#پرسش_و_پاسخ

🔸کسی که غسل را فراموش می‌کند و از حمام خارج می‌شود، آیا همان نیّتِ رفتن برای غسل کافی است یا باید برگردد و غسل نماید؟

پاسخ:

🔹باید غسل نماید.

🔸آیا غسل‌کردن با لباس یا باندهایی که برخی برای بعضی بیماری‌ها به پاها می‌پیچند، در صورتی که آب به زیر لباس یا باندها برسد صحیح است؟

پاسخ:

🔹اگر آبِ غسل به بَشَره برسد صحیح است.

@AghayedNet
@AghayedNet_قراباغیه.pdf
306.6 KB
🔺رساله قراباغیه
رساله‌ای مفصل به‌زبان عربی در علم امام علیه‌السلام
از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
#کتاب
@AghayedNet
🔺در این ایام فراگیریِ بیماری کرونا

⚡️به‌زودی تقدیم می‌شود:

💠سلسله یادداشت‌هایی تخصصی با عنوان:

دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

@AghayedNet
@AghayedNet_شرايع_الهي_و_شريعت_رسول.pdf
77.3 KB
🔺درباره شرایعِ گذشته و مراحل رشد عالَم
و بیان موقعیت بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و شریعت آن بزرگوار

از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
🔺متن و ترجمه تفسیر الامام الحسن العسکری علیه السلام، نشر مجمع ذخائر اسلامی، ١٣٩۶ش، چاپ نخست
@AghayedNet
✔️🔻درباره نام شهر سُرّ مَن‌ رأی و ارتباط علمیِ بزرگان دین با این منطقه

در سال‌نامه‌های قدیمیِ عثمانی، نام این شهر «سر من رأی»‌ ثبت شده است ولی میان جغرافی‌دانان و تاریخ‌دانان عرب و مسلمان، در وجهِ تسمیه این شهر اختلاف است.

برخی گفته‌اند نام این شهر «سامَرا» است (به زبان آرامی، همچون باصَیدا و جاسروا و تامرّا) که به بانیِ این شهر نسبت دارد، سامِ بن نوح.

همچنین این شهر به «سام‌راه» نامیده شده و «راه» کلمه‌ای است فارسی و معادلِ «طریق» در عربی. بدین‌ترتیب «سامرا» را «طریق سام» دانسته‌اند.

برخی این کلمه را «سامره» تلفظ کرده‌اند و برخی گفته‌اند وقتی سام بن نوح از کشتی پیاده شد، به این منطقه آمد و گفت: «هذا وسط الدنیا.»

در معیاراللغة، نام این شهر «سَرَّ مَن‌رأی» و «سُرَّ مَن‌رأی»، هر دو، ثبت شده است.

یکی دیگر از اسم‌های این شهر «ساءَ مَن رأی» است که شاید «سامرا» از این جهت، مخففِ آن باشد. و این اسم وقتی بود که خرابی همه این شهر را فراگرفته بود.
کسی را که اهل سامرا باشد «سُرَّمَری» یا «سامَرّی» می‌گویند.

از زمان خلیفه عباسی، معتصم‌بالله بود که در سال ٢٢٠ق شکل «شهر» به خود گرفت و سُور و دیواری اطراف شهر بناء شد که چهار دروازه داشت.

زمانی اهالی این شهر غیر از اهل‌سنت، گروهی از یهودیان نیز بوده‌اند. برخی علماء شیعه که در سامرا سکونت داشتند، زبان عبری را از کودکان یا بزرگ‌سالان یهودی آنجا فرا می‌گرفتند تا بتوانند در ردّ‌ یهود کتاب بنویسند. اشاره مختصری به این ماجَرا در کتاب «یومیات» نوشته سید محمدرضا حسینی (صفحه194) آمده است.

شیعیان به این شهر انتقال نعش می‌داده‌اند و اموات را در جوار عسکریین علیهماالسلام دفن می‌کرده‌اند. گزارشی از یک انتقال نعش به سامرا، در کتاب «مجموعة رجالیة و تاریخیة» نگاشته شیخ آقا بزرگ طهرانی (صفحه٣٧۶) مذکور است.

