Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش‌ اول با همه‌گیری بیماری کرونا، در محاورات یا اوساط علمی و مکاتبات، برخی این‌گونه تعبیر می‌آورند: کرونای منحوس. در مقابل برخی می‌گویند منحوس نگویید؛ چرا که نحوستی ندارد و مأمور…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش دوم

شرّ و شرور در اصطلاح معانی مختلفی دارد. در مواضعی منظور از شر کمبودها (نقص) است، مثل جهل و ضعف و آشفتگی در خلقت.

گاهی شر گفته می‌شود و منظور بیماری و درد و رنج و غم است. ممکن است شر گفته شود و منظور موجودات به‌ظاهر خبیث باشد مثل مار و عقرب و افعی و... .

درباره حقیقت شرور، ابتدا به دو دیدگاه که در اوساط علمیه شهرت دارد اشاره می‌کنیم.

نخست اینکه شرور عدم است (در مقابل ملکه). چنان‌که افلاطون هم تصریح کرده است که شر «عدم ذات» یا «عدم کمال» است؛ زشتی، اندوه، بیماری و چپاول، همان نازیبایی و ناخوشی و ناراحتی و ناامنی است. چنان‌که «زیبایی» «وجود» دارد، زشتی (=نازیبایی) عدم است و وجود ندارد و همین‌طور نمونه‌های دیگر. پس شر عدمِ صرف و نیستِ محض است.

همین‌جا اشاره کنیم که استاد معظم حفظه‌الله در دروسِ شرح‌المشاعر فرموده‌اند این قول را به افلاطون نسبت داده‌اند و فعلاً در فلسفه اسلامی این قول به افلاطون منتسب است. اما اینکه آیا سخن او را به‌درستی ترجمه کرده‌اند یا خیر مشخص نیست.

دوم اینکه شر ممکن است «عدمی» باشد و ممکن است «وجودی» باشد. چنان‌که ارسطو شر را دو قسم دانسته است: عدمی و وجودی. این دسته دوم شروری هستند که در مقام و حدّ خود موجودند (امر وجودی هستند) ولی شَریّتی که بر آنها عارض می‌شود شریت عرضی است چراکه موجب اَعدام می‌شوند.

دیگران به «جنگ» مثال می‌زنند. جنگ را فی حد ذاته امری وجودی می‌دانند که خیر است؛ اما موجب امور عدمی می‌شود همچون قتل‌ها و غارت‌ها و صدمه‌ها و... . نتیجتاً می‌گویند جنگ شرّ است؛ اما با توضیحی که اشاره شد.

به‌تعبیر دیگر، به اعتبارِ وجودِ فی‌نفسه، خیر هستند و به‌ اعتبار وجود اضافی و نسبی، شر گفته می‌شوند. به‌هرروی، مباحث دیگران درباره خیر و شرّ، به وجود و عدم باز می‌گردد.

همچنین بعضی می‌گویند وجود این شرور منشأ پیدایش مذهب ثنویت (دوگانه‌پرستی) گردیده که به دو مبدء برای این عالم هستی گرایش یافته‌اند؛ مبدء ‌خیرات را یزدان و مبدء شرور را اهریمن می‌داند.

برخی از حکماء وجود شرور را با عدل الهی ناسازگار دانسته و نسبت به خدا بدگمان و بدبین شده‌اند و بر خدا در ایجاد شرور، انتقادها و اشکال‌ها و اعتراض‌ها دارند که در فلسفه آنها همه اینها منعکس شده است.

با توجه به اینکه عرفاء و حکماء ذات خدا را مبدء خلق می‌دانند (حکماء ذات خدا را علة‌العلل دانسته‌اند و عرفاء ذات خدا را محل فیضان)، در مسئله شرور به مشکل برخورده‌اند که اگر خدا مبدء است، چگونه از مبدءِ خیر، شرّ صادر شده است! در اینجاست که نظریات خود را مطرح کرده‌اند تا به این اشکال پاسخ دهند.

