AghayedNet
✔️پرفسور مرحوم سید محمدتقی فاطمی سید محمد تقی خان فاطمی در سال ۱۲۸۳ در اصفهان متولد شد. پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه عازم فرانسه شد و پس از نگارش رسالهٔ تخصصی «استعمال گروه ها در هندسه» و کسب درجه دکتری ریاضیات از دانشسرای عالی پاریس به ایران بازگشت.…
@AghayedNetجبر_و_هندسه_ششم_دبستان_1338_شمسی.pdf
42.5 MB
🔺نوشته مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی أع در آداب و کیفیت نماز شب
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
Photo
✔️رساله مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی أع
🔻در آداب و کیفیت نماز شب
🔸بسم الله الرحمن الرحيم
در آداب و کيفيت نماز شب؛ بدانکه نماز شب هشت رکعت است هر دو رکعت به يک سلام و بعد از هشت رکعت دو رکعت ديگر به جای آورد و اين دو رکعت شفع است و بعد از شفع يک رکعت تنها به جا آورد به نيت وتر و قنوت بخواند رکوع و سجود تشهد وسلام بدهد و بعد از نماز وتر دو رکعت به جا آورد به نيت نافله فجر و در هر رکعت از اين سيزده رکعت حمد و سوره بخواند و وقت اين نمازها بعد از نصف شب است تا طلوع فجر و ديگر مستحبات آن بسيار است. از آن جمله دو رکعت اول را در رکعت اول بعد از حمد سوره قل يا ايها الکافرون بخواند و در رکعت دويم آن بعد از حمد سوره قل هو الله احد را بخواند يا آنکه در هر دو رکعت بعد از حمد سی دفعه قل هو الله احد را بخواند که هر رکعتی پانزده دفعه باشد.
🔸نماز جعفر طيار به جا آورد و آن چهار رکعت است به دو سلام و در هر رکعت بعد از حمد و سوره پانزده دفعه سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر بگويد و بعد به رکوع رود و ده دفعه همان تسبيحات را بگويد و چون سر از رکوع بردارد ده دفعه بگويد و به سجده رود و در سجده هم ده دفعه و چون سر از سجده بردارد ده دفعه بگويد پس در هر رکعتي هفتاد و پنج دفعه ميشود و مجموع آن در چهار رکعت سيصد دفعه می شود و در رکعت اول حمد و اذا زلزله سنت است و در رکعت دويم حمد و سوره و العاديات و در رکعت سيم حمد و اذا جاء نصر الله و در رکعت چهارم حمد و قل هو الله.
🔸و اما رکعت هفتم و هشتم در رکعت اول حمد و سوره تبارک الذي بيده الملک سنت است و در رکعت دويم آن حمد و سوره هل اتی علی الانسان بخواند و در رکعت حمد و سه مرتبه قل هو الله و قنوت بخواند و رکوع و سجود و تشهد و سلام دهد و در رکعت وتر حمد و سه مرتبه قل هو الله و يک مرتبه قل اعوذ برب الفلق و يک مرتبه قل اعوذ برب الناس بخواند که مجموع آن پنج سوره باشد بعد قنوت بگيرد و در قنوت استغفار بسيار بخواند.
🔸و سنت است که هفتاد مرتبه بگويد استغفر الله و اسألة التوبه و سيصد بار العفو بگويد و هفتاد بار بگويد هذا مقام العائذ بک من النار و بعد به رکوع و سجود رفته تشهد و سلام دهد و در رکعت اول از نافله فجر بعد از حمد سوره قل يا ايها الکافرون بخواند و در رکعت دويم بعد از حمد قل هو الله بخواند.
🔸و اين مجملی از نماز شب است و ادعيه بسيار دارد لکن اينکه عرض شد معتدل ترين طريقه ها است و حضرت امام رضا عليه السلام مداومت به اين می فرمودند و اول وقت اين نماز نصف شب است و آخرش طلوع صبح صادق و اگر کسی در سفر باشد يا به واسطه جوانی ترس اين داشته باشد که بيدار نشود يا حذری داشته باشد سر شب می تواند اين نمازها را بهجا آرد.
🔸و اگر آخر شب بيدار شود و نماز بکند اگر چهار رکعت نماز کرد و صبح شد همه نماز را تمام می کند يعنی هر سيزده رکعت را بعد از آن نماز صبح را می کند و اگر چهار رکعت نکرده صبح شد پس اول نماز صبح را می کند بعد نافله شب را هرچه باقي مانده قضاء می کند و نافله صبح را تا طلوع سرخي می توان کرد و بعد از نماز صبح هم می توان کرد.
🔸و اگر شک در عدد نمازها نمايد بنا را کمتر می گذارد و هرگاه بنا را بر زيادتر هم بگذارد جايز است و نماز شفع و وتر را هر سه رکعت به يک سلام می توان به جای آورد و احکام آن بسيار است و اين مجملی است از آن.
🔸 تمه بالخير و السعادة في شهر صفر المظفر من شهور سنة ثمانين و سبع و مأتين بعد الالف من هجرة النبوية عليه و آله آلاف الثناء و التحية.
@AghayedNet
🔻در آداب و کیفیت نماز شب
🔸بسم الله الرحمن الرحيم
در آداب و کيفيت نماز شب؛ بدانکه نماز شب هشت رکعت است هر دو رکعت به يک سلام و بعد از هشت رکعت دو رکعت ديگر به جای آورد و اين دو رکعت شفع است و بعد از شفع يک رکعت تنها به جا آورد به نيت وتر و قنوت بخواند رکوع و سجود تشهد وسلام بدهد و بعد از نماز وتر دو رکعت به جا آورد به نيت نافله فجر و در هر رکعت از اين سيزده رکعت حمد و سوره بخواند و وقت اين نمازها بعد از نصف شب است تا طلوع فجر و ديگر مستحبات آن بسيار است. از آن جمله دو رکعت اول را در رکعت اول بعد از حمد سوره قل يا ايها الکافرون بخواند و در رکعت دويم آن بعد از حمد سوره قل هو الله احد را بخواند يا آنکه در هر دو رکعت بعد از حمد سی دفعه قل هو الله احد را بخواند که هر رکعتی پانزده دفعه باشد.
🔸نماز جعفر طيار به جا آورد و آن چهار رکعت است به دو سلام و در هر رکعت بعد از حمد و سوره پانزده دفعه سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر بگويد و بعد به رکوع رود و ده دفعه همان تسبيحات را بگويد و چون سر از رکوع بردارد ده دفعه بگويد و به سجده رود و در سجده هم ده دفعه و چون سر از سجده بردارد ده دفعه بگويد پس در هر رکعتي هفتاد و پنج دفعه ميشود و مجموع آن در چهار رکعت سيصد دفعه می شود و در رکعت اول حمد و اذا زلزله سنت است و در رکعت دويم حمد و سوره و العاديات و در رکعت سيم حمد و اذا جاء نصر الله و در رکعت چهارم حمد و قل هو الله.
🔸و اما رکعت هفتم و هشتم در رکعت اول حمد و سوره تبارک الذي بيده الملک سنت است و در رکعت دويم آن حمد و سوره هل اتی علی الانسان بخواند و در رکعت حمد و سه مرتبه قل هو الله و قنوت بخواند و رکوع و سجود و تشهد و سلام دهد و در رکعت وتر حمد و سه مرتبه قل هو الله و يک مرتبه قل اعوذ برب الفلق و يک مرتبه قل اعوذ برب الناس بخواند که مجموع آن پنج سوره باشد بعد قنوت بگيرد و در قنوت استغفار بسيار بخواند.
🔸و سنت است که هفتاد مرتبه بگويد استغفر الله و اسألة التوبه و سيصد بار العفو بگويد و هفتاد بار بگويد هذا مقام العائذ بک من النار و بعد به رکوع و سجود رفته تشهد و سلام دهد و در رکعت اول از نافله فجر بعد از حمد سوره قل يا ايها الکافرون بخواند و در رکعت دويم بعد از حمد قل هو الله بخواند.
🔸و اين مجملی از نماز شب است و ادعيه بسيار دارد لکن اينکه عرض شد معتدل ترين طريقه ها است و حضرت امام رضا عليه السلام مداومت به اين می فرمودند و اول وقت اين نماز نصف شب است و آخرش طلوع صبح صادق و اگر کسی در سفر باشد يا به واسطه جوانی ترس اين داشته باشد که بيدار نشود يا حذری داشته باشد سر شب می تواند اين نمازها را بهجا آرد.
🔸و اگر آخر شب بيدار شود و نماز بکند اگر چهار رکعت نماز کرد و صبح شد همه نماز را تمام می کند يعنی هر سيزده رکعت را بعد از آن نماز صبح را می کند و اگر چهار رکعت نکرده صبح شد پس اول نماز صبح را می کند بعد نافله شب را هرچه باقي مانده قضاء می کند و نافله صبح را تا طلوع سرخي می توان کرد و بعد از نماز صبح هم می توان کرد.
🔸و اگر شک در عدد نمازها نمايد بنا را کمتر می گذارد و هرگاه بنا را بر زيادتر هم بگذارد جايز است و نماز شفع و وتر را هر سه رکعت به يک سلام می توان به جای آورد و احکام آن بسيار است و اين مجملی است از آن.
🔸 تمه بالخير و السعادة في شهر صفر المظفر من شهور سنة ثمانين و سبع و مأتين بعد الالف من هجرة النبوية عليه و آله آلاف الثناء و التحية.
@AghayedNet
🔺در شرح احوال شیخ حسین بخش پاکستانی آمده است وی مخالف مرحوم شیخ احمد احسائی اع بود و طبق تحقیقات شخصی به این نتیجه رسید که «این بزرگوار از هرگونه اتهامی که به او نسبت داده شده، مبراست.»
@AghayedNet
@AghayedNet
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش سی و یک ✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع 💎ادامه وجه و علت (١٢) 🔸سید مرحوم، حاج سید کاظم رشتی اع در توضیحاتی…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و دو
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎 (١۴) سَبعینَ وجهاً
🔸تعبیری است از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام که از طرق مختلف روایت شده است. حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: ... ان الکلمة من کلامنا لتنصرف علی سبعین وجهاً، لنا من جمیعها المخرج (بحارالانوار، ج٢، ص١٨۴)
و در روایت دیگر میفرماید: أنتم أفقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا؛ ان الکلمة لتنصرف علی وجوه، فلو شاء انسان لصرف کلامه کیف شاء و لایکذب (همان.) و در حدیث دیگر است: انا لنتکلم بالکلمة لها سبعون وجهاً، لنا من کلها المخرج (همان، ص١٩٨)
🔹بزرگان مکتب استبصار از اینگونه روایات استفاده کردهاند که روایات معصومین علیهم السلام و به تبع آن، کلمات انبیاء و اوصیاء و حکماء، معانیِ مختلفی دارد و با توجه به اینکه تعبیر «سبعین» برای کثرت استعمال میشود (و نه انحصار و خصوصِ عدد)، نتیجتاً روایات معصومین و کلمات حکماء، وجوه و معانی زیادی دارد. اینگونه نیست که فرمایشهای معصومین علیهم السلام جز معنای ظاهرِ لفظ و معنای متبادر، معنای دیگری نداشته باشد.
🔸بعضی از این معانی را همگان در مییابند و دریافت بعضی از این معانی، شأن خواص است. و البته معنای متبادر و معنای ظاهر هم مراد ایشان هست و رعیت باید آن را هم قبول داشته باشند: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه. و رسول خدا فرمود: نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم. پس اینکه کلام این بزرگواران هفتاد معنا داشته باشد، مانع این نیست که معنای ظاهریِ معروف هم مراد ایشان باشد.
🔹تعبیر دیگری که به این مضمون نزدیک است، تعبیر «صعب مستصعب» است که در روایات دیگر به آن اشاره فرمودهاند. و این تعبیر هم دیده شده است که: ان العربیة علی سبعین وجهاً.
مرحوم آقای کرمانی با استشهاد به روایتِ «سبعین وجهاً» توضیح میفرمایند که برای کلمات حکماء راستین اعلی الله مقامهم نیز این وجوه وجود دارد و اشاره می فرمایند این قاعده، در کلام انبیاء و اوصیاء و حکماءِ بر حق، جاری است:
اعلم ان الانبیاء و الاوصیاء و الحکماء یجیبون السائلین علی لغاتهم و علی حسب افهامهم.
🔸اینک پس از معرفی این علت (سبعینَ وجهاً) به مناسبت موضوع، اشاره میکنیم که برخی این توضیح را برای «ان الکلمة لتنصرف علی سبعین وجهاً» نپسندیده و به بزرگان دین اعتراضهای شدیدی کردهاند... .
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و دو
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎 (١۴) سَبعینَ وجهاً
🔸تعبیری است از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام که از طرق مختلف روایت شده است. حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: ... ان الکلمة من کلامنا لتنصرف علی سبعین وجهاً، لنا من جمیعها المخرج (بحارالانوار، ج٢، ص١٨۴)
و در روایت دیگر میفرماید: أنتم أفقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا؛ ان الکلمة لتنصرف علی وجوه، فلو شاء انسان لصرف کلامه کیف شاء و لایکذب (همان.) و در حدیث دیگر است: انا لنتکلم بالکلمة لها سبعون وجهاً، لنا من کلها المخرج (همان، ص١٩٨)
🔹بزرگان مکتب استبصار از اینگونه روایات استفاده کردهاند که روایات معصومین علیهم السلام و به تبع آن، کلمات انبیاء و اوصیاء و حکماء، معانیِ مختلفی دارد و با توجه به اینکه تعبیر «سبعین» برای کثرت استعمال میشود (و نه انحصار و خصوصِ عدد)، نتیجتاً روایات معصومین و کلمات حکماء، وجوه و معانی زیادی دارد. اینگونه نیست که فرمایشهای معصومین علیهم السلام جز معنای ظاهرِ لفظ و معنای متبادر، معنای دیگری نداشته باشد.
🔸بعضی از این معانی را همگان در مییابند و دریافت بعضی از این معانی، شأن خواص است. و البته معنای متبادر و معنای ظاهر هم مراد ایشان هست و رعیت باید آن را هم قبول داشته باشند: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه. و رسول خدا فرمود: نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم. پس اینکه کلام این بزرگواران هفتاد معنا داشته باشد، مانع این نیست که معنای ظاهریِ معروف هم مراد ایشان باشد.
🔹تعبیر دیگری که به این مضمون نزدیک است، تعبیر «صعب مستصعب» است که در روایات دیگر به آن اشاره فرمودهاند. و این تعبیر هم دیده شده است که: ان العربیة علی سبعین وجهاً.
مرحوم آقای کرمانی با استشهاد به روایتِ «سبعین وجهاً» توضیح میفرمایند که برای کلمات حکماء راستین اعلی الله مقامهم نیز این وجوه وجود دارد و اشاره می فرمایند این قاعده، در کلام انبیاء و اوصیاء و حکماءِ بر حق، جاری است:
اعلم ان الانبیاء و الاوصیاء و الحکماء یجیبون السائلین علی لغاتهم و علی حسب افهامهم.
🔸اینک پس از معرفی این علت (سبعینَ وجهاً) به مناسبت موضوع، اشاره میکنیم که برخی این توضیح را برای «ان الکلمة لتنصرف علی سبعین وجهاً» نپسندیده و به بزرگان دین اعتراضهای شدیدی کردهاند... .
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
Serat.apk
36.1 MB
🔺💎نسخه جدید نرمافزارِ اندرویدیِ
«صراط منیر»
با رفع اشکالات
و با امکانات زیر:
قرآن کریم
مفاتیح الجنان
صحیفه سجادیه (صوتی)
حدود ١۵هزار حدیث، با قابلیت جستجو
نخبه (صوتی)
پخش مستقیم عتبات
ارشادالعوام، با قابلیت جستجو
کفایة المسائل، با قابلیت جستجو
اوقات شرعی و اذان
تقویم
لغت
و...
🛑هنگام نصب، نسخه قبلی را حذف بفرمایید.
@AghayedNet
«صراط منیر»
با رفع اشکالات
و با امکانات زیر:
قرآن کریم
مفاتیح الجنان
صحیفه سجادیه (صوتی)
حدود ١۵هزار حدیث، با قابلیت جستجو
نخبه (صوتی)
پخش مستقیم عتبات
ارشادالعوام، با قابلیت جستجو
کفایة المسائل، با قابلیت جستجو
اوقات شرعی و اذان
تقویم
لغت
و...
🛑هنگام نصب، نسخه قبلی را حذف بفرمایید.
@AghayedNet
🌷پرسش و پاسخ
✔️ـــ در جمله شریف یا رَبّ مُحمّد اِحفَظ غَیبةَ مُحمّد (صلی الله علیه و آله)، مراد از "اِحفَظ غَیبةَ مُحمَد"چیست؟
▪️ـــ پاسخ: اگر در غیاب کسی از اهل و مال یا عِرض آن شخص حفاظت و نگهبانی شود میگویند حفظ الغیب شده است.
🔹از این جهت یکی از حقوق اخوان حفظ الغیب است یعنی در غیاب برادر مؤمن باید از اهل و مال و عرض او حفاظت و نگهبانی شود. حتی اگر غیبت او میشود و شخص بتواند مانع شود باید مانع شود.
🔸و نظر به این که خداوند همان طوری که خالق و رازق است حافظ و نگهبان هم هست و او بندگان خود را و آنچه را به آنها داده برای آنها حفظ میفرماید چه در حال حضر و چه در حال غیاب (سفر و یا مرگ)، از این جهت در دعای سفر عرض میکنیم: اللهم الیک وجهت وجهی و علیک خلفت اهلی و مالی و ما خولتنی و قد وثقت بک فلاتخیبنی... و احفظنی فیما غبت عنه... .
🔹خدایا به درگاه تو روی خود را روبرو کردهام و به تو سپردم اهلم و مالم و آنچه را به من دادهای (و نگهبانی و نگهداری آنها را بر عهده تو گذاردم) و من به تو اطمینان دارم پس مرا ناامید نکن... و نگهداری کن مرا درباره آنچه از آن غائب میگردم (یعنی آنها را برای من و من را برای آنها نگهداری بفرما.)
🔸و نظر به اینکه خداوند مالک کل ملک است، پس مالک بندگان خود و مالک هرچه به ایشان داده است می باشد و هرکس به سفری می رود و یا می میرد و از اهل و مال و متعلقات خود غائب میشود، خداوند باقی و دائم و قائم بر ملک، جانشین او میباشد و اوست که اهل و مال و متعلقات شخص غائب (مسافر یا میت) را محافظت میفرماید (اگر بخواهد و مقدر فرموده باشد.)
🔹و باز با توجه به این که پیامبران علیهم السلام مقربترین بندگان خداوند میباشند، هنگامی که از میان امت خود غائب می شوند (به سفری میروند و یا رحلت می کنند و از دنیا می روند) خداوند است که حفظ الغیب ایشان را می فرماید و آنچه از ایشان به جای میماند نگهداری می کند.
🔸و معلوم است که آنچه از ایشان به جای میماند همان شریعت و اهل و امت ایشان است که خداوند حفظ آنها را به عهده گرفته و به عهد خود وفا می کند از این جهت در دعا می خوانیم و خدا را به این صفت توصیف میکنیم: یا خلیفة النبیین ای خدایی که جانشین پیامبرانی، و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که افضل پیامبران است در دعا به طور مخصوص نام برده شده و تعلیم فرمودهاند: انت خلیفة محمد خدایا تو جانشین آن بزرگواری.
🔹از این جهات است که در دعای تعقیب عرض میکنیم: یا رب محمد احفظ غیبة محمد، ای پرورنده محمد، محمد را در دوره غیابش (از زمان رحلتش تا زمان رجعتش) به محافظت کردن دینش و قرآنش و جانشینانش و امتش، محافظت بفرما.
🔸و این کار همان حفظ الغیب است که درباره آن حضرت صلی الله علیه و آله از خداوند میخواهیم و این دعا مانند سایر دعاهایی که درباره آن حضرت رسیده و مانند صلواتی که میفرستیم، هم برای آن حضرت مفید است و هم درباره ما مفید است. همان طوری که درباره صلوات، بزرگان ما اعلی الله مقامهم توضیح دادهاند.
@AghayedNet
✔️ـــ در جمله شریف یا رَبّ مُحمّد اِحفَظ غَیبةَ مُحمّد (صلی الله علیه و آله)، مراد از "اِحفَظ غَیبةَ مُحمَد"چیست؟
▪️ـــ پاسخ: اگر در غیاب کسی از اهل و مال یا عِرض آن شخص حفاظت و نگهبانی شود میگویند حفظ الغیب شده است.
🔹از این جهت یکی از حقوق اخوان حفظ الغیب است یعنی در غیاب برادر مؤمن باید از اهل و مال و عرض او حفاظت و نگهبانی شود. حتی اگر غیبت او میشود و شخص بتواند مانع شود باید مانع شود.
🔸و نظر به این که خداوند همان طوری که خالق و رازق است حافظ و نگهبان هم هست و او بندگان خود را و آنچه را به آنها داده برای آنها حفظ میفرماید چه در حال حضر و چه در حال غیاب (سفر و یا مرگ)، از این جهت در دعای سفر عرض میکنیم: اللهم الیک وجهت وجهی و علیک خلفت اهلی و مالی و ما خولتنی و قد وثقت بک فلاتخیبنی... و احفظنی فیما غبت عنه... .
🔹خدایا به درگاه تو روی خود را روبرو کردهام و به تو سپردم اهلم و مالم و آنچه را به من دادهای (و نگهبانی و نگهداری آنها را بر عهده تو گذاردم) و من به تو اطمینان دارم پس مرا ناامید نکن... و نگهداری کن مرا درباره آنچه از آن غائب میگردم (یعنی آنها را برای من و من را برای آنها نگهداری بفرما.)
🔸و نظر به اینکه خداوند مالک کل ملک است، پس مالک بندگان خود و مالک هرچه به ایشان داده است می باشد و هرکس به سفری می رود و یا می میرد و از اهل و مال و متعلقات خود غائب میشود، خداوند باقی و دائم و قائم بر ملک، جانشین او میباشد و اوست که اهل و مال و متعلقات شخص غائب (مسافر یا میت) را محافظت میفرماید (اگر بخواهد و مقدر فرموده باشد.)
🔹و باز با توجه به این که پیامبران علیهم السلام مقربترین بندگان خداوند میباشند، هنگامی که از میان امت خود غائب می شوند (به سفری میروند و یا رحلت می کنند و از دنیا می روند) خداوند است که حفظ الغیب ایشان را می فرماید و آنچه از ایشان به جای میماند نگهداری می کند.
🔸و معلوم است که آنچه از ایشان به جای میماند همان شریعت و اهل و امت ایشان است که خداوند حفظ آنها را به عهده گرفته و به عهد خود وفا می کند از این جهت در دعا می خوانیم و خدا را به این صفت توصیف میکنیم: یا خلیفة النبیین ای خدایی که جانشین پیامبرانی، و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که افضل پیامبران است در دعا به طور مخصوص نام برده شده و تعلیم فرمودهاند: انت خلیفة محمد خدایا تو جانشین آن بزرگواری.
🔹از این جهات است که در دعای تعقیب عرض میکنیم: یا رب محمد احفظ غیبة محمد، ای پرورنده محمد، محمد را در دوره غیابش (از زمان رحلتش تا زمان رجعتش) به محافظت کردن دینش و قرآنش و جانشینانش و امتش، محافظت بفرما.
🔸و این کار همان حفظ الغیب است که درباره آن حضرت صلی الله علیه و آله از خداوند میخواهیم و این دعا مانند سایر دعاهایی که درباره آن حضرت رسیده و مانند صلواتی که میفرستیم، هم برای آن حضرت مفید است و هم درباره ما مفید است. همان طوری که درباره صلوات، بزرگان ما اعلی الله مقامهم توضیح دادهاند.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
✔️از کتاب «دفناء فی العتبة الحسينية المقدسة»
🔸حاصل معنی:
محمدکریم کرمانی (متوفای١٢٨٨ق)
شیخی، عالم، فاضل، متکلم، محدّث و حدیث شناس، با فضایل بسیار، و صاحب کتابهایی نیکو از جمله: علم الیقین (در اصول فقه)، کتابی چاپ شده در رد بابیه، کتاب مباحثاتی با اصولیین، ارشادالعوام (در عقاید) [و... .]
در کرمان از دنیا رحلت کرد و [پس از یک سال و اندی] بدنش به کربلا منتقل شد و در رواق شرقی از حرم حسینی، نزدیک قبر سید کاظم رشتی دفن گردید. ماده تاریخ وفات ایشان «و هو الحی الذی لایموت» است. [أعلی الله مقامه.]
〰️〰️〰️〰️〰️
🔹حاصل معنی:
کاظم رشتی (متوفای ١٢۵٩ق)
فقیهی است شیعی، در زمان خود سرپرست گروه کشفیه [=شیخیه.] او سید کاظم بن سید قاسم حسینی رشتی حائری است و از شاگردان شیخ احمد بن زین الدین احسائی. سید رشتی متمرکز بر شیخ احسائی شد و متأثر از آراء و رَوِشش؛ تا اینکه پس از وفات احسائی به شهرت زیادی رسید. افرادی همچون محمدشریف کرمانی و حسن مرندی و ملا محیط و... شاگردان وی بودند.
نوشتههای زیادی دارد؛ بعضی کتاب است و بعضی رساله و بیشتر آنها چاپ شده است: اصول العقاید، دلیل المتحیرین، اللوامِع الحسینیة، شرح الخطبة الطتنجیة، اسرار العبادة، رسالهای درعلم الهیئة، شرح کلمات منسوب به رازی، شرح قصیده لامیه عبدالباقی عمری در مدح حضرت کاظم علیهالسلام، تحقیقی در امر جبر و تفویض، بیان ناسخ و منسوخ، اسرار الشهادة [و.... .]
در کربلا از دنیا رحلت کرده و در رواق شرقی از حرم حسینی دفن گردید [أعلی الله مقامه.]
[تصویر کتاب، شخص دیگری است و به خطا به ایشان أع نسبت داده شده.]
@AghayedNet
🔸حاصل معنی:
محمدکریم کرمانی (متوفای١٢٨٨ق)
شیخی، عالم، فاضل، متکلم، محدّث و حدیث شناس، با فضایل بسیار، و صاحب کتابهایی نیکو از جمله: علم الیقین (در اصول فقه)، کتابی چاپ شده در رد بابیه، کتاب مباحثاتی با اصولیین، ارشادالعوام (در عقاید) [و... .]
در کرمان از دنیا رحلت کرد و [پس از یک سال و اندی] بدنش به کربلا منتقل شد و در رواق شرقی از حرم حسینی، نزدیک قبر سید کاظم رشتی دفن گردید. ماده تاریخ وفات ایشان «و هو الحی الذی لایموت» است. [أعلی الله مقامه.]
〰️〰️〰️〰️〰️
🔹حاصل معنی:
کاظم رشتی (متوفای ١٢۵٩ق)
فقیهی است شیعی، در زمان خود سرپرست گروه کشفیه [=شیخیه.] او سید کاظم بن سید قاسم حسینی رشتی حائری است و از شاگردان شیخ احمد بن زین الدین احسائی. سید رشتی متمرکز بر شیخ احسائی شد و متأثر از آراء و رَوِشش؛ تا اینکه پس از وفات احسائی به شهرت زیادی رسید. افرادی همچون محمدشریف کرمانی و حسن مرندی و ملا محیط و... شاگردان وی بودند.
نوشتههای زیادی دارد؛ بعضی کتاب است و بعضی رساله و بیشتر آنها چاپ شده است: اصول العقاید، دلیل المتحیرین، اللوامِع الحسینیة، شرح الخطبة الطتنجیة، اسرار العبادة، رسالهای درعلم الهیئة، شرح کلمات منسوب به رازی، شرح قصیده لامیه عبدالباقی عمری در مدح حضرت کاظم علیهالسلام، تحقیقی در امر جبر و تفویض، بیان ناسخ و منسوخ، اسرار الشهادة [و.... .]
در کربلا از دنیا رحلت کرده و در رواق شرقی از حرم حسینی دفن گردید [أعلی الله مقامه.]
[تصویر کتاب، شخص دیگری است و به خطا به ایشان أع نسبت داده شده.]
@AghayedNet
AghayedNet
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛ با مراجعه به منابع دستِ اول 🔻بخش سی و دو ✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع 💎 (١۴) سَبعینَ وجهاً 🔸تعبیری است از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم…
🔰🔰گونهشناسی و تحلیلِ تعارضات ظاهری
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و سه
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎 ادامه وجه و علتِ (١۴)؛ سَبعینَ وجهاً
🔸یکی از معترضین بر مرحوم شیخ احمد احسائی در اینباره اشکالی وارد کرده است و با تعبیر ناپسندی که دارد، نوشته است که ایشان به خطا این روایات را توضیح داده و نوشته است که فرمایشهای معصومین معانی مختلفی دارد. میگوید و حال آنکه این روایات میخواهد بیان کند توریه و تقیه را و موضوع معاریض در کلام را. سپس در ادامه، با چاشنی بدمزه توهینهای همیشگی، مینویسد توضیح شیخ احسائی، باب تأویل را در کتاب و سنت باز میکند.
🔹همین اشکال را شخصی دیگر هم مطرح کرده است و به مرحوم شیخ احمد احسائی تعریض دارد. وی پس از نقل روایات فوق مینویسد:
و من الواضح ان لیس المراد منها ما توهمه بعض المنحرفین فتحاً لباب التأویل فی الروایات المبارکات تثبیتاً لاوهامهم الفاسدة من ان الکلمة الصادرة عنهم ذات وجوه مختلفة و معان متعدد. بل المراد ان الکلمة التی یریدون ان یتکلموا بها فی بیان حکم من الاحکام مثلاً لهم انیغیروها الی وجوه و صور مختلفة کل منها مشتمل علی معنی غیر المعنی الاخر، لهم من جمیعها المخرج.
🔸در پاسخ مینویسیم: اهلبیت علیهمالسلام خود فرمودهاند احادیث ما صعب است و مستصعب. چگونه این معترضین چنین توجیه و توضیحی را به طور قطعی (و لا غیر) مطرح میکنند؟!
🔹دیگر اینکه همه آنچه معترض گفته است، خود، یکی از همان هفتاد وجه است. توضیح اینکه یکی از وجوه کلام این بزرگواران، معنای توریهای و تقیهای است؛ اما همه وجوه کلام این بزرگواران، منحصر در تقیه و توریه و معاریض نمیشود.
🔸دیگر اینکه معترض نوشته است اگر چنین معنا کنیم، باب تأویل و باطنگرایی گشوده میشود! این باب را خود اهلبیت علیهمالسلام گشودهاند و روایاتی که ناظر است به بواطن قرآن، همه و همه تبیین حدود و ثغور این باب است. چه مانعی دارد که این باب گشوده باشد؟! و طبق موازین و قوانین آن بتوان تأویلات فرمایشها را بیان کرد؟
🔹دیگر اینکه معترضینی هم هستند که بر توجیهِ این شخص معترض اعتراض دارند و توجیه او را ناموجّه میدانند. معترض میگوید: کلام معصوم هفتاد وجه دارد، یعنی هرگاه اراده کنند، آن را به وجوه و صور مختلفه تغییر میدهند که هر کدام معنایی غیر از دیگری دارد! این توجیه با کدام قرینه درونمتنی یا برونمتنی به دست آمده است؟! ما این حق را داریم که مستندات این توجیه را ضعیف بدانیم.
🔸دیگر اینکه مرحوم شیخ احمد احسائی تنها کسی نیست که چنین توضیحی برای اینگونه روایات نوشته است. بلکه علماء دیگر از اتجاهات عقیدتی مختلف، از معاصرین و غیر معاصرین، این روایات را طبق توضیح شیخ مرحوم توضیح دادهاند. و این نشان میدهد فرمایش این بزرگوار، بسان خرق اجماع یا خلاف مشهور عمل کردن نیست؛ بلکه نظایری بین علماء دارد.
🔹در کتاب اسدالله بن اسماعیل کاظمی با نام «کشف القناع عن وجوه حجیة الاجماع» در کنار روایاتِ «سبعین وجهاً» آمده است: «و یقرب منه اخبار أخر تنبئ عن غموض کلامهم و صعوبته علی معظم اصحابهم او جمیعهم و احتیاجهم الی التأدیب حتی یتفقهوا فی دینهم.»
🔸در رساله ابوالحسن بن محمدطاهر با نام«تنزیه القمیین عن المطاعن» آمده است: «...و ورد فی الاخبار الکثیرة من لزوم قبول الاحادیث المنسوبة الی الأئمة علیهمالسلام و ترک تأویلها الیهم حین لمیُعلم و انهم کانوا یتکلمون علی سبعین وجهاً و ان حدیثهم صعب مستصعب لایحتمله کل احد، علی ان ذلک لیس مختصاً بهم بل جار فی کلام جمیع المحدیثین کما اشرنا فتدبر.»
🔹و اما از معاصرین، در کتاب منطق فهم القرآن (ج٢، ص٩٨) عنوانی آمده است: «نصوص التعدد فی المعنی». و روایات این عنوان، همین روایات فوق است: عن ابیعبدالله علیهالسلام انه قال: انی لاتکلم علی سبعین وجهاً، لی فی کلها المخرج و دیگر روایات.
🔸حتی امروزه برخی قاعده «ان الکلمة لتنصرف علی سبعین وجهاً» را اینگونه توضیح میدهند که امام قاعدهای را بیان کرده است که پس از قرنها، به صورت گزارههای مختلف در مطالعات مستشرقین و مستغربین دیده میشود و آن بحث هرمنوتیک است یا بحث قرائتهای مختلف از دین.
🔹پس مسامحتاً میگوییم فرمایش شیخ مرحوم و دیگر بزرگان مکتب استبصار در اینباره، یکی از توجیههای این روایات است (اگر قاطعانه نگوییم که اصحِ توجیهات، همین است.) از اینرو نباید تبادر به انکار کرده و اینطور قاطعانه (همچون معترض) فرمایش این بزرگوار را رد کرد؛ آن هم با توجه به احتمالات مختلفی که علماء برای «سبعین وجهاً» مطرح کردهاند. جَعَلَنَا اللهُ مِنَ العالِمین العامِلین وَ حَفِظَنَا مِنَ الزّلَلِ فِی الدِّین.
⌛️ادامه دارد...
@AghayedNet
در اقوال و مکتوباتِ مشایخ عظام اعلی الله مقامهم؛
با مراجعه به منابع دستِ اول
🔻بخش سی و سه
✔️علل و وجوهِ اختلافات و تعارضات ظاهری در بیانات بزرگان دین اع
💎 ادامه وجه و علتِ (١۴)؛ سَبعینَ وجهاً
🔸یکی از معترضین بر مرحوم شیخ احمد احسائی در اینباره اشکالی وارد کرده است و با تعبیر ناپسندی که دارد، نوشته است که ایشان به خطا این روایات را توضیح داده و نوشته است که فرمایشهای معصومین معانی مختلفی دارد. میگوید و حال آنکه این روایات میخواهد بیان کند توریه و تقیه را و موضوع معاریض در کلام را. سپس در ادامه، با چاشنی بدمزه توهینهای همیشگی، مینویسد توضیح شیخ احسائی، باب تأویل را در کتاب و سنت باز میکند.
🔹همین اشکال را شخصی دیگر هم مطرح کرده است و به مرحوم شیخ احمد احسائی تعریض دارد. وی پس از نقل روایات فوق مینویسد:
و من الواضح ان لیس المراد منها ما توهمه بعض المنحرفین فتحاً لباب التأویل فی الروایات المبارکات تثبیتاً لاوهامهم الفاسدة من ان الکلمة الصادرة عنهم ذات وجوه مختلفة و معان متعدد. بل المراد ان الکلمة التی یریدون ان یتکلموا بها فی بیان حکم من الاحکام مثلاً لهم انیغیروها الی وجوه و صور مختلفة کل منها مشتمل علی معنی غیر المعنی الاخر، لهم من جمیعها المخرج.
🔸در پاسخ مینویسیم: اهلبیت علیهمالسلام خود فرمودهاند احادیث ما صعب است و مستصعب. چگونه این معترضین چنین توجیه و توضیحی را به طور قطعی (و لا غیر) مطرح میکنند؟!
🔹دیگر اینکه همه آنچه معترض گفته است، خود، یکی از همان هفتاد وجه است. توضیح اینکه یکی از وجوه کلام این بزرگواران، معنای توریهای و تقیهای است؛ اما همه وجوه کلام این بزرگواران، منحصر در تقیه و توریه و معاریض نمیشود.
🔸دیگر اینکه معترض نوشته است اگر چنین معنا کنیم، باب تأویل و باطنگرایی گشوده میشود! این باب را خود اهلبیت علیهمالسلام گشودهاند و روایاتی که ناظر است به بواطن قرآن، همه و همه تبیین حدود و ثغور این باب است. چه مانعی دارد که این باب گشوده باشد؟! و طبق موازین و قوانین آن بتوان تأویلات فرمایشها را بیان کرد؟
🔹دیگر اینکه معترضینی هم هستند که بر توجیهِ این شخص معترض اعتراض دارند و توجیه او را ناموجّه میدانند. معترض میگوید: کلام معصوم هفتاد وجه دارد، یعنی هرگاه اراده کنند، آن را به وجوه و صور مختلفه تغییر میدهند که هر کدام معنایی غیر از دیگری دارد! این توجیه با کدام قرینه درونمتنی یا برونمتنی به دست آمده است؟! ما این حق را داریم که مستندات این توجیه را ضعیف بدانیم.
🔸دیگر اینکه مرحوم شیخ احمد احسائی تنها کسی نیست که چنین توضیحی برای اینگونه روایات نوشته است. بلکه علماء دیگر از اتجاهات عقیدتی مختلف، از معاصرین و غیر معاصرین، این روایات را طبق توضیح شیخ مرحوم توضیح دادهاند. و این نشان میدهد فرمایش این بزرگوار، بسان خرق اجماع یا خلاف مشهور عمل کردن نیست؛ بلکه نظایری بین علماء دارد.
🔹در کتاب اسدالله بن اسماعیل کاظمی با نام «کشف القناع عن وجوه حجیة الاجماع» در کنار روایاتِ «سبعین وجهاً» آمده است: «و یقرب منه اخبار أخر تنبئ عن غموض کلامهم و صعوبته علی معظم اصحابهم او جمیعهم و احتیاجهم الی التأدیب حتی یتفقهوا فی دینهم.»
🔸در رساله ابوالحسن بن محمدطاهر با نام«تنزیه القمیین عن المطاعن» آمده است: «...و ورد فی الاخبار الکثیرة من لزوم قبول الاحادیث المنسوبة الی الأئمة علیهمالسلام و ترک تأویلها الیهم حین لمیُعلم و انهم کانوا یتکلمون علی سبعین وجهاً و ان حدیثهم صعب مستصعب لایحتمله کل احد، علی ان ذلک لیس مختصاً بهم بل جار فی کلام جمیع المحدیثین کما اشرنا فتدبر.»
🔹و اما از معاصرین، در کتاب منطق فهم القرآن (ج٢، ص٩٨) عنوانی آمده است: «نصوص التعدد فی المعنی». و روایات این عنوان، همین روایات فوق است: عن ابیعبدالله علیهالسلام انه قال: انی لاتکلم علی سبعین وجهاً، لی فی کلها المخرج و دیگر روایات.
🔸حتی امروزه برخی قاعده «ان الکلمة لتنصرف علی سبعین وجهاً» را اینگونه توضیح میدهند که امام قاعدهای را بیان کرده است که پس از قرنها، به صورت گزارههای مختلف در مطالعات مستشرقین و مستغربین دیده میشود و آن بحث هرمنوتیک است یا بحث قرائتهای مختلف از دین.
🔹پس مسامحتاً میگوییم فرمایش شیخ مرحوم و دیگر بزرگان مکتب استبصار در اینباره، یکی از توجیههای این روایات است (اگر قاطعانه نگوییم که اصحِ توجیهات، همین است.) از اینرو نباید تبادر به انکار کرده و اینطور قاطعانه (همچون معترض) فرمایش این بزرگوار را رد کرد؛ آن هم با توجه به احتمالات مختلفی که علماء برای «سبعین وجهاً» مطرح کردهاند. جَعَلَنَا اللهُ مِنَ العالِمین العامِلین وَ حَفِظَنَا مِنَ الزّلَلِ فِی الدِّین.
⌛️ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️فتاوای کفایة المسائل و فتاوای رسائل
🔻قسمت اول
پیش از این در کتاب «گشتی در حدیقة الاخوان با نگاهی دیگر» به مصادیقی اشاره شده است که مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه حُکم مسئلهای را در مجلسی خصوصی به گونهای فرمودهاند و در کتاب مبارک کفایة المسائل به گونه دیگری ثبت فرمودهاند. چون کتاب کفایه کتاب عمل است، فتوای کفایه ترجیح داده شده و به آن عمل میشود. گذشته از آنکه بدیهی است که در یک مجلس یا در پاسخ به یک پرسشِ شفاهی، همه جوانب فقهی یک مسئله بازگو نمیشود. در صفحات٩٩ تا١١٩ از کتاب «گشتی در حدیقه...» نمونههایی از مطابق نبودنِ فتوای کفایة المسائل و فتوای مذکور در حدیقة الاخوان اشاره شده است.
در این یادداشت اضافه میکنیم در رسالههای مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز نمونههایی است که با فتوای این بزرگوار در کفایة المسائل مطابق نیست. حال این فتوا یا قبل از نگارش کفایة المسائل بوده است یا همزمان. به هر روی، اختلافی میان بعضی احکام مذکور در کفایة المسائل و بعضی احکام مذکور در رسائل، ملاحظه میشود.
در این میان اگرچه شخص میتواند از باب «سعه» که ائمه اطهار علیهمالسلام دستور فرمودهاند به هر یک از این دو حکم عمل کند چراکه آن فرمایشِ مذکور در رسائل نیز با توجه به روایات است؛ اما اگر فتوای رسمیِ مرحوم آقای شریف طباطبائی اع را خواسته باشد، باید به کتاب عمل مراجعه کند و فتوای کفایه را ترجیح بدهد.
همین جا به دو نکته اشاره می کنیم. نخست اینکه اگرچه تمرکز این نوشتار بر کفایة المسائل و رسائل مرحوم آقای شریف طباطبائی اع است؛ اما این موضوع، در کتب علماء شیعه رضوان الله علیهم و بزرگان دین نیز ملاحظه میشود و اشکالی بر این بزرگواران وارد نمیکند؛ چراکه این اختلاف، علل متعددی دارد که تفصیل این علل، نوشتار مستقلی میطلبد.
نکته دوم اینکه در کنار این موضوع باید توجه داشت پاسخ های فقهیِ رسائلِ آقای شریف طباطبائی اع در فهم بهتر مسائل کفایة المسائل، بسیار راهگشاست و شکی در این نیست و موضوعِ این نوشتار در عین توجه به این مهم است. برای مثال این پرسش و پاسخ که در رساله «جواب سؤالات فقهی» آمده، جالب توجه است:
«سؤال: در تعقيب، فرمايش شده آنچه باطلكننده نماز است باطل كننده تعقيب است. زن نمازش كه تمام شد دست بلند ميكند از زير چادر بيرون میآورد بسا بند دست او نمايان يا چادر سنگينی كند بيندازد و چند دانه موی او پيدا شود يا در تابستان لباسی را بيندازد بسا زير گلو و سينه او نمايان شود و هميشه اينجور كارها نموده، آيا اين تعقيبات هيچيك صحيح نبوده و بعد از اين اگر چنين كارها بكند قبول نخواهد شد؟
جواب: يعنی باطهارت و رو به قبله بدون مشغول شدن به كاری ديگر تعقيب بخواند و تعقيب كامل اين است و اگر اينطور نباشد ناقص است نه آنكه باطل و بیثواب است.»
اینک با توجه به این دو نکته، به چند نمونه از اختلاف احکامِ رسائل با کفایة المسائل اشاره میکنیم.
در رساله جواب سؤالات آقا میرسید علی نائینی پسر آقا میرزا ابوتراب پسر حاج میرزا محمدرفیع، درباره رکعت سوم و چهارم آمده است:
سؤال چهارم: در رکعات آخر نماز تسبیحات را سه مرتبه بندگان عالی واجب میدانید یا آنکه یکی واجب است و دو تای دیگر مستحب آیا میشود که به یکی در وقت تنگ که نماز را باید به تعجیل نمود که وقت نگذرد به یکی اکتفاء کرد یا خیر زیاده بر این سوء ادب است ادام الله ایام اجلاله العالی از قصبه نائین جسارت و گستاخی نمود. حرره سیدعلی بن ابوتراب الطباطبایی.
جواب: تسبیحات اربع یکی واجب است و دوی دیگر مستحب است و در تنگی وقت میتوان به یکی اکتفاء نمود. محل مهر مبارک سرکار بندگان روحنا فداه.
در این جواب، یک بار گفتنِ تسبیحات اربع (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر) را واجب بیان فرموده اند و دو بارِ دیگر گفتن را مستحب. اما در کفایة المسائل، یک بار گفتنِ همه این تسبیحات نیز واجب بیان نشده؛ بلکه در مقابل، جوازِ اکتفاء به یک ذکر را مرقوم فرموده اند. فرمایش های کفایة المسائل در این زمینه چنین است:
«افضل در رکعت سیّم و چهارم تسبيح است... و يک مرتبه گفتن کافى است در هر رکعتى و سه مرتبه گفتن مستحب است در هر رکعتى... سبحاناللّه و الحمدللّه و لا اله الّا اللّه سه مرتبه گفتن که مجموع نُه مرتبه باشد نيز وارد شده و سه سبحاناللّه هم وارد شده و الحمدللّه و سبحاناللّه و اللّهاکبر هم وارد شده و يک سبحاناللّه هم وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به کفايت هريک دادهاند.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
🔻قسمت اول
پیش از این در کتاب «گشتی در حدیقة الاخوان با نگاهی دیگر» به مصادیقی اشاره شده است که مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه حُکم مسئلهای را در مجلسی خصوصی به گونهای فرمودهاند و در کتاب مبارک کفایة المسائل به گونه دیگری ثبت فرمودهاند. چون کتاب کفایه کتاب عمل است، فتوای کفایه ترجیح داده شده و به آن عمل میشود. گذشته از آنکه بدیهی است که در یک مجلس یا در پاسخ به یک پرسشِ شفاهی، همه جوانب فقهی یک مسئله بازگو نمیشود. در صفحات٩٩ تا١١٩ از کتاب «گشتی در حدیقه...» نمونههایی از مطابق نبودنِ فتوای کفایة المسائل و فتوای مذکور در حدیقة الاخوان اشاره شده است.
در این یادداشت اضافه میکنیم در رسالههای مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه نیز نمونههایی است که با فتوای این بزرگوار در کفایة المسائل مطابق نیست. حال این فتوا یا قبل از نگارش کفایة المسائل بوده است یا همزمان. به هر روی، اختلافی میان بعضی احکام مذکور در کفایة المسائل و بعضی احکام مذکور در رسائل، ملاحظه میشود.
در این میان اگرچه شخص میتواند از باب «سعه» که ائمه اطهار علیهمالسلام دستور فرمودهاند به هر یک از این دو حکم عمل کند چراکه آن فرمایشِ مذکور در رسائل نیز با توجه به روایات است؛ اما اگر فتوای رسمیِ مرحوم آقای شریف طباطبائی اع را خواسته باشد، باید به کتاب عمل مراجعه کند و فتوای کفایه را ترجیح بدهد.
همین جا به دو نکته اشاره می کنیم. نخست اینکه اگرچه تمرکز این نوشتار بر کفایة المسائل و رسائل مرحوم آقای شریف طباطبائی اع است؛ اما این موضوع، در کتب علماء شیعه رضوان الله علیهم و بزرگان دین نیز ملاحظه میشود و اشکالی بر این بزرگواران وارد نمیکند؛ چراکه این اختلاف، علل متعددی دارد که تفصیل این علل، نوشتار مستقلی میطلبد.
نکته دوم اینکه در کنار این موضوع باید توجه داشت پاسخ های فقهیِ رسائلِ آقای شریف طباطبائی اع در فهم بهتر مسائل کفایة المسائل، بسیار راهگشاست و شکی در این نیست و موضوعِ این نوشتار در عین توجه به این مهم است. برای مثال این پرسش و پاسخ که در رساله «جواب سؤالات فقهی» آمده، جالب توجه است:
«سؤال: در تعقيب، فرمايش شده آنچه باطلكننده نماز است باطل كننده تعقيب است. زن نمازش كه تمام شد دست بلند ميكند از زير چادر بيرون میآورد بسا بند دست او نمايان يا چادر سنگينی كند بيندازد و چند دانه موی او پيدا شود يا در تابستان لباسی را بيندازد بسا زير گلو و سينه او نمايان شود و هميشه اينجور كارها نموده، آيا اين تعقيبات هيچيك صحيح نبوده و بعد از اين اگر چنين كارها بكند قبول نخواهد شد؟
جواب: يعنی باطهارت و رو به قبله بدون مشغول شدن به كاری ديگر تعقيب بخواند و تعقيب كامل اين است و اگر اينطور نباشد ناقص است نه آنكه باطل و بیثواب است.»
اینک با توجه به این دو نکته، به چند نمونه از اختلاف احکامِ رسائل با کفایة المسائل اشاره میکنیم.
در رساله جواب سؤالات آقا میرسید علی نائینی پسر آقا میرزا ابوتراب پسر حاج میرزا محمدرفیع، درباره رکعت سوم و چهارم آمده است:
سؤال چهارم: در رکعات آخر نماز تسبیحات را سه مرتبه بندگان عالی واجب میدانید یا آنکه یکی واجب است و دو تای دیگر مستحب آیا میشود که به یکی در وقت تنگ که نماز را باید به تعجیل نمود که وقت نگذرد به یکی اکتفاء کرد یا خیر زیاده بر این سوء ادب است ادام الله ایام اجلاله العالی از قصبه نائین جسارت و گستاخی نمود. حرره سیدعلی بن ابوتراب الطباطبایی.
جواب: تسبیحات اربع یکی واجب است و دوی دیگر مستحب است و در تنگی وقت میتوان به یکی اکتفاء نمود. محل مهر مبارک سرکار بندگان روحنا فداه.
در این جواب، یک بار گفتنِ تسبیحات اربع (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر) را واجب بیان فرموده اند و دو بارِ دیگر گفتن را مستحب. اما در کفایة المسائل، یک بار گفتنِ همه این تسبیحات نیز واجب بیان نشده؛ بلکه در مقابل، جوازِ اکتفاء به یک ذکر را مرقوم فرموده اند. فرمایش های کفایة المسائل در این زمینه چنین است:
«افضل در رکعت سیّم و چهارم تسبيح است... و يک مرتبه گفتن کافى است در هر رکعتى و سه مرتبه گفتن مستحب است در هر رکعتى... سبحاناللّه و الحمدللّه و لا اله الّا اللّه سه مرتبه گفتن که مجموع نُه مرتبه باشد نيز وارد شده و سه سبحاناللّه هم وارد شده و الحمدللّه و سبحاناللّه و اللّهاکبر هم وارد شده و يک سبحاناللّه هم وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به کفايت هريک دادهاند.»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️فتاوای کفایة المسائل و فتاوای رسائل
🔻قسمت دوم
نمونه دیگر حکم لقطه است. در کفایة المسائل بیان فرموده اند که تا یک سال باید برای یافتن صاحب آن پیگیری کرد و پس از یک سال هم شرایط خاصی را ذکر فرموده اند؛ اما در یکی از رسائل، فقط «تا یک سال» را بیان کرده اند و شرایط واجبِ پس از آن ذکر نشده است.
عبارت کفایة المسائل چنین است:
«واجب است که تا يک سال لقطه را تعريف کنند و هرگاه صاحب آن پيدا نشد بايد آن را در ميان اموال خود حفظ کرد که اگر صاحب آن معلوم شد به او بدهند و بايد وصيت کرد که اگر صاحب آن معلوم شد مال او را به او بدهند و هرگاه مأيوس از معلوم شدن او باشند آن مال را تصدق کنند. پس اگر صاحب آن معلوم شد بعد از تصدق و راضى شد که ثواب تصدق از براى او باشد، اجر آن از براى او است و اگر راضى نشد بايد عوض مال او را به او داد و ثواب تصدق از براى تصدقکننده خواهد بود.»
و اما عبارت پرسش و پاسخ، در رساله ای، چنین است:
سؤال: چيزی كه در بيابانها از قبيل لباس و امثال آنها يافت ميشود اگر توی راه هايی كه نوعاً محل عبور است يا اطراف آن يافت شود حكم لقطه دارد كه بايد تا يك سال تعريف كرد و آيا چطور تعريف كند در بين سفر توی راه ها در بيابانها چيزی يافته چطور تعريف بايد كرد و كجا بايد تعريف كرد؟
جواب: بلی حكم لقطه دارد و بايد تا يك سال تعريف كرد در نزد قوافلی كه از آن راه عبور ميكنند به طوری كه صادق شود كه تا يك سال جستجو كرد نه آنكه هر روز تكرار كند.
مثال دیگر، درباره حالتِ قیامِ بانوان است. در کفایةالمسائل میفرمایند:
«مستحب است از براى زنها که دستهاى خود را بر روى پستانهاى خود گذارند در حال ايستادن.»
این عبارات، اجمال مختصری دارد و از این رو از خدمت ایشان سؤال شده است. این بزرگوار در رسائل دو گونه پاسخ فرمودهاند و یکی از این دو با نظر کفایة المسائل و متداولِ میان اهل بصیرت موافق است.
در رساله سؤالات حاج میرزا مهدی نائینی و آقا میرزا احمد محمدی آمده است:
سؤال: عبارت کتاب مبارک هدایةالعوام که در حال قیام زن دستهای خود را به روی پستانهای خود بگذارد مراد از این چه چیز است؟ آیا کف دستها را بگذارد که شبیه به سنی میشود یا آنکه بالای مرفق را به پستانها بچسباند مراد کدام است؟ دعاگو به جناب آقای معظم عرض کردم که باید مراد بالای مرفق باشد ایشان هم جواب دادند که خودم هم میدانم ولی بعضی زنان را قرار داده که به طریق اهل سنت نماز میکنند و باید نصی در این باب باشد که زنان از این عمل بازداشته شوند به این جهت عرض نمودم الحال آنچه معنی عبارت است مرقوم فرمایید و بفرمایید که اگر زن دستها را به طریقی که باطل است روی پستان بگذارد نمازهاش ضایع است و باطل یا خیر؟ اجرکم علی الله...
جواب: بسم الله تعالی اما مسأله اولی مراد این است که زن در حال قیام کف دستها را بر روی پستانهای خود بگذارد و این هیئت دخلی به دست بستن سنیها ندارد و این امر هم امری است مستحب.
این بزرگوار درباره همین موضوع، در رساله دیگر مرقوم فرموده اند:
سؤال: زن كه بايد دست بر روی پستان بگذارد در حال قيام و قعود بايد دست سرابالا باشد و مرفق سرازير يا مرفق سرابالا باشد و دست سرازير يا مرفق از پهنا به پهلوها برود؟
جواب: زن بازوهای خود را بر روي پستان خود ميگذارد در حال قيام و قعود.
جواب دوم، جوابی است مطابق سیره اهل ایمان در مکتب و جواب اول، خلاف جواب دوم است.
نظیر دیگر این موضوع، فرمایش این بزرگوار است درباره خمس. در رساله ای می فرمایند:
«شرط است در تعلق گرفتن خمس به گنجی كه به دست آيد اينكه قيمت آن به قدر نصاب زكوة باشد.»
در کفایة المسائل این گونه تعبیر آورده اند:
«شرط است در تعلقگرفتن خمس به دفينهها و گنجها اينکه قيمت آنچه به دست مىآيد بعد از وضع مخارج و مؤنه آن بيست مثقال شرعى طلا يا دويست درهم نقره باشد.»
در همان رساله و همان بخش، سه سهمِ خمس را از آن خدا و رسول و ائمه معرفی می فرمایند؛ اما در کفایه، هر سه را سهم امام معرفی فرموده اند.
عبارت رساله مذکور چنین است:
«خمس به حسب ظاهر شش سهم شود پس سه سهم آن مخصوص خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرين علیهمالسلام است كه در اين ايام معروف است به سهم امام علیهالسلام و سه سهم ديگر بايد قسمت شود به فقرای بنیهاشم.»
کفایة المسائل: «خمس را شش سهم قرار دادهاند پس سه سهم آن که نصف آن باشد مال امام علیهالسلام است.»
و در رساله مذکور آمده است:
«چون گاو رسید به سی، یک گاو پا به دو سال باید داد.»
و در کفایة المسائل برای گاو پا به دو سال، قیدِ «نر» را هم اضافه فرموده اند:
«چون گاو به سى عدد رسيد يک گاو نر پا به دو سال بايد داد.»
در این یادداشت به این چند مثال و نمونه اکتفاء میکنیم.
@AghayedNet
🔻قسمت دوم
نمونه دیگر حکم لقطه است. در کفایة المسائل بیان فرموده اند که تا یک سال باید برای یافتن صاحب آن پیگیری کرد و پس از یک سال هم شرایط خاصی را ذکر فرموده اند؛ اما در یکی از رسائل، فقط «تا یک سال» را بیان کرده اند و شرایط واجبِ پس از آن ذکر نشده است.
عبارت کفایة المسائل چنین است:
«واجب است که تا يک سال لقطه را تعريف کنند و هرگاه صاحب آن پيدا نشد بايد آن را در ميان اموال خود حفظ کرد که اگر صاحب آن معلوم شد به او بدهند و بايد وصيت کرد که اگر صاحب آن معلوم شد مال او را به او بدهند و هرگاه مأيوس از معلوم شدن او باشند آن مال را تصدق کنند. پس اگر صاحب آن معلوم شد بعد از تصدق و راضى شد که ثواب تصدق از براى او باشد، اجر آن از براى او است و اگر راضى نشد بايد عوض مال او را به او داد و ثواب تصدق از براى تصدقکننده خواهد بود.»
و اما عبارت پرسش و پاسخ، در رساله ای، چنین است:
سؤال: چيزی كه در بيابانها از قبيل لباس و امثال آنها يافت ميشود اگر توی راه هايی كه نوعاً محل عبور است يا اطراف آن يافت شود حكم لقطه دارد كه بايد تا يك سال تعريف كرد و آيا چطور تعريف كند در بين سفر توی راه ها در بيابانها چيزی يافته چطور تعريف بايد كرد و كجا بايد تعريف كرد؟
جواب: بلی حكم لقطه دارد و بايد تا يك سال تعريف كرد در نزد قوافلی كه از آن راه عبور ميكنند به طوری كه صادق شود كه تا يك سال جستجو كرد نه آنكه هر روز تكرار كند.
مثال دیگر، درباره حالتِ قیامِ بانوان است. در کفایةالمسائل میفرمایند:
«مستحب است از براى زنها که دستهاى خود را بر روى پستانهاى خود گذارند در حال ايستادن.»
این عبارات، اجمال مختصری دارد و از این رو از خدمت ایشان سؤال شده است. این بزرگوار در رسائل دو گونه پاسخ فرمودهاند و یکی از این دو با نظر کفایة المسائل و متداولِ میان اهل بصیرت موافق است.
در رساله سؤالات حاج میرزا مهدی نائینی و آقا میرزا احمد محمدی آمده است:
سؤال: عبارت کتاب مبارک هدایةالعوام که در حال قیام زن دستهای خود را به روی پستانهای خود بگذارد مراد از این چه چیز است؟ آیا کف دستها را بگذارد که شبیه به سنی میشود یا آنکه بالای مرفق را به پستانها بچسباند مراد کدام است؟ دعاگو به جناب آقای معظم عرض کردم که باید مراد بالای مرفق باشد ایشان هم جواب دادند که خودم هم میدانم ولی بعضی زنان را قرار داده که به طریق اهل سنت نماز میکنند و باید نصی در این باب باشد که زنان از این عمل بازداشته شوند به این جهت عرض نمودم الحال آنچه معنی عبارت است مرقوم فرمایید و بفرمایید که اگر زن دستها را به طریقی که باطل است روی پستان بگذارد نمازهاش ضایع است و باطل یا خیر؟ اجرکم علی الله...
جواب: بسم الله تعالی اما مسأله اولی مراد این است که زن در حال قیام کف دستها را بر روی پستانهای خود بگذارد و این هیئت دخلی به دست بستن سنیها ندارد و این امر هم امری است مستحب.
این بزرگوار درباره همین موضوع، در رساله دیگر مرقوم فرموده اند:
سؤال: زن كه بايد دست بر روی پستان بگذارد در حال قيام و قعود بايد دست سرابالا باشد و مرفق سرازير يا مرفق سرابالا باشد و دست سرازير يا مرفق از پهنا به پهلوها برود؟
جواب: زن بازوهای خود را بر روي پستان خود ميگذارد در حال قيام و قعود.
جواب دوم، جوابی است مطابق سیره اهل ایمان در مکتب و جواب اول، خلاف جواب دوم است.
نظیر دیگر این موضوع، فرمایش این بزرگوار است درباره خمس. در رساله ای می فرمایند:
«شرط است در تعلق گرفتن خمس به گنجی كه به دست آيد اينكه قيمت آن به قدر نصاب زكوة باشد.»
در کفایة المسائل این گونه تعبیر آورده اند:
«شرط است در تعلقگرفتن خمس به دفينهها و گنجها اينکه قيمت آنچه به دست مىآيد بعد از وضع مخارج و مؤنه آن بيست مثقال شرعى طلا يا دويست درهم نقره باشد.»
در همان رساله و همان بخش، سه سهمِ خمس را از آن خدا و رسول و ائمه معرفی می فرمایند؛ اما در کفایه، هر سه را سهم امام معرفی فرموده اند.
عبارت رساله مذکور چنین است:
«خمس به حسب ظاهر شش سهم شود پس سه سهم آن مخصوص خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرين علیهمالسلام است كه در اين ايام معروف است به سهم امام علیهالسلام و سه سهم ديگر بايد قسمت شود به فقرای بنیهاشم.»
کفایة المسائل: «خمس را شش سهم قرار دادهاند پس سه سهم آن که نصف آن باشد مال امام علیهالسلام است.»
و در رساله مذکور آمده است:
«چون گاو رسید به سی، یک گاو پا به دو سال باید داد.»
و در کفایة المسائل برای گاو پا به دو سال، قیدِ «نر» را هم اضافه فرموده اند:
«چون گاو به سى عدد رسيد يک گاو نر پا به دو سال بايد داد.»
در این یادداشت به این چند مثال و نمونه اکتفاء میکنیم.
@AghayedNet
🔺مجموعة الرسائل خطیِ شیخ صالح بن زین الدین اَحسائی، برادرِ عالم ربانی مرحوم شیخ احمد بن زین الدین احسائی اع
@AghayedNet
@AghayedNet