بزرگان دین اعلی الله مقامهم به زیارت عتبات این شهر مشرف می‌شده‌اند. از جمله یادگاری‌های حضور این بزرگواران رساله‌ای از سیدمرحوم اعلی‌الله‌مقامه است.
عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی الله درجاته رساله شرح حدیث ابوالاسود دوئلی را در این شهر تصنیف فرموده‌اند.

کاتب در پایان نسخه اضافه کرده است: «و هذه آخر مصنفاته فی سر من رأی و آخر رسائله و آخر زيارته لائمته عليهم‌السلام.» (این آخرین مصنفات ایشان است در سرّمن‌رأی و آخرینِ رسائل ایشان است و‌ آخرین زیارت ایشان ائمه‌اش را علیهم‌السلام.)

نظریه شیخ مرحوم اعلی الله مقامه درباره کیفیت غیبت امام زمان عجل الله فرجه و همچنین ذکرِ واقعه سرداب غیبت (به‌نقل از مرحوم پدرشان، زین‌الدین احسائی) گونه دیگری از ارتباط مکتب با این منطقه شمرده می‌شود.
@AghayedNet
Audio
@AghayedNet
🔺🎙ماه ربیع‌الاول، ماه سرور اهل بیت و رمز فَرَج است
@AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش
اول

با همه‌گیری بیماری کرونا، در محاورات یا اوساط علمی و مکاتبات، برخی این‌گونه تعبیر می‌آورند: کرونای منحوس. در مقابل برخی می‌گویند منحوس نگویید؛ چرا که نحوستی ندارد و مأمور الهی است و معذور. و برخی آن را تمجید کرده و سرباز امام زمان معرفی می‌کنند. در این نوشتار درباره این موضوع مباحثی ارائه می‌کنیم.

از دیرباز، مسئله «شرور»‌ یکی از پرسش‌های مهم بشر بوده است و اندیشمندانِ گذشته تا حال به آن پاسخ‌هایی داده‌اند. اهمیت این مسئله در آنجاست که از مسئله شرور استفاده‌ها یا سوءاستفاده‌های عقیدتی شده و می‌شود.

برخی فیلسوفان دین بر این باورند که وجود شرّ در عالم،‌ نیرومندترین چالش در برابر اعتقاد به وجود خداست! جان‌استات گفته است: «واقعیتِ رنج‌کشیدن انسان‌ها بدون شک به‌منزله تنها و بزرگ‌ترین چالش در برابر ایمان مسیحی است.» ریچارد سویین‌برن هم می‌گوید: «مسئله شر همیشه نیرومندترین اعتراض در برابر خداشناسی سنتی بوده است.»

پژوهشگران مسئله «شر» را از پیچیده‌ترین و مهم‌ترین مسائل در عرصه دین‌پژوهی دانسته‌اند. ده‌ها مقاله و کتاب درباره مسئله شر نوشته شده است. همواره بر سر این موضوع میان متفکران دینی گفت‌وگوها و مکاتبه‌های زیادی صورت گرفته است. چراکه دین‌داران از طرفی به خدای قادر و عالم مطلق و خیرخواهِ محض اعتقاد دارند و از سوی دیگر، با اموری نظیر بیماری‌ها، دردها و رنج‌ها، حیوان‌های موذی، سیل‌های ویران‌کننده، قتل‌های زنجیره‌ای و... مواجهند.

منتقدان دین می‌گویند: اگر خدا قادر و عالم مطلق و خیرخواه محض است،‌ چرا شرور در جهان وجود دارد؟ چگونه این دو مسئله با یکدیگر هماهنگی و تناسب دارند؟

مسئله شرور به مقوله‌های توحیدی نیز مرتبط است. از این مسئله در بحث جبر و تفویض، عدل الهی و یکتایی خدا در خلاقیت یاد شده است. جان‌مکی می‌نویسد: «گزاره «خدا وجود دارد» با گزاره «شر وجود دارد» از نظر منطقی ناسازگارند و نمی‌توان هر دو را هم‌زمان صادق دانست.» پترسون و امثال او همچون هانس کونگ، متألّه آلمانی معاصر، مسئله «شر» را پناهگاه الحاد خوانده‌اند.

