@AghayedNet_تأثیر_شرحالزیارة_بر_دیگر_شروح.pdf
385.1 KB
🔺شرح زیارت جامعه کبیره شیخ احمد اَحسائی و تأثیر آن بر دیگر شروح
🔸نگاشته محمدباقر ملکیان (مؤلف کتاب الغلو فی مصطلح الملل و النحل و الرجال و محقق کتابالرجال ابیمحمد حسن بن علی حلی و...)
@AghayedNet
🔸نگاشته محمدباقر ملکیان (مؤلف کتاب الغلو فی مصطلح الملل و النحل و الرجال و محقق کتابالرجال ابیمحمد حسن بن علی حلی و...)
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده «إجازات الحدیث» با محوریت اجازات شیخ حسین آلعصفور
مشتمل بر مقدمهای درباره مشایخ اجازه وی و مجازین ازو، بههمراه متن اجازات که برخی بهدستخط مرحوم شیخ حسین آلعصفور است.
میان خاندان آلعصفور و عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع ارتباطات و مراوداتی بوده است. از جمله شیخ حسین آل عصفور به این بزرگوار اجازه داده است و احمد بن محمد آل عصفور از ایشان اع اجازه گرفته است.
همچنین در زمان حضور در احساء مناظرات و مباحثاتی با بزرگ اخباریها، شیخ محمد بن شیخ حسین آل عصفور و برادران و فرزندان او داشتند. خود ایشان در شرح حال خود میفرماید: «و لقد کان بینی و بین الشیخ محمد بن الشیخ حسین بن عصفور البحرانی رحمهم الله بحث کثیر و اکثر الإنکار علیّ ثم انصرفنا.»
پیش از این، در مقاله درآمدی بر میراث بحرینی عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع به مباحثی در این باره اشاره کردهایم.
@AghayedNet
مشتمل بر مقدمهای درباره مشایخ اجازه وی و مجازین ازو، بههمراه متن اجازات که برخی بهدستخط مرحوم شیخ حسین آلعصفور است.
میان خاندان آلعصفور و عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع ارتباطات و مراوداتی بوده است. از جمله شیخ حسین آل عصفور به این بزرگوار اجازه داده است و احمد بن محمد آل عصفور از ایشان اع اجازه گرفته است.
همچنین در زمان حضور در احساء مناظرات و مباحثاتی با بزرگ اخباریها، شیخ محمد بن شیخ حسین آل عصفور و برادران و فرزندان او داشتند. خود ایشان در شرح حال خود میفرماید: «و لقد کان بینی و بین الشیخ محمد بن الشیخ حسین بن عصفور البحرانی رحمهم الله بحث کثیر و اکثر الإنکار علیّ ثم انصرفنا.»
پیش از این، در مقاله درآمدی بر میراث بحرینی عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اع به مباحثی در این باره اشاره کردهایم.
@AghayedNet
✔️گامی کوتاه برای شناسایی و بازسازیِ کتابی سُنی و مفقود
🔻 در فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام
مناقبنویسی و مثالبنویسی، موضوعی فراخدامنه در تاریخ فریقَین است. بهویژه کتابهایی که اهلسنتوجماعت در مناقب و فضائل اهلبیت علیهمالسلام تألیف کردهاند، از جهات متعددی نزد شیعه اهمیت بهسزایی دارد.
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع در کتاب سلطانیه، مباحثی در زمینه اثبات امامت ائمه اطهار علیهمالسلام مطرح کردهاند. ایشان فصل مفصلی را به روایات از اهلسنت اختصاص دادهاند و از کتب عامه این موضوع را اثبات فرمودهاند. در این فصل از شخصیتهای مشهور اهلسنت همچون ابراهیم بن محمد حموینی و ابنالمؤید موفق بن احمد خوارزمی و... روایاتی نقل کردهاند.
نخستین نقل ایشان، از «آمِدی سُنی» است. بررسی شخصیت آمدی و کتاب او، مرکزیتِ این یادداشت است.
ابتداءً عبارات کتاب سلطانیه دراینباره را نقل میکنیم:
«فصـل
در بيان بعضی از احاديث كه از طرق عامه رسيده است كه بايد ائمه دوازده باشند به جهت اتمام حجت ذكر میشود.
در كتاب مناقب آمدی سنی از صحيحين روايت كرده از جابر بن سمرة كه گفت شنيدم كه رسول خدا میفرمود كه بعد از من دوازده امير باشند پس كلمهای فرمود كه نشنيدم آن را. از پدرم پرسيدم چه فرمود گفت فرمود همه آنها از قريشند و اين حديث در ميان عامه كالمتواتر است.
و باز در همانجا از كتاب اعلام الوری روايت كرده است از حضرت امام زينالعابدين علیهالسلام از آباء كرام خود كه پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود يا علی دوازده نفر از اهلبيت من باشند كه خدا علم مرا و فهم مرا به ايشان داده اولشان توئی ای علی و آخرشان قائم است كه خدا بر دست او فتح میكند مشارق و مغارب زمين را.»
درباره این فقرات از کتاب سلطانیه تأملاتی را ضمن چند بخش ارائه میکنیم:
١. حدیث اول درباره امامت ائمه اطهار بهنقل از جابر بن سمرة است. جابر بن سَمُرَة بن عَمرو بن جُنادة بن جُنْدب سُوائی، از صحابه رسولخدا صلی الله علیه و آله و راوی حدیث اثنیعشر خلیفه است. در منابع حدیثی اهل سنّت همچون صحیح بخاری و صحیح مسلم حدیثی با اختلافاتی اندک در متن از جابر نقل شده است که به حدیث اثنیعشر خلیفه مشهور است. بنا بر آن رسولخدا صلی الله علیه و آله در جمعی از اصحاب ــ از جمله جابر که کودکی خردسال بوده و پدرش ــ فرمود که این امت دوازده امیر خواهد داشت، به گفته جابر پیامبر در ادامه سخن خود مطلبی فرمود که وی آن را نشنیده بود، اما پدرش سمره ادامه سخن پیامبر را برای او نقل کرد: این دوازده امیر جملگی از قریش هستند، در منابع حدیثی و احتجاجی امامیه به این حدیث در مقام تأییدِ اعتقاد شیعه دوازده امامی استناد شده است.
٢. حدیث دوم حدیثی است منقول در کتب شیعه. متن حدیث، با اندکی اختلاف چنین است:
وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى يَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا. (إعلام الورى بأعلام الهدى، ج٢، ص١٧٣، الفصل الثانی فی ذكر بعض الأخبار التی جاءت من طرق الشيعة الإمامية فی النص على إمامة الاثنی عشر من آل محمد عليهم السلام)
٣. شخصیتهایی که با لقب آمِدی شناختهشده و شهرت دارند، دو نفرند: نخستین نفر ابوالفتح آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی است که صاحب غررالحکم و درر الکلم است. وی طبق قرائنی شیعه بوده است و اگر هم درباره حضرت امیر علیهالسلام «کرّم الله وجهه» بهکار برده، یا تقیتاً بوده یا این عبارت دعائی توسط نساخ اضافه شده است. در کتاب غررالحکم، روایتی که مرحوم آقای کرمانی اع نقل کردهاند (روایت جابر بن سمرة) نیامده است.
شخص دیگر سیفالدین آمدی صاحب غایةالمرام است. وفات او را ۶٣١ق گزارش کردهاند. برخی میان او و ابوالحسن آمدی تفاوت قائل شدهاند و برخی این دو شخصیت را یکی دانستهاند.
۴. طبق متن کتاب سلطانیه، در کتاب مناقبِ آمدیِ سنی، از کتاب إعلامالوری نقل شده است. بنابراین آمدیِ سنی، باید معاصر یا متأخرتر از فضل بن حسن طَبرِسی، صاحب إعلامالوری باشد. وفات طبرسی در سال ۵۴٨ق در سبزوار واقع شد و نعش او را به مشهد مقدس حمل کرده و در نزدیک حرم مطهر حضرت رضا علیهالسلام دفن کردند؛ امروز در خیابانی واقع شده است که بهنام هموست، رحمة الله علیه.
🔸برای مطالعه متن کامل لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
https://aghayednet.ir/managheb/
🔻 در فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام
مناقبنویسی و مثالبنویسی، موضوعی فراخدامنه در تاریخ فریقَین است. بهویژه کتابهایی که اهلسنتوجماعت در مناقب و فضائل اهلبیت علیهمالسلام تألیف کردهاند، از جهات متعددی نزد شیعه اهمیت بهسزایی دارد.
مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع در کتاب سلطانیه، مباحثی در زمینه اثبات امامت ائمه اطهار علیهمالسلام مطرح کردهاند. ایشان فصل مفصلی را به روایات از اهلسنت اختصاص دادهاند و از کتب عامه این موضوع را اثبات فرمودهاند. در این فصل از شخصیتهای مشهور اهلسنت همچون ابراهیم بن محمد حموینی و ابنالمؤید موفق بن احمد خوارزمی و... روایاتی نقل کردهاند.