دیگران می‌گویند طبق قاعده «الواحد لایصدر عنه الّا الواحد» و طبق قاعده سنخیت علت با معلول، چگونه باید شرور را توجیه کرد؟! به‌ناچار بحث خیر و شر را مطرح می‌کنند. همچنان‌که ابن‌سینا در کتاب خود دراین‌باره دادِ سخن داده است و خیر را به خیر مطلق و نسبی تقسیم کرده است.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش دوم شرّ و شرور در اصطلاح معانی مختلفی دارد. در مواضعی منظور از شر کمبودها (نقص) است، مثل جهل و ضعف و آشفتگی در خلقت. گاهی شر گفته می‌شود و منظور بیماری و درد و رنج و غم است.…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش سوم

برخی به عدالت و حکمت خدا معتقدند و معتقدند که این نظام نظام احسن است. این پرسش‌ها را پاسخ داده و این شبهات را برطرف کرده‌اند. در اینجا پاسخ‌هایی را که داده‌اند به‌طور اجمال در سه بخش می‌آوریم.

بخش اول: شرور از نیستی‌ها فراهم می‌گردد نه از هستی‌ها. یعنی آنچه شر و بد است، یا خودش عدم (نیستی) است؛ مانند کوری، تهی‌دستی، ناتوانی.

یا چیزی است که منشأ عدم (نیستی) است؛ مانند: آفت‌ها، بلاها، ستمگری‌ها، کبرها و حسدها. برای چنین چیزهایی مبدء لازم نیست. زیرا اینها وجود حقیقی ندارند تا مبدء و علت لازم داشته باشند. بلکه وجود نسبی و اعتباری (پنداری) داشته و در نتیجه چیزی نیستند تا درباره مبدء ایجاد آنها اشکالی وارد آید.

بخش دوم: شرور از خیرات تفکیک‌ناپذیر بوده و خیرات بر شرور غلبه دارد. زیرا لازمه این جهان طبیعت سلسله تضادها و تزاحم‌ها بوده و در نتیجه، فقدان و نقصان‌ها که شرورند فراهم خواهد شد.

پس یا باید این جهان نباشد و یا باید با این شرور توأم باشد. و با توجه به اینکه خیرات بر شرور غلبه دارد، حکمت الهی اقتضاء کرده که شرورِ اندک به‌جهت خیراتِ بسیار در کار باشند.

بخش سوم: خود شرور نوعاً منشأ خیرات بسیاری بوده و بر آنها فواید و منافع و مصالح فراوانی مترتب است؛ به‌طوری که اگر شرور در کار نباشند، آن خیرات و منافع و مصالح به دست نخواهند آمد.

برخی از آنها لازمه تکامل این جهان و جهانیان بوده. از تضادها و تزاحم‌ها است که موادّ این جهان به تکامل خود می‌رسند و از صورت‌های موجود رهایی یافته و صورت‌های عالی‌تری به خود می‌گیرند و به فیض‌های تازه‌تر و بالاتری دست می‌یابند.

و بالاخره شرور در ایجاد حرکت‌ها و جنبش‌های تکاملی مفید و مؤثر است و بلکه از شرایط حتمی و لازم پختگی‌ها و تکامل‌ها و نبوغ‌ها می‌باشند.

تکاپو نتیجه رقابت‌ها و عداوت‌ها، تمدن‌ها نتیجه جنگ‌ها، و رنج‌ها و دردها مایه تهذیب نفوس و ترقی آنهاست. پس شرور در یک دید وسیع و گسترده جهانی،‌ همه خیرات بوده و شرور به حساب نمی‌آیند.

فشرده این سه بخش این است:

١. شرور نیستی‌ها یا سبب نیستی‌ها بوده و خودْ وجود و هستیِ مستقلی ندارند تا در آفرینشِ آنها اشکالی پیش بیاید؛

٢. شرور از خیرات تفکیک‌ناپذیر بوده و لازمه این عالم طبیعت می‌باشند؛ به‌طوری که اگر نباشند لازم می‌آید که این جهان هم نباشد؛

٣. این شرور در نظام عالم و در تکامل و ترقی موجودات مفید و مؤثر بوده و منشأ خیرات بسیاری هستند.