با توجه به «عدلِ» الهی، نظام موجود که از نظر خداپرستان «نظام احسن» است مخلوطی است از خیرات و شرور. ازاین‌‌رو برای افکار ابتدائی یا متوسط شبهاتی پیش آمده و می‌آید که دانشمندان دینی را به رفع آنها واداشته و در کتب اعتقادی دراین‌باره فصلی گشوده‌اند.

بدیهی است که در این نظام همچنان‌که با خیرات بسیار و بلکه بی‌شمار برخورد داریم، با شرور فراوانی هم درگیریم. بیماری‌ها، آفت‌ها، بلاها، درد‌ها، رنج‌ها، زشتی‌ها، نابرابری‌ها، تشویهات ظاهری خلق، زلزله‌ها، توفان‌ها، مرگ‌ها، شیاطین و بالاخره نفوس شریره، در آغوش خیرات وجود داشته و دارد.

بنابراین خواه‌ناخواه با این پرسش روبرو می‌شویم: اگر این نظام نظام الهی و حکیمانه و عادلانه است، چرا این شرور وجود دارد؟ و آیا وجود اینها با حکمت و عدل الهی سازش دارد؟ و آیا اگر این نظام نظام احسن است اقتضاء نمی‌کند که این شرور وجود نداشته باشد؟!

در مکتب استبصار نیز درباره «شرور» مباحثی مطرح شده است و نظریه‌ای اختصاصی بیان گردیده است. شخصی از عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه پرسیده است: «ما اصل هذه الشرور الواقعة فی هذا العالم... .» (اصل این شروری که در عالم پدید می‌آید چیست؟) و ایشان پاسخ مفصلی ارائه کرده‌اند.

همچنین ایشان در پاسخ به شخصی که تحقیق مسئله «خیر و شر» را پرسیده است، مرقوم فرموده‌اند: «اما هذا السؤال فهو مذکور فی رسائلنا مکرراً.» (اما این سؤال [پاسخ آن] به‌طور مکرر در رسائل ما مذکور است.)

این بیان نشان‌دهنده پر بسامد بودن این بحث در مکتب شیخیه است. در سال‌های اخیر نیز استاد معظم حفظه‌الله در مباحث دروس شرح‌المشاعر، چندین جلسه را به بررسی شرور اختصاص داده‌اند.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش‌ اول با همه‌گیری بیماری کرونا، در محاورات یا اوساط علمی و مکاتبات، برخی این‌گونه تعبیر می‌آورند: کرونای منحوس. در مقابل برخی می‌گویند منحوس نگویید؛ چرا که نحوستی ندارد و مأمور…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش دوم

شرّ و شرور در اصطلاح معانی مختلفی دارد. در مواضعی منظور از شر کمبودها (نقص) است، مثل جهل و ضعف و آشفتگی در خلقت.

گاهی شر گفته می‌شود و منظور بیماری و درد و رنج و غم است. ممکن است شر گفته شود و منظور موجودات به‌ظاهر خبیث باشد مثل مار و عقرب و افعی و... .

درباره حقیقت شرور، ابتدا به دو دیدگاه که در اوساط علمیه شهرت دارد اشاره می‌کنیم.

نخست اینکه شرور عدم است (در مقابل ملکه). چنان‌که افلاطون هم تصریح کرده است که شر «عدم ذات» یا «عدم کمال» است؛ زشتی، اندوه، بیماری و چپاول، همان نازیبایی و ناخوشی و ناراحتی و ناامنی است. چنان‌که «زیبایی» «وجود» دارد، زشتی (=نازیبایی) عدم است و وجود ندارد و همین‌طور نمونه‌های دیگر. پس شر عدمِ صرف و نیستِ محض است.

همین‌جا اشاره کنیم که استاد معظم حفظه‌الله در دروسِ شرح‌المشاعر فرموده‌اند این قول را به افلاطون نسبت داده‌اند و فعلاً در فلسفه اسلامی این قول به افلاطون منتسب است. اما اینکه آیا سخن او را به‌درستی ترجمه کرده‌اند یا خیر مشخص نیست.

