AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش چهارم در مکتب شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقل دیگری مطرح شده و بر آن تأکید شده است. شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه سیئات و شرور را اموری «متأصل» میدانند…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش پنجم
در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است.
جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فینفسه و لنفسه ملاحظه کنیم و توجهی به غیر نداشته باشیم و نسبتی با غیر برقرار نکنیم.
جهت دوم، جهت کثرت است که میان این شیء و غیر او وجود دارد. از نظر مکتب استبصار، هم حیثِ وحدت حقیقی است و هم حیث کثرت. هر دو واقعیت دارند، اگرچه وجود دوم، در عرضِ آن وجودِ فینفسه و لنفسه نیست بلکه مترتب و متفرع بر آن است.
و جالب توجه خواهد بود که اشاره کنیم عالِم به این نسبتها (ارتباط هر شیئی با اشیاء دیگر) کسی است که خازن علم الهی باشد؛ چراکه علم به این نِسَب و احکام آن علم عجیبی است و جز شارع مقدس (رسول خدا و به تبع ایشان معصومین علیهمالسلام) کسی واقف آن نیست.
دیگران وجودِ جهت دوم (جهت کثرت) را اعتباری و مجازی میدانند. آنها میگویند هر شیئی، وجود فینفسه و لنفسهاش خیر است و وجود حقیقی است و مبدء و علت دارد و وقتی نسبت به غیر و بالاضافة الی الغیر میسنجیم، شرّی از آن پیدا میشود و میگویند این جهتش، اعتباری و اضافی است و اصالت و واقعیتی ندارد تا نیازمند مبدء باشد.
به تعبیر دیگر میگویند لوازم اشیاء ممکن است که شر لحاظ شوند، اما لوازمْ وجود حقیقی ندارند؛ بلکه ملزوماتند که وجود حقیقی دارند. به خورشید و سایه مثال میزنند و خورشید را سبب روشنایی میدانند و روشنایی را معلول خورشید. اما برای سایه وجودی قائل نیستند (وجود اعتباری و مجازی قائلند) و سایه را محدودیت نور میدانند.
اما در مکتب شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه بیان شده که حتی لوازم هم مجعول است و وجود دارد. این لوازم، چه خیر باشد و چه شر، وجود دارد به نحو وجود وصفی و تبعی.
توضیح نکتهای ضروری به نظر میرسد تا اگر کسی در مطالعاتِ مکتبیِ خود به آن برخورد کند، اشکالی باقی نماند. اشاره شد در مکتب استبصار برای «شرور» هم وجود ثابت شده است اگرچه وجودی وصفی و تبعی اما دارای اصالت. اگر در بعضی کلمات بزرگان، از همین «شرور» به «عدم» تعبیر آورده شده است، اینجاست که باید دقت کرد و میان کلام حکماء و کلام بزرگان تفکیک نمود.
شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه در موضعی میفرمایند: «ان اصل هذه الشرور الواقعة و مبدئها المهیات التی ما شمت رائحة الوجود.» (اصل و مبدءِ این شرورِ پدیدار در عالم، ماهیات است که رایحه وجود را استشمام نکرده است.)
تعبیر «ما شمت رائحة الوجود» را دیگران هم بهکار بردهاند. اما آنچه شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه از این جمله اراده کردهاند، غیر از مُراد دیگران است.
این جمله در کلام شیخ اعلیاللهمقامه یعنی جنسِ اعدام از جنس «وجود» نیست؛ چراکه از «ماهیت» است. نه اینکه عدمی باشد (در مقابل ملکه)؛ بلکه بهمعنای این است که وجود شرور عَرَضی است. به تعبیر دیگر، به اصطلاح دیگران معنای صحیحی دادهاند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش پنجم
در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است.
جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فینفسه و لنفسه ملاحظه کنیم و توجهی به غیر نداشته باشیم و نسبتی با غیر برقرار نکنیم.
جهت دوم، جهت کثرت است که میان این شیء و غیر او وجود دارد. از نظر مکتب استبصار، هم حیثِ وحدت حقیقی است و هم حیث کثرت. هر دو واقعیت دارند، اگرچه وجود دوم، در عرضِ آن وجودِ فینفسه و لنفسه نیست بلکه مترتب و متفرع بر آن است.
و جالب توجه خواهد بود که اشاره کنیم عالِم به این نسبتها (ارتباط هر شیئی با اشیاء دیگر) کسی است که خازن علم الهی باشد؛ چراکه علم به این نِسَب و احکام آن علم عجیبی است و جز شارع مقدس (رسول خدا و به تبع ایشان معصومین علیهمالسلام) کسی واقف آن نیست.
دیگران وجودِ جهت دوم (جهت کثرت) را اعتباری و مجازی میدانند. آنها میگویند هر شیئی، وجود فینفسه و لنفسهاش خیر است و وجود حقیقی است و مبدء و علت دارد و وقتی نسبت به غیر و بالاضافة الی الغیر میسنجیم، شرّی از آن پیدا میشود و میگویند این جهتش، اعتباری و اضافی است و اصالت و واقعیتی ندارد تا نیازمند مبدء باشد.
به تعبیر دیگر میگویند لوازم اشیاء ممکن است که شر لحاظ شوند، اما لوازمْ وجود حقیقی ندارند؛ بلکه ملزوماتند که وجود حقیقی دارند. به خورشید و سایه مثال میزنند و خورشید را سبب روشنایی میدانند و روشنایی را معلول خورشید. اما برای سایه وجودی قائل نیستند (وجود اعتباری و مجازی قائلند) و سایه را محدودیت نور میدانند.
اما در مکتب شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه بیان شده که حتی لوازم هم مجعول است و وجود دارد. این لوازم، چه خیر باشد و چه شر، وجود دارد به نحو وجود وصفی و تبعی.
توضیح نکتهای ضروری به نظر میرسد تا اگر کسی در مطالعاتِ مکتبیِ خود به آن برخورد کند، اشکالی باقی نماند. اشاره شد در مکتب استبصار برای «شرور» هم وجود ثابت شده است اگرچه وجودی وصفی و تبعی اما دارای اصالت. اگر در بعضی کلمات بزرگان، از همین «شرور» به «عدم» تعبیر آورده شده است، اینجاست که باید دقت کرد و میان کلام حکماء و کلام بزرگان تفکیک نمود.
شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه در موضعی میفرمایند: «ان اصل هذه الشرور الواقعة و مبدئها المهیات التی ما شمت رائحة الوجود.» (اصل و مبدءِ این شرورِ پدیدار در عالم، ماهیات است که رایحه وجود را استشمام نکرده است.)
تعبیر «ما شمت رائحة الوجود» را دیگران هم بهکار بردهاند. اما آنچه شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه از این جمله اراده کردهاند، غیر از مُراد دیگران است.
این جمله در کلام شیخ اعلیاللهمقامه یعنی جنسِ اعدام از جنس «وجود» نیست؛ چراکه از «ماهیت» است. نه اینکه عدمی باشد (در مقابل ملکه)؛ بلکه بهمعنای این است که وجود شرور عَرَضی است. به تعبیر دیگر، به اصطلاح دیگران معنای صحیحی دادهاند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🌷دهم ربیعالأول
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
✔️🌷برای مطالعه درباره عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، عنوانهای زیر را لمس یا کلیک کنید:
مختصری از اجدادِ مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در روستای قهی
شرح احوال مختصری از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
نماهایی از منزل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در قهی اصفهان
مرحوم میرزا علیرضا کرمانی، قوام العلماء (سهائی کرمانی) و وصف وی درباره عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع در آثار مستشرقان
انتشار کتابی فرانسوی درباره شیخیه، با اختصاص بخشی مستقل به معرفی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع و واقعه همدان
@AghayedNet
مختصری از اجدادِ مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در روستای قهی
شرح احوال مختصری از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
نماهایی از منزل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در قهی اصفهان
مرحوم میرزا علیرضا کرمانی، قوام العلماء (سهائی کرمانی) و وصف وی درباره عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع در آثار مستشرقان
انتشار کتابی فرانسوی درباره شیخیه، با اختصاص بخشی مستقل به معرفی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع و واقعه همدان
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، بخش فارسی، مجلد اول و مجلد چهارم 🔹مجموعه «دعائم الحکمة»، آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع است. 🔸این مجموعه در دو بخش عربی و فارسی تنظیم شده است. (مشتمل بر رسائل عربی و فارسیِ این بزرگوار) 🔹مجلد…
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، بخش فارسی، مجلد هفتم، پاسخ نقدها (ازالةالاوهام، النعل الحاضرة)، ۵٣٨صفحه
🌷در ایام ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
🌷در ایام ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش پنجم در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است. جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فینفسه و لنفسه…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش ششم
تمام خیرات و طاعات بالله و منالله است و از جهتِ «وجودِ» اشیاء و اشخاص است و اصالت دارد. و تمام شرور و معاصی، از خدا نیست و نسبت به «ماهیت» دارد. بالله است و منالله نیست.
در ادامه همین فرمایش، شیخ مرحوم میفرمایند:
«فالخیرات من الله بالذات و بالوجود لکونها من تمام الوجود و شهوته و الوجود اثر الله و صفة فعله. و الشرور بالله و بالعرض لکونها من تمام قابلیة الخیرات من حیث هی خیرات للوجود و من المهیات بالذات لکون الشرور اعداماً و المهیة لیست من الله بل هی من الوجود و بالله فاصلها مجتث و هی اصل الشرور.»
(حاصل معنی: خیرات از ناحیه خداست «بالذات» و «بالوجود»؛ چراکه از تمامیِ وجود و خواست آن است و وجود اثرِ خدا و صفتِ فعلِ خداست. و شرور «بالله» است و «بالعرض» چراکه از تمامیِ ماهیتِ خیرات است، من حیث هی خیرات «للوجود» و از ماهیات هستند «بالذات». چراکه شرور اعدام است و ماهیت «من الله» نیست بلکه از وجود و «بالله» است. پس اصل آن بیریشه است و اصلِ شرور است.)
دیگران میگویند شرور شیئیت ندارند و «علة العدم عدم.» اما عدمی که شیخ اعلیاللهمقامه میفرمایند غیر از عدمی است که دیگران میگویند.
میفرماید حیثِ صدورِ فعلالله وجودِ آن است که از ظهور خدا است. اما حیث انفعال که ماهیت آن است، نسبت به وجود آن عدم است و از جنس «وجود» نیست.
به تعبیر دیگر شیخ مرحوم بیان میفرمایند که وجودِ شرور وجودِ انگلی است و وجودی است بسته به غیر.
ازاینرو مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه بیان کردهاند که اگر ما جمله «ما شمت رائحة الوجود» بگوییم، مرادمان غیر مراد حکماء است. عبارت ایشان چنین است:
«فنحن اذا قلنا ان الشرور و المعاصی و الظلمة و الماهیة امور عدمیة نعنی بها عدم وجود آخر و انکانت فی انفسها موجودة بوجود غیره فهذه الظلمة المشهودة عدم هذا النور الموجود و الماهیة عدم الوجود الذی هو المادة. و الشرور التی هی من مقتضیات الماهیة عدمیة بالنسبة الی الخیرات التی هی من مقتضیات الوجود. و ان قلت فعلی هذا الوجود ایضاً عدمی لانه عدم الماهیة قلت نعم کذلک هو الّا انا لما سمینا المادة بالوجود لمنسمه بالعدم و سمینا الماهیة التی هی غیرها بالعدم مقابلاً للوجود و هذا معنی ما یقال اذا قلنا ان الماهیة ما شمت رائحة الوجود.»
(حاصل معنی: پس اگر ما گفتیم که شرور و معاصی و ظلمت و ماهیت اموری عدمی است، «عدم وجود دیگر» را قصد کردهایم اگرچه خود اینها موجود است به وجودی غیر از آن وجود.
پس این ظلمتی که مشاهده میشود، عدمِ این نور موجود است. و «ماهیت» عدم «وجود» است که ماده باشد. و شروری که از مقتضیات ماهیت است، نسبت به خیراتی که از مقتضیات وجود است، عدمی است.
اگر بگویی بنابراین «وجود» هم عدمی است چرا که «عدمالماهیة» است، میگویم بله، همینطور است. ولی چون «ماده» را «وجود» نامیدهایم دیگر آن را عدم نمینامیم و ماهیتی که غیر «ماده» است را عدم نامیدیم که مقابل «وجود» است. و این است معنای جمله «ماهیت رایحه وجود را استشمام نکرده» اگر ما این جمله را بگوییم.)
به تعبیر دیگر اگر در مکتب استبصار، به «شرور»، «عدم» و «اَعدام» گفته شود، منظور عدم نسبی است. ازاینرو مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه میفرمایند:
«...پس فکر کنید در اعدام، عدم نسبى. زید عدم عمرو است عمرو عدم زید است زید موجود است عمرو موجود است. آسمان عدم زمین است زمین عدم آسمان است زمین موجود است آسمان موجود است. شمس عدم زمین است زمین عدم شمس است هر دو موجودند. نور شمس موجود است سایه زمین همراه زمین موجود است.
پس عدم و ملکه حکما را بگذارید براى خودشان باشد. صحت عدم مرض است و مرض عدم صحت است و هر دو مجعولند و مخلوقند. دیگر مگو چون صحت نیست مرض خودش هست. بله هست لکن جعلش کردهاند.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش ششم
تمام خیرات و طاعات بالله و منالله است و از جهتِ «وجودِ» اشیاء و اشخاص است و اصالت دارد. و تمام شرور و معاصی، از خدا نیست و نسبت به «ماهیت» دارد. بالله است و منالله نیست.
در ادامه همین فرمایش، شیخ مرحوم میفرمایند:
«فالخیرات من الله بالذات و بالوجود لکونها من تمام الوجود و شهوته و الوجود اثر الله و صفة فعله. و الشرور بالله و بالعرض لکونها من تمام قابلیة الخیرات من حیث هی خیرات للوجود و من المهیات بالذات لکون الشرور اعداماً و المهیة لیست من الله بل هی من الوجود و بالله فاصلها مجتث و هی اصل الشرور.»
(حاصل معنی: خیرات از ناحیه خداست «بالذات» و «بالوجود»؛ چراکه از تمامیِ وجود و خواست آن است و وجود اثرِ خدا و صفتِ فعلِ خداست. و شرور «بالله» است و «بالعرض» چراکه از تمامیِ ماهیتِ خیرات است، من حیث هی خیرات «للوجود» و از ماهیات هستند «بالذات». چراکه شرور اعدام است و ماهیت «من الله» نیست بلکه از وجود و «بالله» است. پس اصل آن بیریشه است و اصلِ شرور است.)
دیگران میگویند شرور شیئیت ندارند و «علة العدم عدم.» اما عدمی که شیخ اعلیاللهمقامه میفرمایند غیر از عدمی است که دیگران میگویند.
میفرماید حیثِ صدورِ فعلالله وجودِ آن است که از ظهور خدا است. اما حیث انفعال که ماهیت آن است، نسبت به وجود آن عدم است و از جنس «وجود» نیست.
به تعبیر دیگر شیخ مرحوم بیان میفرمایند که وجودِ شرور وجودِ انگلی است و وجودی است بسته به غیر.
ازاینرو مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه بیان کردهاند که اگر ما جمله «ما شمت رائحة الوجود» بگوییم، مرادمان غیر مراد حکماء است. عبارت ایشان چنین است:
«فنحن اذا قلنا ان الشرور و المعاصی و الظلمة و الماهیة امور عدمیة نعنی بها عدم وجود آخر و انکانت فی انفسها موجودة بوجود غیره فهذه الظلمة المشهودة عدم هذا النور الموجود و الماهیة عدم الوجود الذی هو المادة. و الشرور التی هی من مقتضیات الماهیة عدمیة بالنسبة الی الخیرات التی هی من مقتضیات الوجود. و ان قلت فعلی هذا الوجود ایضاً عدمی لانه عدم الماهیة قلت نعم کذلک هو الّا انا لما سمینا المادة بالوجود لمنسمه بالعدم و سمینا الماهیة التی هی غیرها بالعدم مقابلاً للوجود و هذا معنی ما یقال اذا قلنا ان الماهیة ما شمت رائحة الوجود.»
(حاصل معنی: پس اگر ما گفتیم که شرور و معاصی و ظلمت و ماهیت اموری عدمی است، «عدم وجود دیگر» را قصد کردهایم اگرچه خود اینها موجود است به وجودی غیر از آن وجود.
پس این ظلمتی که مشاهده میشود، عدمِ این نور موجود است. و «ماهیت» عدم «وجود» است که ماده باشد. و شروری که از مقتضیات ماهیت است، نسبت به خیراتی که از مقتضیات وجود است، عدمی است.
اگر بگویی بنابراین «وجود» هم عدمی است چرا که «عدمالماهیة» است، میگویم بله، همینطور است. ولی چون «ماده» را «وجود» نامیدهایم دیگر آن را عدم نمینامیم و ماهیتی که غیر «ماده» است را عدم نامیدیم که مقابل «وجود» است. و این است معنای جمله «ماهیت رایحه وجود را استشمام نکرده» اگر ما این جمله را بگوییم.)
به تعبیر دیگر اگر در مکتب استبصار، به «شرور»، «عدم» و «اَعدام» گفته شود، منظور عدم نسبی است. ازاینرو مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه میفرمایند:
«...پس فکر کنید در اعدام، عدم نسبى. زید عدم عمرو است عمرو عدم زید است زید موجود است عمرو موجود است. آسمان عدم زمین است زمین عدم آسمان است زمین موجود است آسمان موجود است. شمس عدم زمین است زمین عدم شمس است هر دو موجودند. نور شمس موجود است سایه زمین همراه زمین موجود است.
پس عدم و ملکه حکما را بگذارید براى خودشان باشد. صحت عدم مرض است و مرض عدم صحت است و هر دو مجعولند و مخلوقند. دیگر مگو چون صحت نیست مرض خودش هست. بله هست لکن جعلش کردهاند.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻کتاب تازه منتشر شده «سلطانیه»، چاپ جدید
کتاب سلطانیه مشتمل بر مقدمهای است و دو مبحث (در نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) و خاتمه (در اثبات وجود و بقای حضرت بقیةالله عجل الله فرجه).
امتیازات چاپ جدید
برای این چاپ، کتاب سلطانیه مجدداً تایپ شده و با نسخههای متعدد (از جمله چاپ مکارمالابرار) مقابله شده و در مواردی به اختلاف نسخهها در پاورقی اشاره شده است.
همچنین به مواضعِ اختلاف در نقل از تورات و نُسَخ کُهن اشاره شده است.
فرهنگ کتاب سلطانیه
امتیاز دیگر این چاپ، «فرهنگ کتاب سلطانیه» است که برای نخستین بار تهیه و تنظیم شده است.
در این فرهنگ (که ضمیمه کتاب است) لغات، اصطلاحات، اَعلام، کُتب و اَمکنهای که در متن «سلطانیه» است، توضیح داده شده است.
در پایان فرهنگ، چهار مقاله بهپیوست است. محورهای این چهار مقاله چنین است: پاسخ به بعضی شبههها درباره کتاب «سلطانیه»، تأملاتی بر فضای علمیِ کتاب «سلطانیه»، بعضی پژوهشهای لغوی و بررسیهایی کتابشناسی.
مطالعه کتاب سلطانیه برای متعلمین و اهل پژوهش از جهتهای مختلف حائز اهمیت است: اُنس با استدلالات محکم برای اثبات عقاید شیعی (نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) از قرآن و روایات و از کتب عهدَین، آگاهی از کتب گذشتگان، یادگیری مجموعهای ارزشمند از لغات و اصطلاحات در فنون و علوم مختلف، آشنایی با بعضی حوادث اجتماعی زمان مرحوم آقای کرمانی و همچنین شناخت زوایایی از شخصیت علمی مرحوم مصنف اعلی الله مقامه و رفع فی دار الخلد اَعلامه و نفعنا الله بعلومه.
@AghayedNet
کتاب سلطانیه مشتمل بر مقدمهای است و دو مبحث (در نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) و خاتمه (در اثبات وجود و بقای حضرت بقیةالله عجل الله فرجه).
امتیازات چاپ جدید
برای این چاپ، کتاب سلطانیه مجدداً تایپ شده و با نسخههای متعدد (از جمله چاپ مکارمالابرار) مقابله شده و در مواردی به اختلاف نسخهها در پاورقی اشاره شده است.
همچنین به مواضعِ اختلاف در نقل از تورات و نُسَخ کُهن اشاره شده است.
فرهنگ کتاب سلطانیه
امتیاز دیگر این چاپ، «فرهنگ کتاب سلطانیه» است که برای نخستین بار تهیه و تنظیم شده است.
در این فرهنگ (که ضمیمه کتاب است) لغات، اصطلاحات، اَعلام، کُتب و اَمکنهای که در متن «سلطانیه» است، توضیح داده شده است.
در پایان فرهنگ، چهار مقاله بهپیوست است. محورهای این چهار مقاله چنین است: پاسخ به بعضی شبههها درباره کتاب «سلطانیه»، تأملاتی بر فضای علمیِ کتاب «سلطانیه»، بعضی پژوهشهای لغوی و بررسیهایی کتابشناسی.
مطالعه کتاب سلطانیه برای متعلمین و اهل پژوهش از جهتهای مختلف حائز اهمیت است: اُنس با استدلالات محکم برای اثبات عقاید شیعی (نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) از قرآن و روایات و از کتب عهدَین، آگاهی از کتب گذشتگان، یادگیری مجموعهای ارزشمند از لغات و اصطلاحات در فنون و علوم مختلف، آشنایی با بعضی حوادث اجتماعی زمان مرحوم آقای کرمانی و همچنین شناخت زوایایی از شخصیت علمی مرحوم مصنف اعلی الله مقامه و رفع فی دار الخلد اَعلامه و نفعنا الله بعلومه.
@AghayedNet
...اَلّلهُمَ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِسا (زیارت عاشوراء)
۱۴ ربیع الأول، روز مرگ یزید بن معاویه، لعنة الله علیهما
عکس قبر منسوب به یزید در دمشق🔺
@AghayedNet
۱۴ ربیع الأول، روز مرگ یزید بن معاویه، لعنة الله علیهما
عکس قبر منسوب به یزید در دمشق🔺
@AghayedNet
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش ششم تمام خیرات و طاعات بالله و منالله است و از جهتِ «وجودِ» اشیاء و اشخاص است و اصالت دارد. و تمام شرور و معاصی، از خدا نیست و نسبت به «ماهیت» دارد. بالله است و منالله نیست.…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش هفتم
دامنه گفتار در زمینه «شرور» را ضیقتر کنیم و به بیماریها که یکی از مصادیق شرور است بپردازیم.
مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در کتاب حقایقالطب، باب مستقلی را به موضوع بیماریها اختصاص دادهاند و درباره حقیقت آن بحث کردهاند (الباب التاسع فی حقیقة الامراض).
ایشان بررسی فرمودهاند که اخلاطِ فاسدی که در معده، کبد، قلب، مغز و سایر اعضاء پدید میآید، موجب بیماریهاست. زیرا ارواح ناقصی از جنس همانها به آنها تعلق میگیرد. این ارواح، شیاطینی هستند از عرصههای مختلف، از جمادیت یا نباتیت یا حیوانیت؛ «و تلک الارواح هی حقیقة الامراض و اصلها».
و در توضیح بیشتر میفرمایند:
«و لذا نری اصحاب العزایم و النیرنجات یقولون ان الامراض کلها ارواح خبیثة و یعالجونها بالرقی و الالواح و العزایم و سایر اعمالهم و الاطباء الغافلون عن الحقایق الذین یعلمون الظواهر یقولون انها اخلاط ردیة.
فالاطباء یرون اسفلها و اولئک یرون اعلیها و لذا ورد فی الشرع ان الحمی هی امملدم و اسمها کباسة و کانت تکلم الامام.
و ان جمیع الشرور و المعاصی من الشیطان لعنهالله و هو حق لا مریة فیه و علم من ذلک ان بعدد جمیع الشرور التی فی الانسان فیه شیطاناً موکلاً به و هو الذی یزینه له البتة.
و هذه الشیاطین لهم صور ناقصة فان تلک المواد فی البدن واقفة علی حسب طباعها من غیر مانع و تقتضی صورة من الصور الناقصة فان کانت نباتیة فنبات خبیث معوج و ان کانت حیوانیة فحیوان خبیث ناقص معوج و ان کانت جنیة فجن خبیث مشوه و ان کانت انسانیة فانسان خبیث مشوه معوج فانها وجودات ناقصة اقتضت ارواحاً ناقصة.
فعلم من ذلک ان جمیع الامراض الحادثة فی الانسان و الاخلاق و الاحوال و الافعال الردیة کلها من الشیاطین و وساوسها.»
(حاصل معنی: ازاینرو میبینیم صاحبان عزایم و نیرنگها میگویند که همه بیماریها روحهای خبیثهاند و با رقیهها و لوحها و عزایم و دیگر برنامههایشان آنها را معالجه میکنند و پزشکان از حقایق غافلند، پزشکانی که فقط ظواهر و پوستهها را میبینند.
آنها فقط میگویند بیماریها خلطهای فاسد است. آنها اسفل و ظاهرِ بیماریها را میبینند و صاحبان عزایم اعلی و غیب آن را میبینند. ازاینجهت در شریعت رسیده که تب «اممِلدَم» است و نامش «کَبّاسه» است و با امام سخن میگفت.
همه شرور و معصیتها از شیطان لعنهالله است و این سخن حقی است که تردیدی در آن نیست. از این مطلب دانسته شد که به عدد همه شروری که در انسان است، شیطانی در اوست که موکل به آن است و البته هموست که برای او زینت میدهد.
و این شیاطین صورتهای ناقصی دارند؛ چراکه آن مواد فاسد در بدن، بهحسب طبعی که دارند، بدون هیچ مانعی در بدن قرار گرفتهاند و صورتی از صورتهای ناقص را اقتضاء کردهاند. اگر نباتی است، نبات خبیث کجی را اقتضا کرده. و اگر حیوانی است، حیوانِ خبیثِ ناقصِ کجی را مناسب است. و اگر جنّی است، جن خبیث مشوّه در خلقت را و اگر انسانی است، انسانِ خبیثِ مشوهالخلقه و معوج را اقتضاء کرده. زیرا آنها وجودهای ناقصی هستند که ارواح ناقصی را ایجاب کردهاند.
از همه این مطالب دانسته شد همه بیماریهایی که در انسان پدید میآید و همچنین اخلاق و احوال و کارهای پست، همه از شیاطین و وسوسههای آنها است.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش هفتم
دامنه گفتار در زمینه «شرور» را ضیقتر کنیم و به بیماریها که یکی از مصادیق شرور است بپردازیم.
مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در کتاب حقایقالطب، باب مستقلی را به موضوع بیماریها اختصاص دادهاند و درباره حقیقت آن بحث کردهاند (الباب التاسع فی حقیقة الامراض).
ایشان بررسی فرمودهاند که اخلاطِ فاسدی که در معده، کبد، قلب، مغز و سایر اعضاء پدید میآید، موجب بیماریهاست. زیرا ارواح ناقصی از جنس همانها به آنها تعلق میگیرد. این ارواح، شیاطینی هستند از عرصههای مختلف، از جمادیت یا نباتیت یا حیوانیت؛ «و تلک الارواح هی حقیقة الامراض و اصلها».
و در توضیح بیشتر میفرمایند:
«و لذا نری اصحاب العزایم و النیرنجات یقولون ان الامراض کلها ارواح خبیثة و یعالجونها بالرقی و الالواح و العزایم و سایر اعمالهم و الاطباء الغافلون عن الحقایق الذین یعلمون الظواهر یقولون انها اخلاط ردیة.
فالاطباء یرون اسفلها و اولئک یرون اعلیها و لذا ورد فی الشرع ان الحمی هی امملدم و اسمها کباسة و کانت تکلم الامام.
و ان جمیع الشرور و المعاصی من الشیطان لعنهالله و هو حق لا مریة فیه و علم من ذلک ان بعدد جمیع الشرور التی فی الانسان فیه شیطاناً موکلاً به و هو الذی یزینه له البتة.
و هذه الشیاطین لهم صور ناقصة فان تلک المواد فی البدن واقفة علی حسب طباعها من غیر مانع و تقتضی صورة من الصور الناقصة فان کانت نباتیة فنبات خبیث معوج و ان کانت حیوانیة فحیوان خبیث ناقص معوج و ان کانت جنیة فجن خبیث مشوه و ان کانت انسانیة فانسان خبیث مشوه معوج فانها وجودات ناقصة اقتضت ارواحاً ناقصة.
فعلم من ذلک ان جمیع الامراض الحادثة فی الانسان و الاخلاق و الاحوال و الافعال الردیة کلها من الشیاطین و وساوسها.»
(حاصل معنی: ازاینرو میبینیم صاحبان عزایم و نیرنگها میگویند که همه بیماریها روحهای خبیثهاند و با رقیهها و لوحها و عزایم و دیگر برنامههایشان آنها را معالجه میکنند و پزشکان از حقایق غافلند، پزشکانی که فقط ظواهر و پوستهها را میبینند.
آنها فقط میگویند بیماریها خلطهای فاسد است. آنها اسفل و ظاهرِ بیماریها را میبینند و صاحبان عزایم اعلی و غیب آن را میبینند. ازاینجهت در شریعت رسیده که تب «اممِلدَم» است و نامش «کَبّاسه» است و با امام سخن میگفت.
همه شرور و معصیتها از شیطان لعنهالله است و این سخن حقی است که تردیدی در آن نیست. از این مطلب دانسته شد که به عدد همه شروری که در انسان است، شیطانی در اوست که موکل به آن است و البته هموست که برای او زینت میدهد.
و این شیاطین صورتهای ناقصی دارند؛ چراکه آن مواد فاسد در بدن، بهحسب طبعی که دارند، بدون هیچ مانعی در بدن قرار گرفتهاند و صورتی از صورتهای ناقص را اقتضاء کردهاند. اگر نباتی است، نبات خبیث کجی را اقتضا کرده. و اگر حیوانی است، حیوانِ خبیثِ ناقصِ کجی را مناسب است. و اگر جنّی است، جن خبیث مشوّه در خلقت را و اگر انسانی است، انسانِ خبیثِ مشوهالخلقه و معوج را اقتضاء کرده. زیرا آنها وجودهای ناقصی هستند که ارواح ناقصی را ایجاب کردهاند.
از همه این مطالب دانسته شد همه بیماریهایی که در انسان پدید میآید و همچنین اخلاق و احوال و کارهای پست، همه از شیاطین و وسوسههای آنها است.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه که در ماه ربیع الاول نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺تصویر دستخط نویافتهای از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
🔸رساله منتشرنشده، در اقسام طلاق و احکام و شرایط آن
@AghayedNet
🔸رساله منتشرنشده، در اقسام طلاق و احکام و شرایط آن
@AghayedNet
✔️صد دُر به اِشارَتی بِسُفتی
🔹تأملاتی بر کلام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلیاللهمقامه
🔸درباره اشارات دست و بدنِ رسول خدا صلی الله علیه و آله
حدیثی است مفصل درباره حالات رسول خدا صلی الله علیه و آله و در بخشی از این حدیث، درباره اشارات دست آن بزرگوار تعبیراتی آمده است. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه در رسالهای مستقل درباره این اشارات شرحی مختصر نگاشتهاند و حقایق، معارف، عقاید و فضائلی را درباره رسول خدا بیان فرمودهاند. محور اصلی این نگاشته این حدیث و شرح شیخ مرحوم اع است و فراخور موضوع، مقدمتاً به مطالبی اشاره میکنیم.
🔸برای مطالعه، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/eshaaraat/
🔹تأملاتی بر کلام عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلیاللهمقامه
🔸درباره اشارات دست و بدنِ رسول خدا صلی الله علیه و آله
حدیثی است مفصل درباره حالات رسول خدا صلی الله علیه و آله و در بخشی از این حدیث، درباره اشارات دست آن بزرگوار تعبیراتی آمده است. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه در رسالهای مستقل درباره این اشارات شرحی مختصر نگاشتهاند و حقایق، معارف، عقاید و فضائلی را درباره رسول خدا بیان فرمودهاند. محور اصلی این نگاشته این حدیث و شرح شیخ مرحوم اع است و فراخور موضوع، مقدمتاً به مطالبی اشاره میکنیم.
🔸برای مطالعه، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/eshaaraat/
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش هفتم دامنه گفتار در زمینه «شرور» را ضیقتر کنیم و به بیماریها که یکی از مصادیق شرور است بپردازیم. مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در کتاب حقایقالطب، باب مستقلی…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش هشتم
تعبیر «خُبث» و «خبیث» که مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای بیماریها بیان فرمودهاند در شرعیات است و در هنگامِ نسبت با اشیاء دیگر. وگرنه در تکوین یا هنگام عدم ارتباط اشیاء با هم، از این تعبیر استفاده نمیشود. این بزرگوار در موضعی میفرمایند:
«اعلم ان حقایق الاشیاء من حیث انفسها لیس فیها خیر و لا شر و انما الخیر و الشر فیها لاجل قراناتها.»
ازاینرو در کتاب الفطرةالسلیمة میفرمایند:
«الّا انه للخبث و الطیب مقامان مقام شرعی و مقام کونی اما الخبیث الشرعی فلایجوز حمله علیهم فی الشرع فانه لیس منهم و لا الیهم بل من اعدائهم قال علیه السلام: نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و اعداؤنا اصل کل شر و من فروعهم کل فاحشه و اما فی الکون فلا خبث لشیء و انما الکل قد اطاعت امر الله و امنت به و اسلمت له لایوجد شیء غیر مومن مسلم.»
(برای خُبث و طیب دو مقام است، مقامی شرعی و مقام تکوینی. اما خبیث شرعی، پس حمل آن بر ائمه علیهم السلام جایز نیست چراکه از ایشان نیست و بهسوی ایشان نیز باز نمیگردد بلکه از اعداء ایشان است. امام علیه السلام فرمود: ما اصل هر خیر هستیم و از فروع ماست هر نیکی. و دشمنان ما اصل هر شری هستند و از فروع ایشان است هر فاحشهای.
اما در عرصه تکوین، خُبثی برای چیزی نیست و همه در تکوین اطاعت امر خدا را کردهاند و به او ایمان آورده و تسلیم اویند و در عرصه تکوین غیرِ مؤمنِ مسلم یافت نمیشود.)
پس بیماریها (=شرور) خبیث هستند و ارواحی که به بیماریها تعلق گرفته، ارواح ناقص و شیطانی است (چه جمادی و چه نباتی و...).
از دیدگاه مکتب استبصار، در عرصه «تکوین»، خیر و شر معنی ندارد. بلکه همه در عرصه تکوین، خلقِ خدا و همه فرمانبردار و همه تسبیحکننده خدا هستند. و اگر برای تفهیم و تفهم و تعلیم و تعلم ناچار باشیم که تعبیری بیاوریم، میگوییم: در عرصه تکوین جز «خیر» چیزی نیست. هر چیزی در جای خود آیه و نشانه خداییِ خدا و نشانه صفات کمالیه اوست. ازاینرو حکماء گفتهاند: «لیس الّا الله و صفاته و اسماؤه».
با این توضیح که آنچه واقعیت دارد بهطور اصلی و اولی، همان ظهور اصلی و اولی خداست و صفات و اسماء حقیقی و واقعی خدا که مترتب بر آن ظهورند و آثار این صفات و اسماء که به آن صفات و اسماء بستگی داشته و به فعل خدا برپا هستند و همه آیات و نشانههای خدا و نشانههای آن صفات و اسماء خدا هستند بهطوری که عارفان گفتهاند: «لایُریٰ فیها نور الّا نورک و لایُسمَع فیها صوت الّا صوتک».
بنابراین در عرصه تکوین، جز «خیر» چیزی نبوده و نیست و نخواهد بود و مقصود از عرصه تکوین همان حیث انتساب موجودات است به خدای هستی و هستها و آفریننده و پرورنده آنها.
به این معنی که وقتی از دیدگاه «ایجاد» (آفرینش) به عالم هستی مینگریم و آن را بهعنوان اثر (کارِ) خدا در نظر بگیریم، جز خیر چیزی نمیبینیم و بهطور کلی شرّ معنی ندارد و مورد و مصداق برایش نیست. ولی در عرصه تشریع خیر و شر معنی دارد و مورد و مصداق پیدا میکند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش هشتم
تعبیر «خُبث» و «خبیث» که مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه برای بیماریها بیان فرمودهاند در شرعیات است و در هنگامِ نسبت با اشیاء دیگر. وگرنه در تکوین یا هنگام عدم ارتباط اشیاء با هم، از این تعبیر استفاده نمیشود. این بزرگوار در موضعی میفرمایند:
«اعلم ان حقایق الاشیاء من حیث انفسها لیس فیها خیر و لا شر و انما الخیر و الشر فیها لاجل قراناتها.»
ازاینرو در کتاب الفطرةالسلیمة میفرمایند:
«الّا انه للخبث و الطیب مقامان مقام شرعی و مقام کونی اما الخبیث الشرعی فلایجوز حمله علیهم فی الشرع فانه لیس منهم و لا الیهم بل من اعدائهم قال علیه السلام: نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و اعداؤنا اصل کل شر و من فروعهم کل فاحشه و اما فی الکون فلا خبث لشیء و انما الکل قد اطاعت امر الله و امنت به و اسلمت له لایوجد شیء غیر مومن مسلم.»
(برای خُبث و طیب دو مقام است، مقامی شرعی و مقام تکوینی. اما خبیث شرعی، پس حمل آن بر ائمه علیهم السلام جایز نیست چراکه از ایشان نیست و بهسوی ایشان نیز باز نمیگردد بلکه از اعداء ایشان است. امام علیه السلام فرمود: ما اصل هر خیر هستیم و از فروع ماست هر نیکی. و دشمنان ما اصل هر شری هستند و از فروع ایشان است هر فاحشهای.
اما در عرصه تکوین، خُبثی برای چیزی نیست و همه در تکوین اطاعت امر خدا را کردهاند و به او ایمان آورده و تسلیم اویند و در عرصه تکوین غیرِ مؤمنِ مسلم یافت نمیشود.)
پس بیماریها (=شرور) خبیث هستند و ارواحی که به بیماریها تعلق گرفته، ارواح ناقص و شیطانی است (چه جمادی و چه نباتی و...).
از دیدگاه مکتب استبصار، در عرصه «تکوین»، خیر و شر معنی ندارد. بلکه همه در عرصه تکوین، خلقِ خدا و همه فرمانبردار و همه تسبیحکننده خدا هستند. و اگر برای تفهیم و تفهم و تعلیم و تعلم ناچار باشیم که تعبیری بیاوریم، میگوییم: در عرصه تکوین جز «خیر» چیزی نیست. هر چیزی در جای خود آیه و نشانه خداییِ خدا و نشانه صفات کمالیه اوست. ازاینرو حکماء گفتهاند: «لیس الّا الله و صفاته و اسماؤه».
با این توضیح که آنچه واقعیت دارد بهطور اصلی و اولی، همان ظهور اصلی و اولی خداست و صفات و اسماء حقیقی و واقعی خدا که مترتب بر آن ظهورند و آثار این صفات و اسماء که به آن صفات و اسماء بستگی داشته و به فعل خدا برپا هستند و همه آیات و نشانههای خدا و نشانههای آن صفات و اسماء خدا هستند بهطوری که عارفان گفتهاند: «لایُریٰ فیها نور الّا نورک و لایُسمَع فیها صوت الّا صوتک».
بنابراین در عرصه تکوین، جز «خیر» چیزی نبوده و نیست و نخواهد بود و مقصود از عرصه تکوین همان حیث انتساب موجودات است به خدای هستی و هستها و آفریننده و پرورنده آنها.
به این معنی که وقتی از دیدگاه «ایجاد» (آفرینش) به عالم هستی مینگریم و آن را بهعنوان اثر (کارِ) خدا در نظر بگیریم، جز خیر چیزی نمیبینیم و بهطور کلی شرّ معنی ندارد و مورد و مصداق برایش نیست. ولی در عرصه تشریع خیر و شر معنی دارد و مورد و مصداق پیدا میکند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet