حرفههایی که برای بندگان موجب خیر میشود، امام علیهالسلام از اشخاصی که در آنها این قابلیتها هست، در رسانیدن آن خیر و حق استفاده میکنند و توسط آن اشخاص ابلاغ میفرمایند.
از اهل هر صنعتی و حرفهای که خیر باشد و به نفع بندگان تمام بشود، میشود کسی نیابت کند، نایب میشود و در رسانیدن آن خیر جانشین امام علیهالسلام است. چه خودش بداند چه نداند.
و اکثر نمیدانند که این مأموریتی است که امام علیهالسلام به عهده آنها گذارده و از قابلیتهای طبیعی آنان استفاده شده است؛ مانند نوع افرادی که با کمال خلوص و شوق طبیعی در صنعتهای مختلف، کاری را عهدهدار میشوند و خیری را به بندگان خدا میرسانند.
پس در این امور همین اندازه که «قابلیت طبیعی» باشد، کفایت است. دیگر حتماً ایمان باشد، عدالت باشد، لزومی ندارد. چهبسا امام علیهالسلام از غیر مؤمنان، از وجود کفار هم استفاده میفرمایند و آنها را در امور دنیوی منشأ امور خیر قرار میدهند که در واقع این یک نوع نیابت از طرف حضرت است.
از همین باب میتوان شمرد دستوری را که ائمه علیهمالسلام و بزرگان برای جواز رجوع به خبرگان و اهل خبره در هر فنّی و امری دادهاند.
جواز رجوع به خبره، استفاده از خبرویّت او در هر امری، بهواسطه همان قابلیتهای طبیعی است که در اثر رجوع به آنها انسان به امر خیری نائل میشود و مقصد خیری به انجام میرسد. میشود این امر را از همین نیابت خاص دانست.
شخص خبیر در هر فنی را میشود نایب امام علیهالسلام دانست؛ اما «نایب خاص» در این امر خاص و در این مورد خاص بدون اینکه خودش بداند نیابت دارد.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش یازدهم
به فرمایش استاد معظم حفظهالله در بحث سببها و نائبها اشاره کردیم. مناسب است که در اینبخش عین فرمایش را نقل کنیم. در پیشگفتار دروس شرحالمشاعر آمده است:
«در غیبت کبری نیابت از طرف امام علیهالسلام و جانشینی حضرت به دو صورت است: یکی «نیابت جزئیه» که از آن (در اصطلاح مخصوص بزرگان) به نیابت خاصّه هم تعبیر میآید. در این نیابت، قابلیتی و لیاقتی چندان شرط نیست. همین اندازه که شخصی از نظر قوای ظاهری یا باطنی نفسانی بتواند متحمّل حقّی بشود و آن حق را به دیگری که لازم است به او برسد ابلاغ کند، امام علیهالسلام از وجود چنین شخصی استفاده میفرمایند و او دارای نیابت میشود.
در این نیابت، چهبسا خودِ شخص نداند که الآن در چه مأموریتی بهسر میبرد و چه موقعیتی را دارد؛ بلکه همین اندازه که در او برای امری و ابلاغ خیری و حقّی، جربزهای پیدا میشود، امام علیهالسلام بدون توجه خود او، او را به امری مأمور میفرمایند.
در چنین نیابتهایی بسا آنکه عدالت لازم نیست؛ بلکه بسا آنکه ایمان هم لازم نیست. اینطور نیابت در جمیع خیرات ظاهری و باطنی جاری است. در خیرات باطنی، یعنی امور ایمانی، امور عقاید و احکام حقّه که بالاخره به وسیله شخصی ابلاغ میشود به کسانی که باید ابلاغ بشود. حتی در امور ظاهری و خیرات ظاهری هم اینطور نیابت جاری است.
فرض بفرمایید از قبیل: صنعتهای خیر و حرفههایی که برای بندگان موجب خیر میشود، امام علیهالسلام از اشخاصی که در آنها این قابلیتها هست، در رسانیدن آن خیر و حق استفاده میکنند و توسط آن اشخاص ابلاغ میفرمایند.
از اهل هر صنعتی و حرفهای که خیر باشد و به نفع بندگان تمام بشود، میشود کسی نیابت کند، نایب میشود و در رسانیدن آن خیر جانشین امام علیهالسلام است. چه خودش بداند چه نداند.