دوم اینکه شر ممکن است «عدمی» باشد و ممکن است «وجودی» باشد. چنان‌که ارسطو شر را دو قسم دانسته است: عدمی و وجودی. این دسته دوم شروری هستند که در مقام و حدّ خود موجودند (امر وجودی هستند) ولی شَریّتی که بر آنها عارض می‌شود شریت عرضی است چراکه موجب اَعدام می‌شوند.

دیگران به «جنگ» مثال می‌زنند. جنگ را فی حد ذاته امری وجودی می‌دانند که خیر است؛ اما موجب امور عدمی می‌شود همچون قتل‌ها و غارت‌ها و صدمه‌ها و... . نتیجتاً می‌گویند جنگ شرّ است؛ اما با توضیحی که اشاره شد.

به‌تعبیر دیگر، به اعتبارِ وجودِ فی‌نفسه، خیر هستند و به‌ اعتبار وجود اضافی و نسبی، شر گفته می‌شوند. به‌هرروی، مباحث دیگران درباره خیر و شرّ، به وجود و عدم باز می‌گردد.

همچنین بعضی می‌گویند وجود این شرور منشأ پیدایش مذهب ثنویت (دوگانه‌پرستی) گردیده که به دو مبدء برای این عالم هستی گرایش یافته‌اند؛ مبدء ‌خیرات را یزدان و مبدء شرور را اهریمن می‌داند.

برخی از حکماء وجود شرور را با عدل الهی ناسازگار دانسته و نسبت به خدا بدگمان و بدبین شده‌اند و بر خدا در ایجاد شرور، انتقادها و اشکال‌ها و اعتراض‌ها دارند که در فلسفه آنها همه اینها منعکس شده است.

با توجه به اینکه عرفاء و حکماء ذات خدا را مبدء خلق می‌دانند (حکماء ذات خدا را علة‌العلل دانسته‌اند و عرفاء ذات خدا را محل فیضان)، در مسئله شرور به مشکل برخورده‌اند که اگر خدا مبدء است، چگونه از مبدءِ خیر، شرّ صادر شده است! در اینجاست که نظریات خود را مطرح کرده‌اند تا به این اشکال پاسخ دهند.

دیگران می‌گویند طبق قاعده «الواحد لایصدر عنه الّا الواحد» و طبق قاعده سنخیت علت با معلول، چگونه باید شرور را توجیه کرد؟! به‌ناچار بحث خیر و شر را مطرح می‌کنند. همچنان‌که ابن‌سینا در کتاب خود دراین‌باره دادِ سخن داده است و خیر را به خیر مطلق و نسبی تقسیم کرده است.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش دوم شرّ و شرور در اصطلاح معانی مختلفی دارد. در مواضعی منظور از شر کمبودها (نقص) است، مثل جهل و ضعف و آشفتگی در خلقت. گاهی شر گفته می‌شود و منظور بیماری و درد و رنج و غم است.…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش سوم

برخی به عدالت و حکمت خدا معتقدند و معتقدند که این نظام نظام احسن است. این پرسش‌ها را پاسخ داده و این شبهات را برطرف کرده‌اند. در اینجا پاسخ‌هایی را که داده‌اند به‌طور اجمال در سه بخش می‌آوریم.

بخش اول: شرور از نیستی‌ها فراهم می‌گردد نه از هستی‌ها. یعنی آنچه شر و بد است، یا خودش عدم (نیستی) است؛ مانند کوری، تهی‌دستی، ناتوانی.

یا چیزی است که منشأ عدم (نیستی) است؛ مانند: آفت‌ها، بلاها، ستمگری‌ها، کبرها و حسدها. برای چنین چیزهایی مبدء لازم نیست. زیرا اینها وجود حقیقی ندارند تا مبدء و علت لازم داشته باشند. بلکه وجود نسبی و اعتباری (پنداری) داشته و در نتیجه چیزی نیستند تا درباره مبدء ایجاد آنها اشکالی وارد آید.