نخستین نقل ایشان، از «آمِدی سُنی» است. بررسی شخصیت آمدی و کتاب او، مرکزیتِ این یادداشت است.
ابتداءً عبارات کتاب سلطانیه دراینباره را نقل میکنیم:
«فصـل
در بيان بعضی از احاديث كه از طرق عامه رسيده است كه بايد ائمه دوازده باشند به جهت اتمام حجت ذكر میشود.
در كتاب مناقب آمدی سنی از صحيحين روايت كرده از جابر بن سمرة كه گفت شنيدم كه رسول خدا میفرمود كه بعد از من دوازده امير باشند پس كلمهای فرمود كه نشنيدم آن را. از پدرم پرسيدم چه فرمود گفت فرمود همه آنها از قريشند و اين حديث در ميان عامه كالمتواتر است.
و باز در همانجا از كتاب اعلام الوری روايت كرده است از حضرت امام زينالعابدين علیهالسلام از آباء كرام خود كه پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود يا علی دوازده نفر از اهلبيت من باشند كه خدا علم مرا و فهم مرا به ايشان داده اولشان توئی ای علی و آخرشان قائم است كه خدا بر دست او فتح میكند مشارق و مغارب زمين را.»
درباره این فقرات از کتاب سلطانیه تأملاتی را ضمن چند بخش ارائه میکنیم:
١. حدیث اول درباره امامت ائمه اطهار بهنقل از جابر بن سمرة است. جابر بن سَمُرَة بن عَمرو بن جُنادة بن جُنْدب سُوائی، از صحابه رسولخدا صلی الله علیه و آله و راوی حدیث اثنیعشر خلیفه است. در منابع حدیثی اهل سنّت همچون صحیح بخاری و صحیح مسلم حدیثی با اختلافاتی اندک در متن از جابر نقل شده است که به حدیث اثنیعشر خلیفه مشهور است. بنا بر آن رسولخدا صلی الله علیه و آله در جمعی از اصحاب ــ از جمله جابر که کودکی خردسال بوده و پدرش ــ فرمود که این امت دوازده امیر خواهد داشت، به گفته جابر پیامبر در ادامه سخن خود مطلبی فرمود که وی آن را نشنیده بود، اما پدرش سمره ادامه سخن پیامبر را برای او نقل کرد: این دوازده امیر جملگی از قریش هستند، در منابع حدیثی و احتجاجی امامیه به این حدیث در مقام تأییدِ اعتقاد شیعه دوازده امامی استناد شده است.
٢. حدیث دوم حدیثی است منقول در کتب شیعه. متن حدیث، با اندکی اختلاف چنین است:
وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى يَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا. (إعلام الورى بأعلام الهدى، ج٢، ص١٧٣، الفصل الثانی فی ذكر بعض الأخبار التی جاءت من طرق الشيعة الإمامية فی النص على إمامة الاثنی عشر من آل محمد عليهم السلام)
٣. شخصیتهایی که با لقب آمِدی شناختهشده و شهرت دارند، دو نفرند: نخستین نفر ابوالفتح آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی است که صاحب غررالحکم و درر الکلم است. وی طبق قرائنی شیعه بوده است و اگر هم درباره حضرت امیر علیهالسلام «کرّم الله وجهه» بهکار برده، یا تقیتاً بوده یا این عبارت دعائی توسط نساخ اضافه شده است. در کتاب غررالحکم، روایتی که مرحوم آقای کرمانی اع نقل کردهاند (روایت جابر بن سمرة) نیامده است.
شخص دیگر سیفالدین آمدی صاحب غایةالمرام است. وفات او را ۶٣١ق گزارش کردهاند. برخی میان او و ابوالحسن آمدی تفاوت قائل شدهاند و برخی این دو شخصیت را یکی دانستهاند.
۴. طبق متن کتاب سلطانیه، در کتاب مناقبِ آمدیِ سنی، از کتاب إعلامالوری نقل شده است. بنابراین آمدیِ سنی، باید معاصر یا متأخرتر از فضل بن حسن طَبرِسی، صاحب إعلامالوری باشد. وفات طبرسی در سال ۵۴٨ق در سبزوار واقع شد و نعش او را به مشهد مقدس حمل کرده و در نزدیک حرم مطهر حضرت رضا علیهالسلام دفن کردند؛ امروز در خیابانی واقع شده است که بهنام هموست، رحمة الله علیه.
🔸برای مطالعه متن کامل لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
https://aghayednet.ir/managheb/
Forwarded from AghayedNet
▪️هشتم شوال؛ سالروز واقعه اسفناک تخریب بقیع و مظلومیت امامان شیعه علیهم السلام
@AghayedNet
@AghayedNet
✔️🔻شیخیه و ضدیت صددرصد با وهابیه
🔸وقتی محمد بن عبدالوهاب در سال ١١۶٠ق به شهر درعیه، از شهرهای مشهور نجد رفت و با محمد بن مسعود، جد آل سعود دیدار و با همکاری او اندیشه باطل خود را منتشر کرد، شش سال پیش از تولد عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع بود.
🔹در سال ١١۶۶ق شیخ احساء اع متولد شد و کودکی و جوانی را سپری میکرد. هر روز که میگذشت، سایه تفکر وهابیگری بر مناطق مختلف حجاز سایه میافکند. تاریخ آن بُرهه از جنایتهای خاندان وهابیها و مزدوران آنان آکنده است. این خباثتها در زندگی مؤمنانِ آن دوره تأثیرگذار بود و شیخ اع مستثنی نبود.
🔸آن بزرگوار پس از اینکه در سال ١١٨۶ به نجف اشرف و کربلاء معلی سفر کوتاهی کردند، یک سال بیشتر نگذشت که به احساء بازگشتند. پس از بازگشت، حدود سال ١١٨٨ با مریم دختر خمیس آل عصر ی قرینی ازدواج کردند. شیخ محمدتقی در سلخ ماه رمضان ١١٨٩ و شیخ علینقی در ١٩ شوال ١١٩١ متولد شد. این بزرگوار در آن دیار به امر تعلیم و تعلم اشتغال داشتند و نخستین اجازه خود را از شیخ احمد دمستانی در غُرّه ماه محرم ١٢٠۵ دریافت کردند.
🔹حدود سال ١٢٠٧ بود که حکومت آن نواحی به عبدالعزیز بن محمد رسید. این شخص از پیروان محمد بن عبدالوهاب بود و در نتیجه به کشتار عالمان و شخصیت های آن سامان اقدام کرد. آنها را میکشت و برخی را زجر و طرد میکرد. شیخ احساء به ناچار به بحرین فرار کردند. تقریباً ماه رمضان همان سال بود یا اندکی بعد.
🔸وقایع زندگی این عالم جلیل، مرحوم شیخ احمد احسائی اع ادامه داشت تا سال ١٢١۵ که بار دیگر حرکت وهابیت ایشان را به هجرت واداشت. اواخر آن سال حملههای وهابیها به نواحی شمالی حجاز شدت گرفت و مؤمنان هَجَر و اَحساء و قطیف و أوال را در تنگنا قرار داد. این بزرگوار به عزم زیارت مشاهد مشرفه عراق، بار دیگر مهاجرت فرمود.
🔹اندیشه وهابیگری، جای خود را باز کرده و ریشههای حکومت سیاسیاش در حجاز، تثبیت شده بود. از آن سو، در همین منطقه و به طور مشخص در احساء، اندیشه نورانی شیخ اع، در نقطه مقابل اندیشه وهابیگری جلوهای تازه داشت.
🔸فرقه وهابیت، ابتداء اظهار كردند که: ما مسلمانيم، ما مذهب توحيد داريم. اما در مقام مخالفت و معاندت برآمدند و به اسم توحيد اولياء خدا را مورد استخفاف و توهين قرار دادند. در نوشتههايشان نوشتند و گفتند و میگويند كه اول طايفهای كه شرک را داخل اسلام كرده شيعه است؛ زيرا به عصمت علی بن ابیطالب صلوات اللّه عليه معتقد است. وهابیان، این چنین اندیشه و با چنین تفکری پیشروی میکردند.
🔹و از آن سو، تعالیم مرحوم شیخ احمد اَحسائی، صددرصد ضدیت کامل با گزارههای مکتب وهابیت داشت. اگر وهابیت «توسل» به وسایط را رد میکند و شرک میپندارد و عملاً با کریمه «و ابتغوا الیه الوسیلة» مخالفت میکند، در مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی، به وسایط توجه شده و توسلاتی که از جانب معصومین سلام الله علیهم اجمعین دستور رسیده، بیان میشد.