در مکتب شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقل دیگری مطرح شده و بر آن تأکید شده است.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش سوم برخی به عدالت و حکمت خدا معتقدند و معتقدند که این نظام نظام احسن است. این پرسش‌ها را پاسخ داده و این شبهات را برطرف کرده‌اند. در اینجا پاسخ‌هایی را که داده‌اند به‌طور…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش چهارم

در مکتب شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقل دیگری مطرح شده و بر آن تأکید شده است. شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه سیئات و شرور را اموری «متأصل» می‌دانند (واقعیت‌دار و متحقق). این بزرگوار شرور را همچون دیگران اَعدام معرفی نمی‌کنند.

ایشان ذات خدا را مبدء نمی‌دانند تا اشکالِ صدورِ شرور از خدا پیش آید. ایشان وجود و ماهیت را اصیل می‌دانند و وجود را مبدء خیرات و ماهیت را مبدء شرور معرفی کرده‌اند. تأصل و تحققِ وجود و ماهیت را هم در طول می‌دانند (نه در عرض یکدیگر) تا بن‌بستی به‌وجود نیاید. و این نکته مهمی در حلّ اشکالاتی است که بر نظر این بزرگوار وارد آورده‌اند.

ایشان تأصل ماهیت را متفرع و مترتب بر تأصل وجود در نظر می‌گیرند و وجود ماهیت را وجودی عرضی و تبعی (وجود وصفی) معرفی می‌کنند و بیان می‌فرمایند طبق دلایل عقلی و نقلی، اشیاء مرکبند از وجود و ماهیت، هردو.

همین‌جا اشاره کنیم که درباره نظر ارسطو و افلاطون نوشته‌اند: «الشر علی طریقة ارسطو مجعول بالحقیقة من مبدء الخیر لکن بالتبع و انه غیر مجعول بالحقیقة علی طریقة افلاطون». طریقه و مبنای افلاطون این است که «شر» عدم است. اما طبق مبنای ارسطو، «خیر» مجعول بالذات است و «شر» مجعول بالعرض.

به‌تعبیر استاد معظم حفظه‌الله، قول و طریقه ارسطو به طریقه بزرگان ما اعلی‌الله‌مقامهم نزدیک است با این تفاوت که روشن نیست آیا ارسطو مبدء را مثل سایرین ذات خدا می‌داند یا اینکه مبدء را فعل حق متعال می‌داند.

به‌هرروی نظر او به مسئله اصالةالوجود و اصالةالماهیة نزدیک است؛ همچنان‌که شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه اَعدامِ ملکات را موجودات می‌دانند، ولی نه موجود بالذات بلکه موجود بالعرض. چراکه مبدئشان (ماهیت) خودش مجعول بالعرض است و وقتی مبدء مجعول شد، آثار هم مجعول است.

اصیل بودن وجود و ماهیت، ارتباطی با قول «ثنویه»‌ ندارد؛ که آنان قائل به دو خدایند، خدای نور که یزدان باشد و خدای تاریکی‌ها که اهریمن باشد.

نخست اینکه درباره ثنویه هنوز هم اختلافاتی است که نهایتاً چه عقیده‌ای دارند. دوم اینکه در مکتب استبصار، ذات خدا مبدء معرفی نمی‌شود تا قاعده سنخیت علت و معلول و قاعده «الواحد لایصدر...» بن‌بستی درست کند. سوم اینکه در این مکتب بیان شده است که خدا فعلِ خود را به‌خودِ فعل آفرید (خلق المشیة بنفسها) و این فعل دو جهت دارد: یک جهت نسبت به خداست و مبدء خیر است و یک جهت نسبت به خودش است و مبدء شر است.

پس همان‌گونه که واقعاً خیرات در عالَم است،‌ شرور نیز تحقق دارد و عدَمی نیست. و همان‌گونه که خیرات مبدئی دارد، شرور هم مبدئی دارد. پس به‌طور کلی خیر و شر، دو امر وجودی هستند.

در عبارات دینی از «شرور» به خدا پناه می‌بریم و می‌گوییم: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» و حتی تعبیر «اعوذ بک منک» نیز رسیده است. این تعبیرات نشان این است که شرور مبدئی دارد و به جهتِ نفسیِ فعلِ الهی منسوب است.

نکته‌ای که به آن باید دقت کرد این است که طبق نظر بزرگان، شرور به ذات خدا برنمی‌گردد. بلکه مبدئش حیثِ نفسیِ فعل الله است.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✔️سفارش به خواندن دعاء شریف «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر…»

🔸برای مطالعه درباره موقعیت این دعا، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/sefaaresh/
Forwarded from AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)

🔻به مناسبت شش ربیع‌الاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا

متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:

«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... می‌فرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض‏ كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مى‏كنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر می‌دانند و به روايات ما عمل می‌‏نمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمی‌يابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يك‌ساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيده‌شان می‌‏باشد. اين شيخ در اين كتاب می‌خواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق می‌‌گردد، با اسماء و صفات تحقّق می‌پذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم می‌باشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار می‌كنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت می‌گيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمى‏آيد و در وهم نمی‌گنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات می‌داند؛ و اين عين شرك است.»

————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:

١. فقط شيخيه نمی ‌گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را می‌گويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرموده‌اند:

«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»

و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می ‏فرمايند كه:

«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»

و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان می‌فرمايند كه:

«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»

و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی می‌دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی می‌دهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم می‌شوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.

پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»

البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی می‌دانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفيهم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)

🔻به مناسبت شش ربیع‌الاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا

با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه می‌گوید:

«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات می‌داند.»

معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه‏ ای دارد؟!

اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ ‏گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين ‏طور ساير صفات كماليه.

و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان‏ كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می ‏كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه‏ های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.

٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چه‌قدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچ‌کاره است، خود متهم‌کننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشته‌اند: قصّة‌ المرحوم‌ القاضي‌ و مثال‌ لتجلّي‌ إسم‌ المُميت‌ و إماتة‌ الحيّة‌.

٣. اینکه می‌گوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل می‌داند، از خودِ اوست و شیخ این را نمی‌فرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقل‌نبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء‌ حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهم‌السلام‌ را مستقل نمی‌داند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهم‌السلام می‌فرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهم‌السلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقل‌نبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجه‌گیری‌های قاضی بیشتر می‌گردد.

۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآ‏ن و يك روايت پيدا نمی ‏شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.

آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می ‏كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، مجلد اول و مجلد دوم 🔹مجموعه «دعائم الحکمة»، آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع است‌. 🔸آثار این بزرگوار پیش از این به طبع رسیده و به‌تازگی با عنوان «دعائم الحکمة»، در چندین مجلد، تنظیم شده و به تدریج…
🔺کتاب تازه منتشر شده «دعائم الحکمة»، بخش عربی،‌ مجلد سوم، ۵۵۵ صفحه (یازده رساله در فقه و شرح احادیث)

🌷در ایام ولادت عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه

🔹مجموعه «دعائم الحکمة»، آثار عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع در دو بخش عربی و فارسی است‌.

🔸آثار این بزرگوار پیش از این به طبع رسیده و به‌تازگی با عنوان «دعائم الحکمة»، در چندین مجلد، تنظیم شده و به تدریج منتشر خواهد شد.

🔹از بركاتی كه از این شخصيت ارزنده به يادگار مانده، قریب به دویست کتاب و رساله (که در این مجموعه تنظیم شده) و بیش از هزار درس و موعظه است.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش چهارم در مکتب شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقل دیگری مطرح شده و بر آن تأکید شده است. شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه سیئات و شرور را اموری «متأصل» می‌دانند…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش پنجم

در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است.

جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فی‌نفسه و لنفسه ملاحظه کنیم و توجهی به غیر نداشته باشیم و نسبتی با غیر برقرار نکنیم.

جهت دوم، جهت کثرت است که میان این شیء و غیر او وجود دارد. از نظر مکتب استبصار، هم حیثِ وحدت حقیقی است و هم حیث کثرت. هر دو واقعیت دارند، اگرچه وجود دوم، در عرضِ آن وجودِ فی‌نفسه و لنفسه نیست بلکه مترتب و متفرع بر آن است.

و جالب توجه خواهد بود که اشاره کنیم عالِم به این نسبت‌ها (ارتباط هر شیئی با اشیاء دیگر) کسی است که خازن علم الهی باشد؛ چراکه علم به این نِسَب و احکام آن علم عجیبی است و جز شارع مقدس (رسول خدا و به تبع ایشان معصومین علیهم‌السلام) کسی واقف آن نیست.

دیگران وجودِ جهت دوم (جهت کثرت) را اعتباری و مجازی می‌دانند. آنها می‌گویند هر شیئی، وجود فی‌نفسه و لنفسه‌اش خیر است و وجود حقیقی است و مبدء و علت دارد و وقتی نسبت به غیر و بالاضافة الی الغیر می‌سنجیم، شرّی از آن پیدا می‌شود و می‌گویند این جهتش، اعتباری و اضافی است و اصالت و واقعیتی ندارد تا نیازمند مبدء باشد.

به تعبیر دیگر می‌گویند لوازم اشیاء ممکن است که شر لحاظ شوند، اما لوازمْ وجود حقیقی ندارند؛ بلکه ملزوماتند که وجود حقیقی دارند. به خورشید و سایه مثال می‌زنند و خورشید را سبب روشنایی می‌دانند و روشنایی را معلول خورشید. اما برای سایه وجودی قائل نیستند (وجود اعتباری و مجازی قائلند) و سایه را محدودیت نور می‌دانند.

اما در مکتب شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه بیان شده که حتی لوازم هم مجعول است و وجود دارد. این لوازم، چه خیر باشد و چه شر، وجود دارد به نحو وجود وصفی و تبعی.

توضیح نکته‌ای ضروری به نظر می‌رسد تا اگر کسی در مطالعاتِ مکتبیِ خود به آن برخورد کند، اشکالی باقی نماند. اشاره شد در مکتب استبصار برای «شرور» هم وجود ثابت شده است اگرچه وجودی وصفی و تبعی اما دارای اصالت. اگر در بعضی کلمات بزرگان، از همین «شرور» به «عدم» تعبیر آورده شده است، اینجاست که باید دقت کرد و میان کلام حکماء و کلام بزرگان تفکیک نمود.

شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه در موضعی می‌فرمایند: «ان اصل هذه الشرور الواقعة و مبدئها المهیات التی ما شمت رائحة الوجود.» (اصل و مبدءِ این شرورِ پدیدار در عالم، ماهیات است که رایحه وجود را استشمام نکرده است.)

تعبیر «ما شمت رائحة الوجود»‌ را دیگران هم به‌کار برده‌اند. اما آنچه شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه از این جمله اراده کرده‌اند، غیر از مُراد دیگران است.

این جمله در کلام شیخ اعلی‌الله‌مقامه یعنی جنسِ اعدام از جنس «وجود» نیست؛ چراکه از «ماهیت» است. نه اینکه عدمی باشد (در مقابل ملکه)؛ بلکه به‌معنای این است که وجود شرور عَرَضی است. به تعبیر دیگر، به اصطلاح دیگران معنای صحیحی داده‌اند.

ادامه دارد...

@AghayedNet
🌷دهم ربیع‌الأول
سال‌روز ولادت عالم ربانی
مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش پنجم در مکتب استبصار بیان شده که شیء یک جهت وحدت دارد و یک جهت کثرت. این دو جهت واقعیت دارد و هر موجودی محکوم به این حکم است. جهت وحدت وقتی است که آن شیء را فی‌نفسه و لنفسه…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش ششم


تمام خیرات و طاعات بالله و من‌الله است و از جهتِ «وجودِ» اشیاء و اشخاص است و اصالت دارد. و تمام شرور و معاصی، از خدا نیست و نسبت به «ماهیت» دارد. بالله است و من‌الله نیست.

در ادامه همین فرمایش، شیخ مرحوم می‌فرمایند:
«فالخیرات من الله بالذات و بالوجود لکونها من تمام الوجود و شهوته و الوجود اثر الله و صفة فعله. و الشرور بالله و بالعرض لکونها من تمام قابلیة الخیرات من حیث هی خیرات للوجود و من المهیات بالذات لکون الشرور اعداماً و المهیة لیست من الله بل هی من الوجود و بالله فاصلها مجتث و هی اصل الشرور.»

(حاصل معنی: خیرات از ناحیه خداست «بالذات» و «بالوجود»؛ چراکه از تمامیِ وجود و خواست آن است و وجود اثرِ خدا و صفتِ فعلِ خداست. و شرور «بالله» است و «بالعرض» چراکه از تمامیِ ماهیتِ خیرات است، من حیث هی خیرات «للوجود» و از ماهیات هستند «بالذات». چراکه شرور اعدام است و ماهیت «من الله» نیست بلکه از وجود و «بالله» است. پس اصل آن بی‌ریشه است و اصلِ شرور است.)

دیگران می‌گویند شرور شیئیت ندارند و «علة العدم عدم.» اما عدمی که شیخ اعلی‌الله‌مقامه می‌فرمایند غیر از عدمی است که دیگران می‌گویند.

می‌فرماید حیثِ صدورِ فعل‌الله وجودِ آن است که از ظهور خدا است. اما حیث انفعال که ماهیت آن است، نسبت به وجود آن عدم است و از جنس «وجود» نیست.

به تعبیر دیگر شیخ مرحوم بیان می‌فرمایند که وجودِ شرور وجودِ انگلی است و وجودی است بسته به غیر.

ازاین‌رو مرحوم آقای کرمانی اعلی‌الله‌مقامه بیان کرده‌اند که اگر ما جمله «ما شمت رائحة الوجود» بگوییم، مرادمان غیر مراد حکماء است. عبارت ایشان چنین است:

«فنحن اذا قلنا ان الشرور و المعاصی و الظلمة و الماهیة امور عدمیة نعنی بها عدم وجود آخر و ان‌کانت فی انفسها موجودة بوجود غیره فهذه الظلمة المشهودة عدم هذا النور الموجود و الماهیة عدم الوجود الذی هو المادة. و الشرور التی هی من مقتضیات الماهیة عدمیة بالنسبة الی الخیرات التی هی من مقتضیات الوجود. و ان قلت فعلی هذا الوجود ایضاً عدمی لانه عدم الماهیة قلت نعم کذلک هو الّا انا لما سمینا المادة بالوجود لم‌نسمه بالعدم و سمینا الماهیة التی هی غیرها بالعدم مقابلاً للوجود و هذا معنی ما یقال اذا قلنا ان الماهیة ما شمت رائحة الوجود.»

(حاصل معنی: پس اگر ما گفتیم که شرور و معاصی و ظلمت و ماهیت اموری عدمی است، «عدم وجود دیگر» را قصد کرده‌ایم اگرچه خود اینها موجود است به وجودی غیر از آن وجود.

پس این ظلمتی که مشاهده می‌شود، عدمِ این نور موجود است. و «ماهیت» عدم «وجود» است که ماده باشد. و شروری که از مقتضیات ماهیت است، نسبت به خیراتی که از مقتضیات وجود است، عدمی است.

اگر بگویی بنابراین «وجود» هم عدمی است چرا که «عدم‌الماهیة» است، می‌گویم بله، همین‌طور است. ولی چون «ماده» را «وجود» نامیده‌ایم دیگر آن را عدم نمی‌نامیم و ماهیتی که غیر «ماده» است را عدم نامیدیم که مقابل «وجود» است. و این است معنای جمله «ماهیت رایحه وجود را استشمام نکرده» اگر ما این جمله را بگوییم.)

به تعبیر دیگر اگر در مکتب استبصار، به «شرور»، «عدم» و «اَعدام» گفته شود، منظور عدم نسبی است. ازاین‌رو مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی‌الله‌مقامه می‌فرمایند:

«...پس فکر کنید در اعدام، عدم نسبى. زید عدم عمرو است عمرو عدم زید است زید موجود است عمرو موجود است. آسمان عدم زمین است زمین عدم آسمان است زمین موجود است آسمان موجود است. شمس عدم زمین است زمین عدم شمس است هر دو موجودند. نور شمس موجود است سایه زمین همراه زمین موجود است.

پس عدم و ملکه حکما را بگذارید براى خودشان باشد. صحت عدم مرض است و مرض عدم صحت است و هر دو مجعولند و مخلوقند. دیگر مگو چون صحت نیست مرض خودش هست. بله هست لکن جعلش کرده‏‌اند.»

ادامه دارد...

@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده «سلطانیه»، چاپ جدید
🔸توضیحات در اینجا
@AghayedNet
✔️🔻کتاب تازه منتشر شده «سلطانیه»، چاپ جدید

کتاب سلطانیه مشتمل بر مقدمه‌ای است و دو مبحث (در نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) و خاتمه (در اثبات وجود و بقای حضرت بقیة‌الله عجل الله فرجه).

امتیازات چاپ جدید
برای این چاپ، کتاب سلطانیه مجدداً تایپ شده و با نسخه‌های متعدد (از جمله چاپ مکارم‌الابرار) مقابله شده و در مواردی به اختلاف نسخه‌ها در پاورقی اشاره شده است.
همچنین به مواضعِ اختلاف در نقل از تورات و نُسَخ کُهن اشاره شده است.

فرهنگ کتاب سلطانیه
امتیاز دیگر این چاپ، «فرهنگ کتاب سلطانیه» است که برای نخستین بار تهیه و تنظیم شده است.
در این فرهنگ (که ضمیمه کتاب است) لغات، اصطلاحات، اَعلام، کُتب و اَمکنه‌ای که در متن «سلطانیه» است، توضیح داده شده است.

در پایان فرهنگ، چهار مقاله به‌پیوست است. محورهای این چهار مقاله چنین است: پاسخ به بعضی شبهه‌ها درباره کتاب «سلطانیه»، تأملاتی بر فضای علمیِ کتاب «سلطانیه»، بعضی پژوهش‌های لغوی و بررسی‌هایی کتاب‌شناسی.

مطالعه کتاب سلطانیه برای متعلمین و اهل پژوهش از جهت‌های مختلف حائز اهمیت است: اُنس با استدلالات محکم برای اثبات عقاید شیعی (نبوت عامه و خاصه و امامت ائمه اثناعشر) از قرآن و روایات و از کتب عهدَین، آگاهی از کتب گذشتگان، یادگیری مجموعه‌ای ارزشمند از لغات و اصطلاحات در فنون و علوم مختلف، آشنایی با بعضی حوادث اجتماعی زمان مرحوم آقای کرمانی و همچنین شناخت زوایایی از شخصیت علمی مرحوم مصنف اعلی الله مقامه و رفع فی دار الخلد اَعلامه و نفعنا الله بعلومه.
@AghayedNet
...اَلّلهُمَ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِسا (زیارت عاشوراء)
۱۴ ربیع الأول، روز مرگ یزید بن معاویه، لعنة الله علیهما
عکس قبر منسوب به یزید در دمشق🔺
@AghayedNet