بخش دوم: شرور از خیرات تفکیک‌ناپذیر بوده و خیرات بر شرور غلبه دارد. زیرا لازمه این جهان طبیعت سلسله تضادها و تزاحم‌ها بوده و در نتیجه، فقدان و نقصان‌ها که شرورند فراهم خواهد شد.

پس یا باید این جهان نباشد و یا باید با این شرور توأم باشد. و با توجه به اینکه خیرات بر شرور غلبه دارد، حکمت الهی اقتضاء کرده که شرورِ اندک به‌جهت خیراتِ بسیار در کار باشند.

بخش سوم: خود شرور نوعاً منشأ خیرات بسیاری بوده و بر آنها فواید و منافع و مصالح فراوانی مترتب است؛ به‌طوری که اگر شرور در کار نباشند، آن خیرات و منافع و مصالح به دست نخواهند آمد.

برخی از آنها لازمه تکامل این جهان و جهانیان بوده. از تضادها و تزاحم‌ها است که موادّ این جهان به تکامل خود می‌رسند و از صورت‌های موجود رهایی یافته و صورت‌های عالی‌تری به خود می‌گیرند و به فیض‌های تازه‌تر و بالاتری دست می‌یابند.

و بالاخره شرور در ایجاد حرکت‌ها و جنبش‌های تکاملی مفید و مؤثر است و بلکه از شرایط حتمی و لازم پختگی‌ها و تکامل‌ها و نبوغ‌ها می‌باشند.

تکاپو نتیجه رقابت‌ها و عداوت‌ها، تمدن‌ها نتیجه جنگ‌ها، و رنج‌ها و دردها مایه تهذیب نفوس و ترقی آنهاست. پس شرور در یک دید وسیع و گسترده جهانی،‌ همه خیرات بوده و شرور به حساب نمی‌آیند.

فشرده این سه بخش این است:

١. شرور نیستی‌ها یا سبب نیستی‌ها بوده و خودْ وجود و هستیِ مستقلی ندارند تا در آفرینشِ آنها اشکالی پیش بیاید؛

٢. شرور از خیرات تفکیک‌ناپذیر بوده و لازمه این عالم طبیعت می‌باشند؛ به‌طوری که اگر نباشند لازم می‌آید که این جهان هم نباشد؛

٣. این شرور در نظام عالم و در تکامل و ترقی موجودات مفید و مؤثر بوده و منشأ خیرات بسیاری هستند.

در مکتب شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقل دیگری مطرح شده و بر آن تأکید شده است.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
AghayedNet
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها (ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب) 🔻بخش سوم برخی به عدالت و حکمت خدا معتقدند و معتقدند که این نظام نظام احسن است. این پرسش‌ها را پاسخ داده و این شبهات را برطرف کرده‌اند. در اینجا پاسخ‌هایی را که داده‌اند به‌طور…
✔️دیدگاه مکتب استبصار در مسئله شُرور و بیماری‌ها
(ویروس‌شناسی از دیدگاه مکتب)

🔻بخش چهارم

در مکتب شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه، درباره حقیقت شرور، دیدگاه مستقل دیگری مطرح شده و بر آن تأکید شده است. شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه سیئات و شرور را اموری «متأصل» می‌دانند (واقعیت‌دار و متحقق). این بزرگوار شرور را همچون دیگران اَعدام معرفی نمی‌کنند.

ایشان ذات خدا را مبدء نمی‌دانند تا اشکالِ صدورِ شرور از خدا پیش آید. ایشان وجود و ماهیت را اصیل می‌دانند و وجود را مبدء خیرات و ماهیت را مبدء شرور معرفی کرده‌اند. تأصل و تحققِ وجود و ماهیت را هم در طول می‌دانند (نه در عرض یکدیگر) تا بن‌بستی به‌وجود نیاید. و این نکته مهمی در حلّ اشکالاتی است که بر نظر این بزرگوار وارد آورده‌اند.

ایشان تأصل ماهیت را متفرع و مترتب بر تأصل وجود در نظر می‌گیرند و وجود ماهیت را وجودی عرضی و تبعی (وجود وصفی) معرفی می‌کنند و بیان می‌فرمایند طبق دلایل عقلی و نقلی، اشیاء مرکبند از وجود و ماهیت، هردو.

