✔️الّلهُمّ صَلّ عَلَی عَلِیِّ بنِ مُوسَی الرّضَا المُرتَضی...

🔻وصف حضرت رضا علیه‌السلام به زبان شعر؛ برای نونهالان مستبصر

امام هشتم رضا
راضی به هرچه قضا (١)

علیِ سوم شد او
برای دین آبرو

عالِم آل رسول
نور دو چشم بتول

محمدی خُلق و خو
معجزه‌ها کرده او

جلالتش آشکار
شوکت او استوار

هادی گمرهان شد
دچار ابلهان شد

مثل شهِ اولیا (٢)
دیده بسی فتنه‌ها

دشمن دیرینه‌اش
در اثر کینه‌اش (٣)

نقشه قتلش کشید
دوره محنت رسید

سپس دگر آن امام
راحتیش شد تمام

حضرتش آزرده شد
از وطن آواره شد (۴)

غربت او سر رسید
«عفریت» آل رشید (۵)

ولی‌ّعهدش نمود (۶)
بر غم او غم فزود

غریب دور از وطن (٧)
دچار آن اهرمن

ز جور آن بد گهر
خسته و خونین جگر

روز و شبش در تعب
مرگ خود از حق طلب

نمود و شد مستجاب
دعاء آن مستطاب (٨)

امام پاک و رئوف
از ستم آن عسوف (٩)

به زهر کین کشته شد
امیر دین کشته شد

تازه شد از این جفا
واقعه کربلا (١٠)
〰️〰️〰️〰️〰️

١. امام رضا، رضا نامیده شدند یعنی راضی بودند به قضاء الهی یعنی خشنودی به هرچه خدا برای آن حضرت پیش آورد. البته همه امامان راضی بودند؛ ولی هر یک از امامان به لقبی شهرت پیدا کردند به علت دوران امامتشان و برنامه هایی که به دستور خدا اجرا می کردند.
٢. منظور از شه اولیاء (شاه اولیاء) حضرت علی علیه‌السلام هستند.
٣. منظور از دشمن دیرینه، مأمون عباسی است لعنة الله علیه، فرزند هارون الرشید لعنة الله علیه.
۴. مأمون امام رضا علیه السلام را از مدینه منوره به مَرو (طوس، تقریباً مشهدِ فعلی) دعوت کرد و زیر نظر داشت.
۵. آل‌رشید، منظور خاندانِ هارون الرشید است و عفریت، یعنی مردِ خبیث. کلمه عفریت در معرفی مأمون، در «لوح فاطمة» علیهاالسلام به کار رفته است.
لوح فاطمه یا حدیث لوح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از احادیث بسیار معتبری است که در روز ولادت امام حسین علیه‌السلام به عنوان مژدگانی از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه شده است. متن این حدیث از این جهت بسیار مهم است که در آن نام دوازده امام که پس از پیامبر به ترتیب جانشین او هستند آمده است.
عبارت حدیثِ لوح درباره حضرت رضا علیه‌السلام و معرفی مأمون لعنه الله چنین است:
وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی. (وای بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیده‌ام موسی [بن جعفر(علیهماالسلام)] به پایان رسد. آگاه باشید، هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئی همه اولیاء مرا انکار نموده است. علی [بن موسی(علیهماالسلام)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من بار علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار می‌دهم؛ توان او را در پاسداری از آن می‌آزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر (مأمون) او را می‌کشد و در شهری که عبد صالح (ذوالقرنین) ساخت در کنار بدترین مردم (هارون الرشید) دفن می‌شود.)
۶. مأمون، به اجبار، حضرت رضا علیه‌السلام را ولی‌عهد کرد. ولی‌عهد یعنی کسی که پس از حاکمِ موجود، باید حاکم بشود.
٧. حضرت رضا از وطن (مدینه منوره) دورند و غریب. از این رو به این بزرگوار «غریب الغرباء» می گویند.
٨. مستطاب یعنی پسندیده و شایسته.
٩. عسوف یعنی شخص خیلی ستمکار. در اینجا منظور مأمونِ ملعون است.
١٠. شهادت حضرت رضا علیه السلام شباهت زیادی به واقعه کربلا داشت و حضرت جواد علیه‌السلام در زیارت پدر بزرگوار می فرماید:... الذی هیّج احزانَ یوم الطفوف. ترجمه این عبارت، همین بیت است: تازه شد از این جفا، واقعه کربلا.

📚بخشی از مثنوی اصول دین (غمین)؛ برای نونهالان مکتب استبصار
@AghayedNet
🔺متن و ترجمه تفسیر الامام الحسن العسکری علیه السلام، نشر مجمع ذخائر اسلامی، ١٣٩۶ش، چاپ نخست
@AghayedNet
🔺رسائلی از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه که در ماه ربیع الأول در سال‌های مختلف نگارش آن به پایان رسیده است.
@AghayedNet
🔺شرح فوائد شیخ مرحوم اع، از ملامحمد گیلانی که در زمان حیات ایشان اع نگاشته است. نسخه ٢٩٨ از کتب خطی دائرة المعارف اسلامی.

🔻توصیفات گیلانی درباره عالم ربانی شیخ احمد اَحسائی اع در مقدمه شرح:

🔸انی بعد الفراغ عن الحکمة الیونانی شرعت فی الحکمة الایمانی و قرأت عند العالم الربانی و الفاضل الیزدانی و الوالد الروحانی زبدة الاعاظم و عمدة الافاخم المولی المعظم المکرم الذی مستغنی عن ذکر الاوصاف شیخ المشایخ الشیخ احمد بن زین الدین الأحسائی متعنا الله بفیوضاته و بقائه

🔹و لما کان فوائده دام ظله العالی وافیة بالمسائل الدینیة و المعارف الحقیقة الحقیة و اصولاً متنیة یقینیة حاویة علی نخبة معارف العارفین و زبدة مسالک السالکین و کان أکثرها موقوفاً علی السماع اردت ان اکتب شیئاً مما سمعت و فهمت من افاداته سلمه الله تعالی من جمیع آفاته و بلیاته... .
@AghayedNet
✔️نوشته‌های طبّیِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع
🔻و نقل قول‌هایی از دکتر پولاک اُتریشی

در لینک زیر:
https://t.me/AghayedNet/3470
✔️نوشته‌های طبّیِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع

🔻و نقل قول‌هایی از دکتر پولاک اُتریشی

طی یک قرن، سه شخصیت هم‌نام از اتریش، با ایران در ارتباط بودند: پولاکِ پزشک، پولاکِ تاجر و پولاک شاهنامه‌پِژوه. نخستین شخصیت، دکتر یاکوب ادوارد پولاک (Dr. JAKOB EDUARD POLLAK) است.
دکتر پولاک اتریشی، در کنار شش معلم اتریشی دیگر، در مدرسه دارالفنون اشتغال داشت و پزشک مخصوص ناصرالدین شاه بود. در مدت حضورش در ایران فعالیت‌های متعددی داشت و آثاری باقی گذارد. از جمله آنها سفرنامه‌ای است با نام «ایران؛ مردم و سرزمین آن.»
بعضی از تقریراتِ پزشکیِ او را شخصی به نام علی‌نقی بن محمداسماعیل به فارسی ترجمه کرده و زبدة الحکمة نامیده است. علی‌نقی این رساله را ضمن یک مقدمه و دو جُمله تنظیم کرده است.

در چاپ هفتم دائرة المعارف مایرا چاپ آلمان چند سطری درباره وی به این شرح ذکر شده است:
«پولاك، یاکوب ادوارد، سیاح، تولد ۱۸۱۸ در یکی از نواحی بوهم، مرگ هشتم اکتبر ۱۸۹۱ در وین، از ۱۸۵۱ تا ۱۸۶۰ در ایران زیست و از ۱۸۵۵ به بعد طبيب مخصوص شاه (ناصرالدین‌ شاه) بود. در ۱۸۸٢، بار دیگر به ایران سفر کرد و بخصوص به مطالعه و تحقیق در منطقه الوند پرداخت. بعدها در وین به تدریس زبان فارسی مشغول شد.»

درباره زندگی‌ دکتر پولاک بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. در این نوشتار درباره اشارات عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اع به نوشته‌های این پزشک اتریشی خواهیم نوشت.

این بزرگوار در کتاب «دقایق العلاج» هنگام بررسی درمان بعضی بیماری‌ها از این پزشکِ معاصرِ خود نام برده و عبارات وی را نقل می‌فرمایند. تعبیر ایشان چنین است: «فی کتاب داکتر فولاک الافرنجی... .» (مکارم الابرار، ج٢۵، ص٢۵۵ و ص٣١۵)

آنچه باعث تنظیم این یادداشت گردید، چند انگیزه و هدف است که در ادامه هر یک را توضیح می‌دهیم.

ادامه مطلب در لینک زیر:
🔻🔻🔻
http://www.aghayed.net/jakob-edurad-pollak/
🌷فرمایشی اخلاقی
@AghayedNet
🔺از کتاب تاریخ مظفری
نگاشته شاهزاده نادر میرزا قاجار (١٢۴٢ تا ١٣٠٣ق)
@AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)

🔻به مناسبت شش ربیع‌الاول، سال‌روز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا

متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه۴۲۷ از این قرار است:

«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... می‌فرمودند: يك روز به حضرت آقا (استاد قاضى) عرض‏ كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مى‏كنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر می‌دانند و به روايات ما عمل می‌‏نمايند؛ خلاصه هر چه ميخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمی‌يابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يك‌ساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيده‌شان می‌‏باشد. اين شيخ در اين كتاب می‌خواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق می‌‌گردد، با اسماء و صفات تحقّق می‌پذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم می‌باشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار می‌كنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت می‌گيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمى‏آيد و در وهم نمی‌گنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات می‌داند؛ و اين عين شرك است.»

————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:

١. فقط شيخيه نمی ‌گويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّی است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را می‌گويد و از خود امير المؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرموده‌اند:

«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»

و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان می ‏فرمايند كه:

«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»

و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان می‌فرمايند كه:

«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»

و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی می‌دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی می‌دهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم می‌شوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتي قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.

پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّی بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»

البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی می‌دانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهبم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.

ادامه دارد...

@AghayedNet
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)

🔻به مناسبت شش ربیع‌الاول، سال‌روز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا

با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه می‌گوید:

«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات می‌داند.»

معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمه‏ ای دارد؟!

اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ ‏گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين ‏طور ساير صفات كماليه.

و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان‏ كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف می ‏كنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه‏ های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.

٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چه‌قدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچ‌کاره است، خود متهم‌کننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشته‌اند: قصّة‌ المرحوم‌ القاضي‌ و مثال‌ لتجلّي‌ إسم‌ المُميت‌ و إماتة‌ الحيّة‌.

٣. اینکه می‌گوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل می‌داند، از خودِ اوست و شیخ این را نمی‌فرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اع در کتاب مبارک شرح الزیاره، به طور مکرر به مستقل‌نبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء‌ حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهم‌السلام‌ را مستقل نمی‌داند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهم‌السلام می‌فرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهم‌السلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقل‌نبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجه‌گیری‌های قاضی بیشتر می‌گردد.

۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآ‏ن و يك روايت پيدا نمی ‏شود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.

آری آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت می ‏كند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
اَلحَمدُ لِلّه الذّي مَنّ عَلَینَا بِحُکّامٍ یَقومُونَ مَقَامَه لَو کَانَ حَاضِراً في المَکان.

▪️ مفاتیح الجنان، محدث قمی، اذن دخول دوم حرم های شریف
@AghayedNet
✔️رساله مختصری از عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی أع

🔻درباره ازدواج دومی با دختر حضرت امیر علیه‌السلام و ازدواج عثمان با دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله

🔹بسم اللّه الرحمن الرحيم
و صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرين.
چون بعضی از برادران سؤالی فرموده بودند سؤال ايشان را مصدّر ساخته جوابی در تلو آن عرض می ‏شود:

🔸سؤال: به شرف عرض عالی می ‏رساند به اتفاق جميع فرق طائفه اماميه نكاح مؤمنه از برای غير مسلم درست نيست. چرا حضرت امير صلوات اللّه و سلامه عليه دختر خود را به عمر داده؟ استدعا دارم به احسن وجهی جواب مرقوم بفرماييد.

🔹جواب: به اتفاق جميع فرق اماميه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين آنچه بكند صحيح است و مردم بايد از او تعليم بگيرند نه او از مردم. پس هرچه كرده صحيح بوده و هرچه نكرده صحيح بوده، اين است اصل جواب و حق آن كه در ظاهر تزويج مؤمنه به منافق جايز است. از اين جهت حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله دو دختر خود را متعاقب تزويج نمود به ثالث، مقتوله ثانيه را پس از مقتوله اولی. و حضرت امير هم صلوات اللّه عليه بعد از امتناع بسيار و پيغام ثانی به عباس عموی حضرت كه اگر اين كار را نكند دو شاهد را تعيين می ‏كنم كه در ملأ عام شهادت دهند كه او دزدی كرده و دست های او را به شهادت دو شاهد قطع می ‏كنم، چنين كاری را در ظاهر كردند.

🔸و در باطن جنيّه‏‌ای را به صورت ام‌كلثوم فرمودند و به تصرف او دادند و ام‌كلثوم را از نظر كسانی كه بايد پنهان داشت پنهان فرمودند چنان‌كه حضرت پيغمبر صلی الله علیه و آله در باطن چنين كرده بودند؛ حتی آنكه آن جنيه يك روزی خود را به صورت گاوی به ثانی نمود و شاخ خود را به شكم او گذارد و او را به ديوار فشار داد به طوری كه از جان خود ترسيد و فهميد كه اين صورت يكی از جانّ است و از ترسی كه از او برداشت جرأت ابراز اين امر را نكرد.

🔹و صلی اللّه علی محمّد و آله مظهر العجائب و مظهر الغرائب و لعنة اللّه علی اعدائهم بعدد حروف الكتب بين الكتائب و قد تم فی ليلة الجمعة الحادی و عشرين من شهر ذی القعدة الحرام من شهور سنة ١٢٩۶ حامداً مصلياً مستغفراً.
@AghayedNet
✔️ انسان علیینی و انسان سجینی

🔻از فرمایش‌های مکتبی

🔸می‌فرماید: ثم رددناه اسفل سافلین؛ یعنی سپس او را پست کردیم و به پایین‌ترین درکات تنزل و انحطاط برگردانیدیم که در تفسیر به حسب باطن و تأویل انسان سجینی مراد و مقصود است.

🔹و انسان سجینی مقابل انسان علیینی است و تمام حدود و شخصیت آن، با حدود و شخصیت انسان علیینی، مقابل و کاملاً ضد آن است.

🔸و انسان علیینی چون ماده و صورتی دارد و مظهر کلیِ ماده و صورت آن محمد و علی علیهماالسلام هستند، انسان سجینی هم ماده و صورتی دارد؛ یک مظهر کلی ماده و یک مظهر کلیِ صورت... .
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️المرحوم المیرزا محمدباقر الشریف الطباطبائی
(شرح حال مختصری به زبان عربی)

🔸ترجم له في طبقات أعلام الشيعة باختصار شديد، و هذا نصّ العبارة:

«الشيخ الميرزا محمّد باقر بن محمّد جعفر الهمداني، عالم مصنّف، من فضلاء الشيخيّة في همدان، له تصانيف، طُبع منها الدرّة النجفيّة، والميزان، والاجتناب الذي فرغ منه [سنة] 1307، وكتب قبله النعل [الـ]ـحاضرة، توفّي [سنة] 1319».

🔸و أُشير إليه إشارة عابرة في أعيان الشيعة ضمن ترجمة الشيخ محمّد باقر البهاري:

«و يوجد رجل يسمّى الحاج ميرزا باقر بن محمّد جعفر الجندقي من الشيخيّة، له كتاب الدرّة النجفيّة، مطبوع، ونظراً لاشتراكه مع المترجم في الاسم واسم الأب ووجود كتاب للمترجم يسمّى الدرّة الغرويّة - كما يأتي - قد يحصل الاشتباه بينهما، فليُنتبه لذلك».

🔸و هذا الاشتباه الذي حذّر منه وقع فيه الكثيرون، فكثيراً ما تُنسب مصنّفات أحدهما إلى الآخر، و لم يشتبه الحال على الكتّاب البعيدين عن عالم التتبّع، بل حتّى بعض المعروفين بكثرة التتّبع وسعة الاطّلاع قد وقعوا في ذلك، كما تجده في كتاب تراجم الرجال للسيّد أحمّد الحسيني.

🔸و ذُكر في الذريعة من مصنّفاته الاجتناب ، والدرّة النجفيّة ، والنعل الحاضرة ، والميزان ، والموضح .

🔸على أيّ حال، نقول إنّه - كما تنصّ عليه بعض المصادر المخطوطة - هو محمّد باقر بن محمّد جعفر بن محمّد صادق بن عبد القيّوم بن أشرف بن محمّد إبراهيم بن محمّد باقر.

🔸فجدّه الأعلى و سمّيه المذكور هو المولى محمّد باقر بن محمّد مؤمن الخراساني المشهور بالمحقّق السبزواري (1017 - 1090 هـ) من علماء العهد الصفوي، و له من المؤلّفات ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، وكفاية الأحكام.

🔸أمّا المرحوم الحاج المیرزا محمدباقر الشریف الطباطبائی ، فهو من أهل العهد القاجاري، وُلد سنة 1239 ه ق بقرية قهي في نواحي إصفهان، و لذلك يسمّى بالقهي طوراً و بالإصفهاني طوراً آخر، وكان والده من مريدي المرحوم الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائي، و لمّا حطّ الشيخ رحاله في إصفهان ضمن أسفاره الكثيرة، نزل مكرّماً مخدوماً مطاعاً عند والده ره.

🔸نشأ و نمى المرحوم المیرزا محمدباقر في القرية المشار إليها و قضى فيها سنينه الأولى، حتّى إذا بلغ الرُشد ارتحل إلى إصفهان لتكميل العلوم و ظلّ فيها زماناً منشغلاً بالتعلّم ومطالعة كتب الشيخ الأحسائي.

🔸وكان من أصدقائه و أودّاءه شخص يُقال له الملّا محمّد جعفر البدر الكرماني، صحبه في حلّه و ترحاله، وكان قد سمع منه باسم الحاج محمدكريم الكرماني - صاحب إرشادالعوام و نصرة الدین و... - فتاقت نفسه إلى لقائه.

🔸و مرّ الزمان و تشرّف بزيارة ثامن الأئمّة مولانا الإمام الهمام علي بن موسى الرضا علیهماالسلام، وكانت له هناك مجادلات مع رسول الباب المدعو الملّا حسين البشروئي، أفحمه فيها وفضحه أنّه مفتر على الله، و تفصيل كلّ ذلك في بعض المخطوطات.

🔸و رجع بعد ذلك إلى وطنه المألوف إصفهان، وجرى بينه وبين البابيّة مثل ذلك، على أنّه لم يمكث فيها طويلاً حتّى سافر إلى يزد لمّا بلغه نبأ سفر الحاج محمدكريم الكرماني إلى المشهد الرضوي عن طريق يزد، وكان الطريق المألوف الذي اعتاده الكرماني في هذا السفر هو المرور ببلاد بلوچستان، ولكنّه غيّر مساره آنذاك حذراً من شرّ طائفة البلوچ التي غلبت في ذلك الوقت كما تبيّنه عبارة كتابه هداية الطالبين.

🔸حتّى إذا عاد المرحوم الكرماني إلى موطنه كرمان ارتحل المرحوم الحاج میرزا محمدباقر معه إليها، و نزل في إحدى مدارسها، و انقطع إليه، و ظلّ مرافقاً له متتلمذاً عليه.

🔸حتّى بعث أهل نائين إلى المرحوم الكرماني أنّهم بحاجة إلى مرشد ديني، فبعث المرحوم الحاج میرزا محمدباقر وكيلاً عنه إلى تلك الديار، وانشغل فيها بالتبليغ والوظائف الدينيّة.

🔸و في تلك الفترة كان معيناً للميرزا محمّد علي الشيرازي في إعداد معجمه العربي المسمّى بمعيار اللغة.

🔸ثمّ إنّ أستاذه المرحوم الحاج الكرماني قصد زيارة العتبات العاليّات، فمرّ بإصفهان ثمّ نزل بهمدان، وقد توفّي في تلك الأيام الحاج عبد الصمد الهمداني، وكان المرشد الديني لجماعة الشيخيّة في تلك الديار، فطلبوا منه تعيين من يحلّ مكانه، فوعدهم خيراً.

🔸و قد سافر المرحوم المیرزا محمدباقر حينها إلى قمّ أولاً ثمّ إلى همدان ليلتقي مجدّداً بأستاذه، فأمره أن يحلّ في همدان مبلّغاً دينيّاً و وكيلاً مطلقاً عنه فيها، و ظلّ فيها ثلاثين سنة مواظباً على أداء وظائفه الدينيّة حتّى بعد وفاة أستاذه المذكور.

🔸و حدثت في سنينه الأخيرة في همدان معركة عظمى وبليّة طخماء سبّبها بعض خصومه ومن لا يرتضي مسلكه، و قد قُتل في هذه الفتنة جمع غفير من أصحابه، و اضطّر هو للخروج إلى جندق، و كان فيها لسنوات قليلة حتّى توفّي و نُقل جثمانه إلى المشهد الرضوي و دُفن فيه. أعلی الله مقامه.
@AghayedNet
Forwarded from AghayedNet
✔️مختصری از اجدادِ مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی در روستای قهی

🔹محمد ابراهیم فرزند سوم مرحوم محمد باقر سبزواری به دلایلی در زمان صفویه (احتمالاً در زمان فتنه افغان که قتل و غارت و کشتار بی رحمانه مردم بی گناه اصفهان به خصوص اهل علم و طالبان شیعه فراگیر بود) به روستای قهی مهاجرت کرد و در قلعه آتشگاه که در منتهی اليه غربی روستا قرار دارد سکنی گزید.

🔹این قلعه که قدمت زيادی دارد جزء بناهای شاخص روستاست و هفت خانه است. این هفت خانه با ديواری بلند و هفت برج خشتی به ارتفاع هفت متر احاطه شده است.

🔹چندین نسل از نوادگان مرحوم محمدباقر محقق سبزواری در این قلعه زندگی کرده اند. از این رو به خانواده «قلعه ای ها» معروفند. بعدها فامیل های اشرفی، باقری و باقری محققی را برای خود انتخاب کردند.

🔹مرحوم حاج میرزا محمد باقر شریف طباطبائی (همدانی/قهی) در 22 آبان 1202ش (دهم ربیع الاول سال 1239 ق) در روستای قهی چشم به جهان گشودند. ایشان از نواده های مرحوم محقق سبزواری هستند. نسب این بزرگوار چنین است: «محمد باقر بن محمد جعفر بن محمد صادق بن عبدالقیوم بن اشرف بن محمد ابراهیم بن محمد باقر محقق سبزواری.»
پدر ایشان محمد جعفر از علمای زمان خود بود. وی طبابت هم می کرد.

🔸اظهارات برخی از خاندان شیخ الإسلامی
@AghayedNet