و اکثر نمیدانند که این مأموریتی است که امام علیهالسلام به عهده آنها گذارده و از قابلیتهای طبیعی آنان استفاده شده است؛ مانند نوع افرادی که با کمال خلوص و شوق طبیعی در صنعتهای مختلف، کاری را عهدهدار میشوند و خیری را به بندگان خدا میرسانند.
پس در این امور همین اندازه که «قابلیت طبیعی» باشد، کفایت است. دیگر حتماً ایمان باشد، عدالت باشد، لزومی ندارد. چهبسا امام علیهالسلام از غیر مؤمنان، از وجود کفار هم استفاده میفرمایند و آنها را در امور دنیوی منشأ امور خیر قرار میدهند که در واقع این یک نوع نیابت از طرف حضرت است.
از همین باب میتوان شمرد دستوری را که ائمه علیهمالسلام و بزرگان برای جواز رجوع به خبرگان و اهل خبره در هر فنّی و امری دادهاند.
جواز رجوع به خبره، استفاده از خبرویّت او در هر امری، بهواسطه همان قابلیتهای طبیعی است که در اثر رجوع به آنها انسان به امر خیری نائل میشود و مقصد خیری به انجام میرسد. میشود این امر را از همین نیابت خاص دانست.
شخص خبیر در هر فنی را میشود نایب امام علیهالسلام دانست؛ اما «نایب خاص» در این امر خاص و در این مورد خاص بدون اینکه خودش بداند نیابت دارد.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔺سندی از ویرایش و تصحیح متون در دوره قاجار
نوشتهای خطی در ابتداء یکی از نسخههای چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام
https://t.me/AghayedNet/4188
نوشتهای خطی در ابتداء یکی از نسخههای چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام
https://t.me/AghayedNet/4188
✔️سندی تاریخی از ویرایش و تصحیح متون در دوره قاجار
🔻نوشتهای خطی در ابتداء یکی از نسخههای چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام
🔹نسخهای است از چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام. در ابتداء این نسخه، در یک صفحه کامل، متنی است خطی که توضیحاتی درباره چاپ تبریز نوشته شده است و از لحاظ تاریخی حائز اهمیت است.
🔸نویسنده این نوشته، ابوالقاسم نائینی است و در زمان حیاتِ مؤلفِ ارشادالعوام، این گزارش را قلمی کرده است.
🔹وی مینویسد پس از انتشار چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام، این نسخه به کرمان رسید و ایشان انواع غلطها را در این چاپ دیدند. بخشی از غلطهای این کتاب که پارهای از آنها عامدانه بوده است را نقل میکند و کاتبان بی مسئولیت را سرزنش کرده و به این نکته اشاره میکند که امانتداری در هر شغلی، لازم است. مینویسد مصنف کتاب به من دستور دادند که این کتاب را ویرایش کرده و مطابق با نسخه اصل تصحیح کنم.
🔸سپس به غلطنامهای (درستنامهای) اشاره میکند که تنظیم کرده است و کوچکترین غلطها همچون تنوین و نقطه تا زیاداتی که در نسخه راه یافته را نگاشته است. به طور مؤکد از صاحبان نسخههای چاپ تبریزِ کتاب ارشاد العوام میخواهد که نسخه خود را تصحیح کنند و خود او نیز عِلاوه بر غلطنامه، نسخه خود را تصحیح کرده است.
🔹برای مطالعه متن کامل، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
http://www.aghayed.net/edit/
🔻نوشتهای خطی در ابتداء یکی از نسخههای چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام
🔹نسخهای است از چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام. در ابتداء این نسخه، در یک صفحه کامل، متنی است خطی که توضیحاتی درباره چاپ تبریز نوشته شده است و از لحاظ تاریخی حائز اهمیت است.
🔸نویسنده این نوشته، ابوالقاسم نائینی است و در زمان حیاتِ مؤلفِ ارشادالعوام، این گزارش را قلمی کرده است.