همین‌جا اشاره کنیم که درباره نظر ارسطو و افلاطون نوشته‌اند: «الشر علی طریقة ارسطو مجعول بالحقیقة من مبدء الخیر لکن بالتبع و انه غیر مجعول بالحقیقة علی طریقة افلاطون». طریقه و مبنای افلاطون این است که «شر» عدم است. اما طبق مبنای ارسطو، «خیر» مجعول بالذات است و «شر» مجعول بالعرض.

به‌تعبیر استاد معظم حفظه‌الله، قول و طریقه ارسطو به طریقه بزرگان ما اعلی‌الله‌مقامهم نزدیک است با این تفاوت که روشن نیست آیا ارسطو مبدء را مثل سایرین ذات خدا می‌داند یا اینکه مبدء را فعل حق متعال می‌داند.

به‌هرروی نظر او به مسئله اصالةالوجود و اصالةالماهیة نزدیک است؛ همچنان‌که شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه اَعدامِ ملکات را موجودات می‌دانند، ولی نه موجود بالذات بلکه موجود بالعرض. چراکه مبدئشان (ماهیت) خودش مجعول بالعرض است و وقتی مبدء مجعول شد، آثار هم مجعول است.

اصیل بودن وجود و ماهیت، ارتباطی با قول «ثنویه»‌ ندارد؛ که آنان قائل به دو خدایند، خدای نور که یزدان باشد و خدای تاریکی‌ها که اهریمن باشد.

نخست اینکه درباره ثنویه هنوز هم اختلافاتی است که نهایتاً چه عقیده‌ای دارند. دوم اینکه در مکتب استبصار، ذات خدا مبدء معرفی نمی‌شود تا قاعده سنخیت علت و معلول و قاعده «الواحد لایصدر...» بن‌بستی درست کند. سوم اینکه در این مکتب بیان شده است که خدا فعلِ خود را به‌خودِ فعل آفرید (خلق المشیة بنفسها) و این فعل دو جهت دارد: یک جهت نسبت به خداست و مبدء خیر است و یک جهت نسبت به خودش است و مبدء شر است.

پس همان‌گونه که واقعاً خیرات در عالَم است،‌ شرور نیز تحقق دارد و عدَمی نیست. و همان‌گونه که خیرات مبدئی دارد، شرور هم مبدئی دارد. پس به‌طور کلی خیر و شر، دو امر وجودی هستند.

در عبارات دینی از «شرور» به خدا پناه می‌بریم و می‌گوییم: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» و حتی تعبیر «اعوذ بک منک» نیز رسیده است. این تعبیرات نشان این است که شرور مبدئی دارد و به جهتِ نفسیِ فعلِ الهی منسوب است.

نکته‌ای که به آن باید دقت کرد این است که طبق نظر بزرگان، شرور به ذات خدا برنمی‌گردد. بلکه مبدئش حیثِ نفسیِ فعل الله است.

ادامه دارد...

@AghayedNet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✔️سفارش به خواندن دعاء شریف «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر…»

🔸برای مطالعه درباره موقعیت این دعا، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/sefaaresh/
Forwarded from AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)

🔻به مناسبت شش ربیع‌الاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا

متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:

«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... می‌فرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض‏ كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مى‏كنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر می‌دانند و به روايات ما عمل می‌‏نمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمی‌يابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يك‌ساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيده‌شان می‌‏باشد. اين شيخ در اين كتاب می‌خواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق می‌‌گردد، با اسماء و صفات تحقّق می‌پذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم می‌باشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار می‌كنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت می‌گيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمى‏آيد و در وهم نمی‌گنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات می‌داند؛ و اين عين شرك است.»

————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:

١. فقط شيخيه نمی ‌گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را می‌گويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرموده‌اند:

«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»

و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می ‏فرمايند كه:

«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»

و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان می‌فرمايند كه:

«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»

و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی می‌دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی می‌دهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم می‌شوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.

پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»

البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی می‌دانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفيهم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.

ادامه دارد...

@AghayedNet