🔸هم زمانیِ این دو اندیشه را از عجایب میدانیم. با تأمل در اندیشه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و با نگاهی به عقاید گروه خبیثِ وهابیت، مییابیم یک جنگِ تمام عیار بین نور و ظلمت آغاز شده بود. از طرفی نگاهِ قشری و پوچِ محمد بن عبدالوهاب به گزارههای دینی و از طرفی آموزه های نورانی و عمیقِ شیخ احمد احسائی.
🔹رویارویی و ضدیتِ شیخ اع و اندیشه او با وهابیگری، در تمام زندگیِ شیخ اع موج میزند. از انزجارش از وهابیگری گرفته تا مهاجرتهای اجباری و فرار از کشتار وهابیها و از مباحثات و مناظراتش با بعضی وهابیها گرفته تا بیان اندیشه «امام شناسی» در منظومه فکریش.
🔸بجاست که اشاره کنیم شیخ مرحوم اع در احساء، با طرفداران محمد بن عبدالوهاب مباحثات و مناظراتی داشتند. گزارشی اجمالی از این مباحثات در بعضی آثارِ این بزرگوار اع ثبت شده است. همان مناظرات سبب شد که از ناحیه این اشرار به قتل تهدید شود و سبب شد به بحرین مهاجرت بفرماید.
🔹و اما اندیشه امام شناسی... به نظر میرسد بهترین تحلیلِ قضیه همزمانیِ مکتب شیخیه و انتشار مکتب وهابیت، اینگونه است که: مکتب شیخیه در صدد نفی و تخریب چهره وهابیت برآمده است. همزمانی این دو مکتب را باید اینگونه تحلیل کرد که با ارائه منظومه فکری مرحوم اَحسائی و ارائه «امام شناسیِ» کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة و بیان فضائل معصومین علیهمالسلام و توضیح معرفت نورانیت آن بزرگواران، قولاً و عملاً آموزههای مکتب وهابیت نفی شد.
🔸وهابیت، اندیشه خشک و پوچی است با نگاهی سطحی به گزارههای دینی و مُنکر مباحث عرفانی و معنوی. ماتریالیسم صِرف و منهمک در پوسته و قشر.
و شیخیه اندیشهای ژَرف و نورانی که پرچمدار تفصیل مباحث باطن دین و نظامدهنده به روایاتِ باطنیِ تشیع است.
@AghayedNet
🔸وقتی محمد بن عبدالوهاب در سال ١١۶٠ق به شهر درعیه، از شهرهای مشهور نجد رفت و با محمد بن مسعود، جد آل سعود دیدار و با همکاری او اندیشه باطل خود را منتشر کرد، شش سال پیش از تولد عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع بود.
🔹در سال ١١۶۶ق شیخ احساء اع متولد شد و کودکی و جوانی را سپری میکرد. هر روز که میگذشت، سایه تفکر وهابیگری بر مناطق مختلف حجاز سایه میافکند. تاریخ آن بُرهه از جنایتهای خاندان وهابیها و مزدوران آنان آکنده است. این خباثتها در زندگی مؤمنانِ آن دوره تأثیرگذار بود و شیخ اع مستثنی نبود.
🔸آن بزرگوار پس از اینکه در سال ١١٨۶ به نجف اشرف و کربلاء معلی سفر کوتاهی کردند، یک سال بیشتر نگذشت که به احساء بازگشتند. پس از بازگشت، حدود سال ١١٨٨ با مریم دختر خمیس آل عصر ی قرینی ازدواج کردند. شیخ محمدتقی در سلخ ماه رمضان ١١٨٩ و شیخ علینقی در ١٩ شوال ١١٩١ متولد شد. این بزرگوار در آن دیار به امر تعلیم و تعلم اشتغال داشتند و نخستین اجازه خود را از شیخ احمد دمستانی در غُرّه ماه محرم ١٢٠۵ دریافت کردند.
🔹حدود سال ١٢٠٧ بود که حکومت آن نواحی به عبدالعزیز بن محمد رسید. این شخص از پیروان محمد بن عبدالوهاب بود و در نتیجه به کشتار عالمان و شخصیت های آن سامان اقدام کرد. آنها را میکشت و برخی را زجر و طرد میکرد. شیخ احساء به ناچار به بحرین فرار کردند. تقریباً ماه رمضان همان سال بود یا اندکی بعد.
🔸وقایع زندگی این عالم جلیل، مرحوم شیخ احمد احسائی اع ادامه داشت تا سال ١٢١۵ که بار دیگر حرکت وهابیت ایشان را به هجرت واداشت. اواخر آن سال حملههای وهابیها به نواحی شمالی حجاز شدت گرفت و مؤمنان هَجَر و اَحساء و قطیف و أوال را در تنگنا قرار داد. این بزرگوار به عزم زیارت مشاهد مشرفه عراق، بار دیگر مهاجرت فرمود.
🔹اندیشه وهابیگری، جای خود را باز کرده و ریشههای حکومت سیاسیاش در حجاز، تثبیت شده بود. از آن سو، در همین منطقه و به طور مشخص در احساء، اندیشه نورانی شیخ اع، در نقطه مقابل اندیشه وهابیگری جلوهای تازه داشت.
🔸فرقه وهابیت، ابتداء اظهار كردند که: ما مسلمانيم، ما مذهب توحيد داريم. اما در مقام مخالفت و معاندت برآمدند و به اسم توحيد اولياء خدا را مورد استخفاف و توهين قرار دادند. در نوشتههايشان نوشتند و گفتند و میگويند كه اول طايفهای كه شرک را داخل اسلام كرده شيعه است؛ زيرا به عصمت علی بن ابیطالب صلوات اللّه عليه معتقد است. وهابیان، این چنین اندیشه و با چنین تفکری پیشروی میکردند.
🔹و از آن سو، تعالیم مرحوم شیخ احمد اَحسائی، صددرصد ضدیت کامل با گزارههای مکتب وهابیت داشت. اگر وهابیت «توسل» به وسایط را رد میکند و شرک میپندارد و عملاً با کریمه «و ابتغوا الیه الوسیلة» مخالفت میکند، در مکتب مرحوم شیخ احمد اَحسائی، به وسایط توجه شده و توسلاتی که از جانب معصومین سلام الله علیهم اجمعین دستور رسیده، بیان میشد.
🔸هم زمانیِ این دو اندیشه را از عجایب میدانیم. با تأمل در اندیشه عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی و با نگاهی به عقاید گروه خبیثِ وهابیت، مییابیم یک جنگِ تمام عیار بین نور و ظلمت آغاز شده بود. از طرفی نگاهِ قشری و پوچِ محمد بن عبدالوهاب به گزارههای دینی و از طرفی آموزه های نورانی و عمیقِ شیخ احمد احسائی.
🔹رویارویی و ضدیتِ شیخ اع و اندیشه او با وهابیگری، در تمام زندگیِ شیخ اع موج میزند. از انزجارش از وهابیگری گرفته تا مهاجرتهای اجباری و فرار از کشتار وهابیها و از مباحثات و مناظراتش با بعضی وهابیها گرفته تا بیان اندیشه «امام شناسی» در منظومه فکریش.
🔸بجاست که اشاره کنیم شیخ مرحوم اع در احساء، با طرفداران محمد بن عبدالوهاب مباحثات و مناظراتی داشتند. گزارشی اجمالی از این مباحثات در بعضی آثارِ این بزرگوار اع ثبت شده است. همان مناظرات سبب شد که از ناحیه این اشرار به قتل تهدید شود و سبب شد به بحرین مهاجرت بفرماید.
🔹و اما اندیشه امام شناسی... به نظر میرسد بهترین تحلیلِ قضیه همزمانیِ مکتب شیخیه و انتشار مکتب وهابیت، اینگونه است که: مکتب شیخیه در صدد نفی و تخریب چهره وهابیت برآمده است. همزمانی این دو مکتب را باید اینگونه تحلیل کرد که با ارائه منظومه فکری مرحوم اَحسائی و ارائه «امام شناسیِ» کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة و بیان فضائل معصومین علیهمالسلام و توضیح معرفت نورانیت آن بزرگواران، قولاً و عملاً آموزههای مکتب وهابیت نفی شد.
🔸وهابیت، اندیشه خشک و پوچی است با نگاهی سطحی به گزارههای دینی و مُنکر مباحث عرفانی و معنوی. ماتریالیسم صِرف و منهمک در پوسته و قشر.
و شیخیه اندیشهای ژَرف و نورانی که پرچمدار تفصیل مباحث باطن دین و نظامدهنده به روایاتِ باطنیِ تشیع است.
@AghayedNet
🔺معرفی مزارات و مقابر بقیع غرقد پیش از تخریب، از جمله مقبره عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع
📗در فصل اول از کتاب در دست چاپِ بهشت بقیع، نگاشته احمد خامهیار (نگارنده کتیبههای اسلامی در سوریه و مقاله روایتی از نحوه تعامل شیعیان و بقیع شریف و...)