🔹وی مینویسد پس از انتشار چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام، این نسخه به کرمان رسید و ایشان انواع غلطها را در این چاپ دیدند. بخشی از غلطهای این کتاب که پارهای از آنها عامدانه بوده است را نقل میکند و کاتبان بی مسئولیت را سرزنش کرده و به این نکته اشاره میکند که امانتداری در هر شغلی، لازم است. مینویسد مصنف کتاب به من دستور دادند که این کتاب را ویرایش کرده و مطابق با نسخه اصل تصحیح کنم.
🔸سپس به غلطنامهای (درستنامهای) اشاره میکند که تنظیم کرده است و کوچکترین غلطها همچون تنوین و نقطه تا زیاداتی که در نسخه راه یافته را نگاشته است. به طور مؤکد از صاحبان نسخههای چاپ تبریزِ کتاب ارشاد العوام میخواهد که نسخه خود را تصحیح کنند و خود او نیز عِلاوه بر غلطنامه، نسخه خود را تصحیح کرده است.
🔹برای مطالعه متن کامل، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
http://www.aghayed.net/edit/
عقاید
سندی تاریخی از ویرایش و تصحیح متون در دوره قاجار/ نوشته ای خطی و نویافته درباره چاپ تبریزِ کتاب ارشادالعوام
بنا بر تحلیل مجید غلامی جلیسه در کتاب «چاپ نوشت، کوته نوشتهایی در باب کتاب» در ابتداء ورود صنعت چاپ به ایران به سال 1233ق، عمده تمرکز چاپچیان بر...
AghayedNet
✔️🔻مجموعه شیخ آقا بزرگ طهرانی و نویافتهای درباره سرداب غیبت در سُرّمَنرأی در یکی از سفرها به عتبات عالیات عراق پس از زیارت مشاهد کربلاء معلی و نجف اشرف و کاظمین، به سُرمَنرأی مشرف شدیم. پس از اتمام زیارت به عناوین کتابفروشی عتبه عسکریَین علیهماالسلام…
🔺«باب الغیبة» کتابی منتشر شده در سال 1938م درباره درگاه چوبی سردابِ سُرمَنرأی
🔸برای مطالعه درباره سرداب غیبت لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
https://t.me/AghayedNet/4101
🔸برای مطالعه درباره سرداب غیبت لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
https://t.me/AghayedNet/4101
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، شاگرد بارز مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامهما که در ماه ربیع الثانی (در سالهای مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش یازدهم به فرمایش استاد معظم حفظهالله در بحث سببها و نائبها اشاره کردیم. مناسب است که در اینبخش عین فرمایش را نقل کنیم. در پیشگفتار دروس شرحالمشاعر آمده است: «در غیبت…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش دوازدهم و پایانی
🔸جمعبندی
با توجه به فرمایشهای بزرگان مکتب استبصار اعلی الله مقامهم که نقل گردید، این جمعبندی را درباره نگاه این مکتب به بیماریِ فراگیر ارائه میکنیم:
١. شرور (از جمله بیماریها) اَعدام نیستند بلکه تأصل و تحقق دارند. هرچند که تأصل آنها نسبت به خیرات، وجودی تبعی و وصفی است؛
٢. در تکوین، همه موجودات حتی بیماریها مخلوقات خدا هستند و مسئله خیر و شر در تکوین نیست. بلکه در تشریع و هنگام نسبتسنجی با اشیاء دیگر، به بعضی موجودات خیر و به بعضی شر اطلاق میشود؛
٣. بیماریها خبیث هستند؛ چراکه اصل و حقیقت آنها ارواح خبیثهاند که به آنها تعلق گرفتهاند. و گاهی از این ارواح به شیاطین تعبیر آورده شده است و همه اینها از جهت ماهیت و شیطان است؛
۴. ما به قضاء الهی و تقدیرات او راضی هستیم، اما به طور مطلق به مَقضیها رضایت نداریم. زیرا ممکن است مقضی مبغوض خدا باشد یا نحوست یا خباثت داشته باشد.
در بحث ما (بیماری کرونا) نیز ما به تقدیر الهی راضی هستیم؛ اما به خود کرونا راضی نیستیم و از آن متنفریم و از خداوند میخواهیم ما و همه برادران و خواهران ایمانی را از شرّ آن محافظت بفرماید؛
۵. امام علیهالسلام برای اجرای اراده الهی، گاهی کفار و شیاطین را هم وسیله قرار می دهند تا تقدیر الهی را ظاهر گردانند و لزومی هم ندارد که آن کافر بداند یا قابلیتِ شرعی داشته باشد.
با توجه به خباثتِ بیماریِ فراگیر، مانعی ندارد که یک خبیث، وسیله اجرای فرمان الهی باشد و لازمه این برنامه احترام گذاردن به آن کافر یا شیطان نیست.
در پایان مناسب است که حدیث عبدالله بن شداد را نقل نماییم تا ختام بحث ما مِسک باشد:
فی کتاب محمد بن شاذان بن نُعَیْم بخطّه، روى عن حمران بن اَعْیَن، انه قال سمعت اباعبداللَّه علیهالسلام یُحدّث عن آبائه علیهمالسلام انّ رجلاً کان من شیعة امیرالمؤمنین علیهالسلام مریضاً شدید الحُمّىٰ، فعاده الحسین بن علی علیهماالسلام فلمّا دخل باب الدّار طارت الحُمّى عن الرجل، فقال له: قد رضیت بما اوتیتم به حقّاً حقّاً و الحُمّی تهرب منکم. فقال: واللَّه ماخلق اللَّه شیئاً الّا و قد امره بالطاعة لنا، یا کَبّاسَةُ قال: فاذا نحن نسمع الصوت و لانرى الشخص یقول: لبّیک. قال: أ لیس امیرالمؤمنین امرک الّاتقربی الّا عدوّاً او مذنباً لکیتکون کفّارة لذنوبه، فما بال هذا؟ و کان الرجل المریض عبداللَّه بن شدّاد بن الهاد اللَّیثیّ.
(حمران بن اعین روایت کرده است که گفت: از حضرت صادق علیهالسلام شنیدم که از پدرانشان نقل میفرمودند که شخصی از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام دچار بیماری و تبِ شدید بود. امامحسین علیهالسلام او را عیادت کردند.
تا از در خانه وارد شدند، تب از آن شخص دور شد. آن شخص گفت بهراستی و درستی به آنچه به شما داده شده اذعان دارم و تب از شما فرار میکند.
امام فرمودند: بهخدا سوگند خدا چیزی را خلق نکرده مگر آنکه به اطاعت از ما امرش کرده است. ای کَبّاسه (تب). راوی میگوید: ما صدایی را میشنیدیم که میگفت لبیک، و کسی را نمیدیدیم.
حضرت فرمودند: آیا امیرالمؤمنین تو را امر نکرده است که نزدیک نشوی مگر به دشمن یا گناهکار تا کفاره گناهان او باشد. پس چرا این شخص؟ و آن شخص عبدالله بن شداد بود.)
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش دوازدهم و پایانی
🔸جمعبندی
با توجه به فرمایشهای بزرگان مکتب استبصار اعلی الله مقامهم که نقل گردید، این جمعبندی را درباره نگاه این مکتب به بیماریِ فراگیر ارائه میکنیم:
١. شرور (از جمله بیماریها) اَعدام نیستند بلکه تأصل و تحقق دارند. هرچند که تأصل آنها نسبت به خیرات، وجودی تبعی و وصفی است؛
٢. در تکوین، همه موجودات حتی بیماریها مخلوقات خدا هستند و مسئله خیر و شر در تکوین نیست. بلکه در تشریع و هنگام نسبتسنجی با اشیاء دیگر، به بعضی موجودات خیر و به بعضی شر اطلاق میشود؛
٣. بیماریها خبیث هستند؛ چراکه اصل و حقیقت آنها ارواح خبیثهاند که به آنها تعلق گرفتهاند. و گاهی از این ارواح به شیاطین تعبیر آورده شده است و همه اینها از جهت ماهیت و شیطان است؛
۴. ما به قضاء الهی و تقدیرات او راضی هستیم، اما به طور مطلق به مَقضیها رضایت نداریم. زیرا ممکن است مقضی مبغوض خدا باشد یا نحوست یا خباثت داشته باشد.
در بحث ما (بیماری کرونا) نیز ما به تقدیر الهی راضی هستیم؛ اما به خود کرونا راضی نیستیم و از آن متنفریم و از خداوند میخواهیم ما و همه برادران و خواهران ایمانی را از شرّ آن محافظت بفرماید؛
۵. امام علیهالسلام برای اجرای اراده الهی، گاهی کفار و شیاطین را هم وسیله قرار می دهند تا تقدیر الهی را ظاهر گردانند و لزومی هم ندارد که آن کافر بداند یا قابلیتِ شرعی داشته باشد.
با توجه به خباثتِ بیماریِ فراگیر، مانعی ندارد که یک خبیث، وسیله اجرای فرمان الهی باشد و لازمه این برنامه احترام گذاردن به آن کافر یا شیطان نیست.
در پایان مناسب است که حدیث عبدالله بن شداد را نقل نماییم تا ختام بحث ما مِسک باشد:
فی کتاب محمد بن شاذان بن نُعَیْم بخطّه، روى عن حمران بن اَعْیَن، انه قال سمعت اباعبداللَّه علیهالسلام یُحدّث عن آبائه علیهمالسلام انّ رجلاً کان من شیعة امیرالمؤمنین علیهالسلام مریضاً شدید الحُمّىٰ، فعاده الحسین بن علی علیهماالسلام فلمّا دخل باب الدّار طارت الحُمّى عن الرجل، فقال له: قد رضیت بما اوتیتم به حقّاً حقّاً و الحُمّی تهرب منکم. فقال: واللَّه ماخلق اللَّه شیئاً الّا و قد امره بالطاعة لنا، یا کَبّاسَةُ قال: فاذا نحن نسمع الصوت و لانرى الشخص یقول: لبّیک. قال: أ لیس امیرالمؤمنین امرک الّاتقربی الّا عدوّاً او مذنباً لکیتکون کفّارة لذنوبه، فما بال هذا؟ و کان الرجل المریض عبداللَّه بن شدّاد بن الهاد اللَّیثیّ.
(حمران بن اعین روایت کرده است که گفت: از حضرت صادق علیهالسلام شنیدم که از پدرانشان نقل میفرمودند که شخصی از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام دچار بیماری و تبِ شدید بود. امامحسین علیهالسلام او را عیادت کردند.
تا از در خانه وارد شدند، تب از آن شخص دور شد. آن شخص گفت بهراستی و درستی به آنچه به شما داده شده اذعان دارم و تب از شما فرار میکند.
امام فرمودند: بهخدا سوگند خدا چیزی را خلق نکرده مگر آنکه به اطاعت از ما امرش کرده است. ای کَبّاسه (تب). راوی میگوید: ما صدایی را میشنیدیم که میگفت لبیک، و کسی را نمیدیدیم.
حضرت فرمودند: آیا امیرالمؤمنین تو را امر نکرده است که نزدیک نشوی مگر به دشمن یا گناهکار تا کفاره گناهان او باشد. پس چرا این شخص؟ و آن شخص عبدالله بن شداد بود.)
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
@AghayedNet
🔺کتاب شرح الفیه، در تملک فرزند و نوه شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه
عبارات تملک:
بسمالله
دخل فی حیازة الفقیر المسکین حسن بن احمد ابن زینالدین الهجری فی اوائل جمادیالثانیة سنة ١٢٣٠
سجع خاتم: حسن بن احمد زینالدین
بسم الله الرحمن الرحیم
انتقل فی ملک علی بن المرحوم الشیخ حسن بن الشيخ أحمد بن زینالدین الأحسائی
@AghayedNet
عبارات تملک:
بسمالله
دخل فی حیازة الفقیر المسکین حسن بن احمد ابن زینالدین الهجری فی اوائل جمادیالثانیة سنة ١٢٣٠
سجع خاتم: حسن بن احمد زینالدین
بسم الله الرحمن الرحیم
انتقل فی ملک علی بن المرحوم الشیخ حسن بن الشيخ أحمد بن زینالدین الأحسائی
@AghayedNet
✔️بدسلیقگی در چاپ رساله دلاکیه!
🔻و نقدی عجیب بر این رساله!
شخصی، رساله دلاکیه را با توجه به نسخه کتابخانه مجلس (به شماره 1341) چاپ کرده است. اما متأسفانه رساله دیگری را هم همراه رساله دلاکیه، در یک مجلّد، به چاپ رسانید.
آن رساله دیگر، رساله «راح الأرواح» نگاشته محمد حسین اردستانیِ طباطبایی، طبیبِ دربارِ فتحعلیشاه قاجار است.
رساله «راح الأرواح» درباره آداب شرابخواری است و درباره زمانِ خوردن، وزن، آداب مجلسِ راح (=شراب) و مسائلی از این دست سخن گفته است.
تنها علتی که این رساله را همراه رساله دلاکیه آقای مرحوم اع به چاپ رسانیدهاند، این است که در خاتمه رساله «راح الأرواح» درباره اهمیت و فایده دلک (= مالش بدن) سخن به میان آمده است!
اولا: ناشر و مصحح، به چه مجوّزی رسالهای که درباره شرابخواری است به چاپ رساندهاند؟
ثانیاً: چرا همراه رساله دلاکیه آقای کرمانی اع این رساله را چاپ کردهاند؟
اگر مُهم چاپ کردن مطلبی درباره دلاکی و ماساژدرمانی است، چرا رسالهای که فقط در خاتمه آن درباره دَلْک سخن مختصری دارد چاپ کردهاند؟
مگر چاپ نکردن این رساله ضرری به کتاب وارد میآورد؟! فقط 16 (شانزده) صفحه از کتاب کم میشد! و به جای آن مرتکب این کار ناشایست نمیشدند.
شایان ذکر است که مصحح و ناشر این مقدار هم بررسی نکردهاند تا قید کنند «کریم بن ابراهیم»، منظور «حاج محمدکریم کرمانی»، از علمای مشهور شیعه اثنیعشری هستند و در مقدمه کتاب و روی جلد، به «کریم بن ابراهیم» اکتفا کردهاند!
بههمین مناسبت اشاره میکنیم یکی از علمای معاصر مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در کتابی که در نقدِ آراء ایشان نگاشته، متعرض رساله دلاکیه شده است.
مؤلف در این کتاب که به زبان عربی و فارسی تألیف شده، به طور غیر مستقیم بر فضائلِ خود اشاره دارد و ادعا دارد که فرمایشهای شیخ مرحوم و سید مرحوم اعلی الله مقامهما را به خوبی دریافته است.
وی در بخشی از کتاب خود مینویسد شنیدم آقای کرمانی رساله دلاکیه را نگاشتهاند ولی باورم نشد. تا اینکه این رساله را به دست آوردم و مطالعه کردم و اینک بخشی از فهرست رساله را نقل می کنم زیرا «حیف است که برادران حقیقی حقیر از ملاحظه آن رساله بی فیض و بی بهره شوند.»
این عالِم، متأسفانه به لازمه این «طعنه» آگاهی نداشته است.
آقای مرحوم کرمانی اعلی الله درجاتِه این رساله را با توجه به روایات تألیف فرمودهاند و در واقع با قَدحِ مطالب این کتاب، - نعوذ بالله - به احادیث اهل بیت علیهمالسلام توهین شده است.
بعضی از مطالبِ بهداشتیای که امروزه کاملاً طبیعی است و شاید فطری باشد، در روایات وارد شده است.
در بخش احادیث احکام، نمونهها فراوان است. از آداب تخلّی گرفته تا آداب حمام و خواب و بیداری و امثال آن. حتی در روایتی حضرت صادق علیهالسلام فرمایشی دارند و میفرمایند:
من حق الخلال ان تدیر لسانک فی فیک، فما اجابک ابتعلته و ما امتنع فبالخلال.
حاصل معنی اینکه: پس از اتمام غذا، زبان خود را در دهان حرکت بده. آنچه از باقیماندههای غذا که زبان آن را یافت، فرو ببر و آنچه میان دندانها مانده است، به وسیله خلال خارج کن.
وقتی اینگونه مسائل بدیهی را به عللی بیان فرمودهاند، زیر سؤال بردن رساله دلاکیه، یعنی زیر سؤال بردنِ احادیث رسولخدا صلی الله علیه و آله و فرمایشهای معصومین علیهمالسلام. انشاء الله که این شخص، متوجه این لازمه نبوده است... .
@AghayedNet
🔻و نقدی عجیب بر این رساله!
شخصی، رساله دلاکیه را با توجه به نسخه کتابخانه مجلس (به شماره 1341) چاپ کرده است. اما متأسفانه رساله دیگری را هم همراه رساله دلاکیه، در یک مجلّد، به چاپ رسانید.
آن رساله دیگر، رساله «راح الأرواح» نگاشته محمد حسین اردستانیِ طباطبایی، طبیبِ دربارِ فتحعلیشاه قاجار است.
رساله «راح الأرواح» درباره آداب شرابخواری است و درباره زمانِ خوردن، وزن، آداب مجلسِ راح (=شراب) و مسائلی از این دست سخن گفته است.
تنها علتی که این رساله را همراه رساله دلاکیه آقای مرحوم اع به چاپ رسانیدهاند، این است که در خاتمه رساله «راح الأرواح» درباره اهمیت و فایده دلک (= مالش بدن) سخن به میان آمده است!
اولا: ناشر و مصحح، به چه مجوّزی رسالهای که درباره شرابخواری است به چاپ رساندهاند؟
ثانیاً: چرا همراه رساله دلاکیه آقای کرمانی اع این رساله را چاپ کردهاند؟
اگر مُهم چاپ کردن مطلبی درباره دلاکی و ماساژدرمانی است، چرا رسالهای که فقط در خاتمه آن درباره دَلْک سخن مختصری دارد چاپ کردهاند؟
مگر چاپ نکردن این رساله ضرری به کتاب وارد میآورد؟! فقط 16 (شانزده) صفحه از کتاب کم میشد! و به جای آن مرتکب این کار ناشایست نمیشدند.
شایان ذکر است که مصحح و ناشر این مقدار هم بررسی نکردهاند تا قید کنند «کریم بن ابراهیم»، منظور «حاج محمدکریم کرمانی»، از علمای مشهور شیعه اثنیعشری هستند و در مقدمه کتاب و روی جلد، به «کریم بن ابراهیم» اکتفا کردهاند!
بههمین مناسبت اشاره میکنیم یکی از علمای معاصر مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در کتابی که در نقدِ آراء ایشان نگاشته، متعرض رساله دلاکیه شده است.
مؤلف در این کتاب که به زبان عربی و فارسی تألیف شده، به طور غیر مستقیم بر فضائلِ خود اشاره دارد و ادعا دارد که فرمایشهای شیخ مرحوم و سید مرحوم اعلی الله مقامهما را به خوبی دریافته است.
وی در بخشی از کتاب خود مینویسد شنیدم آقای کرمانی رساله دلاکیه را نگاشتهاند ولی باورم نشد. تا اینکه این رساله را به دست آوردم و مطالعه کردم و اینک بخشی از فهرست رساله را نقل می کنم زیرا «حیف است که برادران حقیقی حقیر از ملاحظه آن رساله بی فیض و بی بهره شوند.»
این عالِم، متأسفانه به لازمه این «طعنه» آگاهی نداشته است.
آقای مرحوم کرمانی اعلی الله درجاتِه این رساله را با توجه به روایات تألیف فرمودهاند و در واقع با قَدحِ مطالب این کتاب، - نعوذ بالله - به احادیث اهل بیت علیهمالسلام توهین شده است.
بعضی از مطالبِ بهداشتیای که امروزه کاملاً طبیعی است و شاید فطری باشد، در روایات وارد شده است.
در بخش احادیث احکام، نمونهها فراوان است. از آداب تخلّی گرفته تا آداب حمام و خواب و بیداری و امثال آن. حتی در روایتی حضرت صادق علیهالسلام فرمایشی دارند و میفرمایند:
من حق الخلال ان تدیر لسانک فی فیک، فما اجابک ابتعلته و ما امتنع فبالخلال.
حاصل معنی اینکه: پس از اتمام غذا، زبان خود را در دهان حرکت بده. آنچه از باقیماندههای غذا که زبان آن را یافت، فرو ببر و آنچه میان دندانها مانده است، به وسیله خلال خارج کن.
وقتی اینگونه مسائل بدیهی را به عللی بیان فرمودهاند، زیر سؤال بردن رساله دلاکیه، یعنی زیر سؤال بردنِ احادیث رسولخدا صلی الله علیه و آله و فرمایشهای معصومین علیهمالسلام. انشاء الله که این شخص، متوجه این لازمه نبوده است... .
@AghayedNet