✔️سفارش به خواندن دعاء شریف «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر…»
خواندن در گوشی: با لمس کادر انتها
http://l1l.ir/3y21
خواندن در گوشی: با لمس کادر انتها
http://l1l.ir/3y21
Telegraph
سفارش به خواندن دعاء شریف «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر…»
اَلّلهمّ صَلّ عَلی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّد وَ عَجِّل لِوَلِیکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیةَ وَ النَّصرَ وَ اجْعَلْنا مِن اَعوانِهِ وَ اَنصارِهِ وَ اَتباعِهِ وَ شیعَتِهِ وَ اَرِنا فِی آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَولِیائِهِمْ عَلَیهِمُالسَّلامُ ما یَأْمُلُونَ وَ فِی عَدُوِّهِم…
Forwarded from AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمی گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می فرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفيهم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمی گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می فرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفيهم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه ای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضي و مثال لتجلّي إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه ای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضي و مثال لتجلّي إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمی شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، مجلد اول و مجلد دوم 🔹مجموعه «دعائم الحکمة»، آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع است. 🔸آثار این بزرگوار پیش از این به طبع رسیده و بهتازگی با عنوان «دعائم الحکمة»، در چندین مجلد، تنظیم شده و به تدریج…
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، بخش عربی، مجلد سوم، ۵۵۵ صفحه (یازده رساله در فقه و شرح احادیث)
🌷در ایام ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
🔹مجموعه «دعائم الحکمة»، آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در دو بخش عربی و فارسی است.
🔸آثار این بزرگوار پیش از این به طبع رسیده و بهتازگی با عنوان «دعائم الحکمة»، در چندین مجلد، تنظیم شده و به تدریج منتشر خواهد شد.
🔹از بركاتی كه از این شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله (که در این مجموعه تنظیم شده) و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
🌷در ایام ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
🔹مجموعه «دعائم الحکمة»، آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در دو بخش عربی و فارسی است.
🔸آثار این بزرگوار پیش از این به طبع رسیده و بهتازگی با عنوان «دعائم الحکمة»، در چندین مجلد، تنظیم شده و به تدریج منتشر خواهد شد.
🔹از بركاتی كه از این شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله (که در این مجموعه تنظیم شده) و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش چهارم در مکتب شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقل دیگری مطرح شده و بر آن تأکید شده است. شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه سیئات و شرور را اموری «متأصل» میدانند…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش پنجم
در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است.
جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فینفسه و لنفسه ملاحظه کنیم و توجهی به غیر نداشته باشیم و نسبتی با غیر برقرار نکنیم.
جهت دوم، جهت کثرت است که میان این شیء و غیر او وجود دارد. از نظر مکتب استبصار، هم حیثِ وحدت حقیقی است و هم حیث کثرت. هر دو واقعیت دارند، اگرچه وجود دوم، در عرضِ آن وجودِ فینفسه و لنفسه نیست بلکه مترتب و متفرع بر آن است.
و جالب توجه خواهد بود که اشاره کنیم عالِم به این نسبتها (ارتباط هر شیئی با اشیاء دیگر) کسی است که خازن علم الهی باشد؛ چراکه علم به این نِسَب و احکام آن علم عجیبی است و جز شارع مقدس (رسول خدا و به تبع ایشان معصومین علیهمالسلام) کسی واقف آن نیست.
دیگران وجودِ جهت دوم (جهت کثرت) را اعتباری و مجازی میدانند. آنها میگویند هر شیئی، وجود فینفسه و لنفسهاش خیر است و وجود حقیقی است و مبدء و علت دارد و وقتی نسبت به غیر و بالاضافة الی الغیر میسنجیم، شرّی از آن پیدا میشود و میگویند این جهتش، اعتباری و اضافی است و اصالت و واقعیتی ندارد تا نیازمند مبدء باشد.
به تعبیر دیگر میگویند لوازم اشیاء ممکن است که شر لحاظ شوند، اما لوازمْ وجود حقیقی ندارند؛ بلکه ملزوماتند که وجود حقیقی دارند. به خورشید و سایه مثال میزنند و خورشید را سبب روشنایی میدانند و روشنایی را معلول خورشید. اما برای سایه وجودی قائل نیستند (وجود اعتباری و مجازی قائلند) و سایه را محدودیت نور میدانند.