@AghayedNet
📗در فصل اول از کتاب در دست چاپِ بهشت بقیع، نگاشته احمد خامهیار (نگارنده کتیبههای اسلامی در سوریه و مقاله روایتی از نحوه تعامل شیعیان و بقیع شریف و...)
@AghayedNet
✔️🔻رابعةالنهار
بهطور مکرر در کتابها و رسالههای مکتبی تعبیر «رابعةالنهار» بهکار رفته است. بهچند نمونه اشاره میکنیم:
شرحالزیارةالجامعةالکبیرة: و من فتّش عن ذلک فی القرآن و السنة وجد ذلک أظهر من الشمس فی رابعةالنهار. (ج۲، ص۲۹)
شرحالقصیدة: …و ان کان المعنی ظاهراً عندی کالشمس فی رابعة النهار. (چجدید، ص۳۱۸)
رساله سلطانیه: ایشانآلعبا و اصحاب کسایند و این مسئله از ضروریها است و اسم آلعبا اظهر من الشمس فی رابعةالنهار است. (مکارمالابرار، فارسی، ج۷، ص۲۶۵)
رساله اجتناب: به مردم نرسیده از کتاب فضائل ما (=اهلبیت) مگر یک الف نیمهتمامی… اما بهقدر طاقت بشر از اسرار و بواطن ائمه اطهار سلام الله علیهم که مانند چراغ تابان در شب تار بر اهل روزگار در بالای منار آشکار است و مانند آفتاب تابان در رابعةالنهار هویدا است… . (چجدید،ص۴۳۲)
و… .
کلمه «النهار» در مصطلح «رابعةالنهار» روشن است. روز و شب، عُرفاً به بودن یا نبودنِ نور خورشید اطلاق میشود. در معیاراللغة آمده است: النَهار بالفتح نقیض اللیل و هو من طلوع الفجر الی غروب الشمس او مِن طلوع الشمس الی غروبها. و درباره لیل آمده است: اللیلة من غروب الشمس الی طلوع الفجر الصادق و زاد بعضهم الی طلوع الشمس.
اما «رابعةالنهار» با توجه به مواضع استعمال، تبادر میکند که خورشید را در نهایت تلألؤ و تابندگی معرفی میکند؛ خورشیدِ وسط آسمان.
در بعضی کتابهای لغت و ادب، این تعبیر با ریخت دیگری بهکار رفته است که در مکتوبات بزرگان دین به چشم نمی خورد: رائعة النهار.
غیر از کتابهای لغت، در کتابها و مقالههای دیگر نیز بهجای «رابعة النهار»، «رائعةالنهار» ثبت شده است.
دو تعبیرِ «رابعةالنهار» و «رائعةالنهار»، هر دو، صحیح است. با این توضیح که «رائعةالنهار» وجهه لُغوی دارد و «رابعةالنهار» وجهه عُرفی و بالاتر وجهه شرعی.
«رائعةالنهار» از نظر لغت اشاره به نهایتِ روشنایی روز دارد و صحیح است.
«رابعةالنهار» نیز صحیح است؛ اما نه از منظر لغت؛ بلکه از منظر عُرفِ عرب و شریعت. عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع در الرسالة الیومیة تقسیم عرب درباره ساعات روز را مطرح کردهاند. این ساعات با توجه به خصوصیات تشکیل سایه تعیین میشده است. طبق بیان سید مرحوم اع، این ساعات غیر از ساعت شصتدقیقهای متداول در امروز است. زمان ساعتهای روز را مطابق اندازه «سایه» تعیین میکردهاند. به این ساعتها «ساعات معوجه» یا «ساعات زمانیه» میگفتهاند. ملاک در تعیین این ساعتها، «قدم» بوده است. اصطلاح قدم اصطلاحی شرعی است که یکهفتم سایه شاخص است. ایشان مقدار هر ساعت را هم مرقوم فرمودهاند. هر یک از این دوازده ساعت، نامی نزد عرب داشته است. سید مرحوم اع در ادامه نام این ساعات را بیان فرمودهاند. سپس به دوازده ساعتِ شب اشاره کردهاند و به نام هر یک اشاره کردهاند که مورد بحث ما نیست. (رک: جواهرالحکم، ج۱۱، ص۵۵۳ بهبعد.)
در عرف عرب، چنانکه در رساله سید مرحوم اع آمده است، از ساعت چهارم تا ساعت ششم نهایت روشنی آفتاب بیان شده و مقدار سایه، بهکمترین حد آن رسیده است. از این رو تعبیر «الضحی» هم برای ساعت چهارم بهکار رفته و هم برای ساعت پنجم و ششم(=الظهیرة). در لغتنامه دهخدا آمده است: «رابعة: یکچهارم: کالشمس فی رابعةالنهار؛ چون آفتاب در نیمروزان.»
با مراجعه به کتب دینی مییابیم علماء شیعه رضوان الله علیهم ساعات روز را به دوازده ساعت تقسیم کردهاند. شیخ طوسی و سید بن باقی و شیخ کفعمی گذشته از اینکه روز را به دوازده ساعت تقسیم کردهاند، هر ساعتی را به امامی از ائمه اثنیعشر صلوات الله علیهم اجمعین نسبت دادهاند و برای هر ساعتی دعائی که مشتمل بر توسل به آن امام است ذکر کردهاند. مرحوم مجلسی درباره این ادعیه نوشته است... .
🔸برای مطالعه متن کامل، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/raabeah/
بهطور مکرر در کتابها و رسالههای مکتبی تعبیر «رابعةالنهار» بهکار رفته است. بهچند نمونه اشاره میکنیم:
شرحالزیارةالجامعةالکبیرة: و من فتّش عن ذلک فی القرآن و السنة وجد ذلک أظهر من الشمس فی رابعةالنهار. (ج۲، ص۲۹)
شرحالقصیدة: …و ان کان المعنی ظاهراً عندی کالشمس فی رابعة النهار. (چجدید، ص۳۱۸)
رساله سلطانیه: ایشانآلعبا و اصحاب کسایند و این مسئله از ضروریها است و اسم آلعبا اظهر من الشمس فی رابعةالنهار است. (مکارمالابرار، فارسی، ج۷، ص۲۶۵)
رساله اجتناب: به مردم نرسیده از کتاب فضائل ما (=اهلبیت) مگر یک الف نیمهتمامی… اما بهقدر طاقت بشر از اسرار و بواطن ائمه اطهار سلام الله علیهم که مانند چراغ تابان در شب تار بر اهل روزگار در بالای منار آشکار است و مانند آفتاب تابان در رابعةالنهار هویدا است… . (چجدید،ص۴۳۲)
و… .
کلمه «النهار» در مصطلح «رابعةالنهار» روشن است. روز و شب، عُرفاً به بودن یا نبودنِ نور خورشید اطلاق میشود. در معیاراللغة آمده است: النَهار بالفتح نقیض اللیل و هو من طلوع الفجر الی غروب الشمس او مِن طلوع الشمس الی غروبها. و درباره لیل آمده است: اللیلة من غروب الشمس الی طلوع الفجر الصادق و زاد بعضهم الی طلوع الشمس.
اما «رابعةالنهار» با توجه به مواضع استعمال، تبادر میکند که خورشید را در نهایت تلألؤ و تابندگی معرفی میکند؛ خورشیدِ وسط آسمان.
در بعضی کتابهای لغت و ادب، این تعبیر با ریخت دیگری بهکار رفته است که در مکتوبات بزرگان دین به چشم نمی خورد: رائعة النهار.
غیر از کتابهای لغت، در کتابها و مقالههای دیگر نیز بهجای «رابعة النهار»، «رائعةالنهار» ثبت شده است.
دو تعبیرِ «رابعةالنهار» و «رائعةالنهار»، هر دو، صحیح است. با این توضیح که «رائعةالنهار» وجهه لُغوی دارد و «رابعةالنهار» وجهه عُرفی و بالاتر وجهه شرعی.
«رائعةالنهار» از نظر لغت اشاره به نهایتِ روشنایی روز دارد و صحیح است.
«رابعةالنهار» نیز صحیح است؛ اما نه از منظر لغت؛ بلکه از منظر عُرفِ عرب و شریعت. عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اع در الرسالة الیومیة تقسیم عرب درباره ساعات روز را مطرح کردهاند. این ساعات با توجه به خصوصیات تشکیل سایه تعیین میشده است. طبق بیان سید مرحوم اع، این ساعات غیر از ساعت شصتدقیقهای متداول در امروز است. زمان ساعتهای روز را مطابق اندازه «سایه» تعیین میکردهاند. به این ساعتها «ساعات معوجه» یا «ساعات زمانیه» میگفتهاند. ملاک در تعیین این ساعتها، «قدم» بوده است. اصطلاح قدم اصطلاحی شرعی است که یکهفتم سایه شاخص است. ایشان مقدار هر ساعت را هم مرقوم فرمودهاند. هر یک از این دوازده ساعت، نامی نزد عرب داشته است. سید مرحوم اع در ادامه نام این ساعات را بیان فرمودهاند. سپس به دوازده ساعتِ شب اشاره کردهاند و به نام هر یک اشاره کردهاند که مورد بحث ما نیست. (رک: جواهرالحکم، ج۱۱، ص۵۵۳ بهبعد.)
در عرف عرب، چنانکه در رساله سید مرحوم اع آمده است، از ساعت چهارم تا ساعت ششم نهایت روشنی آفتاب بیان شده و مقدار سایه، بهکمترین حد آن رسیده است. از این رو تعبیر «الضحی» هم برای ساعت چهارم بهکار رفته و هم برای ساعت پنجم و ششم(=الظهیرة). در لغتنامه دهخدا آمده است: «رابعة: یکچهارم: کالشمس فی رابعةالنهار؛ چون آفتاب در نیمروزان.»
با مراجعه به کتب دینی مییابیم علماء شیعه رضوان الله علیهم ساعات روز را به دوازده ساعت تقسیم کردهاند. شیخ طوسی و سید بن باقی و شیخ کفعمی گذشته از اینکه روز را به دوازده ساعت تقسیم کردهاند، هر ساعتی را به امامی از ائمه اثنیعشر صلوات الله علیهم اجمعین نسبت دادهاند و برای هر ساعتی دعائی که مشتمل بر توسل به آن امام است ذکر کردهاند. مرحوم مجلسی درباره این ادعیه نوشته است... .
🔸برای مطالعه متن کامل، لینک زیر را لمس یا کلیک کنید:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/raabeah/
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع که در ماه شوالالمکرم نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
@AghayedNet
#پرسش_و_پاسخ
🔸در روایتی میفرمایند: اطاعت از زن مایه پشیمانی است. چطور به همسرم مشورت بدهم که مایه پشیمانی او نشوم؟
پاسخ:
🔹اینگونه فرمایشها جنبه ارشادی دارد؛ زیرا زنها نوعاً پیرو احساس و تمایلهای نفسانی هستند ازاینجهت اینگونه فرمایشها را فرمودهاند که مشکلات زندگیها کمتر باشد.
ولی اگر زن رشیده باشد و براساس هوس و خواستههای نفسانی پیشنهادی و یا در مشورتها نظری ندهد، امید است که پشیمانی پیش نیاید.
در هر صورت شما نمیتوانید در مشورت خلاف بگویید. آنچه خیر به نظرتان میرسد بگویید؛ ولی از همسرتان بخواهید که با کسانی که صلاحیت دارند و غرض و مرضی ندارند هم مشورت کنند و در هر کاری پس از بررسی کامل و روشن بودن آن اقدام نمایند.
@AghayedNet
🔸در روایتی میفرمایند: اطاعت از زن مایه پشیمانی است. چطور به همسرم مشورت بدهم که مایه پشیمانی او نشوم؟
پاسخ:
🔹اینگونه فرمایشها جنبه ارشادی دارد؛ زیرا زنها نوعاً پیرو احساس و تمایلهای نفسانی هستند ازاینجهت اینگونه فرمایشها را فرمودهاند که مشکلات زندگیها کمتر باشد.
ولی اگر زن رشیده باشد و براساس هوس و خواستههای نفسانی پیشنهادی و یا در مشورتها نظری ندهد، امید است که پشیمانی پیش نیاید.
در هر صورت شما نمیتوانید در مشورت خلاف بگویید. آنچه خیر به نظرتان میرسد بگویید؛ ولی از همسرتان بخواهید که با کسانی که صلاحیت دارند و غرض و مرضی ندارند هم مشورت کنند و در هر کاری پس از بررسی کامل و روشن بودن آن اقدام نمایند.
@AghayedNet
✔️شیخیه و شیخ حافظ رجب بُرسی
🔻بخش اول
او را حافظ شیخ رضیالدین رجب بن محمد بن رجب برسی حلی معرفی کردهاند. بُرس موضعی در سرزمین بابل است که آثاری از بختنصر در آن ثبت شده است.
درباره لقب «حافظ» احتمالاتی گفتهاند. حافظ میان قاریان به کسی گفته میشود که قرآن را حفظ است و تجوید میداند و به قواعد قرائت یکی از قراء مسلط است یا حتی به قرائات هفتگانه یا دهگانه قرآن میخواند. گاهی «حافظ» تخلص شعراء است و در عرف محدثینِ اهلسنت به کسانی که به صد هزار حدیث، متناً و إسناداً، مسلطند اطلاق میشود.
درباره شیخ حافظ رجب برسی هر یک از این موارد محتمل است؛ اگرچه صاحب ریاضالعلماء نوشته است مشهور معنای اخیر است و احتمال تخلص هم هست. (ریاضالعلماء، ج٢، ص٣٠۵و٣٠۶) چنانکه شیخ رجب سروده است: «فَرضی و نَفلی و حدیثی انتمُ، و کلّ کلی منکمُ و عنکمُ؛...منّوا علی الحافظ من فضلکم، و استنقذوه فی غدٍ و أنعموا.» (أمل الآمل، ج٢، ص١١٧)
وی شخصیتی است که بعضی او را غالی دانستهاند؛ اما خود او در تألیفاتش از مخالفان نالیده و خود را ناقل فرمایشهای ائمه معصومین علیهمالسلام و بیانکننده فضائل ایشان معرفی کرده است. وی در مقدمه کتاب مشارقالأمان نگاشته است:
اعلم أن بعض الحاسدین الذین لیس لهم حظ من الدین من باب کاد الحسد أنیغلب القدر لما بسطت لهم بساط تجوید الکتاب المجید و کان مطویاً عنهم، أخذوا بطرفیه و أزاحونی، و تعلموه منی و رفضونی، و... حسدونی و کذبونی و لامونی و ملّونی و سئمونی و سامونی... و لا ذنب لی غیر أنی رویت زبد الأخبار... .» (مشارق الأمان و لباب حقایق الإیمان، بیروت:دار المحجةالبیضاء، ص٣٢)
مرحوم علامه امینی درباره شیخ رجب برسی نوشته است:
«... لذلك رموه بالغلوِّ و الارتفاع، غير أنّ الحقّ أنّ جميع ما يثبته المترجم لهم عليهم السلام من الشؤون هي دون مرتبة الغلوِّ و غير درجة النبوّة... و لذلك تجد كثيراً من علمائنا المحقّقين في المعرفة بالأسرار يثبتون لأئمة الهدى صلوات اللَّه عليهم كلّ هاتيك الشؤون و غيرها ممّا لا يتحمّله غيرهم.» (الغدیر، ج٧، ص۵٠و۵١)
شخص پژوهشگر با مطالعه آثار بزرگان شیخیه حجم معتنابهی از منقولات شیخ رجب برسی را ملاحظه میکند بهگونهای که بدون تمجمج میتوانیم یکی از منابع شیخیه را مرویات برسی بدانیم.
در این نوشتار، بهطور اختصار، به گونههای استفاده شیخیه از کتاب مشارق انوار الیقین فی حقائق أسرار أمیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره میکنیم. اما پیش از آن به این پرسش میپردازیم که آیا شیخ رجب برسی پدر فکری و معنوی شیخیه است؟!
شکی نیست روایات متعددی را که شیخ رجب برسی ناقل آن است، شیخیه در کتابهای خود آوردهاند. اما آیا صِرف نقل اینگونه روایات و در واقع واسطه بودن برای نقل این روایات سبب «پدر معنوی» شدن است؟ اگر اینگونه باشد همه راویان پدر معنوی شیعه هستند. و حال آنکه چنین نیست. پدر معنوی یعنی کسی که ایدئولوژی یک مکتب را ارائه کرده است و شیخ رجب برسی نسبت به شیخیه چنین نیست. چه بسا روایاتی که خود او به معانی صحیح آن پی نبرده و صرفاً ناقل بوده است: رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
اذعان میکنیم که بخش مهمی از روایات فضائل توسط وی در کتاب مشارق ارائه و منتشر شد و طبیعتاً شیخیه از این واسطه استفاده کردند؛ اما طبقهبندی و تنظیم و تبویب این روایات توسط بزرگان شیخیه انجام شد. بهتعبیر دیگر استخراج منظومه فکری از این روایات، توسط خود شیخیه بود؛ نه شیخ رجب برسی و البته این منظومه فکری محدود در مرویات برسی نیست.
شیخیه روایاتی را که شیخ رجب برسی نقل کرده «متواتر معنوی» میدانند هرچند شیخ رجب در نقل آن روایات متفرد باشد. مضمون خُطَب فضائل معصومین علیهمالسلام و پیامهای احادیث فضائل، در زیارات امیرالمؤمنین علیهالسلام و زیارت جامعه کبیره و... موج میزند و قابل انکار نیست.
نکته جالب توجه دیگر اینکه در هیچ یک از رسالههای موجود بزرگان شیخیه، تمجیدی از شیخ رجب برسی ملاحظه نمیشود. حسب استقصاء نگارنده، جز بعضی عباراتی دعائی همچون رحمهالله (جواهرالحکم، ج۵، ص٢١) حتی از القابی که در اوساط علمیه رایج بوده و برای علماء و عرفاء استفاده میشده، در توصیف شیخ برسی استفاده نفرمودهاند.
اگر شیخ برسی نقش پدر معنوی و فکری شیخیه را ایفا میکرد، عملاً تمجیدها و مدحها از او در کلمات بزرگان دیده میشد و بسا یکی از علتهای ستایشنکردن، همین باشد که بزرگان شیخیه او را پدر معنوی و فکری خود نمیدانستهاند و تمجید و تکریم سبب انتسابِ فکری میشده است. آری؛ تلویحاً از او و امثال او دفاع فرمودهاند و فرمودهاند اگر قرار باشد اشخاص به غلوّ متهم شوند، طبق کدام معیار؟! آیا طبق معیار قمیّین که بهاندک چیزی به غلو متهم میکردهاند یا طبق ملاک شیخ صدوق یا...؟
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻بخش اول
او را حافظ شیخ رضیالدین رجب بن محمد بن رجب برسی حلی معرفی کردهاند. بُرس موضعی در سرزمین بابل است که آثاری از بختنصر در آن ثبت شده است.
درباره لقب «حافظ» احتمالاتی گفتهاند. حافظ میان قاریان به کسی گفته میشود که قرآن را حفظ است و تجوید میداند و به قواعد قرائت یکی از قراء مسلط است یا حتی به قرائات هفتگانه یا دهگانه قرآن میخواند. گاهی «حافظ» تخلص شعراء است و در عرف محدثینِ اهلسنت به کسانی که به صد هزار حدیث، متناً و إسناداً، مسلطند اطلاق میشود.
درباره شیخ حافظ رجب برسی هر یک از این موارد محتمل است؛ اگرچه صاحب ریاضالعلماء نوشته است مشهور معنای اخیر است و احتمال تخلص هم هست. (ریاضالعلماء، ج٢، ص٣٠۵و٣٠۶) چنانکه شیخ رجب سروده است: «فَرضی و نَفلی و حدیثی انتمُ، و کلّ کلی منکمُ و عنکمُ؛...منّوا علی الحافظ من فضلکم، و استنقذوه فی غدٍ و أنعموا.» (أمل الآمل، ج٢، ص١١٧)
وی شخصیتی است که بعضی او را غالی دانستهاند؛ اما خود او در تألیفاتش از مخالفان نالیده و خود را ناقل فرمایشهای ائمه معصومین علیهمالسلام و بیانکننده فضائل ایشان معرفی کرده است. وی در مقدمه کتاب مشارقالأمان نگاشته است:
اعلم أن بعض الحاسدین الذین لیس لهم حظ من الدین من باب کاد الحسد أنیغلب القدر لما بسطت لهم بساط تجوید الکتاب المجید و کان مطویاً عنهم، أخذوا بطرفیه و أزاحونی، و تعلموه منی و رفضونی، و... حسدونی و کذبونی و لامونی و ملّونی و سئمونی و سامونی... و لا ذنب لی غیر أنی رویت زبد الأخبار... .» (مشارق الأمان و لباب حقایق الإیمان، بیروت:دار المحجةالبیضاء، ص٣٢)
مرحوم علامه امینی درباره شیخ رجب برسی نوشته است:
«... لذلك رموه بالغلوِّ و الارتفاع، غير أنّ الحقّ أنّ جميع ما يثبته المترجم لهم عليهم السلام من الشؤون هي دون مرتبة الغلوِّ و غير درجة النبوّة... و لذلك تجد كثيراً من علمائنا المحقّقين في المعرفة بالأسرار يثبتون لأئمة الهدى صلوات اللَّه عليهم كلّ هاتيك الشؤون و غيرها ممّا لا يتحمّله غيرهم.» (الغدیر، ج٧، ص۵٠و۵١)
شخص پژوهشگر با مطالعه آثار بزرگان شیخیه حجم معتنابهی از منقولات شیخ رجب برسی را ملاحظه میکند بهگونهای که بدون تمجمج میتوانیم یکی از منابع شیخیه را مرویات برسی بدانیم.
در این نوشتار، بهطور اختصار، به گونههای استفاده شیخیه از کتاب مشارق انوار الیقین فی حقائق أسرار أمیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره میکنیم. اما پیش از آن به این پرسش میپردازیم که آیا شیخ رجب برسی پدر فکری و معنوی شیخیه است؟!
شکی نیست روایات متعددی را که شیخ رجب برسی ناقل آن است، شیخیه در کتابهای خود آوردهاند. اما آیا صِرف نقل اینگونه روایات و در واقع واسطه بودن برای نقل این روایات سبب «پدر معنوی» شدن است؟ اگر اینگونه باشد همه راویان پدر معنوی شیعه هستند. و حال آنکه چنین نیست. پدر معنوی یعنی کسی که ایدئولوژی یک مکتب را ارائه کرده است و شیخ رجب برسی نسبت به شیخیه چنین نیست. چه بسا روایاتی که خود او به معانی صحیح آن پی نبرده و صرفاً ناقل بوده است: رب حامل فقه الی من هو افقه منه.
اذعان میکنیم که بخش مهمی از روایات فضائل توسط وی در کتاب مشارق ارائه و منتشر شد و طبیعتاً شیخیه از این واسطه استفاده کردند؛ اما طبقهبندی و تنظیم و تبویب این روایات توسط بزرگان شیخیه انجام شد. بهتعبیر دیگر استخراج منظومه فکری از این روایات، توسط خود شیخیه بود؛ نه شیخ رجب برسی و البته این منظومه فکری محدود در مرویات برسی نیست.
شیخیه روایاتی را که شیخ رجب برسی نقل کرده «متواتر معنوی» میدانند هرچند شیخ رجب در نقل آن روایات متفرد باشد. مضمون خُطَب فضائل معصومین علیهمالسلام و پیامهای احادیث فضائل، در زیارات امیرالمؤمنین علیهالسلام و زیارت جامعه کبیره و... موج میزند و قابل انکار نیست.
نکته جالب توجه دیگر اینکه در هیچ یک از رسالههای موجود بزرگان شیخیه، تمجیدی از شیخ رجب برسی ملاحظه نمیشود. حسب استقصاء نگارنده، جز بعضی عباراتی دعائی همچون رحمهالله (جواهرالحکم، ج۵، ص٢١) حتی از القابی که در اوساط علمیه رایج بوده و برای علماء و عرفاء استفاده میشده، در توصیف شیخ برسی استفاده نفرمودهاند.
اگر شیخ برسی نقش پدر معنوی و فکری شیخیه را ایفا میکرد، عملاً تمجیدها و مدحها از او در کلمات بزرگان دیده میشد و بسا یکی از علتهای ستایشنکردن، همین باشد که بزرگان شیخیه او را پدر معنوی و فکری خود نمیدانستهاند و تمجید و تکریم سبب انتسابِ فکری میشده است. آری؛ تلویحاً از او و امثال او دفاع فرمودهاند و فرمودهاند اگر قرار باشد اشخاص به غلوّ متهم شوند، طبق کدام معیار؟! آیا طبق معیار قمیّین که بهاندک چیزی به غلو متهم میکردهاند یا طبق ملاک شیخ صدوق یا...؟
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع که در ماه شوالالمکرم نگارش آن به پایان رسیده است. @AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه شوال المکرم (در سالهای مختلف) نگارش آن به پایان رسیده است.
رساله رکن رابع (نسخه صوتی)
رساله نصرة الدین
رساله در پاسخ به تهمتهای حسینعلی تویسرکانی
شرح حدیث معرفت نورانیت
@AghayedNet
رساله رکن رابع (نسخه صوتی)
رساله نصرة الدین
رساله در پاسخ به تهمتهای حسینعلی تویسرکانی
شرح حدیث معرفت نورانیت
@AghayedNet
✔️شیخیه و شیخ حافظ رجب بُرسی
🔸بخش اول
🔻بخش دوم
در کتابخانه شخصیِ بزرگان، آثاری از شیخ رجب برسی بوده است. این نسخهها در فهرست احمد منزوی (جلد اولِ فهرست نسخههای عکسی کتابخانه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی) قابل شناسایی است: از جمله نسخههایی از مشارق انوار الیقین فی حقایق أسرار أمیرالمؤمنین، الندبة المهدیة و التعزیة الامامیة، لوامع أنوار التمجید و جوامع أسراره فی التوحید و تفسیر سورة الإخلاص.
برخی گفتهاند صاحب روضاتالجنات قائل است که شیخ رجب برسی پدر معنوی شیخیه است. بهنظر میرسد در کلمات صاحب روضات دقت نشده است و افرادی در برداشت از عبارات او به کژراهه رفتهاند؛ بهخصوص امثال صاحب روح مجرد که به علت پیشزمینه دشمنی با شیخیه، عبارات روضات را با عینک بدبینی توضیح داده است.
اگر هم صاحب روضات اظهار نظری کرده و پیشینه باطنگرایی را به آن زمان برمیگرداند، (روضاتالجنات، ج٣، ص٣٣٧) برای شخص آگاه روشن است که او میخواهد بگويد كه سابقه تأويلگرايی و دست برداشتن از ظواهر شريعت و انحراف از طريق مستقيم و توهين كردن به ساحت فقهاء و علماء دين و نسبت تقصير و خطاء به آنان دادن و تصوفگرايی و ادعاء كشف و شهود نمودن را میتوان از آن زمانها دانست كه نوع روايات فضائل و مناقب و كتب بيانات و تحقيقات اهل تحقيق و معرفت به زبان عربی و فارسی در ميان مردم منتشر گرديد و زمينه برای برداشتهای غلط و الحادی تأويلگرايان و غلوكنندگان فراهم شد.
واقع مطلب هم همين است كه كمتر كسی بوده كه با اينگونه روايات انسی داشته و از تصوفگرايی و باطنی شدن و تأويلگرايی در امان مانده باشد. نوعاً هركس كمترين تمايلی به فهم اسرار و بواطن قرآن داشته و به رواياتی كه درباره بواطن آيات رسيده رجوع نموده رنگ تصوف و تأويلگرايی به خود گرفته و به اين مشرب و مسلك روی آورده است.
تا اندازهای هم به آنها میتوان حق داد؛ زيرا در ميان شيعه مكتبی و استادی نبوده كه بتواند از عهده تطبيق ظواهر شريعت با بواطن قرآن و رواياتی كه در بيان اسرار و حقايق عرفانی حقه قرآنی رسيده، برآيد و رفع مشكلات كند و جوابگوی قريحههای نوطلب و محقق باشد. و جز مكتب انحرافی تصوف و عرفان پوچ و باطل و بیاساس محيیالدين راهی و روشی در ميان نبوده است به طوری كه بتواند از عهده اين مهم برآيد تا آنكه مرحوم شيخ احسائی و شاگرد زبده او مرحوم حاج سيد كاظم رشتی و شاگرد نامی او مرحوم حاج محمدكريم كرمانی و شاگرد مخلص او مرحوم حاج محمّدباقر شريف طباطبائی از عهده اين مهم برآمدند و جمع بين ظواهر و بواطن نمودند و معضلات و مشكلات اين راه را برطرف ساختند و حكمت و عرفان قرآنی را بر جهان انديشه شيعی عرضه داشتند ولی متأسفانه الناس اعداء ما جهلوا.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش اول
🔻بخش دوم
در کتابخانه شخصیِ بزرگان، آثاری از شیخ رجب برسی بوده است. این نسخهها در فهرست احمد منزوی (جلد اولِ فهرست نسخههای عکسی کتابخانه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی) قابل شناسایی است: از جمله نسخههایی از مشارق انوار الیقین فی حقایق أسرار أمیرالمؤمنین، الندبة المهدیة و التعزیة الامامیة، لوامع أنوار التمجید و جوامع أسراره فی التوحید و تفسیر سورة الإخلاص.
برخی گفتهاند صاحب روضاتالجنات قائل است که شیخ رجب برسی پدر معنوی شیخیه است. بهنظر میرسد در کلمات صاحب روضات دقت نشده است و افرادی در برداشت از عبارات او به کژراهه رفتهاند؛ بهخصوص امثال صاحب روح مجرد که به علت پیشزمینه دشمنی با شیخیه، عبارات روضات را با عینک بدبینی توضیح داده است.
اگر هم صاحب روضات اظهار نظری کرده و پیشینه باطنگرایی را به آن زمان برمیگرداند، (روضاتالجنات، ج٣، ص٣٣٧) برای شخص آگاه روشن است که او میخواهد بگويد كه سابقه تأويلگرايی و دست برداشتن از ظواهر شريعت و انحراف از طريق مستقيم و توهين كردن به ساحت فقهاء و علماء دين و نسبت تقصير و خطاء به آنان دادن و تصوفگرايی و ادعاء كشف و شهود نمودن را میتوان از آن زمانها دانست كه نوع روايات فضائل و مناقب و كتب بيانات و تحقيقات اهل تحقيق و معرفت به زبان عربی و فارسی در ميان مردم منتشر گرديد و زمينه برای برداشتهای غلط و الحادی تأويلگرايان و غلوكنندگان فراهم شد.
واقع مطلب هم همين است كه كمتر كسی بوده كه با اينگونه روايات انسی داشته و از تصوفگرايی و باطنی شدن و تأويلگرايی در امان مانده باشد. نوعاً هركس كمترين تمايلی به فهم اسرار و بواطن قرآن داشته و به رواياتی كه درباره بواطن آيات رسيده رجوع نموده رنگ تصوف و تأويلگرايی به خود گرفته و به اين مشرب و مسلك روی آورده است.
تا اندازهای هم به آنها میتوان حق داد؛ زيرا در ميان شيعه مكتبی و استادی نبوده كه بتواند از عهده تطبيق ظواهر شريعت با بواطن قرآن و رواياتی كه در بيان اسرار و حقايق عرفانی حقه قرآنی رسيده، برآيد و رفع مشكلات كند و جوابگوی قريحههای نوطلب و محقق باشد. و جز مكتب انحرافی تصوف و عرفان پوچ و باطل و بیاساس محيیالدين راهی و روشی در ميان نبوده است به طوری كه بتواند از عهده اين مهم برآيد تا آنكه مرحوم شيخ احسائی و شاگرد زبده او مرحوم حاج سيد كاظم رشتی و شاگرد نامی او مرحوم حاج محمدكريم كرمانی و شاگرد مخلص او مرحوم حاج محمّدباقر شريف طباطبائی از عهده اين مهم برآمدند و جمع بين ظواهر و بواطن نمودند و معضلات و مشكلات اين راه را برطرف ساختند و حكمت و عرفان قرآنی را بر جهان انديشه شيعی عرضه داشتند ولی متأسفانه الناس اعداء ما جهلوا.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده مقامات امامان (نقدی بر کتاب مکتب در فرایند تکامل)
🔸در معرفی کتاب آمده است:
اهلبیت علیهمالسلام، هم دارای مقامات بشری بودند و هم دارای مقامات باطنی (مقام قطبیت و مقام علیت) و بهخاطر تفاوت موقعیتها و زمانها و مکانها، گاهی براساس مقامات باطنی عمل میکردند و گاهی بر اساس مقامات بشری.
🔹این کتاب در چهار فصل فراهم شده است:
١. فهم شیعه از اصل امامت
٢. فهم شیعه از احادیث فضائل اهلبیت
٣. فهم شیعه از مقامات تکوینی اهلبیت
۴. فهم شیعه از مقامات علمی و تشریعی اهلبیت علیهمالسلام
🔸صرفاً برای آشنایی با این اثر معرفی گردید.
@AghayedNet
🔸در معرفی کتاب آمده است:
اهلبیت علیهمالسلام، هم دارای مقامات بشری بودند و هم دارای مقامات باطنی (مقام قطبیت و مقام علیت) و بهخاطر تفاوت موقعیتها و زمانها و مکانها، گاهی براساس مقامات باطنی عمل میکردند و گاهی بر اساس مقامات بشری.
🔹این کتاب در چهار فصل فراهم شده است:
١. فهم شیعه از اصل امامت
٢. فهم شیعه از احادیث فضائل اهلبیت
٣. فهم شیعه از مقامات تکوینی اهلبیت
۴. فهم شیعه از مقامات علمی و تشریعی اهلبیت علیهمالسلام
🔸صرفاً برای آشنایی با این اثر معرفی گردید.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
شیخ مرحوم أع در بخشی از رساله در جواب سید اسماعیل می فرمایند (مضمون فرمایش): هنگام نگارش کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة به کار دیگری (تألیف و تصنیف دیگری) نپرداختم.
@AghayedNet
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده (تجدید چاپ)
شرح الزیارة المطلقة للإمام الحسین علیهالسلام
از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع
ناشر: مکتبة فدك
@AghayedNet
شرح الزیارة المطلقة للإمام الحسین علیهالسلام
از تصنیفات عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اع
ناشر: مکتبة فدك
@AghayedNet
✔️شیخیه و شیخ حافظ رجب بُرسی
🔸بخش اول
🔹بخش دوم
🔻بخش سوم
به اصل مبحث بازگردیم. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع در رسالههایی، از کتاب مشارق أنوار الیقین نقل فرمودهاند و نوعاً علماء شیخیه از این کتاب، به مشارقالانوار تعبیر آوردهاند.
در مجلد هشتم جوامعالکلم آمده است:
«و قول علی علیهالسلام... و انا النقطة تحت الباء کما رواه فی مشارقالانوار.» (جوامعالکلم، ج٨، ص۵٠)
همچنین این بزرگوار در جُنگ خود (معروف به الکشکول، مجلد دهم جوامعالکلم) از روایات کتاب مشارق نقل فرمودهاند.
عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله درجته نیز از مشارقالانوار نقل کردهاند. از جمله در موضعی میفرمایند:
«منها ما رواه فی مشارقالانوار فی تفسیر قوله تعالی ما کان لی من علم بالملأ الاعلی اذ یختصمون و الحدیث طویل من اراده فلیطلب ثمه.» (جواهرالحکم، ج۴، ص۴٩۵)
غیر از نقل مرویاتِ شیخ رجب برسی، مطلب دیگر شرح این مرویات است. سید جلیل بهخصوص بعضی از این مرویات را شرح فرمودهاند.
از جمله در مجلد دوم جواهرالحکم در شرح حدیثی فرمودهاند:
«اقــول: اعلم ان هذا الحدیث الشریف رواه الشیخ رجب الحافظ البرسی فی کتابه مشارقالانوار و هو من غرائب الاخبار و معضلاتها قد تاهت فی حله طامحات العقول و الاحلام و حسرت عن ادراکه الاکابر من الحکماء و العلماء الاعلام و قد احببت ان اکلف لشرح هذا الحدیث الشریف فی حال اجتماع القلب و الحواس لازیل عنه بواضح البیان کل شبهه و اشکال و التباس... .» (جواهرالحکم، ج٢، ص٢٧٨)
یکی دیگر از مرویات شیخ رجب برسی که سید مرحوم اع متکفل شرح آن شدهاند، خطبه طتنجیه است. و این خطبه نیز از مشارق نقل شده است. در ابتداء این شرح فرمودهاند:
«و نحن نذكر الخطبة برواية الشيخ رجب الحافظ البرسی فی مشارقالانوار... .» (جواهرالحکم، ج۵، ص٢٠)
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع نیز از مرویات شیخ رجب برسی نقل فرمودهاند.
از جمله در کتاب علاجالأرواح از مشارق نقل فرمودهاند که امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از خطبه طُتُنجیه این عبارات مبارکه را خواندند و بعد فرمودند: کسی از شما هنگام پیشآمد مصائب و بلاها و گرفتاریهای شدید این عبارات را نمیخواند مگر آنکه خداوند آن را از او برطرف مینماید. بعد فرمودند من سیزده اسم بر آن میافزایم و ضمانت فرمودند. مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه از «اللهم صل...» تا آخر را افزودهاند.
تَحَصَّنتُ بِذِی المُلکِ و المَلَکوت و اعتَصَمتُ بِذِی العِزَّةِ وَ الجَبَروت وَ امتَنَعتُ بِذِی القُدرةِ و اللّاهوت مِن کُلِّ ما اَخافُ و اَحذَر. اللهم صل علی محمدِ بن عبدِالله النبیِ المُرسَل و عَلیِ بنِ اَبیطالبٍ المُرتَضی وَ الحَسنِ بن علیٍ المُجتَبی وَ الحُسينِ بن علیٍّ الشَّهيدِ وَ عَلیِ بن الحُسينِ السَجاد وَ مُحمدِ بن علیٍ الباقِر وَ جعفرِ بن محمدٍّ الصادِق وَ مُوسَی بن جعفرٍ الكاظِم وَ عَلی بن موسی الرضا و محمدِ بن علیٍّ الجواد وَ عَلیِ بن محمدٍ الهادی وَ الحَسَن بن علیٍّ العَسكَری و مُحمد بن الحَسَن المَهدی و فاطمةَ الصديقةِ الزهراء. (مکارمالابرار، ج٢٣، ص٢٣۴)
همچنین در رسالهها (مکارمالابرار، ج١٠، ص٢٨٩) و کتب روایت (فصلالخطاب، ج٢، ص۴١) از احادیث مشارق نقل کردهاند.
اشاره شد آنچه در کتب شیخیه است، «روایاتی» است که شیخ رجب برسی نقل کرده است؛ اما دو موضع بهدست آمد که از نگاشتههای شخصِ شیخ رجب نقل فرمودهاند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔸بخش اول
🔹بخش دوم
🔻بخش سوم
به اصل مبحث بازگردیم. عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اع در رسالههایی، از کتاب مشارق أنوار الیقین نقل فرمودهاند و نوعاً علماء شیخیه از این کتاب، به مشارقالانوار تعبیر آوردهاند.
در مجلد هشتم جوامعالکلم آمده است:
«و قول علی علیهالسلام... و انا النقطة تحت الباء کما رواه فی مشارقالانوار.» (جوامعالکلم، ج٨، ص۵٠)
همچنین این بزرگوار در جُنگ خود (معروف به الکشکول، مجلد دهم جوامعالکلم) از روایات کتاب مشارق نقل فرمودهاند.
عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله درجته نیز از مشارقالانوار نقل کردهاند. از جمله در موضعی میفرمایند:
«منها ما رواه فی مشارقالانوار فی تفسیر قوله تعالی ما کان لی من علم بالملأ الاعلی اذ یختصمون و الحدیث طویل من اراده فلیطلب ثمه.» (جواهرالحکم، ج۴، ص۴٩۵)
غیر از نقل مرویاتِ شیخ رجب برسی، مطلب دیگر شرح این مرویات است. سید جلیل بهخصوص بعضی از این مرویات را شرح فرمودهاند.
از جمله در مجلد دوم جواهرالحکم در شرح حدیثی فرمودهاند:
«اقــول: اعلم ان هذا الحدیث الشریف رواه الشیخ رجب الحافظ البرسی فی کتابه مشارقالانوار و هو من غرائب الاخبار و معضلاتها قد تاهت فی حله طامحات العقول و الاحلام و حسرت عن ادراکه الاکابر من الحکماء و العلماء الاعلام و قد احببت ان اکلف لشرح هذا الحدیث الشریف فی حال اجتماع القلب و الحواس لازیل عنه بواضح البیان کل شبهه و اشکال و التباس... .» (جواهرالحکم، ج٢، ص٢٧٨)
یکی دیگر از مرویات شیخ رجب برسی که سید مرحوم اع متکفل شرح آن شدهاند، خطبه طتنجیه است. و این خطبه نیز از مشارق نقل شده است. در ابتداء این شرح فرمودهاند:
«و نحن نذكر الخطبة برواية الشيخ رجب الحافظ البرسی فی مشارقالانوار... .» (جواهرالحکم، ج۵، ص٢٠)
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع نیز از مرویات شیخ رجب برسی نقل فرمودهاند.
از جمله در کتاب علاجالأرواح از مشارق نقل فرمودهاند که امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از خطبه طُتُنجیه این عبارات مبارکه را خواندند و بعد فرمودند: کسی از شما هنگام پیشآمد مصائب و بلاها و گرفتاریهای شدید این عبارات را نمیخواند مگر آنکه خداوند آن را از او برطرف مینماید. بعد فرمودند من سیزده اسم بر آن میافزایم و ضمانت فرمودند. مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه از «اللهم صل...» تا آخر را افزودهاند.
تَحَصَّنتُ بِذِی المُلکِ و المَلَکوت و اعتَصَمتُ بِذِی العِزَّةِ وَ الجَبَروت وَ امتَنَعتُ بِذِی القُدرةِ و اللّاهوت مِن کُلِّ ما اَخافُ و اَحذَر. اللهم صل علی محمدِ بن عبدِالله النبیِ المُرسَل و عَلیِ بنِ اَبیطالبٍ المُرتَضی وَ الحَسنِ بن علیٍ المُجتَبی وَ الحُسينِ بن علیٍّ الشَّهيدِ وَ عَلیِ بن الحُسينِ السَجاد وَ مُحمدِ بن علیٍ الباقِر وَ جعفرِ بن محمدٍّ الصادِق وَ مُوسَی بن جعفرٍ الكاظِم وَ عَلی بن موسی الرضا و محمدِ بن علیٍّ الجواد وَ عَلیِ بن محمدٍ الهادی وَ الحَسَن بن علیٍّ العَسكَری و مُحمد بن الحَسَن المَهدی و فاطمةَ الصديقةِ الزهراء. (مکارمالابرار، ج٢٣، ص٢٣۴)
همچنین در رسالهها (مکارمالابرار، ج١٠، ص٢٨٩) و کتب روایت (فصلالخطاب، ج٢، ص۴١) از احادیث مشارق نقل کردهاند.
اشاره شد آنچه در کتب شیخیه است، «روایاتی» است که شیخ رجب برسی نقل کرده است؛ اما دو موضع بهدست آمد که از نگاشتههای شخصِ شیخ رجب نقل فرمودهاند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet