خلاصه مطلب به اين ترتيب است:
۱-عمل دست نهادن بر چشم و خواندن دعاي مخصوصي كه ذكر كرديم، عملي مستقل است.
۲-روش مشايخ ما اين گونه بوده است كه اين دعا را بعد از تسبيحات حضرت زهرا مي خواندند و جزو تعقيبات به حساب مي آورند.
۳-مرسوم شده است كه تسبيح تربت بر چشم نهاده و اين دعا خوانده شود.
۴-اگر تسبيح تربت همراه شخص نيست، انگشتان هر دست را بر چشم نهاده و اين دعا را (بعد از تسبيحات حضرت زهرا) بخواند و به گذاردن مهر بر چشم ها نيازي نيست.
5- هنگام گذاردن دست بر چشم (یا تسبیح تربت بر چشم) به ترتیب، این موارد قرائت می‌شود:
اُعيذُ نُورَ بَصَري بِنورِ اللهِ الْذي لا يُطفَأ
+آیة الکرسی (الله لا اله الا هو الحی القیوم...هو العلی العظیم)
+ اَللهم احْفَظ حَدَقَتَیَّ بِنُورِ حَدَقَتَی أمیرالمؤمنین علیه‌السلام.
👆با توجه به احادیث و فرمایش عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع در کتاب مبارک علاج الأرواح، ص137
بدون شرح!
👆جملاتی از کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی» نگاشته فیلسوف شهیر فرانسوی، هانری کربن، به ترجمه جواد طباطبایی:
1- مکتب شیخی...جایگاهی بس ویژه دارد. نام‌های «شیخی» و «مکتب شیخی» از سوی خود مکتب انتخاب نشده است؛ این نام‌ها را «دیگران» برای مشخص کردن مریدان «شیخِ» علی الاطلاق، یعنی شیخ احمد احسائی، به آنان داده‌اند.
2- شیخ احمد احسائی هرگز سر آن نداشت تا مکتبی را پایه‌گذاری کند. او کوشش می‌کرد با وفاداری کامل به تعلیماتِ حِکَمی امامان شیعه اثنی‌عشری خود را از «دیگران» ممتاز کند.
شیخ احمد احسائی این تعلیمات را با تأملات شخصی خود که حاصل همه عمر او بود، تعمیق بخشیده بود.
3- شیخ احمد که چهره معنوی برجسته‌ای بود، همه ویژگی‌های مرد الهی بودن را در خود داشت و هرگز کسی او را انکار نکرد...
4- او پس از یک زندگی بسیار پر و پس از اینکه پیروان پر شور بسیاری به او پیوستند - و نیز حسادت بسیاری از همگنان وی - در سه منزلی مدینه منوره در سال 1241 روی در نقاب خاک کشید.
5-شیخ احمد احسائی با بهره‌گیری از احادیث امامان معصوم، انسان‌شناسی ویژه مکتب خود را تدوین کرده است.
6- نظریه‌ای وجود دارد...و مشایخ آن را «رکن رابع» نامیده‌اند. این نظریه به طور خلاصه همان بسط سخن امامان است، یعنی تولی با اولیاء الله و تبری از دشمنان آنان؛ اما مفهوم اولیاء الله متضمن مراتب باطنی دائمی [است.]
👇از کتاب «تاریخ اجتماعی ایران» نگاشته مرتضی راوندی، تهران:انتشارات نگاه، 1386، ج10، ص489
——
پس از توضیحی درباره درگیری‌ها میان شیخیه و غیرِ ایشان، ماجرای جلوگیری از ورود شخصی شیخی به گرمابه در تبریز را از کتاب «روضة الصفا» نقل می‌کند.👇
نسخه‌ای از شرح الفوائد شیخ مرحوم اع در کتابخانه دانشگاه شهر ریاض👇
👆شیخ مرحوم، شیخ احمد احسائی أعلی اللهُ درجتَه در سال 1233ق کتاب شرح فوائدِ خود را به جامعه شیعه عرضه کردند.
این کتاب، بیان اصول فلسفی شیخ مرحوم اع است و در اصل دوازده فائده بوده که بعد نیز چند فائده دیگر را اضافه کرده‌اند. سپس کسی از ایشان تقاضا می‌کند که آن را شرح بفرمایید و شرح فرموده‌اند و نام آن را «شرح الفوائد» گذارده‌اند.
جزاهُ الله عن الإسلام و المسلِمین.
آیا مرحوم شیخ احمد احسائی رفع اللهُ شأنَه درباره «ملا محسن فیض کاشانی»، تعبیر «مُلا مُسیء» را به کار برده‌اند؟!

پاسخ، به زودی...
👇
پاسخ در ضمن 10 شماره:

1- برخی می‌گویند و می‌نویسند شیخ مرحوم اع از تعبیر «ملا مُسیء» برای شخص «ملا محسن فیض کاشانی» استفاده فرموده‌اند.

2- این نسبت در کتب مختلفی نقل شده است. در جایی نوشته‌اند:
«و شیخ احمد احسائی او را مُسیء نام نهاده و بسیار می‌گوید قال المسیء القاسانی تبعاً لإمامه ممیت الدین العربی».

3- عجیب این است که به ظاهر فرمایش شیخ اع را نقل کرده‌اند؛ ولی این عبارت یافت نشد.

4- در جایی دیگر آمده است شیخ مرحوم اع خطاب به او نوشته‌اند:
«قل أنا الله و لا تخف فإنک بالتصریح تستریح و تریح.»

5- و در مقاله‌ای دیگر به صفحه‌ای از کتاب مبارک شرح‌الزیاره ارجاع‌ داده‌اند؛ ولی سراسر شرح‌الزیاره جز «ملا محسن» تعبیری دیگری درباره وی استفاده نشده است.
6- در کتاب روح مجرد نیز آمده است:
« شيخ احمد احسائی امروز ترجمه احوالش بر كسي مخفی نيست. وی مردی بود زاهد و عابد و خوش حافظه؛ ولی بدون استاد خواست تا مطالب حكما را دريابد... بالاخص با محيي‏الدين سرسختي به خرج داد و او را مميت‏الدين ملقب ساخت و با افتخار شيعه و افتخار علماء و مفسرين و محدثين و حكما و عرفاي اسلام محقق فيض كاشاني سخت درآويخت و او را كه نامش ملاّمحسن است، به ملاّ مُسي‏ء يعنی ملاّی بدعمل و زشتكار ملقب كرد و در كتابهايش و دروسش از وی بدين لقب نام می‌برد... .»
در پایانِ جمله‌ای که عبارت ملامسیء را به شیخ مرحوم اع نسبت داده است، منبعی برای این نسبت نقل نشده؛ بلکه به دیگر تحقیقاتی که درباره شیخ مرحوم اع نگاشته شده، ارجاع داده شده است.

7- مؤلف در کتاب دیگر خود، الله‌شناسی، به این مطلب تصریح کرده است:
«... و به ملا محسن فیض، ملا مسیء و به محیی‌الدین، مُمیت الدین لقب داده‌اید» و در پاورقی آمده است: «صریح کلمات شیخ أحمد أحسائی است.» اما باز هم منبعی معرفی نشده است.

8- در کتاب امام‌شناسی آورده است:
«شیخ احمد احسایی فلسفه نخوانده بود و به علوم عقلیه آشنایی نداشت و خواست از حکمت متعالیه و عرفان اسلام مطلع شود. خود به خود بدون استاد به مطالعه پرداخت... و به بزرگان از حکمای اسلام همچون محیی الدین عربی و حتی به بعضی از کسانی که مقام جامعیت در تفسیر و حدیث نیز داشتند، همچون ملا محسن فیض کاشانی در کتب خود ناسزا گفت و نسبت های ناروا داد. محیی الدین عربی را ممیت الدین و فتوحات وی را حتوفات گفت و او را کافر و ملحد گفت و عبارات او را مزخرفات شمرد و فیض را اهل نمی و ضلالت دانست و به جای ملا محسن به او لقب ملا مسیء داد و آنان را مخالف طریقه اهل بیت و اهل عصمت پنداشت و خود را اهل کشف و شهود و معاینه و موافق طریقه ی اهل بیت و عصمت انگاشت و در این نسبت‌های غیر صحیحه ، به مطالبی اشاره می کند که هر شخص معقول خوانده و وارد در علوم الهی می فهمد که او مطلب را نفهمیده و دریافت نکرده است.»
9- در کلمات نویسنده روح مجرد با احتیاط نظر می‌کنیم چراکه سابقه تهمت‌زدن به شیخ مرحوم اع و بیان نسبت‌های ناروا به ایشان را در کارنامه خود دارد و اهل نظر بر جایگاه علمی و عملی وی واقفند.

10- به هر روی، این نسبتی است که به شیخ مرحوم اع داده‌اند و امروز در کتبی که از آن بزرگوار در دست است و می‌توان بررسی کرد، این تعبیر یافت نشد.
امروز: 16 ربیع الثانی 1437

عالم ربانی و حکیم صمدانی مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی أعلَی اللهُ شأنَه و نَفَعَنا بِعُلومه، در تاریخ 16 ربیع الثانی 1289 در همدان، از تصنیف رساله‌ای درباره «دفع شبهات بابیه لعنهم الله» فراغت جستند.
آن بزرگوار در زمان اتمام رساله، حدود 50 سال از عمر مبارکشان گذشته بود. از آن تاریخ تا کنون حدود 148 سال می‌گذرد.
👇