اما در مکتب شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه بیان شده که حتی لوازم هم مجعول است و وجود دارد. این لوازم، چه خیر باشد و چه شر، وجود دارد به نحو وجود وصفی و تبعی.
توضیح نکتهای ضروری به نظر میرسد تا اگر کسی در مطالعاتِ مکتبیِ خود به آن برخورد کند، اشکالی باقی نماند. اشاره شد در مکتب استبصار برای «شرور» هم وجود ثابت شده است اگرچه وجودی وصفی و تبعی اما دارای اصالت. اگر در بعضی کلمات بزرگان، از همین «شرور» به «عدم» تعبیر آورده شده است، اینجاست که باید دقت کرد و میان کلام حکماء و کلام بزرگان تفکیک نمود.
شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه در موضعی میفرمایند: «ان اصل هذه الشرور الواقعة و مبدئها المهیات التی ما شمت رائحة الوجود.» (اصل و مبدءِ این شرورِ پدیدار در عالم، ماهیات است که رایحه وجود را استشمام نکرده است.)
تعبیر «ما شمت رائحة الوجود» را دیگران هم بهکار بردهاند. اما آنچه شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه از این جمله اراده کردهاند، غیر از مُراد دیگران است.
این جمله در کلام شیخ اعلیاللهمقامه یعنی جنسِ اعدام از جنس «وجود» نیست؛ چراکه از «ماهیت» است. نه اینکه عدمی باشد (در مقابل ملکه)؛ بلکه بهمعنای این است که وجود شرور عَرَضی است. به تعبیر دیگر، به اصطلاح دیگران معنای صحیحی دادهاند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش پنجم
در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است.
جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فینفسه و لنفسه ملاحظه کنیم و توجهی به غیر نداشته باشیم و نسبتی با غیر برقرار نکنیم.
جهت دوم، جهت کثرت است که میان این شیء و غیر او وجود دارد. از نظر مکتب استبصار، هم حیثِ وحدت حقیقی است و هم حیث کثرت. هر دو واقعیت دارند، اگرچه وجود دوم، در عرضِ آن وجودِ فینفسه و لنفسه نیست بلکه مترتب و متفرع بر آن است.
و جالب توجه خواهد بود که اشاره کنیم عالِم به این نسبتها (ارتباط هر شیئی با اشیاء دیگر) کسی است که خازن علم الهی باشد؛ چراکه علم به این نِسَب و احکام آن علم عجیبی است و جز شارع مقدس (رسول خدا و به تبع ایشان معصومین علیهمالسلام) کسی واقف آن نیست.
دیگران وجودِ جهت دوم (جهت کثرت) را اعتباری و مجازی میدانند. آنها میگویند هر شیئی، وجود فینفسه و لنفسهاش خیر است و وجود حقیقی است و مبدء و علت دارد و وقتی نسبت به غیر و بالاضافة الی الغیر میسنجیم، شرّی از آن پیدا میشود و میگویند این جهتش، اعتباری و اضافی است و اصالت و واقعیتی ندارد تا نیازمند مبدء باشد.
به تعبیر دیگر میگویند لوازم اشیاء ممکن است که شر لحاظ شوند، اما لوازمْ وجود حقیقی ندارند؛ بلکه ملزوماتند که وجود حقیقی دارند. به خورشید و سایه مثال میزنند و خورشید را سبب روشنایی میدانند و روشنایی را معلول خورشید. اما برای سایه وجودی قائل نیستند (وجود اعتباری و مجازی قائلند) و سایه را محدودیت نور میدانند.
اما در مکتب شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه بیان شده که حتی لوازم هم مجعول است و وجود دارد. این لوازم، چه خیر باشد و چه شر، وجود دارد به نحو وجود وصفی و تبعی.
توضیح نکتهای ضروری به نظر میرسد تا اگر کسی در مطالعاتِ مکتبیِ خود به آن برخورد کند، اشکالی باقی نماند. اشاره شد در مکتب استبصار برای «شرور» هم وجود ثابت شده است اگرچه وجودی وصفی و تبعی اما دارای اصالت. اگر در بعضی کلمات بزرگان، از همین «شرور» به «عدم» تعبیر آورده شده است، اینجاست که باید دقت کرد و میان کلام حکماء و کلام بزرگان تفکیک نمود.
شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه در موضعی میفرمایند: «ان اصل هذه الشرور الواقعة و مبدئها المهیات التی ما شمت رائحة الوجود.» (اصل و مبدءِ این شرورِ پدیدار در عالم، ماهیات است که رایحه وجود را استشمام نکرده است.)
تعبیر «ما شمت رائحة الوجود» را دیگران هم بهکار بردهاند. اما آنچه شیخ مرحوم اعلیاللهمقامه از این جمله اراده کردهاند، غیر از مُراد دیگران است.
این جمله در کلام شیخ اعلیاللهمقامه یعنی جنسِ اعدام از جنس «وجود» نیست؛ چراکه از «ماهیت» است. نه اینکه عدمی باشد (در مقابل ملکه)؛ بلکه بهمعنای این است که وجود شرور عَرَضی است. به تعبیر دیگر، به اصطلاح دیگران معنای صحیحی دادهاند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🌷دهم ربیعالأول
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
سالروز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
✔️🌷برای مطالعه درباره عالم ربانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، عنوانهای زیر را لمس یا کلیک کنید:
مختصری از اجدادِ مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در روستای قهی
شرح احوال مختصری از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
نماهایی از منزل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در قهی اصفهان
مرحوم میرزا علیرضا کرمانی، قوام العلماء (سهائی کرمانی) و وصف وی درباره عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع در آثار مستشرقان
انتشار کتابی فرانسوی درباره شیخیه، با اختصاص بخشی مستقل به معرفی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع و واقعه همدان
@AghayedNet
مختصری از اجدادِ مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در روستای قهی
شرح احوال مختصری از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
نماهایی از منزل عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در قهی اصفهان
مرحوم میرزا علیرضا کرمانی، قوام العلماء (سهائی کرمانی) و وصف وی درباره عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع در آثار مستشرقان
انتشار کتابی فرانسوی درباره شیخیه، با اختصاص بخشی مستقل به معرفی عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع و واقعه همدان
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، بخش فارسی، مجلد اول و مجلد چهارم 🔹مجموعه «دعائم الحکمة»، آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع است. 🔸این مجموعه در دو بخش عربی و فارسی تنظیم شده است. (مشتمل بر رسائل عربی و فارسیِ این بزرگوار) 🔹مجلد…
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، بخش فارسی، مجلد هفتم، پاسخ نقدها (ازالةالاوهام، النعل الحاضرة)، ۵٣٨صفحه
🌷در ایام ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
🌷در ایام ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش پنجم در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است. جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فینفسه و لنفسه…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش ششم
تمام خیرات و طاعات بالله و منالله است و از جهتِ «وجودِ» اشیاء و اشخاص است و اصالت دارد. و تمام شرور و معاصی، از خدا نیست و نسبت به «ماهیت» دارد. بالله است و منالله نیست.
در ادامه همین فرمایش، شیخ مرحوم میفرمایند:
«فالخیرات من الله بالذات و بالوجود لکونها من تمام الوجود و شهوته و الوجود اثر الله و صفة فعله. و الشرور بالله و بالعرض لکونها من تمام قابلیة الخیرات من حیث هی خیرات للوجود و من المهیات بالذات لکون الشرور اعداماً و المهیة لیست من الله بل هی من الوجود و بالله فاصلها مجتث و هی اصل الشرور.»
(حاصل معنی: خیرات از ناحیه خداست «بالذات» و «بالوجود»؛ چراکه از تمامیِ وجود و خواست آن است و وجود اثرِ خدا و صفتِ فعلِ خداست. و شرور «بالله» است و «بالعرض» چراکه از تمامیِ ماهیتِ خیرات است، من حیث هی خیرات «للوجود» و از ماهیات هستند «بالذات». چراکه شرور اعدام است و ماهیت «من الله» نیست بلکه از وجود و «بالله» است. پس اصل آن بیریشه است و اصلِ شرور است.)
دیگران میگویند شرور شیئیت ندارند و «علة العدم عدم.» اما عدمی که شیخ اعلیاللهمقامه میفرمایند غیر از عدمی است که دیگران میگویند.
میفرماید حیثِ صدورِ فعلالله وجودِ آن است که از ظهور خدا است. اما حیث انفعال که ماهیت آن است، نسبت به وجود آن عدم است و از جنس «وجود» نیست.
به تعبیر دیگر شیخ مرحوم بیان میفرمایند که وجودِ شرور وجودِ انگلی است و وجودی است بسته به غیر.
ازاینرو مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه بیان کردهاند که اگر ما جمله «ما شمت رائحة الوجود» بگوییم، مرادمان غیر مراد حکماء است. عبارت ایشان چنین است:
«فنحن اذا قلنا ان الشرور و المعاصی و الظلمة و الماهیة امور عدمیة نعنی بها عدم وجود آخر و انکانت فی انفسها موجودة بوجود غیره فهذه الظلمة المشهودة عدم هذا النور الموجود و الماهیة عدم الوجود الذی هو المادة. و الشرور التی هی من مقتضیات الماهیة عدمیة بالنسبة الی الخیرات التی هی من مقتضیات الوجود. و ان قلت فعلی هذا الوجود ایضاً عدمی لانه عدم الماهیة قلت نعم کذلک هو الّا انا لما سمینا المادة بالوجود لمنسمه بالعدم و سمینا الماهیة التی هی غیرها بالعدم مقابلاً للوجود و هذا معنی ما یقال اذا قلنا ان الماهیة ما شمت رائحة الوجود.»
(حاصل معنی: پس اگر ما گفتیم که شرور و معاصی و ظلمت و ماهیت اموری عدمی است، «عدم وجود دیگر» را قصد کردهایم اگرچه خود اینها موجود است به وجودی غیر از آن وجود.
پس این ظلمتی که مشاهده میشود، عدمِ این نور موجود است. و «ماهیت» عدم «وجود» است که ماده باشد. و شروری که از مقتضیات ماهیت است، نسبت به خیراتی که از مقتضیات وجود است، عدمی است.
اگر بگویی بنابراین «وجود» هم عدمی است چرا که «عدمالماهیة» است، میگویم بله، همینطور است. ولی چون «ماده» را «وجود» نامیدهایم دیگر آن را عدم نمینامیم و ماهیتی که غیر «ماده» است را عدم نامیدیم که مقابل «وجود» است. و این است معنای جمله «ماهیت رایحه وجود را استشمام نکرده» اگر ما این جمله را بگوییم.)
به تعبیر دیگر اگر در مکتب استبصار، به «شرور»، «عدم» و «اَعدام» گفته شود، منظور عدم نسبی است. ازاینرو مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه میفرمایند:
«...پس فکر کنید در اعدام، عدم نسبى. زید عدم عمرو است عمرو عدم زید است زید موجود است عمرو موجود است. آسمان عدم زمین است زمین عدم آسمان است زمین موجود است آسمان موجود است. شمس عدم زمین است زمین عدم شمس است هر دو موجودند. نور شمس موجود است سایه زمین همراه زمین موجود است.
پس عدم و ملکه حکما را بگذارید براى خودشان باشد. صحت عدم مرض است و مرض عدم صحت است و هر دو مجعولند و مخلوقند. دیگر مگو چون صحت نیست مرض خودش هست. بله هست لکن جعلش کردهاند.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش ششم
تمام خیرات و طاعات بالله و منالله است و از جهتِ «وجودِ» اشیاء و اشخاص است و اصالت دارد. و تمام شرور و معاصی، از خدا نیست و نسبت به «ماهیت» دارد. بالله است و منالله نیست.
در ادامه همین فرمایش، شیخ مرحوم میفرمایند:
«فالخیرات من الله بالذات و بالوجود لکونها من تمام الوجود و شهوته و الوجود اثر الله و صفة فعله. و الشرور بالله و بالعرض لکونها من تمام قابلیة الخیرات من حیث هی خیرات للوجود و من المهیات بالذات لکون الشرور اعداماً و المهیة لیست من الله بل هی من الوجود و بالله فاصلها مجتث و هی اصل الشرور.»
(حاصل معنی: خیرات از ناحیه خداست «بالذات» و «بالوجود»؛ چراکه از تمامیِ وجود و خواست آن است و وجود اثرِ خدا و صفتِ فعلِ خداست. و شرور «بالله» است و «بالعرض» چراکه از تمامیِ ماهیتِ خیرات است، من حیث هی خیرات «للوجود» و از ماهیات هستند «بالذات». چراکه شرور اعدام است و ماهیت «من الله» نیست بلکه از وجود و «بالله» است. پس اصل آن بیریشه است و اصلِ شرور است.)
دیگران میگویند شرور شیئیت ندارند و «علة العدم عدم.» اما عدمی که شیخ اعلیاللهمقامه میفرمایند غیر از عدمی است که دیگران میگویند.
میفرماید حیثِ صدورِ فعلالله وجودِ آن است که از ظهور خدا است. اما حیث انفعال که ماهیت آن است، نسبت به وجود آن عدم است و از جنس «وجود» نیست.
به تعبیر دیگر شیخ مرحوم بیان میفرمایند که وجودِ شرور وجودِ انگلی است و وجودی است بسته به غیر.
ازاینرو مرحوم آقای کرمانی اعلیاللهمقامه بیان کردهاند که اگر ما جمله «ما شمت رائحة الوجود» بگوییم، مرادمان غیر مراد حکماء است. عبارت ایشان چنین است:
«فنحن اذا قلنا ان الشرور و المعاصی و الظلمة و الماهیة امور عدمیة نعنی بها عدم وجود آخر و انکانت فی انفسها موجودة بوجود غیره فهذه الظلمة المشهودة عدم هذا النور الموجود و الماهیة عدم الوجود الذی هو المادة. و الشرور التی هی من مقتضیات الماهیة عدمیة بالنسبة الی الخیرات التی هی من مقتضیات الوجود. و ان قلت فعلی هذا الوجود ایضاً عدمی لانه عدم الماهیة قلت نعم کذلک هو الّا انا لما سمینا المادة بالوجود لمنسمه بالعدم و سمینا الماهیة التی هی غیرها بالعدم مقابلاً للوجود و هذا معنی ما یقال اذا قلنا ان الماهیة ما شمت رائحة الوجود.»
(حاصل معنی: پس اگر ما گفتیم که شرور و معاصی و ظلمت و ماهیت اموری عدمی است، «عدم وجود دیگر» را قصد کردهایم اگرچه خود اینها موجود است به وجودی غیر از آن وجود.
پس این ظلمتی که مشاهده میشود، عدمِ این نور موجود است. و «ماهیت» عدم «وجود» است که ماده باشد. و شروری که از مقتضیات ماهیت است، نسبت به خیراتی که از مقتضیات وجود است، عدمی است.
اگر بگویی بنابراین «وجود» هم عدمی است چرا که «عدمالماهیة» است، میگویم بله، همینطور است. ولی چون «ماده» را «وجود» نامیدهایم دیگر آن را عدم نمینامیم و ماهیتی که غیر «ماده» است را عدم نامیدیم که مقابل «وجود» است. و این است معنای جمله «ماهیت رایحه وجود را استشمام نکرده» اگر ما این جمله را بگوییم.)
به تعبیر دیگر اگر در مکتب استبصار، به «شرور»، «عدم» و «اَعدام» گفته شود، منظور عدم نسبی است. ازاینرو مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلیاللهمقامه میفرمایند:
«...پس فکر کنید در اعدام، عدم نسبى. زید عدم عمرو است عمرو عدم زید است زید موجود است عمرو موجود است. آسمان عدم زمین است زمین عدم آسمان است زمین موجود است آسمان موجود است. شمس عدم زمین است زمین عدم شمس است هر دو موجودند. نور شمس موجود است سایه زمین همراه زمین موجود است.
پس عدم و ملکه حکما را بگذارید براى خودشان باشد. صحت عدم مرض است و مرض عدم صحت است و هر دو مجعولند و مخلوقند. دیگر مگو چون صحت نیست مرض خودش هست. بله هست لکن جعلش کردهاند.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻کتاب تازه منتشر شده «سلطانیه»، چاپ جدید
کتاب سلطانیه مشتمل بر مقدمهای است و دو مبحث (در نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) و خاتمه (در اثبات وجود و بقای حضرت بقیةالله عجل الله فرجه).
امتیازات چاپ جدید
برای این چاپ، کتاب سلطانیه مجدداً تایپ شده و با نسخههای متعدد (از جمله چاپ مکارمالابرار) مقابله شده و در مواردی به اختلاف نسخهها در پاورقی اشاره شده است.
همچنین به مواضعِ اختلاف در نقل از تورات و نُسَخ کُهن اشاره شده است.
فرهنگ کتاب سلطانیه
امتیاز دیگر این چاپ، «فرهنگ کتاب سلطانیه» است که برای نخستین بار تهیه و تنظیم شده است.
در این فرهنگ (که ضمیمه کتاب است) لغات، اصطلاحات، اَعلام، کُتب و اَمکنهای که در متن «سلطانیه» است، توضیح داده شده است.
در پایان فرهنگ، چهار مقاله بهپیوست است. محورهای این چهار مقاله چنین است: پاسخ به بعضی شبههها درباره کتاب «سلطانیه»، تأملاتی بر فضای علمیِ کتاب «سلطانیه»، بعضی پژوهشهای لغوی و بررسیهایی کتابشناسی.
مطالعه کتاب سلطانیه برای متعلمین و اهل پژوهش از جهتهای مختلف حائز اهمیت است: اُنس با استدلالات محکم برای اثبات عقاید شیعی (نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) از قرآن و روایات و از کتب عهدَین، آگاهی از کتب گذشتگان، یادگیری مجموعهای ارزشمند از لغات و اصطلاحات در فنون و علوم مختلف، آشنایی با بعضی حوادث اجتماعی زمان مرحوم آقای کرمانی و همچنین شناخت زوایایی از شخصیت علمی مرحوم مصنف اعلی الله مقامه و رفع فی دار الخلد اَعلامه و نفعنا الله بعلومه.
@AghayedNet
کتاب سلطانیه مشتمل بر مقدمهای است و دو مبحث (در نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) و خاتمه (در اثبات وجود و بقای حضرت بقیةالله عجل الله فرجه).
امتیازات چاپ جدید
برای این چاپ، کتاب سلطانیه مجدداً تایپ شده و با نسخههای متعدد (از جمله چاپ مکارمالابرار) مقابله شده و در مواردی به اختلاف نسخهها در پاورقی اشاره شده است.
همچنین به مواضعِ اختلاف در نقل از تورات و نُسَخ کُهن اشاره شده است.
فرهنگ کتاب سلطانیه
امتیاز دیگر این چاپ، «فرهنگ کتاب سلطانیه» است که برای نخستین بار تهیه و تنظیم شده است.
در این فرهنگ (که ضمیمه کتاب است) لغات، اصطلاحات، اَعلام، کُتب و اَمکنهای که در متن «سلطانیه» است، توضیح داده شده است.
در پایان فرهنگ، چهار مقاله بهپیوست است. محورهای این چهار مقاله چنین است: پاسخ به بعضی شبههها درباره کتاب «سلطانیه»، تأملاتی بر فضای علمیِ کتاب «سلطانیه»، بعضی پژوهشهای لغوی و بررسیهایی کتابشناسی.
مطالعه کتاب سلطانیه برای متعلمین و اهل پژوهش از جهتهای مختلف حائز اهمیت است: اُنس با استدلالات محکم برای اثبات عقاید شیعی (نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) از قرآن و روایات و از کتب عهدَین، آگاهی از کتب گذشتگان، یادگیری مجموعهای ارزشمند از لغات و اصطلاحات در فنون و علوم مختلف، آشنایی با بعضی حوادث اجتماعی زمان مرحوم آقای کرمانی و همچنین شناخت زوایایی از شخصیت علمی مرحوم مصنف اعلی الله مقامه و رفع فی دار الخلد اَعلامه و نفعنا الله بعلومه.
@AghayedNet
...اَلّلهُمَ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِسا (زیارت عاشوراء)
۱۴ ربیع الأول، روز مرگ یزید بن معاویه، لعنة الله علیهما
عکس قبر منسوب به یزید در دمشق🔺
@AghayedNet
۱۴ ربیع الأول، روز مرگ یزید بن معاویه، لعنة الله علیهما
عکس قبر منسوب به یزید در دمشق🔺
@AghayedNet
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها (ویروسشناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش ششم تمام خیرات و طاعات بالله و منالله است و از جهتِ «وجودِ» اشیاء و اشخاص است و اصالت دارد. و تمام شرور و معاصی، از خدا نیست و نسبت به «ماهیت» دارد. بالله است و منالله نیست.…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماریها
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش هفتم
دامنه گفتار در زمینه «شرور» را ضیقتر کنیم و به بیماریها که یکی از مصادیق شرور است بپردازیم.
مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در کتاب حقایقالطب، باب مستقلی را به موضوع بیماریها اختصاص دادهاند و درباره حقیقت آن بحث کردهاند (الباب التاسع فی حقیقة الامراض).
ایشان بررسی فرمودهاند که اخلاطِ فاسدی که در معده، کبد، قلب، مغز و سایر اعضاء پدید میآید، موجب بیماریهاست. زیرا ارواح ناقصی از جنس همانها به آنها تعلق میگیرد. این ارواح، شیاطینی هستند از عرصههای مختلف، از جمادیت یا نباتیت یا حیوانیت؛ «و تلک الارواح هی حقیقة الامراض و اصلها».
و در توضیح بیشتر میفرمایند:
«و لذا نری اصحاب العزایم و النیرنجات یقولون ان الامراض کلها ارواح خبیثة و یعالجونها بالرقی و الالواح و العزایم و سایر اعمالهم و الاطباء الغافلون عن الحقایق الذین یعلمون الظواهر یقولون انها اخلاط ردیة.
فالاطباء یرون اسفلها و اولئک یرون اعلیها و لذا ورد فی الشرع ان الحمی هی امملدم و اسمها کباسة و کانت تکلم الامام.
و ان جمیع الشرور و المعاصی من الشیطان لعنهالله و هو حق لا مریة فیه و علم من ذلک ان بعدد جمیع الشرور التی فی الانسان فیه شیطاناً موکلاً به و هو الذی یزینه له البتة.
و هذه الشیاطین لهم صور ناقصة فان تلک المواد فی البدن واقفة علی حسب طباعها من غیر مانع و تقتضی صورة من الصور الناقصة فان کانت نباتیة فنبات خبیث معوج و ان کانت حیوانیة فحیوان خبیث ناقص معوج و ان کانت جنیة فجن خبیث مشوه و ان کانت انسانیة فانسان خبیث مشوه معوج فانها وجودات ناقصة اقتضت ارواحاً ناقصة.
فعلم من ذلک ان جمیع الامراض الحادثة فی الانسان و الاخلاق و الاحوال و الافعال الردیة کلها من الشیاطین و وساوسها.»
(حاصل معنی: ازاینرو میبینیم صاحبان عزایم و نیرنگها میگویند که همه بیماریها روحهای خبیثهاند و با رقیهها و لوحها و عزایم و دیگر برنامههایشان آنها را معالجه میکنند و پزشکان از حقایق غافلند، پزشکانی که فقط ظواهر و پوستهها را میبینند.
آنها فقط میگویند بیماریها خلطهای فاسد است. آنها اسفل و ظاهرِ بیماریها را میبینند و صاحبان عزایم اعلی و غیب آن را میبینند. ازاینجهت در شریعت رسیده که تب «اممِلدَم» است و نامش «کَبّاسه» است و با امام سخن میگفت.
همه شرور و معصیتها از شیطان لعنهالله است و این سخن حقی است که تردیدی در آن نیست. از این مطلب دانسته شد که به عدد همه شروری که در انسان است، شیطانی در اوست که موکل به آن است و البته هموست که برای او زینت میدهد.
و این شیاطین صورتهای ناقصی دارند؛ چراکه آن مواد فاسد در بدن، بهحسب طبعی که دارند، بدون هیچ مانعی در بدن قرار گرفتهاند و صورتی از صورتهای ناقص را اقتضاء کردهاند. اگر نباتی است، نبات خبیث کجی را اقتضا کرده. و اگر حیوانی است، حیوانِ خبیثِ ناقصِ کجی را مناسب است. و اگر جنّی است، جن خبیث مشوّه در خلقت را و اگر انسانی است، انسانِ خبیثِ مشوهالخلقه و معوج را اقتضاء کرده. زیرا آنها وجودهای ناقصی هستند که ارواح ناقصی را ایجاب کردهاند.
از همه این مطالب دانسته شد همه بیماریهایی که در انسان پدید میآید و همچنین اخلاق و احوال و کارهای پست، همه از شیاطین و وسوسههای آنها است.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
(ویروسشناسی از دیدگاه مکتب)
🔻بخش هفتم
دامنه گفتار در زمینه «شرور» را ضیقتر کنیم و به بیماریها که یکی از مصادیق شرور است بپردازیم.
مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در کتاب حقایقالطب، باب مستقلی را به موضوع بیماریها اختصاص دادهاند و درباره حقیقت آن بحث کردهاند (الباب التاسع فی حقیقة الامراض).
ایشان بررسی فرمودهاند که اخلاطِ فاسدی که در معده، کبد، قلب، مغز و سایر اعضاء پدید میآید، موجب بیماریهاست. زیرا ارواح ناقصی از جنس همانها به آنها تعلق میگیرد. این ارواح، شیاطینی هستند از عرصههای مختلف، از جمادیت یا نباتیت یا حیوانیت؛ «و تلک الارواح هی حقیقة الامراض و اصلها».
و در توضیح بیشتر میفرمایند:
«و لذا نری اصحاب العزایم و النیرنجات یقولون ان الامراض کلها ارواح خبیثة و یعالجونها بالرقی و الالواح و العزایم و سایر اعمالهم و الاطباء الغافلون عن الحقایق الذین یعلمون الظواهر یقولون انها اخلاط ردیة.
فالاطباء یرون اسفلها و اولئک یرون اعلیها و لذا ورد فی الشرع ان الحمی هی امملدم و اسمها کباسة و کانت تکلم الامام.
و ان جمیع الشرور و المعاصی من الشیطان لعنهالله و هو حق لا مریة فیه و علم من ذلک ان بعدد جمیع الشرور التی فی الانسان فیه شیطاناً موکلاً به و هو الذی یزینه له البتة.
و هذه الشیاطین لهم صور ناقصة فان تلک المواد فی البدن واقفة علی حسب طباعها من غیر مانع و تقتضی صورة من الصور الناقصة فان کانت نباتیة فنبات خبیث معوج و ان کانت حیوانیة فحیوان خبیث ناقص معوج و ان کانت جنیة فجن خبیث مشوه و ان کانت انسانیة فانسان خبیث مشوه معوج فانها وجودات ناقصة اقتضت ارواحاً ناقصة.
فعلم من ذلک ان جمیع الامراض الحادثة فی الانسان و الاخلاق و الاحوال و الافعال الردیة کلها من الشیاطین و وساوسها.»
(حاصل معنی: ازاینرو میبینیم صاحبان عزایم و نیرنگها میگویند که همه بیماریها روحهای خبیثهاند و با رقیهها و لوحها و عزایم و دیگر برنامههایشان آنها را معالجه میکنند و پزشکان از حقایق غافلند، پزشکانی که فقط ظواهر و پوستهها را میبینند.
آنها فقط میگویند بیماریها خلطهای فاسد است. آنها اسفل و ظاهرِ بیماریها را میبینند و صاحبان عزایم اعلی و غیب آن را میبینند. ازاینجهت در شریعت رسیده که تب «اممِلدَم» است و نامش «کَبّاسه» است و با امام سخن میگفت.
همه شرور و معصیتها از شیطان لعنهالله است و این سخن حقی است که تردیدی در آن نیست. از این مطلب دانسته شد که به عدد همه شروری که در انسان است، شیطانی در اوست که موکل به آن است و البته هموست که برای او زینت میدهد.
و این شیاطین صورتهای ناقصی دارند؛ چراکه آن مواد فاسد در بدن، بهحسب طبعی که دارند، بدون هیچ مانعی در بدن قرار گرفتهاند و صورتی از صورتهای ناقص را اقتضاء کردهاند. اگر نباتی است، نبات خبیث کجی را اقتضا کرده. و اگر حیوانی است، حیوانِ خبیثِ ناقصِ کجی را مناسب است. و اگر جنّی است، جن خبیث مشوّه در خلقت را و اگر انسانی است، انسانِ خبیثِ مشوهالخلقه و معوج را اقتضاء کرده. زیرا آنها وجودهای ناقصی هستند که ارواح ناقصی را ایجاب کردهاند.
از همه این مطالب دانسته شد همه بیماریهایی که در انسان پدید میآید و همچنین اخلاق و احوال و کارهای پست، همه از شیاطین و وسوسههای آنها است.)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه که در ماه ربیع الاول نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺تصویر دستخط نویافتهای از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
🔸رساله منتشرنشده، در اقسام طلاق و احکام و شرایط آن
@AghayedNet
🔸رساله منتشرنشده، در اقسام طلاق و احکام و شرایط آن
@AghayedNet